حق-خبر-جدیدترین-مهم ترین-اسلام-تبیین-طب-ضدشیطان-تحریف-وحدت-زمینه سازی جهت ظهور منجی-انسانیت-صلح-شیعه-نجات-اهل سنت حقیقی-
طب اسلامی طب معصومین طب انبیا, طب توحیدی طب جامع عافیت اللهی تغذیهابعادی تاثیر تغذیه حلال وطیب در انجام عمل صالح وتفوا صراط علی(ع)حق نمسکه-اولین شیعه حقیقی پیامبر(ص)حضرت علی(ع)-یالثارات الحسین-سلامتMonotheistic Medicine-The true followers of Moses and JesusThe best concepts in the most beautiful prayer-Unity medicine
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: درجستجوی حقیقت - ۱۳٩٠/٢/۱۳

 

بحث های زیبایی که ایکاش توسط اشخاص خوش ذوق به تمام زبانهای زنده دنیا ترجمه شده تا حقانیت مذهب شیعه ودین مبین اسلام بر سایر فرق شیطانی مشخص گردد

متن کامل قسمت دوم در ادامه مطلب


وَ جَعَلُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً یعنى بین خدا و ملائکه خویشاوندى است بعضى گفته‏اند خداوند با جنیان مصاهرت و خویشاوندى برقرار کرده ملائکه از آنها بوجود آمدند بعضى نیز گفته‏اند که مدعى بودند که خدا و شیطان دو برادرند لَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ مى‏دانند ملائکه با جنیان که کافران یا انسانها در عذاب خواهند بود سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ منزه است خدا از نسبتى که مى‏دهند داشتن فرزند و خویشاوندى إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ استثناء نموده از معذبین و اهل جهنم بندگان مخلص را فَإِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ.

باز خطاب به مشرکین مى‏کند ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفاتِنِینَ شما نمى‏توانید در باره خدا افساد کنید و مردم را گمراه نمائید إِلَّا مَنْ هُوَ صالِ الْجَحِیمِ مگر کسانى که در علم خدا گذشته است که اهل جهنم هستند و انتم وَ ما تَعْبُدُونَ شما و خدایانى که مى‏پرستید گرفتار عذاب‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    135    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 

ص: 133

جهنم خواهید شد. (1) وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ سخن ملائکه را بازگو مى‏کند که اعتراف به بندگى مى‏نمایند و رد مى‏کنند مقام پرستش را معنى اینست که هر یک از ما داراى مقام معین از عبادت و معرفت و فرمانبردارى هستیم در نظام آفرینش. ممکن است این جمله و ما قبل آن «سُبْحانَ اللَّهِ» از سخنان ملائکه باشد تا با این قسمت آیه لَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ بپیوندد.

وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ ما کوشا هستیم در انجام طاعت و مراتب خدمت وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ ما منزه هستیم از آنچه نسبت مى‏دهند وَ إِنْ کانُوا لَیَقُولُونَ گر چه مشرکان مى‏گویند لَوْ أَنَّ عِنْدَنا ذِکْراً مِنَ الْأَوَّلِینَ اگر نزد ما کتابى از کتب آسمانى بود لَکُنَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ.

به اخلاص خدا را عبادت مى‏کردیم و مانند آنها به مخالفت نمى‏پرداختیم فَکَفَرُوا بِهِ وقتى کتاب آمد کفر ورزیدند آنهم بهترین کتاب فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ در آینده خواهند فهمید نتیجه کفر خود را فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِینٍ از آنها کناره بگیر تا موقع معین یعنى روز بدر بعضى گفته‏اند تا روز فتح مکه وَ أَبْصِرْهُمْ آن وقت تماشا کن چه به آنها مى‏رسد فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ آنها خواهند دید که ما چگونه تو را تائید مى‏کنیم و نصرت مى‏بخشیم و در آخرت ثواب مى‏دهیم.

أَ فَبِعَذابِنا یَسْتَعْجِلُونَ آیا به عذاب ما عجله دارند. گفته‏اند وقتى فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ نازل شد گفتند چه وقت این کارها انجام مى‏شود بعد این آیه نازل شد فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِینَ وقتى عذاب به در خانه آنها نازل شود سحرگاه بدى خواهند داشت.

ص «38»: ص وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ*  بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی عِزَّةٍ وَ شِقاقٍ*  کَمْ أَهْلَکْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ فَنادَوْا وَ لاتَ حِینَ مَناصٍ*  وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْکافِرُونَ هذا ساحِرٌ کَذَّابٌ*  أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَیْ‏ءٌ عُجابٌ*  وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلى‏ آلِهَتِکُمْ إِنَّ هذا لَشَیْ‏ءٌ یُرادُ*  ما سَمِعْنا بِهذا فِی الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هذا إِلَّا اخْتِلاقٌ*  أَ أُنْزِلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ مِنْ بَیْنِنا بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْ ذِکْرِی بَلْ لَمَّا یَذُوقُوا عَذابِ*  أَمْ عِنْدَهُمْ خَزائِنُ رَحْمَةِ رَبِّکَ الْعَزِیزِ الْوَهَّابِ*  أَمْ لَهُمْ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما فَلْیَرْتَقُوا فِی الْأَسْبابِ*  جُنْدٌ ما هُنالِکَ مَهْزُومٌ مِنَ الْأَحْزابِ 1- 11.

ص: 134

 «و قال سبحانه»: وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما باطِلًا ذلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَ النَّارِ*  أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجَّارِ*  کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ 27- 29.

 «و قال سبحانه»:لْ إِنَّما أَنَا مُنْذِرٌ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ*  رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُمَا الْعَزِیزُ الْغَفَّارُ*  قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ*  أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ*  ما کانَ لِی مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلى‏ إِذْ یَخْتَصِمُونَ*  إِنْ یُوحى‏ إِلَیَّ إِلَّا أَنَّما أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ‏

 «إلى قوله»: قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ*  إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ*  وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ 65- 88.

در باره آیه فِی عِزَّةٍ مى‏نویسد: یعنى در خودخواهى و استکبار از حق وَ شِقاقٍ مخالفت با خدا و پیامبرش فَنادَوْا از روى تقاضا و التماس یا توبه و استغفار فریاد مى‏زنند: وَ لاتَ حِینَ مَناصٍ ولى هنگام چاره‏جوئى گذشته. (1) مرحوم طبرسى مى‏نویسد: مفسران گفته‏اند سران قریش که بیست و پنج نفر بودند از آن جمله ولید بن مغیره که از همه بالاتر بود و ابو جهل و ابى و امیه دو پسر خلف و عتبه و شیبه فرزندان ربیعه و نضر بن حارث پیش ابو طالب آمده گفتند تو بزرگ و با شخصیت‏ترین افراد ما هستى ما آمده‏ایم تا داورى کنى بین ما و پسر برادرت. او افکار و عقاید ما را به خرافات نسبت مى‏دهد و خدایان ما را به ناسزا مى‏گیرد.

ابو طالب پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله را خواست و عرض کرد پسر برادر اینها فامیل تو هستند و تقاضائى دارند پرسید چه مى‏خواهند گفتند تو دست از ما و خدایان ما بردار تا ما دست از تو و خدایت برداریم.

فرمود شما یک جمله از من بپذیرید تا بر عرب و عجم حکومت کنید. ابو جهل گفت:

بسیار خوب ما ده برابر از تو مى‏پذیریم فرمود بگوئید:

 «لا اله الا الله»

از جاى حرکت کرده گفتند أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً مى‏خواهد این همه خدا را در یکى منحصر نماید. این آیات به همین جهت نازل شد. (2) و روایت شده که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله اشک از چشمانش جارى شد بعد فرمود عمو، اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپم قرار دهند دست از ماموریت خود بر نمى‏دارم تا به انجام برسانم یا کشته شوم. حضرت ابو طالب گفت دنبال کار خود باش‏

ص: 135

هرگز دست از پشتیبانى تو بر نمى‏دارم.

بیضاوى در مورد آیه مى‏نویسد: وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ یعنى اشراف قریش پس از آنکه پیامبر اکرم آنها را با دلیل ملزم نموده رفتند و گفتند: أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلى‏ آلِهَتِکُمْ بروید دست از خدایان خود بر ندارید إِنَّ هذا لَشَیْ‏ءٌ یُرادُ این عملى است که روزگار به سر ما آورده و قابل دفع نیست یا منظور اینست که آنچه پیشنهاد و پیش‏بینى مى‏کند یعنى توحید و ریاست و حکومت بر عرب و عجم همه کس آرزو دارند یا منطق اینست که او مى‏خواهد دین شما را از دستتان بگیرد. (1) ما سَمِعْنا بِهذا چنین سخنى را نشنیده‏ایم فِی الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ از مردمى که زمان پدرانمان بوده‏اند یا از مسیحیان که آخرین ملت مذهبى هستند زیرا نصرانیان قائل به سه خدا هستند بالاخرة یعنى از اهل کتاب و کاهنان که مردمان مترقى هستند یکتاپرستى و توحید را نشنیده‏ایم.

إِنْ هذا إِلَّا اخْتِلاقٌ این یک دروغى بیش نیست أَمْ عِنْدَهُمْ خَزائِنُ رَحْمَةِ رَبِّکَ یعنى آیا گنجینه‏هاى رحمت خدا در اختیار آنها است تا هر که را خواستند براى نبوت برگزینند أَمْ لَهُمْ مُلْکُ السَّماواتِ یعنى آنها در مورد این عالم جسمانى اختیارى ندارند که این عالم جزئى کوچک از قدرت خدا است پس چگونه مى‏توانند اختیار دارى نمایند.

فَلْیَرْتَقُوا فِی الْأَسْبابِ اگر چنین اختیارى دارند با وسائلى که دارند بر فراز عرش برآیند و اختیار در دست بگیرند و نظام عالم را اداره کنند و به هر کس مى‏خواهند وحى کنند.

 (سبب) وسیله رسیدن است.

گفته‏اند مراد از اسباب، آسمانها است زیرا آسمانها سبب حوادث زمین هستند جُنْدٌ ما هُنالِکَ مَهْزُومٌ مِنَ الْأَحْزابِ اینها سپاهى گرد هم آمده از کفار هستند که به زودى شکست مى‏خورند چگونه مى‏توانند تدبیر جهان را بنمایند. یا یعنى اعتنایى به گفتار آنها نکن.

قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ یعنى این خبر بزرگى است که به شما گوشزد کردم که بترسید از خدائى که او یکتا است بعضى گفته‏اند منظور خبرى است که بعد از حضرت آدم مى‏دهد ما کانَ لِی مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلى‏ إِذْ یَخْتَصِمُونَ زیرا اطلاعاتى که از ملائکه و جریانهاى بین آنها مى‏دهد بطورى که در کتابهاى قبل از قرآن آمده است از کسى نشنیده و از مطالعه به دست‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    138    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 

ص: 136

نیاورده جز وحى چیز دیگرى تصور نمى‏شود ما أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ من هرگز مدعى چیزى که صلاحیت آن را ندارم نیستم چنانچه سابقه مرا دارید که به دروغ مدعى نبوت و آوردن قرآن شوم وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ یعنى این مطالب را بعد از مرگ خواهید فهمید یا روز قیامت یا هنگام ظهور اسلام. (1) الزمر «39»: تَنْزِیلُ الْکِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ*  إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ*  أَلا لِلَّهِ الدِّینُ الْخالِصُ* وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏ إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی ما هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ* إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی مَنْ هُوَ کاذِبٌ کَفَّارٌ*  لَوْ أَرادَ اللَّهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً لَاصْطَفى‏ مِمَّا یَخْلُقُ ما یَشاءُ سُبْحانَهُ هُوَ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ «إلى قوله»: وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنِیباً إِلَیْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ ما کانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَ لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَلِیلًا إِنَّکَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ «إلى قوله»: قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ*  وَ أُمِرْتُ لِأَنْ أَکُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ*  قُلْ إِنِّی أَخافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ*  قُلِ اللَّهَ أَعْبُدُ مُخْلِصاً لَهُ دِینِی*  فَاعْبُدُوا ما شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ قُلْ إِنَّ الْخاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَلا ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ «إلى قوله»: أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى‏ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ أُولئِکَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ*  اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى‏ ذِکْرِ اللَّهِ ذلِکَ هُدَى اللَّهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ «إلى قوله»: وَ لَقَدْ ضَرَبْنا لِلنَّاسِ فِی هذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ*  قُرْآناً عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ*  ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِیهِ شُرَکاءُ مُتَشاکِسُونَ وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ یَسْتَوِیانِ مَثَلًا الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ «إلى قوله»:

أَ لَیْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ وَ یُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ*  وَ مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلٍّ أَ لَیْسَ اللَّهُ بِعَزِیزٍ ذِی انْتِقامٍ*  وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَ فَرَأَیْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرادَنِیَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ کاشِفاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرادَنِی بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ الْمُتَوَکِّلُونَ*  قُلْ یا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلى‏ مَکانَتِکُمْ إِنِّی عامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ*  مَنْ یَأْتِیهِ عَذابٌ یُخْزِیهِ وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذابٌ مُقِیمٌ*  إِنَّا أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدى‏ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها وَ ما أَنْتَ‏

ص: 137

عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ «إلى قوله»: أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ شُفَعاءَ قُلْ أَ وَ لَوْ کانُوا لا یَمْلِکُونَ شَیْئاً وَ لا یَعْقِلُونَ*  قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِیعاً لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ*  وَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ إِذا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ  قُلِ اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ عالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبادِکَ فِی ما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ «إلى قوله»: وَ أَنِیبُوا إِلى‏ رَبِّکُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذابُ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ*  وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذابُ بَغْتَةً وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ «إلى قوله»: قُلْ أَ فَغَیْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ أَیُّهَا الْجاهِلُونَ*  وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ*  بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَ کُنْ مِنَ الشَّاکِرِینَ 1- 66. (1) و در باره آیه وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ مى‏نویسد: ممکن است دوست‏گیرندگان کفار باشند و دوستان آنها ملائکه و عیسى و بت‏ها باشد بنا بر حذف ضمیر راجع و در نظر گرفتن مشرکین بدون قرینه‏اى که شاهد بر آن در کلام باشد وَ الَّذِینَ مبتداء است خبر آن بنا بر توجیه اول ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏ است به تقدیر قول یا خبرش این جمله است إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ و به توجیه دوم خبر آن همین جمله إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ است بنا بر این قولى که در تقدیر گرفته مى‏شود حال یا بدل از صله و «زُلْفى‏» مصدر است یا حال.

لَوْ أَرادَ اللَّهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً اگر خدا بخواهد فرزندى بگیرد و چنانچه گمان مى‏کنند لَاصْطَفى‏ مِمَّا یَخْلُقُ ما یَشاءُ زیرا هیچ موجودى وجود ندارد مگر اینکه مخلوق اوست چون محال است دو واجب وجود داشته باشد و باید غیر واجب الوجود به واجب مستند شود و این واضح است که مخلوق شباهت به خالق ندارد تا فرزند او شود سپس این مطلب را با این آیه بیان مى‏فرماید: هُوَ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ زیرا الوهیت واقعى تابع وجوبى است که مستلزم ذاتى بودن آن است و این منافات با شباهت است چه رسد به تولد زیرا هر کدام از دو مماثل و مشابه مرکب از یک حقیقت مشترک هستند و یک یقین مخصوص و قهار بودن مطلق منافى است با قبول زوالى که محتاج به فرزند باشد.

نَسِیَ ما کانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ یعنى فراموش کرده گرفتارى را که از خدا درخواست مى‏کرد

ص: 138

آن را بر طرف نماید یا منظور فراموش کرده خدایش را که تضرع به درگاه او مى‏کرد.

أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ خبر این دو جمله محذوف است که این قسمت از آیه شاهد آن است فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ یعنى دلهایشان سخت گردیده به واسطه یاد او.

