حق-خبر-جدیدترین-مهم ترین-اسلام-تبیین-طب-ضدشیطان-تحریف-وحدت-زمینه سازی جهت ظهور منجی-انسانیت-صلح-شیعه-نجات-اهل سنت حقیقی-
طب اسلامی طب معصومین طب انبیا, طب توحیدی طب جامع عافیت اللهی تغذیهابعادی تاثیر تغذیه حلال وطیب در انجام عمل صالح وتفوا صراط علی(ع)حق نمسکه-اولین شیعه حقیقی پیامبر(ص)حضرت علی(ع)-یالثارات الحسین-سلامتMonotheistic Medicine-The true followers of Moses and JesusThe best concepts in the most beautiful prayer-Unity medicine
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: درجستجوی حقیقت - ۱۳٩٠/٢/٢۱

اگر خدای نکرده تصاویر فوق که در سایتها درخصوص فروش انسان در امریکاواسرائیل غاصب ....حقیقت داشته باشد ، میبایست تحقیق نمود که،  مگر چه درصدی از جمعیت این کشور را حرامزادگان تشکیل میدهند که این صحنه هابه صورت علنی...وچه روشنفکر وازادیخواه وطرفداران حقوق بشری بوده اند که ما از ان بی اطلاع بوده ایم .... وچه احمق وخدای نکرده فعلت فعلت هایی هستند ، انانی که از این کشورها دفاع ویا به انها به اندازه سرسوزنی علاقه دارند.


ihp5amva.jpg

شبکه ایران: در حالی که پیش از این اخباری غیر رسمی مبنی بر فروش زنان در سوپرمارکت‌های اسراییل منتشر شده بود، شبکه تلویزیونی سی‌ان‌ان با پخش گزارشی به این مسئله هولناک اذعان کرد.
فروش زنان در سوپرمارکتهای رژیم غاصب  اسرائیل

به گزارش شبکه خبری سی‌ان‌ان با انتشار فیلمی افشا کرد: در خیابان‌های تل‌آویو، در کنار فروشگاه‌های لباس و غذا و آرایشگاه‌ها، فروشگاه‌هایی نیز برای فروش زنان به صورت برده وجود دارد.

سی.ان.ان :فروش زنان در سوپرمارکت‌های اسراییل/ عکس 

بنابر این گزارش، در ویترین این مغازه‌ها، زنانی وجود دارند که روی دستانشان اتیکت‌های قیمت نصب شده و علاوه بر قیمت، سن، وزن، قد و کشور محل تولد آنها درج شده است. اسفناک‌تر این‌که برای نشان دادن محل تولد آن‌ها، عبارت "Made in" به کار برده شده که برای کالاها به کار می‌رود.

این گزارش همچنین حاکی است که طی دهه گذشته، بیش از ده‌هزار زن به سرزمین‌های اشغالی قاچاق شده و مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفته‌اند.

 .      اوج هبوط انسان


اتیکت قیمت بسته‌شده به دست زنان؛ فاجعه‌بار این‌که عبارت
"Made in" که برای کالاها به کار می‌رود برای این زنان استفاده شده است

سی‌ان‌ان با بیان اینکه مرز 300 کیلومتری فلسطین اشغالی با مصر مهمترین مسیر قاچاق این زنان به اسراییل است، افزود: زنان مذکور علاوه بر تجاوز، مورد انواع بدرفتاری‌ها قرار گرفته و هدف ضرب و شتم قرار می‌گیرند.

این شبکه خبری آمریکایی همچنین با اشاره تلویحی به وحشیگری جامعه اسراییلی، با اشاره به آماری وحشتناک خاطرنشان کرد: برخی از این زنان، در 365 روز سال بیشتر اوقات بین 15 تا 30 بار در روز مورد تجاوز قرار گرفته‌اند!

گرچه شبکه خبری سی‌ان‌ان‌ از این جنایات وحشیانه به صورتی عادی گزارش داده اما خود نیز به این موضوع اذعان کرده که اسراییل باید زودتر و پیش از تمرکز سازمان‌های حقوق بشری روی این موضوع، فروش زنان در سوپرمارکت‌ها را متوقف کند.

به رغم این قبیل گزارشات افشاگرانه، کشورهای غربی که همواره مدعی دفاع از حقوق زنان هستند و به‌خصوص مجامع دفاع از حقوق زنان در این کشورها، هیچ اقدامی برای جلوگیری از چنین جنایاتی به عمل نمی‌آورند.

نویسنده: درجستجوی حقیقت - ۱۳٩٠/٢/۱٩

شیطان(ابلیس یاعزازیلعلل هبوط شیطان(ابلیس یاعزازیل):امیرمؤمنان علیه‏السلام درباره مدت عبادت شیطان و علت انحطاط و رانده‏شدنش از درگاه خداوند مى‏فرماید: «فَاعْتَبِرُوا بِمَا کَانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِیسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِیدَ وَ کَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ لَا یدْرَى أَمِنْ سِنِى الدُّنْیا أَمْ مِنْ سِنِى الْآخِرَةِ عَنْ کِبْرِ سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ»؛1 پس پند گیرید از آنچه خداوند با ابلیس کرد و تنها به خاطر یک لحظه خودبزرگ‏بینى و تکبر، کردارهاى فراوان و تلاش‏هاى پیگیر او را بیهوده ساخت، در حالى که او شش هزار سال خداى را پرستیده بود، آن هم دانسته نیست که از سال‏هاى دنیاست یا از سال‏هاى آخرت.(اگر که عبادت این لعین بر اساس روزهای اخرت بوده باشد{بر اساس برخى از آیات قرآن، هر روز آخرت به اندازه هزار سال دنیاست} یعنی۶٠٠٠*٣۶۵*٣۶۵*١٠٠٠=٧٩٩٣۵٠٠٠٠٠٠٠روز این دنیا {اگر هر سال اخرت هم مثل زمین ٣۶۵ روزه باشد یعنی٧٩٩ملیاردوسیصدوپنجاه ملیون روز این دنیا !!!!ومعلوم نیست در دلش چه.... }

 

(این هم راز استفاده صهیونیست ونوچه های شیطان از ستاره پنج پروسایر نمادهای شیطانی در جهت تمسک جستن هر چه بیشتر به این موجود لعین)

مفهوم فعلت فعلت در کلام معصوم(ع) همان معنای از کوزه همان برون طراود که در اوست-بعنوان مثال فردی که مشروب خورده ، از طریق ژنتیک تا هفتاد نسل پس ازاوتاثیرمیگذارد(چرا که تمام واکنشهای شیمیایی بدن در محیط حاوی مولکول اب روی داده والکل در رقابت با اب ، جایگزین ان میگردد واین راز حرام بودن وخباثت این ماده بوده ، چرا که در هر عضوی تاثیرات خود را گذاشته و  العاقل یکفیه الاشاره)شیطان لعین هم میداند از چه طریقی رقیب ودشمن قدیمی خود را از راه بدر کند و احمق کسی است که ، تصور کند ،  دوستی با شیاطین ، ممکن است برای او اندک فایده ای داشته باشد چرا که این عقب مانده ها ...با از دست دادن جوهر وگوهر وعزت وکرامت انسانی که او را تا مقام خلیفه اللهی اوج میدهد،به دست خود ،خود را تا حضیض ترین مراتب ممکن سقوط داده که گاه راه برگشتی را برای خود باقی نمیگذارد ولذا خداوند منان فرموده اند در حرام شفائی وجود ندارد...)

از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند که آیا ابلیس از ملایکه است یا جزء سایر موجودات آسمانى است؟ فرمود: نه از ملایکه است و نه از سایر موجودات آسمانى؛ بلکه او جنّ است؛ ولى همراه ملایکه بوده است. ملایکه نیز گمان مى‏کردند او از جنس آنها است، ولى خداوند متعال مى‏دانست که چنین نیست. این جریان ادامه یافت تا در جریان سجده بر آدم، راز پنهان ابلیس آشکار گشت.

اللهم ارزقنی حبک وحب ماتحبه وحب من یحبک والعمل الذی یبلغنی الی حبک واجعل حبک احب الاشیاء الی

خداوندا ازاینکه خلقمان نمودی تا بواسطه درک زیبایی ومحبت ومودت اهل بیت عصمت وطهارت ، پی به زیبایی تو ببریم متشکریم ، هر چند که بدلیل حماقت وجهل وضعف و....همواره نافرمانیت را کرده ایم اما خودت شاهد باش که حداقل دوست داریم که انطور باشیم که تو دوست داری اما...شتر در خواب بیند پنبه دانه!

امام صادق علیه‏السلام در این‏باره مى‏فرمایند: «شیطان مأمور گشت که به آدم سجده کند. او گفت: پروردگارا، به عزتت سوگند اگر مرا از سجده به آدم معاف کنى، تو را به گونه‏اى عبادت مى‏کنم که هرگز کسى بسان آن تو را عبادت نکرده است. خداوند فرمود: من دوست دارم آنچنان‏که خود مى‏خواهم عبادت شوم.»3

    کبر و حسادت شیطان نسبت به آدم موجب شد که در برابر فرمان خدا سرسختى نشان دهد و از اطاعت خداوند خوددارى کند. او آگاهانه و با اختیار به عصیان و مخالفت با خداوند پرداخت و در آزمون الهى مردود گشت و در نتیجه، از درگاه خداوند رانده شد و از آن پس درصدد برآمد که بندگان خدا را چون خود گمراه سازد: «قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ» گفت: پس به عزت تو سوگند که البته همه آنها را گمراه مى‏کنم، مگر بندگان ویژه و برگزیده‏ات از آنان که مرا بر ایشان راهى نیست.

قانون مجازات اسلامی حکم اهانت به مقدسات دینی را در ماده ۵۱۳ اینطور اورده است:
ماده 513 - هرکس به مقدسات اسلام و یا هر یک از انبیاء عظام یا ائمه طاهرین ( ع ) یا حضرت صدیقه طاهره ( س ) اهانت نماید اگر مشمول حکم ساب النبی( در فقه توهین به مقدسات در قالب عنوان سب النبی  یاد میشود)باشداعدام می شود و در غیر این صورت به حبس از یک تا پنج سال محکوم خواهد شد .

اما سوال آنست که چه کسی می تواند ساب النبی را اعدام  کند؟ به سراغ کتب فقهی می رویم:
من سب النبی ـ العیاذ بالله ـ وجب علی سامعه قتله ...( تحریر الوسیله ، جلد دوم، فروع قذف)
هر کس پیامبر را سب کند واجب است بر شنونده آن قتل او.
و ساب النبی او احد الائمة علیهم السلام یقتل و لو من غیر اذن الامام ...( لمعة دمشقیة ، کتاب حدود ، قذف)
ساب النبی ... کشته می شود ولو بدون اذن حاکم ( نیازی به حکم محکمه نیست)
یقتل من سب النبی ...و یحل لکل سامع قتله ...( تبصرة المتعلمین ، علامه حلی ، قذف)
کسی که پیامبر را سب کند قتلش بر هر شنونده ای حلال است.

لازم به ذکر است که در روایتی امده که هر انکه به یکی از انبیاءالهی توهین کند ، مانند ان است که به پیامبر(ص)وهمه اهل بیت عصمت وطهارت توهین نموده است ، لذا انچه را که مدتی است به نام شیطان پرستی ، به خود اجازه میدهند که به حضرت مسیح علیه السلام وسایر انبیاء ما اهانت کنند ، هم انشاءالله (در جواب استفتاءاز رهبر بزرگوارمان) مشمول حکم فوق شود تا کشور عزیزمان را از لوث وجود چنین موجودات رذل وکثیفی پاک نموده ، هرچند جانمان را در این راه...

ان الدین عند الله الاسلام...واین بدین معنااست که تمام انبیاء الهی مسلمان بوده ومتاسفانه مسیر پاکشان توسط شیاطین هر دوره دستخوش تحریف و ایجاد بدعت  گردیده است.

تحلیل فرقه های شیطان پرستی

: فراماسون و شیطان پرستی,روزگار عجیبی است سردرگمی جوانان و نوجوانان ایرانمان با نگاه کردن به هر گوشه- در هر خیابان یا بین دوستان را که درباره این کلمه شیطان پرستی می‌شنوی رفتارهای غیر اخلاقی و جنسی بد حجابی بد اخلاقی دزدی و هر گناه دینی ما مسلمانان مخصوصا در بین کسانی که ادعای متال‌بازی و گوش دادن به موسیقی متال به خصوص سبک بلک‌متال را یدک می‌کشند.چیزی که الان در جامعه مشاهده می‌شود باب شدن شیطان پرستی و انداختن پنتاگرام در گردن است.
بلک‌متال
Darkthrone -مریلین مانسن – نیروانا – آنتون لاوی- کلیسای شیطان – satanic bible – آدم خواری – skull-n-bone …. احتمالا حداقل یکی از این کلمات تاکنون شنیده‌اید- آدمهای زیادی را هم دیده‌اید که خودشان را طرفدار این نامها و گروهها می‌دانند! موسیقی های آنها را گوش می‌دهند – گاه‌گاه لباس‌های عجیب غریب می‌پوشند- علامتهای خاصی بین خودشان دارند و به قول خودشان ” تیریپ خفن میزنن”!
از اینها که بگذریم حتما زیاد هم شنیده‌اید که در فلان کشور یک عده شیطان پرست یک آدم را تیکه تیکه کردند یا خوردند یا فلان جنایت را انجام دادند.
لذا بر آن شدیم تا در مورد شیطان‌پرستی و شیطان‌پرستان تحقیقی اجمالی به عمل آوریم.

بقیه درادامه مطلب:


ادامه مطلب ...
نویسنده: درجستجوی حقیقت - ۱۳٩٠/٢/۱٩

دعای مقام معظم رهبری در قنوت نمازشان در نوجوانی :
اللهم اجعلنی مجدد دینک و محیی شریعتک

 

786

واما در خصوص وقایع اخیر وبخصوص بحرین ابتدا لازم است این مطلب را ذکر نمائم که چرا اکنون بقای اسلام حقیقی را در گرو نقش بزرگ بانوی اسلام (در ادامه راه جدوپدرومادر وبرادران بزرگوارشان در واقعه قبل و حین وبعد از عاشوا) میدانیم . اگر خداوند منان در حدیث قدسی به پیامبر اکرم(ص) میفرمایند : یا أحمد لولاک لما خلقت الأفلاک ، ولولا علی لما خلقتک ، ولولا فاطمة لما خلقتکما ) (الجنة العاصمة : 148 ، مستدرک سفینة البحار : 3 / 334 عن مجمع النورین : 14 ، عن العوالم : 44 .  هذا الحدیث من الأحادیث المأثورة التی رواها جابر بن عبد الله الأنصاری عن رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم عن الله تبارک وتعالى) به نظر این حقیر ممکن است یکی ازمعانی این حدیث شریف ، ذکر این نکته میباشد که خداوند حکیم درافرینش خود کاملترین ، جامعترین ، زیباترین ، وبهترین را اراده نموده که در این صورت معنای نور واحد بودن اهل بیت(ع) درک شده چراکه  نمیتوانیم رنگی را از طیف نورحذف کنیم وهمچنین این جمله زیبای حضرت زینب(س)در آن وقایع( باتوجه به اینکه آقا و مولا وسرور و امام زمانمان مصیبت وارد شده به ساحت مقدسشان رادرواقعه عاشورا،  حتی بالاتر از شهادت امام حسین(ع) دانسته اند )که ما رایت الا جمیلا ، بهتر درک میگردد.

و خدا را شکر میکنیم به خاطر اعطای نهایت حد محبت ومودتش که ان هم ، خلق اهل بیت عصمت وطهارت میباشد که بهترین طریق و وسیله برای  معرفت خداوند منانند .و با فرمایشات گرانقدرشان که (وما ینطق عن الهوی ان هو الا و حی یوحی- ن والقلم وما یسطرون)از سر چشمه ذلال وحی نشات گرفته است به اندازه سر سوزنی ما را معطل نگذاشته اند واین وظیفه ماست که به جای غرق شدن در ظنیات(به نام علم)با کار وزحمت وتلاش وتحقیق وپویایی در صدد فهم ودرک این فرمایشات بر اساس معیارهای تعیین شده توسط متخصصین این رشته و با کمک تمام متخصصین علوم پایه در مراکز مجهز تحقیقاتی وپژوهشی خود براییم.  وبر اساس مطالب فوق راه بر تمام ازادیخواهان عالم روشن و اشکار است وان اینکه شهادت از والاترین وبرترین ارزوهای ما بوده و همچون امام حسین (ع)در این مسیر تا پای جان از عزت وشرف وکرامت وارزشهای دینی خود دفاع خواهیم نمود وچه کشته شده وچه با عملیات شهادت طلبانه(ونه اینکه مانندگوشت جلوی گلوله ازخود هیچ دفاع ننموده ، وان هم در برابر دشمنانی که روی شیطان را هم سپید نموده و اوج خباثت وکینه وپلیدی و ....خود و اربابانشان را به منصبه ظهور قرار داده اند)انها را به درک واصل نمائیم ، پیروزی حقیقی ازان ماست ، چرا که وعده خداوند برنصرت وپیروزی جبهه حق تاکید و مهلت خداوند بر اساس حکمت بی بدیلش به این پستتر از حیوانها ، فقط برای دادن مهلت بیشتر وانهم برای سنگینترنمودن اعمال ننگینشان واتمام تمام حجتهاست که جفتک ولقطکهای پایانی خود را زده و نیزعده ای را در این بین به سعادت حقیقی وابدی برسانندونتیجه انکه در این وقایع نیز به جز زیبایی چیزی وجود نداشته وندارد ونخواهد داشت هرچند که قلبهایمان از شدت این وقایع مالامال الم ورنج و مصیبت گردیده ودر سینه تنگی مینماید.یاعلی

به گزارش «نسیم»، اقدام عجیب موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، تعجب بازدیدکنندگان نمایشگاه بین المللی کتاب تهران را برانگیخته است.(اینها هم فعلت فعلت بودن خود را...)

 

ارتباط صهیونیست با فیس بوک

ارتباط صهیونیست با فیس بوک

 

786

باتوجه به اهانتهای صورت گرفته به ساحت مقدس ائمه معصوم(ع)ازطریق زیر سئوال بردن زیارت جامعه کبیره(این زیارت رازائده افکار شیعیان غالی دانسته اند)واعتقاد به ,عدم نیازبه معصوم باتوجه به خاتمیت بیامبراکرم(ص)  توسط تعدادی ازافراد بظاهرفرهیخته وتحصیل کرده که همچون گرگان درپوستین چوپان(شیاطین جن وانس) ، موجب انحراف وشبهه درابعاد گوناگون گردیده  نیازبه شرح وتفسیردعای زیارت جامعه کبیره توسط افرادی اگاه عالم  صاحب ذوق...دربهترین ساعات شبانه روزبه صورت تدریجی درصدا وسیماازواجبترین واولی ترین راهکارهای مناسب در جهت مقابله با این شیطان صفتان منافق...بوده تادرکشورشیعی مابابالارفتن سطح اگاهی ومعرفتمان زمینه وبسترمناسب درجهت ظهورمنجی اخرالزمان فراهم اید.

انجمن حجتیه یا انجمن التقاطیه :دعوتی شیطانی است، بهمان روش صوفیه   وبهایی و منافقین (خدا احمقهایی را که با گرایش به این فرقه فکر میکنند که به امام زمان نزدیکتر شده ، را به راه راست وشناخت سردمداران شیطانی این فرقه باطل هدایت نماید وسردمداران انها را با اولیای شیطانیشان محشور ودر دنیا هم رسوای عام وخاص گرداند)

راز اینمطلب که چرا اهل بیت(ع) ، دراویش را برادران شیطان نامیده اند را در این حقیقت میتوان جستجو نمود که انها مردم را از صراط مستقیم منحرف میسازند( تمام انچه را که ادعا میکنند ، جز لافی بیش نیست وانچه را بعنوان کرامت ...جز خدعه شیطان نبوده وبه کمک انها صورت میپذیرد... حتی اگر 40 50 90 6 200 8 30 1 3 باشد.العاقل یکفیه الاشاره)

ایکاش مراجع محترم ، همچون امام راحل حکم اعدام شیطان شیفته فراعنه ای را صادر میکردند( هر چند که این فعلت فعلت بی ارزشتر وپست تر از انی است که وقت ...)

 

مروى است که: «روزى جناب رسالت مآب - صلى الله علیه و آله - به خانه سید اولیاء - علیه السلام - آمد، دید: آن حضرت نشسته است و عدس پاک مى‏کند.و سیدة النساءدر پیشدیگ نشسته است.حضرت رسول - صلى الله علیه و آله - فرمود: بشنو اى‏ابو الحسن! - ونمى‏گویم مگر آنچه را خدا امر کرده است که بگویم - که: هیچ مردى‏نیست که: در خانهامداد زن کند و یارى او را نماید مگر اینکه خدا به او مى‏دهد به‏عوض هر موئى که دربدن اوست عبادت یک سال را، که روز آن را روزه بگیرد و شب‏آن را به عبادت به سربرد.وعطا مى‏کند از ثواب، به او مثل آنچه به صابرین داده، که‏داود پیغمبر - علیه السلام - و یعقوب - علیه السلام - و عیسى - علیه السلام - باشد.یا على هر که در خانه خودمشغول خدمت عیال شود و مضایقه نکند، خدا اسم او را در دفتر شهدا مى‏نویسد.و در هرروز و شبى ثواب هزار شهید از براى او ثبت مى‏کند.و به هرقدمى که برمى‏دارد ثواب حجو عمره به او مى‏دهد.و به عدد هر رگى که در بدن اوست‏شهرى در بهشت‏به او عطامى‏فرماید.یا على! یک ساعت‏خدمت در خانه، بهتر است ازعبادت هزار سال.و هزار حج وهزار عمره.و هزار بنده که آزاد کنى.و هزار مرتبه‏جهاد.و عیادت هزار مریض.و هزارنماز جمعه.و هزار تشییع جنازه.و سیر کردن هزارگرسنه.و پوشانیدن هزار برهنه.و روانهساختن هزار اسب در راه خدا.و بهتر است ازاینکه تورات و انجیل و زبور و قرآن راتلاوت کند.و هزار اسیر را آزاد کند.و هزارشتر که به مساکین بدهد.و از دنیا بیروننرود مگر اینکه جاى خود را در بهشت‏ببیند.

یا على! خدمت عیال، کفاره گناهان کبیره است.و غضب پروردگار را مى‏نشاند.و مهرحورالعین مى‏شود.و حسنات را زیاد مى‏کند.و درجات را رفیع مى‏گرداند.یا على! خدمت عیالرا نمى‏کند مگر صدیق، یا شهید، یا مردى که خدا خیر دنیا و آخرت را ازبراى او خواستهباشد» . (51)

از حضرت امام موسى - علیه السلام - مروى است که: «عیال آدمى، اسیران اویند،پس هر کسى که خداوند به او نعمتى داده باید که اسیران خود را وسعت‏بدهد.پس اگرنکند تشویش آن است که خدا این نعمت را از او بگیرد» . (52)

 دعای جامع حضرت زهرا(س)اللهم قنعنی بمارزقتنی و استرنی وعافنی ابداما ابقیتنی واغفرلی وارحمنی اذاتوفیتنی اللهم لاتتعبنی فی طلب مالم تقدره لی وماقدرت لی فاجعله سهلایسیرا اللهم کاف عنی والدی و کل ذی نعمتة علی اللهم فرغنی لماخلقتنی له ولا تشغلنی بماتکفلت لی به ولاتعذبنی وانااستغفرک ولاتحرمنی وانااسئلک اللهم ذلل نفسی لی فی نفسی و عظم شانک فی قلبی والهمنی طاعتک والعمل بمایرضیک والتجنب لما یسخطک یاارحم الراحمین

 

نویسنده: درجستجوی حقیقت - ۱۳٩٠/٢/۱۸

رسیده موسم دیدار برگرد

ای سفر کرده زما ای یار برگرد

طبیبانه بیا دریاب مارا

به امداد من بیمار برگرد

گمانم از دلم راضی نباشی 

اگر هستی بیا دلدار برگرد

من بیچاره را گر تو نخواهی

ندارم یک نفر غمخوار برگرد 

نصیب من زمانی بیش از این بود

شود تا روزیم تکرار برگرد...

 

نویسنده: درجستجوی حقیقت - ۱۳٩٠/٢/۱٧

٧٨۶

قضاوتهای حضرت علی(ع)-کمک  خواستن ابوبکر وعمر از امام علی(ع)-صوتی

http://www.4shared.com/rar/msy_eY1l/_________________-____________.html

http://www.4shared.com/rar/uq62wOtW/_________________-____________.html

http://www.4shared.com/rar/dCWbXqg3/_________________-____________.html

http://www.4shared.com/rar/5BVwkEBn/_________________-____________.html

http://www.4shared.com/rar/g-hwat7A/_________________-____________.html

دانلودفرمایشات عالم اهل تسنن در حقانیت شیعه واطلاع واختفای این امر توسط ...

اولی ود.می،اکنون شما کجائید تا از شما بپرسم محل دفن مادرم کجاست؟چراحتی اجازه نداد در تشییع پیکر مطهرش حاضر شوید؟آفرین بر شما که تااین لحظه امررابرعده ای مشتبه نموده که حتی نص صحیح پیامبر در مورد موضع ان حضرت نسبت به ساحت مقدس مادرم رانیز فراموش کرده اند؟دومی تو که کینه ات را در ان نامه کذایی به معاویه در خصوص شکستن پهلوی مادرم بروز دادی میدانستی که جای سیلی دست ناپاکت تا ابد سندی شد برای نشاندار نمودنت که انسان گاه تا آنسوی بینهایت نیز پست خواهد شد؟چه صبری داشتید که تمام این سالها منافقانه در کنار پیامبر صبر نموده(مانند شیطان که در تمام مدتی که ریاکارانه سر به سجده گذاشته بود در سر...) تامسیر انقلاب پیامبر(ص)راعوض نموده وپس از به شهادت رساندن پیامبر(ص)دیگر زمینه را طوری چیده بودید که کسی فکر هم نکرد که ان همه سفارش پیامبر برای ادامه مسیر پس از خود توسط اولین شیعه حقیقی پیامبر،حضرت علی مرتضی(ع)برای ان بود که اولی ودومی منافق بودند وخود نوچه دست یهودیان افراطی که ازهمان ابتدا با برنامه وارد گودشده وچه خوب عمل نمودندوظاهراچه خوب واقعه غدیر را درنطفه خفه نموده وحتی اجازه به پیامبر نداده تا قبل از شهادتش برای اخرین بار خطر این منافقان را گوشزد نمایند؟اما در نهایت خواهید فهمید که نجاست شما تا ابد لکه ننگی برای انسان گردید وازان طرف اهل بیت با نهایت خباثت شما رسیدند به نهایت کمال حقیقی که انسان میتواند به ان برسد واز طرفی فراموش کرده اید که تمام عیش ونوشتان زمانی تمام شده وتاابد در برابر اعمالتان چه جوابی دارید؟حتی جنازه منفورت ای دومی باعث انحراف جماعتی شده وخوب باقیاتی از خود باقی گذاشته ای ونمیدانم در عوض چه بدست اوردی؟َشیطان هم که در نهایت از شما اعلام برائت خواهد نمود؟

عده ای هنوز هم فکر میکنند که شما اهل تسنن هستید واین هم توطئه دیگری از همان مافوقهای پست تر از شما بود که افسارتان در دست انها بود وشما الت دست انها برای ایجاد بدعت،وسنی تر از شیعه حقیقی کجا سراغ دارید که با این همه جفایی که در طول تاریخ درحقمان شده باز هم خودمان را لایق نام شیعه ندانسته وارزویمان این است که ناممان را بعنوان محبین اهل بیت وعصمت(ع)در لوح محفوظ ثبت نمایندودر کلام اخر انکه علی (ع) اولین شیعه پیامبر(ص)وفاطمه(س)اولین شیعه علی(ع)و....ایکاش نام ما نیز جزءشیعیان حقیقی انهادرلوح محفوظ ثبت شودوشیعه تنها عمل کننده به قران وسنت پیامبر بوده وهست وچه خوب اجر پیامبر را در خصوص قران واهل بیت عصمت وطهارت(ع)که قرانهای ناطق بوده وهستند توسط همه ما ادا شده است{خداوند منان انشاءالله تا وقت باقی است ما رابه صراط مستقیم(صراط علی حق نمسکه)هدایت فرماید تا در دنیا واخرت از ارامش حقیقی برخوردار شویم ، همان که دشمنان اهل بیت عصمت وطهارت (ع)از ازل تا ابد از درک ان عاجز بوده وهستند؟ 

اثبات اوج خباثت ملعونین باتوجه به اِنَّ الله یغضب لغضبک یا فاطمه و یرضی لرضاک ودلایل بیشمار دیگر در ادامه مطلب

بیزاری جستن از دشمنان امام

امام رضا(ع) فرموده است: «پیروان ما به امر ما گردن می‌نهند و به گفتار ما عمل می‌کنند
و با دشمنان ما مخالفت می‌ورزند و هر که چنین نباشد،‌ از ما نیست.»5

یکی از اهالی «کرمند»، شتربان حضرت امام رضا(ع) بود، زمانی که آن حضرت عازم
خراسان بودند و این مرد ساربان که از عامّه [اهل سنّت] بوده، چون می‌خواست از
خراسان برگردد، به حضرت عرض می‌کند: ای پسر رسول خدا! مرا به مقداری مختصر از خطّ
مبارکت مشرّف گردان تا به آن تبرّک جویم! و حضرت این عبارت را برای او مرقوم
فرمودند: «دوستدار آل محمّد باش اگر چه فاسق باشی!‌ و دوستدار دوستان ایشان باش،
اگر چه آنها فاسق باشند.»6

همچنین امام رضا(ع) در روایتی فرموده است: «وارد شدن به دستگاه دشمنان و کمک به
آنها و کوشش در تأمین نیازهایشان معادل کفر است و توجّه (روی آوردن) عمدی به
ایشان، در زمره گناهان بزرگی است که آتش دوزخ سزای آن است.»

دانلود فایل تصویری:یهودشناسی٢ ونقش حضرت فاطمه(س)و علت شهادت اهل بیت عصمت وطهارت

  دانلود فایل تصویری از برادران اهل تسنن که خواسته ویا ندانسته در دام شیاطین گرفتار شده و دست به اعمال شنیعی که از جانب هر دین ومذهب وعقیده ای است زده وایکاش میفهمیدیم ودرک میکردیم که دین واحد خداوند برای تمام بشریت ، که همان اسلام میباشد از ما چه انتظاری داشته وما در این مسیر چه کرده ایم وچه میخواهیم و....

دانلود کتاب شبهای پیشاور(مناظره بین یکی از عتمای اسلام ناب با تعدادی از علمای اهل تسنن که در انتها موجب تشرف انها به تشیع گردیده است وشیاطین عاتم سعی وافر در پنهان نمودن این اثار ، بعلت نقش روشنگرانه ان دارند)

 

 دانلود متن عربی شبهای پیشاور

http://www.4shared.com/zip/1jIq-hIP/shabhaye_pishavar.html

http://www.4shared.com/rar/pfEdZW-2/____________.html

 متن عربی:

 

 


ادامه مطلب ...
نویسنده: درجستجوی حقیقت - ۱۳٩٠/٢/۱٧

فهرس
المطالب





  مقدمة المترجم

  تمهید

  مقدمة المؤلف

  المجلس الأول

  المجلس الثانی

  المجلس الثالث

  المجلس الرابع

  المجلس الخامس

  المجلس السادس

  المجلس السابع

  المجلس الثامن

  المجلس التاسع

  المجلس العاشر

مقدمة
المترجم

جدیر بأن
نسمی عصرنا بعصر الحوار والتفاهم .‏

لقد حان
الوقت لیتصارح المسلمون بأمورهم العقائدیة حتى یظهر الحق ‏وتتوحد کلمتهم علیه ،
فإن الوحدة الإسلامیة ، أمنیة جمیع المسلمین .‏

ولأننا
لمسنا أن التفرقة هی بغیة أعدائهم ، وهی الوسیلة التی استعملها أعداء ‏الدین
والمستعمرون لفرض سیطرتهم على البلاد الإسلامیة ونهب خیراتها ‏وبث مبادئ الکفر
والإلحاد والضلال والفساد بین أبناء الإسلام الحنیف .‏

وبما أن
الوحدة الإسلامیة ضرورة ملحة ، وهی لا تتم إلا بالصدق والحوار ‏الإیجابی البناء
بلا تعصب ولا عناد مع تحکیم القرآن والعقل والوجدان الحر ‏، فی اختیار أحسن القول
، کما أمر بذلک رب العباد فی قوله العزیز : {‏فبشر عباد الذین یستمعون القول
فیتبعون أحسنه} (الزمر آیة 18) ، فیلزم ‏على المسلم الکامل والإنسان العاقل ، أن
یکون بصیرا فی أمر دینه ، عالما ‏بقضایا مذهبه ، لا یقبل قولا ولا یتمسک به إلا عن
دلیل وبرهان ، حتى ‏یصبح فی أمره على یقین وإیمان .‏

لأنه إذا
سلک طریقا وتمسک بعقائد ومبادئ بغیر علم یسنده ولا دلیل یعضده ‏وبرهان یرشده ،
فسیکون کمن أغمض عینیه ولزم طریقا طویلا یمشی فیه ‏على أمل أن یوصله إلى مقصده
ومنزله ، حتى إذا أصاب رأسه الحائط ، ‏فأبصر وفتح عینیه ، فإنه سوف یرى نفسه بعیدا
عن مقصده ، تائها ضالا ‏عن سواء الصراط . ‏

فمن لم
یحقق فی الأمور الدینیة ولم یدقق فی القضایا المذهبیة ، بل ذهب ‏إلى مذهب آبائه
ولزم سبیل أسلافه ، فربما فتح عینیه بعد جهد طویل ، ‏فیرى نفسه تائها قد ضل السبیل
.‏


الصفحة 4


ولذا عبر
الله العزیز الحکیم عن هکذا إنسان بالأعمى فقال :

{ومن کان
‏فی هذه أعمى فهو فی الآخرة أعمى وأضل سبیلا } (الإسراء 72) .‏

ولإنقاذ
المسلمین من العناد والتعامی قدمت على تعریب هذا الکتاب القیم من ‏اللغة الفارسیة
إلى العربیة ، لعله یحقق شیئا من هذا الهدف السامی . راجیا ‏أن یترک فی المسلمین
أثرا إیجابیا ، فیقرب قلوبهم ویوحد صفوفهم وکلمتهم ‏، ویجمعهم على کلمة الله
سبحانه بالحق والإصلاح ، والسعادة والفلاح ، ‏ولقد أدرکت مؤلف هذا الکتاب المرحوم
آیة الله السید محمد ( سلطان ‏الواعظین ) وحضرت مجلسه وسمعت حدیثه ومواعظه .‏

فلقد کان
رحمة الله علیه رجلا ضخما فی العلم والجسم ، ذا شیبة وهیبة ، ‏وکان جسیما وسیما ذا
وجه منیر ، قل أن رأیت مثله ، وکان آنذاک یناهز ‏التسعین عاما من عمره الشریف ،
ولقد شارکت فی تشییع جثمانه الطاهر ‏فی مدینة طهران ، حیث عطلت أسواق عاصمة إیران
لوفاته وخرجت ‏حشود عظیمة فی مواکب عزاء حزینة وکئیبة ، ورفعت الرایات والأعلام
‏السوداء معلنة ولائها وحبها لذلک العالم الجلیل والسید النبیل .‏

ولا أذکر
تاریخ وفاته بالضبط ، ولکن کان فی العقد الأخیر من القرن الرابع ‏عشر الهجری ،
واشهد الله العزیز أنی لما بدأت بتعریب هذا الکتاب رأیت ‏ذلک السید العظیم مرتین
فی الرؤیا ، وکان مقبلا علیا مبتسما ضاحکا فی ‏وجهی ، وکأنه یشکرنی على هذا العمل
.‏

فأسأل
الله تبارک وتعالى أن یتغمده برحمته الواسعة وان یتقبل هذا المجهود ‏منه ومنا
ویجعله ذخیرة لآخرتنا ولکل من ساعد وسعى فی نشر هذا الکتاب ‏، إنه سمیع الدعاء .‏

قم المقدسة . . . . حسین الموسوی

28 شوال 1419هـ الموافق 14 فبرایر 1999م






الصفحة 5


بسم الله الرحمن الرحیم

المقدمة

الحمد
لله رب العالمین ، وصلى الله على محمد رسوله المصطفى ، وعلى ‏آله الطیبین الطاهرین
.‏

وبعد :‏

إن هذا
الکتاب الذی بین یدی القارئ الکریم ، هو الکتاب القیم ((لیالی ‏بیشاور )) لمؤلفه
الکبیر : سماحة السید محمد الموسوی ، الملقب بـ : ( ‏سلطان الواعظین الشیرازی ) .‏

وقد کتب
مقدمة طویلة لکتابه استغرقت ما یقرب من مائة صفحة من کتابه ‏القیم هذا ، تطرق فیها
على أهمیة التقارب بین المسلمین ، وإلغاء الخلافات ‏والخصومات التی بثها الأعداء
فی أوساطهم .‏

وحث فیها
على الوحدة الإسلامیة والأخوة الدینیة التی ندب الله المسلمین ‏إلیها ، وحرض على
الاعتصام بحبل الله الذی دعاهم القرآن للتمسک به ‏والالتفاف حوله .‏

وحذرهم
عواقب التشتت والتفرق ، وذکرهم الله من الوقوف بعیدا والاکتفاء ‏بالتفرج ، أو
الابتعاد والاشتغال ـ لا سمح الله ـ بقذف ‏


الصفحة 6


بعضهم
بعضا بما یسخط الرحمن ویؤذی حبیبه المصطفى ، الذی بعثه الله ‏رحمة للعالمین ،
وأرسله لیتم به مکارم الأخلاق ، معالی الشیم والفضائل ‏الإنسانیة ، وجمع الناس على
التوحید .‏

وندبهم
إلى ما ندب إلیه القرآن من التعارف فیما بینهم ، قال تعالى : {‏لتعارفوا إن أکرمکم
عند الله أتقاکم }(1) مرتئیا أن أفضل الطرق للتعارف ‏هو الحوار الحر ، والنقاش
العلمی البحت ، والمناظرة المنطقیة البعیدة عن ‏کل تعصب ، والمجردة عن التقالید
والأهواء ، من الخلفیات الشائنة .‏

وقد
اشترک هو( قدس سره ) ـ بدعوة من أصدقائه ومعارفه فی بیشاور(2) ‏ـ فی مجالس
المناظرة التی عقدت له بهذا الشأن ، والتی اشترک فیها کبار ‏علماء السنة لمعاصرین
له آنذاک ، وقد استمرت المناظرة لیالی عدیدة ‏استغرقت عشرة مجالس ، نشرتها فی
حینها جرائد الهند وصحفها ، وتلقاها ‏الناس بالقبول والترحیب .‏

ثم وفق
المؤلف ـ رحمه الله ـ إلى جمعها فی هذا الکتاب بدقة ، وطلب ‏منهم مواصلة قراءته من
الصفحة الأولى حتى الصفحة الأخیرة ، وذلک ‏لترابط البحث وتسلسله ، مما یؤدی قطعه
إلى ضیاع الموضوع ، وعدم ‏الاستفادة الکاملة من البحث .‏

ولما کان
الکتاب باللغة الفارسیة ، وقد أجاز ـ قدس سره ـ فی ‏

____________

1- سورة
الحجرات، الآیة 13.‏

2- وهی
على الحدود الباکستانیة الأفغانیة.‏


الصفحة 7


المقدمة
ترجمة الکتاب ـ ترجمة أمینةـ إلى سائر اللغات ، حاولنا ترجمته ‏إلى اللغة العربیة
، مساهمة منا فی هذه الخدمة الإنسانیة النبیلة ، بغیة ‏التوصل إلى الحق ، والتعرف
على الواقع والحقیقة ، ومشارکة منا فی ما ‏دعانا إلیه کتاب الله وسنة رسوله الکریم
وسیرة أهل بیته الطاهرین ، من : ‏التعارف والتقارب ، والتوحید والتآخی ، و أخیرا
نیل العزة والسعادة فی ‏الدنیا ، والنجاة والفوز بالجنة فی الآخرة ، إن شاء الله
تعالى .‏

مقدمة المؤلف

قال
السید المؤلف :‏

سافرت
إلى العتبات المقدسة فی شهر ربیع الأول عام 1345هـ ، وکان لی ‏من العمر ثلاثون سنة
، فتشرفت بزیارة مراقد الأئمة الأطهار من آل النبی ‏المختار ( صلوات الله وسلامه
علیه وعلیهم ) فی العراق ، ومنها عزمت ‏على السفر إلى الهند وباکستان بغیة السفر
منهما إلى خراسان والتشرف ‏بزیارة الإمام الرضا علیه السلام ، فوصلت ـ کراتشی ـ
وهی مدینة ‏ساحلیة تعد من أهم الموانئ فی المنطقة .‏

وما إن
وصلت إلیها وانتشر خبر وصولی فی أهم الصحف هناک ، فاجأتنی ‏دعوات کثیرة من الاخوة
المؤمنین الذین کانت بینی وبینهم معرفة سابقة ‏ومودة قدیمة ، وکان لا بد لی من
إجابة تلک الدعوات الکریمة ، وإن کانت ‏تستوجب منی قطع مسافات بعیدة ، وشدّ الرحال
من مدینة إلى أخرى ، ‏ومن بلد إلى آخر .‏

فواصلت
سفری إلى مدینة بومبی ، وهی ـ أیضاـ من أکبر مدن الهند ‏وأعظم الموانئ فیها ،
فاستقبلنی المؤمنون الذین دعونی إلیها ‏


الصفحة 8


ومکثت
فیها ضیفا معززا بین أهلها لیالی وأیاما .‏

ثم تابعت
السفر على مدینة (دهلی) ومنها إلى (آکره) و(لاهور) و(بنجاب) ‏و( سیالکوت) و(
کشمیر) و(حیدرآباد) و(کویته) وغیرها ...‏

وقد
استقبلنی کثیر من الناس وعامة المؤمنین فی هذه المدن بحرارة فائقة ‏فکانوا یرحبون
بقدومی ویحیونی بهتافات وتحیات على العادات والرسوم ‏الشعبیة المتعارفة هناک .‏

وفی أیام
وجودی فی تلک المدن المهمة التی سافرت إلیها ، کان العلماء من ‏مختلف المذاهب
والأدیان یزوروننی فی منزلی ، وکنت أرد لهم الزیارة فی ‏بیوتهم ، وکان غالبا ما
یدور بینی وبینهم محاورات دینیة ومناظرات علمیة ‏مفیدة، کنت أتعرف من خلالها على
عقائدهم ، وهم یتعرفون على عقائدی .‏

ومن أهم
تلک المناقشات والمحاورات ، حوار ونقاش دار بینی وبین ‏البراهمة والعلماء الهندوس
فی مدینة (دهلی) ، وکان ذلک بحضور قائد الهند ‏ومحررها من الاستعمار الزعیم الوطنی
غاندی .‏

وکانت
الصحف والمجلات تنشر ـ عبر مراسلیها ـ کل ما یدور فی ‏المجلس من الحوار بالتفصیل ،
وبکل أمانة وصدق .‏

وکانت
نتیجة تلک المناظرات أن ثبت الحق وزهق الباطل ، إن الباطل کان ‏زهوقا ، فقد خرجت
من الحوار منتصرا على المناظرین ، وذلک بالأدلة ‏العلمیة والبراهین العقلیة ، حتى ثبت
للحاضرین فی المجلس أن مذهب أهل ‏البیت ـ الذی هو مذهب الشیعة الجعفریة الاثنى
عشریة ـ هو المذهب ‏الحق ، وأنه أحق أن یتبع ، وأنا أقول مرددا :


الصفحة 9


{الحمد لله الذی هدانا لهذا وما کنا لنهتدی لولا
أن هدانا الله }(1).‏

السفر
إلى سیالکوت

ثم سافرت
إلى مدینة ( سیالکوت) بدعوة خاصة من (( الجمعیة الاثنا عشریة ‏‏)) التی کان یرأسها
صدیقی الوفی الأستاذ أبو بشیر السید علی شاه النقوی ، ‏مدیر تحریر مجلة (( در
النجف)) الأسبوعیة .‏

وعندما
دخلت هذه المدینة لقیت استقبالا حافلا وتجمعا من مختلف الطبقات ، ‏ومن حسن الحظ
أنی وجدت ضمن المستقبلین زمیلا لی ، کان ولیا مشفقا ، ‏وهو الزعیم ( محمد سرور خان
رسالدار) ابن المرحوم ( رسالدار محمد ‏أکرم خان ) وأخ الکولونیل ( محمد أفضل خان )
وهو من أکبر شخصیات ‏أسرة (قزل باش) فی ولایة (البنجاب) .‏

وتعود
معرفتی بهذه الأسرة الکریمة إلى عام 1339هـ فی مدینة کربلاء ‏المقدسة ، حیث کانوا
قد تشرفوا آنذاک لزیارة مراقد الأئمة الأطهار من آل ‏النبی المختار ( صلوات الله
وسلامه علیه وعلیهم أجمعین ) وسکنوا فیها ، ‏کما وکانت لهم مناصب حکومیة مرموقة فی
ولایة البنجاب .‏

وکان (
محمد سرور خان ) هذا رئیس شرطة ( سیالکوت) وکان أهل البلد ‏یحبونه ویحترمونه
لشجاعته وحسن سیرته ودیانته .‏

فما أن
رآنی حتى ضمنی إلى صدره ، ورحب بقدومی ، وطلب منی أن ‏أحل ضیفا عنده وأنزل مدة
إقامتی ـ هناک ـ فی بیته ، فقبلت ‏

____________

1- سورة
الأعراف، الآیة 43.‏


الصفحة 10


دعوته
وذهبت معه ، وشیعنی المستقبلون إلى ذلک البیت الرفیع .‏

وفور
نزولی ضیفا هناک نشرت صحف ولایة ( البنجاب) خبر وصولی إلى ‏سیالکوت فکانت الوفود
والرسائل ـ رغم عزمی على السفر إلى إیران ‏لزیارة الإمام الرضا علیه السلام ـ
تتسابق فی دعوتی إلى زیارة بلادهم ‏ومدنهم .‏

وأخص
بالذکر سماحة حجة الإسلام السید علی الرضوی اللاهوری ، العالم ‏الجلیل ، والمفسر
النبیل ، صاحب تفسیر (( لوامع التنزیل )) ذی الثلاثین ‏مجلدا ، وکان یسکن مدینة
لاهور ، فدعانی بإلحاح منه وإصرار إلى هناک ، ‏فاستجبت لدعوته ، وذهبت ملبیا طلبه
.‏

کما
وتلقیت فیها أیضا دعوة کریمة من إخوانی المؤمنین من أسرة قزل باش ‏، الذین کانوا
من شخصیات ورجال الشیعة المعروفین فی ولایة ( البنجاب) ‏، وکانت دعوتهم لی لزیارة
مدینة ( بیشاور) وهی آخر مدینة حدودیة مهمة ‏تربط ولایة البنجاب بأفغانستان .‏

ولما
تلقیت تلک الدعوة ، ألحّ علیّ الزعیم ( محمد سرور خان) ـ مضیفی ‏الکریم ـ بأن لا
أرد دعوة أفراد أسرته ورجال قومه من ( بیشاور) ‏ورجانی أن ألبی دعوتهم وأذهب إلیهم
.‏

فی
بیشاور

ثم إنی
عزمت على الذهاب إلى بیشاور ، فسافرت إلیها فی الیوم الرابع ‏عشر من شهر رجب
الحرام ، وحین وردتها استقبلنی أهلها استقبالا حافلا ‏قل نظیره فی تلک المدینة ،
وکان على رأس المستقبلین رجالات ووجهاء ‏أسرة قزل باش .‏


الصفحة 11


ولما
استقر بی المکان طلبوا منی بإصرار أن أرتقی المنبر وأخطب فیهم ، ‏ولما لم أکن أجید
اللغة الهندیة ، لم أوافق على ارتقاء المنبر ، ولم أخطب ‏طول سفری فی الهند ، رغم
طلباتهم المتکررة .‏

ولکن لما
کان أهالی بیشاور یجیدون اللغة الفارسیة ، وکان أکثرهم یتکلم بها ‏، حتى کادت
اللغة الفارسیة أن تکون هی اللغة الدارجة فیها ، لبّیت طلبهم ‏وقبلت أن أخطب فیهم
بالفارسیة .‏

فکنت
أرتقی المنبر وقت العصر فی الحسینیة التی أسسها المرحوم ( عادل ‏بیک رسالدار)
وکانت مؤسسة ضخمة تتسع لضم الجماهیر الغفیرة من الناس ‏، وکانت تمتلئ بالحاضرین ،
وهم لیسوا من الشیعة فحسب ، بل فیهم کثیر ‏من أصحاب والمذاهب المختلفة ـ الإسلامیة
وغیرها ـ .‏

موضوع
البحث

ولما کان
أکثر أهالی بیشاور مسلمین ، ومن العامة وکانوا یحضرون فی ‏المجلس مع کثیر من
علمائهم ومشایخهم ، جعلت موضوع البحث هو : ‏الإمامة ، فکنت أتکلم حول (( عقائد
الشیعة )) وأبیّن دلائل الشیعة العقلیة ‏والنقلیة لإثباتها ، وأذکر النقاشات ، فی
المسائل الخلافیة مع العامة .‏

وعلى
أثرها طلب منی علماء السنة وکبار شخصیاتهم الذین کانوا یحضرون ‏البحث أن اجتمع بهم
فی لقاء خاص للإجابة عن إشکالاتهم ، فرحبت بهم ‏ولبیت طلبهم .‏

فکانوا
یأتون فی کل لیلة إلى البیت ، ویدور البحث بیننا ساعات طویلة حول ‏


الصفحة 12


المواضیع
الخلافیة من بحث الإمامة وغیرها .‏

من برکات
المنبر

وفی یوم
من الأیام عند نزولی من المنبر أخبرنی بعض الحاضرین من ‏أصدقائی بأن عالمین کبیرین
من مشایخ العامة وهما : الحافظ محمد رشید ، ‏والشیخ عبدالسلام ، وکانا من أشهر
علماء الدین فی (کابل)[عاصمة ‏أفغانستان] ـ ومن منطقة تدعى ضلع ملتان ـ قد قدما
إلى بیشاور لیلتقیا ‏بی ویشترکا مع بقیة الحاضرین فی الحوار الدائر فیما بیننا کل
لیلة ، ‏وطلبوا منی السماح لهما .‏

فأبدیت
سروری ورضای بهذا النبأ ، واستقبلتهما بصدر منشرح وقلب منفتح ‏، ورحبت بقدومهما
وجالستهما مع جماعة کبیرة من أصحابهما فی ساعات ‏کثیرة .‏

فکانوا
یأتون بعد صلاة المغرب إلى المنزل الذی نزلت فیه للمناظرة ، وذلک ‏لمدة عشر لیال
متتالیة ، وکان النقاش والحوار یدور حول المسائل الخلافیة ‏بیننا ، ویطول إلى ست
أو سبع ساعات ، وربما کان البحث والحوار یستمر ‏بنا أحیانا إلى طلوع الفجر ، کل
ذلک بحضور شخصیات ورجال الفریقین ‏فی بیشاور .‏

ولما
انتهینا من المحاورة والمناظرة فی آخر لیلة من المجلس ، أعلن ستة ‏من الحاضرین ـ
من العامة ـ تشیعهم ، وکانوا من الأعیان والشخصیات ‏المعروفة فی المدینة .‏

ومن حسن
التقدیر أنه کان یحضر مجلسنا ما یقرب من مأتی ‏


الصفحة 13


کاتب من
الفریقین ، إذ کانوا یشترکون مع الحاضرین فی مجلس المناظرة ‏للکتابة ، فکانوا
یکتبون المواضیع المطروحة ، ویسجلون الحوار والنقاش ‏وما یجری من مسائل وأجوبة
وردود وشبهات ، بأقلام أمینة وعبارات وافیة ‏وجمیلة .‏

وکان
بالإضافة إلى أولئک الکتاب ، أربعة من الصحفیین یکتبون أیضا ما ‏یدور فی المجلس
بکل جزئیاته ، ثم ینشرون ما یدونوه من المناظرات ‏والمناقشات فی الیوم الثانی فی
الصحف والمجلات الصادرة هناک .‏

ویضیف
المؤلف ـ رحمه الله ـ بعد ذلک : بأنه سیعرض على القارئ ‏الکریم فی هذا الکتاب الذی
سماه : (( لیالی بیشاور )) ما نقلته تلک الصحف ‏الرصینة ، وسجلته تلک الأقلام
الأمینة ، وما سجّله هو بنفسه من نقاط مهمة ‏عن تلک اللیالی والمجالس التاریخیة
القیمة .‏

ثم یدعو
الله العلی القدیر أن ینفع به المسلمین ، ویجعله ذخیرة له فی یوم ‏الدین ، وکان قد
کتبه وفرغ من تألیفه فی طهران . ‏

العبد الفانی

محمد الموسوی

((سلطان الواعظین الشیرازی))‏








الصفحة 14


 


الصفحة 15


المجلس الأول

لیلة
الجمعة 23 / رجب / 1345 هج‏

المکان:
بیت المحسن الوجیه المیرزا یعقوب علی خان قزل باش(1)، من ‏الشخصیات البارزة فی
بیشاور.‏

الابتداء:
أول ساعة من اللیل بعد صلاة المغرب.‏

إفتتاحیة
المجلس: حضر المشایخ والعلماء وهم:‏

____________

1- کان
البیت واسعا بحیث یسع الکثیر من الناس، وکان صاحبه قد استعدّ ‏لاستضافة الوافدین،
ولذا کان المجلس ینعقد فی کل لیلة وباستمرار فی ذلک ‏المکان، وکان صاحب البیت أیضا
یقوم بواجبه تجاه الضیوف من: حسن الضیافة، ‏وتکریم الحاضرین، والترحیب بقدومهم،
وتقدیم الشای والفواکه والحلوى لهم، وذلک ‏على أحسن وجه.‏

وقزل باش
یعنی: أحمر الرأس، ولقب " حمر الرؤوس " کان یطلق على فوج خاص ‏من جیش
نادر شاه، سکنوا أفغانستان لما فتحها نادرشاه، ولما ضاقت الأمور على ‏الشیعة هناک
هاجروا إلى الهند وانتشروا فیها، وهم من الشیعة الأقویاء فی ‏تشیعهم حتى الیوم.‏


الصفحة 16


الحافظ(1)
محمد رشید والشیخ عبد السلام، والسید عبد الحی، وغیرهم من ‏العلماء، وعدد کبیر من
الشخصیات والرجال من مختلف الطبقات ‏والأصناف.‏

فرحبت
بهم واستقبلتهم بصدر منشرح ووجه منبسط، کما ورحب بهم ‏صاحب البیت واستقبلهم
استقبالا حارا، ثم أمر خدمه فقدموا الشای والفواکه ‏والحلوى لجمیع من حضر.‏

هذا،
ولکن مشایخ القوم کانوا على عکس ما کنا معهم، فقد رأینا الغضب فی ‏وجوههم، إذ أنهم
واجهونا فی البدایة بوجوه مقطبة مکفهرة، وکأنهم جاؤونا ‏للمعاتبة لا للتفاهم
والمناظرة.‏

أما أنا
فکنت لا أبالی بهذه الأمور، لأنی لم أبتغ من وراء هذا اللقاء هدفا ‏شخصیا، ولأم
أحمل فی نفسی عنادا ولا فی صدری تعصبا أعمى ضد أحد، ‏وإنما کان هدفی ان أوضح الحق
وأبین الحقیقة.‏

ولذلک لم
أتجاوز عما کان یجب علی من المعاملة الحسنة فقابلتهم بالبشر ‏والابتسامة، والترحیب
والتکریم، وطلبت منهم أن یبدؤوا بالکلام بشرط أن ‏یکون المتکلم شخصا معینا عن
الجماعة حتى لا یضیع الوقت، ولا یفوت ‏الغرض الذی اجتمعنا من أجله.‏

فوافقنی
القوم على ذلک وعینوا من بینهم الحافظ محمد رشید لیتکلم نیابة ‏عنهم، وربما خاض
الآخرون ـ أحیانا ـ فی البحث ولکن مع إذن مسبق.‏

____________

1-
الحافظ یطلق على من حفظ القرآن وحفظ سنة رسول الله (صلى الله علیه وآله) ‏من علماء
العامة، أو الخاصة، أو على من حفظ مئة ألف حدیث متنا وسندا.‏


الصفحة 17


بدء المناظرة

بهذا أخذ
المجلس طابعه الرسمی، وبدأت المناظرات بینی وبینهم بکل جد ‏وموضوعیة، فبدأ الحافظ
محمد رشید وخاطبنی بلقب: (قبله صاحب)(1) ‏قائلا:‏

منذ
نزولکم هذا البلد، شرفتم مسامع الناس بمحاضراتکم، وخطبکم، ولکن ‏بدل أن تکون
محاضراتکم منشأ الألفة والإخاء فقد سببت الفرقة والعداء، ‏ونشرت الإختلاف بین
أهالی البلد، وبما أنه یلزم علینا إصلاح المجتمع، ‏ورفع الاختلاف منه، عزمت على
السفر، وقطعت مسافة بعیدة مع الشیخ ‏عبد السلام وجئنا إلى بیشاور لدفع الشبهات
التی أثرتموها بین الناس.‏

وقد حضرت
الیوم محاضرتکم فی الحسینیة، واستمعت لحدیثکم، فوجدت فی ‏کلامکم سحر البیان وفصل
الخطاب أکثر مما کنت أتوقعه، وقد اجتمعنا ـ ‏الآن ـ بکم لننال من محضرکم الشریف ما
یکون مفیدا لعامة الناس إن شاء ‏الله تعالى.‏

فإن کنتم
موافقین على ذلک، فإنا نبدأ معکم الکلام بجدّ، ونتحدث حول ‏المواضیع الأساسیة التی
تهمنا وتهمکم؟

قلت: على
الرحب والسعة، قولوا ما بدا لکم، فإنی أستمع لکم ‏

____________

1- هذه
الکلمة من أهم الألقاب التی یخاطب بها المسلمون فی الهند وباکستان، ‏علماء دینهم
ومشایخهم، وتعنی عندهم:‏

"
الإمام المقتدى " لذلک کانت الصحف التی تنشر تلک المناظرات تعبر عن السید
" ‏سلطان الواعظین " بلقب: " قبله صاحب " (المترجم)‏


الصفحة 18


بلهفة،
وأصغی لکلامکم بکل شوق ورغبة، ولکن أرجو من السادة ‏الحاضرین جمیعا ـ وأنا معکم ـ
ان نترک التعصب والتأثّر بعادات محیطنا ‏وتقالید آبائنا، وأن لا تأخذنا حمیة
الجاهلیة، فنرفض الحق بعد ما ظهر لنا، ‏ونقول ـ لا سمح الله ـ مثل ما قاله
الجاهلون : {حسبنا ما وجدنا علیه ‏آباءنا} (1) أو نقول: {بل نتبع ما ألفینا علیه
آباءنا} (2).‏

فالرجاء
هو أن ننظر نحن وأنتم إلى المواضیع والمسائل التی نناقشها نظر ‏الإنصاف والتحقیق،
حتى نسیر معا على طریق واحد ونصل إلى الحق ‏والصواب، فنکون کما أراد الله تعالى
لنا: إخوانا متعاضدین ومتحابین فی ‏الله تبارک وتعالى.‏

فأجاب
الحافظ: إن کلامکم مقبول على شرط أن یکون حدیثکم مستندا إلى ‏القرآن الکریم فقط.‏

قلت إن
شرطکم هذا غیر مقبول فی عرف العلماء والعقلاء، بل یرفضه ‏العقل والشرع معا، وذلک
لأن القرآن الکریم کتاب سماویّ مقدّس،فیه تشریع ‏کل الأحکام بإیجاز واختصار مما
یحتاج فی فهمه إلى من یبینه، والسنة ‏الشریفة هی المبینة، فلا بدّ لنا أن نرجع فی
فهم ذلک إلى الأخبار والأحادیث ‏المعتبرة من السنة الشریفة ونستدل بها على الموضوع
المقصود.‏

الحافظ:
کلامکم صحیح ومتین، ولکن أرجو أن تستندوا فی حدیثکم إلى ‏الأخبار الصحیحة المجمع
علیها، والأحادیث المقبولة عندنا وعندکم، ولا ‏تستندوا بکلام العوام ّ والغثّ من
عقائدهم.‏

____________

1- سورة
المائدة، الآیة 103.‏

2- سورة
البقرة، الآیة 170.‏


الصفحة 19


وأرجو
أیضا أن یکون الحوار هادئا، بعیدا عن الضوضاء والتهریج حتى لا ‏نکون موضع سخریة
الآخرین ومورد استهزائهم.‏

قلت: هذا
کلام مقبول، وأنا ملتزم بذلک قبل أن ترجوه منّی، فإنه لا ینبغی ‏لرجل الدین
والعالم الروحی إثارة المشاعر والتهریج فی الحوار العلمی ‏والتفاهم الدینی،
وبالأخص لمن کان مثلی،إذ إن لی العزّ والفخر وشرف ‏الانتساب إلى رسول الله (صلى
الله علیه وآله)، وهو صاحب الصفات ‏الحسنة والخصال الحمیدة والخلق العظیم، الذی
أنزل الله تعالى فیه: {إنّک ‏لعلى خلق عظیم} (1).‏

ومن
المعلوم أنی أولى بالالتزام بسنة جدی، وأحرى بأن لا أخالف أمر الله ‏عز وجل حیث
یقول: {ادع إلى سبیل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة ‏وجادلهم بالتی هی أحسن} (2).‏

الحافظ:
ذکرت أنک منتسب إلى رسول الله (صلى الله علیه وآله) ـ وهو ‏المشهور أیضا بین الناس
ـ فهل یمکنکم ان تبینوا لنا طریق انتسابکم إلى ‏النبی الأعظم (صلى الله علیه
وآله)، والشجرة التی تنتهی بکم إلیه؟

قلت:
نعم، إن نسبی یصل عن طریق الإمام الکاظم موسى بن جعفر علیه ‏الصلاة والسلام إلى
رسول الله (صلى الله علیه وآله)، وذلک على النحو ‏التالی:‏

شجرة المؤلف

أنا محمد
بن علی أکبر " أشرف الواعظین " بن قاسم " بحر العلوم "‏

____________

1- سورة
القلم، الآیة 4.‏

2- سورة
النحل، الآیة 125.‏


الصفحة 20


ابن حسن
بن إسماعیل " المجتهد الواعظ " بن ابراهیم بن صالح بن أبی ‏على محمد بن
علی " المعروف بالمردان " بن أبی القاسم محمد تقی بن " ‏مقبول
الدین " حسین بن أبی علی حسن بن محمد بن فتح الله بن إسحاق بن ‏هاشم بن أبی
محمد بن إبراهیم بن أبی الفتیان بن عبدالله بن الحسن بن أحمد ‏‏" أبی الطیب
" ابن أبی علی حسن بن أبی جعفر محمد الحائری " نزیل ‏کرمان " ابن
إبراهیم الضریر المعروف بـ " المجاب " ابن الأمیر محمد ‏العابد بن
الإمام موسى الکاظم بن الإمام جعفر الصادق بن الإمام محمد ‏الباقر بن الإمام علی
السجاد " زین العابدین " بن الإمام أبى عبدالله الحسین " ‏السبط
الشهید " بن الإمام أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب (سلام الله علیهم
‏أجمعین).‏

الحافظ:
جید، لقد انتهى نسبک ـ حسب بیانک هذا ـ إلى علی بن أبی طالب ‏‏(کرم الله وجهه)،
وهذا الانتساب یثبت أنک من أقرباء النبی (صلى الله علیه ‏وآله) لا من أولاده، لأن
الأولاد إنما هم من ذریة الإنسان ونسله، لا من ‏ختنه وصهره، فکیف ادّعیت مع ذلک
بأنک من أولاد رسول الله (صلى الله ‏علیه وآله)؟!‏

قلت إن
انتسابنا إلى النبی الأکرم (صلى الله علیه وآله) إنما یکون عن ‏طریق فاطمة الزهراء
علیها السلام بنت رسول الله (صلى الله علیه وآله)، ‏لأنها أم الإمام الحسین الشهید
علیه السلام.‏

الحافظ:
العجب کل العجب منک ومن کلامک! إذ کیف تتفوّه بهذا الکلام ‏وأنت من أهل العلم
والأدب؟!‏

ألست
تعلم أن نسل الإنسان وعقبه إنما یکون عن طریق الأولاد الذکور لا ‏الإناث؟! ورسول
الله (صلى الله علیه وآله) لم یکن له عقب من أولاده ‏


الصفحة 21


الذکور!!
فإذن أنتم أسباطه وأبناء بنته، لا أولاده وذریته!!‏

قلت: ما
کنت أحسبک معاندا أو لجوجا، وإلا لما قمت مقام المجیب على ‏سؤالکم، ولما قبلت
الحوار معکم!‏

الحافظ:
لا یا صاحبی لا یلتبس الأمر علیک، فإنّا لا نرید المراء واللجاج ‏وإنما نرید أن
نعرف الحقیقة، فإنی وکثیر من العلماء نظرنا فی الموضوع ‏ما بینته لکم، فإنا نرى أن
عقب الإنسان ونسله إنما هو من الأولاد الذکور لا ‏البنات، وذلک کما یقول الشاعر فی
هذا المجال:‏

 

بنونا بنو أبنائنا، وبناتنا

بنوهن أبناء الرجال الأباعد

 

فإن کان
عندکم دلیل على خلافه یدلّ على أن أولاد بنت رسول الله (صلى ‏الله علیه وآله)
أولاده وذریته فبینوه لنا حتى نعرفه، وربما نقتنع به فنکون ‏لکم من الشاکرین.‏

قلت: إنی
وفی أثناء کلامکم تذکرت مناظرة حول الموضوع، جرت بین ‏الخلیفة العباسی هارون،
وبین: الإمام أبی إبراهیم موسى بن جعفر الکاظم ‏علیه السلام، فقد أجابه علیه
السلام بجواب کاف وشاف اقتنع به هارون ‏وصدقه.‏

الحافظ:
کیف کانت تلک المناظرة أرجو أن تبینوها لنا؟

قلت: قد
نقل هذه المناظرة علماؤنا الأعلام فی کتبهم المعتبرة، منهم: ثقة ‏عصره،ووحید
دهره،الشیخ الصدوق فی کتابه القیم: {عیون ‏أخبارالرضا}(1).‏

____________

1- عیون
أخبار الرضا: ج 1 ص 84 ح9.‏


الصفحة 22


ومنهم:
علامة زمانه، وبحّاثة قرنه، الشیخ الطبرسی فی کتابه ‏الثمین:(الاحتجاج) وأنا
أنقلها لکم من کتاب (الاحتجاج)(1) وهو کتاب علمی ‏قیّم، یضم بین دفتیه أضخم تراث
علمی وأدبی لا بدّ لأمثالک أیها الحافظ من ‏مطالعته، حتى ینکشف لکم الکثیر من
الحقائق العلمیة والوقائع التاریخیة ‏الخافیة علیکم.‏

أولاد البتول علیها السلام ذریة الرسول (صلى الله علیه وآله)‏

روى
العلامة الطبرسی أبو منصور أحمد بن علی فی الجزء الثانی من ‏کتابه:(الاحتجاج)
روایة مفصلة وطویلة تحت عنوان: " أجوبة الإمام موسى ‏بن جعفر علیه السلام لأسئلة
هارون " وآخر سؤال وجواب، کان حول ‏الموضوع الذی یدور الآن بیننا، وإلیکم
الحدیث بتصرّف:‏

هارون:
لقد جوّزتم للعامة والخاصة أن ینسبوکم إلى النبی (صلى الله علیه ‏وآله) ویقولوا
لکم: یا أولاد رسول الله، وأنتم بنو علی، وإنما ینسب المرء ‏إلى أبیه، وفاطمة إنما
هی وعاء، والنبی جدکم من قبل أمکم؟؟!‏

الإمام
علیه السلام: لو أن النبی (صلى الله علیه وآله) نشر فخطب إلیک ‏کریمتک، هل کنت
تجیبه؟!‏

هارون:
سبحان الله! ولم لا أجیبه، وأفتخر على العرب والعجم وقریش ‏بذلک.‏

الإمام
علیه السلام: لکنه لا یخطب إلیّ، ولا أزوّجه.‏

هارون:
ولِمَ؟!‏

الإمام
علیه السلام: لأنه ولدنی ولم یلدک.‏

____________

1-
الاحتجاج ج2 المناظرة رقم 271 ص335.‏


الصفحة 23


هارون:
أحسنت!!‏

ولکن کیف
قلتم: إنا ذریة النبی (صلى الله علیه وآله) والنبی لم یعقّب؟! ‏وإنما العقب للذکر
لا للأنثى، وأنتم ولد بنت النبی، ولا یکون ولدها عقبا له ‏‏(صلى الله علیه
وآله)!!‏

الإمام
علیه السلام: أسألک بحق القرابة والقبر ومن فیه إلا أعفیتنی عن هذه ‏المسألة.‏

هارون:
لا... أو تخبرنی بحجتکم فیه یا ولد علی! وأنت یا موسى یعسوبهم ‏وإمام زمانهم، کذا
أنهى لی، ولست أعفیک فی کل ما أسألک عنه، حتى ‏تأتینی فیه بحجة من کتاب الله،
وأنتم معشر ولد علی تدّعون: أنه لا یسقط ‏عنکم منه شیء، ألف ولا واو، إلا تأویله
عندکم واحتججتم بقوله عز وجل: {ما فرطنا فی الکتاب من شیء}(1) وقد استغنیتم عن رأی
العلماء ‏وقیاسهم!!‏

الإمام
علیه السلام: تأذن لی فی الجواب؟

هارون:
هات.‏

الإمام
علیه السلام: أعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم: {ومن ذریته
داود وسلیمان وأیوب ویوسف وموسى وهارون وکذلک ‏نجزی المحسنین * وزکریا ویحیى وعیسى
وإلیاس کل من الصالحین} ‏‏(2) فمن أبو عیسى علیه السلام؟

هارون:
لیس لعیسى أب!‏

الإمام
علیه السلام: فالله عز وجل ألحقه بذراری الأنبیاء عن طریق أمه ‏مریم علیها السلام
وکذلک ألحقنا بذراری النبی (صلى الله علیه وآله) من قبل ‏أمنا فاطمة علیها
السلام... ‏

____________

1- سورة
الأنعام، الآیة 38.‏

2- سورة
الأنعام، الآیة 84 و85.‏


الصفحة 24


هل
أزیدک؟

هارون:
هات.‏

الإمام
علیه السلام: قال الله تعالى: {فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من ‏العلم فقل تعالوا
ندع أبناءنا وأبناءکم ونساءنا ونساءکم وأنفسنا وأنفسکم ثم ‏نبتهل فنجعل لعنة الله
على الکاذبین}(1) ولم یدّعِ أحد أنه أدخله النبی ‏‏(صلى الله علیه وآله) تحت
الکساء وعند مباهلة النصارى، إلا علی بن أبی ‏طالب وفاطمة والحسن والحسین علیها
السلام، واتفق المسلمون: أن مصداق ‏‏(أبناءنا) فی الآیة الکریمة: الحسن والحسین
علیهما السلام، (ونساءنا): ‏فاطمة الزهراء علیها السلام. (وأنفسنا) : علی بن أبی
طالب علیه السلام.‏

هارون:
أحسنت یا موسى! ارفع إلینا حوائجک.‏

الإمام
علیه السلام: ائذن لی أن أرجع إلى حرم جدی رسول الله (صلى الله ‏علیه وآله) لأکون
عند عیالی.‏

هارون:
ننظر إن شاء الله (2).‏

الاستدلال بکتب العامة وروایاتهم

هناک
دلائل کثیرة جاءت فی نفس الموضوع تدل على ما ذکرناه

____________

1- سورة
آل عمران، الآیة 61.‏

2- لکن
ما زال الإمام موسى بن جعفرعلیه السلام بعیدا عن حرم جده رسول الله ‏‏(صلى الله
علیه وآله) مفارقا لأهله وعیاله، ینقل من سجن إلى سجن، مکبّلا بالقید ‏والحدید وفی
ظلم المطامیر حتى قضى بدسّ هارون السمّ إلیه مسموما شهیدا ‏صلوات الله وسلامه علیه
(المترجم).‏


الصفحة 25


وقد
سجّلها علماؤکم ونقلها حفاظکم ورواتکم. ‏

منهم:
الإمام الرازی فی الجزء الرابع من (تفسیره الکبیر) (1) وفی الصفحة ‏‏(124) من
المسألة الخامسة قال فی تفسیر هذه الآیة من سورة الأنعام: إن ‏الآیة تدل على أن
الحسن والحسین [ علیهما السلام ] ذریة رسول الله ‏(صلى الله علیه وآله)‏ لأن الله
جعل فی هذه الآیة عیسى من ذریة ابراهیم ‏ولم یکن لعیسى أب، وإنما انتسابه إلیه من
جهة الأم، وکذلک الحسن ‏والحسین [ علیهما السلام ] فإنهما من جهة الأم ذریة رسول
الله (‏(صلى الله علیه وآله)‏.‏

کما إن
الإمام الباقر علیه السلام استدل للحجاج الثقفی بهذه الآیة لإثبات أنهم ‏ذریة رسول
الله (صلى الله علیه وآله) أیضا(2):‏

ومنهم:
ابن أبی الحدید فی: " شرح نهج البلاغة "، وأبو بکر الرازی فی ‏تفسیره
استدل على أن الحسن والحسین علیهما السلام أولاد رسول (صلى ‏الله علیه وآله) من
جهة أمهم فاطمة علیها السلام بآیة المباهلة وبکلمة: ‏‏(أبناءنا) کما نسب الله
تعالى فی کتابه الکریم عیسى إلى إبراهیم من جهة ‏أمه مریم علیها السلام.‏

ومنهم:
الخطیب الخوارزمی، فقد روى فی (المناقب) والمیر السید علی ‏الهمدانی الشافعی فی
کتابه (مودة القربى) والإمام أحمد بن حنبل ‏

____________

1-
التفسیر الکبیر للامام الفخر الرازی: المجلد السابع ج13، ص66.‏

2-
المروی فی کتاب الاحتجاج: ج2ص175 المناظرة 204 ان الإمام الباقر علیه ‏السلام
استدل بهذه الآیة فی حدیثه مع أبی الجارود، فراجع.‏


الصفحة 26


وهو من
فحول علمائکم فی مسنده، وسلیمان الحنفی البلخی فی (ینابیع ‏المودة ) (1) بتفاوت
یسیر: أن رسول الله (صلى الله علیه وآله) قال ـ وهو ‏یشیر إلى الحسن والحسین
علیهما السلام:ـ " إبنای هذان ریحانتای من ‏الدنیا، إبنای هذان إمامان إن
قاما أو قعدا ".‏

ومنهم:
محمد بن یوسف الشافعی، المعروف بالعلامة الکنجی، ذکر فی کتابه ‏‏(کفایة الطالب)
فصلا بعد الأبواب المائة بعنوان: فصل: فی بیان أن ذریة ‏النبی (صلى الله علیه
وآله) من صلب علی علیه السلام " جاء فیه بسنده عن ‏جابر بن عبدالله الأنصاری
أنه قال: قال رسول الله (صلى الله علیه وآله) إن ‏الله عز وجل جعل ذریة کل نبی فی
صلبه، وإن الله عز وجل جعل ذریتی ‏فی صلب علی بن أبی طالب " (2).‏

ورواه
ابن حجر المکی فی صواعقه المحرقة: ص74 و94 عن الطبرانی، ‏عن جابر بن عبدالله، کما
ورواه أیضا الخطیب الخوارزمی فی (المناقب) ‏عن ابن عباس.‏

قلت(3):
ورواه الطبرانی فی معجمه الکبیر فی ترجمة الحسن، ثم قال:‏

فإن قیل:
لا اتصال لذریة النبی (صلى الله علیه وآله) بعلی علیه السلام إلا ‏من جهة فاطمة
علیها السلام وأولاد البنات لا تکون ذریة، لقول الشاعر:‏

____________

1-
ینابیع المودة: الباب 54 ص193، وفیه: عن الترمذی عن ابن عمر قال: سمعت ‏رسول الله
(صلى الله علیه وآله) یقول: " ان الحسن والحسین هما ریحانتای من ‏الدنیا
".‏

2- کفایة
الطالب: ص 379.‏

3-
والقائل هو الکنجی الشافعی تعقیباً لما رواه.‏


الصفحة 27


 

بنونا بنو أبنائنا، وبناتنا

بنوهن أبناء الرجال الأباعد

 

قلت: فی
التنزیل حجة واضحة تشهد بصحة هذه الدعوى وهو قوله {عز ‏وجل}(1): (ووهبنا له
[أی:ابراهیم] إسحاق ویعقوب کلا هدینا ونوحا هدینا ‏من قبل ـ إلى أن قال: ـ وزکریا
ویحیى وعیسى)، فعد عیسى (علیه ‏السلام) من جملة الذریة الذین نسبهم إلى نوح (علیه
السلام) وهو ابن بنت ‏لا اتصال له إلا من جهة أمه مریم.‏

وفی هذا
أکد دلیل على أن أولاد فاطمة (علیها السلام) ذریة النبی (صلى الله ‏علیه وآله) ولا
عقب له إلا من جهتها، وانتسابهم الى شرف النبوة ـ وان ‏کان من جهة الأم ـ لیس
ممنوع، کانتساب عیسى الى نوح، إذ لا فرق.‏

وروى
الحافظ الکنجی الشافعی فی آخر هذا الفصل، بسنده عن عمر بن ‏الخطاب، قال سمعت رسول
الله یقول: کل بنی أنثى فإن عصبتهم لأبیهم ما ‏خلا ولد فاطمة، فإنی أنا عصبتهم
وأنا أبوهم(2).‏

قال
العلامة الکنجی: رواه الطبری فی ترجمة الحسن.‏

هذا
ونقله أیضا بتفاوت یسیر وزیادة فی أوله، بأن رسول الله (صلى الله ‏علیه وآله) قال:
کل حسب ونسب منقطع یوم الیوم القیامة ما خلا حسبی ‏ونسبی(3).‏

أقول:
ونقله کثیر من علمائکم وحفاظکم، منهم الحافظ سلیمان الحنفی فی ‏کتابه: (ینابیع
المودة ) (4) وقد أفرد بابا فی الموضوع فرواه عن ‏

____________

1- فی
سورة الانعام الآیتین 84و85.‏

2- کفایة
الطالب: ص 381.‏

3- کفایة
الطالب: ص 380.‏

4-
ینابیع المودة: الباب 57 ص318.‏


الصفحة 28


أبی
صالح، والحافظ عبدالعزیز بن الأخضر وأبی نعیم فی معرفة الصحابة، ‏والدار قطنی
والطبرانی فی الأوسط.‏

ومنهم:
الشیخ عبد الله بن محمد الشبراوی فی:(الإتحاف بحب الاشراف).‏

ومنهم:
جلال الدین السیوطی فی (إحیاء المیت بفضائل أهل البیت) (1).‏

ومنهم:
أبو بکر بن شهاب الدین فی: (رشفة الصادی فی بحر فضائل بنی ‏النبی الهادی) ط. مصر،
الباب الثالث.‏

ومنهم:
ابن حجر الهیتمی فی (الصواعق المحرقة) الباب التاسع، الفصل ‏الثامن، الحدیث السابع
والعشرون، قال: أخرج الطبرانی عن جابر، ‏والخطیب عن ابن عباس... ونقل الحدیث.‏

وروى ابن
حجر أیضا فی (الصواعق الباب الحادی عشر، الفصل الأول، ‏الآیة التاسعة...): وأخرج
ابو الخیر الحاکمی، وصاحب (کنوز المطالب فی ‏بنی أبی طالب) إن علیا دخل على النبی
(صلى الله علیه وآله) وعنده ‏العباس، فسلم فردّ علیه (صلى الله علیه وآله) السلام
وقام فعانقه وقبّل ما ‏بین عینیه وأجلسه عن یمینه.‏

فقال له
العباس: أتحبه؟

قال (صلى
الله علیه وآله): یا عمّ! واللهِ الله ُأشدّ حبا له منی، إن الله (عز ‏وجل) جعل
ذریة کل نبی فی صلبه، وجعل ذریتی فی صلب هذا.‏

____________

1- من
الحدیث 29 ص 28 إلى الحدیث 34 ص32.‏


الصفحة 29


ورواه
العلامة الکنجی الشافعی فی کتابه: (کفایة الطالب الباب السابع) (1) ‏بسنده عن ابن
عباس.‏

وهناک
مجموعة کبیرة من الأحادیث الشریفة المعتبرة، المرویة فی کتبکم، ‏المقبولة عند
علمائکم، تقول، إن النبی (صلى الله علیه وآله) کان یعبر عن ‏الحسن والحسین علیهما
السلام بأنهما ابناه، ویعرفهما لأصحابه ویقول: ‏هذان ابنای.‏

وجاء فی
تفسیر: (الکشاف) وهو من أهم تفاسیرکم، فی تفسیر آیة المباهلة: ‏لا دلیل أقوى من
هذا على فضل أصحاب الکساء، وهم: علی وفاطمة ‏والحسنان، لأنهما لما نزلت، دعاهم
النبی (صلى الله علیه وآله) فاحتضن ‏الحسین وأخذ بید الحسن ومشت فاطمة خلفه وعلی
خلفهما، فعلم: إنهم المراد ‏من الآیة، وإن أولاد فاطمة وذریتهم سیمون أبناءه، وینسبون
إلیه (صلى الله ‏علیه وآله) نسبة صحیحة نافعة فی الدنیا والآخرة(2).‏

وکذلک
الشیخ أبو بکر الرازی فی (التفسیر الکبیر) فی ذیل آیة المباهلة، وفی ‏تفسیر کلمة
(أبناءنا) له کلام طویل وتحقیق جلیل، أثبت فیه أن الحسن ‏والحسین هم أبنا رسول
الله (صلى الله علیه وآله) وذریته، فراجع(3).‏

____________

1- کفایة
الطالب: الباب السابع، ص 79.‏

2-
الکشاف:ج1 ص368.‏

3- حول
آیة المباهلة والحسنین علیهما السلام: ‏

لقد أجمع
المفسرون على أن أبناءنا فی آیة المباهلة إشارة إلى الحسن ‏

<=


الصفحة 30


____________

=>

والحسین
علیهما السلام وأن رسول الله (صلى الله علیه وآله) أخرجهما معه یوم ‏المباهلة
مجیبا أمر الله عز وجل، وقد أجمع علیه المحدثون والمؤرخون من ‏المسلمین.‏

وإلیک
بعض المصادر فی هذا الباب:‏


الحافظ مسلم بن الحجاج، فی صحیحه، ج7 ص120 ط. محمد علی صبیح ـ مصر.‏


الامام أحمد بن حنبل، فی مسنده ج1 ص185،ط. مصر.‏


العلامة الطبری، فی تفسیره ج3 ص192، ط. المیمنیة، مصر.‏


العلامة أبو بکر الجصاص ـ المتوفی سنة 270 هـ ـ فی کتاب (أحکام القرآن) ج2 ‏ص16،
قال فیه: إن رواة السیر ونقله الاثر لم یختلفوا فی أن النبی (صلى الله علیه ‏وآله)
قال فیه: إن رواة السیر ونقلة الاثر لم یختلفوا فی أن النبی (صلى الله علیه ‏وآله)
أخذ بید الحسن والحسین زعلی وفاطمة رضی الله عنهم ودعا النصارى الذین ‏حاجوه الى
المباهلة.. الى آخره.‏


الحاکم فی المستدرک ج3 ص150، ط. حیدر آباد الدکن.‏


العلامة الثعلبی، فی تفسیره فی ذیل آیة المباهلة.‏


الحافظ أبو نعیم، فی کتاب (دلائل النبوة) ص 279،ط. حیدر آباد.‏


العلامة الواحدی النیسابوری، فی کتاب (أسباب النزول) ص 74، ط. مصر.‏


العلامة ابن المغازلی فی کتابه مناقب علی بن أبی طالب علیه السلام.‏

10ـ
العلامة البغوی، فی کتابه (معالم التنزیل) ج1 ص302.‏

وفی
کتابه (مصابیح السنة) ج2 ص204 ط. المطبعة الخیریة.‏

11ـ
العلامة الزمخشری، فی تفسیر (الکشاف) ج1 ص193، ط. مصطفى محمد.‏

12ـ
العلامة أبو بکر ابن العربی، فی کتاب (أحکام القرآن) ج1 ص115، ط. مطبعة ‏السعادة
بمصر.‏

<=


الصفحة 31


____________

=>

13ـ
العلامة الفخر الرازی، فی (التفسیر الکبیر) ج8ص85،ط.البهیة بمصر.‏

14ـ
العلامة المبارک ابن الاثیر، فی جامع الأصول ج9 ص 470، ط. المطبعة ‏المحمدیة
بمصر.‏

15ـ
الحافظ شمس الدین الذهبی، فی تلخیصه المطبوع فی ذیل مستدرک الحاکم، ‏ج2ص 150،ط.
حیدر آباد.‏

16ـ
الشیخ محمد بن طلحة الشافعی فی (مطالب السؤول).‏

17ـ
العلامة الجزری فی کتاب (أسد الغابة) ج4ص25 ط. الأول بمصر.‏

18ـ
العلامة سبط ابن الجوزی فی (التذکرة) ص17، ط. النجف.‏

19ـ
العلامة القرطبی، فی کتاب (الجامع لأحکام القرآن) ج3ص104،ط.مصر سنة ‏‏1936.‏

20ـ العلامة
البیضاوی، فی تفسیره ج2 ص22، ط. مصطفى محمد بمصر.‏

21ـ
العلامة محب الدین الطبری، فی (ذخائر العقبى) ص25، ط. مصر سنة 1356.‏

وفی
کتابه الآخر (الریاض النضرة) ص188، ط. الخانجی بمصر.‏

22ـ
العلامة النسفی، فی تفسیره، ج1 ص 136، ط. عیسى الحلبی بمصر.‏

23ـ
العلامة المهایمی، فی: (تبصیر الرحمن وتیسیر المنان) ج1 ص182،ط. مطبعة ‏بولاق
بمصر.‏

24ـ
الخطیب الشیربینی، فی تفسیره (السراج المنیر) ج1 ص182، ط. مصر.‏

25ـ
العلامة النیسابوری، فی تفسیره ج3 ص206، بهامش تفسیر الطبری، ط. ‏المیمنیة بمصر.‏

26ـ
العلامة الخازن، فی تفسیره، ج1 ص302، ط.مصر.‏

<=


الصفحة 32


____________

=>

27ـ
العلامة أبو حیان الأندلسی، فی کتابه (البحر المحیط) ج2ص479،ط. مطبعة ‏السعادة
بمصر.‏

28ـ
الحافظ أبو الفداء اسماعیل بن کثیر الدمشقی، فی تفسیره، ج1 ص270 ط. ‏مصطفى محمد
بمصر.‏

