حق-خبر-جدیدترین-مهم ترین-اسلام-تبیین-طب-ضدشیطان-تحریف-وحدت-زمینه سازی جهت ظهور منجی-انسانیت-صلح-شیعه-نجات-اهل سنت حقیقی-
طب اسلامی طب معصومین طب انبیا, طب توحیدی طب جامع عافیت اللهی تغذیهابعادی تاثیر تغذیه حلال وطیب در انجام عمل صالح وتفوا صراط علی(ع)حق نمسکه-اولین شیعه حقیقی پیامبر(ص)حضرت علی(ع)-یالثارات الحسین-سلامتMonotheistic Medicine-The true followers of Moses and JesusThe best concepts in the most beautiful prayer-Unity medicine
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: درجستجوی حقیقت - ۱۳٩٠/٢/۱٤

٧٨۶

دانلود فایلpdf :مناظره اهل بیت عصمت وطهارت باادیان وفرق وافراد مختلف در خصوص بسیاری ازشبهاتی که امروزه توسط شیاطین مطره وتوسط جاهلین انتشار مییابد.(زیبایی احتجاج واستدلال معصومین دربرابر مخالفین)عطش حقیقت

 

احتجاجات(مناظره با اهل بیت)-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    7    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : ۶

بحث های زیبایی که ایکاش توسط اشخاص خوش ذوق به تمام زبانهای زنده دنیا ترجمه شده تا حقانیت مذهب شیعه ودین مبین اسلام بر سایر فرق شیطانی مشخص گردد

متن کامل در ادامه مطلب


جلد اول‏

پیش نوشتار مترجم‏

بسمه تعالى‏

سپاس بیکران و حمد و ستایش بى‏پایان پروردگار منان راست که تمام نعمتهاى جهان از آن اوست و بدون منت و یا استحقاق بانسان ارزانى داشته درود فراوان بر سرور کائنات و سید بشر حضرت ختمى مرتبت و فرزندان معصوم و پاک مردان از سلاله طیب و طاهرش که رهبران راه تاریک و پر بیم و خطر دنیا، بسوى بهشت و آخرتند.

خشنودم از اینکه مرهون این بیکران نعمت خداوند گردیده‏ام که بخامه نارسا و ناتوانم آثار ائمه گرام و پیشوایان دین را ترجمه نمایم و درّهاى ناسفته و گوهرهاى گرانبهاى آسمان رهبرى و هدایت این خاندان را برشته تحریر درآورده آویزه گوش و گردن خردمندان و پیروان راستین این خاندان نمایم بعقیده مترجم مشکلترین کارها ترجمه آثار پیشینیان است مخصوصا ترجمه‏اى که مربوط بمسائل اعتقادى یا اخلاقى و عملى در محدوده دین و ایمان باشد، زیرا اهمال و عدم رعایت و بى‏احتیاطى در این موارد غیر قابل اغماض و بلکه موجب مسئولیت خطیر است، نمیتوان ترجمه این آثار را با یک داستان تاریخى یا اخلاقى و غیره مقایسه نمود.

خصوصا فاصله زیاد از عصر صدور بیانات باضافه دامنه وسیع و گسترده‏اى که زبان‏

ص: 4

عربى دارد مخصوصا قلت بضاعت مترجم اما با تمام توضیحات بالا نمیتوان دست از یک وظیفه مذهبى بعذر ناتوانى و احتیاطهاى نیش غولى برداشت با عنایت ائمه طاهرین علیهم السلام و کوشش هر چه بیشتر و با استمداد از ارباب فضل قدم در این راه بر مى‏دارم به آن امید که للمصیب اجران و للمخطئ اجر واحد حتى در خطاها نیز امید لا اقل یک پاداش را دارم.

چون در ابتداى احتجاج بحار، استدلال به آیات قرآنى آورده شده، و پس از بیش از شصت صفحه به ترتیب تفسیر همان آیات ذکر گردیده براى فارسى زبانان که بخواهند از تفسیر هر آیه استفاده نمایند مراجعه به هفتاد صفحه بعد و توجه به آیات کارى دشوار و گاهى نقض غرض حاصل میشد و فارسى زبان ترجمه آیات را مى‏خواند و بعدها که در تفسیر به توضیحى برمیخورد توجهى به ارتباط آن با آیه مخصوص نمیکند چنین در نظر گرفته شد که تفسیر هر آیه بترتیب از صفحات بعد در ذیل همان آیه آورده شود تا بیشتر مورد استفاده قرار گیرد گر چه این کار بر خلاف ترجمه معمول و متداول است. بناچار در حدود یک صد و چند صفحه کتاب مرتب ترجمه نخواهد شد بلکه تلفیق و مخلوطى از صفحات قبل و بعد ترجمه گردیده. ضمنا چنانچه در بیشتر ترجمه‏هاى بحار الانوار که بقلم نارساى این حقیر ترجمه گردیده نوشته شده است.

در بحار الانوار از نظر تحقیق و تعداد و مصادر روایت گاهى یک روایت چندین بار تکرار گردیده که باز براى فارسى زبانان ترجمه همه آنها کسالت‏آور و بى‏فایده بوده است به همین جهت ترجمه روایات مکرر غالبا با قید تکرار حذف گردیده و یا قسمت اضافى یک روایت از روایت دیگر ترجمه شده است.

امیدوارم در راه خدمت به فرهنگ و ادب و آموزش اسلامى هر چه بیشتر توفیق به تمام پژوهندگان واقعى و ارادتمندان ائمه طاهرین علیهم السلام داده شود این ناچیز نیز بى‏بهره از توفیق وافر نبوده و مشمول بذل و لطف و عنایت کامل این خاندان قرار گیرم.

اول رمضان 1402 موسى خسروى‏

ص: 5

 (1) بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ*

مقدمه مؤلف‏

 (2) ستایش خداى راست که انسان را آفرید و باو سخن گفتن را آموخت و او را به شاهراه هدایت با دلیل و برهان راهنمایى کرد. و بر مردم بوسیله پیامبران و ائمه گرامى علیهم السلام حجت را تمام نمود تا آنها را از تاریکیهاى کفر بسوى نور و ایمان راهیابى و رهبرى نمایند.

دین‏داران و یاوران حق و حقیقت را با دلایل واضح و حجت‏هاى غیر قابل رد بر گمراهان و گمراه‏کنندگان از سایر مذاهب یارى نموده و درود بر کسى که صلوات بر او وسیله رسیدن به نعمتهاى بیکران لطف و عنایت است.

محمد مصطفى (ص) که واسطه تنویر افکار و عرفان انبیاء و اوصیاء گردیده و درود بر خاندان پاکش که خداوند نعمتها را بوسیله آنها بر بندگان خویش تمام نموده و آنها را گنجینه علم و دانش قرآن و نگهبانان پایگاه یقین قرار داده.

این جلد چهارم از کتاب بحار الانوار است که مشتمل بر احتجاج و استدلال‏هاى خداوند و پیامبر و ائمه گرام علیهم السلام است بر مخالفین و ستیزه‏جویان از ارباب مذاهب مختلف و گمراهان از راه واقعى و داراى مطالب دیگرى نیز هست که به بخش مخصوصى اختصاص داده نشده گر چه بیشتر مطالب کتاب تحت عناوین مناسب قرار گرفته براى سهولت استفاده جویندگان.

این اثر از تالیفات خاک پاى مؤمنین محمد باقر پسر محمد تقى است که خداوند هر دو را با ائمه طاهرین محشور نماید و از گرفتاریهاى قیامت محفوظ بدارد و از کسانى قرار دهد به فضل خود که نامه عملشان را به دست راستشان میدهند (و مترجم را نیز مشمول دعاى مؤلف گرداند).

ص: 6

 [کتاب احتجاج‏]

 (1)

بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم‏

 (2) البقرة «2»: إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ*  خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ*  وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِینَ*  یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ ما یَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ*  فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ*  وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ*  أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لا یَشْعُرُونَ*  وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ کَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لکِنْ لا یَعْلَمُونَ*  وَ إِذا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى‏ شَیاطِینِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ*  اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ*  أُولئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏ فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما کانُوا مُهْتَدِینَ 6- 16 «1». (3) تفسیر: طبرسى در مجمع البیان در باره آیه إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِمْ کسانى که کافر شده‏اند براى آنها مساویست چه بترسانى آنها را چه نترسانى ایمان نخواهند آورد گفته شده این آیه در باره ابا جهل و پنج نفر بستگانش که در جنگ بدر کشته شدند نازل شد.

بعضى گفته‏اند در مورد گروه معینى از احبار یهود نازل شده که از روى عناد به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله ایمان نیاوردند و پیامبرى آن جناب را پنهان میکردند از روى حسد.

گفته‏اند: در باره مشرکین عرب نازل گردید. بعضى نیز معتقدند که در باره تمام کفار است که خداوند اطلاع میدهد آنها ایمان نمى‏آورند.

و آیه: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا در باره منافقین که آنها عبد الله بن ابى بن سلول و جد بن قیس و معتب بن قشر و یارانش که بیشترشان یهودى بودند نازل شده (4) و در مورد آیه وَ إِذا خَلَوْا إِلى‏ شَیاطِینِهِمْ از حضرت باقر علیه السلام روایت شده که آیه در مورد کاهنان یهود

ص: 7

است خداوند میفرماید: یا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلًا فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَکْسِبُونَ 75- 79. (1) در مورد آیه وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتِی ثَمَناً قَلِیلًا از حضرت باقر علیه السلام روایت شده که فرمود: حى بن اخطب و کعب بن اشرف و چند نفر دیگر از یهود که از طریق یهودان زندگى خود را میگذراندند و هر ساله مقررى از آنها دریافت مى‏نمودند نمى‏خواستند با اعتراف به نبوت حضرت محمد صلى الله علیه و آله مقررى خود را از بین ببرند به همین جهت آیاتى که در تورات راجع به مشخصات پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بوده تغییر دادند. این آیه که میفرماید:

آیات مرا با بهاى کم معامله نکنید آن بهاى کم همین گذران سالانه آنها است.

در مورد آیه أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ مینویسد: این آیه خطاب به علماى یهود است.

آنها به خویشاوندان مسلمان خود مى‏گفتند بر دین خود پایدار باشید ولى خودشان ایمان نمى‏آوردند لذا خداوند مى‏فرماید مردم را به نیکى دعوت مى‏کنید و از خود فراموش مى‏نمائید.

در باره آیه أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ گفته شده آنها دانشمندان یهود هستند که تورات را تحریف مى‏کردند حلال را حرام و حرام را حلال مى‏کردند از روى هواى نفس و هماهنگى با کسانى که در این باره به آنها پول مى‏دادند. (2) در مورد آیه وَ إِذا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا تا لِیُحَاجُّوکُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّکُمْ مى‏نویسد: از حضرت باقر (ع) روایت شده که گروهى از یهودان دشمن سرسخت و مخالف جدى اسلام نبودند که با یک دیگر تبانى داشته باشند این گروه وقتى به مسلمانان برخورد مى‏کردند مشخصات حضرت محمد صلى الله علیه و آله را که در تورات مى‏یافتند براى آنها بازگو مى‏کردند. علماء و رهبران را از این عمل نهى مى‏کردند به آنها مى‏گفتند شما مشخصات حضرت محمد را از روى تورات براى مسلمانان نقل مى‏کنید لِیُحَاجُّوکُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّکُمْ تا با شما به مبارزه برخیزند در نزد پروردگارتان و استدلال نمایند این آیه به همین جهت نازل شد.

و در باره آیه فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ.

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    13    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 

ص: 8

مى‏نویسد: منظور از نوشتن با دست این بود که آنها مشخصات حضرت محمد صلى الله علیه و آله را با دست خود تغییر مى‏دادند تا بدین وسیله مستضعفین یهود را مشکوک نمایند. همین مطلب از حضرت باقر (ع) و گروهى از مفسران نقل شده.

گفته‏اند: مشخصات قیافه پیامبر صلى الله علیه و آله در تورات سبزه و معتدل بود آنها تغییر دادند و گندمگون و بلند قامت کردند (1) و در روایت عکرمه از ابن عباس نقل شده که گفت دانشمندان یهود مشخصات پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله را در تورات چنین مشاهده کردند مژگان سیاه و چشمان درشت و قامت معتدل و چهره زیبا دارد. از روى حسادت و ستمگرى آن را تغییر دادند.

الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَکُمْ فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ*  وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ 21- 23.

 «و قال تعالى»: إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلًا ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلًا یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَ یَهْدِی بِهِ کَثِیراً وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفاسِقِینَ 25- 26. (2) از امام صادق (ع) روایت شده که خداوند از آن جهت مثل به پشه مى‏زند چون پشه با کوچکى و جثه ضعیفى که دارد خداوند در او آنچه در فیل وجود دارد با جثه قویش آفریده باضافه دو عضو دیگر که در فیل وجود ندارد. تا مؤمنین را متوجه آفرینش دقیق و مصنوعات عجیب خود بنماید.

خداوند میفرماید: یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ*  وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ وَ لا تَکُونُوا أَوَّلَ کافِرٍ بِهِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتِی ثَمَناً قَلِیلًا وَ إِیَّایَ فَاتَّقُونِ*  وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ 40- 42.

در مورد آیه یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْکُرُوا مى‏نویسد خطاب به یهود و نصارى است بعضى گفته‏اند خطاب به یهودان مدینه و اطراف آن است.

خداوند مى‏فرماید: أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ أَ فَلا

ص: 9

تَعْقِلُونَ 44.

و مى‏فرماید: یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى الْعالَمِینَ 47.

و مى‏فرماید: أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ*  وَ إِذا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلا بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ قالُوا أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِما فَتَحَ اللَّهُ عَلَیْکُمْ لِیُحَاجُّوکُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّکُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ*  أَ وَ لا یَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ*  وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لا یَعْلَمُونَ الْکِتابَ إِلَّا أَمانِیَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ*  فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ.

گروهى از قریش به آنها مراجعه کرده و پرسیدند آیا در تورات پیامبرى از قبیله ما تذکر داده شده است میگفتند آرى اما مشخصات او چنین است بلند قامت داراى چشمان آبى و مویهاى ریخته و غیر مجعد است. (1) این مطلب را واحدى باسناد خود در وسیط نقل مى‏کند.

 «و قال تعالى»: وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ «إلى قوله»: ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِنْکُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ*  وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَکُمْ لا تَسْفِکُونَ دِماءَکُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ*  ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَرِیقاً مِنْکُمْ مِنْ دِیارِهِمْ تَظاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ أُسارى‏ تُفادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْراجُهُمْ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ «إلى قوله»: وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلًا ما یُؤْمِنُونَ*  وَ لَمَّا جاءَهُمْ کِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْکافِرِینَ*  بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ یَکْفُرُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ بَغْیاً أَنْ یُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ فَباؤُ بِغَضَبٍ عَلى‏ غَضَبٍ وَ لِلْکافِرِینَ عَذابٌ مُهِینٌ*  وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا نُؤْمِنُ بِما أُنْزِلَ عَلَیْنا وَ یَکْفُرُونَ بِما وَراءَهُ وَ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِما مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیاءَ اللَّهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ* «إلى قوله»: قُلْ إِنْ کانَتْ لَکُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ*  وَ لَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ «إلى قوله»: قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى‏ قَلْبِکَ بِإِذْنِ‏

ص: 10

اللَّهِ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرى‏ لِلْمُؤْمِنِینَ «إلى قوله»: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْکافِرِینَ عَذابٌ أَلِیمٌ «إلى قوله»: أَمْ تُرِیدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ کَما سُئِلَ مُوسى‏ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالْإِیمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ*  وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمانِکُمْ کُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ «إلى قوله»: و قالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصارى‏ تِلْکَ أَمانِیُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ «إلى قوله»: وَ قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصارى‏ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ وَ قالَتِ النَّصارى‏ لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتابَ کَذلِکَ قالَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فِیما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ «إلى قوله»: وَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قانِتُونَ 83- 116.

در باره آیه وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا قبلا همین یهودان با یادآورى پیامبرى که در آینده مبعوث مى‏شود مدعى پیروزى و تسلط بر اوس و خزرج بودند.

ابن عباس مى‏گوید یهودان بر اوس و خزرج (ساکنان مدینه) پیوسته اظهار پیروزى مى‏کردند بوسیله پیامبرى که بعد از این مبعوث خواهد شد که همان رسول اکرم صلى الله علیه و آله بود همین که خداوند او را از میان عرب برانگیخت و از بنى اسرائیل نبود کفر ورزیدند و انکار کردند آنچه در باره‏اش قبلا مى‏گفتند.

معاذ بن جبل و بشر بن براء بن معرور به آنها گفتند از خدا بترسید و اسلام آورید. شما خود را قبلا بر ما پیروز مى‏دانستید بواسطه حضرت محمد صلى الله علیه و آله در حالى که ما کافر بودیم و پیوسته مشخصات و خصوصیات او را بما گوشزد مى‏کردید که در آینده مبعوث مى‏شود.

در جواب او سلام بن مسلم برادر بنى النضیر گفت آنچه محمد (ص) آورده ما اطلاعى از آن نداریم و این آن پیامبرى نیست که بشما مى‏گفتیم خداوند در همین مورد آیه فوق را نازل نمود و در باره آیه قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ مى‏نویسد: (1) ابن عباس گفت سبب نزول این آیه آن بود که ابن صوریا و گروهى از یهودان فدک پس از هجرت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به مدینه از آن جناب سؤال‏ها مى‏کردند. مى‏پرسیدند چگونه مى‏خوابى به ما

ص: 11

اطلاع داده شده که کیفیت خواب پیامبرى که در آخر الزمان مبعوث مى‏شود.

در جواب مى‏فرمود چشمانم خواب است ولى دلم بیدار، در پاسخ مى‏گفتند صحیح است مى‏پرسیدند بگو ببینیم فرزند از مرد بوجود مى‏آید یا از زن؟ جواب مى‏داد. استخوان و اعصاب و رگها از مرد است و گوشت و خون و ناخن و موى از زن. مى‏گفتند درست گفتى.

باز مى‏پرسیدند پس چرا فرزند شباهت به خالوهایش پیدا مى‏کند بطورى که هیچ شباهتى به عموهاى خود ندارد. در جواب مى‏فرمود هر کدام نطفه و آب منى او افزون شود شباهت به آن طرف بیشتر مى‏شود گفتند صحیح فرمودى.

پرسیدند بگو ببینیم خدایت چیست؟ خداوند در جواب آنها این آیه را نازل کرد قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ بگو خدا یکتا است تا آخر این سوره.

در این موقع ابن صوریا گفت یک مطلب دیگر باقى مانده اگر جواب بدهى به تو ایمان مى‏آورم و پیروت خواهم بود. کدام فرشته برایت وحى مى‏آورد؟ در جواب او فرمود جبرئیل.

ابن صوریا گفت جبرئیل دشمن ما است او پیوسته جنگ و گرفتارى و کشتار به ارمغان مى‏آورد اما میکائیل مژده و نعمت فراوان مى‏آورد اگر میکائیل مأمور وحى تو بود ایمان مى‏آوردیم خداوند در جواب آنها این آیه را فرستاد قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ.

در مورد آیه لا تَقُولُوا راعِنا مى‏نویسد: مسلمانان به پیامبر اکرم مى‏گفتند «یا رسول الله راعنا» یعنى یا رسول الله گوش به حرف ما بده. ولى یهودان این لفظ را تحریف نموده مى‏گفتند راعِنا و از رعونت مى‏گرفتند و منظورشان عیبجویى و نسبت نقص بود. وقتى مورد عتاب قرار گرفتند از جانب خدا گفتند ما که چیزى جز آنچه خود مسلمانان مى‏گویند نمى‏گوئیم خداوند از این تحریف نهى نموده فرمود لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا نگوئید راعِنا بگوئید انْظُرْنا به ما توجه کن.

قتاده در تفسیر این آیه مى‏گوید راعِنا کلمه‏اى بود که یهودان بعنوان مسخره و استهزا به پیامبر مى‏گفتند عطا نیز گفته این کلمه را انصار در جاهلیت مى‏گفتند ولى در اسلام از گفتن این کلمه نهى شد. (1) امام باقر (ع) فرمود این کلمه در لهجه عبرانى ناسزا است که منظور یهودان همین ناسزا بود.

 

ص: 12

بعضى نیز گفته‏اند معنى این کلمه در نزد آنها این بود که گوش کن نخواهى شنید و معنى انْظُرْنا یعنى بگذار بفهمیم یا بما بفهمان و یا توجه کن بما.

در باره آیه أَمْ تُرِیدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ مى‏نویسد: در باره سبب نزول این آیه اختلاف شده است. (1) ابن عباس مى‏گوید: رافع بن حرمله و وهب بن زید به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله عرض کردند براى ما کتابى از آسمان بیاور تا آن را بخوانیم و رودها و نهرها جارى نما تا پیرو تو شویم و تصدیقت کنیم. خداوند این آیه را نازل کرد «که مى‏خواهید از پیامبرتان همان چیزهائى را درخواست که از موسى (ع) درخواست مى‏کردند».

حسن از مفسرین قرآن مى‏گوید منظور مشرکین عرب هستند که قرآن خود شاهد است چنین درخواستى را نمودند لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا به تو ایمان نمى‏آوریم مگر چشمه سارى براى ما بوجود آورى.

سدى دیگرى از مفسرین مى‏گوید: اعراب درخواست مى‏کردند که پیامبر اکرم خداوند را آشکارا به آنها نشان بدهد. (2) مجاهد مى‏گوید: قریش مى‏گفتند کوه صفا را براى ما به صورت طلا درآور فرمود آرى در آن صورت مانند مائده‏اى خواهد شد که عیسى براى پیروان خود نازل کرد. آنها برگشتند (و دنباله تقاضاى خود را نگرفتند). (3) جبائى دیگرى از مفسران مى‏گوید: روایت شده که گروهى از پیامبر صلى الله علیه و آله تقاضا کردند درختى را براى آنها تعیین کند که به آن درخت نذر و نیاز ببندند چنانچه مشرکین درختهاى متعددى براى این کار داشتند و آن درخت‏ها را مى‏پرستیدند و خرما و خوراکیهاى دیگر بر آن مى‏آویختند همان طورى که قوم موسى (ع) از او درخواست مى‏کردند که براى ما نیز یک خدا قرار بده همان طورى که بت پرستان خدایان فراوانى دارند در باره آیه وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ مى‏نویسد: این آیه در باره حى بن اخطب و برادرش ابو یاسر فرزند اخطب نازل شد که وقتى پیامبر به مدینه آمد خدمت آن جناب رسیدند و از نزدیک ایشان را مورد مطالعه قرار دادند پس از خارج شدن از خدمت پیامبر یک نفر به حى بن اخطب گفت آیا به عقیده تو او پیامبر است جواب داد همان پیامبر است. گفتند تو خود با او چگونه‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    18    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

هستى. گفت تا بمیرم دشمن او هستم.

ابن عباس گفته: این همان کسى است که با پیامبر پیمان‏شکنى نموده و در جنگ احزاب آتش جنگ را پیوسته مى‏افروخت.

زهرى گفته: این آیه در باره کعب بن اشرف نازل شد. و از حسن نقل شده که آیه در ارتباط با گروهى از یهودان است. (1) و در باره آیه قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصارى‏ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ مى‏نویسد: ابن عباس گفت وقتى نصارى نجران وارد بر پیامبر صلى الله علیه و آله شدند (که پیشنهاد مباهله شد) احبار و دانشمندان یهود نیز آمدند و در حضور پیامبر این دو گروه با هم به نزاع پرداختند.

رافع بن حرمله به نصرانیان گفت شما هیچ کاره نیستید و نبوت عیسى را انکار کرد و کافر بانجیل شد. یک نفر نجرانیها گفت یهودان نیز کاره‏اى نیستند منکر نبوت موسى و تورات شد. خداوند این آیه را به همین جهت نازل نمود و منظور از الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ در آیه مشرکان عرب است که به حضرت محمد صلى الله علیه و آله گفتند این هر دو دسته کاره‏اى نیستند و یا گفتند تمام پیامبران و امت‏هایشان بى‏ارزشند و موقعیتى ندارند.

در مورد آیه وَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً مى‏نویسد: در باره نصرانیان نازل شده که معتقدند عیسى پسر خدا است یا در باره آنها و مشرکان عرب که ایشان نیز مى‏گفتند ملائکه دختران خدایند.

خداوند مى‏فرماید (سبحانه) منزه است از داشتن فرزند و صفاتى که شایسته خدا نیست او مالک تمام آسمان و زمین است ولى فرزند ملک پدر نیست زیرا وقتى تمام آسمان و زمین ملک خدا باشد پس فرزندانش ملک او نمى‏شوند زیرا فرزند بودن با ملک شدن جمع نمى‏شود و یا از نظر کار صحیح نیست زیرا فعل از جنس فاعل نیست و فرزند جز از جنس پدر خود نخواهد بود (پس عیسى که فعل خدا است نمى‏تواند از جنس خدا یعنى فرزند او باشد).

خداوند در سوره بقره آیه 118- 135 مى‏فرماید:

وَ قالَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ لَوْ لا یُکَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِینا آیَةٌ کَذلِکَ قالَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَیَّنَّا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ*  إِنَّا أَرْسَلْناکَ بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ لا تُسْئَلُ عَنْ‏

ص: 14

أَصْحابِ الْجَحِیمِ*  وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لَا النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذِی جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ* «إلى قوله»: وَ قالُوا کُونُوا هُوداً أَوْ نَصارى‏ تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ 118- 135 (1) در باره آیه وَ قالَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ مى‏نویسد: مجاهد گفته است منظور نصرانیان هستند در این آیه ولى ابن عباس مى‏گوید آیه مربوط به یهودان است. حسن و قتاده معتقد است که آیه در باره مشرکین عرب است و همین نظریه بواقع نزدیک‏تر است و منظور از أَوْ تَأْتِینا آیَةٌ یعنى مطابق میل ما معجزه‏اى ظاهر کند قَدْ بَیَّنَّا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ منظور اینست که آیات و معجزات بسیار آشکار و بارزى آوردیم که گواه صدق پیامبر ما بود که براى هر کس ستیزه‏جو و معاند نباشد آن معجزات کافى بود اگر خداوند در مورد درخواست معجزه مخصوص که آنها مى‏خواستند مصلحتى میدید براى آنها همان معجزه را آشکار مى‏نمود. (2) و در باره این آیه وَ قالُوا کُونُوا هُوداً مى‏نویسد: ابن عباس گفت: عبد الله بن صوریا و کعب بن اشرف و مالک بن صیف و گروهى از یهودان و نصرانیان نجران با مسلمانان به بحث و مناظره پرداختند و هر کدام مدعى بودند که اهل حق آنها هستند. یهودان مى‏گفتند پیامبر ما حضرت موسى بهترین پیامبران است و تورات کتاب ما بهترین کتاب آسمانى است.

نصرانیان مى‏گفتند پیامبر ما بهترین پیامبر و کتاب ما انجیل بهترین کتاب خدا است و هر دو دسته مسلمانان را دعوت بپذیرفتن کیش خود مى‏نمودند گفته شده ابن صوریا به پیامبر اکرم مى‏گفت هدایت فقط در پذیرفتن معتقدات ما است تو اى محمد، از ما پیروى کن تا هدایت یابى. نصارى نیز همین پیشنهاد را کردند این آیه در همین مورد نازل شد که مى‏فرماید گفتند یا یهودى شوید یا نصرانى تا هدایت یابید بگو پیرو ملت ابراهیم هستیم که واقعیت‏گرا است و مشرک نبود.

خداوند مى‏فرماید: قُلْ أَ تُحَاجُّونَنا فِی اللَّهِ وَ هُوَ رَبُّنا وَ رَبُّکُمْ وَ لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ*  أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ کانُوا هُوداً أَوْ نَصارى‏ قُلْ أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ 139- 140

ص: 15

و مى‏فرماید: سَیَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِی کانُوا عَلَیْها قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ «إلى قوله»: الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ. 142- 146.

و مى‏فرماید: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ یَرَى الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعَذابِ*  إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ*  وَ قالَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَما تَبَرَّؤُا مِنَّا کَذلِکَ یُرِیهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَیْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ مِنَ النَّارِ 165- 167.

وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ*  وَ مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِما لا یَسْمَعُ إِلَّا دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ 170- 171. (1) در باره این آیه وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ وقتى به آنها مى‏گویند پیرو دستورات خدا شوید مى‏گویند ما پیروى از اجداد خود مى‏کنیم.

مرحوم طبرسى در مجمع مى‏نویسد: ابن عباس گفت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله یهودان را به اسلام دعوت نمود آنها گفتند ما روش اجداد خود را رها نخواهیم کرد و در روایت ضحاک از ابن عباس نقل مى‏کند که گفت این آیه در باره کفار قریش نازل شده.

خداوند مى‏فرماید لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ «إلى قوله»: وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ 177.

و مى‏فرماید: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یُشْهِدُ اللَّهَ عَلى‏ ما فِی قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ*  وَ إِذا تَوَلَّى سَعى‏ فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ*  وَ إِذا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ آیات 204- 206.

و مى‏فرماید: سَلْ بَنِی إِسْرائِیلَ کَمْ آتَیْناهُمْ مِنْ آیَةٍ بَیِّنَةٍ وَ مَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ.

در تفسیر آیه وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا بعضى از مردم از سخن ترا بسیار خوش آید با اینکه او سختترین دشمن است. وقتى پشت سر مى‏رود کوشش مى‏کند که‏

ص: 16

در روى زمین تباهى و فساد بوجود آورد و کشت و نسل را از میان ببرد. (1) طبرسى مى‏نویسد: حسن گفت این آیه در باره منافقین نازل شده و سدى مى‏گوید آیه در باره اخنس بن شریق نازل شده که پیوسته نسبت به پیامبر اکرم اظهار علاقه و محبت و دلبستگى به او و علاقه به مسلمان شدن مى‏کرد. اما فقط به این کار تظاهر مى‏کرد در دل تصمیم خلاف آن را داشت (2) از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که منظور از «حرث» کشت در این آیه دین است و منظور از نسل مردم هستند (که در آیه فرمود همین که پشت سر رفت کوشش در از بین بردن کشت و نسل دارد یعنى دین و مردم).

آل عمران «3»: فَإِنْ حَاجُّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلَّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ وَ قُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ وَ الْأُمِّیِّینَ أَ أَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَیْکَ الْبَلاغُ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ. «و قال تعالى»: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتابِ یُدْعَوْنَ إِلى‏ کِتابِ اللَّهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ یَتَوَلَّى فَرِیقٌ مِنْهُمْ وَ هُمْ مُعْرِضُونَ*  ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّاماً مَعْدُوداتٍ وَ غَرَّهُمْ فِی دِینِهِمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ 23- 24.

در باره آیه یُدْعَوْنَ إِلى‏ کِتابِ اللَّهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ وقتى آنها را دعوت مى‏کنند که کتاب خدا را حاکم بین خود قرار دهید، گروهى از آنها کناره‏گیرى مى‏کنند در حالى که مخالف هستند. مى‏نویسد: یعنى حکومت کند کتاب خدا در باره نبوت حضرت محمد صلى الله علیه و آله یا در باره ابراهیم و اینکه دین او اسلام بوده و بعضى گفته‏اند منظور اینست که کتاب خدا را حکم قرار دهید در مورد سنگسار نمودن (3) زیرا از ابن عباس نقل شده که مرد و زنى از اهالى خیبر زنا کردند و از شخصیت‏هاى برجسته خیبریان بودند در کتاب خود آنها مسأله رجم و سنگسار وجود داشت ولى بواسطه شخصیت آن دو نمى‏خواستند آنها را رجم نمایند.

امیدوار بودند که در اسلام چنین کارى را اجازه داده باشند به همین جهت براى حکم و داورى خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله رفتند. حضرت رسول نیز آنها را محکوم به سنگسار نمودند. نعمان بن اوفى و نجر بن عمرو گفتند در این حکم ستم روا داشتى نباید آنها سنگسار شوند.

پیامبر اکرم (ص) فرمود: بین من و شما داور تورات باشد قبول کردند پرسید کدامیک‏

ص: 17

از شماها به تورات آشناتر است؟ گفتند مردى بنام ابن صوریا که ساکن فدک است از پى او فرستادند به مدینه آمد، جبرئیل قبلا مشخصات ابن صوریا را براى پیامبر نقل کرده بودند.

پیامبر اکرم به او فرمود تو ابن صوریا هستى؟ جواب داد آرى. فرمود تو داناترین یهودى؟

گفت چنین مى‏گویند. (1) پیامبر اکرم یک قسمت از تورات را که شامل رجم و سنگسار بود خواست و به او فرمود بخوان شروع کرد بخواندن تا رسید به آیه رجم دست خود را بر روى آن نهاد و بعد از آن آیه را خواند ابن سلام گفت یا رسول الله این مرد رد شد، از جاى حرکت کرد و دستش را از روى آیه رجم برداشت و خود آیه را براى پیامبر و یهودیان قرائت کرد که اگر مرد زن‏دار و زن شوهردار عمل منافى عفت انجام دهند و این مطلب بوسیله گواهان ثابت شود باید رجم شوند. اگر زن آبستن باشد باید منتظر شد تا فرزند خود را زایمان کند پیامبر اکرم دستور داد آن دو یهودى را سنگسار کردند. یهودان به همین جهت خشمگین شدند و خداوند این آیه را نازل نمود.

خداوند در سوره آل عمران آیات 59- 86 مى‏فرماید:

 «و قال سبحانه»: إِنَّ مَثَلَ عِیسى‏ عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ*  الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرِینَ*  فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِینَ «إلى قوله تعالى»: قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ*  یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْراهِیمَ وَ ما أُنْزِلَتِ التَّوْراةُ وَ الْإِنْجِیلُ إِلَّا مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ*  ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فِیما لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِیما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ*  ما کانَ إِبْراهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا وَ لکِنْ کانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ*  إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ*  وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ وَ ما یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ*  یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ*  یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَ‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    22    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

َّ

ص: 18

بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ*  وَ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ*  وَ لا تُؤْمِنُوا إِلَّا لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ قُلْ إِنَّ الْهُدى‏ هُدَى اللَّهِ أَنْ یُؤْتى‏ أَحَدٌ مِثْلَ ما أُوتِیتُمْ أَوْ یُحاجُّوکُمْ عِنْدَ رَبِّکُمْ قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ*  یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ*  وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطارٍ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِینارٍ لا یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ إِلَّا ما دُمْتَ عَلَیْهِ قائِماً ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لَیْسَ عَلَیْنا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ وَ یَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ*  بَلى‏ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى‏ فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ*  إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَیْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلًا أُولئِکَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ*  وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتابِ وَ ما هُوَ مِنَ الْکِتابِ وَ یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ ما هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ یَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ*  ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللَّهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لِی مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بِما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بِما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ*  وَ لا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ «إلى قوله تعالى»:

أَ فَغَیْرَ دِینِ اللَّهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ «إلى قوله»: کَیْفَ یَهْدِی اللَّهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ 59- 86. (1) در باره آیه إِنَّ مَثَلَ عِیسى‏ عِنْدَ اللَّهِ که مى‏فرماید مثل عیسى در نزد خدا مانند آدم است که او را از خاک آفرید. مى‏نویسد: ابن عباس و قتاده و حسن گفته‏اند این آیه در باره گروه نجران بنام عاقب و سید و همراهانشان نازل شده که به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله گفتند آیا ممکن است فرزند بدون مباشرت پدرى بوجود بیاید این آیه نازل شد که مثل عیسى مانند آدم است پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آیه را براى آنها خواند.

و در باره آیه قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا اى اهل کتاب بیائید روى آوریم بمطلبى که براى ما و شما یکسان است که جز خدا را نپرستیم ...

مى‏نویسد: آیه در باره نصرانیان نجران نازل شد بعضى گفته‏اند در باره یهودان مدینه و

ص: 19

اصحاب ما همین را نقل کرده‏اند. بعضى نیز گفته‏اند در باره هر دو دسته از اهل کتاب نازل شد. (یهود و نصارى) در باره آیه وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ منظور اینست که عیسى را بعنوان خدا نگیرید یا احبار و دانشمندان یهود را بعنوان رب نپذیرید که مانند خدا از آنها اطاعت کنید. (1) امام صادق (ع) فرمود آنان احبار و دانشمندان را پرستش نمى‏کردند ولى آنها احکام خدا را تغییر مى‏دادند حلال را حرام و حرام را حلال مى‏نمودند مردم هم مى‏پذیرفتند نه اینکه بعنوان خدا آنها را بپرستند در باره آیه یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْراهِیمَ مى‏نویسد ابن عباس و دیگران گفته‏اند که احبار یهود و نصرانیان نجران در خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله اجتماع نمودند و در مورد ابراهیم با یک دیگر به بحث و نزاع پرداختند.

یهودان گفتند ابراهیم یهودى بود و نصرانیان مى‏گفتند ابراهیم نصرانى بود این آیه نازل شد که مى‏فرماید ابراهیم نه یهودى است و نه نصرانى بلکه او مسلمان و پیرو حق بود و در باره آیه وَ قالَتْ طائِفَةٌ مى‏نویسد: حسن گفت یازده نفر از احبار یهود خیبر و دهات عرنیه با هم تبانى کردند و قرار گذاشتند که اول صبح بزبان اظهار اسلام کنند نه اعتقاد بیاورند و شامگاه کافر شوند و بگویند ما در کتاب آسمانى دین خودمان دقت کردیم متوجه شدیم که محمد صلى الله علیه و آله آن پیامبر موعود نیست فهمیدیم دروغ مى‏گوید و دین او باطل است مدعى بودند که اگر چنین کنند اصحاب پیامبر مشکوک خواهند شد زیرا خواهند گفت اینها اهل کتابند از ما اطلاعاتشان بیشتر است در نتیجه دست از اعتقاد خود خواهند کشید و به دین آنها بر مى‏گردند.

مجاهد و مقاتل و کلبى گفته‏اند: این جریان مربوط به تغییر قبله از بیت المقدس به طرف کعبه اتفاق افتاد. این تحویل و تغییر قبله بر یهودیان گران آمد. کعب بن اشرف به یاران خود گفت ایمان بیاورید به محمد ابتداى روز و نماز به طرف قبله آنها بخوانید ولى شامگاه برگردید شاید بتوانید آنها را در اعتقادشان مشکوک نمائید.

و در مورد آیه وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ مى‏نویسد: ابن عباس گفت آیه مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بعضى از اهل کتاب هستند که اگر آنها را بر یک پوست گاو طلا امین قرار دهى به تو بر مى‏گرداند منظور عبد الله بن سلام است که مردى نزد او هزار و دویست اوقیه «1» طلا به امانت گذاشت‏

ص: 20

عبد الله به صاحبش برگرداند و منظور از کسى که اگر یک دینار به او سپارى به تو بر نمى‏گرداند مگر اینکه بالاى سرش بایستى و از او بخواهى فنحاص بن عازوراء جریان چنین بود که مردى از قریش به او دینارى امانت سپرد اما او خیانت کرد.

در بعضى از تفاسیر است که منظور از کسانى که امانت را رد مى‏کنند در این امت نصرانیان هستند و آنها که برنمى‏گردانند یهودانند. (1) در باره آیه إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ مى‏نویسد: عکرمه گفت: این آیه در باره گروهى از احبار یهود نازل شد ابو رافع و کنانه بن ابى الحقیق وحى بن اخطب و کعب بن اشرف که اینها بشارت‏هاى تورات را در مورد بعثت حضرت محمد صلى الله علیه و آله کتمان نمودند و بدست خود آیات را تغییر دادند و قسم خوردند که همین طور نازل شده تا مبادا ریاست از دستشان برود و مزایاى پیروى مردم را از دست بدهند.

بعضى گفته‏اند این آیه در باره اشعث بن قیس و اختلافى که با شخصى در مورد زمین داشت نازل شد. او در حضور پیامبر صلى الله علیه و آله تصمیم گرفت قسم بخورد وقتى این آیه نازل شد، از این کار خوددارى کرد و اعتراف نمود و زمین را به مدعى آن برگرداند.