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا خدا براى مشرک و موحد مثال مى‏زند رَجُلًا فِیهِ شُرَکاءُ مُتَشاکِسُونَ وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ مثل مشرک بنا بر آنچه مقتضاى اعتقاد است که هر کدام از خدایانش مدعى عبودیت و بندگى او هستند مثال برده‏اى است که چند نفر مالک او باشند هر کدام او را به جانب خود مى‏کشند و او سرگردان است و موحد مثال کسى است که فقط متعلق به یک نفر باشد و دیگرى بر او راهى نداشته باشد. (1) مرحوم طبرسى در آیه وَ یُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ مى‏نویسد: کفار پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله را مى‏ترسانیدند از بت‏هاى خود و به ایشان مى‏گفتند نمى‏ترسى که خدایان ما تو را بکشند گفته‏اند وقتى خالد بن ولید به دستور پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله خواست بت عزى را در هم شکند آنها گفتند مواظب باش که عزى سخت‏گیر است ولى خالد با تبر بر بینى او نواخت و او را تکه تکه کرده گفت:

         کفرانک یا عزى لا سبحانک             سبحان من اهانک‏

 أَ وَ لَوْ کانُوا لا یَمْلِکُونَ شَیْئاً وَ لا یَعْقِلُونَ جواب این استفهام محذوف است یعنى اگر آنها چنین باشند که مالک شفاعت نباشند و عقل هم نداشته باشند آیا باز هم ایشان را مى‏پرستید و امید شفاعت از آنها دارید قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِیعاً یعنى احدى بدون اجازه خدا حق شفاعت ندارد وَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ وقتى تنها نام خدا را مى‏برند متنفر مى‏شوند. گفته‏اند دلهایشان مى‏گیرد.

بیضاوى مى‏نویسد: وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ یعنى تابع قرآن باشید یا اوامرش را اطاعت کنید نه گرد منهیاتش بگردید یا منظور تابع واجبات باشید نه آنچه غیر لازم است یا تابع ناسخ باشید نه منسوخ. شاید منظور تابع چیزى باشید که بیشتر موجب نجات و سلامتى شما مى‏شود مانند توبه و انابه و مواظبت طاعت و بندگى.

المؤمن «40»: ما یُجادِلُ فِی آیاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَلا یَغْرُرْکَ تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلادِ*  کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ الْأَحْزابُ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ هَمَّتْ کُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِیَأْخُذُوهُ وَ جادَلُوا بِالْباطِل‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    143    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

ِ

ص: 139

لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کانَ عِقابِ «إلى قوله»: وَ اللَّهُ یَقْضِی بِالْحَقِّ وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَقْضُونَ بِشَیْ‏ءٍ إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ*  أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ کانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ کانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثاراً فِی الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ ما کانَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ واقٍ*  ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کانَتْ تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَکَفَرُوا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ إِنَّهُ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقابِ 4- 22.

و قال سبحانه: فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکارِ*  إِنَّ الَّذِینَ یُجادِلُونَ فِی آیاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلَّا کِبْرٌ ما هُمْ بِبالِغِیهِ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ*  لَخَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ*  وَ ما یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِیرُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ لَا الْمُسِی‏ءُ قَلِیلًا ما تَتَذَکَّرُونَ «إلى قوله»: قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَمَّا جاءَنِی الْبَیِّناتُ مِنْ رَبِّی وَ أُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِینَ «إلى قوله»: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یُجادِلُونَ فِی آیاتِ اللَّهِ أَنَّى یُصْرَفُونَ*  الَّذِینَ کَذَّبُوا بِالْکِتابِ وَ بِما أَرْسَلْنا بِهِ رُسُلَنا فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ «إلى قوله»: وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ وَ ما کانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللَّهِ قُضِیَ بِالْحَقِّ وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْمُبْطِلُونَ 55- 78. «إلى آخر السورة». (1) إِنَّ الَّذِینَ یُجادِلُونَ فِی آیاتِ اللَّهِ کسانى که مجادله مى‏کنند در آیات خدا. این حکم عمومى است گرچه آیه در باره مشرکین مکه و یهودان نازل شده موقعى که آنها گفتند تو آن پیامبرى که ما انتظارش را داریم نیستى. مسیح بن داود است که بر دریا و خشکیها حاکم است و نهرها با او در جریان است إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلَّا کِبْرٌ جز تکبر نسبت به حق چیزى در دل ندارند و خود را برتر دانستن از اندیشه و دانش اندوزى یا منظور اراده ریاست است یا اینکه نبوت و سلطنت مال آنها باشد ما هُمْ بِبالِغِیهِ آنها نمى‏توانند از آیات خدا جلوگیرى کنند یا به آرزوى خود برسند لَخَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ آفرینش آسمانها و زمین بزرگتر از آفرینش انسان است کسى که قادر باشد بر آفریدن جهان بدون ماده و مایه‏اى که قبلا وجود داشته باشد بر دو مرتبه برگرداندن انسان قادرتر است که مایه و ماده‏اى هم وجود دارد.

ص: 140

فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللَّهِ وقتى فرمان خدا آمد به عذاب در دنیا و آخرت قُضِیَ بِالْحَقِّ حکومت به حق مى‏کند که واقع‏بین نجات یابد و یاوه‏سرا عذاب شود وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْمُبْطِلُونَ آن معاندین که پیوسته طلب معجزه مى‏کنند با اینکه به اندازه کافى دیده‏اند.

السجده «41»: حم  تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ*  کِتابٌ فُصِّلَتْ آیاتُهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ*  بَشِیراً وَ نَذِیراً فَأَعْرَضَ أَکْثَرُهُمْ فَهُمْ لا یَسْمَعُونَ*  وَ قالُوا قُلُوبُنا فِی أَکِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ وَ فِی آذانِنا وَقْرٌ وَ مِنْ بَیْنِنا وَ بَیْنِکَ حِجابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُونَ*  قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحى‏ إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ*  الَّذِینَ لا یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ «إلى قوله»: فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ*  إِذْ جاءَتْهُمُ الرُّسُلُ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ قالُوا لَوْ شاءَ رَبُّنا لَأَنْزَلَ مَلائِکَةً فَإِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ «إلى قوله» وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ*  فَلَنُذِیقَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا عَذاباً شَدِیداً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی کانُوا یَعْمَلُونَ «إلى قوله»: وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ*  وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ*  وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ إلى قوله: إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ لَمَّا جاءَهُمْ وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ*  لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ*  ما یُقالُ لَکَ إِلَّا ما قَدْ قِیلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِکَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقابٍ أَلِیمٍ*  وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِیًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آیاتُهُ ءَ أَعْجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ وَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ فِی آذانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَیْهِمْ عَمًى أُولئِکَ یُنادَوْنَ مِنْ مَکانٍ بَعِیدٍ «إلى قوله»: قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ثُمَّ کَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِی شِقاقٍ بَعِیدٍ 1- 52. (1) در باره آیه قُلُوبُنا فِی أَکِنَّةٍ دلهاى ما زیر پرده‏هائى است. اینها مثالهائى است از کوردلى آنها در مورد پذیرفتن دعوت پیامبر صلى الله علیه و آله و اعتقاد به دین او و کراهتى که از شنیدن گفتارش دارند و مخالفت و دورى که از او مى‏نمایند «فَاعْمَلْ» عمل کن به دین خود یا ابطال عقیده ما «إِنَّنا عامِلُونَ» ما نیز عمل به دین خود مى‏کنیم یا در ابطال دعوت تو.

مرحوم طبرسى مى‏نویسد: گفته‏اند ابا جهل یک جامه‏اى را بین خود و پیامبر

ص: 141

صلى الله علیه و آله بلند نموده گفت یا محمد تو از این طرف برو ما از آن طرف تو به دین خود عمل کن و ما به دین خودمان فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ یعنى از راه او منحرف نشوید و از او اطاعت کنید.

در باره آیه وَ الْغَوْا فِیهِ یعنى با قرآن مبارزه کنید با لغو و باطل و سخنان بیهوده لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ شاید به وسیله این لغو و باطل پیروز شوید و یاران محمد صلى الله علیه و آله سخن او را نشنوند بعضى گفته‏اند معنى وَ الْغَوْا فِیهِ یعنى سر و صدا کنید سوت بزنید و رقاصى کنید.

دیگرى گفته است یعنى صدایتان را با شعر و رجز بلند کنید در مقابل او (ابن عباس و سدى) چون از معارضه با قرآن مایوس شدند چاره‏اى اندیشیدند که سفارش به گوش ندادن کردند و کارهاى بیهوده انجام دهند تا به مبارزه قرآن بپردازند. (1) بیضاوى در باره آیه وَ ما یُلَقَّاها مى‏نویسد: چنین صفتى را که پاسخ بدى را به خوبى دادن است نمى‏تواند کسى انجام دهد إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا مگر شکیبایان جلو نفس را از انتقام گرفتن باز مى‏دارند وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ و مگر کسانى که بهره فراوانى از نیکوئیها و کمال نفس دارند. بعضى گفته‏اند حَظٍّ عَظِیمٍ بهشت است.

وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِیًّا این آیه جواب آنها است که مى‏گفتند چرا قرآن به زبان غیر عرب نازل نشده لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آیاتُهُ چرا به زبانى رسیده که ما نمى‏فهمیم ءَ أَعْجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌّ زبان غیر عربى براى عرب آورده شده. أُولئِکَ یُنادَوْنَ مِنْ مَکانٍ بَعِیدٍ مثالى براى نپذیرفتن آنها است مثل کسى که او را از راه دور صدا بزنند.

حمعسق «42»: وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ اللَّهُ حَفِیظٌ عَلَیْهِمْ وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ*  وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى‏ وَ مَنْ حَوْلَها وَ تُنْذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ لا رَیْبَ فِیهِ فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ «إلى قوله»: أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِیُّ وَ هُوَ یُحْیِ الْمَوْتى‏ وَ هُوَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ «إلى قوله»: شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَ ما وَصَّیْنا بِهِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسى‏ وَ عِیسى‏ أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ کَبُرَ عَلَى الْمُشْرِکِینَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ اللَّهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ*  وَ ما تَفَرَّقُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَ لَوْ لا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَ إِنَ‏

ص: 142

الَّذِینَ أُورِثُوا الْکِتابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ*  فَلِذلِکَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ قُلْ آمَنْتُ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ کِتابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ اللَّهُ رَبُّنا وَ رَبُّکُمْ لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ لا حُجَّةَ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ اللَّهُ یَجْمَعُ بَیْنَنا وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ*  وَ الَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما اسْتُجِیبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ داحِضَةٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ عَلَیْهِمْ غَضَبٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ «إلى قوله»: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏ وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ*  أَمْ یَقُولُونَ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ کَذِباً فَإِنْ یَشَإِ اللَّهُ یَخْتِمْ عَلى‏ قَلْبِکَ وَ یَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَ یُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ «إلى قوله»: اسْتَجِیبُوا لِرَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ ما لَکُمْ مِنْ مَلْجَإٍ یَوْمَئِذٍ وَ ما لَکُمْ مِنْ نَکِیرٍ*  فَإِنْ أَعْرَضُوا فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً إِنْ عَلَیْکَ إِلَّا الْبَلاغُ «إلى قوله»: وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتابُ وَ لَا الْإِیمانُ وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ*  صِراطِ اللَّهِ الَّذِی لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ 1- 53. (1) شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ یعنى دین نوح را بر پیامبر ما صلى الله علیه و آله تشریع نموده و ادیان دیگرى که در فاصله بین این دو قرار داشت و آن همان اصل مشترک بین ادیان است أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ.

ایمان به آنچه لازم است معتقد شد و اطاعت از احکام خدا وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ در این اصل اختلاف نورزید ولى فروع شرایع مختلف است وَ ما تَفَرَّقُوا فیه یعنى امم گذشته گفته‏اند یعنى اهل کتاب وَ إِنَّ الَّذِینَ أُورِثُوا الْکِتابَ مِنْ بَعْدِهِمْ منظور اهل کتابى هستند که در زمان پیامبر صلى الله علیه و آله زندگى مى‏کردند یا مشرکین که وارث قرآن شدند بعد از اهل کتاب فَلِذلِکَ یعنى به جهت این تفرقه یا کتاب یا علمى که به تو داده شده است.

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    145    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 

لا حُجَّةَ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ یعنى استدلال و دعوائى بین ما و شما نیست چرا که حق آشکار شده است و دیگر جاى بحث و گفتگو نیست وَ الَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللَّهِ کسانى که در دین خدا به استدلال مى‏پردازند مِنْ بَعْدِ ما اسْتُجِیبَ لَهُ بعد از اینکه مردم پذیرفتند دین خدا را یا بعد از آنکه خدا دعاى پیامبرش را مستجاب کرد در روز بدر و او را یارى نمود یا بعد از پذیرفتن اهل کتاب دعوتش را حُجَّتُهُمْ داحِضَةٌ دلیل آنها باطل و زائق است فَإِنْ یَشَإِ

ص: 143

اللَّهُ یَخْتِمْ عَلى‏ قَلْبِکَ آیه بعید مى‏شمارد که مثل پیامبر بر خدا افتراء ببندد به این طریق که کسى افترا مى‏زند که مهر بر دلش زده شده باشد و جاهل به پروردگار باشد مثل این که مى‏گوید اگر خدا بخواهد بر دلت مهر مى‏زند تا جرات به افتراء پیدا کنى گفته‏اند یَخْتِمْ عَلى‏ قَلْبِکَ یعنى قرآن را نگه مى‏دارد و وحى به تو نمى‏کند یا تو را صبر مى‏دهد تا از آزار آنها دل شکسته نشوى. (1) وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا یعنى چنین بر تو وحى کردیم آنچه وحى نموده به نام روح نامیده زیرا دلها را زنده مى‏کند بعضى گفته‏اند منظور جبرئیل است معنى اینست که او را به وحى پیش تو فرستادیم ما کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتابُ وَ لَا الْإِیمانُ یعنى قبل از وحى کتاب و ایمان را نمى‏دانستى. همین آیه دلیل است بر اینکه پیامبر قبل از نبوت متعبد به شریعتى نبوده. گفته مراد ایمان است به چیزى که جز شنیدن راهى ندارد وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً ولى قرار دادیم او را نور یعنى روح یا کتاب یا ایمان را.

سوره زخرف شماره 43.

الزخرف «43»: حم*  وَ الْکِتابِ الْمُبِینِ*  إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ*  وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ*  أَ فَنَضْرِبُ عَنْکُمُ الذِّکْرَ صَفْحاً أَنْ کُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفِینَ*  وَ کَمْ أَرْسَلْنا مِنْ نَبِیٍّ فِی الْأَوَّلِینَ*  وَ ما یَأْتِیهِمْ مِنْ نَبِیٍّ إِلَّا کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ*  فَأَهْلَکْنا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً وَ مَضى‏ مَثَلُ الْأَوَّلِینَ «إلى قوله سبحانه»: وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً إِنَّ الْإِنْسانَ لَکَفُورٌ مُبِینٌ*  أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا یَخْلُقُ بَناتٍ وَ أَصْفاکُمْ بِالْبَنِینَ*  وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ*  أَ وَ مَنْ یُنَشَّؤُا فِی الْحِلْیَةِ وَ هُوَ فِی الْخِصامِ غَیْرُ مُبِینٍ*  وَ جَعَلُوا الْمَلائِکَةَ الَّذِینَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُکْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ یُسْئَلُونَ*  وَ قالُوا لَوْ شاءَ الرَّحْمنُ ما عَبَدْناهُمْ ما لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ*  أَمْ آتَیْناهُمْ کِتاباً مِنْ قَبْلِهِ فَهُمْ بِهِ مُسْتَمْسِکُونَ*  بَلْ قالُوا إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى‏ أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى‏ آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ*  وَ کَذلِکَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى‏ أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى‏ آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ  قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدى‏ مِمَّا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آباءَکُمْ قالُوا إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ*  فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ «إلى قوله»: بَلْ مَتَّعْتُ هؤُلاءِ وَ آباءَهُمْ حَتَّى جاءَهُمُ الْحَقُّ وَ رَسُولٌ مُبِینٌ*  وَ لَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ قالُوا هذا سِحْرٌ وَ إِنَّا بِهِ کافِرُونَ*  وَ قالُوا

ص: 144

لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى‏ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ*  أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ «إلى قوله»: أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِی الْعُمْیَ وَ مَنْ کانَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ*  فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ*  أَوْ نُرِیَنَّکَ الَّذِی وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَیْهِمْ مُقْتَدِرُونَ*  فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ إِنَّکَ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ*  وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ*  وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ 2- 45.