وفی
کتابه (البدایة والنهایة) ج5ص52،ط. مصر.‏

29ـ أحمد
بن حجر العسقلانی، فی (الاصابة) ج2 ص503،ط. مصطفى محمد بمصر.‏

30ـ
العلامة معین الدین الکاشفی، فی کتاب (معارج النبوة) ج1 ص315،ط. لکنهو.‏

31ـ ابن
الصباغ المالکی، فی (الفصول المهمة) ص108 ط. النجف.‏

32ـ جلال
الدین السیوطی، فی (الدر المنثور) ج4 ص38،ط. مصر.‏

33ـ ابن
حجر الهیتمی، فی کتابه (الصواعق المحرقة) ص199،ط. المحمدیة بمصر.‏

34ـ أبو
السعود أفندی، شیخ الاسلام فی الدولة العثمانیة، فی تفسیره ج2ص143 ‏ط. مصر،
المطبوع بهامش تفسیر الرازی.‏

35ـ
العلامة الحلبی، فی کتابه (السیرة المحمدیة) ج3ص35،ط.مصر.‏

36ـ
العلامة الشاه عبد الحق الدهلوی، فی کتاب (مدارج النبوة) ص500 ط. بومبی.‏

37ـ
العلامة الشبراوی، فی کتاب (الاتحاف بحب الأشراف) ص5، ط. مصطفى ‏الحلبی.‏

38ـ
العلامة الشوکانی، فی کتاب (فتح القدیر) ج1 ص316، طبع مصطفى الحلبی ‏بمصر.‏

39ـ
العلامة الآلوسی، فی تفسیره (روح المعانی) ج3 ص167،ط. المنیریة بمصر.‏

<=


الصفحة 33


ثم قلت
بعد ذلک: فهل یبقى ـ یا أیها الحافظ ـ بعد هذا کله، محل للشعر ‏الذی استشهدت به؟!
بنونا بنو أبنائنا...الى آخره.‏

وهل یقوم
هذا البیت من الشعر، مقابل هذه النصوص الصریحة والبراهین ‏الواضحة؟!‏

فلو
اعتقد أحد بعد هذا کله، بمفاد ذلک الشعر الجاهلی ـ الذی قیل فی ‏وصفه: إنه کفر من
شعر الجاهلیة ـ لردّه کتاب الله العزیز وحدیث رسوله ‏الکریم (صلى الله علیه
وآله).‏

ثم أعلم
ـ أیها الحافظ ـ أن هذا بعض دلائلنا فی صحة انتسابنا

____________

=>

40ـ
العلامة الطنطاوی، فی تفسیره (الجواهر) ج2 ص 120،ط. مصطفى الحلبی ‏بمصر.‏

41ـ
السید أبو بکر الحضرمی، فی کتاب (رشفة الصادی) ص35،ط. الاعلامیة بمصر.‏

42ـ
الشیخ محمود الحجازی، فی تفسیر (الواضح) ج3 ص58،ط. مصر.‏

43ـ
العلامة صدیق حسن خان، فی کتاب (حسن الاسوة) ص32، ط. الجوانب ‏بالقسطنطیة.‏

44ـ
العلامة أحمد زینی دحلان، فی (السیرة النبویة) المطبوعة بهامش (السیرة ‏الحلبیة)
ج3ص4،ط. مصر.‏

45ـ
السید محمد رشید رضا، فی تفسیر (المنار) ج3 ص321،ط. مصر.‏

46ـ
العلامة محمد بن یوسف الکنجی، فی کتابه (کفایة الطالب) الباب الثانی ‏والثلاثین.‏

47ـ
الحافظ سلیمان الحنفی، فی کتابه (ینابیع المودة) ج1 باب الآیات الواردة فی ‏فضائل
أهل البیت، الآیة التاسعة.‏

(المترجم)‏


الصفحة 34


إلى رسول
الله (صلى الله علیه وآله)، وبعض براهیننا على أننا ذریته ‏ونسله، ولذا یحق لنا أن
نفتخر بذلک ونقول:‏

 

أولئک آبائی فجئنی بمثلهم

إذا جمعتنا یا جریر المجامع

 

الحافظ:
إنی أقر وأعترف بأن دلائلکم کانت قاطعة، وبراهینکم ساطعة، ولا ‏ینکرها إلا الجاهل
العنود، کما وأشکرکم کثیرا على هذه التوضیحات، فلقد ‏کشفتم لنا الحقیقة وأزحتم
الشبهة عن أذهاننا.‏

صلاة العشاء:‏

وهنا علا
صوت المؤذن فی المسجد وهو یعلن وقت صلاة العشاء، والأخوة ‏من العامة ـ بخلافنا نحن
الشیعة ـ یوجبون التفریق بین صلاتی الظهر ‏والعصر، وبین المغرب والعشاء، وقد
یجمعون أحیانا، وذلک لسبب کالمطر ‏والسفر.‏

لذا فقد
تهیئوا جمیعا للذهاب إلى المسجد، فقال بعضهم: وبما أنّا نرید ‏الرجوع بعد الصلاة
إلى هذا المکان لمتابعة الحدیث، فالأحسن أن تقام ‏جماعة فی المسجد وجماعة فی هذا
المکان بالحاضرین، حتى لا یفترق ‏جمعنا ولا یفوت وقتنا، فهذه فرصة ثمینة یجب أن
نغتنمها.‏

فوافق
الجمیع على هذا الاقتراح، وذهب السید عبد الحی ـ إمام المسجد ـ ‏لیقیم الجماعة فیه
بالناس.‏

وأمّا
الآخرون فقد أقاموا صلاة العشاء جماعة فی نفس المکان واستمروا ‏على ذلک بقیة
اللیالی التالیة أیضا.‏


الصفحة 35


مسالة الجمع أو التفریق بین الصلاتین

ولما
استقرّ بنا المجلس بعد الصلاة، خاطبنی أحد الحاضرین، ویدعى النواب ‏عبد القیوم
خان، وکان یعد من أعیان العامة وأشرافهم، وهو رجل مثقف ‏یحب العلم والمعرفة، فقال
لی: فی هذه الفرصة المناسبة التی یتناول العلماء ‏فیها الشای أستأذنکم لأطرح سؤالا
خارجا عن الموضوع الذی کنا فیه، ‏ولکنه کثیرا ما یتردد على فکری ویختلج فی صدری.‏

قلت:
تفضل واسأل، فإنی مستعد للاستماع إلیک.‏

النواب:
کنت أحب کثیرا أن ألتقی بأحد علماء الشیعة حتى أسأله: أنه لماذا ‏تسیر الشیعة على
خلاف السنة النبویة حتى یجمعون بین صلاتی الظهر ‏والعصر وکذلک المغرب والعشاء؟!‏

قلت:‏

أولا:
السادة العلماء ـ وأشرت إلى الحاضرین فی المجلس ـ یعلمون أن ‏آراء العلماء تختلف
فی کثیر من المسائل الفرعیة، کما أن أئمتکم ـ الأئمة ‏الأربعة ـ یختلفون فی آرائهم
الفقهیة فیما بینهم کثیرا، فلم یکن إذن ‏الاختلاف بیننا وبینکم فی مثل هذه المسألة
الفرعیة شیئا مستغربا.‏

ثانیا:
إن قولک: الشیعة على خلاف السنة النبویة، ادّعاء وقول لا دلیل علیه، ‏وذلک لأن
النبی (صلى الله علیه وآله) کان یجمع حینا ویفرق أخرى.‏

النواب ـ
وهو یتوجه إلى علماء المجلس ویسألهم ـ: أهکذا کان یصنع ‏رسول الله (صلى الله علیه
وآله) یفرق حینا ویجمع أخرى؟‏


الصفحة 36


الحافظ:
یلتفت إلى النواب ویقول فی جوابه: کان النبی (صلى الله علیه ‏وآله) یجمع بین
الصلاتین فی موردین فقط: مورد السفر، ومورد العذر من ‏مطر وما أشبه ذلک، لکی لا
یشق على أمته.‏

وأما إذا
کان فی الحضر، ولم یک هناک عذر للجمع، فکان یفرّق، وأظن أن ‏السید قد التبس علیه
حکم السفر والحضر!!‏

قلت:
کلا، ما التبس علیّ ذلک، بل أنا على یقین من الأمر، وحتى أنه جاء ‏فی الروایات
الصحیحة عندکم: بأن رسول الله (صلى الله علیه وآله) کان ‏یجمع بین الصلاتین فی
الحضر من غیر عذر.‏

الحافظ:
ربما وجدتم ذلک فی روایاتکم وتوهمتم أنها من روایاتنا!!‏

قلت: لا،
لیس کذلک، فإن رواة الشیعة قد أجمعوا على جواز الجمع بین ‏الصلاتین، لأن الروایات
فی کتبنا صریحة فی ذلک، وإنما الکلام والنقاش ‏یدور فیما بین رواتکم حول الجمع
وعدمه، فقد نقلت صحاحکم وذکرت ‏مسانیدکم، أحادیث کثیرة وأخبارا صریحة فی هذا
الباب.‏

الحافظ:
هل یمکنکم ذکر هذه الروایات والأحادیث وذکر مصادرها لنا؟

قلت:
نعم، هذا مسلم بن الحجاج، روى فی صحیحه فی باب (الجمع بین ‏الصلاتین فی الحضر)
بسنده عن ابن عباس، أنه قال: صلّى رسول الله ‏‏(صلى الله علیه وآله) الظهر والعصر
جمعا، والمغرب والعشاء جمعا، فی ‏غیر خوف ولا سفر.‏


الصفحة 37


وروى
أیضا، بسنده عن ابن عباس، أنه قال: صلّیت مع النبی (صلى الله ‏علیه وآله) ثمانیا
جمعا، وسبعا جمعا (1).‏

وروى هذا
الخبر بعینه الإمام أحمد بن حنبل فی مسنده ج2 ص221 وأضاف ‏إلیه حدیثا آخر عن ابن
عباس أیضا، أنه قال: صلى رسول الله (صلى الله ‏علیه وآله) فی المدینة مقیما غیر
مسافر، سبعا وثمانیا.‏

وروى
مسلم فی صحیحه أخبارا عدیدة فی هذا المجال، إلى أن روى فی ‏الحدیث رقم 57، بسنده
عن عبدالله بن شقیق، قال: خطبنا ابن عباس یوما ‏بعد العصر حتى غربت الشمس وبدت
النجوم، فجعل الناس یقولون: ‏الصلاة.. الصلاة! فلم یعتن ابن عباس بهم، فصاح فی هذه
الأثناء رجل من ‏بنی تمیم، لا یفتر ولا ینثنی: الصلاة.. الصلاة!‏

فقال ابن
عباس: أتعلمنی بالسنة؟ لا أم لک!‏

ثم قال:
رأیت رسول الله (صلى الله علیه وآله) جمع بین الظهر والعصر ‏والمغرب والعشاء.‏

قال
عبدالله بن شقیق: فحاک فی صدری من ذلک شیء، فأتیت أبا هریرة ‏فسألته، فصدّق
مقالته.‏

وروى
مسلم فی صحیحه الحدیث رقم 58 ذلک أیضا بطریق آخر عن عبدالله ‏بن شقیق العقیلی،
قال: قال رجل لابن عباس ـ لما طالت خطبته: الصلاة! ‏فسکت، ثم قال: الصلاة! فسکت.
ثم قال: ‏

____________

1- یقصد
بالثمان: رکعات الظهر والعصر، وبالسبع: رکعات المغرب والعشاء، فی ‏الحضر
(المترجم).‏


الصفحة 38


الصلاة!
فسکت، ثم قال: لا أم لک! أتعلمنا بالصلاة، وکنا نجمع بین ‏الصلاتین على عهد رسول
الله (صلى الله علیه وآله)؟!‏

وروى
الزرقانی وهو من کبار علمائکم، فی کتابه (شرح موطأ مالک ج1 ‏ص 263، باب الجمع بین
الصلاتین) عن النسائی، عن طریق عمرو بن ‏هرم، عن ابن الشعثاء، أنه قال: إن ابن
عباس کان یجمع بین صلاتی الظهر ‏والعصر، وصلاتی المغرب والعشاء فی البصرة، وکان
یقول هکذا صلى ‏رسول الله (صلى الله علیه وآله).‏

وروى
مسلم فی صحیحه، ومالک فی (الموطأ) وأحمد بن حنبل فی (المسند) ‏والترمذی فی صحیحه
فی (باب الجمع بین الصلاتین) باسنادهم عن سعید ‏بن جبیر، عن ابن عباس، قال: جمع
رسول الله (صلى الله علیه وآله) بین ‏الظهر والعصر وبین المغرب والعشاء بالمدینة،
من خوف ولا مطر، فقیل ‏لابن عباس: ما أراد بذلک؟

قال: أراد
أن لا یحرج أحدا من أمته.‏

هذه بعض
روایاتکم فی هذا الموضوع، وهی أکثر من ذلک بکثیر، ولکن ‏ربما یقال: إن أوضح دلیل
على جواز الجمع بین الصلاتین، من غیر عذر ‏ولا سفر، هو أن علمائکم فتحوا بابا فی
صحاحهم ومسانیدهم بعنوان: ‏‏(الجمع بین الصلاتین) وذکروا فیه الروایات التی ترخص
الجمع مطلقا، فی ‏السفر والحضر، مع العذر وبلا عذر.‏

ولو کان
غیر ذلک، لفتحوا بابا مخصوصا للجمع فی الحضر وبابا ‏مخصوصا للجمع فی السفر، وبما
أنهم لم یفعلوا ذلک، وإنما ‏


الصفحة 39


سردوا
الروایات فی باب واحد، کان دلیلا على جواز الجمع مطلقا!‏

الحافظ:
ولکنی لم أجد فی صحیح البخاری روایات ولا بابا بهذا العنوان.‏

قلت:‏

أولا:
إنه إذا روى سائر أصحاب الصحاح ـ غیر البخاری ـ من مثل مسلم ‏والترمذی والنسائی
وأحمد بن حنبل، وشرّاح صحیحی مسلم والبخاری، ‏وغیرهم من کبار علمائکم، أخبارا
وأحادیث فی مطلب ما وأقروا بصحتها، ‏ألم تکن روایة أولئک کافیة فی إثبات ذلک
المطلب....، فیثبت إذن هدفنا ‏ومقصودنا؟!‏

وثانیا:
إن البخاری أید ذکر هذه الروایات فی صحیحه، ولکن بعنوان آخر، ‏وذلک فی باب (تأخیر
الظهر إلى العصر) من کتاب مواقیت الصلاة، وفی ‏باب (ذکر العشاء والعتمة) وباب (وقت
المغرب).‏

أرجو أن
تطالعوا هذه الأبواب بدقة وإمعان حتى تجدوا أن کل هذه الأخبار ‏والروایات الدالة
على جواز الجمع بین الصلاتین منقولة هناک أیضا.‏

الجمع بین الصلاتین عند علماء الفریقین

والحاصل:
إن نقل هذه الأحادیث من قبل جمهور علماء الفریقین ـ مع ‏الإقرار بصحتها فی صحاحهم
ـ دلیل على أنهم أجازوا الجمع ورخصوه، ‏وإلا لما نقلوا هذه الروایات فی صحاحهم.‏


الصفحة 40


کما أن
العلامة النوری فی (شرح صحیح مسلم) والعسقلانی والقسطلانی ‏وزکریا الأنصاری، فی
شروحهم لصحیح البخاری، وکذلک الزرقانی فی ‏‏(شرح موطأ مالک) وغیر هؤلاء من کبار
علمائکم ذکروا هذه الأخبار ‏والروایات، ثم وثقوها وصححوها، وصرحوا أنها تدل على
الجواز ‏والرخصة فی الجمع بین الصلاتین فی الحضر من غیر عذر ولا مطر، ‏وخاصة بعد
روایة ابن عباس وتقریر صحتها، فإنهم علقوا علیها بأنها ‏صریحة فی جواز الجمع
مطلقا، وحتى لا یکون أحد من الأمة فی حرج ‏ومشقة.‏

النواب ـ
وهو یقول متعجبا ـ: کیف یمکن مع وجود هذه الأخبار ‏والروایات المستفیضة والصریحة
فی جواز الجمع بین الصلاتین، ثم یکون ‏علماؤنا على خلافها حکما وعملا.‏

قلت ـ
بدیهی، ومع کامل العذر على الصراحة ـ: إن عدم التزام علمائکم ‏بالنصوص الصریحة
والروایات الصحیحة التی لا تنحصر ـ مع کل ‏الأسف ـ بهذا الموضوع فقط، بل هناک
حقائق کثیرة نص علیها النبی ‏‏(صلى الله علیه وآله)، وصرح بها فی حیاته، ولکنهم لم
یلتزموا بها، وإنما ‏تأولوها وأخفوا نصها عن عامة الناس، وسوف تنکشف لکم بعض هذه
‏الحقائق خلال البحث والنقاش فی موضوع الإمامة وغیره إن شاء الله ‏تعالى.‏

وأما هذا
الموضوع بالذات، فإن فقهائکم لم یلتزموا ـ أیضا بالروایات التی ‏وردت فیه مع
صراحتها، وإنما أولوها بتأویلات غیر مقبولة عرفا.‏


الصفحة 41


فقال
بعضهم: إن هذه الروایات المطلقة فی الجمع بین الصلاتین لعلها تقصد ‏الجمع فی أوقات
العذر، مثل الخوف والمطر وحدوث الطین والوحل، وعل ‏هذا التأویل المخالف لظاهر
الروایات أفتى جماعة کبیرة من أکابر متقدمیکم، ‏مثل: الإمام مالک والإمام الشافعی
وبعض فقهاء المدینة فقالوا: بعدم جواز ‏الجمع بین الصلاتین إلا لعذر کالخوف
والمطر!‏

ومع ان
هذا التأویل یرده صریح روایة ابن عباس التی تقول: " جمع النبی ‏‏(صلى الله
علیه وآله) بین الظهر والعصر، والمغرب والعشاء، بالمدینة من ‏غیر خوف ولا مطر
".‏

وقال
بعضهم الآخر فی تأویل هذه الروایات المطلقة الصریحة فی الجمع ‏بین الصلاتین مطلقا،
حتى وغن کان بلا عذر ولا سفر،: لعل السحاب کان ‏قد غطى السماء، فلم یعرفوا الوقت،
فلما صلوا الظهر وأتموا الصلاة، زال ‏السحاب وانکشف الحجاب، فعرفوا الوقت عصرا،
فجمعوا صلاة العصر مع ‏الظهر!!‏

فهل یصح
ـ یا ترى ـ مثل هذا التأویل فی أمر مهم مثل الصلاة، التی هی ‏عمود الدین؟!‏

وهل أن
المؤولین نسوا أن المصلی ـ فی الروایة ـ هو رسول الله (صلى ‏الله علیه وآله) وأن
وجود السحاب وعدمه لا یؤثر فی علم النبی (صلى الله ‏علیه وآله)، الذی یعلم من الله
تعالى، وینظر بنور ربه (عز وجل)؟!‏

وعلیه
فهل یجوز أن نحکم فی دین الله العظیم استنادا إلى هذه التأویلات غیر ‏العرفیة،
التی لا دلیل علیها سوى الظن المرجوح! وقد ‏


الصفحة 42


قال
تعال: {إن الظن لا یغنی من الحق شیئا} (1).‏

إضافة
إلى ذلک ما الذی تقولونه فی جمع النبی (صلى الله علیه وآله) بین ‏صلاتی المغرب
والعشاء، مع أنه لا أثر حینها للسحاب وعدمه فیه؟!‏

إذن فهذا
التأویل وغیره من التأویلات، خلاف ظاهر الروایات، وخلاف ‏صریح الخبر القائل:
" إن ابن عباس استمر فی خطبته حتى بدت النجوم، ‏ولم یبال بصیاح الناس:
الصلاة.. الصلاة، ثم ردّ ابن عباس على التمیمی ‏بقوله: أتعلمنی بالسنة؟! لا أم لک!
رأیت رسول الله (صلى الله علیه وآله) ‏جمع بین الظهر والعصر، والمغرب والعشاء
" ثم تصدیق أبی هریرة لمقالة ‏ابن عباس.‏

وعلیه:
فإن هذه التأویلات غیر معقولة ولا مقبولة عندنا، وکذا غیر مقبولة ‏عند کبار
علمائکم أیضا، إذ أنهم علقوا علیها: بأنها خلاف ظاهر الروایات.‏

فهذا شیخ
الإسلام الانصاری فی کتابه (تحفة الباری فی شرح صحیح ‏البخاری فی باب صلاة الظهر
مع العصر والمغرب مع العشاء آخر ص ‏‏292 فی الجزء الثانی) وکذا العلامة القسطلانی
فی کتابه (إرشاد الساری فی ‏شرح صحیح البخاری فی ص293 من االجزء الثانی) وکذا
غیرهما من ‏شراح صحیح البخاری، وکثیر من محققی علمائکم، قالوا: هذه التأویلات ‏على
خلاف ظاهر الروایات، وإن التقید بالتفریق بین الصلاتین ترجیح بلا ‏مرجح وتخصیص بلا
مخصص.‏

النواب:
إذن فمن أین جاء هذا الاختلاف الذی فرق بین الأخوة ‏

____________

(28)
سورة یونس، الآیة 36.‏


الصفحة 43


المسلمین
إلى فرقتین متخاصمتین، ینظر بعضهم إلى الآخر بنظر البغض ‏والعداء، ویقدح بعضهم فی
عبادة البعض الآخر؟!‏

قلت:‏

أولا:
بما أنک قلت بأن المسلمین صاروا فریقین متعادیین، أوجب علیّ ‏الوقوف قلیلا عند
کلمة: متعادیین، لنرى معا هل العداء ـ کما قلت ـ کان ‏من الطرفین، أو من طرف واحد؟

وهنا لا
بد لی ـ وأنا واحد من الشیعة ـ ان أقول دفاعا عن الشیعة ـ أتباع ‏أهل البیت علیهم
السلام، وإزاحة لهذه الشبهة عنهم: بأنّا نحن معاشر الشیعة، ‏لا ننظر إلى أحد من
علماء العامة وعوامهم بعین التحقیر والعداء، بل نعدهم ‏إخواننا فی الدین.‏

وذلک
بعکس ما ینظره بعض العامة إلینا تماما، إذ أنهم یرون أن الشیعة ‏أعداءهم،
فیتعاملون معهم معاملة العدو لعدوه، ولم تأتهم هذه النظرة بالنسبة ‏إلى شیعة آل
محمد (صلى الله علیه وآله)، وأتباع مذهب أهل بیت رسولهم ‏الکریم، إلا بسبب
التقوّلات والأباطیل التی نشرت ضدهم بواسطة الخوارج ‏والنواصب وبنی أمیة وأتباعهم
من أعداء النبی (صلى الله علیه وآله) ‏وأعداء آله الکرام (صلى الله علیه وآله)
وبسبب الاستعمار ـ فی یومنا هذا ‏ـ الذی هو ألد أعداء الإسلام والمسلمین، والذی
یخشى على منافعه ‏ومطامعه من وحدة المسلمین واجتماعهم.‏

ومع
الأسف الشدید فإن هذه التضلیلات العدوانیة أثّرت فی قلوب وأفکار ‏بعض أهل السنة،
حتى نسبونا على الکفر والشرک!‏

ویا لیت
شعری هل فکروا فی أنهم بأی دلیل ذهبوا إلى هذا المذهب وفرقوا ‏بین المسلمین؟!‏


الصفحة 44


ألم
یفکروا فی نهی الله تعالى المسلمین عن التفرقة بقوله: {واعتصموا ‏بحبل الله جمیعا
ولا تفرقوا} (1)؟

ثم ألیس
الله عز وجل، وحده لا شریک له، ربنا جمیعا، والإسلام دیننا، ‏والقرآن کتابنا،
والنبی الکریم محمد (صلى الله علیه وآله) خاتم النبیین وسید ‏المرسلین نبینا،
وقوله وفعله وتقریره سنتنا، وحلاله حلال إلى یوم القیامة، ‏وحرامه حرام إلى یوم
القیامة، وأن الحق ما حققه، والباطل ما أبطله، ‏ونوالی أولیاءه، ونعادی أعداءه،
والکعبة مطافنا وقبلتنا جمیعا، والصلوات ‏الخمس، وصیام شهر رمضان، والزکاة الواجبة
وحج البیت لمن استطاع ‏إلیه سبیلا، فرائضنا، والعمل بجمیع الأحکام والواجبات
والمستحبات وترک ‏الکبائر والمعاصی والذنوب مرامنا؟

ألستم
معنا فی هذا کله؟

أم أن
شرعنا أو شرعکم، وإسلامنا وإسلامکم غیر ما بیناه من الدین ‏المبین؟؟!‏

وأنا على
علم ویقین بأنکم توافقوننا فی کل ما ذکرناه، وإن کان بیننا وبینکم ‏شیء من الخلاف
فهو کالخلاف الموجود فیما بینکم وبین مذاهبکم، فنحن ‏وأنتم فی الإسلام سواء {کل
آمن بالله وملائکته وکتبه ورسله لا نفرق بین ‏أحد من رسله وقالوا سمعنا وأطعنا
غفرانک ربنا وإلیک المصیر} (2).‏

إذن
فلماذا صار بعض العامة ینسبوننا إلى ما لا یرضى به الله ورسوله، ‏ویبغون الفرقة
بیننا وبینهم، وینظرون إلینا بنظر العداوة ‏

____________

1- سورة
آل عمران، الآیة 103.‏

2- سورة
البقرة، الآیة 285.‏


الصفحة 45


والبغضاء؟!
وهذا ما یتربصه بنا أعداء الإسلام ویریده لنا الشیطان، شیاطین ‏الإنس والجن، قال
تعالى فی ذلک: { .... شیاطین الإنس والجن یوحی ‏بعضهم إلى بعض زخرف القول...
ولتصغى إلیه أفئدة الذین لا یؤمنون ‏بالآخرة ولیرضوه ....} (1).‏

وقال
تعالى: {إنما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوة والبغضاء فی ‏الخمر والمیسر....}
(2). فتارة یوقع الشیطان العداوة والبغضاء بین ‏المسلمین بواسطة الخمر والمیسر،
وتارة بواسطة التسویلات والأوهام التی ‏یلقیها فی قلوبهم عبر التهم والأباطیل التی
ینشرها شیاطین الإنس فی ‏أوساطهم.‏

ثانیا:
سالت: من أین جاء هذا الاختلاف؟

فإنی
أقول لک وقلبی یذوب حسرة وأسفا: لقد جاء هذا وغیره من الاختلافات ‏الفرعیة على أثر
اختلاف جذری وخلاف أصولی، لیس هذا الوقت مناسبا ‏لذکره، ولعلنا نصل إلیه فی
مباحثنا الآتیة فنتعرض له إذا دار النقاش حوله، ‏وحین ذاک ینکشف لکم الحق وتعرفون
الحقیقة إن شاء الله تعالى.‏

ثالثا:
وأما بالنسبة إلى مسألة الجمع والتفریق بین الصلاتین، فإن فقهاءکم ‏بالرغم من أنهم
رووا الروایات الصحیحة والصریحة فی الرخصة وجواز ‏الجمع لأجل التسهیل ورفع الحرج
عن الأمة، أولوها ـ کما عرفت ـ ثم ‏أفتوا بعدم جواز الجمع من غیر عذر أو سفر، حتى
أن بعضهم ـ مثل أبی ‏حنیفة وأتباعه ـ أفتوا بعدم جواز الجمع مطلقا ‏

____________

1- سورة
الأنعام، الآیة 112 و113.‏

2- سورة
المائدة، الآیة 91.‏


الصفحة 46


حتى مع
العذر والسفر(1).‏

ولکن
المذاهب الأخرى من الشافعیة والمالکیة والحنابلة على کثرة اختلافاتهم ‏الموجودة
بینهم فی جمیع الأصول والفروع أجازوا الجمع فی الأسفار ‏المباحة کسفر الحج والعمرة،
والذهاب إلى الحرب، وما أشبه ذلک.‏

وأما
فقهاء الشیعة، فأنهم تبعا للأئمة الأطهار من آل النبی المختار (صلى ‏الله علیه
وآله) ـ الذین جعلهم رسول الله (صلى الله علیه وآله) میزانا ‏لمعرفة الحق والباطل،
وعدلا للقرآن، ومرجعا للأمة فی حل الاختلاف، ‏وصرح بأن التمسک بهم وبالقرآن معا
أمان من الفرقة والضلالة بعده ـ ‏أفتوا بجواز الجمع مطلقا، لعذر کان أم لغیر عذر،
فی سفر کان أم فی ‏حضر، جمع تقدیم فی أول الوقت، أم جمع تأخیر فی آخر الوقت،
وفوّضوا ‏الخیار فی الجمع والتفریق إلى المصلّی نفسه تسهیلا علیه ودفعا للحرج
‏عنه، وبما أن الله یحب الأخذ برخصه، اختارت الشیعة الجمع بین ‏الصلاتین، حتى لا
یفوتهم شیء من الصلاة غفلة أو کسلا، فجمعوا تقدیما، ‏أو تأخیرا.‏

ولما وصل
الکلام فی الجواب عن الجمع بین الصلاتین إلى هنا قلت لهم: ‏أرى الکلام عن هذه
المسألة بهذا المقدار کافیا، فإنی أظن ‏

____________

1- جاء
فی کتاب (عارضة الأحوذی بشرح صحیح الترمذی) للامام الحافظ ابن ‏العربی المالکی: ج1
باب (ما جاء فی الجمع بین الصلاتین).‏

قال
علماؤنا: الجمع بین الصلانین فی المطر والمرض رخصة. وقال أبو حنیفة: بدعة ‏وباب من
أبواب الکبائر.‏

ثم یبدی
الشارح رأیه فیقول: بل الجمع سنة. (المترجم)‏


الصفحة 47


بأن
الشبهة قد ارتفعت عن أذهانکم وانکشف لکم الحق، وعرفتم: أن الشیعة ‏لیسوا کما
تصورهم البعض أو صوروهم لکم، بل إنهم إخوانکم فی الدین، ‏وهم ملتزمون بسنة النبی
الکریم وبالقرآن الحکیم(1).‏

عود على بدء

قلت:
والآن أرى أن من الأفضل أن نعود إلى حوارنا السابق، ونتابع حدیثنا ‏حول المسائل
الأصولیة المهمة، فإن هناک مسائل أصولیة أهم من هذه ‏المسائل الفرعیة، فإذا
توافقنا على تلک المسائل الأصولیة، فالموافقة على ‏أمثال هذه المسائل الفرعیة
حاصلة بالتبع.‏

الحافظ:
إننی فرح بمجالسة عالم فاضل ومفکر نبیل، ومحادثة متفکر، ذی ‏اطلاع وافر على کتبنا
وروایاتنا مثل جنابکم، فقد بان لی فضلکم وعلمکم فی ‏أول مجلس جلسناه معکم، وکما
تفضلتم فإن من الأفضل ـ الآن ـ أن نتابع ‏حدیثنا السابق.‏

____________

1- واما
دلیلنا على جواز الجمع بین الصلاتین من القرآن الکریم قوله تعالى: (أقم ‏الصلاة
لدلوک الشمس إلى غسق اللیل وقرآن الفجر، إن قرآن الفجر کان مشهودا) ‏سورة الاسراء
الآیة 78.‏

فالمواقیت
التی بینها الله تعالى للصلوات الیومیة فی هذه الآیة المبارکة، ثلاثة: 1ـ ‏دلوک
الشمس وهو الزوال، 2ـ غسق اللیل، 3ـ الفجر.‏

وقال
تعالى (أقم الصلاة طرفی النهار، وزلفا من اللیل) سورة هود، الآیة 114.‏

فالطرف
الأول ـ من طرفی النهار ـ هو: من طلوع الفجر إلى طلوع الشمس، والطرف ‏الثانی هو:
من زوال الشمس على غروبها، وزلفا من اللیل أی: أول اللیل وهو وقت ‏زوال الحمرة بعد
غروب الشمس (المترجم).‏


الصفحة 48


غیر أننی
أستأذن سماحتکم لأقول متسائلا: لقد ثبت لنا بکلامکم الشیق، ‏وبیانکم العذب، أنکم
من الحجاز، ومن بنی هاشم، فأحب أن أعرف ـ أنکم ‏مع هذا النسب الطاهر والأصل المنیف
ـ ما حدا بکم حتى هاجرتم من ‏الحجاز وعلى الخصوص من المدینة المنورة، مدینة جدکم
ومسقط رأسکم ‏وسکنتم فی إیران؟!‏

ثم فی أی
تاریخ تم ذلک ولماذا؟!‏

قلت إن
أول من هاجر من آبائی إلى إیران هو الأمیر السید محمد العابد ابن ‏الإمام موسى بن
جعفر (علیه الصلاة والسلام)، وکان فاضلا تقیا، عابدا ‏زاهدا، ولکثرة عبادته ـ إذ
أنه کان قائم اللیل وصائم النهار وتالیا للقرآن ‏الکریم فی أکثر ساعات لیله ونهاره
ـ لقب بالعابد، وکان یحسن الخط ویجید ‏الکتابة، فصار یستغل فراغه باستنساخ وکتابة
المصحف المبارک، وکان ما ‏یأخذه من حق مقابل کتابته یعیش ببعضه، ویشتری بالزائد
منه ممالیک ‏وعبیدا ویعتقهم لوجه الله (عز وجل)، حتى أعتق عددا کبیرا منهم بذلک.‏

ولما
أدرکته الوفاة وارتحل من الدنیا ودفن فی مضجعه، أصبح مرقده ‏الشریف وإلى هذا الیوم
مزارا شریفا لعامة المؤمنین فی مدینة شیراز.‏

وأمر ابن
الأمیر أویس میرزا معتمد الدولة، ثانی أولاد الحاج فرهاد میرزا ‏معتمد الدولة ـ عم
ناصر الدین شاه قاجار ـ بنصب ضریح فضی ثمین ‏على القبر الشریف، وأمر بروضته
المبارکة ـ وهی مسجد لأداء الفرائض ‏الیومیة وإقامة الجماعة، وتلاوة آیات الکتاب
الکریم، وقراءة الأدعیة ‏والصلوات المستحبة، أمر أن تزین بالمرایا وأنواع البلاط ‏


الصفحة 49


والرخام،
لیکون مأوى الزائرین، الذین یفدون إلى زیارة المرقد الشریف من ‏کل صوب ومکان.‏

الحافظ:
ما هو سبب هجرته من الحجاز إلى شیراز؟!‏

قلت: إن
فی أواخر القرن الثانی من الهجرة، حینما أجبر المأمون الإمام ‏علی بن موسى الرضا
(علیه الصلاة والسلام) على الرحیل من مدینة جده ‏رسول الله (صلى الله علیه وآله)
والهجرة إلى خراسان، وفرض علیه ‏الإقامة فی طوس، وذلک بعد أن قلده ولایة العهد
کرها، وقع الفراق بین ‏الإمام الرضا (علیه السلام) وبین ذویه وإخوته.‏

ولما طال
الفراق، اشتاق ذووه واخوته وکثیر من بنی هاشم إلى زیارته (ع) ‏فاستأذنوه (ع) فی
ذلک فأذن لهم.‏

کما
وبعثوا کتابا إلى المأمون یطلبون منه الموافقة على سفرهم إلى طوس ‏لزیارة أخیهم
وإمامهم الرضا (علیه السلام)‏، حتى لا یصدهم المأمون ‏وجلاوزته وعماله عن قصدهم،
ولا یتعرضوا لهم بسوء، فوافق المأمون ‏على ذلک، وأبدى لهم رضاه، فشدوا الرحال،
وعزموا على السفر لزیارة ‏الإمام الرضا (علیه السلام)‏، فتحرکت قافلة عظیمة تضم
أبناء رسول الله ‏‏(صلى الله علیه وآله) وذریته، وتوجهت من الحجاز نحو خراسان،
وذلک ‏عن طریق البصرة والأهواز وبوشهر وشیراز... إلى آخره.‏

وکانت
القافلة کلما مرت ببلد فیها من الشیعة والموالین لآل رسول الله ‏‏(صلى الله علیه
وآله) انضم قسم کبیر منهم إلى القافلة الهاشمیة، التی کان ‏على رأسها السادة
الکرام من أخوة الإمام الرضا (علیه السلام)‏، وهم: الأمیر ‏السید أحمد المعروف بـ:
(شاه جراغ) والأمیر السید محمد العابد وهو: ‏‏(جدنا الأعلى) والسید علاء الدین
حسین، أبناء الإمام ‏


الصفحة 50


موسى بن
جعفر (ع)، فکان الناس یلتحقون بهم طوعا ورغبة لینالوا زیارة ‏إمامهم الرضا (علیه
السلام)‏.‏

وعلى أثر
ذلک ذکر المؤخرون: بأن هذه القافلة حینما قربت من شیراز بلغ ‏عدد أفرادها أکثر من
خمسة عشر ألف إنسان، بین رجل وامرأة، وصغیر ‏وکبیر، وقد غمرهم جمیعا شوق اللقاء،
وفرحة الوصال والزیارة.‏

فأخبر
الجواسیس وعمال الحکومة المأمون فی طوس بضخامة القافلة وکثرة ‏أفرادها، وحذروه من
مغبة وصولها إلى مرکز الخلافة طوس، فأوجس ‏المأمون ـ من الأخبار الواصلة إلیه عن
القافلة الهاشمیة ـ خیفة، وأحس ‏منها بالخطر على مقامه ومنصبه.‏

فأصدر
أوامره إلى جواسیسه فی الطریق، وإلى حکامه على المدن الواقعة ‏فی طریق القافلة
الهاشمیة، یأمرهم فیها بأن یصدوا القافلة عن المسیر أینما ‏وجدوها، وأن یمنعوها من
الوصول إلى طوس وکانت القافلة قد وصلت ‏قریبا من شیراز حین وصل أمر الخلیفة إلى
حاکمها بصدها، فاختار الحاکم ‏سریعا وعلى الفور أحد جلاوزته المسمى (قتلغ خان)
وکان شدیدا قاسیا، ‏وأمره على أربعین ألف مقاتل، وأمرهم بصد القافلة الهاشمیة
وردها إلى ‏الحجاز.‏

فخرج هذا
الجیش الجرار من شیراز باتجاه طریق القافلة وعسکر فی (خان ‏زنیون) وهو منزل یبعد
عن شیراز، ثلاثین کیلو متر تقریبا، وبقوا ‏یترصدون القافلة، وفور وصول القافلة إلى
المنطقة وهی فی طریقها إلى ‏شیراز باتجاه طوس، بعث القائد (قتلغ خان) رسولا إلى
السادة الأشراف، ‏وبلغهم أمر الخلیفة، وطلب منهم الرجوع إلى ‏


الصفحة 51


الحجاز
من مکانهم هذا فورا.‏

فأجابه
الأمیر السید أحمد ـ وهو کبیرهم ـ قائلا:‏

أولا:
نحن لا نقصد من سفرنا هذا إلا زیارة أخینا الإمام الرضا (علیه ‏السلام) فی طوس.‏

وثانیا:
نحن لم نخرج من المدینة المنورة، ولم نقطع هذه المسافة البعیدة إلا ‏بإذن من
الخلیفة وبموافقة منه، ولهذا فلا مبرر لصدنا عن المسیر.‏

ذهب
الرسول وبلغ مقالته إلى (قتلغ) ثم رجع وهو یقول: إن القائد (قتلغ) ‏أجاب قائلا:
بأن الخلیفة أصدر إلینا أوامر جدیدة تحتم علینا وبکل قوة أن ‏نمنعکم من السفر إلى
طوس، ولعلها أوامر أخرى اقتضتها الظروف ‏الراهنة، فلا بد لک أن ترجعوا من هنا إلى
الحجاز.‏

التشاور دأب النبلاء

وهنا أخذ
الأمیر السید أحمد یشاور اخوته وغیرهم من ذوی الرأی والحجى ‏من رجال القافلة فی
الأمر، فلم یوافق أحد منهم على الرجوع، وأجمعوا ‏على مواصلة السفر إلى خراسان مهما
کلفهم الأمر، فجعلوا النساء فی ‏مؤخرة القافلة، والأقویاء من الرجال المجاهدین فی
المقدمة، وأخذوا ‏یواصلون سفرهم.‏

وتحرک
(قتلغ خان) بجیشه وقطع علیهم الطریق، وکلما نصحهم السادة أبناء ‏رسول الله (صلى
الله علیه وآله) بتخلیة الطریق لم ینفعهم نصحهم، ‏


الصفحة 52


وانجر
الموقف إلى المناوشة والمقاتلة، ومنها شبت نیران الحرب والقتال ‏بین الطرفین، فحمى
الوطیس وانهزم جیش المأمون على أثر مقاومة بنی ‏هاشم وشجاعتهم.‏

فتوسل
(قتلغ خان) بالمکر والخدیعة وأمر جماعة من رجاله أن یصعدوا ‏على التلال وینادوا
بأعلى أصواتهم: یا أبناء علی وشیعته! إن کنتم تظنون ‏أن الرضا سوف یشفع لکم عند
الخلیفة، فقد وصلنا خبر وفاته، وجلوس ‏الخلیفة فی عزاءه، فلماذا تقاتلون؟! فإن
الرضا قد مات!!‏

أثرت هذه
الخدیعة أثرا کبیرا فی انهیار معنویات المقاتلین والمجاهدین، ‏فتفرقوا فی ظلام
اللیل وترکوا ساحة القتال، وبقی أبناء الرسول (صلى الله ‏علیه وآله) وحدهم، فأمر
الأمیر السید أحمد اخوته ومن بقی معه أن یرتدوا ‏ملابس أهل القرى ویتزیّوا بزیهم،
ویتفرقوا فی سواد اللیل، ویتنکبوا عن ‏الطریق العام حتى یسلموا على أنفسهم ولا
یقعوا فی ید (قتلغ خان) ورجاله، ‏فتفرقوا من هنا وهناک، فی الجبال والقفار مشردین
مطاردین.‏

وأما
الأمیر السید أحمد، وکذا السید محمد العابد، والسید علاء الدین، فقد ‏دخلوا شیراز
مختفین، وانفرد کل منهم فی مکان منعزل وانشغل فی عبادة ‏ربه.‏

نعم
یقال: أن المراقد المنسوبة إلى أل النبی (صلى الله علیه وآله) فی إیران ‏وخاصة
النائیة منها فی القرى وبین الجبال، أکثرها لأصحاب تلک الوقعة ‏الألیمة.‏


الصفحة 53


ترجمة الأمیر السید أحمد

الأمیر
السید أحمد هو أخ الإمام الرضا (علیه السلام)‏، وأفضل أولاد أبیه ‏بعد أخیه الإمام
علی بن موسى الرضا (علیه السلام)‏، وأورعهم وأتقاهم.‏

وهو الذی
اشترى فی حیاته ألف عبد مملوک وأعتقهم لوجه الله، ویلقب ‏باللقب المعروف (شاه
جراغ) وبعد أن نجاه الله من تلک المعرکة، توجه ‏مختفیا مع أخویه إلى شیراز،
وأقاموا فیها متنکرین متفرقین.‏

ونزل
السید أحمد فی شیراز عند أحد الشیعة فی محلة (سردزک) وهو ‏المکان الذی فیه مرقده
الآن، واختفى فی بیت ذلک الموالی واشتغل بالعبادة.‏

وأما
(قتلغ خان) فقد جعل العیون والجواسیس فی کل مکان لاستقصاء أخبار ‏السادة المشردین
والعثور علیهم، وبعد سنة تقریبا عرف مکان السید أحمد ‏فحاصره مع رجاله، وأبى السید
أن ینقاد ویستسلم لعدوه، فقاتلهم ذابا عن ‏نفسه، وأبدى شجاعة وشهامة هاشمیة، أعجبت
الناس کلهم، وکان کلما ‏ضعف عن الحرب یلتجئ إلى منزله فیستریح فیه لحظات ثم یخرج
ویدافع ‏عن نفسه.‏

فلما رأى
(قتلغ) أنهم لا یستطیعون القضاء علیه عبر المواجهة المسلحة، ‏احتالوا علیه بالدخول
إلى بیت جیرانه والتسلل إلیه عبر ثغرة أحدثوها من ‏بیت الجیران، فلما دخل السید
بیته لیستریح فیها قلیلا، خرجوا وغدروا به، ‏فضربوه بالسیف على رأسه، فخر صریعا،
ثم أمر(قتلغ خان)، فهدموا البیت ‏على ذلک الجسد الشریف وبقی تحت ‏


الصفحة 54


التراب
والأنقاض.‏

ولما کان
أغلب الناس فی ذلک الزمان من المخالفین، ولم یکونوا شیعة لآل ‏محمد (صلى الله علیه
وآله) إلا القلیل منهم، وذلک على أثر الأکاذیب التی ‏کانت تنشر بواسطة الدولة
ورجالها ضدهم، لم یرعوا حرمة ذلک المکان، ‏ولا حرمة الجسد الشریف، ولم یرقبوا فیه
رسول الله (صلى الله علیه وآله) ‏بل ترکوه مدفونا تحت الأنقاض وأکوام التراب.‏

اکتشاف الجسد الشریف

وفی
أوائل القرن السابع الهجری دخلت شیراز فی ظل حکومة الملک أبی ‏بکر بن سعد مظفر
الیدن، وکان مؤمنا صالحا یسعى لنشر الدین الإسلامی ‏الحنیف، ویکرم العلماء، ویحترم
المؤمنین الأتقیاء، ویحب السادة الشرفاء، ‏وکما

قیل:
(الناس على دین ملوکهم) کان وزراؤه ورجال دولته مثله ـ أیضاـ ‏مؤمنین أخیار ومنهم:
الأمیر مسعود بن بدر الدین، وکان کریما یحب ‏عمران البلاد وإصلاح حال العباد،
فعُنی بتجمیل مدینة شیراز وتنظیفها من ‏الأوساخ،وتجدید بنایاتهاوإصلاح خرائبها،إذ
أن شیراز کانت عاصمة ملکهم.‏

فأمر فی
جملة ما أمر بإصلاحه، وتجدید البناء فیه ـ إعمار المکان الذی ‏یضم جسد الأمیر
السید أحمد منذ قرون، فلما جاء عماله ومستخدموه إلى ‏المکان وانهمکوا بنقل التراب
والأنقاض منه إلى خارج البلد، وصلوا أثناء ‏العمل إلى جسد طری لشاب جسیم وسیم، قد
قتل على أثر ضربة على رأسه ‏انفلت هامته، فأخرجوه من بین الأنقاض وأخبروا الأمیر
مسعود بذلک، فجاء ‏هو بصحبة جماعة ‏


الصفحة 55


من
المسؤولین للتحقیق فی الموضوع.‏

وبعد
الفحص الکثیر، والتنقیب عن وجود أثر یدل على هویة الشاب القتیل ‏عثروا على خاتم له
کان قد نقش علیه: " العزة لله، أحمد بن موسى " ‏فأذعنوا لما أمروا ذلک ـ
إضافة إلى ما کانوا قد سمعوه عن تاریخ ذلک ‏المکان ـ أیضا ـ من أخبار الشجاعة
الهاشمیة التی أبداها أولاد رسول الله ‏‏(صلى الله علیه وآله) أنفسهم فی الواقعة
الألیمة التی دارت هناک وأدت ‏أخیرا إلى شهادة أحمد بن موسى علیه السلام ـ ان هذا
الجسد هو جسد ‏الأمیر السید أحمد بن الإمام موسى بن جعفر علیه السلام.‏

ولما
شاهد الناس أن الجسد الشریف قد أخرج من تحت الأنقاض وأکوام ‏التراب وذلک بعد
أربعمائة عام من تاریخ شهادته وهو على نضارته طریا ‏لم یتغیر، عرفوا أن صاحبه ولی
من أولیاء الله تعالى، وأیقنوا بحقانیة التشیع ‏مذهب أهل بیت رسول الله (صلى الله
علیه وآله)، إذ أنه کان من أولاد ‏الرسول وعلى مذهب أهل البیت الذی استشهد فی
سبیله ومن أجله، فتشیع ‏على أثر ذلک کثیر من اهل شیراز.‏

ثم أمر
مسعود بن بدر الدین، أن یدفنوا الجسد الطاهر فی نفس المکان الذی ‏عثروا علیه فیه،
بعد أن حفروا له قبرا وصلوا علیه، ودفنوه فی قبره مجللا ‏محترما بحضور العلماء
وأعیان شیراز، کما وأمر أن یشیدوا على مرقده ‏عمارة عالیة ذات رحبة واسعة لتکون
مأوى للزائرین والوافدین وبقیت کذلک ‏حتى توفی الملک مظفر الدین سنة 658هـ ق.‏

وفی عام
750هـ لما آلت السلطة على بلاد فارس إلى الملک إسحاق بن ‏محمود شاه ودخل مدینة
شیراز، کانت أمه معه، وهی ‏


الصفحة 56


الملکة
(تاشی خاتون) وکانت امرأة صالحة، فتشرفت بزیارة ذلک المرقد ‏الشریف، وأمرت بترمیم
الروضة المبارکة وإصلاحها، کما وأمرت ببناء ‏وتشیید قبة جمیلة جدا فوق مرقده،
وجعلت قریة (میمند) الواقعة على بعد ما ‏یقرب من ثمانین کیلو مترا عن مدینة شیراز
وقفا علیه، وأمرت بأن ‏یصرف واردها على تلک البقعة المبارکة، وهی باقیة إلى یومنا
هذا، حیث ‏یعمل المتولون لها على قرار الوقف وینفقون واردها فی شؤونه، ‏ومحصولها
حتى الیوم: ماء ورد معروف بجودته وطیبه فی العالم.‏

ترجمة الأمیر السید علاء الدین حسین

السید
علاء الدین هو أیضا من إخوة الإمام الرضا علیه السلام، ومن أبناء ‏الإمام موسى بن
جعفر علیه السلام، وهو الذی دخل بصحبة أخویه متسترا ‏إلى شیراز وفارقهما مختفیا فی
مکان لا یعرفه أحد، واشتغل فیه بالعبادة.‏

ثم مضت
مدة من الزمن وهو مختف، وکان بالقرب من محل اختفائه بستان ‏‏(لقتلغ خان) والسید لا
یعرف أنها لقتلغ خان، فضاقت به الدنیا یوما وضاق ‏صدره، فخرج من مخبئه وأطل على
البستان لینفس عن ضیق صدره ‏ویروح نفسه قلیلا، فجلس فی زاویة واشتغل بتلاوة
القرآن، فعرفه رجال ‏قتلغ العاملون فی البستان، فحملوا علیه، ولم یمهلوه حتى قتلوه
والقرآن فی ‏یده وآیاته على شفتیه، فما هالهم إلا أن رأوا أن الأرض تنشق وتضم جسده
‏الشریف وتخفیه عنهم حتى مصحفه الذی کان فی یدیه.‏

مرت
أعوام کثیرة على هذه الواقعة الألیمة، ومات قتلغ وانمحى ‏


الصفحة 57


أثر
البستان، وتبدلت حکومات ودول کثیرة فی بلاد فارس، حتى جاء عهد ‏الدولة الصفویة.‏

وفی عهد
الصفویین اتسعت مدینة شیراز حتى وصلت البیوت إلى الأرض ‏التی ضمت جسد السید علاء
الدین، فعندما کانوا یحفرون فیها لوضع أساس ‏للبناء، عثروا على جثة شاب جمیل کأنه
قتل من ساعته، واضعا یده على ‏قبضة سیفه والمصحف الکریم على صدره، فعرفوا مما
لدیهم من العلائم ‏والشواهد، أنه السید علاء الدین حسین بن الإمام موسى بن جعفر
علیه ‏السلام ـ فقیل: إنهم وجدوا اسمه مکتوبا على جلد المصحف الکریم ـ ‏فدفنوه بعد
الصلاة علیه فی محله.‏

وأمر
حاکم شیراز أن یبنوا على قبره الشریف مکانا عالیا وبناءا رفیعا لیتسع ‏للمؤمنین
الموالین الذین یتوافدون لزیارته من کل صوب ومکان.‏

وبعد ذلک
جاء رجل من المدینة المنورة ـ یدعى المیرزا علی المدنی ـ ‏لزیارة مراقد السادة
الشرفاء، وکان ثریا ومن الموالین لأهل البیت ‏وذراریهم، فقام بتوسیع البناء على
مرقد السید علاء الدین، وشید علیه قبة ‏جمیلة، واشترى أملاکا کثیرة فجعلها وقفا
على ذلک المرقد الشریف، وأمر ‏بصرف وارداتها بشؤونه، کما أوصى بأن یدفن بعد موته فی
جوار السید ‏علاء الدین، فلما مات دفنوه هناک، وقبره الیوم فی تلک البقعة المبارکة
‏معروف، وقد کتب علیه اسمه، وهو: (میرزا علی المدنی) ولا یزال ‏المؤمنون یزورونه
ویقرأون له الفاتحة.‏

ثم إنه
بعد ذلک أمر الملک إسماعیل الصفوی الثانی بتزیین ذاک البناء المشید ‏وترمیمه بأحسن
وجه، فنصبوا الکاشی والمرایا وزینوا الروضة المبارکة ‏بأفضل زینة، وهو إلى الآن
مزار عظیم ومشهد کریم، ‏


الصفحة 58


یقصدون
المؤمنون من کل أنحاء إیران وغیرها، وأهالی شیراز یکنون له ‏غایة الاحترام
والتکریم.‏

قال بعض
النسابة: إن السید علاء الدین کان عقیما لا نسل له، وقال بعض ‏آخر: کان له نسل
ولکن انقرضوا، ولم یبق له منهم عقب وذریة.‏

وکذلک
الکلام فی أخیه الأکبر السید أحمد فقد قالوا فی حقه: إنه لم یکن له ‏أولاد ذکور،
بل کانت له بنت واحدة فقط، وذلک على ما فی کتاب (عمدة ‏الطالب فی أنساب آل أبی
طالب).‏

وقال
بعض: کان للسید أحمد أولاد ذکور أیضا.‏

ترجمة الأمیر السید محمد العابد

السید
محمد، الملقب بالعابد، هو: ثالث إخوة الإمام الرضا علیه السلام ورابع ‏أولاد
الإمام موسى بن جعفر علیه السلام، وهو الذی دخل شیراز بصحبة ‏أخویه، الأمیر السید
أحمد والسید علاء الدین حسین، وفارقهما إلى مکان ‏مجهول، مختفیا ومتنکرا لا یعرفه
أحد، یعبد الله تعالى فیه حتى وافاه الأجل ‏ومات موتا طبیعیا ودفن فیها.‏

ومن کثرة
عبادته لقب بالعابد.‏

خلف
أولادا أجلاء، أفضلهم من حیث العلم والتقوى، والزهد والورع هو: ‏السید إبراهیم
المعروف بـ:(المجاب).‏

لقب بهذا
اللقب لأنه عندما تشرف بزیارة فبر جده الإمام أمیر المؤمنین علی ‏‏(علیه السلام)‏،
ووقف مسلما علیه، أتاه جواب سلامه من داخل القبر ‏الشریف، فسمعه هو ومن حوله، وعلى
اثر هذه المنقبة أجله الناس وعظموه ‏واحترموه، ولقبوه بالمجاب.‏


الصفحة 59


وبعد وفاة
أبیه السید محمد العابد توجه إلى زیارة العتبات المقدسة، وسکن ‏بجوار قبر جده
الشهید الإمام الحسین (ع)، وقریبا من قبر جده أمیر ‏المؤمنین علی (علیه السلام)
لیزورهما أیما وقت شاء.‏

وکان
موضع قبر الإمام أمیر المؤمنین ‏(علیه السلام) قد ظهر حدیثا وعرف ‏فی ذلک الزمان
بعد ما کان مجهولا على الناس طیلة مائة وخمسین سنة ‏تقریبا، فظهر بکرامة قدسیة
لتلک البقعة المبارکة، وصار خبره آنذاک حدیث ‏الیوم، یتناقله الناس فی المحافل
والمجالس.‏

الحافظ:
عجیب! فی أی حال کان مرقد أمیر المؤمنین کرم الله وجهه منذ ‏دفنه إلى ذلک الزمان،
حتى اکتشف بعد مائة وخمسین سنة، هل کان مخفیا ‏على المسلمین طیلة هذه المدة؟!
ولماذا أخفی عنهم؟؟!‏

قلت: لما
استشهد أمیر المؤمنین علی علیه السلام کان ذلک فی زمن طغى ‏فیه بنو أمیة، ولما کان
علیه السلام یرى بنور الله أن ستمتد حکومة معاویة ‏بعده من الشام إلى الکوفة، أوصى
أن یدفن لیلا بلا علم من أحد، وأمر بأن ‏یعفى موضع قبره، لذلک لم یحضر دفنه إلا
أولاده وخواص شیعته.‏

ولکی
یشتبه الأمر على الناس ویبقى محل القبر مجهولا علیهم، جهزوا فی ‏صبیحة یوم 21 من
شهر رمضان سنة أربعین للهجرة بعیرین وعقدوا ‏علیهما نعشین، بعثوا أحدهما إلى مکة،
والآخر إلى المدینة، وهکذا نفذت ‏وصیة أمیر المؤمنین علیه السلام وأخفى موضع قبره
علیه السلام عن عامة ‏الناس.‏

الحافظ:
هل یمکنک أن تخبرنی ما هو سبب هذه الوصیة؟ وما ‏


الصفحة 60


الحکمة
فی الإصرار على إخفاء القبر؟!‏

لماذا دفن الامام علی (علیه السلام) سرا؟‏

قلت نحن
لا نعلم السبب والحکمة بالضبط، ربما کان ذلک لما یعلمه (ع) من ‏حقد بنی أمیة
وعدائهم الدفین للنبی (صلى الله علیه وآله) ولآله (ع) خاصة، ‏فانه کان من المحتمل
أن ینبشوا القبر الشریف ویسیئوا الأدب مع الجسد ‏الطاهر، وهو ظلم دونه کل ظلم!!‏

الحافظ:
هذا الکلام الغریب منکم وبعید جدا، کیف یمکن لإنسان أن یتعدى ‏على قبر مسلم بعد
موته ودفنه، إنه لا یکون مهما کان بینهم من العداء ‏والبغضاء ؟!‏

قلت:
ولکن ذلک لیس ببعید من بنی أمیة!!‏

اما
طالعت تاریخهم الأسود وماضیهم الحقود؟!‏

أما قرأت
جرائمهم الفظیعة وأعمالهم الفجیعة، التی یندى منها جبین الأنسانیة ‏خجلا، وتدمع
عینها أسفا؟؟!‏

أما علمت
أن هذه العصبة الخبیثة والشجرة الملعونة فی القرآن، لما قبضوا ‏على زمام الحکم
وغصبوا الخلافة، کم من أبواب جور فتحوا؟! وکم من ‏جنایة وغوایة ابتدعوا؟! وکم من
دم سفکوا؟! وأعراض هتکوا؟! وأموال ‏نهبوا؟! وحرما انتهکوا؟!‏

إن أولئک
البعداء عن الإسلام والإنسانیة، لم یراعوا شیئا من الدین والأخلاق ‏الحمیدة فی
حرکاتهم وسکناتهم، فکانوا یتصرفون فی شؤون المسلمین حسب ‏أهوائهم وآرائهم الفاسدة،
وإن کثیرا من کبار علمائکم ومؤرخیکم سجلوا ‏جرائم هذه الطغمة الفاسدة بحبر من عرق


الصفحة 61


الخجل،
على أوراق العار والفشل، بقلم الخوف والوجل!‏

ولقد ألف
العلامة أبو العباس أحمد بن علی المقریزی الشافعی کتابه ‏المشهور (النزاع والتخاصم
بین بنی أمیة وبنی هاشم) وذکر فیه بعض ‏أعمال بنی أمیة القبیحة وجرائمهم الفظیعة،
فانهم لم یرحموا حیا ولم ‏یحترموا میتا من شیعة آل الرسول (صلى الله علیه وآله)،
الموالین لعلی بن ‏أبی طالب أمیر المؤمنین ‏(علیه السلام) وأولاده الغر المیامین.‏

وهنا
اسمحوا لی أن أذکر لکم ـ کنموذج على ذلک ـ مثالین من هذا ‏الکتاب، حتى تطلعوا على
الجرائم البشعة لبنی أمیة، وتعرفوا حقیقة أمرهم، ‏کی لا تتعجبوا من کلامی و لا
تستغربوه، وتعرفوا أن ما أقوله لکم إنما هو ‏عن دلیل وبرهان!‏

شهادة زید بن علی (علیه السلام)‏

قال
المقریزی وغیره من المؤرخین: لما هلک یزید بن عبد الملک، تولى ‏الحکم أخوه هشام،
فبدأ بالجور والعدوان على أهل البیت (ع) وشیعتهم، ‏فکتب إلى عماله بالتضییق علیهم
وسجنهم والفتک بهم، وأمر عامله على ‏الکوفة یوسف بن عمر الثقفی، أن یهدم دار
الکمیت شاعر أهل البیت (ع) ‏وأن یقطع لسانه، لأنه مدح آل الرسول (صلى الله علیه
وآله)!!‏

وکتب إلى
عامله على المدینة خالد بن عبدالملک بن الحارث: أن یحبس بنی ‏هاشم فیها و یمنعهم
من السفر! فنفذ خالد أمر هشام، وضیق على الهاشمیین، ‏وأسمع زید بن الإمام زین
العابدین ما یکره، فخرج زید إلى الشم لشکو خالدا ‏إلى هشام، فأبى هشام أن یأذن له،
فأرسل إلیه زید رسالة یطلب الإذن بها ‏له، فکتب هشام فی أسفلها: ‏


الصفحة 62


إرجع الى
أرضک، فقال زید: والله لا أرجع، وأخیرا أذن له هشام وأمر ‏خادما أن یتبعه ویحصی ما
یقول، فسمعه یقول: والله ما أحب الدنیا أحد إلا ‏ذل.‏

وأمر
هشام جلساؤه أن یتضایقوا فی المجلس حتى ل یقرب منه.‏

فلما دخل
زید لم یجد موضعا یجلس فیه، فعلم أم ذلک قد فعل عمدا، واستقبله ‏هشام بالشتم
والسباب، بدل التکریم والترحاب!‏

وفی
المقابل لم یسکت زید عن الجواب، و إنما أسمع هشاما ما لا یحب أن ‏یسمع، فلم یتحمل
هشام وأمر بطرده، دون أن یسمع شکواه، فأخذ الغلمان ‏بیده لیخرجوه، فأنشد زید:‏

 

شرده الخوف وأزرى به

کذا من یکره حر الجلاد

قد کان فی الموت له راحة

والموت حتم فی رقاب العباد

 

فخرج من
مسجد هشام وتوجه إلى الکوفة، فحدث الناس بظلم الخلیفة ‏وعماله، فبایعه خلق کثیر
فیهم الأشراف والعلماء، لأنهم وجدوه أهلا للقیادة، ‏فهو سید هاشمی، وفقیه تقی،
وشجاع باسل.‏

ولما رأى
أعوانا، نهض لیؤمر بالمعروف وینهى عن المنکر، ویدفع الظلم ‏والضیم عن نفسه وعن
المؤمنین، فدارت المعرکة بینه وبین یوسف الثقفی ‏والی الکوفة وجیشه الجرار، ولکن
أصحاب زید ترکوا زیدا وحده قبل أن ‏یخوض الحرب ویدخل فی غمراتها، ولم یبق معه إلا
نفر قلیل!! ورغم ذلک ‏فقد دخل زید الحرب وجاهد بشجاعة وبسالة هاشمیة وهو یرتجز:‏

 

أذل الحیاة وعز الممات

وکلا أراه طعاما وبیلا

فإن کان لابد من واحد

فسیری إلى الموت سیرا جمیلا

 


الصفحة 63


فبینما
هو یجاهد فی سبیل الله ویحارب الأعداء، إذ وقع سهم فی جبهته، فلما ‏انتزعوا سقط
شهیدا.‏

وکان ذلک
فی الیوم الثامن من شهر صفر عام 121هـ، وکان عمره الشریف ‏إثنتین وأربعین سنة،
فرثاه الحسن الکنانی بأبیات منها:‏

 

فلما تردى بالحمائل وانتهى

یصول بأطراف القنا الذوابل

تبینت الأعداء أن سنــانه

یطیل حنین الأمهات الثواکـل

تبین فیه میسم العـز والتقى

و لیا یفدی بین أیدی القوابل

 

فحمله
ابنه یحیى بإعانة عدة من أنصاره، ودفنه فی ساقیة وردمها , و ‏أجرى علیه الماء لکی
لا یعلم أحد مدفنه ولکن تسرب الخبر إلى یوسف بن ‏عمر، فأمر بنبش القبر واخراج
الجسد الطاهر، ثم أمر بقطع رأسه الشریف ‏فقطع وبعث به الى الشام، فلما وصل الرأس
الشریف إلى الشام کتب هشام ‏إلى والیه على الکوفة: أن مثل ببدنه واصلبه فی کناسة
الکوفة.‏

ففعل
والی الکوفة یوسف بن عمر ذلک، وصلبه فی ساحة من سوح الکوفة ‏حقدا وعدوانا، وراح
الشاعر الأموی یفتخر بهذه ویقول فی قصیدة جاء ‏فیها:‏

 

صلبنا لکم زیدا على جذع نخلة

ولم أر مهدیا على الجذع یصلب!

 

فبقی
أکثر من أربع سنوات مصلوبا، حتى هلک هشام وتولى بعده الولید بن ‏یزید، فکتب إلى
عامله بالکوفة: أحرق زیدا بخشبته وأذر.‏

ففعل
وأذرى رماده على شاطئ الفرات!(1).‏

____________

1- وأما
الرأس الشریف فقد بعثه هشام من الشام إلى المدینة ونصب عند قبر ‏النبی (صلى الله
علیه وآله)، وکان العامل علیها: محمد بن إبراهیم المخزومی.‏

<=


الصفحة 64


شهادة یحیى بن زید

وفعلوا
نفس الصنیع بولده یحیى، فانه قام ضد ظلم بنی أمیة وجورهم، ‏والتاریخ یذکره بالتفصیل(1)
واستشهد فی میدان القتال، ‏

____________

=>
فطلب منه الناس أن ینزل الرأس الشریف فأبى فضجت المدینة بالبکاء.‏

وکان
الوالی یجمع أنصاره وهم السفلة والأرذال، ویأمرهم بسب علی وبنیه ‏وشیعته، وبقی على
ذلک سبعة أیام!!‏

ثم سیر
الرأس الشریف إلى مصر، فنصب بالجامع، فسرقه أهل مصر ودفنوه بالقرب ‏من جامع ابن
طولون.‏

ویعتقد
بعض المحققین أن المسجد المعروف الیوم بمسجد رأس الحسین (ع) ‏بالقاهرة هو مدفن رأس
حفیده: " زید بن علی بن الحسین (ع) " وکانت کنیته: أبو ‏الحسین. "
المترجم " ‏

1- خرج
یحیى من الکوفة لیلا بعد استشهاد أبیه ودفنه؛وقد وکل الحاکم حریث ‏الکلبی بتعقبه
والقبض علیه،ولکن لم یتمکن منه،فوصل یحیى الى الری ومنها خرج ‏الى خرسان.فنزل فی
" سرخس " عند یزید بن عمرو التمیمی وبقی ستة اشهر ‏ثم خرج إلى بلخ ونزل
عند حریش بن عبدالرحمن الشیبانی،وبقی عنده حتى هلک ‏هشام وتولى بعده الولید بن
یزید،وکتب یوسف بن عمر عامل الکوفة إلى نصر بن ‏سیار عامل خراسان: بأنی استخبرت أن
یحیى بن زید أقام فی بلخ عند حریش بن ‏عبد الرحمن الشیبانی، فابعث الیه حتى یسلمک
یحیى، فکتب نصر لعامل بلخ خذ ‏حریش ولا تطلقه حتى یسلمک یحیى بن زید.‏

فألقى
غامل بلخ القبض على حریش وطلب من ضیفه یحیى، فأبى حریش تسلمه ‏فأمر العامل بتعذیب
حریش، فضربوه ستمائة جلدة، وهو یأبى من تسلیمه یحیى.‏

<=


الصفحة 65


____________

=>

وکان
لحریش ولد یسمى قریشا، لما رأى ما نزل بأبیه من الضرب والتعذیب، قام مع ‏جماعة من
أصحابه یفتش عن یحیى، فلقیه فی دار مع یزید بن عمرو وهو صاحبه ‏من الکوفة، فجاؤا
بهما إلى عامل بلخ وسلمهما هو إلى نصر بن سیار فسجنهما، ‏وکتب إلى یوسف بن عمر
بالکوفة یخبره بذلک، وکتب یوسف بالخبر الى الولید ابن ‏یزید بالشام، فـمره الولید
أن یطلق یحیى وصاحبه من السجن، وکتب یوسف ابن ‏عمر الثقفی إلى نصر یخبره برأی
الخلیفة.‏

فطلب نصر
بن سیار، یحیى بن زید الشهید وحذره من الخروج ثم أعطاه عشر آلاف ‏درهم وبغلتین، له
ولصاحبه، وأمرهما أن یلتحقا بالولید بن یزید بالشام.‏

ولکن
یحیى توجه مع صاحبه إلى سرخس ومنها إلى أبرشهر فطلبه عمرو بن زرارة ‏والی أبرشهر
وأعطاه ألف درهم نفقة الطریق وأخرجه إلى بیهق.‏

فلما وصل
إلى بیهق التف حوله جماعة وعاهده سبعون رجلا على أن یقاتلوا معه ‏من قاتل.‏

فاشترى
لهم یحیى خیلا وسلاحا وخرج على عمروا بن زرارة، فکتب عمرو إلى نصر ‏یخبره بذلک،
وکتب نصر إلى عبدالله بن قیس عامل سرخس، وإلى حسن ابن یزید ‏عامل طوس، یأمرهم أن
یلتحقا مع جنودهما بعمروا بن زرارة عامله على أبر شهر، ‏ویقاتلا تحت لوائه.‏

فوصلا
إلى أبر شهر ومعهما عشرة آلاف مقاتل، وفور وصولهم هجموا على یحیى ‏وأصحابه، وثبت
یحیى مع قلة جنده، ثبات الأبطال وأبدوا شجاعة وباسلة قل مثلها ‏فی التاریخ، فنشبت
حرب عالمیة ودارت معرکة دامیة حتى قتل عمرو بن زرارة ‏وانهزم جیشه، وترکوا غنائم
کثیرة لیحیى وأصحابه، فقویت شوکته وکثرت عدته، ‏توجه إلى هراة ومنها إلى جوزجان فی
بلاد خراسان.‏

وأما نصر
بن سیار فقد بعث سالم بن أحور مع ثمانیة آلاف فارس شامی وغیر ‏شامی، لقتال یحیى بن
زید.‏

<=


الصفحة 66


فقطعوا
رأسه وبعثوه إلى الشام وصلبوا جسده الشریف ست سنین ـ وقد ‏بکى علیه المؤالف
والمخالف ـ حتى مات الولید، ونهض أبو مسلم ‏الخراسانی واستولى على تلک البلاد فأمر
فأنزل جسد یحیى الشهید ودفن فی ‏جرجان وقبره الیوم مزار یتوافد المؤمنون لزیارته.‏

بعد هذا
الحدیث الحزین تأثر کل الحاضرین وتألموا، وبکى بعضهم على ‏مصائب آل النبی (صلى
الله علیه وآله)، ولعنوا بنی أمیة الظالمین.‏

سر وصیة الإمام أمیر المؤمنین علی (علیه السلام)‏

إن فاجعة
قتل زید وابنه یحیى وصلبهما، واحدة من آلاف ‏

____________

=>

فالتقى
الجیشان فی قریة " أرغوى " ودارت بینهما معرکة ضاریة، دامت ثلاثة أیام
‏بلیالیها، وقتل جمع کثیر من الفریقین، وبینما کان یحیى یخوض غمار الحرب ویجاهد
‏الأعداء إذ جاءه سهم وقع فی جبهته، ومضى شهیدا کأبیه زید المظلوم (ع).‏

فقطعوا
رأسه الشریف وبعثوه إلى نصر بن سیار عامل خراسان، وبعث هو به إلى ‏الولید بن یزید
فی الشام وکان ذلک فی سنة 125هـ.‏

وصلبوا
جثمانه على بوابة جوزجان وبقی مصلوبا إلى أن قام أبو مسلم الخرسانی ‏ضد بنی أمیة
وقوض دولتهم، فأمر أن ینزلو جسد یحیى ویدفنوه.‏

وأمر کذلک
بأن یسموا کل من یولد ذلک العام فی خرسان باسم یحیى، ویوجد هذا ‏الیوم قبران باسمه
الشریف، تقصدهما الوفود والزائرون، ویتوسلون به الى الله ‏تعالى فی قضاء حوائجهم.‏

أحدهما
فی مدینة " کنید کاووس " وهی تبعد عن جرجان ثلاثین کیلو متر.‏

وآخر فی
جوزجان فی قریة تسمى: " میامی " وهی تبعد عن مدینة مشهد الامام ‏الرضا
(علیه السلام) قرابة کیلو متر. " المترجم "‏


الصفحة 67


الفجائع
التی أحدثتهما أیدی بنی أمیة، بعد قتل أمیر المؤمنین علی بن أبی ‏طالب (ع).‏

فیا ترى
ما الذی کان یمنعهم، إذا سنحت لهم الفرصة، أن یصنعوا بجسد ‏الإمام علی (علیه
السلام) الزکی الطاهر، ما صنعوه بجسد حفیده المظلوم ‏زید بن الإمام زین العابدین
(ع)؟!‏

فقد جاء
فی کتاب منتخب التواریخ: أن الحجاج بن یوسف الثقفی نبش ‏حوالی الکوفة آلاف القبور،
یفتش عن جثمان الإمام علی (علیه السلام)‏!!‏

فلعله
لهذا السبب وصى بنیه أن یدفنوه لیلا لا نهارا، وسرا لا جهارا، ویعفّوا ‏موضع قبره
ویخفوه على الناس، وکان کذلک حتى عهد هارون الرشید.‏

اکتشاف قبر الإمام أمیر المؤمنین علی (علیه السلام)‏

خرج
الرشید یوما للقنص والصید إلى وادی النجف فی ظهر الکوفة، وکانت ‏آجام أصبحت أوکارا
للحیوانات.‏

قال
عبدالله بن حازم: فلما صرنا الى ناحیة الغری، رأینا ظبیة فأرسلنا إلیها ‏الصقور
والکلاب، فحاولتها ساعة ثم لجأت الظبیة إلى فاستجارت بها، ‏وتراجعت الصقور
والکلاب، فتعجب الرشید من ذلک!‏

ثم إن
الظباء هبطت من الأکمة، فتعقبتها الصقور والکلاب، فرجعت الظباء ‏إلى الأکمة،
فتراجعت عنها الصقور والکلاب ففعلت ذلک ثلاثا.‏


الصفحة 68


فقال
هارون: ارکضوا إلى هذه الأنحاء والنواحی فمن لقیتموه، ائتونی به، ‏فأتیناه بشیخ من
بنی أسد.‏

فقال له
هارون: ما هذه الأکمة؟

قال
الشیخ إن جعلت لی الأمان أخبرتک!‏

قال: لک
عهد الله ومیثاقه أن لا أهیجک ولا أؤذیک.‏

قال
الشیخ: جئت مع أبی إلى هنا فزرنا وصلینا فسألت أبی عن هذا المکان.‏

فقال:
عندما تشرفت بزیارة هذه البقعة مع الإمام جعــفر الصادق (ع) ‏قال: هذا قبر جدنا
علی بن أبی طالب (ع) وسیظهره الله تعالى قریبا.‏

فنزل
هارون ودعا بماء فتوضأ وصلى عند الأکمة وتمرغ علیه وجعل ‏یبکی، وبعده أمر ببناء
قبة على القبر! ومنذ ذلک الیوم لم یزل البناء فی ‏تطور، وهو الیوم صرح بدیع لا
یوصف.‏

الحافظ:
أظن إن قبر مولانا علی بن أبی طالب، لم یکن فی النجف، ولا فی ‏النجف، ولا فی
الموضع الذی ینسب إلیه، لأن العلماء اختلفوا فیه، فمنهم من ‏یقول: دفن فی قصر
الامارة، ومن قائل إنه فی جامع الکوفة، وقول إنه فی ‏باب کندة، وقیل إنه دفن فی
رحبة الکوفة وهناک من یقول: حمل إلى المدینة ‏ودفن فی البقیع، وبالقرب من کابل فی
أفغانستان أیضا قبرا ینسب إلیه!‏

ویقال:
إن جسد مولانا علی (کرم الله وجهه)، وضع فی صندوق وحمل ‏على بعیر ساروا به نحو
الحجاز، فاعترضهم عدد من قطاع الطرق، وظنوا ‏أن فیه أموالا فسرقوه، ولما فتحو
الصندوق وجدوا فیه جثمان علی بن أبی ‏طالب، فذهبوا به إلى ذلک المکان من ‏


الصفحة 69


أفغانستان،
فدفنوه، والناس عموما یحترمون ذلک القبر ویزوروه!!‏

قلت: هذا
الخبر مضحک جدا، فرب مشهور لا أصل له، وهو للأسطورة ‏أقرب.‏

وأما
الاختلاف فی موضع قبر الإمام علی علیه السلام فقد جاء على اثر ‏وصیته بإخفاء قبره
الشریف، وإنما لم أشرح لکم الموضوع بالتفصیل رعایة ‏للوقت.‏

فقد روی
عن الإمام الصادق علیه السلام: عن أمیر المؤمنین أوصى ابنه ‏الحسن وقال له ما
مضمونه: بنی إذا دفنتنی فی النجف ورجعت إلى الکوفة، ‏فاصنع فی أربعة مواضع أربعة
قبور: 1ـ مسجد الکوفة، 2ـ الرحبة، 3ـ ‏الغری، 4ـ دار جعدة بن هبیرة.‏

وإن هذا
الاختلاف الذی تذکره، إنما یکون بین علمائکم، لأنهم أخذوا کلام ‏هذا وذاک، ولم
یأخذوا بکلام العترة النبویة حتى فی تعیین موضع قبر أبیهم، ‏سید العترة، الإمام
علی علیه السلام!!‏

واما
إجماع علماء الشیعة فهو على أن قبر الإمام علی علیه السلام فی ‏النجف الأشرف، وفی
الموضع النسوب إلیه، وهم أخذوا هذا الخبر الصحیح ‏من أهل بیته " وأهل البیت
أدرى بما فی البیت " ومن الواضح أن أولاد علی ‏علیه السلام الذین قاموا بدفنه
أعلم من غیرهم بموضع قبره، والعادة فی مثل ‏هذه الاختلافات ان یرجعوا إلى الأبناء
فی تعیین قبر أبیهم، ولکن قاتل الله ‏العناد!!‏

وإن
العترة الهادیة وأئمة أهل البیت علیهم السلام، اتفقوا وأجمعوا على أن ‏قبر جدهم
أمیر المؤمنین علیه السلام، إن هو إلا فی النجف وفی الموضع ‏الذی اشتهر به، وحرضوا
المسلمین لیزوروا قبر أبی الحسن علی بن ‏


الصفحة 70


أبى طالب
علیه السلام فی ذلک الموضع.‏

ذکر سبط
ابن الجوزی فی " تذکرة الخواص " ص 163 (1): إختلاف الأقوال ‏فی قبر
الإمام علی علیه السلام ـ إلى أن قال: والسادس: إنه على النجف ‏فی المکان المشهور
الذی یزار فیه الیوم، وهو الظاهر، وقد استفاض ذلک.‏

وعلى هذا
القول کثیر من علمائکم، کأمثال خطیب خوارزم فی المناقب ‏وخطیب بغداد فی تاریخه،
ومحمد بن طلحة فی " مطالب السؤول " وابن ‏أبی الحدید فی شرح نهج
البلاغة، والفیروز الآبادی فی القاموس ـ فی ‏کلمة النجف ـ وغیرهم.‏

أبناء إبراهیم المجاب

صار
حوارنا مصداقا للمثل: " الکلام یجر الکلام " وأعود الآن لأتحدث عن
‏نسبی:‏

توفی
السید ابراهیم المجاب بن السید محمد العابد فی کربلاء المقدسة، ودفن ‏عند قبر جده
سید الشهداء الإمام الحسین علیه السلام، ومرقده الیوم مزار ‏المؤمنین، وخلّف ثلاثة
أولاد وهم ال: السید أحمد، والسید محمود، والسید ‏علی، فهاجروا إلى بلاد إیران
لیوجهوا الناس الى الله تعالى ویعلموهم أحکام ‏الدین ویسلکوا بهم سبیل أهل البیت
الطاهرین علیهم السلام فأما السید احمد ‏أقام فی منطقة (قصر ابن هبیرة) وبقی فیها
مع أولاده وخدموا الدین ‏والمجتمع.‏

وأما
السیدان محمد وعلی، فقد توجها إلى کرمان.‏

____________

1- تذکرة
الخواص، الباب السابع: فی وفاته، ص 163.‏


الصفحة 71


أما
السید علی فسکن مدینة سیرجان وهی تبعد عن کرمان أکثر من مائة ‏کیلو متر، واشتغل هو
وأولاده وأحفاده بتبلیغ الدین وإرشاد المسلمین.‏

وأما
السید محمد ـ الملقب بالحائری ـ فقد وصل کرمان وبقی فیها، وخلّف ‏ثلاثة أولاد وهم:
أبو علی الحسن، ومحمد حسین الشیتی، وأحمد.‏

أما محمد
حسین وأحمد، فقد رجعا إلى کربلاء وسکنا فی جوار جدهم ‏الحسین الشهید علیه السلام
حتى توفیا، وتوجد إلى یومنا هذا فی العراق، ‏قبائل کبیرة من السادة الشرفاء ینتمون
إلى رسول الله صلى الله علیه وآله ‏عن طریقهما، مثا آل شیته، وآل فخار وهم من نسل
السید محمد الشیتی.‏

أما آل
نصر الله وآل طعمة، فهم من نسل الید احمد، وهم الیوم سدنة ‏الروضة الحسینیة
المقدسة فی کربلاء.‏

وأما
السید أبو علی الحسن، فقد هاجر مع أولاده من کرمان إلى شیراز ‏وکان سکانها آنذاک
من العامة، بل کثیر منهم کانوا یبغضون آل الرسول ‏‏(صلى الله علیه وآله) فدخل
المدینة مع أهله وأولاده بأزیاء عربیة وأقاموا ‏بالقرب من الخندق المحیط بالبلد
فأقاموا بیوتا عربیة وسکنوا فیها.‏

واتصلوا
بالشیعة الساکنین فی محلة (سردزک) وهم قلیلون مستضعفون ‏یعیشون فی تقیة، فبدأ
السید أبو علی وأولاده بنشر تعالیم آبائهم الطیبین، ‏وتبلیغ مذهبهم الحق، فی خفاء
وحذر.‏

وبعد
وفاة السید أبی علی قام ابنه الأکبر السید أحمد أبو الطیب بالتبلیغ ‏ونشر عقائد
الشیعة وتعالیمهم، واهتم بذلک اهتماما بالغا، حتى أن کثیرا من ‏أهل شیراز وتشیعوا،
وأخذ عددهم یزداد یوما بعد یوم، فلما رأى السید أبو ‏الطیب إقبال الناس علیه، أعلن
نسبه ‏


الصفحة 72


ومذهبه،
فازداد إقبال الناس علیهم والتفافهم حول السادة الکرام، فنصبوا ‏منبر الارشاد
الاسلامی والتوجیه الدینی فی شیراز باسم السادة المجابیة، ‏وهم المنسوبون إلى
السید ابراهیم المجاب، والسادة العابدیة وهم المنسوبون ‏إلى إخوان السید المجاب،
فإن أباهم جمیعا هو السید محمد العابد.‏

فتحرک
الخطباء والمبلغون من هؤلاء السادة وسافروا إلى أنحاء إیران ‏لینشروا عقائد العترة
الهادیة وتعالیمهم باسم ـ المذهب الشیعی ـ فانتشر ‏المذهب الحق فی أکثر البلاد
الإیرانیة، حتى قامت دولة آل بویه وهم شیعة، ‏وجاء بعدهم غازان خان محمود،
والسلطان محمد خدابنده، وهم من المغول ‏ولکن تشیعا وخدما مذهب الشیعة وأتباعه، ثم
قامت الدولة الصفویة وکان ‏عصرهم أفضل العصور للشیعة فی إیران، إذ أعلنوا التشیع
هو المذهب ‏الرسمی فی إیران ولا یزال کذلک.‏

هجرتنا الى طهران

فی أواخر
أیام الملک فتح علی القاجاری، تشرف جدنا السید حسن الواعظ ‏الشیرازی ـ طاب ثراه ـ
بزیارة مرقد الإمام الرضا علی بن موسى علیه ‏السلام، وعند رجوعه من خراسان وصل
طهران العاصمة فاستقبله أهلها ‏والعلماء، وتوافدوا إلى منزله یزورونه ویرحبون
بقدومه، وجاء وفد من قبل ‏جلالة الملک وبلغوه تحیة جلالته ورغبته فی أن یجعل السید
محل إقامته فی ‏العاصمة، فلبى جدنا دعوة الملک وأجابوه بالقبول.‏


الصفحة 73


وکانت
المساجد آنذاک فی طهران، تختص بصلوات الجماعة وبیان المسائل ‏الشرعیة، ولم تنعقد
فیها مجالس الخطابة ـ المتداولة فی زماننا ـ وکانت ‏التکایا والحینیات تختص بعرض
التمثیلیات عن وقائع عاشوراء الدامیة ‏واقامة العزاء والشعائر الحسینیة.‏

وکانت
" تکیة الدولة " من أهم التکایا والحسینیات، فطلب جدنا من الملک أن
‏ینصب منبرا للخطابة والتبلیغ والإرشاد ـ على النحو المتعارف فی زماننا ‏ـ فی کل
حسینیة وتکیة.‏

فأید
الملک ذلک وبدأ بتکیة الدولة، ودعا فضیلته لیخطب ویفید الناس فصعد ‏جدنا المنبر فی
تکیة الدولة فوعظ وبلغ وأرشد الناس إلى حقائق الدین ‏وتعالیم المذهب، وبعد ذلک رثى
سید الشهداء الحسین علیه السلام وأبکى ‏الحاضرین.‏

فاستقبل
الناس طریقته بحضورهم المتکاثف، واستمر مجلسه لیالی کثیرة فی ‏ذلک المکان، وبعده
دعی على تکیة أخرى، وهکذا کان جدنا مؤسس مجالس ‏الوعظ والخطابة، وأول من وضع منبر
التوجیه الدینی والارشاد المذهبی فی ‏طهران.‏

ثم لما
رأى جدنا السید حسن الواعظ، استقبال الناس لمجالسه وحدیثه، أرسل ‏کتابا إلى والده
السید اسماعیل، أحد مجتهدی شیراز، وطلب منه أن یبعث ‏بعض أولاده إلى طهران، وکان
له أربعون ولدا فانتخب منهم:‏

1ـ السید
رضا، وکان فقیها مجتهدا، 2 ـ السید جعفر، 3 ـ السید عباس، 4 ‏ـ السید جواد، 5 ـ
السید مهدی، 6 ـ السید مسلم، 7 ـ السید کاظم، 8 ـ ‏السید فتح الله.‏


الصفحة 74


وأمرهم
ان یهاجروا الى طهران لیعینوا أخاهم السید حسن فی إدارة مجلس ‏الوعظ والإرشاد،
ویطیعوه لنه کان أکبرهم وأفضلهم.‏

فأقام
هؤلاء السادة فی طهران واشتهروا فیها وفی المدن المجاورة لها، ‏بحسن أخلاقهم
وإیمانهم وبعذوبة بیانهم وحلاوة کلامهم.‏

فطلب
أهالی قزوین من السید احسن أن یبعث إلیهم بعض إخوته، لیقیموا ‏هناک لیرشدوهم
ویعلموهم الدین.‏