و در باره آیه وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً مى‏نویسد: گفته‏اند این آیه در باره گروهى از احبار یهودى نازل شد که با دست خود در کتاب خدا تغییراتى در ارتباط با اوصاف و مشخصات حضرت محمد صلى الله علیه و آله دادند و آن تغییرات را نسبت به خدا دادند.

ابن عباس گفته در باره یهودان و نصرانیان نازل شد که تورات و انجیل را تحریف نمودند و جاى آیات را تغییر دادند و به آیات آن اضافه نمودند و مطالبى که از دین ابراهیم در آن بود حذف نمودند. (2) و در باره آیه ما کانَ لِبَشَرٍ گفته‏اند: ابو رافع قرطبى و رئیس قافله نجران به حضرت محمد صلى الله علیه و آله گفتند تو تصمیم دارى که ما تو را بپرستیم و خدا قرارت دهیم فرمود به خدا پناه مى‏برم که غیر خدا را بپرستم و یا دستور پرستش غیر خدا بدهم نه براى چنین کارى مبعوث شده‏ام و مرا چنین دستورى داده‏اند این آیه در باره همین جریان نازل شد.

این نظریه ابن عباس و عطا بوده بعضى نیز گفته‏اند در باره نصرانیان نجران نازل شده (3) و نیز گفته‏اند مردى به پیامبر اکرم گفت یا رسول الله ما به شما مانند دیگران سلام بدهیم اجازه‏

ص: 21

نمیدهى ترا سجده کنیم؟ فرمود جز خدا را نمیتوان سجده نمود ولى مأمور به احترام پیامبرتان هستید. (1) در باره آیه کَیْفَ یَهْدِی اللَّهُ چگونه هدایت خواهد کرد خداوند گروهى را که کافر شدند بعد از ایمان آوردن و اعتراف کردن که پیامبر واقعا فرستاده خدا است و دلائل واقعى براى آنها ذکر شد. خداوند ستمگران را هدایت نخواهد کرد.

مى‏نویسد: این آیه در باره مردى از انصار نازل شد به نام حارث بن سوید بن صامت که محذر بن زیاد بلوى را به ناحق کشت و فرار نمود و از دین اسلام برگشت و مرتد شد و داخل مکه گردید ولى بعد پشیمان گردید بوسیله بستگان خود خواست که از پیامبر بپرسند آیا توبه‏اش پذیرفته مى‏شود. بستگان او سؤال کردند این آیه نازل شد تا این قسمت آیه إِلَّا الَّذِینَ تابُوا مگر کسانى که توبه نمایند.

یکى از بستگانش آیه را به او رساند و گفت من مى‏دانم تو در دعاى خود که توبه کرده‏اى راست مى‏گویى، پیامبر اکرم از تو راستگوتر است و خدا از هر دوى شما راستگوتر است. آن مرد به مدینه برگشت و توبه نمود و مسلمان واقعى گردید همین مطلب از حضرت صادق علیه السلام روایت شده.

بعضى گفته‏اند در باره اهل کتاب که قبل از بعثت پیامبر ایمان آورده بودند ولى پس از بعثت از روى حسد و طغیان و ستم کفر ورزیدند.

خداوند در سوره آل عمران آیات 93- 95 مى‏فرماید:

 «و قال تعالى»: کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلًّا لِبَنِی إِسْرائِیلَ إِلَّا ما حَرَّمَ إِسْرائِیلُ عَلى‏ نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ*  فَمَنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ*  قُلْ صَدَقَ اللَّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ 93- 95.

قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ شَهِیدٌ عَلى‏ ما تَعْمَلُونَ*  قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَها عِوَجاً وَ أَنْتُمْ شُهَداءُ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ*  یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ کافِرِینَ*  وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلى‏ عَلَیْکُمْ آیاتُ اللَّهِ وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ‏

ص: 22

إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ 98- 101.

 «و قال تعالى»: وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتابِ لَکانَ خَیْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَکْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ*  لَنْ یَضُرُّوکُمْ إِلَّا أَذىً وَ إِنْ یُقاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا یُنْصَرُونَ*  ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ أَیْنَ ما ثُقِفُوا إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الْمَسْکَنَةُ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کانُوا یَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ الْأَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ*  لَیْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ یَتْلُونَ آیاتِ اللَّهِ آناءَ اللَّیْلِ وَ هُمْ یَسْجُدُونَ*  یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ أُولئِکَ مِنَ الصَّالِحِینَ 110- 114. (1) در باره آیه کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلًّا مى‏نویسد: یهودیان از اینکه پیامبر اکرم گوشت شتر را حلال دانسته ناراحت شدند. پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله در جواب آنها فرمود تمام این گوشتها براى ابراهیم خلیل حلال بوده اما آنها مدعى شدند هر چه را ما حرام بدانیم در زمان نوح و ابراهیم حرام بوده و همین طور تا به ما رسیده است. این آیه در جواب آنها نازل شد.

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    28    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 

ص: 23

عطاء گفته است در باره چهل نفر از اهالى نجران و سى و دو نفر از اهالى حبشه و هشت نفر رومى که در زمان عیسى بودند و تصدیق به نبوت حضرت محمد نموده‏اند نازل شده.

خداوند در سوره آل عمران آیات 181- 189 مى‏فرماید:

 «و قال تعالى»: لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاءُ سَنَکْتُبُ ما قالُوا وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ*  ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ*  الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَیْنا أَلَّا نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّى یَأْتِیَنا بِقُرْبانٍ تَأْکُلُهُ النَّارُ قُلْ قَدْ جاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی بِالْبَیِّناتِ وَ بِالَّذِی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ*  فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ جاؤُ بِالْبَیِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ الْکِتابِ الْمُنِیرِ*  کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ ... الَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذىً کَثِیراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ*  وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَکْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلًا فَبِئْسَ ما یَشْتَرُونَ*  لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِما لَمْ یَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ*  وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ 181- 189.

 «و قال تعالى»: وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ خاشِعِینَ لِلَّهِ لا یَشْتَرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِیلًا* أُولئِکَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ 199. (1) در باره آیه لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاءُ خداوند شنید سخن آنها را که به تو گفتند خداوند فقیر است و ما ثروتمندیم مى‏نویسد: وقتى آیه مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً* چه کسى به خداوند قرض خوبى مى‏دهد؟ نازل شد یهودیان، گفتند خداوند فقیر است و از ما تقاضاى قرض مى‏کند ما ثروتمندیم این سخن را حى بن اخطب گفت این روایت از حسن و مجاهد نقل شده. (2) بعضى گفته‏اند پیامبر اکرم نامه‏اى توسط ابا بکر براى یهود بنى قینقاع فرستاد و آنها را دعوت به نماز و پرداخت زکات کرد و اینکه به خداوند قرض بدهند. ابا بکر وارد سالن سخنرانى و درس آنها گردید دید گروهى گرد یک نفر جمع شده‏اند به نام فنحاص بن عازوراء.

ص: 24

آنها را دعوت به اسلام و زکات کرد.

فنحاص گفت اگر این حرفى که تو میگویى واقعیت داشته باشد پس خدا فقیر است و ما ثروتمندیم ابا بکر از شنیدن این سخن ناراحت شد و خشم گرفت و بر چهره‏اش نواخت این آیه در همین مورد نازل شد.

در باره آیه الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَیْنا مى‏نویسد: این آیه در باره گروهى از یهودیان که از جمله آنها کعب بن اشرف و مالک بن صیف و وهب بن یهودا و فنحاص بن عازوراء بودند نازل شد گفتند یا محمد، خداوند در تورات با ما قرار بسته که ایمان به پیامبر نیاوریم مگر اینکه یک قربانى بیاورد که او را آتش بسوزاند اگر واقعا تو پیامبرى همین معجزه را بیاور تا تصدیقت کنیم این آیه نازل شد روایت از کلبى است. (1) بعضى گفته‏اند خداوند در تورات به بنى اسرائیل دستور داده که اگر کسى مدعى نبوت شد از او نپذیرند مگر قربانى بیاورد که آن را آتش بخورد تا زمانى که عیسى مسیح و محمد صلى الله علیه و آله بیاید وقتى آنها مبعوث شدند به ایشان بدون آن قربانى ایمان بیاورید فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ این قسمت آیه تکذیب مى‏کند آنها را در ادعایشان زیرا مى‏فرماید پس چرا همان پیامبران را کشتید اگر راست مى‏گوئید و شاهد دشمنى و عناد آنها است و دلیل است بر اینکه اگر پیامبر اکرم قربانى مقبول نیز مى‏آورد همان طورى که مى‏خواستند باز ایمان نمى‏آوردند چنانچه پدرانشان ایمان نیاوردند اما چرا خداوند بهانه آنها را مرتفع ننمود زیرا مى‏دانست فرستادن چنین قربانى به زیان آنها است معجزات نیز تابع مصالح است و چنین پیشنهادى تکلیف تعیین نمودن براى خدا است در دلیل آوردن آنچه لازم است براى آنها اینست که بوسیله دلیل شک و تردید ایشان را برطرف نماید (نه هر چه گفتند و خواستند بپذیرد).

خداوند در سوره نساء آیات 44- 54 مى‏فرماید:

النساء «4»: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتابِ یَشْتَرُونَ الضَّلالَةَ وَ یُرِیدُونَ أَنْ تَضِلُّوا السَّبِیلَ*  وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدائِکُمْ وَ کَفى‏ بِاللَّهِ وَلِیًّا وَ کَفى‏ بِاللَّهِ نَصِیراً*  مِنَ الَّذِینَ هادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ یَقُولُونَ سَمِعْنا وَ عَصَیْنا وَ اسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ وَ راعِنا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِی الدِّینِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اسْمَعْ وَ انْظُرْنا لَکانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ وَ لکِنْ لَعَنَهُمُ‏

ص: 25

اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ فَلا یُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِیلًا*  یا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى‏ أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ وَ کانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا*  إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرى‏ إِثْماً عَظِیماً*  أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللَّهُ یُزَکِّی مَنْ یَشاءُ وَ لا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا  انْظُرْ کَیْفَ یَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَ کَفى‏ بِهِ إِثْماً مُبِیناً*  أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى‏ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلًا*  أُولئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ مَنْ یَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً*  أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْکِ فَإِذاً لا یُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِیراً*  أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً 44- 54.

در باره آیه أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتابِ مى‏نویسد: ابن عباس گفته این آیه در باره رفاعه بن زید بن سائب و مالک بن دخشم نازل شد که هر وقت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله صحبت مى‏کرد آنها دهن کجى مى‏کردند و بر او خورده مى‏گرفتند. (1) در مورد آیه أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ گفته‏اند این آیه در باره گروهى از یهودان نازل شده که بچه‏هاى خود را خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى‏آوردند و مى‏گفتند آیا این بچه‏ها هیچ گناهى دارند پیامبر اکرم (ص) مى‏فرمود نه بعد مى‏گفتند ما نیز مانند آنهائیم هر چه در روز انجام دهیم شب از ما فرو مى‏ریزد و هر چه در شب انجام دهیم روز خداوند محو مى‏نماید این آیه نازل شد که مى‏فرماید نمى‏بینى آنها را که خویشتن را مى‏ستایند و از خود تعریف مى‏کنند باید خدا هر که را مى‏خواهد بستاید و تمجید کند گفته‏اند در باره یهودان و نصرانیان نازل شده که مى‏گفتند ما فرزندان خدا و دوستان اوئیم و مدعى بودند که داخل بهشت نخواهد شد مگر کسى که یهودى یا نصرانى باشد همین روایت از حضرت باقر (ع) نقل شده.

در باره آیه أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ مى‏نویسد: گفته‏اند ابو برزه در جاهلیت کاهن بود بعضى از مسلمانان پیش او مى‏رفتند و (گوش به سخنان این کاهن فرا مى‏داشتند) این آیه از این جهت نازل شد.

و نیز گفته‏اند: کعب بن اشرف به همراه هفتاد نفر از یهودان پس از جنگ احد به مکه‏

ص: 26

رفتند تا با قریش هم پیمان شوند علیه پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و پیمانى که با پیامبر داشتند بشکنند کعب وارد بر ابو سفیان شد و او از کعب احترام زیادى کرد بقیه یهودان در خانه‏هاى قریش منزل گرفتند. اهالى مکه به آنها گفتند شما اهل کتاب هستید محمد (ص) نیز داراى کتاب است ما اطمینانى نداریم که این عمل شما حیله و تزویرى نباشد. اگر واقعا راست مى‏گوئید بیائید برویم براى این بت‏هاى ما سجده کنید و به آنها ایمان آورید تا ما باور کنیم، همین کار را کردند.

این قسمت آیه اشاره به همان است که مى‏فرماید یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ ایمان آوردند به بت و طاغوت ستمگر. (1) بعد کعب پیشنهاد کرد که سى نفر از شما و سى نفر از ما بیائید برویم سینه‏هاى خود را به خانه کعبه بچسبانیم و با خداى کعبه قرارداد ببندیم که علیه محمد به پیکار برخیزیم.

این کار را نیز کردند پس از انجام این پیمان ابو سفیان به کعب گفت تو مردى کتاب خوان هستى و ما مردمانى بى‏سوادیم که چیزى نمى‏دانیم حالا تو بگو کدامیک از ما بر حق هستیم ما یا محمد؟

کعب گفت اعتقادات خود را برایم توضیح دهید ابو سفیان در جواب گفت ما براى حاجیان شترهاى تناور مى‏کشیم و براى آنها آب تهیه مى‏کنیم و از ایشان پذیرائى مى‏نمائیم و بند از پاى اسیر مى‏گشائیم و صله رحم مى‏کنیم و خانه خدایمان را نیز آباد مى‏کنیم و در اطراف آن به طواف مى‏پردازیم ما اهل حرم و مکه نیز هستیم ولى محمد (ص) دست از دین اجداد خود برداشت و قطع رحم کرد و از مکه خارج شد. دین ما سابقه‏دار است ولى دین محمد جدید و تازه است کعب در جواب ابو سفیان گفت به خدا قسم شما به هدایت نزدیک‏ترید از محمد (ص) این آیه از همان جهت نازل شد.

در سوره نساء آیات 60- 63 مى‏فرماید:

 «و قال سبحانه»: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَ یُرِیدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلالًا بَعِیداً*  وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى‏ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ رَأَیْتَ الْمُنافِقِینَ یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُوداً*  فَکَیْفَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ ثُمَّ جاؤُکَ‏

ص: 27

یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنْ أَرَدْنا إِلَّا إِحْساناً وَ تَوْفِیقاً  أُولئِکَ الَّذِینَ یَعْلَمُ اللَّهُ ما فِی قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلًا بَلِیغاً 60- 63.

در باره آیه أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یَزْعُمُونَ مى‏نویسد: بین مردى یهودى و یکى از منافقین اختلافى بود مرد یهودى پیشنهاد کرد براى داورى برویم پیش محمد (ص) زیرا مى‏دانست که حضرت رسول صلى الله علیه و آله رشوه نمى‏گیرد و در داورى ستم روا نمى‏دارد، اما مرد منافق گفت نه بیا برویم پیش کعب بن اشرف چون مى‏دانست کعب رشوه مى‏گیرد پس منظور از طاغوت در آیه کعب بن اشرف است.

بعضى گفته‏اند یکى از کاهنان جهینه بود که منافق مایل بود پیش او به داورى برود.

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    30    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 

بعضى نیز در تفسیر آیه گفته‏اند منظور همان رسمى بود که اعراب داشتند براى رفع اختلاف بوسیله تیرهاى مخصوص در نزد بت‏ها فال مى‏زدند. (1) امام باقر و حضرت صادق (ع) مى‏فرمایند منظور از آیه هر کسى است که به داورى پیش او بروند و بر خلاف واقع حکم کند.

در سوره نساء آیات 81- 83 مى‏فرماید:

 «و قال تعالى»: وَ یَقُولُونَ طاعَةٌ فَإِذا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِکَ بَیَّتَ طائِفَةٌ مِنْهُمْ غَیْرَ الَّذِی تَقُولُ وَ اللَّهُ یَکْتُبُ ما یُبَیِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ تَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ کَفى‏ بِاللَّهِ وَکِیلًا*  أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً*  وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى‏ أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّیْطانَ إِلَّا قَلِیلًا 81- 83.

 «و قال تعالى»: إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِناثاً وَ إِنْ یَدْعُونَ إِلَّا شَیْطاناً مَرِیداً*  لَعَنَهُ اللَّهُ وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِکَ نَصِیباً مَفْرُوضاً*  وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبِیناً 117- 119. «و قال تعالى»: لَیْسَ بِأَمانِیِّکُمْ وَ لا أَمانِیِّ أَهْلِ الْکِتابِ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ وَ لا یَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیًّا وَ لا نَصِیراً 123.

در باره آیه لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً مى‏نویسد: یعنى در قرآن اگر از جانب خدا نبود تناقض از جهت حق و باطل پیدا مى‏شد و یا اختلاف در اخبار از آنچه پنهان است یا از

ص: 28

جهت بلاغت و نارسائى و یا تناقض زیاد، و جریان اینست که سخن بشر زمانى که طولانى و داراى مفاهیمى که در قرآن است باشد قطعا همراه با تناقض‏هاى زیادى خواهد بود و اختلاف الفاظ زیاد دیده مى‏شود تمام این احتمالات از قرآن دور است. (1) در باره آیه إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِناثاً در مورد این آیه اقوال متعددى است یکى اینکه إِلَّا إِناثاً که عربها اوثان را اناث مى‏نامند: لات و عزى و منات الثالثة الاخرى و اساف و نائله این مطلب از ابو مالک و سدى و مجاهد و ابن زید نقل شده و ابو حمزه ثمالى نیز در تفسیر خود نقل کرده او مى‏گوید در هر یک از این بت‏ها شیطانى زن وجود دارد که گاهگاه براى خدمتکاران بت ظاهر مى‏شدند و با آنها صحبت مى‏کردند و این از کارهاى ابلیس است که او همان شیطانى است که خداوند در قرآن او را ذکر کرده و لعنتش نموده گفته‏اند لات اسم تخته سنگى است و عزى اسم درختى است که این دو اسم را تغییر داده و نام دو بت کرده‏اند.

بعضى گفته‏اند عزى مؤنث اعز و لات مؤنث الله است حسن گفته هر یک از قبائل داراى بتى که آنها را به نامهاى مخصوص زنان مى‏نامیدند (پس معنى آیه اینست که جز بت‏ها را به مدد خود نمى‏خوانند).

قول دوم اینست که «الا مواتا» این قول از ابن عباس و حسن و قتاده نقل شده و معنى آیه چنین مى‏شود که آنها نمى‏پرستند در مقابل خدا مگر جمادات مرده را که شعور و عقل ندارند و سخن نمى‏گویند و موجب نفع و ضررى نمى‏شوند. و این مطلب شاهد کمال جهل و گمراهى آنها است و آنها را اناث نامیده چون مشرکین عرب معتقد بودند هر چه پست و خوار باشد نسبت تانیث به او مى‏دهند و نیز به جهت آنکه اناث از هر جنس پست و خوارترین افراد آن است.

زجاج گفته چون ضمیرى که به موات نسبت میدهند ضمیر تانیث است میگویى «الاحجار تعجبنى» که فعل مؤنث نسبت به سنگ‏ها داده شده.

قول سوم اینست که معنى الا اناثا الا ملائکه است زیرا آنها عقیده داشتند که ملائکه دختران خدایند و آنها را مى‏پرستیدند و معنى إِنْ یَدْعُونَ إِلَّا شَیْطاناً مَرِیداً یعنى نمى‏پرستند مگر شیطان کافر بدترین را که سخت در طغیان و عصیان و سرکشى فرو رفته.

ص: 29

سؤال مى‏شود در مورد آیه به این صورت که چگونه در اول کلام عبادت غیر اناث را نفى مى‏کند و در آخر سخن اثبات عبادت شیطان را مى‏کند پس در آخر آیه اثبات چیزى شده که در اول آیه آن را نفى نموده حسن از این اشکال چنین پاسخ داده که آنها در حقیقت جز شیطان را نمى‏پرستیدند زیرا بت‏ها مرده هستند کسى دعوت به عبادت آنها نمى‏کند دعوت‏کننده به عبادت بت شیطان است ولى عبادت را نسبت به او داده‏اند. (1) ابن عباس گفته در هر یک از بت‏هاى عرب شیطانى وجود داشت که مشرکین را دعوت به عبادت آن بت مى‏کرد به همین جهت نسبت عبادت به بت و شیطان هر دو صحیح است بعضى گفته‏اند در آیه اثبات چیزى که نفى شده باشد وجود ندارد چنین ما یعبدون الا الاوثان و الا الشیطان جز بت‏ها و شیطان را نمى‏پرستند.

لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِکَ نَصِیباً مَفْرُوضاً از بندگان تو بهره‏اى معین خواهم گرفت (2) از پیامبر اکرم نقل شده در مورد این آیه فرموده است فرزندان آدم نود و نه درصد آنها اهل جهنم و یک درصد بهشتى هستند (3) در روایت دیگرى است از هر هزار نفر یکى مال خداست و بقیه سهم شیطان و اهل آتشند این هر دو روایت را ابو حمزه نقل نموده در تفسیر خود.

وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ یعنى به آنها وعده طول عمر در دنیا مى‏دهم به همین جهت دنیا را بر آخرت مقدم مى‏دارند گفته‏اند شیطان به آنها مى‏گوید در آینده حشر و نشر و بهشت و جهنمى وجود ندارد هر چه مى‏خواهید بکنید آنها را وعده به هواهاى باطل که موجب گناه مى‏شود مى‏دهم و شهوترانى‏ها و زرق و برق دنیا را در نظرشان مى‏آرایم وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ یعنى وادار مى‏کنم که گوشهاى چهارپایان را شکاف دهند بعضى گفته‏اند یعنى گوش‏ها را از بیخ ببرند (4) همین نیز از حضرت صادق (ع) روایت شده. مشرکان عرب نسبت به چهارپایان همین کار را مى‏کردند گفته‏اند این کار را نسبت به بحیره و سائبه «1» مى‏نمودند.

ص: 30

 (1) وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ یعنى دستور مى‏دهم که دین خدا را تغییر دهند از ابن عباس و دیگران نقل شده از حضرت صادق (ع) روایت شده بعضى گفته‏اند منظور اخته نمودن چهارپایان است که آنها اخته کردن را دوست نداشتند. بعضى نیز علامت‏گذارى روى حیوان را گفته و گفته‏اند منظور ماه و خورشید و سنگ است که مردم به جاى بهره بردن از آنها به عبادت اینها مشغول شده‏اند.

در باره آیه لَیْسَ بِأَمانِیِّکُمْ گفته‏اند مسلمانان با اهل کتاب به مفاخره پرداختند. اهل کتاب مى‏گفتند پیامبر ما قبل از پیامبر شما و کتاب ما نیز قبل از کتاب شما بوده و به خدا از شما نزدیکتریم مسلمانان گفتند پیامبر ما خاتم پیامبران و کتاب ما حاکم بر کتابهاى آسمانى است و دین ما اسلام است این آیه نازل شد که مى‏فرماید نه آرزوى شما و نه آرزوى اهل کتاب هر کس کار بد کند کیفر مى‏شود و هرگز جز خدا ناصر و یاور نخواهد یافت.

آیات 153 تا 162 سوره نساء مى‏فرماید:

 «و قال تعالى»: یَسْئَلُکَ أَهْلُ الْکِتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیْهِمْ کِتاباً مِنَ السَّماءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسى‏ أَکْبَرَ مِنْ ذلِکَ فَقالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ فَعَفَوْنا عَنْ ذلِکَ وَ آتَیْنا مُوسى‏ سُلْطاناً مُبِیناً*  وَ رَفَعْنا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمِیثاقِهِمْ وَ قُلْنا لَهُمُ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُلْنا لَهُمْ لا تَعْدُوا فِی السَّبْتِ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ مِیثاقاً غَلِیظاً*  فَبِما نَقْضِهِمْ مِیثاقَهُمْ وَ کُفْرِهِمْ بِآیاتِ اللَّهِ وَ قَتْلِهِمُ الْأَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَیْها بِکُفْرِهِمْ فَلا یُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِیلًا*  وَ بِکُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ عَلى‏ مَرْیَمَ بُهْتاناً عَظِیماً*  وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ یَقِیناً*  بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ وَ کانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً*  وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً*  فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ طَیِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ کَثِیراً*  وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَکْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ مِنْهُمْ عَذاباً أَلِیماً*  لکِنِ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ الْمُقِیمِینَ الصَّلاةَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ أُولئِکَ سَنُؤْتِیهِمْ أَجْراً عَظِیماً 153- 162.

در باره آیه یَسْئَلُکَ أَهْلُ الْکِتابِ مى‏نویسد: کعب بن اشرف و گروهى از یهود گفتند یا

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    34    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 

ص: 31

محمد اگر تو پیامبرى براى ما از آسمان کتابى بیاور چنانچه براى موسى آمد تورات یک مرتبه نازل شد و گفته‏اند درخواست کردند خداوند نامه‏اى بفرستد براى اشخاص معینى و به آنها دستور دهد که آنها ایمان به پیامبر بیاورند. روایتى نیز هست که گفتند یک نوشته مخصوصى براى آنها از آسمان بیاید.

حسن گفته این درخواست را از روى لجبازى و زورگوئى کردند نه براى آشکار شدن واقعیت و معجزه خواستن اگر از روى توضیح و راهنمائى درخواست مى‏کردند خداوند براى آنها مى‏فرستاد. (1) در باره آیه فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ طَیِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ یعنى چیزهاى خوبى را بر یهودان حرام کردیم که قبلا براى آنها حلال بود وقتى آنچه نباید کردند. مصلحت به تحریم این اشیاء قرار گرفت و آنها چیزهایى است که در این آیه بیان شده وَ عَلَى الَّذِینَ هادُوا حَرَّمْنا کُلَّ ذِی ظُفُرٍ بر یهودان تمام حیواناتى که ناخن دارند حرام کردیم.

و در سوره نساء آیات 170- 176 مى‏فرماید:

 «و قال تعالى»: یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَکُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّکُمْ فَآمِنُوا خَیْراً لَکُمْ وَ إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ کانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً*  یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ کَفى‏ بِاللَّهِ وَکِیلًا*  لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسِیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَ لَا الْمَلائِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ مَنْ یَسْتَنْکِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَ یَسْتَکْبِرْ فَسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیْهِ جَمِیعاً*  فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَمَّا الَّذِینَ اسْتَنْکَفُوا وَ اسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذاباً أَلِیماً وَ لا یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیًّا وَ لا نَصِیراً*  یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً*  فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِراطاً مُسْتَقِیماً 170- 176.

در باره آیه یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ مى‏نویسد: گفته‏اند این آیه خطاب به یهودان و نصرانیان است زیرا مسیحیان در باره عیسى زیاده‏روى کردند بعضى گفته‏اند او خدا است و بعضى معتقد شدند سومین خداى سه‏گانه (پدر پسر روح القدس) یهودان نیز در باره‏

ص: 32

موسى غلو و زیاده‏روى کردند تا آنجا که گفتند بدون مباشرت پدر متولد شد پس زیاده‏روى در هر دو دسته وجود دارد. (1) بعضى گفته‏اند مخصوص نصارى است زیرا وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ معتقد به سه خدا نشوید. در باره نصرانیان است یعنى نگوئید خدایان ما سه تا است.

گفته این حرف صحیح نیست چون نصارى معتقد به سه خدا نیستند چون آنها مى‏گویند خدا یکى است ولى معتقد بسه اقنوم هستند (پدر پسر و روح القدس) معنى آن اینست که نگوئید خدا سه تا است اعتقاد آنها شبیه این حرف ما است که مى‏گوئیم یک چراغ است بعد مى‏گوئیم سه تا است روغن و فتیله و شعله و مى‏گوئیم خورشید یکى است با اینکه خورشید جسم و روشنائى و پرتو است این توجیه غلط بسیار بعیدى است چون ما مى‏گوئیم یک چراغ منظور ما این نیست که چراغ یک شى‏ء واحد است زیرا چراغ مجموعه‏اى از چند چیز است در واقع همین طور خورشید این مانند آنها است که مى‏گوئى یک ده تا و یک انسان و یک خانه با اینکه اینها مجموعه از چند چیز هستند اگر بگویند خدا یک شى‏ء واحد و خداى یکتاى واقعى است پس سه تا بودن با آن متناقض است اگر مى‏گویند خدا مجموعه ایست همان طور که توضیح دادیم در این صورت موحد نیستند و جزء مشبهه به شمار مى‏آیند. دیگر شق سوم ندارد پایان.

رازى در تفسیر خود مینویسد: معنى اینست که نگوئید خدا یک ذات است و سه اقنوم.

باید توجه داشت که مذهب نصارى واقعا مجهول و نامعلوم است آنچه از مجموعه اعتقادات آنها بدست مى‏آید اینست که معتقد بیک ذات هستند که داراى سه صفت است گر چه آنها اینها را صفت نامیده‏اند در واقع صفت نیستند چند ذات هستند زیرا آنها تجویز میکنند که در عیسى و مریم حلول کند اگر اینها ذات قائم بنفس نباشند نمى‏توانند در غیر حلول کنند و از یکى بدیگرى منتقل شوند گر چه بنام صفات مینامند ولى در واقع سه ذات قائم به نفس است که این عین کفر است.

سپس مینوسد: در مورد یقین مبتداء که «ثلاثه» خبر آن باشد به سه قول اختلاف دارند قول اول همان که ما ذکر کردیم نگوئید خدایان ما سه تا است (که مبتدا اقانیم مى‏شود) دوم زجاج گفته لا تقولوا آلهتنا ثلاثه نگوئید خدایان ما سه تا است و این توجیه براى آن است‏

ص: 33

که قرآن خود شاهد است که نصارى میگویند الله و مسیح و مریم سه خدایند و این آیه شاهد آن است أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ. (1) سوم فراء گفته است لا تقولوا هم ثلاثه یعنى مبتدا ضمیر هم است مانند این آیه سَیَقُولُونَ ثَلاثَةٌ و توضیح مطلب چنین است که اسم بردن عیسى و مریم با خدا باین صورت چنین بخاطر مى‏آورد که قائل بدو خدایند بالاخره ما مذهبى در دنیا رکیک‏تر و بعیدتر از نظر عقل و دانش از مذهب نصارى نداریم.

در سوره مائده مى‏فرماید:

المائدة «5»: وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ «إلى قوله»: فَبِما نَقْضِهِمْ مِیثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى‏ خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ*  وَ مِنَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّا نَصارى‏ أَخَذْنا مِیثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ فَأَغْرَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ سَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِما کانُوا یَصْنَعُونَ*  یا أَهْلَ الْکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتابِ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ*  یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدِیهِمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ*  لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً إِنْ أَرادَ أَنْ یُهْلِکَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ*  وَ قالَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصارى‏ نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ*  یا أَهْلَ الْکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلى‏ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا ما جاءَنا مِنْ بَشِیرٍ وَ لا نَذِیرٍ فَقَدْ جاءَکُمْ بَشِیرٌ وَ نَذِیرٌ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ 10- 19.

آیات 10- 19 سوره مائده.

مرحوم طبرسى در تفسیر مجمع مى‏نویسد: «فَأَغْرَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ بین آنها عداوت و دشمنى انداختیم یعنى بین یهود و نصارى بعضى گفته‏اند یعنى بین دسته‏هاى‏

ص: 34

مختلف نصارى این دشمنى را انداختیم زیرا اعتقادات مختلفى در دین دارند توضیح اینکه نسطوریه مى‏گویند عیسى ابن الله است و یعقوبیها معتقدند خدا همان مسیح است و الملکانیه که همان رومیها هستند مى‏گویند خدا سومین سه خدا است الله، عیسى، مریم. (1) در باره آیه نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ مى‏نویسد: گفته‏اند یهودیان مدعى هستند ما در مقام قرب به خدا مانند فرزند هستیم نسبت به پدر و نصرانیان همان طور که مى‏گویند عیسى مسیح فرزند خدا است خویشتن را هم فرزندان و دوستان خدا مى‏دانند چون سخن عیسى را در انجیل که گفت: «میروم پیش پدر خودم و شما» بهمین صورت تفسیر کرده‏اند بعضى گفته‏اند گروهى از یهودان مانند کعب ابن اشرف و کعب ابن اسید و زید بن التابوه و دیگران هنگامى که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آنها را از کیفر و عذاب خداوند بر حذر مى‏داشت به آن جناب عرض کردند ما را نترسان ما فرزندان و دوستان خدا هستیم اگر هم بر ما خشم بگیرد مانند خشمى است که پدر به فرزندش مى‏گیرد منظورشان این بود که بزودى از ما راضى خواهد شد از ابن عباس نقل شده.

گفته شده وقتى گروهى مدعى شدند عیسى مسیح فرزند خدا است همین مقام را براى همه جارى دانستند چنانچه عربها مى‏گویند: قبیله هذیل شاعرانند. منظورشان اینست که در میان این قبیله شاعرانى وجود دارد.

 «و قال سبحانه»: وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیاناً وَ کُفْراً وَ أَلْقَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ کُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ*  وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَکَفَّرْنا عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ لَأَدْخَلْناهُمْ جَنَّاتِ النَّعِیمِ*  وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما یَعْمَلُونَ 64- 66.

در باره آیه قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ مینوسد: یعنى دستهاى خدا بسته است و از دادن روزى امتناع دارد و نسبت بخل داده‏اند به خدا. ابن عباس و دیگران گفته‏اند: خداوند بیهودان گسترش مالى عنایت کرد بطورى که ثروتمندترین مردم شدند وقتى در مورد

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    38    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 

ص: 35

حضرت محمد صلى الله علیه و آله تمرد جسته و عصیان ورزیدند خداوند آن قدرت مالى را از ایشان گرفت فنحاص بن عازوراء گفت یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ اما او نگفت إلى عنقه بسته است بگردنش صاحبنظران در این مورد معتقدند که چون فنحاص بن عازوراء تنها این حرف را زد ولى دیگران او را از گفتن چنین سخنى باز نداشتند و از سخن او خوشحال بودند خداوند نسبت این سخن را به یهودان داده دیگران را نیز شریک گفتار او کرده.

بعضى گفته‏اند منظور اینست که دست خدا از عذاب ما بسته است ما را جز بهمان مقدار که قسم خوردنش مصداق پیدا نماید عذاب مى‏کند باندازه‏اى که آباء و اجدادمان را در مقابل گوساله‏پرستى عذاب نمود.

و نیز گفته‏اند این جمله استفهام است سؤال مى‏کند آیا دست خداوند بسته شده نسبت بما که روزى را بر ما سخت گرفته. (1) ابو القاسم بلخى مى‏گوید ممکن است یهودان سخنى را گفته باشند و معتقد به عقیده‏اى شده‏اند که خداوند گاهى بخل مى‏ورزد و گاهى بخشش وجود دارد این سخن از آنها نقل شده بر سبیل تعجب و شگفت از گفتارشان و تکذیب آنها و ممکن است این حرف را از روى مسخره گفته باشند چون پیامبر اکرم از نظر مالى در مضیقه بود (آنها از روى استهزاء مى‏گفتند خدا حالا دستهایش بسته شده).

از گروهى که به موسى گفتند اجعل لنا إلها کما لهم آلهه یک خدا براى ما قرار بده آنها چقدر خدا دارند و گوساله را بخدائى پذیرفتند نباید تعجب کرد که بگویند خداوند گاهى بخل مى‏ورزد و گاهى جود و بخشش مى‏نماید. حسن بن على مغربى گفت: بعضى از یهودان مصرى برایم نقل کردند گروهى از یهودان این سخن را گفته‏اند.

رازى مى‏گوید شاید این سخن آنها یک اعتقاد فلسفى است که خداوند واجب الوجود است و حدوث حوادث از او به یک صورت و یک طریق امکان ندارد و نمى‏تواند حوادث و اتفاقات بر غیر صورتى که اتفاق مى‏افتد تغییر و تبدیل نماید همین قدرت نداشتن بر تغییر و تبدیل را «بغل ید» و دست بسته بودن تعبیر کرده‏اند.

مرحوم طبرسى در مورد «غلت ایدیهم» که خداوند مى‏فرماید دستهاى خود آنها بسته باد مى‏نویسد راجع بمعنى آن باختلاف سخن گفته‏اند. بعضى گفته‏اند جمله خبر مى‏دهد که‏

ص: 36

در جهنم دستهاى آنها بسته است. نظر دوم اینست که جمله نفرین است مثل اینکه میگوئى خدا او را بکشد. (1) سوم اینکه خداوند آنها را بخیل کرده و نمى‏توانند از بخل دست بکشند و بخیل‏ترین مردم جهانند بطورى که هیچ یهودى را مشاهده نخواهى کرد جز اینکه بخیل و پست است «کُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ یعنى هر زمان آتش جنگى افروختند براى محمد صلى الله علیه و آله خداوند آتش را خاموش کرد در این آیه یک شاهد و معجزه‏اى است زیرا خداوند خبرى مى‏دهد و خبر او مطابق واقع و جریانهاى بعد اتفاق مى‏افتد زیرا یهودان قدرتمندترین مردم حجاز و با شخصیت‏ترین اشخاص این ناحیه بودند بطورى که قریش نیز از آنها کمک گرفتند و اوس و خزرج در کینه‏هاى دیرینه خود از آنها مدد و کمک مى‏جستند اما خداوند شخصیتهاى آنها را نابود کرد و قدرت ایشان را از بین برد و ایشان را زبون و خوار کرد بطورى که پیامبر اکرم دستور داد یهودان بنى النضیر و بنى قینقاع تبعید شوند و بنى قریظه را کشت و اهالى خیبر را تار و مار کرد و بر فدک پیروز گردید اهالى وادى القرى نیز سر باطاعت آوردند آن قدرت و نیروى ایشان تبدیل بضعف و زبونى گردید و در آیات 68 تا 85 سوره مائده مى‏فرماید:

 «و قال تعالى»: قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لَسْتُمْ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ حَتَّى تُقِیمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیاناً وَ کُفْراً فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرِینَ «إلى قوله سبحانه»: لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَ قالَ الْمَسِیحُ یا بَنِی إِسْرائِیلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النَّارُ وَ ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصارٍ*  لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنْ لَمْ یَنْتَهُوا عَمَّا یَقُولُونَ لَیَمَسَّنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ*  أَ فَلا یَتُوبُونَ إِلَى اللَّهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَهُ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ*  مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ کانا یَأْکُلانِ الطَّعامَ انْظُرْ کَیْفَ نُبَیِّنُ لَهُمُ الْآیاتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنَّى یُؤْفَکُونَ*  قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً وَ اللَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ*  قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا کَثِیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبِیلِ* «إلى قوله»:

تَرى‏ کَثِیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی‏

ص: 37

الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ*  وَ لَوْ کانُوا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ النَّبِیِّ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیاءَ وَ لکِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ فاسِقُونَ*  لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قالُوا إِنَّا نَصارى‏ ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ*  وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرى‏ أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاکْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِینَ*  وَ ما لَنا لا نُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ ما جاءَنا مِنَ الْحَقِّ وَ نَطْمَعُ أَنْ یُدْخِلَنا رَبُّنا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِینَ*  فَأَثابَهُمُ اللَّهُ بِما قالُوا جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ ذلِکَ جَزاءُ الْمُحْسِنِینَ 68- 85.

و نیز در آیات 104- 120 مى‏فرماید:

 «و قال تعالى»: ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِیرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصِیلَةٍ وَ لا حامٍ وَ لکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ*  وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى‏ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ 104 «و قال تعالى»: وَ إِذْ قالَ اللَّهُ یا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَکَ ما یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ ما لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِی نَفْسِی وَ لا أَعْلَمُ ما فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُیُوبِ* «إلى آخر السورة» 116- 120. (1) در باره آیه لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ مى‏نویسد: این مذهب یعقوبیها از نصارى است زیرا آنها معتقدند که خداوند با عیسى اتحاد ذاتى پیدا کرده و یک چیز شده و ناسوت لاهوت گردیده «1».