 «و قال تعالى»: وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلًا إِذا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ*  وَ قالُوا أَ آلِهَتُنا خَیْرٌ أَمْ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَکَ إِلَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ*  إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَیْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلًا لِبَنِی إِسْرائِیلَ*  وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْکُمْ مَلائِکَةً فِی الْأَرْضِ یَخْلُفُونَ «إلى قوله»: لَقَدْ جِئْناکُمْ بِالْحَقِّ وَ لکِنَّ أَکْثَرَکُمْ لِلْحَقِّ کارِهُونَ*  أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ*  أَمْ یَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلى‏ وَ رُسُلُنا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ*  قُلْ إِنْ کانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِینَ*  سُبْحانَ رَبِّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ*  فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتَّى یُلاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ «إلى قوله»: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى یُؤْفَکُونَ*  وَ قِیلِهِ یا رَبِّ إِنَّ هؤُلاءِ قَوْمٌ لا یُؤْمِنُونَ*  فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ 57- 79. (1) در باره آیه وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ ام الکتاب لوح محفوظ است که اصل کتب آسمانى است «لدینا» محفوظ نزد ما از تغییر «لعلى» یعنى بسیار بلند مرتبه است در کتب آسمانى زیرا معجزات بین آنها «حکیم» صاحب حکمت بالغه است یا منظور اینست که محکم است و نسخ‏پذیر نیست أَ فَنَضْرِبُ عَنْکُمُ الذِّکْرَ صَفْحاً آیا آن را از شما دور مى‏کنیم که مجازا از این گفتار عرب است (ضرب الغرائب عن الحوض) بیگانه‏ها را از آب دور کردیم (فاء) عاطفه است به فعل محذوفى یعنى آیا شما را رها مى‏کنیم و ذکر را از شما دور مى‏کنیم.

صفحا مصدرى است غیر مطابق با لفظ فعل زیرا دور کردن ذکر اعراض است یا مفعول له است یا حال است به معنى صافح و اصل آن از اینست که پشت گردن به آن بگردانى و گفته‏اند به معنى جانب است در این صورت ظرف خواهد بود.

 (أَنْ کُنْتُمْ) یعنى (لئن کنتم) فَأَهْلَکْنا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً یعنى از قوم اسرافگر. زیرا خطاب را از آنها به پیامبر بر مى‏گرداند و خبر از آنها مى‏دهد. وَ مَضى‏ مَثَلُ الْأَوَّلِینَ و

ص: 145

گذشت در قرآن داستان عجیب آنها. و در این آیه وعده‏اى است براى پیامبر صلى الله علیه و آله و تهدیدى است براى آنها شبیه جریانهائى که براى گذشتگان اتفاق افتاده وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً یعنى قرار داده‏اند از بندگانش براى او فرزند. گفته‏اند ملائکه فرزند خدایند این که فرزند را جزء نامیده چون فرزند پاره تن والد است. که این مطلب دلیل است بر محال بودن نسبت فرزند به خداى یکتا دادن. (1) وَ هُوَ کَظِیمٌ دلش پر از ناراحتى است أَ وَ مَنْ یُنَشَّؤُا فِی الْحِلْیَةِ یعنى یا براى خدا قرار داده‏اند وَ جَعَلُوا الْمَلائِکَةَ الَّذِینَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً این کفر دیگرى است که آنها را خداوند سرزنش مى‏کند که بهترین بندگانش و کاملترین آنها یعنى ملائکه را به صورت ناقص‏ترین و بى‏ارزش‏ترین آنها درآورند أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ در موقع آفرینش آنها حضور داشتند که خداوند ملائکه را زن آفریده زیرا ادعاى چنین چیزى با مشاهده صحیح است.

کِتاباً مِنْ قَبْلِهِ یعنى کتابى قبل از قرآن قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدى‏ مِمَّا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آباءَکُمْ یعنى آیا باز پیرو پدران خود هستید اگر من دینى براى شما بیاورم که بهتر از راه پدرانتان باشد. این آیه حکایت از یک جریان گذشته‏اى مى‏کند. که به پیامبر خودشان چنین فرمود یا خطاب به پیامبر ما است صلى الله علیه و آله.

دلیل وجه اول اینست که ابن عامر و حفص چنین قرائت کرده‏اند آیه قالُوا إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ یعنى اگر چه بهتر باشد ما نمى‏پذیریم تا پیامبر خود را مایوس کنند از تفکر و اندیشه در این مورد بَلْ مَتَّعْتُ هؤُلاءِ ما بهره‏مند کردیم معاصرین پیامبر خود را از قریش «وَ آباءَهُمْ» به عمرهاى طولانى و نعمت مغرور شدند به این و غرق در شهوترانى شدند.

مرحوم طبرسى در آیه وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى‏ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ مى‏نویسد: منظورشان از دو قریه مکه و طائف است و آن دو مرد یکى ولید بن مغیره از مکه و عروه بن مسعود ثقفى از طائف است بعضى گفته‏اند عتبه بن ربیعه از مکه و ابن عبد یا لیل از طائف. و ولید بن مغیره از مکه و حبیب بن عمر و ثقفى از طائف از ابن عباس نقل شده زیرا این دو مرد خیلى متشخص بودند در بین مردم و بسیار ثروتمند آنها چنین گمان مى‏کردند هر کس داراى ثروت و شخصیت باشد شایسته‏تر است به نبوت خداوند بر رد آنها مى‏فرماید أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ آیا آنها نبوت را بین بندگان خدا تقسیم مى‏کنند سپس مى‏فرماید

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    148    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 

ص: 146

نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا یعنى ما روزى را در زندگى طبق مصالحى که مى‏دانیم بین بندگان تقسیم مى‏کنیم. هیچ کس را نمى‏رسد که در این موارد دخالت کند و همان طورى که بعضى را در ثروت برترى بر بعض دیگر داده‏ایم در مورد نبوت نیز به هر کس صلاح مى‏دانیم مى‏دهیم وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ یعنى بعضى را فقیر و بعضى را ثروتمند این اختیار را به آنها نداده‏ایم با اینکه چیز بى‏اهمیتى است چگونه انتخاب پیامبر را به آنها واگذار مى‏کنیم با موقعیت و مقام ارجمندى که دارد. (1) لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا وجه تفاوت ثروت بین بندگان علاوه بر مصالحى که گفتیم یکى دیگر این است طبق مصالح و احتیاج‏هائى که دارند یک دیگر را به خدمت بگمارند و از خدمت یک دیگر استفاده نمایند و به این وسیله نظام جهان قوام یابد بعضى گفته‏اند تا برخى مالک برخ دیگر شوند به وسیله مال خود و آنها را به عنوان بردگى بگیرند وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ یعنى ثواب یا بهشت و یا نبوت بهتر است از آنچه آنها بر هم انباشته مى‏کنند از ثروت. فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ یعنى یا پس از مرگ از امتت انتقام خواهیم گرفت أَوْ نُرِیَنَّکَ الَّذِی وَعَدْناهُمْ یا در زمان حیات تو آنچه وعده به آنها داده‏ایم از عذاب دچار خواهیم کرد فَإِنَّا عَلَیْهِمْ مُقْتَدِرُونَ یعنى ما قادر بر انتقام هستیم و مى‏توانیم در زمان حیات تو و بعد از وفاتت آنها را کیفر نمائیم حسن و قتاده گفته‏اند:

خداوند پیامبرش را گرامى داشت به اینکه چنین کیفرى را در زمان حیاتش به امت نداد و جز آنچه موجب خشنودى او شود انجام نداد ولى بعد از او نقمت و انتقام شدیدى پیش آمد. (2) روایت شده که به پیامبر نشان دادند که امتش بعد از او چگونه دچار مى‏شوند از آن روز پیوسته گرفته بود و او را خندان ندیدند تا از دنیا رفت. (3) جابر بن عبد الله انصارى مى‏گوید: «حجة الوداع» من نزدیکترین شخص به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بودم در منى. فرمود: مبادا شما را ببینم پس از من کافر شدید و گردن یک دیگر مى‏زنید. به خدا سوگند اگر چنین کنید مرا میان گروه و سپاهى خواهید دید که شما را در پیکار پاسخ مى‏دهند بعد متوجه پشت سر خود شده سه مرتبه فرمود: على على على.

چنین دیدیم که جبرئیل به او اشاره نمود پشت سر آن این آیه نازل شد فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ وقتى تو را بردیم به وسیله على از آنها انتقام خواهیم گرفت.

ص: 147

گفته‏اند که به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نشان دادند چگونه از آنها انتقام خواهند گرفت. در جریان بدر پس از اینکه آن جناب را از مکه بیرون کردند وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ این قرآن موجب شخصیت و شرافت براى تو و قومت خواهد بود وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ در آینده بازخواست خواهید شد از سپاس مقام و موقعیت که به شما داده شده.

گفته از قرآن و وظیفه‏اى که نسبت به آن داشتید سؤال خواهند کرد وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا یعنى بپرس از مؤمنان اهل کتاب. تقدیر چنین است بپرس از امتهاى پیشین. بعضى گفته‏اند معناى آیه اینست: سؤال کن از انبیاء که در شب معراج خداوند آنها را براى پیامبر صلى الله علیه و آله جمع کرد و هفتاد نفر بودند از قبیل موسى و عیسى علیهم السلام ولى از آنها سؤال نکرد چون او از این انبیاء بهتر اطلاع داشت از جانب خدا. (1) در باره این آیه وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلًا مى‏نویسد: در مورد معنى آیه اختلاف نموده‏اند به چند صورت:

1- معنى آیه اینست. چون توجیه کردند که عیسى بن مریم هم در عذاب خواهد بود طبق عقیده آنها و جریان از این قرار بود که وقتى آیه إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ شما و خدایانتان در جهنم خواهید بود. مشرکان گفتند ما راضى هستیم چون عیسى نیز با خدایان ما خواهد بود و این آیه اشاره به آن است إِذا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ قوم تو به فریاد مى‏آیند و با تو به مخاصمه مى‏پردازند این آیه مخاصمه آنها است وَ قالُوا أَ آلِهَتُنا خَیْرٌ أَمْ هُوَ یعنى خدایان ما از عیسى بهتر نیستند وقتى عیسى در جهنم باشد چون او را پرستیده‏اند خدایان ما باشد. ابن عباس و مقاتل این مطلب را نقل کرده‏اند.

2- معنى آیه را چنین گفته‏اند چون خداوند آدم را مثل براى خلقت عیسى زده در این آیه إِنَّ مَثَلَ عِیسى‏ عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ گروهى از کفار این مطلب را اعتراض نمودند بر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله این آیه از آن جهت نازل شد.

3- قتاده مى‏گوید چون پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله عیسى و مادرش را ستود که او نیز مانند عیسى که نصارى او را مى‏پرستند. (2) 4- نظرى است که ائمه گرام از على (ع) نقل کرده‏اند که فرمود روزى خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله رفتم گروهى از قریش اطرافش را گرفته بودند به من نگاهى‏

ص: 148

کرده فرمود یا على مثل تو در این امت چون عیسى است که او را گروهى دوست داشتند و در دوستى افراط کردند و هلاک شدند و گروهى او را دشمن داشتند و در دشمنى افراط نمودند آنها نیز هلاک شدند اما گروهى میانه‏رو بودند و نجات یافتند این سخن بر قریش گران آمد و شروع به خنده کردند و گفتند او را تشبیه مى‏کند به انبیاء و رسل بعد این آیه نازل شد وَ قالُوا أَ آلِهَتُنا خَیْرٌ أَمْ هُوَ یعنى مسیح. یا محمد صلى الله علیه و آله یا على علیه السلام لَجَعَلْنا مِنْکُمْ بجاى شما بنى آدم ملائکه را قرار مى‏دهیم که جانشین شما باشد.

أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ آنها تصمیمى در باره حضرت محمد صلى الله علیه و آله مى‏گیرند ما نیز تصمیمى در باره عذاب و کیفر آنها مى‏گیریم أَمْ یَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ سر چیزى است که انسان در دل خود پنهان مى‏کند به دیگرى نمى‏گوید ولى نجوى چیزى که پنهانى به دیگرى مى‏گوید. (1) بیضاوى مى‏نویسد: قُلْ إِنْ کانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ پیامبر صلى الله علیه و آله بهتر مى‏دانست چه چیز مى‏توان به خدا نسبت داد و چه چیز را نمى‏توان. او شایسته‏تر است به احترام کسى که باید او را احترام نمود یکى از حقوق احترام پدر اینست که احترام بچه‏اش را نگه دارند از این آیه چنین استفاده نمى‏شود که خدا صحیح است بچه داشته باشد و بچه‏اش را عبادت کنند زیرا چیز محال موجب لازمه محالش نمى‏شود.

بعضى گفته‏اند یعنى اگر خدا را فرزندى باشد بنا به ادعاى شما من اولین عابد و پرستش‏کننده خدا و اعتراف‏کننده به یگانگى اویم. یا از مخالفین و اعتراض‏کننده این عقیده هستم از ماده (عبد یعبد) به معنى این که بیزار شد و ناراحت گردید یا معنى آیه اینست که او را فرزند نیست و من اولین موحد کله هستم «فَأَنَّى یُؤْفَکُونَ» یعنى به کجا روى مى‏آورید از عبادت خدا به عبادت دیگرى «وَ قِیلِهِ» یعنى قول پیامبر صلى الله علیه و آله منصوب شده به واسطه اینکه عطف به «سِرَّهُمْ» گردید یا عطف به محل «السَّاعَةِ» یا فعل قیل در تقدیر گرفته شده یعنى «قال قیله» عاصم و حمزه مجرور کرده‏اند لفظ (قِیلِهِ) را به جهت عطف به لفظ الساعه فَاصْفَحْ عَنْهُمْ یعنى از آنها اعراض کن و مایوس از ایمان آنها باش «وَ قُلْ سَلامٌ» آسوده شدم از شما و رها کردم شما را.

الدخان «44»: حم*  وَ الْکِتابِ الْمُبِینِ*  إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنْذِرِین‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    151    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

َ

ص: 149

 «إلی قوله»: بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ یَلْعَبُونَ* «إلی قوله»: فَإِنَّما یَسَّرْناهُ بِلِسانِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ*  فَارْتَقِبْ إِنَّهُمْ مُرْتَقِبُونَ 1- 59.