فبعث
إلیهم السید مهدی والسید مسلم والسید کاظم، فسکنوا قزوین وقاموا ‏فیها بأمر
التبلیغ والتوجیه الدینی، وخلفوا أولادا یعرفون بالسادة المجابیة، ‏وعددهم الیوم
کثیر فی قزوین.‏

وأما
السید حسن مع بقیة اخوانه فقد سکنوا طهران وعقدوا فیها مجالس ‏کثیرة للتوجیه
والإرشاد، فخدموا الدین وأهله خدمة جلیلة عن طریق ‏المحراب والمنبر.‏

وبعد أن
توفی جدنا السید حسن ـ قدس سره ـ سنة 1291 هـ، تعینت نقابة ‏السادة المجابیة
والعابدیة فی ولده الأکبر، السید قاسم، بحر العلوم، وهو والد ‏والدی، وکان عدد
رجال هذا البیت الشریف یبلغ ألفا آنذاک، وکانت مؤهلات ‏وشرائط الرئاسة مجتمعة فی
السید قاسم، من الزهد والورع والعلم والحلم ‏وحسن الخلق، فکان یحوی العلوم العقلیة
والنقلیة، وعلم الأصول والفروع، ‏واشتهر فی زمانه بالعلم وحسن التدبیر والإدارة.‏

وتوفی
سنة 1308هـ ونقل جثمانه إلى العراق، وشیع فی مدینة کربلاء ‏المقدسة بکل عز
واحترام، ودفن عند مرقد جده الإمام الشهید الحسین بن ‏علی علیه السلام، بجنب قبر
والده السید حسن الواعظ ـ طاب ثراه ـ ‏


الصفحة 75


وبعده
انتقلت نقابة السادة العابدیة والمجابیة، إلى والدی، وهو الیوم من حماة ‏الشیعة
وأنصار الشریعة، وحید عصره، وفرید دهره، السید علی أکبر، ‏دامت برکاته.‏

وقد نال
من الملک ناصر الدین شاه القاجاری، لقب " اشرف الواعظین " ‏ویبلغ عمره
الیوم ثمانین سنة، صرف جله فی خدمة الدین وإثبات أصوله ‏ونشر فروعه، وقد قام
بتوجیه الغافلین وإرشاد الجاهلین، وخاصة فی الآونة ‏الأخیرة، إذ مرت بالأمة عواصف
إلحادیة وحوادث خطیرة جاءت من قبل ‏الأجانب المستعمرین وأعداء الإسلام والمسلمین،
فجرفت الکثیر من العوام ‏والجاهلین، فنهض والدی وأمثاله من العلماء الکرام، ووقفوا
فی وجوه ‏الأعداء اللئام، حتى کشفوا عن الحق اللئام، وشقوا أمواج الفتن والظلام،
‏بنور العلم وضوء الکلام.‏

فدحضوا
الباطل، وأنقذوا العوام من الشکوک والأوهام، فقدر مواقف والدی ‏وخدماته، علماء عصره
ومراجع الدین فی زمانه، أمثال:‏

1 ـ آیة
الله العظمى، مجدد مذهب سید البشر فی القرن الثالث عشر، السید ‏میرزا محمد حسن
الشیرازی ـ طاب ثراه.‏

2 ـ آیة
الله العظمى میرزا حبیب الله الرشتی.‏

3 ـ
الآیة العظمى الشیخ زین العابدین المازندرانی.‏

4 ـ آیة
الله میرزا حسین بن میرزا خلیل الطهرانی.‏

5 ـ
المجتهد الأکبر آیة الله السید محمد کاظم الطباطبائی الیزدی.‏

6 ـ آیة
الله العظمى الشیخ فتح الله، شیخ الشریعة الأصفهانی.‏


الصفحة 76


7 ـ آیة الله العظمى السید اسماعیل الصدر.‏

8 ـ آیة
الله العظمى المیرزا محمد تقی الشیرازی، قائد ثورة العشرین ضد ‏الاحتلال البریطانی
للعراق.‏

فهؤلاء
المجتهدون الکرام والعلماء الأعلام ـ قدس الله أسرارهم ـ کانوا ‏یحترمون والدی
کثیرا ویحبونه ویکرمونه غایة الإکرام والاحترام.‏

وأما فی
هذا الزمان، فإن زعیم الشیعة سید الفقهاء والمجتهدین، وحید دهره، ‏ونابغة عصره،
سماحة السید أبو الحسن الأصفهانی متع الله المسلمین بطول ‏بقائه، وهو الآن فی
النجف الأشرف یرفع لواء الدین ورایة أمیر المؤمنین ‏علیه السلام، ویهتم بنشر علوم
سید المرسلین (صلى الله علیه وآله) فی کل ‏أقطار العالم، وقد دخل بواسطته جماعات
کثیرة من أصحاب الملل والنحل ‏فی الإسلام واعتنقوا مذهب التشیع.‏

وفی
إیران، زعیمنا آیة الله العظمى الشیخ عبد الکریم الحائری مد ظله ‏العالی، مؤسس
الحوزة العلمیة فی قم المقدسة، وهو ملاذ الشیعة، وحامی ‏الشریعة فی إیران.‏

وإن هذین
العالمین الکبیرین یحترمان والدی ویکرمانه کثیرا، ویقدران ‏جهوده الجبارة فی سبیل
إحیاء الدین ورد شبهات المضلین.‏

وان
سماحة الشیخ الحائری یخاطب والدی بـ " سیف الإسلام " لأن بیانه ‏وکلامه
مفعم بالأدلة العقلیة القاطعة، والبراهین الساطعة، فلسانه فی الدفاع ‏عن الدین
الحنیف، والذب عن مذهب التشیع الشریف، أکثر أثرا من السیف.‏

والیوم
بنو أعمامی ورجال شجرتنا المبارکة موجودون فی أکثر ‏


الصفحة 77


مدن
ایران، وبالأخص فی طهران ونواحیها، وشیراز وحوالیها، وقزوین ‏وضواحیها، وهم یعرفون
بالسادة العابدیة والمجابیة والشیرازیة، ولم یزالوا ‏یخدمون الدین وأهله، بسلوکهم
النزیه، وبالارشاد والتوجیه.‏

هذا ملخص
تاریخ هذه السلالة الکریمة، فی جواب سؤالکم: لماذا هاجرنا إلى ‏إیران؟ وقد تبین
لکم من خلال الجواب أن هدف المهاجرین الأولین من هذه ‏السلالة، زیارة الإمام علی
بن موسى الرضا علیه السلام ولما منعتهم ‏السلطات، قاموا یفضحون أعمال الحکام
والولاة، ویعلنون جور الخلفاء ‏الجفاة، وینشرون الوعی بین الأمة، ویوجهون الناس
الى الحقائق الدینیة ‏والأحکام الالهیة التی طالما سعى الخلفاء وأعوانهم فی
تغییرها، فکانوا کما ‏قال تعالى: {الذین یبلغون رسالات الله ویخشونه ولا یخشون
احدا إلا الله ‏وکفى بالله حسیبا} (1).‏

لما
تلونا هذه الآیة الکریمة، نظر السید عبد الحی الى ساعته فقال: لقد مضى ‏کثیر من
اللیل، فلو تسمحون أن نؤجل الکلام الى اللیلة الآتیة، فنأتیکم إن ‏شاء الله تعالى
من أول اللیل ونواصل الحدیث.‏

فابتسمت
وأبدیت موافقتی، فانصرفوا وشیعتهم إلى باب الدار.‏

____________

1- سورة
الاحزاب، الآیة 39.‏


الصفحة 78


 


الصفحة 79


المجلس الثانی

لیلة
السبت 24/ رجب /1245هـ

بعدما
انتهیت من صلاة العشاء، حضر أصحاب البحث والحوار وکانوا أکثر ‏عددا من اللیلة
الماضیة، فاستقبلتهم ورحبت بهم، وبعد أن استقروا فی ‏أماکنهم وشربوا الشای، افتتح
الحافظ کلامه قائلا:‏

أقول
حقیقة لا تملقا: لقد استفدنا فی اللیلة السابقة من بیانکم الشیق وکلامکم ‏العذب،
وبعدما انصرفنا من هنا کنا نتحدث فی الطریق عن شخصیتکم ‏وأخلاقکم، وعن علمکم
الغزیر واطلاعکم الکثیر، وقد انجذبنا لصورتک ‏الجمیلة وسیرتک النبیلة، وهما قل ان
یجتمعا فی واحد، فأشهد أنک ابن ‏رسول الله (صلى الله علیه وآله) حقا.‏

وإنی
راجعت المکتبة فی هذا الیوم، وتصفحت بعض کتب الأنساب حول ‏بنی هاشم والسادة
الشرفاء، فوجدت کلامکم فی اللیلة الماضیة حول نسبکم ‏الشریف مطابقا فی تلک الکتب،
واغتبطت بهذا النسب العالی لسماحتکم.‏


الصفحة 80


ولکن
استغربت وتعجبت من شیء واحد، وهو: أن شخصا شریفا صحیح ‏النسب کجنابکم مع حسن
الصورة والسیرة،کیف تأثرتم بالعادات الواهیة ‏والعقائد العامیة، وترکتم طریقة
أجدادکم الکرام واتبعتم سیاسة الإیرانیین ‏المجوس، وتمسکتم بمذهبهم وتقالیدهم؟!‏

قلت:‏

أولا:
أشکرک على أول کلامک حول نسبی وحسن ظنک بی.‏

ولکنک
اضطربت بعد ذلک فی الکلام، وخلطت الحلال بالحرام، سردت جملا ‏مبهمة ما عرفت قصدک
منها والمرام، وإن کلامک هذا عندی أقاویل ‏وأوهام.‏

فالرجاء..
وضح لی مرادک من: " العادات الواهیة والعقائد العامیة ".‏

وما
المقصود من: " طریقة أجدادی الکرام "؟!‏

وما هی:
" سیاسة الإیرانیین النی اتبعتها "؟!‏

الحافظ:
أقصد بالعادات الواهیة والعقائد العامیة: البدع المضلة والتقالید ‏المخلة، التی
أدخلها الیهود فی الإسلام.‏

قلت: هل
یمکن أن توضح لی أکثر حتى أعرف ما هذه البدع التی تأثرت أنا ‏بها؟!‏

الحافظ:
إنک تعلم جیدا والتاریخ یشهد، أن بعد موت کل نبی صاحب کتاب، ‏اجتمع أعداؤه وحرفوا
کتابه، مثل التوراة والإنجیل فحذفوا وزادوا، وغیروا ‏وبدلوا، حتى سقط دینهم
وکتابهم عن الاعتبار.‏


الصفحة 81


ولکن
أعداء الإسلام لم یتمکنوا من تحریف القرآن الحکیم، فدخلوا من باب ‏آخر، فإن جماعة
من الیهود ـ وهم ألد أعداء الإسلام ـ دخلوا الدین ‏وأسلموا عن مکر وخداع، مثل:
عبدالله بن سبأ، کعب الأحبار، ووهب بن ‏منبه، وغیرهم..، أسلموا بالظاهر ولکنهم
بدءوا یبثون وینشرون عقائدهم ‏الباطلة بین المسلمین، وذلک عن طریق جعل الأحادیث عن
لسان رسول الله ‏‏(صلى الله علیه وآله).‏

فأراد
الخلیفة الثالث عثمان، أن یلقی القبض علیهم لیؤدبهم ففروا إلى مصر ‏واستقروا فیها،
فاجتمع حولهم الجاهلون واغتروا بعقائدهم، وصاروا حزبا ‏باسم : " الشیعة
" فأعلنوا إمامة علی بن أبی طالب فی عهد عثمان رغما له ‏لا حبا لعلی کرم الله
وجهه، فوضعوا أحادیث کاذبة فی تأیید مذهبهم، مثل:‏

قال
النبی (صلى الله علیه وآله): " علی خلیفتی وإمام المسلمین بعدی ".‏

فکانوا
السبب فی سفک دماء المسلمین حتى انتهى الأمر إلى قتل عثمان ذی ‏النورین، وبعده
نصبوا علیا وبایعوه بالخلافة، فالتف الناقمون على عثمان ‏حول علی ونصروه، فمنذ ذلک
الوقت ظهر حزب الشیعة!‏

ولکن فی
حکومة بنی أمیة، لما قاموا بقتل آل علی وموالیه، اختفى هذا ‏الحزب.‏

وإن عددا
من الصحابة، أمثال: سلمان الفارسی وأبی ذر الغفاری وعمار بن ‏یاسر، کانوا یدعون
الناس بعد النبی (صل? الله ‏


الصفحة 82


علیه ]
وآله [ وسلم) إلى علی کرم الله وجهه، ولکن علیا لم یکن راضیا بهذا ‏العمل.‏

فاختفى
حزب الشیعة أیام بنی أمیة وأوائل حکومة بنی العباس، وبعد أن ‏تولى هارون الرشید
الحکم ظهر حزب الشیعة مرة أخرى وخاصة فی ‏خلافة المأمون، إذ تغلب بمساعدة
الإیرانیین على أخیه الأمین فقتله واستولى ‏على الحکم، فقویت شوکته بالإیرانیین،
وهم کانوا یفضلون علی بن أبی ‏طالب على الخلفاء الراشدین، وکانوا یسوقون المسلمین
إلى الاعتقاد بهذا ‏الباطل، کل ذلک لغرض سیاسی ومرض نفسی.‏

إن الإیرانیین
کانوا حاقدین على العرب، لأن حکومتهم اضمحلت وسیادتهم ‏بادت بسیوف العرب.‏

فکانوا
بصدد اختراع مذهب یخالف دین العرب ومذاهبهم، فلما سمعوا ‏بحزب الشیعة وعقائدهم،
تقبلوه وسعوا فی نشره، وخاصة فی دولة آل بویه ‏حین قویت شوکتهم واستولوا على کثیر
من بلاد الإسلام.‏

وأما فی
الدولة الصفویة فقد أعلنوا مذهب الشیعة رسمیا فی إیران، والحقیقة ‏أن مذهبهم
الرسمی هو " المجوسیة " کما تقتضی سیاستهم، فإنهم إلى یومنا ‏هذا
یختلفون مع جمیع المسلمین فی العالم ویقولون: نحن شیعة.‏

فالتشیع
مذهب سیاسی حادث، ابتدعه عبد الله بن سبأ الیهودی، ولم یکن لهذا ‏المذهب اسم فی
الإسلام.‏

وإن جدک
رسول الله ‏(صلى الله علیه وآله)‏ بریء من ‏


الصفحة 83


هذا
المذهب واسمه، لأنه على خلاف سنته وتشریعه، بل هو متشعب من ‏دین الیهود وعقائدهم.‏

لذا
أتعجب حینما أرى عالما شریفا مع هذا النسب الرفیع یتبع هذا المذهب ‏الباطل ویترک
دین جده، الإسلام الحنیف!!‏

وأنت ـ
یا سید ـ أولى باتباع جدک وبالعمل بالقرآن والسنة النبویة ‏الشریفة.‏

لما کان
الحافظ یسترسل فی کلامه ویتقول ما یرید، کنت أشاهد الشیعة ‏الحاضرین فی المجلس قد
تغیرت وجوههم حتى کادوا یهجمون علیه، ولکنی ‏أشرت إلیهم بالهدوء والوقار.‏

ثم أجبت
الحافظ وقلت: ما کنت أتوقع منک ـ وأنت من أهل العلم ـ أن ‏تتمسک بکلام وهمی واه من
أباطیل المنافقین وأکاذیب الخوارج وأقاویل ‏النواصب، أشاعه الأمویون وتقبله العوام
الجاهلون.‏

وإنک
خلطت أمرین متباینین، وجمعت بین الضدین، حیث حسبت الشیعة ‏اتباع عبد الله بن سبأ،
والحال أنهم یذکروه فی کتبهم باللعن ویحسبوه منافقا ‏کافرا.‏

وعلى فرض
ان ابن سبأ کان یدعی أنه موالی علی بن أبی طالب ومحبیه، ‏وذلک لغرض سیاسی، فهل من
الحق أن تحسبوا أعماله المخالفة للإسلام، ‏على حساب شیعة آل محمد (صلى الله علیه وآله)
المخلصین المؤمنین؟!‏

فلو ظهر
لص فی زی أهل العلم، وصعد المنبر وصلى بالناس، ولما وثق به ‏المسلمون خانهم وسرق
أموالهم، فهل صحیح أن نقول: کل العلماء لصوص ‏وسراق؟!‏


الصفحة 84


فتعریفک
للشیعة بأنهم أتباع ابن سبأ الملعون، بعید عن الإنصاف، وخلاف ‏الحقیقة والوجدان.‏

لذا
تعجبت کثیرا من تعبیرک عن مذهب الشیعة، بحزب سیاسی اختلقه ابن ‏سبأ الیهودی فی عهد
عثمان!‏

وأستغرب
کیف تقرأ هذه الأکاذیب وتعتمد علیها، ولا تقرأ الأخبار الصحیحة ‏والروایات الصریحة
عن الشیعة فی کتبکم المعتبرة أن النبی (صلى الله علیه ‏وآله) هو الواضع لأسس
الشیعة وأصولها، وقد شاعت کلمة " شیعة علی " ‏من لسان رسول الله (صلى
الله علیه وآله) بین أصحابه، کما نقل وروی ذلک ‏علماؤکم فی کتبهم وتفاسیرهم(1).‏

____________

1- لقد
حقق عن هذا الموضوع الأستاذ محمد کرد علی وهو من محققیهم ‏المعاصرین، وعضو المجمع
العلمی العربی بدمشق، والمحول إلیه التحقیق عن ‏التشیع من قبل ذلک المجمع العلمی،
وقد کتب حصیلة تحقیقه فی کتابه: " خطط ‏الشام " ج5ص251 ـ 256 وهی:‏

"
عرف جماعة من کبار الصحابة بموالاة علی علیه السلام فی عهد رسول الله ‏‏(صلى الله
علیه وآله) مثل: سلمان الفارسی القائل: بایعنا رسول الله (صلى الله ‏علیه وآله)
على النصح للمسلمین والائتمام بعلی بن أبی طالب والموالاة له.‏

ومثل:
أبی سعسد الخدری الذی یقول: أمر الناس بخمس ففعلوا أربعة وترکوا ‏واحدة، ولما سئل
عن الأربع قال: الصلاة والزکاة وصوم شهر رمضان والحج.‏

قیل: فما
الواحدة التی ترکوها؟

قال:
ولایة علی بن أبی طالب.‏

قیل له:
وانها لمفروضة معهن؟!‏

قال: نعم
هی مفروضة معهن!‏

ومثل:
أبی ذر الغفاری، وعمار بن یاسر، وحذیفة بن الیمان، وذی الشهادتین خزیمة ‏بن ثابت،
وأبی أیوب الأنصاری وخالد بن سعید بن العاص وقیس بن سعد ‏

<=


الصفحة 85


وإذا کنت
تستند فی حوارک هذا على کلام الخوارج، وتقولات النواصب، ‏فإنی أستند إلى القرآن
الحکیم، والأخبار المعتبرة عندکم، حتى یظهر الحق ‏ویزهق الباطل.‏

وأنصحکم
أن لا تتکلموا من غیر تحقیق، لأن الحق سوف یظهر، وکلامکم ‏یفند من قبل الحاضرین،
فحینئذ یصیبکم الخجل فتندمون، ولا یفید حینها ‏الندم، ولتکن الآیة الشریفة نصب
أعینکم: {ما یلفظ من قول إلا لدیه رقیب ‏عتید} (1).‏

فکلامکم
یسجل علیکم ویحفظ عند ربکم، وتحاسبون علیه.‏

والآن
إذا تسمحون لی ولا تتألمون من کلامی، أثبت لکم بالأدلة المقبولة، أن ‏الحق خلاف ما
قلتم، والصواب غیر ما اعتقدتم.‏

الحافظ:
إن مجلسنا انعقد لهذا الغرض، وکل هذا النقاش والحوار من أجل ‏رفع الشبهات وکشف
الحقائق المبهمات، والکلام الحق لا یؤلمنا.‏

____________

=>

بن عبادة
"‏

وبعد
تحقیق دقیق کتب: " وأما ما ذهب إلیه بعض الکتاب من أن مذهب التشیع من ‏بدعة
عبدالله بن سبأ، المعروف بـ: ابن السوداء، فهو وهم وقلة معرفة بحقیقة ‏مذهب
الشیعة، ومن علم منزلة هذا الرجل عند الشیعة وبراءتهم منه ومن أقواله ‏وأعماله،
وکلام علمائهم فی الطعن فیه بلا خلاف بینهم، علم مبلغ هذا القول من ‏الصواب، لا
ریب فی أن أول ظهور الشیعة کان فی الحجاز بلد المتشیع له ".‏

وقال:
" وفی دمشق یرجع عهدهم إلى القرن الأول للهجرة ".‏

لقد صدر
هذا التحقیق بقلم أستاذ متتبع غیر شیعی، وفیه کفایة لمن یطلب الحق ‏ویبتعد عن
الغوایة. (المترجم)‏

1- سورة
ق، الآیة 18.‏


الصفحة 86


حقیقة الشیعة وبدایتها

قلت:
تعلمون أن کلمة: " الشیعة " بمعنى: الأتباع والأنصار(1).‏

قال
" الفیروزآبادی " فی (القاموس) فی کلمة " شاع ":... وشیعة
الرجل: ‏أتباعه وأنصاره، والفرقة على حدة، ویقع على الواحد والاثنین والجمع
‏والمذکر والمؤنث، وقد غلب هذا الاسم على کل من یتولى علیا وأهل بیته، ‏حتى صار
اسما لهم خاصا، جمعه: أشیاع وشیع.‏

فهذا هو
معنى کلمة: " الشیعة " فأرجو أن لا تشتبهوا فی معناها بعد الیوم.‏

وأما
الاشتباه الآخر الذی صدر منکم عمدا أو سهوا، أو لعدم اطلاعکم على ‏التفاسیر
والأحادیث الشریفة، أو لأنکم تأثرتم بکلام واه تقوّله أسلافکم، وأنتم ‏قبلتموه من
غیر تحقیق فکررتم کذبهم بقولکم: إن کلمة " الشیعة " وإطلاقها ‏على أتباع
علی بن أبی طالب وموالیه، ‏

____________

1- قال
ابن خلدون فی مقدمته ـ صفحة 138ـ إعلم ان الشیعة لغة: هم الصحب ‏والأتباع، ویطلق
فی عرف الفقهاء والمتکلمین من الخلف والسلف: على أتباع علی ‏وبنیه رضی الله عنهم.‏

وقال ابن
الأثیر فی کتابه " نهایة اللغة " فی معنى کلمة " شیع " :...
" الشیعة " ‏الفرقة من الناس، وتقع على الواحد والاثنین والجمع، والمذکر
والمؤنث بلفظ واحد ‏ومعنى واحد، وقد غلب هذا الاسم على کل من یزعم أنه یتولى علیا
رضی الله عنه ‏وأهل بیته، حتى صار لهم اسما خاصا، فإذا قیل: فلان من الشیعة، عرف
أنه منهم، ‏وفی مذهب الشیعة کذا، أی عندهم، وتجمع على " شِیَع " وأصلها
من المشایعة ‏وهی المتابعة والمطاوعة. (المترجم)‏


الصفحة 87


حدث فی
عهد عثمان وخلافته، وابتدعه عبدالله بن سبأ الیهودی!‏

والحال
أن هذا الکلام خلاف الواقع والحقیقة، فإن کلمة " الشیعة " اصطلاح ‏یطلق
على أتباع علی بن أبی طالب وأنصاره منذ عهد النبی (صلى الله علیه ‏وآله) وإن واضع
هذه الکلمة والذی جعلها علما علیهم هو رسول الله (صلى ‏الله علیه وآله)، وهو کما
قال الله عز وجل فیه: {وما ینطق عن الهوى * ‏إن هو إلا وحی یوحى}(1).‏

وقد قال
(صلى الله علیه وآله): " شیعة علی هم الفائزون " وروى علماؤکم ‏هذا
الحدیث وأمثاله فی کتبهم وتفاسیرهم.‏

الحافظ:
لم أجد هکذا روایات وأحادیث فی کتبنا، ولیتنی کنت أعرف، فی ‏أی کتاب من کتبنا
قرأتم هذا الحدیث وأمثاله؟!‏

قلت: هل
إنکم لم تجدوا هذا الحدیث وأمثاله فی کتبکم، أم استنکفتم من قبوله ‏وأغمضتم عینکم
وأبیتم إلا الجحود والکتمان؟؟!‏

ولکنا
حین قرأناه فی کتبکم وکتبنا، قبلناه وأعلناه، ولا نکتمه أبدا، لأن الله ‏تعالى
یقول: {عن الذین یکتمون ما أنزلنا من البینات والهدى من بعد ما ‏بیناه للناس فی
الکتاب أولئک یلعنهم الله ویلعنهم اللاعنون}(2).‏

وقال عز
وجل: {إن الذین یکتمون ما أنزل الله من الکتاب ویشترون به ‏ثمنا قلیلا أولئک ما
یأکلون فی بطونهم إلا النار ولا یکلمهم الله یوم القیامة ‏ولا یزکیهم ولهم عذاب
ألیم}(3).‏

____________

1- سورة
النجم، الآیة 3و4.‏

2- سورة
البقرة، الآیة 159.‏

3- سورة
البقرة، الآیة 174.‏


الصفحة 88


فالله عز
وجل یلعن الذین یکتمون الحق ویخبر أنهم من أهل النار والعذاب، ‏فإیاکم أن تکونوا
منهم.‏

الحافظ:
هذه الآیات حق وصدق، تبین جزاء الذین یکتمون الحق، ولکنا ما ‏کتمنا حقا، فلا
تشملنا هذه الآیات الکریمة.‏

قلت:
بإذن الله ولطفه، وتحت رعایته وعنایته، وبالاستمداد من جدی خاتم ‏الأنبیاء (صلى
الله علیه وآله)، سأکشف لکم الحق الذی هو أظهر وأجلى من ‏الشمس، وأبدد ظلام
الأوهام عن وجه الحقیقة، حتى یعرفها جمیع ‏الحاضرین.‏

وأرجو أن
تجعلوا هذه الآیات الکریمة نصب أعینکم، حتى لا تأخذکم العزة ‏بالإثم ولا تخافوا
لومة لائم.‏

ورجائی
أن تترکوا التعصب لتقالید آبائکم وتتحروا من أغلال العادات التی ‏قیدکم بها
أسلافکم، فحینئذ یسهل علیکم قبول الحق وإعلان الحقیقة.‏

الحافظ:
أشهد الله أنی لا أتعصب، ولا أماری، ولا أجادل، بل إذا اتضح ‏الحق تمسکت به، وإذا
عرفت الحقیقة قبلتها وأعلنتها.‏

وأنا لا
أجتهد لأکون غالبا فی المحاورة، إنما أرید أن أعرف الحق والحقیقة، ‏فإذا ظهر الحق
ومع ذلک تعصبت وجادلت فأکون ملعونا ومعذبا فی النار ‏کما صرح الله تعالى.‏

أما الآن
فنحن مستعدون لاستماع حدیثک، وأسأل الله عز وجل أن یجمعنا ‏وإیاکم على الحق.‏


الصفحة 89


قلت: روى
الحافظ أبو نعیم(1) فی کتابه " حلیة الأولیاء " بسنده عن ابن ‏عباس،
قال: لما نزلت الآیة الشریفة:‏

{إن
الذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک هم خیر البریة}(2) خاطب ‏رسول الله (صلى الله
علیه وآله) علی بن أبی طالب وقال: یا علی! هو أنت ‏وشیعتک، تأتی أنت وشیعتک یوم
القیامة راضین مرضیین.‏

ورواه
أبو مؤید، موفق بن أحمد الخوارزمی فی الفصل 17 من کتاب ‏المناقب فی کتاب تذکرة
خواص الأمة(3) وسبط ابن الجوزی(4)بحذف الآیة.‏

وروى
الحاکم عبید الله الحسکانی، وهو من أعاظم مفسریکم، فی کتابه ‏‏(شواهد التنزیل) عن
الحاکم أبی عبدالله الحافظ، بسند مرفوع إلى یزید بن ‏شراحیل الأنصاری، قال: سمعت
علیا علیه السلام یقول: حدثنی رسول الله ‏‏(صلى الله علیه وآله) وأنا مسنده إلى صدری،
فقال: أی علی. ألم ‏

____________

1-
الحافظ أبو نعیم هو من أکبر علمائکم ومحدثیکم، یقول ابن خلکان فی کتابه ‏‏(وفیات
الأعیان) بأنه من أکبر الحفاظ الثقات، وأعلم المحثین، وکتابه (حلیة الأولیاء)
‏الذی یبلغ عشر مجلدات من أحسن الکتب.‏

وقال
صلاح الدین الصفدی فی کتابه (الوافی بالوفیات): تاج المحدثین الحافظ أبو
‏نعیم...الى آخره.‏

وقال فی
تعریفه محمد بن عبدالله الخطیب فی کتابه (مشکاة المصابیح): هو من ‏مشایخ الحدیث
الثقات، المعمول بحدیثهم، المرجوع الى قولهم، کبیر القدر، وله من ‏العمر ست وتسعون
سنة.‏

2- سورة
البینة الآیة 7.‏

3-
المناقب،الحدیث الثانی من الفصل 17فی بیان مانزل من الآیات فی شأنه(صلى ‏الله علیه
وآله).‏

4- تذکرة
خواص الأمة، ص56. قال فیه بالسند المذکور عن أبی سعید الخدری ‏قال: نظر النبی (صلى
الله علیه وآله) الى علی بن أبی طالب فقال هذا وشیعته ‏هم الفائزون یوم القیامة.‏


الصفحة 90


تسمع قول
الله تعالى: {إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک هم خیر ‏البریة}(1).‏

؟ هم أنت
وشیعتک، وموعدی وموعدکم الحوض، إذا جثت الأمم للحساب، ‏تدعون غرا محجلین(2).‏

وروى أبو
المؤید الموفق أحمد الخوارزمی فی مناقبه فی الفصل التاسع(3) ‏عن جابر بن عبد الله
الأنصاری، قال: کنا عند النبی (صلى الله علیه وآله) ‏فأقبل علی بن أبی طالب، فقال
(صلى الله علیه وآله): قد أتاکم أخی، ثم ‏التفت إلى الکعبة فضربها بیده ثم قال:
والذی نفسی بیده إن هذا وشیعته هم ‏الفائزون یوم القیامة، ثم إنه أولکم إیمانا،
وأوفاکم بعهد الله، وأقومکم بأمر ‏الله، وأعدلکم فی الرعیة، وأقسمکم بالسویة،
وأعظمکم عند الله مزیة.‏

قال:
ونزلت: {إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک هم خیر ‏البریة}(4) إلى آخره.‏

قال:
وکان أصحاب محمد (صلى الله علیه وآله) إذا أقبل علی علیه السلام ‏قالوا: قد جاء
خیر البریة(5).‏

وروى
جلال الدین السیوطی وهو من أکبر علمائکم وأشهرهم، ‏

____________

1- سورة
البینة الآیة 7.‏

2- رواه
العلامة محمد بن یوسف القرشی الکنجی الشافعی فی کتابه (کفایة ‏الطالب) الباب 62
بسنده عن یزید بن شراحیل، وذکره الحافظ موفق بن أحمد ‏المکی الخوارزمی فی مناقب
علی علیه السلام. (المترجم)‏

3- مناقب
علی علیه السلام، الفصل التاسع، الحدیث العاشر.‏

4- سورة
البینة الآیة 7.‏

5- رواه
العلامة الکنجی الشافعی فی کتابه (کفایة الطالب)، الباب 62 بسنده عن ‏جابر بن
عبدالله الانصاری، وقال: هکذا رواه محدث الشام فی کتابه بطرق شتى. ‏‏(المترجم)‏


الصفحة 91


حتى
قالوا فیه: بأنه مجدد طریقة السنة والجماعة فی القرن التاسع الهجری، ‏کما فی کتاب
(فتح المقال).‏

روى فی
تفسیره (الدر المنثور) عن ابن عساکر الدمشقی، أنه روى عن ‏جابر بن عبدالله
الأنصاری أنه قال: کنا عند رسول الله (صلى الله علیه ‏وآله) إذ دخل على علی بن أبی
طالب (ع)، فقال النبی (صلى الله علیه ‏وآله): والذی نفسی بیده، إن هذا وشیعته لهم
الفائزون یوم القیامة، فنزل: ‏‏(إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک هم خیر
البریة).‏

وکذلک،
جاء فی " الدر المنثور " فی تفسیر الآیة الکریمة، عن ابن عدی، ‏عن ابن
عباس، أنه روی: لما نزلت الآیة المذکورة قال النبی (صلى الله ‏علیه وآله) لعلی:
تأتی أنت وشیعتک یوم القیامة راضین مرضیین.‏

وروى ابن
الصباغ المالکی فی کتابه الفصول المهمة صفحة 122 عن ابن ‏عباس، قال: لما نزلت
الآیة (إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک هم ‏خیر البریة) قال النبی (صلى الله
علیه وآله) لعلی: هو أنت وشیعتک، تأتی ‏یوم القیامة أنت وهم راضین مرضیین، ویأتی
أعداؤک غضابا مقمحین.‏

ورواه
ابن حجر فی الصواعق باب 11 عن الحافظ جمال الدین، محمد بن ‏یوسف الزرندی المدنی،
وزاد فیه: فقال علی (علیه السلام)‏: من عدوی؟ ‏قال (صلى الله علیه وآله): من تبرأ
منک ولعنک.‏

ورواه
العلامة السمهودی فی " جواهر العقدین " عن الحافظ جمال الدین ‏الزرندی
أیضا.‏

وروى
المیر سید علی الهمدانی الشافعی وهو من کبار علمائکم فی کتابه " ‏مودة القربى
" عن أم سلمة أم المؤمنین وزوجة النبی ‏


الصفحة 92


الکریم
(صلى الله علیه وآله) أنها قالت: قال رسول الله (صلى الله علیه ‏وآله): یا علی،
أنت وأصحابک فی الجنة، أنت وشیعتک فی الجنة.‏

ورواه
عنها ابن حجر فی الصواعق أیضا.‏

وروى
الحافظ ابن المغازلی الشافعی الواسطی فی کتابه " مناقب علی بن ‏أبی طالب (صلى
الله علیه وآله) " بسنده عن جابر بن عبدالله، قال: لما قدم ‏علی بن أبی طالب
بفتح خیبر قال له النبی (صلى الله علیه وآله): یا علی، ‏لولا أن تقول طائفة من
أمتی فیک ما قالت النصارى فی عیسى بن مریم ‏لقلت فیک مقالا لا تمر بملأ من المسلمین
إلا أخذوا التراب من تحت رجلیک ‏وفضل طهورک، یستشفون بهما، ولکن حسبک أن تکون منی
بمنزلة هارون ‏من موسى غیر أنه لا نبی بعدی، وأنت تبرئ ذمتی وتستر عورتی، وتقاتل
‏على سنتی، وأنت غدا فی الآخرة أقرب الخلق منی، وأنت على الحوض ‏خلیفتی، وإن شیعتک
على منابر من نور مبیضة وجوههم حولی، أشفع لهم، ‏ویکونون فی الجنة جیرانی، وإن
حربک حربی، وسلمک سلمی(1).‏

____________

1- رواه
غیره أیضا، منهم الکنجی الشافعی فی کفایة الطالب، الباب 62.‏

الشیعة
فی الحدیث:‏

* تاریخ
بغداد ج12، ص 289، قال النبی (صلى الله علیه وآله) لعلی: أنت وشیعتک ‏فی الجنة.‏

* مروج
الذهب، ج 2 ص 51، قال (صلى الله علیه وآله): إذا کان یوم القیامة دعی ‏الناس
بأسمائهم، وأسماء أمهاتهم إلا هذا ـ یعنی علیا ـ وشیعته، فإنهم یدعون
‏بأسمائهم،وأسماء آبائهم لصحة ولادتهم.‏

*
الصواعق المحرقة، ص 66 ط. المیمنیة بمصر، قال رسول الله (صلى الله علیه ‏وآله): یا
علی أنت وشیعتک تردون علی الحوض رواء مرویین، مبیضة وجوههم، وإن ‏أعداءکم یردون
على الحوض ظماء مقمحین.‏

<=


الصفحة 93


____________

=>

أقول:
ورواه العلامة صالح الترمذی فی المناقب المرتضویة، ص 101، ط. بومبی.‏

* کفایة
الطالب، ص 135، قال (صلى الله علیه وآله) لعلی:... وإن شیعتک على ‏منابر من نور
مبیضة وجوههم حولی، أشفع لهم، فیکونون غدا فی الجنة جیرانی...‏

* مناقب
ابن المغازلی، ص 238، رواه أیضا والخبر طویل.‏

* کفایة
الطالب، ص 98 بسنده عن عاصم بن ضمرة، عن علی (علیه السلام)‏، ‏قال: قال رسول الله
(صلى الله علیه وآله): شجرة أنا أصلها، وعلی فرعها، والحسن ‏والحسین ثمرتها ـ
والحسنان ثمرها / خ ل ـ والشیعة ورقها، فهل یخرج من الطیب ‏إلا الطیب؟!...‏

قال
العلامة الکنجی: هکذا رواه الخطیب، فی تاریخه وطرقه.‏

أقول:
ورواه الحاکم فی المستدرک 2/160، وابن عساکر فی تاریخه 4/318، ومحب ‏الدین فی
الریاض النضرة 2/222، وفی ینابیع المودة، للعلامة القندوزی الحنفی، ص ‏‏257، ط.
إسلامبول، روی عن النبی (صلى الله علیه وآله): لا تستخفوا بشیعة ‏علی، فإن الرجل
منهم لیشفع مثل ربیعة ومضر.‏

أقول:
رواه العلامة الهندی فی " انتهاء الأفهام " ص 19، ط. لکنهو.‏

تذکرة
الخواص لسبط ابن الجوزی، ص 59، ط. الغری بسنده عن أبی سعید ‏الخدری، قال: نظر
النبی (صلى الله علیه وآله) إلى علی بن أبی طالب فقال هذا ‏وشیعته هم الفائزون یوم
القیامة.‏

* فردوس
الأخبار للدلیمی، روى عن أنس بن مالک أنه قال: قال رسول الله (صلى ‏الله علیه
وآله): شیعة علی هم الفائزون.‏

أقول:
رواه العلامة المناوی فی " کنوز الحقائق " ص 88، ط. بولاق، ورواه
القندوزی ‏فی " ینابیع المودة " ص 180، ط. اسلامبول، ورواه العلامة
الهندی الهندی فی " ‏انتهاء الأفهام " ص 222، ط. نول کشور.‏

<=


الصفحة 94


____________

=>

*
المناقب المرتضویة، للعلامة الکشفی الترمذی، ص 113 طبع بومبی، وروى عن ‏ابن عباس،
قال: قال رسول الله (صلى الله علیه وآله): علی وشیعته هم الفائزون ‏یوم القیامة.‏

أقول:
رواه القندوزی فی " ینابیع المودة " ص 257، ورواه العلامة الهندی فی
" ‏انتهاء الإفهام " ص 19، کلاهما عن ابن عاس.‏

* الدر
المنوثور ـ للسیوطی ـ 6/379، طبعة مصر، قال رسول الله (صلى الله علیه ‏وآله) لعلی:
أنت وشیعتک تردون علی الحوض رواء.‏

ورواه
القندوزی فی " ینابیع المودة " ص 182، بعینه.‏

* تاریخ
ابن عساکر 4/318، قال (صلى الله علیه وآله): یا علی، إن أول أربعة ‏یدخلون الجنة،
أنا وأنت والحسن والحسین، وذرارینا خلف ظهورنا، وأزواجنا خلف ‏ذرارینا، وشیعتنا عن
أیماننا وعن شمائلنا.‏

أقول:
وأخرجه ابن حجر فی الصواعق، ص 96، وتذکرة الخواص ص 31، ومجمع ‏الزوائد 9/131،
وکنوز الحقائق ـ فی هامش الجامع الصغیر ـ 2/16.‏

* اسعاف
الراغبین، المطبوع بهامش نور الأبصار ص 131 قال: وأخرج الدار قطنی ‏مرفوعا قال
لعلی: یا أبا الحسن أما أنت وشیعتک فی الجنة.‏

أقول:
ورواه أخطب خوارزم فی " المناقب " ص 67، ورواه صاحب منتخب کنز العمال ‏ـ
المطبوع بهامش المسند ـ 5/439، طبع المطبعة المیمنیة بمصر. ورواه العلامة
‏البرزنجی صاحب " الاشاعة فی أشراط الساعة " ص 41.‏

* مجمع
الزوائد 9/173، روى عن أبی هریرة، قال: قال النبی (صلى الله علیه وآله) ‏لعلی: أنت
معی وشیعتک فی الجنة.‏

* شرف
النبی (صلى الله علیه وآله)، للعلامة الخرکوشی، روى عن أم المؤمنین أم ‏سلمة،
قالت: قال رسول الله (صلى الله علیه وآله) : أبشر یا علی، أنت وشیعتک ‏فی الجنة.‏

<=


الصفحة 95


وصلنا
إلى هنا وارتفع صوت المؤذن یعلن وقت العشاء فقطعنا الکلام، ‏وسکتنا عن قراءة ذیل
الروایة، والخبر فإنه طویل، فقام الإخوان العامة ‏وتهیؤا للصلاة، وذهب السید
عبدالحی لیؤم المسلمین فی المسجد.‏

وحینما
رجع من المسجد جاء بتفسیر " الدر المنثور " وکتاب " مودة القربى
‏‏" ومسند الإمام أحمد بن حنبل، ومناقب الخوارزمی، وقال ذهبت بعد الصلاة ‏إلى
البیت وجئتکم بهذه الکتب التی تستندون بها فی محاورتکم، حتى ‏نراجعها عند
الضرورة.‏

____________

=>

ورواه
عنها أیضا العلامة الآمر تسری الحنفی، فی " أرجح المطالب ".‏

* مجمع
الزوائد ـ للهیثمی ـ 9/172، قال (صلى الله علیه وآله) فی خطبة له: أیها ‏الناس، من
أبغضنا أهل البیت حشره الله یوم القیامة یهودیا، فقال جابر بن عبدالله: ‏یا رسول
الله وإن صام وصلى؟!‏

قال (صلى
الله علیه وآله): وإن صام وصلى وزعم أنه مسلم!‏

أحتجر
بذلک سفک دمه وأن یؤدی الجزیة عن ید وهم صاغرون.‏

مُثّل لی
أمتی فی الطین، فمر بی أصحاب الرایات، فاستغفرت لعلی وشیعته.‏

*
المناقب المرتضویة، ص 116، طبع بومبی، للعلامة الکشفی الترمذی، أن أَنَسا ‏روى عن
النبی (صلى الله علیه وآله) أنه قال: حدثنی جبرائیل عن الله تعالى (عز ‏وجل)، أن
الله تعالى یحب علیا ما لا یحب الملائکة، ولا النبیین ولا المرسلین، وما ‏من
تسبیحة یسبح الله إلا و یخلق الله منه ملکا یستغفر لمحبه وشیعته لیوم ‏القیامة.‏

أقول
رواه العلامة القندوزی الحنفی فی " ینابیع المودة " ص 256، طبعة
اسلامبول، ‏روى الحدیث عن أنس بعین ما تقدم، إلا أنه أسقط (ولا النبیین ولا
المرسلین ".‏

وفی هذا
کفایة لمن أراد الهدایة، ولو رمت اسهابا أتى الفیض بالمدد. " المترجم "


الصفحة 96


فتناولت
منه الکتب وشکرته وبقیت الکتب عندنا إلى آخر لیلة من لیالی ‏الحوار، ثم استخرجت
الأخبار والأحادیث التی نقلتها من تلک الکتب، وکلما ‏قرأت الأحادیث التی مر ذکرها
من کتبهم، کنت ألاحظ وجوه المشایخ ‏تنخطف، وألوانه تتغیر، والخجل یبدو ویعلو على
وجوههم، لأنهم کانوا ‏یحسون بالفضیحة والنکسة أمام أتباعهم الحاضرین.‏

وقرأنا
فی کتاب " مودة القربى " إضافة ما نقلناه، حدیث آخر فی الموضوع ‏هو:‏

روی أن
رسول الله (صلى الله علیه وآله) قال: یا علی، ستقدم على الله أنت ‏وشیعتک راضین
مرضیین، ویقدم علیه عدوک غضابا مقمحین.‏

وبعده
قلت: إن هذا بعض الدلائل المحکمة والمؤیدة بکلام الله سبحانه وتعالى ‏وبالأخبار
المعتبرة والمقبولة عندکم، ولو نقلتها لکم کلها لطال الکلام، ولکن ‏فی ما ذکرنا
کفایة لمبتغی الحق بغیر غوایة.‏

وأرجو
بعد هذا أن لا تکرروا ذلک الکلام الفارغ الوهمی الواهی، بأن ‏مؤسس مذهب الشیعة
عبدالله بن سبأ الیهودی

فقد
اندفع هذا التهام وارتفع الإیهام، بالقرآن الحکیم وحدیث النبی العظیم ‏‏(صلى الله
علیه وآله)، ولقد تبین لکم أن ما کنتم تظنوه فی حق الشیعة، إن ‏هو إلا أباطیل
الخوارج وأکاذیب النواصب من بنی أمیة وغیرهم.‏

ومع
الأسف... أنتم العلماء قد ألقیتم هذه الأقاویل إلى أتباعکم من عامة ‏الناس،
وألبستم علیهم الحق والحقیقة، من حیث تعلمون أو لا تعلمون.‏

والآن
عرفتم بأن الشیعة محمدیون ولیسوا بیهود، وإن إطلاق ‏


الصفحة 97


اسم:
" الشیعة " على من تولى علیا وأحبه ونصره إنما بدا من نبی الإسلام
‏وهادی الأنام محمد (صلى الله علیه وآله)، وقد صرح به کرارا بین أصحابه ‏حتى صار
علما لموالی علیا (ع) وأنصاره، کما سمعتم الروایات والأخبار ‏التی نقلتها لکم.‏

وجاء فی
کتاب " الزینة " لأبی حاتم الرازی، وهو منکم قال: إن أول اسم ‏وضع فی
الإسلام علما لجماعة على عهد رسول الله (صلى الله علیه وآله) ‏کان اسم "
الشیعة " وقد اشتهر أربعة من الصحابة بهذا الاسم فی حیاة النبی ‏الأکرم (صلى
الله علیه وآله) وهم:‏

1ـ أبو
ذر الغفاری 2ـ سلمان الفارسی 3ـ المقداد بن الأسود الکندی 4ـ ‏عمار بن یاسر.‏

فأدعوکم
لتتفکروا، کیف یمکن أن یشتهر أربعة من أصحاب رسول الله ‏‏(صلى الله علیه وآله)
الأقربین وحواریه، بلقب أو اسم " الشیعة " بمرأى ‏ومسمع منه (صلى الله
علیه وآله) وهو لم یمنعهم من تلک البدعة کما یزعم ‏البعض؟!‏

ولکن
نستنبط من مجموع الأخبار والأحادیث الواردة فی الموضوع أن ‏أولئک الأصحاب
المخلصین، سمعوا النبی (صلى الله علیه وآله) یقول: شیعة ‏علی خیر البریة، وهم
الفائزون. لذلک افتخروا بأن یکونوا منهم، ویشتهروا ‏بین الأصحاب باسم " لشیعة
".‏

مقام هؤلاء الأربعة فی الإسلام

یروی
علمائکم عن النبی (صلى الله علیه وآله) أنه قال: " أصحابی کالنجوم ‏بأیهم
اقتدیتم اهتدیتم " وقد کتب أبو الفداء فی تاریخه ـ وهو من مؤرخیکم ‏ـ: أن
هؤلاء الأربعة امتنعوا من البیعة لأبی بکر یوم السقیفة، وتبعوا علی ‏


الصفحة 98


ابن أبی
طالب (صلى الله علیه وآله)، فلماذا لا تجعلوا عملهم حجة؟! مع ما ‏نجد فی کتبکم أن
هؤلاء کانوا من المقربین والمحبوبین عند النبی (صلى الله ‏علیه وآله)، لکن نحن
تبعناهم واقتدینا به وصرنا شیعة علی (علیه السلام)‏، ‏فنحن مهتدون بحدیث رسول الله
(صلى الله علیه وآله) الواصل عن ‏طریقکم: بأیهم اقتدیتم اهتدیتم.‏

ولکی
نعرف جاه ومقام هؤلاء الأربعة عند الله تعالى وعند رسوله (صلى ‏الله علیه وآله)،
أنقل لکم بعض الأخبار المرویة عن طرقکم فی حقهم:‏

1ـ روى
الحافظ أبو نعیم فی المجلد الأول من حلیة الأولیاء ص 172 وابن ‏حجر المکی فی کتابه
الصواعق المحرقة فی الحدیث الخامس من الأحادیث ‏الأربعین التی نقلها فی فضائل علی
بن أبی طالب (ع) قال: عن الترمذی ‏والحاکم، عن بریدة: أن رسول الله (صلى الله علیه
وآله) قال: إن الله أمرنی ‏بحب أربعة، وأخبرنی أنه یحبهم، فقیل من هم؟ قال (صلى
الله علیه وآله): ‏علی بن أبی طالب، وأبو ذر والمقداد، وسلمان(1).‏

____________

1- روى
ابن المغازلی الشافعی فی ـ مناقب علی بن أبی طالب ـ ح رقم 331 ‏بسنده عن بریدة
قال، قال رسول الله (صلى الله علیه وآله): إن الله یحب من ‏أصحابی أربعة وأخبرنی
أنه یحبهم وأمرنی أن أحبهم قالوا من هم یا رسول الله؟

قال: ان
علیا منهم وابا ذر وسلمان والمقداد بن الأسود الکندی.‏

وأخرجه
الامام أحمد بن حنبل فی مسنده 5/351/ بالاسناد عن ابن نمیر بعین ‏السند واللفظ.‏

وأخرجه
فی 5/356 بالاسناد إلى أسود بن عامر عن شریک بعین السند.‏

وأخرجه
الحافظ البخاری فی تاریخه قسم الکنى 37/ بالاسناد إلى محمد بن ‏الطفیل عن شریک.‏

وأخرجه
الحاکم المستدرک 3/130/ من طریق الامام أحمد بن خنبل عن الاسود ابن ‏عامر وعبدالله
بن نمیر معا وصححه وأقره الذهبی فی تلخیصه المطبوع بذیله.‏

وأخرجه
الحافظ القزوینی فی سنن المصطفى 1/52/ط محمد فؤاد، عن بریدة مع ‏اختلاف یسیر فی
اللفظ والمعنى واحد. " المترجم "‏


الصفحة 99


2ـ نقل ابن حجر أیضا الحدیث 39 عن الترمذی
والحاکم عن أنس بن ‏مالک، أن النبی (صلى الله علیه وآله) قال: الجنة تشتاق إلى
ثلاثة: علی ‏وعمار وسلمان.‏

فکیف أن
هؤلاء الأربعة الذین هم من خواص أصحاب النبی (صلى الله علیه ‏وآله) وقد أحبهم الله
ورسوله، ومن أهل الجنة، خالفتموهم ولم یکن عملهم ‏حجة عندکم؟!‏

ألیس من
المؤسف أن تحصروا أصحاب النبی (صلى الله علیه وآله) فی ‏الذین دبروا فتنة السقیفة
وانخرطوا فی تلک اللعبة الجاهلیة، وقبلوا منتخب ‏المتآمرین وترکوا حجة ربة
العالمین؟!‏

وأما
بقیة الصحابة الأخیار، الذین خالفوا ذلک التیار، ورفضوا ذلک القرار، ‏إذ وجدوه
جائرا مخالفا لنص الواحد القهار، فساروا على الخط الذی رسمه ‏النبی المختار (صلى
الله علیه وآله) لسعادة المؤمنین الأحرار الأبرار، لم ‏تعتبروهم ولم تقتدوا بهم،
فکأنکم حرفتم عملیا حدیث النبی (صلى الله علیه ‏وآله) " أصحابی کالنجوم...
" بأن " بعض أصحابی کالنجوم "؟!‏

التشیع لیس حزبا سیاسیا

وأما
قولک: إن مذهب الشیعة مذهب سیاسی، والإیرانیون المجوس اتخذوا ‏التشیع وسیلة للفرار
من سلطة العرب، کلام بلا دلیل وهو من أقاویل ‏أسلافکم، ونحن أثبتنا أن التشیع مذهب
إسلامی، وهو شریعة خاتم الأنبیاء ‏وامتداد للإسلام.‏

والنبی
(صلى الله علیه وآله) أمر أمته بمتابعة علی ومشایعته فی الأمور ‏والحوادث، بأمر من
الله سبحانه وتعالى، ونحن نتبع علیا أمیر المؤمنین ‏وأبناءه ‏


الصفحة 100


الطاهرین
(ع)، ونعمل بأوامرهم حسب أمر النبی المطاع الأمین (صلى الله ‏علیه وآله)، ونرى فی
ذلک نجاتنا.‏

ولو
تدبرنا التاریخ ودرسنا الحوادث بعد حیاة النبی (صلى الله علیه وآله) ‏لوجدناه أن
أبرز قضیة سیاسیة وأظهر حادثة انقلابیة هی مؤامرة السقیفة ‏وانتخابهم الخلیفة. ومع
ذلک لا تطلقون على أولائک المجتمعین فی السقیفة ‏والهمج الذین تبعوهم کلمة: "
حزب سیاسی " ولکن تتهمون الشیعة المؤمنین ‏المخلصین بأنهم حزب سیاسی!!‏

وکم
عندکم أحادیث معتبرة أن النبی (صلى الله علیه وآله) یأمر الأمة ‏بمتابعة علی بن
أبی طالب وأهل بیته الکرام، وخاصة عند التباس الأمر ‏واختلاف الرأی، ولا نجد حدیثا
واحدا من الرسول (صلى الله علیه وآله) ‏یأمر الأمة بتشکیل السقیفة وانتخابهم
الخلیفة بعده، ولو کان ذلک من حق ‏الناس، لما نص على أخیه وصنوه علی (علیه السلام)
من بعده، ولما عینه ‏خلیفة بأمر من الله (عز وجل)، فی یوم الإنذار ویوم الغدیر
وغیره.‏

وأما
بالنسبة لتشیع الإیرانیین الذی تزعم أنت وکثیر من الذین أغوتهم ‏الدعایات الأمویة،
بأنه کان من غرض سیاسی.‏

أقول إن
من کان له أدنى اطلاع فی القضایا السیاسیة یعرف، أن قوما إذا ‏اتخذوا مذهبا وسیلة
للوصول إلى أغراضهم وأهدافهم السیاسیة ترکوا ذلک ‏المذهب ولم یعبئوا به حینما یصلون
إلى أهدافهم. والحال أن التاریخ یشهد ‏فی حق الإیرانیین الذین تمسکوا بالتشیع
واتبعوا آل محمد (صلى الله علیه ‏وآله) وأحبوهم ونصروهم وضحوا بالغالی والنفیس من
أجلهم أکثر من ألف ‏عام، وإلى یومنا هذا هم کذلک یجاهدون ویضحون فی سبیل إعلاء
کلمة ‏الحق والعدل وانتشار رایة: لا إله إلا ‏


الصفحة 101


الله،
محمد رسول الله (صلى الله علیه وآله) علی ولی الله، فهذا التفانی طیلة ‏ألف عام
وأکثر، یستحیل أن یکون لغرض سیاسی دنیوی، وإنما یکون لهدف ‏معنوی أخروی، والتشیع
عند معتنقیه من الإیرانیین وغیره هدف لا وسیلة!‏

أسباب تشیع الإیرانیین

أما
الأسباب التی دعت الإیرانیین إلى التمسک بمذهب الشیعة والالتزام بولاء ‏أهل البیت،
متابعتهم، والسیر على منهج علی بن أبى طالب وأبنائه الطیبین، ‏والتفانی فی ذلک،
هی:‏

1ـ عدم
وجود العصبیات القبلیة والنزعات الطائفیة والدواعی العشائریة ‏عندهم، لأنهم لم
یکونوا ینتمون لأی قبیلة من قبائل قریش أو غیرها ‏الموجودة فی الجزیرة العربیة،
وبعیدا عن کل هذه، وجدوا الحق فی علی ‏بن أبی طالب علیه السلام فانحازوا إلیه، ولم
تصدهم العصبیات والنزعات ‏عن طریق أهل البیت علیهم السلام ومذهبهم.‏


الذکاء والتعقل عندهم(1)، یمنعهم من التعصب الباطل والتقلید الأعمى، ‏فهم أهل
تحقیق وتدقیق فی أمر الدین والعبادة، لذلک کانت المجوسیة عندهم ‏رخوة ومتزلزلة،
ولهذا السبب أسلمت أکثر بلادهم من غبر حرب وفتحت ‏من غیر مقاومة، وبعد فتح بلادهم
ترکوا ‏

____________

1- روى
الامام أحمد فی مسنده 2/420ـ422، عن النبی (صلى الله علیه وآله) أنه ‏قال: لو کان
العلم بالثریا لتناوله ناس من أبناء فارس.‏

وفی
الاصابة 3/459، أخرج ابن قانع باسناده عن رسول الله (صلى الله علیه وآله): ‏لو کان
الدین متعلقا بالثریا لتناوله قوم من أبناء فارس (المترجم).‏


الصفحة 102


المجوسیة
من غیر کره وإجبار واعتنقوا الإسلام بالحریة والاختیار، لأنهم ‏عاشروا المسلمین
وحققوا حول الإسلام، وعرفوا حقانیته، فتمسکوا به ‏وأصبح الإسلام دینهم الذی کانوا
یضحون أنفسهم دونه، ویقدمون الغالی ‏والنفیس من أجله، ویجاهدون فی سبیل الله تحت
رایة الإسلام مع العرب ‏وغیرهم من المسلمین جنبا لجنب فی صف واحد.‏

وبعدما
دخلوا فی الإسلام، واجهوا مذاهب شتى وطرائق قددا، کل منهم ‏یدعی الحق وینسب
الآخرین إلى الضلال فدققوا وفتشوا عن الحقیقة، ‏وفحصوا وحققوا عن الحق والواقع،
فوجدوه فی مذهب الشیعة الامامیة ‏الاثنى عشریة، فتمسکوا به وانعقدت قلوبهم على
معالمه، فتبعوا علیا وأبناءه ‏المعصومین، ورضوا بهم أئمة وقادة وسادة، لأن الله
تعالى جعلهم کذلک.‏

3ـ إن
علیا علیه السلام کان یعرف حقوق الإنسان وحقوق الأسرى فی ‏الإسلام، لأن النبی (صلى
الله علیه وآله) کان یوصی المسلمین بالأسرى ‏ویقول: أطعموهم مما تطعمون، وألبسوهم
مما تلبسون، ولا تؤذوهم... إلى ‏آخره، فکان علی علیه السلام یلتزم بتطبیق هذه
الحقوق، وأما غیره فما کان ‏یعرفها! وإذا کان یعرفها ما کان یلتزم بها.‏

وحینما
جاءوا بأسرى الإیرانیین إلى المدینة، عاملهم بعض المسلمین بما لا ‏یلیق، فقام علی
علیه السلام بالدفاع عن ابنتی الملک حین أمر الخلیفة أبو ‏حفص ببیعهن، ولکن علیا
علیه السلام منعه وقال:إن رسول الله صلى الله ‏علیه وآله وسلم منع من بیع الملوک
وأبنائهم وبناتهم، وإنما تنتخب کل واحدة ‏من هاتین رجلا من المسلمین فتتزوج منه.‏


الصفحة 103


وعلى هذا
انتخبت إحداهن ـ وهی " شاه زنان " ـ محمد بن أبی بکر، ‏وانتخبت "
شهربانو " ـ وهی الأخرى ـ الإمام الحسین علیه السلام.‏

وذهب کل
منهما مع زوجته بعقد شرعی ونکاح إسلامی إلى بیته، فولدت ‏شاه زنان من محمد ولده
" القاسم " وأصبح من فقهاء المدینة وهو والد " أم ‏فروة "
والدة الإمام جعفر بن محمد الصادق علیه السلام، وولدت شهربانو ‏الإمام علی بن
الحسین زین العابدین علیه السلام.‏

فلما رأى
بعض الإیرانیین وسمع آخرون منهم بزواج ابنتی یزدجرد ‏واحترام الإمام علی علیه
السلام لهما، شکروا هذا الموقف التاریخی العظیم، ‏والقرار الإنسانی الجسیم، من
أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام.‏

وکان هذا
من أهم الأسباب التی دعت الإیرانیین إلى تحقیق أکثر حول ‏شخصیة أبی الحسن علیه
السلام، وعلی علیه السلام هو الرجل المقدس ‏الذی کلما زاد الإنسان معرفة به، زاد
حبا له وتعظیما.‏


ارتباط الإیرانیین وعلاقتهم بسلمان الفارسی وهو منهم، ثم لسابقته ‏الفاخرة فی
الإسلام، ومکانته المرموقة عند النبی (صلى الله علیه وآله)، ‏حتى عده من أهل بیته،
فی الحدیث الذی اشتهر عنه (صلى الله علیه وآله) ‏فی کتب الشیعة والسنة انه قال
(صلى الله علیه وآله): سلمان منا أهل ‏البیت(1).‏

وکان
ینادى من ذلک الیوم: بسلمان المحمدی.‏

ولسائر
فضائله ومناقبه أصبح محور الإیرانیین ومرجعهم فی أمور الدنیا ‏والدین.‏

____________

1-
مستدرک الحاکم: 3/ 598، وشرح مختصر صحیح البخاری ـ لأبی محمد الأزدی ـ: ‏‏2 / 46.
(المترجم)‏


الصفحة 104


ولما کان
سلمان من شیعة أهل البیت والموالین لآل محمد (صلى الله علیه ‏وآله) ومن المخالفین
لاجتماع السقیفة والخلیفة المنتخب فیها، أرشد قومه ‏وهداهم إلى مذهب الشیعة،
ودعاهم إلى التمسک بحبل الله المتین وصراطه ‏المستقیم، وهو ولایة وإمامة أبى الحسن
أمیر المؤمنین، لأنه شهد یوم ‏الغدیر، وبایع علیا علیه السلام بالخلافة، وسمع
أحادیث عدیدة من فم النبی ‏الکریم (صلى الله علیه وآله) فی شأن أبی الحسن وسمع
کرارا حدیث النبی ‏‏(صلى الله علیه وآله) من أطاع علیا فقد أطاعنی، ومن أطاعنی فقد
أطاع ‏الله، ومن خالف علیا فقد خالفنی، ومن خالفنی فقد خالف الله(1).‏

5ـ لو
تعمقنا فی الموضوع وتفحصنا التاریخ للوصول إلى جذوره، لوجدنا ‏أن من أهم أسباب
التفاف الإیرانیین حول علی وبنیه علیهم السلام، ‏وابتعادهم عن الغاصبین لحقوق آل
محمد (صلى الله علیه وآله) هو: سوء ‏معاملة الخلیفة عمر بن الخطاب مع الإیرانیین
بعدما أسلموا وهاجر کثیر ‏منهم إلى المدینة المنورة، فکانت سیرته معهم خلاف سیرة
النبی (صلى الله ‏علیه وآله) مع سلمان، وکانت سیرته معهم تصرفات شخصیة تنبئ عن حقد
‏دفین فی قلبه لهم، وکان یحقرهم ویمنعهم من الحقوق الاجتماعیة التی منحها ‏الله تعالى
لکل إنسان(2).‏

____________

1- ذکر
الحدیث الحاکم النیسابوری فی المستدرک على الصحیحین ـ طبعة ‏دار المعرفة بیروت ـ:
3 / 121 مع اختلاف فلیراجع.‏

2- روى
مالک فی الموطأ: 2/12، عن الثقة عنده، أنه سمع سعید بن ‏المسیب یقول: (أبى عمر بن
الخطاب أن یورث أحدا من الأعاجم إلا أحدا ولد ‏فی العرب) وعلى هذا یفتی مالک
فیقول: (وإن جاءت امرأة حامل من أرض ‏العدو فوضعته فی أرض العرب فهو ولدها) یرثها
ان ماتت، میراثها فی کتاب ‏الله) مع <=


الصفحة 105


أما
معاملة الإمام علی علیه السلام معهم فقد کانت حسنة کمعاملة النبی ‏‏(صلى الله علیه
وآله) لسلمان الفارسی.‏

لهذا کان
حب الإمام علی وبنیه علیهم السلام، وبغض عدوه وظالمیه، ‏مکنون فی قلوب الإیرانیین،
ولم یجدوا فرصة فی لإظهارهما حتى القرن ‏الرابع الهجری فی عهد: آل بویه ودولتهم،
فأظهروا حبهم لعلی وأبنائه ‏علیهم السلام وبغضهم لظالمیه وأعدائه.‏

ولیس
هناک أی ارتباط بین تشیع الإیرانیین وحکومة هارون وابنه المأمون ‏العباسی.‏

دولة آل بویه

وأما آل
بویه ـ الذین بدأت دولتهم فی شیراز فی القرن الرابع الهجری، ‏وسرعان ما سرى نفوذهم
فی کل بلاد إیران والعراق، بل امتد سلطانهم فی ‏جمیع بلاد بنی العباس، وکانت
کلمتهم تحکم فی کل الولاة والحکام، ولیس ‏للخلیفة العباسی إلا مراسیم الخلافة ـ
فقد کانوا من شیعة إیران، وآل بویه ‏مع هذه القدرة والنفوذ، ومع أنهم کانوا من
شیعة وموالین لعلی وبنیه علیهم ‏السلام، فهم لم یحاربوا التسنن، کما

____________

=>

العلم أم
حکم التوارث بین المسلمین عربا کانوا أم أعاجم، واین ماولدوا، فی ‏أرض العرب أو
غیرها من ضروریات دین الإسلام، نطق به کتاب الله ورسوله، ‏فلیس هناک تخصیص، ولیس
من شروط التوارث الولادة فی أرض العرب ولا ‏العروبة شرط الإسلام، ولکن کم لهذه
القضیة فی حکومة عمر من نظائر وهی ‏تنبئ عن نزعته القومیة والعصبیة الجاهلیة
المتأصلة فیه(المترجم).‏


الصفحة 106


فعل
الکثیر من ملوک أهل السنة مع الشیعة، ولم یتعصبوا للشیعة على ‏السنة، وإنما أعطوا
الشیعة حریة إبداء العقیدة فحسب(1).‏

____________

1- ولو
راجعت تاریخ ابن الأثیر المسمى بالکامل، حوادث ما بعد عام 440، لعرفت ‏عفوهم
وتغاضیهم عن أهل التسنن فی کثیر من الحوادث التی أججوا نارها والفتن ‏التی أحدثوها
ضد الشیعة.‏

نعم، آل
بویه أعانوا علماء الشیعة على تأسیس المدارس لنشر علوم آل محمد ‏‏(صلى الله علیه
وآله) ولنشر الکتب فی بیان عقائد الامامیة ودفع الشبهات عنهم، ‏وکاموا یحبون
التفاهم مع السنة والجماعة عن طریق الاستدلال العلمی والحوار ‏المنطقی، لا السیطرة
علیهم بالقهر والغلبة.‏

وفی
تاریخ الکامل فی حوادث 372، قال: وکان ـ عضد الدولة ـ محبا للعلوم وأهلها، ‏مقربا
لهم، محسنا إلیهم، وکان یجلس معهم یعارضهم فی المسائل، فقصده ‏العلماء من کل بلد
وصنفوا له الکتب، ومنها: الإیضاح فی النحو، والحجة فی ‏القراءات، والملکی فی الطب
والناجی فی التاریخ.. إلى غیر ذلک.‏

فابن
الأثیر یشهد لهم بحبهم لعامة أهل العلم لا الشیعة الخاصة. وحینما وجد ‏الشیعة حریة
العقیدة فی دولة آل بویه، اظهروا ولاءهم وحبهم للإمام علی وبنیه ‏وأعلنوا عداءهم
وبغضهم لأعدائه وظالمیه.. وکان بدء ذلک فی بغداد عاصمة بنی ‏العباس، وکان یرأس هذه
الحرکة، زعیم الطائفة الشیعیة، وأعلم أهل زمانه فی ‏العلوم الدینیة: الشیخ المفید،
وهو عربی من بغداد، وتلامیذه: السید الرضی ‏والسید المرتضى وغیرهما ولا یشک أحد فی
عروبتهم.‏

کما لا
یشک أحد من العلماء المحققین، إن الذین انضموا تحت رایة الإمام علی ‏علیه السلام
فی حربه مع عائشة وطلحة والزبیر فی یوم الجمل، وفی حربه مع ‏معاویة وابن العاص فی
صفین وفی النهروان، کانوا شیعته وأتباعه، وقد کانوا من ‏المهاجرین والانصارالذین
بایعوه فی المدینةوکانوا من أهل الکوفة والیمن،کلهم من ‏العرب ویرجع أصلهم ونسبهم
إلى عدنان وقحطان، أکانت قریش من الفرس؟! أم ‏

<=


الصفحة 107


شیعة إیران فی عهد المغول

وفی سنة
694 هجریة فتح غازان خان المغولی بلاد إیران، ولکنه أسلم ‏وسمی بـ: " السلطان
محمود " وکان یظهر الحب والولاء لآل رسول الله ‏‏(صلى الله علیه وآله) ویحترم
محبیهم، وکان الشیعة فی حریة العقیدة فی ‏دولته، ولما توفی سنة 707 هجریة خلفه
أخوه، وقد أسلم هو أیضا وسمی: ‏‏" محمد شاه خدابنده " ولما اطلع هذا على
کثرة المذاهب، وأهل کل مذهب ‏یزعمون أنهم على حق وأن غیرهم على ضلال،

____________

=>

الاوس
والخزرج، أم همدان وکندة، أم تمیم ومضر، وغیرهم من قبائل الجزیرة ‏العربیة؟؟!‏

وأما
المشاهیر من أصحابه وأرکان جیشه: فمالک الأشتر وهاشم المرقال وصعصعة ‏ابن صوحان
وعمار بن یاسر وقیس بن سعد بن عبادة وابن عباس ومحمد بن أبی ‏بکر وعدی بن حاتم
الطائی وأویس القرنی ونظراؤهم، أیهم کان فارسیا حتى ‏ینسب مذهبهم الى الفرس؟!‏

ولو کان
مقیاس الحق والباطل العربیة والفارسیة فإن المذاهب الأربعة أحق ‏بالانتساب الى
الفرس والأعاجم، لأن أبا حنیفة وهو الامام الأعظم لأهل السنة ‏فارسی أعجمی.‏

ولو
استقرت أرباب الصحاح الستة، لعرفت أنهم جمیعا من العجم، والصحاح الستة ‏هی الأساس
لمذاهب السنة.‏

وإما
أصحاب التفاسیر فأشهرهم: النیسابوری والطبری والزمخشری والرازی..‏

ولکن لا
اعتبار عندنا للقومیات، ولیست القومیة عندنا معیارا للحق والباطل، فقد ‏قال الله
عز وجل فی سورة الحجرات الآیة 13: (ان أکرمکم عند الله أتقاکم) ‏‏(المترجم).‏


الصفحة 108


أحب أن
یعرف الحقیقة ویکشف عن الحق لیتمسک به، فأمر بإحضار العلماء ‏من کل مذهب، ثم أمرهم
بالمناقشة والمناظرة والمحاورة بمحضره.‏

وکان
العلامة الکبیر الشیخ جمال الدین حسن بن یوسف الحلی، ممثل الشیعة ‏فی المجلس، وهو
وحده ناظر جمیع علماء المذاهب الأربعة الحاضرین فی ‏مجلس السلطان، وأفحمهم
بالأجوبة الکافیة والأدلة الشافیة، وأورد علیهم ‏مسائل وإشکالات فلم یتمکنوا من
ردها.‏

هنالک
ظهر الحق وزهق الباطل، وأعلن " خندابنده " وحاشیته تشیعهم، ‏وأصدر بعد
ذلک بیانا إلى جمیع ولاته على البلاد، وأخبرهم بما جرى فی ‏مجلسه، وأنه تشیع على
علم ودرایة، لذا یجب أن تلقى الخطب فی الجمعة ‏والجماعات باسم الإمام علی وأبنائه
(ع)، وطبع الدراهم والدنانیر بکلمة: لا ‏إله إلا الله، محمد رسول الله، علی ولی
الله، وسعى کثیرا واجتهد لنشر ‏مذهب الشیعة فی البلاد.‏

والملوک
الصفویون من بعد المغول، جدوا واجتهدوا فی نشر مذهب الشیعة، ‏وأعلنوه المذهب
الرسمی فی إیران، وقدموا خدمات عظیمة للبلاد والعباد ‏تحت رایة علماء الشیعة
ومفکریهم.‏

وإلى
یومنا هذا، فإن المذهب الرسمی فی إیران هو مذهب الشیعة الإمامیة ‏الإثنا عشریة،
وهذا منذ عهد آل بویه قبل فترة الصفویة بسبعمائة عام، ‏والمجوس أقلیة لا یعدون
شیئا بالنسبة للمسلمین فی إیران بل هناک أقلیات ‏أخرى، ربما یکون عددهم أکثر من المجوس،
وهم أیضا لا یعدون شیئا ‏بالنسبة للمسلمین الشیعة فی بلاد الفرس.‏

فالأکثریة
الساحقة فی إیران، یعتقدون بـ: توحید الله سبحانه وتعالى، ‏وبرسالة محمد بن
عبدالله خاتم الأنبیاء صلوات الله علیهم ‏


الصفحة 109


أجمعین،
وبإمامة أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب وأبنائه المعصومین ‏الأحد عشر (ع).‏

الحافظ:
إنی أتعجب منک أیها السید الحجازی المکی المدنی، حیث حللتم فی ‏إیران نسیت أصلک،
وترکت شریعة جدک، وصرت مدافعا عن الإیرانیین، ‏وحسبتهم أتباع علی کرم الله وجهه،
والحال أن علیا برئ من عقائدهم ‏ومذهبهم، لأنهم یؤهلون علیا ویجعلوه بمنزلة الرب
(عز وجل) فی أشعارهم ‏وأقوالهم، وهو بالیقین برئ من هذه العقیدة، لأنه کان عبدا
مطیعا لله سبحانه ‏وتعالى.‏

والآن
أقرأ علیک بعض أشعار شعراء إیران الشیعة حتى تعرف صدقی ‏وصحة کلامی، فقد أنشد
الشاعر الإیرانی، عن لسان علی کرم الله وجهه ‏کفرا صریحا، وهو:‏

 

مظهر کل عجائب کیست؟ من

مظهر کل العجائب من؟... أنا!

مظهر سر غرایب کیست؟ من

مظهر سر الغرائب من؟... أنا!

صاحب عون نوائب کیست؟ من

صاحب عون النوائب من؟ أنا..!

در حقیقت ذات واجب کیست؟ من

فی الحقیقة ذات الواجب من؟ أنا..!

 

ویقول
الآخر:‏

 

در مذهب عارفان آکاه

الله علی، علی است الله!

فی مذهب العرفاء العالمین

الله علی، علی هو الله!