رازى در تفسیر سخن نصرانیان که گفته‏اند: خدا سومین فرد خدایان است مى‏نویسد: دو راه در این سخن هست.

اول- آنچه مفسران در این مورد گفته‏اند: خدا و مریم و عیسى سه خدایند.

دوم- اینست که متکلمین از نصارى نقل کرده‏اند که آنها مى‏گویند: جوهر یکتا است ولى اقانیم سه تا است: اب، ابن، روح القدس و هر سه یک خدایند چنانچه خورشید یک‏

ص: 38

اسم است که عبارت از مجموعه قرص خورشید و پرتو و حرارت است منظورشان از اب ذات خداست و از ابن کلمه و از روح حیات و اثبات ذات و کلمة و حیات کرده‏اند و گفته‏اند کلمة الله که همان کلمه خدا است با عیسى متحد شده چنانچه شراب با آب ممزوج مى‏شود و آب با شیر مى‏آمیزد و مدعى هستند پدر اله است پسر نیز اله و روح هم اله است و همه اینها یک خدا است.

باید توجه داشت که این ادعا بسیار باطل و بیهوده است عقل گواه بطلان آن است هرگز سه تا یکى نخواهد شد و یکى سه تا نمى‏شود در دنیا از ادعاى نصرانیان خرافى‏تر مذهبى یافت نمى‏شود. (1) طبرسى رحمه الله علیه در باره آیه تَرى‏ کَثِیراً مِنْهُمْ یعنى مشاهده مى‏کنى بسیارى از یهودان را که علاقمند هستند به کفار منظور کفار مکه است. آیه در باره کعب بن اشرف و یاران اوست که مشرکین را علیه پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله تحریک مى‏کردند و قبلا توضیح داده شد. (2) حضرت باقر (ع) فرمود یعنى دوست مى‏دارند پادشاهان ستمگر را و نظرات و خواسته‏هاى آنان را مى‏آرایند تا از قدرت مالى و دنیاى آنها بهره‏مند شوند.

در باره آیه ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِیرَةٍ مى‏نویسد: آنچه را اهل جاهلیت حرام نموده‏اند، (به نام بحیره و سائبه و وصیله و حام) خداوند چنین چیزى را قرار نداده.

بحیره: شترى است که پنج شکم بزاید و آخرین نوزاد او نر باشد که گوش او را شکاف مى‏دهند و از سوار شدن و کشتن او خوددارى مى‏نمایند و نه مانع آب و علف او مى‏شوند اگر شخص عاجز و ناتوانى هم او را مشاهده کند سوارش نمى‏شود ابن عباس گفته است: بحیره اینست که وقتى شترى بزایمان پنجم رسید اگر شکم پنجم او نر بود مى‏کشتند او را زن و مرد از گوشتش نمى‏خورند اگر ماده بود آن شتر بحیره است و گوش او را شکاف مى‏دهند. دیگر کرک از او نمى‏گیرند و نام خدا را بر او نمى‏برند موقع کشتن و نه بار بر او قرار مى‏دهند و بر زنان شیر او حرام است و نه از او بهره‏بردارى مى‏کنند بهره‏بردارى و شیر او مخصوص مردها است تا بمیرد وقتى مرد زن و مرد در خوردن گوشت او شریک هستند و گفته‏اند بحیره بچه سائبه است شترى است که آن را نذر کنند. مثلا براى آمدن از سفر یا شفا از بیمارى و چیزهاى دیگر مى‏گوید شترم سائبه است آن وقت همان احکام بحیره نسبت به او هم جارى‏

 

 

ص: 39

است از نظر بهره برنداشتن از او و جلوگیرى نکردن از آب و علف زجاج و علقمه این نظر را داده‏اند.

ابن عباس و ابن مسعود گفته‏اند سائبه شترى است که براى بت‏ها نذر کنند شخص از مال خود هر مقدار بخواهد نذر مى‏کند و آن را تحویل به خدمتکاران بت خانه مى‏دهد آنها شیر شتر را به غریبان و بیچارگان مى‏دهند. (1) بعضى گفته‏اند سائبه شترى است که ده شکم پشت سر هم ماده بزاید که هیچ کدام نر نباشد دیگر سوار آن نمى‏شوند و کرکش را نمى‏کنند و از شیرش نمى‏خورند مگر براى میهمان هر چه بعد از این شکم بزاید گوش آن را مى‏شکافند و بچه و مادرش را رها مى‏کنند.

 (وصیله) زجاج مى‏گوید: وصیله یک نوع گوسفند است اگر میش بچه‏اش ماده بود متعلق به خود آنها مى‏شد و اگر نر مى‏زائید آن را به خدایان خود مى‏دادند اگر نر و ماده مى‏زائید مى‏گفتند بچه ماده به برادر خود رسید دیگر بره نر را نمى‏کشتند براى خدایان خود.

ابن مسعود و مقاتل مى‏گویند وقتى گوسفند هفت شکم مى‏زائید اگر شکم هفتم بره نر بود آن را براى خدایان خود مى‏کشتند گوشت او متعلق به مردان بود نه زنان اما اگر بره ماده بود نگه مى‏داشتند و از گوسفندهاى خوب به شمار مى‏رفت اما اگر در شکم هفتم بره نر و ماده مى‏زائید مى‏گفتند بره ماده به برادر خود رسید دیگر به ما حرام است هر دو بر آنها حرام مى‏شد و تمام بهره و منفعت آن متعلق به مردها بود نه زنان.

بعضى گفته‏اند وصیله موقعى بود که گوسفند ده بچه ماده در پنج شکم مى‏زائید که هیچ بره نر در میان آنها نبود آنگاه وصیله مى‏شد پس از آن هر چه مى‏زائید متعلق به مردان بود این مطلب از محمد بن اسحاق نقل شده «و لا حام» حام شتر نر بود عرب هر گاه از نتاج شتر نرى ده شکم بهره‏گیرى مى‏کرد مى‏گفت دیگر پشت او ممنوع شد. آن شتر را بار نمى‏کرد و از آب و چرا باز نمى‏داشت. بعضى گفته‏اند حام شتر نر بود عرب هر گاه از نتاج شتر نرى ده شکم بهره‏گیرى مى‏کرد مى‏گفت دیگر پشت او ممنوع شد. آن شتر را بار نمى‏کرد و از آب و چرا باز نمى‏داشت. نقل شده از ابن عباس و ابن مسعود و دیگران.

بعضى گفته‏اند حام شتر نرى است که بچه بچه خود را باردار کند مى‏گویند پشت او ممنوع شد سوارش نمى‏شدند.

ص: 40

 

باید توجه داشت که خداوند عزیز هیچ کدام از این چند نوع را حرام نکرده. (1) مفسران از ابن عباس نقل کرده‏اند که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: عمرو بن لحى بن قمعه بن خندف فرمانرواى مکه بود و او اولین نفر بود که دین اسماعیل را تغییر داد. بت‏ها و بت‏پرستى را رایج نمود و بحیره و سائبه و وصیله و حامى را بوجود آورد. پیامبر اکرم فرمود در آتش جهنم او را مشاهده کردم که از شراره‏هایش جهنمیان در عذاب بودند، روایتى نیز هست که چوبهاى آتش او را در جهنم مى‏کشیدند.

در سوره انعام آیات 1- 71 مى‏فرماید:

الانعام «6»: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ «إلى قوله»: وَ ما تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ مِنْ آیاتِ رَبِّهِمْ إِلَّا کانُوا عَنْها مُعْرِضِینَ*  فَقَدْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ فَسَوْفَ یَأْتِیهِمْ أَنْباءُ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ*  أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ ما لَمْ نُمَکِّنْ لَکُمْ وَ أَرْسَلْنَا السَّماءَ عَلَیْهِمْ مِدْراراً وَ جَعَلْنَا الْأَنْهارَ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمْ فَأَهْلَکْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ*  وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَیْکَ کِتاباً فِی قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ لَقالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ*  وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَکاً لَقُضِیَ الْأَمْرُ ثُمَّ لا یُنْظَرُونَ*  وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَکاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا وَ لَلَبَسْنا عَلَیْهِمْ ما یَلْبِسُونَ*  وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَحاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ*  قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ* «إلى قوله»: قُلْ أَیُّ شَیْ‏ءٍ أَکْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِیدٌ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ أَ إِنَّکُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرى‏ قُلْ لا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنَّنِی بَرِی‏ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ*  الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمُ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ* «إلى قوله»: وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ وَ جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لا یُؤْمِنُوا بِها حَتَّى إِذا جاؤُکَ یُجادِلُونَکَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ*  وَ هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ یَنْأَوْنَ عَنْهُ وَ إِنْ یُهْلِکُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ* «إلى قوله»: قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ وَ لکِنَّ الظَّالِمِینَ بِآیاتِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ*  وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلى‏ ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا وَ لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِ اللَّهِ وَ لَقَدْ جاءَکَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِینَ*  وَ إِنْ کانَ کَبُرَ عَلَیْکَ إِعْراضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ نَفَقاً فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِی السَّماءِ فَتَأْتِیَهُمْ بِآیَةٍ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى‏

ص: 41

الْهُدى‏ فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْجاهِلِینَ*  إِنَّما یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ وَ الْمَوْتى‏ یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ ثُمَّ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ*  وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ قادِرٌ عَلى‏ أَنْ یُنَزِّلَ آیَةً وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ* «إلى قوله»: قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتاکُمْ عَذابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْکُمُ السَّاعَةُ أَ غَیْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ*  بَلْ إِیَّاهُ تَدْعُونَ فَیَکْشِفُ ما تَدْعُونَ إِلَیْهِ إِنْ شاءَ وَ تَنْسَوْنَ ما تُشْرِکُونَ «إلى قوله»: قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَکُمْ وَ أَبْصارَکُمْ وَ خَتَمَ عَلى‏ قُلُوبِکُمْ مَنْ إِلهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُمْ بِهِ انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ ثُمَّ هُمْ یَصْدِفُونَ*  قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتاکُمْ عَذابُ اللَّهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ یُهْلَکُ إِلَّا الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ* «إلى قوله»: قُلْ لا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَ لا أَقُولُ لَکُمْ إِنِّی مَلَکٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما یُوحى‏ إِلَیَّ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِیرُ أَ فَلا تَتَفَکَّرُونَ*  وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذِینَ یَخافُونَ أَنْ یُحْشَرُوا إِلى‏ رَبِّهِمْ لَیْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِیٌّ وَ لا شَفِیعٌ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ* «إلى قوله»: قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قُلْ لا أَتَّبِعُ أَهْواءَکُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِینَ*  قُلْ إِنِّی عَلى‏ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ کَذَّبْتُمْ بِهِ ما عِنْدِی ما تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ یَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَیْرُ الْفاصِلِینَ*  قُلْ لَوْ أَنَّ عِنْدِی ما تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِیَ الْأَمْرُ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِالظَّالِمِینَ* «إلى قوله تعالى»: قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ مِنْ ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً لَئِنْ أَنْجانا مِنْ هذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ*  قُلِ اللَّهُ یُنَجِّیکُمْ مِنْها وَ مِنْ کُلِّ کَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ*  قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى‏ أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ*  وَ کَذَّبَ بِهِ قَوْمُکَ وَ هُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ*  لِکُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ*  وَ إِذا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیاتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَ إِمَّا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرى‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ* «إلى قوله تعالى»: قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَنْفَعُنا وَ لا یَضُرُّنا وَ نُرَدُّ عَلى‏ أَعْقابِنا بَعْدَ إِذْ هَدانَا اللَّهُ کَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیاطِینُ فِی الْأَرْضِ حَیْرانَ لَهُ أَصْحابٌ یَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنا قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ أُمِرْنا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِینَ 1- 71. (1) در باره آیه وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَیْکَ کِتاباً مى‏نویسد آیه در باره نضر بن حارث و عبد الله بن امیه و نوفل بن خویلد نازل شده که گفتند: ما ایمان به تو نمى‏آوریم مگر اینکه کتابى از جانب خداوند بیاورى و چهار فرشته نیز بهمراه آن کتاب باشند و گواهى دهند که‏

ص: 42

این کتاب از جانب خدا است و تو پیامبر اویى وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَکاً لَقُضِیَ الْأَمْرُ یعنى وقتى ایمان نیاورند مقتضاى حکمت اینست که آنها را خداوند مهلت ندهد و مستاصل نماید وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَکاً یعنى اگر آن پیامبر را فرشته قرار دهیم و یا آن فرشته که گواه بر پیامبرى اوست لَجَعَلْناهُ رَجُلًا او را به صورت مردى خواهیم فرستاد زیرا آنها قدرت دیدن فرشته را به صورتى که هست ندارند چون چشم انسان نمى‏تواند فرشته و ملک را ببیند مگر بعد از اینکه تکثف پیدا کند و مجسم بصورت اجسام مرئى شود وَ لَلَبَسْنا عَلَیْهِمْ ما یَلْبِسُونَ.

زجاج گفته است آنها با ضعف و ناتوانى که داشتند در مورد خود پیامبر مشکوک بودند و مى‏گفتند این هم یک انسان است مثل شما. خداوند مى‏فرماید: اگر آن فرشته را بصورت یک مرد و انسانى بفرستیم همان طور دچار شک و اشتباه مى‏شوند و این آیه احتجاج بر کفار است به این صورت که آنچه شما درخواست مى‏کنید موجب توضیح مطلب و آشکار شدن جریان نخواهد شد.

بعضى گفته‏اند منظور اینست که اگر فرشته بفرستیم او را نمى‏شناسند مگر با اندیشه و تفکر آنها هم که اهل تفکر نیستند در نتیجه همان شک و تردید بر ایشان باقى مى‏ماند به همین جهت اشتباه را خداوند نسبت به خود داده چون با فرستادن ملائکه این اشتباه به وجود مى‏آید. (1) در باره آیه قُلْ أَیُّ شَیْ‏ءٍ أَکْبَرُ شَهادَةً مى‏نویسد: کلبى مى‏گوید اهل مکه خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله رسیده گفتند: خدا غیر از تو پیامبرى نیافت ما خیال نمى‏کنیم یک نفر را به ما نشان بده که گواهى برسالت تو نزد ما بنماید این آیه در همین مورد نازل شد که بگو خدا بزرگترین شاهد است (2) در باره آیه وَ مَنْ بَلَغَ مى‏نویسد: در تفسیر عیاشى ذکر شده که حضرت باقر و صادق علیهما السلام فرمودند منظور از (من بلغ) که مى‏فرماید این قرآن به من وحى شده تا بترسانم شما را بوسیله آن و کسانى که به آن مقام مى‏رسند.

منظور این است کسى مى‏تواند امام بشود از آل محمد صلى الله علیه و آله و او نیز بوسیله قرآن شما را مى‏ترساند مانند پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله. (3) در باره آیه کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمُ مى‏نویسد: ابو حمزه ثمالى گفت وقتى پیامبر وارد مدینه شد عمر به عبد الله بن سلام گفت خداوند بر پیامبر آیه‏اى نازل کرده که بیان مى‏کنداحتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    46    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 

ص: 43

اهل کتاب این پیامبر را چنان مى‏شناسند که بچه‏هاى خود را مى‏شناسند این شناسائى چگونه است.

عبد الله بن سلام در جواب او گفت ما پیامبر را با مشخصاتى که خداوند به او بخشیده چنان مى‏شناسیم و تشخیص مى‏دهیم مثل یک نفر که بچه‏اش را بین بچه‏ها تشخیص مى‏دهد.

سوگند بخدا مى‏خورم که من هم اکنون پیامبر را بهتر از فرزند خود مى‏شناسم و عرفانم به او بیشتر است عمر گفت برایم توضیح بده چگونه چنین عرفانى دارى؟

عبد الله بن سلام گفت او را با مشخصاتى که خداوند در کتاب ما برایش تعیین کرده مى‏شناسم که این همان پیامبر است اما در مورد فرزندم کاملا نمى‏دانم مادرش چه کرده عمر گفت واقعا خدا بتو توفیق داده و بواقعیت رسیده‏اى. (1) و در باره آیه وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ گفته‏اند گروهى از مشرکان مکه از قبیل نضر بن حارث و ابو سفیان بن حرب و ولید بن مغیره و عتبه بن ربیعه و برادرش شیبه و دیگران در خدمت پیامبر نشسته بودند و آن جناب مشغول تلاوت قرآن بود.

بعضى گفتند محمد چه مى‏گوید؟ گفت این داستانها و قصه گذشتگان است همان طورى که من از گذشته براى شما نقل مى‏کنم. «أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ» یعنى وقایعى که آنها را در کتابها نوشته‏اند بعضى گفته معنى آن سخنان بیهوده و چرندها است مانند داستان رستم و اسفندیار و قصه‏هاى دیگرى که فایده‏اى ندارد. (2) در باره آیه قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ ما مى‏دانیم تو را اندوهگین مى‏کند حرفهایى که آنها مى‏زنند مثل اینکه مى‏گویند ساحر است یا دیوانه و نظائر این نسبت‏ها فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ این آیه را نافع و کسائى و اعشى نقل کرده‏اند که به تخفیف خواند و همین قرائت حضرت على است و از حضرت صادق (ع) نیز روایت شده ولى بقیه به تشدید کاف و فتحه خوانده‏اند در توجیه معنى آن چند وجه است.

اول: یعنى آنها در دل تو را پیامبر مى‏دانند و تکذیب نمى‏کنند. اما به زبان از روى عناد و لجبازى منکر مى‏شوند این نظر اکثر مفسرین است. این نظر را تائید مى‏کند روایتى که سلام بن مسکین از یزید مدنى نقل کرده که روزى پیامبر اکرم در بین راه با ابو جهل برخورد کرد. ابو جهل با او مصافحه نمود. بعد به ابو جهل اعتراض کردند که چرا تو محمد را در آغوش گرفتى گفت خدا گواه است که من او را در ادعایش صادق مى‏دانم ولى کى ما تابع‏

ص: 44

عبد مناف شده‏ایم؟ خداوند این آیه را بهمین جهت نازل نمود.

سدى مى‏گوید اخنس بن شریق با ابو جهل برخورد کرد به او گفت یا ابا الحکم از وضع محمد صلى الله علیه و آله برایم پرده بگشا آیا او در ادعاى نبوت خود صادق است یا کاذب اکنون کسى جز من و تو نیست که سخنان تو را بشنود ابو جهل گفت نه هرگز خدا را گواه مى‏گیرم که او صادق است و هرگز دروغ نگفته ولى وقتى فرزندان قصى پرچم و پرده‏دارى و سقایت حاج و رهبرى دار الندوه و پیامبرى را به خود اختصاص دهند دیگر براى سایر قریش چه خواهد ماند؟ (1) دوم: اینکه نمى‏توانند با دلیل تو را تکذیب نمایند و قدرت ابطال دلائل تو را ندارند دلیل بر این معنى روایتى است که از حضرت على (ع) نقل شده که بهمین صورت قرائت مى‏کرد و مى‏فرمود یعنى آنها نمى‏توانند دلیلى بیاورند که بر دلائل تو تفوق یابد.

سوم: منظور اینست که با تو برخورد نخواهد کرد با ادعاى دروغ چنانچه عربها مى‏گویند قاتلناکم فما اجبناکم یعنى با شما نبرد کردیم ولى برخورد به ترسیدن شما نکردیم در این صورت لازم نیست حتما با تخفیف خوانده شود زیرا باب افعال و تفعیل هر دو به این معنى مى‏آید و باب افعال بیشتر در این مورد است.

چهارم: منظور اینست که به تو نسبت دروغ نمى‏دهند در ادعاى نبوت زیرا تو امین و راستگو بین آنها بودى مطالب تو را چنین تکذیب مى‏نمایند و نسبت دروغ به آیات خدا مى‏دهند. و روایت شده که ابو جهل به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله گفت ما تو را متهم نمى‏کنیم و هرگز نسبت دروغ به تو نمى‏دهیم ولى ما آنچه را آورده‏اى قبول نداریم و تکذیب مى‏نمائیم.

پنجم: یعنى تو را تکذیب نمى‏کنند مرا تکذیب مى‏کنند زیرا تکذیب تو برگشت به من دارد و تو تنها تکذیب نمى‏شوى زیرا تو پیکى و رسول هر که تو را نپذیرد مرا نپذیرفته.

در باره آیه فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ مى‏نویسد یعنى اگر مى‏توانى جایگاهى درون زمین و یا نردبانى براى بالا رفتن به آسمان ترتیب دهى و دلائلى بیاورى که آنها مجبور به ایمان شوند این کار را بکن. بعضى گفته‏اند یعنى دلیلى بهتر از آنچه ما داده‏ایم براى آنها بیاورى این کار را بکن.

ص: 45

إِنَّما یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ یعنى پاسخ به نداى تو کسانى مى‏دهند که گوش مى‏دهند و مى‏اندیشند زیرا کسى که اندیشه نکند و تدبر ننماید مثل کسى است که گوش نداده وَ الْمَوْتى‏ یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ مى‏فرماید کسانى که گوش نمى‏دهند و اندیشه و تفکر نمى‏کنند مانند مرده‏ها هستند آنها اجابت نخواهند کرد مگر در قیامت که برانگیخته شوند.

وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ چرا یک نشانه و دلیلى از جانب خدا بر او نرسیده منظور دلائلى مانند پیامبران پیشین مى‏خواستند از قبیل عصاى موسى و شتر ثمود وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ ولى بیشتر آنها نمى‏دانند که چنین آیات موجب بدبختى آنها مى‏شود وقتى ایمان نیاورند و اطلاعى ندارند که این آیات و نشانه‏ها به مصلحت آنها است.

در باره آیه هَلْ یُهْلَکُ إِلَّا الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ یعنى هلاک شده فقط کسانى هستند که کافر به خدایند و در زمین فتنه و فساد بر پا مى‏کنند زیرا اگر مؤمنى از دنیا رود یا بچه‏اى بمیرد این نوع آزمایش است که خداوند در مقابل آن چندین برابر پاداش مى‏دهد که این گرفتارى در مقابل آن پاداش چیزى نخواهد بود.

در باره آیه هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِیرُ مى‏نویسد: یعنى آیا مساوى هستند کسانى که عارف به خدا و دین اویند با کسانى که جاهل و بى‏اطلاعند. کور را مثل براى نادانان و بینا را مثل براى عارف و دانا قرار داده در تفسیر اهل بیت است که آیا مساویست کسى که مى‏داند با کسى که نمى‏داند. (1) در باره آیه یَخافُونَ أَنْ یُحْشَرُوا إِلى‏ رَبِّهِمْ مى‏نویسد: یعنى مؤمنین از هول و هراس قیامت بیمناکند، بعضى گفته «یخافون» یعنى «یعلمون» مى‏دانند که محشور مى‏شوند امام صادق (ع) فرمود بیدار و متوجه مى‏شود بوسیله قرآن کسى که امیدوار است به پیشگاه پروردگار خود مى‏رود بواسطه علاقه و عشقى که به پاداش او دارد همانا قرآن واسطه و شفیع براى مردم است.

در باره آیه ما تَسْتَعْجِلُونَ شما عجله مى‏کنید در مورد آن مى‏نویسد: یعنى در مورد عذابى که درخواست مى‏نمائید که مى‏گوئید یا محمد بگو خدا آن عذابى را که وعده داده بفرستد، بعضى گفته‏اند منظور دلائلى است که آنها پیشنهاد مى‏کردند پیامبر بیاورد خداوند اعلام مى‏کند که آن دلائل در نزد خدا هست.

ص: 46

و در باره مِنْ فَوْقِکُمْ منظور عذاب بالا یعنى صداى آسمانى و فرستادن سنگ و طوفان و باد شدید أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ عذاب زیر پا منظور فرو رفتن به زمین است.

گفته‏اند «مِنْ فَوْقِکُمْ» یعنى از طرف بزرگترانتان و «أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ» یعنى از طرف اشخاص پست و رذل شما. و نیز گفته‏اند «مِنْ فَوْقِکُمْ» یعنى فرمانروایان ستمگر «أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ» یعنى بندگان و بردگان بد و بى‏فایده همین نظر از حضرت صادق (ع) روایت شده.

 «أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً» یعنى شما را به دسته‏هاى مختلف با عقاید متفاوت تقسیم مى‏کند که یک عقیده نداشته باشید.

بعضى گفته‏اند یعنى آنها را به خود وامیگذارد و از عنایت و لطف خویش بى‏بهره مى‏کند بواسطه گناهانى که قبلا انجام داده‏اند. بعضى نیز گفته یعنى بین آنها اختلاف مى‏اندازند و به هم مى‏افتند بواسطه دشمنى و کینه‏اى که بین آنها مى‏اندازد همین روایت از امام صادق (ع) نقل شده.

 «وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ» یعنى شما را گرفتار جنگ با یک دیگر مى‏کند. و بعضى گفته‏اند منظور همسایه بد است که از حضرت صادق (ع) همین روایت رسیده. (1) در تفسیر کلبى مى‏نویسد: وقتى این آیه بر پیامبر اکرم نازل شد از جاى حرکت نموده و وضوئى شاداب گرفت سپس به نماز ایستاد و نماز نیکوئى خواند بعد از نماز از خداوند درخواست کرد که امتش را گرفتار عذاب بالا و پائین ننماید و گرفتار اختلاف و جنگ نکند.

جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد خداوند درخواست تو را شنید و آنها را از دو چیز امان داد ولى دو چیز دیگر را اجرا خواهد کرد به آنها امان داد از اینکه عذابى از بالا یا از پائین نازل کند، اما دو چیز را امان نداد پیامبر اکرم فرمود جبرئیل، دیگر از امتم چه باقى مى‏ماند در صورتى که گرفتار جنگ با یک دیگر شوند و یک دیگر را بکشند باز از جاى حرکت کرد و شروع به دعا نمود آن وقت این آیه نازل شد الم  أَ حَسِبَ النَّاسُ آیا مردم خیال کرده‏اند رهایشان مى‏کنند همین که گفتند ایمان آوردیم و آنها را آزمایش نخواهند نمود. پیامبر اکرم فرمود نه باید حتما یک آزمایش بعد از پیامبر باشد تا راستگو از دروغگو تشخیص داده شود چون وحى منقطع شده و شمشیر مانده و اختلاف و ناهماهنگى تا روز قیامت هست. (2) حضرت باقر (ع) فرمود وقتى این آیه نازل شد فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرى‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِین‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    51    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

َ

ص: 47

مسلمانان گفتند اگر مشرکان پیوسته قرآن را به مسخره بگیرند بنا باشد ما حرکت نکنیم و آنها را به خود واگذاریم چگونه با آنها برخورد نمائیم دیگر باید وارد مسجد الحرام نشویم و بطواف خانه خدا اشتغال نورزیم. بعد خداوند این آیه را نازل نمود وَ ما عَلَى الَّذِینَ یَتَّقُونَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ کسانى که پرهیزگارند دچار حساب آنها نخواهند شد یعنى بواسطه ارشاد و راهنمائى که مى‏کنند بقدر توان و قدرت خویش و در باره آیه کَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیاطِینُ فِی الْأَرْضِ حَیْرانَ مى‏نویسد: این لفظ از هوى گرفته شده به معنى پرت کردن از بلندى و به همین وضع تشبیه مى‏کنند کسانى را که از راه راست منحرف شده‏اند. (1) بعضى گفته‏اند یعنى آنها را به بیابانهاى قفر مى‏اندازند و گفته‏اند بمعنى اینست که شیاطین آنها را دعوت به پیروى هواى نفس مى‏کنند.

و نیز گفته‏اند به هلاکت وامیدارند. و گفته‏اند یعنى او را از بین مى‏برند لَهُ أَصْحابٌ یَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى. یارانى دارد که او را دعوت به راه راست مى‏کنند به او مى‏گویند بیا پیش ما ولى او نمى‏پذیرد و نزد ایشان نمى‏رود چون بواسطه تسلط شیاطین حیران و سرگردان شده.

 «و قال سبحانه»: وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى‏ بَشَرٍ مِنْ شَیْ‏ءٍ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْکِتابَ الَّذِی جاءَ بِهِ مُوسى‏ نُوراً وَ هُدىً لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَراطِیسَ تُبْدُونَها وَ تُخْفُونَ کَثِیراً وَ عُلِّمْتُمْ ما لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لا آباؤُکُمْ قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ*  وَ هذا کِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَکٌ مُصَدِّقُ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى‏ وَ مَنْ حَوْلَها وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ هُمْ عَلى‏ صَلاتِهِمْ یُحافِظُونَ* «إلى قوله تعالى»: وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ الْجِنَّ وَ خَلَقَهُمْ وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِینَ وَ بَناتٍ بِغَیْرِ عِلْمٍ سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا یَصِفُونَ*  بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنَّى یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ صاحِبَةٌ وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ «إلى قوله»: قَدْ جاءَکُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِیَ فَعَلَیْها وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ*  وَ کَذلِکَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ وَ لِیَقُولُوا دَرَسْتَ وَ لِنُبَیِّنَهُ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ*  اتَّبِعْ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ «إلى قوله سبحانه»: وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَتْهُمْ آیَةٌ لَیُؤْمِنُنَّ بِها قُلْ إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ ما یُشْعِرُکُمْ أَنَّها إِذا جاءَتْ لا یُؤْمِنُونَ*  وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ کَما لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ نَذَرُهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ*  وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَیْهِمُ الْمَلائِکَةَ وَ کَلَّمَهُمُ الْمَوْتى‏ وَ حَشَرْنا عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ قُبُلًا ما کانُوا لِیُؤْمِنُوا إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ یَجْهَلُونَ*

ص: 48

 «إلى قوله»: أَ فَغَیْرَ اللَّهِ أَبْتَغِی حَکَماً وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتابَ مُفَصَّلًا وَ الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ*  وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ*  وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ* «إلى قوله»: وَ إِنَّ الشَّیاطِینَ لَیُوحُونَ إِلى‏ أَوْلِیائِهِمْ لِیُجادِلُوکُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ «إلى قوله تعالى»: وَ إِذا جاءَتْهُمْ آیَةٌ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتى‏ مِثْلَ ما أُوتِیَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ سَیُصِیبُ الَّذِینَ أَجْرَمُوا صَغارٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عَذابٌ شَدِیدٌ بِما کانُوا یَمْکُرُونَ* «إلى قوله»: وَ رَبُّکَ الْغَنِیُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِکُمْ ما یَشاءُ کَما أَنْشَأَکُمْ مِنْ ذُرِّیَّةِ قَوْمٍ آخَرِینَ*  إِنَّ ما تُوعَدُونَ لَآتٍ وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ*  قُلْ یا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلى‏ مَکانَتِکُمْ إِنِّی عامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَکُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدَّارِ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ*  وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعامِ نَصِیباً فَقالُوا هذا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هذا لِشُرَکائِنا فَما کانَ لِشُرَکائِهِمْ فَلا یَصِلُ إِلَى اللَّهِ وَ ما کانَ لِلَّهِ فَهُوَ یَصِلُ إِلى‏ شُرَکائِهِمْ ساءَ ما یَحْکُمُونَ*  وَ کَذلِکَ زَیَّنَ لِکَثِیرٍ مِنَ الْمُشْرِکِینَ قَتْلَ أَوْلادِهِمْ شُرَکاؤُهُمْ لِیُرْدُوهُمْ وَ لِیَلْبِسُوا عَلَیْهِمْ دِینَهُمْ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما یَفْتَرُونَ*  وَ قالُوا هذِهِ أَنْعامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ لا یَطْعَمُها إِلَّا مَنْ نَشاءُ بِزَعْمِهِمْ وَ أَنْعامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُها وَ أَنْعامٌ لا یَذْکُرُونَ اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهَا افْتِراءً عَلَیْهِ سَیَجْزِیهِمْ بِما کانُوا یَفْتَرُونَ*  وَ قالُوا ما فِی بُطُونِ هذِهِ الْأَنْعامِ خالِصَةٌ لِذُکُورِنا وَ مُحَرَّمٌ عَلى‏ أَزْواجِنا وَ إِنْ یَکُنْ مَیْتَةً فَهُمْ فِیهِ شُرَکاءُ سَیَجْزِیهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حَکِیمٌ عَلِیمٌ*  قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ قَتَلُوا أَوْلادَهُمْ سَفَهاً بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ حَرَّمُوا ما رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِراءً عَلَى اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَ ما کانُوا مُهْتَدِینَ* «إلى قوله سبحانه»: وَ عَلَى الَّذِینَ هادُوا حَرَّمْنا کُلَّ ذِی ظُفُرٍ وَ مِنَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِ حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ شُحُومَهُما إِلَّا ما حَمَلَتْ ظُهُورُهُما أَوِ الْحَوایا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذلِکَ جَزَیْناهُمْ بِبَغْیِهِمْ وَ إِنَّا لَصادِقُونَ*  فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ واسِعَةٍ وَ لا یُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ*  سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَکْنا وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ شَیْ‏ءٍ کَذلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّى ذاقُوا بَأْسَنا قُلْ هَلْ عِنْدَکُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ*  قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَلَوْ شاءَ لَهَداکُمْ أَجْمَعِینَ*  قُلْ هَلُمَّ شُهَداءَکُمُ الَّذِینَ یَشْهَدُونَ أَنَّ اللَّهَ حَرَّمَ هذا فَإِنْ شَهِدُوا فَلا تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ هُمْ بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ «إلى قوله»: وَ هذا کِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَکٌ فَاتَّبِعُوهُ وَ اتَّقُوا

ص: 49

لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ*  أَنْ تَقُولُوا إِنَّما أُنْزِلَ الْکِتابُ عَلى‏ طائِفَتَیْنِ مِنْ قَبْلِنا وَ إِنْ کُنَّا عَنْ دِراسَتِهِمْ لَغافِلِینَ*  أَوْ تَقُولُوا لَوْ أَنَّا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْکِتابُ لَکُنَّا أَهْدى‏ مِنْهُمْ فَقَدْ جاءَکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَّبَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ صَدَفَ عَنْها سَنَجْزِی الَّذِینَ یَصْدِفُونَ عَنْ آیاتِنا سُوءَ الْعَذابِ بِما کانُوا یَصْدِفُونَ*  هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلائِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ رَبُّکَ أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیْراً قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ*  إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْ‏ءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یَفْعَلُونَ* «إلى قوله»: قُلْ إِنَّنِی هَدانِی رَبِّی إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ* دِیناً قِیَماً مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ*  قُلْ إِنَّ صَلاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیایَ وَ مَماتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ*  لا شَرِیکَ لَهُ وَ بِذلِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ*  قُلْ أَ غَیْرَ اللَّهِ أَبْغِی رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ لا تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَیْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ 91- 164. (1) در باره آیه وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ مى‏نویسد: مردى از یهودان بنام مالک بن صیف براى مناظره خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله رسید. پیامبر اکرم به او فرمود: تو را سوگند مى‏دهم به آن کسى که تورات را بر موسى نازل کرد بگو ببینم آیا خداوند در تورات نازل نکرده که از عالم یهودى چاق متنفر است؟ خود او مردى فربه چاق بود خشمگین شده گفت خداوند بر هیچ کس چیزى نازل نکرده دوستانش از روى اعتراض گفتند بر حضرت موسى هم نازل نکرده این آیه در همین مورد نازل شد این تفسیر از سعید بن جبیر نقل شده. (2) در روایت دیگرى است که آیه در باره کفار نازل شده که منکر قدرت خدا بر خود بودند هر کس معتقد باشد که خداوند بر هر چیز توانا است او را به قدرتى که دارد ستوده مجاهد گفته است در باره مشرکان قریش است. سدى مى‏گوید: آن مرد فنحاص بن عازوراء بود که این حرف را گفت ابن عباس مى‏گوید یهودیان به حضرت محمد صلى الله علیه و آله گفتند آیا خداوند بر تو کتاب نازل کرده فرمود آرى گفتند به خدا قسم هرگز خداوند از آسمان کتابى نفرستاده این آیه به همین جهت نازل شد.

تَجْعَلُونَهُ قَراطِیسَ: یعنى آن را کتاب و صفحات پراکنده قرار مى‏دهید یا داراى کاغذ منظور اینست که پیامبر را در آن کتاب قرار مى‏دهید تُبْدُونَها وَ تُخْفُونَ کَثِیراً یعنى بعضى از

ص: 50

آیات کتاب را آشکار مى‏کنید و بسیارى را پنهان مى‏نمائید منظور صفات پیامبر است و اشاره به سوى آن جناب است.

وَ عُلِّمْتُمْ ما لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لا آباؤُکُمْ گفته‏اند این آیه خطاب به مسلمانان است بعضى گفته‏اند خطاب به یهود است یعنى تورات را آموختید ولى ضایع نمودید یا منظور اینست که قرآن را فرا گرفتید و یاد نگرفتید قُلِ اللَّهُ بگو خدا این آیات را نازل کرده، بعد آنها را بگذار در همان باطلى که فرو رفته‏اند بمانند این امر تهدید است از جانب خدا. (1) و در باره آیه وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ الْجِنَّ مى‏نویسد: منظور از جن در این آیه ملائکه است بجهت پنهان بودن آنها از چشم. گفته‏اند: قریش معتقد بودند که خداوند جن را به ازدواج در آورد ملائکه در میان آنها بوجود آمد در این صورت منظور همان جن معروف است بعضى گفته‏اند منظور از جن شیطان است زیرا آنها پیرو شیطان شدند در بت‏پرستى وَ خَلَقَهُمْ ضمیر هم به همه آنها بر مى‏گردد یا به جن تنها بر مى‏گردد معنى آیه چنین مى‏شود خداوند خالق جن است چگونه جن شریک او مى‏شود. مى‏تواند معنى آیه چنین باشد خداوند جن و انس را آفریده.

گفته‏اند منظور از آیه مجوس است زیرا مى‏گفتند یزدان و اهرمن که اهریمن به عقیده آنها همان شیطان است خلقت موجودات موذى و شرور و اشیاء زیان‏آور را به اهرمن نسبت مى‏دهند و شبیه آنهایند ثنویها که معتقد به دو مبدأ نور و ظلمت هستند.احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    53    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

.

وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِینَ وَ بَناتٍ از خود درآوردند و مردم را به اشتباه انداختند و به دروغ به خدا نسبت دادند که داراى پسر و دختر است مشرکان مى‏گفتند ملائکه دختران خدایند و نصرانیان مى‏گفتند مسیح پسر خدا است و یهود معتقد بودند عزیر پسر خدا است بدون دلیل.

در باره آیه وَ لِیَقُولُوا درست مى‏نویسد: یعنى این مطالب را از یهود یاد گرفته‏اى و منظور اینست که سبب سخن آنها که گفتند از یهودان یاد گرفته‏اى خواندن آیات بود.

در باره آیه وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ گفتند قریش یا محمد تو به ما اطلاع داده‏اى که موسى داراى عصایى بود که آن را به سنگ زد و دوازده چشمه باز شد و به ما مى‏گوئى عیسى مرده را زنده مى‏کرد و خودت اطلاع مى‏دهى که ثمود داراى ناقه و شترى بودند، خودت نیز نشانه‏اى مانند آنها بیاور تا تصدیقت کنیم. پیامبر اکرم فرمود چه چیز مایلى برایت بیاوریم‏

ص: 51

گفتند کوه صفا را براى ما بصورت طلا درآور و بعضى از مرده‏هاى ما را زنده کن تا از آنها پرسشهائى بکنیم که آیا ادعاى تو صحیح است یا باطل و ملائکه را به ما نشان بده تا گواهى براى تو بدهند یا خدا را براى ما بیاور و فرشتگان را دسته دسته بیاور. (1) پیامبر اکرم فرمود اگر بعضى از خواسته‏هاى شما را برآورم مرا تصدیق مى‏کنید گفتند آرى به خدا قسم اگر بیاورى همه ما پیرو تو خواهیم شد. مسلمانان نیز تقاضا کردند پیامبر اکرم این تقاضاها را برآورد تا مسلمان شوند. پیامبر اکرم از جاى حرکت کرده شروع به دعا کرد که خداوند صفا را طلا نماید جبرئیل بر او نازل شده گفت اگر بخواهى صفا طلا خواهد شد ولى اگر تصدیق نکردند آنها را عذاب خواهم کرد. و اگر آنها را رها کنى هر کدام توبه نمایند توبه آنها را مى‏پذیرم. پیامبر گفت نه باشد تا توبه نمایند خداوند این آیه را در همین رابطه فرستاد. این روایت از کلبى و محمد بن کعب نقل شده.