الجاثیة «45»: حم*  تَنْزِیلُ الْکِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ «إلى قوله»: تِلْکَ آیاتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَیْکَ بِالْحَقِّ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَ آیاتِهِ یُؤْمِنُونَ*  وَیْلٌ لِکُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ*  یَسْمَعُ آیاتِ اللَّهِ تُتْلى‏ عَلَیْهِ ثُمَّ یُصِرُّ مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْها فَبَشِّرْهُ بِعَذابٍ أَلِیمٍ*  وَ إِذا عَلِمَ مِنْ آیاتِنا شَیْئاً اتَّخَذَها هُزُواً أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ*  مِنْ وَرائِهِمْ جَهَنَّمُ وَ لا یُغْنِی عَنْهُمْ ما کَسَبُوا شَیْئاً وَ لا مَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاءَ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ*  هذا هُدىً وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَهُمْ عَذابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِیمٌ «إلى قوله»: قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذِینَ لا یَرْجُونَ أَیَّامَ اللَّهِ لِیَجْزِیَ قَوْماً بِما کانُوا یَکْسِبُونَ «إلى قوله تعالى»: ثُمَّ جَعَلْناکَ عَلى‏ شَرِیعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْها وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ*  إِنَّهُمْ لَنْ یُغْنُوا عَنْکَ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ إِنَّ الظَّالِمِینَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُتَّقِینَ*  هذا بَصائِرُ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ «إلى قوله»: أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ*  وَ قالُوا ما هِیَ إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما یُهْلِکُنا إِلَّا الدَّهْرُ وَ ما لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ 1- 24. (1) در باره آیه فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَ آیاتِهِ یُؤْمِنُونَ مى‏نویسد: یعنى به چه حدیثى از آیات خدا و اسم خدا را بر آیات مقدم داشته به واسطه تعظیم چنانچه مى‏گوئى اعجبنى زید و کرمه یا منظور بعد حدیث الله است که آن قرآن مى‏باشد: اما آیات آن دلائل زیادى است که در آن وجود دارد یا منظور از دلائل قرآن است. و عطف به جهت مغایرت داشتن دو وصف است.

قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا یعنى بگو به مؤمنین ببخشند و چشم‏پوشى کنند لِلَّذِینَ لا یَرْجُونَ أَیَّامَ اللَّهِ یعنى بگو به کسانى که موقع پیش آمدهائى را که نسبت به دشمنان خدا شده انتظار ندارند از این گفته عرب استفاده شد «ایام العرب» یعنى حوادث و وقایع آنها آیا آرزو ندارند اوقاتى را که خداوند به مؤمنین وعده داده براى ثواب و پاداش. گفته‏اند این آیه منسوخ شده به وسیله آیه قتال لِیَجْزِیَ قَوْماً.

این قسمت علت براى امر است ثُمَّ جَعَلْناکَ عَلى‏ شَرِیعَةٍ شریعت یعنى طریقه مِنَ‏

ص: 150

الْأَمْرِ یعنى امر دین «هذا» یعنى قرآن یا پیروى از این «بَصائِرُ لِلنَّاسِ» دلائلى است که بینش آنها را مى‏افزاید و راه صلاح و رستگارى را مى‏آموزند. (1) أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ یعنى پیروى هدایت را رها نموده و پیرو هواى نفس شده گویا با این پیروى او را مى‏پرستد. بعضى قرائت کرده‏اند «إِلهَهُ هَواهُ» زیرا او از سنگى خوشش مى‏آید و آن را مى‏پرستد وقتى چیزى بهتر از او پیدا کند آن را عبادت خواهد کرد وَ قالُوا ما هِیَ إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا این نیست مگر زندگى دنیا «نَمُوتُ وَ نَحْیا» اموات و مرده بودیم و نطفه و پیش از نطفه و زنده شدیم بعد از آن یا مى‏میریم و با بوجود آمدن فرزندان زنده مى‏شویم یا منظور اینست که بعضى مى‏میرند و بعضى زنده مى‏شوند یا مرگ و زندگى ما را فرا مى‏گیرد بعد از آن دیگر زندگى وجود ندارد شاید آنها منظورشان تناسخ بوده است که تناسخ مذهب بیشتر بت‏پرستان است وَ ما یُهْلِکُنا إِلَّا الدَّهْرُ گذشت زمان ما را از بین مى‏برد وَ ما لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ یعنى نسبت حوادث را به حرکات افلاک و آنچه مربوط به آن است به طور استقلال یا اطلاعى از بعث ندارند یا هر دو إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ زیرا دلیل ندارند این حرف را از روى تقلید و انکار گفته‏اند چون چنین چیزى را درک نکرده‏اند.

الاحقاف «46»: حم*  تَنْزِیلُ الْکِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ*  ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ الَّذِینَ کَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ*  قُلْ أَ رَأَیْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُونِی ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی السَّماواتِ ائْتُونِی بِکِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ*  وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لا یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعائِهِمْ غافِلُونَ*  وَ إِذا حُشِرَ النَّاسُ کانُوا لَهُمْ أَعْداءً وَ کانُوا بِعِبادَتِهِمْ کافِرِینَ*  وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ هذا سِحْرٌ مُبِینٌ*  أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ إِنِ افْتَرَیْتُهُ فَلا تَمْلِکُونَ لِی مِنَ اللَّهِ شَیْئاً هُوَ أَعْلَمُ بِما تُفِیضُونَ فِیهِ کَفى‏ بِهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ*  قُلْ ما کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْرِی ما یُفْعَلُ بِی وَ لا بِکُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما یُوحى‏ إِلَیَّ وَ ما أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ مُبِینٌ*  قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ کَفَرْتُمْ بِهِ وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ عَلى‏ مِثْلِهِ فَآمَنَ وَ اسْتَکْبَرْتُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ*  وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا لَوْ کانَ خَیْراً ما سَبَقُونا إِلَیْهِ وَ إِذْ لَمْ یَهْتَدُوا بِهِ فَسَیَقُولُونَ هذا إِفْکٌ قَدِیمٌ*  وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَةً وَ هذا کِتابٌ مُصَدِّقٌ لِساناً

ص: 151

عَرَبِیًّا لِیُنْذِرَ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ بُشْرى‏ لِلْمُحْسِنِینَ «إلى قوله»: فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ ما یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنْ نَهارٍ بَلاغٌ فَهَلْ یُهْلَکُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفاسِقُونَ 1- 35. (1) و در باره آیه وَ أَجَلٍ مُسَمًّى به تقدیر اجلى که همه به آن منتهى مى‏شوند که روز قیامت است یا آخرین مدتى که براى هر کس مقدر شده أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ یا باقیمانده علمى که از پیشینیان به شما رسیده آیا در آن علم چیزى هست که این بت‏ها را شایسته عبادت بداند یا امر به عبادت آنها بکند وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لا یَسْتَجِیبُ لَهُ سرزنش و انکار است که آیا کسى گمراه‏تر هست از این مشرکین که رها کرده‏اند عبادت خداى سمیع و مجیب و قادر و خبیر را و روى به عبادت بتى آورده‏اند که جواب آنها را نمى‏دهد اگر صدایشان را بشنود چه برسد که اسرار و راز دلهایشان را بفهمد و مراعات مصالح آنها را بنماید إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ تا دنیا باشد. وَ هُمْ عَنْ دُعائِهِمْ غافِلُونَ آنها از دعاى این مشرکین غافلند زیرا بت‏ها یا جمادند و یا بندگانى هستند که به کار و گرفتاریهاى خود مشغولند قُلْ إِنِ افْتَرَیْتُهُ بگو اگر فرض شود که من تهمت زده‏ام این قرآن را فَلا تَمْلِکُونَ لِی مِنَ اللَّهِ شَیْئاً یعنى اگر خداوند مرا دچار عقاب و کیفر نماید شما قدرت جلوگیرى عذاب از مرا ندارید پس چگونه من جرات دارم و خود را مستحق کیفر مى‏نمایم با اینکه از حرف شما نفعى و دفع ضرر نسبت به من متصور نیست.

هُوَ أَعْلَمُ بِما تُفِیضُونَ فِیهِ خدا بهتر مى‏داند که شما چه ایرادتراشى‏ها در مورد آیاتش مى‏کنید قُلْ ما کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ بگو من در میان پیامبران چیز تازه‏اى نیاورده‏ام که شما را به آن دعوت کنم یا قدرت داشته باشم بر آنچه آنها قادر نبوده‏اند و هر چه شما مایلید انجام دهم وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ گواهى داد یکى از بنى اسرائیل منظور عبد الله بن سلام است.

بعضى گفته‏اند منظور موسى است على نبینا و علیه الصلاة و السلام و گواهى او آنچه در تورات از صفت پیامبر صلى الله علیه و آله آمده است «على مثله» مانند قرآن و مطالبى است که در تورات گواه واقعیت قرآن است یا اینکه قرآن از جانب خدا است إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ این استیناف مشعر است که کفر آنها از ظلم و ستمشان بوجود آمده و دلیل بر

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    154    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 

ص: 152

یک جواب محذوف است مثل اینکه پرسیده است آیا شما ظالم نیستید وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا لَوْ کانَ خَیْراً کافران گفتند اگر ایمان خوب بود یا آنچه بر محمد صلى الله علیه و آله نازل شده ما سَبَقُونا إِلَیْهِ آنها بر ما سبقت به ایمان نمى‏گرفتند با اینکه همه آنها اشخاص بى‏ارزشى هستند زیرا فقیر و غلام و بیچاره هستند این حرف را قریش گفتند گفته‏اند بنو عامر و غطفان و اسد و اشجع چون جهینه و مزنه و اسلم و غفار ایمان آوردند یا یهودان گفته‏اند وقتى عبد الله بن سلام و یارانش ایمان آوردند «بلاغ» یعنى این مطلبى که پند مى‏دهد یا این سوره کفایت است یا تبلیغ پیامبر.

محمد «47»: وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَما تَأْکُلُ الْأَنْعامُ وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ*  وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ هِیَ أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْیَتِکَ الَّتِی أَخْرَجَتْکَ أَهْلَکْناهُمْ فَلا ناصِرَ لَهُمْ*  أَ فَمَنْ کانَ عَلى‏ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ «إلى قوله»: وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ حَتَّى إِذا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِکَ قالُوا لِلَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ ما ذا قالَ آنِفاً أُولئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ 12- 16 «إلى آخر السورة». (1) مرحوم طبرسى در مجمع البیان مى‏نویسد: مِنْ قَرْیَتِکَ الَّتِی أَخْرَجَتْکَ یعنى اهل آن قریه تو را خارج کرده‏اند معنى اینست که چقدر از مردان که آنها شدیدتر از اهالى مکه هستند أَ فَمَنْ کانَ عَلى‏ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ یعنى داراى یقین در دین و دلیل واضحى بر اعتقاد خود راجع به توحید و شرایع دارد کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ آنها مشرکان هستند گفته‏اند منافقان همین از حضرت باقر روایت شد.

وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ یعنى منافقان قالُوا لِلَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ یعنى کسانى که خداوند به آنها علم و فهم داده از مؤمنین. (2) اصبغ بن نباته از على بن ابى طالب (ع) نقل مى‏کند که فرمود ما در خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بودیم که وحى نازل مى‏شد و ما را مطلع مى‏فرمود من حفظ مى‏کردم و دیگران وقتى بیرون مى‏شدیم.

مى‏گفتند ما ذا قالَ آنِفاً چه چیز الآن گفت این سخن را از روى مسخره مى‏گفتند و یا مى‏خواستند بگویند ما توجه به حفظ و مطالب او نداریم.

بعضى گفته‏اند این حرف را مى‏زدند چون معنایش را نمى‏فهمیدند و نمى‏دانستند چه‏

ص: 153

شنیده‏اند. گفته‏اند از روى تحقیر مى‏گفتند یعنى چیز با فایده‏اى نگفت ممکن است از روى ریا و نفاق سؤال مى‏کردند. یعنى از گفتار او چیزى را از دست نداده‏ام مگر همین مطلب را چه گفت تا حفظ کنیم آن را.

الفتح «48»: إِنَّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً*  لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ وَ تُسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلًا*  إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً 8- 10.

در باره آیه وَ تُعَزِّرُوهُ یعنى او را با شمشیر و زبان یارى مى‏کنید إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ منظور بیعت حدیبیه است که بیعت رضوان نام دارد.

الحجرات «49»: وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ 7 «و قال سبحانه»: قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ إِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ «إلى قوله»: قُلْ أَ تُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِینِکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ*  یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلامَکُمْ بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَداکُمْ لِلْإِیمانِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ*  إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ 16- 18. (1) در باره آیه لَعَنِتُّمْ مى‏نویسد: یعنى در گناه و هلاکت مى‏افتید قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا آنها گروهى از بنى اسد بودند که در سالى سخت و قحط خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله رسیده اظهار اسلام کردند ولى در دل مؤمن نبودند مى‏خواستند از زکات چیزى بگیرند خدا پیامبر را صلى الله علیه و آله از نیت آنها مطلع نمود و فرمود به آنها اطلاع بده تا این معجزه‏اى براى او باشد قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا بگو شما تصدیق واقعى نکرده‏اید.

وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا بگو از ترس بردگى و کشته شدن تسلیم شده‏اید لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ یعنى از ثواب اعمال شما کم نمى‏شود چیزى. مى‏گویند وقتى این دو آیه نازل شد آنها خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آمده گفتند ما در ادعاى ایمان صادق هستیم خداوند این آیه را نازل فرمود قُلْ أَ تُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِینِکُمْ شما مى‏خواهید اعتقاد خود را به خدا بفهمانید یعنى خدا مطلع است احتیاجى به اخبار شما ندارد آنها مى‏گفتند ما به تو

ص: 154

ایمان آوردیم بدون جنگ اما فلان قبیله پس از جنگ ایمان آوردند خداوند فرمود یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا یعنى منت بر تو مى‏گذارند به اسلام خود.

ق «50»: ق وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ*  بَلْ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقالَ الْکافِرُونَ هذا شَیْ‏ءٌ عَجِیبٌ*  أَ إِذا مِتْنا وَ کُنَّا تُراباً ذلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ «إلى قوله»: وَ کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً فَنَقَّبُوا فِی الْبِلادِ هَلْ مِنْ مَحِیصٍ*  إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْرى‏ لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ «إلى قوله سبحانه»: نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَقُولُونَ وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ یَخافُ وَعِیدِ 1- 45.

الذاریات «51»: فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ*  وَ لا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ*  کَذلِکَ ما أَتَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ*  أَ تَواصَوْا بِهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ*  فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَما أَنْتَ بِمَلُومٍ*  وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْرى‏ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ 50- 55 «إلى آخر السورة». (1) بیضاوى در مورد آیه وَ کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ یعنى چقدر اقوامى را قبل از قوم تو هلاک کردیم مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً یعنى آنها قدرتشان بیشتر بود مانند عاد و ثمود فَنَقَّبُوا فِی الْبِلادِ دست تصرف در شهرها دراز کردند یا تمام حرکت خود را به کار بردند از ترس مرگ هَلْ مِنْ مَحِیصٍ آیا چاره‏اى از خدا یا مرگ هست. گفته‏اند ضمیر «نقبوا» مربوط به اهل مکه است یعنى بگردند در سفرهاى خود میان اقوام و ملل آیا آنها چاره‏اى بدست آورده‏اند تا آنها نیز براى خود توقع نمایند لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ کسى که قلب آگاهى دارد که حقایق را درک مى‏کند أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ و یا گوش داده تا بشنود وَ هُوَ شَهِیدٌ ذهن خود را آماده مى‏کند تا معنى آن را بفهمد. یا او گواه است براستى آن و از ظاهرش پند مى‏گیرد و از دستوراتش سرپیچى مى‏کند وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبَّارٍ یعنى تو مسلط بر آنها نیستى که به زور وادار به ایمان نمائى یا هر چه مایلى انجام دهى تو دعوت‏کننده هستى.

أَ تَواصَوْا بِهِ یعنى گویا پیشینیان و حاضرین همه سفارش کرده‏اند نسبت به این حرف تا همه گفتند بَلْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ یعنى آنها در یک مطلب مشترکند که طغیان‏گرند فَتَوَلَّ عَنْهُمْ از مجادله با آنها اعراض کن فَما أَنْتَ بِمَلُومٍ تو را سرزنش نمى‏کنند بر اعراض از آنها بعد از اینکه وظیفه خود را در تبلیغ انجام دادى.