 


الصفحة 110


فهل بعد
هذا تشک فی کفرهم؟!‏

قلت: إنی
لا أشک، ولا کنت شاکا، فی کفر القائلین لهذه الأبیات وأمثالها، ‏والعجب ثم العجب
منک، إذ تنسب هؤلاء الشعراء الملاحدة والغلاة ‏والزنادقة، إلى الشیعة الموحدین لله
تعالى، وعلى هذا الحساب الجائر ‏والخیال القاصر، تفتون ـ لأتباعکم ـ بکفر الشیعة،
وتسمحون لعوامکم ‏بنهب أموا الشیعة وسفک دمائهم وهتک أعراضهم.‏

فکم شبت
فتن على إثر هذه الفتاوى، فی أفغانستان وطاجیکستان وأوزبکستان ‏وترکستان والهند
وباکستان وغیرها، التی یندى منها جبین البشریة، وتبکی ‏لها عین الإنسانیة والله
یعلم کم من الشیعة المؤمنین قتلوا بأسلحة أتباعکم ‏العوام، لأنهم بسبب هذه
التقولات الموهومة والاتهامات المزعومة على ‏شیعة آل محمد (صلى الله علیه وآله)
یحسبونهم کفارا، حتى فی الأزمنة ‏السالفة کان اعتقاد کثیر من أهل السنة فی هذه
المناطق التی ذکرتها أن من ‏قتل عددا من الروافض ـ الشیعة ـ وجبت له الجنة!!‏

اعلموا
أن مسؤولیة هذه الدماء التی سفکت، إنما تکون علیکم، وسوف ‏تسألون عنها فی المحشر،
یوم ینادی المنادی: (وقفوهم إنهم مسؤولون)(1)! ‏فما یکون جوابکم عند الله تعالى؟!‏

أسألکم
إذا کفر عدد قلیل لا یعبأ بهم فی قوم مؤمنین یبلغ عددهم الملایین، ‏هل صحیح أن
یحکم على کل القوم بالکفر ؟!‏

ألم تکن
فی بلادکم أقلیات مشرکة وطوائف کافرة؟! وهم ‏

____________

1- کما
فی سورة الصافات، الآیة 24.‏


الصفحة 111


یعدون من
الأفغان فهل صحیح نحکم على کل أفغانی بالکفر والشرک؟

ألم تکن
جماعات من الغلاة الذین یؤهلون علیا فی ترکیا وغیرها من البلاد ‏الإسلامیة؟! فهل
صحیح أن نحکم على أهل کل بلد یعیش فیه عدد من الغلاة ‏بالکفر والإلحاد؟!‏

فإن
اعتقادکم هذا بالإیرانیین دون غیرهم، ینبئ عن غیظ وحقد مکنون فی ‏قلوبکم ضدهم،
ویکشف عن تعصب بغیض ضد الشیعة.‏

وأما
الأبیات التی قرأتها وأمثالها، إن هی إلا من شعر الغلاة، وهم غیر ‏الشیعة، بل
الشیعة الامامیة وعلمائهم یکفرون الغلاة ویتبرؤن منهم، وقد أفتى ‏علماء الشیعة فی
إیران وفی کل مکان بکفر الغلاة ونجاستهم وقالوا بوجوب ‏الاجتناب عنهم والتبری
منهم.‏

الإسلام یرفض التعصب القومی

وأما
قولک: بأنی سید حجازی مکی مدنی، فلماذا صرت مدافعا عن ‏الإیرانیین؟!‏

فمن
الواضح أنی أفتخر بنسبی إلى رسول الله (صلى الله علیه وآله) ‏وانتسابی لمکة
والمدینة، ولکنی أحمد الله الذی لم یجعل فی نفسی شیئا من ‏النزعة القومیة التی
تتفرع عن جذور الجاهلیة.‏

لأن جدی
رسول الله (صلى الله علیه وآله)، وإن روی عنه أنه قال: حب ‏الوطن من الإیمان،
وبهذه العبارة دعا کل قوم إلى الدفاع عن وطنه والتفانی ‏لبلاده أمام هجوم. ولکنه
حارب النزعات القومیة والعصبیات ‏


الصفحة 112


القبلیة
بشدة(1) مثلما حارب عبادة الأصنام، وسعى جاهدا لتوحید القومیات ‏کلها تحت رایة
التوحید والإسلام، فنادى بأعلى صوته کرارا بین أصحابه: ‏الناس سواسیة کأسنان
المشط، لا فخر لعربی على عجمی، ولا أبیض على ‏أسود، إلا بالتقوى.‏

وقال
(صلى الله علیه وآله): أیها الناس، لیبلغ الشاهد الغائب، إن الله تبارک ‏وتعالى قد
أذهب عنکم بالإسلام نخوة الجاهلیة، والتفاخر بآبائها وعشائرها.‏

أیها
الناس! کلکم لآدم وآدم من تراب، ألا إن خیرکم عند الله وأکرمکم علیه، ‏أتقاکم وأطوعکم
له.‏

وقال
(صلى الله علیه وآله) حین فتح مکة: یا معشر قریش! إن الله قد أذهب ‏عنکم نخوة
الجاهلیة وتعظمها بالآباء، الناس من آدم وآدم خلق من تراب، ‏قال الله تعالى: {یا
أیها الناس إنا خلقناکم من ذکر وأنثى وجعلناکم شعوبا ‏وقبائل لتعارفوا إن أکرمکم
عند الله أتقاکم}(2).‏

فهذا جدی
وهو النبی الأکرم (صلى الله علیه وآله) وسید بنی آدم، کان ‏یحترم بلال الحبشی
وسلمان الفارسی وصهیب الرومی ویساویهم فی ‏المعاملة مع أقرانهم من العرب، کأبی ذر
الغفاری والمقداد الکندی وعمار ‏بن یاسر وغیرهم.‏

ولکن أبا
لهب الذی ولد فی أشرف بیت من قریش، وهو عم النبی الکریم ‏‏(صلى الله علیه وآله)
حین کفر بالله العظیم، تبرأ منه رسول الله (صلى الله ‏علیه وآله) ‏

____________

1- روى
أبو داود فی سننه: 2/332، عن النبی (صلى الله علیه وآله): لیس منا من ‏دعا إلى
عصبیة، ولیس منا من قاتل على عصبیة، ولیس منا من مات على عصبیة. ‏‏(المترجم).‏

2- سورة
الحجرات، الآیة 13.‏


الصفحة 113


والمسلمون،
ونزلت سورة فی ذمه فیها: (تبت یدا أبی لهب وتب)(1)... إلى ‏آخرها.‏

نعم:‏

 

لقد رفع الإسلام سلمان فارس

وقد وضع الشرک الشریفَ أبا ‏لهب

 

التمییز العنصری سبب الحروب

کل من
یطالع تاریخ العالم، یعرف أن أکثر الحروب فی العالم أو کلها نشبت ‏بسبب حمیة
الافتخارات الجاهلیة، من نزعات قومیة وتفرقة عنصریة ‏وغیرها.‏

فالألمانیون
یعتقدون أن قومیة (الجرمن) تفوق القومیات الأخرى.‏

والیابنیون
یریدون سیادة بنی الأصفر على العالم.‏

والأوربیون
یفضلون البیض على غیرهم.‏

والامریکیون
یریدون السیطرة على العالم بزعمهم أنهم أفضل الخلیقة، ‏ویفضلون البیض على السود
بشکل فظیع، وقد وضعوا قوانین ظالمة تسحق ‏حقوق السود، فلا یحق لهم أن یدخلوا فی
الأماکن والمحلات المخصصة ‏للبیض، حتى فی الکنائس والمعابد!‏

وفی المعاهد
العلمیة، العلماء السود یجلسون فی صف النعال والبیض الذین ‏هم أنزل رتبة فی العلم،
یعلون علیهم فی المجلس.‏

ولا یحق
للسود مناقشة البیض فی المطارحات والمناظرات العلمیة، لذلک ‏خصصوا لهم معاهد
خاصة.‏

____________

1- سورة
المسد، الآیة 1.‏


الصفحة 114


وحتى فی
القطارات والمطارات وغیرها، نجد التمییز العنصری ظاهر، ‏وقانونه الجائر ونافذ فی
الدول التی تدعی التدمن والالتزام بحقوق الإنسان!‏

وأشد
مظاهر التمییز العنصری الیوم هو فی أمریکا، وهی تزعم سیادة العالم ‏والدفاع عن
حقوق البشر وحریة الانسان فی کل الأقطار والأمصار، ولکنها ‏تعامل السود الذین
یشکلون نسبة عظیمة من الشعب الأمریکی کالحیوان، بل ‏یفضلون علیهم بعض الحیوانات،
فالسود فی أمریکا محرومون من حقوقهم ‏الاجتماعیة والإنسانیة التی منحها الله تعالى
لکل البشر على الحد سواء.‏

ولکن
الإسلام العظیم وقائده الکریم محمد (صلى الله علیه وآله) منذ أکثر من ‏ألف
وثلاثمائة عام، ألغى النزعات القومیة والتفرقة العنصریة، وحاربها کما ‏حارب الکفر
والشرک، وعبر عنها بالنخوة والعادات الجاهلیة.‏

ثم إنه
(صلى الله علیه وآله) احتضن بلال الحبشی وصهیب الرومی بالتکریم ‏والمحبة، کما
احتضن أبا ذر وعمار وسلمان، وقال فی کل واحد منهم، ما ‏بین فیه مکانته وقربه عند
الله سبحانه وتعالى.‏

وعین
بلال الحبشی ـ الأسود ـ مؤذنا فی مسجده، وهو مقام رفیع فی ‏الإسلام، فإن المؤذن:
داعی الله ومنادیه فی عبادة المؤمنین.‏

وقد جعل
الله عز وجل التقوى معیارا فی التکریم والتفضیل، فقال عز من ‏قائل: {إن أکرمکم عند
الله أتقاکم }(1).‏

وأنا ـ
بعیدا عن النزعات القومیة و التعصبات الجاهلیة ـ ألزم نفسی ‏بالدفاع عن الحق وإن
کان أکثره من غیر قومی، وأحارب الباطل ‏

____________

1- سورة
الحجرات، الآیة 13.‏


الصفحة 115


وإن کان
أکثر أهله من قومی، فأصر التشیع لأنه المذهب الحق وإن کان ‏أکثر المتمسکین به
إیرانیین، وأحارب الباطل وأرفضه وإن کان أکثر ‏الحجازیین.‏

 

نحن أبناء الدلیل

حیثما مال نمیل

 

الغلاة لیسوا من الشیعة

لقد نسبت
أشعار الغلاة الإیرانیین إلى الشیعة الموحدین المؤمنین، فخلطت ‏الحابل بالنابل.‏

فإن شیعة
الإمام علی (علیه السلام)‏، سواء أکانوا إیرانیین أم عربا أم ‏غیرهم، کلهم یوحدون
الله تعالى ویطیعونه ویعبدونه ولا یشرکون به شیئا، ‏ویشهدون بأن محمدا بن عبدالله
عبده ورسوله، و خاتم النبیین، ولا نبی بعده ‏إلى قیام یوم الدین.‏

ویعتقدون
بأن علی بن أبی طالب ولی الله وعبده الصالح، اتخذه النبی ‏‏(صلى الله علیه وآله)
أخا، وأوصى إلیه وجعله خلیفته من بعده، کل ذلک ‏بأمر من الله تبارک وتعالى.‏

ویعتقدون
بإمامة الحسن المجتبى (ع) بعد أبیه المرتضى، ومنم بعده إمامة ‏الحسین الشهید (ع)،
ثم إمامة تسعة من أولاد الحسین (ع) نص علیهم ‏رسول الله (صلى الله علیه وآله)
وعرفهم بأوصافهم وصفاتهم، وقد عصمهم ‏الله تعالى من الذنب، وأذهب عنهم الرجس
وطهرهم تطهیرا، وهم عباده ‏المکرمون، ولا یسبقونه بالقول وهم بأمره یعملون.‏

ومن کان
یقول ویعتقد غیر هذا فی الإمام علی وبنیه الأئمة الأحد عشر (ع) ‏فلا تنسبوه إلى
الشیعة.‏


الصفحة 116


ونحن
الشیعة فی إیران وغیره براء من الغالین فی الإمام علی أو بنیه، ‏کالسبئیة
والخطابیة والغرابیة والحلولیة وغیرهم، وهذه الفرق أقلیات متفرقة ‏فی أکثر البلاد
الإسلامیة لا إیران فقط، إلا أنه فی ترکیا یبلغ عددهم ‏الملایین، مع ذلک لا تنسبون
مسلمی ترکیا ـ بما فیهم الشیعة الأتراک ـ إلى ‏الغلاة!‏

فالشیعة
فی کل مکان بریئون من هذه الفرق، ویتألمون من انتسابها إلیهم، ‏کما أن المسلمون
عموما یتبرءون منها عندما ینسب المستشرقون هذه الفرقة ‏الغالیة إلى الإسلام.‏

والشیعة:
علماؤها وفقهاؤها فی إیران وغیرها حکموا على الغلاة بالکفر، ‏وأفتوا بنجاستهم
ووجوب الاجتناب عنهم، ومع هذا کله، تنسبون إلینا هذه ‏الفرق الضالة، أو تحسبوننا
منهم!! إن هذا إلا بهتان عظیم.‏

فلو کنتم
تقرءون کتبنا الکلامیة، لوجدتم ردود متکلمینا وعلمائنا على عقائد ‏الغلاة
الإلحادیة، بالدلائل العقلیة والنقلیة، وسأنقل لکم بعض الأخبار المرویة ‏فی کتبنا
عن أئمة الشیعة، وقد جمع قسما منها المحدث الجلیل، والحبر ‏النبیل، علامة عصره،
ونابغة دهره، الشیخ المولى باقر المجلسی ـ قدس ‏سره ـ فی کتابه بحار الأنوار الذی
هو أضخم دائرة معارف الشیعة ‏الامامیة وعدد أجزائه مائة وعشر مجلدات.‏

1ـ روی
فی ج 25 ص 273، حدیث 19: عن أبی هاشم الجعفری قال سألت ‏أبا الحسن الرضا (علیه
السلام) عن الغلاة و المفوضة فقال الغلاة کفار و ‏المفوضة مشرکون من جالسهم أو
خالطهم أو واکلهم أو ‏


الصفحة 117


شاربهم
أو واصلهم أو زوجهم أو تزوج إلیهم أو أمنهم أو ائتمنهم على أمانة ‏أو صدق حدیثهم
أو أعانهم بشطر کلمة خرج من ولایة الله عز و جل و ‏ولایة الرسول (صلى الله علیه
وآله) و ولایتنا أهل البیت.‏

2ـ وفی ج
25 ص 283، حدیث 33: عن الإمام جعفر الصادق (ع) الغلاة ‏شر خلق الله یصغرون عظمة
الله و یدعون الربوبیة لعباد الله و الله إن ‏الغلاة لشر من الیهود و النصارى و
المجوس و الذین أشرکوا.‏

3ـ وفی ج
25 ص 286، حدیث 40: عن أبان بن عثمان قال سمعت أبا عبد ‏الله (ع) یقول لعن الله
عبد الله بن سبأ إنه ادعى الربوبیة فی أمیر المؤمنین ‏و کان و الله أمیر المؤمنین
‏(علیه السلام) عبدا لله طائعا الویل لمن کذب ‏علینا و إن قوما یقولون فینا ما لا
نقوله فی أنفسنا نبرأ إلى الله منهم نبرأ إلى ‏الله منهم.‏

4ـ وفی ج
25 ص 286، حدیث 41: عن الثمالی قال: قال علی بن الحسین ‏‏(ع) لعن الله من کذب علینا
إنی ذکرت عبد الله بن سبإ فقامت کل شعرة فی ‏جسدی لقد ادعى أمرا عظیما ما له لعنه
الله کان علی ع و الله عبدا لله ‏صالحا أخو رسول الله ص ما نال الکرامة من الله
إلا بطاعته لله و لرسوله ‏و ما نال رسول الله ص الکرامة من الله إلا بطاعته لله عز
وجل.‏

5ـ وفی ج
25 ص 296، حدیث 55: عن المفضل بن یزید قال: قال أبو عبد ‏الله (ع) ـ و ذکر أصحاب
أبی الخطاب و الغلاة ـ فقال لی یا مفضل لا ‏تقاعدوهم و لا تؤاکلوهم و لا تشاربوهم
و لا تصافحوهم و لا توارثوهم.‏


الصفحة 118


6ـ ج 25 ص 297، حدیث 59: عن الصادق (ع): لعن
الله من قال فینا ما لا ‏نقوله فی أنفسنا و لعن الله من أزالنا عن العبودیة لله
الذی خلقنا و إلیه مآبنا ‏و معادنا و بیده نواصینا.‏

7ـ وفی ج
25 ص 303، حدیث 69: عن صالح بن سهل قال کنت أقول فی ‏أبی عبد الله (ع) بالربوبیة
فدخلت فلما نظر إلی قال یا صالح إنا و الله عبید ‏مخلوقون لنا رب نعبده و إن لم
نعبده عذبنا.‏

هذا أئمة
الشیعة فی ابن سبأ وأبی الخطاب والمفوضة والغلاة، ومع هذا کله، ‏فإنکم وکثیر من
کتابکم تنسبون الشیعة إلى ابن سبأ الملعون!‏

فهل
وجدتم کتاب واحد من کتب الشیعة الامامیة الجعفریة ـ المنسوبین ‏للإمام جعفر الصادق
(ع) ـ کلمة واحدة فی مدح ابن سبأ؟!‏

هذه
کتبنا من أکثر من ألف سنة ملأت المکتبات والمدارس ـ اقرؤها بدقة، ‏وطالعوها بتدبر،
فلن تجدول شطر کلمة فی تأیید ابن سبأ وعقائده وأفکاره، ‏بل تجدون رده ولعنه، وأنه
یهودی کافر.‏

فارجعوا
عن کلامکم واعدلوا عن قولکم ورأیکم عن الشیعة، واخشوا الله ‏وخافوا الحساب، یوم
تسألون عن کل حرف مما قلتم، فقد قال تعالى {ما ‏یلفظ من قول إلا لدیه رقیب عتید}(1).‏

____________

1- سورة
ق، الآیة 18.‏


الصفحة 119


وقال
سبحانه {فمن یعمل مثقال ذرة خیر یره * ومن یفعل مثقال ذرة ‏شرا یره}(1).‏

فأرجوکم
أن تحاورونی بکلام نابع من الواقع والحقیقة، ولا تأخذوا ما یقول ‏أعداؤنا وخصومنا
فینا، فإن الخصم قلما ینصف خصمه.‏

فکما
أحتج وأتکلم أنا بالاستناد إلى کتبکم وصحاحکم فی إثبات ما أقول، فإن ‏أصول المحاجة
والحوار تقتضی أن تکونوا کذلک.‏

الحافظ:
إن نصائحکم مقبولة، وإن شاء الله لا نقول إلا ما فیه رضاه، وإنی ‏حین سمعت هذه
الروایات عندکم فی رد الغلاة، زاد تعجبی فیکم، لأنا نسمع ‏منکم فی هذا الحوار
تعابیر فی أئمتکم، یشم منها رائحة الغلو، وهم غیر ‏راضین بتلک الکلمات، بالرغم من
أنکم تحرصون على کل کلمة تلفظونها، ‏حتى لا یؤاخذکم بها، ولا تکون سببا للطعن
فیکم.‏

قلت: أنا
لست جاهلا معاندا، ولا متعصبا جامدا، فإذا کانت فی کلامی ‏هفوات ومغالاة، فالواجب
أن تنبهونی، فإن الإنسان فی معرض السهو ‏والنسیان، وأرجوکم أن تذکروا کل ما کان فی
نظرکم غلوا أو کفرا أو ‏خارجا عن میزان العقل والمنطق.‏

الحافظ:
إن الله تعالى خص نبیه محمدا (صلى الله علیه وآله) بتحیة الصلاة، ‏والسلام فی
الآیة الکریمة: {إن الله وملائکته یصلون على النبی یا أیها ‏

____________

1- سورة
الزلزلة، الآیة 7 و 8.‏


الصفحة 120


الذین
آمنوا صلوا علیه وسلموا تسلیما} (1) ولکن الشیعة کلهم ـ وحتى ‏جنابکم فی هذا
المجلس ـ کلما ذکرتک أحد أئمتکم ألحقتم باسمه جملة (سلام ‏الله علیه) أو (صلوات
الله علیه) عوض أن تقولوا: (رضی الله عنه) فإنکم ‏تشرکون أئمتکم مع النبی فی ما
خصه الله تعالى من التحیات، فعملکم هذا ‏بدعة وضلال وخلاف لنص القرآن الکریم.‏

قلت: إن
الشیعة لم یخالفوا نصا فی أی عمل من أعمالهم الدینیة، ولکن ‏أعداءهم کالخوارج
والنواصب وبنی أمیة وأتباعهم فی القرون الماضیة ‏افتروا علیهم، واعترضوا على بعض
أعمالهم بأنها بدعة.‏

وعلماؤنا
ردوا علیهم وأجابوهم بأدلة عقلیة ونقلیة أثبتوا بها أن الشیعة لیسوا ‏أهل البدع
والضلال، أجابوهم على الإشکال الذی أوردته بالتفصیل، ولکن ‏رعایة للوقت، وإنی أرى
آثار التعب والنعاس تبدو على بعض الحاضرین، ‏أجیبکم باختصار:‏

أولا: إن
الله عز وجل فی الآیة الکریمة یأمر المؤمنین بالصلاة والسلام على ‏النبی (صلى الله
علیه وآله) ولا ینهى عن الصلاة والسلام على غیر النبی ‏‏(صلى الله علیه وآله).‏

ثانیا:
کما أن الله تعالى قال فی الآیة الکریمة: (إن الله وملائکته یصلون على ‏النبی) فقد
قال فی سورة الصافات {سلام على آل یاسین} (2).‏

____________

1- سورة
الاحزاب، الآیة 56.‏

2- سورة
الصافات، الآیة 130.‏


الصفحة 121


والله عز
وجل فی تلک السورة أیضا سلم على أنبیائه بقوله {سلام على ‏نوح فی العالمین}(1)
{سلام على إبراهیم}(2) {سلام على موسى ‏وهارون}(3) ولم یسلم على آل أحد الأنبیاء
إلا آل یاسین، و (یس) أحد ‏أسماء نبینا (صلى الله علیه وآله)، لأن الله تعالى ذکر
لنبیه الکریم فی ‏القرآن، الحکیم خمسة أسماء وهی: محمد وأحمد وعبدالله ونون ویس،
فقال {یس * والقرآن الکریم * إنک لمن المرسلین} (4) یا: حرف نداء، ‏و(س) اسم رسول
الله (صلى الله علیه وآله) وهو إشارة إلى تساوی ظاهره ‏وباطنه.‏

النواب:
ما هو سبب اختیار حرف (س) من بین الحروف؟!‏

قلت: لأن
حرف الـ (س) فی حروف التهجی هو وحده یکون عدد ظاهره ‏وباطنه متساویین، فإن لکل حرف
من حروف التهجی عند المتخصصین ‏بعلم الحروف والأعداد زُبَر وبینة، وحین تطبیق عدد:
زُبِر وبینة کل حرف ‏یکون عددهما مختلفا، إلا حرف (س) فإن زبره یساوی بینته.‏

نواب:
عفوا یا سید، أرجو منک التوضیح بشکل نفهمه نحن العوام، ونحن لا ‏نعرف معنى: الزبر
والبینة، فنرجو توضیحا أکثر.‏

قلت:
أوضح:‏

الزبر:
هو اسم الحرف الذی یخط على القرطاس: (س) وهو ‏

____________

1- سورة
الصافات، الآیة 79.‏

2- سورة
الصافات، الآیة 109.‏

3- سورة
الصافات، الآیة 120.‏

4- سورة
یس، الآیة 1ـ 3.‏


الصفحة 122


حرف
واحد، ولکن عند التلفظ یکون: ثلاثة حروف: س ی ن فکل ما زاد ‏على الحرف وخطه فی
تلفظه یکون بینته، وعدد (س) عند العلماء: ستون ‏وعدد (ی) عشرة، و(ن) خمسون، فیکون
جمعهما ستون أیضا، فیتساوى ‏عدد: (س) وعدد: (ین) وهذا هو الحرف الوحید بین حروف
التهجی ‏یتساوى زبره وبینته.‏

ولذلک
فإن الله تعالى خاطب نبیه قائلا: یس، الیاء: حرف نداء، و (س): ‏إشارة إلى اعتدال
ظاهره وباطنه.‏

وکذلک فی
الآیة المبارکة قال: (سلام على آل یاسین).‏

الحافظ:
إنکم تریدون بسحر کلامکم أن تثبتوا شیئا لم یقله أحد من العلماء!‏

قلت
أرجوک أن لا تتسرع فی نفی ما أقول، بل فکر وتدبر ولا تعجل، فإن ‏العجلة ندامة،
لأنی أثبت کلامی استنادا إلى کتبکم وصحاحکم، وعندها ‏تُحرج أمام الحاضرین وتخجل،
وأنا لا أحب لک ذلک.‏

وإنکم
إما غیر مطلعین على کتبکم، أو مطلعین علیها ولکنکم تکتمون الحق!‏

أما نحن،
فمطلعون على کتبکم وما فیها من الروایات والأحادیث الصحیحة ‏والمدسوسة، فنأخذ
الصحیحة ونترک غیرها.‏

وفی خصوص
هذا الموضوع نعرف روایات وأحادیث معتبرة فی کثیر من ‏کتبکم، منها: فی کتاب
(الصواعق المحرقة) الآیة الثالثة فی فضائل أهل ‏البیت.‏


الصفحة 123


قال إن
جماعة من المفسرین رووا عن ابن عباس أنه قال: أن المراد بـ ‏‏(سلام على آل یاسین)
أی: سلام على أل محمد، قال وکذا قاله الکلبی.‏

ونقل ابن
حجر أیضا عن الإمام الفخر الرازی أنه قال: إن أهل بیته (صلى ‏الله علیه وآله)
یساوونه فی خمسة أشیاء:‏

1ـ فی
السلام، قال السلام علیک أیها النبی، وقال سلام على آل یاسین.‏

2ـ وفی
الصلاة علیه وعلیهم فی التشهد.‏

3ـ وفی
الطهارة، قال تعالى {طه}(1) أی: یا طاهر، وقال: {‏ویطهرکم تطهیرا}(2).‏

4ـ وفی
تحریم الصدقة.‏

5ـ وفی
المحبة، قال تعالى: {فاتبعونی یحببکم الله}(3) وقال : {قل ‏لا أسألکم علیه أجرا
إلا المودة فی القربى}(4).‏

وذکر
السید أبو بکر شهاب الدین فی کتابه " رشفة الصادی... " فی الباب ‏الأول
ص 24: عن جماعة من المفسرین رووا عن ابن عباس، والنقاش عن ‏الکلبی: سلام على آل
یاسین، أی: آل محمد.‏

ورواه
أیضا فی الباب الثانی: ص34.‏

وذکر
الإمام الفخر الرازی فی التفسیر الکبیر ج 7 ص 163 فی ‏

____________

1- سورة
طه، الآیة 1.‏

2- سورة
الأحزاب، الآیة 23.‏

3- سورة
آل عمران، الآیة 31.‏

4- سورة
الشورى، الآیة 23.‏


الصفحة 124


تفسیر
الآیة الکریمة: (سلام على آل یاسین) وجوها... الوجه الثانی: إن آل ‏یاسین هم آل
محمد(1).‏

فجواز
الصلاة والتسلیم على آل محمد، أمر متفق علیه بین الفریقین(2).‏

الصلاة والسلام على الآل السنة

روى
البخاری فی صحیحه ج 3.‏

ومسلم فی
صححه ج 1.‏

والعلامة
القندوزی فی ینابیع المودة ص 227 نقلا عن البخاری، وابن حجر ‏فی الصواعق المحرقة:
فی الباب الحادی عشر، الفصل الأول، الآیة الثانیة.‏

کلهم
رووا عن کعب بن عجرة، قال لما نزلت هذه الآیة، قلنا: یا رسول الله! ‏قد علمنا کیف
نسلم علیک، فکیف نصلی علیک؟

فقال:
قولوا اللهم صل على محمد وعلى وآل محمد... إلى آخره.‏

____________

1- ونقل
الحافظ سلیمان الحنفی فی " ینابیع المودة " الطبعة السابعة، ص 6 من
‏مقدمته ما نصه: وأخرج أبو نغیم الحافظ وجماعة من المفسرین، عن مجاهد وأبی ‏صالح،
هما عن ابن عباس (رضی الله عنهما)، قال: آل یاسین: آل محمد، و یاسین: ‏اسم من
أسماء محمد (صلى الله علیه وآله). " المترجم "‏

2- وتطرق
الحافظ سلیمان فی مقدمة کتابه " ینابیع المودة " إلى ذکر کثیر من
‏الروایات فی الموضوع، ثم قال: فمن هذه الآیات والأحادیث علم أن لا تکون التصلیة
‏والتسلیمة على الأنبیاء والملائکة مختصة لهم ـ وبعد ذکر أدلته... ـ قال: وإنما
نشأ ‏هذا القول، بأنهما مختصان للأنبیاء والملائکة، من التعصب بعد افتراق الأمة،
نسأل ‏الله أن یعصمنا من التعصب. " المترجم ".‏


الصفحة 125


قال ابن
حجر: وفی روایة الحاکم، فقلنا: یا رسول الله! کیف الصلاة علیکم ‏أهل البیت؟

قال:
قولوا اللهم صل على محمد وعلى آل محمد... إلى آخره.‏

قال ابن
حجر: فسؤالهم بعد نزول الآیة: (یا أیها الذین آمنوا صلوا علیه ‏وسلموا تسلیما)
وإجابتهم بـ: اللهم صل على محمد وعلى آل محمد... إلى ‏آخره، دلیل ظاهر على أن
الأمر بالصلاة على أهل بیته وبقیة آله مراد من ‏هذه الآیة، ولم یسألوا عن الصلاة
على أهل بیته وآله عقب نزولها ولم ‏یجابوا بما ذکر، فلما أجیبوا به دل على أن
الصلاة علیهم من جملة المأمور ‏به... إلى آخر کلامه فی " الصواعق "
فراجع.‏

وروى
الإمام الفخر الرازی فی ج6 من تفسیره الکبیر ص 797: لما سأله ‏الأصحاب: کیف نصلی
علیک؟

قال (صلى
الله علیه وآله) قولوا: اللهم صل على محمد وعلى آل محمد کما ‏صلیت على إبراهیم
وعلى آل إبراهیم، بارک على محمد وآل محمد کما ‏بارکت على إبراهیم وعلى آل إبراهیم
إنک حمید مجید.‏

وروى ابن
حجر فی الصواعق ص 87: قال (صلى الله علیه وآله): لا ‏تصلوا علی الصلاة البتراء.‏

فقالوا:
وما الصلاة البتراء؟

قال (صلى
الله علیه وآله): تقولون: اللهم صل على محمد وتمسکون، بل ‏قولوا: اللهم صل على
محمد وعلى لآل محمد(1).‏

____________

1- رواه
العلامة القندوزی فی مقدمة ینابیع المودة: ص 6، عن الصواعق المحرقة، ‏وعن جواهر
العقدین. " المترجم ".‏


الصفحة 126


قال: وقد
أخرج الدیلمی أنه (صلى الله علیه وآله) قال: الدعاء محجوب حتى ‏یصلی على محمد وأهل
بیته، اللهم صل على محمد وآله.‏

ولابن
حجر بحث مفصل ینقل آراء علمائکم وفقهائکم فی وجوب الصلاة ‏والسلام على آل محمد
(صلى الله علیه وآله) فی التشهد فی الصلوات ‏الیومیة، ثم یقول: وللشافعی رضی الله
عنه:‏

 

یا أهل بیت رسول الله حبکم

فرض من الله فی القرآن أنزله

کفاکم من عظیم القدر أنکم

من لم یصل علیکم لا صلاة له

 

وقد بحث
الموضوع السید أبو بکر بن شهاب الدین فی کتابه رشفة الصادی، ‏الباب الثانی: ص 29 ـ
35، ونقل دلائل فی وجوب الصلاة والسلام على آل ‏محمد فی الصلاة الیومیة عن النسائی
والدار قطنی وابن حجر والبهیقی ‏وأبی بکر الطرطوسی وأبی اسحاق المروزی والسمهودی
والنووی والشیخ ‏سراج الدین القصیمی.‏

ونظرا
لضیق الوقت ورعایة لحال الحاضرین أکتفی بهذا المقدار، أکتفی ‏بهذا المقادیر، وأترک
الموضوع للعلماء الحاضرین حتى یفکروا ویراجعوا ‏وجدانهم وضمائرهم، ثم یحکموا فیه
وینصفوا. وبعد هذا کله ستصدقوننی ‏حتما وتقبلون بأن الصلاة والسلام على آل محمد
لیست بدعة، وإنما هی ‏عبادة وسنة أمر بها النبی الکریم (صلى الله علیه وآله)، ولا
ینکر هذا إلا ‏الخوارج والنواصب المعاندون، خذلهم الله، حیث دلسوا على إخواننا
العامة، ‏وألبسوا علیهم الحق والحقیقة.‏

ومن
الواضح أن الذین أمر النبی (صلى الله علیه وآله) أن تقرن أسمائهم مع ‏اسمه الشریف،
ویصلی ویسلم علیهم فی الصلوات الیومیة مقدمون على ‏غیرهم فی الفضل والشرف.‏


الصفحة 127


ومن
السفاهة والجهل والتعصب والعناد أن نرجح الآخرین علیهم.‏

والآن
أشاهد آثار التعب والنعاس تبدوا على کثیر من الإخوان، لذلک أنهی ‏المجلس وأنتظر
قدومکم فی اللیلة الآتیة إن شاء الله.‏

فقام
القوم وانصرفوا وشیعتهم إلى باب الدار.‏


الصفحة 128


 


الصفحة 129


المجلس الثالث

لیلة
الأحد 25/ رجب / 1345 هجریة‏

حضر مجلس
البحث الذی انعقد فی أول اللیل فضیلة الحافظ محمد رشید مع ‏ثلة من المشایخ
والعلماء، وجمع کبیر من أتباعهم، فلما استقر بهم المجلس ‏وتناولوا الشای
والحلوى....‏

قال الحافظ:
فی اللیلة البارحة لما ذهبت من هنا إلى البیت لمت نفسی کثیرا ‏لعدم تحقیقی
ومطالعتی حول المذاهب الأخرى وعقائدهم وأقوالهم، ولم اکتف ‏بکتب مخالفیهم
وبتعبیرکم: المتعصبین على غیرهم!‏

وقد ظهر
لنا ـ من جملة کلامکم ـ فی اللیلة الماضیة: أن الشیعة یفترقون ‏على مذاهب وطرق
شتى، فأی مذهب على حق عندکم؟ بینوه حتى نعرف ‏على أی مذهب نحاورکم، ونکون على بینة
من الأمر فی هذا التفاهم الدینی ‏والحوار المذهبی!‏

قلت: إنی
لم أذکر فی اللیلة الماضیة أن الشیعة على مذاهب، وإنما الشیعة ‏مذهب واحد، وهم
المطیعون لله وللرسول محمد (صلى الله علیه وآله) ‏


الصفحة 130


والأئمة
الاثنی عشر (ع).‏

ولکن
ظهرت مذاهب کثیرة بدواع دنیویة وسیاسیة زعمت أنها من الشیعة، ‏وتبعهم کثیر من
الجهال فاعتقدوا بأباطیلهم وکفریاتهم، وحسبهم الجاهلون ‏الغافلون بأنهم من الشیعة،
ونشروا کتبا على هذا الأساس الباطل من غیر ‏تحقیق وتدقیق.‏

وأما
المذاهب التی انتسبت إلى الشیعة عن جهل أو عمد لأغراض سیاسیة ‏ودنیویة، فهی أربع
مذاهب أولیة، وقد اضمحل منها مذهبان وبقی مذهبان، ‏تشعبت منها مذاهب أخرى.‏

والمذاهب
الأربعة هی: الزیدیة، الکیسانیة، القداحیة، الغلاة.‏

مذهب الزیدیة

وبعد وفاة
علی بن الحسین (ع) ساق جماعة من الشیعة الإمامة إلى ابنه زید ‏وعرف هؤلاء بالزیدیة
وهم الذین (ساقوا الإمامة فی أولاد فاطمة ولم ‏یجوزوا ثبوت الإمامة فی غیرهم) إلا
أنهم جوزوا أن یکون کل فاطمی عالم ‏زاهد شجاع سخی خرج بالإمامة أن یکون إماما واجب
الطاعة سواءً کان ‏من أولاد الحسن أو من أولاد الحسین(1).‏

ولما کان
زید الشهید (ع) کذلک، اتخذوه إماما بعد أبیه فقد خرج لیأمر ‏بالمعروف وینهى عن
المنکر ویدفع الظلم عن نفسه وعن المؤمنین، وکان ‏سیدا شریفا، وعالما تقیا، وشجاعا
سخیا وقد أخبر رسول الله (صلى الله علیه ‏وآله) عن شهادته، فقد روى الإمام الحسین
(ع) أن رسول الله (صلى الله ‏علیه وآله) وضع یده على ظهری وقال: یا حسین سیخرج من
صلبک رجل ‏یقال له زید یقتل شهیدا، فإذا کان یوم القیامة یتخطى هو وأصحابه رقاب
‏الناس ویدخلون الجنة.‏

وقال
الإمام علی بن موسى الرضا (علیه السلام) للمأمون وهو یحدثه عن ‏زید بن ‏

____________

1-
الشهرستانی ـ الملل والنحل ص 302.‏


الصفحة 131


علی
الشهید أنه کان من علماء آل محمد غضب فی الله فجاهد أعداءه حتى ‏قتل فی سبیله،
ولقد حدثنی أبی موسى بن جعفر أنه سمع أباه جعفر بن ‏محمد یقول: رحم الله عمی زیدا إنه
دعا إلى الرضا من آل محمد ولو ظفر ‏لوفّى لله، ومن ذلک أنه قال: أدعوکم إلى الرضا
من آل محمد(2).‏

روى
الخزاز(3) فی حدیث طویل عن محمد بن بکیر قال: دخلت على زید ‏بن علی بن الحسین بن
علی بن أبی طالب وعنده صالح بن بشر فسلمت ‏علیه وهو یرید الخروج إلى العراق فقلت
له: یا ابن رسول الله... هل عهد ‏إلیکم رسول الله (صلى الله علیه وآله) متى یقوم
قائمکم؟ قال: یا ابن بکیر، ‏إنک لن تلحقه، وأن هذا الأمر تلیه ستة من الأوصیاء بعد
هذا (ویعنی الإمام ‏الباقر) ثم یجعل الله خروج قائمنا، فیملؤها قسطا وعدلا کما
ملئت جورا و ‏ظلما.‏

فقلت یا
ابن رسول الله ألست صاحب هذا الأمر؟

فقال:
أنا من العترة، فعدت فعاد إلی، فقلت: هذا الذی تقول عنک أو عن ‏رسول الله (صلى
الله علیه وآله)؟

فقال: لو
کنت أعلم الغیب لاستکثرت من الخیر، لا ولکن عهد عهده إلینا ‏رسول الله (صلى الله
علیه وآله).‏

الکیسانیة

وهم
أصحاب کیسان وکان عبدا اشتراه الإمام علی (علیه السلام) فأعتقه، ‏ویقولون بإمامة
محمد بن الحنفیة بعد إمامة الحسن المجتبى والحسین سید ‏الشهداء (ع)، ولکن محمدا لم
یدع الإمامة أبدا وهو عندنا سید التابعین، ‏ویعرف بالعلم والزهد والورع والإطاعة
للإمام السجاد (ع) زین العابدین.‏

نعم، نقل
بعض المؤرخین بعض الاختلافات بینهما، وقد اتخذ الکیسانی تلک ‏الاختلافات دلیلا على
ادعاء محمد بن الحنفیة لمقام الإمامة.‏

____________

2-
الوسائل کتاب الجهاد‏

3-
الخزاز ـ کفایة الأثر ـ من کتاب الزیدیة فی موکب التاریخ للشیخ جعفر ‏السبحانی.‏


الصفحة 132


ولکن
الحقیقة أنه أراد أن یوجه أصحابه إلى عدم صلاحیته لذلک المقام ‏الرفیع، فکان فی
الملأ العام یخالف رأی الإمام زین العابدین علیه السلام، ‏وکان الإمام علیه السلام
یجیبه جوابا مقنعا فیفحمه، فکان محمد یسلم للإمام ‏ویطیعه ، وأخیرا تحاکما عند
الحجر الأسود فی أمر الإمامة وأقر الحجر ‏بإمامة علی بن الحسین السجاد زین
العابدین علیه السلام، فبایع محمد بن ‏الحنفیة ابن أخیه الإمام السجاد، وتبعه
أصحابه وعلى رأسهم أبو خالد ‏الکابلی، فبایعوا إلا قلیل منهم بقوا على عقیدتهم
الباطلة بحجة أن اعتراف ‏محمد بإمامة زین العابدین علیه السلام حدث لمصلحة لا
نعرفها!!‏

ومن بعد
موته، قالوا بأنه لم یمت! وإنما غاب فی شعب جبل رضوى ، وهو ‏الغائب المنتظر الذی
أخبر عنه رسول الله (صلى الله علیه وآله) وسیظهر ‏ویملأ الأرض قسطا وعدلا.‏

وقد
انقسموا على أربع فرق: المختاریة، الکربیة، الإسحاقیة، الحربیة، وکلهم ‏انقرضوا
ولا نعرف الیوم أحدا یعتقد بمذهبهم.‏

القداحیة

وهم قوم
باطنیون یتظاهرون بالتمسک ببعض عقائد الشیعة ویبطنون الکفر ‏والزندقة والإلحاد!!‏

ومؤسس
هذا المذهب الباطل هو: میمون بن سالم، او دیصان، وکان یعرف ‏ویلقب بقداح، وکان
ابتداء هذا المذهب فی مصر، وهم فتحوا باب تأویل ‏القرآن والأحادیث حسب رأیهم کیفما
شاءوا، وجعلوا للشریعة المقدسة ‏ظاهرا وباطنا وقالوا: إن الله تعالى علّم باطن ‏


الصفحة 133


الشریعة
لنبیه، وهو علّمه علیا، وعلی علیه السلام علم أبناءه، وشیعته ‏المخلصین.‏

وقالوا:
بأن الذین عرفوا باطن الشریعة، تحرروا وخلصوا من الطاعة ‏والعبودیة الظاهریة!!‏

وقد بنوا
مذهبهم على سبعة أسس، واعتقدوا بسبعة أنبیاء وسبعة أئمة، فقالوا ‏فی الإمام
السابع، وهو موسى بن جعفر علیه السلام: بأنه غاب ولم یمت ، ‏وسیظهر ویملأ الأرض
قسطا وعدلا!! وهم فرقتان:‏


الناصریة: أی: أصحاب ناصر خسرو العلوی، الذی تمکن بقلمه وشعره ‏أن یدفع کثیرا من
الغافلین فی هوة الکفر والإلحاد، وکان له أتباع فی ‏طبرستان.‏


الصبّاحیّة: وهم أصحاب حسن الصباح، وهو من أهل مصر، ثم هاجر ‏إلى إیران ونشر دعوته
فی نواحی قزوین، وکانت واقعة قلعة " الموت " ‏بسببه، والتی قتل فیها
کثیر من الناس، والتاریخ یذکرها بالتفصیل ولا مجال ‏لذکرها.‏

الغلاة

وهم أخس
الفرق المنسوبة إلى التشیع، وهم سبع فرق کلهم ملحدون: ‏السّبئیة، المنصوریة،
الغرابیة، البزیغیة، الیعقوبیة، الإسماعیلیة، الدرزیة.‏

ولا مجال
لشرح أحوالهم وعقائدهم، وإنما أشرت إلیهم وذکرتهم لأقول: نحن ‏الشیعة الإمامیة
الإثنا عشریة نبرأ من هذه الطوائف والفرق والمذاهب ‏الباطلة ونحکم علیهم بالکفر
والنجاسة، ‏


الصفحة 134


ووجوب
الاجتناب عنهم.‏

هذا حکم
أئمة أهل البیت علیهم السلام الذین نقتدی بهم، وقد ذکرت لکم ‏بعض الروایات عن
أئمتنا علیهم السلام فی حق أولئک الزنادقة الملحدین ـ ‏فی اللیلة الماضیة ـ.‏

ومع
الأسف أن نرى کثیرا من أصحاب القلم لم یفرقوا بین الشیعة الإمامیة ‏الجعفریة وبین
هذه الفرق المنتسبة للشیعة، مع العلم أن عددنا یربو على ‏أتباع هذه المذاهب
الباطلة بأضعاف مضاعفة، وهم نسبة ضئیلة جدا، وعددنا ‏نحن الیوم أکثر من مائة
ملیون، وأصحابنا موجودون فی کل بلاد العالم، ‏ونعلن براءتنا من هذه العقائد
الفاسدة والمذاهب الباطلة التی تنسب إلى ‏الشیعة.‏

خلاصة عقائدنا

والآن
أذکر لکم أصول عقائد الشیعة الإمامیة الاثنى عشریة باختصار ، ‏وأرجو أن لا تنسبوا
إلینا غیر ما أبینه لکم.‏

نعتقد:
بوجود الله سبحانه وتعالى، الواجب الوجود، الواحد الأحد، الفرد ‏الصمد، لم یلد ولم
یولد ولم یکن له کفوا أحد، لیس له شبیه ولا نظیر ، ولا ‏جسم ولا صورة، لا یحل فی
جسم، ولا یحدد بمکان لیس بعرض ولا ‏جوهر، بل هو خالق العرض والجوهر وخالق کل شیء،
منزه عن جمیع ‏الصفات التی تشبهه بالممکنات، لیس له شریک فی الخلق وهو الغنی
‏المطلق، والکل محتاج إلیه على الإطلاق.‏

أرسل
رسله إلى الخلق واصطفاهم من الناس واختارهم فبعثهم إلیهم بآیاته ‏وأحکامه لیعرفوه
ویعبدوه، فجاء کل رسول من عند الله ‏


الصفحة 135


سبحانه
ما یقتضیه الحال ویحتاجه الناس، وعدد الأنبیاء کثیر جدا إلا أن ‏أصحاب الشرائع
خمسة، وهم أولو العزم:‏

1ـ نوح،
نجی الله 2ـ إبراهیم، خلیل الله 3ـ موسى، کلیم الله 4ـ عیسى، ‏روح الله 5ـ محمد،
حبیب الله، صلوات الله وسلامه علیهم جمیعا.‏

وإن
سیدهم وخاتمهم هو: نبینا محمد المصطفى (صلى الله علیه وآله)، الذی ‏جاء بالإسلام
الحنیف وارتضاه الله تعالى لعباده دینا إلى یوم القیامة.‏

فحلال
محمد (صلى الله علیه وآله) حلال إلى یوم القیامة، وحرامه حرام إلى ‏یوم القیامة.‏

والناس
مجزون بأعمالهم یوم الحساب، فالدنیا مزرعة الآخرة، فیحیی الله ‏الخلائق بقدرته،
ویرد الأرواح إلى الأجساد، ویحاسبهم على أقوالهم وأفعالهم {فمن یعمل مثقال ذرة
خیرا یره * ومن یعمل مثقال ذرة شرا یره} (1).‏

ونعتقد:
بالقرآن الحکیم کتابا، أنزله الله تبارک وتعالى على رسوله الکریم ‏محمد (صلى الله
علیه وآله)، وهو الذی بین أیدی المسلمین، لم یحرف ولم ‏یغیر منه حتى حرف واحد،
فیجب علینا أن نلتزم به ونعمل بما فیه من ‏الصلاة والصوم والزکاة والخمس والحج
والجهاد فی سبیل الله.‏

ونلتزم
بکل ما أمر به الرب الجلیل، وبکل الواجبات والنوافل التی بلغها ‏النبی (صلى الله
علیه وآله) ووصلتنا عن طریقه.‏

ونمتنع
عن ارتکاب المعاصی، صغیرة أو کبیرة، کشرب الخمر ولعب ‏القمار والزنا واللواط
والربا وقتل النفس المحترمة والظلم ‏

____________

1- سورة
الزلزلة، الآیة 7 و8‏


الصفحة 136


والسرقة،
وغیرها مما نهى الله ورسوله عنها.‏

ونعتقد:
أن الله عز وجل هو وحده یبعث الرسل وینزل علیهم الکتاب ‏والشریعة، ولا یحق لقوم أن
یتخذوا لأنفسهم دینا ونبیا غیر مبعوث من عند ‏الله تعالى ، وکذلک هو وحده الذی
ینتخب ویختار خلفاء رسوله بالنص، ‏والرسول یعرفهم للأمة.‏

وکما أن
جمیع الأنبیاء عرفوا أوصیاءهم وخلفاءهم لأممهم کذلک خاتم ‏الأنبیاء محمد (صلى الله
علیه وآله) لم یترک الأمة من غیر هاد وبلا قائد ‏مرشد من بعده، بل نصب علیا ولیا
مرشدا، وعلما هادیا، وإماما لأمته، ‏وخلیفة من بعده فی نشر دینه وحفظ شریعته.‏

وقد نص
النبی (صلى الله علیه وآله) ـ کما فی کتبکم أیضا ـ أن خلفاءه ‏من بعده اثنا عشر،
عرفهم بأسمائهم وألقابهم، أولهم سید الأوصیاء علی بن ‏أبى طالب علیه السلام، وبعده
ابنه الحسن المجتبى، ثم الحسین سید الشهداء ‏ثم علی بن الحسین زین العابدین، ثم
ابنه محمد باقر العلوم، ثم ابنه جعفر ‏الصادق، ثم ابنه موسى الکاظم، ثم ابنه علی
الرضا، ثم ابنه محمد التقی، ثم ‏ابنه علی النقی، ثم ابنه الحسن العسکری، ثم ابنه
محمد المهدی، وهو الحجة ‏القائم المنتظر، الذی غاب عن الأنظار، وسوف یظهر فیملأ
الأرض قسطا ‏وعدلا بعدما ملئت ظلما وجورا، وقد تواترت الأخبار فی کتبکم وعن طرقکم
‏أیضا، أن النبی (صلى الله علیه وآله) أخبر بظهور المهدی صاحب الزمان، ‏وهو المصلح
العالمی الذی ینتظره جمیع أهل العالم، لیمحو الظلم والجور ‏ویقیم العدل والقسط على
وجه البسیطة.‏

وبکلمة
واحدة أقول: نحن نعتقد بجمیع الأحکام الخمسة ـ من الحلال ‏والحرام والمستحب
والمکروه والمباح ـ التی أشار إلیها القرآن ‏


الصفحة 137


الکریم،
أو جاءت فی الروایات والأخبار الصحیحة المعتبرة التی وصلتنا ‏عن النبی الأکرم (صلى
الله علیه وآله) وأهل بیته الطیبین الطاهرین.‏

وأنا
أشکر الله ربی إذ وفقنی لأعتقد بکل ذلک عن تحقیق ودراسة وعلم ‏واستدلال، لا عن
تقلید الآباء والأمهات، ولذا فإنی أفتخر بهذا الدین ‏والمذهب الذی أتمسک به، وأعلن
أنی مستعد لأناقش على کل صغیرة ‏وکبیرة من عقائدی، وبحول الله وقوته أثبت
حقانیتها.‏

{الحمد
لله الذی هدانا لهذا وما کنا لنهتدی لولا أن هدانا الله} (1).‏

ارتفع
صوت المؤذن لصلاة العشاء، وبعد الفراغ من الصلاة شربوا الشای ‏وتناولوا شیئا من
الحلوى، ثم افتتح الحافظ کلامه قائلا:‏

نشکرکم
على التوضیح عن فرق الشیعة، ولکن نرى فی الأخبار والأدعیة ‏المرویة فی کتبکم
وعبارات ظاهرها یدل على الکفر!‏

قلت:
أرجو أن تذکروا عبارة واحدة من تلک العبارات حتى نعرف.‏

الحافظ:
إنی طالعت أخبارا کثیرة فی کتبکم بهذا المعنى ولکن الذی أذکره ‏الآن ویجول فی
خاطری، عبارة، فی " تفسیر الصافی " (2) للفیض الکاشانی ‏الذی هو أحد
کبار علمائکم فقد روى: أن الحسین شهید الطف وقف یوما بین ‏أصحابه فقال : أیها
الناس! إن الله تعالى جل ذکره ما خلق العباد إلا ‏لیعرفوه، فإذا عرفوه عبدوه، وإذا
عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة من سواه.‏

قال رجل
من أصحابه: بأبی أنت وأمی یا ابن رسول الله (صلى الله علیه ‏وآله) فما ‏

____________

1- سورة
الأعراف، الآیة 43.‏

2- مصدر
الحدیث هو کتاب کنز الفوائد لأبی الفتح الکراجکی فی رسالة له فی ‏وجوب الإمامة: ص
151 ـ من الطبعة الحجریة.‏


الصفحة 138


معرفة
الله؟

قال (صلى
الله علیه وآله): معرفة أهل کل زمان إمامهم الذی تجب علیهم ‏طاعته.‏

قلت:
أولا: یجب أن ننظر إلى سند الروایة، هل کان صحیحا أو موثقا، قویا ‏أو ضعیفا،
معتبرا أو مردودا.‏

ثم على
فرض صحة السند فهو خبر واحد، فلا یجوز الاستناد علیه والالتزام ‏به، فمثل هذا
الخبر یلغى عندنا لمناقضته للآیات القرآنیة والروایات ‏الصریحة المرویة عن أهل
البیت علیهم السلام فی التوحید(1).‏

ومن أراد
أن یعرف نظر الشیعة فی التوحید فلیراجع خطب أمیر المؤمنین ‏علی بن أبی طالب علیه
السلام فی)نهج البلاغة) حول التوحید ولیراجع ‏مناظرات أئمتنا علیهم السلام
ومناقشاتهم مع المادیین والدهریین المنکرین ‏لوجود الله عز وجل، لتعرفوا کیف ردوا
شبهاتهم، وأثبتوا وجود الخالق ‏وتوحیده على أحسن وجه.‏

راجعوا
کتاب توحید المفضل، وتوحید الصدوق، وکتاب التوحید من ‏موسوعة " بحار الأنوار
" للعلامة المجلسی قدس الله أسرارهم.‏

____________

1-
وللشیخ الکراجکی ـ قدس سره ـ تعلیق دقیق یزیل کل مناقضة عن هذا ‏الحدیث الشریف
قال:‏

اعلم أنه
لما کانت معرفة الله وطاعته لا ینفعان من لم یعرف الإمام، ومعرفة الإمام ‏وطاعته
لا تنفعان إلا بعد معرفة الله (لما کانت کذلک) صح أن یقال: ان معرفة الله ‏هی
معرفة الإمام وطاعته.‏

ولما
کانت ایضا المعارف الدینیة العقلیة والسمعیة تحصل من جهة الإمام، وکان ‏الإمام آمرا
بذلک وداعیا إلیه، صح القول بأن معرفة الإمام وطاعته هی معرفة الله ‏سبحانه، کما
تقول فی المعرفة بالرسول وطاعته: إنها معرفة بالله سبحانه ، قال ‏الله عز وجل (من
یطع الرسول فقد أطاع الله) کنز الفوائد: ص151 الطبعة الحجریة.‏


الصفحة 139


وطالعوا
بدقة کتاب النکت العقائدیة، والمقالات فی المذاهب والمختارات، ‏وهما من تصانیف
محمد بن محمد بن نعمان، المعروف بالشیخ المفید طاب ‏ثراه، وهو من أکبر علمائنا فی
القرن الرابع الهجری.‏

طالعوا
بإمعان کتاب) الاحتجاج) للشیخ الجلیل أحمد بن علی بن أبی طالب ‏الطبرسی رحمه
الله.‏

راجعوا
هذه الکتب القیمة حتى تعرفوا کلام أئمة الشیعة وعلمائهم فی ‏التوحید.‏

ولکنکم
لا تریدون معرفة الحقیقة والواقع! وإنما تبحثون فی کتبنا لتجدوا ‏أخبارا متشابهة
فتتحاملون بها علینا، وتهرجون بها ضدنا.‏

 

أتبصر فی العین منی القذى

وفی عینک الجذع لا تـــبصر

 

فکأنکم
لم تطالعوا کتبکم وصحاحکم فتجدوا فیها الأخبار الخرافیة ‏والموهومات، بل الکفریات
التی تضحک الثکلى ویأباها العقل السلیم، فلو ‏تقرأها بإمعان لما رفعت رأسک خجلا،
ولم تنظر فی وجوه الحاضرین ‏حیاء!!‏

الحافظ:
إن المضحک المخجل هو کلامکم فی تخطئة الکتب العظیمة التی لم ‏یصنف ولم یؤلف مثلها
فی الإسلام، خصوصا صحیح البخاری وصحیح ‏مسلم اللذان أجمع علماء الإسلام على
صحتهما، وأن الأحادیث المرویة فیها ‏صادرة عن النبی (صلى الله علیه وآله) قطعا،
ولو أن أحدا أنکر الصحیحین ‏أو خطّأ بعض الأحادیث المرویة فیهما فإنه ینکر وینفی
مذهب السنة ‏والجماعة، لأن مدار عقائد أهل السنة وفقههم بعد القرآن یکون على هذین
‏الکتابین.‏

کما کتب
ابن حجر المکی، وهو من کبار علماء الإسلام وإمام الحرمین، فی ‏کتابه "
الصواعق المحرقة ": فصل فی بیان کیفیتها ـ أی: ‏


الصفحة 140


کیفیة
خلافة أبی بکر ـ روى الشیخان البخاری ومسلم فی صحیحیهما ‏اللذین هما أصح الکتب بعد
القرآن ، بإجماع یعتد به: فلذلک من البدیهی أن ‏الأخبار المندرجة فی الصحیحین کلها
قطعیة الصدور عن النبی (صلى الله ‏علیه وآله)، لأن الأمة أجمعت على قبولهما، وکل
ما أجمعت الأمة على ‏قبوله فهو مقطوع به، فکل ما فی الصحیحین مقطوع بصحته!!‏

على هذا،
کیف یتجرأ أحد أن یقول: توجد فی الصحیحین خرافات وکفریات ‏وموهومات؟!‏

رد الإجماع المزعوم

قلت: نحن
نورد إشکالا علمیا على الإجماع الذی تدعونه على صحة ما فی ‏الصحیحین وإسناد ما
فیها إلى النبی (صلى الله علیه وآله)! فقد ناقش کثیر ‏من علمائکم روایات الصحیحین
ورفضوا کثیرا منها، أضف على أولئک ‏جمیع الشیعة، وهم أکثر من مائة ملیون مسلم فی
العالم.‏

فإن
إجماعکم هذا مثل الإجماع الذی زعمتم فی الخلافة بعد النبی (صلى الله ‏علیه
وآله)!!‏

فإن
کثیرا من علمائکم الکبار، مثل: الدارقطنی وابن حجر وشهاب الدین ‏أحمد بن محمد
القسطلانی فی (إرشاد الساری) والعلامة أبی الفضل جعفر ‏بن ثعلب الشافعی فی کتاب
(الامتناع فی أحکام السماع) والشیخ عبد القادر ‏بن محمد القرشی الحنفی فی (الجواهر
المضیئة فی طبقات الحنفیة) وشیخ ‏الإسلام أبو زکریا النووی فی شرح صحیح مسلم، وشمس
الدین العلقمی فی ‏‏(الکوکب المنیر فی شرح الجامع الصغیر) وابن القیم فی کتاب (زاد
المعاد ‏فی هدی خیر ‏


الصفحة 141


العباد)
وأکثر علماء الحنفیة انتقدوا کثیرا من الأحادیث المدرجة فی ‏الصحیحین وقالوا: إنها
من الروایات الضعاف وهی غیر صحیحة.‏

وبعض
المحققین من علمائکم مثل کمال الدین جعفر بن ثعلب بالغ فی بیان ‏فضائح بعض
الروایات من الصحیحین، وأقام الأدلة العقلیة والنقلیة على ‏خلافها.‏

فلسنا
وحدنا المنتقدین لصحیحی مسلم والبخاری والقائلین بوجود الخرافات ‏فیهما حتى تهرج
ضدنا!‏

الحافظ:
بینوا لنا من خرافات الصحیحین کما تزعمون حتى نترک التحکیم ‏فی ذلک للحاضرین.‏

قلت: أنا
لا أحب أن أخوض فی هذا البحث، ولکن تلبیة لطلبکم، ولکی ‏تعرفوا أنی لا أتکلم إلا
عن علم وإنصاف، وعن وجدان وبرهان، اذکر ‏بعض تلک الروایات باختصار:‏

رؤیة الله سبحانه عند أهل السنة

إذا أردتم
الاطلاع على الأخبار التی تتضمن الکفر فی الحلول والاتحاد ‏وتجسم الله سبحانه
ورؤیته فی الدنیا أو فی الآخرة على اختلاف عقائدکم، ‏فراجعوا: صحیح البخاری ج 1،
باب فضل السجود من کتاب الصلاة، وج 4 ‏باب الصراط من کتاب الرقاق، وصحیح مسلم ج1،
باب إثبات رؤیة ‏المؤمنین ربهم فی الآخرة، ومسند أحمد ج2 ص 275، وأنقل لکم نموذجین
‏من تلک الأخبار الکفریة:‏


الصفحة 142


1ـ عن أبی هریرة: إن النار تزفر و تتقیظ شدیدا،
فلا تسکن حتى یضع ‏الرب قدمه فیها، فتقول: قطّ قطّ، حسبی حسبی.‏

وعنه: إن
جماعة سألوا رسول الله (صلى الله علیه وآله): هل نرى ربنا یوم ‏القیامة ؟

قال (صلى
الله علیه وآله): نعم، هل تضارون فی رؤیة الشمس بالظهیرة ‏صحوا لیس معها سحاب...
إلى آخرها.‏

بالله
علیکم أنصفوا! أما تکون هذه الکلمات کفرا بالله سبحانه وتعالى.‏

وقد فتح
مسلم بابا فی صحیحه کما مر ونقل أخبار عن أبی هریرة وزید بن ‏أسلم وسوید بن سعید
وغیرهم فی رؤیة الله تبارک وتعالى.‏

وقد رد
هذه الأخبار کثیر من کبار علمائکم وعدوها من الموضوعات ‏والأکاذیب على النبی (صلى
الله علیه وآله)، منهم الذهبی فی " میزان ‏الاعتدال " والسیوطی فی
" اللآلی المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة " ‏وسبط ابن الجوزی فی "
الموضوعات " فهؤلاء کلهم أثبتوا ـ بأدلة ذکروها ‏ـ کذب تلک الأخبار وعدم
صحتها.‏

وإذا لم
تکن هناک أدلة على بطلانها سوى الآیات القرآنیة الصریحة فی ‏دلالتها على عدم جواز
رؤیة الباری عز وجل لکفى، مثل: (لا تدرکه ‏الأبصار وهو یدرک الأبصار وهو اللطیف
الخبیر)1).‏

وفی قصة
موسى بن عمران (ع) وقومه إذ طلبوا منه رؤیة الله تعالى وهو ‏یقول لهم: لا یجوز لکم
هذا الطلب، ولکنهم أصروا فقال: {رب أرنی ‏أنظر إلیک قال لن ترانی}(2) و (لن) تأتی
فی النفی الأبدی.‏

____________

1- سورة
الأنعام، الآیة 103.‏

2- سورة
الأعراف، الآیة 143.‏


الصفحة 143


قال
السید عبد الحی ـ وهو إمام جماعة المسجد ـ: ألم ترووا عن علی ‏کرم الله وجهه أنه
قال: لم أکن أعبد ربا لم أره؟!‏

قلت:
حفظت شیئا وغابت عنک أشیاء، إنک ذکرت شطرا من الخبر ولکنی ‏أذکر لک الخبر کله حتى
تأخذ الجواب من نص الخبر:‏

روى ثقة
الإسلام الشیخ محمد بن یعقوب الکلینی قدس سره(1) فی کتاب ‏الکافی کتاب التوحید باب
إبطال الرؤیة وروى أیضا الشیخ الکبیر حجة ‏الإسلام أبو جعفر محمد بن علی بن الحسین
بن موسى بن بابویه القمی ‏المعروف بالشیخ الصدوق طاب ثراه(2) فی کتاب التوحید باب
إبطال العقیدة ‏رؤیة الله تعالى، رویا عن الإمام جعفر بن محمد الصادق (ع) أنه قال:
جاء ‏حَبْرٌ إلى أمیر المؤمنین ‏(علیه السلام) فقال: یا أمیر المؤمنین هل رأیت ربک
‏حین عبدته؟

فقال
(ع): ویلک! ما کنت أعبد ربا لم أره.‏

قال:
وکیف رأیته.‏

قال (ع):
ویلک! لا تدرکه العیون بمشاهدة الأبصار، ولکن رأته القلوب ‏بحقائق الإیمان.‏

فکلام
أمیر المؤمنین ‏(علیه السلام) صریح فی نفی رؤیته سبحانه بالبصر، ‏بل یدرک بالبصیرة
وبنور الإیمان.‏

وعندنا
دلائل عقلیة ونقلیة أقامها علماؤنا فی الموضوع، وتبعهم بعض ‏علمائکم، مثل: القاضی
البیضاوی، وجار الله الزمخشری فی ‏

____________

1-
الکافی: 1/98، کتاب التوحید، الحدیث 6.‏

2-
التوحید: 109، الحدیث 6، الباب 8.‏


الصفحة 144


تفسیریهما،
أثبتا أن رؤیة الله سبحانه لا تمکن عقلا.‏

فمن
یعتقد برؤیة الله سواء فی الدنیا أو فی الآخرة، یلزم أن یعتقد بجسمیته ‏عز وجل،
وبأنه محاط ومظروف، ویلزم أن یکون مادة حتى یرى بالعین ‏المجردة، وهذا کفر کما صرح
العلماء الکرام من الفرقین!!‏

الأخبار الخرافیة فی الصحیحین

ثم أنی
أعجب کثیرا من اعتقادکم بالصحاح الستة، وبالأخص صحیحی ‏البخاری ومسلم على أنهما
کالوحی المنزل، فلو نظرتم فیهما بعین التحقیق ‏والنقد، لا بعین القبول والتسلیم،
لاعتقدتم بکلامی، ولقبلتم أن صحاحکم، ‏وحتى صحیحی مسلم والبخاری لا تخلو من
الخرافات والموهومات، وإلیکم ‏بعضها:‏

1ـ أخرج
البخاری فی کتاب الغسل، باب من اغتسل عریانا، وأخرج مسلم ‏فی ج2 باب فضائل موسى،
وأخرج أحمد فی مسنده ج2 ص 315 عن أبی ‏هریرة قال: کانوا بنوا إسرائیل یغتسلون عراة
ینظر بعضهم إلى سوأة ‏بعض، وکان موسى یغتسل وحده، فقالوا: والله ما یمنع موسى أن
یغتسل ‏معنا إلا أنه آدر ـ أی ذو أدرة، وهی: الفتق ـ.‏

قال فذهب
مرة لیغتسل فوضع ثوبه على حجر، ففر الحجر، بثوبه، فجعل ‏موسى یجری بأثره ویقول:
ثوبی حجر! ثوبی حجر! حتى نظر بنو إسرائیل ‏إلى سوأة موسى!!! فقالوا: والله ما
بموسى من بأس، فقام الحجر بعد حتى ‏نظر إلیه، فأخذ موسى ثوبه فطفق بالحجر ‏


الصفحة 145


ضربا!!
فوالله إن بالحجر ندبا ستة أو سبعة!!‏

بالله
علیکم أنصفوا.. هل یرضى أحدکم أن تنسب إلیه هذه النسبة الموهنة ‏الشنیعة؟! التی لو
نسبت إلى سوقیّ عامیّ لغضب واستشاط! فکیف بنبی ‏صاحب کتاب وشریعة، وصاحب حکم
ونظام، یخرج فی أمته وشعبه عریانا ‏وهم یمنعون النظر إلى سوأته هل العقل یقبل
هذا؟!‏

وهل من
المعقول أن الحجر یسرق ملابس موسى ویفر بها وموسى یرکض ‏خلفه، والحجر یمر من فوق
یده وموسى ینادی الحجر، والحجر أصم لا ‏یسمع ولا یبصر؟!!‏

وهل من
المعقول أن موسى بن عمران یقوم بعمل جنونی فیضرب الحجر ‏ضربا مبرحا حتى یئن
الحجر؟!!‏

لیت شعری
أبیده کان یضرب الحجر ؟! فهو المتألم لا الحجر!!‏

أم کان
یضربه بالسیف، فالسیف ینبو وینکسر!‏

أم کان
الضرب بالسوط، فالسوط یتقطع!‏

فما
تأثیر الضرب بأی شکل کان، على الحجر؟!‏

فکل ما
فی الحدیث من المحال الممتنع عقلا، وهو من الأحادیث المضحکة ‏التی من التزم بها
فقد استهزأ بالله ورسله!!‏

قال
السید عبد الحی: هل حرکة الحجر أهم أم انقلاب عصا موسى إلى ‏ثعبان وحیة تسعى؟!!
أتنکرون معاجز موسى بن عمران فقد نطق بها ‏القرآن؟!‏

قلت نحن
لا ننکر معاجز موسى ومعاجز سائر الأنبیاء (ع)، بل نؤمن ‏بصدور المعاجز من الأنبیاء
ولکن فی محلها، وهو مقام تحدیهم ‏


الصفحة 146


الخصوم
فی إحقاق الحق ودحض الباطل. وموضوع الحجر فی غیر محل ‏الإعجاز، فأی إحقاق حق ودحض
باطل فی التشهیر بکلیم، وإبداء سوأته ‏على رؤوس الأشهاد من قومه؟! بل هو تنقیص من
مقامه! ولا سیما وهم ‏یشاهدونه یرکض وراء حجر لا یسمع فینادیه: ثوبی حجر!!، أو
یشتد ‏ویغضب على حجر لا یشعر ولا یدرک فینهال علیه ضربا!!‏

السید
عبد الحی: أی حق أعلى من إبراء نبی الله؟! فالناس عرفوا بذلک أن ‏لیس فیه فتق!‏

قلت: على
فرض أن موسى کان ذا أدرة، فما تأثیر هذا المرض على مقامه ‏ونبوته؟!‏

صحیح أن
الأنبیاء یجب أن یکونوا براء من النواقص مثل: العمى والصمم ‏والحول، وأن النبی لا
یولد فلجا أو مشلولا أو به زیادة أو نقیصة فی أحد ‏أعضائه، أما الأمراض العارضة
على البشر فلا تعد نواقص، فإن یعقوب ‏بکى حزنا لفراق یوسف حتى ابیضت عیناه، وإن
أیوب أصیب بقروح فی ‏بدنه، والنبی الأکرم وهو سید الأولین والآخرین، کسرت ثنایاه فی
جهاده مع ‏الأعداء فی أحد، فهذه الأشیاء لا تنقص شیئا من شأن الأنبیاء ولا تنزل من
‏مقامهم وقدرهم.‏

والفتق
مرض عارض على جسم الإنسان، فما هی أهمیته حتى یبرئ الله ‏عز وجل کلیمه بهذا الشکل
الفظیع المهین. عن طریق خرق العادة ‏والمعجزة، ثم تنتهی بهتک حرمة النبی وکشف
سوأته أمام بنی إسرائیل؟! ‏وهل بعده یبقى شأن وقدر لموسى عند قومه؟! وهل بعد ذلک
سیطیعوه ‏ویحترموه؟!!‏


الصفحة 147


وهل
یقتنع السید عبد الحی ویقر بوجود أخبار خرافیة فی الصحیحین ،أنقل ‏روایة أخرى عن
أبی هریرة مضحکة أیضا، ولا أظن أحدا من الحاضرین ‏ـ بعد استماع هذه الروایة ـ
سیدافع عن أبی هریرة، أو یعتقد بصحة ‏روایات البخاری ومسلم!‏

نقل
البخاری فی ج1، باب من أحب الدفن فی الأرض المقدسة، وج2، باب ‏وفاة موسى، ونقل
مسلم فی ج2 باب فضائل موسى عن أبی هریرة، قال: ‏جاء ملک الموت إلى موسى (ع)، فقال
له أجب ربک.‏

قال أبو
هریرة: فلطم موسى عین ملک الموت ففقأها!!‏

فرجع
الملک إلى الله تعالى، فقال: إنک أرسلتنی إلى عبد لک لا یرید الموت ‏ففقأ عینی!‏

قال: فرد
الله إلیه عینه وقال: ارجع إلى عبدی فقل: الحیاة ترد؟! فان کنت ‏ترید الحیاة فضع
یدک على متن ثور فما توارت بیدک من شعرة فإنک تعیش ‏بها سنة.‏

وأخرجه
الإمام أحمد فی مسنده ج2 ص 315، عن أبی هریرة، ولفظه: إن ‏ملک الموت کان یأتی
الناس عیانا، فأتى موسى فلطمه ففقأ عینه.‏

وأخرجه
ابن جریر الطبری فی تاریخه ج1، فی ذکر وفاة موسى ولفظه : ‏إن ملک الموت کان یأتی
الناس عیانا أتى موسى فلطمه ففقأ عینه ـ إلى أن ‏قال: ـ إن ملک الموت إنما جاء إلى
الناس خفیا بعد موت موسى!‏


الصفحة 148


وقد علقت
فقلت لأنه یخاف من الجهال أن یفقئوا عینه الأخرى.‏

فضحک جمع
من الحاضرین بصوت عال.‏

قلت
بالله علیکم أنصفوا... ألم یکن هذا الخبر الذی أضحککم من الخرافات ‏والخزعبلات؟!
وإنی أتعجب من رواة هذا الخبر وناقله!!‏

وأستغرب
منکم إذ تصدقون هذا الخبر وأشباهه، ولا تسمحون لأحد أن ‏یناقشها وینتقدها، حتى
لعلمائکم!!‏

فإن فی
هذه الروایة ما لا یجوز على الله تعالى ولا على أنبیائه ولا على ‏ملائکته!!‏

أیلیق
بالله العظیم أن یصطفی من عباده، جاهلا خشنا یبطش بملک من ‏الملائکة المقربین وهو
مبعوث من عند الله تعالى، فیلطمه لطمة یفقأ بها ‏عینه؟!‏

ألیس هذا
العمل عمل المتمردین والطاغین الذین یذمهم الله العزیز إذ یقول: {وإذا بطشتم بطشتم
جبارین}(1) ؟!‏

فکیف
یجوز هذا على من اختاره الله الحکیم لرسالته، واصطفاه لوحیه، ‏وآثره بمناجاته،
وکلمه تکلیما(2) وجعله من أولی العزم؟!‏

وکیف
یکره الموت هذه الکراهة الحمقاء فیلطم ملک الموت وهو مأمور من ‏قبل الله تعالى،
تلک اللطمة النکراء فیفقأ بها عینه مع شرف مقامه ورغبته ‏فی القرب من الله تعالى
والفوز بلقائه عز وجل؟!‏

____________

1- سورة
الشعراء، الآیة 130.‏

2- إشارة
إلى سورة النساء، الآیة 164، والآیة هکذا (وکلم الله موسى تکلیما).‏


الصفحة 149


وما ذنب
ملک الموت؟! هل هو إلا رسول الله إلى موسى؟! فبم استحق ‏الضرب بحیث تفقأ عینه؟!
وهل جاء إلا عن الله وهل قال لموسى سوى: ‏أجب ربک؟!‏

أیجوز
على أولی العزم من الرسل إیذاء الکروبیین من الملائکة وضربهم ‏حینما یبلغونهم
رسالة ربهم وأوامره عز وجل؟!‏

تعالى
الله، وجلت أنبیاؤه وملائکته عن کل ذلک وعما یقول المخرفون.‏

إن هکذا
ظلم فاحش لا یصدر من آدمی جاهل فکیف بکلیم الله!‏

ثم إن
الهدف والغرض من بعثة الأنبیاء وإرسال الرسل: هدایة البشر ‏وإصلاحهم، ومنعهم من
الفساد والتعدی والوحشیة، فلذلک فإن الله سبحانه ‏وکل أنبیائه ورسله منعوا الإنسان
من الظلم حتى بالنسبة للحیوان، فکیف ‏بالنسبة لملک مقرب؟!‏

فلذا نحن
نعتقد ونجزم بأن هذا الخبر افتراء على الله وکلیمه، وجاعل هذا ‏الخبر کذاب مفتر
یرید الحط من شأن النبی موسى ویرید هتک حرمة الأنبیاء ‏وتحقیرهم عند الناس.‏

أنا لا
أتعجب من أبی هریرة وأمثاله، لأنه کما کتب بعض علمائکم أنه کان ‏یجلس على مائدة
معاویة ویتناول الأطعمة الدسمة اللذیذة، ویجعل الروایات ‏ویضعها على ما یشاء
معاویة وأشباهه.‏

وقد جلده
عمر بن الخطاب لکذبه على النبی (صلى الله علیه وآله) وجعل ‏الأحادیث عنه (صلى الله
علیه وآله)، فضربه بالسوط حتى أدمى ظهره!!!‏

ولکن
أستغرب وأتعجب من الذین له مرتبة علمیة بحیث لو أمعنوا ودققوا ‏النظر لمیزوا بین
الصحیح والسقیم، ولکنهم أغمضوا

أعینهم
ونقلوا هذه الأخبار الوراثیة فی کتبهم، وأخذ الآخرون عنهم ‏ونشروها فیکم، حتى أن
جناب الحافظ رشید یعتقد کما یزعم: أن هذه الکتب ‏أصح الکتب بعد کلام الله المجید،
وهو لم یطالعها بدقة علمیة، وإلا لما کان ‏یبقى على الاعتقاد الذی ورثه من أسلافه
عن تقلید أعمى.‏

وما دامت
هذه الأخبار الخرافیة توجد فی صحاحکم وکتبکم فلا یحق لکم أن ‏تثیروا أی إشکال على
کتب الشیعة لوجود الأخبار الغریبة فیها، وهی غالبا ‏قابلة للتأویل والتوجیه!‏

نرجع إلى الخبر المروی عن إمامنا الحسین علیه السلام(1)‏

کل عالم
منصف إذا کان یسلک طریق الإصلاح، إذا وجد هکذا خبر مبهم ـ ‏وما أکثرها فی کتبکم
وکتبنا ـ إن کان یمکنه أن یؤوله بالأخبار الصریحة ‏الأخرى فلیفعل، وإذا لم یکن ذلک
فلیطرحه ویسکت عنه، لا أنه یتخذ وسیلة ‏لتکفیر طائفة کبیرة من المسلمین.‏

والآن
لما لم یوجد تفسیر الصافی عندنا فی المجلس حتى تراجع سند الخبر ‏وندقق فیه النظر،
ولربما شرحه المؤلف بشکل مقبول.‏

إذ لو
عرف المسلم إمام زمانه فقد توصل عن طریقه إلى معرفة ربه کالخبر ‏المشهور: من عرف
نفسه فقد عرف ربه عز وجل.‏

أو نقول
فی تقریب الخبر إلى أذهان الحاضرین: إننا لو تصورنا ‏

____________

1- هذا
العنوان انتخبه المترجم‏


الصفحة 151


أستاذا
تخرج على یده جمع من العلماء، فی مراتب مختلفة ممن العلم، فإذا ‏أراد أحد أن یعرف
مدى عظمة ذلک الأستاذ، یجب علیه أن ینظر إلى أعظم ‏تلامذته وأعلاهم مرتبة حتى یصل
من خلاله إلى حقیقة الأستاذ وعظمته ‏العلمیة.‏

کذلک فی
ما نحن فیه: فإن آیات الله کثیرة، بل کل شیء هو آیة الله تعالى، ‏إلا أن النبی
(صلى الله علیه وآله) هو الآیة العظمى والحجة الکبرى، ومن ‏بعده عترته الأبرار
الأئمة الأطهار (ع)، فإنهم محال معرفة الله.‏

وقد ورد
عنهم: بنا عرف الله، وبنا عبد الله، أی: بسببنا وبواسطتنا عرف ‏الله، وبعدما عرفوه
عبدوه.‏

فهم
الطریق إلى الله، والأدلاء على الله، ومن تمسک بغیرهم فقد ضل ومن ‏یهتد، ولذا جاء
فی الحدیث المتفق علیه بین الفرقین، والخبر المقبول ‏الصحیح عند الجمیع، أن رسول
الله (صلى الله علیه وآله) قال: " أیها ‏الناس! إنی تارک فیکم الثقلین ما إن
تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی أبدا: کتاب ‏الله، وعترتی أهل بیتی، وهم لن یفترقا حتى
یردا علی الحوض " (1).‏

____________

(حدیث
الثقلین فی کتب العامة)‏

1- أجمع
المسلمون على صدور حدیث الثقلین عن رسول الله (صلى الله علیه وآله)، ‏وإلیکم بعض
مصادر هذا الحدیث الشریف من کتب العامة:‏

1) مسند
أحمد: 5/181 و 182، عن الرکین بن الربیع بن عمیلة الفزاری، وفی 3/26 ‏عن عبد الملک
بن أبی سلیمان العرزمی، وج 5/189 عن أبی أحمد الزبیری الحبال.‏

<=


الصفحة 152


____________

=>

2) صحیح
مسلم: 2/237 عن طریق أبی خیثمة النسائی وص 238 عن طریق ‏سعید ابن مسروق الثوری.‏

3) صحیح
الترمذی 2/220، عن سلیمان الأعمش.‏

4)
المنمق: 9، عن محمد بن حبیب البغدادی.‏

5)
الطبقات الکبرى: 1/194، عن محمد بن الزهری.‏

6)
المطالب العالیة: حدیث رقم 1873 عن اسحاق بن مخلد.‏

7) إحیاء
المیت بفضائل أهل البیت: 11 و 12، الحدیث السادس، عن زید بن أرقم، ‏والحدیث السابع
عن زید بن ثابت، والحدیث الثامن عن أبی سعید الخدری ، وفی ‏ص 19 الحدیث الثانی
والعشرون عن أبی هریرة، والحدیث الثالث والعشرون عن ‏علی (علیه السلام)‏، وفی ص 26
الحدیث الأربعون عن جابر، وفی ص 27 عن ‏عبدالله بن حنطب وهو الحدیث الثالث
والاربعون، وفی ص 30 الحدیث الخامس ‏والخمسون عن البارودی عن أبی سعید، والحدیث
السادس والخمسون عن زید بن ‏ثابت.‏

8) کتاب
الإنافة فی رتبة الخلافة: 10 عبد الله بن حنطب.‏

9)
البدور السافرة عن أمور الآخرة: 16 عن زید بن ثابت.‏

10 )
تفسیر الدر المنثور: 2/60 عند تفسیر: واعتصموا بحبل الله جمیعا وفی ج6/7 ‏عند
تفسیر: قل لا أسألکم علیه أجرا إلا المودة فی القربى.‏

11 )
الخصائص الکبرى: 2/266 عن زید بن أرقم.‏

12 )
الجامع الصغیر من أحادیث البشیر النذیر ـ بشرح المناوی ـ: 2/174 عن زید بن ‏ثابت.‏

13 )
النثیر فی مختصر نهایة ابن الأثیر فی مادة ثقل.‏

14 )
نوادر الأصول: 68، عن طریق نصر بن علی الجهضمی، وص 69 عن جابر ابن ‏عبدالله وعن
حذیفة بن أسید الغفاری.‏

15 )
المعجم الصغیر: 1/131 عن طریق عباد بن یعقوب الروجنی الأسدی / وص 135 ‏عن أبی سعید
الخدری بطرق عدیدة.‏

<=


الصفحة 153


____________

=>

16 )
المعجم الکبیر 5/170 و 171 عن زید بن ثابت بطرق عدیدة، وج 5/185 و 186 ‏و187 و190
و192 عن زید بن أرقم بطرق عدیدة.‏

17 ) سنن
الدرامی 2/431 بسنده عن زید بن أرقم.‏

18 )
تذکرة خواص الأمة: 322 عن طریق أبی داود.‏

19 )
صحیح الترمذی: 2/219 بسنده عن جابر بن عبدالله، وعن أبی ذر الغفاری، عن ‏أبی سعید
الخدری، وعن زید بن أرقم، وعن حذیفة ین أسید.‏

20 )
المسترک على الصحیحین: 3/109 عن طریق عبد الله بن أحمد بن حنبل، وص ‏‏110 عن طریق
أبی بکر بن اسحاق ودعلج بن أحمد السجزی.‏

21 )
الخصائص ـ للنسائی ـ: 93 بسنده عن زید بن أرقم.، وص272 عن أبی سعید ‏الخدری.‏

22 )
مسند ابن الجعد: 2/972 عن أبی سعید الخدری.‏

23 ) کنز
العمال: 15/91 عن زید بن أرقم، وعن أبی سعید الخدری.‏

24 )
فرائد السمطین: 2/268 عن زید بن أرقم، وص 272 عن أبی سعید ، وص 274 ‏عن حذیفة بن
أسید الغفاری.‏

25 )
لسان العرب: 4/538 مادة (عترة)، وج 11 / 88 مادة (ثقل)، وج 4/137 مادة ‏‏(حبل).‏

26 ) تاج
العروس من جواهر القاموس: 7/345 مادة (ثقل).‏

27 )
مجمع البحار ـ لمحمد طاهر الفتنی ـ مادة (ثقل).‏

28 )
منتهى الأرب: ج 1 / 143 مادة (ثقل).‏

29 )
المؤتلف والمختلف: 2/1045 عن أبی ذر الغفاری، وفی ج/4 2060عن أبی ‏سعید الخدری.‏

30 )
أخرجه أبو اسحاق الثعلبی فی تفسیره عند: (واعتصموا بحبل الله جمیعا) ‏سورة آل
عمران، الآیة 103.‏

31 )
حلیة الأولیاء لأبی نعیم: 1/355، وأخرجه أیضا فی کتابه " منقبة المطهرین
" ‏بطرق عدیدة وأسانید سدیدة، عن أبی سعید الخدری وزید بن أرقم ‏

<=


الصفحة 154


____________

=>

وأنس بن
مالک والبراء بن عازب وجبیر بن مطعم.‏

32 )
المناقب للخوارزمی: 93، عن أبی الطفیل عن زید بن أرقم.‏

33 )
مصابیح السنة بشرح القاری: 5/593، عن زید بن أرقم، وفی ج5/600 عن جابر.‏

34 )
الشفا بتعریف حقوق المصطفى ـ بشرح القاری ـ: 485.‏

35 )
تاریخ ابن عساکر، ج2، من ترجمة علی (علیه السلام)‏.‏

36 )
تاریخ ابن کثیر: 5/208.‏

37 )
تفسیر ابن کثیر: 5/457 عند تفسیر آیة التطهیر، وفی ج6/199 و200 عند ‏تفسیر آیة
المودة.‏

38 )
لباب التأویل: 1/328 عند تفسیر (واعتصموا بحبل الله جمیعا ).‏

39 )
معالم التنزیل: 6/101 عند تفسیر آیة المودة وفی ج7 عند تفسیر آیة (سنفرغ ‏لکم أیها
الثقلان) الآیة 31 من سورة الرحمن‏

40 )
الفخر الرازی فی تفسیر عند آیة (واعتصموا بحبل الله).‏

41 )
غرائب القرآن:1/349 عند تفسیر (واعتصموا بحبل الله).‏

42 )
جامع الأصول لابن الأثیر: 1/178 عن جابر الأنصاری.‏

43 )
النهایة ـ لابن الأثیر ـ فی مادة (ثقل) رواه عن زید بن أرقم.‏

44 ) أسد
الغابة: 3/147 بترجمة عبدالله بن حنطب. وفی ج2/12 بترجمة سیدنا ‏الامام (ع) عن زید
بن أرقم.‏

45 )
مشارق الأنوار ـ بشرح ابن الملک ـ: 3/157.‏

46 )
مطالب السؤول: 8.‏

47 )
کفایة الطالب ـ للعلامة الکنجی الشافعی ـ فی الباب الأول.‏

48 )
تهذیب الأسماء واللغات: 1/347.‏

49 )
ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربى: 16.‏

50 )
مشکاة المصابیح: 3/255 و 258 عن زید بن أرقم.‏

<=


الصفحة 155


الحافظ:
لا ینحصر الدلیل على کفرکم وشکرکم فی هذه الروایة حتى تؤولها ‏وتخلص منها، بل فی
کل الأدعیة الواردة فی کتبکم نجد أثر الکفر والشرک، ‏من قبیل: طلب حاجاتکم من
أئمتکم من غیر أن تتوجهوا إلى الله رب ‏العالمین، وهذا أکبر دلیل على الکفر
والشرک!!‏

قلت: ما
کنت أظنک أن تتبع أسلافک إلى هذا الحد، فتغمض

____________

=>

51 ) نظم
درر السمطین: 231 عن زید بن أرقم.‏

52 )
المنتقى فی سیرة المصطفى (صلى الله علیه وآله)، بطرق عدیدة وشرح واف.‏

53 ) فیض
القدیر فی شرح الجامع الصغیر: 3/15.‏

54 )
مجمع الزوائد ومنبع الفوائد: 9/163.‏

55 )
الفصول المهمة فی معرفة الائمة لابن الصباغ المالکی: 23.‏

56 )
الرسالة العلیة فی الأحادیث النبویة: 29 و30.‏

57 )
المواهب اللدنیة بشرح الزرقانی: 7/4 ـ 8.‏

58 )
الصواعق الحرقة 25 و 86 و 87 و 89 و 90 و 136، أخرجه بطرق عدیدة وألفاظ ‏کثیرة،
وقال: رواه عشرون صحابیا.‏

59 )
إنسان العیون فی سیرة الأمین المأمون: 3/336.‏

60 ) نزل
الأبرار بما صح من مناقب أهل البیت الأطهار: 12.‏

61 )
إزالة الخفا عن سیرة المصفى: 2/54.‏

62 )
إسعاف الراغبین: 110.‏

63 )
ینابیع المودة، ج1 عقد فصلا خاصا بحدیث الغدیر والثقلین.‏

64 )
تتمة الروض النضیر: 5/344.‏

65 )
مشکل الآثار: 2/307.‏

66 )
الذریة الطاهرة 168.‏

هذا قلیل
من کثیر، وکله من کتب العامة لیکون أوفع فی نفوسهم، وترى فیه ‏الکفایة لمن أراد
الهدایة. " المترجم "‏


الصفحة 156


عینیک،
وتتکلم من غیر تحقیق بکل ما تکلموا، فإن هذا الکلام فی غایة ‏السخافة، وبعید
عنالإنصاف والحقیقة، فإما انک لا تدری ما تقول أو انک لا ‏تعرف معنى الکفر
والشرک!!‏

الحافظ:
إن کلامی فی غایة الوضوح، ولا أظنه یحتاج إلى توضیح،فأنه من ‏البدیهة أن من أقر
بوجود الله عز وجل واعتقد انه هو الخالق والرازق، ‏وأنلا مؤثر فی الوجود إلا هو،
لا یتوجه إلى غیره فی طلب حاجة، وإذا ‏توجه فقد أشرکبالله العظیم.‏

والشیعة
کما نشاهدهم ونقرأ کتبهم لا یتوجهون إلى الله أبدا، بلدائما حوائجهم ‏من أئمتهم
بغیر أن یذکروا الله، حتى نشاهد فقرائهم والسائلین الناسفی ‏الأسواق ذکرهم: یا علی
ویا حسین، ولم أسمع من أحدهم حتى مرة یقول: یا ‏الله!!وهکذا کله دلیل على أن
الشیعة مشرکون، فانهم لا یذکرون الله تعالى ‏عند حوائجهم ولایطلبون منه قضاءها
وإنما یذکرون غیر الله ویطلبون ‏حوائجهم من غیره سبحانه!!‏

قلت: لا
أدری.. هل أنت جاهل بالحقیقة ولا تعرف مذهب الشیعة؟!‏

أم إنک
تعرف وتحرف، وتسلک طریق اللجاج والعناد؟!‏

لکن أرجو
أن لا تکون کذلک، فإن من شرائط العالم العامل:الإنصاف.‏

وفی
الحدیث الشریف: إن العالم بلا عمل کشجرة بلا ثمر.‏

ولما
نسبت إلینا الشرک فی حدیثک کرارا والعیاذ بالله! وأردتبهذه الدلائل ‏العامیة
التافهة أن تثبت کلامک السخیف الواهی، وتکفر ‏


الصفحة 157


الشیعة
الموحدین المخلصین فی توحید الله عز وجل غایة الخلوص، ‏والمؤمنین بما جاء به خاتم
الأنبیاء(صلى الله علیه وآله) فإذا کان هذا ‏التکرار والإصرار فی تکفیرنا بحضورنا
فکیف هو فی غیابنا؟!‏

واعلم أن
أعداء الإسلام الذین یریدون تضعیف المسلمین وتفریقهمحتى ‏یستولوا على ثرواتهم
الطبیعیة ویغصبوا أراضیهم، فهم فرحون بکلامهم ‏هذا،ویتخذوه وسیلة لضرب المسلمین
بعضهم ببعض، کما أننی أجد الآن فی ‏هذا المجلس بعضالعوام الحاضرین من أتباعکم قد
تأثروا بکلامکم، فبدأوا ‏ینظرون إلینا شزرا، حاقدینعلینا باعتقادهم أننا کفار فیجب
قتلنا ونهب ‏أموالنا!!!‏

وفی
الجانب الآخر، أنظر إلى الشیعة الجالسین، وقد ظهرت علىوجوههم ‏علائم الغضب، وهم
غیر راضین من کلامک هذا، ونسبة الشرک والکفر ‏إلیهم،فیعتقدون أنک مفتر کذاب، وأنک
رجل مغرض، وعن الحق معرض، ‏لأنهم متیقنون ببراءةأنفسهم مما قلت فیهم ونسبت إلیهم.‏

والآن
لکی تتنور أفکار الحاضرین بنور الحقیقة والیقین، ولکیتتبدد عن ‏أذهانهم ظلمات
الجهل وشبهات المغرضین، أتکلم للحاضرین باختصار، ‏موجزا عنالشرک ومعناه، وأقدم لکم
حصیلة تحقیق علمائنا الأعلام، أمثال: ‏العلامة الحلی،والمحقق الطوسی، والعلامة
المجلسی (رضوان الله علیهم)، ‏وهم استخرجوهاواستنبطوها من الآیات القرآنیة الکریمة
والأحادیث المرویة ‏عن النبی (صلى الله علیه وآله) وعترتهالهادیة (سلام الله
علیهم).‏

نواب: إن
انعقاد هذا المجلس کان لتفهیم العوام وإثبات الحق


الصفحة 158


أمامهم،
کما قلت سالفا، فأرجوکم إن تراعوا جانبهم فی حدیثکم، وأن تتکلموا ‏بشکلنفهمه نحن
العوام.‏

قلت:
حضرة النواب! إننی دائما أراعی هذا الموضوع، لا فی هذاالمجلس ‏فحسب، بل فی جمیع
مجالسی ومحاضراتی ومحاوراتی العلمیة والکلامیة، ‏فإنیدائما أتحدث بشکل یفهمه الخاص
والعام، لأن الغرض من إقامة هذه ‏المجالس وانعقادها ـکما قلتم ـ هو تعلیم الجهلاء
وتفهیم الغافلین، وهذا لا ‏یتحقق إلا بالبیان الواضحوالحدیث السهل البسیط الذی
یفهمه عامة الناس، ‏والأنبیاء کلهم کانوا کذلک.‏

فقد روی
عن خاتم الأنبیاء وسیدهم (صلى الله علیه وآله) أنه قال: إنا ‏معاشرالأنبیاء أمرنا
أن نکلم الناس على قدر عقولهم(1).‏

أقسام الشرک

إن
الحاصل من الآیات القرآنیة، والأحادیث المرویة، والتحقیقاتالعلمیة، أن ‏الشرک على
قسمین، وغیرهما فروع لهذین، وهما:‏

الشرک
الجلی، أی: الظاهر، والآخر الشرک الخفی، أی المستتر.‏

الشرک الجلی

أما
الشرک الظاهری، فهو عبارة عن: اتخاذ الإنسان شریکا لله عزوجل، فی ‏الذات أو الصفات
أو الأفعال أو العبادات.‏

أـ الشرک
فی الذات، وهو أن یشرک مع الله سبحانه وتعالى فی ذاته أو ‏توحیده،کالوثنیة وهم
المجوس، اعتقدوا بمبدأین: النور والظلمة.‏

وکذلک
النصارى... فقد اعتقدوا بالأقانیم الثلاثة: الأب ‏

____________

1-
البحار: 77/140، الحدیث 19، الباب 7.‏


الصفحة 159


والابنوروح
القدس، وقالوا: لکل واحد منهم قدرة وتأثیرا مستقلا عن ‏القسمین الآخرین، ومعهذا
فهم جمیعا یشکلون المبدأ الأول والوجود الواجب، ‏أی: الله، فتعالى الله عمایقولون
علوا کبیرا.‏

والله عز
وجل رد هذه العقیدة الباطلة فی سوره المائدة، الآیة37، بقوله: (لقد ‏کفر الذین
قالوا إنالله ثالث ثلاثة وما من إله إلا إله واحد) وبعبارة ‏أخرىفالنصارى یعتقدون:
أن الألوهیة مشترکة بین الأقانیم الثلاثة، وهی: ‏جمع اقنیم ـبالسریانیة ـ ومعناها
بالعربیة: الوجود وقد أثبت فلاسفة ‏الإسلام بطلان هذه النظریةعقلا، وأن الاتحاد لا
یمکن سواء فی ذات الله ‏تبارک وتعالى أو فی غیر ذاته عز وجل.‏

ب ـ
الشرک فی الصفات... وهو: أن یعتقد بأن صفات الباری عز وجل، ‏کعلمه وحکمته وقدرته
وحیاته هی أشیاء زائدة على ذاته سبحانه، وهی ‏أیضا قدیمةکذاته جل وعلا، فحینئذ
یلزم تعدد القدیم وهو شرک، والقائلون ‏بهذا هم الأشاعرةأصحاب أبی الحسن علی بن
إسماعیل الأشعری البصری، ‏وکثیر من علمائکم التزموا بلاعتقدوا به وکتبوه فی کتبهم،
مثل: ابن حزم ‏وابن رشد وغیرهما، وهذا هو شرک الصفات... لأنهم جعلوا لذات الباری
‏جل وعلا قرناء فی القدم والأزلیة وجعلوا الذات مرکبا.والحال أن ذات ‏الباری
سبحانه بسیط لا ذات أجزاء، وصفاته عین ذاته.‏

ومثاله
تقریبا للأذهان ـ ولا مناقشة فی الأمثال ـ:‏

هل حلاوة
السکر شیء غیر السکر؟

وهل
دهنیة السمن شیء غیر السمن؟

فالسکر
ذاته حلو، أی: کله.‏


الصفحة 160


والسمن
ذاته دهن، أی: کله.‏

وحیث لا
یمکن التفریق بین السکر وحلاوته، وبین السمن ودهنه،کذلک ‏صفات الله سبحانه، فإنها
عین ذاته، بحیث لا یمکن التفریق بینها وبین ذاته ‏عزوجل، فکلمة: " الله
" التی تطلق على ذات الربوبیة مستجمعة لجمیع ‏صفاته، فاللهیعنی: عالم، حی،
قادر، حکیم... إلى آخر صفاته الجلالیة ‏والجمالیة والکمالیة.‏

ج ـ
الشرک فی الأفعال... وهو الاعتقاد بأن لبعض الأشخاص أثرااستقلالیا ‏فی الأفعال
الربوبیة والتدابیر الإلهیة کالخلق والرزق أو یعتقدون أن ‏لبعضالأشیاء أثرا
استقلالیا فی الکون، کالنجوم، أو یعتقدون بأن الله عز ‏وجل بعدما خلقالخلائق
بقدرته، وفوض تدبیر الأمور وإدارة الکون إلى ‏بعض الأشخاص، کاعتقادالمفوضة، وقد
مرت روایات أئمة الشیعة فی لعنهم ‏وتکفیرهم، وکالیهود الذین قال اللهتعالى فی
ذمهم: {وقالت الیهود ید ‏اللهمغلولة غلت أیدیهم ولعنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان
ینفق کیف ‏یشاء}(1).‏