جَهْدَ أَیْمانِهِمْ یعنى تمام کوشش و جدیت خود را به کار مى‏برند و اظهار وفاء به آن مى‏کنند إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللَّهِ یعنى خدا مالک آیات است و در اختیار اوست اگر بداند صلاح است براى شما آن آیه و دلیل را مى‏فرستد وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ دل و چشم آنها را تغییر مى‏دهم. منظور این تغییر در جهنم است بواسطه عقاب آنها یا این تغییر در دنیا است به اینکه آنها حیران و سرگردان مى‏شوند «وَ حَشَرْنا» یعنى جمع کردیم «عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ» یعنى هر آیه را بعضى گفته‏اند هر چه درخواست کردند آشکارا به آنها نشان دادیم «إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ» یعنى اینکه مجبور نماید آنها را به ایمان. همین مطلب از اهل بیت علیهم السلام روایت شده.

در مورد آیه فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ یعنى از شکّ‏کنندگان مباش در این باره خطاب به پیامبر است ولى منظور از آن امت هستند بعضى گفته خطاب مربوط به غیر پیامبر است یعنى نباش اى انسان و اى شنونده وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ یعنى آنها جز تکذیب کارى ندارند یا معنى اینست که آنها حرفهایشان همه از روى تخمین و حدس است نه اطلاع و یقین.

ابن عباس مى‏گوید: پیامبر و مؤمنین را دعوت به خوردن گوشت مرده مى‏کردند و مى‏گفتند شما آنچه خودتان مى‏کشید مى‏خورید ولى آنچه را خدا مى‏کشد نمى‏خورید این بود گمراه کردن آنها.

ص: 52

و در باره وَ إِنَّ الشَّیاطِینَ لَیُوحُونَ إِلى‏ أَوْلِیائِهِمْ یعنى دانشمندان کفار و رؤساى آنها مردم را به خط کفر رهبرى مى‏کردند لِیُجادِلُوکُمْ با شما مجادله مى‏کردند در خوردن گوشت مرده چنانچه قبلا ذکر شد. عکرمه مى‏گوید بعضى از مجوس فارس براى دوستان قریشى خود نوشتند که محمد و یاران او مدعى هستند که ما پیرو فرمان خدا هستیم ولى آنچه خود مى‏کشند مى‏خورند ولى آنچه خدا کشته حرام مى‏دانند از این حرف قریش خوششان آمد اینست وحى و الهامى که شیطان‏ها به دوستان خود مى‏کنند. (1) ابن عباس گفته منظور ابلیس و سپاه اوست که به دوستان انسانى خود وحى مى‏کنند با وسوسه کردن در دلهاشان در باره آیه وَ هذا لِشُرَکائِنا منظور از شرکاء بت‏ها است. بت‏ها از آن جهت شریک آنهایند که از اموال خود براى آنها سهمى قرار داده‏اند.

فَما کانَ لِشُرَکائِهِمْ فَلا یَصِلُ إِلَى اللَّهِ در مورد این آیه اقوال زیادى است:

اول: آنها براى خدا زراعت مى‏کردند و براى بت‏ها نیز زراعت مى‏کردند. وقتى زراعتى که به نام خدا کرده بودند محصول خوبى مى‏داد ولى زراعت بت‏ها محصول خوب نمى‏داد مقدارى از زراعت خدا را در راه بت‏ها صرف مى‏کردند. مى‏گفتند خداوند بى‏نیاز است ولى بت‏ها نیازمندند اما اگر محصول مخصوص خدا کم مى‏شد و زراعت بت‏ها زیاد براى خدا چیزى نمى‏دادند و مى‏گفتند خدا بى‏نیاز است. چهارپایان را نیز تقسیم مى‏کردند بین خدا و بت‏ها آنچه مربوط به خدا بود به میهمانان مى‏دادند اما سهم بت‏ها را در راه بت خرج مى‏کردند.

دوم: وقتى سهم بت‏ها با سهم خدا مخلوط مى‏شد بر مى‏گرداندند ولى وقتى آنچه متعلق به خدا بود با سهم بت‏ها مخلوط مى‏شد بر نمى‏گرداندند مى‏گفتند خداوند بى‏نیازتر است وقتى آبى که در سرزمین خدا بود رخنه پیدا مى‏کرد به سرزمین بتها آب را نمى‏بستند ولى وقتى آب زمین بت‏ها به زمین خدا جارى مى‏شد آن را مى‏بستند مى‏گفتند خدا بى‏نیازتر است به نقل از ابن عباس و قتاده همین نظر از ائمه علیهم السلام نیز نقل شده.

سوم: هر چه از سهم بت‏ها مى‏مرد از سهم خدا جاى آن مى‏گذاشتند ولى اگر از سهم خدا مى‏مرد از سهم بت‏ها بجاى آن نمى‏گذاشتند.

در مورد آیه قَتْلَ أَوْلادِهِمْ شُرَکاؤُهُمْ مى‏نویسد: یعنى شیاطینى که به نظر آنها خوب‏

ص: 53

جلوه داده بودند کشتن دخترها و زنده بگور کردن آنها را از ترس فقر و ننگ. گفته‏اند اینکه کشتن دختر بین اعراب رایج گردید به علت آن بود که نعمان بن منذر حمله کرد به قبیله‏اى و زنان آنها را اسیر کردند در میان آن زنان دختر قیس بن عاصم نیز بود بعد بین دو قبیله صلح شد و همه زنان تقاضاى برگشت به قبیله خود را نمودند مگر دختر قیس که او گفت من پیش همین قبیله مى‏مانم. قیس سوگند یاد کرد هر دخترى که برایش متولد شود او را زنده به گور کند این کار بین آنها رسم شد. (1) آیه «حجر» یعنى حرام است منظور چهارپایان و زراعتهائى است که مخصوص خدا و بت‏ها است که مى‏گفتند جز به کسانى که بخواهیم نمى‏دهیم بخورند خداوند در این آیه اعلام مى‏کند این تحریم یک ادعائى است از طرف آنها و دلیلى ندارد آنها این خوردنیها را حلال نمى‏دانستند مگر براى مردانى که در خدمت بت‏ها بودند نه زنان آنها «وَ أَنْعامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُها» یعنى چهارپایانى که سوار شدن بر آنها حرام است که عبارتند از سائبه، بحیره و حام «وَ أَنْعامٌ لا یَذْکُرُونَ اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهَا» گفته‏اند اعراب با آن چهارپایان حج انجام نمى‏دادند گفته‏اند آن دسته از چهارپایانى است که به نام بت‏هاى خود مى‏کشتند نام خدا را بر آنها نمى‏بردند «افْتِراءً عَلَیْهِ» به خدا تهمت مى‏زدند چون مدعى بودند خداوند به آنها چنین دستورى را داده «وَ قالُوا ما فِی بُطُونِ هذِهِ الْأَنْعامِ» مى‏گفتند هر چه از این چهارپایان سود و منفعتى بدست آید اختصاص به مردان دارد و زنان از آن محرومند. منظور شیر بحیره و سائبه است به نقل از ابن عباس و دیگران.

بعضى گفته‏اند منظور جن‏هاى بحیره و سائبه آنچه زنده از آنها متولد مى‏شود اختصاص به مردان دارد و به زنان نمى‏رسد اما هر چه مرده به دنیا آمد بین زن و مرد مشترک خواهد بود گفته شده منظور از آن هر دوى آنها است «وَ مُحَرَّمٌ عَلى‏ أَزْواجِنا» یعنى زنان.

در باره آیه فَإِنْ شَهِدُوا فَلا تَشْهَدْ مَعَهُمْ معنى آیه اینست که اگر آنها شاهدى نیافتند براى آنها شهادت دهد بر تحریم آن حیوانات و خودشان شهادت دادند تو با آنها شهادت مده.

در مورد آیه عَلى‏ طائِفَتَیْنِ مِنْ قَبْلِنا منظور از دو طایفه یهود و نصارى است وَ إِنْ کُنَّا عَنْ دِراسَتِهِمْ لَغافِلِینَ. یعنى ما از خواندن کتاب آنها غافل بودیم.

در مورد آیه إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً حمزه و کسائى «فارقوا» قرائت‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    57    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 

ص: 54

کرده‏اند و همین قرائت از على (ع) نقل شده. (1) در مورد معنى آیه به اختلاف سخن گفته‏اند: 1- منظور کفار و گروههاى مختلف مشرکین است که این آیه را آیه سیف و شمشیر نسخ نموده. 2- منظور یهود و نصارى است چون آنها یک دیگر را تکفیر مى‏نمایند. 3- منظور از شبهه اندازان و گمراهان و بدعت‏گذاران این امت‏اند این روایت را ابو هریره و عایشه نقل کرده‏اند و همین مطلب از حضرت باقر (ع) روایت شده دین خدا را بصورت دینهاى مختلف درآوردند چون یک دیگر را نسبت به کفر مى‏دادند و به شعبه‏هاى مختلف تقسیم شدند «لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْ‏ءٍ» این خطاب به پیامبر است و به او اعلام مى‏شود که هیچ ارتباطى به آنها ندارد و بسیار فاصله دارد از اجتماع با آنها در عقاید فاسدشان گفته‏اند یعنى نباید با آنها آمیزشى داشته باشى بعضى هم گفته‏اند نباید با آنها به هیچ وجه جنگ کنى ولى قتال آن را نسخ کرد.

خداوند در سوره اعراف آیات 1- 71 مى‏فرماید:

الاعراف «7»: المص  کِتابٌ أُنْزِلَ إِلَیْکَ فَلا یَکُنْ فِی صَدْرِکَ حَرَجٌ مِنْهُ لِتُنْذِرَ بِهِ وَ ذِکْرى‏ لِلْمُؤْمِنِینَ*  اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ قَلِیلًا ما تَذَکَّرُونَ 1- 3 «و قال سبحانه»: وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَیْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ*  قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَ أَقِیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ کَما بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ*  فَرِیقاً هَدى‏ وَ فَرِیقاً حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلالَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّیاطِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ* «إلى قوله»: وَ لَقَدْ جِئْناهُمْ بِکِتابٍ فَصَّلْناهُ عَلى‏ عِلْمٍ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ* «إلى قوله تعالى حاکیا عن نوح على نبیّنا و آله و علیه السلام»: أَ تُجادِلُونَنِی فِی أَسْماءٍ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما نَزَّلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ 28- 71.

در تفسیر آیه فَلا یَکُنْ فِی صَدْرِکَ حَرَجٌ مِنْهُ مى‏نویسد: در باره این آیه چند قول است:

1- معنى حرج و تنگى است: مبادا دلتنگ شوى از افکار مختلف از ترس اینکه مبادا قیام لازم را براى تبلیغ رسالت نکرده باشى تو مامور به انذار و ترسانیدن مردم هستى.

2- معنى حرج: شک است یعنى مبادا در دل شک و تردیدى راه دهى در اینکه لازم است قیام در مورد تبلیغ بنمائى.

ص: 55

3- معنى آیه اینست که دلتنگ نشوى از تکذیب مردم و اینکه با تو برخورد ناروا دارند (1) و روایت شده است که وقتى خداوند قرآن را بر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نازل کرد آن جناب عرض کرد پروردگارا مى‏ترسم مردم مرا تکذیب نمایند و چنان مرا مورد ضرب قرار دهند که سرم را تکه تکه نمایند خداوند بوسیله این آیه بیم و هراس را از دل پیامبر خارج کرد.

در باره آیه وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً این آیه اشاره به مشرکین دارد که در طواف خانه خدا مراعات حیا را نمى‏کردند زن و مرد لخت به طواف مشغول مى‏شدند مدعى بودند که ما چنان طواف مى‏کنیم مادرزاد و با لباسهایى که بوسیله آنها مرتکب گناه شده‏ایم طواف نخواهیم کرد آنها معتقد به این اعمال بودند حمس «1» نامیده مى‏شدند فراء گفته است یک تکه پوست را مى‏گرفتند و به جلو و عقب خود مى‏بستند که آن را حوف مى‏نامیدند و اگر از پشم درست مى‏شد رهط نام داشت زن بر روى فرج خود یک تسمه مى‏بست و در طواف مى‏گفت:

         الیوم یبدو بعضه او کله             و ما بدا منه فلا احله‏

 امروز مقدارى یا همه آن آشکار مى‏شود آنچه آشکار شد حلال نمى‏کنم منظورش فرج است که کاملا پوشیده نمى‏شد در باره آیه فِی أَسْماءٍ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ منظور اینست که در باره بت‏هائى که بدست شما و پدرانتان ساخته شده و به آنها نام الهه داده‏اید با اینکه هیچ معنى خدائى در آنها وجود ندارد. بعضى گفته‏اند منظور از نامگذارى بت‏ها اینست که مى‏گفتند بعضى از اینها باران مى‏فرستند و بعضى رزق و روزى مى‏دهند، و برخى شفاى مریض و دیگرى همراه آنها در سفر است خداوند هرگز در این موارد چیزى نفرستاده انتظار عذاب خدا را داشته باشید که حتما مشمول آن مى‏شوید در سوره اعراف آیات 158- 203 مى‏فرماید:

 «و قال تعالى»: قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ کَلِماتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ 158.

ص: 56

 «و قال سبحانه»: أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا ما بِصاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِیرٌ مُبِینٌ*  أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْ‏ءٍ وَ أَنْ عَسى‏ أَنْ یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ «إلى قوله»: قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ* «إلى قوله»: أَ یُشْرِکُونَ ما لا یَخْلُقُ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ*  وَ لا یَسْتَطِیعُونَ لَهُمْ نَصْراً وَ لا أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ*  وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى‏ لا یَتَّبِعُوکُمْ سَواءٌ عَلَیْکُمْ أَ دَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صامِتُونَ*  إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبادٌ أَمْثالُکُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ*  أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَیْدٍ یَبْطِشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَعْیُنٌ یُبْصِرُونَ بِها أَمْ لَهُمْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها قُلِ ادْعُوا شُرَکاءَکُمْ ثُمَّ کِیدُونِ فَلا تُنْظِرُونِ*  إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ*  وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ وَ لا أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ*  وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى‏ لا یَسْمَعُوا وَ تَراهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ وَ هُمْ لا یُبْصِرُونَ*  خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ*  وَ إِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ* «إلى قوله تعالى»: وَ إِذا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآیَةٍ قالُوا لَوْ لا اجْتَبَیْتَها قُلْ إِنَّما أَتَّبِعُ ما یُوحى‏ إِلَیَّ مِنْ رَبِّی هذا بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ 184- 203.

در تفسیر «وَ کَلِماتِهِ» مى‏نویسد: منظور کتابهاى انبیاى گذشته است و قرآن و وحى و در باره أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا ما بِصاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ» مى‏نویسد: یعنى آیا اندیشه نمى‏کنند این کافرانى که محمد صلى الله علیه و آله را تکذیب مى‏نمایند تا بفهمند او دیوانه و مجنون نیست زیرا در افعال و گفتارش دلیلى بر جنون وجود ندارد سپس ابتدا مى‏نماید و مى‏فرماید: ما بِصاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ یعنى او دیوانه نیست جریان چنین بود. (1) روزى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بر فراز کوه صفا رفت و شروع به دعوت قریش نمود دسته دسته و از عذاب خدا آنها را ترسانید مشرکان گفتند دوست شما دیوانه شده آن شب را تا به صبح به دعوت اشتغال ورزید این آیه از آن جهت نازل شد.

در مورد آیه قُلِ ادْعُوا شُرَکاءَکُمْ معنى آیه اینست که معبود و خداى من مرا یارى مى‏کند و حیله و تزویر نابکاران را از من دفع مى‏کند اما معبود شما قدرت یارى کردن شما را ندارد اگر شما قدرت آزار مرا دارید همه جمع شوید با بت‏هایتان و چاره‏اى در باره‏ام بیاندیشید هرگز مهلت ندهید در کید و آزار خدایم مرا از آزار شما نگه مى‏دارد وَ إِنْ‏

ص: 57

تَدْعُوهُمْ یعنى اگر بت‏ها را دعوت به حق کنید نمى‏شنوند ممکن است منظور مشرکان باشد که اگر دعوت کنند آنها گوش فرا نمى‏دهند. (1) خُذِ الْعَفْوَ یعنى بگیر ما زاد از اموال آنها یا به معنى گذشت اخلاقى است و پذیرفتن مقدار ممکن از آنها بعضى گفته منظور بخشیدن از پوزش خواهى است و انتقام نگرفتن وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ یعنى به کار نیک دستور بده وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ یعنى از نادانان پس از اتمام شدن حجت بر آنها اعراض کن مبادا با آنها ستیزه‏جوئى کنى.

نباید توهم شود که این آیه بوسیله آیه قتال که دستور جنگ مى‏دهد منسوخ شده زیرا آن آیه عمومى است که کافر از آن استثناء شده بواسطه وجوب کشتن او با دلیل ابن زید گفت وقتى این آیه نازل شد پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله گفت خدایا خشم را چه کنم؟ این آیه نازل شد وَ إِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ اگر شیطان در دلت وسوسه‏اى کرد و یا پیش آمدى شیطانى برایت شد به خدا پناه ببر.

در باره آیه وَ إِذا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآیَةٍ قالُوا لَوْ لا اجْتَبَیْتَها مى‏نویسد: یعنى وقتى آیه براى آنها مى‏آورى تکذیب مى‏کنند و وقتى دیر وحى مى‏شود و مدتى قطع وحى مى‏گردد تکلیف تعیین مى‏کنند و مى‏گویند چرا از خودت یک آیه نمى‏آورى آنچه میگوئى از آسمان نیست گفته‏اند منظور اینست که وقتى آیه‏اى را که آنها خواسته‏اند نیاورى مى‏گویند چرا از خود آن آیه را در نیاوردى بعد از خدا بخواهى آن آیه را برایت ارسال نماید.

خداوند در سوره انفال آیات 2- 38 مى‏فرماید:

الانفال «8»: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ*  وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا یَسْمَعُونَ*  إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ*  وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِیهِمْ خَیْراً لَأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ*  یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ* إلى قوله تعالى»: وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ*  وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِیمٍ*  وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ «إلى قوله»: وَ ما کانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلَّا مُکاءً وَ تَصْدِیَةً فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُم‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    61    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

ْ

ص: 58

تَکْفُرُونَ «إلى قوله تعالى»: قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ وَ إِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ 20- 38.

در باره آیه کَالَّذِینَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا یَسْمَعُونَ مى‏نویسد: شنیدن اینجا به معنى قبول و پذیرفتن است و اینها منافقان هستند بعضى گفته‏اند منظور اهل کتاب از یهودانند و بنى قریظه و بنى النضیر. گفته شده مشرکان قریشند زیرا آنها گفتند سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا شنیدیم اگر بخواهیم ما هم مانند این آیات را مى‏سازیم إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ یعنى این مشرکان که بهره نمى‏برند از آنچه مى‏شنوند و زبان به حق نمى‏گشایند و اعتقاد ندارند از بدترین جنبندگان روى زمین هستند کر و لالهایى که عقل را بکار نمى‏برند همچون چهارپایان (1) امام باقر (ع) فرمود این آیه در باره بنى عبد الدار نازل شد که جز مصعب بن عمیر از این قبیله کسى ایمان نیاورد یک نفر دیگر هم پیمان آنها به نام سویبط.

در باره آیه لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا مى‏نویسد: این سخن را گفتند اگر بخواهیم مانند قرآن مى‏آوریم» با اینکه ناتوانى آنها از آوردن قرآن کاملا مشهود و آشکار بود ولى از روى عناد و دشمنى این حرف را مى‏زدند. بعضى گفته‏اند این حرف را پیش از عاجز شدن گفته‏اند و گوینده آن نضر بن حارث بن کلده بود که در روز جنگ بدر اسیر شد و پیامبر او را کشت و همچنین عقبه بن ابى معیط او را نیز در جنگ بدر کشت وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ گفتند خدایا اگر این آیات واقعیت دارد از آسمان بر سر ما سنگ ببار. گوینده این حرف نضر بن حارث بود و گفته‏اند ابو جهل این حرف را زده.

در باره آیه «إِلَّا مُکاءً وَ تَصْدِیَةً» مى‏نویسد: مکاء سوت زدن و تصدیه دست زدن ابن عباس گفته است قریش در اطراف خانه کعبه به طواف مشغول مى‏شدند برهنه و عریان و به سوت زدن و کف زدن در حال طواف اشتغال داشتند صلوه در آیه به معنى دعا است یعنى به جاى دعا سوت و کف مى‏زدند.

بعضى گفته‏اند منظور اینست که آنها نماز و عبادتى نداشتند کارى که مى‏کردند نوعى رقص و بازى بود و روایت شده که هر وقت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مشغول نماز مى‏شد در مسجد الحرام دو نفر از بنى عبد الدار بپا مى‏خاستند در طرف راست آن جناب و شروع به سوت زدن مى‏کردند و دو نفر طرف چپ دست مى‏زدند تا نمازش را به هم بزنند خداوند

ص: 59

همه آنها را در جنگ بدر کشت براى همین‏ها و بقیه بنى عبد الدار مى‏فرماید فَذُوقُوا الْعَذابَ بچشید عذاب را منظور عذاب شمشیر است در جنگ بدر بعضى گفته‏اند عذاب آخرت است.

و در باره آیه فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ بگو به کافران اگر دست بکشند از کردار خود گذشته اعمال آنها را مى‏بخشیم اما اگر دو مرتبه به همان کارها مشغول شوند روش پیش بکار برده خواهد شد. یعنى روش یارى کردن مؤمنین و نابود نمودن دشمنان آنها (که در گذشته همین کار را خدا بارها کرده است.) خداوند در سوره توبه آیات 30- 37 مى‏فرماید:

التوبة «9»: وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى‏ الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ یُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُؤْفَکُونَ*  اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلَّا هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ*  یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ*  هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ*  یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَیَأْکُلُونَ یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عاماً وَ یُحَرِّمُونَهُ عاماً لِیُواطِؤُا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللَّهُ فَیُحِلُّوا ما حَرَّمَ اللَّهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ 30- 37. (1) در باره آیه قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ مى‏نویسد: ابن عباس گفته است گوینده این سخن گروهى از یهودان بودند که خدمت پیامبر اکرم آمدند از قبیل سلام بن مشکم و نعمان بن اوفى و شاس بن قیس و مالک بن صیف این حرف را زدند.

بعضى گفته‏اند این ادعاى گروهى از یهودان پیشین بود که در آن زمان وجود نداشتند عزیر تورات را از حفظ مى‏خواند جبرئیل به او آموخته بود گفتند او پسر خداست. ولى خداوند این نسبت را به همه آنها داده گرچه حالا چنین اعتقادى نداشته باشند. چنانچه مى‏گویند خوارج معتقدند که فرزندان مشرکین نیز عذاب خواهند شد با اینکه چنین اعتقادى را فقط ازارقه از خوارج دارند، دلیل بر اینکه چنین اعتقادى را داشته‏اند همان است که در موقع نزول آیه آنها اعتراض نکردند با کمال جدیتى که در تکذیب پیامبر اکرم‏

ص: 60

صلى الله علیه و آله داشتند یُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا یعنى شبیه سخن بت‏پرستان در عبادتشان یا در پرستش ملائکه که مى‏گویند فرشته‏ها دختران خدایند. (1) اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ از حضرت باقر و امام صادق علیهما السلام روایت شده که فرموده‏اند به خدا قسم مردم براى احبار و رهبان خود نماز و روزه نگرفتند ولى آنها براى مردم حلالهائى را حرام و حرامهائى را حلال نمودند مردم نیز از آنها پیروى کردند در نتیجه آنها را ناخودآگاه پرستش نمودند. (2) ثعلبى به اسناد خود از عدى بن حاتم نقل کرده که گفت خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله رسیدم و صلیبى از طلا برگردن آویخته بودم فرمود: عدى، این بت را از گردن خود بدور انداز. من صلیب را از گردن خود خارج نمودم و رها کردم و برگشتم خدمت آن جناب دیدم این آیه را مى‏خواند.

که احبار و رهبان خود را به جاى خدا مى‏پرستند» عرض کردم: ما آنها را نمى‏پرستیم فرمود مگر آنها براى شما حرام نمى‏کنند چیزهائى را که خدا حلال نموده و شما نیز آن چیزها را حرام مى‏شمارید و حلال مى‏نمایند چیزهائى را که خداوند حرام کرده شما هم حلال مى‏شمارید گفتم صحیح است فرمود همین است پرستش آنها در باره آیه إِنَّمَا النَّسِی‏ءُ زِیادَةٌ فِی الْکُفْرِ منظور تاخیر ماههاى حرام است بر خلاف ترتیبى که خداوند براى آنها معین نموده.

عربها چهار ماه را حرام مى‏دانستند و آنها این حرمت را از ملت ابراهیم و اسماعیل به یادگار داشتند با اینکه پیوسته به جنگ و غارت اشتغال داشتند گاهى بر آنها دشوار و ناگوار بود که سه ماه متوالى دست از جنگ و غارت بردارند گاهى حرمت ماه محرم را تاخیر مى‏انداختند و صفر را حرام مى‏نمودند و در محرم جنگ و غارت را حلال مى‏شمردند مدتى به این وضع مى‏گذراندند باز دو مرتبه تحریم را به خود ماه محرم بر مى‏گرداندند و این کار را نمى‏کردند مگر در ماه ذیحجه.

ابن عباس گفته است زِیادَةٌ فِی الْکُفْرِ معنى آن اینست که اعراب آنچه خداوند حرام کرده بود حلال مى‏شمردند و آنچه حلال نموده بود حرام. فراء مى‏گوید کسى که اقدام به این عمل مى‏کرد مردى از قبیله بنى کنانه بود به نام نعیم بن تغلبه و رئیس موسم و مراسم حج بود.

ص: 61

در میان مردم مى‏گفت من شخصى هستم که مورد عیب و خورده‏گیرى قرار نمى‏گیرم و هرگز خواسته مرا رد نمى‏کنند و دستورم را رها نمى‏کنند مردم مى‏گفتند راست مى‏گوئى همین طور است اینک حرمت ماه محرم را براى ما فراموش کن و آن حرمت را یک ماه بتاخیر انداز و به جاى محرم صفر را حرام و محرم را حلال کن. این کار را مى‏کرد پس از آمدن اسلام کسى که این کار را مى‏کرد جناده بن عوف بن امیه کنانى بود. (1) ابن عباس مى‏گوید اولین کسى که «نسى‏ء» را معمول نمود عمرو بن لحى بن قمعه بن خندف بود ابو مسلم گفته است مردى از بنى کنانه بود که قلمس نام داشت. مجاهد گفته است که مشرکان در هر ماه دو سال حج به جا مى‏آوردند. دو سال در ذیحجه بعد دو سال در محرم و پس از آن دو سال در صفر بهمین ترتیب تا در ذى قعده مطابق حجى شد که پیامبر (ص) قبل از حجه الوداع انجام داد سپس پیامبر اکرم در سال بعد در ذیحجه مراسم حج را به جاى آورد که این همان حجه الوداع و آخرین حج پیامبر بوده، این مطلب را مى‏فرماید در سخنرانى خود که فرمود: الا ان الزمان قد استدار کهیئته یوم خلق السموات و الارض السنه اثنا عشر شهرا منها اربعه حرم، ثلاثه متوالیات ذو القعده و ذو الحجه و المحرم و رجب مفطر الذى جمادى و شعبان.

مردم زمان دور زد به همان صورتى که خداوند در ابتدا آسمان و زمین را آفریده بود هر سال 12 ماه است و از دوازده ماه چهار ماه آن حرام است که سه ماه متوالى و پشت سر هم قرار دارد ذى قعده و ذیحجه و محرم ماه چهارم رجب است که فاصله است بین جمادى الآخر و شعبان.

منظور پیامبر (ص) این بود که ماههاى حرام برگشت به همان صورت اول و حج به همان ذیحجه برگشت و نسى‏ء از میان رفت.

لِیُواطِؤُا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللَّهُ یعنى آنها هر ماه را که حلال مى‏کردند یکماه از ماههاى حلال را بجاى آن حرام مى‏نمودند و هر ماه را که حرام مى‏کردند بجاى آن یکماه از ماههاى حرام را حلال مى‏شمردند تا از نظر تعداد ماهها موافق با دستور خدا باشد.

 «و قال تعالى»: وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِیماناً فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إِیماناً وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ*  وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِم‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    65    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

ْ

ص: 62

وَ ماتُوا وَ هُمْ کافِرُونَ*  أَ وَ لا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ لا یَتُوبُونَ وَ لا هُمْ یَذَّکَّرُونَ*  وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ هَلْ یَراکُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ 123- 127.

در باره این آیه أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ یعنى امتحان مى‏شدند فِی کُلِّ عامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ در هر سال یک مرتبه یا دو مرتبه بوسیله امراض و بیماریها یا بوسیله جهاد و پیکار با پیامبر اکرم (ص) و آنچه مشاهده مى‏کردند که خداوند پیامبرش را یارى مى‏کند و دشمنان پیامبر چگونه کشته و اسیر مى‏شوند.

بعضى گفته‏اند بوسیله قحطى و گرسنگى آزمایش مى‏شدند و برخى را عقیده آنست که منظور از آزمایش همان پرده‏بردارى از دل آنها و آشکار کردن نیت‏هاى فاسدى که داشتند. (1) وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ یعنى هر وقت سوره‏اى از قرآن نازل مى‏شد و آنها در خدمت پیامبر اکرم بودند از شنیدن آیات خوششان نمى‏آمد نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ به یک دیگر با ایماء و اشاره نگاهى مى‏کردند چون منافق بودند و مى‏ترسیدند که کسى متوجه آنها شود مثل اینکه به یک دیگر مى‏گفتند آیا کسى متوجه شما شد، بعد از جاى حرکت کرده و مى‏رفتند این عمل را از آن جهت انجام مى‏دادند که ترسى داشتند آیه‏اى در رسوائى و فضاحت آنها نازل شود. این سخنان را به زبان نمى‏آوردند فقط با اشاره و نگاه به هم مى‏فهماندند.

بعضى گفته‏اند منافقین به یک دیگر تماشا مى‏کردند از روى طعنه و دشمنى با قرآن سپس مى‏گفتند آیا کسى از مسلمانان متوجه رفتار ما شد؟ وقتى مى‏فهمیدند که کسى متوجه آنها نیست در این کار اصرار مى‏ورزیدند اما اگر متوجه مى‏شدند که یک نفر آنها را دیده خوددارى مى‏کردند «ثُمَّ انْصَرَفُوا» بعد مى‏رفتند یا منظور اینست که از ایمان کناره مى‏گرفتند:

صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ خداوند دلهاى آنها را از رحمت و ثواب خود دور کند این خود نفرینى است بر آنها.

سوره یونس (10) آیات 1- 2- 15- 20.

یونس «10»: الر تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْحَکِیمِ*  أَ کانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنا إِلى‏ رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قالَ الْکافِرُونَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ مُبِینٌ 1- 2 «و قال تعالى»: وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ قالَ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ‏

ص: 63

لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما یُوحى‏ إِلَیَّ إِنِّی أَخافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ*  قُلْ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ وَ لا أَدْراکُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ*  فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیاتِهِ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ*  وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِما لا یَعْلَمُ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا یُشْرِکُونَ* «إلى قوله»: وَ یَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ 15- 20. (1) در باره آیه قالَ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنَا مى‏نویسد: کسانى که امیدى به دیدار ما ندارند یعنى ایمان به زندگى آینده و قیامت ندارند ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هذا یعنى جز این قرآن کتاب دیگرى براى ما بیاور أَوْ بَدِّلْهُ یعنى تغییر بده و بر خلاف آن بصورت دیگرى درآور فرق بین این دو صورت اینست که کتاب دیگرى بیاورد ممکن است قرآن هم باشد با کتاب دیگر ولى تغییر و تبدیل بصورتى است که دیگر آن قرآن نخواهد بود.

بعضى گفته‏اند «بَدِّلْهُ» منظور اینست که احکام و حلال و حرام آن را تغییر بده، منظورشان این بود که محدودیت‏ها برطرف شود و هر چه مایلند انجام دهند.

وَ لا أَدْراکُمْ بِهِ خداوند به شما اعلام نکرده که این قرآن را من بر او نازل نکرده‏ام من مدتها در میان شما زندگى میکردم پیش از نزول قرآن هرگز مدعى نبوت نشده بودم و نه قرآن براى شما مى‏خواندم تا خداوند به این مقام مرا مفتخر نمود.

وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ خداوند از قول کفار مى‏گوید که آنها مدعى هستند که ما این بت‏ها را مى‏پرستیم تا براى ما نزد خدا شفاعت کنند و خداوند به ما اجازه پرستش آنها را داده و بزودى در عالم آخرت آنها را شفیع ما قرار مى‏دهد و چنین مى‏پنداشتند که عبادت بت‏ها بهتر است از عبادت و پرستش خدا در بزرگداشت خداوند در نتیجه جمع بین گفتار ناپسند و کردار ناپسند و اعتقاد ناپسند کرده بودند.

بعضى گفته‏اند منظورشان این بود که بت‏ها شفیعان ما در امور دنیوى و اصلاح معاش هستند.

این نظریه از حسن نقل شده استدلال کرده چون آنها بدلیل آیه وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ که در این آیه به صراحت مدعى هستند که بعث و نشرى‏

ص: 64

وجود ندارد بت‏ها را شفیع آخرت خود قرار نخواهند داد. (1) قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِما لا یَعْلَمُ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ یعنى آیا به خدا اطلاع مى‏دهید چیزى را که اطلاع از آن ندارد منظور حسن بت‏پرستى است که آنها شفیع مردم باشند زیرا اگر چنین صحیح مى‏بود خداوند از آن اطلاع داشت، وقتى نفى علم از خدا مى‏شود که وجود ندارد (یعنى پرستش بت و شفاعت آنها کار صحیح و عملى پسندیده نیست.) «و قال تعالى»: قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ مَنْ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ مَنْ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ*  فَذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمُ الْحَقُّ فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ*  کَذلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ عَلَى الَّذِینَ فَسَقُوا أَنَّهُمْ لا یُؤْمِنُونَ*  قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکائِکُمْ مَنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ قُلِ اللَّهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ فَأَنَّى تُؤْفَکُونَ*  قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدى‏ فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ*  وَ ما یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِما یَفْعَلُونَ*  وَ ما کانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَرى‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ الْکِتابِ لا رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ*  أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ*  بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ کَذلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الظَّالِمِینَ*  وَ مِنْهُمْ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لا یُؤْمِنُ بِهِ وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ*  وَ إِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ أَنْتُمْ بَرِیئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِی‏ءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ*  وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ کانُوا لا یَعْقِلُونَ*  وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْظُرُ إِلَیْکَ أَ فَأَنْتَ تَهْدِی الْعُمْیَ وَ لَوْ کانُوا لا یُبْصِرُونَ «إلى قوله»: وَ یَقُولُونَ مَتى‏ هذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ*  قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسِی ضَرًّا وَ لا نَفْعاً إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَلا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ*  قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَتاکُمْ عَذابُهُ بَیاتاً أَوْ نَهاراً ما ذا یَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ*  أَ ثُمَّ إِذا ما وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ آلْآنَ وَ قَدْ کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ .. وَ یَسْتَنْبِئُونَکَ أَ حَقٌّ هُوَ قُلْ إِی وَ رَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ «إلى قوله»: یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ‏

ص: 65

وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ*  قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ*  قُلْ أَ رَأَیْتُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ لَکُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَراماً وَ حَلالًا قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ* «إلى قوله»: وَ لا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ*  أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ ما یَتَّبِعُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ شُرَکاءَ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ*  هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ*  قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ هُوَ الْغَنِیُّ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ إِنْ عِنْدَکُمْ مِنْ سُلْطانٍ بِهذا أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ*  قُلْ إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ لا یُفْلِحُونَ إلى قوله: إِنَّ الَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ*  وَ لَوْ جاءَتْهُمْ کُلُّ آیَةٍ حَتَّى یَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِیمَ «إلى قوله»: وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعاً أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ «إلى قوله»: قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما تُغْنِی الْآیاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا یُؤْمِنُونَ*  فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ إِلَّا مِثْلَ أَیَّامِ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ*  ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذلِکَ حَقًّا عَلَیْنا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ*  قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی فَلا أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لکِنْ أَعْبُدُ اللَّهَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُمْ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ*  وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً وَ لا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ*  وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَنْفَعُکَ وَ لا یَضُرُّکَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذاً مِنَ الظَّالِمِینَ «إلى قوله سبحانه»: قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ*  وَ اتَّبِعْ ما یُوحى‏ إِلَیْکَ وَ اصْبِرْ حَتَّى یَحْکُمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمِینَ 31- 109. (1) در باره این آیه فَسَیَقُولُونَ اللَّهُ مى‏نویسد از این آیه استفاده مى‏شود که آنها اقرار به خدا و آفریننده جهان داشته‏اند گرچه مشرک بودند زیرا عموم مردمان با عقل اقرار به صانع و آفریننده دارند مگر گروه اندکى از فلاسفه ملحد. اما معترفین به صانع دو دسته هستند یک دسته موحد که ایمان دارند خدا یکتا است و جز او شایسته پرستش نیست و دسته دوم مشرک هستند.

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    69    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 

ص: 66

مشرکین نیز دو دسته‏اند یک دسته براى خدا شریک مخالف و ضد معتقد هستند مانند ثنویها و مجوس، باز آنها اختلاف دارند گروهى مى‏گویند شریک خدا قدیم و ازلى است مانند مانویها و گروهى معتقدند بشر یکى آفریده شده هستند مانند مجوس. دسته دیگر براى او شریک در ملک و حکم قائل نیستند فقط شریک در عبادت قائلند که او واسطه بین خدا و آنها مى‏شود که این گروه به نام اصحاب متوسطات، نامیده شده‏اند باز اینها چند فرقه هستند بعضى وسائط بین خود و خدا را اجرام سماوى مانند خورشید و ماه قرار داده‏اند و برخى از اجسام سفلى مانند بت‏ها. خدا منزه است از اعتقاد انحرافى این منحرفین. (1) در باره آیه أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدى‏ مى‏نویسد: بت‏ها نه هدایت شده‏اند و نه هدایت مى‏کنند احدى را زیرا آنها مرده و جماد هستند از سنگ و چوب ولى سخن در این مقام قرار گرفته که آنها اگر هدایت شوند هدایت مى‏یابند چون وقتى مردم از آنها به نام خدا یاد مى‏کنند تعبیر از چیز با عقل و فهم است و نسبتى که مى‏دهند همان نسبتى است که به عقلاء مى‏دهند گرچه واقعا این طور نباشد با دقت در این آیه مطلب ثابت مى‏شود إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبادٌ أَمْثالُکُمْ کسانى را که به جز خدا مى‏پرستید بندگانى همچون شمایند و این آیه فَادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِها همچون آیه إِنْ تَدْعُوهُمْ لا یَسْمَعُوا دُعاءَکُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَکُمْ نسبتهائى که به آنها داده شده نسبت کسى است که داراى علم و فهم است.

بعضى گفته‏اند منظور ملائکه و جن هستند و برخى را عقیده اینست که منظور فرمانروایان گمراه آنها هستند که دعوت به کفر مى‏نمایند. گفته‏اند منظور از آیه لا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدى‏ یعنى حرکتى ندارند مگر محرکى آنها را حرکت دهد.

بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ یعنى تکذیب کردند چیزى که از تمام جهات به آن اطلاع ندارند، زیرا در قرآن مطالبى است که مى‏توان با دلیل از آن اطلاع پیدا کرد ولى احتیاج به تفکر دارد یا مراجعه به پیامبر در کشف منظور آیه مانند متشابهات. ولى کفار چون معنى ظاهر آیه را درک نکردند آن را تکذیب نمودند.