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    157    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 

ص: 155

الطور «52»: فَذَکِّرْ فَما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِکاهِنٍ وَ لا مَجْنُونٍ*  أَمْ یَقُولُونَ شاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ*  قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُتَرَبِّصِینَ*  أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلامُهُمْ بِهذا أَمْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ*  أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لا یُؤْمِنُونَ*  فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ إِنْ کانُوا صادِقِینَ*  أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْ‏ءٍ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ*  أَمْ خَلَقُوا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بَلْ لا یُوقِنُونَ*  أَمْ عِنْدَهُمْ خَزائِنُ رَبِّکَ أَمْ هُمُ الْمُصَیْطِرُونَ*  أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ یَسْتَمِعُونَ فِیهِ فَلْیَأْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطانٍ مُبِینٍ*  أَمْ لَهُ الْبَناتُ وَ لَکُمُ الْبَنُونَ*  أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ*  أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَیْبُ فَهُمْ یَکْتُبُونَ*  أَمْ یُرِیدُونَ کَیْداً فَالَّذِینَ کَفَرُوا هُمُ الْمَکِیدُونَ*  أَمْ لَهُمْ إِلهٌ غَیْرُ اللَّهِ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ*  وَ إِنْ یَرَوْا کِسْفاً مِنَ السَّماءِ ساقِطاً یَقُولُوا سَحابٌ مَرْکُومٌ*  فَذَرْهُمْ حَتَّى یُلاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی فِیهِ یُصْعَقُونَ*  یَوْمَ لا یُغْنِی عَنْهُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ*  وَ إِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا عَذاباً دُونَ ذلِکَ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ*  وَ اصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنا وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ حِینَ تَقُومُ*  وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ إِدْبارَ النُّجُومِ 29- 49. (1) فَما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِکاهِنٍ وَ لا مَجْنُونٍ تو به حمد و نعمت خدا هرگز کاهن و دیوانه نیستى چنانچه مى‏گویند أَمْ یَقُولُونَ شاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ شاعرى است که ما منتظریم دچار گرفتاریهاى زمان شود بعضى گفته‏اند (منون) مرگ است.

قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُتَرَبِّصِینَ منتظر هلاک شما هستم چنانچه شما منتظر مرگ من هستید أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلامُهُمْ آیا عقل به آنها مى‏گوید که معتقد چنین تناقض گردیده‏اند زیرا کاهن صاحب دقت نظر و هوشیارى است و مجنون و دیوانه عقل ندارد شاعر نیز داراى سخن موزون و تخیلى است که دیوانه نمى‏تواند چنان مسجع و با قافیه سخن بگوید أَمْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ یا آنها از حد گذشته دشمنى دارند أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ از خودش درآورده است بَلْ لا یُؤْمِنُونَ چون ایمان ندارند این نسبتها را مى‏دهند أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْ‏ءٍ یا بوجود آورده‏اند بى‏آنکه بوجود آورنده و مدبرى وجود داشته باشد یا از جهت هیچ بودن عبادت و مجازات را قبول ندارند أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ مؤید معنى اول اینست که، معنى چنین مى‏شود آیا خود را بوجود آورده‏اند به همین جهت پشت سر آن این آمده است بَلْ لا یُوقِنُونَ یعنى وقتى از آنها مى‏پرسى چه کسى شما و آسمانها و زمین را آفریده مى‏گویند خدا اگر یقین به این حرف خود داشته باشند از عبادت او روى بر نمى‏گردانند.

ص: 156

أَمْ عِنْدَهُمْ خَزائِنُ رَبِّکَ یعنى نزد شما است خزائن رزق پروردگار تا نبوت را به هر کس بخواهند بدهند یا خزائن علم خدا در اختیار آنها است تا هر که را بخواهند انتخاب نمایند أَمْ هُمُ الْمُصَیْطِرُونَ یا آنها غالب و پیروز هستند. بر جهان و هر چه بخواهند مى‏کنند. أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ یا وسیله رفتن بر فراز آسمانها را دارند أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً یا پاداش به رسالت از آنها خواسته‏اى فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ آنها به واسطه تعهدى که کرده‏اند زیر بار گرانى رفته‏اند؟ به همین جهت از پیروى تو سرباز زده‏اند وَ إِنْ یَرَوْا کِسْفاً اگر بینند قطعه‏اى از آسمان مِنَ السَّماءِ ساقِطاً یَقُولُوا فرو ریزد مى‏گویند از طغیانگرى و عنادشان سَحابٌ مَرْکُومٌ ابرى بر هم انباشته است فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنا تو در نظر ما هستى و ما تو را حفظ مى‏کنیم.

النجم «53»: وَ النَّجْمِ إِذا هَوى‏*  ما ضَلَّ صاحِبُکُمْ وَ ما غَوى‏*  وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏*  إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحى‏*  عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوى‏*  ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى‏ «إلى قوله»: أَ فَرَأَیْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى*  وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى‏*  أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثى‏*  تِلْکَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِیزى‏*  إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى‏*  أَمْ لِلْإِنْسانِ ما تَمَنَّى*  فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَ الْأُولى‏*  وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی السَّماواتِ لا تُغْنِی شَفاعَتُهُمْ شَیْئاً إِلَّا مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَرْضى‏*  إِنَّ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَیُسَمُّونَ الْمَلائِکَةَ تَسْمِیَةَ الْأُنْثى‏*  وَ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً «إلى قوله»: أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی تَوَلَّى*  وَ أَعْطى‏ قَلِیلًا وَ أَکْدى‏*  أَ عِنْدَهُ عِلْمُ الْغَیْبِ فَهُوَ یَرى‏*  أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِما فِی صُحُفِ مُوسى‏*  وَ إِبْراهِیمَ الَّذِی وَفَّى*  أَلَّا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏*  وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى‏*  وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرى‏*  ثُمَّ یُجْزاهُ الْجَزاءَ الْأَوْفى‏ 1- 41 «إلى آخر السورة». (1) مرحوم طبرسى در باره آیه أَ فَرَأَیْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى  وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى‏ مى‏نویسد:

یعنى به ما اطلاع دهید از این خدایانى که در مقابل خدا آنها را مى‏پرستید و ملائکه را نیز با آنها پرستش مى‏کنید و مى‏گوئید دختران خدایند. بعضى گفته‏اند: دیدید اى جاهلان که لات و عزى و منات دختران خدایند. گفته‏اند آنها چنین اعتقاد داشته‏اند که ملائکه دختران خدایند بت‏ها را به صورت آنها تراشیده بودند و به همین جهت مى‏پرستیدند و براى آنها

ص: 157

اسمهائى از نامهاى خدا گذاشته بودند مى‏گفتند لات از الله مشتق است و عزى از عزیز و گفته‏اند لات بتى بود که قبیله ثقیف مى‏پرستیدند و عزى نیز بتى چنین بود. بعضى گفته‏اند عزى درخت بزرگى بود در میان غطفان که او را مى‏پرستیدند پیامبر خالد بن ولید را فرستاد آن را قطع کرد و این شعر را گفت:

         یا عز کفر انک لا سبحانک             انى رایت الله قد اهانک‏

 (1) از مجاهد و قتاده نقل شده که منات بتى بود مربوط به هذیل بین مکه و مدینه ضحاک و کلبى گفته‏اند در کعبه بود ولى متعلق به هذیل و خزاعه و اهل مکه او را مى‏پرستیدند. گفته‏اند لات و منات و عزى هر سه از سنگ بودند که در کعبه قرار داده بود و آنها را مى‏پرستیدند.

معنى آیه اینست که به من اطلاع دهید آیا این بت‏ها سود یا زیان و یا عملى انجام مى‏دهند که قابل پرستش باشند و در مقابل خدا قرار گیرند بعد خدا مى‏فرماید در حالى انکار مى‏کند اعتقاد قریش را که ملائکه و بت‏ها را دختران خدا مى‏داند أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثى‏ آیا براى شما نر است و براى او ماده تِلْکَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِیزى‏ این یک تقسیم غیر عادلانه است.

در باره آیه أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی تَوَلَّى این هفت آیه در باره عثمان بن عفان نازل شده که او از اموال خود صدقه مى‏داد و انفاق مى‏کرد. عبد الله بن سعد بن ابى سرح برادر رضاعى او گفت چکار مى‏کنى؟ ممکن است فقیر و مستمند شوى. گفت من گناهى انجام داده‏ام که با این کار مى‏خواهم رضا و عفو خدا را به دست آورم. برادرش گفت همین شترت را با تمام لوازم و زین و برگش به من بده تا من همه گناهان تو را بر دوش خود بپذیرم.

او هم پذیرفت و شترش را داد و چند نفر را هم شاهد بر این عمل گرفت، دیگر صدقه نداد این آیه نازل شد أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی تَوَلَّى یعنى روز احد فرار کرد و جنگ را رها نمود و مختصرى بخشید بعد قطع کرد تا این آیه سَوْفَ یُرى‏ به زودى خواهید دید، عثمان باز به کار سابق خود برگشت. ناقل ابن عباس و گروهى از مفسران هستند.

گفته‏اند در باره ولید بن مغیره نازل شده که پیرو دین پیامبر (ص) شد مشرکان او را سرزنش کردند. به او گفتند دین آباء و اجداد خود را رها کرده و آنها را به گمراهى نسبت دادى و معتقدى آنها در آتش جهنم هستند. جواب داد من از عذاب خدا ترسیدم. کسى که او

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    160    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 

ص: 158

را سرزنش مى‏کرد ضمانت کرد که اگر مقدارى از مالش را بدهد و از دین اسلام برگردد او عذاب خدا را به جاى مغیره تحمل نماید. پذیرفت اما مقدارى از پولى که ضمانت کرده بود داد ولى از پرداخت بقیه خوددارى نمود این آیه نازل شد أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی تَوَلَّى پشت کرد از ایمان (وَ أَعْطى‏) به دوستش داد «قَلِیلًا وَ أَکْدى‏» مقدارى بخشید و بقیه را بخل ورزید. مجاهد و ابن زید. (1) گفته شده: که در باره عاص بن وائل سهمى نازل شده زیرا او با پیامبر در بعضى از کارها موافقت مى‏کرده، سدى نقل کرده گفته‏اند در باره مردى نازل شد که به خانواده خود گفت بار و بنه خود مرا ببندید تا بروم پیش این مرد منظورش پیامبر اکرم (ص) بود وسائل خود را برداشت و راه افتاد، در بین راه مردى از کفار او را دید گفت کجا مى‏روى؟ گفت مى‏خواهم بروم پیش محمد (ص) شاید بهره‏مند شوم. آن مرد گفت بار و بنه‏ات را به من بده تا گناهانت را به عهده بگیرم. عطاء بن یسار نقل کرده. بعضى نیز گفته‏اند در باره ابا جهل نازل شده او مى‏گفت به خدا قسم محمد به ما جز مکارم چیز دیگرى نمى‏آموزد این گفته اوست وَ أَعْطى‏ قَلِیلًا وَ أَکْدى‏ یعنى ایمان به او نیاورد. محمد بن کعب گفته است.

القمر «54»: اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ*  وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ*  وَ کَذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ وَ کُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ*  وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنَ الْأَنْباءِ ما فِیهِ مُزْدَجَرٌ*  حِکْمَةٌ بالِغَةٌ فَما تُغْنِ النُّذُرُ*  فَتَوَلَّ عَنْهُمْ «إلى قوله سبحانه»: وَ لَقَدْ جاءَ آلَ فِرْعَوْنَ النُّذُرُ*  کَذَّبُوا بِآیاتِنا کُلِّها فَأَخَذْناهُمْ أَخْذَ عَزِیزٍ مُقْتَدِرٍ*  أَ کُفَّارُکُمْ خَیْرٌ مِنْ أُولئِکُمْ أَمْ لَکُمْ بَراءَةٌ فِی الزُّبُرِ*  أَمْ یَقُولُونَ نَحْنُ جَمِیعٌ مُنْتَصِرٌ*  سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ یُوَلُّونَ الدُّبُرَ «إلى قوله»: وَ لَقَدْ أَهْلَکْنا أَشْیاعَکُمْ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ*  وَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِ*  وَ کُلُّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ مُسْتَطَرٌ 1- 53.

بیضاوى در باره آیه وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ یعنى پشت سر هم. این آیه دلیل است بر اینکه آنها قبل از این هم آیات دیگرى را مشاهده کرده‏اند تا این حرف را زده‏اند یا معنى (مُسْتَمِرٌّ) یعنى محکم که از ماده مر. یا معنى اینست که سحرى است بد از ماده (استمر) یعنى خیلى تلخ. یا منظور گذشتنى است و دوام ندارد به معنى (مار) وَ کُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ منتهى به مقدارى از خوارى و ذلت مى‏شود یا نصرت دنیا و شقاوت یا سعادت در آخرت.

أَمْ یَقُولُونَ نَحْنُ جَمِیعٌ یعنى ما متحد هستیم و همگى یک حرف مى‏زنیم «مُنْتَصِرٌ»

ص: 159

شکست ناپذیریم یا به ما کمک مى‏شود و مغلوب نخواهیم شد. یا به یک دیگر کمک مى‏کنیم. سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ یُوَلُّونَ الدُّبُرَ یعنى پشت مى‏کنند و لفظ دبر را مفرد آورده چون جنس را تقدیر گرفته یا معنى اینست که هر کدام پشت مى‏کنند این جریان در جنگ بدر اتفاق افتاد. وَ لَقَدْ أَهْلَکْنا أَشْیاعَکُمْ یعنى از بین برده‏ایم اشباه شما را در کفر از پیشینیان.

الرحمن «55»: عَلَّمَ الْقُرْآنَ تا آخر سوره.

الواقعة «56»: أَ فَرَأَیْتُمْ ما تُمْنُونَ*  أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ «إلى قوله»:

أَ فَرَأَیْتُمْ ما تَحْرُثُونَ*  أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ*  لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْناهُ حُطاماً فَظَلْتُمْ تَفَکَّهُونَ*  إِنَّا لَمُغْرَمُونَ*  بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ*  أَ فَرَأَیْتُمُ الْماءَ الَّذِی تَشْرَبُونَ*  أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ*  لَوْ نَشاءُ جَعَلْناهُ أُجاجاً فَلَوْ لا تَشْکُرُونَ*  أَ فَرَأَیْتُمُ النَّارَ الَّتِی تُورُونَ*  أَ أَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَها أَمْ نَحْنُ الْمُنْشِؤُنَ*  نَحْنُ جَعَلْناها تَذْکِرَةً وَ مَتاعاً لِلْمُقْوِینَ*  فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ*  فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ*  وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ*  إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ*  فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ*  لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ*  تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ*  أَ فَبِهذَا الْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ*  وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ «إلى قوله»: إِنَّ هذا لَهُوَ حَقُّ الْیَقِینِ*  فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ 58- 96. (1) در باره آیه أَ فَرَأَیْتُمْ ما تُمْنُونَ یعنى آیا دیدید آنچه در رحم مادران از نطفه قرار دادید.