دـ الشرک
فی العبادات... وهو أن الإنسان أثناء عبودیته یتوجهإلى غیر الله ‏سبحانه، أو لم
تکن نیته خالصة لله تعالى، کأن یرائی أو یرید جلبانتباه ‏الآخرین إلى نفسه أو ینذر
لغیر الله عز وجل..!!‏

فکل عمل
تلزم فیه نیة القربة إلى الله سبحانه، ولکن العامل حینالعمل إذا نواه ‏لغیر الله
أو أشرک فیه مع الله غیره، فهو شرک... والله عز وجلیمنع من ذلک ‏فی القرآن الکریم
إذ یقول: {فمن کان یرجو لقار ربه فلیعمل صالحا ولا ‏یشرک بعبادة ربه أحدا}(2).‏

____________

1- سور
المائدة، الآیة 64.‏

2- سورة
الکهف، الآیة 110.‏


الصفحة 161


الحافظ:
استنادا إلى هذا الکلام الذی صدر منکم الآن فأنتممشرکون، لأنکم ‏قلتم: إن من نذر
لغیر الله فهو مشرک، والشیعة ینذرون لأئمتهموأبناء أئمتهم.‏

" النذر عندنا " ‏

قلت:
العقل السلیم والمنطق السلیم یقضیان بأن أحدا لو أراد أنیعرف عقائد ‏قوم، فیجب أن
لا ینظر إلى أقوال وأفعال جهالهم، وإنما ینظر إلى ‏مقالوأفعال علماء القوم.‏

وأنتم
إذا أردتم التحقیق عن الشیعة ومعتقداتهم، فعلیکم أنتنظروا إلى کتب ‏علمائهم
ومحققیهم، فتعرفوا الشیعة من خلال أقوال فقهائهم وأعمالهم.‏

فإذا
شاهدتم بعض العوام منا قد نذر لأحد الأئمة (ع) أو لأحدأبناء الأئمة ‏‏(ع) أو أحد
الصالحین، عن جهل بالمسألة، فلا تحسبوه من معتقداتالشیعة، ‏فإن کل مذهب وملة یوجد
هناک عوام یجهلون مسائل دینهم، وهذا لیس ‏عندنافحسب.‏

وأنتم
إذا لم تکونوا مغرضین، ولم تکونا بصدد خلق المعائبوالأباطیل على ‏الشیعة، فراجعوا
کتب فقهائهم وانظروا إلى سیرة المؤمنین منهمالعارفین ‏للمسائل الدینیة.‏

فان
التوحید الخاص والمصفى من کل شائبة لا یکون إلا عند الشیعة الإمامیة.‏

وأرجو
منکم أن تراجعوا کتابی: شرح اللمعة، وشرائع الإسلام،وأی کتاب ‏آخر یضم المسائل
الفقهیة، وحتى الرسائل العلمیة ‏


الصفحة 162


لفقهائنا
المعاصرین، وهم مراجع الشیعة فی مسائل دینهم.‏

راجعوا
فی هذه الکتب " باب النذر " فتجدون إجماع فقهائنا: أنالنذر بهذا ‏الشکل
" لله علی أن: أفعل کذا وکذا، أو: أترک کذا وکذا " فیذکر بدلالجملة
‏الأخیرة، نذره إیجابا کان أو سلبا فإذا تعذر علیه إجراء الصیغة باللغةالعربیة ‏أو
صعب علیه ذلک، فیترجم مفهومه إلى لغته ویجریه بلسانه.‏

وأما إذا
نوى النذر لغیر الله سبحانه أو أشرک معه آخر، سواءکان نبیا أو ‏إماما أو غیره،
فالنذر باطل.‏

وإذا نذر
على الصورة الأخیرة عالما بالمسألة، فإن عمله حراموشرک بالله ‏عز وجل، فقد قال
تعالى: {ولا یشرک بعبادة ربه أحدا}(1).‏

فیجب على
العلماء أن یعلموا الجاهلین ویبینوا لهم کل مسائلالدین، ومنها ‏مسائل النذر،
فالنذر یکون لله وحده لا شریک له، ولکن الناذر یکونمخیرا فی ‏تعیین مصرف النذر،
فمثلا:‏

له أن
یقول: لله علی نذر أن أذبح شاة عند مرقد النبی (صلى الله علیه وآله) ‏أوعند مرقد
الإمام علی (علیه السلام) أو غیرهما أو یقول: لله علی نذر أن ‏أذبح شاة وأطعم
لحمها السادة الشرفاء، أو الفقراء، أو العلماء... إلى آخره.‏

أو یقول:
لله علی نذر أن أعطی ثوبا لفلان بالتعیین، أو لعالم، على غیر ‏تعیین.‏

فکل هذه
الصیغ فی النذر صحیحة، ولکن إذا لم یذکر الله کأن یقول: نذرت ‏للنبی أو الإمام أو
الفقیه أو الفقیر أو الیتیم... إلى ‏

____________

1- سورة
الکهف، الآیة 110.‏


الصفحة 163


آخره، کل
هذه الصیغباطلة غیر صحیحة.‏

وکذلک
إذا ذکر الله سبحانه مع آخر... کأن یقول: نذرت للهوللنبی، أو نذرت ‏لله ولفلان...
فهو باطل وغیر صحیح وکان آثما إن کان عالمابالمسألة فنذره ‏باطل وهو غیر آثم.‏

فالواجب
علینا وعلى کل فقیه وعالم أن یبلغ مسائل الدین ویکتبأحکامه ‏الإلهیة ویعرضها على
العوام لیتعلموا ویعملوا بها.‏

ویجب على
العوام أیضا استماع المسائل الدینیة وتعلمها والعملبها، فإذا ما ‏تعلموا ولم
یعملوا بتکالیفهم کما ینبغی، فالإشکال یرد علیهم لا علىدینهم ‏ومذهبهم.‏

وکم من
أهل السنة والجماعة یشربون الخمر ویلعبون القمارویرتکبون ‏الفاحشة، فهل هذا دلیل
على أن مذهبهم یجیز لهم تلک المعاصی ‏والذنوب؟!وهل الأشکال یرد على مذهبهم أم
علیهم؟!‏

" الشرک الخفی "‏

أما
القسم الثانی من الشرک، فهو الخفی، ویتحقق فی نیة الریاءوالسمعة فی ‏العبادات.‏

فقد ورد
فی الخبر: إن من صلى أو صام أو حج، وهو یرید بذلک أنیمدحه ‏الناس فقد أشرک فی عمله(1).‏

وفی
الخبر المروی عن الإمام جعفر بن محمد الصادق (ع) أنه قال:لو أن ‏عبدا عمل عملا
یطلب به رحمة(2) الله والدار الآخرة ثم ‏

____________

1- لاحظ
تفسیر القمی وتفسیر العیاشی، الآیة الأخیرة من سورة الکهف.‏

2- فی
المصدر: وجه الله


الصفحة 164


أدخل فیه
رضا أحد منالناس کان مشرکا(1).‏

وروی عن
النبی (صلى الله علیه وآله) أنه قال: اتقوا الشرک الأصغر. ‏فقالوا: وماالشرک
الأصغر یا رسول الله؟

قال:
الریاء والسمعة(2).‏

وروى عن
النبی (صلى الله علیه وآله) أنه قال: إن أخوف ما أخاف علیکم ‏الشرک الخفی، فإن
الشرک أخفى من دبیب النمل على الصفا فی اللیلة ‏الظلماء(3)، ثم قال (صلى الله علیه
وآله): منصلى أو صام أو تصدق أو حج ‏للریاء فقد أشرک بالله.‏

فالواجب
فی الصلاة وغیرها من العبادات أن تکون النیة فیها خاصة لوجه ‏الله وقربة إلى الله
وحده، بأن یتوجه الإنسان فی حین عمله العبادی إلى ربه ‏عزوجل، ویتکلم معه وحده،
ویرکز ذهنه، ویوجه قلبه إلى الذات الموصوفة ‏بالصفات التیذکرناها، وذلک هو الله لا
إله إلا هو.‏

وأکتفی
بهذا المقدار، وأظن بأن الحق قد انکشف للحاضرینالمحترمین، ‏بالخصوص المشایخ
العلماء فی المجلس، فأرجو أن لا ینسبوا الشرک إلى الشیعة بعد هذا، ولا یموهوا
الحقیقة على العوام.‏

تبسم
الشیخ عبدالسلام ضاحکا وقال: وهل بقی عندکم شیء فی ‏هذاالمضمار، فاکتفیتم بهذا
المقدار؟! فالرجاء إن بقی عندکم شیء فی ‏الموضوع فبینوه للحاضرین.‏

قلت:
هناک قسم آخر جعلوه من أقسام الشرک، ولکنه مغفور، وهو:‏

____________

1- لاحظ
تفسیر العیاشی، الآیة الأخیرة من سورة الکهف.‏

2- منیة
المرید، عنه بحار الأنوار: ج72 ص 266.‏

3- راجع
بحار الأنوار: ج73 ص 359، وتحف العقول فی کلمات الامام الباقر.‏


الصفحة 165


الشرک فی الأسباب

وهو الذی
یتحقق فی أکثر الناس من غیر التفات، فانهم یتخذون الوسائط ‏والأسباب للوصول إلى
أغراضهم وتحقیق آمالهم، أو إنهم یخشون بعض ‏الناس ویخافون من بعض الأسباب فی
الإحالة دون حوائجهم وآمالهم، فهذا ‏نوع من الشرک، ولکنه معفو عنه.‏

والمقصود
من الشرک بالأسباب: أن الإنسان یعتقد بأن الأسباب المؤثرة فی ‏الأشیاء والأمور
الجاریة، مثلا: یعتقد أن الشمس مؤثرة فی نمو النباتات، ‏فإذا کان اعتقاده أن هذا
الأثر من الشمس بالذات من غیر إرادة الله تعالى ‏فهو شرک.‏

وإذا کان
یعتقد أن الأثر یصدر من الله القادر القاهر فهو المؤثر والشمس ‏سبب فی ذلک، فهو
لیس بشرک، بل هو حقیقة التوحید، وهو من نوع التفکر ‏فی آیات الله وقدرته سبحانه.‏

وهکذا
بالنسبة إلى کل الأسباب والمسببات، فالتاجر فی تجارته، والزارع فی ‏زراعته،
والصانع فی صناعته، والطبیب فی طبابته، وغیرهم، إذا کانینظر ‏إلى أدوات مهنته،
أسباب صنعته وآثارها، نظرا استقلالیا، وأن الآثار ‏الصادرة من تلک الأسباب
والأدوات تصدر بالاستقلال من غیر إرادة الله ‏تعالى، فهو شرک، وإنکان ینظر إلى الأسباب
والأدوات نظرا آلیا فیعتقد أنها ‏آلات، والله تعالى هو الذی جعل فیها تلک الآثار،
فلا مؤثر فی الوجود إلا ‏الله، فهو لیس شرکا بل التوحید بعینه.‏


الصفحة 166


الشیعة نزیهون من أنواع الشرک

بعد أن
بیّنّا أقسام الشرک وأنواعه، فأسألکم: أی أقسام الشرک تنسبوه إلى ‏الشیعة؟!‏

ومن أی
شیعی عالم أو عامی سمعتم أنه یشرک بالله سبحانه فی ذاته أو ‏صفاته وأفعاله؟!‏

وهل
وجدتم فی کتب الشیعة الإمامیة والأخبار المرویة عن أئمتهم علیهم ‏السلام ما یدل
على الشرک بالتفصیل الذی مر؟!‏

الحافظ:
کل هذا البیان صحیح، ونحن نشکرکم على ذلک، ولکنکمإذا دققتم ‏النظر فی معتقداتکم
بالنسبة لأئمتکم ، ستصدقوننی لو قلت إنکم تطلبون الحوائج منهم، وتتوسلون بهم فی
نیل مقاصدکم وتحقیق مطالبکم، وهذا ‏شرک! لأنا لانحتاج إلى واسطة بیننا وبین ربنا،
بل فی أی وقت أحببنا أن ‏نتوجه إلى الله تعالى ونطلب حاجاتنا منه فهو قریب وسمیع
مجیب.‏

قلت:
أتعجب منک کثیرا! لأنک عالم متفکر، ولکنک متأثر بکلامأسلافک من ‏غیر تحقیق، وکأنک
کنت نائما حینما کنت أبین أنواع الشرک! فبعد ذلک التفصیل کله، تتفوه بهذا الکلام
السخیف وتقول: بأن طلب الحاجة من الأئمة ‏شرک!!‏

فإذا کان
طلب الحاجة من المخلوقین شرک، فکل الناس مشرکون!‏

فإذا
کانت الاستعانة بالآخرین فی قضاء الحوائج شرک، فلماذا کان الأنبیاء ‏یستعینون
بالناس فی بعض حوائجهم.‏

اقرءوا
القرآن الکریم بتدبر وتفکر حتى تنکشف لکم الحقیقة،


الصفحة 167


راجعوا
قصة سلیمان علیه السلام فی سورة النمل الآیات 38 ـ 40: (قال یا ‏أیها الملأ أیکم
یأتینی بعرشها قبل أن یأتونی مسلمین * قال عفریت من ‏الجن أنا آتیک به قبل أن تقوم
من مقامک ولأنی علیه لقوی أمین * قال الذی ‏عنده علم من الکتاب أنا آتیک به قبل أن
یرتد طرفک فلما رآه مستقرا عنده ‏قال هذا من فضل ربی..).‏

من
الواضح أن الإتیان بعرش بلقیس من ذلک المکان البعید، بأقل من لمحة ‏بصر، لم یکن
هینا ولیس من عمل الإنسان العاجز الذی لا حول له ولا ‏وقوة، فهو عمل جبار خارق
للعادة، وسلیمان مع علمه بأن هذا العمل لا ‏یمکن إلا بقدرة الله تعالى وبقوة
إلهیة، مع ذلک ما دعا الله سبحانه فی تلک ‏الحاجة ولم یطلبها من ربه عزوجل، بل
أرادها من المخلوقین، واستعان ‏علیها بجلسائه العاجزین.‏

فهذا
دلیل على أن الاستعانة بالآخرین فی الوصول إلى مرادهم، وطلب الحوائج من الناس، لا
ینافی التوحید، ولیس بشرک کما تزعمون، فإن الله ‏سبحانه وتعالى جعل الدنیا دار
أسباب ومسببات، وعالم العلل والمعلولات.‏

وحیث أن
الشرک أمر قلبی، فإذا طلب الإنسان حاجته من آخر، أواستعان ‏فی تحقق مراده والوصول
إلى مقصوده بمن لا یعتقد بألوهیته ولا یجعله ‏شریکا للباری، وإنما یعتقد أنه مخلوق
لله عز وجل، وهو إنسان مثله، إلا أن ‏الله عز وجل خلقه قویا وقادرا بحیث یتمکن من
إعانته فی تحقق مراده ‏وقضاء حاجته، فلا یکون شرکا.‏

وهذا أمر
دائر بین المسلمین جمیعا، یعمل به المؤمنون عامة،


الصفحة 168


وهناک
کثیر من الناس یقصدون زیدا وبکرا ویقضون ساعات على أبوابهم ‏لیطلبوا منهم حوائجهم
ویستعینوا بهم فی أمورهم، من غیر أن یذکروا الله ‏تعالى.‏

فالمریض
یذهب عند الطبیب ویتوسل به ویستغیث به ویرید منه معالجة مرضه، فهل هذا شرک؟!‏

والغریق
وسط الأمواج یستغیث بالناس ویستعین بهم فی إنقاذه من الغرق ‏والموت، من غیر أن
یذکر الله عز وجل، فهل هذا شرک؟!‏

وإذا ظلم
جبار إنسانا، فذهب المظلوم إلى الحاکم وقال: أیها الحاکم، أعنّی ‏فی إحقاق حقی،
فلیس لی سواک ولا أرجو أحدا غیرک فی دفع الظلم عنی! فهل هذا شرک؟! وهل هذا المظلوم
مشرک؟!‏

وإذا
تسلق لص الجدار وأراد أن یتعدّى على إنسان فیسرق أمواله ویهتک ‏عرضه، فصعد صاحب
الدار السطح واستغاث بالناس وطلب منهم أن ‏یدفعوا عنه السوء، وهو فی تلک الحالة لم
یذکر الله تعالى فهل هو مشرک؟!‏

لا أظن
أن هناک عاقلا ینسب هؤلاء إلى الشرک، ومن ینسبهم إلى الشرک ‏فهو: إما جاهل بمعنى
الشرک أو مغرض!!‏

فأیها
السادة الحاضرون أنصفوا، وأیها العلماء احکموا ولاتغالطوا فی ‏الموضوع!!‏

عقیدة الشیعة فی التوسل

الشیعة
کلهم متفقون على أن أحدا لو اعتقد بألوهیة النبی أوالأئمة، أو جعلهم ‏شرکاء لله
سبحانه فی صفاته وأفعاله، فهو مشرک ‏


الصفحة 169


ونجس یجب
الاجتناب والابتعاد عنه.‏

وأما
قولهم: یا علی أدرکنی، أو یا حسین أعنّی، وما إلى ذلک، فلیس معناه: ‏یا علی أنت
الله فأدرکنی! أو یا حسین أنت الله فأعنی! بل لأن الله عز وجل ‏جعل الدنیا دار
وسائل وأسباب، وأبى الله أن یجری الأمور إلا بأسبابها، فنعتقد أن النبی (صلى الله
علیه وآله) وآله هم وسیلة النجاة فی الشدائد، ‏فنتوسل بهم إلى الله سبحانه.‏

الحافظ:
لماذا لا تطلبون حوائجکم من الله تعالى بغیر واسطة؟!‏

فاطلبوا
منه بالاستقلال لا بالوسائل.‏

قلت: إن
توجهنا إلى عز وجل فی طلب الحوائج ودفع الهموم والغموم هو ‏بالاستقلال، ولکنا
نتوسل بالنبی وآله الطیبین صلوات الله علیهم أجمعین ‏لیشفعوا لنا عند الله سبحانه
فی قضاء حوائجنا، ونتوسل بهم إلى الله تعالى ‏لیکشف عنا همومنا وغمومنا، ومستندنا
فی هذا الاعتقاد هو القرآن الحکیم إذ ‏یقول {یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله
وابتغوا إلیهالوسیلة} (1).‏

آل محمد (صلى الله علیه وآله) هم الوسیلة‏

نحن
الشیعة نعتقد بأن الله عز وجل هو القاضی للحوائج، وأن آل محمد ‏‏(صلى الله علیه
وآله) لا یحلون مشکلا ولا یقضون حاجة لأحد إلا بإذن الله ‏وإرادته سبحانه، وهم
{عباد مکرمون * لا یسبقونه بالقول وهم بأمره ‏یعملون}(2).‏

فهم
واسطة الفیض، والفیاض هو الله رب العالمین.‏

____________

1- سورة
المائدة، الآیة 35.‏

2- سورة
الأنبیاء، الآیة 36 و 37.‏


الصفحة 170


الحافظ:
بأی دلیل تقولون أن المراد من الوسیلة فی الآیة الکریمة آل محمد ‏‏(صلى الله علیه
وآله)؟

قلت: لقد
روی ذلک کبار علمائکم منهم: الحافظ أبو نعیم، فی:" نزول القرآن ‏فی علی "
والحافظ أبو بکر الشیرازی فی " ما نزل من القرآن فی علی ‏‏"والامام
الثعلبی فی تفسیره للآیة الکریمة، وغیر أولئک رووا عن النبی ‏‏(صلى الله علیه
وآله): أنالمراد من الوسیلة فی الآیة الشریفة: عترة الرسول ‏وأهل بیته صلوات الله
علیهم أجمعین.‏

ونقل ابن
أبی الحدید المعتزلی ـ وهو من أشهر وأکبر علمائکم ـ فی" ‏شرح نهج البلاغة
" تحت عنوان: ذکر ما ورد من السیر والأخبار فی أمر ‏فدک، الفصل الأول، ذکر
خطبة فاطمة (ع).‏

قالت:
واحمدوا الله الذی لعظمته ونوره یبتغی من فی السماواتوالأرض إلیه ‏الوسیلة، ونحن
وسیلته فی خلقه... (1).‏

حدیث الثقلین

ومن جملة
الأحادیث المعتبرة، التی نستدل بها على التمسک والتوسل بآل ‏محمد (صلى الله علیه
وآله) ومتابعتهم: حدیث الثقلین، وهو حدیث صحیح ‏أجمع علیه الفریقان، وقد بلغ حد
التواتر.‏

قال
النبی (صلى الله علیه وآله): إنی تارک فیکم الثقلین: کتاب الله، وعترتی أهل بیت،
ما إن تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی أبدا، وهما لن یفترقا حتى ‏یردا علی الحوض (2).‏

____________

1- شرح
نهج البلاغة: 16 / 211، طبع دار إحیاء التراث العربی ـ بیروت.‏

2- قبل
صفحات نقلت بعض مصادر هذا الحدیث الشریف، والشهیر، من کتب العامة ‏فی الهامش، وقد
وصلت فیه إلى 66 مصدرا، فراجع. " المترجم "‏


الصفحة 171


الحافظ:
أظن أنکم قد أخطأتم حین قلتم: إن هذا الحدیث صحیح ومتواتر! ‏لأنه غیر معتبر ومجهول
عند کبار علمائنا! فهذا شیخنا الکبیر محمد بن إسماعیل البخاری، وهو إمام علماء
الحدیث عند أهل السنة والجماعة، لم ‏یذکر حدیث الثقلین فی صحیحه الذی یعد عندنا
بعد القرآن الکریم أصح ‏الکتب!‏

قلت إن
عدم ذکر البخاری لحدیث الثقلین لا یدل على ضعفه. فإن البخاری ‏واحد، ولکن الذین
ذکروا هذا الحدیث وعدوه صحیحا موثقا، هم عشرات ‏العلماء والمحدثین منکم، فهذا ابن
حجر المکی مع شدة تعصبه فإنه یقول فی ‏کتابه الصواعق المحرقة، آخر الفصل، الباب
الحادی عشر، الآیة الرابعة: ‏ص 89 و 90.‏

بعدما
نقل أخبارا وأقوالا حول حدیث الثقلین یقول:‏

اعلم أن
لحدیث التمسک بالثقلین طرقا کثیرة وردت عن نیف وعشرین صحابیا..إلى آخره(1). وقد
نقل الحدیث عن الترمذی وأحمد بن حنبل ‏الطبرانی ومسلم... إلى آخره.‏

حول البخاری وصحیحه

وأما
قولکم أن حدیث الثقلین غیر صحیح، لآن البخاری لم ینقله فیصحیحه.‏

فإن
الاسترداد مردود عند العلماء والعقلاء.‏

فالبخاری
إن لم ینقل هذا الحدیث الشریف، فقد نقله عدد کبیر من مشاهیر ‏علمائکم، منهم: مسلم
بن الحجاج الذی یساوی البخاری عند أهل السنة ‏والجماعة، وقد نقله فی صحیحه، وکذلک
نقله سائر ‏

____________

1-
الصواعق المحرقة، آخر الفصل، الباب الحادی عشر، الآیة الرابعة: ص 89 و 90.‏


الصفحة 172


أصحاب
الصحاح الستة غیر البخاری.‏

فإذا لم
تعتمدوا إلا على صحیح البخاری، فأعلنوا بأن صحیح البخاری وحده ‏صحیح، وسائر الصحاح
غیر مقبولة لدینا لعدم صحتها، وأن أهل السنة والجماعة مستندة إلى ما جاء فی صحیح
البخاری فحسب!‏

وإذا
کنتم تعتقدون غیر هذا، وتعتمدون على الصحاح الستة فیجب أنتقبلوا ‏الأخبار
والروایات المنقولة فیها حتى إذا لم ینقلها البخاری لسبب ما.‏

الحافظ:
لم یکن أی سبب فی عدم نقله لبعض الأخبار سوى أنه کانکثیر ‏الاحتیاط فی النقل، وکان
دقیقا فی الروایات، فالتی لم ینقلها البخاری إما لضعف فی السند، أو لأن العقل یأبى
من قبولها وصحتها.‏

قلت
قدیما قالوا: حب الشیء یعمی ویصم!‏

وأنتم
لشدة حبکم للبخاری تغالون فیه وتقولون أنه کان دقیقا ومحتاطا، وإن ‏الأخبار التی
رواها فی صحیحه کلها معتبرة وقویة، وهی کالوحی المنزل! ‏والحال أن فی رواة صحیح
البخاری أشخاصا وضاعین وکذابین وهم ‏مردودون وغیر معتبرین عند کثیر من العلماء
والمحققین فی علم الرجال.‏

الحافظ:
إن کلامکم هذا مردود عند جمیع العلماء، وإنه إهانةلمقام العلم ‏ومرتبة رجال الحدیث
وخاصة الإمام البخاری، وإنه تحامل بغیض على کل ‏أهل السنة والجماعة!‏

قلت: إن
کنتم تحسبون الانتقاد العلمی تحاملا بغیضا وإهانة،


الصفحة 173


فکثیر من
کبار علمائکم، أهانوکم وأهانوا أهل مذهبهم، قبلنا!‏

لأن کثیر
من مشاهیر علمائکم المحققین نقحوا الصحاح، وخاصة صحیحی ‏مسلم والبخاری ومسلم،
ومیزوا بین السقیم والسلیم، والغث والسمین، ‏وأعلنوا أن رجال الصحاح وحتى صحیحی
البخاری ومسلم، کثیر منهم ‏وضاعین وجعالین للحدیث.‏

وأنا
أنصحکم أن لا تعجلوا ولا تتسرعوا فی إصدار الحکم علینا فیما نقوله ‏عنکم، بل
راجعوا کتب الجرح والتعدیل التی کتبها علماؤکم المحققون وطالعوها بدقة وتدبر بعیدا
عن التعصب والمغالاة فی شأن أصحاب ‏الصحاح، سواء البخاری وغیره، حتى تعرفوا
الحقائق.‏

راجعوا
کتاب "اللآلی المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة" للعلامة السیوطی، و "
میزان الاعتدال " و " تلخیص المستدرک " للعلامة الذهبی، و ‏‏"
تذکرة الموضوعات " لابن الجوزی، و " تاریخ بغداد " لأبی بکر الخطیب
‏البغدادی، وسائر الکتب التی کتبها علماؤکم فی علم الرجال وتعریف الرواة.‏

راجعوا
فیها أحوال: أبی هریرة الکذاب، وعکرمة الخارجی، ومحمدبن عبدة ‏السمرقندی، ومحمد بن
بیان، وإبراهیم بن مهدی الأبلی، وبنوس بن أحمد الواسطی، ومحمد بن خالد الحبلی،
وأحمد بن محمد الیمانی، وعبد الله بن ‏واقد الحرانی، وأبی داود سلیمان بن عمرو،
وعمران بن حطان، غیرهم ‏ممن روی عنهم البخاری وأصحاب الصحاح، حتى تعرفوا آراء
علمائکم ‏ومحققیکم فی أولئک، وهم نسبوهم إلى الوضع والکذب وجعل الأحادیث، ‏فتنکشف
لکم الحقائق، ولا تغالوا بعد ذلک فی صحة ما نقله البخاری ‏


الصفحة 174


ومسلم
وغیرهما من أصحاب الصحاح!‏

وأنت أیها
الحافظ! إن کنت تقرأ وتطالع هذه الکتب التی ذکرتها ـ وهی ‏لعلمائکم ـ لما قلت: إن
البخاری ما نقل حدیث الثقلین فی صحیحه إلا ‏لاحتیاطه فی النقل.‏

هل العقل
السلیم یقبل أن عالما محتاطا، إمام محققا، ینقل روایات وأحادیث ‏موضوعة من رواة
کذابین یأبى کل ذی عقل قبولها، بل یستهزئ بها کل عاقل ذی شعور وإیمان، کالروایات
التی مرت أن موسى ضرب عزرائیل ‏على وجهه حتى فقأعینه فشکاه إلى ربه... إلى آخره،
أو أن الحجر أخذ ‏ملابس موسى وهرب فلحقه موسى عریانا وبنو إسرائیل ینظرون إلى
نبیهم ‏وهو مکشوف العورة... إلى آخره!!‏

ألم تکن
هذه الخزعبلات والخرافات من الأخبار الموضوعة؟!‏

وهل فی
نظرکم أن نقل هذه الموهمات فی صحیحه کان من باب الاحتیاط فی النقل والتدقیق فی
الروایة؟!!‏

هتک حرمة النبی الأکرم (صلى الله علیه وآله) فی الصحیحین‏

نجد فی
صحیحی البخاری ومسلم أخبار تخالف الاحتیاط والحمیةالإسلامیة ‏ویأباها کل مؤمن
غیور!‏

منها: ما
نقله البخاری فی صحیحه ج2 ص 120، باب اللهو بالحراب، ونقله ‏مسلم فی صحیحه: ج1 باب
الرخصة فی اللعب الذی لا معصیة فیه فی أیام ‏العید،عن أبی هریرة عن عائشة، قالت:
وکان یوم عید یلعب السودان ‏بالدرق والحراب فی المسجد، فإما سألت رسول الله، وإما
قال تشتهین ‏تنظرین؟ فقلت: نعم، فأقامنی وراءه، ‏


الصفحة 175


خدی على
خده، وهو یقول: دونکم یا بنی أرفده، حتى إذا مللت، قال: ‏حسبک؟! قلت: نعم، قال:
فاذهبی.‏

بالله
علیکم أیها الحاضرون! أنصفوا، هل یرضى أحدکم أن ینسب إلیه هذه ‏النسبة الفظیعة
والعمل المخزی؟!‏

إذا قال
قائل لجناب الحافظ: بأنا سمعنا أنک حملت زوجتک على ظهرک، ‏وکان خدها على خدک وجئت
فی الملأ العام لتنظر إلى جماعة کانوا یلعبون، ‏ثمکنت تقول لزوجتک: حسبک؟ وهی تقول
لک: نعم، ثم إن زوجتک کانت ‏تحدث الرجال الأجانب بهذا الموضوع.‏

بالله علیکم
أیها الحاضرون! هل الحافظ یرضى بذلک؟! وهل غیرتهتسمح ‏لأحد أن یتکلم بهذه
الأراجیف؟!‏

وإذا
سمعت هذا الخبر من إنسان ظاهر الصلاح، هل ینبغی لک أن تنقله ‏للآخرین؟!‏

وإذا
نقلته، ألا یعترض علیک الحافظ ویقول: بأن جاهلا إذا حدثک بخبر ‏کهذا، ولکن ـ أنت
العاقل ـ لماذا تنقله بین الناس؟!‏

ألیس
العقلاء یؤیدونه على اعتراضه علیک؟! فقایسوا هذا الموضوع مع ‏الروایة التی مر
ذکرها من صحیحی مسلم والبخاری، فإن کان الأخیر کما ‏تزعمون دقیقا ومحتاطا فی
النقل، وکان عارفا وعالما بأصول الحدیث ـ ‏على فرض أنه سمع هکذا خبر ـ فهل ینبغی
ویحق له أن ینقله فی ‏صحیحه، ویجعله خبرا صادق ومعتبرا؟!‏

والأعجب...
أن العامة، ومنهم جناب الحافظ، یعتقدون أن صحیح البخاری ‏هو أصح الکتب بعد القرآن
الحکیم!!‏


الصفحة 176


" احتیاطات البخاری "‏

إن
احتیاطات البخاری لم تکن فی محلها، بل کانت خلافا لأصول الاحتیاط، ‏کما ذکرنا
سابقا بعض الروایات التی نقلها فی صحیحه.‏

إن العقل
والإیمان یحتمان ویؤکدان على عدم نقلها، فکان من الاحتیاط بل ‏الواجب أن لا
یذکرها.‏

ولکنه
کان یحتاط فلا ینقل الأخبار التی تتضمن ولایة علی بن أبیطالب (ع) ‏أو تبین فضائله
ومناقبه ومناقب أبناءه المیامین، عترة النبی الصادق الأمین ‏‏(صلى الله علیه
وآله)!!‏

نعم، کان
یحتاط! بل یمتنع فی نقل تلک الروایات حتى لا یستدل بها العلماء ‏المنصفون على
إمامة علی (علیه السلام) وأحقیته بالخلافة، فلو قایسنا ‏صحیح البخاری مع غیره من
الصحاح الستة لعرفنا هذا الموضوع ‏بوضوح، فإنه لم ینقل خبرا ربما یستفاد منه فی
خلافة علی بن أبی طالب ‏وإمامته، ولو کان الخبر مؤیدا بالقرآن ومتواترا ومنقولا فی
سائر الصحاح ‏و مجامیع أهل الحدیث، وحتى لو کان مجمعا على صحته کخبر الغدیر،
‏ونزول الآیة الشریفة: {یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیک منربک...} ‏‏(1).‏

وکخبر
التصدق بالخاتم، ونزول الآیة الکریمة: {إنما ولیکم الله ورسوله ‏والذین آمنوا
الذین یقیمون الصلاة ویؤتون الزکاة وهم راکعون}(2).‏

____________

1-
المائدة، الآیة 67.‏

2- سورة
المائدة، الآیة 55.‏


الصفحة 177


وخبر
الإنذار، ونزول الآیة الکریمة: { وأنذر عشیرتک الأقربین}(1).‏

وخبر
المؤاخاة، وحدیث السفینة، وحدیث باب حطة، وغیرها من الأحادیث ‏التی تثبت بها ولایة
أبی الحسن علی بن أبی طالب (ع)، وإطاعة أهل ‏البیت(ع)، فإن البخاری احتاط فی نقل
هذه الأخبار المجمع علیها ولم ‏یذکرها فی صحیحه!!!‏

بعض مصادر حدیث الثقلین

والآن
لابد لی أن أذکر لکم بعض کتبکم المعتبرة عنکم، التی ذکرت وروت ‏حدیث الثقلین عن
النبی (صلى الله علیه وآله)، حتى تعرفوا أن البخاری لم ‏ینقل هذا الحدیث الشریف من
باب الاحتیاط، لأن کبار علمائکم ومشاهیرهم ‏نقلوا هذا الحدیث، منهم: مسلم بن الحجاج،
الذی لا یقل صحیحه عن صحیح ‏البخاری فی الاعتبار والوثوق عند أهل السنة والجماعة:‏

1ـ صحیح
مسلم: 7/122.‏


الترمذی: 2/307.‏


النسائی / خصائص: 30.‏

4ـ أحمد
بن حنبل فی مسنده: 3/14 و 17 وج4/26 و 59 وج5/182 و189، ‏وغیرهم(2) رووا بطرقهم
وبإسنادهم عن النبی (صلى الله علیه وآله) أنه ‏قال: إنی تارک فیکم الثقلین: کتاب
الله وعترتی أهل بیتی، لن ‏

____________

1- سورة
الشعراء، الآیة 214.‏

2- قبل
صفحات ذکرت بعض مصادر هذا الحدیث الشریف من کتب العامة فی ‏الهامش، وقد وصلت فیه
إلى 66 مصدرا فراجع. " المترجم "‏


الصفحة 178


یفترقا
حتى یردا علی الحوض، من تمسک بهما فقد نجا، ومن تخلف عنهما ‏فقد هلک. وفی بعضها:
ما إن تمسکتم بهما لن تضلوا أبدا.‏

فبهذا
المستند الحکیم والدلیل القویم لابد لنا أن نتمسک بالقرآن الکریم وبأهل ‏البیت
(ع).‏

الشیخ
عبد السلام: إن صالح بن موسى بن عبدالله بن اسحاق بن طلحة بن ‏عبدالله القرشی
التیمی الطلحی روى بسنده عن أبی هریرة أن النبی قال: ‏إنیقد خلفت فیکم ثنتین: کتاب
الله وسنتی... إلى آخره.‏

قلت:
أیؤخذ بخبر فرد طالح ضعیف مردود عند أصحاب الجرح والتعدیل والذین کتبوا فی أحوال
الرجال والرواة، مثل الذهبی ویحیى والإمام النسائی ‏والبخاریوابن عدی، وغیرهم،
الذین ردوه ولم یعتمدوا روایاته، أیؤخذ بقول ‏هذا ویترک قولهذا الجمع الغفیر
والجمهور الکثیر من علمائکم المشاهیر؟! ‏وهم رووا بإسنادهم کما مر أن النبی (صلى
الله علیه وآله) قال: کتاب الله ‏وعترتی، ولم یقل: " وسنتی ".‏

هذا من
باب النقل.‏

وأما
العقل: فلأن السنة النبویة والمرویة عنه (صلى الله علیه وآله) أیضا ‏بحاجة إلى من
یبینها ویفسرها کالکتاب الحکیم، فلذا قال (صلى الله علیه ‏وآله): وعترتی... لأن
العترة هم الذین یبینون للأمة ما تشابه من الکتاب، ‏ویوضحون الحدیث والسنة
الشریفة، لأنهم أهل بیت الوحی، أهل بیت النبوة، ‏وأهل البیت أدرى بما فی البیت.‏


الصفحة 179


حدیث السفینة

وإن من
دلائلنا المحکمة فی التوسل بأهل البیت (ع) الحدیث النبوی الشریف: " مثل أهل
بیتی کسفینة نوح، من رکبها نجا، ومن تخلف عنها ‏هلک " وهو حدیث معتبر صحیح
متفق ومجمع علیه، وکما یخطر الآن ‏ببالی، أن أکثر من مائة من کبار علمائکم
ومحدثیکم، أثبتوا هذا الحدیث فی ‏کتبهم منهم:‏

مسلم بن
الحجاج فی صحیحه(1).‏

أحمد بن
حنبل فی مسنده: 3/14 و17 و26.‏

الحافظ
أبو نعیم فی حلیة الأولیاء: 4/306.‏

ابن عبد
البر فی الاستیعاب.‏

الخطیب
البغدادی فی تاریخ بغداد: 12/91.‏

محمد بن
طلحة الشافعی فی مطالب السؤول: 20.‏

ابن
الأثیر الجزری فی: النهایة: مادة (زخ).‏

سبط ابن
الجوزی فی تذکرة خواص الأمة: 323.‏

ابن
الصباغ المالکی فی الفصول المهمة: 8.‏

السمهودی
فی تاریخ المدینة.‏

السید
مؤمن الشبلنجی فی نور الأبصار: 105.‏

الامام
الفخر الرازی فی تفسیره مفاتیح الغیب، فی آیة المودة.‏

السیوطی
فی الدر المنثور، فی تفسیر: {وإذا قلنا ادخلوا هذه ‏

____________

1- لم أر
هذا الحدیث فیه. " المترجم " ‏


الصفحة 180


القریة
فکلوا منها حیث شئتم}(1).‏

الثعلبی فی
تفسیره کشف البیان.‏

الطبرانی
فی الأوسط.‏

الحاکم
فی المستدرک: 3/150 وج2/343.‏

سلیمان
الحنفی القندوزی فی ینابیع المودة / الباب الرابع والسادس ‏والخمسون.‏

الهمدانی
فی مودة القربى / المودة الثانیة والثانیة عشرة.‏

ابن حجر
فی الصواعق المحرقة: 234.‏

الطبری
فی تفسیره وتاریخه.‏

الکنجی
الشافعی فی کفایة الطالب، باب 100 (2).‏

____________

1- سورة
البقرة، الآیة 58.‏

2- وإن
کان فی ما ذکره السید المؤلف) قدس سره) کفایة فی الوصول الى الغایة، ‏ولکن زیادة
المصادر تزید فی اعتبار الحدیث والروایة.‏

لذلک
أذکر للقارئ الکریم بعض مصادر العامة التی وصلت إلیها فی الحدیث من باب ‏الدرایة
غیر ما ذکره المؤلف:‏

1 )
فرائد السمطین: 2/242.‏

2 )
مشکاة المصابیح: 523.‏

3 )
المعجم الصغیر: 1/ 139.‏

4 ) ثمار
القلوب: 29.‏

5 )
الإنباء على قبائل الرواة:67.‏

6 )
مناقب ابن المغازلی: 132.‏

7 )
ذخائر العقبى:20.‏

8 ) نظم
درر السمطین: 235.‏

9 )
الفواتح للمیبدی: 113.‏

<=


الصفحة 181


____________

=>

10 )
اساس الاقتباس / فی الکلمة الرابعة.‏

11 )
الخصائص الکبرى: 2/ 266.‏

12 )
تاریخ الخلفاء: 26 و573.‏

13 ) کنز
العمال: 13 / 8و85.‏

14 )
المرقاة فی شرح المشکاة: 5/ 610.‏

15 )
اللمعات فی شرح المشکاة: 2/700.‏

16 )
المشرع الروی: 12.‏

17 ) جمع
الفوائد: 2/ 236.‏

18 )
وسیلة المتعبدین فی متابعة سید المرسلین:2/234.‏

19 )
غرائب القرآن ـ لنظام الدین النیسابوری ـ 25/28 عند آیة المودة.‏

20 )
معجم الزوائد ومنبع الفوائد: 9/ 168.‏

21 )
نزهة المجالس ومنتخب النفائس: 2/ 222.‏

22 )
الرسالة العلیة فی الأحادیث النبویة 33/ 371.‏

23 )
الجامع الصغیر، شرح المناوی: 2/ 519 و 5/ 517.‏

24 )
إحیاء المیت بفضل أهل البیت، النسخة الصغرى، حدیث: 20 و21 و22.‏

25 )
کنوز الحقائق هامش الجامع الصغیر:2ص89.‏

26 )
السراج المنیر فی شرح الجامع الصغیر:2ص18و3وص299.‏

27 )
الصراط السوی فی مناقب آل النبی / باب أهل البیت أمان للأمة وأنهم سفینة ‏نوح.‏

28 ) نزل
الأبرار بما صح فی مناقب أهل البیت الأطهار:6.‏

29 ) قرة
العینین ـ لولی الله الدهلوی ـ: 120.‏

30 )
حاشیة الجامع الصغیر، لمحمد بن سالم الحنفی.‏

31 )
إسعاف الراغبین ـ المطبوع بهامش نور الأبصار ـ: 123.‏

32 )
وسیلة النجاة فی مناقب السادات / فی بابه.‏

33 )
الحق المبین فی فضائل أهل بیت سید المرسلین / فی بابه.‏

34 )
مشارق الأنوار فی فوز أهل الاعتبار: 86.‏

<=


الصفحة 182


وذکر غیر
هؤلاء من أعاظم علمائکم بأسانیدهم وطرقهم أن النبی (صلى الله ‏علیه وآله) قال: مثل
أهل بیتی فیکم کسفینة نوح، من رکبها نجا، ومن تخلف ‏عنها هلک، أو: غرق ، أو: هوى،
والعبارات شتى، ولعل النبی (صلى الله ‏علیه وآله) قاله کرارا وبعبارات شتى.‏

وقد أشار
الإمام محمد بن إدریس الشافعی إلى صحة هذا الحدیث الشریف ‏فی أبیات له نقلها
العلامة العجیلی فی (ذخیرة المآل):‏

 

ولمّا رأیت الناس قد ذهبت بهم

مذاهبهم فی أبحر الغی والجهل

 

____________

=>

35 )
الفتح المبین / فی فصل ذکر فضائل اهل البیت.‏

36 )
الفتح الکبیر فی ضم الزیادة الى الحامع الصغیر: 1/ 414.‏

37 )
السیف الیمانی المسلول فی عنق من یطعن فی أصحاب الرسول: 9.‏

38 )
المطالب العالیة بزوائد المسانید الثمانیة: 4/ 75.‏

39 )
شفاء الغلیل: 220 و253.‏

40 )
أرجح المطالب: 329.‏

41 ) روح
المعانی ـ للآلوسی ـ 25/ 30.‏

42 )
راموز الاحادیث: 391.‏

43 )
رشفة الصادی: 79.‏

44 )
مجمع بحار الأنوار فی غرائب التنزیل ولطائف الاخبار / مادة ( زخ).‏

45 ) تاج
العروس فی اللغة / مادة (زخ).‏

46 )
لسان العرب مادة (زخ).‏

ذکر
هؤلاء الثلاثة ـ من أصحاب کتب اللغة العربیة ـ عبارة ابن الاثیر الجزری فی کتابه
‏‏(النهایة فی غریب الحدیث) قال فی مادة (زخ) وفیه: مثل أهل بیتی مثل سفینة ‏نوح،
من تخلف عنها زُخّ به فی النار. أی دُفع ورُمی. وفی ما ذکرناه من المصادر ‏کفایة
لمن أراد الحق والهدایة. (المترجم)‏


الصفحة 183


 

رکبت على اسم الله فی سفن النجا

وهم أهل بیت المصطفى خاتم الرسل

وأمسکت حبل الله وهو ولاؤهم

کما قد أمرنا بالتمسک بالحبل

إذا افترقت فی الدین سبعون فرقة

ونیفا على ما جاء فی واضح النقل

ولم یک ناج منهم غیر فرقة

فقل لی بها یا ذا الرجاحة والعقل

أفی الفرقة الهلاک آل محمـد

أم الفرقة اللاتی نجت منهم قل لی

فإن قلت فی الناجین فالقول واحد

وإن قلت فی الهلاک حفت عن العدل

إذا کان مولى القوم منهم فإننی

رضیت بهم لا زال فی ظلهم ظلی

رضیت علیا لی إماما ونسله

وأنت من الباقین فی أوسع الحل

 

فلا یخفى
على من أمعن ونظر فی هذه الأبیات لعرف تصریح الشافعی وهو ‏إمام أهل السنة
والجماعة، بأن آل محمد (صلى الله علیه وآله) ومن تمسک ‏بهم هم الفرقة الناجیة
وغیرهم هالکون، وفی وادی الضلالة تائهون!!‏

فحسب أمر
النبی الکریم (صلى الله علیه وآله) وهو کما قال الله الحکیم: {وما ینطق عن الهوى *
إن هو إلا وحی یوحى}(1).‏

____________

1- سورة
النجم، الآیة 3و4‏


الصفحة 184


الشیعة
یتمسکون بآل محمد الأطهار وعترته الأبرار، ویتوسلون بهم إلى الله ‏سبحانه، هذا من
جانب.‏

ومن جانب
آخر فقد خطر الآن ببالی، بأن الناس إذا کانوا لا یحتاجون إلى ‏وسیلة للتقرب إلى
ربهم عز وجل والاستعانة به، وإنه من توسل بأحد إلى ‏الله تعالى فقد أشرک.‏

فلماذا
کان عمر بن الخطاب ـ وهو الفاروق عندکم ـ یتوسل ببعض الناس ‏إلى الله سبحانه فی
حالات الشدة والاضطرار؟!‏

الحافظ:
حاشا الفاروق عمر رضی الله عنه من هذا العمل، إنه غیر ممکن!! ‏وإنی لأول مرة أسمع
هذه الفریة على الخلیفة! فلا بد أن تبینوا لنا مصدر ‏هذا القول حتى نعرف صحته
وسقمه.‏

قلت: کما
ورد فی کتبکم المعتبرة: أن الفاروق کان فی الشدائد یتوسل إلى ‏الله سبحانه بأهل
بیت النبی وعترته الطاهرة، وقد تکرر منه هذا العمل فی ‏أیام خلافته عدة مرات،
ولکنی أشیر إلى اثنین منها حسب اقتضاء المجلس:‏

1ـ نقل
ابن حجر فی کتابه الصواعق بعد الآیة: 14، فی المقصد الخامس، ‏أواسط الصفحة: 106،
قال:‏

وأخرج
البخاری أن عمر بن الخطاب کان إذا قحطوا استسقى بالعباس ‏وقال: اللهم إنا کنا
نتوسل إلیک بنبینا محمد (صلى الله علیه وآله) إذا قحطنا ‏فتسقینا، وإنا کنا نتوسل
إلیک بعم نبینا فاسقنا، فیسقون.‏

قال ابن
حجر: وفی تاریخ دمشق: إن الناس کرروا الاستسقاء عام الرمادة ‏سنة سبع عشرة من
الهجرة فلم یسقوا. فقال عمر: لأستسقینّ غدا بمن ‏یسقینی الله به، فلما أصبح غدا
للعباس فدق علیه ‏


الصفحة 185


الباب،
فقال: من؟ قال: عمر قال: ما حاجتک؟ قال: أخرج حتى نستسقی الله ‏بک. قال: اجلس.‏

فأرسل
إلى بنی هاشم أن تطهروا وألبسوا من صالح ثیابکم، فأتوه، فأخرج ‏طیبا فطیبهم، ثم
خرج وعلی علیه السلام أمامه بین یدیه والحسن عن یمینه ‏والحسین عن یساره وبنو هاشم
خلف ظهره.‏

فقال: یا
عمر! لا تخلط بنا غیرنا. ثم أتى المصلى فوقف، فحمد الله وأثنى ‏علیه. وقال: اللهم
إنک خلقتنا ولم تؤامرنا، وعملت ما نحن عاملون قبل أن ‏تخلقنا، فلم یمنعک علمک فینا
عن رزقنا، اللهم فکما تفضلت فی أوله، تفضل ‏علینا فی آخره.‏

قال
جابر: فما برحنا حتى سحت السماء علینا سحا، فما وصلنا إلى منازلنا ‏إلا خوضا.‏

فقال
العباس: أنا المسقى ابن المسقى ابن المسقى ابن المسقى ابن المسقى ‏ابن المسقى. خمس
مرات، أشار إلى أن أباه عبد المطلب استسقى خمس ‏مرات فسُقی(1).‏

____________

1- أرى
من المناسب أن أنقل للقارئ الکریم بقیة ما نقله السید المؤلف (رحمه ‏الله) من کتاب
الصواعق المحرقة، ص 106، لأنی وجدت فی عباراته ما یخص البحث ‏فی توضیح الموضوع فلا
یبقى ریب وشک فیه، فقد جاءت فیها کلمات: الوسیلة ، ‏التقرب، الشفاعة، التوجه..
وإلیک نصه:‏

وأخرج
الحاکم: أن عمر لما استسقى بالعباس خطب فقال: یا أیها الناس! إن رسول ‏الله (صلى
الله علیه وآله) کان یرى للعباس ما یرى الولد لوالده، یعظمه ویفخمه ویبر ‏قسمه،
فاقتدوا أیها الناس برسول الله (صلى الله علیه وآله) فی عمه العباس ‏فاتخذوه وسیلة
إلى الله عز وجل فیما نزل بکم.‏

وأخرج بن
عبد البر من وجوه، عن عمر، أنه استسقى به. قال: اللهم إنا نتقرّب ‏

<=


الصفحة 186


2ـ فی شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید(1) قال:‏

وروى عبد
الله بن مسعود: إن عمر بن الخطاب خرج یستسقی بالعباس، ‏فقال: اللهم إنا نتقرب إلیک
بعم نبیک وبقیة آبائه وکبر رجاله، فإنک قلت ‏وقولک الحق: {وأما الجدار فکان
لغلامین یتیمین فی المدینة.....} (2) ‏فحفظتهما لصلاح أبیهما، فاحفظ اللهم نبیک فی
عمه، فقد دنونا به إلیک ‏مستشفعین ومستغفرین.‏

ثم أقبل
على الناس فقال: {استغفروا ربکم إنه کان غفارا}(3) إلى آخره.‏

انتهى
نقل ابن أبی الحدید.‏

فهذا عمل
الخلیفة، یتوسل ویتقرب بعم النبی (صلى الله علیه وآله) إلى الله ‏

____________

=>

إلیک بعم
نبیک ونستشفع به، فاحفظ فیه نبیک کما حفظت الغلامین بصلاح أبیهما، ‏وأتیناک
مستغفرین ومستشفعین...الخبر.‏

وفی
روایة لابن قتیبة: اللهم إنا نتقرب إلیک بعم نبیک وبقیة آبائه وکبرة رجاله، فإنک
‏تقول وقولک الحق: (وأما الجدار فکان لغلامین یتیمین فی المدینة وکان تحته کنز
‏لهما وکان أبوهما صالحا) فحفظتهما لصلاح أبیهما، فاحفظ اللهم نبیک فی عمه، فقد
‏دنونا به إلیک مستشفعین.‏

وأخرج
ابن سعد: إن کعبا قال لعمر: إن بنی إسرائیل کانوا إذا أصابتهم سنة ‏استسقوا بعصبة
نبیهم، فقال عمر: هذا العباس انطلقوا بنا إلیه، فأتاه ، فقال: یا أبا ‏فضل! ما ترى
للناس فیه؟ وأخذ بیده وأجلسه معه على المنبر وقال: اللهم إنا قد ‏توجهنا إلیک بعم
نبیک، ثم دعا العباس. (المترجم).‏

1- شرح
نهج البلاغة: 7/ 274 ط. دار إحیاء التراث العربی ـ بیروت.‏

2- سورة
الکهف، الآیة 82.‏

3- سورة
نوح، الآیة 10.‏


الصفحة 187


سبحانه ،
وما اعترض علیه أحد من الصحابة، ولا یعترض الیوم أحد منکم ‏على عمله، بل تحسبون
أعماله حجة فتقتدون به، ولکنکم تعارضون الشیعة ‏لتوسلهم بآل محمد (صلى الله علیه
وآله) وعترته، وتنسبون عملهم إلى الکفر ‏والشرک والعیاذ بالله!!‏

فإذا کان
التوسل بآل محمد (صلى الله علیه وآله) والاستشفاع بعترته الهادیة ‏عند الله عز وجل
شرک، فحسب روایاتکم فإن الخلیفة الفاروق یکون مشرکا ‏کافرا، وإذا تدفعون عنه الشرک
والکفر، ولا تقبلون نسبته إلیه، بل ‏تصححون عمله وتدعون المسلمین إلى الاقتداء به،
فعمل الشیعة وتوسلهم ‏بآل محمد (صلى الله علیه وآله) أیضا لیس بشرک، بل حسن صحیح.‏

وعلى هذا
یجب أن تستغفروا ربکم من هذه الافتراءات والاتهامات التی ‏تنسبونها لشیعة آل محمد
(صلى الله علیه وآله) وتکفرونهم وتقولون إنهم ‏مشرکون.‏

ویجب
علیکم أن تنبهوا جمیع أتباعکم وعوامکم الجاهلین على أنکم مخطئین ‏فی اعتقادکم
بالنسبة للشیعة، فهم لیسوا بمشرکین، بل هم مؤمنون وموحدون ‏حقا.‏

أیها
الحاضرون الکرام والعلماء الأعلام! إذا کان عمر الفاروق مع شأنه ‏ومقامه الذی
تعتقدون به له عند الله سبحانه، وأهل المدینة، مع وجود ‏الصحابة الکرام فیهم،
دعاؤهم لا یستجاب إلا أن یتوسلوا بآل محمد (صلى ‏الله علیه وآله) ویجعلوهم الواسطة
والوسیلة بینهم وبین الله عز وجل حتى ‏یجیب دعوتهم ویسقیهم من رحمته، فکیف بنا؟!
وهل یجیب الله سبحانه ‏دعوتنا من غیر واسطة وبلا وسیلة؟!‏


الصفحة 188


فآل محمد
(صلى الله علیه وآله) وعترته فی کل زمان هم وسائل التقرب ‏إلى الله تعالى ، وبهم ـ
أی بسببهم وبشفاعتهم ودعائهم ـ یرحم الله عباده.‏

فهم
لیسوا مستقلین فی قضاء الحوائج وکفایة المهام، وإنما الله سبحانه هو ‏القاضی
للحاجات والکافی للمهمات، وآل محمد (صلى الله علیه وآله) عباد ‏صالحون وأئمة
مقربون ، لهم جاه عظیم عند ربهم، وهم شفعاء وجهاء عند ‏الله عز وجل، منحهم مقام
الشفاعة بفضله وکرمه، فقد قال سبحانه: {من ‏ذا الذی یشفع عنده إلا بإذنه}(1).‏

هذا هو
اعتقادنا فی النبی وعترته الهادیة وآله المنتجبین الطیبین الطاهرین ‏صلوات الله
وسلامه علیهم أجمعین، ولن تجدوا فی کتبنا الاعتقادیة والکتب ‏الجامعة للزیارات
والأدعیة المأثورة عن أئمة أهل البیت علیهم السلام أکثر ‏مما ذکرت لکم.‏

الحافظ:
إن ما بینتموه عن اعتقادکم بأهل البیت، رضی الله عنهم ، مخالف ‏لما سمعناه من
الآخرین وقرأناه بخصوصکم فی کتب علمائنا المحققین.‏

قلت:
دعوا أو اترکوا ما سمعتموه أو قرأتموه عنا، واعتمدوا على ما ‏تشاهدوه منا وتقرأوه
فی کتبنا. فهل طالعتم وتدبرتم فی کتب علمائنا الأعلام ‏الجامعة للزیارات والأدعیة
المرویة عن أئمتنا، أئمة أهل البیت والعترة ‏الهادیة علیهم السلام؟!‏

الحافظ:
ما وصلت یدی حتى الآن إلى کتبکم.‏

قلت: إن
العقل یقضی أن تقرأ کتبنا أولا، فإذا وجدت فیها ‏

____________

1- سورة
البقرة، الآیة 255.‏


الصفحة 189


إشکالا
مما کنت تسمعه عنا، فحینئذ أشکل علینا، وأنا الآن معی کتابین، ‏أحدهما: کتاب (زاد
المعاد) تألیف العلامة المجلسی (قدس سره)، ‏والآخر:(هدیة الزائرین) تألیف الفاضل
المعاصر، والمحدث المتبحر، الحاج ‏الشیخ عباس القمی دامت برکاته، فأقدم لکم هذین
الکتابین الجلیلین لتقرأوها ‏وتتدبروا فی عباراتها، لتعرفوا حقیقة الأمر.‏

فأخذوا
یتصفحون الکتابین وینظرون فی الکلمات والجمل بدقة، وإذا بالسید ‏عبد الحی قد وصل
إلى دعاء التوسل، فکأنه وصل إلى بغیته ومقصده، ‏فأشار إلى الحاضرین بالسکوت
فسکتوا، ثم بدأ بقراءة دعاء التوسل کلمة ‏کلمة، والحاضرین منصتون یستمعون، وکان
بعضهم یعرف العربیة ویدرک ‏معانی الکلمات والجمل، فکانوا یهزون رؤوسهم ویبدون
أسفهم لابتعادهم عن ‏مذهب أهل البیت علیهم السلام، فیقول بعضهم لبعض : کیف قلبوا
الأمور ‏ونحن غافلون، والتبس علینا الحق ونحن جاهلون؟!‏

فلما
انتهى السید عبد الحی من قراءة الدعاء، قلت: أیها الأخوة ! بالله علیکم ‏انصفوا!!!‏

فی أی
کلمة أو عبارة من هذا الدعاء شممتم رائحة الشرک أو الغلو ، أیها ‏العلماء
أجیبونی؟!‏

فإن لم
یکن فیه شیء من الشرک والغلو، فلماذا تقذفون الشیعة المؤمنین ‏بالشرک؟!‏

لماذا
تزرعون بذر العداء والبغضاء بین المسلمین الذین جعل الله سبحانه ‏بینهم المودة
والإخاء؟!‏

لماذا
{تلبسون الحق بالباطل وتکتمون الحق وأنتم تعلمون}(1)؟!‏

____________

1- سورة
آل عمران، الآیة 71.‏


الصفحة 190


لماذا
تضلون أتباعکم الغافلین الجاهلین فتشحنون قلوبهم ضد الشیعة ‏المؤمنین، فینظرون
إلیهم شزرا على أنهم مشرکون؟!‏

وکم من
جهالکم المتعصبین تأثروا بکلام علمائهم ـ أنتم وأمثالکم ـ فأباحوا ‏دماء الشیعة
وأموالهم، فقتلوهم ونهبوهم {وهم یحسبون أنهم یحسنون ‏صنعا}(1)، ویظنون أن الجنة
وجبت لهم بذلک العمل الشنیع!!‏

ولا شک
أن وزر هذه الجنایات والفجائع هی فی ذمتکم أیضا، وأنتم العلماء ‏مسؤولون عنها وتحاسبون
علیها أکثر من الجاهلین!‏

هل سمعتم
إلى الآن، أن شیعیا التقى بأحد أهل السنة فقتله قربة إلى الله؟!‏

لا، ولن
یقدم شیعی حتى العامی منهم على مثلها أبدا، لأن علماءنا ومبلغینا ‏دائما یعلنون فی
أتباعهم، إن أهل السنة والجماعة هم إخواننا فی الدین فلا ‏یجوز أذاهم. فکیف بقتلهم
ونهب أموالهم؟!‏

نعم نبین
لأتباعنا، الاختلافات المذهبیة بیننا وبینکم، ولکن نقول لهم أیضا: ‏بأنها رغم
خلافنا مع العامة فی بعض المسائل، فهم إخواننا فی الدین ، فلا ‏یجوز لنا أن
نعادیهم ونبغضهم.‏

أما
علماء السنة مع کل الاختلافات النظریة والاجتهادیة الموجودة بین أئمة ‏المذاهب
الأربعة فی الأصول والفروع،یحسبون أتباع الأئمة الأربعةأصحاب ‏دین واحد، وهم أحرار
فی اختیار أی مذهب شاؤا من المذاهب الأربعة.‏

ولکن
کثیرا من أولئک العلماء ـ ومع الأسف ـ یحسبون شیعة المرتضى ‏وأتباع العترة الهادیة
علیهم السلام مشرکین وکفارا.. بحیث یحل ‏

____________

1- سورة
الکهف، الآیة 104.‏


الصفحة 191


سفک
دمائهم ونهب أموالهم، فلیس لهم حریة العقیدة واختیار المذهب فی ‏البلاد السنیة،
حتى انهم یضطرون لأن یعیشوا بینکم فی خوف وتقیة مخافة ‏أن یقتلوا بید جهالکم
الغافلین أو عتاتکم المعاندین!!‏

فکم من
عالم ورع وفقیه متقی قتل شهیدا بفتوى بعض علمائکم، کما أن ‏کثیرا من علمائکم
یصرحون بلعن الشیعة فی کتبهم.‏

ولکن لا
یوجد شیعی واحد، حتى من العوام الجاهلین، یحل سفک دم سنی أو ‏یجوز لعنه لأنه سنی.‏

الحافظ:
انک ترید إثارة العواطف والاحساسات بهذا الکلام، فأی عالم من ‏الشیعة قتل بفتوى
علمائنا؟!‏

وأی عالم
منّا یلعن الشیعة؟!‏

قلت: لا
أرید أن أبین هذا الموضوع بالتفصیل لأنه یحتاج إلى وقت طویل ‏فیستغرق منا ساعات
عدیدة ومجالس مدیدة، ولکن أنقل لکم قلیلا من کثیر ‏مما سجله التاریخ، لیتضح لکم
الأمر وتعرفوا ما جهلتموه!‏

فلو
تصفحتم کتب بعض علمائکم الکبار الذین اشتهروا بالتعصب ضد الشیعة ‏الأخیار لوجدتم
تصریحاتهم بلعن الشیعة المؤمنین بالإصرار والتکرار!‏

منهم:
الإمام الفخر الرازی فی تفسیره المشهور، فکأنه کان مترصدا لیجد ‏مجالا حتى یصب جام
غضبه ولعنه على شیعة آل محمد (صلى الله علیه ‏وآله)، فنجده عند آیة الولایة(1)
وآیة إکمال الدین(2) وغیرهما ‏

____________

1- (إنما
ولیکم الله ورسوله والذین آمنوا) سورة المائدة، الآیة 55.‏

2-
(الیوم أکملت لکم دینکم وأتممت علیکم نعمتی) سورة المائدة ، الآیة 3.‏


الصفحة 192


یکرر هذه
الکلمات.. وأما الروافض لعنهم الله.. هؤلاء الروافض لعنهم الله.. ‏أما قول الروافض
لعنهم الله.. إلى آخره.‏

وأما
إفتاء بعض علمائکم بقتل علمائنا الأعلام فکثیر، منها:‏

قتل الشهید الأول

من جملة
الفجائع التی حدثت على مفاخر العلم وأهل التقوى وشیعة آل محمد ‏‏(صلى الله علیه
وآله) بفتوى غریبة من قاضیین کبیرین من قضاة الشام، ‏وهما: برهان الدین المالکی
وعباد بن جماعة الشافعی.‏

وقد
أصدرا حکم قتل أفقه علماء الإسلام فی عصره وهو: العالم العامل، ‏والتقی الفاضل،
والزاهد الورع، أبو عبدالله محمد بن جمال الدین المکی ‏العاملی (رضوان الله تعالى
علیه)، ومن سعة اطلاعه فی المسائل الفقهیة أنه ‏صنف وألف کتاب اللمعة الدمشقیة فی
السجن فی أسبوع واحد، ولیس عنده ‏أی کتاب فقهی سوى کتاب: (المختصر النافع).‏

وکتاب
(اللمعة) یدرس فی الحوزات العلمیة حتى الیوم لاحتوائه على أکثر ‏الفروع والمبانی
الفقهیة. وکان الشیخ الشهید (قدس سره) مرجعا لعلماء ‏المذاهب الأربعة فی حل
المعضلات العلمیة وکشف الأحکام الدینیة، وکان ‏یعیش فی تقیة ، أی یخفی مذهبه من
الحکومة ومن عامة الناس، ومع ذلک ‏عرفوا منه التشیع فشهد علیه نفر عند الحاکم،
فحوله الحاکم إلى القاضی ‏فزجه القاضی فی السجن حقدا.‏

فبقی سنة
کاملا سجینا فی قلعة الشام یعانی من التجویع ‏


الصفحة 193


والتعذیب
، وبعدها حکم برهان الدین المالکی وابن جماعة الشافعی بإعدامه، ‏فقتلوه أولا
بالسیف ثم صلبوه، و لم یکتفوا بهذا المقدار من إظهار الحقد ‏الدفین، فحرکوا الهمج
الرعاع العوام کالأنعام، فرجموا جسد ذلک العالم ‏الفقیه بالحجارة، وأعلنوا أنهم
فعلوا کل ما فعلوه بذلک الفقیه الفاضل والعالم ‏العامل، لأنه رافضی مشرک!!‏

وعلى هذا
الجرم الذی لیس مثله جرم فی الإسلام!!‏

أمروا
بحرق جسده الشریف، وذروا رماده فی الفضاء.‏

وکان ذلک
فی التاسع أو التاسع عشر من جمادى الأولى عام 786 من الهجرة ‏النبویة الشریفة، فی
عهد الملک برقوق وحاکمه یومذاک على الشام: بید ‏مرو.‏

قتل الشهید الثانی

ومن جملة
الفجائع الشنیعة ضد مذهب الشیعة، والتی حدثت بسبب فتوى ‏بعض علمائکم، قتل العالم
الفقیه، والتقی النبیه، العالم الربانی، المعروف ‏بالشهید الثانی، الشیخ زین الدین
بن نور الدین علی بن أحمد العاملی (قدس ‏الله نفسه الزکیة).‏

وکان هو
أشهر العلماء وأعظمهم فی بلاد الشام، وکان یعیش فی عزلة من ‏الناس، دائبا على
التألیف والتصنیف، یقضی أوقاته فی تحقیق المسائل ‏واستنباط الأحکام وتدوینها، وقد
صنف أکثر من مائتی مؤلف فی مختلف ‏العلوم.‏

فحسده
علماء عصره لتوجه الناس إلیه وتعظیمهم له، فبعث قاضی صیدا ‏واسمه معروف، کتاب إلى
السلطان سلیم العثمانی ‏


الصفحة 194


جاء فیه
قد وجد فی بلاد الشام رجل مبدع خارج عن المذاهب الأربعة.‏

فأمر السلطان
بإرسال الشیخ زین الدین إلى اسلامبول لیحاکموه، وکان ‏الشیخ آنذاک فی الحج فلم
ینتظروا رجوعه، بل أرسلوا له جماعة فقبضوا ‏علیه فی المسجد الحرام، وقد قال تعالى:
{ومن دخله کان آمنا}(1) ‏فسجنوه أربعین یوما فی مکة ثم بعثوه عن طریق البحر إلى
إسلامبول ‏عاصمة الخلافة.‏

ولما وصل
إلیها ونزل الساحل، ضربوا عنقه وقطعوا رأسه قبل أن ‏یحاکموه، ورموا بجثته فی البحر
وبعثوا برأسه إلى السلطان!!‏

فیا أیها
الحاضرون! بالله علیکم أنصفوا!!‏

هل قرأتم
أو سمعتم أن أحد علماء الشیعة عامل واحدا من علماء السنة أو ‏عوامها بهذا الشکل، وقد
کانوا متمکنین ومقتدرین فی ظل ملوک الشیعة ‏وحکوماتها التی حکمت على کثیر من بلاد
السنة؟!‏

بالله
علیکم! هل إن عدم الانتماء إلى المذاهب الأربعة ذنب یستوجب القتل؟! ‏لیت شعری ما
هو دلیلهم؟!‏

هل إن
المذاهب الأربعة التی وجدت بعد رسول الله (صلى الله علیه وآله) ‏بعشرات السنین هی
التی یجب الانتماء إلیها والتمسک بها والعمل على ‏طبقها؟! ولکن المذهب الذی کان
على عهد النبی الکریم (صلى الله علیه ‏وآله) وکان مرضیّا عنده، لا یجوز التمسک
به؟! وإن المتمسک به یجب ‏قتله!!‏

وإذا کان
کذلک، فبرأی من کان المسلمون یأخذون ویعملون فی الفترة ‏الواقعة بعد النبی (صلى
الله علیه وآله) وقبل میلاد الأئمة الأربعة وانتشار ‏آرائهم؟!‏

أم
تقولون إن الأئمة الأربعة کانوا على عهد رسول الله (صلى الله علیه ‏وآله) ‏

____________

1- سورة
آل عمران، الآیة 97.‏


الصفحة 195


وأخذوا
منه بلا واسطة؟!‏

الحافظ:
لم یدّع أحد بأن الأئمة الأربعة أو أحدهم أدرک النبی (صلى الله علیه ‏وآله) وتشرف
بصحبته أو سمع حدیثه.‏

قلت: وهل
ینکر أحد صحبة الإمام علی علیه السلام لرسول الله (صلى الله ‏علیه وآله) واستماع
حدیثه الشریف، حتى أصبح باب علم الرسول (صلى ‏الله علیه وآله)؟!‏

الحافظ:
لا ینکر أحد ذلک، بل کان علی (رضی الله عنه)، من کبار ‏الصحابة، وفی بعض الجهات
کان أفضلهم.‏

قلت: على
هذه القاعدة لو اعتقدنا بأن متابعة الإمام علی علیه السلام والأخذ ‏منه فی المسائل
الفقهیة واجب لما قاله النبی (صلى الله علیه وآله) فی حقه: ‏إن من أطاعه فقد
أطاعنی، ومن عصاه فقد عصانی، وهو باب علمی، ومن ‏أراد أن یأخذ من علمی فلیأت
الباب.‏

فهل هذا
الاعتقاد کفر؟! أم الذی خالف النبی (صلى الله علیه وآله) فقد ‏کفر؟! لقوله سبحانه
وتعالى: {ما آتاکم الرسول فخذوه وما نهاکم عنه ‏فانتهوا}(1)!‏

وإذا
قلنا: إن من لم یعتقد بما قاله النبی (صلى الله علیه وآله) فی علی بن ‏أبی طالب
والأئمة من ولده الذین جعلهم عدل القرآن الحکیم فی حدیث ‏الثقلین وألزم متابعتهم
والتوسل بهم فی حدیث السفینة وهما حدیثان مقبولان ‏عندکم أیضا کما ذکرنا مصادرکم
فیهما.‏

فلو
قلنا: بأن من خالف عترة النبی (صلى الله علیه وآله) وأهل بیته ‏الطاهرین فقد تمرد
على الله ورسوله وخرج من الدین، ما قلنا شططا، وما ‏ذهبنا غلطا، بدلیل الحدیثین
الشریفین، السفینة والثقلین، وأدلة عقلیة ونقلیة ‏أخرى.‏

____________

1- سورة
الحشر، الآیة 7.‏


الصفحة 196


ولکن مع
کل ذلک ما صدرت منا هکذا فتاوى خطیرة تشجع عوام الشیعة ‏وملوکهم على ارتکاب جنایات
فجیعة فی حق أهل السنة والجماعة، بالنسبة ‏إلى علمائهم أو جهالهم.‏

وإنما
علماؤنا دائما یعلنون: أن أهل السنة والجماعة إخواننا فی الدین، ‏ویجب أن نتحد
کلنا ضد غیر المسلمین المعادین، غایة ما هنالک إننا نقول: ‏إن الأمر اشتبه والحق
التبس علیکم، ولکنکم تبعا لبعض علمائکم تقولون فینا ‏خلاف ما نقوله فیکم، إنکم
تقولون فی حق الشیعة المؤمنین أتباع أهل بیت ‏النبوة علیهم السلام : إنهم أهل
البدع وغلاة ورفضة ویهود وکفرة ‏ومشرکون و و و.!!!‏

وتبیحون
بل توجبون قتل من لم ینتمِ إلى أحد المذاهب الأربعة، ولیس عندکم ‏أی دلیل شرعی
وعقلی وعرفی فی ذلک!‏

الحافظ:
ما کنت أظن أنکم هکذا تفترون علینا، وتکذبون على علمائنا أمورا ‏بعیدة عن الحقیقة،
وإنما هی من أباطیل الشیعة وأکاذیبهم الشنیعة، وهم ‏یقصدون بها إثارة وأحاسیس الناس
واکتساب عطفهم وحنانهم.‏

قلت: کل
ما نقلته لکم هو حق وصدق بشهادة التاریخ، وکیف تظن بأنی ‏أفتری علیکم وعلى مذهبکم
أو علمائکم، فی وجودک وحضور کثیر من ‏العلماء معک، وکذلک بحضور هذا الجمع الغفیر
من أتباعکم، أیعقل ذلک؟!‏

واعلم
أنی نقلت قضیتین من التاریخ کنموذج من معاملة علمائکم وقضاتکم ‏مع فقهائنا
وعلمائنا.‏

وإذا
تصفحتم تاریخ خوارزم وحملاتهم على إیران، وقوم أزبک ‏


الصفحة 197


وحملاتهم
على بلاد خراسان، وحملات الأفغان على إیران، وقتلهم عامة ‏الناس بلا رحمة ، ونهب
أموالهم وسبی نسائهم وأطفالهم وبیعهم فی الأسواق ‏کما یعامل الکفار، لصدقتم کلامی
وما کذبتم حدیثی!‏

وفی زمن
السلطان حسین الصفوی وصل الأفغان ـ وهم قومک وأبناء ‏وطنک ـ إلى أصفهان، فلم
یرحموا حتى المراضع والرضع، فقتلوا ونهبوا ‏وسبوا، وهتکوا حرمات المسلمین فی کل
أرض وطؤوها من بلاد إیران، کل ‏ذلک بفتاوى علمائهم من أهل السنة والجماعة، حتى
أنهم أفتوا ببیع أسارى ‏الشیعة کالعبید، فباعوا ـ کما یحدثنا التاریخ ـ أکثر من
مائة ألف رجل ‏شیعی على أبناء السنة وغیرهم فی أسواق ترکستان!!‏

الحافظ:
إن تلک المعارک کانت سیاسیة لا ترتبط بفتاوى علمائنا.‏

کلام خان خیوه

قلت:
یذکر التاریخ أن فی أوائل حکومة ناصر الدین شاه قاجار، وفی وزارة ‏أمیر کبیر میرزا
تقی خان، حینما کانت الدولة منشغلة بإخماد الفتن التی ‏آثارها رجل اسمه: "
سالار " فی خراسان، وکانت سلطة الدولة الضعیفة فی ‏تلک المقاطعة.‏

اغتنم
الفرصة أمیر خوارزم وهو: محمد أمین خان أزبک المعروف بخان ‏خیوه، وهجم بجیش جرار
على خراسان، وقتل ونهب ودمر وأسر جمعا ‏کثیرا من الناس ، فساقه إلى بلاده سبایا.‏

وبعدما
أخمدت فتنة سالار، بعثت الدولة القاجاریة سفیرا إلى خان خیوه ‏لیفاوضه فی شأن
السبایا واستخلاصهم، وکان السفیر هو رضا قلی خان، ‏الملقب بهدایت، وهو من کبار
الدولة ورجال البلاط الملکی.‏


الصفحة 198


فلما وصل
إلى خوارزم والتقى بخان خیوه، دار بینهم کلام طویل سجله ‏التاریخ جملة جملة، وکلمة
کلمة، والشاهد هنا هو هذه العبارة: إن المغفور ‏له هدایت قال لخان خیوه:‏

إن الدول
الکافرة تعامل الإیرانیین معاملة حسنة، وهم فی أمن وأمان من ‏جیوش روسیة والإفرنج،
ولکنکم مع الأسف تعاملون الإیرانیین معاملة ‏الکفار والمشرکین، وهم معکم على دین
واحد، لا فرق فی قبلتنا وقرآننا ‏ونبینا، نحن وأنتم نعتقد ونشهد: أن لا إله إلا
الله، محمد رسول الله (صلى ‏الله علیه وآله)، فلماذا تهجم بجیوشک على بلادنا،
وتدمر دیارنا، وتقتل ‏وتنهب، وتأسر المسلمین وتبیعهم فی الأسواق کأسرى الکفار
والمشرکین؟!‏

فأجاب
خان خیوه: إن علماءنا وقضاتنا فی بخارى وخوارزم: یفتون بأن ‏الشیعة کفار وأهل بدع
وضلال، وجزاؤهم القتل ونهب الأموال، وهم ‏یوجبون علینا هذه المعاملة مع
الإیرانیین، فیبیحون لنا دماءهم ونساءهم ‏وأموالهم!!‏

وللاطلاع
التام فلیراجع: تاریخ روضة الصفا الناصری، وکذلک مذکرات ‏سفر خوارزم، تألیف رضا
قلی خان هدایت.‏

هجوم الأزبک

کما إن
أحد أمراء الأزبک المسمى عبدالله خان حاصر بجیوشه منطقة ‏خراسان، فکتب علماء
خراسان إلیه کتابا جاء فیه: نحن نشهد أن لا إله إلا ‏الله، وأن محمدا رسول الله
(صلى الله علیه وآله)، فلماذا تغیر علینا بجیشک ‏وتقاتلنا وتهتک حریمنا ونحن أتباع
القرآن الکریم والعترة الهادیة، وإن ‏


الصفحة 199


الوحشیة
والمعاملة السیئة التی نجدها منکم غیر مقبولة فی الإسلام، وإن الله ‏سبحانه لا
یجیزها لکم بالنسبة للکفار، فکیف مع المسلمین؟!‏

فلما وصل
الکتاب إلى ید عبد الله خان أعطاه لعلماء السنة وقضاتهم الذین ‏کانوا یرافقونه فی
حملاته على المسلمین الشیعة، وطلب منهم أن یجیبوا ‏ویردوا على الکتاب.‏

فأجاب
علماء السنة ـ ردا على کتاب علماء خراسان ـ بجواب مشحون ‏بالتهم والأکاذیب على
الشیعة و قذفوهم بالکفر!! لکن علماء خراسان ردوا ‏علیهم، ونسفوا تهمهم وأکاذیبهم،
وأثبتوا أن الشیعة مؤمنون بالله ورسوله ‏وبکل ما جاء به النبی الکریم (صلى الله
علیه وآله).‏

ومن أراد
الوقوف على تلک الردود والإجابات فلیراجع کتاب " ناسخ ‏التواریخ ".‏

فشاهد
الکلام إن علماء السنة الأزبکیین کتبوا: إن الشیعة رفضة وکفار، ‏فدماؤهم وأموالهم
ونساؤهم مباحة للمسلمین!!‏

وأما فی
بلادکم أفغانستان، فإن الشیعة یعانون أشد الضغوط والهجمات ‏الوحشیة منکم ومن
أمثالکم أهل السنة والجماعة.‏

والتاریخ
ملیء بالفجائع والجنایات التی ارتکبوها جماعة السنة فی حق ‏الشیعة فی أفغانستان،
ومن جملتها:‏

فی سنة
1267 هجریة فی یوم عاشوراء وکان یوافق یوم الجمعة، وکانت ‏الشیعة مجتمعة فی
الحسینیات فی مدینة قندهار، وکانوا یقیمون شعائر ‏العزاء على مصائب سبط الرسول
وسید الشهداء، الحسین بن علی (علیه ‏السلام) وأنصاره الذین استشهدوا معه فی سبیل
الله تعالى.‏

وإذا
بأهل السنة والجماعة یهجمون علیهم بالأسلحة الفتاکة، ولم ‏


الصفحة 200


یکن
الشیعة مسلحین ولا مستعدین لقتال، حتى أنهم لم یتمکنوا من الدفاع عن ‏أنفسهم، فقتل
قومکم جمعا کثیرا حتى الأطفال بأفجع أنواع القتل، ونهبوا ‏أموالهم وأموال
الحسینیات!!‏

والأعجب
من ذلک، أن أحدا من علماء السنة لم یندد بهذا العمل الوحشی ‏الشیطانی، ولم یبد
أسفه على تلک الجنایة البشعة، فکان سکوت العلماء تأییدا ‏لعمل الجهال المهاجمین،
والجناة المتعصبین، وربما کان کل ذلک بتحریک ‏بعض علمائهم ، والله أعلم.‏

والتاریخ
یحدثنا عن هجمات کثیرة من هذا النوع ضد الشیعة فی أفغانستان ‏وبلاد الهند
والباکستان أیضا، فکم من نفوس مؤمنة أزهقت، ودماء بریئة ‏سفکت، وأموال محترمة
نهبت، وحرمات دینیة هتکت، بأیدی أهل السنة ‏والجماعة، وقد قتلوا حتى بعض فقهائنا
الکبار وعلمائنا الأبرار.‏

قتل الشهید الثالث

ولقد زرت
فی سفری هذا مقابر بعض شهداء هذه الحوادث الألیمة فی مدینة ‏‏" أکبر آباد
آکره " وبالأخص قبر الشهید الثالث، العالم الورع، والفقیه التقی، ‏الذی ینتهی
نسبه الشریف إلى النبی (صلى الله علیه وآله) وهو:‏

القاضی
السید نور الله التستری (قدس الله سره)، وهو أحد ضحایا هذه ‏التعسفات والتعصبات
التی توجد فی أهل السنة العامة.‏

فقد
استشهد هذا العالم الجلیل، والحبر النبیل، سنة 1019 هجریة ، على أثر ‏سعایة علماء
العامة فی " أکبر آباد آکره " عند الملک المغولی الجاهل ‏المتعصب
جهانکیر، فی الهند.‏


الصفحة 201


وکان عمر
السید الشهید حینما قطعوا رأسه یتجاوز السبعین عاما، وقبره ‏إلى یومنا هذا مزار
المؤمنین الشیعة، ورأیت مکتوبا على صخرة قبره هذین ‏البیتین:‏

 

ظـالمی إطفاء نور الله کــرد

قرة العین نبی را سر برید

سال قتلش حضرت ضامن على

کفت: نور الله سید شد شهید

 

أی: ظالم
أطفأ نور الله، وحز رأس قرة عین رسول الله (صلى الله علیه ‏وآله) فقال ضامن علی فی
تاریخ شهادته: إن السید نور الله أصبح شهیدا.‏

الحافظ:
إنکم تبالغون فی هذه القضایا وتضخمونها، ونحن لا نرضى بأعمال ‏جهالنا وعوامنا،
ولکن الشیعة بأعمالهم الخاطئة یسببون تلک الفجائع.‏

قلت: ما
هی أعمال الشیعة التی توجب قتلهم ونهب أموالهم وهتک ‏أعراضهم؟!‏

الحافظ:
فی کل یوم یقف آلاف الشیعة أمام قبور الأموات ویطلبون منهم ‏الحاجات، ألم یکن هذا
العمل عبادة الأموات؟!‏

لماذا
أنتم العلماء لا تمنعونهم؟! حتى أننا نجد کثیرا منهم یخرون إلى ‏الأرض ویسجدون
لتلک القبور باسم الزیارة، فهم بهذه الأعمال الخاطئة ‏یسببون تلک الفجائع، لأن
عوامنا لا یتحملون هذه البدع باسم الإسلام ‏فیفرطون بالانتقام!!‏

وبینما
کان الحافظ یتکلم وکلنا یصغی إلیه، کان الشیخ عبد السلام، الفقیه ‏الحنفی، یتصفح
کتاب " هدیة الزائرین " ویطالع فیه لیجد إشکالا فیلقیه، ولما ‏وصل
الحافظ إلى هذه الجملة، صاح الشیخ عبد السلام مؤیدا للحافظ ‏ومخاطبا إیای:‏


الصفحة 202


تفضل
واقرأ هذه الصفحة حتى تعرف ما یقول الحافظ.‏

قلت:
اقرأ أنت ونحن نستمع.‏

فقرأ هذه
العبارة: وإذا فرغت من الزیارة فصل رکعتین صلاة الزیارة، ثم ‏قال: ألیست نیة
القربة شرط فی صحة الصلاة؟! فالصلاة لغیر الله سبحانه لا ‏تجوز حتى للنبی والإمام،
فالوقوف أمام القبور والصلاة بجانبها شرک بین، ‏وهو أکبر دلیل على الکفر، وهذا
کتابکم سند معتبر وحجة علیکم!‏

قلت: حیث
طال بنا الجلوس والوقت لا یتسع للجواب عن شبهاتکم، فلنترک ‏الجواب إلى اللیلة
المقبلة إنشاء الله تعالى.‏

لکن أهل
المجلس ـ شیعة وسنة ـ کلهم قالوا نحن مستعدون أن نبقى حتى ‏الصباح لنسمع جوابکم.‏

قلت:
أسألک یا شیخ عبد السلام: هل ذهبت لزیارة أحد أئمة أهل البیت (ع) ‏وهل رأیت بعینک
أعمال الشیعة الزائرین لقبور أئمتهم (ع) أم لا؟‏

الشیخ:
لا... إنی لم أذهب إلى مزارات الأئمة، ولم أشاهد أعمال الشیعة ‏هناک.‏

قلت إذا
کیف تقول: بأن الشیعة یصلون متوجهین لقبور الأئمة؟! وتستدل به ‏على کفر الشیعة!
ثبت العرش ثم انقش.‏

الشیخ:
إنما قلت هذا نقلا عن هذا الکتاب الذی بین یدی، فإنه یقول: صل ‏للإمام صلاة
زیارة!‏

قلت:
ناولنی الکتاب حتى أعرف صحة ما تقول.‏

فناولنی
الکتاب مفتوحا، فرأیت تلک الصفحة تنقل کیفیة زیارة ‏


الصفحة 203


علی بن
أبی طالب (ع) فقلت أیها الجمع الحاضر! إنی أقرأ علیکم مقتطفات ‏وجمل من هذه
الزیارة حتى نصل إلى تلک العبارة التی یذکرها الشیخ، ثم ‏أنتم أنصفوا واقضوا بیننا
وبین الشیخ عبدالسلام والحافظ محمد رشید.‏

فی آداب زیارة أمیر المؤمنین ‏(علیه السلام)‏

إذا وصل
الزائر إلى خندق الکوفة یقف ویقول:‏

الله
أکبر، الله أکبر أهل الکبریاء والمجد والعظمة، الله أکبر أهل التکبیر ‏والتقدیس
والتسبیح والآلاء، الله أکبر مما أخاف وأحذر، الله أکبر عمادی ‏وعلیه أتوکل، الله
أکبر رجائی وإلیه أنیب.. إلى آخره.‏

وإذا وصل
إلى الباب الأول من الروضة المقدسة فلیقل بعد حمد الله تعالى:‏

أشهد أن
لا إله إلا الله وحده لا شریک له... إلى آخره.‏

وإذا وصل
إلى الباب الثانی فلیقل: أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک ‏له... إلى آخره.‏

وإذا
أراد أن یدخل الروضة المقدسة یستأذن الله تعالى ورسوله (صلى الله ‏علیه وآله)
والأئمة والملائکة.‏