بعضى مى‏گویند منظور اینست که اطلاع از نظم و ترتیب قرآن ندارند همان طور که مردم کلمات و معنى اشعار را مى‏فهمند ولى خودشان نمى‏توانند مانند آن شعرها بگویند چون‏

ص: 67

بنظم و ترتیب کلمات وارد نیستند.

حسن گفته است یعنى قرآن را تکذیب کردند با اینکه اطلاعى از بطلان آن نداشتند.

بعضى گفته‏اند یعنى تکذیب مطالب قرآن را کردند مانند بهشت و جهنم و قیامت و حشر و نشر و ثواب و عقاب در باره آیه ما ذا یَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ مى‏نویسد: جمله استفهامى است و در مقام ترسانیدن و وحشت است چنانچه انسان در مورد کسى که معتقد است آینده وخیمى دارد باو مى‏گوید مى‏دانى چه جنایتى بخود روا مى‏دارى. (1) حضرت باقر (ع) فرمود منظور عذابى است که در آخر الزمان بر تبهکاران مسلمانها نازل مى‏شود.

أَ ثُمَّ إِذا ما وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ این جمله نیز استفهام انکارى است و معنى چنین است آیا وقتى عذاب مقدر بر شما نازل شد آن وقت ایمان به خدا یا قرآن و یا عذابى که انکار داشتید مى‏آورید بعد به آنها گفته مى‏شود حالا ایمان آوردید با اینکه قبلا آنها را مسخره مى‏کردید.

در باره آیه قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ مى‏نویسد: فضل خدا اسلام است و رحمت او قرآن بعضى عکس این را گفته‏اند (2) حضرت باقر فرمود فضل خدا پیامبر اکرم و رحمت او على بن ابى طالب (ع) است این مطلب را کلبى از ابو صالح از ابن عباس نقل کرده.

در باره آیه فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَراماً وَ حَلالًا مى‏نویسد: منظور چیزهائى است که حرام نموده‏اند مانند بحیره و سائبه و وصیله و حام و دیگر چیزها.

و در باره آیه وَ لا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ یعنى تو را اندوهگین نکند سخن نابجاى آنها مانند اینکه مى‏گویند ساحر یا دیوانه است.

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    7    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 وَ ما یَتَّبِعُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ شُرَکاءَ لفظ (ما) در این آیه دو احتمال دارد، یکى اینکه بمعنى چه چیز و ماى استفهامیه باشد بجهت زشت شمردن کار آنها وجه دوم اینکه (ما) نافیه باشد یعنى پیروى نمى‏کنند شریکان را در حقیقت.

وجه سومى نیز محتمل است که ما به معنى الذى و موصول باشد و محلا منصوب باشد بواسطه عطف به (من) و در واقع معنى چنین مى‏شود کسى که پیروى بت‏ها را مى‏کند، و بتهائى که در مقابل خدا تراشیده‏اند هر دو شریکند.

و در باره آیه وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ یعنى من عهده‏دار نجات شما از هلاکت نیستم در صورتى که خود مواظبت نکنید و منظور اینست که مأموریت من فقط تبلیغ است نه اینکه شما

ص: 68

را هدایت یافته قرار دهم و از آتش برهانم مانند کسانى که مأمور حفاظت یک چیز مى‏شوند که زیان و ضررى به آن نرسد.

هود «11»: الر کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ*  أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنَّنِی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ*  وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْکُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ کَبِیرٍ*  إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ وَ هُوَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ*  أَلا إِنَّهُمْ یَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِیَسْتَخْفُوا مِنْهُ أَلا حِینَ یَسْتَغْشُونَ ثِیابَهُمْ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ «إلى قوله»: وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلى‏ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَیَقُولُنَّ ما یَحْبِسُهُ أَلا یَوْمَ یَأْتِیهِمْ لَیْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ «إلى قوله»: فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحى‏ إِلَیْکَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ أَنْ یَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ* فَإِلَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَکُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ وَ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ «إلى قوله»: فَلا تَکُ فِی مِرْیَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یُؤْمِنُونَ 1- 17.

در باره آیه یُمَتِّعْکُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى مى‏نویسد: منظور اینست که در دنیا شما را با نعمتهاى فراوان از قبیل آسایش زندگى و امن و امان وسعت مى‏دهد تا هنگام مرگى که برایتان مقدر شده یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ یعنى به هر کس که نسبت به دیگرى کمک کرده بوسیله مال یا کلامى و یا عملى پاداش نیکى او را مى‏دهد و یا اینکه هر خیرخواهى به مقدار خیرخواهى خود پاداش مى‏برد.

أَلا إِنَّهُمْ یَثْنُونَ صُدُورَهُمْ گفته این آیه در باره اخنس بن شریق نازل شده که مردى شیرین زبان بود در روبرو با پیامبر برخورد بسیار خوبى نشان مى‏داد ولى در دل دشمنى را پنهان مى‏کرد از ابن عباس نقل شده. (1) عیاشى به اسناد خود از حضرت باقر (ع) نقل مى‏کند که جابر بن عبد الله گفت مشرکین وقتى با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله روبرو مى‏شدند سرهاى خود را درون جامه خود پنهان مى‏کردند تا پیامبر او را نبیند خداوند این آیه را نازل کرد که مشرکان و کفار آنچه در دل از کفر دارند پنهان مى‏کنند از حسن نقل شده.

ص: 69

بعضى گفته‏اند خود را پنهان مى‏کردند تا قرآن را نشنوند. گفته شده که عداوت پیامبر را در دل پنهان مى‏کردند.

بعضى گفته‏اند منظور آیه اینست که وقتى گرد هم جمع مى‏شدند و جلسه‏اى علیه پیامبر تشکیل مى‏دادند بهم نزدیک مى‏شدند و به هم مى‏چسبیدند و آرام سرگوشى مى‏کردند تا از نظر خدا پنهان باشد بنا بر نظریه اخیر و اما بنا بر نظرات دیگر این کار مى‏کردند تا پیامبر متوجه نشود.

أَلا حِینَ یَسْتَغْشُونَ ثِیابَهُمْ یعنى هنگامى که خود را در جامه خویش مى‏پیچیدند و توطئه علیه پیامبر و مؤمنین را با هم در میان مى‏گذاشتند و پنهان مى‏کردند. گفته شده منظور از پوشش در لباس اینست که از تاریکى شب استفاده مى‏کردند.

و در باره آیه إِلى‏ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ مى‏نویسد یعنى تا زمان معین بعضى گفته‏اند یعنى تا گروهى از پى آنها بیایند و اصرار بر کفر ورزند و هیچ کس در میان آنها ایمان نیاورد چنانچه در باره قوم نوح انجام دادیم. (1) از حضرت باقر و حضرت صادق (ع) نقل شده در این آیه که مى‏فرماید اگر عذاب را از آنها تأخیر بیندازیم تا امت معدوده یعنى تا اصحاب حضرت مهدى عجل الله فرجه در آخر الزمان که سیصد و سیزده نفرند به تعداد سلحشوران جنگ بدر در یک ساعت گرد یک دیگر جمع مى‏شوند چنانچه ابرها در پائیز بهم مى‏پیوندند. (2) در باره آیه فَلَعَلَّکَ تارِکٌ مى‏نویسد: ابن عباس گفت سرکردگان قریش در مکه خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله رسیده گفتند: یا محمد اگر تو پیامبرى کوههاى مکه را براى ما به صورت طلا درآور یا ملائکه را براى گواهى بر نبوت خویش بیاور این آیه در همین رابطه نازل شد. (3) عیاشى به اسناد خود از حضرت صادق (ع) نقل مى‏کند که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به على بن ابى طالب (ع) فرمود من از خدا خواستم که تو را برادر من قرار دهد خواسته‏ام پذیرفته شد باز تقاضا کردم که تو را وصى و جانشین من قرار دهد این کار را نیز کرد بعضى از حاضران که شنیدند گفتند یک من خرما در یک انبان خشک در نظر ما بهتر است از آنچه محمد از پروردگار خود تقاضا کرده چرا درخواست نکرد که فرشته‏اى او را

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    73    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 

ص: 70

 

کمک کند هنگام برخورد با دشمن یا گنجى که بوسیله آن رفع تنگدستى از خود بنماید. این آیه راجع به همان نازل شد «شاید تو رها کنى بعضى از آنچه به تو وحى شده» و آن سب و ناسزا به خدایان آنهاست که به خودشان نگو بواسطه هراسى که از ایشان دارى وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ یعنى شاید تو دلتنگ مى‏شوى از حرفهائى که آنها مى‏گویند و آزار و اذیتى که تو را مى‏کنند.

بعضى گفته‏اند منظور تقاضاهاى کفار است أَنْ یَقُولُوا یعنى از ترس اینکه بگویند چرا گنجى با او نیامده یا فرشته‏اى گواهى رسالتش را نمى‏دهد.

ضمنا باید توجه داشت که «لعلک» بمعنى شک و تردید نیست بلکه منظور نهى از ترک تبلیغ و رسالت است و تحریص به انجام وظیفه پیامبرى است مثل اینکه ما بدیگرى که مى‏دانیم مطیع و فرمانبردار است از جهت ترغیب و تحریص مى‏گوئیم شاید تو بعضى دستورات مرا بواسطه حرف فلانى رها کنى این سخن را از آن جهت مى‏گوئیم که گوشزدش نمائیم که فلان کس ممکن است از تو بخواهد مأموریتت را انجام ندهى و ترک انجام وظیفه نمائى. (1) قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ یعنى اگر این آیات به دروغ نسبت به خدا داده شده چنانچه شما مى‏پندارید ده سوره با همین نظم و فصاحت شما به دروغ بسازید. قرآن که به زبان شما نازل شده من خود نیز بین شما بزرگ شده‏ام. در صورتى که خود را عاجز از آوردن مانند آن مى‏یابید. پس اعتراف کنید که قرآن از جانب خدا است این پیشنهاد صریح در تحدى و به مبارزه خواستن است و همین آیه شاهد است که جهت اعجاز قرآن فصاحت و بلاغت و نظم مخصوص آن است. زیرا اگر اعجاز قرآن از جهت دیگرى بود در معارضه با آن بافتراء و ساختگى آن قناعت نمى‏کرد. چون بلاغت سه درجه دارد عالیترین درجه بلاغت بصورت اعجاز است و پست‏ترین نوع و حد متوسط آن امرى ممکن و انجام شدنى است این به مبارزه خواستن و تحدى در نوع اعلى آن است اگر وجه اعجاز قرآن این بود که خداوند به طور قهر و اجبار نگذارد مانند قرآن را بیاورند این جلوگیرى قهرى با رکیک‏ترین کلمات و جملات ممکن بود (لازم نبود فصیح و بلیغ باشد).

اما آنچه در این آیه مورد تحدى و مبارزه قرار گرفته این نیست که مانند همان آیات را بیاورند از نظر مطلب و سخن زیرا آوردن مانندى که مطابق آن باشد یعنى بازگو نمودن همان آیات که تحدى و مبارزه نیست این موضوع برگشت بهمان تحدى و مبارزه و نبردى است که‏

ص: 71

بین خود اعراب معمول بوده که فصحاء و بلغاء عرب در سخنسرائى و شعر با یک دیگر به مبارزه بر مى‏خاستند از قبیل مبارزات و مناقضات امرء القیس و علقمه و عمرو بن کلثوم و حارث بن حلزه و جریر و فرزدق و دیگران. (1) وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ یعنى هر که را مى‏خواهید بجز خدا دعوت کنید تا در این کار با شما همکارى نماید اگر واقعا مى‏دانید من به دروغ بر خدا بسته‏ام. این نوع مبارزه طلبیدن و دعوت به مخاصمه نهائى‏ترین درجه تحدى و مبارزه است و همین آیه شاهد بارزى بر اعجاز قرآن است.

زیرا وقتى ثابت شد که پیامبر اکرم بوسیله این آیات آنها را به معارضه و مبارزه خواسته و تهدید به کشته شدن و اسارت نیز نموده با اینکه اعتقادات آنها را به خرافات نسبت داده بود و بر خدایانشان خورده گرفته و در ضمن به اثبات رسیده که اعراب جاهلى سرسخت‏ترین دشمنان پیامبر بودند و تمام سعى و کوشش خود را در معارضه و نابودى او بکار گرفتند تا آنجا که خونها ریخته شد و ثروتها بر باد رفت. وقتى به آنها پیشنهاد شد که شما هم مانند همین قرآن بسازید و استدلال او را بدین وسیله باطل نمائید، این عمل که ساده‏تر از مایه گذاشتن جان و مال است چون مشاهده مى‏کنیم آنها از چنین مبارزه و معارضه‏اى دست کشیدند و روى به جنگ و کشتار آوردند و سخت‏ترین راه را در پیش گرفتند این خود آشکارترین دلیل است بر اینکه نمى‏توانستند با قرآن معارضه نمایند چون اگر امکان معارضه وجود داشت همین کار ساده را از پیش مى‏گرفتند زیرا هیچ عاقلى کار سهل و آسانى را رها نمى‏کند که خود را دچار دشوارترین کارها نماید، با اینکه منظور و هدف او بوسیله هر دو نوع انجام مى‏شود. هرگز چنین نیست زیرا آنها به نهائى‏ترین آرزوى خود که کشتن پیامبر هم بود اگر مى‏رسیدند باز هم به هدف اصلى خویش که ابطال دعوت و اعلان پیامبر نبودن او باشد نمى‏رسیدند چون گاهى اشخاص محق و حقیقت‏گو به قتل مى‏رسند.

اگر اشکال شود که چرا به مبارزه خواستن گاهى توسط ده سوره پیشنهاد شده و گاهى به یک سوره و گاهى به مقدارى مانند آن، جواب اینست که پیروزى در مبارزه بهمان مقدار لازم است که اعجاز ثابت شود و ناتوانى آنها آشکار گردد ممکن است یک بار با مقدار کمترى‏

ص: 72

پیشنهاد مبارزه نموده و گاهى به مقدار بیشتر.

فَإِلَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَکُمْ (اگر پیشنهاد شما را نپذیرفتند) گفته این قسمت آیه خطاب به مسلمانان است و بعضى گفته‏اند خطاب بکفار است که معنى چنین مى‏شود اگر براى کمک شما نیامدند. بعضى هم مى‏گویند خطاب به خود پیامبر است ولى به لفظ جمع از نظر احترام آورده شده.

 «و قال تعالى»: تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحِیها إِلَیْکَ ما کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هذا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِینَ 49 «و قال سبحانه»: وَ کُلًّا نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَکَ وَ جاءَکَ فِی هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِکْرى‏ لِلْمُؤْمِنِینَ*  وَ قُلْ لِلَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ اعْمَلُوا عَلى‏ مَکانَتِکُمْ إِنَّا عامِلُونَ*  وَ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ*  وَ لِلَّهِ غَیْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَ تَوَکَّلْ عَلَیْهِ وَ ما رَبُّکَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ 120- 123. (1) در باره آیه ما کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هذا مى‏نویسد: این اخبار و جریانهاى امم گذشته را تو و اعراب قبیله‏ات اطلاع نداشتید قبل از اینکه بتو وحى شود چون آنها اهل مطالعه و اطلاع نبودند و در مورد آیه ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَکَ مى‏نویسد یعنى دل تو را قوى و استوار کنیم و دلخوش باشى و استقامت بیشتر به تو ببخشیم تا تحمل و توان بیشترى در راه تبلیغ و آزار آنها داشته باشى.

یوسف «12»: ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ وَ ما کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ یَمْکُرُونَ*  وَ ما أَکْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِینَ*  وَ ما تَسْئَلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ*  أَ فَأَمِنُوا أَنْ تَأْتِیَهُمْ غاشِیَةٌ مِنْ عَذابِ اللَّهِ أَوْ تَأْتِیَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ*  قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ*  وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلَّا رِجالًا نُوحِی إِلَیْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ 102- 109.

در مورد آیه وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ مى‏نویسد در مورد این آیه چند اظهار نظر شده است:

1- منظور از مشرک همان مشرکین قریش بودند که اعتقاد داشتند خدا خالق و زنده‏کننده و فانى‏کننده موجودات است اما باز هم بت‏پرست بودند و آنها را به عنوان خدا و الهه‏

ص: 73

مى‏پذیرفتند. این نظر ابن عباس و جبائى است.

2- ضحاک گفته منظور مشرکان عرب است که وقتى از آنها مى‏پرسیدند چه کسى آسمانها و زمین را آفریده و باران نازل مى‏کند پاسخ مى‏دادند خدا باز طریق شرک را مى‏سپردند زیرا در تلبیه خود چنین مى‏گفتند: لبیک لا شریک لک الا شریک هو لک تملکه و ما ملک یعنى آرى خدا شریکى ندارى مگر آن شریکى که هستى او و هر چه دارد مال تو است.

3- منظور اهل کتاب هستند که ایمان به خدا و روز قیامت و تورات و انجیل دارند ولى با انکار قرآن و نبوت پیامبر خاتم مشرک مى‏شوند. از حسن نقل شده. این نظر و نظریه قبل از آن را دارم بن قبیصه از حضرت رضا (ع) و آن جناب از جد خود حضرت صادق نقل کرده‏اند.

4- مراد منافقین هستند که اظهار ایمان مى‏کنند ولى در پنهانى مشرکند، بلخى گفته:

5- منظور فرقه مشبهه هستند که ایمان اجمالى دارند ولى در توضیح و تفصیل مشرک هستند از ابن عباس نقل شده.

6- منظور از شریک قرار دادن براى خدا شریک در اطاعت است نه شریک در عبادت اطاعت از شیطان کردند در معصیتهائى که انجام مى‏دهند که موجب آتش جهنم مى‏شود، پس مشرک شده‏اند در اطاعت با اینکه مشرک در عبادت نیستند. این نظر از حضرت باقر علیه السلام نقل شده. (1) از حضرت صادق (ع) روایت شده که این سخن شخصى است که مى‏گوید: اگر فلان کس نبود من از بین رفته بودم یا اگر فلانى نبود خانواده من نابود شده بودند. سخنى شرک آمیز است و براى خدا شریک در ملک و رزق و دفاع از ناراحتیها قرار داده، عرض کردند اگر بگوید اگر خداوند بر من منت ننهاده بود بواسطه فلان کس هلاک شده بودم چطور است، فرمود اشکالى ندارد. (2) و در روایت محمد بن مسلم و حمران از امام صادق و باقر علیهما السلام نقل شده که این شریک نعمت قرار دادن است (3) محمد بن فضیل از حضرت رضا (ع) نقل کرده که فرموده است:

انه شرک لا یبلغ به الکفر

. این یک نوع شرک است که به حد کفر نمى‏رسد.

أَ فَأَمِنُوا أَنْ تَأْتِیَهُمْ غاشِیَةٌ مِنْ عَذابِ اللَّهِ یعنى مطمئن و آسوده هستند از اینکه‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    77    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 

ص: 74

عقوبت کیفرى آنها را از جانب خدا فرا گیرد که محاصره نماید ایشان را و احاطه بر آنها پیدا کند.

الرعد «13»: المر تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ وَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یُؤْمِنُونَ «إلى قوله تعالى»: وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ وَ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلاتُ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنَّاسِ عَلى‏ ظُلْمِهِمْ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَشَدِیدُ الْعِقابِ*  وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ «إلى قوله»: هُوَ الَّذِی یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ یُنْشِئُ السَّحابَ الثِّقالَ*  وَ یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ الْمَلائِکَةُ مِنْ خِیفَتِهِ وَ یُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَیُصِیبُ بِها مَنْ یَشاءُ وَ هُمْ یُجادِلُونَ فِی اللَّهِ وَ هُوَ شَدِیدُ الْمِحالِ*  لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْ‏ءٍ إِلَّا کَباسِطِ کَفَّیْهِ إِلَى الْماءِ لِیَبْلُغَ فاهُ وَ ما هُوَ بِبالِغِهِ وَ ما دُعاءُ الْکافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلالٍ*  وَ لِلَّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ*  قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ لا یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ «إلى قوله سبحانه»: أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رابِیاً وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْیَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ «إلى قوله»: أَ فَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمى‏ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ 1- 19. (1) در باره آیه یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ مى‏نویسد: یعنى شتاب دارند بعذاب قبل از رحمت و منظور از مثلات یعنى عقوبتها. از ابن عباس و دیگران نقل شده.

إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ در مورد این آیه چند قول نقل شده:

1- تو ترساننده و هادى براى هر گروهى هستى اما انزال آیات در اختیار تو نیست در این صورت از نظر ادبى (انت) مبتدا است و (منذر) خبر آن است و «هاد» عطف بر منذر است.

2- منذر و ترساننده حضرت محمد صلى الله علیه و آله است و هادى خدا است.

3- معنى آیه اینست که هر قوم و ملتى پیامبرى دارند که آنها را هدایت مى‏کند و راهنماى ایشان است.

ص: 75

 (1) 4- منظور از هادى هر دعوت‏کننده به حق است ابن عباس نقل کرده که وقتى این آیه نازل شد پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود من منذرم و على هادى است پس از من یا على بوسیله تو هدایت مى‏یابند پویندگان هدایت مانند همین روایت را ابو القاسم حسکانى به اسناد خود از ابى برده اسلمى نقل کرده.

و در باره آیه إِلَّا کَباسِطِ کَفَّیْهِ مى‏نویسد: این مثلى است که خداوند براى کسانى زده که غیر خدا را مى‏پرستند و بامید سود و منفعتى او را میخوانند. مثل چنین اشخاصى مانند کسى است که دست از دور دراز کرده تا آب بردارد و تشنگى خود را فرو نشاند و به آن دست نمى‏یابد بواسطه بعد مسافت و دورى از آب همچنین آنچه مشرکان مى‏پرستند از بت‏ها سودى بر ایشان ندارد و دعایشان مستجاب نمى‏شود. از ابن عباس نقل شده.

گفته شده معنى کَباسِطِ کَفَّیْهِ إِلَى الْماءِ یعنى مانند کسى که با زبان آب بخواهد و با دست اشاره به آب کند اما آب پیش او نمى‏آید. از مجاهد نقل شده.

گفته‏اند: مانند کسى که دست به سوى آب مى‏گشاید ولى مى‏میرد قبل از رسیدن آب به دهانش.

بعضى نیز گفته‏اند این مثل است عرب در مورد کسى که سعى به چیزى مینماید که به آن نمیرسد مى‏گویند مانند کسى است که آب را مى‏خواهد با چنگ و مشت بگیرد هو کالقابض على الماء.

وَ ما دُعاءُ الْکافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلالٍ یعنى نیایش آنها به بتها نه با خدا جز انحراف از حق و حقیقت نیست بعضى گفته‏اند منظور از راه اجابت و سود منحرف شده‏اند.

وَ لِلَّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یعنى ملائکه و تمام مکلفان براى خدا سجده مى‏کنند یا بخواست خود و یا باجبار طَوْعاً وَ کَرْهاً ولى مؤمن از روى بندگى و علاقه سجده مى‏کند کافر به زور شمشیر. یا منظور اینست که در پیشگاه پروردگار خضوع و کوچکى مى‏نمایند ولى کافر با اکراه خضوع مى‏نماید چون چاره‏اى ندارد بواسطه گرفتاریها و بیماریها که به او روى مى‏آورد.

وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ یعنى سایه‏هاى آنها براى خدا صبح و شام، گفته‏اند منظور از «ظل» شخص است زیرا وقتى که سجده نماید سایه او هم سجده مى‏کند. حسن گفته است یعنى سایه کافر سجده مى‏کند ولى خود او سجده نمى‏کند و در نزد محققان منظور اینست که‏

ص: 76

پیکرش به سجده مى‏افتد ولى قلب او سجده نمى‏کند زیرا او در سجده از جهت عبادت و پرستش سجده نمى‏کند بلکه از ترس به سجده مى‏افتد.

گفته شده منظور از ظلال همان معنى ظاهرى آن است یعنى سایه‏ها هم سجده مى‏کنند به این صورت که متمایل به این طرف و آن طرف مى‏شوند و بلند و کوتاه مى‏گردند. (1) قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِیرُ یعنى آیا مؤمن با کافر مساوى است أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّورُ یعنى آیا کفر و ایمان مساوى هستند یا گمراهى و هدایت یا علم و جهل أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ یعنى آیا این کفار هر یک در عبادت خدا قرار داده‏اند کسانى را که افعالى را آفریده همان طورى که خدا اجسام و الوان و طعمها و بویها و قدرت و زندگى و سایر چیزها را آفریده.

فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ که همین خلقتى که شرکاء خدا داشته‏اند موجب اشتباه آنها شده و خیال کرده‏اند که بت‏ها هم شایسته پرستش هستند چون آنها نیز مانند خدا آفرینش دارند وقتى که آنها قدرت آفریدن نداشته باشند دیگر وجهى براى اشتباه باقى نمى‏ماند و جز خدا هیچ کس شایسته پرستش نیست.

در باره آیه فَسالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها یعنى خداوند از آسمان آب را مى‏فرستد و هر نهرى به مقدار وسعت و گنجایشى که دارد از آن آب بهره مى‏گیرد. فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رابِیاً آب به همراه خود کف فزاینده که سطح آب را فرا گرفته آورد. خداوند در این آیه آب صاف و پاک را به اسلام نافع و سودمند براى مردم تشبیه نموده و خط باطل را به کف که روى آب مى‏ایستد و نابودشونده است.

بعضى گفته‏اند منظور قرآن است که از آسمان نازل شده هر دلى به اندازه یقین و شکى که دارد از آن بهره مى‏برد آب مثل براى یقین است و کف مثل براى شک این قول را ابن عباس گفته است سپس خداوند مثل دیگرى را مى‏زند:

وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ و آنچه در آتش مى‏گدازند (که منظور طلا و نقره و مس و سایر سنگهاى معدنى است که گداخته مى‏شود) «ابْتِغاءَ حِلْیَةٍ» که از آن زینت‏آلات مى‏سازند مانند طلا و نقره «أَوْ مَتاعٍ» یا لوازم زندگى درست مى‏کنند مانند معادن دیگر که از آنها ظروف و وسائل تهیه مى‏شود، این نوع از گداختنى‏ها هم مانند کف آب داراى کف‏

ص: 77

هستند زیرا آنها را که از معادن استخراج مى‏نمایند براى جدا کردن ناخالصیها مى‏گدازند و در آتش حرارت مى‏دهند وقتى گداخته مى‏شود آنها نیز ناخالصى‏هایشان بصورت کف در مى‏آید. (1) کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ این چنین خداوند مثال براى حق و باطل مى‏زند فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً اما کف پراکنده شده و از بین مى‏رود وَ أَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ آنچه براى مردم سودمند است مانند آب صاف و طلا و نقره و سایر فلزات. مفید فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ در زمین باقى مى‏ماند و مردم از آن بهره‏مند مى‏شوند مثل مؤمن همانند آب صاف است که تمام نباتات از آن استفاده مى‏نمایند و موجب زندگى همه چیز است و شبیه سود طلا و نقره و سایر فلزات است که مردم از آن بهره‏مند مى‏شوند و مثل کافر و کفر او مانند همان کف است که نابودشدنى و تار و مار مى‏شود و مانند ناخالصى‏هاى سنگهاى معدنى است چون چرک و کثافتى که بر طلا و نقره که سودى ندارد.

کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ للناس این چنین خداوند براى مردم مثل مى‏زند در امور دینى. قتاده گفته است خداوند در ضمن یک مثل در این آیه سه مثل آورده. تشبیه نموده نزول قرآن را به آب که از آسمان فرو مى‏فرستد و دلهاى مردم را به نهرها و رودها هر که اندیشه را به کار برد و کنجکاو باشد بهره کافى و زیاد مى‏برد مانند یک رود بزرگ که گنجایش آب فراوان دارد اما کسى که قانع باشد به همان مقدار که فقط اعتراف به یکتائى خدا داشته باشد بهره‏اش از آن دیگرى کمتر است مانند نهر کوچک این یک مثال است.

بعد خداوند وساوس و شبهات شیطان را تشبیه به کف نموده که روى آب مى‏ایستد و این کف‏ها از خود آب نیست از کثافت زمین است همین طور این شکوک و وساوس از طینت ذات خود شخص است نه لازمه حق و واقعیت باشد بعد مى‏فرماید همان طورى که کف از بین مى‏رود و آب صاف باقى مى‏ماند وسوسه‏هاى شیطان نیز نابود مى‏شود و حق باقى مى‏ماند این مثل دوم است.

اما مثل سوم وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ آنچه گداخته مى‏شود از فلزات پس کفر همین خباثت و ناخالصى‏ها است که بهره‏اى ندارند و بى‏فایده هستند و ایمان همان خالص از طلا و نقره و آب صاف است که مردم از آن بهره‏مند مى‏شوند.

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    81    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 

ص: 78

خداوند مى‏فرماید: وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنابَ «إلى قوله تعالى»: کَذلِکَ أَرْسَلْناکَ فِی أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِها أُمَمٌ لِتَتْلُوَا عَلَیْهِمُ الَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَ هُمْ یَکْفُرُونَ بِالرَّحْمنِ قُلْ هُوَ رَبِّی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ مَتابِ*  وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ کُلِّمَ بِهِ الْمَوْتى‏ بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِیعاً أَ فَلَمْ یَیْأَسِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِیعاً وَ لا یَزالُ الَّذِینَ کَفَرُوا تُصِیبُهُمْ بِما صَنَعُوا قارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِیباً مِنْ دارِهِمْ حَتَّى یَأْتِیَ وَعْدُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ*  وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَأَمْلَیْتُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کانَ عِقابِ*  أَ فَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلى‏ کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِما لا یَعْلَمُ فِی الْأَرْضِ أَمْ بِظاهِرٍ مِنَ الْقَوْلِ بَلْ زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مَکْرُهُمْ وَ صُدُّوا عَنِ السَّبِیلِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ «إلى قوله»: وَ الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَفْرَحُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مِنَ الْأَحْزابِ مَنْ یُنْکِرُ بَعْضَهُ قُلْ إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَ لا أُشْرِکَ بِهِ إِلَیْهِ أَدْعُوا وَ إِلَیْهِ مَآبِ*  وَ کَذلِکَ أَنْزَلْناهُ حُکْماً عَرَبِیًّا وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا واقٍ «الى قوله»: وَ إِنْ ما نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِنَّما عَلَیْکَ الْبَلاغُ وَ عَلَیْنَا الْحِسابُ «إلى قوله»: وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ کَفى‏ بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ 27- 43. (1) در باره آیه وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ مى‏نویسد جواب (لو) محذوف است یعنى لکان هذا القرآن اگر کتابى کوهها را به رفتار و مردگان را به گفتار در آورد و زمین را در هم نوردد این قرآن کریم است گفته شده چون ایمان آورده‏اند.

أَ فَلَمْ یَیْأَسِ الَّذِینَ آمَنُوا یعنى مگر نمى‏دانند و این مطلب براى آنها ثابت نشده کسانى که ایمان آورده‏اند، اگر خدا بخواهد همه مردم را هدایت مى‏کند ابن عباس گفته است و دیگران بعضى نیز مى‏گویند معنى آیه اینست که آیا مؤمنین هنوز اطلاعى کسب نکرده‏اند که مایوس و ناامید باشند از علم دیگرى (یعنى اطلاعى صحیح و غیر قابل تردید).

گفته شده نیز که معنى آیه اینست آیا مایوس نشده‏اند مؤمنین از ایمان کسانى که خداوند اطلاع داده که ایمان نخواهند آورد.

 «قارِعَةٌ» یعنى مصیبت گرفتارى که آنها را فرا گیرد مانند جنگ و قحط و خشکسالى و

ص: 79

کشتن و اسارت أَوْ تَحُلُّ قَرِیباً مِنْ دارِهِمْ یعنى این مصیبت و ناراحتى نزدیک خانه آنها فرود آید در مجاورتشان که موجب ترس و هراس آنها شود بعضى گفته‏اند (تاء) در «تَحُلُّ» تاى خطاب است یعنى تو اى محمد وارد شوى به سرزمین آنها یعنى مکه حَتَّى یَأْتِیَ وَعْدُ اللَّهِ تا وعده خدا به فتح مکه برسد. گفته شده اجازه جنگ با آنها صادر شود بعضى نیز گفته‏اند تا قیامت فرا رسد. (1) فَأَمْلَیْتُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا یعنى به آنها مهلت دادیم و مدت آنها را طولانى کردیم تا توبه کنند یا حجت بر آنها تمام شود فَکَیْفَ کانَ عِقابِ چگونه خواهد بود آن عذاب این سخن خود عظمت عقاب را بیشتر مى‏کند أَ فَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلى‏ کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ یعنى کسى که مدبر تمام جهان است و متوجه تمام اعمال مردم است بطورى که از نظر او عملى مخفى نیست مانند کسى است که این قدرت را ندارد چون بت‏ها بر اینکه منظور همان بت‏ها است این آیه دلالت مى‏کند وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ براى خدا شریک قرار داده‏اند بگو آنها را با لقبها که شایسته آن هستند بخوانند و کارهایى که انجام مى‏دهند به آنها نسبت دهند اگر شریک خدایند، چنانچه خدا را به رازق و خالق و محیى و ممیت نسبت مى‏دهند.

گفته شده یعنى بنامید آنها را با همان صفاتى که دارند بعد دقت کنید ببینید با این صفاتى که دارند شایسته عبادت و خدائى هستند. گفته‏اند یعنى آنها نامى که موجب عبادتشان شود ندارند و این سخن براى حقارت و بى‏ارزشى بت‏ها است و گفته‏اند یعنى نام ببرید چه را آفریده‏اند یا بگوئید چه نفع و چه ضررى رسانده‏اند.

أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِما لا یَعْلَمُ فِی الْأَرْضِ یعنى به خدا اطلاع مى‏دهید از شریکى که او از آن مطلع نیست به این معنى که وجود ندارد تا اطلاع از آن داشته باشد أَمْ بِظاهِرٍ مِنَ الْقَوْلِ یا سخنى سرسرکى مى‏گوئید و حرف غیر واقعى معنى اینست که فقط یک حرف است نه واقعیتى داشته باشد گفته‏اند یا شما به ظاهر کتابى که خدا فرستاده آنها را خدا نامیده‏اید بدین وسیله خداوند توضیح مى‏دهد که دلیل عقلى و نقلى وجود ندارد که اینها استحقاق پرستش داشته باشند.

بَلْ زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مَکْرُهُمْ یعنى این حرف را رها کن شیطان کفر را به نظر آنها آراسته زیرا مکر و حیله‏اى که نسبت به پیامبر روا مى‏دارند کفرى است براى آنها بعضى‏

ص: 80

گفته‏اند یعنى رهبران و ستمگران این دروغ‏گوئى و ستمگرى را براى آنها آراسته‏اند.

در باره آیه الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَفْرَحُونَ مى‏نویسد: منظور اصحاب پیامبر است که قرآن به آنها عنایت شده شادند یا مؤمنین اهل کتاب.

در باره آیه وَ إِنْ ما نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ مى‏نویسد: یعنى یک جمله از یارى و پیروزى مؤمنین بر آن کفار همین است که تو قدرت جنگ و اسارت و غنیمت اموال آنها را پیدا مى‏کنى. «أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ» یعنى یا قبل از نشان دادن این مطلب ترا به سوى خود مى‏خوانیم و با این آیه خداوند توضیح مى‏دهد که بعضى از این پیروزیها در زمان حیات پیامبر و بعضى از آنها بعد از فوت پیامبر است یعنى منتظر نباش که تمام اینها در زمان حیات تو اتفاق افتد «فإنما علیک» تو باید تبلیغ کنى و ما به حساب آنها خواهیم رسید و کیفرشان خواهیم نمود. (1) در باره آیه وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ بعضى گفته‏اند منظور خدا است که علم کتاب دارد و گفته شده مؤمنین اهل کتاب و از حضرت باقر و صادق با سندهاى متعددى رسیده که منظور على بن ابى طالب و ائمه هدى علیهم السلام هستند که داراى علم کتابند.

ابراهیم «14»: الر کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى‏ صِراطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ «إلى قوله»: مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ کَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عاصِفٍ لا یَقْدِرُونَ مِمَّا کَسَبُوا عَلى‏ شَیْ‏ءٍ ذلِکَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِیدُ*  أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ  وَ ما ذلِکَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِیزٍ 1- 20.

 «و قال تعالى»: أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ  تُؤْتِی أُکُلَها کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ*  وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ 24- 26.

 «و قال سبحانه»: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ*  جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ*  وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِیرَکُمْ إِلَى النَّارِ 28- 30.

در باره آیه مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یعنى اعمال آنها همچون توده‏هاى خاکسترى است که طوفانى بر آن برسد آنها را بصورت ذرات پراکنده نماید فِی یَوْمٍ عاصِفٍ یعنى در

ص: 81

یک روز تندبادى. همان طورى که هیچ کس قدرت ندارد این خاکسترها را جمع‏آورى کند و از آنها بهره‏اى ببرد همین طور این کافران نیز سودى از اعمال خود نمى‏برند.

در باره آیه کَلِمَةً طَیِّبَةً منظور از کلمه طیبه توحید است، بعضى گفته‏اند هر سخنى را که خداوند امر کرده باشد کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ یعنى چون درخت خوش‏نژاد و تنومندى است که در اعماق زمین ریشه دوانده و شاخ و بال و میوه آن آسمان را فرا گرفته منظور بلندى و ارزش آن است گفته‏اند این درخت خرما است و بعضى گفته‏اند درختى است در بهشت. (1) ابن عقده از حضرت ابو جعفر علیه السلام نقل کرده که فرمود درخت، پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است و تنه آن على (ع) و شاخه‏هاى درخت فاطمه زهرا علیها السلام و میوه آن اولاد فاطمه علیها السلام هستند و برگ درخت شیعیان مایند فرمود یکى از شیعیان ما که فوت مى‏کند برگى از آن درخت فرو مى‏ریزد و هر گاه فرزندى از شیعیان ما بدنیا آید بجاى آن برگ ریخته برگى بر مى‏آید.

تُؤْتِی أُکُلَها یعنى از آن درخت بار مى‏آید خوردنیها کُلَّ حِینٍ یعنى در هر شش ماه این نظر ابن عباس است حضرت باقر (ع) فرمود یعنى در هر سال بعضى گفته در هر صبح و شام و برخى نیز مى‏گویند در تمام اوقات.

گفته‏اند خداوند ایمان را به درخت خرما تشبیه نموده به جهت ثبات و پایدارى ایمان در دل مؤمن همانند استوارى درخت خرما بوسیله ریشه‏اش. و بالا رفتن عمل مؤمن را بسوى آسمان تشبیه نموده به شاخه‏هاى برآمده درخت خرما. و تشبیه نموده بهره و منافعى که مؤمنین از اعمال خود مى‏برند به میوه درخت خرما که در تمام سال از آن بصورت رطب خرماى تازه و خرماى معمولى استفاده مى‏شود.

گفته‏اند معنى این آیه تُؤْتِی أُکُلَها کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّها منظور رفتار وى و دستور العملهائى است که ائمه علیهم السلام در مورد حلال و حرام به شیعیان خود مى‏دهند.

وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ منظور کلمه شرک و کفر است بعضى گفته‏اند هر سخنى که در راه معصیت خدا باشد مانند درخت ناپاک و آلوده است و آن درخت را مى‏گویند حنظل است بعضى نیز مى‏گویند هر درختى که چنین مشخصاتى را داشته باشد. در روز زمین پایدار

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    85    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 

ص: 82

نباشد بعضى مى‏گویند منظور پیچک است «1». (1) ابو الجارود از حضرت باقر (ع) نقل کرده که فرمود این آیه مثل براى بنى امیه است اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ یعنى به زمین چسبیده و پیکر آن از زمین جداست ما لَها مِنْ قَرارٍ یعنى این درخت قرار و ثباتى ندارد باد آن را از جاى مى‏کند و با خود مى‏برد.

همان طورى که چنین درختى ثبات و قرارى ندارد و کسى از آن بهره نمى‏برد همین طور کلمه خبیثه بهره‏اى براى صاحب آن ندارد.