 (أَ فَرَأَیْتُمْ ما تَحْرُثُونَ) آنچه تخمش را مى‏کارید. أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ شما آن را مى‏رویانید لَجَعَلْناهُ حُطاماً آن را پژمرده و خزان زده قرار دادیم. فَظَلْتُمْ تَفَکَّهُونَ شما تعجب زده شدید یا پشیمان مى‏شوید از فعالیتى که در این مورد کرده‏اید یا بر آنچه کسب کرده‏اید از معاصى و با هم گفتگو مى‏کنید در این مورد «تفکه» استفاده از انواع میوه‏ها است اینجا مجازا در مورد گفتگو و صحبت بکار رفته إِنَّا لَمُغْرَمُونَ ما متعهد غرامت آنچه انفاق نموده‏ایم هستیم یا ما هلاک مى‏شویم بواسطه نابودى رزق‏مان از (غرام) بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ از روزى خود محروم شدیم أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ مزن یعنى ابر و مفرد آن مزنه است. گفته‏اند (مزن) ابر سفید است آبش گواراتر است. لَوْ نَشاءُ جَعَلْناهُ أُجاجاً اگر بخواهیم آن آب را شور قرار مى‏دهیم یا از اجیج که لب را مى‏سوزاند باشد- فَلَوْ لا تَشْکُرُونَ چرا سپاس این نعمتها را نمى‏دارید.

أَ فَرَأَیْتُمُ النَّارَ الَّتِی تُورُونَ آتشى را که مى‏افروزید أَ أَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَها أَمْ نَحْنُ‏

ص: 160

الْمُنْشِؤُنَ یعنى شما درخت آتش‏گیره را بوجود آورده‏اید نَحْنُ جَعَلْناها ما قرار دادیم آتش‏افروز را «تَذْکِرَةً» سبب توجه راجع به قیامت یا توجه به تاریکى. یا بیدارى. و یا نمونه‏اى از آتش جهنم وَ مَتاعاً لِلْمُقْوِینَ سبب بهره‏بردارى از براى کسانى که شکم‏هایشان خالى است از لفظ اقوت الدار وقتى خالى از سکنه باشد فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ تسبیح به نامش یا به یادش را بوجود آورده فَلا أُقْسِمُ یعنى قسم نمى‏خورم چون مطلب واضح‏تر از آن است که قسم بخورم یا معنى اینست که قسم مى‏خورم و (لا) براى تاکید آمده. یا این طور بوده فلانا اقسم که (انا) مبتدا حذف شده و لام ابتداء باقى مانده.

دلیل بر این مطلب قرائتى است که خوانده فَلا أُقْسِمُ یا (فلا)- رد سخن مخالف جمله‏ایست که براى آن قسم خورده مى‏شود «مثل اینکه مى‏گویند نه نه قسم مى‏خورم». (1) بِمَواقِعِ النُّجُومِ محل سقوط آنها. یا مدار و مسیر آنها. نجوم گفته نجوم قرآن است و مواقع آن مواقع نزول آیات است وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ زیرا قسم خوردن به آن شاهد عظمت قدرت و کمال حکمت و رحمت بى‏پایان خدا است إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ کریم یعنى پر فایده فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ.

در کتابى محفوظ یعنى لوح محفوظ- لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ یعنى اطلاع از لوح پیدا نخواهند کرد مگر پاکان جسمى و آنها ملائکه هستند یا منظور اینست که قرآن را مس نمى‏کنند مگر کسانى که پاک از حدث باشند در این صورت نفى بمعنى نهى است (نباید مس کنند). یا در جستجوى آن نیستند مگر پاکان از کفر أَ فَبِهذَا الْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ یعنى آیا راجع به این مطلب سستى مى‏ورزید مثل کسى که مداهنه در کار مى‏کند وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ یعنى شکر روزى خود را أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ شما تکذیب مى‏کنید به لطف‏کننده آن زیرا آنها را نسبت مى‏دهید یعنى نعمت‏ها را نسبت مى‏دهید به حرکت ستاره‏ها (که در حرکت ستاره آمدن باران و خشکسالى و یا سود و زیان را نسبت مى‏دادند).

الحدید «57»: وَ ما لَکُمْ لا تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّکُمْ وَ قَدْ أَخَذَ مِیثاقَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ*  هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ عَلى‏ عَبْدِهِ آیاتٍ بَیِّناتٍ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ إِنَّ اللَّهَ بِکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ «إلى قوله تعالى»: أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ و

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    163    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

َ

ص: 161

کَثِیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ*  اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ «إلى قوله»: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ*  لِئَلَّا یَعْلَمَ أَهْلُ الْکِتابِ أَلَّا یَقْدِرُونَ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ أَنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ 8- 29.

أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا یعنى وقت آن نرسیده که دلهایشان خاشع ذکر خدا شود وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ یعنى قرآن عطف به ذکر است که عطف یک وصف است به وصف دیگر و ممکن است مراد از ذکر یاد خدا باشد فَطالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ یعنى زمان به مدت عمرشان به طول انجامید یا آرزوهایشان یا بین آنها و پیامبران. (1) مرحوم طبرسى مى‏نویسد: گفته شده أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا آیه در باره منافقین نازل شده یک سال پس از هجرت جریان چنین بود که از سلمان روزى خواستند که آنچه در تورات از عجائب است بر ایشان نقل کند این آیه نازل شد الر تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْمُبِینِ تا این آیه لَمِنَ الْغافِلِینَ به آنها گفت قرآن بهترین قصه‏ها است و از همه کتابها سودش بیشتر است براى آنها. دیگر با سلمان صحبت نکردند. تا مدتى باز دو مرتبه آمدند مانند همان سؤال اول کردند این آیه نازل شد اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتاباً بعد باز از سؤال سلمان خوددارى کردند.

ابن مسعود گفت فاصله بین اسلام ما و سرزنشى که به وسیله این آیه شدیم چهار سال بود.

مؤمنین یک دیگر را سرزنش مى‏کردند گفته‏اند خداوند دلهاى مؤمنین را سنگین شمرد پس از 13 سال از نزول قرآن آنها را با این آیه سرزنش کرد. ابن عباس گفته نقل شده که اصحاب در مکه در قحط و غلا گرفتار بودند وقتى مهاجرت کردند به نعمت و فراوانى رسیدند. تغییر روش دادند و دلهایشان سنگین شد با اینکه باید افزایش ایمان و یقین و اخلاص پیدا مى‏کردند با مصاحبت قرآن. از محمد بن کعب.

بیضاوى در باره آیه یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا یعنى اى کسانى که به پیامبران پیش ایمان آورده‏اید بپرهیزید از خدا و ایمان به پیامبرش محمد صلى الله علیه و آله بیاورید یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ شما را دو بهره مى‏دهد مِنْ رَحْمَتِهِ از رحمت خود براى ایمان به پیامبر اسلام و

ص: 162

پیامبران قبل بعید نیست که پاداش بر دین گذشته خود به برکت اسلام بگیرند گر چه دین آنها منسوخ بود. (1) گفته‏اند خطاب به نصارى زمان پیامبر است وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ منظور از آن نور همین است که در این قسمت بیان مى‏کند یَسْعى‏ نُورُهُمْ یا هدایتى که به وسیله آن رهسپار بهشت مى‏شوند لِئَلَّا یَعْلَمَ تا بدانند که (لا) زائد است دلیل آن اینست که (لیعلم، قرائت شده) لکى یعلم و لان یعلم به ادغام نون در یا است أَهْلُ الْکِتابِ أَلَّا یَقْدِرُونَ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ یعنى آنها نائل به چیزى از فضل خدا نمى‏شوند زیرا آنها ایمان به پیامبرش نیاورده‏اند و بهره‏بردارى از فضل خدا مشروط به ایمان به پیامبر صلى الله علیه و آله است چه برسد که پیامبرى را اختصاص بدهند به هر کس که مى‏خواهند بعضى گفته‏اند (لا) زائد نیست و معنى این طور است که تا اهل کتاب معتقد نشوند که پیامبر و مؤمنین قدرت بر چیزى از فضل خدا ندارند و نائل به آن نمى‏شوند وَ أَنَّ الْفَضْلَ عطف به لِئَلَّا یَعْلَمَ.

المجادلة «58»: إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ کُبِتُوا کَما کُبِتَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ قَدْ أَنْزَلْنا آیاتٍ بَیِّناتٍ وَ لِلْکافِرِینَ عَذابٌ مُهِینٌ «إلى قوله»: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ یَحْلِفُونَ عَلَى الْکَذِبِ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ*  أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذاباً شَدِیداً إِنَّهُمْ ساءَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ*  اتَّخَذُوا أَیْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ «إلى قوله»: اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ أُولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ*  إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ فِی الْأَذَلِّینَ*  کَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ 5- 21.

و در باره آیه إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ آنها که دشمنى با خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله مى‏ورزند «کُبِتُوا» یعنى خوار شده‏اند یا هلاک شده‏اند.

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ تَوَلَّوْا یعنى دوست مى‏دارند گروهى را که خدا بر آنها خشم گرفته منظور یهودان است ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لا مِنْهُمْ زیرا آنها موافقند و بین مؤمنین و کفار در رفت و آمدند وَ یَحْلِفُونَ عَلَى الْکَذِبِ ادعاى اسلام مى‏کنند و قسم مى‏خورند با اینکه خود مى‏دانند دروغ مى‏گویند (2) روایت شده که روزى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در یکى از خانه‏هاى خود بود فرمود هم اکنون مردى وارد مى‏شود که دلش دل یک ستمکار است و با

ص: 163

دیده شیطان مى‏نگرد. در این موقع عبد الله بن نتیل منافق وارد شد که چشمهاى آبى داشت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به او فرمود چرا تو و یارانت مرا ناسزا مى‏گوئید. قسم خورد چنین نکرده‏ام دوستان خود را آورد آنها نیز قسم خوردند این آیه نازل شد. (1) اتَّخَذُوا أَیْمانَهُمْ قسم‏هاى خود را وسیله حفظ جان و مال خویش قرار مى‏دهند فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ چون خود را در پناه اسلام قرار داده بودند و از خویش آسوده بودند سعى در انحراف مردم از اسلام داشتند اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ شیطان بر آنها مسلط شده.

الممتحنة «60»: قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْراهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ وَ ما أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ رَبَّنا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا وَ إِلَیْکَ أَنَبْنا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ «إلى قوله»: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ قَدْ یَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ کَما یَئِسَ الْکُفَّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ 4- 13.

الصف «61»: وَ إِذْ قالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یا بَنِی إِسْرائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِینٌ*  وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَ هُوَ یُدْعى‏ إِلَى الْإِسْلامِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ*  یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ*  هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ 6- 9.

سوره جمعه شماره 62.

الجمعة «62»: هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ «إلى قوله»: قُلْ یا أَیُّهَا الَّذِینَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ*  وَ لا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ*  قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِیکُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى‏ عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ 2- 8.

المنافقون «63»: إِذا جاءَکَ الْمُنافِقُونَ إلى آخر السورة.

و در باره آیه لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ (دوستى نکنید با گروهى که خدا بر آنها خشم گرفته) مى‏نویسد یعنى تمام کفار یا یهود چون این آیه روایت شده است که در باره‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    167    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

 

ص: 164

عده‏اى از فقراء مسلمان نازل شده که ارتباط با یهودان داشتند تا از آنها چیزى نصیبشان بشود قَدْ یَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ مایوس از آخرت هستند چون کافر به آن مى‏باشند یا چون مى‏دانند در آخرت بهره‏اى ندارند. بواسطه دشمنى که ورزیدند با پیامبرى که بشارت داده شده توسط تورات خودشان و مؤید به معجزات است.

کَما یَئِسَ الْکُفَّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ چنانچه کافران از مرده‏ها مایوسند که محشور شوند یا ثواب به آنها داده شود یا از آنها بهره‏اى بگیرند. (1) مرحوم طبرسى در باره آیه هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ مى‏نویسد یعنى در عرب و مردمى بى‏سواد بودند. پیامبرى به سوى آنها فرستاده نشده بود. گفته‏اند منظور اهل مکه است زیرا به مکه‏ام القرى مى‏گفتند وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ به آنها کتاب یعنى قرآن و حکمت یعنى شرایع مى‏آموزد. گفته‏اند حکمت شامل کتاب و سنت و هر چه خدا اراده نموده مى‏شود قُلْ یا أَیُّهَا الَّذِینَ هادُوا بگو اى یهودان إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ اگر خیال مى‏کنید شما دوست خدا هستید و خدا یاریتان مى‏کند. مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ اگر شما فرزندان خدا و دوستان او هستید آرزوى مرگ کنید زیرا مرگ شما را به او مى‏رساند (2) روایت شده که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود اگر آرزوى مرگ مى‏کردند همه‏شان مى‏مردند.

التغابن «64»: أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ فَذاقُوا وَبالَ أَمْرِهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ*  ذلِکَ بِأَنَّهُ کانَتْ تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَقالُوا أَ بَشَرٌ یَهْدُونَنا فَکَفَرُوا وَ تَوَلَّوْا وَ اسْتَغْنَى اللَّهُ وَ اللَّهُ غَنِیٌّ حَمِیدٌ «إلى قوله تعالى»: فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ «إلى قوله»: وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَإِنَّما عَلى‏ رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبِینُ 5- 12.

الطلاق «65»: الَّذِینَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً*  رَسُولًا یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللَّهِ مُبَیِّناتٍ لِیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ مَنْ سوره منافقون شماره 63.

أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقاً 10- 11 إلى آخر السورة.

سوره ملک شماره 67.

الملک «67»: هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِی مَناکِبِها وَ کُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ

ص: 165

إِلَیْهِ النُّشُورُ*  أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّماءِ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمُ الْأَرْضَ فَإِذا هِیَ تَمُورُ*  أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّماءِ أَنْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حاصِباً فَسَتَعْلَمُونَ کَیْفَ نَذِیرِ*  وَ لَقَدْ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَکَیْفَ کانَ نَکِیرِ*  أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَى الطَّیْرِ فَوْقَهُمْ صافَّاتٍ وَ یَقْبِضْنَ ما یُمْسِکُهُنَّ إِلَّا الرَّحْمنُ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ بَصِیرٌ*  أَمَّنْ هذَا الَّذِی هُوَ جُنْدٌ لَکُمْ یَنْصُرُکُمْ مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ إِنِ الْکافِرُونَ إِلَّا فِی غُرُورٍ*  أَمَّنْ هذَا الَّذِی یَرْزُقُکُمْ إِنْ أَمْسَکَ رِزْقَهُ بَلْ لَجُّوا فِی عُتُوٍّ وَ نُفُورٍ*  أَ فَمَنْ یَمْشِی مُکِبًّا عَلى‏ وَجْهِهِ أَهْدى‏ أَمَّنْ یَمْشِی سَوِیًّا عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ*  قُلْ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِیلًا ما تَشْکُرُونَ*  قُلْ هُوَ الَّذِی ذَرَأَکُمْ فِی الْأَرْضِ وَ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ «إلى قوله»: قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ 15- 30. (1) بیضاوى در باره آیه قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً  رَسُولًا مى‏نویسد یعنى جبرئیل بواسطه اینکه زیاد ذکر او مى‏شود یا براى اینکه ذکر را مى‏آورد که قرآن است. یا چون در سماوات مذکور است یا صاحب ذکر است یعنى شرافت یا منظور محمد صلى الله علیه و آله است بواسطه مواظبتى که از قرآن مى‏کند و یا تبلیغ مى‏نماید و از ارسال به انزال تعبیر شده یا بواسطه اینکه او واسطه انزال وحى است و بدل از او به رسول آورده براى بیان کردن یا منظور قرآن است.

 (رسولا) منصوب به فعل مقتدر مانند (ارسل یا ذکر) است و رسول مفعول آن است یا بدل از آن بنا بر اینکه به معنى رسالت باشد.