وبعد ذلک
یستلم القبر الشریف فیسلم على النبی وعلى أمیر المؤمنین وعلى ‏آدم ونوح... إلى
آخره.‏


الصفحة 204


والعبارة
التی هی محل الشاهد للشیخ عبد السلام ولنا هی: ثم صل ثلاث ‏صلوات ثنائیة، رکعتان
هدیة لأمیر المؤمنین ‏(علیه السلام)‏، ورکعتان هدیة ‏لآدم أبی البشر ، ورکعتان
هدیة لنوح شیخ الأنبیاء، لأنهما مدفونان عند قبر ‏أبی الحسن أمیر المؤمنین ‏(علیه
السلام)‏.‏

" صلاة الزیارة والدعاء بعدهما " ‏

هل صلاة
الهدیة شرک؟!‏

ألم ترد
روایات فی صلاة الهدیة للوالدین وغیرهما من المؤمنین (ع) قربة ‏إلى الله تعالى هل
هذا شرک؟!‏

فقد جرت
العادة عند الناس وکذلک المؤمنین، أن کل من یذهب لزیارة أحبابه ‏یأخذ معه هدیة،
ونجد فی أکثر کتب الأخبار والأحادیث فضلا فی استحباب ‏وثواب هدیة المؤمن لأخیه
المؤمن وقبولها منه.‏

والزائر
لما یصل إلى قبر من یحبه ویعلم أن الصلاة أحب شیء إلى ‏مزوره، فیصلی رکعتین قربة
إلى الله تعالى ویهدی ثوابها إلى المزور.‏

والمعترضون
لو کانوا یواصلون مطالعتهم و یقرءوا الدعاء بعد صلاة ‏الزیارة لعرفوا خطأهم
وتیقنوا أن عمل الشیعة عند الزیارة لیس بشرک، بل ‏هو التوحید وکمال العبادة لله عز
وجل.‏

واعلموا
أن الشیعة إنما یزورون الإمام علی والأئمة من ولده (ع) ، ‏


الصفحة 205


لأنهم
عباد الله الصالحون وأوصیاء رسوله الصادقون.‏

وأما
عبارة الروایة فهی کما یلی، على خلاف ما قاله الشیخ عبد السلام: " ‏بأن یقف
بجانب القبر یصلی " بل العبارة:‏

"
أن یقف مستقبل القبلة مما یلی رأس الإمام (ع) " فیصبح القبر على یسار
‏المصلی، فیقول: اللهم إنی صلیت هاتین الرکعتین هدیة منی إلى سیدی ‏ومولای ، ولیک
وأخی رسولک، أمیر المؤمنین، وسید الوصیین، علی بن ‏أبی طالب صلوات الله علیه وعلى
آله، اللهم فصل على محمد وآل محمد ‏وتقبلها منی واجزنی على ذلک جزاء المحسنین،
اللهم لک صلیت ولک رکعت ‏ولک سجدت، وحدک لا شریک لک، لأنه لا تجوز الصلاة والرکوع
والسجود ‏إلا لک، لأنک أنت الله لا إله إلا أنت.‏

بالله
علیکم أیها الحاضرون! أنصفوا، أی عمل من هذه الأعمال یستوجب ‏الشرک بالله تعالى؟!‏

الشیخ
عبدالسلام: عجبا ألا تجد هذه العبارة تقول: ثم قبل العتبة وادخل ‏الحرم.‏

ألم یکن
هذا العمل سجودا لصاحب القبر؟!‏

والسجود
لغیر الله شرک.‏

" تقبیل قبور الأئمة (ع) وعتبة روضاتهم المقدسة "‏

قلت: إن
جنابک تغالط فی البحث، إذ تفسر تقبیل العتبة بالسجود ، ثم تحمل ‏ذلک الشرک بالله
سبحانه!! وإذا کنتم فی حضورنا تفسرون کلامنا هکذا، ‏فلابد فی غیابنا وخاصة أمام
أتباعکم ‏


الصفحة 206


من
العوام والجاهلین، تثبتون کفرنا!!‏

وأما
الجواب: فإن الوارد فی هذا الکتاب وغیره من کتب الزیارات یقول: إن ‏الزائر تأدبا
یقبل العتبة... لیت شعری بأی دلیل تفسرون القبلة بالسجود ؟!‏

وأین ورد
نهی عن تقبیل قبور الأنبیاء وأوصیائهم وغیرهم من أولیاء الله ‏الصالحین، وتقبیل
أعتابهم المقدسة؟! فی القرآن الکریم؟! أم فی الحدیث ‏الشریف؟!‏

ثم بأی
دلیل تعدون هذا العمل شرکا بالله العظیم؟!‏

والعجیب
أن عوامکم یصنعون بقبر أبی حنیفة والشیخ عبد القادر أکثر مما ‏تصنعه الشیعة بقبور
أئمة أهل البیت (ع).‏

وإنی
أشهد الله العلی العظیم فقد ذهبت یوما إلى قبر أبی حنیفة فی بغداد، فی ‏محلة
الأعظمیة، فرأیت جماعة من أهل السنة الهنود، سقطوا على الأرض ‏کالساجدین وقبلوا
التراب!!‏

وحیث إنی
لم أنظر إلیهم بعین الحقد والعداء، ولم یکن عندی دلیل على أن ‏عملهم کفر وشرک، لم
أنقل هذا الموضوع فی أی مجلس، ولم أنتقد عملهم، ‏بل تلقیته أمرا عادیا.‏

لأنی
أعلم أنهم ما وقعوا على الأرض بنیة السجود لصاحب القبر، وهذا أمر ‏بدیهی.‏

فاعلم یا
شیخ! ولیعلم الحاضرون! إن أی زائر شیعی عالم أو جاهل حاشا ‏أن یسجد لغیر الله
تعالى، وإن کلامکم على الشیعة: بأنهم یسجدون لأئمتهم، ‏کذب وافتراء علینا!!‏

وعلى فرض
أن الزائر یجعل جبهته على التراب أمام القبر، ولکن ‏


الصفحة 207


لما لم
یقصد السجود لصاحب القبر وإنما یرید بذلک احترامه وإظهار محبته ‏له، لم یکن فیه
بأس وإشکال.‏

الشیخ
عبدالسلام: کیف یعقل أن یهوی إنسان إلى الأرض ویجعل جبهته ‏على التراب ومع ذلک لا
یکون عمله سجودا؟!‏

قلت: لأن
الأعمال بالنیات، فإذا فعل أحد ذلک ولم ینوی السجود فلا نحسب ‏عمله سجودا(1) کما
فعل إخوان یوسف الصدیق له، ولم یمنعهم یوسف ولا ‏أبوهم یعقوب من ذلک، والله سبحانه
یخبر بعملهم ویحکیه ولا یقبحه، فیقول: {ورفع أبویه على العرش وخروا له سجدا وقال
یا أبت هذا تأویل رؤیای ‏من قبل قد جعلها ربی حقّا}(2).‏

وکم من
موضع من الذکر الحکیم یخبر الله عز وجل فیه عن سجود الملائکة ‏لآدم بأمر منه
سبحانه.‏

فحسب
کلامکم، فإن إخوة یوسف الصدیق والملائکة کلهم مشرکون، إلا ‏إبلیس لأنه لم یسجد!!
والحال لم یکن کذلک، وإنما جعل الله سبحانه اللعن ‏على إبلیس وأخرجه من الجنة.‏

وأما
جوابی لجناب الحافظ، وإن کان الوقت لا یتسع له، ولکن أبینه ‏باختصار:‏

____________

1- بل
هذا العمل سجود ولکن لم یکن محرما لأن الساجد لم ینو عبادة المسجود، ‏وإنما ینوی
بذلک احترامه، والقرآن الکریم یصرح ویقول: (وخروا له سجدا) ویقول عن ‏الملائکة:
کما فی سورة البقرة، الآیة 34: (فسجدوا إلا إبلیس) (المترجم).‏

2- سورة
یوسف، الآیة 100.‏


الصفحة 208


بقاء الروح بعد الموت

إن
شبهتکم حول الشیعة بأنهم لماذا یطلبون حوائجهم عند قبور الأموات؟!‏

إنما هو
کلام المادیین والطبیعیین، فإنهم لا یعتقدون بالحیاة بعد الموت، والله ‏سبحانه
یحکی قولهم فی القرآن إذ قالوا: {إن هی إلا حیاتنا الدنیا نموت ‏ونحیا وما نحن
بمبعوثین}(1).‏

وأما
الاعتقاد بالحیاة بعد الموت، وأن الجسم یبلی بالموت ولکن الروح باقیة، ‏فهو من
ضروریات دین الإسلام، وبالأخص حیاة الشهداء، فقد صرح بها ‏القرآن الکریم بقوله:
{ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله أمواتا بل أحیاء ‏عند ربهم یرزقون فرحین بما
آتاهم الله من فضله..} (2) إلى آخره...‏

فهل یمکن
للمیت الفرح والسرور والارتزاق؟! لا!‏

ولذلک
فإن الآیة الکریمة تصرح بأنهم: (أحیاء عند ربهم یرزقون) فکما أنهم ‏یفرحون
ویرزقون، فهم یسمعون الکلام ویجیبون، ولکن حجاب المادة على ‏مسامعنا مانع من
إحساسنا بکلامهم واستماع جوابهم.‏

وقد ورد
عن الإمام جعفر بن محمد الصادق علیه السلام فی زیارة جده سید ‏الشهداء الحسین علیه
السلام قوله: یا أبا عبدالله أشهد أنک تشهد مقامی ‏وتسمع کلامی وأنک حی عند ربک
ترزق، فأسأل ربک وربی فی ‏

____________

1- سورة
المؤمنون، الآیة 37.‏

2- سورة
آل عمران، الآیة 169 و 170.‏


الصفحة 209


قضاء
حوائجی.‏

وجاء فی
الخطبة 86 من نهج البلاغة عن الإمام علی علیه السلام إذ یعرّف ‏فیها أهل البیت
علیهم السلام ویصفهم، فیقول:‏

أیها
الناس! خذوها من خاتم النبیین: إنه یموت من مات منا ولیس بمیت، ‏ویبلى من بلى منا
ولیس ببال.‏

قال ابن
أبی الحدید والمیثمی والشیخ محمد عبده مفتی الدیار المصریة، قالوا ‏فی شرح هذه
الکلمات ما ملخصه:‏

"
إن أهل بیت النبی (صلى الله علیه وآله) لم یکونوا فی الحقیقة أمواتا ‏کسائر الناس
" (1) فنقف عند قبور أهل البیت علیهم السلام والعترة الهادیة، ‏ولا نحسبهم
أمواتا بل هم أحیاء عند ربهم، ونحن نتکلم معهم کما تتکلمون ‏أنتم مع من حولکم من
الأحیاء، فنحن لا نعبد الأموات کما تزعمون وتفترون ‏علینا، بل نعبد الله سبحانه
الذی یحفظ أجساد الصالحین من البلى، ویبقی ‏أرواح العالمین بعد ارتحالهم من الدنیا
(2).‏

____________

1- نهج
البلاغة لابن أبی الحدید، ج6 / 373/ ط دار إحیاء التراث العربی ـ بیروت.‏

2- أرى
من المناسب أن أنقل للقارئ الکریم صورة الاستئذان المکتوبة على أبواب ‏المشاهد
المقدسة عند الدخول إلى روضتهم وزیارة مراقدهم المشرفة ، وهی:‏

بسم الله
الرحمن الرحیم

اللهم
إنی وقفت على باب من أبواب بیوت نبیک صلواتک علیه وىله، وقد أمرت ‏الناس أن لا
یدخلوا إلا بإذنه فقلت:‏

(یا أیها
الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی إلا أن یؤذن لکم) وإنی أعتقد حرمة صاحب ‏هذا
المشهد الشریف فی غیبته کما أعتقدها فی حضرته، واعلم أنه حی عندک ‏مرزوق، وانه
یشهد مقامی، ویسمع کلامی ویرد سلامی، وأنک حجبت عن سمعی ‏کلامهم، وفتحت باب فهمی
بلذیذ مناجاتهم، وإنی أستأذنک یا رب أولا، وأستأذن ‏رسولک صلواتک علیه وآله <=


الصفحة 210


وأنتم
ألا تحسبون علیا علیه السلام، وابنه الحسین والذین استشهدوا بین ‏یدیه، وکذلک
أصحاب النبی (صلى الله علیه وآله) الذین قتلوا فی بدر وحنین ‏وغیرهما من غزواته،
شهداء؟!‏

وهل إنکم
لا تعتقدون أن هؤلاء الصفوة ضحوا بأنفسهم فی سبیل الله وثاروا ‏على ظلم بنی أمیة
وکفر یزید، وأنهم أنقذوا الدین الحنیف من براثن آل أبی ‏سفیان، ورووا بدمائهم شجرة
التوحید والنبوة؟؟

فکما إن
أصحاب رسول الله (صلى الله علیه وآله) خاضوا المعارک وجاهدوا ‏فی سبیل الله
وقاتلوا أعداء الدین وکافحوا معارضی النبوة ومخالفی الرسالة ‏لنشر الإسلام وإعلاء
کلمة الحق، کذلک الإمام علی علیه السلام وابنه ‏الحسین وأصحابهما فقد جاهدوا فی
سبیل الله تعالى لإبقاء دینه وإنقاذ الإسلام ‏حتى قتلوا واستشهدوا فی سبیل الله.‏

وکل من
عنده أدنى اطلاع عن تاریخ الإسلام بعد النبی (صلى الله علیه ‏وآله) یعلم بأن آل
أبی سفیان وخاصة یزید بن معاویة وأعوانه کادوا ‏یقضون على الإسلام ویحرفوه عن
مواضعه الإلهیة بأعمالهم الإلحادیة، وإن ‏خطر هؤلاء المنافقین کان أشد على الإسلام
والمسلمین من الکفار ‏والمشرکین.‏

____________

=>

ثانیا،
وأستأذن خلیفتک المفروض علی طاعته والملائکة المقربین الموکلین بهذه ‏البقعة
المبارکة ثالثا.‏

أ أدخل
یا الله، أ أدخل یا رسول الله، أ أدخل یا حجة الله؟ فأْذن لی یا مولای بالدخول
‏أفضل ما أذنت لأحد من أولیائک، فإن لم أکن أهلا لذلک فأنت أهل لذلک. والسلام
‏علیکم یا أهل بیت النبوة جمیعا ورحمة الله وبرکاته.‏

(المترجم).‏


الصفحة 211


والتاریخ
یشهد أن لولا نهضة الإمام الحسین سبط رسول الله (صلى الله ‏علیه وآله) وجهاد
أصحابه الکرام مستمیتین، لتمکن یزید بن معاویة أن ‏یحقق هدف سلفه المنافقین
الفجرة، وهو تشویه الإسلام وتغییره على الکفر ‏والجاهلیة الأولى.‏

فالحسین
السبط وأنصاره وأصحابه الکرام علیهم السلام وإن سالت دماؤهم ‏واستشهدوا، إلا أنهم
فضحوا یزید وحزبه وسلفه الفاسقین، وکشفوا عنهم ‏الستار وعرفوهم للمسلمین.‏

دفاع الشیخ عبد السلام عن معاویة ویزید

الشیخ:
إنی أتعجب منک إذ تصرح بکفر یزید وهو خلیفة المسلمین المنصوب ‏من قبل معاویة، وهو
خال المؤمنین وخلیفتهم، وقد جعله عمر الفاروق ‏والخلیفة المظلوم عثمان والیا على
بلاد الشام فی طیلة أیام خلافتهما.‏

ولما رأى
المسلمون أهلیته وکفاءته للحکم بایعوه للخلافة، وهو جعل ابنه ‏یزید ولی العهد
لیکون خلیفته من بعده، ورضی به المسلمون فبایعوه ‏بالخلافة!‏

فأنت
حینما تعلن کفر یزید وسلفه، فقد أهنت جمیع المسلمین الذین بایعوه ‏بالخلافة، وأهنت
خال المؤمنین، بل أهنت الخلیفتین الراشدین اللذین عینا ‏معاویة والیا وممثلا عنهما
فی بلاد الشام!!‏

ولا نجد
فی التاریخ عملا ارتکبه یزید فیکون سبب کفره وارتداده، فهو کان ‏مؤمنا مصلیا
وعاملا بالإسلام، إلا أن عامله على العراق، قتل سبط النبی ‏وریحانته وسبی حریمه
وعیاله وأرسلهم إلى ‏


الصفحة 212


یزید فی
الشام!! فلما وصلوا إلى مجلس یزید حزن واعتذر من أهل البیت ‏واستغفر الله من أعمال
الظالمین.‏

وإن
الإمام الغزالی والدمیری أثبتا براءة الخلیفة یزید من دم الحسین بن ‏علی وأصحابه،
فما تقولون؟!‏

ولو
فرضنا أن وقائع عاشوراء الألیمة وفجائع کربلاء کانت بأمر من یزید ‏بن معاویة، فإنه
تاب بعد ذلک واستغفر الله سبحانه، والله غفور رحیم!!‏

ردنا على کلام الشیخ

قلت: ما
کنت أظن أن التعصب یبلغ بک إلى حد الدفاع عن یزید العنید!‏

وأما
قولک: إن الخلیفتین نصبا معاویة والیا وهو عین ولده یزید خلیفة على ‏المسلمین فتجب
طاعته علیهم! فهو کلام مردود عند العقلاء ولا سیما فی ‏هذا العصر عصر
الدیمقراطیة.‏

ثم إن
هذا الکلام لا یبرر موقف معاویة وعمل یزید، بل هو یؤید کلامنا ‏ویدل على صحة
معتقدنا بأنه یلزم أن یکون الخلیفة معصوما ومنصوبا من ‏عند الله سبحانه، حتى لا
تبتلى الأمة برجل کیزید ونظرائه.‏

وأما
قولک: إن الإمام الغزالی أو الدمیری وأمثالهما دافعوا عن یزید وبرأوا ‏ساحته عن
فضائح الأعمال الشنیعة والجرائم القبیحة، لا سیما قتل سبط ‏رسول الله (صلى الله
علیه وآله) وسید شباب أهل الجنة الإمام الحسین علیه ‏السلام!‏


الصفحة 213


فأقول:
أولئک أیضا أعمتهم العصبیة مثلکم، وقد قیل: إن حب الشیء یعمی ‏ویصم، وإلا فأی
إنسان منصف، وأی عاقل عادل یبرئ ذمة یزید العنید من ‏دم السبط الشهید وأصحابه
الأماجد؟!‏

وأی عالم
متدین ملتزم بالحق تسوغ نفسه ویسمح له دینه وعلمه أن یدافع ‏عن مثل یزید العنید؟!‏

وأما
قولک: إن قتل الحسین ریحانة رسول الله (صلى الله علیه وآله) ما کان ‏بأمره، وأنه
اعتذر من أهل البیت وتاب واستغفر عن فعل عامله، فلو کان ‏کذلک فلماذا لم یحاکم ابن
زیاد ولم یعاقب قتلة الحسین علیه السلام؟!‏

ولماذا
لم یعزل أولئک المجرمین عن مناصبهم وهم شرطته وجلاوزته ‏وأعوان حکومته؟!‏

ثم من
أین تقولون إنه تاب واستغفر؟! وکیف تجزمون وتحتمون بأن الله ‏سبحانه وتعالى قبل
توبته وغفر له؟!‏

صحیح، إن
الله عز وجل غفور رحیم، ولکن للتوبة شروط:‏

أولها:
رد حقوق الناس، فهل رد یزید حقوق أهل البیت والعترة الطاهرة.‏

ثم إن
فضائح یزید وقبائحه لم تنحصر فی قتل السبط الشهید وسبی نسائه ‏ونهب أمواله وحرق
خیامه.. إلى آخره، بل إنکاره ضروریات الدین، ‏ومخالفته القرآن الکریم، وتظاهره
بالفسق والمعاصی، کل واحد منها دلیل ‏على کفره وإلحاده.‏

النواب:
أرجوک أن تبین لنا دلائلکم على کفر یزید حتى نعرف الحقیقة ونتبع ‏الحق.‏


الصفحة 214


دلائل کفر یزید العنید

قلت: من
الدلائل الواضحة على کفر یزید بن معاویة مخالفته لحکم الله ‏سبحانه فی حرمة شرب
الخمر، فإنه کان یشرب ویتفاخر بذلک فی أشعاره ‏فقد قال وثبت فی دیوانه المطبوع:‏

 

شمیسة کرم برجها قعر دنّها

فمشرقها الساقی ومغربها فمی

فإن حرمت یوما على دین أحمد

فخذها على دین المسیح بن مریم

 

وقال
أیضا کما فی دیوانه:‏

 

أقول لصحب صمّت الکاس شملهم

وداعی صبابات الهوى یترنّم

خذوا بنصیب من نعیم ولذة

فکل وإن طال المدى یتصرم

 

فهو فی
هذین البیتین یدعو إلى لذة الدنیا ونعیمها وینکر الآخرة ، ومن شعره ‏فی إنکار
الآخرة والمعاد، ما نقله أبو الفرج ابن الجوزی فی کتابه: ( الرد ‏على المتعصب
العنید، المانع عن لعن یزید لعنه الله) وهو:‏

 

علیة هاتی ناولی وترنمی

حدیثک إنی لا أحب التناجیا

فإن الذی حدثت عن یوم بعثنا

أحادیث زور تترک القلب ساهیا

 


الصفحة 215


ومن
کفریّاته:‏

 

یا معشر الندمان قوموا

واسمعوا صوت الأغانی

واشربوا کأس مدام

واترکوا ذکر المعانی

شغلتنی نغمة العیدان

عن صوت الأذان

وتعوضت عن الحور

عجوزا فی الدنان

 

ومن
الدلائل الواضحة على کفر یزید وارتداده، أشعاره الإلحادیة وکفریاته ‏التی أنشدها
بعد مقتل السبط الشهید سید شباب أهل الجنة الحسین بن علی ‏علیه السلام.‏

فقد ذکر
سبط ابن الجوزی فی کتابه ـ التذکرة: ص148 ـ قال: لما جاءوا ‏بأهل البیت إلى الشام
سبایا، کان یزید جالسا فی قصره، مشرفا على محلة ‏جیرون ، فأنشد قائلا:‏

 

لما بدت تلک الرؤوس وأشرقـت

تلک الشموس على ربى جیرون

نعب الغراب قلت: نح أو لا تنح

فلقد قضیت مـن النـبی دیونـی

 

ومن
الدلائل على کفر یزید العنید لعنه الله:‏

فقد ذکر
المؤرخون کلهم أن یزید احتفل بقتل الإمام أبی عبد الله الحسین ‏علیه السلام ودعا
إلى ذلک المجلس کبار الیهود والنصارى، وجعل رأس ‏السبط الشهید سید شباب أهل الجنة
أمامه، وانشد أشعار ابن الزبعرى:‏

 

لیت أشیاخی ببدر شهدوا

جزع الخزرج من وقع الأسل

لأهلوا واستهلوا فرحا

ثم قالوا یا یزید لا تشل

 


الصفحة 216


 

قد قتلنا القرم من ساداتهم

وعدلناه ببدر فاعتدل

لعبت هــاشم بالملک فلا

خبر جاء ولا وحی نزل

لست من خندف إن لم أنتقم

من بنی أحمد ما کان فعل

قد أخذنا من علی ثارنا

وقتلنا الفارس اللیث البطل

 

والظاهر
أن البیت الثانی والأخیر لیزید نفسه.‏

وقد کتب
بعض علمائکم مثل: أبی الفرج ابن الجوزی، والشیخ عبد الله بن ‏محمد بن عامر
الشبراوی فی کتاب الاتحاف بحب الأشراف: ص 18، ‏والخطیب الخوارزمی فی الجزء الثانی
من کتابه " مقتل الحسین ".‏

صرحوا:
إن یزید لعنه الله کان یضرب ثنایا أبی عبدالله الحسین بمقصرته ‏ویترنم بهذه
الأبیات التی نقلناها.‏

جواز لعن یزید

إن أکثر
علمائکم قالوا بکفر یزید، منهم: الإمام أحمد بن حنبل ، وکثیر من ‏علمائکم جوزوا
لعنه، منهم: ابن الجوزی الذی صنف کتابا فی الموضوع ‏وسماه: " الرد المتعصب
العنید المانع عن لعن یزید لعنه الله " ولنعم ما قال ‏أبو العلاء المعری:‏

 

أرى الأیام تفعل کل نکـر

فما أنا فی العجائب مستزید

ألیس قریشکم قتلت حسینا

وکان على خلافتکم یزیـد!!

 

وهناک
عدد من علمائکم الذین أعمتهم العصبیة الأمویة، وضربت على ‏عقولهم حجب الجاهلیة،
أمثال: الغزالی، فأخذوا جانب یزید وذکروا أعذارا ‏مضحکة لأعماله الإجرامیة!!‏


الصفحة 217


ولکن
أکثر علمائکم کتبوا عن جنایات یزید وعدوه کفرا، وساعیا فی محو ‏الإسلام وإطفاء نور
الله عز وجل، وذکروا له أعمالا منافیة للتعالیم ‏الإسلامیة والأحکام الإلهیة.‏

فقد نقل
الدمیری فی کتابه " حیاة الحیوان " والمسعودی فی " مروج الذهب
" ‏وغیرهما، ذکروا: إن یزید کان یملک قرودا کثیرة وکان یحبها فیلبسها ‏الحریر
والذهب ویرکبه الخیل، وکذلک کانت له کلاب کثیرة یقلدها بقلائد ‏من ذهب، وکان
یغسلها بیده ویسقیها الماء بأوانی من ذهب ثم یشرب ‏سؤرها، وکان مدمنا على الخمر!!‏

وقال
المسعودی فی مروج الذهب ج2: إن سیرة یزید کانت مثل سیرة ‏فرعون، بل کان فرعون أقل
ظلما من یزید فی الرعیة، وإن حکومة یزید ‏صارت عارا کبیرا على الإسلام، لأنه ارتکب
أعمالا شنیعة کشرب الخمر ‏فی العلن، وقتل السبط رسول الله (صلى الله علیه وآله)
وسید شباب أهل ‏الجنة، ولعن وصی خاتم النبیین أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب، وقذف
‏الکعبة بالحجارة وهدمها وحرقها، وإباحته مدینة رسول الله (صلى الله علیه ‏وآله)
فی وقعة الحَرَّة، وارتکب من الجنیات والمنکرات والفسق والفجور ما ‏لا یعد ویحصى وکل
ذلک ینبئ عن أنه غیر مغفور له.‏

النواب:
ما هی وقعة الحَرَّة، وما معنى إباحة المدینة المنورة بأمر یزید؟؟!‏

قلت: ذکر
المؤرخون کلهم من غیر استثناء، منهم: سبط ابن الجوزی فی ‏التذکرة: 63، قال: إن
جماعة من أهل المدینة فی سنة 62 هجریة دخلوا الشام ‏وشاهدوا جرائم یزید وأعماله
القبیحة وعرفوا کفره وإلحاده، فرجعوا إلى ‏المدینة المنورة وأخبروها أهلها بکل ما
رأوا، ‏


الصفحة 218


وشهدوا
على کفر یزید وارتداده، فتکلم عبد الله بن حنظلة ـ غسیل الملائکة ‏ـ وکان معهم
فقال:‏

أیها
الناس! قد قدمنا من الشام من عند یزید، وهو رجل لا دین له، ینکح ‏الأمهات والبنات
والأخوات!! ویشرب الخمر، ویدع الصلاة، ویقتل أولاد ‏النبیین!!‏

فنقض
الناس بیعتهم ولعنوا یزید وأخرجوا عامله من المدینة وهو: عثمان بن ‏محمد بن أبی
سفیان.‏

فلما وصل
الخبر إلى یزید فی الشام بعث مسلم بن عقبة على رأس جیش ‏کبیر إلى الشام، وأمرهم أن
یدخلوا المدینة المنورة ویقتلوا فیها من شاؤا ‏ویفعلوا کل ما أرادوا ثلاثة أیام.‏

ذکر ابن
الجوزی والمسعودی وغیرهما: إنهم لما هجموا على مدینة الرسول ‏‏(صلى الله علیه
وآله) قتلوا کل من وجدوه فیها حتى سالت الدماء فی الأزقة ‏والطرق، وخاض الناس فی
الدماء حتى وصلت الدماء قبر النبی الأکرم ‏‏(صلى الله علیه وآله)، وامتلأت الروضة
المقدسة والمسجد بالدم، وسمیت ‏تلک الوقعة بالحَرَّة، وکان ضحیتها عشرة آلاف من
عامة المسلمین وسبعمائة ‏قتیل من وجوه أهل المدینة وأشراف المهاجرین والأنصار!!‏

وأما
الأعراض التی هتکت والنوامیس التی سلبت، فإنی أخجل أن أذکرها، ‏فقد ارتکبوا فضائح
وقبائح یندی منها جبین الإنسانیة، ولکی تعرفوا شیئا ‏قلیلا، من تلک الفجائع
والشنائع، أنقل لکم جملة واحدة من تذکرة سبط ابن ‏الجوزی: ص 163، فإنه روى عن أبی
الحسن المدائنی أنه قال: ولدت ألف ‏امرأة بعد وقعت الحَرَّة من غیر زوج!!‏

نعم، هذه
نبذة من جرائم یزید العنید، وعلى هذه فقس ما سواها.‏


الصفحة 219


الشیخ
عبد السلام: کل ما ذکرته من أعمال یزید إنما یدل على فسقه ولا ‏یدل على کفره،
والفسق عمل خلاف، یغفره الله سبحانه ویعفو عن عامله إذا ‏تاب واستغفر، وإن یزید
تاب عن هذه الأعمال حتما، واستغفر به قطعا، ‏والله تعالى غفار تواب، وقد غفر له
کما یغفر لکل فاسق وعاص إذا تاب ‏واستغفر، فلماذا أنتم تلعنون یزید؟!‏

قلت: إن
بعض المحامین من أجل المال یدافعون عن موکلیهم إلى آخر ‏فرصة حتى عندما یظهر بطلان
کلامهم وإجرام موکلهم! ولا أدری ما الذی ‏تناله یا شیخ بهذا الدفاع المریر عن یزید
اللعین الشریر؟! فتکرر کلامک ‏الواهی من غیر دلیل وتقول : إن یزید تاب واستغفر،
وإن الله سبحانه غفر ‏له!‏

هل جئت
من عند الباری عز وجل فتخبر بأنه غفر لیزید المجرم العنید؟!‏

من أین
تقول إنه تاب؟! لیس لک دلیل إلا ظنک، و {إن الظن لا یغنی من ‏الحق شیئا}(1).‏

وإن
جرائم یزید المفجعة وأعماله الشنیعة مسطورة فی التاریخ ولا یجحدها ‏إلا المعاند
المتعصب.‏

هل فی
نظرکم أن إنکار المبدأ والمعاد والوحی والرسالة لا یوجب الکفر؟!‏

وهل فی
نظرکم انه لا یجوز لعن الظالمین والکافرین؟!‏

أم هل فی
نظرکم أن یزید ما کان کافرا ولا ظالما؟!‏

ولکی
تعرف ویعرف الحاضرون حقیقة الأمر، أسمعکم خبرین ‏

____________

1- سورة
یونس، الآیة 36.‏


الصفحة 220


من
صحاحکم:‏

1ـ ذکر
البخاری ومسلم فی الصحیح، والعلامة السمهودی فی وفاء الوفا ‏وابن الجوزی فی "
الرد المتعصب العنید " وسبط ابن الجوزی فی " تذکرة ‏الخواص "
والإمام أحمد بن حنبل فی مسنده وغیرهم، رووا عن النبی ‏‏(صلى الله علیه وآله) أنه
قال: من أخاف أهل المدینة ظلما أخافه الله، وعلیه ‏لعنة الله والملائکة والناس
أجمعین، ولا یقبل الله منه یوم القیامة صرفا ولا ‏عدلا.‏

2ـ وقال
(صلى الله علیه وآله) لعن الله من أخاف مدینتی، أی: أهل مدینتی ‏فهل فاجعة الحرة،
وسفک تلک الدماء، وقتل المسلمین الأبریاء والتعدی على ‏أعراضهم، وهتک حرماتهم،
واغتصاب بناتهم ونسائهم، ونهب أموالهم، ما ‏أخافت أهل المدینة؟!‏

فعلى هذا
فإن أکثر علمائکم یلعنون یزید، وقد کتبوا رسائل وکتبا فی جواز ‏لعنه، منهم:
العلامة عبدالله بن محمد بن عامر الشبراوی، فقد ذکر فی کتابه ‏الإتحاف بحب الاشراف
ص20، قال: لما ذکر یزید عند الملا سعد الدین ‏التفتازانی قال: لعنة الله علیه وعلى
أنصاره وأعوانه.‏

وذکروا
أن العلامة السمهودی قال فی کتابه (جواهر العقدین): انه اتفق على ‏جواز لعن من قتل
الحسین (رضی الله عنه) أو أمر بقتله، أو أجازه، أو ‏رضی به من غیر تعیین.‏

وأثبت
ابن الجوزی، وکذلک أبو یعلى والصالح بن أحمد بن حنبل، کلهم ‏أثبتوا لعن یزید بدلیل
آیات من القرآن الکریم وأحادیث نبویة شریفة.‏


الصفحة 221


ولا یسمح
لی الوقت لأن أذکر أکثر مما ذکرت، وفیه کفایة لمن أراد الهدایة ‏والابتعاد عن
الغوایة.‏

فالإمام
الحسین بن علی علیه السلام حقه کثیر وفضله کبیر على الإسلام ‏والإنسانیة، فقد جاهد
وکافح مثل هذا الظالم الفاجر، وفضحه فی العالم، وأنقذ ‏الدین من براثن کفر یزید
وحزبه الظالمین الفاسقین المنافقین.‏

وإنی
أتأسف لما یصدر منکم، فبدلا من أن تقدروا هذا الجهاد العظیم للحسین ‏السبط،
وتقدروا تضحیاته القیمة وتفانیه فی سبیل الله سبحانه، فتؤبنوه فی کل ‏عام وتحیوا
یوم عاشوراء بتشکیل المجالس والمحافل، وتقرءوا على ‏المسلمین تاریخه المبارک،
وتلقوا على الناس خطبه وکلماته التی یبین فیها ‏أسباب نهضته المقدسة وأهدافه
السامیة، ویفضح فیها یزید وبنی أمیة ‏وحزبهم.‏

وبدل أن
تذهبوا لزیارة مرقده الشریف وتقفوا أمامه وقفة إجلال وإکرام ‏واحترام، فتستلهموا
منه الإیمان والیقین، وتتعلموا منه التضحیة والتفانی فی ‏سبیل الدین.‏

بدل کل
ذلک، تعارضون الملایین من شیعته ومحبیه الذین یؤدون له ‏الاحترام ویقدرون نهضته
المبارکة وجهاده العظیم، وینظرون إلیه نظرة ‏إکبار وإجلال، ویبکون ویحزنون لما
أصابه من أعدائه الظالمین، ویزورون ‏مرقده المقدس بلهفة وخشوع.‏

وإنکم
ترمونهم بالکفر والشرک، وتعبرون عن زیارة تلک المراقد المشرفة ‏بعبادة الأموات!!‏


الصفحة 222


رمز قبر الجندی المجهول

جرت
العادة فی أکثر بلاد العالم وخاصة البلاد المتقدمة الأوربیة والدول ‏الحضاریة،
أنهم یشیدون مبنى على شکل قبر رمزی باسم: الجندی ‏المجهول، ویصرفون أموالا باهظة
فی إنشائه، ویعینون مدیرا مسؤولا ‏وبإمرته موظفین لإدارته والمحافظة علیه.‏

فیأخذون
ضیوف الدولة وهم شخصیات البلدان الأخرى کرؤساء ‏الجمهوریات ورؤساء الدول والوزراء
والممثلین عنهم، إلى ذلک القبر ‏الوهمی، فیقفون وقفة خشوع واحترام، ویؤدون
المراسیم التی تنبئ عن ‏تجلیل وتعظیم ذلک المکان الذی لیس هو إلا قبر رمزی قام
ببنائه وشیدت ‏أرکانه لإحیاء اسم الجندی الذی دافع عن وطنه وضحى نفسه فی سبیل
‏حریة شعبه وبلاده.‏

ولم یکن
فی العالم، ولا یوجد هناک عاقل یعارض هذا العمل وینهى عنه. بل ‏کاد أن یکون من
المراسیم الواجبة عند الحکومات والدول المتقدمة.‏

ولکن
نجدکم تعارضون الشیعة وتنکرون عملهم حینما یقفون أمام قبور ‏شهداء الإسلام وخاصة
شهداء العترة الهادیة وهم جنود لله سبحانه، ‏المعلومون المعروفون فی السماوات والأرضین.‏

وتنتقدون
الشیعة لوقوفهم أمام تلک القبور التی لم تکن وهمیة وخالیة أو ‏خیالیة، بل هی مراقد
أطهار ومراکز أنوار، تتضمن أشخاص کان لهم الأثر ‏العظیم فی بناء حضارة البشر
وإنسانیة الإنسان، تتضمن أجسادا تشع منها ‏أنوار العلم والفضیلة، وأنوار الإیمان
والإحسان، ‏


الصفحة 223


وتذکر
زائریها بالمثل العلیا وتلهمها الصبر والجهاد وصفات الأمجاد، وکل ‏خصال الخیر
والأخلاق الحمیدة.‏

فالشیعی
یقف أمام تلک القبور المقدسة والمراقد الطاهرة ویخاطب أصحابها ‏الذین تحسبونهم
أمواتا، والله یقول: {ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله ‏أمواتا بل أحیاء عند
ربهم یرزقون}(1).‏

لذلک
یخاطبهم الشیعی فیقول:‏

"
أنا سلم لمن سالمکم، وحرب لمن حاربکم، وولی لمن والاکم، وعدو لمن ‏عاداکم "
وهو یعلن بهذه العبارات الرائعة أنه سائر على خط الجهاد فی ‏سبیل الله تعالى ونیل
الشهادة من أجل الدین والعقیدة.. وأنتم تنتقدون الشیعة ‏وتنکرون علیهم زیارة تلک
القبور المقدسة!!‏

وطائفة
أخرى ـ وهم الوهابیون ـ یهدمون تلک المراقد المبارکة، ویخربون ‏تلک القباب
الطاهرة، ویهتکون حرمتها، ویقتلون زوارها، کما حدث فی سنة ‏‏1216 هجریة فی الثامن
عشر من شهر ذی الحجة فی یوم الغدیر، وکان ‏أهالی کربلاء أکثرهم قد ذهبوا إلى زیارة
مرقد الإمام علی بن أبی طالب ‏‏(ع) فی النجف الأشرف، وبقیت النساء والأطفال
والعجزة والمرضى فی ‏المدینة، فاغتنم الوهابیون هذه الفرصة وهجموا من الحجاز على
کربلاء ‏المقدسة، وهدموا قبر أبی عبد الله الحسین (ع) وقبور الشهداء من صحبه
‏الکرام، ونهبوا خزانة الحرم الشریف التی کانت تحتوی على ثروة عظیمة ‏لا تثمن من
هدایا الملوک وغیرهم.‏

وقد
أبدوا وحشیة وضراوة لا نظیر لها، فما رحموا حتى النساء ‏

____________

1- سورة
آل عمران، الآیة 169.‏


الصفحة 224


والأطفال
والشیوخ والمرضى، فقتلوا خلقا کثیرا حتى بلغ عددهم أکثر من ‏خمسة آلاف، وأسروا
جمعا آخر وساقوهم معهم فباعوهم فی الأسواق!!‏

وهکذا
صنعوا ما صنعوا وارتکبوا ما ارتکبوا باسم الدین المبین وشریعة سید ‏المرسلین وهو
منهم برئ، فإنا لله وإنا إلیه راجعون.‏

هدم قبور أهل البیت (ع) فی البقیع‏

إن الأمم
المتمدنة فی العالم تبنی قبور شخصیاتها من العلماء والقادة والملوک ‏والزعماء
وتحافظ علیها وتحترمها، وحتى القبور الوهمیة والمراقد الرمزیة ‏باسم قبر الجندی
المجهول.‏

ولکن مع
الأسف الشدید، إن فرقة من الذین یدعون أنهم مسلمون، ویزعمون ‏أن مخالفیهم فی
عقائدهم الشاذة التی ما أنزل الله بها من سلطان، مشرکون، ‏وهی الفرقة الوهابیة،
هجموا بکل وحشیة، بالأسلحة الفتاکة، الجارحة ‏والناریة، على مراقد أئمة أهل البیت
النبوی (ع) ومنتسبیهم فی البقیع ‏بالمدینة المنورة وهدموا قبابهم المقدسة، وساووا
قبورهم ومراقدهم الطاهرة ‏بالأرض، وسحقوها سحقا، وذلک فی الیوم الثامن من شوال سنة
1324 ‏هجریة.‏

فکأنهم
أسفوا على عدم وجودهم مع أسلافهم الذین رشقوا جنازة الحسن ‏المجتبى السبط الأکبر
للنبی المصطفى بالسهام والنبال،أو مع أسلافهم الذین ‏سحقوا جسد الحسین الشهید سبط
الرسول وقرة عین الزهراء البتول وأجساد ‏أهله وأنصاره المستشهدین معه بخیولهم.‏

ولکن إذا
لم یدرکوا ذلک الزمان ولم ینالوا من أجساد آل النبی ‏


الصفحة 225


الکرام،
فقد نالوا من قبورهم وسحقوا مراقدهم المقدسة!‏

فتلک
قبور أبناء رسول الله وعترته الطاهرة فی البقیع، وقبور شهداء أحد ‏وسیدهم حمزة سید
الشهداء (ع) فی أحد، وقبور غیرهم من الصحابة الکرام، ‏مهدومة مهجورة، لیس هناک سقف
یستظل به الزائرون، ولا مصباح ‏وسراج یستضیء بنوره الوافدون، بمرأى من المسلمین،
وهم أحق من ‏غیرهم بحفظ تلک المعالم الفاخرة والمراقد الطاهرة، فقد قال النبی (صلى
الله ‏علیه وآله): حرمة المسلم میتا کحرمته حیا. وکم عندنا وعندکم من الأخبار
‏الصحیحة المرویة فی فضل زیارة قبور المؤمنین، وأن رسول الله (صلى ‏الله علیه
وآله) یذهب إلى البقیع ویستغفر للأموات ولنعم ما قیل:‏

 

لمن القبور الدارسات بطیبة

عفت لها أهل الشقا آثارا

قل للذی أفتى بهدم قبورهم

أن سوف تصلى فی القیامة ‏نارا

أعلمت أی مراقد هدمتها؟!

هی للملائک لا تزال مزارا

 

فلم هذه
المعاملة السیئة مع آل النبی (صلى الله علیه وآله) ومع أئمة أهل ‏البیت (ع)؟! وهم
الذین جعلهم الله عز وجل فی المرتبة العلیا والدرجة ‏العظمى، وجعلهم سادة المسلمین
وقادة المؤمنین.‏

الحافظ:
إنکم تغالون فی حق أئمتکم، ما الفرق بینهم وبین سائر أئمة ‏المسلمین؟! إلا أنهم
یمتازون بانتسابهم إلى النبی الأکرم (صلى الله علیه ‏وآله)، ولیس لهم أی فضل آخر
على غیرهم!‏

قلت: هذا
مقال من یجهل قدرهم ولا یعرف شأنهم ومقامهم! ولو ترکتم ‏التعصب والعناد، ودرستم
حیاتهم وسیرتهم دراسة تحقیق وإمعان، لعرفتم ‏کیف هم أفضل من أئمتکم، ولأقررتم أن
أئمتنا هم ‏


الصفحة 226


وحدهم
یمثلون جدهم رسول الله (صلى الله علیه وآله) فی علمه وحلمه ‏وصفاته وأخلاقه وسیرته
وسلوکه.‏

وبما أن
الوقت لا یتسع لخوض هذا البحث أختم حدیثی وأدع هذا المبحث ‏الهام إلى مجلس آخر
إنشاء الله تعالى.‏

فوافق
الحاضرون کلهم وترکوا المجلس مودعین، فخرجت إلى الباب ‏لتودیعهم أیضا.‏


الصفحة 227


المجلس الرابع

لیلة
الاثنین26/ رجب / 1345 هجریة‏

فی أول
المغرب دخل ثلاثة من أهل السنة من غیر العلماء، وکانوا من ‏الحاضرین فی المجالس
السابقة، وقالوا: جئنا قبل الآخرین لنقول لسماحتکم: ‏إن حدیث الناس فی کل مکان، فی
الدوائر الحکومیة والمتاجر، وحتى فی ‏الحوانیت، یدور حول مناظرتکم وحوارکم مع
علمائنا، وإن الصحف التی ‏تنشر هذا الحوار مهما کثرت نسخها فهی مع ذلک تنفذ فی أول
ساعة من ‏نشرها.‏

ویشاهد
فی کل نقطة وزاویة من البلد شخص بیده صحیفة یقرأ حدیثکم ‏بصوت عال وحوله جمع غفیر
من الناس یستمعون إلیه وهم یتابعون ‏حوارکم وحدیثکم بکل لهفة واشتیاق.‏

اعلم یا
سید! إن مجتمعنا متعطش لفهم هذه الحقائق التی طالما أخفاها ‏علماؤنا! فنرجوک یا
مولانا أن تکشف أستار الظلام وتزیل الأوهام أکثر ‏فأکثر ، لتنور أفکار الناس لا
سیما العوام، فیعرفوا حقائق الإسلام.‏


الصفحة 228


ونرجوک
أن تبسط لنا المواضیع المطروحة وتبینها من غیر تکلف، ببیان ‏وکلام سهل نفهمه نحن
العوام والسوقة.‏

فإن
الناس إذا عرفوا عقائدکم وفهموا مذهبکم سیتقبلوه ویعتنقوه، وسیتمسکون ‏بعقائدکم
لأنها مبینة على أساس القرآن والأحادیث الصحیحة المرویة فی ‏کتبنا وهی أقرب إلى
الفطرة والعقل.‏

والله یا
سید إن کلامک بعث الوعی فی مجتمعنا، فکأنهم کانوا نیاما فانتبهوا ‏وکانوا عمیا
فأبصروا.‏

نحن وأهل
بلدنا کنا نسمع منذ الطفولة من علمائنا ومشایخنا بأن الشیعة ‏مشرکون وکفار وأنهم
من أهل النار!‏

ولکن
بفضل حدیثکم فی اللیالی الماضیة عرفنا أن شیعة أهل البیت هم ‏المسلمون حقا، فهم
أتباع النبی وأهل بیته، وعرفنا أن ما کان یقوله مشایخنا ‏و علماؤنا عن الشیعة کله
کذب وافتراء، فالشیعة إخواننا فی الدین.‏

قلت: إنی
أشکرکم على حسن فهمکم واتباعکم للحق بعدما عرفتموه، ‏وأشکرکم على هذا الکلام
النابع من قلوبکم الصافیة ونفوسکم الزاکیة.‏

ثم
استأذنت منهم لأصلی العشاء، وبینما أنا فی الصلاة إذ دخل سائر الأخوة ‏من العلماء
وغیرهم، فأنهیت الصلاة والدعاء، وأقبلت نحوهم وسلمت علیهم ‏ورحبت بهم.‏

فقال
النوّاب: لقد قرّرت فی اللیلة الماضیة أن تحدّثنا عن مقام أئمّتکم ‏واعتقادکم فی
حقّهم، لاَنّا نحبّ أن نعرف ما هو الاختلاف بیننا وبینکم حول ‏الأئمة علیهم
السلام.‏


الصفحة 229


قلت: لا
مانع لدی من ذلک إذا سمح العلماء الاَعلام والحاضرون الکرام.‏

الحافظ ـ
وهو منخطف اللون ـ: لا مانع لدینا أیضاً.‏

معنى الإمام فی اللغة

قلت: إنّ
العلماء فی المجلس یعرفون إنّ لکلمة الإمام معانٍ عدیدة فی اللغة، ‏منها: المقتدى.‏

فإمام
الجماعة هو الذی تقتدی به جماعة المصلّین وتتابعه فی أفعال الصلاة ‏کالقیام
والقعود والرکوع والسجود.‏

وأئمّة
المذاهب الأربعة هم فقهاء بیّنوا لاَتباعهم أحکام الإسلام ومسائل الدین، ‏وهم
اجتهدوا فیها واستنبطوها من القرآن والسنّة الشریفة بالقیاس ‏والاستحسانات
العقلیة، فلذلک لمّا نطالع کتبهم نرى فی آرائهم وأقوالهم، فی ‏الأصول والفروع،
اختلافاً کثیراً.‏

ویوجد
مثل الأئمة الأربعة فی کلّ دین ومذهب، وحتى فی مذهب الشیعة، ‏وهم العلماء الفقهاء
الذین یرجع إلیهم الناس فی أمور دینهم، ویعملون ‏بأقوالهم ویقلّدونهم فی الأحکام
الشرعیة والمسائل الدینیة، ومقام هؤلاء ‏المراجع عندنا کمقام الأئمة الأربعة
عندکم، وهم فی هذا العصر الذی غاب ‏فیها عن الأنظار الإمام المعصوم المنصوص علیه
من النبی صلى الله علیه ‏وآله. یستنبطون الأحکام الشرعیة ویستخرجون المسائل
الدینیة على أساس ‏القرآن والسنّة والإجماع والعقل، فیفتون بها، وللعوّام أن
یتّبعوهم ویقلّدونهم، ‏وفی اصطلاح مذهبنا نسمّیهم: مراجع الدین، ‏


الصفحة 230


والواحد
منهم: المرجع الدینی.‏

سدّ باب الاِجتهاد عند العامّة

کان
الأئمة الأربعة حسب زعمکم فقهاء أصحاب رأی وفتوى فی المسائل ‏الدینیة ومستندهم:
الکتاب والسنّة والقیاس. فهنا سؤال یطرح نفسه وهو:‏

إنّ
الفقهاء وأصحاب الرأی والفتوى عددهم أکثر من أربعة، وأکثر من ‏أربعین، وأکثر من
أربعمائة، وأکثر... وکانوا قبل الأئمة الأربعة وبعدهم، ‏وکثیر منهم کانوا معاصرین
للاَئمّة الأربعة، فلماذا انحصرت المذاهب فی ‏أربعة؟!‏

ولماذا
اعترفتم بأربعة من الفقهاء وفضّلتموهم على غیرهم وجعلتموهم ‏أئمّة؟! من أین جاء
هذا الحصر؟! ولماذا هذا الجمود؟!‏

نحن
وأنتم نعتقد أنّ الإسلام قد نسخ الأدیان التی جاءت قبله، ولا یأتی دین ‏بعده، فهو
دین الناس إلى یوم القیامة، قال تعالى: {وَمن یبتغ غیر الاسلام ‏دیناً فلن یقبل
منه ...} (1).‏

فکیف
یمکن لهذا الدین الحنیف أن یسایر الزمن والعلم فی الاختراعات ‏والاکتشافات
والصناعات المتطوِّرة، ولکلّ منها مسائل مستحدثة تتطلّب ‏إجابات علمیة؟!‏

فإذا
أغفلنا باب الاجتهاد ولم نسمح للفقهاء أن یبدوا رأیهم ‏

____________

1- سورة
آل عمران: الآیة 85.‏


الصفحة 231


ویظهروا
نظرهم ـ کما فعلتم أنتم بعد الأئمة الأربعة ـ فمن یجیب على ‏المسائل المستحدثة؟!‏

وکم ظهر
بینکم بعد الأئمة الأربعة فقهاء أفقه منهم، ولکنّکم ما أخذتم بأقوالهم ‏وما عملتم
بآرائهم! فلماذا ترجّحون أولئک الأربعة على غیرهم من الفقهاء ‏والعلماء، لا سیّما
على الأَفقه والأعلم منهم؟! ألیس هذا ترجیح بلا مرجّح، ‏وهو قبیح عند العقلاء؟!‏

انفتاح باب الاِجتهاد عند الشیعة

ولکن فی
مذهبنا نعتقد: أنّ فی مثل هذا الزمان وبما أنّ الإمام المعصوم ‏غائب عن الأبصار،
فباب الاِجتهاد مفتوح غیر مغلق، والرأی غیر محتکر، ‏بل کلّ صاحب رأی حرّ فی إظهار
رأیه، شریطة أن یکون مستنداً إلى ‏الکتاب أو السنّة أو الإجماع أو العقل، وعلى
العوام أن یرجعوا إلیهم فی أخذ ‏الأحکام ومسائل الإسلام.‏

والإمام
الثانی عشر، وهو المهدی المنتظر، آخر أئمّتنا المعصومین علیهم ‏السلام، أمر بذلک
قبل أن یغیب عن الأبصار... فقال: من کان من الفقهاء ‏حافظاً لدینه، صائناً لنفسه،
مخالفاً لهواه، مطیعاً لأمر مولاه ـ أی ربّه ـ ‏فللعوامّ أن یقلّدوه.‏

لذلک یجب
عند الشیعة، على کلّ من بلغ سنّ الرشد والبلوغ الشرعی ، ولم ‏یکن مجتهداً فقیهاً،
یجب علیه أن یقلّد أحد الفقهاء الأحیاء الحاوین لتلک ‏الشرائط التی اشترطها الإمام
المعصوم علیه السلام، ولا یجوز عندنا تقلید ‏الفقیه المیّت ابتداءً، والعجیب أنّکم
تتّهمون الشیعة بأنّهم یعبدون الأموات ‏لزیارتهم القبور!!‏


الصفحة 232


لیت شعری
هل زیارة القبور عبادة الأموات،أم عبادة الأموات هی اعتقادکم ‏بأنّ کلّ من لم
یتّبع الأئمة الأربعة فی الأحکام، ولم یلتزم برأی الأشعری أو ‏المعتزلی فی أصول
الدین، فهو غیر مسلم، یجوز قتله ونهب ماله وسبی ‏حریمه حتى إذا کان یتبع أهل بیت
النبی (صلى الله علیه وآله) وعترته ‏الهادیة (ع)؟!!‏

مع العلم
أنّ أئمّة المذاهب الأربعة، وأبا الحسن الاَشعری والمعتزلی، ما ‏کانوا على عهد
رسول الله صلى الله علیه وآله ولم یدرکوا صحبته، فبأیّ ‏دلیل تحصرون الإسلام فی
رأی هؤلاء الستّة؟ ألیس هذا العمل منکم بدعة ‏فی الدین؟!‏

الحافظ:
لقد ثبت عندنا أنّ الأئمة الأربعة حازوا درجة الاِجتهاد، وتوصّلوا ‏إلى الفقه
وإبداء الرأی فی الأحکام، وهم کانوا على زهد وعدالة وتقوى، ‏فلزم علینا وعلى جمیع
المسلمین متابعتهم والأخذ بقولهم؟

قلت: إن
الأمور التی ذکرتها لا تصیر سبباً لانحصار الدین فی أقوالهم ‏وآرائهم وإلزام
المسلمین بالأخذ منهم فقط إلى یوم القیامة، لاَنّ هذه الصفات ‏متوفّرة فی علماء
وفقهاء آخرین منکم أیضاً.‏

ولو قلتم
بانحصار هذه الصفات فی الأئمة الأربعة فقد أسأتم الظنّ فی سائر ‏علمائکم الأعلام،
بل أهنتموهم وهتکتم حرمتهم ولا سیّما أصحاب الصحاح ‏منهم!!‏

ثمّ إنّ
إلزام المسلمین وإجبارهم على أیّ شیء یجب أن یکون مستنداً إلى ‏نصّ من القرآن
الحکیم أو حدیث النبی الکریم صلى الله علیه وآله، وأنتم ‏تجبرون المسلمین
وتلزمونهم على أخذ أحکام دینهم من أحد الأئمة الأربعة ‏من غیر استناد إلى الله
ورسوله، فعملکم هذا لا یکون إلاّ تحکّماً وزورا.‏


الصفحة 233


السیاسة تحصر المذاهب فی أربعة

لقد سبق
زعمکم أنّ التشیّع مذهب سیاسی، ولا أساس له فی الدین، ونحن ‏أثبتنا وهن هذا الکلام
وبطلانه، بنقل الکثیر من الأحادیث النبویّة الشریفة ‏التی یذکر النبی صلى الله
علیه وآله فیها شیعة علیّ علیه السلام بالفوز ‏والفلاح ویعدهم الجنّة.‏

وأثبتنا
أنّ رسول الله صلى الله علیه وآله هو مؤسّس مذهب الشیعة ، وهو ‏واضع أساسه، وهو
الذی سمّى موالی الإمام علیّ علیه السلام وأتباعه ‏بالشیعة، حتى صار هذا الاسم
علماً لهم فی حیاته صلى الله علیه وآله، ‏واستندنا فی کلّ ذلک على الروایات
المعتبرة المرویّة فی کتبکم، المقبولة ‏لدیکم، والتی تعتمدون علیها کلّکم.‏

والآن
أقول لکم بصراحة: إن مذاهبکم الأربعة هی مذاهب سیاسیة لیس لها ‏أساس فی الدین،
وهذا ثابت لأهل التقوى والیقین.‏

فإن کنتم
لا تعلمون أساس التزامکم بالمذاهب الأربعة وانحصار الإسلام ‏الحنیف فیها کما
تزعمون فراجعوا التاریخ وطالعوه بدقّة وتحقیق حتى ‏تعرفوا إنّما وجدت المذاهب
الأربعة بدواعٍ سیاسیة، وکان الهدف منها ابتعاد ‏المسلمین عن أهل البیت علیهم
السلام وغلق مدرستهم العلمیة!‏

هذا ما
کان یبتغیه السلطان الظالم الغاصب الذی تسمّوه: " الخلیفة " لاَنّ
‏الخلفاء کانوا یرون أهل البیت علیهم السلام منافسین لهم فی الحکم والسلطة، ‏فهم
یحکمون الناس بالقوّة والقهر والسوط والسیف، ولکنّ الناس یمیلون إلى ‏أهل البیت
علیهم السلام بالرغبة والمحبّة قربة ‏


الصفحة 234


إلى الله
تعالى فیطیعونهم ویأخذون بأقوالهم ویتّبعونهم فی مسائل الحلال ‏والحرام، وکلّ
أحکام الإسلام.‏

فأهل
البیت علیهم السلام هم أصحاب السلطة الشرعیة والحکومة الروحیة ‏المهیمنة على
النفوس والقلوب عند الناس، فلأجل القضاء على هذه الحالة ـ ‏التی جعلت الخلفاء فی
حذر وخوف دائم، وسلبت منهم النوم والراحة ـ ‏بادروا إلى تأسیس المذاهب الأربعة،
واعترفت السلطات الحکومیة والجهات ‏السیاسیة بها دون غیرها، وأعطتها الطابع
الرسمی، وحاربت سواها بکلّ ‏قوّة وقسوة.‏

وأصدرت
قرارات رسمیة تأمر الناس بالأخذ بقول أحد الأئمة الأربعة ، ‏وأمرت القضاة أن
یحکموا على رأی أحدهم ویترکوا أقوال الفقهاء الآخرین، ‏هکذا انحصر الإسلام
بالمذاهب الأربعة، وإلى هذا الیوم أنتم أیضاً تسیرون ‏على تلک القرارات الظالمة
التی ما أنزل الله بها من سلطان؟!‏

والعجیب
أنّکم ترفضون کلّ مسلم مؤمن یعمل بالأحکام الدینیة على غیر ‏رأی الأئمة الأربعة،
حتى إذا کان یعمل برأی الإمام علیّ بن أبی طالب ‏والعترة الهادیة علیهم السلام
کمذهب الشیعة الأمامیة.‏

فإنّ
الشیعة سائرون على منهج أهل البیت والخطّ الذی رسمه النبی صلى الله ‏علیه وآله،
فیأخذون دینهم من الإمام علی بن أبی طالب علیه السلام الذی ‏تربّى فی حجر رسول
الله صلى الله علیه وآله، وهو باب علمه، وقد أمر ‏النبی صلى الله علیه وآله
المسلمین بمتابعته والأخذ منه، والأئمّة الأربعة بعد ‏لم یُخلقوا، فقد جاؤا بعد
رسول الله بعهد طویل، مائة عام أو أکثر، مع ذلک ‏تزعمون أنّکم على حقّ والشیعة على
باطل!!‏


الصفحة 235


أمَا قال
النبی صلى الله علیه وآله: إنّی تارک فیکم الثقلین: کتاب الله، ‏وعترتی أهل بیتی،
ما إن تمسّکتم بهما لن تضلّوا بعدی أبداً(1)؟!‏

فانظروا
وفکّروا.. من المتمسّک بالثقلین، نحن أم أنتم؟!‏

أما قال
النبی صلى الله علیه وآله: إنّما مثل أهل بیتی فیکم کمثل سفینة نوح، ‏من رکبها
نجا، ومن تخلّف عنها غرق وهوى ـ وفی روایة: هلک(2) فمن ‏المتخلّف عنهم، نحن أم
أنتم.‏

هل
الأئمة الأربعة من أهل البیت علیهم السلام؟! أم الإمام علی علیه السلام، ‏والحسن
والحسین علیهما السلام ریحانتا النبی صلى الله علیه وآله وسبطاه ‏وسیّدا شباب أهل
الجنة؟!‏

أما قال
النبی صلى الله علیه وآله فیهما: فلا تقدموهما فتهلکوا ، ولا تقصروا ‏عنهما
فتهلکوا، ولا تعلّموهم فإنّهم أعلم منکم(3)؟!‏

ثم یقول
ابن حجر فی " تنبیه " له على الحدیث: سمّى رسول الله ‏(صلى الله علیه
وآله)‏ القرآن وعترته.. ثقلین، لاَنّ الثقل: کلّ نفیس خطیر ‏مصون وهذان کذلک، إذ
کلّ منهما معدن للعلوم اللدنیة والأسرار والحکم ‏العلیّة والأحکام الشرعیّة، ولذا
حثّ ‏(صلى الله علیه وآله)‏ على الاقتداء ‏والتمسّک بهم والتعلّم منهم.‏

وقیل
سُمِّیا ثقلین: لثقل وجوب رعایة حقوقهما، ثمّ الذین وقع الحث علیهم ‏منهم، إنّما
هم العارفون بکتاب الله وسنّة رسوله، إذ هم الذین لا یفارقون ‏الکتاب إلى ورود
الحوض، ویؤیّده الخبر السابق: ‏

____________

1- ذکرنا
فیما سبق مصادره من کتب العامة بالتفصیل.‏

2- ذکرنا
مصادره فیما سبق وانظر: الصواعق المحرقة: 91، تحت الآیة السادسة.‏

3-
الصواعق المحرقة: 89، تحت الآیة الرابعة.‏


الصفحة 236


ولا
تعلّموهم فإنّهم أعلم منکم.‏

وتَمیّزوا
بذلک عن بقیّة العلماء، لاَنّ الله أذهب عنهم الرجس وطهّرهم ‏تطهیراً، وشرفهم
بالکرامات الباهرة والمزایا المتکاثرة، وقد مرّ بعضها.. ‏إلى آخر ما قاله ابن
حجر.‏

وما لی
لا أتعجّب منه ومن أمثاله وما أکثرهم فی علمائکم! فإنّه مع إذعانه ‏وإقراره بأنّ
أهل البیت علیهم السلام یجب أن یقدَّموا على مَن سواهم، ‏ویجب أن تأخذ الأمة منهم
أحکام دینها ومسائلها الشرعیة، لکنّه قدّم أبا ‏الحسن الاَشعری علیهم وأخذ منه
أصول دینه، وقدّم الأئمة الأربعة، وأخذ ‏أحکام الشریعة المقدّسة منهم لا من أهل
البیت علیهم السلام!!‏

وهذا
نابع من العناد والتعصّب واللجاج، أعاذنا الله تعالى منها.‏

مطاعن الأئمة الأربعة

ثمّ
أسألک أیّها الحافظ، إذا کان الواقع کما زعمت أنّ الأئمة الأربعة کانوا ‏على زهد
وعدالة وتقوى، فکیف کفّر بعضهم بعضاً، ورمى بعضهم الآخر ‏بالفسق؟!!‏

الحافظ ـ
وقد تغیّر لونه ولاح الغضب فی وجهه وصاح ـ: لا نسمح لکم ‏أن تتهجّموا على أئمّتنا
وعلمائنا إلى هذا الحدّ، أنا أعلن أنّ کلامک هذا کذب ‏وافتراء على أئمّة المسلمین،
وهو من أباطیل علمائکم، أمّا علماؤنا فکلّهم ‏أجمعوا على وجوب احترام الأئمة
الأربعة وتعظیمهم، ولم یکتبوا فیهم سوى ‏ما یحکی جلالة شأنهم وعظیم مقامهم.‏


الصفحة 237


قلت:
یظهر أنّ جنابک لا تطالع حتى کتبکم المعتبرة، أو تتجاهل عن مثل ‏هذه المواضیع فیها،
وإلاّ فإنّ کبار علمائکم کتبوا فی ردّ الأئمة الأربعة، ‏وفَسَّقَ بعضهم الآخر بل
کفّر بعضهم بعضهم الآخر!!‏

الحافظ:
نحن لا نقبل کلامک، بل هو مجرّد ادّعاء، ولو کنت صادقاً فی ما ‏تزعم فاذکر لنا
أسماء العلماء وکتبهم وما کتبوا حتى نعرف ذلک!‏

قلت:
أصحاب أبی حنیفة وابن حزم وغیرهم یطعنون فی الإمامین مالک ‏والشافعی.‏

وأصحاب
الشافعی، مثل: إمام الحرمین، والإمام الغزالی وغیرهما یطعنون ‏فی أبی حنیفة
ومالک.‏

فما تقول
أنت أیّها الحافظ، عن الإمام الشافعی وأبی حامد الغزالی وجا الله ‏الزمخشری؟!‏

الحافظ:
إنّهم من کبار علمائنا وفقهائنا، وکلّهم ثقات عدول یُعتمد علیهم ‏ویُصلّى خلفهم.‏

قلت: جاء
فی کتبکم عن الإمام الشافعی أنّه قال: ما وُلد فی الإسلام أشأم من ‏أبی حنیفة.‏

وقال
أیضاً: نظرت فی کتب أصحاب أبی حنیفة فإذا فیها مائة وثلاثون ‏ورقة، فعددت منها
ثمانین ورقة خلاف الکتاب والسنّة!‏

وقال
الإمام الغزالی فی کتابه " المنخول فی علم الأصول ": فأمّا أبو حنیفة
‏فقد قلّب الشریعة ظهراً لبطن، وشوّش مسلکها، وغیّر نظامها. و أردف ‏جمیع قواعد
الشریعة بأصلٍ هَدَم به شرع محمد المصطفى صلى الله علیه ‏وآله،... ومن فعل شیئاً
من هذا مستحلاً کفر، ومن فعله غیر ‏


الصفحة 238


مستحلّ
فسق.‏

ویستمر
بالطعن فی أبی حنیفة بالتفصیل إلى أن قال: إنّ أبا حنیفة النعمان ‏بن ثابت الکوفی،
یلحن فی الکلام ولا یعرف اللغة والنحو ولا یعرف ‏الاَحادیث، ولذا کان یعمل بالقیاس
فی الفقه، وأوّل من قاس إبلیس.‏

انتهى
کلام الغزالی.‏

وأمّا
جار الله الزمخشری صاحب تفسیر " الکشّاف " وهو یُعدُّ من ثقات ‏علمائکم
وأشهر المفسّرین عندکم، قال فی کتابه " ربیع الاَبرار ": قال یوسف ‏بن
أسباط: ردّ أبو حنیفة على رسول الله صلى الله علیه وآله أربعمائة حدیث ‏أو أکثر!‏

وحکی عن
یوسف أیضاً: أنّ أبا حنیفة کان یقول: لو أدرکنی رسول الله ‏صلى الله علیه وآله
لأخذ بکثیر من قولی!!‏

وقال ابن
الجوزی فی " المنتظم " اتّفق الکلّ على الطعن فیه ـ أی : فی أبی ‏حنیفة
ـ والطعن من ثلاث جهات:‏

1 ـ قال
بعض: إنّه ضعیف العقیدة، متزلزل فیها.‏

2 ـ وقال
بعض: إنّه ضعیف فی ضبط الروایة وحفظها.‏

3ـ وقال
آخرون: إنّه صاحب رأی وقیاس، وإنّ رأیه غالباً مخالف ‏للأحادیث الصحاح. انتهى کلام
ابن الجوزی.‏

والکلام
من هذا النوع کثیر فی کتبکم حول الاَئمّة الاَربعة، وأنا لا اُحب أن ‏أخوض هذا
البحث، وما أردت أن أتکلّم بما تکلّمت، ولکنّک أحرجتنی بکلامک ‏حیث قلت: إنّ علماء
الشیعة یکذبون على ‏


الصفحة 239


علمائنا
وأئمتنا فأردت أن أثبت لک وللحاضرین أن کلام علماء الشیعة ‏مستدلّ وصحیح ولا یصدر
إلاّ عن الواقع والحقیقة، ولکن کلامک أیّها ‏الحافظ عار من الصحة والواقع، وإذا
أردت أن تعرف المطاعن کلّها حول ‏الأئمة الأربعة، فراجع کتاب " المنخول فی
علم الأصول " للغزالی، وکتاب " ‏النکت الشریفة " للشافعی، وکتاب
" ربیع الأبرار " للزمخشری، وکتاب " ‏المنتظم " لابن الجوزی..
حتى تشاهد کیف یطعن بعضهم البعض إلى حدّ ‏التکفیر والتفسیق!!‏

ولکن لو
تراجع کتب الشیعة الإمامیة حول الأئمة الاثنی عشر علیهم السلام ‏لرأیت إجماع
العلماء والفقهاء والمحدّثین والمؤرخین على تقدیسهم وعظم ‏شأنهم وجلال مقامهم
وعصمتهم (سلام الله علیهم).‏

لأننا
نعتقد أنّ الأئمة الاثنا عشر علیهم السلام کلّهم خریجوا جامعة واحدة، ‏وهم أخذوا
علمهم من منبع ومنهل واحد، وهو منبع الوحی ومنهل الرسالة ، ‏فلم یفتوا إلاّ على
أساس کتاب الله تعالى والسنّة الصحیحة التی ورثوها من ‏جدّهم خاتم النبیّین وسیّد
المرسلین صلى الله علیه وآله عن طریق الإمام ‏علیّ أمیر المؤمنین علیه السلام
وفاطمة الزهراء سیّدة نساء العالمین علیهم ‏السلام، وحاشا أئمّتنا علیهم السلام أن
یفتوا على أساس الرأی والقیاس، ولذا ‏لا تجد أی اختلاف فی ما بیّنوه، لأنّهم کلّهم
ینقلون عن ذلک المنبع الصافی ‏الزلال: " روى جدّنا عن جبرئیل عن الباری
".‏


الصفحة 240


مقام الإمام عند الشیعة الإمامیة

الإمام
فی اصطلاح الشیعة یختلف عن الإمام فی اصطلاحکم، فإن الإمام ‏عندکم بمعناه اللغوی
وهو: المقتدى، کإمام الجمعة والجماعة.‏

ولکن
الإمام عندنا ـ کما هو ثابت فی علم الکلام ـ هو صاحب الرئاسة ‏العامة الإلهیة
خلافة عن رسول الله (صلى الله علیه وآله) فی أمور الدین ‏والدنیا، إذ یجب على
الأمة کافة اتباعه، ولذا نعتقد بأن الإمامة من أصول ‏الدین.‏

الشیخ
عبد السلام: الإمامة عند علمائنا لا تعد من أصول الدین، بل أثبتوا ‏أنها من فروع
الدین، وهم فندوا قول الشیعة بالأدلة القطعیة، فقولکم: إن ‏الإمامة من أصول الدین
کلام بلا دلیل.‏

قلت:
کثیر من علمائکم وافقونا فی هذه العقیدة وأثبتوا صحتها، وردوا کلام ‏القائلین بأن
الإمامة من فروع الدین.‏

منهم:
القاضی البیضاوی، وهو من أشهر مفسریکم، قال فی کتابه " منهاج ‏الأصول ":
إن الإمامة من أعظم مسائل أصول الدین التی مخالفتها توجب ‏الکفر والبدعة.‏

ومنهم:
العلامة القوشجی، وهو من أشهر الکلامیین عندکم، قال فی کتابه " ‏شرح التجرید
" فی مبحث الإمامة: وهی رئاسة عامة فی أمور الدین والدنیا ‏خلافة عن النبی
(صلى الله علیه وآله).‏

ومنهم:
القاضی روزبهان، وهو من علمائکم الذی اشتهر ‏


الصفحة 241


بالتعصب
ضد الشیعة قال: الإمامة عند الأشاعرة هی: خلافة الرسول فی ‏إقامة الدین وحفظ حوزة
الملة بحیث یجب اتباعه على کافة الأمة.‏

ثم إذا
کانت الإمامة من فروع الدین لما کان رسول الله (صلى الله علیه ‏وآله) یؤکد على
أهمیتها بقوله المروی فی کتبکم المعتبرة، مثل: " الجمع بین ‏الصحیحین "
للحمیدی و " شرح العقائد النسفیة " لسعد التفتازانی.‏

قال (صلى
الله علیه وآله): من مات ولم یعرف إمام زمانه مات میتة ‏جاهلیة.‏

من
الواضح أن عدم المعرفة بفرع من فروع الدین لا یوجب التزلزل فی ‏أصل الدین حتى یخرج
صاحبه من الدنیا بالجاهلیة قبل الإسلام. ولذا صرح ‏البیضاوی : بأن مخالفة الإمامة
توجب الکفر والبدعة.‏

فالإمامة
فی معتقدنا، مرتبة عظیمة هامة، نازلة منزلة النبوة، والإمام قائم ‏مقام النبی (صلى
الله علیه وآله)، وبهذا یظهر الفرق بین أئمتنا الاثنى عشر ‏من أهل البیت علیهم
السلام وبین الأئمة عندکم، فأنتم تطلقون کلمة الإمام ‏على علمائکم، کالإمام
الأعظم، والإمام مالک، والإمام الشافعی، والإمام ‏أحمد، والإمام الفخر الرازی،
والإمام الغزالی وغیرهم، وهو عندکم کإمام ‏الجمعة والجماعة، والإمام بهذا المعنى
یخرج عن الحد والحصر.‏

ولکن
الإمام بالمعنى الذی نقوله نحن فهو فی کل زمان واحد لا أکثر، وهو ‏أفضل أهل زمانه
فی جمیع الصفات الحمیدة، فهو الأعلم والأتقى والأشجع ‏والأورع والمعصوم بفضل الله
ولطفه من الخطأ والسهو، فیکون حجة الله ‏فی الأرض، ولا تخلو الأرض من حجة لله ‏


الصفحة 242


عز وجل،
یعین بالنص، کما وردت نصوص من النبی الأکرم (صلى الله ‏علیه وآله) فی إمامة الاثنى
عشر من أهل البیت علیهم السلام، وأمر أمته ‏بطاعتهم والأخذ منهم.‏

والأئمة
الاثنا عشر علیهم السلام بعد جدهم خاتم النبیین وسید الخلق أجمعین ‏یکونون أعلى
رتبة وأرفع درجة من جمیع الخلق حتى الأنبیاء العظام علیهم ‏تحیات وصلوات الملک
العلام.‏

الحافظ:
الله أکبر! قبل هذا کنت تذم الغلاة وتطردهم من مذهب الشیعة، ‏والآن ثبت أنکم أیضا
مغالون فی حق أئمتکم إذ تجعلونهم أعلى وأرفع من ‏الأنبیاء العظام، والقرآن یصرح
بأن مقام النبوة أعلى المراتب التی یمنحها ‏الله سبحانه لأحد من عباده المکرمین، فکلامکم
مخالف للقرآن الکریم والعقل ‏السلیم.‏

قلت:
مهلا... لا تتسرع فی ردنا، ولا تعجل فی تخطئة کلامنا، ولا تقل بأن ‏کلامنا یخالف
القرآن الحکیم، بل لنا دلیل على صحة کلامنا واعتقادنا من ‏القرآن الکریم، واعلم
بأننا أبناء الدلیل، حیثما مال نمیل.‏

الحافظ:
بینوا دلیلکم حتى نعرفه! فإن کلامکم غریب جدا!‏

قلت: إن
الله سبحانه بعد أن یذکر امتحان أبی الأنبیاء إبراهیم الخلیل (ع) ‏وابتلاءه فی
نفسه وأمواله وولده، وبعد نجاحه وفوزه فی کل تلک ‏الامتحانات، أراد الله تعالى أن
یمنحه مقاما أعلى من النبوة والرسالة والخلة ‏والعزم، لأنه کان آنذاک نبیا رسولا
من أولی العزم، وصاحب الخلة، فرفعه ‏إلى مقام الإمامة وجعله إمام للناس، فقال
سبحانه: {وإذ ابتلى إبراهیم ربه ‏بکلمات فأتمهن قال إنی جاعلک ‏


الصفحة 243


للناس
إماما قال ومن ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین}(1). فظهر أن ‏الإمامة أعلى مرتبة
من النبوة والرسالة والعزم والخلة.‏

الحافظ:
فعلى هذا، إن الإمام علی (کرم الله وجهه) یکون مقامه عندکم أعلى ‏من مقام سیدنا
محمد (صلى الله علیه وآله) وأی غلو أعظم من هذا؟!‏

قلت: لیس
کذلک! وإنما بین النبوة العامة والنبوة الخاصة فرق کبیر، ‏والإمامة أعلى مرتبة من
النبوة العامة ودون النبوة الخاصة، والأخیرة هی ‏درجة خاتم الأنبیاء وسید الخلق
أجمعین، محمد المصطفى، حبیبنا وحبیب ‏إله العالمین (صلى الله علیه وآله).‏

النواب:
أرجو المعذرة من التدخل فی البحث، فإنی حریص على اکتساب ‏المعلومات وفهم هذه
المسائل، ولذا حینما تخطر مسألة فی بالی أطرحها ‏فورا لأنی أخاف أن أنساها، فسؤالی
عن الآیة الکریمة التی تقول: {لا ‏نفرق بین أحد منهم}(2) ـ أی: الرسل ـ فالأنبیاء
کلهم فی رتبة واحدة ‏ومقام الجمیع عند الله على حد سواء، فکیف قسمتم النبوة إلى
قسمین عامة ‏وخاصة؟! أرجو التوضیح.‏

قلت: هذه
الآیة صحیحة فی محلها، أی لا نفرق بین أحد من الرسل بأنهم ‏مبعوثون من عند الله عز
وجل إلى الناس، وکلهم یدعون إلى الله سبحانه ‏وحده لا شریک له، وإلى المعاد
والقیامة، ویدعون إلى المعروف والحسنات، ‏وینهون عن المنکرات والسیئات.‏

____________

1- سورة
البقرة، الآیة 124.‏

2- سورة
البقرة، الآیة 136 وسورة آل عمران، الآیة 84.‏


الصفحة 244


مراتب الأنبیاء

هل إن
النبی المبعوث إلى ألف نفر یساوی مقامه مقام النبی الذی أرسل إلى ‏مائة ألف؟! وهل
هذا یساوی مقامه مقام النبی الذی بعثه الله و أرسله إلى ‏الناس کافة؟!‏

وکذلک..
هل إن معلم الدورة الابتدائیة یساوی مقامه العلمی مقام أستاذ الکلیة ‏أو الجامعة؟!
لا..‏

والحال
إنه یصح أن نقول لأستاذ الجامعة معلم أیضا، وکلاهما یعملان فی ‏وزارة واحدة وهی:
وزارة التربیة والتعلیم ومسؤولیتها أن یأخذا بید الطلاب ‏ویصعدا بهم سلم العلم والثقافة،
ولکن أین هذا من ذاک!‏

وکذلک
الأنبیاء والرسل متساوون من جهة أنهم مبعوثون ومرسلون من عند ‏الله عز وجل إلى
خلقه، لا نفرق بین أحد منهم.. ولکن من حیث العلم ‏والفضل غیر متساوین، فقد قال
تعالى: {تلک الرسل فضلنا بعضهم على ‏بعض منهم من کلم الله ورفع بعضهم درجات}(1).‏

قال
الزمخشری فی الکشاف فی تفسیرها: إن المراد من: (ورفع بعضهم ‏درجات) هو نبینا محمد
الذی فضله الله على جمیع الأنبیاء بخصائص کثیرة، ‏أهمها أنه خاتم النبیین.‏

النواب:
أشکرکم على هذا التوضیح التام، ورفع الشبهة والوهم، وقد بقی ‏عندی سؤال آخر،
أستأذنکم واسـتأذن الحاضرین ‏

____________

1- سورة
البقرة، الآیة 253‏


الصفحة 245


لأطرحه:
وهو: أرجوکم أن توضحوا معنى: النبوة الخاصة ومیزتها ولو ‏باختصار، والرجاء أن یکون
بیانکم على حد فهمنا ومستوانا.‏

قلت: إن
میزات النبوة الخاصة کثیرة والمجلس لم ینعقد لبیان هذا ‏الموضوع، فإذا أدخل هذا
البحث ضمن بحوثنا اشغلنا عن مبحث الإمامة ‏الذی هو محور النقاش والحوار. ولکن من
باب: " ما لا یدرک کله لا یترک ‏کله " أبین لکم باختصار:‏

النبوة الخاصة

الإنسان
الکامل هو صاحب النفس المتکاملة بالتزکیة، لقوله تعالى : {قد ‏أفلح من زکاها}(1)
وتزکیة النفس إنما تحصل عن طریق التعقل، والعقل ‏یدعو إلى العلم والعمل، فهما
الجناحان اللذان یحلق بهما الإنسان ویسمو بهما ‏إلى قمة الکمال الممکن.‏

کما روی
عن الإمام علی علیه السلام أنه قال: " خلق الإنسان ذا نفس ‏ناطقة، إن زکاها
بالعلم والعمل فقد شابهت جواهر أوائل عللها، وإذا اعتدل ‏مزاجها وفارقت الأضداد
فقد شارک بها السبع الشداد وصار موجودا بما هو ‏إنسان دون أن یکون موجودا بما هو
حیوان ".‏

فکما أن
الطائر یرتفع فی الفضاء ویحلق فی الجو على قدر قوة جناحیه ‏بالنسبة إلى جثته، کذلک
الإنسان یرتفع فی سماء المعنویة والکمالات الروحیة ‏بمقدار علمه وعمله الصالح
المبتنی على أساس العقل السلیم.‏

فکل
إنسان إذا بلغ مرتبة الکمال فقد بلغ مرتبة النبوة، وإذا ‏

____________

1- سورة
الشمس، الآیة 9.‏


الصفحة 246


اختاره
الله سبحانه وبعثه إلى الناس، صار نبیا رسولا.‏

وللنبوة
والکمال مراتب، کما هو ثابت فی أبحاث النبوة فی کتب الکلامیة، و ‏أعلى تلک المراتب
هی المرتبة التی حین وصل إلیها حبیب الله محمد (صلى ‏الله علیه وآله) ختمت به
النبوة، ولیس فوق الخاتمیة مرتبة ممکنة للإنسان، ‏وأعلى منها مرتبة الرب جل جلاله
وعم نواله.‏

فمقام
خاتم النبیین (صلى الله علیه وآله) فوق جمیع المراتب المتصورة ‏والمقررة لممکن
الوجود، ودون مرتبة واجب الوجود.‏

ومرتبة
الإمام فوق مراتب النبوة ودون مرتبة الخاتمیة بدرجة، ولما کان ‏الإمام علی علیه
السلام واصلا إلى مرتبة النبوة واتحدت نفسه مع نفس خاتم ‏النبیین (صلى الله علیه
وآله) حتى صار کنفس واحدة، منحه الله تعالى مرتبة ‏الإمامة وجعله أفضل من الأنبیاء
الماضین.‏

وصلنا
إلى هنا فارتفع صوت المؤذن یدعو إلى صلاة العشاء وبعد إقامة ‏الصلاة، عاد الجمیع
إلى المجلس وتناولوا الشای والحلوى.‏

فقال
الحافظ: إنک تصعّب الموضوع أکثر فأکثر، وقبل أن تجیب على ‏الإشکال الأول، نجد فی
کلامک إشکالا آخر!‏

قلت:
الموضوع واضح وسهل، فلا أدری ما هو الصعب فی نظرکم؟! وما ‏هو الإشکال فی کلامی؟!
اطرحوه حتى أجیب عنه!!‏

الحافظ:
فی کلامکم الأخیر أجد بعض الکلمات التی لا تخلو من إشکال:‏


قولکم: إن علیا کرم الله وجهه وصل مرتبة النبوة.‏


قولکم: إن علیا اتحدت نفسه مع نفس النبی حتى صارا کنفس واحدة.‏


الصفحة 247


3ـ قولکم: إن علیا أفضل من جمیع الأنبیاء غیر
خاتم النبیین (صلى الله ‏علیه وآله).‏

فهذه
الجمل غریبة جدا، ولا أدری ما هو دلیلکم علیها؟!‏

قلت:
ربما یکون کلامی غریبا ومشکلا وصعبا بالنسبة لکم!‏

لأنکم لا
تریدون أن تتعمقوا فی الحقائق ولا تریدون أن تدرسوا القضایا هذه ‏دراسة تحقیق
وتفهم.‏

وأما
بالنسبة للعلماء المحققین والمنصفین، فإن کلامی لیس بغریب ولا ‏مشکل، بل هو واضح
ومقبول.‏

وإلیک
الجواب عن الإشکالات التی طرحتها.‏

إثبات مرتبة النبوة لعلی علیه السلام:‏

إن
الدلیل على أن الإمام علی علیه السلام وصل مرتبة النبوة وکان أهلا ‏لهذا المقام
العظیم، هو حدیث المنزلة المروی عن النبی (صلى الله علیه ‏وآله) فی کتبکم المعتبرة
أنه قال:‏

"
یا علی! أما ترضى أن تکون منی بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لا نبی ‏بعدی ".‏

وتارة
کان (صلى الله علیه وآله) یخاطب الناس فیقول: " علی منی بمنزلة ‏هارون من
موسى " إلى آخره.‏

الحافظ:
لا نعلم صحة هذا الحدیث، وعلى فرض صحته فهو خبر واحد ولا ‏یعتد به ولا یعتمد
علیه.‏

قلت:
یظهر أنک قلیل الاطلاع حتى على کتبکم والأخبار والأحادیث المرویة ‏فیها، أو إنک
تتجاهل الحقائق وتتناسى الأحادیث ‏


الصفحة 248


المرویة
عن طرقکم حتى وصل بعضها حد التواتر، مثل هذا الحدیث ‏وأتعجب من قولک: إنه خبر
واحد.. فکلامک هذا إما عن سهو أو عناد!‏

إسناد حدیث المنزلة

ولکی
تعرف ویعرف الحاضرون صحة حدیث المنزلة عندنا وعندکم، فإنی ‏أذکر بعض أسانیده
الحاضرة فی ذهنی وحافظتی بمقدار ما یسمح لی المقام، ‏حتى یعترف الکل أن هذا الحدیث
الشریف لم ینقل عن طرق واحد، بل من ‏طرق متعددة، رواه کبار علمائکم ومحدثیکم، وهو
من الأحادیث المتواترة:‏

1ـ البخاری
فی الصحیح / 3 من کتاب المغازی فی باب غزوة تبوک، ومن ‏کتاب بدء الخلق فی باب
مناقب علی علیه السلام.‏

2ـ مسلم
بن الحجاج فی صحیحه 2/236/237/ ط. مصر 1290، وفی کتاب ‏فضل الصحابة / باب فضائل
علی علیه السلام.‏


الإمام أحمد بن حنبل فی المسند 1/98 و 118 و 119 فی وجه تسمیة ‏الحسنین علیهما
السلام.‏