در باره آیه أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً یعنى بوسیله محمد صلى الله علیه و آله نعمت خدا را شناختند منظور اینست که محمد (ص) را شناختند ولى منکر او شدند به جاى سپاسگزارى کفران نعمت کردند (2) از حضرت صادق (ع) روایت شده که فرمود: ما هستیم آن نعمت خدا که به مردم ارزانى داشته و بوسیله ما رستگار شده‏اند رستگاران ممکن است منظور همه نعمتهاى خدا باشد که بسیارند آنها را تغییر دادند چون به جاى سپاسگزارى کفران نمودند. (3) در منظور آیه اختلاف شده حضرت امیر المؤمنین (ع) و ابن عباس و ابن جبیر و دیگران گفته‏اند منظور کفار قریش هستند که پیامبر را تکذیب کردند و به دشمنى و جنگ با او پرداختند. (4) مردى از امیر المؤمنین (ع) از تفسیر این آیه سؤال کرد، در جواب فرمود آن دو نابکار قریش بنو امیه و بنى مغیره هستند اما بنى امیه مدتها بهره‏مند شدند ولى بنو مغیره را در جنگ بدر از پاى درآوردند.

بعضى گفته‏اند منظور جبله بن الایهم و پیروان او از عرب هستند که نصرانى شده و به روم رفتند.

وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ یعنى طرفداران خود را به نابودى کشاندند.

الحجر «15»: الر تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ وَ قُرْآنٍ مُبِینٍ*  رُبَما یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کانُوا مُسْلِمِینَ*  ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ* «إلى قوله»: وَ قالُوا یا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ*  لَوْ ما تَأْتِینا بِالْمَلائِکَةِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ*  ما نُنَزِّلُ الْمَلائِکَةَ إِلَّا بِالْحَقِّ وَ ما کانُوا إِذاً مُنْظَرِینَ*  إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ‏

ص: 83

 «إلى قوله»: وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ*  لَقالُوا إِنَّما سُکِّرَتْ أَبْصارُنا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ «إلى قوله»: وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِیَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ*  إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِیمُ*  وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ*  لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ*  وَ قُلْ إِنِّی أَنَا النَّذِیرُ الْمُبِینُ*  کَما أَنْزَلْنا عَلَى الْمُقْتَسِمِینَ*  الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ*  فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ*  عَمَّا کانُوا یَعْمَلُونَ*  فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ*  إِنَّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ*  الَّذِینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ*  وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِما یَقُولُونَ*  فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ*  وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ 1- 99. (1) در باره آیه رُبَما یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا مى‏نویسد: بسیار دوست دارند کافران یعنى در عالم آخرت وقتى مسلمانان رهسپار بهشت شوند و کافران بسوى جهنم که کاش مسلمانان بودند.

ما نُنَزِّلُ الْمَلائِکَةَ إِلَّا بِالْحَقِّ یعنى ما ملائکه را نازل نمى‏کنیم مگر به مرگ یا با عذابى که موجب استیصال آنها شود اگر ایمان نیاورند یا با رسالت وَ ما کانُوا إِذاً مُنْظَرِینَ یعنى وقتى ملائکه نازل شوند دیگر به آنها مهلت داده نخواهد شد.

إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ یعنى قرآن را وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ یعنى ما حفظ مى‏کنیم آن را از زیاده و نقصان و تغییر و تحریف. بعضى گفته‏اند یعنى حفظ مى‏کنیم قرآن را از حیله و تزویر مشرکین که نتوانند آن را نابود کنند و نمى‏گذاریم کهنه شود یا به فراموشى سپرده گردد. گفته شده: ما نگهبان محمد (ص) هستیم وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ یعنى اگر براى مشرکان دربى از آسمان بگشائیم که ملائکه پیوسته از این درب فرود آیند و بالا روند بعضى گفته‏اند خود این مشرکان از این درب به آسمان بالا روند و ملکوت آسمان را مشاهده کنند لَقالُوا إِنَّما سُکِّرَتْ أَبْصارُنا مى‏گویند چشمهاى ما را پوشانده‏اند گفته‏اند متحیر شده و نمى‏توانند نگاه کنند بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ ما را محمد سحر کرده نمى‏توانیم واقعیت را درک کنیم.

در باره آیه لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ مى‏نویسد: یعنى چشم مدار به این کفار که آنها را بهره‏مند کرده‏ایم از انواع مختلف چهارپایان و اولاد و سایر زرق و برقهاى‏

ص: 84

دنیوى که بنا بر این «أَزْواجاً» در آیه بنا به حالیت منصوب است و منظور اشیاء و امثال است بعضى آیه را چنین تفسیر نموده‏اند در چشم تو جلوه نکند و خیره نشوى به آنچه ما به گروهى از مشرکین داده‏ایم و اندوهناک نباش بر آنها اگر ایمان نیاورند و عذاب بر آنها نازل شد وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ یعنى نسبت به مؤمنین متواضع باش. (1) کَما أَنْزَلْنا عَلَى الْمُقْتَسِمِینَ یعنى نازل کردیم قرآن را بر تو چنانچه بر یهود و نصارى نازل کردیم آنها که قرآن را تکه تکه نمودند یعنى بعضى از آن را قبول کردند و برخى را نپذیرفتند و بعضى نیز گفته‏اند آنها را مقتسم نامیده‏اند چون کتابهاى آسمانى را تقسیم نمودند به برخى از آنها ایمان آوردند و نسبت به بعضى دیگر کافر شدند.

ابن عباس گفته است معنى آیه اینست: من شما را مى‏ترسانم از عذابى که بر مقتسمین که در راه مکه بودند نازل کردیم که مانع از ایمان آوردن مردم به پیامبر مى‏شدند. مقاتل مى‏گوید آنها شانزده نفر بودند که ولید بن مغیره آنها را مامور کرده بود بر سر راه حجاج و زائرین بیت الله بایستند و به آنها بگویند مبادا فریب این مردى که در میان ما مدعى نبوت شده بخورید خداوند بر آنها عذابى نازل کرد که به بدترین صورت مردند. سپس آنها را به صفاتى که داشتند معرفى مى‏کند کسانى که قرآن را تکه تکه نمودند گفتند سحر است.

داستانهاى گذشته است و گفتند دروغ به خدا نسبت داده شد.

فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ یعنى اظهار کن و آشکارا به ماموریت خویش بپرداز بدون ترس وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ یعنى با مشرکان به مخاصمت نپرداز تا وقتى که دستور جنگ با آنها را به تو بدهم و توجهى به ایشان مکن و از آنها مترس تا هنگام مرگ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ.

النحل «16»: أَتى‏ أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا یُشْرِکُونَ*  یُنَزِّلُ الْمَلائِکَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ*  خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ تَعالى‏ عَمَّا یُشْرِکُونَ «إلى قوله»: أَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لا یَخْلُقُ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ «إلى قوله»: وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ*  أَمْواتٌ غَیْرُ أَحْیاءٍ وَ ما یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ*  إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَالَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ*  لا جَرَمَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ* إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ*  وَ إِذا قِیلَ‏

ص: 85

لَهُمْ ما ذا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قالُوا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ*  لِیَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ کامِلَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ مِنْ أَوْزارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ أَلا ساءَ ما یَزِرُونَ (1) «إلى قوله»: وَ قالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ نَحْنُ وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ کَذلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِینُ «إلى قوله»: إِنْ تَحْرِصْ عَلى‏ هُداهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی مَنْ یُضِلُّ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ «إلى قوله»: وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ*  أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئاتِ أَنْ یَخْسِفَ اللَّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَیْثُ لا یَشْعُرُونَ*  أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ فَما هُمْ بِمُعْجِزِینَ*  أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلى‏ تَخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ*  أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلى‏ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْ‏ءٍ یَتَفَیَّؤُا ظِلالُهُ عَنِ الْیَمِینِ وَ الشَّمائِلِ سُجَّداً لِلَّهِ وَ هُمْ داخِرُونَ*  وَ لِلَّهِ یَسْجُدُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ دابَّةٍ وَ الْمَلائِکَةُ وَ هُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ*  یَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ*  وَ قالَ اللَّهُ لا تَتَّخِذُوا إِلهَیْنِ اثْنَیْنِ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ فَإِیَّایَ فَارْهَبُونِ*  وَ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَهُ الدِّینُ واصِباً أَ فَغَیْرَ اللَّهِ تَتَّقُونَ*  وَ ما بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ثُمَّ إِذا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْئَرُونَ*  ثُمَّ إِذا کَشَفَ الضُّرَّ عَنْکُمْ إِذا فَرِیقٌ مِنْکُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ*  لِیَکْفُرُوا بِما آتَیْناهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ*  وَ یَجْعَلُونَ لِما لا یَعْلَمُونَ نَصِیباً مِمَّا رَزَقْناهُمْ تَاللَّهِ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ*  وَ یَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَناتِ سُبْحانَهُ وَ لَهُمْ ما یَشْتَهُونَ*  وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى‏ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ*  یَتَوارى‏ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ یُمْسِکُهُ عَلى‏ هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرابِ أَلا ساءَ ما یَحْکُمُونَ «ألى قوله تعالى»: وَ یَجْعَلُونَ لِلَّهِ ما یَکْرَهُونَ وَ تَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْکَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنى‏ لا جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ النَّارَ وَ أَنَّهُمْ مُفْرَطُونَ «إلى قوله»: وَ ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ إِلَّا لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ «إلى قوله»: وَ اللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلى‏ بَعْضٍ فِی الرِّزْقِ فَمَا الَّذِینَ فُضِّلُوا بِرَادِّی رِزْقِهِمْ عَلى‏ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَهُمْ فِیهِ سَواءٌ أَ فَبِنِعْمَةِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ «إلى قوله»: وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَمْلِکُ لَهُمْ رِزْقاً مِنَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ شَیْئاً وَ لا یَسْتَطِیعُونَ*  فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثالَ إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ*  ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا عَبْداً مَمْلُوکاً لا یَقْدِرُ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ وَ مَنْ رَزَقْناهُ مِنَّا رِزْقاً حَسَناً فَهُوَ یُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً هَلْ یَسْتَوُونَ* الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ*  وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَیْنِ أَحَدُهُما أَبْکَمُ لا یَقْدِرُ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ کَلٌّ عَلى‏ مَوْلاهُ أَیْنَما یُوَجِّهْهُ لا یَأْتِ بِخَیْرٍ هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَ مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ «إلى قوله»:

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    89    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 

ص: 86

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَیْکَ الْبَلاغُ الْمُبِینُ*  یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَها وَ أَکْثَرُهُمُ الْکافِرُونَ «إلى قوله»: وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمِینَ «إلى قوله»: وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ*  وَ لا تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکاثاً تَتَّخِذُونَ أَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ أَنْ تَکُونَ أُمَّةٌ هِیَ أَرْبى‏ مِنْ أُمَّةٍ إِنَّما یَبْلُوکُمُ اللَّهُ بِهِ وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ ما کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ*  وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لکِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ*  وَ لا تَتَّخِذُوا أَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ لَکُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ «إلى قوله»: وَ إِذا بَدَّلْنا آیَةً مَکانَ آیَةٍ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یُنَزِّلُ قالُوا إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ*  قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ لِیُثَبِّتَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هُدىً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمِینَ*  وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّما یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ «إلى قوله»: ثُمَّ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ 1- 123.

 «و قال سبحانه»: ادْعُ إِلى‏ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ «إلى قوله»: وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُکَ إِلَّا بِاللَّهِ وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لا تَکُ فِی ضَیْقٍ مِمَّا یَمْکُرُونَ*  إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ 125- 128. (1) در باره آیه أَمْواتٌ غَیْرُ أَحْیاءٍ مى‏نویسد: یعنى بت‏ها و کفار مردگانند «لا جَرَمَ» یعنى واقعا این بمنزله قسم است.

در باره آیه أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ یعنى دچار عذاب شوند در رفت و آمدهائى که در سفر و تجارت مى‏کنند. بعضى گفته‏اند منظور اینست که در تمام شب و روز از آن جمله از این پهلو به آن پهلوشان شب در رختخواب را نیز فرا مى‏گیرد فَما هُمْ بِمُعْجِزِینَ یعنى چنان نیست که از دست ما بگریزند و قدرتى بتواند جلو عذابى را که خداوند جهت آنها مقرر کرده بگیرد.

أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلى‏ تَخَوُّفٍ مى‏نویسد: بیشتر مفسرین گفته‏اند یعنى آنها را بوسیله نقص و کمبود مى‏گیریم تا به کشته شدن و یا به مرگ یعنى از دور و بر آنها کم مى‏کنیم یکى یکى‏

ص: 87

مى‏گیریم تا تمام آنها را هلاک نمائیم.

گفته‏اند یعنى در حال ترس ایشان از عذاب یَتَفَیَّؤُا ظِلالُهُ مى‏فرماید نمى‏بینند آنچه خداوند آفریده سایه‏هایشان در حال سجده به چپ و راست مى‏روند و معنى سجده کردن سایه همان تمایل آن است به چپ و راست چنانچه قبلا گذشت بعضى نیز گفته‏اند منظور از سایه خود شخص است نه سایه او و این نوع تعبیر در سخنان عرب نمونه زیاد دارد. (1) وَ هُمْ داخِرُونَ یعنى آنها کوچک و خوارند خداوند در این آیه توجه مى‏دهد که تمام اشیاء کوچکى و خضوع نسبت به او دارند بطورى که شاهد نیازمندى آنها است بخالق و مدبر خود اشیاء نیز در این مورد مانند همان بندگان در حال سجده هستند وَ لَهُ الدِّینُ واصِباً یعنى اطاعت از او پیوسته و براى همیشه لازم است بعضى گفته‏اند یعنى به طور خالص.

نَصِیباً مِمَّا رَزَقْناهُمْ مقدارى از روزى خود را اختصاص مى‏دهند به چیزهائى که نمى‏دانند منظور همان چیزهائى است که در سوره انعام گذشت که از زراعت‏ها و چهارپایان مقدارى را اختصاص به خدایان خود مى‏دهند وَ لَهُمْ ما یَشْتَهُونَ یعنى براى خود آنچه را دوست مى‏دارند قرار مى‏دهند منظور پسرها است «و براى خداوند دخترها را نسبت مى‏دهند».

وَ هُوَ کَظِیمٌ یعنى از شنیدن تولد دختر غرق در خشم و اندوه مى‏شود أَ یُمْسِکُهُ عَلى‏ هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرابِ یعنى در باره دخترى که برایش متولد شده چاره‏اندیشى مى‏کند که او را با کمال خوارى و بیچارگى نگه دارد یا درون خاک پنهانش کند و زنده بگورش کند این همان عملى بود که از عادات اعراب به شمار مى‏رفت هنگام زایمان گودالى کوچک مى‏کند و اگر دختر متولد مى‏شد او را درون همان گودال مى‏انداخت و بر رویش خاک مى‏ریخت تا زنده زنده بمیرد این عمل را از ترس فقر و تنگدستى انجام مى‏دادند.

وَ یَجْعَلُونَ لِلَّهِ ما یَکْرَهُونَ براى خدا دختران را نسبت مى‏دهند که خودشان ناپسند مى‏شمارند أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنى‏ منظور اینست که براى خودشان خوبها که پسرانند بر مى‏گزینند بعضى گفته‏اند منظور اینست که در آخرت پاداش نیکو را به خود اختصاص مى‏دهند وَ أَنَّهُمْ مُفْرَطُونَ یعنى آنها را به جانب آتش جهنم به سرعت مى‏برند.

در باره آیه فَمَا الَّذِینَ فُضِّلُوا مى‏نویسد: در مورد این آیه دو نوع تفسیر شده.

ص: 88

اول: یعنى عربها غلام و کنیز خود را شریک در اموال و خانواده خود نمى‏کردند تا با آنها مساوى باشند و این عمل را نقص مى‏پنداشتند به همین جهت نمى‏پسندیدند با اینکه آنها بندگان مرا شریک در ملک و قدرت من مى‏دانستند و عبادت و تقرب به آنها را لازم مى‏شمردند همان طورى که مرا نیز عبادت مى‏کردند (منظور اینست که آنها با بندگان خود به مساوات رفتار نمى‏کردند ولى مرا با بندگان خودم و آفریده‏هایم مساوى قرار مى‏داد ندهم براى بت‏ها عبادت مى‏کردند هم براى خدا).

دوم: یعنى این مردمان آزاد که خداوند آنها را در روزى و مال دنیا برترى بخشیده خرج بندگان خود را نمى‏دهند و روزى دهنده آنها نیستند بلکه خداوند به مالک و مملوک هر دو روزى مى‏بخشد زیرا آنچه مالک به مملوک خود مى‏دهد از روزى است که خداوند به او بخشیده پس مالک و مملوک هر دو مساوى هستند. (1) در باره وَ مَنْ رَزَقْناهُ مِنَّا رِزْقاً حَسَناً یعنى شخص آزادى را که به او روزى بخشیدیم و نعمت و مال ارزانى داشتیم او در پنهان و آشکارا انفاق مى‏کند و از کسى باک ندارد هَلْ یَسْتَوُونَ یعنى دو نفر که از نظر خلقت با هم مساوى هستند وقتى یکى قدرت داشته باشد و بتواند انفاق کند با آن دیگرى که قدرت انفاق ندارد مساوى نیستند پس چگونه تساوى برقرار مى‏کنید بین سنگ و بت‏هایى که شعور ندارند و قدرت حرکت بر ایشان نیست با خداوند عزیزى که قادر بر هر چیزى است و رازق تمام موجودات است.

بعضى گفته‏اند این مثل در باره کافر و مؤمن است زیرا کافر هیچ خیر و بهره‏اى ندارد ولى مؤمن کسب خیر و پاداش مى‏کند.

وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَیْنِ أَحَدُهُما أَبْکَمُ لا یَقْدِرُ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ خداوند مثل مى‏زند دو نفر را که یکى از آنها لال است و هیچ نمى‏تواند سخن بگوید (یا نمى‏تواند تشخیص و تمیز بدهد) او بارى گران بر دوش کفیل خود است هر کجا او را بفرستد موجب سود و بهره‏اى براى مولاى خود نمى‏شود و به هر کارى که او را بفرستد نتیجه‏اى از او نخواهد برد آیا مساوى هست این لال با آن کسى که زبان گویا دارد و امر به عدل و دادگرى مى‏کند و خود بر صراط مستقیم و راه حقیقت قرار دارد.

در مورد این آیه نیز دو وجه نقل شده اول اینکه آیه مثلى است براى دو نفر که یکى امید

ص: 89

خیر از او هست و دیگرى هیچ امیدى به او نیست با اینکه اصل خیر از جانب خدا است چگونه برابرى قرار مى‏دهند بین چنین کسى که همه خیرها از جانب اوست و آن کس که هیچ امیدى از او نیست در عبادت و ستایش.

دوم ابن عباس مى‏گوید: این آیه مثل براى کافر و مؤمن است. لال کافر است و آن کس که زبان گویا دارد و امر به عدالت مى‏کند مؤمن این مطلب را عطاء گفته است.

لال ابى بن خلف و بنده‏اى که امر به عدالت مى‏کند حمزه و عثمان بن مظعون است.

بعضى گفته‏اند: لال هاشم بن عمرو بن حارث قریشى که دشمن پیامبر صلى الله علیه و آله بود و مردى بخیل و بى‏فایده بود. (1) و در باره آیه وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها مى‏نویسد: این آیه در باره کسانى نازل شده است که با پیامبر اکرم به اسلام بیعت کردند خداوند به مسلمانان مى‏فرماید مبادا کثرت مشرکین و تعداد زیاد آنها و قلت مسلمانان موجب شود که شما نقض پیمان کنید خداوند نگهبان شما است و در پیمانى که بسته‏اید پایدار باشید.

بعضى گفته‏اند این آیه در مورد گروهى نازل شد که با گروه دیگر هم قسم شده بودند گروه دیگرى پیش آنها آمده گفتند ما از آنها که هم پیمان شما شده‏اند قوى‏تر و با شخصیت‏تریم پیمان خود را با آنها بشکنید و با ما هم پیمان شوید.

وَ لا تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها یعنى مانند آن زن نباشید که نخ‏هاى خود را در هم پاشید بعد از اینکه بهم پیوسته بود براى رشتن و آن زنى احمق از قریش بود که تا نیمه روز با کنیزان خود نخ مى‏رشت بعد به آنها مى‏گفت رشته‏هاى خود را در هم بپاشید و همین کار را عادت خود قرار داده بود او ریطه دختر عمرو بن کعب نام داشت و به او خرماء مکه مى‏گفتند.

تَتَّخِذُونَ أَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ ایمان خود را وسیله خیانت و دغلبازى قرار دهید أَنْ تَکُونَ أُمَّةٌ هِیَ أَرْبى‏ مِنْ أُمَّةٍ بواسطه اینکه گروهى اکثریت بر دیگران دارند و یا از گروه دیگر برترند فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها یعنى موجب انحراف شما مى‏شود بعد از اینکه هدایت یافته‏اید.

در باره آیه وَ إِذا بَدَّلْنا آیَةً مَکانَ آیَةٍ مى‏نویسد: یعنى وقتى آیه‏اى را نسخ کنیم و آیه دیگر را جایگزین آن نمائیم قالُوا إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ. ابن عباس گفته است: مخالفین اسلام‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    93    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 

ص: 90

مى‏گفتند حضرت محمد صلى الله علیه و آله یاران خود را به مسخره گرفته امروز آنها را به کارى دستور مى‏دهد فردا باز به کار دیگر و به دروغ این کار را مى‏کند و از خود مى‏تراشد.

وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّما یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ ما مى‏دانیم که آنها مى‏گویند این حرفها را از یک شخص مى‏آموزد. (1) ابن عباس مى‏گوید: قریش مدعى بود که غلامى رومى و مسیحى به نام بلعام به پیامبر آموزش مى‏دهد ضحاک گفته است منظور از آن شخص سلمان فارسى است مى‏گفتند پیامبر داستانها را از سلمان یاد مى‏گرفت مجاهد و قتاده گفته‏اند: منظور از آن شخص غلامى رومى بود که تعلق به بنى حضرم داشت به نام یعیش یا عائش کتابى داشت او مسلمان شد و اسلامى نیکو داشت.

عبد الله بن مسلم گفت دو غلام نصرانى در جاهلیت از اهالى عین التمر بودند به نام یسار و جبیر به شغل شمشیر سازى اشتغال داشتند کتابى را به زبان خود مى‏خواندند گاهى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله از کنار آنها رد مى‏شد و خواندن ایشان را گوش مى‏داد گفتند از این دو غلام یاد گرفته، خداوند دروغ آنها را فاش نمود و تکذیبشان کرده با این آیه لِسانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ یعنى زبانى که شما نسبت مى‏دهید از آن آموخته است غیر عربى است و زبانى غیر فصیح مى‏باشد وَ هذا لِسانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ یعنى جاى هیچ شک و شبهه‏اى نیست وقتى عرب عاجز و ناتوان از آوردن مثل قرآن باشند با اینکه به زبان آنها است چگونه مى‏توانند غیر عرب زبانان چنین بدو بیاموزند.

الإسراء «17»: إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً*  وَ أَنَّ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً «إلى قوله»: ذلِکَ مِمَّا أَوْحى‏ إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَةِ وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتُلْقى‏ فِی جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً*  أَ فَأَصْفاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِینَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِکَةِ إِناثاً إِنَّکُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلًا عَظِیماً*  وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِی هذَا الْقُرْآنِ لِیَذَّکَّرُوا وَ ما یَزِیدُهُمْ إِلَّا نُفُوراً*  قُلْ لَوْ کانَ مَعَهُ آلِهَةٌ کَما یَقُولُونَ إِذاً لَابْتَغَوْا إِلى‏ ذِی الْعَرْشِ سَبِیلًا*  سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبِیراً «إلى قوله»: وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً*  وَ جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِذا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ نُفُوراً*  نَحْنُ أَعْلَمُ بِما

ص: 91

یَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ وَ إِذْ هُمْ نَجْوى‏ إِذْ یَقُولُ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً*  انْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلًا «إلى قوله»: قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ وَ لا تَحْوِیلًا*  أُولئِکَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلى‏ رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ وَ یَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ یَخافُونَ عَذابَهُ إِنَّ عَذابَ رَبِّکَ کانَ مَحْذُوراً «إلى قوله»:

وَ إِذْ قُلْنا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحاطَ بِالنَّاسِ وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْناکَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما یَزِیدُهُمْ إِلَّا طُغْیاناً کَبِیراً «إلى قوله سبحانه»: قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدى‏ سَبِیلًا «إلى قوله تعالى»: وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ ثُمَّ لا تَجِدُ لَکَ بِهِ عَلَیْنا وَکِیلًا*  إِلَّا رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ إِنَّ فَضْلَهُ کانَ عَلَیْکَ کَبِیراً*  قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً*  وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنَّاسِ فِی هذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ فَأَبى‏ أَکْثَرُ النَّاسِ إِلَّا کُفُوراً*  وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً*  أَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجِیراً*  أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ کَما زَعَمْتَ عَلَیْنا کِسَفاً أَوْ تَأْتِیَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ قَبِیلًا*  أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقى‏ فِی السَّماءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَیْنا کِتاباً نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحانَ رَبِّی هَلْ کُنْتُ إِلَّا بَشَراً رَسُولًا*  وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى‏ إِلَّا أَنْ قالُوا أَ بَعَثَ اللَّهُ بَشَراً رَسُولًا*  قُلْ لَوْ کانَ فِی الْأَرْضِ مَلائِکَةٌ یَمْشُونَ مُطْمَئِنِّینَ لَنَزَّلْنا عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ مَلَکاً رَسُولًا*  قُلْ کَفى‏ بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ إِنَّهُ کانَ بِعِبادِهِ خَبِیراً بَصِیراً «إلى قوله»: قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِّی إِذاً لَأَمْسَکْتُمْ خَشْیَةَ الْإِنْفاقِ وَ کانَ الْإِنْسانُ قَتُوراً 9- 100.

 «و قال تعالى»: وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا مُبَشِّراً وَ نَذِیراً*  وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى‏ مُکْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِیلًا*  قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لا تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا یُتْلى‏ عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً*  وَ یَقُولُونَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ کانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولًا*  وَ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ یَبْکُونَ وَ یَزِیدُهُمْ خُشُوعاً 105- 109. (1) در باره آیه لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ مى‏نویسد: خطاب در این آیه به پیامبر است ولى منظور دیگران هستند تا در منع و زجر تاکید بیشترى داشته باشد «قرار نده با خدا خدایان دیگر» «مَدْحُوراً» یعنى از رحمت خدا فاصله خواهى گرفت.

در باره آیه إِذاً لَابْتَغَوْا إِلى‏ ذِی الْعَرْشِ سَبِیلًا مى‏نویسد: یعنى راهى را مى‏جویند که‏

ص: 92

آنها را به مالک عرش خداى بزرگ نزدیک کند چون اطلاع از عظمت و جلالش دارند اما بیشتر مفسران گفته‏اند معنى آیه اینست که راهى را مى‏جویند که با خداوند مالک عرش به معارضه و مبارزه پردازند زیرا دو شریک در خدائى از نظر ذات برابرند ولى یکى در طلب پیروزى بر دیگرى است تا قدرت در اختیار او قرار گیرد با این توجیه مى‏توان آیه را دلیل بر عدم امکان بودن خداى دیگر دانست (زیرا مى‏فرماید اگر خدایان دیگرى جز خداى یکتا بود باید در جستجوى برانداختن خداى عرش مى‏شد و با او به مبارزه مى‏پرداخت). (1) در باره آیه وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ مى‏نویسد:

کلبى گفته است منظور ابو سفیان و نضر بن حارث و ابو جهل و ام جمیل زن ابى لهب است که در موقع قرآن خواندن پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم خداوند او را از دیدگان آنها پنهان مى‏داشت از کنار پیامبر رد مى‏شدند ولى او را نمى‏دیدند حِجاباً مَسْتُوراً یعنى پرده‏اى که بپوشانید. بعضى گفته‏اند مستور و پوشیده از چشمها باشد که فقط از راه قدرت خدا است.

وَ إِذا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ یعنى وقتى خدا را بیگانگى بستائى و شرک را باطل نمایى وَلَّوْا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ نُفُوراً با تنفر تمام از تو فرار مى‏کنند و فاصله مى‏گیرند منظور کفار قریش هستند. بعضى گفته‏اند منظور شیاطینند. و گفته شده وقتى بسم الله الرحمن الرحیم مى‏شنوند فرار مى‏کنند و برخى مى‏گویند از شنیدن لا اله الا الله فرار مى‏نمایند.

نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ یعنى حال مشرکان و غرض آنها از گوش دادن به قرائت قرآن تو بر ما مخفى نیست وَ إِذْ هُمْ نَجْوى‏ معنى آیه اینست که ما مى‏دانیم آنها وقتى گوش مى‏دهند به قرآن خواندن تو و بعد که از جاى حرکت مى‏کنند و مى‏روند با یک دیگر به نجوى و آهسته چه مى‏گویند برخى مى‏گویند ساحر است و بعضى کاهن و گروهى مدعى مى‏شوند شاعر است گفته‏اند منظور ابو جهل و زمعه بن اسود و عمرو بن هشام و خویطب بن عبد القرى است که گرد هم جمع شده در باره پیامبر به مشورت پرداختند.

ابو جهل گفت دیوانه است زمعه مدعى شد که شاعر است خویطب گفت کاهن است بعد آمدند پیش ولید بن مغیره و نظرات خود را به او عرضه داشتند او گفت ساحر است إِذْ یَقُولُ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً ستمگران گفتند پیروى نمى‏کنید مگر مردى را

ص: 93

که سحر در او اثر گذاشته. در ترجمه مسحور گفته‏اند یعنى سحر او را به این حالت درآورده و بعضى گفته‏اند مسحور کسى است که جن‏زده و گرفتار یک بیمارى روانى باشد.

بعضى گفته‏اند صاحب نظرى که خدا او را بصورت بشر آفریده و نیز گفته‏اند مسحور یعنى ساحر است مانند مستور به معنى ساتر. (1) قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ بگو بخوانید خدایانى را که خیال مى‏کنید شریک خدایند منظور ملائکه و مسیح و عزیر است بعضى مى‏گویند منظور جن است که گروهى از اعراب جن پرست بودند ابن مسعود گفته است آنها ایمان آوردند ولى کفار به عبادت و پرستش آنها ادامه مى‏دادند.

در باره آیه إِنَّ رَبَّکَ أَحاطَ بِالنَّاسِ یعنى خدا اطلاع دارد از حال مردم که گناه مى‏کنند یا اطاعت وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْناکَ در باره تفسیر آیه به اختلاف سخن گفته شده است.

بعضى گفته‏اند منظور دیدن چشم است نه خواب دیدن و آن عجائبى است که با چشم در معراج مشاهده نمود.

نظر دوم اینست که منظور رویا در خواب است که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در خواب دید داخل مکه خواهد شد همان موقعى که در مدینه بود. به جانب مکه رهسپار شد ولى در حدیبیه مشرکان مانع شدند از ورود به مکه بطورى که بعضى از مسلمانان در باره پیامبر مشکوک شدند.

نظر سوم اینست که منظور همان خوابى است که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله دید که میمونهائى بر فراز منبر بالا مى‏روند و پائین مى‏آیند خیلى ناراحت و غمگین شده همین نظر از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام نقل شده است بنا بر این تاویل شجره ملعونه بنى امیه هستند که خداوند به پیامبرش اطلاع مى‏دهد آنها منصب و مقام او را خواهند گرفت و اولادش را مى‏کشند.

بعضى گفته‏اند منظور از شجره ملعونه شجره زقوم است که درختى است در جهنم) و این درخت را فتنه نامیده چون مشرکین مسخره مى‏کردند مى‏گفتند آتش درخت را مى‏سوزاند چگونه درون آتش درخت مى‏روید ولى مؤمنین این مطلب را تصدیق کردند.

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    97    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 

ص: 94

 (1) در باره آیه وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ مى‏نویسد: ابن عباس گفت گروهى از قریش از قبیل عتبه و شیبه و پسران ربیعه و ابو سفیان و اسود بن مطلب و زمعه بن اسود و ولید بن مغیره، ابو جهل بن هشام، عبد الله بن امیه، امیه بن خلف و عاص بن وائل و نبیه و منبه دو فرزند حجاج و نضر بن حارث و ابو البخترى پسر هشام در کنار کعبه اجتماع نموده گفتند خوب است بفرستیم از پى محمد اینجا بیاید و ما با او روبرو حرفهاى خود را بزنیم. پیغام دادند به آن جناب که سران فامیلت در کنار کعبه اجتماع نمودند خوب است آنجا بیائى با تو کار دارند.

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بلافاصله آمد به خیال اینکه متمایل به اسلام شده‏اند چون پیامبر اکرم علاقه شدیدى داشت به مسلمان شدن آنها. در آن جمع نشست. گفتند یا محمد ما از پى تو فرستاده‏ایم تا با تو استدلال کنیم و به صحبت پردازیم ما ندیدیم کسى را که مانند تو زیان به فامیل خود رسانده باشد خدایان ما را دشنام مى‏دهى و بر آئین و دین ما خورده مى‏گیرى و ما را به سفاهت و نادانى نسبت مى‏دهى و بین جمع ما جدایى انداخته‏اى اگر واقعا این کارها را براى رسیدن به مال دنیا انجام مى‏دهى ما حاضریم هر چه بخواهى در اختیارت بگذاریم اگر طالب ریاستى ما تو را رئیس و سرور خود مى‏کنیم اگر گرفتار بیمارى شده‏اى ما برایت طبیب خواهیم آورد و معالجه‏ات مى‏کنیم. فرمود هیچ کدام از اینها نیست خداوند مرا برانگیخته و پیامبرم نموده و به من کتاب داده اگر مرا به نبوت بپذیرید در دنیا و آخرت بهره‏مند خواهید شد اگر نپذیرفتید صبر مى‏کنم تا خداوند بین من و شما حاکم شود.

گفتند پس در این صورت مشاهده مى‏کنى که ما چقدر از نظر موقعیت جغرافیائى در مضیقه هستیم از خدایت بخواه این کوهها را از ما دور نماید و براى ما رودهائى به وجود آورد مانند رودهاى شام و عراق و مردگان ما را زنده کند مخصوصا قصى را که مردى راستگو است از او بپرسیم تو راست مى‏گوئى در ادعایت یا دروغ؟ پیامبر اکرم فرمود براى انجام چنین درخواست‏هائى مبعوث نشده‏ام. گفتند حالا که چنین کارى را نمى‏کنى از خدایت بخواه فرشته‏اى را بفرستد تا نبوت تو را گواهى نماید و براى ما باغستانها و گنجها و قصرهائى از طلا به وجود آورد. فرمود براى چنین کارهائى نیز مبعوث نشده‏ام من مامورم شما را راهنمائى کنم اگر قبول کردید بهتر و اگر نپذیرفتید منتظر فرمان خدا مى‏شوم گفتند پس آسمان را بر سر ما خراب کن همان طور که مدعى هستى اگر خدایت بخواهد مى‏تواند

ص: 95

چنین کند فرمود این کار در اختیار خداست اگر بخواهد انجام مى‏دهد. (1) یکى از آنها گفت ما به خدا ایمان نخواهیم آورد مگر خداوند با ملائکه در جلوى ما بیایند. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله از جاى حرکت کرد، عبد الله بن امیه مخزومى پسر عمه‏اش نیز از جاى حرکت نمود چون او پسر عاتکه دختر عبد المطلب بود. عبد الله گفت یا محمد آنچه خویشاوندانت پیشنهاد کردند نپذیرفتى در مورد خود نیز هر چه خواستند قبول نکردى بعد گفتند ما را دچار عذاب کن باز هم نکردى به خدا قسم من به تو ایمان نمى‏آورم مگر اینکه بوسیله نردبانى به آسمان بالا روى بطورى که تو را مشاهده کنم و بعد به همراه خود چند فرشته را بیاورى که گواه رسالتت باشند و با خود نامه‏اى بیاورند در مورد نبوت تو.

ابو جهل گفت او جز ناسزا گفتن به خدایان ما و نسبتهاى ناروا به اجدادمان کار دیگرى نمى‏کند. من با خدا پیمان مى‏بندم که هر وقت به سجده رفت سنگى بزرگ بر دوش حمل مى‏کنم و بر سر او مى‏زنم.

پیامبر اکرم از آنها جدا شد و محزون گردید از برخوردى که آنها داشتند خداوند این آیات را در همین مورد نازل فرمود.

حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً یعنى در سرزمین مکه براى ما چشمه‏سارى بوجود آورى که میان مکه جارى شود أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ کَما زَعَمْتَ عَلَیْنا کِسَفاً یا آسمان بر سر ما فرود آید تکه‏هاى بر هم انباشته و منظور از (کما زعمت) اینست که: همان طور که مدعى هستى آسمان شکاف خواهد خورد یا اینکه چنانچه ادعا مى‏کنى پیامبرم و داراى معجزه هستم أَوْ تَأْتِیَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ قَبِیلًا قبیل یعنى ضامن و کفیل گفته تو باشند و گفته قبیل جمع قبیله است یعنى گروه گروه ملائکه بیایند.

بعضى گفته‏اند قبیل یعنى در مقابل ما این معنى شاهدى است که مشرکان عرب علاوه بر کفر و شرک مشبهه نیز بودند أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ یعنى یا خانه‏اى از طلا داشته باشى. بعضى گفته‏اند زخرف یعنى نقشها أَوْ تَرْقى‏ فِی السَّماءِ یعنى به آسمان بالا روى وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَیْنا کِتاباً نَقْرَؤُهُ یعنى اگر این کار را هم بکنى ما پیامبرى تو را نمى‏پذیریم مگر اینکه براى هر کدام از ما نامه‏اى از آسمان بیاورى که گواهى بر نبوت تو

ص: 96

داده باشد و ما خود آن نامه را بخوانیم. (1) قُلْ سُبْحانَ رَبِّی بگو منزه است خدا از هر کار ناپسند در این آیات جواب آنها چنین داده شده که معجزات را به انتخاب خودتان قرار داده‏اید با اینکه مربوط به خداست او از تدبیر جهان مطلع است و مى‏داند چه کار به مصلحت است راهى براى شما متصور نیست که از من بخواهید بعضى گفته‏اند او بزرگتر است از اینکه بندگانش برایش تکلیف تعیین کنند چون بندگان باید مطیع او باشند.

گفته‏اند: وقتى اعراب گفتند یا به آسمان بالا روى و خدا و ملائکه را بیاورى از گفته آنها معلوم مى‏شد که معتقد به جسم بودن خدایند به همین جهت خداوند مى‏فرماید: قُلْ سُبْحانَ رَبِّی بگو خدا منزه است از اینکه داراى صفت اجسام باشد تا مشاهده شود و پائین بیاید.

بعضى نیز مى‏گویند خدا منزه است از اینکه معجزات را به درخواست اشخاصى بیاورد و تابع آنها باشد.

هَلْ کُنْتُ إِلَّا بَشَراً رَسُولًا یعنى این کارها از یک انسان ساخته نیست من نمى‏توانم چنین کارهائى را انجام دهم قُلْ لَوْ کانَ فِی الْأَرْضِ مَلائِکَةٌ یَمْشُونَ مُطْمَئِنِّینَ بگو اگر در زمین ملائکه‏اى ساکن بودند و وطن گرفته بودند لَنَزَّلْنا عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ مَلَکاً رَسُولًا ما براى آنها فرشته‏اى را از آسمان به عنوان پیامبر مى‏فرستادیم.

بعضى گفته‏اند منظور از (مُطْمَئِنِّینَ) یعنى دل به دنیا و لذتهاى آن بسته بودند و پیرو دینى نبودند. برخى چنین معنى کرده‏اند: اگر ساکنان زمین فرشته بودند ما پیامبرى را از جنس فرشته براى آنها مى‏فرستادیم تا بهتر بفهمند.