در باره آیه هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا یعنى زمین را نرم کرد تا براى شما ساده باشد استفاده از آن فَامْشُوا فِی مَناکِبِها راه بروید در اطراف آن یا کوههایش فَإِذا هِیَ تَمُورُ ناگهان مضطرب مى‏شود کَیْفَ نَذِیرِ ترسانیدن من چگونه است فَکَیْفَ کانَ نَکِیرِ چگونه است انکار من بر آنها به انزال عذاب صافَّاتٍ یعنى بالهاى خود را گشاده‏اند در آسمان هنگام پرواز زیرا وقتى بال مى‏گشایند راست نگه مى‏دارند سینه‏هاى خود را وَ یَقْبِضْنَ و به هم مى‏چسبانند وقتى بالها را به پهلوى خود مى‏زنند گاه گاه تا قدرت بر حرکت پیدا کنند ما یُمْسِکُهُنَّ در آسمان آنها را نگه نمى‏دارد بر خلاف طبع که باید به زمین بیافتند إِلَّا الرَّحْمنُ جز خداى رحمان که رحمتش همه چیز را فرا گرفته. که آنها را به صورتهائى مطابق با حرکت در آسمان آفریده أَمَّنْ هذَا الَّذِی هُوَ جُنْدٌ لَکُمْ منظور بت‏ها است.

ص: 166

إِنْ أَمْسَکَ رِزْقَهُ یعنى باران نفرستد و سایر لوازمى که موجب روزى مى‏شود أَ فَمَنْ یَمْشِی مُکِبًّا عَلى‏ وَجْهِهِ یعنى کسى که پیوسته بر زمین مى‏افتد بواسطه ناهموارى راه به همین جهت قسمت مقابل آن را ذکر نموده أَمَّنْ یَمْشِی سَوِیًّا یعنى یا کسى که راه مى‏رود سالم از لغزش و راست عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ راهى که صاف و مرتب است. این مثالى است براى مشرک و موحد که در طریق زندگى و دین حرکت مى‏کنند. گفته‏اند منظور از مکب کور است و از سوى، بینا گفته شده من یَمْشِی مُکِبًّا کسى است که بصورت در آتش جهنم مى‏افتد أَمَّنْ یَمْشِی سَوِیًّا کسى که با پاهاى خود به جانب بهشت رهسپار مى‏گردد. (1) إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً در زمین فرو رود بطورى که نتوان آن را بیرون کشید فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ چه کسى آب جارى یا آشکار و قابل بهره‏اى براى شما مى‏آورد.

القلم «68»: ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ*  ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ*  وَ إِنَّ لَکَ لَأَجْراً غَیْرَ مَمْنُونٍ*  وَ إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِیمٍ*  فَسَتُبْصِرُ وَ یُبْصِرُونَ  بِأَیِّکُمُ الْمَفْتُونُ*  إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ*  فَلا تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ*  وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ*  وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلَّافٍ مَهِینٍ*  هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِیمٍ*  مَنَّاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ*  عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِکَ زَنِیمٍ*  أَنْ کانَ ذا مالٍ وَ بَنِینَ*  إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِ آیاتُنا قالَ أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ*  سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ «إلى قوله»: أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ*  ما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ*  أَمْ لَکُمْ کِتابٌ فِیهِ تَدْرُسُونَ*  إِنَّ لَکُمْ فِیهِ لَما تَخَیَّرُونَ*  أَمْ لَکُمْ أَیْمانٌ عَلَیْنا بالِغَةٌ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ إِنَّ لَکُمْ لَما تَحْکُمُونَ*  سَلْهُمْ أَیُّهُمْ بِذلِکَ زَعِیمٌ*  أَمْ لَهُمْ شُرَکاءُ فَلْیَأْتُوا بِشُرَکائِهِمْ إِنْ کانُوا صادِقِینَ «إلى قوله»: فَذَرْنِی وَ مَنْ یُکَذِّبُ بِهذَا الْحَدِیثِ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ*  وَ أُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ*  أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ*  أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَیْبُ فَهُمْ یَکْتُبُونَ «إلى قوله»: وَ إِنْ یَکادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ*  وَ ما هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ 1- 52.

 (ن) از اسمهاى حروف تهجى است گفته‏اند اسم ماهى است و مراد جنس ماهى است یا مراد یهموت است که زمین روى آن قرار دارد یا دوات است زیرا بعضى از ماهى‏ها چیز سیاهى از آنها خارج مى‏شود که با آن مى‏نویسند وَ الْقَلَمِ که با آن مى‏نویسند و یا با آن خط مى‏نهند بواسطه فایده زیاد به آن قسم خورده وَ ما یَسْطُرُونَ و آنچه مى‏نویسند. ما أَنْتَ‏

                       

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    169    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

َ

ص: 167

بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ جمله جواب قسم است یعنى تو دیوانه نیستى خدایت نعمت نبوت و کمال درایت را عنایت فرموده وَ إِنَّ لَکَ لَأَجْراً بواسطه تحمل ناراحتیها یا تبلیغ غَیْرَ مَمْنُونٍ یعنى فنا ناپذیر. یا منت نهاده شده بر تو بوسیله آن اجر از جانب مردم بِأَیِّکُمُ الْمَفْتُونُ کدامیک به جنون فریفته شده و با زائد است یا معنى اینست که کدام یک دیوانه هستند.

ممکن است مفتون مصدر باشد مانند معقول و مجلود یعنى کدامیک از دو گروه مجنون هستند مؤمنین یا کافران و در کدامیک یافت مى‏شود کسى که این اسم بر او صادق است وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ دوست دارند تو با آنها مماشات کنى از شرک جلوگیرى نکنى و موافق با خواسته آنها حرکت کنى آنها نیز از طعن و بدگوئى دست بردارند لا تُطِعْ کُلَّ حَلَّافٍ مَهِینٍ پیرو هر قسم خور زیاد که پست است نشو «هَمَّازٍ» عیبجو «مَشَّاءٍ بِنَمِیمٍ» پیوسته سخن‏چینى از این آن مى‏کند. مَنَّاعٍ لِلْخَیْرِ مردم را از کار نیک باز مى‏دارد که ایمان آورد یا انفاق کند و عمل صالح انجام دهد. مُعْتَدٍ أَثِیمٍ زیاد ستم روا مى‏دارد و گناه فراوان مى‏کند «عُتُلٍّ» ستمکار درشت خواست بَعْدَ ذلِکَ زَنِیمٍ بعد از این همه عیوب پست فطرت است. (1) گفته‏اند منظور ولید بن مغیره است که پس از 18 سال از تولدش پدرش او را فرزند خود نامید. بعضى گفته‏اند. اخنس بن شریق است که از قبیله ثقیف است ولى در عداد قبیله زهره به شمار مى‏رود أَنْ کانَ ذا مالٍ و بین إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِ آیاتُنا قالَ أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ چون ثروتمند و داراى فرزندان زیاد است از غرور آیات ما را مى‏گوید داستانهاى گذشته است ولى عامل در اذا معنى قال است نه خود او زیرا ما بعد شرط عمل در ما قبل نمى‏کند ممکن است علت براى «لا تُطِعْ» باشد یعنى اطاعت نکن زیرا چنین است.

سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ بینى او را داغ مى‏گذاریم. ولید بن مغیره در جنگ بدر جراحتى بر بینى برداشت که اثرش باقى ماند بعضى گفته‏اند کنایه از اینست که او را ذلیل و خوار مى‏کنم یا صورتش را روز قیامت سیاه خواهیم کرد. إِنَّ لَکُمْ فِیهِ لَما تَخَیَّرُونَ یعنى براى شما هست آنچه انتخاب کنید و مایل باشید. أَمْ لَکُمْ أَیْمانٌ عَلَیْنا یا ما قسم خورده‏ایم و قرارداد بسته‏ایم «بالِغَةٌ» قرارداد خیلى محکم إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ یعنى براى شما ثابت باشد تا روز قیامت که از عهده آن خارج نشویم و در آن روز با شما حکومت کنیم.

 «او ببالغه» یعنى قسمى و قرارى که برسد به آن إِنَّ لَکُمْ لَما تَحْکُمُونَ جمله جواب‏

ص: 168

قسم است سَلْهُمْ أَیُّهُمْ بِذلِکَ زَعِیمٌ کدامیک ادعاى این حکم را مى‏کند أَمْ لَهُمْ شُرَکاءُ یا آنها در این حکم فَلْیَأْتُوا بِشُرَکائِهِمْ إِنْ کانُوا صادِقِینَ شرکاء خود را بیاورند اگر راست مى‏گویند زیرا لا اقل تقلید کرده‏اند سَنَسْتَدْرِجُهُمْ به زودى آنها را به عذاب نزدیک مى‏کنیم درجه درجه به مهلت دادن و ادامه صحت جسم و افزایش نعمت إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ کسى نمى‏تواند جلو نقشه مرا بگیرد نام انعام خدا کم کم کید گذاشته شده زیرا بصورت کید است وَ إِنْ یَکادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصارِهِمْ یعنى آنها بواسطه شدت عداوت با تو با گوشه چشم از کمال خشم نگاه مى‏کنند مى‏خواهند تو را به زمین بزنند و هدف تیر خود قرار دهند.

الحاقة «69»: فَلا أُقْسِمُ بِما تُبْصِرُونَ  وَ ما لا تُبْصِرُونَ*  إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ*  وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شاعِرٍ قَلِیلًا ما تُؤْمِنُونَ*  وَ لا بِقَوْلِ کاهِنٍ قَلِیلًا ما تَذَکَّرُونَ*  تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ*  وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الْأَقاوِیلِ*  لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْیَمِینِ*  ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِینَ*  فَما مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِینَ*  وَ إِنَّهُ لَتَذْکِرَةٌ لِلْمُتَّقِینَ*  وَ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْکُمْ مُکَذِّبِینَ*  وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْکافِرِینَ*  وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْیَقِینِ*  فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ 39- 52.

المعارج «70»: فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ إِنَّا لَقادِرُونَ*  عَلى‏ أَنْ نُبَدِّلَ خَیْراً مِنْهُمْ وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ*  فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتَّى یُلاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ 40- 42.

نوح «71»: وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا یَغُوثَ وَ یَعُوقَ وَ نَسْراً 23.

الجن «72»: قُلْ إِنَّما أَدْعُوا رَبِّی وَ لا أُشْرِکُ بِهِ أَحَداً*  قُلْ إِنِّی لا أَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لا رَشَداً*  قُلْ إِنِّی لَنْ یُجِیرَنِی مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَ لَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً*  إِلَّا بَلاغاً مِنَ اللَّهِ وَ رِسالاتِهِ 20- 23 «إلى آخر السورة».

المزمل «73»: وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَ تَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا*  رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکِیلًا*  وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما یَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلًا*  وَ ذَرْنِی وَ الْمُکَذِّبِینَ أُولِی النَّعْمَةِ وَ مَهِّلْهُمْ قَلِیلًا «إلى قوله»: إِنَّا أَرْسَلْنا إِلَیْکُمْ رَسُولًا شاهِداً عَلَیْکُمْ کَما أَرْسَلْنا إِلى‏ فِرْعَوْنَ رَسُولًا «إلى قوله»: إِنَّ هذِهِ تَذْکِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبِیلًا 8- 19. (1) در باره آیه بِما تُبْصِرُونَ  وَ ما لا تُبْصِرُونَ یعنى آنچه دیده مى‏شود و آنچه غیب و نادیدنى است و این شامل خدا و تمام مخلوقات مى‏شود وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الْأَقاوِیلِ.

ص: 169

افتراء را تقول نامیده زیرا سخن ناصحیح است لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْیَمِینِ جانب راستش را مى‏گیریم ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِینَ بعد رگهاى دلش را قطع مى‏کنیم با گردن زدن. و این مجسم نمودن هلاک دوست بصورتى که پادشاهان با دشمنان خویش مى‏کنند. جلاد با دست راست او را مى‏گیرد با شمشیر گردنش را مى‏زند بعضى گفته‏اند (یمین) به معنى نیرو است فَما مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِینَ هیچ کدام نمى‏توانند جلو (قتل) یا مقتول را بگیرند.

وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْکافِرِینَ زمانى که ببیند ثواب مؤمنین کافران حسرت مى‏خورند وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْیَقِینِ یقینى است که شک بردار نیست.

در باره آیه عَلى‏ أَنْ نُبَدِّلَ خَیْراً مِنْهُمْ یعنى آنها را هلاک کنیم و مردمى بهتر از آنها بیاوریم یا به محمد صلى الله علیه و آله به جاى شما بهترى را بدهیم که انصارند وَ لَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً به جز خدا پناهى نمى‏یابم إِلَّا بَلاغاً مِنَ اللَّهِ استثناء از لا أَمْلِکُ است یا معنى آن اینست که نمى‏رسم رسیدنى و جملات ما قبل دلیل جواب است و رِسالاتِهِ عطف به بلاغا مى‏باشد. (1) وَ تَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا یعنى منقطع شو به جانب خدا با عبادت و نفس خود را از ما سوى الله جدا کن وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلًا از آنها دورى بگزین و نزدیکشان مشو و کار آنها را به خدا واگذار أُولِی النَّعْمَةِ یعنى ثروتمندان که منظور سران قریشند.

المدثر «74»: یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ*  قُمْ فَأَنْذِرْ «إلى قوله»: ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً*  وَ جَعَلْتُ لَهُ مالًا مَمْدُوداً*  وَ بَنِینَ شُهُوداً*  وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِیداً*  ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ*  کَلَّا إِنَّهُ کانَ لِآیاتِنا عَنِیداً*  سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً*  إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ*  فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ*  ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ*  ثُمَّ نَظَرَ*  ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ*  ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَکْبَرَ*  فَقالَ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ یُؤْثَرُ*  إِنْ هذا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ*  سَأُصْلِیهِ سَقَرَ «إلى قوله»: وَ ما هِیَ إِلَّا ذِکْرى‏ لِلْبَشَرِ*  کَلَّا وَ الْقَمَرِ*  وَ اللَّیْلِ إِذْ أَدْبَرَ*  وَ الصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ*  إِنَّها لَإِحْدَى الْکُبَرِ*  نَذِیراً لِلْبَشَرِ*  لِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَ «إلى قوله»: فَما لَهُمْ عَنِ التَّذْکِرَةِ مُعْرِضِینَ*  کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ*  فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ*  بَلْ یُرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُؤْتى‏ صُحُفاً مُنَشَّرَةً*  کَلَّا بَلْ لا یَخافُونَ الْآخِرَةَ*  کَلَّا إِنَّهُ تَذْکِرَةٌ  فَمَنْ شاءَ ذَکَرَهُ*  وَ ما یَذْکُرُونَ إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوى‏ وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ 1- 56.

القیامة «75»: لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ*  إِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ*  فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِع‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    171    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

ْ

ص: 170

قُرْآنَهُ*  ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا بَیانَهُ*  کَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ*  وَ تَذَرُونَ الْآخِرَةَ

 16- 21.

الدهر «76»: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ تَنْزِیلًا*  فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُوراً «إلى قوله»: إِنَّ هؤُلاءِ یُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَ یَذَرُونَ وَراءَهُمْ یَوْماً ثَقِیلًا*  نَحْنُ خَلَقْناهُمْ وَ شَدَدْنا أَسْرَهُمْ وَ إِذا شِئْنا بَدَّلْنا أَمْثالَهُمْ تَبْدِیلًا*  إِنَّ هذِهِ تَذْکِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبِیلًا 23- 29.

المرسلات «77»: أَ لَمْ نَخْلُقْکُمْ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ 20 «إلى آخر السورة».

النبأ «78»: أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً 6 «إلى آخر السورة».

النازعات «79»: أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها*  رَفَعَ سَمْکَها فَسَوَّاها*  وَ أَغْطَشَ لَیْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها*  وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها*  أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها  وَ الْجِبالَ أَرْساها*  مَتاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعامِکُمْ 28- 33.