فبعد ذکر
هذه الأسانید والمدارک المعتبرة من أعلام علمائکم، وهی قلیل من ‏کثیر، هل أذعنت
بصحة حدیث المنزلة؟ وهل تعترف بأنک کنت مشتبها فی ‏قولک: إنه خبر واحد لا یعتد!‏

الحافظ:
لم یثبت التواتر بثلاثة مصادر، بل یحتاج إلى ذکر مصادر أکثر ‏حتى نقول وصل حد
التواتر.‏


الصفحة 249


قلت:‏

أولا: کل
مصدر من هذه المصادر التی ذکرتها یعادل عندکم بألف.‏

ثانیا:
صرح بعض المحققین من علمائکم بتواتر حدیث المنزلة، مثل العلامة ‏جلال الدین
السیوطی فی کتبه: " الأزهار المتناثرة فی الأحادیث المتواترة " ‏و
" إزالة الخفاء " و " قرة العینین " ففی هذه الکتب عد حدیث
المنزلة من ‏الأحادیث المتواترة.‏

وإذا لم
یزل فی قلبک وترید أن تطمئن فراجع کتاب: " کفایة الطالب " تألیف ‏محمد
بن یوسف الکنجی الشافعی، وهو من أعلام علمائکم، فی الباب ‏السبعین منه، فإنه بعدما
یروی الحدیث عن عدة طرق یقول: هذا حدیث ‏متفق على صحته، رواه الأئمة الأعلام.. إلى
آخره.‏

فاکتفى
بهذا المقدار، وأظن أن الإبهام ارتفع والحافظ اقتنع.‏

الحافظ:
أنا لست بلجوج ولا معاند، ولکن أدعوک إلى مطالعة کلام العالم ‏الفقیه أبی الحسن
الآمدی، الذی هو من المتکلمین المتبحرین، فإنه یرد حدیث ‏المنزلة ویضعفه.‏

قلت
أتعجب منک! إذ أنک عالم وتدعی التحقیق والإنصاف، ثم تعدل عن ‏کبار علمائکم
الموثقین بما فیهم أئمة أهل الحدیث المجمع على صحة ما ‏رووا کالبخاری ومسلم، ثم
تأخذ بقول الآمدی سیئ العقیدة والتارک للصلاة!!‏

الشیخ
عبد السلام: الإنسان حر فی بیان عقیدته، فلا یجوز لأحد أن یتهم ‏أحدا أظهر عقیدته
فی شیء یخالف المشهور، ثم یُقَبح من ‏


الصفحة 250


مثلکم أن
تتهجموا بسوء الکلام على فقیه، بل یجب أن تردوه بالمنطق ‏والدلیل، وخاصة جنابک،
حیث تجسد أخلاق أهل البیت رضی الله عنهم.‏

قلت:‏

أولا: إن
کنتم تلتزمون بحریة العقیدة، فلماذا ترمون الشیعة بالکفر والشرک ‏وتجوزون قتلهم
ونهب أموالهم؟!‏

لذا فهم
یخفون عقائدهم الحقة إذا عاشوا فی بلادکم وبین أظهرکم خشیة ‏القتل!‏

أم إنکم
تقصدون حریة الآمدی فحسب، وذلک فی نصبه العداء ومخالفته ‏لأهل البیت علیهم
السلام؟!!‏

ثانیا..
أنا لم أتهجم على الآمدی بسوء الکلام، بل نقلت قول علمائکم الأعلام ‏فیه.‏

الشیخ
عبد السلام: أین ذکر علماؤنا الآمدی بسوء العقیدة وترک الصلاة؟!‏

شرح أحوال الآمدی

ذکر ابن
حجر فی کتاب " لسان المیزان ": السیف الآمدی، المتکلم علی بن ‏أبی علی،
صاحب التصانیف، وقد نفی من دمشق لسوء اعتقاده، وصح أنه ‏کان یترک الصلاة!!‏

وذکر
الذهبی ـ وهو من أعلامکم ـ فی کتاب " میزان الاعتدال " نفس ‏الترجمة
للآمدی وزاد: " أنه کان من المبتدعة ".‏

وإذا
نظرتم فی حال الآمدی بنظر التحقیق لعرفتم أنه لو لم یکن ‏


الصفحة 251


عدیم
الأیمان ومبتدعا لما خالف جمیع الصحابة حتى عمر بن الخطاب ـ ‏الذی هو أحد رواة
حدیث المنزلة ـ ولما خالف کل المحدثین الثقات وأعلام ‏الرواة.‏

وأتعجب
من أنکم تطعنون فی الشیعة، لنهم لا یقبلون بعض الأحادیث ‏المرویة فی الصحیحین
عندکم، وهی عندنا غیر صحیحة السند!‏

ولکن
الآمدی حینما یرد حدیثا أجمع علیه علماء الفریقین، وصححه ورواه ‏جمیع أصحاب الصحاح
الستة! کیف تقبلون کلامه وتأخذون برأیه؟! وهو ‏واحد خارج عن الإجماع، وعلى الأصل
الذی عندکم!‏

ولو لم
یکن للآمدی أی عیب ونقص سوى إنه رد حدیثا جاء فی الصحیحین، ‏وبرده کذب الفاروق
وکذب البخاری ومسلم وسائر أصحاب الصحاح، لکفى ‏فی طعنه وفسقه عندکم.‏

الحافظ:
قلتم إن أحد رواة حدیث المنزلة، الخلیفة عمر بن الخطاب (رض) ‏فهل یمکن أن تبینوا
سندکم على هذا النقل؟

قلت: روى
جماعة من علمائکم ومحدثیکم حدیث المنزلة عن عمر بن ‏الخطاب، منهم:‏

1ـ نصر
بن محمد السمرقندی الحنفی، فی کتاب " المجالس ".‏

2ـ محمد
بن عبدالرحمن الذهبی فی " الریاض النضرة ".‏


المولى علی المتقی الهندی، فی " کنز العمال ".‏


العلامة ابن الصباغ المالکی، فی " الفصول المهمة ".‏

5ـ محب
الدین الطبری، فی " ذخائر العقبى ".‏

6ـ الشیخ
سلیمان الحنفی، فی " ینابیع المودة ".‏


الصفحة 252


7ـ موفق بن أحمد الخوارزمی، فی " المناقب
".‏

هؤلاء
کلهم رووا عن ابن عباس حبر الأمة ـ واللفظ للأخیر ـ بسنده ‏المتصل ـ بحذف سلسلة
السند للاختصار ـ قال:‏

حدثنی
أمیر المؤمنین الرشید، عن أبیه، عن جده، عن عبدالله بن عباس، ‏قال: سمعت عمر بن
الخطاب وعنده جماعة فتذاکروا السابقین إلى الإسلام..‏

فقال
عمر: أما علی فسمعت رسول الله (صلى الله علیه وآله) یقول فیه ثلاث ‏خصال وددت لو
أن لی واحدة منهم، کان أحب إلی مما طلعت علیه ‏الشمس.‏

کنت أنا
وأبو عبیدة وأبو بکر وجماعة من الصحابة إذ ضرب النبی (صلى ‏الله علیه وآله) بیده
على منکب علی فقال: یا علی! أنت أول المؤمنین إیمانا، ‏وأول المسلمین إسلاما، وأنت
منی بمنزلة هارون من موسى.‏

أخرجه
ابن عساکر فی تاریخه عن عمر مع تغییر یسیر فی اللفظ.‏

وأخرجه
المتقی الهندی الحنفی فی کنز العمال: 6/ 395 وفیه زیادة لم تکن ‏فی غیره، وهذا
نصه:‏

مسند
عمر، عن ابن عباس [ قال] قال عمر بن الخطاب: کفوا عن ذکر علی ‏بن أبی طالب! فإنی
سمعت رسول الله (صلى الله علیه وآله) یقول فی علی ‏ثلاث خصال، لئن یکون لی واحدة
منهن أحب إلی مما طلعت علیه الشمس:‏

کنت أنا
وأبو بکر وأبوعبیدة بن الجراح ونفر من أصحاب رسول الله (صلى ‏الله علیه وآله)
والنبی متکئ على علی بن ‏


الصفحة 253


أبی
طالب، حتى ضرب بیده على منکبه ثم قال: أنت یا علی أول المؤمنین ‏إیمانا، وأولهم
إسلاما، وأنت منی بمنزلة هارون من موسى، وکذب من زعم ‏أنه یحبنی ویبغضک.‏

وأخرجه
الإسکافی فی کتابه " نقض الرسالة العثمانیة " للجاحظ: ص 21/ط ‏مصر وفیه
زیادات نافعة، فلیراجع.‏

وبعد هذا
هل یجوز فی مذهبکم الرد على الخلیفة عمر وهو الفاروق ‏عندکم؟! وإذا لا یجوز ذلک
فکیف تأخذون بقول الآمدی المعلوم الحال؟!‏

حکم الخبر الواحد عند العامة

وبقیت
جملة أخرى من کلامکم، لابد لی من جوابها، زعمتم: أن حدیث ‏المنزلة خبر واحد، ثم
قلتم: إن الخبر الواحد لا اعتبار به ولا اعتماد علیه.‏

أقول إذا
یصدر هذا الکلام من أحد الشیعة فإنه یقبل منه، لأنه على الأصل ‏والمبنى المقبول
عندنا.‏

ولکن صدور
هذا الکلام من مثلکم یثیر التعجب والتساؤل، لأن فی مذهبکم ‏خبر الواحد مقبول
وحجیته ثابتة، حتى أن بعض علمائکم حکم بتکفیر وفسق ‏المنکر له، فقد قال ملک
العلماء شهاب الدین فی کتابه " هدایة السعداء " فی ‏فصل المضمرات من کتب
الشهادات.‏

ومن أنکر
الخبر الواحد والقیاس، وقال: إنه لیس بحجة، فإنه یصیر کافرا! ‏ولو قال: هذا الخبر
الواحد غیر صحیح، وهذا القیاس غیر ثابت، لا یصیر ‏کافرا ولکن یصیر فاسقا!‏


الصفحة 254


الحافظ:
لقد سررت جدا من حسن بیانکم وسعة اطلاعکم عن کتبنا، وقد ‏وجدتکم على خلاف ما کنت
أسمع من قبل بأن علماء الشیعة لا یلمسون ‏کتبنا ویعتقدون بنجاستها، فکیف
بمطالعتها؟!‏

قلت: هذه
أقاویل وأباطیل أعداء الإسلام، فانهم یریدون أن یفرقوا بین ‏المسلمین، وفی المثل:
" یعکروا الماء لیصطادوا سمکا "، وهو من باب " ‏فرق تسد ".‏

یریدون
فرض سیادتهم وهیمنتهم علینا، ولکنا یجب أن نکون واعین فی هذه ‏الأمور ویجب أن نعرف
خطط أعدائنا المستعمرین فنبینها لعامة الناس حتى ‏لا یقعوا فی شباکهم، ویتبصروا فی
تشخیص مصالحهم ومضارهم، فیخبوا ‏آمال الأعداء بمخالفتهم.‏

یجب أن
نوجه أتباعنا المسلمین إلى مفاهیم القرآن الکریم حیث یقول: {إن ‏جاءکم فاسق بنبأ
فتبینوا أن تصیبوا قوما بجهالة فتصبحوا على ما فعلتم ‏نادمین}(1).‏

على أثر
غفلتنا عن القرآن، وابتعادنا عن تعالیمه الحقة، یتمکن عدو ‏المسلمین أن یتصرف فی
أفکارنا، فنصدق أکاذیبه ونعتقد بأباطیله! منها ما ‏کنت تسمعه، کما قلت: بأن علماء
الشیعة لا یلمسون کتبکم... إلى آخره.‏

نحن نأخذ
کتب المرتدین والکفار والمشرکین بکلتی یدیدنا ونطالعها حتى ‏نعرف ما یقولون، فنأخذ
صحیحها ونطرح سقیمها، ونرد شبهاتها الموجهة ‏إلینا، فکیف بکتبکم وأنتم إخواننا فی
الدین؟!‏

فاعلموا..
أننا على خلاف ما قیل لکم، بل نحترم کتبکم ‏

____________

1- سورة
الحجرات، الآیة 6.‏


الصفحة 255


ونطالعها
بدقة وإمعان، ونستفید من أقوال علمائکم وأقوال محققیکم، ونستفید ‏من الأحادیث
والروایات الصحیحة المرویة فی مسانیدکم وصحاحکم، وإن ‏کثیرا من الکتب التی تدرس فی
حوزاتنا العلمیة تکون من تألیف وتصنیف ‏علمائکم.‏

منتهى
الأمر بعض رواتکم المقبولین عندکم، غیر موثقین ولا معتبرین ‏عندنا، مثل: أنس وأبی
هریرة وسمرة وغیرهم، وهذا لا یخصنا الآن، فإن ‏بعض علمائکم أیضا لا یقبلونهم،
منهم: أبو حنیفة، فإنه لا یقبل هؤلاء الثلاثة ‏ونظراءهم!‏

وکتبکم
عندنا معتبرة ونستفید منها، وأنا شخصا أکثر مطالعاتی حول النبی ‏‏(صلى الله علیه
وآله) وسیرته المبارکة وتاریخ الأئمة من آله صلوات الله ‏علیهم تکون من کتبکم،
وأستند إلیها فی خطبی ومحاضراتی، وأنقل منها ‏أکثر مما أنقل من کتبنا.‏

وإن
مکتبتی الخاصة تحتوی على أکثر من مائتی مجلد مطبوع ومخطوط ‏من کتبکم المشهورة فی
التفسیر والتاریخ والفقه والحدیث والکلام والرجال ‏و....‏

ولکنا
نطالع کتبکم مطالعة تحقیق وتمحیص فکما أن النقاد والصرافین ‏یمیزون بین الدراهم
والدنانیر، والصحیحة من المغشوشة، فکذلک نحن حینما ‏نطالع أی کتاب لا نحسب
محتویاته ومضامینه من المسلمات، بل نتفکر فیها ‏ونمیز بین الأحادیث والروایات
والمواضیع، فنأخذ الصحیحة ونترک ‏السقیمة، ولا تؤثر فینا شبهات وتشکیکات الفخر
الرازی، ولا مغالطات ابن ‏حجر، أو إشکالات روزبهان، او تکذیبات الآمدی وأمثالهم.‏


الصفحة 256


واعلم أن
مطالعتی لکتبکم، والنظر فی الأحادیث المرویة والمقبولة عندکم، ‏کانت السبب فی
معرفتی لأئمة أهل البیت (ع) أکثر، ویقینی بعلو مقامهم ‏وعظم شأنهم.‏

الحافظ:
لقد ابتعدنا عن موضوع البحث، فالرجاء بینوا وجه الاستدلال ‏بحدیث المنزلة، على أن
علیا کرم الله وجهه کان فی رتبة النبوة؟!‏

قلت:
یثبت بهذا الحدیث الشریف ثلاث خصائص للإمام علی (علیه السلام)‏:‏

1ـ مقام
النبوة بأنه لو کان نبی بعده لکان علیا ولکنه (صلى الله علیه وآله) ‏خاتم
النبیین.‏

2ـ مقام
وزارة النبی (صلى الله علیه وآله) وخلافته.‏


أفضلیة الإمام علی (علیه السلام) على جمیع الصحابة.‏

ودلیل
ذلک... أن النبی (صلى الله علیه وآله) جعل الإمام علیا (ع) منه ‏بمنزلة هارون من
موسى، وکان هارون نبیا، وکان وزیر موسى وخلیفته ‏فی قومه، وکان أفضل بنی إسرائیل
بعد أخیه موسى.‏

النواب:
هل کان هارون نبیا؟!‏

قلت:
نعم.‏

النواب:
عجبا! إنی ما سمعت بهذا من قبل! فهل ذکر الله نبوته فی القرآن ‏الحکیم؟!‏

قلت: نعم، فی سورة النساء، الآیة 163، قوله تعالى: (إنا أوحینا إلیک کما
‏أوحینا إلى نوح والنبیین من بعده وأوحینا إلى إبراهیم وإسماعیل ویعقوب ‏والأسباط
وعیسى وأیوب ویونس وهارون وسلیمان وآتینا داود زبورا).

 


الصفحة 257


وفی سورة
مریم، الآیة 53 قوله تعالى: (ووهبنا له من رحمتنا أخاه هارون ‏نبیا).‏

الحافظ:
إذا على هذا فمحمد وعلی کلاهما نبیان مبعوثان من عند الله إلى ‏الخلق!‏

قلت: أنا
لا أقول هکذا، وأنت تعلم أن عدد الأنبیاء کثیر جدا، وهو محل ‏اختلاف بین العلماء،
حتى قال بعضهم: إن عددهم مائة وعشرون ألفا أو ‏اکثر، لکن کان أکثرهم یتبعون
الأنبیاء أولی العزم من الرسل وهم: نوح ‏وإبراهیم وموسى وعیسى وخاتمهم سیدنا
ونبینا محمد صلوات الله وسلامه ‏علیهم أجمعین، وهارون کان نبیا غیر مستقل وإنما
کان تابعا لأخیه موسى ‏ویعمل على شریعة أخیه.‏

کذلک
الإمام علی علیه السلام، کان تالیا لرتبة أخیه وابن عمه رسول الله ‏‏(صلى الله
علیه وآله) واصلا مقام النبوة ولکن غیر مستقل بالأمر، بل کان ‏تابعا لشریعة سید
المرسلین وخاتم النبیین محمد (صلى الله علیه وآله).‏

وکان غرض
النبی (صلى الله علیه وآله) من هذا الحدیث الشریف أن یعرّف ‏علیا علیه السلام
لأمته فی هذا المقام، ویثبت له تلک الرتبة الرفیعة والدرجة ‏العلیة، وهذه خصیصة
عالیة من خصائص الإمام علی علیه السلام.‏

وذکر ابن
الحدید فی " شرح نهج البلاغة " حدیث المنزلة وعلّق علیه قائلا:‏

ویدل على
أنه وزیر رسول الله (صلى الله علیه وآله) من نص الکتاب ‏والسنة، قول الله تعالى:
{اجعل لی وزیرا من أهلی * هارون أخی * ‏أشدد به أزری * و أشرکه فی أمری}(1).‏

____________

1- سورة
طه، الآیة 29 ـ 32.‏


الصفحة 258


وقال
النبی (صلى الله علیه وآله) فی الخبر المجمع على روایته بین سائر ‏فرق الإسلام:
" أنت منی بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لا نبی بعدی ".‏

فأثبت له
جمیع مراتب هارون من موسى.‏

فإذا هو
وزیر رسول الله (صلى الله علیه وآله) وشاد أزره، ولولا أنه خاتم ‏النبیین لکان
شریکا فی أمره(1).‏

وذکر
العلامة محمد بن طلحة الشافعی حدیث المنزلة عن النبی (صلى الله ‏علیه وآله) فی
کتابه مطالب السؤول: 1/ 54 ط دار الکتاب، وعلق علیه ‏فقال: فتلخیص منزلة هارون من
موسى أنه کان أخاه ووزیره، وعضده، ‏وشریکه فی النبوة، وخلیفته على قومه عند سفره،
وقد جعل رسول الله ‏‏(صلى الله علیه وآله) علیا منه بهذه المنزلة، وأثبتها له، إلا
النبوة، فإنه ‏‏(صلى الله علیه وآله) استثناها فی آخر الحدیث بقوله: " لا نبی
بعدی " فبقی ‏ما عدا النبوة المستثناة ثابتا لعلی علیه السلام من کونه أخاه
ووزیره وعضده ‏وخلیفته على أهله عند سفره إلى تبوک.‏

وهذه من
المعارج الشراف ومدارج الإزلاف، فقد دل الحدیث بمنطوقه ‏ومفهومه على ثبوت هذه
المزیة العلیة لعلی علیه السلام، وهو حدیث متفق ‏على صحته.‏

انتهى
کلامه.‏

وذکر مثل
هذا الکلام العلامة ابن الصباغ المالکی فی کتابه " الفصول ‏المهمة "
وکذلک کثیر من علمائکم الکبار وقد ذکروا الحدیث وعلقوا علیه ‏تعلیقات مفیدة، ولکن
الوقت لا یسمح أن أذکر لکم کل مقالات علمائکم ‏وتعلیقاتهم المؤیدة لکلامنا حول
حدیث المنزلة.‏

____________

1- شرح
نهج البلاغة: 13 / 211/ ط دار إحیاء الکتب العربیة.‏


الصفحة 259


الحافظ:
ولکنی أظن أن الاستثناء فی الحدیث ینفی مرتبة نبوة علی کرم الله ‏وجهه، وإن قولکم:
إن سیدنا محمدا (صلى الله علیه وآله) لو لم یکن خاتم ‏النبیین وکان الله یبعث بعده
نبیا لکان ذلک علی بن أبى طالب! من غلوکم ‏ولم یقل به قائل.‏

قلت: إن
الحق واضح، ولکنک یا للأسف تتبع أسلافک فی إنکار الحق بعد ‏ظهوره، نعوذ بالله من
التعصب والعناد!‏

ثم اعلم
أن هذا القول لا یکون من الشیعة فحسب حتى ترمینا بالغلو ، وإنما ‏کثیر من علمائکم
ذهب هذا المذهب أیضا.‏

الحافظ:
لا أعرف أحد من علمائنا ذهب هذا المذهب، وان کنتم تعرفون أحدا ‏فاذکروا اسمه!‏

قلت: أحد
علمائکم الذی أخذ بهذا القول هو: ملا علی بن سلطان محمد ‏الهروی القاری، صاحب
التصانیف والتآلیف الکثیرة.‏

قال فی
کتابه " المرقاة فی شرح المشکاة " عند ذکره حدیث المنزلة قال: ‏وفیه
إیماء إلى انه لو کان بعده (صلى الله علیه وآله) نبیا لکان علیا.‏

ومنهم:
العلامة الشهیر والعالم النحریر جلال الدین السیوطی، فی آخر کتابه ‏‏" بغیة
الوعاظ فی طبقات الحفاظ " ذکر مسندا عن جابر بن عبد الله ‏الأنصاری: أن رسول
الله (صلى الله علیه وآله) قال لعلی بن أبی طالب ‏علیه السلام: أما ترضى أن تکون
منی بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لا ‏نبی بعدی ولو کان لکنتَه.‏

ومنهم:
المیر سید علی الهمدانی، الفقیه الشافعی، ذکر فی الحدیث الثانی من ‏المودة السادسة
فی کتابه " مودة القربى " عن أنس بن ‏


الصفحة 260


مالک،
أنه روى أن رسول الله (صلى الله علیه وآله) قال: إن الله اصطفانی ‏على الأنبیاء
فاختارنی واختار لی وصیا ، واخترت ابن عمی وصیی، یشد ‏عضدی کما یشد عضد موسى بأخیه
هارون، وهو خلیفتی، ووزیری، ولو ‏کان بعدی نبیا لکان علی نبیا، ولکن لا نبوة
بعدی.‏

فثبت أن
الشیعة لا تنفرد بهذا المقال، بل هناک کثیر من علمائکم قالوا به ‏أیضا.‏

بل قال
به النبی (صلى الله علیه وآله) أیضا کما یظهر من الأخبار المرویة ‏فی کتبکم ، وقد
مرت.‏

فحدیث
المنزلة یضمن جمیع مراتب هارون بالنسبة لموسى لعلی بن أبی ‏طالب بالنسبة لمحمد
المصطفى (صلى الله علیه وآله) إلا النبوة بعده (صلى ‏الله علیه وآله) التی
استثناها فقال (صلى الله علیه وآله): " إلا أنه لا نبوة ‏بعدی ".‏

وأجلى
المراتب الثابتة لهارون هی خلافته لقوله تعالى: {وقال موسى ‏لأخیه هارون اخلفنی فی
قومی واصلح ولا تتبع سبیل المفسدین}(1) ومنها ‏تثبت خلافة علی علیه السلام بعد
خاتم النبیین (صلى الله علیه وآله).‏

الحافظ:
لقد ذکرت الآیات القرآنیة أن هارون شریک موسى فی أمر النبوة، ‏فکیف جعلوه خلیفة
له؟! والحال أن مرتبة الشریک أعلى من مرتبة الخلیفة، ‏فإذا جعلوا الشریک خلیفة فقد
أنزلوا من مقامه، لأن مقام النبوة أعلى من مقام ‏الخلافة.‏

قلت: لو
تدبرت فی حدیثنا السابق وفهمته، ما طرحت هذا الأشکال ! فقد بینا ‏أن نبوة موسى هی
الأصل ونبوة هارون تابعة لنبوة أخیه، کما یقال: إن ‏فلانا عضو على البدل، فکأنه
خلیفته.‏

____________

1- سورة
الأعراف، الآیة 142.‏


الصفحة 261


ثم إن
هارون کان شریک أخیه فی تبلیغ الرسالة السماویة، هذا ما یظهر من ‏الآیات التی تحکی
کلام موسى ودعاءه فی قوله تعالى: {قال رب اشرح ‏لی صدری * ویسر لی أمری * واحلل
عقدة من لسانی * یفقهوا قولی * ‏واجعل لی وزیرا من أهلی * هارون أخی * أشدد به
أزری * واشرکه فی ‏أمری * کی نسبحک کثیرا * ونذکرک کثیرا}(1).‏

ولکن علی
بن أبی طالب هو الرجل الوحید الذی کان شریکا لرسول الله ‏‏(صلى الله علیه وآله) فی
جمیع صفاته الخاصة ومراحل الکمال إلا النبوة ‏الخاصة.‏

الحافظ:
ما زلنا نزداد تعجبا وحیرة منکم، لأنکم تغالون فی علی کرم الله ‏وجهه غلوا یأباه
العقل السلیم! ألیس قولکم هذا إن علیا کان یشارک النبی ‏‏(صلى الله علیه وآله) فی
جمیع صفاته الخاصة مغالاة صریحة فی حق علی ‏کرم الله وجهه؟!‏

قلت: إن
کلامی هذا لیس غلوا ولا یأباه العقل، بل هو الحق الصریح ویحکم ‏به العقل السلیم
الصحیح، فإن خلیفة النبی (صلى الله علیه وآله) یجب أن ‏یکون ـ على القاعدة العقلیة
ـ مثله فی جمیع صفاته الکمالیة حتى یصح أن ‏یکون بدیله وقائما مقامه وممثله.‏

لذلک،
فإن کثیر من علمائکم الکبار ذهبوا مذهبنا وقالوا مقالنا.‏

____________

1- سورة
طه، الآیة 25 - ـ34.‏


الصفحة 262


منهم:
الإمام الثعلبی فی تفسیره، والعالم الفاضل السید أحمد شهاب الدین فی ‏کتاب "
توضیح الدلائل على ترجیح الفضائل " قال: ولا یخفى أن مولانا ‏أمیر المؤمنین
قد شابه النبی فی کثیر، بل أکثر الخصال الرضیة والفعال ‏الزکیة وعاداته وعباداته
وأحواله العلیة، وقد صح ذلک له بالأخبار الصحیحة ‏والآثار الصریحة ، ولا یحتاج إلى
إقامة الدلیل والبرهان، ولا یفتقر إلى ‏إیضاح حجة وبیان، وقد عد بعض العلماء بعض
الخصال لأمیر المؤمنین ‏علی التی هو فیها نظیر سیدنا النبی الأمی، فهو نظیره فی
النسب، ونظیره ‏فی الطهارة بدلیل قوله تعالى {إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل
‏البیت ویطهرکم تطهیرا}(1).‏

ونظیره
فی آیة ولی الأمة، بدلیل قوله: {إنما ولیکم الله ورسوله والذین ‏آمنوا الذین
یقیمون الصلاة ویؤتون الزکاة وهم راکعون}(2).‏

ونظیره
فی الأداء والتبلیغ، بدلیل الوحی الوارد علیه یوم إعطاء سورة براءة ‏لغیره، فنزل
جبرئیل قال: لا یؤدیها إلا أنت أو من هو منک، فاستعادها منه ‏فأداها علی رضی الله
تعالى عنه فی الموسم.‏

ونظیره
فی کونه مولى الأمة بدلیل قوله (صلى الله علیه وآله): " من کنت ‏مولاه فهذا
علی مولاه ".‏

ونظیره
فی مماثلة نفسیهما، وأن نفسه قامت مقام نفسه (صلى الله علیه ‏وآله)، والله تعالى
أجرى نفس علی مجرى نفس النبی (صلى الله علیه وآله) ‏فقال: {فمن حاجک فیه من بعدما
جاءک من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا ‏وأبناءکم ونساءنا ونساءکم ‏

____________

1- سورة
الاحزاب، الآیة 33.‏

2- سورة
المائدة، الآیة 55.‏


الصفحة 263


وأنفسنا
وأنفسکم}(1).‏

ونظیره
فی فتح بابه فی المسجد کفتح باب رسول الله (صلى الله علیه وآله) ‏وجواز دخوله
المسجد جنبا کحال رسول الله (صلى الله علیه وآله) على ‏السواء.‏

لما وصل
الحدیث إلى هذا الموضوع، وإذا بهمهمة قامت بین الحاضرین من ‏أهل السنة والجماعة.
فسألت عن سبب ذلک، فأجاب النواب قائلا:‏

فی خطبة
یوم الجمعة فی المسجد، نسب الحافظ هذه الفضیلة لسیدنا أبی بکر ‏‏(رض)، والآن
جنابکم تنسبوه للإمام علی رضی الله عنه، لذلک تحیر ‏الحاضرون من هذا التناقض!‏

قلت ـ
مخاطبا للحافظ ـ: أ صحیح أنک نسبت هذه الفضیلة للخلیفة أبی ‏بکر؟!‏

الحافظ:
نعم.. لقد ورد عن الصحابی الجلیل والثقة العدل أبی هریرة ‏‏(رض): أن رسول الله
(صلى الله علیه وآله) أمر بسد أبواب بیوت ‏الأصحاب التی تنفتح فی المسجد إلا باب
بیت أبی بکر (رض) وقال (صلى ‏الله علیه وآله): أبو بکر منی وأنا منه.‏

قلت: لا
یخفی على کل من طالع التاریخ بدقة وتحقیق، أن بنی أمیة سعوا ‏فی خلق الفضائل
والمناقب للصحابة الذین کانوا مناوئین لعلی بن أبی طالب ‏‏(ع)، ولا سیما المناقب
التی تعد من خصائص أمیر المؤمنین علی (علیه ‏السلام) فنسبوها للآخرین.‏

فکان
معاویة یدعو أبا هریرة والمغیرة وعمرو بن العاص ‏

____________

1- سورة
آل عمران، الآیة 61.‏


الصفحة 264


ونظراءهم،
فیشبع بطونهم بألوان الطعام، ویغریهم بالأموال والحطام، ‏ویأمرهم بنقل الروایات
المجعولة والأخبار المعلولة لأهل الشام، وکان ‏المناوئون البکریون والعمریون
والعثمانیون ینشرون تلک الأکاذیب بین ‏الأنام.‏

ولکن ظهر
أمام هؤلاء المفترین الوضاعین، جماعة من علمائکم المحققین، ‏وفضحوا بعض تلک
الأخبار المجعولة وکشفوا الستار عنها.‏

منهم:
العلامة الکبیر والعالم النحریر، ابن أبی الحدید، قال : فلما رأت ‏البکریة ما صنعت
الشیعة، وضعت لصاحبها أحادیث فی مقابلة هذه ‏الأحادیث، نحو: " لو کنت متخذا
خلیلا " فإنهم وضعوه فی مقابلة حدیث ‏الإخاء، ونحو " سد الأبواب "
فإنه کان لعلی (علیه السلام) فقلبته البکریة إلى ‏أبی بکر...(1).‏

والعجب
منک أیها الحافظ إذ تنقل هذا الخبر المجعول لأصحابک وتترک ‏الخبر الصحیح المتواتر
والمجمع علیه، وقد أثبته کبار علمائکم وأصحاب ‏الصحاح کلهم رووا: أن رسول الله
(صلى الله علیه وآله) أمر بسد جمیع ‏الأبواب التی کانت تنفتح على مسجده إلا باب
بیته وباب بیت الإمام علی ‏‏(علیه السلام)‏.‏

النواب:
لقد صار هذا الخبر موضع اختلاف، فالحافظ یقول: إنه من مناقب ‏أبی بکر (رض)، وأنتم
تقولون: إنه من فضائل سیدنا علی کرم الله وجهه ‏ومن خصائصه دون الصحابة، فهل عندکم
مدارک وأسناد معتبرة عندنا أی: ‏تکون المشهورة؟!‏

قلت:
نعم.‏

____________

1- شرح
نهج البلاغة لابن أبی الحدید 11/49 ط دار إحیاء التراث العربی.‏


الصفحة 265


روى
الإمام أحمد فی مسنده 1/175 و 2/26 و 4/369.‏

والنسائی
فی سننه، وأیضا فی خصائصه: 13 و14.‏

والحاکم
فی المستدرک 3/117 و 125.‏

وسبط ابن
الجوزی فی التذکرة 24 و 25.‏

وابن
الأثیر الجزری فی أسنى المطالب 12.‏

وابن حجر
فی الصواعق المحرقة 76.‏

وابن حجر
العسقلانی فی فتح الباری 7/205.‏

وابن
کثیر فی تاریخه 7/342.‏

والمتقی
الهندی فی کنز العمال 6/408.‏

والهیثمی
فی مجمع الزائد 9/115.‏

ومحب
الدین الطبری فی الریاض 2/192.‏

والحافظ
أبو نعیم فی حلیة الأولیاء 4/153.‏

والسیوطی
فی تاریخ الخلفاء 116، وفی بعض کتبه الأخرى.‏

مثل: جمع
الجوامع والخصائص الکبرى واللآلی المصنوعة ج 1.‏

ورواه
الخطیب الخوارزمی فی المناقب.‏

والحموینی
فی فرائد السمطین.‏

وابن
المغازلی فی المناقب.‏

والمناوی
فی کنوز الدقایق.‏

وشهاب
الدین القسطلانی فی إرشاد الساری 6/81.‏

والقندوزی
فی ینابیع، أفراد الباب 17 لهذا الحدیث.‏

والحلبی
فی السیرة الحلبیة 3/374.‏


الصفحة 266


ومحمد بن
طلحة فی مطالب السؤول 17.‏

هؤلاء
وغیرهم من کبار علمائکم ومحدثیکم رووا عن کبار الصحابة ‏المعتبرین عندکم، کالخلیفة
الثانی، وعبد الله بن عباس، وعبد الله بن عمر، ‏وزید بن أرقم، وبراء بن عازب، وأبی
سعید الخدری، وأبی حازم، ‏والأشجعی، وسعد بن أبی وقاص، وجابر بن عبدالله الأنصاری،
وغیرهم، ‏قالوا: إن النبی (صلى الله علیه وآله) أمر بسد جمیع الأبواب التی کانت
‏تفتح من بیوت الصحابة فی المسجد إلا باب بیت علی بن أبی طالب (ع).‏

وبین بعض
علمائکم المحققین توضیحات کاملة وکافیة لتوجیه وهدایة ‏المغتربین والمغررین
بالدعایات الأمویة فضلوا عن الحق وعن الصراط ‏المستقیم.‏

لقد خصص
العلامة محمد بن یوسف الشافعی فی کتابه " کفایة الطالب " ‏بابا، وهو
الخمسون خصصه فی هذا الموضوع، وبعد أن یروی الأخبار ‏وینقل الروایات المعتبرة
والمقبولة بسنده یقول: هذا حدیث حسن عال.‏

ثم یقول:
وإنما أمر النبی (صلى الله علیه وآله)، بسد الأبواب وذلک لأن ‏أبواب مساکنهم کانت
شارعة إلى المسجد فنهى الله تعالى عن دخول ‏المساجد مع وجود الحیض والجنابة، فعم
النبی (صلى الله علیه وآله) بالنهی ‏عن الدخول فی المسجد والمکث فیه للجنب والحائض
وخص علیا بالإباحة ‏فی هذا الموضع.‏

وما ذاک
دلیل على إباحته المکروه له، وإنما خص بذلک لعلم المصطفى ‏‏(صلى الله علیه وآله)
بأنه یتحرى من النجاسة هو وزوجته فاطمة وأولاده ‏


الصفحة 267


صلوات
الله علیهم، وقد نطق القرآن بتطهیرهم فی قوله عز وجل: {إنما ‏یرید لیذهب أهل
ویطهرکم تطهیرا}(1) إلى آخره ما رواه وعلقه العلامة ‏الکنجی.‏

فمع هذا
التوضیح من العلامة الکنجی الشافعی فلیقایس جناب الحافظ مع ‏الخبر الذی نقله إلى
المصلین فی یوم الجمعة عن أبی هریرة، ثم لینظر هل ‏یکون عنده دلیل على طهارة أبو
بکر؟! مع غض النظر عن کل الاسناد ‏والمدارک التی ذکرتها فی تأیید الخبر وصحته فی
الإمام علی بن أبی طالب ‏‏(ع) لا غیره.‏

فلینظر
الحافظ هل یکون عنده دلیل طهارة أبی بکر حتى یسمح له فتح بابه ‏فی المسجد وتردده
فیه؟!‏

فلما لم
یدع أحد من المسلمین طهارة أبی بکر، لم یکن خبر فتح بابه على ‏المسجد صحیحا، بل هو
کذب افتراه الجعالون، وقد تذکرت الآن حدیثا ‏بالمناسبة، رواه کبار علمائکم عن
الخلیفة عمر بن الخطاب.‏

ورواه
الحاکم فی المستدرک 3/125، والحافظ سلیمان القندوزی فی " ینابیع ‏المودة
" باب 56 ص 210، نقلا عن " ذخائر العقبی " ومسند الإمام أحمد،
‏ورواه الخطیب الخوارزمی فی المناقب: 261، وابن حجر فی الصواعق ‏المحرقة: 76، وجلال
الدین السیوطی فی تاریخ الخلفاء، وغیر هؤلاء، کلهم ‏رووا ـ باختلاف یسیر فی
الألفاظ ـ أن عمر بن الخطاب قال:‏

"
لقد أوتی علی بن أبی طالب ثلاث خصال، لأن تکون لی واحدة منها أحب ‏إلی من خمر
النعم:‏

زوجه
النبی (صلى الله علیه وآله) بنته.‏

____________

1- سورة الأحزاب،
الآیة 33.‏


الصفحة 268


وسد
الأبواب إلا بابه، وسکناه المسجد مع رسول الله، یحل له فیه ما یحل ‏له.‏

وأعطاه
الرایة یوم خیبر ".‏

فاکتفی
بهذا المقدار فی هذا الإطار، وأظن أن الحق قد انکشف والسحاب قد ‏انقشع، وظهر
الواقع لحضرة النواب وجناب الحافظ وجمیع الحاضرین.‏

والآن
نرجع إلى محور حدیثنا من قبل، وهو کلام السید شهاب الدین ، حول ‏الإمام علی (علیه
السلام)‏:‏

فبعد
مقایسته لبعض خصال الإمام علی (علیه السلام) المشابهة لخصال ‏النبی (صلى الله علیه
وآله)، یقول فی آخر حدیثه: ومن تتبع أحواله فی ‏الفضائل المخصوصة، وتفحص أحواله
الشمائل المنصوصة، یعلم أنه کرم ‏الله تعالى وجهه بلغ الغایة فی اقتفاء آثار سیدنا
المصطفى، وأتى النهایة فی ‏اقتباس أنواره حیث لم یجد فیه غیره مقتضى.‏

هذا
نموذج من مقالات واعترافات کبار علمائکم فی حق الإمام علی (علیه ‏السلام) ومقاماته
العالیة وفضائله السامیة، نقلتها لکم حتى تعرفوا، أنی لم ‏أغال فی حق الإمام علی
(علیه السلام)‏، ولم أدع شیئا بغیر مستند فی حقه.‏

بل کل ما
أقوله إنما هو عن دلیل وبرهان، وتدقیق وإتقان.‏

وعلماء
الشیعة کلهم کذلک، کل ما نقلوه من فضائل الإمام علی علیه السلام ‏ومناقبه إنما هی
مستندة إلى کتب کبار علمائکم ومحققیکم.‏

ولکن من
دواعی الأسف أن بعض علمائکم، وخاصة فی زماننا، إذا واجهوا ‏عوام الناس والجهلاء من
أتباعهم، ینکرون تلک ‏


الصفحة 269


الفضائل
والمناقب المرویة فی الکتب المعتبرة عندهم فی حق الإمام علی ‏علیه السلام، بل یکذب
بعضهم بکل صلافة الشیعة وغیرهم إذا نقلوا تلک ‏الأخبار والروایات المعتبرة.‏

وحاصل
الکلام، فقد ثبت أن علی بن أبی طالب هو نظیر رسول الله (صلى ‏الله علیه وآله)
وشریکه، کما کان هارون بالنسبة لموسى بن عمران (ع) ‏ولما وجد موسى أخاه هارون أولى
وأفضل من جمیع بنی إسرائیل، وهو ‏اللائق بهذا المقام، سأل ربه عز وجل فیه وقال:
{واجعل لی وزیرا من ‏أهلی * هارون أخی * أشدد به أزری * واشرکه فی أمری....} (1).‏

وکذلک
محمد المصطفى، خاتم الأنبیاء (صلى الله علیه وآله) لما وجد أخاه ‏علی بن أبی طالب
علیه السلام أفضل أمته، وأرجحهم علما وعقلا، فهو ‏ألیقهم بأمر الخلافة، وأولاهم
بمقام الإمامة، سأل ربه سبحانه وتعالى فیه ما ‏سأله النبی موسى (ع) فی حق أخیه.‏

النواب:
هل وردت روایات فی هذا الباب؟

قلت: أما
الشیعة فقد أجمعوا على هذا الموضوع من غیر إنکار، وأما ‏علماؤکم فقد نقلوا أیضا فی
کتبهم المعتبرة روایات صحیحة وأحادیث ‏صریحة فی ذلک ، منهم:‏

ابن
المغازلی الفقیه الشافعی، فی " مناقبه ".‏

وجلال
الدین السیوطی، فی تفسیره " الدر المنثور ".‏

والإمام
الثعلبی، فی تفسیره " کشف البیان ".‏

وسبط ابن
الجوزی، فی کتابه " تذکرة الخواص " فی ذیل آیة ‏

____________

1- سورة
طه، الآیات 29ـ 32.‏


الصفحة 270


الولایة،
وروى فی صفحة 14، عن أبی ذر الغفاری وأسماء بنت عمیس ـ ‏إحدى زوجات أبی بکر،
قالا:‏

صلینا
یوما الظهر فی المسجد مع رسول الله (صلى الله علیه وآله) وإذا ‏برجل قام یسأل
الناس شیئا فما أعطاه أحد، وکان علی علیه السلام فی ‏الرکوع فأشار إلیه بإصبعه ،
فأخرج السائل خاتمه من إصبعه، فرأى النبی ‏‏(صلى الله علیه وآله) ذلک، فنظر نحو
السماء وقال: اللهم إن أخی موسى ‏سألک فقال: (قال رب اشرح لی صدری * ویسر لی أمری
* واحلل عقدة ‏من لسانی * یفقهوا قولی * واجعل لی وزیرا من أهلی * هارون أخی *
‏أشدد به أزری * واشرکه فی أمری) فأنزلت علیه قرآنا ناطقا: (سنشد ‏عضدک بأخیک
ونجعل لکما سلطانا فلا یصلون إلیکما).‏

اللهم
وأنا محمد صفیک ونبیک، فاشرح لی صدری، ویسر لی أمری، واجعل ‏لی وزیرا من أهلی،
علیا اشدد به أزری.‏

فوالله
ما انتهى النبی (صلى الله علیه وآله) من الدعاء، إلا ونزل جبرئیل ‏بالآیة الکریمة:
{إنما ولیکم الله ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة ‏ویؤتون الزکاة وهم
راکعون}(1).‏

والعلامة
محمد بن طلحة نقل هذا الخبر مع اختلاف یسیر فی الألفاظ ، فی ‏کتابه " مطالب
السؤول 19 ".‏

وهناک
خبر آخر، نقله الحافظ أبو نعیم فی " منقبة المطهرین " والشیخ علی
‏الجعفری فی " کنز البراهین " والإمام أحمد بن حنبل فی " المسند
" والسید ‏شهاب الدین فی " توضیح الدلائل " والسیوطی فی "
الدر المنثور " وآخرون ‏من کبار علمائکم، لا یسع الوقت لذکر أسمائهم ‏

____________

1- سورة
المائدة، الآیة 55.‏


الصفحة 271


لکثرتهم،
فقد ذکروا فی کتبهم بطرق مختلفة عن : أسماء بنت عمیس ‏وغیرها من الصحابة، ورووا عن
ابن عباس ـ حبر الأمة ـ أنه قال:‏

أخذ رسول
الله (صلى الله علیه وآله) بیدی وبید علی بن أبی طالب، فصلى ‏أربع رکعات ، ثم رفع
یده نحو السماء وقال: اللهم سألک موسى بن عمران، ‏وأنا محمد أسألک: أن تشرح لی
صدری، وتیسر لی أمری، وتحلل عقدة من ‏لسانی، یفقهوا قولی، واجعل لی وزیرا من أهلی
علیا، أشدد به أزری، ‏وأشرکه فی أمری.‏

فقال ابن
عباس: سمعت صوتا یقول: یا أحمد! قد أوتیت ما سألت.‏

وقال ابن
عباس: فأخذ النبی (صلى الله علیه وآله) بید علی ورفعها نحو ‏السماء، وقال: یا علی!
ارفع یدک واسأل ربک لیعطیک شیئا.‏

فرفع علی
یده وقال: اللهم اجعل لی عندک عهدا، واجعل لی عندک ودا.‏

فنزل
جبرئیل بالآیة الکریمة: {إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات سیجعل ‏لهم الرحمن ودا}(1).‏

فتعجب
الأصحاب من هذا الموضوع، فقال النبی (صلى الله علیه وآله): مما ‏تعجبون؟! إن
القرآن أربعة أرباع، فربع فینا أهل البیت خاصة، وربع ‏حلال، وربع حرام، وربع فرائض
وأحکام، والله أنزل فی علی علیه السلام ‏کرائم القرآن.‏

____________

1- سورة
مریم الآیة 96.‏


الصفحة 272


الشیخ
عبد السلام: على فرض صحة کلامکم، فإن حدیث المنزلة لا یخص ‏علی بن أبی طالب، بل
ورد فی حق الشیخین أبی بکر وعمر (رض).‏

فقد روى
قزعة بن سوید، عن أبی ملیکة، عن ابن عباس، قال رسول الله ‏‏(صلى الله علیه وآله):
أبو بکر وعمر منی بمنزلة هارون من موسى.‏

قلت: لو
کنتم تعرفون رأی علمائکم فی رواة هذا الحدیث لما تمسکتم به!‏

فإن قزعة
کالآمدی، کذاب جعال، وإن کبار علمائکم الرجالیین، ردوا علیه ‏وقالوا، إن روایاته
غیر مقبولة.‏

منهم:
العلامة الذهبی فی کتابه " میزان الاعتدال " قال فی ترجمة قزعة بن
‏سوید: نقل هذا الحدیث ـ منزلة الشیخین ـ عمار بن هارون وأنکره فقال : ‏هذا کذب.‏

لذا فنحن
نتعجب منکم إذ تترکون الحدیث المجمع علیه، والمروی فی کتب ‏الفریقین، وهو مؤید
بأحادیث صحیحة أخرى، وتتمسکون بحدیث ضعیف، ‏مردود عند الفرقین، وغیر مقبول عند
کبار علمائکم الأعلام!!‏

ولما
وصلنا إلى هنا نظر بعض الحضور إلى الساعة وقالوا: لقد طال بنا ‏الحدیث، ومضى من
اللیل نصفه، فلنترک الحوار حول الموضوع إلى اللیلة ‏القابلة.‏

فوافق
جمیع الحاضرین، وتوادعوا، وذهبوا إلى بیوتهم.‏


الصفحة 273


المجلس الخامس

لیلة
الثلاثاء 27/ رجب / 1345 هجریة‏

أقبل
الحافظ وسائر العلماء من أول اللیل مع جماعة کبیرة من أتباعهم، وبعد ‏تناول الشای
والحلوى، بدأ الحافظ قائلا:‏

لقد فکرت
کثیرا فی حدیثکم وکلامکم حول حدیث المنزلة، وراجعت کتبنا ‏فرأیته کما ذکرتم أنه من
الأحادیث الصحیحة المتواترة بإجماع علمائنا وأهل ‏الحدیث الموثقین عندنا..‏

ولکنه لا
یدل على خلافة سیدنا علی کرم الله وجهه بعد وفاة النبی (صلى الله ‏علیه وآله)
مباشرة من غیر فاصل کما تقولون، بل صدر حدیث المنزلة عند ‏خروج النبی (صلى الله
علیه وآله) من المدینة إلى غزوة تبوک وخلّف علیا ‏فی المدینة.‏

فهو یدل
على خلافة سیدنا علی رضی الله عنه لرسول الله (صلى الله علیه ‏وآله) فی ذلک المورد
فحسب، وذلک فی حیاة النبی (صلى الله علیه وآله)، ‏فلا یتعدى إلى موارد أخرى، وخاصة
بعد وفاة رسول الله (صلى الله علیه ‏وآله)!‏


الصفحة 274


قلت: لو
کان أحد الحاضرین من غیر العلماء یطرح هذا الإشکال ما کنت ‏أتعجب، ولکن هذا البیان
من رجل فاضل یعلم قواعد اللغة العربیة.. مثلکم ‏غریب!‏

لأن
الاستثناء الذی جاء فی آخر حدیث المنزلة یفید العموم، وهو: " إلا أنه ‏لا نبی
بعدی ".‏

ثم هناک
أصل مقبول عند أشهر علماء اللغة العربیة وهو: إن اسم الجنس إذ ‏ذکر فی الکلام وکان
مضافا إلى اسم علم فهو یفید العموم وکلمة " المنزلة " ‏التی أضیفت إلى
اسم " هارون " یفهم منها معناها العام.‏

وجملة
" لا نبی بعدی " یؤول على المصدر، أی: " لا نبوة بعدی " وهو
‏أیضا على القاعدة المشهورة بین اللغویین العرب.‏

الحافظ:
إذا ننظر إلى جملة: " لا نبی بعدی " بنظر الدقة، لوجدناها جملة
‏إخباریة، فلا یمکن استثناؤها من منازل هارون ومراتبه، ثم ما الداعی ‏لنصرف ظاهر
الکلمة على المصدر؟!‏

قلت: إنک
تعرف الحق وتحرفه جدلا! لأن کلامی غیر شاذ، بل هو على ‏القواعد المسلمة عند علماء
اللغویین والأصولیین، وهناک کثیر من علمائکم ‏قالوا به وصرحوا بما فهمناه من حدیث
المنزلة.‏

وعندنا
دلیل أقوى من کل ذلک، وهو أن النبی (صلى الله علیه وآله) صرح ‏أیضا بهذا المعنى
کما فی بعض الروایات الصحیحة المعتبرة عند علمائکم، ‏منهم:‏

1ـ محمد
بن یوسف الکنجی الشافعی، فی کتابه " کفایة الطالب فی مناقب ‏مولانا علی بن
أبی طالب " الباب السبعین.‏

2ـ الشیخ
سلیمان الحنفی القندوزی، فی کتابه " ینابیع المودة " ‏


الصفحة 275


بسنده عن
عامر بن سعد، عن أبیه.‏

ومن طریق
آخر بسنده عن مصعب بن سعد، عن أبیه، عن النبی (صلى الله ‏علیه وآله) قال لعلی علیه
السلام: أما ترضى أن تکون منی بمنزلة هارون ‏من موسى إلا أنه لا نبوة بعدی؟!‏

قال
القندوزی فی الباب السادس من کتابه: هذا حدیث متفق على صحته، ‏ورواه الأئمة الحفاظ
کأبی عبدالله البخاری ومسلم بن الحجاج فی ‏صحیحیهما.‏

3ـ ابن
کثیر، فی تاریخه، عن عائشة بنت سعد عن أبیها عن النبی (صلى ‏الله علیه وآله).‏

4ـ سبط
ابن الجوزی، فی " تذکرة الخواص ": 12، نقلا عن مسند الإمام ‏أحمد وصحیح
مسلم.‏


الإمام أحمد، فی المناقب.‏

6ـ أحمد
بن شعیب النسائی، فی کتابه " خصائص علی بن أبی طالب " ‏بسنده عن سعد بن
أبی وقاص عن رسول الله (صلى الله علیه وآله).‏


الخطیب الخوارزمی، فی المناقب، عن جابر بن عبدالله الأنصاری.‏

هؤلاء
وغیرهم رووا عن رسول الله (صلى الله علیه وآله) قال لعلی بن أبی ‏طالب علیه
السلام: أما ترضى أن تکون منی بمنزلة هارون من موسى إلا ‏النبوة؟!‏

8ـ المیر
سید علی الهمدانی، فی کتابه " مودة القربى " ـ المودة السادسة، ‏عن أنس
بن مالک ـ وقد نقلت لکم الحدیث فی اللیلة ‏


الصفحة 276


الماضیة
ـ یقول فی آخره : ولو کان بعدی نبیا لکان علی نبیا ولکن لا نبوة ‏بعدی.‏

فثبت
بحدیث المنزلة، أن موسى بن عمران (ع) کما خلف أخاه هارون (ع) ‏مکانه حینما ذهب
لمیقات ربه سبحانه، وفوض أمر النبوة إلیه، لأنه کان ‏أفضل أمته وأحفظهم للدین،
فجعله یقوم مقامه، کی لا یضیع شرعه وتذهب ‏أتعابه سدى کذلک خاتم النبیین (صلى الله
علیه وآله)، وشریعته المقدسة ‏أفضل الشرائع السماویة، ودینه المبین أکمل الأدیان
الإلهیة.‏

فمن
الأولى أن لا یترک أمته من غیر خلیفة، ولا بد له أن یعین من یقوم ‏مقامه فی أمر
النبوة، کی لا تختلف أمته فی أحکام الدین، ولا یضیع شرعه ‏المقدس بین الجاهلین
والمغرضین، فیتحکمون فیه ویفتون بالرأی والقیاس، ‏وما استحسنته عقولهم المتحجرة،
فیذهبون إلى الدروشة والتصوف.. وما ‏إلى ذلک.‏

حتى
انقسمت الأمة الإسلامیة الواحدة التی قال تعالى فی وصفها: {وإن ‏هذه أمتکم أمة
واحدة وأنا ربکم فاعبدون}(1). فتفرقت إلى ثلاث وسبعین ‏فرقة، واحدة ناجیة والباقون
فی النار، لأنهم ضالون ومضلون.‏

فأعلن
النبی (صلى الله علیه وآله) أن علیا منه بمنزلة هارون من موسى، ‏وبقی على المسلمین
أن یفهموا من الحدیث الشریف، بأن جمیع منازل ‏هارون تکون لعلی علیه السلام ، ومنها
تفضیله على الآخرین، وخلافته ‏للنبی (صلى الله علیه وآله) فی حیاته وبعدها.‏

____________

1- سورة
الأنبیاء، الآیة 92.‏


الصفحة 277


الحافظ:
کل ما بینتموه حول حدیث المنزلة نقبله، إلا هذا الموضوع الأخیر. ‏فإن کل منازل
ومراتب هارون تکون لعلی کرم الله وجهه فی حیاة النبی ‏‏(صلى الله علیه وآله)، وأما
بعد حیاته فلا!‏

لأنه
(صلى الله علیه وآله) عین علیا خلیفته فی المدینة حینما أراد الخروج ‏لغزوة تبوک ـ
وهی قضیة فی واقعة ـ فلما رجع (صلى الله علیه وآله) من ‏الغزو تسلم الأمر من علی
کرم الله وجهه ، وانتهى التعیین لأنه کان خاصا ‏بذلک الزمان.‏

فلا نفهم
من حدیث المنزلة خلافة سیدنا علی رضی الله لسیدنا محمد ‏المصطفى (صلى الله علیه
وآله) ما بعد وفاته (صلى الله علیه وآله)، وهذا ‏الأمر یحتاج إلى دلیل آخر.‏

قلت: لم
ینحصر صدور حدیث المنزلة فی غزوة تبوک فقط، بل نجد فی ‏الأخبار المعتبرة والروایات
الصحیحة أن النبی (صلى الله علیه وآله) أعلن ‏حدیث المنزلة فی مناسبات أخر.‏

منها:
حینما آخى بین أصحابه فی مکة وأخرى فی المدینة واتخذ علیا علیه ‏السلام أخا لنفسه،
فقال (صلى الله علیه وآله) له: أنت منی بمنزلة هارون ‏من موسى، إلا أنه لا نبی
بعدی.‏

الحافظ:
هذا خبر غریب! لأنی کل ما سمعت وقرأت عن حدیث المنزلة ، ‏أنه صدر من النبی (صلى
الله علیه وآله) حین ذهابه إلى تبوک، وذلک لما ‏خلّف علیا رضی الله عنه فی
المدینة، فحزن علی لعدم مشارکته فی الحرب ‏والجهاد، فقال له رسول الله (صلى الله
علیه وآله): أما ترضى أن تکون ‏منی بمنزلة هارون من موسى...؟ إلى آخره.‏


الصفحة 278


لذلک
فإنی أظن أن سماحة السید قد وهم فی کلامه، واشتبه الأمر علیه.‏

قلت: إنی
لست متوهما، بل على یقین من کلامی، وهو قول جمیع علماء ‏الشیعة وکثیر من علمائکم
أیضا، منهم:‏


المسعودی، فی مروج الذهب 2/ 49.‏


السیرة الحلبیة 2/ 26 و120.‏


الإمام النسائی، فی خصائص علی بن أبی طالب:19.‏

4ـ سبط
ابن الجوزی، فی التذکرة: 13 و14.‏

5ـ الشیخ
سلیمان الحنفی القندوزی، فی " ینابیع المودة " الباب التاسع ‏والسابع
عشر، نقلا عن مسند أحمد، وعن زوائد المسند لعبدالله بن أحمد، ‏وعن مناقب
الخوارزمی.‏

کل هؤلاء
ذکروا حدیث المنزلة ضمن خبر المؤاخاة، والمستفاد من الأخبار ‏والروایات، أن النبی
(صلى الله علیه وآله) کرر حدیث المنزلة فی حضور ‏أصحابه وفی مناسبات کثیرة منها:
عند المؤاخاة، وعند استخلافه (صلى الله ‏علیه وآله) علیا على المدینة حین خروجه
(صلى الله علیه وآله) منها إلى ‏تبوک وغیرها.‏

فکان
النبی (صلى الله علیه وآله) کان یرید إعلان خلافة أخیه وابن عمه ‏الإمام علی علیه
السلام فی کل وقت ومکان، لا فی زمان ومکان معین.‏

الحافظ:
کیف تفهمون من حدیث المنزلة هذا الموضوع المهم، ولم یفهمه ‏الصحابة الکرام ما
فهمتموه؟!‏

أم
تقولون إنهم فهموا من حدیث المنزلة ما فهمتموه ومع ذلک خالفوا نبیهم ‏وبایعوا غیر
سیدنا علی رضی الله عنه؟!‏

قلت: فی
جواب سؤالک الثانی، الذی هو قولنا، عندی قضایا ‏


الصفحة 279


مشابهة
کثیرة، ولکن أکتفی بنقل قضیة واحدة وهی قضیة هارون الذی نحن ‏فی ذکره والکلام یدور
حوله.‏

وعلی
علیه السلام فی الإسلام یشبه هارون فی بنی إسرائیل، والقضیة کما ‏ذکرها المفسرون
عند تفسیر قوله تعالى: {وواعدنا موسى ثلاثین لیلة ‏وأتممناها بعشر فتم میقات ربه
أربعین لیلة وقال موسى لأخیه هارون ‏اخلفنی فی قومی وأصلح ولا تتبع سبیل المفسدین}(1).‏

قال
المفسرون: إن موسى بن عمران لما أراد أن یذهب إلى میقات ربه ‏تعالى، جمع بنی
إسرائیل ـ والحاضرون على بعض الروایات سبعون ألف ‏نفر، فأکد علیهم أن یطیعوا أمر
هارون ولا یخالفوه فی شیء، فإنه خلیفته ‏فیهم.‏

ثم لما
ذهب إلى المیقات وطال مکثه، انقلب بنو إسرائیل على هارون ‏فخالفوه وأطاعوا
السامری، وسجدوا للعجل الذی صنعه السامری من حلیهم ‏وذهبهم!‏

ولما
منعهم هارون ونهاهم من ذلک ودعاهم لعبادة الله سبحانه تألبوا علیه ‏وکادوا
یقتلونه، کما حکى الله تعالى عن قول هارون: {إن القوم ‏استضعفونی وکادوا یقتلوننی}(2).‏

بالله
علیکم، أیها الحاضرون، أنصفوا!! هل إن اجتماع أمة موسى حول ‏السامری و عجلهم،
وترکهم هارون خلیفة موسى بن عمران، المؤید من عند ‏الله، والمنصوص علیه بالخلافة،
دلیل على أحقیة السامری وبطلان خلافة ‏هارون؟!‏

____________

1- سورة
الأعراف، الآیة 142.‏

2- سورة
الأعراف، الآیة 150.‏


الصفحة 280


هل إن
عمل بنی إسرائیل صحیح عند الله سبحانه وتعالى؟!‏

هل لعاقل
أن یقول: إن بنی إسرائیل إذا کانوا یسمعون من لسان نبیهم نصا ‏فی خلافة هارون ما
کانوا یترکوه، ویجتمعون حول السامری وعجله؟!‏

وهل إن
اجتماعهم حول السامری وعجله، دلیل على أنهم ما سمعوا نصا من ‏موسى بن عمران فی
خلافة أخیه هارون؟!‏

کلنا
یعلم أن هذا کلام تافه وواه.، لأن القرآن الکریم یصرح بأن موسى (ع) ‏نصب هارون فی
مقامه، وعینه خلیفته فی قومه، ثم ذهب إلى میقات ربه، ‏ولکن بنی إسرائیل مع ذلک
ضلوا عن الحق، بإغواء السامری وتدلیس إبلیس ‏لعنه الله.‏

فهم مع
علمهم بخلافة هارون ووجوب إطاعتهم أمره، خالفوه وکادوا ‏یقتلونه، بل أطاعوا
السامری وسجدوا لعجله وعبدوه!!‏

کذلک بعد
وفاة النبی (صلى الله علیه وآله)، إن أولئک الذین سمعوا من فم ‏رسول الله (صلى
الله علیه وآله) کرارا ومرارا، بالصراحة والکنایة، یقول: ‏إن علی بن أبی طالب
خلیفتی فیکم ، فاسمعوا له وأطیعوا، فکما أن أمة ‏موسى ترکوا هارون، کذلک أمة محمد
(صلى الله علیه وآله) ترکوا علیا، ‏وتبعوا أهواءهم.‏

بعضهم
للرئاسة والدنیا کما قال أمیر المؤمنین علی علیه السلام: حلیت الدنیا ‏فی أعینهم
وراقهم زبرجها (1).‏

وبعضهم
للحقد الذی کان مکنونا فی صدورهم، لأن علیا علیه السلام قتل ‏أبطالهم وجندل
ذؤبانهم، وضربهم بسیفه حتى استسلموا وقالوا: ‏

____________

1- نهج
البلاغة ـ تحقیق د. صبحی الصالح ـ: 50 الخطبة الشقشقیة ، لسان ‏العرب: 6/13 مادة
(زبر).‏


الصفحة 281


لا إله
إلا الله، محمد رسول الله، بألسنتهم ولما یدخل الإیمان فی قلوبهم، ‏فکانوا یتحینون
الفرصة لإظهار بغضهم الدفین، فلما أتیحت لهم الفرصة ‏بوفاة رسول الله (صلى الله
علیه وآله) انقلبوا على أعقابهم، وفعلوا ما فعلوا ‏ظلما وعناد.‏

وبعضهم
للحسد والکبریاء، لأنهم کانوا أسن من الإمام علی (علیه السلام)‏، ‏وهو یوم ذاک لم
یبلغ الأربعین من العمر، فثقل علیهم أن یخضعوا له ‏ویطیعوا أمره!‏

لهذه
الأسباب ونحوها ترکوا خلیفة نبیهم وخذلوه وکادوا یقتلوه، کما کاد بنو ‏إسرائیل أن
یقتلوا هارون!!‏

لذلک روى
ابن قتیبة وهو من کبار علمائکم، فی کتابه الإمامة والسیاسة ‏صفحة 13 ـ 14 / ط
مطبعة الأمة بمصر تحت عنوان: " کیف کانت بیعة ‏علی بن أبی طالب کرم الله وجهه
".‏

قال: وإن
أبا بکر (رض) تفقد قوما تخلفوا عن بیعته عند علی کرم الله ‏وجهه، فبعث إلیهم عمر،
فجاء وناداهم وهم فی دار علی، فأبوا أن یخرجوا، ‏فدعا بالحطب وقال: والذی نفس عمر
بیده لتخرجن أو لأحرقها على من ‏فیها!‏

فقیل له:
یا أبا حفص، إن فیها فاطمة!‏

فقال:
وإن!!‏

فخرجوا
وبایعوا إلا علیا... فأخرجوا علیا، فمضوا به إلى أبی بکر، فقالوا ‏له: بایع.‏

فقال: إن
أنا لم أفعل فمه؟!‏


الصفحة 282


قالوا:
إذا والله الذی لا إله إلا هو نضرب عنقک!!‏

قال: إذا
تقتلون عبدالله وأخا رسوله.‏

قال: عمر
أما عبدالله فنعم، وأما أخو رسوله فلا!‏

وأبو بکر
ساکت لا یتکلم، فقال له عمر: ألا تأمر فیه بأمرک؟!!‏

فقال: لا
أکرهه على شیء ما کانت فاطمة إلى جنبه.‏

فلحق علی
بقبر رسول الله (صلى الله علیه وآله) یصیح ویبکی وینادی: {یابن أم إن القوم استضعفونی
وکادوا یقتلوننی}(1).‏

ونقل
أکثر المؤرخین الموثقین عندکم أن الإمام علیا (ع) تلا هذه الآیة عند ‏قبر رسول
الله (صلى الله علیه وآله) فی تلک الحالة العصیبة، وهی حکایة ‏قول هارون عند أخیه
موسى بن عمران حینما رجع من میقات ربه، فشکى ‏إلیه قومه بنی إسرائیل، وکیف
استضعفوه وصاروا ضده.‏

وإنی
أعتقد أن رسول الله (صلى الله علیه وآله) کان یعلم بأنه سیجری من ‏قومه على وصیه
وخلیفته من بعده، ما جرى على هارون من أمة موسى ‏فی غیبته، ولذلک شبه علیا (ع)
بهارون.‏

والإمام
علی (علیه السلام) لإثبات هذا المعنى خاطب النبی (صلى الله علیه ‏وآله) عند قبره
فقال له ما قال هارون لأخیه موسى، قوله تعالى: {إن ‏القوم استضعفونی وکادوا
یقتلوننی}(2).‏

فلما وصل
حدیثنا إلى هذه النقطة، سکت الحافظ وبهت ‏

____________

1- سورة
الأعراف، الآیة 150.‏

2- سورة
الأعراف، الآیة 150.‏


الصفحة 283


الحاضرون
، و بدا ینظر بعضهم إلى بعض ، فی حالة من التفکر و التعجب.‏

فرفع
النواب رأسه وقال: إذا کانت الخلافة حق الإمام علی (علیه السلام) ‏بعد النبی ‏(صلى
الله علیه وآله)‏ مباشرة من غیر تأخر وذلک بأمر ‏الله تعالى کما تقولون، فلماذا لم
یصرح به رسول الله (صلى الله علیه وآله) ‏أمام أصحابه والذین آمنوا به؟!‏

فلو کان
النبی ‏(صلى الله علیه وآله)‏ یقول بالصراحة: یا قوم! إن ‏علی بن أبی طالب خلیفتی
فیکم وهو بعدی أمیرکم والحاکم علیکم، فلم یکن ‏حینئذ عذر للأمة فی ترکه ومبایعة
غیره ومتابعة الآخرین!‏

قلت:‏

أولا:
المشهورین بین أهل اللغة والأدب بأن: " الکنایة أبلغ من التصریح "
‏فتوجد فی الکنایة نکات دقیقة ولطائف رقیقة لا توجد فی التصریح أبدا.‏

مثلا...
المعانی الجمة التی تستخرج من کلمة " المنزلة " فیما نحن فیه من ‏البحث
حول حدیث المنزلة، تکون أعم وأشمل من کلمة " الخلیفة " لأن ‏الخلافة
تکون جزءا وفرعا لمنزلة هارون من موسى.‏

ثانیا:
توجد تصریحات من النبی (صلى الله علیه وآله) فی خلافة الإمام علی ‏‏(علیه
السلام)‏.‏

النواب:
هل یمکن أن تبینوا لنا تلک التصریحات وأعتذر أنا من هذا السؤال، ‏لأن علماؤنا
یقولون لنا: لا یوجد حدیث صریح من ‏


الصفحة 284


رسول
الله ‏(صلى الله علیه وآله)‏ فی خلافة علی کرم الله وجهه، ‏وإنما الشیعة یؤولون
بعض الأحادیث النبویة الشریفة فی خلافة علی بن أبی ‏طالب کرم الله وجهه!‏

قلت: إن
الذین قالوا لکم هذا الکلام، إما هم جهال فی زی أهل العلم، أو ‏علماء

یتجاهلون
! لأن الأحادیث الصریحة فی خلافة الإمام علی (علیه السلام) ‏وتعیینه دون غیره
کثیرة، وقد ذکرها علماؤکم الأعلام فی الکتب المعتبرة، ‏وأنا الآن أبین لکم بعض ما
یحضرنی، حسب ما یسمح به الوقت ‏

یوم الإنذار

أول
مناسبة صرح فیها رسول الله (صلى الله علیه وآله) بخلافة الإمام علی ‏فی أوان
رسالته والإسلام بعد لم ینتشر، بل کان لا یزال فی مهده ولم یخرج ‏من مکة المکرمة،
لما نزلت الآیة الکریمة: {وأنذر عشیرتک ‏الأقربین...} (1).‏

روى
الإمام أحمد، فی مسنده 1/111 و 159 و333.‏

والثعلبی
فی تفسیره عند آیة الإنذار.‏

والعلامة
الکنجی الشافعی، فی " کفایة الطالب " أفرد لها الباب الحادی و
‏الخمسین.‏

والخطیب
موفق بن أحمد الخوارزمی، فی المناقب.‏

ومحمد بن
جریر الطبری، فی تفسیره عند آیة الإنذار، وفی ‏

____________

1- سورة
الشعراء، الآیة: 214.‏


الصفحة 285


تاریخه
2/217 بطرق کثیرة.‏

وابن أبی
الحدید، فی شرح " نهج البلاغة ".‏

وابن
الأثیر، فی تاریخه، الکامل 2/22.‏

والحافظ
أبو نعیم، فی " حلیة الأولیاء ".‏

والحمیدی،
فی " الجمع بین الصحیحین ".‏

والبیهقی،
فی " السنن والدلائل ".‏

وأبو
الفداء، فی تاریخه 1/116.‏

والحلبی،
فی السیرة 1/381.‏

والإمام
النسائی، فی الخصائص، حدیث رقم 65.‏

والحاکم
فی المستدرک 3/132.‏

والشیخ
سلیمان الحنفی، فی الینابیع، أفرد لها الباب الحادی والثلاثین.‏

وغیرهم
من کبار علمائکم ومحدثیکم ومفسریکم، رووا ـ مع اختلاف یسیر ‏فی العبارات ـ:‏

إنه لما
نزلت الآیة الشریفة: (وأنذر عشیرتک الأقربین) جمع رسول الله ‏‏(صلى الله علیه
وآله) بنی عبد المطلب، وکانوا أربعین رجلا، منهم من یأکل ‏الجذعة(1) ویشرب العس(2).،
فصنع لهم مدا من طعام، فأکلوا حتى شبعوا، ‏وبقی کما هو!‏

ثم دعا
بعس، فشربوا حتى رووا، وبقی کأنه لم یُشرب!‏

____________

1-
الجَذَعة: الشاة الصغیرة السن ومن الابل من کان سنها أربع سنین إلى خمس.‏

وقیل
سمیت بذلک لأنها تجذع مقدم أسنانها أین تسقطه.‏

2-
العَسّ: القدح الضخم یروی الثلاثة والأربعة.‏


الصفحة 286


ثم
خاطبهم رسول الله (صلى الله علیه وآله) قائلا:‏

یا بنی
عبد المطلب! إن الله بعثنی للخلق کافة وإلیکم خاصة، وقد رأیتم ما ‏رأیتم، وأنا
أدعوکم إلى کلمتین خفیفتین على اللسان وثقیلتین فی المیزان، ‏تملکون بها العرب
والعجم، وتنقاد لکم الأمم، وتدخلون بهما الجنة، وتنجون ‏بهما من النار، وهما شهادة
أن لا إله إلا الله وأنی رسول الله.‏

فمن منکم
یجبنی إلى هذا الأمر ویؤازرنی على القیام به یکن أخی ووزیری ‏ووارثی وخلیفتی من
بعدی؟

وفی بعض
الأخبار: یکون أخی وصاحبی فی الجنة. وفی بعض الأخبار : ‏یکون خلیفتی فی أهلی.‏

فلم یجبه
أحد إلا علی بن أبی طالب، وهو أصغر القوم.‏

فقال له
النبی (صلى الله علیه وآله): اجلس، وکرر النبی (صلى الله علیه ‏وآله) مقالته ثلاث
مرات ولم یجبه أحد، إلا علی بن أبی طالب (ع).‏

وفی
المرة الثالثة، أخذ بیده وقال للقوم: إن هذا أخی ووصیی وخلیفتی فیکم، ‏فاسمعوا له
وأطیعوا.‏

هذا
الخبر الهام الذی اتفق على صحته علماء الفریقین من الشیعة والسنة.‏

تصریحات أخرى فی خلافة علی (علیه السلام)‏

وهناک
تصریحات أخرى من رسول الله (صلى الله علیه وآله) فی شأن ‏خلافة ‏


الصفحة 287


الإمام
علی (علیه السلام)‏، ذکرها علماؤکم ومحدثوکم الموثقون لدیکم فی ‏کتبهم المعتبرة،
منهم:‏


الإمام أحمد فی " المسند " والمیر السید علی الهمدانی الشافعی فی کتابه
‏‏" مودة القربى " فی آخر المودة الرابعة، عن النبی (صلى الله علیه
وآله) ‏قال: یا علی! أنت تبرئ ذمتی، وأنت خلیفتی على أمتی.‏


الإمام أحمد فی " المسند " بطرق شتى، وابن المغازلی الشافعی فی
‏المناقب، والثعلبی فی تفسیره، عن النبی (صلى الله علیه وآله) أنه قال لعلی
‏‏(علیه السلام)‏: أنت أخی، ووصیی، وخلیفتی، وقاضی دینی.‏


العلامة الراغب الأصبهانی، فی کتابه محاضرات الأدباء 2/213 ط. ‏المطبعة الشرفیة
سنة 1326 هجریة، عن أنس بن مالک، عن النبی (صلى الله ‏علیه وآله) أنه قال: إن
خلیلی ووزیری وخلیفتی وخیر من أترک بعدی، ‏یقضی دینی، وینجز موعدی، علی بن أبی
طالب.‏

4ـ المیر
السید علی الهمدانی الشافعی فی کتابه " مودة القربى " فی أوائل ‏المودة
السادسة، روى عن عمر بن الخطاب، قال: إن رسول الله (صلى الله ‏علیه وآله) لما آخى
بین أصحابه قال (صلى الله علیه وآله): هذا علی أخی ‏فی الدنیا والآخرة، وخلیفتی فی
أهلی، ووصیی فی أمتی، ووارث علمی، ‏وقاضی دینی، ماله منی مالی منه، نفعه نفعی،
وضره ضری، من أحبه فقد ‏أحبنی، ومن أبغضه فقد أبغضنی.‏


الصفحة 288


وفی
روایة أخرى ـ فی المودة السادسة ـ قال (صلى الله علیه وآله) ‏مشیرا لعلی (علیه
السلام)‏: وهو خلیفتی ووزیری.‏


العلامة محمد بن یوسف الکنجی الشافعی، فی کتابه " کفایة الطالب " فی
‏الباب الرابع والأربعین، روى بسنده عن ابن عباس، قال:‏

ستکون
فتنة، فمن أدرکها منکم فعلیه بخصلة من کتاب الله تعالى وعلی بن ‏أبی طالب (ع).‏

فإنی
سمعت رسول الله (صلى الله علیه وآله) وهو یقول: هذا أول من آمن ‏بی، وأول من
یصافحنی، وهو فاروق هذه الأمة، یفرق بین الحق والباطل، ‏وهو یعسوب المؤمنین،
والمال یعسوب الظلمة، وهو الصدیق الأکبر، وهو ‏بابی الذی أوتی منه، وهو خلیفتی من
بعدی.‏

قال
العلامة الکنجی: هکذا أخرجه محدث الشام فی فضائل علی (علیه ‏السلام)‏، فی الجزء
التاسع والأربعین بعد الثلاثمائة من کتابه بطرق شتى.‏

6ـ أخرج
البیهقی والخطیب الخوارزمی وابن المغازلی الشافعی فی " ‏المناقب ":‏

عن النبی
‏(صلى الله علیه وآله)‏ أنه قال (صل? الله علیه ] وآله [ ‏وسلم) لعلی (علیه
السلام)‏: إنه لا ینبغی أن أذهب إلا وأنت خلیفتی، وأنت ‏أولى بالمؤمنین من بعدی.‏


الإمام النسائی، وهو أحد أئمة الحدیث وصاحب أحد ‏


الصفحة 289


الصحاح
الستة عندکم، أخرج فی کتابه (الخصائص) فی ضمن الحدیث 23:‏

عن ابن
عباس، أن النبی (صلى الله علیه وآله) قال لعلی: أنت خلیفتی فی ‏کل مؤمن من بعدی.‏

فالنبی
‏(صلى الله علیه وآله)‏ یؤکد فی هذا الحدیث أن علیا (ع) ‏خلیفته من بعده، أی
مباشرة وبلا فصل، فلا اعتبار لإدعاء أی مدع خلافة ‏النبی ‏(صلى الله علیه وآله)‏
من الذین نازعوا علیا (ع) وغصبوا ‏منصبه ومقامه(1) لوجود حرف: " من " فی
الحدیث، فهی إما أن تکون ‏بیانیة أو ابتدائیة، وعلى التقدیرین یتعین علی (علیه
السلام) بعد النبی (صل? ‏الله علیه ] وآله [ وسلم) بأنه خلیفته بلا فصل.‏

8ـ المیر
السید علی الهمدانی: أخرج فی کتابه " مودة القربى " فی الحدیث ‏الثانی
من المودة السادسة، بسنده عن أنس، رفعه عن النبی ‏(صلى الله علیه وآله)‏ قال: إن
الله اصطفانی على الأنبیاء فاختارنی واختار لی ‏وصیا، واخترت ابن عمی وصیی، یشد
عضدی کما یشد عضد موسى بأخیه ‏هارون، وهو خلیفتی، ووزیری، ولو کان بعدی نبیا لکان
علی نبیا، ولکن لا ‏نبوة بعدی.‏

____________

1-
یفیدنا هذا الحدیث الشریف: أن النبی (صلى الله علیه وآله) جعل الرضا بخلافة
‏الإمام علی (علیه السلام) من بعده، من علائم الإیمان، والفرق بین الإسلام
‏والإیمان واضح لقوله تعالى: (قالت الأعراب آمنا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا أسلمنا
‏ولما یدخل الإیمان فی قلوبکم...) سورة الحجرات، الآیة 14.‏


الصفحة 290


9ـ أخرج الطبری فی کتابه " الولایة "
خطبة الغدیر، عن النبی (صل? الله ‏علیه ] وآله [ وسلم) یقول فیها: قد أمرنی جبرئیل
عن ربی أن أقوم فی هذا ‏المشهد، واعلم کل أبیض وأسود: أن علی بن أبی طالب أخی،
ووصیی، و ‏خلیفتی، والإمام بعدی.‏

ثم قال:
معاشر الناس! فإن الله قد نصبه لکم ولیا وإماما وفرض طاعته على ‏کل أحد، ماض حکمه،
جائز قوله، ملعون من خالفه، مرحوم من صدقه.‏

10ـ أخرج
أبو المؤید بن أحمد الخوارزمی فی کتابه " فضائل أمیر ‏المؤمنین ‏(علیه
السلام) " الفضل 19، بإسناده عن النبی (صلى الله علیه ‏وآله) أنه قال: لما
وصلت فی المعراج إلى سدرة المنتهى، خاطبنی الجلیل ‏قائلا: یا محمد! أی خلقی وجدته
أطوع لک؟

فقلت: یا
رب، علی أطوع خلقک إلی.‏

قال عز
وجل: صدقت یا محمد.‏

ثم قال:
فهل اتخذت لنفسک خلیفة یؤدی عنک، ویعلم عبادی من کتابی ما لا ‏یعلمون.‏

قال (صلى
الله علیه وآله): قلت: یا رب اختر لی، فإن خیرتک خیرتی.‏

قال:
اخترت لک علیا (ع)، فاتخذه لنفسک خلیفة ووصیة، ونحلته علمی ‏وحلمی، وهو أمیر
المؤمنین حقا، لم ینلها أحد قبله، ولیست لأحد بعده (1).‏

____________

1- أقول:
وقد وردت أخبار کثیرة فی کتب العامة عن النبی (ع) یشیر فیها إلى ‏فضائل <=


الصفحة 291


____________

=>

الإمام
علی (علیه السلام)‏، ویصرح (صلى الله علیه وآله) بأنه: الإمام الوصی، ‏والولی،
وأمیر المؤمنین، وهذه الألقاب والصفات ما جاءت إلا بمعنى الخلافة، فغیر ‏صحیح أن
یؤخر الإمام والمأموم، أو یخلف النبی (صلى الله علیه وآله) غیر وصیه...‏

وإلیک
بعض تلک الأخبار:‏

1ـ أخرج
الشیخ سلیمان الحنفی فی کتابه: " ینابیع المودة " 1/156 فی الباب
‏الرابع والأربعین: قال:‏

وفی
المناقب: عن سعید بن جبیر، عن ابن عباس رضی الله عنهما: قال: قال رسول ‏الله (صلى
الله علیه وآله): یا علی! أنت صاحب حوضی، وصاحب لوائی، وحبیب ‏قلبی، ووصیی ووارث
علمی، وأنت مستودع مواریث الأنبیاء من قبلی، وأنت أمین ‏الله فی أرضه ، وحجة الله
على بریته، وأنت رکن الایمان وعمود الاسلام، وأنت ‏مصباح الدجى، ومنار الهدى،
والعلم المرفوع لأهل الدنیا.‏

یا علی!
من اتبعک نجا، ومن تخلف عنک هلک، وأنت الطریق الواضح ، والصراط ‏المستقیم، وأنت
قائد الغر المحجلین، ویعسوب المؤمنین، وأنت مولى من أنا مولاه، ‏وأنا مولى کل مؤمن
ومؤمنة، لا یحبک إلا طاهر الولادة، وما عرجنی ربی عز وجل ‏إلى السماء وکلمنی ربی
إلا قال: یا محمد اقرأ علیا منی السلام، وعرفه أنه إمام ‏أولیائی، ونور أهل طاعتی،
وهنیئا لک هذه الکرامة.‏

2ـ وأخرج
ابن المغازلی الشافعی فی کتابه " المناقب " والدیلمی فی کتابه "
‏الفردوس " کما نقل عنهما الشیخ سلیمان الحنفی فی کتابه ینابیع المودة 1/11،
‏الباب الأول، عن سلمان، قال: سمعت حبیبی محمدا (صلى الله علیه وآله) یقول: ‏کنت
أنا وعلی نورا بین یدی الله عز وجل، یسبح الله ذلک النور ویقدسه قبل أن ‏یخلق الله
آدم بأربعة عشر ألف عام، فلما خلق آدم أودع ذلک النور فی صلبه، فلم ‏

<=


الصفحة 292


____________

=>

یزل أنا
وعلی شیء واحد حتى افترقنا فی صلب عبد المطلب، ففیّ النبوة وفی ‏علی الامامة.‏


وأخرجه المیر السید علی الهمدانی،ن فی المودة الثامنة من کتابه " مودة
‏القربى " قال: عثمان (رض) رفعه عن النبی (صلى الله علیه وآله) قال: خلقت أنا
‏وعلی من نور واحد ـ إلى أن قال (صلى الله علیه وآله): ـ ففی النبوة والرسالة،
‏وفیک الوصیة والإمامة.‏

4ـ وأخرج
أیضا عن علی (علیه السلام) عن النبی (صلى الله علیه وآله) قال: یا ‏علی! خلقنی
الله وخلقک من نوره ـ إلى أن قال (صلى الله علیه وآله):ـ ففی النبوة ‏والرسالة،
وفیک الوصیة والإمامة.‏

5ـ وأخرج
العلامة الکنجی الشافعی فی کتابه: " کفایة الطالب " فی الباب ‏السادس
والخمسین، فی تخصیص علی (علیه السلام) بکونه إمام الأولیاء، روى ‏بسنده المتصل عن
أنس بن مالک، قاال: بعثنی النبی (صلى الله علیه وآله) إلى ‏أبی برزة الأسلمی، فقال
(صلى الله علیه وآله) له ـ وأنا أسمع ـ: یا أبا برزة! إن الله ‏عهد إلی عهدا فی
علی بن أبی طالب.‏

فقال:
إنه رایة الهدى، منار الإیمان، وإمام أولیائی، ونور جمیع من أطاعنی.‏

یا أبا
برزة! علی بن أبی طالب أمینی غدا فی القیامة، وصاحب رایتی فی القیامة، ‏وأمینی على
مفاتیح خزائن رحمة ربی عز وجل.‏

قال
العلامة الکنجی: هذا حدیث حسن، أخرجه صاحب " حلیة الأولیاء " کما
‏أخرجناه.‏

6ـ وأخرج
العلامة الکنجی، فی الباب الرابع والخمسین، بسنده المتصل عن انس، ‏قال: قال رسول
الله (صلى الله علیه وآله): یا أنس! اسکب لی وضوء یغنینی.‏

فتوضأ ثم
قام وصلى رکعتین، ثم قال: یا أنس! أول من یدخل علیک من هذا الباب ‏أمیر المؤمنین،
وسید المرسلین، وقائد الغر المحجلین، وخاتم الوصیین.‏

<=


الصفحة 293


اعلموا
أن الأخبار فی هذا المضمار، کثیرة فی کتبکم المعتبرة، وقد نقلت ‏لکم بعض ما أحفظ
منها، کی یعلم الحافظ بأننا لا نرو إلا ما رواه علماؤکم ‏الأعلام، ولا نقول إلا
الحق، ولا نعتقد إلا بالحقیقة والواقع.‏

والجدیر
بالذکر أن بعض علمائکم المنصفین اعترفوا بخلافة علی بن أبی ‏طالب علیه السلام کما
نعتقد نحن، منهم: إبراهیم بن سیار بن هانئ ‏البصری، المعروف بالنظّام(1)، فإنه
یقول: نص النبی (صل? الله علیه‏

____________

=>

قال أنس:
قلت اللهم اجعله رجلا من الأنصار، وکتمته ,‏

إذ جاء
علی، فقال: من هذا یا أنس؟ قلت: علی بن أبی طالب.‏

فقام
النبی (صلى الله علیه وآله) مستبشرا فاعتنقه، ثم جعل یمسح عرق وجهه ‏بوجهه، ویمسح
عرق علی (علیه السلام) بوجهه.‏