در مورد آیه چنین نیز توجیه کرده‏اند. که اعراب مى‏گفتند ما در جهان آسوده و راحت بودیم محمد صلى الله علیه و آله آمد و ما را به تشویش و اضطراب انداخت خداوند مى‏فرماید اگر مانند فرشته هم آسوده و راحت بودید باز حکمت مقتضى بود که برایتان پیامبر بفرستد. پس انسان اگر آسوده و راحت باشد مانع از ارسال پیامبران نخواهد شد چرا که آنها نیاز بیشترى به پیامبر دارند از ملائکه.

در باره آیه خَشْیَةَ الْإِنْفاقِ مى‏نویسد: یعنى از ترس فقر و گرفتارى وَ کانَ الْإِنْسانُ‏

ص: 97

قَتُوراً یعنى انسان بخیل است وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ یعنى ما برایت کتابى نازل کردیم که آن را بصورت آیات و سوره‏هائى متفرق و جدا جدا نازل نموده‏ایم یا منظور اینست که بوسیله آن حق را از باطل جدا کرده‏ایم یا اینکه قسمتى از قرآن اخبار است و بعضى امر و برخى نهى و مقدارى تهدید و برخى مژده یا اینکه آن را به صورت متفرق نازل کردیم نه یک مرتبه زیرا از ابتدا تا انتهاى نزول قرآن بیست و چند سال طول کشید. (1) لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى‏ مُکْثٍ یعنى تا بتدریج و با تانى بر مردم بخوانى که بیشتر در دل آنها جایگیر شود.

گفته‏اند یعنى جدا جدا بر آنها بخوانى کم کم وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِیلًا یعنى به تدریج به مناسبت احتیاجات و اتفاقات آن را نازل کردیم قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لا تُؤْمِنُوا بگو ایمان بیاورید یا نیاورید این ایمان شما براى خودتان سودمند است موجب نفع دیگرى نخواهد شد این آیه تهدیدى است براى آنها إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ یعنى کسانى که به آنها علم تورات داده شده قبل از قرآن مانند عبد الله بن سلام و دیگران و بعضى گفته‏اند منظور دانشمندان اهل کتاب و دیگران هستند و بعضى نیز مى‏گویند منظور امت حضرت محمد صلى الله علیه و آله است.

إِذا یُتْلى‏ عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً وقتى قرآن بر آنها خوانده مى‏شود با چهره‏هاى خود بر زمین مى‏افتند و سجده مى‏کنند. اما اینکه چانه (ذقن) را اختصاص به ذکر داده براى اینکه وقتى انسان به سجده بیافتد از همه جاى بدن جلوتر به زمین چانه او است.

الکهف «18»: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْکِتابَ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً  قَیِّماً لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدِیداً مِنْ لَدُنْهُ وَ یُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً*  ماکِثِینَ فِیهِ أَبَداً*  وَ یُنْذِرَ الَّذِینَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً*  ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لا لِآبائِهِمْ کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ إِنْ یَقُولُونَ إِلَّا کَذِباً*  فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً 1- 6.

 «و قال تعالى»: وَ اتْلُ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ کِتابِ رَبِّکَ لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً «إلى قوله»: وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِینَ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها «إلى قوله تعالى»: ما أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لا خَلْق‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    101    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

َ

ص: 98

أَنْفُسِهِمْ وَ ما کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً «إلى قوله»: وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِی هذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ وَ کانَ الْإِنْسانُ أَکْثَرَ شَیْ‏ءٍ جَدَلًا*  وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى‏ وَ یَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلَّا أَنْ تَأْتِیَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذابُ قُبُلًا «إلى قوله»: وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْها وَ نَسِیَ ما قَدَّمَتْ یَداهُ إِنَّا جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدى‏ فَلَنْ یَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً 27- 57.

و مى‏فرماید: أَ فَحَسِبَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنْ یَتَّخِذُوا عِبادِی مِنْ دُونِی أَوْلِیاءَ إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْکافِرِینَ نُزُلًا تا این آیه قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحى‏ إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً 102- 110. (1) در باره «قَیِّماً» یعنى معتدل و مستقیم است قرآن و تناقضى در آن وجود ندارد یا به معنى اینست که اساس و پایگاه است براى کتابهاى آسمانى گذشته که آنها را تصدیق مى‏نماید و حفظ مى‏کند و آلودگیها را از آن برطرف مى‏نماید و قرآن ناسخ شرایع این کتابها است.

بعضى گفته‏اند یعنى قرآن پایگاه امور دین است که لازم است به آن مراجعه شود در امور دین بعضى قیما را به معنى دائما گرفته‏اند یعنى نسخ نخواهد شد فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلى‏ آثارِهِمْ یعنى تو خود را مى‏کشى بر آنچه قوم تو گفتند که ما ایمان به تو نمى‏آوریم مگر اینکه براى ما چشمه سارى بوجود بیاورى چون سرپیچى نسبت به پروردگارت نمودند إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً اگر ایمان به قرآن نیاورند تو محزون و متاثر مى‏شوى که اعراض مى‏کنند و نمى‏پذیرند دستورات تو را بعضى گفته‏اند «على آثارهم» یعنى بعد از مرگ آنها.

در باره آیه إِلَّا أَنْ تَأْتِیَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ جز اینکه مى‏خواهند طبق گذشته دچار عذابى شوند که مستاصل و بیچاره گردند أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذابُ قُبُلًا یا عذابى بر آنها نازل شود که به چشم بینند تاویل آیه چنین است که آنها از ایمان خوددارى مى‏کنند مگر چنین عذابهائى را دچار شوند که به اجبار ایمان آورند أَ فَحَسِبَ الَّذِینَ کَفَرُوا یعنى گمان کرده‏اند کسانى که منکر یکتایى خدایند و بندگان مرا به عنوان خدا پذیرفته‏اند (منظور عیسى مسیح) و ملائکه هستند گمان کرده‏اند من بر آنها خشم نمى‏گیرم و کیفرشان نمى‏کنم فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ یعنى هر که آرزوى ثواب خدا را دارد.

ص: 99

مریم «19»: ذلِکَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ.  ما کانَ لِلَّهِ أَنْ یَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ سُبْحانَهُ إِذا قَضى‏ أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ.  وَ إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ.  فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ 34- 37.

 «و قال تعالى»: وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ مَقاماً وَ أَحْسَنُ نَدِیًّا*  وَ کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثاثاً وَ رِءْیاً*  قُلْ مَنْ کانَ فِی الضَّلالَةِ فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمنُ مَدًّا* حَتَّى إِذا رَأَوْا ما یُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذابَ وَ إِمَّا السَّاعَةَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَکاناً وَ أَضْعَفُ جُنْداً «إلى قوله»: أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی کَفَرَ بِآیاتِنا وَ قالَ لَأُوتَیَنَّ مالًا وَ وَلَداً*  أَطَّلَعَ الْغَیْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً*  کَلَّا سَنَکْتُبُ ما یَقُولُ وَ نَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذابِ مَدًّا*  وَ نَرِثُهُ ما یَقُولُ وَ یَأْتِینا فَرْداً*  وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا*  کَلَّا سَیَکْفُرُونَ بِعِبادَتِهِمْ وَ یَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا «إلى قوله»: وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً*  لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئاً إِدًّا*  تَکادُ السَّماواتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا*  أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمنِ وَلَداً*  وَ ما یَنْبَغِی لِلرَّحْمنِ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً*  إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا آتِی الرَّحْمنِ عَبْداً «إلى قوله»: فَإِنَّما یَسَّرْناهُ بِلِسانِکَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِینَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا 73- 97. (1) در باره آیه فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَیْنِهِمْ مى‏نویسد یعنى اختلاف نمودند گروههاى مختلف از اهل کتاب در باره عیسى (ع) چنانچه قبلا ذکر شد.

در باره آیه قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ یعنى کافران بمؤمنان مى‏گویند کدام دسته از ما و شما داراى بهترین موقعیت و مقام و مجلس هستیم هُمْ أَحْسَنُ أَثاثاً وَ رِءْیاً ابن عباس مى‏گوید اثاث لوازم زندگى و زینت دنیا است (و الرئى) منظر و قیافه است گفته‏اند آیه در مورد نضر بن حارث و دوستان اوست که مویهاى خود را شانه مى‏زدند و بهترین لباسهاى خود را مى‏پوشیدند و با ظاهر آراسته و قیافه ساخته و پرداخته خود بر اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله افتخار مى‏نمودند فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمنُ مَدًّا فعل امرى است که معنى آن خبرى است یعنى خداوند جزاى او را چنین داده که رهایش مى‏کند در همان حال.

در باره آیه أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی کَفَرَ بِآیاتِنا مى‏نویسد: «أَ فَرَأَیْتَ» کلمه تعجب است گفته منظور آیه عاص بن وائل است و بعضى مى‏گویند: ولید بن مغیره بعضى نیز مى‏گویند: عمومى‏

ص: 100

است وَ قالَ لَأُوتَیَنَّ مالًا وَ وَلَداً که آنها از روى استهزاء مى‏گفتند در بهشت به ما ثروت و فرزندانى خواهند داد یا منظور اینست که مى‏گفتند اگر ما بر دین آباء و اجداد خود پایدار باشیم به ما در دنیا ثروت و فرزند خواهد داد وَ نَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذابِ مَدًّا یعنى پیوسته او را در عذاب خواهم داشت وَ نَرِثُهُ ما یَقُولُ یعنى آنچه مدعى از مال و فرزند بود در اختیار ما خواهد گذاشت. (1) در باره آیه لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئاً إِدًّا مى‏نویسد مراد امر عظیم است یعنى کار زشت بزرگى را انجام دادید تَکادُ السَّماواتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ مى‏خواست آسمان شکافته شود از دروغى که شنید و حرف بزرگى که زدند وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا و کوهها فرو مى‏ریزد و از هم بپاشد «هَدًّا» را بعضى به معنى هدم و ویرانى گرفته‏اند وَ ما یَنْبَغِی لِلرَّحْمنِ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً شایسته نیست براى خدا که فرزند بگیرد و از صفات او نیست فرزند داشتن چون کسى که فرزند دارد حادث و محتاج است قَوْماً لُدًّا یعنى گروهى که سخت به دشمنى پرداخته‏اند.

طه «20»: وَ کَذلِکَ أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا وَ صَرَّفْنا فِیهِ مِنَ الْوَعِیدِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْراً*  فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضى‏ إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً 113- 114 «و قال سبحانه»: وَ قالُوا لَوْ لا یَأْتِینا بِآیَةٍ مِنْ رَبِّهِ أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ بَیِّنَةُ ما فِی الصُّحُفِ الْأُولى‏*  وَ لَوْ أَنَّا أَهْلَکْناهُمْ بِعَذابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزى‏*  قُلْ کُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِیِّ وَ مَنِ اهْتَدى‏ 133- 135.

در باره آیه أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْراً مى‏نویسد یعنى قرآن براى آنها تجدید موعظه و پند نماید گفته‏اند یا منظور اینست که قرآن براى آنها شخصیت به وجود آورد بوسیله ایمان آوردنشان.

وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ در باره این چند وجه نقل شده:

1- یعنى عجله در تلاوت قرآن نکن پیش از تمام نمودن جبرئیل وحى ابلاغ آن را زیرا پیامبر اکرم (ص) با جبرئیل تلاوت مى‏کرد و عجله در تلاوت قرآن داشت از ترس فراموشى.

یعنى درست دقت کن در باره آنچه به تو وحى مى‏شود تا جبرئیل از قرائت آن فارغ گردد و با او مخوان.

ص: 101

 

الصافات «37»: فَاسْتَفْتِهِمْ أَ هُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمْ مَنْ خَلَقْنا إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طِینٍ لازِبٍ*  بَلْ عَجِبْتَ وَ یَسْخَرُونَ*  وَ إِذا ذُکِّرُوا لا یَذْکُرُونَ*  وَ إِذا رَأَوْا آیَةً یَسْتَسْخِرُونَ*  وَ قالُوا إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ 11- 15. «و قال سبحانه»: فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّکَ الْبَناتُ وَ لَهُمُ الْبَنُونَ*  أَمْ خَلَقْنَا الْمَلائِکَةَ إِناثاً وَ هُمْ شاهِدُونَ*  أَلا إِنَّهُمْ مِنْ إِفْکِهِمْ لَیَقُولُونَ*  وَلَدَ اللَّهُ وَ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ*  أَصْطَفَى الْبَناتِ عَلَى الْبَنِینَ*  ما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ*  أَ فَلا تَذَکَّرُونَ*  أَمْ لَکُمْ سُلْطانٌ مُبِینٌ*  فَأْتُوا بِکِتابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ*  وَ جَعَلُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً وَ لَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ*  سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ*  إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ*  فَإِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ*  ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفاتِنِینَ*  إِلَّا مَنْ هُوَ صالِ الْجَحِیمِ*  وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ* وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ*  وَ إِنْ کانُوا لَیَقُولُونَ*  لَوْ

 

 

 

 

أَنَّ عِنْدَنا ذِکْراً مِنَ الْأَوَّلِینَ*  لَکُنَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ*  فَکَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ «إلى قوله»: فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِینٍ*  وَ أَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ*  أَ فَبِعَذابِنا یَسْتَعْجِلُونَ*  فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِینَ*  وَ تَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِینٍ*  وَ أَبْصِرْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ 149- 179. (1) در باره آیه فَاسْتَفْتِهِمْ مى‏نویسد: از آنها بپرس یعنى از مشرکان مکه یا از بنى آدم أَ هُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمْ مَنْ خَلَقْنا یعنى ملائکه آسمان و زمین و آنچه بین این دو است مشرق‏ها و ستارگان و شهاب‏ها و ثواقب که آفریده‏هاى ما است مهمتر است یا خلقت آنها إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طِینٍ لازِبٍ از این آیه منظور اثبات معاد است و رد محال دانستن بازگشت در معاد به این صورت که ما انسان را از خاک و آب آفریدیم و ماده اصلى باقى است مى‏تواند دو مرتبه به هم آمیخته شود خودشان مى‏دانند که انسان اولى از همین آفریده شده است یا به دلیل اعتراف آنها به حدوث جهان و یا تصدیق گفتار پیامبر ما را صلى الله علیه و آله در مورد آدم مى‏کنند. و بسیارى از حیوانات را دیده‏اند که از خاک تولید شده‏اند بدون تولید و تناسل. باید قبول کنند بازگشت معاد را به همین طور و یا انکار آنها بواسطه قدرت نداشتن خدا بر اعاده انسان است. این نیز باطل است زیرا کسى که قدرت بر آفرینش اشیاء را داشته باشد مى‏تواند مسأله ساده‏اى را که اعاده انسان است انجام دهد در مقابل خلقت این جهان بى‏کران مخصوصا که از همین خاک آنها را آفریده و قدرتش ذاتى و غیر قابل تغییر است بَلْ عَجِبْتَ از قدرت خدا در شگفتى و انکار آنها معاد را و ایشان مسخره مى‏کنند این تعجب تو را.

 

2- یعنى بر اصحاب خود آیات قرآن را مخوان و به آنها املاء نکن که بنویسند تا وقتى منظور آن را بفهمى.

3- یعنى تقاضاى وحى قرآن را قبل از وحى مکن زیرا خداوند آیات را در موقعى که مصلحت باشد و نیازى به وجود آید مى‏فرستد. (1) در باره آیه أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ بَیِّنَةُ ما فِی الصُّحُفِ الْأُولى‏ یعنى آیا در قرآن توضیح داده نشد اخبار امتهاى گذشته که در کتابهاى آسمانى پیش آمده. آن مردمى که ما آنها را هلاک کردیم چون تقاضاى معجزه مى‏کردند و پس از آمدن معجزه نسبت به آن کفر ورزیدند قُلْ کُلٌّ مُتَرَبِّصٌ یعنى تمام ما در انتظاریم ما منتظر وعده خدا در باره شما هستیم و شما انتظار بلا و گرفتارى را براى ما دارید.

الأنبیاء «21»: اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ*  ما یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ یَلْعَبُونَ*  لاهِیَةً قُلُوبُهُمْ وَ أَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذِینَ ظَلَمُوا هَلْ هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ*  قالَ رَبِّی یَعْلَمُ الْقَوْلَ فِی السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ*  بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَراهُ بَلْ هُوَ شاعِرٌ فَلْیَأْتِنا بِآیَةٍ کَما أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ*  ما آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْناها أَ فَهُمْ یُؤْمِنُونَ*  وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَکَ إِلَّا رِجالًا نُوحِی إِلَیْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ*  وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا یَأْکُلُونَ الطَّعامَ وَ ما کانُوا خالِدِینَ*  ثُمَّ صَدَقْناهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَیْناهُمْ وَ مَنْ نَشاءُ وَ أَهْلَکْنَا الْمُسْرِفِینَ*  لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ کِتاباً فِیهِ ذِکْرُکُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ «إلى قوله»: وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ*  لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ کُنَّا فاعِلِینَ*  بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَکُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ*  وَ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَنْ عِنْدَهُ لا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا یَسْتَحْسِرُونَ*  یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ لا یَفْتُرُونَ*  أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ الْأَرْضِ هُمْ یُنْشِرُونَ*  لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ*  لا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ*  أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ هذا ذِکْرُ مَنْ مَعِیَ وَ ذِکْرُ مَنْ قَبْلِی بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ*  وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ*  وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ*  لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ*  یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى‏ وَ هُمْ مِن‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    105    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

ْ

ص: 102

خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ*  وَ مَنْ یَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّی إِلهٌ مِنْ دُونِهِ فَذلِکَ نَجْزِیهِ جَهَنَّمَ کَذلِکَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ «إلى قوله سبحانه»: وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِکَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ «إلى قوله»: وَ إِذا رَآکَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَتَّخِذُونَکَ إِلَّا هُزُواً أَ هذَا الَّذِی یَذْکُرُ آلِهَتَکُمْ وَ هُمْ بِذِکْرِ الرَّحْمنِ هُمْ کافِرُونَ*  خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِیکُمْ آیاتِی فَلا تَسْتَعْجِلُونِ. «إلى قوله»: قُلْ مَنْ یَکْلَؤُکُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ مِنَ الرَّحْمنِ بَلْ هُمْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ*  أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ تَمْنَعُهُمْ مِنْ دُونِنا لا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَ أَنْفُسِهِمْ وَ لا هُمْ مِنَّا یُصْحَبُونَ*  بَلْ مَتَّعْنا هؤُلاءِ وَ آباءَهُمْ حَتَّى طالَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ أَ فَلا یَرَوْنَ أَنَّا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها أَ فَهُمُ الْغالِبُونَ*  قُلْ إِنَّما أُنْذِرُکُمْ بِالْوَحْیِ وَ لا یَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعاءَ إِذا ما یُنْذَرُونَ «إلى قوله تعالى»: وَ هذا ذِکْرٌ مُبارَکٌ أَنْزَلْناهُ أَ فَأَنْتُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ 1- 50.

 «و قال سبحانه»: وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ*  إِنَّ فِی هذا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدِینَ*  وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ*  قُلْ إِنَّما یُوحى‏ إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ*  فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ آذَنْتُکُمْ عَلى‏ سَواءٍ وَ إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ أَمْ بَعِیدٌ ما تُوعَدُونَ*  إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ مِنَ الْقَوْلِ وَ یَعْلَمُ ما تَکْتُمُونَ*  وَ إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَکُمْ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حِینٍ*  قالَ رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ وَ رَبُّنَا الرَّحْمنُ الْمُسْتَعانُ عَلى‏ ما تَصِفُونَ 105- 112.

در باره آیه بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ مى‏نویسد: یعنى گفتند قرآن مجید خواب و خیالهائى که به هم بافته ما آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْناها یعنى ایمان نیاوردند پیش از این کفار اهل قریه‏اى که تقاضاى معجزه از پیامبرشان میکردند ما آنها را هلاک کردیم در حالى که اصرار به کفر خود داشتند أَ فَهُمْ یُؤْمِنُونَ آیا اینها ایمان خواهند آورد فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ از مطلعین سؤال کنید (1) على (ع) فرمود ما اهل ذکر و اطلاع هستیم بعضى گفته‏اند اهل یعنى یهودان و مسیحیان و برخى نیز مى‏گویند کسانى که از امم گذشته اطلاع دارند.

گفته‏اند اهل قرآن فِیهِ ذِکْرُکُمْ در این قرآن شرف و شخصیت شما است اگر به آن چنگ بزنید یا ذکر آنچه مورد احتیاج شما از امر دینتان و دنیایتان.

بیضاوى در باره آیه وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ مى‏نویسد: همانا آسمان و زمین را با بدایع و عجایب فراوان آفریدیم تا موجب بینش توجه‏کنندگان شود و خردمندان متوجه گردند لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً اگر مى‏خواستیم بازیچه بسازیم لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا به قدرت خویش به وجود مى‏آوردیم یا از مجردات چیزهائى شایسته درگاه ما بود

ص: 103

تهیه مى‏کردیم نه اجسام و اجرام چنانچه شما خود سقفهاى بلند و فرش آراسته و زینتهاى مرتب به کار مى‏برید، بعضى گفته «لهو» به زبان یمنى‏ها فرزند است و نیز گفته‏اند مراد از لهو همسر و زوجه است و این رد بر نصرانیان است بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ ما بوسیله واقعیتها باطل را از میان برمى‏داریم که لهو نیز یکى از آنها است «فَیَدْمَغُهُ» آن را نابود مى‏کند.

 «وَ مَنْ عِنْدَهُ» یعنى ملائکه‏اى که در نزد خدا هستند مانند مقربین دربار سلاطین از عبادت امتناعى ندارند وَ لا یَسْتَحْسِرُونَ یعنى خسته نمى‏شوند أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ این آیه موقعى نازل شد که کفار گفتند انتظار مرگ او را مى‏کشیم حَتَّى طالَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ وقتى عمرشان طولانى شد خیال کردند پیوسته خواهند بود و گمان مى‏کردند بواسطه وضعى که دارند این طول عمر به وجود آمد (این آیه نازل شد که مى‏فرماید اگر تو مردى آنها جاوید خواهند ماند؟) مرحوم طبرسى صاحب مجمع البیان در باره آیه أَنَّا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها مى‏نویسد: یعنى امر ما به زمین مى‏رسد و اطراف آن را کم و کاسته مى‏نماید این کم شدن با تخریب زمین و مرگ اهل زمین است، بعضى گفته‏اند به مرگ دانشمندان (1) این مطلب از حضرت صادق علیه السلام روایت شده فرمود نقصان زمین از بین رفتن دانشمندان است، گفته‏اند «نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها» بوسیله ظهور پیامبر است که بر دشمنان خود پیروز مى‏شود و اراضى و قراء و قصبات آنها را متصرف مى‏شود.

و در باره آیه وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ مى‏نویسد: منظور از زبور کتب انبیاء است و ذکر لوح محفوظ است.

بعضى گفته‏اند زبور کتب آسمانى بعد از تورات است و ذکر تورات است. و گفته‏اند زبور همان زبور داود است و ذکر تورات أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ یعنى سرزمین بهشت به ارث مى‏رسد به بندگان مطیع خدا. گفته‏اند منظور همان سرزمین معروفى است که امت محمد صلى الله علیه و آله بوسیله فتوحات به دست مى‏آورند. (2) حضرت باقر (ع) مى‏فرماید آنها اصحاب حضرت مهدى عجل الله فرجه در آخر الزمان هستند فَقُلْ آذَنْتُکُمْ عَلى‏ سَواءٍ یعنى به شما جنگ را اعلان مى‏کنم و اطلاع مى‏دهم بطورى که ما و شما در آن اطلاع مساوى هستیم یا منظور اینست که ما و شما در اجازه جنگ‏

ص: 104

برابریم بیان نمى‏کنم که حق با کدام دسته است و با که نیست وَ إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ أَمْ بَعِیدٌ ما تُوعَدُونَ نمیدانم دور یا نزدیک است قیامت یا اجازه جنگ «وَ إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ» یعنى نمیدانم شاید آنچه به شما اطلاع دادم یک آزمایش و امتحان براى شما باشد و یا شاید دنیا آزمایشگاه شما است یا شاید تاخیر عذاب یک گرفتارى و آزمایش باشد براى شما تا برگردید از کارهائى که کردید «وَ مَتاعٌ إِلى‏ حِینٍ» یعنى بهره‏مند شوید از آن تا هنگام مرگتان.

الحج «22»: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطانٍ مَرِیدٍ*  کُتِبَ عَلَیْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ وَ یَهْدِیهِ إِلى‏ عَذابِ السَّعِیرِ «إلى قوله تعالى»: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا کِتابٍ مُنِیرٍ*  ثانِیَ عِطْفِهِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ لَهُ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ وَ نُذِیقُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ عَذابَ الْحَرِیقِ*  ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ یَداکَ وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ*  وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلى‏ حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى‏ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ*  یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُ وَ ما لا یَنْفَعُهُ ذلِکَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِیدُ*  یَدْعُوا لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ لَبِئْسَ الْمَوْلى‏ وَ لَبِئْسَ الْعَشِیرُ «إلى قوله»: مَنْ کانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّماءِ ثُمَّ لْیَقْطَعْ فَلْیَنْظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ ما یَغِیظُ*  وَ کَذلِکَ أَنْزَلْناهُ آیاتٍ بَیِّناتٍ وَ أَنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یُرِیدُ «إلى قوله»: أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ کَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ وَ کَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذابُ وَ مَنْ یُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ ما یَشاءُ 3- 18. (1) «و قال سبحانه»: وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ ثَمُودُ*  وَ قَوْمُ إِبْراهِیمَ وَ قَوْمُ لُوطٍ*  وَ أَصْحابُ مَدْیَنَ وَ کُذِّبَ مُوسى‏ فَأَمْلَیْتُ لِلْکافِرِینَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کانَ نَکِیرِ «إلى قوله»: أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ*  وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذابِ وَ لَنْ یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ إِنَّ یَوْماً عِنْدَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ*  وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَمْلَیْتُ لَها وَ هِیَ ظالِمَةٌ ثُمَّ أَخَذْتُها وَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ*  قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّما أَنَا لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ «إلى قوله»: ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ*  أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ*  لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ

ص: 105

إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ*  أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ وَ الْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ یُمْسِکُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ*  وَ هُوَ الَّذِی أَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ إِنَّ الْإِنْسانَ لَکَفُورٌ*  لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَکاً هُمْ ناسِکُوهُ فَلا یُنازِعُنَّکَ فِی الْأَمْرِ وَ ادْعُ إِلى‏ رَبِّکَ إِنَّکَ لَعَلى‏ هُدىً مُسْتَقِیمٍ*  وَ إِنْ جادَلُوکَ فَقُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَعْمَلُونَ*  اللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فِیما کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ*  أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّ ذلِکَ فِی کِتابٍ إِنَّ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ*  وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ ما لَیْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ*  وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ تَعْرِفُ فِی وُجُوهِ الَّذِینَ کَفَرُوا الْمُنْکَرَ یَکادُونَ یَسْطُونَ بِالَّذِینَ یَتْلُونَ عَلَیْهِمْ آیاتِنا قُلْ أَ فَأُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِکُمُ النَّارُ وَعَدَهَا اللَّهُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ*  یا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَیْئاً لا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ*  ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ 42- 74. (1) در باره آیه شریفه وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ مى‏نویسد گفته شده منظور نضر بن حارث است و منظور از شیطان، شیطان انسانى است زیرا او از ملتهاى غیر عرب و یهودان چیزهائى فرا مى‏گرفت و مى‏آموخت تا مسلمانان را مورد سرزنش و طعنه قرار دهد.

در مورد آیه ثانِیَ عِطْفِهِ یعنى در نفس خود متکبر است عربها مى‏گویند «ثنى فلان عطفه» وقتى تکبر و خودخواهى بورزد او عطف شخص یعنى دو طرفش.

بعضى گفته یعنى گردنش را کج مى‏کند از روى تکبر و خودخواهى.

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلى‏ حَرْفٍ گروهى از مردم خدا را با ضعف و سستى عبادت مى‏کنند مانند ضعف و ناتوانى کسى که کنار پرتگاه کوهى ایستاده. برخى گفته‏اند یعنى با شک عبادت مى‏کند. و نیز گفته‏اند: خدا را به زبان عبادت مى‏کنند نه با قلب.

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    108    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 

گفته‏اند این آیه در باره گروهى نازل شد که مى‏آمدند به مدینه خدمت پیامبر اکرم (ص) بعضى از آنها اگر تندرست و سالم بودند و اسبش مى‏زائید و زنش پسر براى او مى‏آورد و چهارپایانش افزون مى‏گردید خوشحال بود و آرامش خاطر داشت وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ اما اگر دچار آزمایشى بوسیله قحط سالى و یا کمبود مال مى‏گردید انْقَلَبَ عَلى‏ وَجْهِهِ از دین خود بر مى‏گشت و کافر مى‏شد.

ص: 106

بیضاوى در باره آیه مَنْ کانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ» مى‏نویسد:

منظور اینست که خداوند پیامبرش را در دنیا و آخرت یارى مى‏کند کسى که احتمال دیگرى بدهد و یا انتظار خلاف آن را داشته باشد از کینه و دشمنى اوست. گفته‏اند منظور از نصر و یارى دادن روزى و رزق است و ضمیر «یَنْصُرَهُ» برمى‏گردد به من (معنى چنین مى‏شود: هر کس گمان مى‏کند خدا روزیش نمى‏دهد از دنیا و آخرت.) (1) فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّماءِ ثُمَّ لْیَقْطَعْ یعنى سعى و کوشش نماید که خشم و کینه خود را از میان بردارد به این طور که هر خشمگین انجام مى‏دهد تا آنجا که ریسمانى به سقف خانه خود بیاویزد و خود را به دار بیاویزد.

گفته‏اند منظور اینست که ریسمانى به آسمان بر افرازد و بالا رود تا بر فراز آسمان بلند شود آن وقت کوشش کند تا نگذارد خدا پیامبرش را یارى کند و یا روزى به او برساند فَلْیَنْظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ ما یَغِیظُ.

با خود بیندیشد آیا حیله و نیرنگش موجب از بین رفتن خشم او مى‏شود یا منظور اینست که باعث از بین رفتن خشمى که از یارى کردن خدا برایش به وجود مى‏آید مى‏شود.

و گفته‏اند این آیه در باره گروهى از مسلمانان است که شدت خشم بر مشرکین داشتند به همین جهت یارى و نصر خداوند را دیر شمردند و گمان مى‏کردند که خداوند فورى یارى نمى‏کند.

یَکادُونَ یَسْطُونَ بِالَّذِینَ یَتْلُونَ عَلَیْهِمْ آیاتِنا یعنى وقتى آیات قرآن را بر کافران مى‏خوانند از ناراحتى نزدیک است که حمله کنند بر کسى که مى‏خواند آیات را.

ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ خداوند مثال مى‏زند بتهائى را که مى‏پرستید قدرت به وجود آوردن یک مگس را ندارند اگر مگس از آنها چیزى برباید نمى‏توانند از او بگیرند بعد مى‏فرماید ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ یعنى هم بت‏پرست و هم بت هر دو ضعیف هستند یا مگسى که از بت چیزى مى‏رباید و بتى که از او چیزى را که ربوده مى‏خواهد یا منظور بت و مگس مثل این که در جستجوى مگس است تا از او آنچه ربوده بگیرد اگر درست دقت کنى خواهى دید که بت از او بسیار ناتوان‏تر است.

ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ یعنى به واقع خدا را نشناخته‏اند.

ص: 107

المؤمنون «23»: فَذَرْهُمْ فِی غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حِینٍ*  أَ یَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِینَ*  نُسارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْراتِ بَلْ لا یَشْعُرُونَ (1) «إلى قوله»: وَ لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها وَ لَدَیْنا کِتابٌ یَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ*  بَلْ قُلُوبُهُمْ فِی غَمْرَةٍ مِنْ هذا وَ لَهُمْ أَعْمالٌ مِنْ دُونِ ذلِکَ هُمْ لَها عامِلُونَ*  حَتَّى إِذا أَخَذْنا مُتْرَفِیهِمْ بِالْعَذابِ إِذا هُمْ یَجْأَرُونَ*  لا تَجْأَرُوا الْیَوْمَ إِنَّکُمْ مِنَّا لا تُنْصَرُونَ*  قَدْ کانَتْ آیاتِی تُتْلى‏ عَلَیْکُمْ فَکُنْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِکُمْ تَنْکِصُونَ*  مُسْتَکْبِرِینَ بِهِ سامِراً تَهْجُرُونَ*  أَ فَلَمْ یَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ أَمْ جاءَهُمْ ما لَمْ یَأْتِ آباءَهُمُ الْأَوَّلِینَ*  أَمْ لَمْ یَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ*  أَمْ یَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَ أَکْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ کارِهُونَ*  وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ بَلْ أَتَیْناهُمْ بِذِکْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِکْرِهِمْ مُعْرِضُونَ*  أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً فَخَراجُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ هُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ*  وَ إِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ*  وَ إِنَّ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُونَ*  وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ کَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ*  وَ لَقَدْ أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُونَ  حَتَّى إِذا فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً ذا عَذابٍ شَدِیدٍ إِذا هُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ*  وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِیلًا ما تَشْکُرُونَ*  وَ هُوَ الَّذِی ذَرَأَکُمْ فِی الْأَرْضِ وَ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ*  وَ هُوَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ لَهُ اخْتِلافُ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ*  بَلْ قالُوا مِثْلَ ما قالَ الْأَوَّلُونَ*  قالُوا أَ إِذا مِتْنا وَ کُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ*  لَقَدْ وُعِدْنا نَحْنُ وَ آباؤُنا هذا مِنْ قَبْلُ إِنْ هذا إِلَّا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ*  قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیها إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ*  سَیَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ*  قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ*  سَیَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ*  قُلْ مَنْ بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ یُجِیرُ وَ لا یُجارُ عَلَیْهِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ*  سَیَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ فَأَنَّى تُسْحَرُونَ*  بَلْ أَتَیْناهُمْ بِالْحَقِّ وَ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ*  مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما کانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ کُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ*  عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ فَتَعالى‏ عَمَّا یُشْرِکُونَ*  قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِیَنِّی ما یُوعَدُونَ*  رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِی فِی الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ*  وَ إِنَّا عَلى‏ أَنْ نُرِیَکَ ما نَعِدُهُمْ لَقادِرُونَ*  ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَصِفُونَ*  وَ قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطِینِ  وَ أَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَنْ یَحْضُرُونِ «إلى قوله»:

أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ*  فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْکَرِیمِ*  وَ مَنْ یَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّما حِسابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ‏

ص: 108

الْکافِرُونَ 54- 117.

فَذَرْهُمْ فِی غَمْرَتِهِمْ یعنى آنها را فرو گذار در جهالت خویش جهل و نادانى آنها را تشبیه به آبى نموده که قامت را فرا مى‏گیرد زیرا آنها در گرداب جهل فرو رفته‏اند یا به بازى مشغولند «حَتَّى حِینٍ» یعنى تا زمانى که کشته شوند یا بمیرند.

أَ یَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِینَ خیال مى‏کنند کمک‏هاى مالى و خانوادگى (کثرت فرزند) که به آنها مى‏کنیم نُسارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْراتِ به نفع آنها است و ما در خیر و نیکى آنها گام برداشته‏ایم «بَلْ لا یَشْعُرُونَ» نمى‏دانند که این یک تمکن و قدرتى است تا هر چه مایلند انجام دهند «وَ لَدَیْنا کِتابٌ» ما نوشته‏اى داریم از اعمال آنها منظور لوح یا نامه عمل است بَلْ قُلُوبُهُمْ فِی غَمْرَةٍ دلهاى آنها غافل است از وضع این چنین مردم یا از توجه به نامه اعمال وَ لَهُمْ أَعْمالٌ مِنْ دُونِ ذلِکَ آنها داراى اعمالى بدتر از این هستند که عادت خویش قرار داده‏اند.

حَتَّى إِذا أَخَذْنا مُتْرَفِیهِمْ تا بالاخره اشخاص سرمایه‏گذارى که ستمگرند عذاب خواهیم کرد منظور کشته شدن در جنگ بدر است یا مبتلا بر گرسنگى شدن (1) پس از نفرین پیامبر صلى الله علیه و آله که گفت:

اللهم اشدد وطأتک على مضر و اجعلها علیهم سنین کسنى یوسف‏

خدایا سخت بگیر بر قبیله مضر و آنها را گرفتار سالهاى قحط مشابه زمان یوسف بگردان چنان دچار قحط سالى شدند که سگ و مردار و استخوانهاى سوخته را مى‏خوردند «إِذا هُمْ یَجْأَرُونَ» شروع به ناله و فریاد کردند لا تَجْأَرُوا الْیَوْمَ فَکُنْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِکُمْ تَنْکِصُونَ بى‏فایده ناله و فریاد نزنید بازگشت به قهقرى نموده‏اید «مُسْتَکْبِرِینَ بِهِ» بواسطه پرده‏دارى و عهده‏دارى کارهاى خانه خدا به خود مى‏بالید «سامِراً تَهْجُرُونَ» در باره قرآن یاوه‏سرائى مى‏کنید و نسبتهاى بى‏ربط مى‏دهید یعنى اعراض دارید و حرفهاى ناشایست در مورد آن مى‏زنید ممکن است از (هجر) بضم‏ها گرفته شده باشد به معنى فحش و ناسزا.

أَ فَلَمْ یَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ یعنى در باره قرآن نمى‏اندیشید تا بفهمید که آن حقیقتى است أَمْ جاءَهُمْ ما لَمْ یَأْتِ آباءَهُمُ الْأَوَّلِینَ یا اینها داراى پیامبران و کتابهاى مخصوصى هستند که براى پدرانشان نیامده و یا منظور این است به آنها اطمینانى داده شد که ترس از عذاب ندارند چنانچه گذشتگان ایشان مى‏ترسیدند.

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    111    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 

ص: 109

وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ اگر آنچه مى‏گویند صحیح باشد و جهان را چند خدا باشد لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ تعدد خدایان موجب تباهى آسمانها و زمین و مردم مى‏شود چنانچه در آیه دیگر مى‏فرماید لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا.

بعضى گفته‏اند یعنى اگر واقعیت تغییر کند و مطابق نظر آنها شود آنچه موجب پایدارى جهان است نابود مى‏شود یا اگر آنچه محمد صلى الله علیه و آله آورده برگردد و بدل به شرک شود خداوند قیامت را بر پا خواهد داشت و عالم را از خشم تباه مى‏کند یا اگر خداوند تابع هواى نفس آنها شود و آنچه از شرک و باطل مایلند بفرستد از خدائى خارج خواهد شد و قادر به نگهدارى آسمان و زمین نیست. (1) أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً یعنى: یا از آنها تقاضاى کمک مالى مى‏کنى «فَخَراجُ رَبِّکَ خَیْرٌ» رزق و توشه پروردگارت در دنیا و ثوابش در آخرت بهتر است چون دوام و گسترش دارد.

وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ کَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ اگر به آنها رحم کنیم و قحط سالى را برداریم.

روایت شده است که اعراب گرفتار قحط شدیدى شدند به طورى که گوشت میمونهاى بزرگ یا غذاى تهیه شده از خون و پشم را مى‏خوردند به نام (علهز).

ابو سفیان خدمت پیامبر آمده گفت تو را سوگند به ارتباط خویشاوندى مى‏دهم مگر مدعى نیستى که رحمت براى جهانیانى. پدران را با شمشیر کشتى اینک فرزندان را گرفتار گرسنگى کرده‏اى این آیه نازل شد: وَ لَقَدْ أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ آنها را دچار عذاب کشته شدن کردیم باز دست نکشیدند تا بالاخره دربى دیگر از عذاب شدید بر آنها گشودیم همان گرسنگى است که از کشته شدن و اسارت بدتر است إِذا هُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ دیگر متحیر و سرگردان شدند و پیش تو آمده تقاضاى لطف و محبت کردند قُلْ مَنْ بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ بگو در اختیار چه کسى ملکوت هر چیزى هست یعنى قدرت نهائى بر هر چیز یا منظور از «مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ» خزینه و انبار هر چیز است «وَ هُوَ یُجِیرُ» او به فریاد هر کس که بخواهد مى‏رسد «وَ لا یُجارُ عَلَیْهِ» ولى کسى نمى‏تواند مانع او بشود و هر کس را او بخواهد گرفتار کند کسى نمى‏تواند به فریادش برسد.