قال علی
(علیه السلام)‏: یا رسول الله! لقد رأیتک صنعت بی شیئا ما صنعت بی ‏قبل!‏

قال (صلى
الله علیه وآله): وما یمنعنی وأنت تؤدی عنی، وتسمعهم صوتی، وتبین ‏فیهم ما اختلفوا
فیه بعدی؟!‏

قال
العلامة الکنجی الشافعی هذا حدیث حسن عال، أخرجه الحافظ أبو نعیم فی " ‏حلیة
الأولیاء " قال: وأنشدت فی المعنى:‏

 

علی أمیرالمؤمنین الذی به

هدى الله أهل الأرض من حیرة الکفر

أخو المصطفى الهادی الذی شد أزره

فکان له عونا على العسر والیسر

ومن نصر الاسلام حتى توطأت

قواعده عزا فتوج بالنصر

علی علی القدر عند ملیکه

على رغم من عاداه قاصمة الظهر

 

نکتفی
بهذا المقدار، فإن فیه الهدى والاستبصار، لمن أراد أن یعرف الحق من ‏الأحادیث
والأخبار. " المترجم "‏

1- ترجم
له الصفدی فی کتاب " الوافی بالوفیات " فی حرف الألف.‏


الصفحة 294


] وآله [ وسلم) على أن الإمام هو علی وعیّّنه،
وعَرَفت الصحابة ذلک، ولکن ‏کتمه عمر لأجل أبی بکر رضی الله عنهما.‏

ونحن لما
لم ندرک عصر النبی (صلى الله علیه وآله) ولم نحظ بصحبته، ‏یجب أن نراجع الآیات
القرآنیة والأحادیث النبویة الصحیحة عند الفریقین ‏فی تعرف الأفضل والأعلم والأرجح
عند الله ورسوله والأحب إلیهما فهو ‏أولى من غیره فی خلافة النبی (صلى الله علیه
وآله).‏

ولا یخفى
على أی عالم منصف غیر معاند: أن الأخبار الصریحة فی خلافة ‏علی علیه السلام
وإمامته، وفی وصایته وولایته، وکذلک فی أفضلیته ‏وأعلمیته وأرجحیته من سائر
الصحابة، والمسلمین، کثیرة جدا.‏

وهی
مرویة عن طرقکم وبأسانیدکم المعتبرة، ومنقولة فی کتبکم وتصانیف ‏علمائکم الأعلام،
وهی کثیرة وکثیرة بحیث لم یرد معشارها فی حق أی ‏واحد من الصحابة الکرام.‏

وإن أکثر
تلک الفضائل العلویة والمناقب الحیدریة تعد من خصائص الإمام ‏علی علیه السلام، ولم
یشارکه فیها أحد، ولم یشابهه فیها أحد من الصحابة ‏الأوفیاء، ولکنه شارکهم فی جمیع
فضائلهم ومناقبهم.‏

وقد
ذکرنا لکم بعض الأخبار المرویة عن طرقکم والمسجلة فی مسانیدکم ‏ومصادرکم فی حق
الإمام علی علیه السلام، ضمن حدیثنا وحوارنا فی ‏اللیالی السالفة والمجالس
السابقة.‏

وإلیکم
نموذجا من حدیث النبی (صلى الله علیه وآله) نقله علماؤکم الأعلام، ‏یصرح نبی
الإسلام فیها أن فضائل ومناقب الإمام علی علیه السلام کثیرة ‏جدا ‏


الصفحة 295


بحیث لا
تعد ولا تحصى.‏

أخرج
الموفق ابن أحمد الخوارزمی فی المناقب:18، والعلامة محمد بن ‏یوسف الکنجی الشافعی
فی کتابه " کفایة الطالب " الباب الثانی والستین، فی ‏تخصیص علی علیه
السلام بمائة منقبة دون سائر الصحابة، جاء فی الباب، ‏ص 123، بسنده عن ابن عباس،
قال:‏

قال رسول
الله (صلى الله علیه وآله): لو أن الغیاض أقلام، والبحر مداد، ‏والجن حساب، والإنس
کتاب، ما أحصوا فضائل علی بن أبی طالب.‏

وأخرج
السید علی الهمدانی بسنده عن عمر بن الخطاب، رفعه، قال : قال ‏رسول الله (صلى الله
علیه وآله): لو أن البحر مداد، والریاض أقلام، ‏والإنس کتاب، والجن حساب، ما أحصوا
فضائلک یا أبا الحسن.‏

وأخرجه
ابن الصباغ المالکی فی " الفصول المهمة " بسنده عن ابن عباس، ‏وأخرجه
سبط ابن الجوزی فی " التذکرة " (1) .‏

____________

1- لقد
ورد خبر آخر فی عظم فضل الإمام علی علیه السلام نذکره إتماما للفائدة:‏

جاء فی
الریاض النضرة 2/214، وفی ذخائر العقبى ـ للمحب الطبری ـ ص 61: عن ‏عمر بن الخطاب
قال: قال رسول الله (صلى الله علیه وآله): ما اکتسب مکتسب ‏مثل فضل علی، یهدی
صاحبه إلى الهدى، ویرده عن الردى. أخرجه الطبرانی.‏

أقول:
جاء فی کتاب " تاریخ الخلفاء " للسیوطی 1/65، قال أحمد بن حنبل: ما روی
‏وما ورد لأحد من أصحاب رسول الله (صلى الله علیه وآله) من الفضائل، ما روی وما ‏ورد
لعلی رضی الله عنه!‏

وأخرج
الحاکم فی المستدرک على الصحیحین 3/ 107، بسنده عن محمد بن ‏منصور ‏

<=


الصفحة 296


لذلک نحن
نعتقد أن علیا علیه السلام أحق من غیره بالخلافة.‏

الشیخ
عبد السلام: نحن لا ننکر فضائل ومناقب مولانا علی کرم الله وجهه، ‏ولکن انحصار
الفضائل فیه غیر معقول، لأن الخلفاء الراشدین ـ رضی الله ‏عنهم ـ أکرم أصحاب رسول
الله (صلى الله علیه وآله) وهم فی الرتبة ‏والفضل متساوون.‏

ولکنکم
تنحازون إلى جانب سیدنا علی رضی الله عنه، وتنقلون کل الفضائل ‏باسمه دون غیره،
ولا تذکرون فضائل الصحابة الآخرین!‏

وهذا
العمل یحرف أفکار الحاضرین عن الواقع فیلتبس الأمر علیهم، وهذا ‏هو التعصب!‏

فلکی
ینکشف الحق للحاضرین، ولا یلتبس الأمر علیهم، أرید أن أذکر شیئا ‏من فضائل ومناقب
الخلفاء الراشدین.‏

قلت: نحن
نتبع العقل والعلم، ونقبل الدلیل والبرهان، نحن

____________

=>

الطوسی،
قال: سمعت أحمد بن حنبل یقول: ما جاء لأحد من أصحاب رسول الله ‏‏(صلى الله علیه
وآله) من الفضائل ما جاء لعلی بن أبی طالب رضی الله عنه.‏

وأخرج
ابن عبد البر فی الاستیعاب 2/479ط. حیدر آباد 1319هـ قال أحمد بن حنبل ‏وإسماعیل
بن اسحاق القاضی: لم یرو فی فضائل أحد من الصحابة بالأسانید ‏الحسان ما روی فی
فضائل علی بن أبی طالب علیه السلام.‏

وأخرجه
الثعلبی فی تفسیر ىیة (انما ولیکم الله ورسوله..).‏

وأخرجه
الخطیب الموفق بن أحمد الخوارزمی الحنفی فی المناقب، ص 20.‏

والذهبی
فی " تلخیص المستدرک " المطبوع بهامش 3/107.‏

(المترجم).‏


الصفحة 297


لا نحصر
الفضائل فی الإمام علی علیه السلام، وإنما نمحّضه فی الفضائل، ‏ونجله عن الرذائل،
وذلک لنزول آیة التطهیر فی شأنه.‏

وأما
الانحیاز إلى جانبه فلیس منا فحسب، بل الله ورسوله انحازا إلیه، کما ‏نجد الآیات
القرآنیة فی حقه والأحادیث النبویة الصریحة فی فضله.‏

وأما
نسبة التعصب إلینا فهو بهتان وافتراء، فإن التعصب معناه الالتزام ‏بشیء مع الإصرار
من غیر دلیل.‏

وأنا
أشهد الله سبحانه بأنی ما التزمت بشیء من أمور دینی، وما تمسکت ‏بولایة الإمام علی
علیه السلام والأئمة الهادین من ولده، إلا بدلیل القرآن ‏والسنة والعقل السلیم.‏

لذا أرجو
من الحاضرین أن ینبهونی إذا تکلمت بشیء بغیر دلیل، أو تحدثت ‏على خلاف

المنطق
والعقل، فأکون لهم شاکرا.‏

وأما
حدیثکم فی مناقب الراشدین فیکون مقبولا بشرط أن تروون الأخبار ‏الصحیحة عند
الفریقین، فنتبرک بها، لأننا لا ننکر مناقب وفضائل الصحابة ‏الطیبین، ولا شک أن
لکل واحد من الأصحاب المؤمنین له فضائل ومناقب، ‏ولکن الغرض من هذا المجلس
والحوار، البحث عن أفضلهم وأحسنهم ‏وأکثرهم منقبة عند الفرقین: الشیعة والسنة.‏

فإن
کلامنا یدور حول الأفضل لا الفاضل، لأن الفضلاء کثیرون، والأفضل ‏واحد منهم بحکم
العقل والنقل، وهو أحق أن یتبع ویطاع.‏

الشیخ
عبد السلام: إنکم تغالطون فی الموضوع، لأن کتبکم لا تحتوی على ‏أی خبر أو حدیث فی
فضل الخلفاء الراشدین غیر سیدنا ‏


الصفحة 298


علی کرم
الله وجهه، فکیف أنقل لهذا الجمع أخبارا مقبولة لدیکم؟!‏

قلت: هذا
الإشکال یرد علیکم، لأنه فی أول لیلة حینما أردنا أن نبدأ بالبحث، ‏قال الحافظ
محمد رشید سلمه الله: إن الاحتجاج والاستدلال یجب أن یکون ‏بالآیات القرآنیة
والأخبار المرویة المقبولة عند الفریقین، وأنا قبلت الشرط، ‏لأنه مقتضى العقل،
وعلمت به فی أثناء الحوار والحدیث فی المجالس ‏السابقة.‏

والحاضرون
یشهدون، وأنتم تعلمون بأنی کل ما احتججت به علیکم ‏واستدللت به على صحة کلامی،
إنما کان من القرآن الحکیم وأحادیث النبی ‏الکریم (صلى الله علیه وآله) المعتبرة
والمقبولة عندکم.‏

وأنا إلى
آخر حواری معکم، وحتى الوصول إلى النتیجة القطعیة لا أنقض ‏الشرط، بل أعمل على
وفقه إن شاء الله تعالى.‏

ومع ذلک
کله فإنی أتساهل معکم، وأتنازل لکم، وأقبل منکم الروایات المنقولة ‏فی کتبکم دون
کتبنا، شریطة أن لا تکون موضوعة أو مجعولة، وأن لا ‏یأباها العقل السلیم، فنستمع
إلیها مع الحاضرین، ثم نقضی فیها بالعدل ‏والإنصاف ، لنرى هل الأخبار التی تقرأها
وترویها لنا، هل تفضل وترجح ‏أحدا على سیدنا ومولانا علی بن أبی طالب فی العلم
والجهاد والرتبة ‏والمنزلة عند الله سبحانه وعند رسوله (صلى الله علیه وآله) ؟!‏

الشیخ
عبد السلام: إنکم نقلتم أحادیث وأخبارا صحیحة وصریحة فی خلافة ‏سیدنا علی کرم الله
وجهه، ولکنکم غافلون أن عندنا أخبارا کثیرة فی خلافة ‏سیدنا أبی بکر (رض).‏

قلت: مع
أن کبار علمائکم أمثال: الذهبی والسیوطی وابن أبی ‏


الصفحة 299


الحدید
وغیرهم أعلنوا بأن الأمویین والبکریین وضعوا أحادیث کثیرة ‏مجعولة فی فضائل أبی
بکر، مع ذلک نحن نستمع إلیک رجاء أن لا تکون ‏روایاتک وأخبارک من تلک الموضوعات
والمجعولات.‏

نقل حدیث فی فضل أبی بکر وردّه

الشیخ
عبد السلام: لقد ورد فی حدیث معتبر عن عمر بن إبراهیم بن خالد، ‏عن عیسى بن علی بن
عبد الله بن عباس، عن أبیه، عن جده العباس، أن ‏رسول الله (صلى الله علیه وآله)
قال: یا عم! إن الله جعل أبی بکر خلیفتی ‏على دین الله، فاسمعوا له وأطیعوا
تفلحوا.‏

قلت: هذا
حدیث مردود، لیس قابلا للبحث والنقاش.‏

الشیخ
عبد السلام: کیف یکون مردودا وهو مروی عن العباس عم النبی؟!‏

قلت: إنه
حدیث مردود عند علمائکم أیضا، فإن کبار علمائکم نسبوا بعض ‏رواة هذا الحدیث مثل:
عمر بن إبراهیم إلى الکذب وجعل الأحادیث، فلذا ‏فإن روایاته ساقطة عن الاعتبار.‏

قال
الذهبی فی کتابه " میزان الاعتدال " فی ترجمة إبراهیم بن خالد، وقال
‏الخطیب البغدادی فی " تاریخه " فی ترجمة عمر بن إبراهیم: إنه کذاب،
‏ساقطة عن الاعتبار.‏

الشیخ
عبد السلام: ما تقول فی هذا الحدیث الذی رواه الصحابی الثقة أبو ‏هریرة: إن جبرئیل
نزل على النبی (صلى الله علیه وآله) وقال: إن الله ‏تعالى یبلغک السلام ویقول: إنی
راض ‏


الصفحة 300


عن أبی
بکر، فاسأله هل هو راض عنی؟!!‏

قلت: یجب
أن ندقق فی نقل الأخبار والأحادیث، حتى لا نواجه مخالفة ‏العقلاء. ولیکن الحدیث
الذی نقله ابن حجر فی " الإصابة " وابن عبد البر ‏فی " الاستیعاب
" نصب أعینکم، وهو:‏

عن أبی
هریرة عن النبی (صلى الله علیه وآله) قال: کثرت علی الکذابة، ‏ومن کذب علیّ متعمدا
فلیتبوأ مقعده من النار، وکلما حدثتم بحدیث منی ‏فاعرضوه على کتاب الله.‏

ولیکن
نصب أعینکم الحدیث الذی رواه الفخر الرازی فی تفسیره ج3، آخر ‏الصفحة 371، عن
النبی (صلى الله علیه وآله) قال: إذا روی لکم عنی ‏حدیث فاعرضوه على کتاب الله
تعالى، فإن وافقه فاقبلوه، وإلا فردوه.‏

فإذا کان
فی حیلة النبی (صلى الله علیه وآله) أناس یکذبون علیه ویجعلون ‏الأحادیث عن لسانه
الشریف، فکیف بعد موته؟!‏

ومن جملة
المزورین الجاعلین للحدیث عن لسان النبی (صلى الله علیه ‏وآله): أبو هریرة، الذی
رویت عنه خلافة أبی بکر!‏

الشیخ عبد
السلام: لا نتوقع منک أن ترد صحابیا جلیلا مثل أبی هریرة ‏وتطعن فیه! وأنت عالم
فاهم.‏

قلت: لا
ترعبنی بکلمة " الصحابی " لأن الصحابی أیا کان إذا راعى حق ‏صحبته للنبی
بأن کان سامعا لقوله، مطیعا لأمره فهو محترم مکرم، ‏وصحبته تکون له شرفا وفخرا.‏

ولکن إذا
کان یخالف أوامر رسول الله (صلى الله علیه وآله)، ویعمل حسب ‏رأیه وهواه ، ویکذب
على النبی (صلى الله علیه وآله) فهو ملعون ملعون، ‏ولیست حصیلة ‏


الصفحة 301


صحبته
إلا الخزی والعار فی الدنیا، وهو فی الآخرة من أصحاب النار.‏

أما کان
المنافقون حول رسول الله (صلى الله علیه وآله) کما یصرح القرآن ‏الکریم؟ وکانوا
یعدون فی الظاهر من أصحابه، لأن الصحابی هو الذی ‏أدرک النبی (صلى الله علیه وآله)
وسمع حدیثه ، والمنافقون کذلک، ولکنهم ‏ملعونون ومعذبون فی النار.‏

إذا لا
ترعبنی یا شیخ بکلمة " الصحابی " لأن أبا هریرة هو من جملة أولئک
‏المنافقین الملعونین، ولذا فإن روایاته مردودة غیر معتبرة عند أهل الحدیث
‏المحققین.‏

الشیخ
عبد السلام:‏

أولا: إن
کان أبو هریرة مردودا عند جماعة من العلماء، فهو مقبول عند ‏آخرین.‏

ثانیا:
لا دلیل على أن المردود عند بعض العلماء یکون ملعونا، ویکون من ‏أهل النار، لأن
الملعون هو الذی لعن فی القرآن الحکیم أو على لسان النبی ‏الکریم (صلى الله علیه
وآله).‏

دلیل لعن أبی هریرة

قلت:
أدلة العلماء الذین ردوا روایات أبی هریرة ورفضوها کثیرة وغیر ‏قابلة للتأویل.‏

منها:
إنه کان موافقا لمعاویة، وهو رأس المنافقین وزعیمهم، الملعون على ‏لسان النبی
المأمون (صلى الله علیه وآله).‏

وقد کان
أبو هریرة، کما نقل العلامة الزمخشری فی " ربیع ‏


الصفحة 302


الأبرار
" وابن أبی الحدید فی " شرح نهج البلاغة " وغیرهما، أنه کان فی
‏أیام صفین یصلی خلف الإمام علی علیه السلام ویجلس على مائدة معاویة ‏فیأکل معه،
ولما سئل عن ذلک؟ أجاب: مضیرة معاویة أدسم، والصلاة خلف ‏علی أفضل (أتمّ) ولذا
اشتهر بشیخ المضیرة.‏

ومنها:
إنه روی، کما فی کتب کبار علمائکم مثل: شیخ الإسلام الحموینی ‏فی " فرائد
السمطین " باب 37، والخوارزمی فی " المناقب " والطبرانی فی
‏‏" الأوسط " والکنجی الشافعی فی " کفایة الطالب " والإمام
أحمد فی " المسند ‏‏" والشیخ سلیمان القندوزی فی " ینابیع المودة
" وأبو یعلى فی " المسند " ‏والمتقی الهندی فی " کنز العمال
" وسعید ابن منصور فی " السنن " ‏والخطیب البغدادی فی "
تاریخه " والحافظ ابن مردویه فی " المناقب " ‏والسمعانی فی "
فضائل الصحابة " والفخر الرازی فی " تفسیره " والراغب ‏الأصفهانی
فی " محاضرات الأدباء " وغیرهم، رووا عن النبی (صلى الله ‏علیه وآله)
أنه قال: علی مع الحق، والحق مع علی، یدور الحق حیثما دار ‏علی علیه السلام.‏

وقال
(صلى الله علیه وآله): علی مع القرآن، والقرآن مع علی، لن یفترقا ‏حتى یردا علی
الحوض.‏

وأبو
هریرة یترک الحق والقرآن بترکه علیا علیه السلام، ویحارب الحق ‏والقرآن بانضمامه
إلى معاویة بن أبی سفیان، ومع ذلک تقولون: هو صحابی ‏جلیل وغیر مردود وغیر ملعون!‏

ومنها:
أنه روی فی کتب علمائکم، مثل الحاکم النیسابوری فی المستدرک ‏‏3/124، والإمام أحمد
فی " المسند " والطبرانی فی " الأوسط "، وابن ‏المغازلی فی
" المناقب " والکنجی الشافعی فی " کفایة ‏


الصفحة 303


الطالب
" الباب العاشر، وشیخ الإسلام الحموینی فی " الفرائد "، والمتقی
‏الهندی فی " کنز العمال " 6/153، وابن حجر فی الصواعق: 74 و75.‏

عن النبی
(صلى الله علیه وآله) قال: علی منی، وأنا من علی، من سبه فقد ‏سبنی، ومن سبنی فقد
سبّ الله.‏

مع ذلک
کله یذهب أبو هریرة إلى معاویة ویجالسه، حتى یصبح من ندماء ‏معاویة الذی کان فی
السر والعلن، وعلى المنابر، وعلى رؤوس الأشهاد، ‏وفی قنوت الصلوات، وخطب الجمعات،
یسبّ ویلعن الإمام علیا والحسن ‏والحسین علیهم السلام.‏

وکان
یأمر ولاته الفسقة الفجرة أن یقتدوا به ویفعلوا مثل فعله!‏

وأبو
هریرة یرکن إلیه ویجامله ویجالسه ویؤاکله، ولا ینهاه عن کفره ‏ومنکراته، بل یجعل
الأحادیث عن لسان النبی (صلى الله علیه وآله) فی ‏تأییده وتصحیح أفعاله المنکرة،
ویغوی الناس العوام، ویبعدهم من الإمام، ‏ویحرفهم عن الإسلام، ومع هذا کله لا یسقط
عندکم عن درجة الاعتبار؟!!‏

الشیخ
عبد السلام: هل من المعقول أن نقبل هذه التهم والمفتریات على ‏صحابی طاهر القلب؟!
إنما هی من موضوعات الشیعة!!‏

قلت:
نعم، لیس بمعقول أن صحابیا طاهر القلب یقوم بهذه المنکرات، لأن ‏العامل بها کائنا
من کان، فإنه آثم قلبه.‏

وکل من
یکذب على النبی الأکرم (صلى الله علیه وآله) ویسب الله ورسوله ‏فإنه کافر ومخلد فی
جهنم وإن کان من صحابة الرسول (صلى الله علیه ‏وآله)!‏

وبنص
الأخبار الکثیرة الواردة فی کتبنا وفی کتب کبار علمائکم ‏


الصفحة 304


الأعلام
أن النبی (صلى الله علیه وآله) قال: من سبّ علیا فقد سبّنی وسب ‏ّالله سبحانه.‏

وأما
قولکم: إن هذا الکلام من موضوعات الشیعة، فهو اشتباه محض ، لأنکم ‏تقیسون القضایا
على أنفسکم، وأن کثیرا منکم لا یتورعون من الکذب وکیل ‏الاتهامات على شیعة آل محمد
(صلى الله علیه وآله) من أجل الوصول إلى ‏غایاتهم الدنیویة، فیغوون بکلامهم الباطل
العوام الجاهلین، ولا یخشون یوم ‏الدین ومحاسبة رب العالمین.‏

عبد السلام:
إنما أنتم الشیعة کذلک! فأنت أحد علمائهم، وفی مجلسنا هذا لا ‏تتورع عن سبّ
الصحابة الکرام، والافتراءات علیهم، فکیف تتورع من ‏الافتراء على علمائنا
الأعلام؟!‏

قلت:
ولکن التاریخ یشهد على خلاف ما تدعیه، فإن أهل البیت علیهم السلام ‏وشیعتهم منذ
قبض رسول الله (صلى الله علیه وآله) مضطهدون ومشردون ‏ومحاربون!‏

إذ أن
حکومة بنی أمیة حین أسست قررت محاربة آل محمد (صلى الله علیه ‏وآله) وعترته
الطاهرة، وأعلنوا على المنابر سبّ علی بن أبی طالب ولعنه، ‏وهو أبو العترة وسیدهم
، بل أمعنوا فی السب واللعن حتى سبّوا الحسن ‏والحسین وهما سبطا رسول الله و
ریحانتاه وسیدا شباب أهل الجنة.‏

وقاموا
بمطاردة الشیعة حتى إذا ظفروا بهم سجنوهم وعذبوهم، وکم قتلوا ‏منهم صبرا تحت
التعذیب!!‏

والمؤسف
أن بعض علمائکم کانوا یساندون أولئک الظلمة ویفتون بمشروعیة ‏تلک الأعمال الجنائیة
والإجرامیة!!‏


الصفحة 305


وبعضهم
یحوکون الأکاذیب والأباطیل بأقلامهم المأجورة فینسبونها على ‏الشیعة على أنها من
معتقداتهم! وبناء علیها یحکمون على الشیعة المؤمنین ‏بالکفر والشرک والرفض والغلو،
وما إلى ذلک من التهم والأباطیل، ‏فیزرعون فی قلوب أتباعهم ، العوام الغافلین، بذور
عداوة الشیعة المؤمنین.‏

عبد
السلام: إن علماءنا الأعلام کتبوا عن واقعکم ولم ینسبوا إلیکم ما لیس ‏فیکم، وإنما
کشفوا عن أعمالکم الفاسدة وعقائدکم الباطلة، فاترکوها حتى ‏تسلموا من أقلام
علمائنا الکرام.‏

مفتریات ابن عبد ربه

قلت: ما
کنت أحب أن أخوض هذا البحث وأسوق الحدیث فی هذا المیدان، ‏ولکنک اضطررتنی إلى ذلک،
فأبین الآن لمحة للحاضرین حتى یعرفوا کیف ‏ینسب علماؤکم إلینا ما لیس فینا!!‏

فأقول:
أحد کبار علمائکم، المشهور بالأدب واللغة، هو شهاب الدین أبو ‏عمر أحمد بن محمد بن
عبد ربه القرطبی المالکی، المتوفی سنة328 هجریة، ‏ففی کتابه العقد الفرید 269/1:
یعبر عن الشیعة الموحدین المؤمنین، بأنهم ‏یهود هذه الأمة، ثم إنه کما یتهجم على
الیهود والنصارى ویبدی عداءه لهم، ‏یتهجّم على شیعة آل محمد (صلى الله علیه وآله)
ویظهر لهم البغض ‏والعداء.‏

ومن جملة
مفتریاته وأباطیله على الشیعة، یقول:‏

الشیعة
لا یعتقدون بالطلاق الثلاث، کالیهود...‏

الشیعة
لا یلتزمون بعدة الطلاق!‏


الصفحة 306


والحال
أن أکثر الحاضرین من أهل السنة فی المجلس یعاشرون الشیعة ‏ویتزاورون معهم یشهدون
بخلاف هذا العالم المعاند الضالّ المضلّ.‏

وأنتم إن
کان عندکم أدنى اطلاع على فقه الشیعة فستعرفون بطلان کلام ابن ‏عبد ربه، وإن لم
یکن عندکم اطلاع فخذوا أی کتاب شئتم من فقه الشیعة ‏واقرءوها حتى تعرفوا أحکامنا
حول مسألة الطلاق الثلاث وعدة الطلاق.‏

ثم إن
عمل الشیعة فی کل مکان بمسائل الطلاق والتزامهم بالعدة، أکبر دلیل ‏على بطلان کلام
ابن عبد ربه.‏

ویقول
هذا المفتری أیضا: إن الشیعة کالیهود، یعادون جبرئیل، لأن فی ‏اعتقادهم أنه أنزل
الوحی على محمد بدل أن ینزله على علی بن أبی طالب!‏

"
الشیعة الحاضرون کلهم ضحکوا من هذا الکلام " ‏

فتوجهت
إلى العامة الحاضرین وقلت لهم: انظروا هؤلاء الشیعة کلهم ‏ضحکوا من هذا الکلام
السخیف وسخروا منه، فکیف یعتقدون به؟!‏

فلو کان
ابن عبد ربه یطالع کتب الشیعة ویحقق فی معتقداتهم ما کان یتکلم ‏بهذا الکلام
المهین، وما کان الیوم یظهر جهله للحاضرین، أو یحکم علیه ‏بأنه من المغرضین، وفی
قلبه داء دفین، یرید أن یفرق بین المسلمین!!‏

أما نحن
الشیعة فنعتقد أن محمدا المصطفى هو خاتم الأنبیاء، بل نصدق ‏الحدیث النبوی الشریف:
" کنت نبیا وآدم بین الماء والطین " فهو ‏


الصفحة 307


نبی
مبعوث من عند رب العالمین، اختاره، واصطفاه، واجتباه، وأرسله ‏للناس أجمعین،
ونعتقد بأن جبرئیل هو أمین وحی الله، وهو معصوم ‏ومصون عن الخطأ والسهو
والاشتباه.‏

ونعتقد
أن الإمام علی (علیه السلام) منصوب بأمر الله تعالى فی مقام الولایة ‏والإمامة،
فهو خلیفة النبی (صلى الله علیه وآله) بلا فصل، نصبه رسول الله ‏‏(صلى الله علیه
وآله) بأمر الله عز وجل یوم الغدیر.‏

ویقول
ابن عبد ربه الضال المضل: ومن وجوه الشبه بین الشیعة والیهود، ‏أنهم لا یعملون
بسنة النبی (صلى الله علیه وآله)، فهم عندما یتلاقون لا ‏یسلّمون، بل یقولون:
السام علیکم!‏

"
ضحک الشیعة الحاضرون، ضحکا عالیا "‏

فوجهت
کلامی إلى العامة، وقلت: وإن معاشرتکم مع الشیعة فی هذا البلد ‏وتحیتهم معکم وفیما
بینهم، بتحیة الإسلام: " السلام علیکم " ینفی مزاعم هذا ‏الإنسان
وأباطیله.‏

ویستمر
ابن عبد ربه فی أکاذیبه ومفتریاته على شیعة آل محمد (صلى الله ‏علیه وآله) فیقول:
إن الشیعة کالیهود، یحلون قتل المسلمین ونهب أموالهم!!‏

أقول:
إنکم تعیشون مع الشیعة فی بلد واحد وتشاهدون معاملتهم الحسنة ‏معکم ومع غیرکم.‏

فنحن
الشیعة لا نحل دماء وأموال أهل الکتاب (غیر المحاربین) فکیف نحل ‏دماء وأموال
إخواننا المسلمین من أهل السنة والجماعة؟!‏

وإن حق
الناس عندنا من أهم الحقوق، وقتل النفس من أعظم الذنوب وأکبر ‏حوب!‏


الصفحة 308


هذه بعض
مزاعم وأباطیل أحد علمائکم ضد الشیعة.‏

والوقت
لا یسمح لأکشف لکم أکثر مما ذکرت من کلماته الواهیة السخیفة.‏

مفتریات ابن حزم

وأبو
محمد علی بن أحمد بن سعید بن حزم الأندلسی، المتوفى سنة 456 ‏هجریة، هو أشهر علمائکم
المعروف بحقده وعدائه للشیعة، فلقد تحامل على ‏شیعة أهل البیت (صلى الله علیه
وآله) وافترى علیهم فی کتابه " الفصل فی ‏الملل والنحل " الجزء الأول،
فیقول: إن الشیعة لیسوا بمسلمین، وإنما اتخذوا ‏مذهبهم من الیهود والنصارى!‏

وقال فی
الجزء الرابع من الکتاب نفسه، صفحة 182: الشیعة یجوزون نکاح ‏تسعة نساء!‏

ویظهر
کذب الرجل وافتراءه علینا إذا راجعتم کتبنا الفقهیة، فقد أجمع ‏فقهاؤنا الکرام فی
کتبهم: أن نکاح تسعة نساء فی زمان واحد هو من ‏خصائص رسول الله (صلى الله علیه
وآله)، ولا یجوز لأحد من رجال أمته، ‏بل یجوز لهم نکاح أربعة نساء فی زمن واحد
بالنکاح الدائم، بدلیل الآیة ‏الکریمة: {فأنکحوا ما طاب لکم من النساء مثنى وثلاث
ورباع}(1).‏

فإذا
طالعتم مجلدات کتاب " الفصل فی الملل والنحل " وتقرءون سبابه ‏وشتمه
وکلامه البذیء للشیعة المؤمنین لعرق جبینکم خجلا، لانتسابه إلیکم، ‏وأنه یعد من
علمائکم!!‏

____________

1- سورة
النساء، الآیة 3.‏


الصفحة 309


مفتریات ابن تیمیّة

وأحد
علمائکم الذی اشتهر بشدة عدائه للشیعة الأبرار الأخیار، هو أحمد بن ‏عبد الحلیم
الحنبلی، المعروف بابن تیمیة، المتوفى سنة 728 هجریة وهو ‏حاقد لا على الشیعة
فحسب، بل یکمن فی صدره بغض الإمام علی (علیه ‏السلام) والعترة الطاهرة.‏

ولو
یطالع أحدکم مجلدات کتابه المسمى بـ: " منهاج السنة " لوجدتم کیف ‏یحاول
الرجل أن یخدش فی کل فضیلة ومنقبة ثابتة للإمام علی بن أبی ‏طالب وأبنائه الطیبین
والعترة الطاهرین!‏

فکأنه
آلى على نفسه أن لا یدع فضیلة واحدة من تلک الفضائل والمناقب ـ ‏التی لا تعد ولا
تحصى لأهل البیت (ع) ـ إلا یردها ویرفضها أو یشکک ‏فیها ! حتى التی أجمعت الأمة
على صحتها ورواها أصحاب الصحاح.‏

ولو أردت
أن أذکر لکم کل أکاذیبه وأباطیله لضاع الوقت، ولکن أذکرکم لکم ‏نبذة من کلامه
السخیف وبیانه العنیف! لکی یعرف جناب الشیخ عبد السلام، ‏أن الافتراء والکذب من
خصائص وخصال بعض علمائهم لا علماء الشیعة!!‏

والعجب
أن ابن تیمیة بعد ذکر أباطیله وأکاذیبه وافترائه على الشیعة ‏المؤمنین، یقول فی
الجزء الأول من " المنهاج " صفحة 15: لم تکن أیة ‏طائفة من طوائف أهل
القبلة مثل الشیعة فی الکذب، فلذا أصحاب الصحاح ‏لم یقبلوا روایاتهم ولم ینقلوها!‏

وفی
الجزء العاشر، صفحة 23 یقول: أصول الدین عند الشیعة ‏


الصفحة 310


أربعة :
" التوحید والعدل والنبوة والإمامة " ولم یذکر المعاد، مع العلم أن
‏کتبنا الکلامیة التی تبین عقائد الشیعة منشرة فی کل مکان وفی متناول کل ‏إنسان.‏

وکما
أشرنا فی بعض مجالسنا السالفة: فإن الشیعة تعتقد أن أصول الدین ‏ثلاثة: التوحید
والنبوة والمعاد، وبحث عن عدل الباری سبحانه ضمن ‏التوحید، وتجعل الإمامة جزء
النبوة.‏

وفی
الجزء الأول، صفحة 131، من " منهاج السنة " یقول: إن الشیعة لا ‏تعتنی
بالمساجد، فمساجدهم خالیة من المصلین، غیر عامرة بصلاة الجمعة ‏والجماعة، وبعض
الأحیان یحضر بعضهم فی المسجد فیصلی فرادى!!‏

وجهت
خطابی حینئذ إلى الشیخ عبد السلام وقلت: أیها الشیخ! أسألک وأسأل ‏الحاضرین، أما
تنظرون بأعینکم إلى مساجد الشیعة فی بلادکم وهی عامرة ‏أوقات الصلوات بکثرة
المصلین وإقامة الجماعة بالمؤمنین؟!‏

وهذه
إیران، وهی عاصمة الشیعة، نجد فی کل مدینة منها، بل فی کل قریة ‏منها مساجد عدیدة،
مبنیة بأحسن شکل وأجمل بناء وهندسة، وفی أکثرها، أو ‏کلها، تقام الصلوات فی
أوقاتها جماعة.‏

(عرضت
لهم تصاویر عن صلوات الجماعة لعلماء الشیعة).‏

وأنتم
العلماء! راجعوا کتبنا الفقهیة سواء المفصلة أو المجملة ، کالرسائل ‏العملیة
لمراجع دیننا المعاصرین، تجدون فیها فصولا ومسائل کثیرة فی ‏ثواب الصلاة فی المسجد
وصلاة الجماعة، فإن ثوابها أضعاف الصلاة فی ‏البیت أو الصلاة فرادى.‏


الصفحة 311


ویستمر
ابن تیمیة فی افترائه على شیعة أهل البیت (ع) فی نفس الصفحة ‏فیقول: الشیعة لا
یحجون بیت الله الحرام کسائر المسلمین، وإنما حجهم ‏یکون زیارة القبور، وثواب
زیارة القبور عندهم أعظم من ثواب حج بیت ‏الله الحرام، بل هم یلعنون کل من لا یذهب
إلى زیارة القبور!!‏

" ضحک الشیعة من هذا الکلام ضحکا عالیا
" ‏

والحال
أنکم إذا راجعتم موسوعاتنا الفقهیة، وکتبنا العبادیة، لرأیتم مجلدات ‏عدیدة باسم:
کتاب الحج، وهی تحتوی على آلاف المسائل عن کیفیة أداء ‏الحج وأحکامه ومسائله
الفرعیة.‏

وکل فقیه
یقلده الناس فی الأحکام الشرعیة لابد أن ینشر کتابا باسم " مناسک ‏الحج
" حتى یعمل مقلدوه وتابعوه وفق ذلک.‏

ورأى
جمیع فقهائنا الکرام وعلمائنا الأعلام: أن تارک الحج ـ المستطیع ‏الذی یترک الحج
عنادا ـ کافر، یجب الاجتناب منه والابتعاد عنه، عملا ‏بالآیة الکریمة: {ولله على
الناس حج البیت من استطاع إلیه سبیلا ومن ‏کفر فإن الله غنی عن العالمین}(1).‏

والتزاما
بالحدیث الشریف: " یقال لتارک الحج: مت إن شئت یهودیا أو ‏نصرانیا ".‏

فهل بعد
هذا کله، یترک الشیعة حج بیت الله؟!‏

ثم
بإمکانکم أن تذهبوا عند قبور أئمة أهل البیت (ع) وهی أفضل المزارات ‏عند الشیعة،
واسألوا الزائرین وحتى السوقیین منهم والقرویین: أن أداء ‏الحج، أین یکون وکیف
یکون؟؟ تسمعون الجواب ‏

____________

1- سورة
آل عمران، الآیة 97.‏


الصفحة 312


منهم:
إنه یکون فی مکة المکرمة... إلى آخره.‏

ثم نجد
هذا الرجل المفتری الکذاب، وهو: ابن تیمیة، یتهم أحد مفاخر العلم ‏والدین، وأحد
کبار علماء المسلمین، وهو الشیخ الجلیل، والحبر النبیل ، ‏العلامة محمد بن محمد
النعمان، المعروف بالشیخ المفید (قدس سره)، ‏فیقول: إن له کتابا باسم: "
مناسک حج المشاهد " بینما لم یکن لفضیلة الشیخ ‏المفید هکذا کتاب وإنما له
کتاب باسم: " منسک الزیارات " وهو فی متناول ‏الأیدی، ویحتوی على
التحیات والعبارات الواردة قراءتها عند مشاهد ‏ومراقد أئمة أهل البیت (ع).‏

ولو
راجعتم کتب الشیعة التی ألفت فی الزیارات والمزارات تجدون فیها ‏تأکید المؤلفین
على أن زیارة المشرفة والمراقد المتبرکة، مندوبة ولیست ‏واجبة.‏

وإن أکبر
دلیل قاطع، وبرهان ساطع، على کذب ابن تیمیة وافترائه علینا، ‏أنکم تشاهدون فی کل
عام عشرات الآلاف من الشیعة یحجون ویقصدون ‏بیت الله الحرام فی الموسم، ویحضرون فی
الموقف بعرفات والمشعر ‏الحرام مع إخوانهم المسلمین من سائر المذاهب.‏

وقد ورد
فی کتب الأدعیة عندنا أهل البیت (ع)، فی أدعیة شهر رمضان ‏المبارک، أن یقرأ فی
اللیل والنهار وفی الأسحار: اللهم ارزقنی حج بیتک ‏الحرام فی عامی هذا وفی کل عام،
ولا تخلنی من تلک المواقف الکریمة، ‏والمشاهد الشریفة، و زیارة قبر نبیک والأئمة
(ع).‏

ویقول
الحاقد المعاند، فی الجزء الثانی من کتابه " منهاج السنة ": الشیعة
‏ینتظرون إمامهم الغائب، ولذلک فی کثیر من البلاد کمدینة سامراء، یذهبون ‏إلى
سرداب هناک ویهیئون فرسا أو بغلا أو ‏


الصفحة 313


غیره،
ویصیحون وینادون باسم إمامهم ویقولون: نحن مسلحون ومهیئون ‏لنکون معک ونقاتل بین
یدیک، فاظهر واخرج!!‏

ثم یقول:
وفی أواخر شهر رمضان المبارک یتوجهون نحو المشرق وینادون ‏باسم إمامهم حتى یخرج
ویظهر.‏

ویستمر
فی خزعبلاته قائلا: ومن بینهم من یترک الصلاة، حتى لا تشغلهم ‏الصلاة عن إدراک
خدمة الإمام (ع) لو ظهر.‏

(ضحک
الحاضرون کلهم)‏

فهذه
الأراجیف والکلام السخیف من ابن تیمیة الجلف العنیف، لیس بعجیب، ‏لکنی أتعجب من
بعض علماء مصر وسوریا، الذین کنا نعتقد أنهم أهل علم ‏وتحقیق لا أهل وهم وتحمیق!!
کیف قلدوا ابن تیمیة وکرروا خزعبلاته ‏الهزلیة وکلماته الهستیریة.‏

مثل: عبد
الله القصیمی فی کتابه " الصراع بین الإسلام والوثنیة ".‏

ومحمد بن
ثابت المصری فی کتابه " جولة فی ربوع الشرق الأدنى ".‏

وموسى
جار الله فی کتابه " الوشیعة فی نقد علماء الشیعة "‏

وأحمد
أمین المصری فی کتابیه: " فجر الإسلام " و " ضحى الإسلام ".‏

وغیر
هؤلاء من دعاة التفرقة والطائفیة وأصحاب الجاهلیة العصبیة.‏

وهناک
بعض الجاهلین منکم اشتهروا بالعلم والتحقیق، وانتشرت کتبهم، ‏وأصبحت عندکم من
المصادر المعتمدة حتى أخذتم کل ما جاء فیها حول ‏الشیعة وجعلتموها من المسلمات
الحتمیة.‏

منهم
محمد بن عبد الکریم الشهرستانی، وهو من علمائکم ‏


الصفحة 314


وکتابه
" الملل والنحل " مشهور عندکم، وقد أصبح من مصادرکم المعتمدة، ‏بینما
أهل العلم والتحقیق یرفضون هذا الکتاب ولا یعتمدون علیه أبدا، لأنه ‏مشحون
بالأخبار الضعیفة، بل الأخبار الباطلة المخالفة للواقع!‏

فمثلا:
ضمن وصفه للشیعة الاثنی عشریة یقول: بعد الإمام محمد التقی، ‏الإمام علی بن محمد
النقی ومشهده فی مدینة قم بإیران!!‏

بینما کل
من عنده اطلاع عن تاریخ الإسلام وعلم الرجال، یعلم أن الإمام ‏علی بن محمد النقی
(ع) مرقده فی مدینة سامراء بالعراق، وتعلوه قبة ذهبیة ‏عظیمة لامعة، أمر بتذهیبها
المرحوم ناصر الدین شاه، الملک القاجاری ‏الإیرانی.‏

ومن هنا
نعرف مدى علم الشهرستانی وتحقیقاته العلمیة والتاریخیة حول ‏الشیعة!! فیسمح لنفسه
أن ینسب إلیهم أنهم یعبدون علی بن أبی طالب، وأنهم ‏یعتقدون بتناسخ الأرواح والتشبیه،
وما إلى ذلک، مما یدل على جهله وعدم ‏اطلاعه على الملل والنحل!!‏

یکفینا
هذا المقدار فی هذا الإطار، وقد ذکرته لیعرف الشیخ من الکاذب ‏والمفتری، فلا یقول
بعد هذا: إن علماء الشیعة یکذبون ویفترون على علماء ‏العامة، فقد ثبت أن الأمر على
عکس ما قاله الشیخ عبد السلام.‏

الکلام فی ذم أبی هریرة

ولکی
یعرف الشیخ أن الشیعة لم ینفردوا فی ذم أبی هریرة، بل ‏


الصفحة 315


کثیر من
علماء العامة ردوا علیه أیضا ورفضوا روایاته، أنقل بعض ما ‏جاء منهم فی هذا
المجال:‏

1ـ ابن
أبی الحدید، فی شرح نهج البلاغة: 4/63 ـ ط دار إحیاء التراث ‏العربی، قال: وذکر
شیخنا أبو جعفر الإسکافی رحمه الله تعالى... أن ‏معاویة وضع قوما من الصحابة وقوما
من التابعین على روایة أخبار قبیحة ‏فی علی (علیه السلام)‏، تقتضی الطعن فیه
والبراءة منه، وجعل لهم على ‏ذلک جعلا وعطایا مغریة، فاختلفوا ما أرضاه ، منهم:
أبو هریرة وعمرو بن ‏العاص والمغیرة بن شعبة، ومن التابعین: عروة بن الزبیر...‏

وفی
الصفحة 67 من الجزء نفسه ذکر ابن أبی الحدید، أن أبو جعفر قال: ‏وروى الأعمش، قال
لما قدم أبو هریرة العراق مع معاویة عام الجماعة، ‏جاء إلى مسجد الکوفة، فلما رأى
کثرة من استقبله من الناس جثا على رکبته ‏ثم ضرب صلعته مرارا وقال:‏

یا أهل
العراق! أتزعمون أنی أکذب على الله وعلى رسوله، وأحرق نفسی ‏بالنار؟!‏

والله
لقد سمعت رسول الله (صلى الله علیه وآله) یقول: إن لکل نبی حرما، ‏وإن حرمی
بالمدینة، ما بین عیر إلى ثور فمن أحدث فیها حدثا، فعلیه لعنة ‏الله والملائکة
والناس أجمعین.‏

وأشهد
بالله أن علیا أحدث فیها!!‏

فلما بلغ
معاویة قوله أجازه وأکرمه وولاه إمارة المدینة.‏

أسألکم
أیها المستمعون بالله علیکم! ألا یکفی هذا الخبر وحده لرد أبی هریرة ‏وإسقاط
روایاته عن الاعتبار؟! أم أن الشیخ عبد السلام ‏


الصفحة 316


یعتقد أن
أبا هریرة لما کان من الصحابة، فیحق له أن یقول ما یحب ‏ویفتری ویکذب، وله أن یتهم
أفضل الخلفاء الراشدین وأکملهم حسب ‏روایاتکم وهو الإمام علی بن أبی طالب (ع)،
ولیس لأحد أن یرد علیه ‏ویضعفه أو یطعن فیه؟!‏

الشیخ
عبدالسلام: لو فرضنا صدق کلامکم وصحة بیانکم فکل ذلک لا یوجب ‏لعن أبی هریرة؟!
وأنا إنما استشکل علیکم وأقول: بأی دلیل تلعنون أبا ‏هریرة ؟!‏

قلت:
بدیل العقل والنقل أنه: لا یسب النبی (صلى الله علیه وآله) إلا ملعون، ‏وحسب
الأخبار والأحادیث المعتبرة المرویة عن طرقکم والمسجلة فی کتب ‏کبار علمائکم، أن
رسول الله (صلى الله علیه وآله) قال:‏

من سب
علیا فقد سبنی، ومن سبنی فقد سب الله سبحانه وتعالى.‏

وأبو
هریرة کان من الذین یسبون علیا (ع)، وکان یجعل الأحادیث فی ذمه ‏‏(ع) لیشجع
المسلمین الغافلین والجاهلین على سب أمیر المؤمنین ‏(علیه ‏السلام)‏.‏

أبو هریرة مع بسر بن أرطأة

2ـ ذکر
الطبری فی " تاریخه " وابن الأثیر فی " الکامل " وابن أبی
الحدید ‏فی " شرح النهج " والعلامة السمهودی وابن خلدون وابن خلکان،
وغیرهم: ‏أن معاویة حینما بعث بسر بن أرطأة، الظالم الغاشم، إلى الیمن لینتقم من
‏شیعة الإمام علی (علیه السلام) کان معه أربعة آلاف مقاتل، فخرج من ‏الشام ومر
بالمدینة المنورة ومکة المکرمة والطائف وتبالة ونجران وقبیلة ‏أرحب ـ من همدان ـ
وصنعاء ‏


الصفحة 317


وحضر موت
ونواحیها، وقتلوا کل من ظفروا به من الشیعة فی هذه البلاد، ‏وأرعبوا عامة الناس،
فسفکوا دماء الأبریاء، ونهبوا أموالهم، وهتکوا ‏حریمهم، وقضوا على کل من ظفروا به
من بنی هاشم حتى لم یرحموا ‏طفلی عبید الله بن العباس ـ ابن عم رسول الله (صلى
الله علیه وآله) ـ ‏وکان والیا على الیمن من قبل الإمام علی (علیه السلام)‏.‏

وذکر بعض
المؤرخین: أن عدد الذین قتلوا بسیوف بسر وجنده فی تلک ‏السریة بلغ ثلاثین ألفا!!‏

وهذا غیر
عجیب من معاویة وحزبه الظالمین، فإن التاریخ یذکر ما هو ‏أدهى وأمر من هذا الأمر.‏

والجدیر
بالذکر أن أبا هریرة الذی تعظموه غایة التعظیم، ولا ترضون بذکر ‏مثالبه ولعنه کان
قد رافق بسرا فی رحلته الدمویة وحملته الإرهابیة الدمویة، ‏وخاصة جنایاته على أهل
المدینة المنورة، وما صنع بکبار شخصیات ‏الأنصار، مثل: جابر بن عبدالله الأنصاری،
وأبی أیوب الأنصاری إذ حرقوا ‏داره! وأبو هریرة حاضر وناظر ولا ینهاهم عن تلک
الجرائم والجنایات!!‏

بالله
علیکم أنصفوا!!‏

أبو هریرة
الذی صحب النبی (صلى الله علیه وآله) مدة ثلاث سنوات ‏ویروی خمسة آلاف حدیث عنه
(صلى الله علیه وآله)، هل من المعقول أنه ‏لم یسمع الحدیث النبوی المشهور الذی
یرویه کبار العلماء والمحدثین، مثل ‏السمهودی فی " تاریخ المدینة "
والإمام أحمد بن حنبل فی " المسند " وسبط ‏ابن الجوزی فی " التذکرة
" وغیرهم عن النبی (صلى الله علیه وآله) أنه ‏قال:‏

"
من أخاف أهل المدینة ظلما أخافه الله، وعلیه لعنة الله والملائکة ‏


الصفحة 318


والناس
أجمعین، ولا یقبل الله منه یوم القیامة صرفا ولا عدلا ".‏

وقال
(صلى الله علیه وآله): " لعن الله من أخاف مدینتی ـ أی أهل مدینتی ‏ـ
".‏

وقال
(صلى الله علیه وآله): " لا یرد أحد أهل المدینة بسوء إلا أذابه الله فی
‏النار ذوب الرصاص ".‏

فهل من
المعقول أن أبا هریرة ما سمع واحدا من هذه الأحادیث الشریفة؟!‏

إنه سمع!
ومع ذلک رافق الجیش الذی هاجم المدینة المنورة وأخاف أهلها، ‏ثم وقف بجانب معاویة
المارق على إمام زمانه علی بن أبی طالب علیه ‏السلام، وهو یومئذ خلیفة رسول الله
بحکم بیعة أهل الحل والعقد فی المدینة ‏المنورة.‏

فانضم
أبو هریرة إلى معاویة مخالفا لأمیر المؤمنین وسید الوصیین علی بن ‏أبی طالب، بل محاربا
له علیه السلام، وما اکتفى بکل هذه الأمور المنکرة ‏حتى بدأ یجعل الأحادیث المزورة
والأخبار المنکرة فی ذم ولی الله وحجته ‏علی بن أبی طالب علیه السلام، بروایة
یرویها عن رسول الله (صلى الله ‏علیه وآله)، وحاشا رسول الله (صلى الله علیه وآله)
ثم حاشاه من ذلک کله.‏

والعجیب،
أن مع کل هذه الأمور المفجعة والقضایا الفظیعة، قول القائل: إنه ‏لا یجوز لعن أبی
هریرة وطعنه، لأنه من صحابة النبی (صلى الله علیه ‏وآله)!‏

وفی منطق
أبی هریرة یجوز سب الإمام علی علیه السام ولعنه والعیاذ بالله ‏وهو أکرم الصحابة
وأفضلهم، وأحب الناس إلى الله ورسوله (صلى الله علیه ‏وآله).‏

الشیخ
عبد السلام: الله الله! کیف تقول هکذا فی شأن أبی هریرة وهو أعظم ‏راو وأوثق
صحابی؟!‏


الصفحة 319


فالطعن
واللعن رأی الشیعة، وأما رأی عامة المسلمین فی أبی هریرة، فإنهم ‏یعظموه ویحترموه
ویجلوه عن کل ما تقولون.‏

قلت: إن
ما قلناه فیه لم یکن رأی الشیعة فحسب، بل هو رأی کثیر من ‏علمائکم ورجالکم، حتى
الخلیفة الثانی عمر الفاروق، فقد ذکر المؤرخون، ‏کابن الأثیر فی الکامل فی حوادث
عام 23، وابن أبی الحدید فی شرح النهج ‏‏2/104ط مصر وغیرهما، ذکروا: أن عمر بن
الخطاب فی سنة 21 أرسل أبا ‏هریرة والیا على البحرین، وأخبر الخلیفة بعد ذلک بأن
أبا هریرة جمع مالا ‏کثیرا، واشترى خیلا کثیرة على حسابه الخاص، فعزله الخلیفة
سنة23 ‏واستدعاه، فلما حضر عنده، قال له عمر: یا عدو الله وعدو کتابه، أسرقت ‏مال
الله؟!‏

فقال: لم
أسرق، وإنما هی عطایا الناس لی.‏

ونقل ابن
سعد فی طبقاته 4/90، وابن حجر العسقلانی فی " الإصابة " وابن ‏عبد ربه
" العقد الفرید " الجزء الأول، کتبوا: أن عمر حینما حاکمه قال له: ‏یا
عدو الله! لما ولیتک البحرین کنت حافیا لا تملک نعالا، والآن أخبرت بأنک ‏شریت
خیلا بألف وستمائة دینار!!‏

فقال أبو
هریرة: عطایا الناس لی وقد أنتجت.‏

فغضب
الخلیفة وقام وضربه بالسوط على ظهره حتى أدماه! ثم أمر ‏بمصادرة أمواله، وکانت
عشرة آلاف دینار، فأوردها بیت المال.‏

وقد ضرب
عمر أبا هریرة قبل هذا، کما ذکر مسلم فی صحیحه 1/34 قال: ‏فی زمن رسول الله (صلى
الله علیه وآله) ضرب عمر أبا هریرة حتى سقط ‏


الصفحة 320


على
الأرض على قفاه!‏

ونقل ابن
أبی الحدید فی شرح النهج 1/360 ط مصر أنه قال أبو جعفر ‏الإسکافی: وأبو هریرة
مدخول عند شیوخنا، غیر مرضی الروایة، ضربه ‏عمر بالدرة وقال : قد أکثرت من
الروایة، أحرى بک أن تکون کاذبا على ‏رسول الله (صلى الله علیه وآله).‏

وذکر ابن
عساکر فی تاریخه، والمتقی فی " کنز العمال ": أن الخلیفة عمر ‏بن الخطاب
زجر أبا هریرة، وضربه بالسوط، ومنعه من روایة الحدیث ‏ونقله عن رسول الله (صلى
الله علیه وآله) وقال له: لقد أکثرت نقل الحدیث ‏عن النبی (صلى الله علیه وآله)
وأحرى بک أن تکون کاذبا على رسول الله ‏‏(صلى الله علیه وآله)!! وإذا لم تنته عن
الروایة عن النبی (صلى الله علیه ‏وآله) لأنفینک إلى قبیلتک دوس، أو أبعد إلى أرض
القردة.‏

ونقل ابن
أبی الحدید فی شرحه 1/ 360 ط مصر، عن أستاذه جعفر ‏الإسکافی، أن أمیر المؤمنین علی
بن أبی طالب علیه السلام قال: ألا إن ‏أکذب الناس ـ أو قال: أکذب الأحیاء ـ على
رسول الله (صلى الله علیه ‏وآله) أبو هریرة الدوسی.‏

وذکر ابن
قتیبة فی " تأویل مختلف الحدیث " والحاکم فی الجزء الثالث من "
‏المستدرک " والذهبی فی " تلخیص المستدرک " ومسلم فی صحیحه، ج2 فی
‏فضائل أبی هریرة: أن عائشة کانت تقول مرات وکرات: أبو هریرة کذاب، ‏وقد وضع وجعل
أحادیث کثیرة عن لسان النبی (صلى الله علیه وآله)!!‏

فأبو
هریرة لم یکن مرفوضا وکذابا عندنا فحسب، بل هو مردود ‏


الصفحة 321


وکذاب
عند سیدنا الإمام علی علیه السلام، وعند مولاکم عمر الفاروق، ‏وعند أم المؤمنین
عائشة، وعند کثیر من الصحابة والتابعین، والعلماء ‏المحققین!!‏

کما إن
شیوخ المعتزلة وعلماء المذهب الحنفی کلهم رفضوا مرویاته ‏وردوها، وأعلنوا: أن کل
حکم وفتوى صدرت على أساس روایة عن طریق ‏أبی هریرة، باطل وغیر مقبول.‏

کما أن
النووی فی " شرح صحیح مسلم " فی المجلد الرابع یتعرض لهذا ‏الأمر
بالتفصیل.‏

وکان
إمامکم الأعظم أبو حنیفة یقول: أصحاب النبی (صلى الله علیه وآله) ‏کلهم عندی ثقات
وعدول، والحدیث الواصل عن طریقهم عندی صحیح ‏ومقبول، إلا الأحادیث الواصلة عن طریق
أبی هریرة وأنس بن مالک ‏وسمرة بن جندب، فلا أقبلها، وهی مردودة ومرفوضة.‏

(وصل
الحدیث إلى هنا فصار وقت صلاة العشاء).‏

وبعد
أداء الصلاة وتناول الشای.‏

قلت:
نظرا إلى ما سبق من أقوال العلماء والأئمة حول أبی هریرة ونظرائه، ‏لا بد لنا أن
نحتاط فی قبول مطلق الأحادیث، والاحتیاط الذی هو سبیل ‏النجاة یقتضی التحقیق
والتدقیق فی ما یروى عن النبی (صلى الله علیه ‏وآله).‏

وکما ورد
عنه (صلى الله علیه وآله): کلما حدثتم بحدیث عنی فاعرضوه ‏على کتاب الله سبحانه،
فإذا کان موافقا فخذوه، وإن کان مخالفا لکلام الله ‏تعالى فاترکوه.‏


الصفحة 322


الحدیث فی فضل أبی بکر

وأما
الکلام حول الحدیث الذی نقله الشیخ عبد السلام عن أبی هریرة: أن ‏جبرائیل نزل على
النبی (صلى الله علیه وآله) فقال: إن الله تعالى یقول: إنی ‏راض عن أبی بکر فاسأله
هل هو راض عنی؟!‏

فأقول:‏

أولا:
نجد فی سند هذا الحدیث أبا هریرة، وهو عندنا وعند کثیر من علمائکم ‏مردود وساقط،
وروایاته غیر مقبولة، کما مر.‏

ثانیا:
حینما نعرض الحدیث على کتاب الله تعالى کما أمرنا النبی (صلى الله ‏علیه وآله)
نجده مخالفا للقرآن المجید، فإنه سبحانه یقول: {ولقد خلقنا ‏الإنسان ونعلم ما
توسوس به نفسه ونحن أقرب إلیه من حبل الورید}(1).‏

وقال: {
.... فإنه یعلم السرّ وأخفى}(2).‏

وقوله
تعالى: {إنه یعلم الجهر وما یخفى}(3).‏

وقوله
سبحانه: {ربنا إنک تعلم ما نخفی وما نعلن}(4).‏

فبحکم
هذه الآیات الکریمة، وبحکم العقل السلیم، فإن الله عز وجل یعلم کل ‏ما هو فی قرارة
نفس الإنسان ومکنون سره، وکل ما یختلج فی صدره.‏

____________

1- سورة
ق، الآیة 16.‏

2- سورة
طه، الآیة 7.‏

3- سورة
الأعلى، الآیة 7.‏

4- سورة
ابراهیم، الآیة 38.‏


الصفحة 323


فالحدیث
الذی یقول: " سل أبا بکر هل هو راضٍ؟! ".‏

مفهومه:
إن الأمر لا یخفى على الله سبحانه، فیسأل لیعلم!! وهذا ینافی ‏القرآن الحکیم
والعقل السلیم.‏

ثم مما
لا شک فیه أن رضا الباری عز وجل یحصل بالنسبة للعبد الذی هو ‏راض عن ربه، فالعبد
إذا لم یصل إلى درجة الرضا، أی: لا یرضى بقضاء ‏الله وقدره ، فإن الله لا یرضى
عنه، ولا یکون مقربا إلیه تعالى.‏

فعلى
هذا، کیف یبدی الله عز وجل رضاه عن أبی بکر وهو لا یدری هل ‏إن أبا بکر وصل إلى
درجة الرضا أم لا؟!‏

الشیخ
عبد السلام: لا بأس، نترک هذا الحدیث الذی تشککون فیه ولکن عندنا ‏أحادیث لا شک
فیها أنها صدرت عن النبی ‏(صلى الله علیه وآله)‏ ‏فی شأن الخلیفة أبی بکر، منها
أنه:‏

وقال
‏(صلى الله علیه وآله)‏: إن الله یتجلّى للناس عامة، ویتجلّى ‏لأبی بکر خاصة.‏

وقال
‏(صلى الله علیه وآله)‏: ما صب الله فی صدری شیئا إلا صبه ‏فی صدر أبی بکر.‏

وقال
‏(صلى الله علیه وآله)‏: إن فی السماء الدنیا ثمانون ألف ملک ‏یستغفرون لمن أحب
أبا بکر وعمر، وفی السماء الثانیة ثمانون ألف ملک ‏یلعنون من أبغض أبا بکر وعمر.‏

و قال
‏(صلى الله علیه وآله)‏ : أبو بکر وعمر خیر الأولین.‏


الصفحة 324


وقال
‏(صلى الله علیه وآله)‏ : خلقنی الله من نوره وخلق أبا بکر من ‏نوری وخلق عمر من
نور أبی بکر وخلق أمتی من نور، وعمر سراج أهل ‏الجنة.‏

هذه
الأحادیث وأمثالها کثیرة، وهی مرویة فی کتبنا المعتبرة وقد ذکرت ‏بعضها لتعرف
ویعرف الحاضرون فضل الشیخین ومقامهما الرفیع عند الله ‏وعند رسوله (صلى الله علیه
وآله).‏

أحادیث مدسوسة

قلت: هذه
الأحادیث تدل ظواهرها على بطلانها وفسادها. وحاشا رسول الله ‏‏(صلى الله علیه
وآله) أن تصدر منه هکذا کلمات!!‏

فإن
الحدیث الأول: یدل بظاهره على تجسم الباری عز وجل وسبحانه عن ‏ذلک وعلا علوا
کبیرا.‏

والحدیث
الثانی: یصرّح بأن أبا بکر شریک رسول الله (صلى الله علیه وآله) ‏فی ما نزل علیه
من الوحی.‏

والحدیث
الثالث: یدل على أن النبی (صلى الله علیه وآله) ما کان أرفع ‏درجة وأعلى رتبة من
أبی بکر، بل یساویه فی المقام والمنزلة.‏

والخبران
الأخیران، مخالفان لأحادیث کثیرة متواترة ومقبولة عند الفریقین، ‏فالأحادیث
الصحیحة تصرّح بأن خیر أهل العالم محمد المصطفى وآله ‏النجباء ، سلام الله عیهم
أجمعین.‏

وأما
الجملة الأخیرة: " وعمر سراج أهل الجنة ".‏

فأقول:
إن أهل الجنة مستغنون عن السراج فیها، لأن وجوههم منیرة یومئذ، ‏کما قال تعالى:
{یوم ترى المؤمنین والمؤمنات یسعى ‏


الصفحة 325


نورهم
بین أیدیهم وبأیمانهم بشراکم الیوم...} (1).‏

وقوله
تعالى: { .. یوم لا یخزی الله النبی والذین آمنوا معه نورهم یسعى ‏بین أیدیهم
وبأیمانهم...} (2).‏

وقد ورد
فی الأخبار المرویة فی کتب الفریقین: أن الجنة تکون مضیئة فی ‏حد ذاتها کالدرة
البیضاء والیاقوتة الحمراء، فلا قیمة فیها للسراج، لأن ‏السراج إنما یفید فی
الظلام، ولا ظلام فی الجنة.‏

وإضافة
على ما ذکرنا، فإن کبار علمائکم فی علم الدرایة والرجال ، وکبار ‏محدثیکم الذین
یمیزون الأحادیث الصحیحة عن السقیمة مثل: العالم الجلیل ‏المقدسی فی: " تذکرة
الموضوعات ".‏

والفیروز
آبادی الشافعی ـ صاحب " القاموس " ـ فی: " سفر السعادة ".‏

والذهبی
فی " میزان الاعتدال ".‏

والخطیب
البغدادی فی: " تاریخ بغداد ".‏

وأبی
الفرج ابن الجوزی فی: " الموضوعات ".‏

وجلال
الدین السیوطی فی: " اللآلئ المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة " ‏هؤلاء
صرحوا: أن هذه الأخبار موضوعة ولا اعتبار بها، لسببین:‏


أسانیدها ضعیفة، لأن فی طریقها رجال متهمون بالکذب وجعل ‏الأحادیث.‏

2ـ عدم
موافقتها للقواعد العقلیة والآیات القرآنیة.‏

____________

1- سورة
الحدید، الآیة 12.‏

2- سورة
التحریم، الآیة 8.‏


الصفحة 326


الشیخ
عبد السلام: لو فرضنا صحة کلامکم فی الأحادیث المذکورة، فما ‏تقول فی هذا الحدیث
الشریف المشهور بین علماء المسلمین، والمذکور فی ‏الکتب المعتبرة الموثوقة، أن
النبی (صلى الله علیه وآله) قال: أبو بکر ‏وعمر سیدا کهول أهل الجنة؟!‏

قلت: أما
قولک: " الحدیث.....المشهور "... فربّ مشهور لا أصل له!‏

وأما
قولک: " والمذکور فی الکتب " فلیتک تذکر لنا هذه الکتب المعتبرة،
‏الموثوقة!!‏

وأما
الحدیث، إضافة على أنه مردود وغیر مقبول عند علمائکم ومحدثیکم ‏المتخصصین فی علم
الدرایة والرجال والحدیث والروایة، وقد حسبوه من ‏الموضوعات، فإن ظاهره یخالف الحق
الذی یتجلى فی الأخبار الصحیحة ‏المقبولة عند الفرقین.‏

أهل الجنة کلهم شباب

من
معتقدات المسلمین أن الجنة لیس فیها غیر شباب ولا یدخلها شیوخ ‏وکهول.‏

والخبر
المشهور فی کتب الفریقین صریح فی الموضوع، وهو أن رسول ‏الله (صلى الله علیه وآله)
قال لامرأة عجوز وهو یمازحها، حین طلبت منه ‏‏(صلى الله علیه وآله) أن یدعو لها
بالجنة.‏

فقال
(صلى الله علیه وآله): " إن الجنة لا تدخلها العجائز " فحزنت المرأة
‏وقالت : واخیبتاه إذا لم أدخل الجنة!‏

فتبسم
رسول الله (صلى الله علیه وآله) وقال: تدخلین الجنة ولست یومئذ ‏


الصفحة 327


بعجوز،
بل تنقلبین إلى فتاة باکرة، کما قال الله سبحانه: {إنا انشأناهن ‏إنشاء * فجعلناهن
أبکارا * عربا أترابا} (1).‏

وکما ورد
فی الحدیث النبوی الشریف: المؤمنون یدخلون الجنة جردا ، ‏مردا، بیضا، جعادا،
مکحلین، أبناء ثلاث وثلاثین.‏

على هذا
ذکر الفیروز آبادی فی " سفر السعادة:142 ".‏

والسیوطی
فی: " اللآلئ المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة " وابن ‏الجوزی فی "
الموضوعات ".‏

والمقدسی
فی: " تذکرة الموضوعات " والشیخ محمد البیروتی فی " سنى ‏المطالب:
123 ".‏

قالوا:فی
سند حدیث: "أبوبکر وعمر سیدا کهول أهل الجنة" یحیى بن عنبسة.‏

وقال
الذهبی: هو ضعیف.‏

وقال ابن
جان: إن یحیى جعال وضاع للحدیث.‏

لذلک هذا
الحدیث ساقط عن الاعتبار!‏

ونحتمل
احتمالا معقولا، أن هذا الحدیث من جعل بنی أمیة البکریین، لأنهم ‏کانوا یضعون
الأحادیث قبال کل حدیث نبوی صدر فی فضل أهل البیت ‏علیهم السلام، وقد وضعوا هذا
الحدیث مقابل حدیث شریف متفق علیه بین ‏الشیعة والسنة.‏

النواب:
أی حدیث تقصدوه، بینوه للحاضرین؟!‏

قلت
الحدیث النبوی الشریف: الحسن والحسین سیدا شباب أهل الجنة ، ‏وأبوهما خیر منهما. ‏

____________

1- سورة
الواقعة، الآیة 35ـ37.‏


الصفحة 328


وفی بعض
أفضل منهما وقد جاء هذا النص فی کثیر من کتبکم المعتبرة، ‏وصرح به کبار علمائکم
الأعلام، منهم:‏

الخطیب
الخوارزمی فی " المناقب ".‏

والمیر
السید علی الهمدانی فی المودة الثامنة من کتابه: " مودة القربى ".‏

والإمام
النسائی فی " الخصائص العلویة ".‏

وابن
الصباغ المالکی فی " الفصول المهمة " ص 159.‏

وسلیمان
الحنفی القندوزی، فی الباب 54 من: " ینابیع المودة " نقلا عن ‏الترمذی
وابن ماجة والإمام أحمد.‏

وسبط ابن
الجوزی فی ص 133 من: " التذکرة ".‏

والإمام
أحمد بن حنبل فی " المسند ".‏

والترمذی
فی " السنن ".‏

ومحمد بن
یوسف الکنجی الشافعی فی الباب 97 من " کفایة الطالب " بعد ‏نقله للحدیث
الشریف بإسناده یقول: هذا حدیث حسن ثابت، لا أعلم أحدا ‏رواه عن ابن عمر غیر نافع،
تفرد به: المعلى عن محمد بن عبد الرحمن ‏بن أبی ذیب، رزقناه عالیا بحمد الله
ومنه.‏

قال:
وجمع إمام أهل الحدیث، أبو القاسم الطبرانی فی " معجمه الکبیر " فی
‏ترجمة الحسن (ع) طرقه عن غیر واحد من الصحابة، منهم: عمر بن ‏الخطاب، ومنهم: علی
بن أبی طالب (ع)، وطرقه عن علی بطرق شتى... ‏إلى آخره.‏

وبعد
کلام طویل، وذکره الحدیث بشکلیه: " وأبوهما خیر منهما " ... "
‏وأبوهما أفضل منهما " بأسانید عدیدة. قال: وانضمام ‏


الصفحة 329


هذه
الأسانید بعضها إلى بعض دلیل صحته.‏

انتهى
کلام الکنجی.‏

ونقله
أبو نعیم فی " الحلیة " وابن عساکر فی تاریخه الکبیر 4/206، والحاکم ‏فی
" المستدرک " وابن حجر فی الصواعق: 82.‏

فعلماؤکم
قد اتفقوا وأجمعوا على أن هذا الحدیث الشریف صدر عن النبی ‏‏(صلى الله علیه وآله):
" الحسن و الحسین سیدا شباب أهل الجنة، وأبوهما ‏خیر منهما ".‏

الشیخ
عبد السلام: سأذکر حدیثا معتبرا مقبولا عند جمیع علمائنا إذ لم ینکره ‏أحد منهم،
وهو الحدیث النبوی الشریف: " ما ینبغی لقوم فیهم أبو بکر أن ‏یتقد علیه غیره
" وهذا أفضل دلیل على أن أبا بکر بعد النبی (صلى الله علیه ‏وآله) هو إمام
المسلمین والمقدم علیهم.‏

قلت:
أسفی علیکم، أنتم علماء الأمة! إذ تتقبلون الأخبار والأحادیث من غیر ‏تفکر وتدبر!‏

هلا
فکرتم أن هذا الخبر إن کان صحیحا، فلماذا النبی (صلى الله علیه وآله) ‏بنفسه لم
یعمل به، ولم یقدم أبا بکر فی قضایا کثیرة مهمة فی تاریخ النبی ‏‏(صلى الله علیه
وآله) وتاریخ الإسلام، مثل یوم المباهلة، إذ أخذ معه فاطمة ‏وعلیا ابنیهما، وقدمهم
على من سواهم.‏

وفی غزوة
تبوک إذ خلّف الإمام علیا (ع) فی المدینة مکانه وقال له: " أما ‏ترضى أن تکون
منی بمنزلة هارون من موسى... " إلى آخره.‏

وفی
تبلیغ الآیات الأوائل من سورة براءة، للمشرکین، إذ عزل أبا بکر ‏وأرسل علیا (ع)
وقال (صلى الله علیه وآله): " لا یبلغ إلا أنا أو رجل منی ‏ـ أو ‏


الصفحة 330


قال من
أهل بیتی ـ(1).‏

وفی فتح
خیبر حین أعطاه النبی (صلى الله علیه وآله) الرایة وکان الفتح ‏على یدیه.‏

____________

1- أقول:
خبر عزل أبی بکر من تبلیغ آیات سورة براءة حدیث مشهور بین ‏المفسرین والمحدثین من
علماء العامة، منهم:‏

أبو
الفداء، اسماعیل بن عمر الدمشقی: فی البدایة والنهایة 7/357.‏

ابن حجر
الهیتمی، فی الصواعق المحرقة، ص 19.‏

ابن حجر
العسقلانی، فی الاصابة 2/509.‏

الحاکم
النیسابوری، فی المستدرک على الصحیحین 2/51، و321.‏

محمد بن
عیسى الترمذی، فی صحیحه 2/461.‏

المتقی
الهندی الحنفی، فی کنز العمال 1/243 و249، وج6/153.‏

الامام
أحمد بن حنبل، فی المسند 1/3، وج3/283، وج4/164.‏

محب
الدین الطبری، فی ذخائر العقبی ص 69.‏

الامام
النسائی فی خصائصه، ص 4.‏

الکنجی
الشافعی، فی کفایة الطالب، الباب السبعین ص 152، بسنده المتصل ‏بالحرث بن مالک،
قال: أتیت مکة فلقیت سعد بن أبی وقاص، فقلت هل سمعت ‏لعلی منقبة؟ قال: قد شهدت له
أربعا لئن تکون لی واحدة منهن أحب إلی من ‏الدنیا أعمر فیها عمر نوح.‏

إن رسول
الله (صلى الله علیه وآله) بعث أبا بکر ببراءة إلى مشرکی قریش فسار بها ‏یوما
ولیلة، ثم قال لعلی: اتبع أبا بکر فخذها وبلغها. فرد علی (علیه السلام) أبا ‏بکر،
فرجع یبکی فقال: یا رسول الله! أنزل فی شیء؟!‏

قال: لا،
إلا خیرا، إلا أنه لیس یبلغ عنی إلا أنا أو رجل منی . أو قال: من أهل ‏بیتی... إلى
آخره.‏

وبعدما
نقل الخبر بطوله قال العلامة الکنجی: هذا حدیث حسن، وأطرافه صحیحة، ‏أما طرفه
الأول فرواه إمام أهل الحدیث أحمد بن حنبل وهو بعث فی أبی بکر ببراءة، ‏وتابعه
الطبرانی... إلى آخر کلامه. " المترجم "‏


الصفحة 331


ویوم فتح
مکة، رفع النبی (صلى الله علیه وآله) علی بن أبی طالب (ع) ‏على کتفه فکسر الأصنام
التی على سطح الکعبة.‏

وأرسله
النبی (صلى الله علیه وآله) لأهل الیمن یبلغهم الدین ویقضی فیهم.‏

وأهم من
کل ذلک: أن النبی (صلى الله علیه وآله) جعل علیا (ع) وصیه، ‏وأوصى إلیه بکل ما
أراد لیقوم به بعد موته. ولم یوص لأبی بکر!‏

وکان أبو
بکر فی کل هذه القضایا والأمور حاضرا، لا غائبا ولا مسافرا، ‏والنبی (صلى الله
علیه وآله) اختار علیا وقدمه فی تلک الأمور وغیرها من ‏القضایا الکثیرة وترک أبا
بکر!!‏

الشیخ
عبد السلام: ما لکم کلما نذکر حدیثا فی فضل أبی بکر صاحب رسول ‏الله (صلى الله
علیه وآله) رفضتموه ولم تقبلوه؟!‏

قلت: ما
ذنبنا، إذا کانت الأحادیث التی تنقلها فی هذا المجال ، یأباها العقل ‏والنقل؟!‏

الشیخ
عبد السلام: لقد وصلنا حدیث ثابت صحیح غیر قابل للإنکار ، وهو ‏عن طریق عمرو بن
العاص، قال: سألت النبی (صلى الله علیه وآله) یوما ‏عن أحب نساء العالم إلیه ؟
فقال (صلى الله علیه وآله): عائشة!‏

قال:
فسألته عن أحب الرجال إلیه؟ فقال (صلى الله علیه وآله): أبو بکر!‏

على هذا
فهما مقدمان، لأن حب النبی (صلى الله علیه وآله) لهما دلیل على ‏أن الله تعالى
یحبهما، وهذا دلیل قاطع على أحقیة أبی بکر (رض) بخلافة ‏رسول الله (صلى الله علیه
وآله).‏


الصفحة 332


قلت:
بالإضافة إلى أن هذا الخبر من الموضوعات، فهو یعارض الأخبار ‏المعتبرة والأحادیث
الصحیحة عند الفرقین من جهتین:‏

أولا: من
جهة عائشة أم المؤمنین، بأنها أحب النساء إلى النبی (صلى الله ‏علیه وآله)، فإن
هناک أحادیث جمة تصرح بأن أحب النساء إلى النبی ‏‏(صلى الله علیه وآله) وخیرهن هی:
فاطمة سیدة النساء.‏

فقد أثبت
ذلک علماء المسلمین عامة ـ شیعة وسنة ـ فی أحادیث متواترة ‏فی کتبهم المعتبرة،
منهم:‏

1ـ أبو
بکر البیهقی، فی تاریخه.‏


الحافظ ابن عبد البر، فی " الاستیعاب ".‏

3ـ المیر
السید علی الهمدانی، فی " مودة القربى ".‏

وغیرهم
من علمائکم وعلماء الشیعة، کلهم متفقون على صحة الحدیث ‏المروی عن النبی (صلى الله
علیه وآله) أنه قال کرارا:‏

"
فاطمة خیر نساء أمتی " أو: " خیر نساء أمتی فاطمة ".‏

وروى
الإمام أحمد فی " المسند " والحافظ أبو بکر فی " نزول القرآن فی
‏علی " عن محمد بن الحنفیة عن أمیر المؤمنین علیه السلام.‏

وروى ابن
عبد البر فی " الاستیعاب " فی قسم: التحدث عن فاطمة الزهراء ‏علیها
السلام وخدیجة أم المؤمنین، عن عبد الوارث بن سفیان وأبی هریرة، ‏وفی قسم التحدث
عن خدیجة أم المؤمنین، روى عن أبی داود نقلا عن أبی ‏هریرة وانس بن مالک.‏

وروى
الشیخ سلیمان الحنفی، فی الباب 55 من " ینابیع المودة ".‏

والمیر
السید علی الهمدانی فی المودة الثالثة عشرة من " مودة القربى " عن ‏أنس
بن مالک.‏


الصفحة 333


وروى
غیرهم عن طرق عدیدة: أن رسول الله (صلى الله علیه وآله) قال: ‏خیر نساء العالمین
أربع: مریم بنت عمران، وآسیة بنت مزاحم، وخدیجة ‏بنت خویلد، وفاطمة بنت محمد
علیهما السلام.‏

وروى
الخطیب البغدادی فی تاریخه، أن رسول الله (صلى الله علیه وآله) ‏عدّ هؤلاء النساء
الأربع خیر نساء العالمین وفضّل فاطمة فی الدنیا والآخرة ‏علیهنّ.‏

وروى
البخاری فی صحیحه، والإمام أحمد فی المسند، عن عائشة بنت أبی ‏بکر، قالت: قال
النبی (صلى الله علیه وآله) لفاطمة: یا فاطمة أبشری، فإن ‏الله اصطفاک وطهرک على
نساء العالمین، وعلى نساء الإسلام، وهو خیر ‏دین.‏

وروى
البخاری فی صحیحه 4/64، ومسلم فی صحیحه، فی باب فضائل ‏فاطمة ج2، والحمیدی فی
" الجمع بین الصحیحین " والعبدی فی الجمع بین ‏الصحاح الستة " وابن
عبد البر فی " الاستیعاب " فی قسم: الحدیث عن ‏فاطمة علیها السلام،
والإمام أحمد فی المسند 6/282، ومحمد بن سعد فی ‏الطبقات ج2 فی قسم أحادیث النبی
(صلى الله علیه وآله) فی مرضه، وفی ‏الجزء الثامن فی قسم الحدیث حول فاطمة علیها السلام،
نقلا عن أم ‏المؤمنین عائشة عن النبی (صلى الله علیه وآله) فی حدیث طویل جاء فیه
‏أنه (صلى الله علیه وآله) قال: " یا فاطمة! ألا ترضین أن تکونی سیدة نساء
‏العالمین؟! ".‏

وفسره
ابن حجر العسقلانی فی الإصابة، فی ترجمة فاطمة علیها السلام، ‏أی: أنت سیدة نساء
العالمین.‏

وروى
محمد بن طلحة الشافعی فی کتابه " مطالب السؤول " ص7، أحادیث ‏وأخبارا
کثیرة فی هذا الباب، وقال بعدها: فثبت بهذه ‏


الصفحة 334


الأحادیث
الصحیحة والأخبار الصریحة، کون فاطمة کانت أحب إلى رسول ‏الله (صلى الله علیه
وآله) من غیرها، وأنها سیدة نساء هذه الأمة وسیدة نساء ‏أهل المدینة.‏

وروى
البخاری و مسلم فی الصحیح، والثعلبی فی تفسیر الإمام أحمد فی " ‏المسند
" والطبرانی فی " المعجم الکبیر " وسلیمان الحنفی فی "
الینابیع " ‏الباب 32، عن تفسیر أبی حاتم، والحاکم فی " المناقب "
والواحدی فی " ‏الوسیط " وأبی نعیم فی " حلیة الأولیاء " وعن
الحموینی فی " فرائد ‏السمطین ".‏

وروى ابن
حجر الهیتمی فی " الصواعق " فی ذکر الآیة الرابعة عشر.‏

وروى
محمد بن طلحة الشافعی فی مطالب السؤول، ص8.‏

والطبری
فی تفسیره، والواحدی فی أسباب النزول، وابن المغازلی فی ‏المناقب، ومحب الدین
الطبری فی الریاض، والشبلنجی فی نور الأبصار، ‏والزمخشری فی تفسیره، والسیوطی فی
الدر المنثور، وابن عساکر فی ‏تاریخه، والسمهودی فی وفاء الوفاء والنیسابوری فی
تفسیره، والبیضاوی ‏فی تفسیره، والفخر الرازی فی التفسیر الکبیر، وأبو بکر شهاب
الدین ‏العلوی فی رشفة الصادی: الباب الأول /22ـ 23، نقلا عن تفسیر البغوی
‏والثعلبی، والملا فی سیرته، ومناقب أحمد، والطبرانی فی المعجم الکبیر ‏والأوسط،
والسدی، والشیخ عبد الله بن محمد الشبراوی فی کتابه " الإتحاف ‏‏" صفحة
5 عن الحاکم والطبرانی وأحمد.‏

وروى
السیوطی فی " إحیاء المیت " عن تفاسیر ابن المنذر وابن ‏


الصفحة 335


أبی حاتم
وابن مردویه " والمعجم الکبیر " للطبرانی.‏

کلهم
رووا عن ابن عباس حبر الأمة: أنه لما نزلت الآیة الکریمة : { .... ‏قل لا أسألکم
علیه أجرا إلا المودة فی القربى ومن یقترف حسنة نزد له فیها ‏حسنا...} (1).‏

قال جمع
من الأصحاب: یا رسول الله! من قرابتک الذین فرض الله علینا ‏مودتهم؟

قال (صلى
الله علیه وآله): علی وفاطمة والحسن والحسین.‏

وهذا
الأمر ثابت ولا یشک فیه إلا الذی فی قلبه مرض النفاق والعناد.‏

وإن هذا
الأمر ثابت عند کبار علمائکم الأعلام، حتى روى ابن حجر فی " ‏الصواعق "
صفحة 88، والحافظ جمال الدین الزرندی فی " معراج الوصول ‏‏" والشیخ عبد
الله الشبراوی فی " الإتحاف " صفحة 529 ومحمد بن علی ‏الصبان فی "
إسعاف الراغبین " صفحة 119، وغیر هؤلاء ذکروا: أن الإمام ‏محمد بن إدریس
الشافعی أنشد شعرا فی هذا الأمر، فقال:‏

 

یا أهل بیت رسول الله حبکم

فرض من الله فی القرآن أنزله

کفاکم من عظیم الشأن أنکم

من لم یصل علیکم لا صلاة له

 

والآن،
أوجه سؤالی لکل منصف فی المجلس وأقول:‏

بالله
علیکم هل یقابل الحدیث الذی ذکره الشیخ عن عمرو بن ‏

____________

1- سورة
الشورى، الآیة 23.‏


الصفحة 336


العاص
الفاسق، الذی خرج لقتال إمام زمانه أمیر المؤمنین علی بن أبی ‏طالب، وسفک دماء
المؤمنین عمار بن یاسر ونظرائه الأخیار الأبرار، هل ‏یقابل حدیثه بهذه الأحادیث
الصحیحة الصریحة المجمع على صحتها بین ‏المسلمین، شیعة وسنة؟!‏

وهل یقبل
العقل أن یفضل رسول الله (صلى الله علیه وآله) أحدا ویحب أحدا ‏أکثر من الذین فرض
الله حبهم ومودتهم على المسلمین؟!‏

وهل
یتصور أن النبی (صلى الله علیه وآله) یتبع هواه فیغرم فی حب ‏زوجته عائشة من غیر
دلیل معنوی ورجحان شرعی، فیرجحها على سائر ‏زوجاته ویحبها أکثر من نسائه؟!‏

مع العلم
أن الله عز وجل یطالب عباده بالعدل بین زوجاتهم فیقول : { ...فانکحوا ما طاب لکم
من النساء مثنى وثلاث ورباع فإن خفتم ألا ‏تعدلوا فواحدة...} (1).‏

أم هل من
المعقول أن النبی (صلى الله علیه وآله) یفضل زوجته عائشة ‏على ابنته فاطمة التی
فضلها الله تعالى ومدحها فی آیة التطهیر والمباهلة، ‏وفرض مودتها فی آیة القربى؟!‏

کلنا
نعلم ونؤمن بأن الأنبیاء والأصفیاء لا یتبعون الهوى، وإنما تکون ‏أفعالهم وأقوالهم
وحبهم وبغضهم لله وفی الله سبحانه، فمعیار الحب والبغض ‏عندهم هو: الله، ولیس
الهوى!‏

والله عز
وجل یرجح فاطمة ویفضلها على من سواها ویفرض حبها والذی ‏یقول غیر ما نقول، فیلزم
أن یرد کل الأحادیث والأخبار المعتضدة والمؤیدة ‏بالقرآن الحکیم والعقل السلیم
التی استدللنا بها على ما نقول!‏

____________

1- سورة
النساء، الآیة 3.‏


الصفحة 337