إِذاً لَذَهَبَ کُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ یعنى اگر در آسمانها خدایان دیگرى وجود داشت با خداى جهان آفرین هر کدام آنچه آفریده بودند جدا مى‏کردند و در اختیار خویش مى‏گرفتند و بین‏

ص: 110

آنها جنگ و جدال واقع مى‏شد چنانچه بین فرمانروایان و پادشاهان جهان اتفاق مى‏افتد در آن صورت ملکوت اشیاء در اختیار خدا نبود. چون چنین نیست و جنگ جدالى در جهان به وجود نیامده پس خدا یکتا است و لازم باطل شد از روى اجماع و استقراء در نتیجه ثابت مى‏شود که مدار جهان در ید قدرت خداى یکتا است.

النور «24»: لَقَدْ أَنْزَلْنا آیاتٍ مُبَیِّناتٍ وَ اللَّهُ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ*  وَ یَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنا ثُمَّ یَتَوَلَّى فَرِیقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ ما أُولئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ*  وَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ إِذا فَرِیقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ*  وَ إِنْ یَکُنْ لَهُمُ الْحَقُّ یَأْتُوا إِلَیْهِ مُذْعِنِینَ*  أَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتابُوا أَمْ یَخافُونَ أَنْ یَحِیفَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ رَسُولُهُ بَلْ أُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ*  إِنَّما کانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ*  وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَخْشَ اللَّهَ وَ یَتَّقْهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ*  وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَیَخْرُجُنَّ قُلْ لا تُقْسِمُوا طاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ*  قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَیْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَیْکُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِینُ «إلى قوله»: لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَ مَأْواهُمُ النَّارُ وَ لَبِئْسَ الْمَصِیرُ 46- 57. (1) مرحوم طبرسى در تفسیر آیه وَ یَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ مى‏نویسد: گفته‏اند این آیه در باره مردى از منافقین نازل شد که بین او و مردى یهودى اختلافى بود. یهودى او را دعوت کرد که براى حکومت بروند خدمت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله ولى منافق مى‏گفت برویم پیش کعب بن اشرف.

بلخى مى‏نویسد که اختلاف بین على (ع) و عثمان بود در مورد زمینى که او از على (ع) خریده بود و زمین پر سنگ بود، عثمان مى‏خواست آن را بواسطه ادعاى عیب برگرداند، اما على (ع) باز پس نمى‏گرفت. و گفت بین من و تو حاکم پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله حکم بن ابى العاص به عثمان گفت اگر حاکم بین شما پسر عموى على باشد به نفع او حکم خواهد کرد. این آیات در همین باره نازل شده است. همین روایت از حضرت باقر (ع) نقل شده قریب به این مطلب:

ص: 111

وَ إِنْ یَکُنْ لَهُمُ الْحَقُّ یعنى اگر بدانند به نفع آنها حکم مى‏شود یَأْتُوا إِلَیْهِ مى‏روند پیش پیامبر صلى الله علیه و آله یا اعتراف و مطیع و سریع أَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یعنى آیا در دل آنها تردید است راجع به نبوت تو و منافقند أَمِ ارْتابُوا فی عدلک یعنى از تو چیزى دیده‏اند که آنها را در باره تو مشکوک نموده است. (1) و در باره آیه وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ‏

 مى‏نویسد: وقتى خداوند آشکار نمود که آنها از حکومت پیامبر و قضاوت او ناراضى هستند. به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله گفتند به خدا سوگند اگر به ما امر کنى از خانه و زندگیمان دست برداریم و از اینجا برویم خواهیم رفت این آیات نازل شد که معنى آنها این است:

قُلْ لا تُقْسِمُوا

 بگو قسم نخورید و سخن را چنین پایان داد که اطاعت درست از پیامبر بدون غل و غش بهتر از قسم خوردن است. بعضى گفته‏اند معنى اینست که: باید اطاعت کنید فَإِنَّما عَلَیْهِ ما حُمِّلَ آنچه مکلف و مامور شده است نتیجه‏اش براى خود اوست.

الفرقان «25»: تَبارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‏ عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیراً*  الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیراً*  وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لا یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ وَ لا یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً وَ لا یَمْلِکُونَ مَوْتاً وَ لا حَیاةً وَ لا نُشُوراً*  وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذا إِلَّا إِفْکٌ افْتَراهُ وَ أَعانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً*  وَ قالُوا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ اکْتَتَبَها فَهِیَ تُمْلى‏ عَلَیْهِ بُکْرَةً وَ أَصِیلًا*  قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِی یَعْلَمُ السِّرَّ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ کانَ غَفُوراً رَحِیماً*  وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعامَ وَ یَمْشِی فِی الْأَسْواقِ لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیراً*  أَوْ یُلْقى‏ إِلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ تَکُونُ لَهُ جَنَّةٌ یَأْکُلُ مِنْها وَ قالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً*  انْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلًا*  تَبارَکَ الَّذِی إِنْ شاءَ جَعَلَ لَکَ خَیْراً مِنْ ذلِکَ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ یَجْعَلْ لَکَ قُصُوراً «إلى قوله سبحانه»: وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَیَأْکُلُونَ الطَّعامَ وَ یَمْشُونَ فِی الْأَسْواقِ وَ جَعَلْنا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ کانَ رَبُّکَ بَصِیراً*  وَ قالَ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْمَلائِکَةُ أَوْ نَرى‏ رَبَّنا لَقَدِ اسْتَکْبَرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا کَبِیراً «إلى قوله»: وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً کَذلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَکَ وَ رَتَّلْناهُ تَرْتِیلًا*  وَ لا یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْناکَ بِالْحَقِّ وَ أَحْسَن‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    114    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

َ

ص: 112

تَفْسِیراً «إلى قوله»: أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلًا*  أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا «إلى قوله»: فَلا تُطِعِ الْکافِرِینَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبِیراً «إلى قوله سبحانه» وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَنْفَعُهُمْ وَ لا یَضُرُّهُمْ وَ کانَ الْکافِرُ عَلى‏ رَبِّهِ ظَهِیراً*  وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا مُبَشِّراً وَ نَذِیراً*  قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبِیلًا*  وَ تَوَکَّلْ عَلَى الْحَیِّ الَّذِی لا یَمُوتُ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَ کَفى‏ بِهِ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبِیراً «إلى قوله»: وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمنِ قالُوا وَ مَا الرَّحْمنُ أَ نَسْجُدُ لِما تَأْمُرُنا وَ زادَهُمْ نُفُوراً 1- 60. (1) در باره آیه وَ أَعانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ مى‏نویسد: گفتند کمک کرد محمد را بر این قراین عداس غلام حویطب بن عبد العزى و یسار غلام علاء بن حضرمى و حبر غلام عامر که آنها جزو اهل کتاب بودند گفته شده که گروهى از یهودان به او کمک کردند فَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً یعنى دروغ بستند و مشرک شدند و اینکه به همین مقدار در جواب آنها اکتفا نموده چون قبلا آنها را به مبارزه دعوت نموده ولى از مبارزه عاجز شده بودند و نتوانستند شبیه قرآن بیاورند وَ قالُوا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ گفتند اینها داستانها و قصه‏هاى پیشینیان است و آنچه آنها نوشته‏اند در کتابهایشان که او نسخه بردارى نموده.

بعضى گفته‏اند از آنها خواسته که برایش بنویسند صبح و شام برایش خوانده‏اند تا حفظ کرده و نسخه بیضاوى در باره آیه قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِی یَعْلَمُ السِّرَّ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مى‏نویسد: چون قرآن با فصاحت خود همه آنها را عاجز نمود و شامل اخبار غیبى نسبت به آینده و اسرارى بود که جز خدا که عالم بر اسرار است کسى اطلاع نداشت چگونه آن را داستان مى‏داند وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعامَ این چگونه پیامبرى است مثل ما مى‏خورد و در بازارها راه مى‏رود براى احتیاجات زندگى این تصور آنها بواسطه جهل و بینش مادیگرائى آنها بود زیرا پیامبران از دیگران بوسیله مشخصات جسمى ممتاز نمى‏گردند شخصیت پیامبران در خصائص روحى آنها است.

در باره آیه وَ جَعَلْنا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً مى‏نویسد: یعنى بعضى را موجب آزمایش بعض دیگر قرار دادیم مانند فقراء که موجب آزمایش اغنیاء هستند و پیامبران که مردم را با آنها آزمایش مى‏کند «أَ تَصْبِرُونَ» یعنى بعضى را سبب آزمایش بعض دیگر قرار دادیم تا

ص: 113

ببینیم صبر مى‏کنید و پایدار هستید. (1) در باره آیه کَذلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَکَ مى‏نویسد: یعنى ما این چنین قرآن را تکه تکه نازل کردیم تا با جدا نمودن آیات از یک دیگر موجب تقویت قلب تو شدیم در مورد حفظ و درک قرآن زیرا پیامبر ما با موسى و داود و عیسى فرق داشت چون پیامبر ما مکتب نرفته بود ولى آنها خط مى‏نوشتند. اگر یک بار قرآن را نازل مى‏کرد حفظ کردن آن دشوار بود و ضمنا نزول تدریجى قرآن بیشتر موجب بصیرت و دقت در معنى آن مى‏شد و هم اینکه در هر مرتبه که مقدارى نازل مى‏شد با اینکه دعوت به مبارزه و آوردن شبیه خود نموده بود و آنها از آوردن شبیه تمام قسمتهاى تدریجى آن بودند بیشتر موجب تقویت دل پیامبر بود و آوردن جبرئیل آیات قرآن را به تدریج سبب دیگرى از براى تقویت او بود و هم ناسخ و منسوخ را مى‏دانست و انضمام قرائن حالیه به معانى الفاظ بیشتر موجب بلاغت قرآن مى‏شد وَ رَتَّلْناهُ تَرْتِیلًا یعنى قرآن را براى تو تدریجا فرستادیم در طول بیست سال یا بیست و سه سال «وَ لا یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ» یعنى هر سؤال عجیبى که آنها از تو مى‏کردند جوابى عالى براى آن به تو نازل کردیم و توضیحى نیکوتر از سؤال آنها مى‏دادیم یا منظور از آیه اینست که هر چه آنها اعتراض مى‏کردند که چرا این پیامبر چنین نیست ما آن وضعى که شایسته نبوت تو بود به تو عنایت مى‏کردیم تا بهتر معلوم شود علت بعثت تو چیست؟

و در باره آیه وَ کانَ الْکافِرُ عَلى‏ رَبِّهِ ظَهِیراً مى‏نویسد: یعنى کافر با عداوت و کفر خود پشتیبان شیطان است «إِلَّا مَنْ شاءَ» یعنى فعل کسى که مایل است راه خدا را پیش بگیرد اجر رسالت است چون منظور از رسالت همین راه خدا از پیش گرفتن امت است این قسم از اجر و مزد را استثناء نموده است تا ثابت کند هیچ گونه طمعى در مزد رسالت ندارد فقط دلش بر امت مى‏سوزد چرا که سود امت را از ثواب آخرت و زمانى از عذاب آخرت را اجر رسالت مى‏شمارد و این را اجر کامل و مورد توجه پیامبر صلى الله علیه و آله معرفى مى‏کند.

بعضى گفته‏اند آیه استثناء منقطع است یعنى هر کسى مایل است راه خدا را از پیش بگیرد بیاید.

الشعراء «26»: طسم*  تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْمُبِینِ*  لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلَّا یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ*  إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ*  وَ ما یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ

ص: 114

مِنَ الرَّحْمنِ مُحْدَثٍ إِلَّا کانُوا عَنْهُ مُعْرِضِینَ*  فَقَدْ کَذَّبُوا فَسَیَأْتِیهِمْ أَنْبؤُا ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ*  أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ کَمْ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ*  إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً وَ ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ 1- 8.

 «و قال سبحانه»: وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ*  نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ*  عَلى‏ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ*  بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ*  وَ إِنَّهُ لَفِی زُبُرِ الْأَوَّلِینَ*  أَ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ آیَةً أَنْ یَعْلَمَهُ عُلَماءُ بَنِی إِسْرائِیلَ*  وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلى‏ بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ*  فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ ما کانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ*  کَذلِکَ سَلَکْناهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ*  لا یُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى یَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِیمَ*  فَیَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ*  فَیَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ*  أَ فَبِعَذابِنا یَسْتَعْجِلُونَ*  أَ فَرَأَیْتَ إِنْ مَتَّعْناهُمْ سِنِینَ*  ثُمَّ جاءَهُمْ ما کانُوا یُوعَدُونَ*  ما أَغْنى‏ عَنْهُمْ ما کانُوا یُمَتَّعُونَ «إلى قوله»: وَ ما تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّیاطِینُ*  وَ ما یَنْبَغِی لَهُمْ وَ ما یَسْتَطِیعُونَ*  إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ*  فَلا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتَکُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِینَ*  وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ*  وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ*  فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّی بَرِی‏ءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ*  وَ تَوَکَّلْ عَلَى الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ*  الَّذِی یَراکَ حِینَ تَقُومُ  وَ تَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ*  إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ*  هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلى‏ مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیاطِینُ*  تَنَزَّلُ عَلى‏ کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ*  یُلْقُونَ السَّمْعَ وَ أَکْثَرُهُمْ کاذِبُونَ 192- 223. (1) در باره آیه إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً مى‏نویسد: یعنى آنچنان نشانه‏اى از آسمان براى آنها مى‏فرستادیم که مجبور شوند به ایمان. یا بلائى که آنها را به ایمان وادارد فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ گردنها به زیر مى‏افتد از کوچکى و خضوع. گفته‏اند چون گردنها متصف به صفات انسان (یعنى خضوع شده) به همین جهت جایگزین صاحبان عقل شده‏اند (و گر نه گردن که خضوع ندارد).

بعضى نیز گفته‏اند مراد گردنکشان و سران جماعت و قبائلند. مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ یعنى از هر صنف و نوع پر منفعت.

در باره آیه وَ إِنَّهُ لَفِی زُبُرِ الْأَوَّلِینَ مى‏نویسد: یعنى یاد او و ذکرش و یا معنى آن در کتب پیشینیان است أَ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ آیَةً یعنى آیا آنها را نشانه و دلیلى بر حجت قرآن یا نبوت حضرت محمد صلى الله علیه و آله نیست أَنْ یَعْلَمَهُ عُلَماءُ بَنِی إِسْرائِیلَ تا پیامبر را با صفاتى که در کتابهایشان ذکر شده بشناسند وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلى‏ بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ که این نزول‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    117    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 

ص: 115

قرآن بر غیر عرب زبان بیشتر موجب اعجاز بود و یا منظور اینست که قرآن به زبان غیر عربى نازل مى‏کردیم فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ ما کانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ بیشتر دشمنى مى‏ورزیدند و استکبار مى‏نمودند بواسطه ندانستن و تنفرى که از پیروى عجم داشتند «کَذلِکَ سَلَکْناهُ» یعنى چنین داخل کردیم قرآن را.

 «وَ ما تَنَزَّلَتْ بِهِ» یعنى هرگز قرآن را شیاطین بر او نازل نکرده‏اند چنانچه شما مدعى هستید «وَ ما یَنْبَغِی لَهُمْ» آنها نمى‏توانند چنین کارى بکنند قدرت ندارند و نمى‏توانند استماع وحى بکنند چون بوسیله تیر شهاب ممنوع مى‏شوند وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ منظور اینست که هر چه نزدیکتر به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله باشند انذار آنها اهمیت بیشترى دارد (1) روایت شده است وقتى این آیه نازل شد. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بر فراز کوه صفا رفت و آنها را یکایک صدا زد تا جمع شدند، آنگاه فرمود اگر به شما اطلاع دهم که دامنه این کوه را سپاهى گران فرا گرفته شما تصدیق گفتار مرا مى‏نمائید و سخنم را مى‏پذیرید؟ گفتند آرى.

فرمود اینک شما را مى‏ترسانم از عذاب شدیدى که در انتظار شما است.

وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ یعنى با آنها به نرمى رفتار کن این کلمه از پائین آوردن پرنده پر خویش را براى فرود آمدن استعاره آورده شده. الَّذِی یَراکَ حِینَ تَقُومُ‏

 خدائى که تو را مى‏بیند هنگام قیام براى نافله شب وَ تَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ و رفت و آمد کردنت را براى خبرگیرى از عبادت‏کنندگان، (2) چنانچه روایت شده که وقتى وجوب نماز شب از ایشان برداشته شد. آن شب را به گردش اطراف خانه‏هاى اصحاب پرداخت تا ببیند چه مى‏کنند. چون خیلى علاقه به طاعت و بندگى آنها داشت. از درون خانه‏هاى آنها صداهائى شبیه کندوى زنبوران شنید از صداى زمزمه مناجات و تلاوت قرآن ایشان.

یا منظور تصرف در بین نمازگزاران است به قیام و رکوع و سجود و قعود هنگام امامت بر آنها.

تَنَزَّلُ عَلى‏ کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ چون در آیات قبل تذکر داده شد که قرآن را هرگز شیاطین نمى‏توانند نازل کنند همین مطلب را باز تاکید مى‏نماید به این صورت که جایز نیست شیاطین بر حضرت محمد صلى الله علیه و آله نازل شوند. به دو دلیل:

1- زیرا آنها بر اشخاص شرور و دروغ پرداز و گناهکار نازل مى‏شوند چون همبستگى‏

ص: 116

انسان با آنچه غائبند بواسطه تناسب و علاقه‏اى است که بین آنها است و حال حضرت محمد (ص) بر خلاف این بوده. (1) 2- «یُلْقُونَ السَّمْعَ» دروغ پردازان گوش به سخن شیاطین فرا مى‏دادند و از خود بر آن مى‏افزودند طبق تخیلات خویش و اکثر آنها غیر واقعى و دروغ است اما حضرت محمد (ص) هر چه از مسائل عینى اطلاع داده که بسیار زیاد است تمام مطابق واقع بوده و در آیه اکثر تفسیر به کل شده زیرا فرموده عَلى‏ کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ. ظاهرا اکثریت به اعتبار گفتار آنها است یعنى کم اتفاق مى‏افتد که سخن آنها را از جنى بپذیرند و قبول کنند. بعضى گفته (یلقون) ضمیر به شیاطین بر مى‏گردد یعنى شیاطین به ملاء اعلى گوش فرا مى‏دهند قبل از اینکه رجم شوند و آنها را بزنند یک چیزهائى به گوش آنها مى‏خورد آنها را به پیروان خود القا مى‏کنند یا شنیده‏هاى خود را به دوستان خویش تحویل مى‏دهند.

النمل «27»: طس تِلْکَ آیاتُ الْقُرْآنِ وَ کِتابٍ مُبِینٍ*  هُدىً وَ بُشْرى‏ لِلْمُؤْمِنِینَ «إلى قوله»: وَ إِنَّکَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ 1- 6.

 «و قال تعالى»: قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ سَلامٌ عَلى‏ عِبادِهِ الَّذِینَ اصْطَفى‏ آللَّهُ خَیْرٌ أَمَّا یُشْرِکُونَ*  أَمَّنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَةٍ ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُونَ*  أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً وَ جَعَلَ خِلالَها أَنْهاراً وَ جَعَلَ لَها رَواسِیَ وَ جَعَلَ بَیْنَ الْبَحْرَیْنِ حاجِزاً أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ*  أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلًا ما تَذَکَّرُونَ*  أَمَّنْ یَهْدِیکُمْ فِی ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَنْ یُرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ تَعالَى اللَّهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ*  أَمَّنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ «إلى قوله»: وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لا تَکُنْ فِی ضَیْقٍ مِمَّا یَمْکُرُونَ «إلى قوله»: وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ ما تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما یُعْلِنُونَ «إلى قوله»: إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَقُصُّ عَلى‏ بَنِی إِسْرائِیلَ أَکْثَرَ الَّذِی هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ*  وَ إِنَّهُ لَهُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ*  إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ بِحُکْمِهِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ*  فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّکَ عَلَى الْحَقِّ الْمُبِینِ*  إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏ وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ*  وَ ما أَنْتَ بِهادِی الْعُمْیِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ یُؤْمِنُ بِآیاتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ «إلى قوله»: أَ لَمْ یَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِیَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَ‏

ص: 117

فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ «إلى قوله»: إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِی حَرَّمَها وَ لَهُ کُلُّ شَیْ‏ءٍ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ*  وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّما أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِینَ*  وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ سَیُرِیکُمْ آیاتِهِ فَتَعْرِفُونَها وَ ما رَبُّکَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ 58- 93. (1) در باره آیه بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُونَ مى‏نویسد: یعنى از واقعیتى که عبارت است از توحید کناره‏گیرى مى‏کنند «1».

القصص «28»: وَ لَوْ لا أَنْ تُصِیبَهُمْ مُصِیبَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَیَقُولُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ*  فَلَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا لَوْ لا أُوتِیَ مِثْلَ ما أُوتِیَ مُوسى‏ أَ وَ لَمْ یَکْفُرُوا بِما أُوتِیَ مُوسى‏ مِنْ قَبْلُ قالُوا سِحْرانِ تَظاهَرا وَ قالُوا إِنَّا بِکُلٍّ کافِرُونَ*  قُلْ فَأْتُوا بِکِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هُوَ أَهْدى‏ مِنْهُما أَتَّبِعْهُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ*  فَإِنْ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّما یَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ*  وَ لَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ*  الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ یُؤْمِنُونَ*  وَ إِذا یُتْلى‏ عَلَیْهِمْ قالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا إِنَّا کُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِینَ «إلى قوله»: وَ قالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدى‏ مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنا أَ وَ لَمْ نُمَکِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً یُجْبى‏ إِلَیْهِ ثَمَراتُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ رِزْقاً مِنْ لَدُنَّا وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ «إلى قوله»: قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَیْکُمُ اللَّیْلَ سَرْمَداً إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ مَنْ إِلهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُمْ بِضِیاءٍ أَ فَلا تَسْمَعُونَ*  قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَیْکُمُ النَّهارَ سَرْمَداً إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ مَنْ إِلهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُمْ بِلَیْلٍ تَسْکُنُونَ فِیهِ أَ فَلا تُبْصِرُونَ 47- 71.

 «و قال سبحانه»: قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ مَنْ جاءَ بِالْهُدى‏ وَ مَنْ هُوَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ*  وَ ما کُنْتَ تَرْجُوا أَنْ یُلْقى‏ إِلَیْکَ الْکِتابُ إِلَّا رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُونَنَّ ظَهِیراً لِلْکافِرِینَ*  وَ لا یَصُدُّنَّکَ عَنْ آیاتِ اللَّهِ بَعْدَ إِذْ أُنْزِلَتْ إِلَیْکَ وَ ادْعُ إِلى‏ رَبِّکَ وَ لا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ*  وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ 85- 88.

الَّذِینَ آمَنُوا بِالْباطِلِ وَ کَفَرُوا بِاللَّهِ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ*  وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذابِ وَ لَوْ لا أَجَلٌ مُسَمًّى لَجاءَهُمُ الْعَذابُ وَ لَیَأْتِیَنَّهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ*  یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذابِ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکافِرِین‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    120    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

َ

ص: 118

 «إلى قوله»: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى یُؤْفَکُونَ «إلى قوله تعالى»: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ «إلى قوله»: فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ یُشْرِکُونَ*  لِیَکْفُرُوا بِما آتَیْناهُمْ وَ لِیَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ*  أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً وَ یُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَ فَبِالْباطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَةِ اللَّهِ یَکْفُرُونَ 41- 67. (1) در باره آیه جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ مى‏نویسد: یعنى آنچه اذیت و آزار مى‏بینند براى جلوگیرى از ایمان مانند عذاب خدا مى‏دانند در مورد جلوگیرى از کفر «وَ لَئِنْ جاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ» وقتى یارى خدا از قبیل فتح یا غنیمتى نصیب تو شود «لَیَقُولُنَّ إِنَّا کُنَّا مَعَکُمْ» مى‏گویند ما هم با شما بودیم باید شریک شما باشیم در غنیمت. منظور منافقین است یا گروهى که ایمان ضعیف دارند بواسطه آزار مشرکین از دین بر مى‏گردند.

 «وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ» یعنى وزر و وبال آنچه خود انجام داده‏اند به اضافه وزر و وبال دیگران که سبب گمراهى آنها شده‏اند بر ایشان تحمیل مى‏شود بدون اینکه از وزر و وبال پیروانشان چیزى کاسته شود.

و در باره آیه مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاءَ مثل کسانى که به جز خدا به دیگران اعتماد نموده‏اند کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً مانند خانه عنکبوت است در سستى و بى‏اعتمادى بلکه تکیه‏گاه آنها سست‏تر است زیرا خانه عنکبوت بالاخره براى او مورد استفاده است و یک واقعیت است یا منظور اینست که مثال آنها نسبت به شخص موحد و خداشناس مانند کسى است که خانه‏اى از سنگ و گچ ساخته محکم. ممکن است منظور از خانه عنکبوت دین آنها باشد به این نام اعتقاد آنها را نامیده تا نشان دهد که واقعا چه سست و بى‏بنیاد است و معنى اینست که سست‏ترین چیزى که بر آن اعتماد نموده‏اند دین چنین اشخاصى است.

در باره آیه وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْکِتابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ یعنى با اهل کتاب مجادله نکنید مگر به طریق بهتر مانند اینکه خشونت را به نرمى پاسخ دادن و خشم را با فرو بردن برخورد نمودن. گفته‏اند این آیه منسوخ است با آیه برخورد شمشیر چون مجادله‏اى شدیدتر

ص: 119

و قاطع‏تر از آن نیست. جواب اینست که برخورد با شمشیر آخرین دواء است.

بعضى گفته‏اند منظور مشرکانى هستند که داراى عهدنامه و قرارداد مى‏باشند. (1) «إِلَّا الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ» مگر کسانى که افراط در دشمنى مى‏کنند و یا براى خدا فرزند قائلند یا مى‏گویند دست خدا بسته است یا پیمان‏شکنى مى‏کنند و جزیه نمى‏دهند.

فَالَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یُؤْمِنُونَ بِهِ کسانى که به آنها کتاب داده‏ایم ایمان مى‏آورند به آن منظور عبد الله بن سلام و کسانى شبیه او بودند یا کسانى که قبل از زمان پیامبر مى‏زیسته از اهل کتاب. وَ مِنْ هؤُلاءِ یعنى از اعراب یا اهل مکه یا کسانى که در زمان پیامبر از اهل کتاب بوده‏اند.

طبرسى رحمه الله علیه در مجمع مى‏نویسد: «فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ» منظور پیامبر و مؤمنین است که حافظ قرآن و نگهبان آن هستند بعضى گفته‏اند منظور ائمه از آل محمدند صلى الله علیه و آله از حضرت باقر و صادق علیهما السلام نقل شده است.

وَ یُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ یعنى یک دیگر را مى‏کشند از اطراف آنها ولى آنها در حرم در امانند أَ فَبِالْباطِلِ یُؤْمِنُونَ یعنى تصدیق بت‏پرستى را مى‏کنند که ناپایدار و نابود است.

العنکبوت «29»: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذا أُوذِیَ فِی اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ کَعَذابِ اللَّهِ وَ لَئِنْ جاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ إِنَّا کُنَّا مَعَکُمْ أَ وَ لَیْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِما فِی صُدُورِ الْعالَمِینَ*  وَ لَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْمُنافِقِینَ*  وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِیلَنا وَ لْنَحْمِلْ خَطایاکُمْ وَ ما هُمْ بِحامِلِینَ مِنْ خَطایاهُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ*  وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَ أَثْقالًا مَعَ أَثْقالِهِمْ وَ لَیُسْئَلُنَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ عَمَّا کانُوا یَفْتَرُونَ 10- 13.

 «و قال سبحانه»: مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ*  إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ*  وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ*  خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ «إلى قوله»: وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْکِتابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَ قُولُوا آمَنَّا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنا وَ أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ إِلهُنا وَ إِلهُکُمْ واحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ*  وَ کَذلِکَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ فَالَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یُؤْمِنُونَ بِهِ‏

ص: 120

وَ مِنْ هؤُلاءِ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَ ما یَجْحَدُ مُنِیبِینَ إِلَیْهِ ثُمَّ إِذا أَذاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً إِذا فَرِیقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ*  لِیَکْفُرُوا بِما آتَیْناهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ*  أَمْ أَنْزَلْنا عَلَیْهِمْ سُلْطاناً فَهُوَ یَتَکَلَّمُ بِما کانُوا بِهِ یُشْرِکُونَ «إلى قوله تعالى»: اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ ثُمَّ رَزَقَکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ هَلْ مِنْ شُرَکائِکُمْ مَنْ یَفْعَلُ مِنْ ذلِکُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا یُشْرِکُونَ «إلى قوله»: وَ لَئِنْ أَرْسَلْنا رِیحاً فَرَأَوْهُ مُصْفَرًّا لَظَلُّوا مِنْ بَعْدِهِ یَکْفُرُونَ*  فَإِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏ وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ*  وَ ما أَنْتَ بِهادِ الْعُمْیِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ یُؤْمِنُ بِآیاتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ «إلى قوله تعالى»: وَ لَقَدْ ضَرَبْنا لِلنَّاسِ فِی هذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ وَ لَئِنْ جِئْتَهُمْ بِآیَةٍ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا مُبْطِلُونَ*  کَذلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ*  فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لا یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لا یُوقِنُونَ 8- 60. (1) بیضاوى در باره آیه وَ أَثارُوا الْأَرْضَ مى‏نویسد: یعنى زمین را زیر و رو مى‏کنند براى استخراج آب و معادن و کاشتن بذر و زراعت.

در باره آیه ضَرَبَ لَکُمْ مَثَلًا براى شما مثالى زد در باره بت‏پرستى مِنْ أَنْفُسِکُمْ مثالى که نزدیکترین مشابهت را به امور شما دارد هَلْ لَکُمْ مِنْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ مِنْ شُرَکاءَ فِی ما رَزَقْناکُمْ آیا بردگان و زر خریداران شما نیز در اموال و سایر مسائل مادى با شما شریکند و مى‏توانند مانند خودتان در اموال شما تصرف نمایند با آنکه آنها هم بشرى مانند شمایند و آن اموال عاریه‏اى است در اختیارتان مى‏ترسید اگر آنها به استقلال در اموال شما تصرف نمایند مانند ترسى که از اشخاص حر و آزاد دارید که در اموالتان مصرف نمایند. کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ این چنین توضیح مى‏دهیم آیات را براى گروهى که عقل خود را به کار مى‏برند در اندیشه نمودن راجع به امثال.

لِیَکْفُرُوا بِما آتَیْناهُمْ لام در آیه براى عاقبت است بعضى گفته‏اند لام امر است که براى تهدید آمده است (یعنى باید کفر ورزند) مانند آیه فَتَمَتَّعُوا بهره‏مند شوید جز اینکه در این مورد التفات از غیبت بخطاب نموده براى مبالغه فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ بزودى خواهید دانست عاقبت این بهره‏ورى شما به کجا منتهى مى‏شود أَنْزَلْنا عَلَیْهِمْ سُلْطاناً یعنى آیا نازل کردیم بر آنها دلیل گفته‏اند یعنى ملکى که با او دلیل باشد (فَهُوَ یَتَکَلَّمُ) پس آن ملک سخن واقعى را بگوید مانند این سخن (کِتابُنا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ) کتاب ما واقعیتها را بر شما

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    123    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 

ص: 121

آشکار مى‏کند (بِما کانُوا بِهِ یُشْرِکُونَ) و به شرک و انحراف آنها گواهى مى‏دهد یا آنها را مطلع مى‏کند به امرى که به جهت آن راه شرک به خدا را در پیش گرفته‏اند. (1) در باره آیه فَرَأَوْهُ مُصْفَرًّا یعنى ببینند آن اثر یا کشتزار خود را زرد زیرا سابقه قبلى آیات همین است بعضى گفته‏اند ابر را زرد مى‏بینند زیرا وقتى ابر زرد باشد باران نمى‏بارد فَإِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏ تو نمى‏توانى به گوش مردگان فرو کنى کفار نیز مثل آنهایند زیرا دل از حق بر تافته‏اند وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ و نمى‏توانى به اشخاص کر وقتى پشت به تو نموده‏اند صداى خود را برسانى اینکه قید نموده وقتى پشت به تو کرده‏اند براى آن است که اگر شخص کر رو به طرف انسان داشته باشد با حرکت لب و زبان مى‏توان به او چیزى فهماند (وَ ما أَنْتَ بِهادِی الْعُمْیِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ» چنین اشخاص را کور نامیده چون نتیجه استفاده از چشم را نمى‏برند و یا به جهت کوردلى آنها (وَ لا یَسْتَخِفَّنَّکَ) یعنى تو را ناراحت و مضطرب نکنند الَّذِینَ لا یُوقِنُونَ کسانى که یقین دارند بواسطه تکذیبشان.

الروم «30»: أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَکافِرُونَ*  أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوها أَکْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ «إلى قوله»:

ضَرَبَ لَکُمْ مَثَلًا مِنْ أَنْفُسِکُمْ هَلْ لَکُمْ مِنْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ مِنْ شُرَکاءَ فِی ما رَزَقْناکُمْ فَأَنْتُمْ فِیهِ سَواءٌ تَخافُونَهُمْ کَخِیفَتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ*  بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْواءَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ فَمَنْ یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ «إلى قوله»: وَ إِذا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ بِآیاتِنا إِلَّا الْکافِرُونَ*  وَ ما کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ*  بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیِّناتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ ما یَجْحَدُ بِآیاتِنا إِلَّا الظَّالِمُونَ*  وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ إِنَّما أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ*  أَ وَ لَمْ یَکْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ یُتْلى‏ عَلَیْهِمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَرَحْمَةً وَ ذِکْرى‏ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ*  قُلْ کَفى‏ بِاللَّهِ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ شَهِیداً یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ. در باره آیه لَوْ لا أَنْ تُصِیبَهُمْ مُصِیبَةٌ لولاى اولى امتناعى است و لولاى دومى تحضیضى و معنى آیه چنین است اگر گفتار آنها نبود در موقعى که دچار مصیبتى مى‏شدند

ص: 122

بواسطه کفر و معصیت خود که مى‏گفتند خدایا چرا براى ما پیامبرى نفرستادى تا آیات تو را بر ما تبلیغ نماید و ما پیروى کنیم از او و جزء گرویدگان به او شویم ما تو را اى پیامبر نمى‏فرستادیم. (1) هُوَ أَهْدى‏ مِنْهُما یعنى کتابى بهتر از آنچه بر موسى و بر من نازل شده بیاورید اگر راست مى‏گوئید. وَ لَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ یعنى به تدریج آیات قرآن را به هم پیوسته فرستادیم تا تذکر و راهنمائى قطع نشود. یا منظور اینست که در نظم شبیه یک دیگر است تا دعوت به خدا با دلیل ثابت شود و پند و اندرز با وعید همراه باشد و نصایح با عبرت‏ها همدوش.

لقمان «31»: الم*  تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْحَکِیمِ*  هُدىً وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنِینَ «إلى قوله»: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ*  وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِ آیاتُنا وَلَّى مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْها کَأَنَّ فِی أُذُنَیْهِ وَقْراً فَبَشِّرْهُ بِعَذابٍ أَلِیمٍ «إلى قوله»: خَلَقَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها وَ أَلْقى‏ فِی الْأَرْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ وَ بَثَّ فِیها مِنْ کُلِّ دابَّةٍ وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ*  هذا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِی ما ذا خَلَقَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ بَلِ الظَّالِمُونَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ «إلى قوله»: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا کِتابٍ مُنِیرٍ*  وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ الشَّیْطانُ یَدْعُوهُمْ إِلى‏ عَذابِ السَّعِیرِ*  وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ وَ إِلَى اللَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ*  وَ مَنْ کَفَرَ فَلا یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ إِلَیْنا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ*  نُمَتِّعُهُمْ قَلِیلًا ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلى‏ عَذابٍ غَلِیظٍ*  وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ «إلى قوله»: وَ إِذا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ ما یَجْحَدُ بِآیاتِنا إِلَّا کُلُّ خَتَّارٍ کَفُورٍ 1- 12.

مرحوم طبرسى مى‏نویسد آیه وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ در باره نضر بن حارث نازل شده او تاجرى بود که به ایران سفر مى‏کرد و داستانهاى ایرانى را از آنها فرا مى‏گرفت و بعد از برگشت از مسافرت براى قریش نقل مى‏کرد و به آنها مى‏گفت محمد صلى الله علیه و آله داستان عاد و ثمود نقل مى‏کند من داستان رستم و اسفندیار و داستانهاى‏

ص: 123

پادشاهان از داستانهاى او خوششان مى‏آمد و گوش دادن به قرآن را رها مى‏کردند.

کلبى مى‏نویسد گفته‏اند این آیه در باره مردى نازل شد که کنیزى را خرید که شبانه روز براى او غنا مى‏خواند (یا مى‏نواخت) از ابن عباس و بیشتر مفسرین نقل شده که منظور از لهو الحدیث غنا است و همین نظر ابن عباس و ابن مسعود است (1) و از حضرت باقر و صادق علیهما السلام و حضرت رضا علیهم السلام نقل شده که فرموده‏اند یک نوع از لهو الحدیث غنا است. (2) از حضرت صادق (ع) روایت شده که فرمود لهو الحدیث طعنه زدن و مسخره کردن حق است کارهائى که ابو جهل و یارانش مى‏کردند چون مى‏گفت: قریش، مایلید به شما از زقوم بچشانم همان زقومى که رفیقتان شما را از آن مى‏ترسانید بعد مى‏فرستاد مقدارى کره و خرما مى‏آوردند مى‏گفت این همان زقوم است که شما را مى‏ترساند. (3) حضرت صادق فرمود غنا نوعى لهو الحدیث است بنا بر این هر چه ما را از راه خدا باز دارد و به خود مشغول کند لهو الحدیث است وَ یَتَّخِذَها هُزُواً یعنى آیات قرآن یا راه خدا را مسخره مى‏کنند کَأَنَّ فِی أُذُنَیْهِ وَقْراً گویا در گوش او سنگینى هست که مانع از شنیدن آیات مى‏شود.

در باره آیه بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها مى‏نویسد اگر براى آسمانها ستونى مى‏بود مشاهده مى‏گردید زیرا باید ستونهاى بسیار بزرگى مى‏داشتند که بتواند آسمانها را نگه دارد اگر چنین بود باز احتیاج به ستونهاى دیگرى بود که آنها را نگه دارد همین طور به طور مسلسل پس ستونى ندارد.

بعضى گفته‏اند منظور ستون قابل دیدن ندارد و معنى آیه اینست که ستونهائى دارد که شما نمى‏بینید. وَ أَلْقى‏ فِی الْأَرْضِ رَواسِیَ در زمین میخها قرار دارد یعنى کوههاى ثابت را أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ تا مبادا شما را منحرف و متمایل نماید.

و در باره آیه أَ وَ لَوْ کانَ الشَّیْطانُ یَدْعُوهُمْ جواب لو محذوف است به این صورت که اگر شیطان آنها را دعوت به عذاب جهنم مى‏کرد آنها پیروى شیطان را مى‏کردند وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ یعنى هر کس دین خود را براى خدا خالص کند و در کارها منظورش تقرب به خدا باشد وَ هُوَ مُحْسِنٌ و کارهاى خود را مطابق شرع و دین انجام دهد فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ یعنى چنگ به دست‏آویزى ناگسستنى زده وَ إِلَى اللَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ یعنى‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    127    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 

ص: 124

بازگشت کارها بسوى خدا است به صورتى که براى هیچ کس اجازه تصرف در امر و نهى نمى‏باشد