عبس «80»: عَبَسَ وَ تَوَلَّى «إلى آخر السورة». (1) ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً این آیه در باره ولید بن مغیره نازل شده یعنى مرا تنها واگذار با آن کس که آفریده‏ام ترا کفایت مى‏کنم (وَحِیداً) یا حال از (یاى ذرنى) است و حال (ت) خلقت که یعنى او را تنها آفریده‏ام کسى که در آفریدن او با من شریک نبوده یا حال از ضمیر موصول محذوف است یعنى او را تنها و بدون مال و فرزند آفریدم یا منظورش سرزنش اوست چون به همین لقب او را ملقب کرده بودند یعنى معنى اینست که او در شرارت بى‏نظیر و تنها است یا از پدرش وَ جَعَلْتُ لَهُ مالًا مَمْدُوداً و برایش مال زیاد دادم یا پیوسته رو به افزایش مى‏رفت داراى کشت و زرع و گاو و گوسفند و تجارت بود وَ بَنِینَ شُهُوداً فرزندانى در مکه داشت که از دیدار آنها بهره‏مند مى‏شد و لازم نبود رنج سفر در طلب روزى بکشند از مال پدر بهره‏مند بودند و آنها را به کار هم وانمى‏داشت چون خدمتکار زیاد داشت و یا در مجالس از حضور فرزندان خود که زیبا بودند افتخار مى‏کرد.

گفته‏اند ده فرزند داشت همه آنها یا بیشترشان مرد به شمار مى‏رفتند سه نفر آنها مسلمان شدند خالد، عماره، هشام وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِیداً ریاست و موقعیت را برایش آماده کردم بطورى که او را ریحانه قریش یا وحید لقب داده بودند که تنها او شایسته ریاست و بزرگوارى است ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ باز هم طمع داشت که اضافه کنم. استعباد از طمع اوست یا بواسطه اینکه بیش از آن نمى‏شد و یا اینکه شخص کافر و مخالف منعم شایسته بیش از آن‏

ص: 171

نبود به همین جهت مى‏فرماید کَلَّا إِنَّهُ کانَ لِآیاتِنا عَنِیداً که او را از طمع باز مى‏دارد و دلیل بر این باز داشتن است بر سبیل استیناف که آیات منعم را منکر و معاند است گفته‏اند پس از آمدن این آیات پیوسته از ثروتش کاسته مى‏شد تا هلاک گردید.

سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً بزودى او را وارد گردنه بسى صعب العبور خواهیم کرد و این مثل است براى گرفتاریهایى که با آن روبرو است (1) از امام (ع) نقل شده که صعود کوهى از آتش که هفتاد خریف طول مى‏کشد بالا رفتن بر آن بعد سرازیر مى‏شود بهمین صورت تا ابد.

 (إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ) دلیل این تهدید است یا بیان دشمنى او است او اندیشید در مورد عیبجوئى از قرآن و فکر کرد چه مى‏گوید فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ تعجب از اندیشه اوست که او را مسخره مى‏گیرد یا منظور اینست که نهایت‏ترین مطلبى که مى‏توانستند در باره قرآن نسبت دهند همین بود که استفاده از این بیان مى‏شود قتله الله ما اشجعه. (2) روایت شده که او از کنار پیامبر صلى الله علیه و آله رد مى‏شد و آن جناب مشغول خواندن سوره حم سجده بود پیش یاران خود آمد و گفت هم اکنون از محمد صلى الله علیه و آله سخنى شنیدم که شباهت به سخنان بشر و جنیان نداشت بسیار دلپذیر و زیبا بود، پر فایده و با برکت و فنا ناپذیر و غیر قابل رد (جملات او این است) ان له لحلاوة و ان علیه لطلاوة و ان اعلاه لمثمر و ان اسفله لمغدق و ان لیعلو و لا یعلى قریش گفتند مغیره از دین برگشته. پس برادرش ابو جهل گفت من او را برمى‏گردانم پیش مغیره رفت و با اندوه نشست و با او سخنانى گفت که تحت تاثیر قرار داد.

مغیره از جاى حرکت کرده گفت گمان مى‏کنید محمد صلى الله علیه و آله دیوانه است هیچ آثار دیوانگى دارد مشاهده کرده‏اید؟ یا مى‏گوئید کاهن است هیچ دیده‏اید کهانت کند؟

یا خیال مى‏کنید شاعر است؟ تا کنون دیده‏اید شعرى بگوید همه گفتند نه. گفت او ساحر است نمى‏بینید سخنانش بین زن و شوهر و فرزند و غلامش جدائى مى‏اندازد. قریش خوشحال شدند و با تعجب از او جدا گردیدند.

ثُمَّ قُتِلَ کَیْف‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    174    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

َ قَدَّرَ

 تکرار شده براى مبالغه ثُمَّ نَظَرَ سپس اندیشید در باره قرآن ثُمَّ عَبَسَ صورتش در هم شد چون نمى‏دانست چه بگوید و عیبى در آن نمى‏دید. یا نگاه کرد به پیامبر صلى الله علیه و آله و در هم شد «وَ بَسَرَ» ناراحت شد «ثُمَّ أَدْبَرَ» بعد از حق اعراض‏

ص: 172

نمود یا از پیامبر صلى الله علیه و آله وَ اسْتَکْبَرَ و کبر ورزید از پیروى او إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ یُؤْثَرُ این سحرى است که آموخته مى‏شود وَ ما هِیَ إِلَّا ذِکْرى‏ لِلْبَشَرِ نیست آن مگر تذکر براى بشر «کَلَّا» تنفر از کسى است که انکار قرآن را مى‏کند یا انکارى است که متوجه شوند إِنَّها لَإِحْدَى الْکُبَرِ یکى از بلایاى بزرگ است. لِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَ یعنى تهدید است براى کسانى که امکان سبقت در خیر دارند یا تخلف از آن را کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ  فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ تشبیه نموده آنها را در فرار از حق به الاغى که از ترس شیر فرار کند. (1) بَلْ یُرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُؤْتى‏ صُحُفاً مُنَشَّرَةً نامه‏هائى که باز کند و بخواند روایت شده که به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله گفتند ما به تو ایمان نمى‏آوریم مگر اینکه براى هر کدام از ما نامه‏اى جداگانه بیاورى از جانب خدا که نوشته باشد. فلانى، از محمد صلى الله علیه و آله پیروى کن.

لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ‏

 یا محمد زبانت را حرکت مده که قرآن را با عجله بگیرى مبادا از دست تو برود إِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ‏

 ما قرآن را در سینه تو جمع مى‏کنیم و قرائتش را در زبانت ثابت مى‏نمائیم این علت نهى «لا تُحَرِّکْ»

 است فَإِذا قَرَأْناهُ‏

 وقتى به زبان جبرئیل بر تو خواندیم فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ‏

 پیرو قرائت او باش و قرائتش را تکرار کن تا در حافظه‏ات رسوخ کند ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا بَیانَهُ بر ما است بیان آنچه بر تو مشکل باشد از معانى قرآن. گفته‏اند خطاب یا انسان ذکر شده است معنى اینست که نامه‏اش را به دست او مى‏دهند زبانش مى‏گردد بواسطه سرعتى که در خواندن آن دارد از ترس به او گفته مى‏شود لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسانَکَ‏

 تعجل به بر ما است طبق وعده‏اى که داده‏ایم اعمال تو را جمع کنیم و بخوانیم فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ‏

 وقتى جبرئیل قرآن را بر تو خواند تو پیروى کن از قرائتش و تکرار کن یا با اقرار و یا تفکر در آیات کار او را توضیح دهیم و آشکار کنم با جزا و پاداش که به او مى‏دهم.

وَ شَدَدْنا أَسْرَهُمْ یعنى محکم کردیم ارتباط مفاصل او را با اعصاب وَ إِذا شِئْنا بَدَّلْنا أَمْثالَهُمْ تَبْدِیلًا وقتى بخواهیم آنها را هلاک مى‏کنیم و به جاى آنها گروه دیگرى مى‏آوریم، شبیه آنها باشند در خلقت و استحکام مفاصل یعنى در نشئه دیگر به همین جهت با «إِذا»

ص: 173

آورده یا منظور یا دیگران را بجاى آنها مى‏آوریم از اشخاص مطیع. (اذا) براى تحقق قدرت و قوت انگیزه است. (1) أَ لَمْ نَخْلُقْکُمْ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ مگر شما را از نطفه پلید و بى‏ارزش نیافریدیم فَجَعَلْناهُ فِی قَرارٍ مَکِینٍ قرار دادیم او را در رحم إِلى‏ قَدَرٍ مَعْلُومٍ به مقدار معینى که خداوند مقدر براى ولادت نموده فَقَدَرْنا یعنى ما قدرت داریم آن را برگردانیم فَنِعْمَ الْقادِرُونَ  وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ.

واى بر کسانى که تکذیب نمایند قدرت ما را بر آن، یا بر باز گرداندن آن أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتاً مگر زمین را جمع‏کننده قرار ندادیم أَحْیاءً وَ أَمْواتاً مرده‏ها و زنده‏ها را وَ جَعَلْنا فِیها رَواسِیَ شامِخاتٍ در زمین کوههاى بلند را ثابت گردانیدیم وَ أَسْقَیْناکُمْ ماءً فُراتاً شما را از آب گوارا سیراب کردیم بوسیله آفرینش نهرها و چشمه‏ها.

التکویر «81»: فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ*  الْجَوارِ الْکُنَّسِ*  وَ اللَّیْلِ إِذا عَسْعَسَ*  وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ*  إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ*  ذِی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ مَکِینٍ*  مُطاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ*  وَ ما صاحِبُکُمْ بِمَجْنُونٍ*  وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِینِ*  وَ ما هُوَ عَلَى الْغَیْبِ بِضَنِینٍ*  وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شَیْطانٍ رَجِیمٍ*  فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ*  إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ*  لِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَسْتَقِیمَ*  وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ 15- 29.

الانفطار «82»: یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ*  الَّذِی خَلَقَکَ فَسَوَّاکَ فَعَدَلَکَ  فِی أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَکَّبَکَ 6- 8.

الانشقاق «84»: فَلا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ*  وَ اللَّیْلِ وَ ما وَسَقَ*  وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ*  لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ*  فَما لَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ*  وَ إِذا قُرِئَ عَلَیْهِمُ الْقُرْآنُ لا یَسْجُدُونَ*  بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُکَذِّبُونَ*  وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یُوعُونَ*  فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ*  إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ 16- 25.

البروج «85»: بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی تَکْذِیبٍ*  وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِیطٌ*  بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ*  فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ 19- 22.

فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ قسم نمى‏خورم به ستاره‏هاى رواجع و آن ستاره‏ها غیر خورشید و ماه بقیه ستارگان هستند براى همین آنها را موصوف به (الْجَوارِ الْکُنَّسِ) یعنى ستارگان‏

ص: 174

پنهان در نور خورشید وَ اللَّیْلِ إِذا عَسْعَسَ قسم به شب زمانى که با تاریکى خود روى آورد یا برود وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ و قسم به صبح وقتى بردمد إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ قرآن سخن پیکى با شخصیت است یعنى جبرئیل (مَکِینٍ) داراى مقام «مُطاعٍ» ملائکه از او پیروى مى‏کنند و «ثَمَّ أَمِینٍ» و امین بر وحى است «ثَمَّ» ممکن است متصل به ما قبل یا ما بعد باشد «لَقَدْ رَآهُ» یعنى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله جبرئیل را دید «بِالْأُفُقِ الْمُبِینِ» مشرق اعلى و ما هو محمد صلى الله علیه و آله نیست «عَلَى الْغَیْبِ» بر غیب آنچه توسط وحى مطلع مى‏شود یا سایر غیوب متهم. نافع و عاصم و حمزه و ابن عامر «بِضَنِینٍ» با ضاد خوانده‏اند یعنى بخیل نیست یعنى از تبلیغ و تعلیم خوددار نیست وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شَیْطانٍ رَجِیمٍ این سخنان شیطانها نیست که استراق سمع کرده باشند و این رد مى‏کند گفتار آنها را که مى‏گفتند کهانت و سحر است فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ نسبت به گمراهى دادن راهى را که مى‏پیمایند در امر پیامبر و قرآن مثل تو که مى‏گوئى به کسى که منحرف شده کجا مى‏روى. (1) ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ یعنى اى انسان چه چیز تو را جرى کرده بر مخالفت با خداى کریمت الَّذِی خَلَقَکَ فَسَوَّاکَ فَعَدَلَکَ آن خدائى که تو را متناسب و به اندازه لازم افراشته و نیروهاى لازم را در اختیارت گذاشته فِی أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَکَّبَکَ یعنى تو را ترکیب نمود به هر صورتى که خواست (ما) زائد است.

فَلا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ قرمزى است که در افق مغرب دیده مى‏شود وَ اللَّیْلِ وَ ما وَسَقَ و شب و آنچه جمع کرده آن را و پوشانده از چهارپایان و چیزهاى دیگر. وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ قسم به ماه زمانى که جمع مى‏شود و تمام گردد و بدر شود لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ یعنى حالى بعد از حالى دیگر مطابق آن در شدت یا مراتب شدت و گرفتارى بعد از مراتب دیگر که منظور مرگ و بیم و ترسهاى قیامت است یا اهوال قیامت و ما قبل آن از گرفتاریها بنا بر اینکه جمع طبقه باشد لا یَسْجُدُونَ یعنى خاضع نمى‏شوند یا اینکه براى آیه سجده به سجده نمى‏افتند.

 (بِما یُوعُونَ) یعنى آنچه در دل از کفر و دشمنى پنهان مى‏کنند غَیْرُ مَمْنُونٍ یعنى قطع نشدنى یا منت نهاده شده به آن نعمت بر آنها.

الطارق «86»: وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ*  وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ*  إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ*  وَ ما هُو

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    177    بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالى با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم .....  ص : 6

َ

ص: 175

بِالْهَزْلِ*  إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْداً*  وَ أَکِیدُ کَیْداً*  فَمَهِّلِ الْکافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً 11- 17.

الاعلى «87»: إلى آخر السورة.

الغاشیة «88): أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ*  وَ إِلَى السَّماءِ کَیْفَ رُفِعَتْ*  وَ إِلَى الْجِبالِ کَیْفَ نُصِبَتْ*  وَ إِلَى الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ*  فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ*  لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ*  إِلَّا مَنْ تَوَلَّى وَ کَفَرَ*  فَیُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذابَ الْأَکْبَرَ*  إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ*  ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ 17- 26.

البلد «90»: لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ «إلى آخر السورة».

ألم نشرح «94»: إلى آخر السورة.

و التین «95»: إلى آخر السورة.

العلق «96»: إلى آخر السورة.

البینة «98»: إلى آخر السورة.

الماعون «99»: إلى آخر السورة.

الکوثر «108»: إلى آخر السورة.

الکافرون «109»: إلى آخر السورة.

النصر «110»: إلى آخر السورة. (1) در باره آیه وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ مى‏نویسد یعنى قسم به آسمان که بر مى‏گردد در هر دوره‏اى به محلى که از آنجا حرکت کرده، بعضى گفته‏اند (رجع) باران است وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ قسم به زمینى که مى‏شکافد بوسیله نباتات و چشمه‏ها إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ قرآن کتابى است که فاصل بین حق و باطل است أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً یعنى مهلت بده آنها را کمى لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ بر آنها مسلط نیستى.

مرحوم طبرسى در مورد آیه أَهْلَکْتُ مالًا لُبَداً یعنى مال بسیار زیادى را تلف کردم در عداوت و دشمنى حضرت محمد (ص) به این سخن افتخار مى‏کرد. گفته شده او حارث بن عامر بن نوفل گناهى انجام داده بود از پیامبر اکرم (ص) در مورد آن گناه سؤال کرد ایشان دستور دادند کفاره بدهد گفت ثروتم از دست رفت در راه کفاره‏ها و مخارج عمومى از روزى که داخل دین محمد (ص) شده‏ام أَ یَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ خیال مى‏کند کسى او را ندیده که از کجا بدست آورده و در چه راهى صرف نموده گفته‏اند او دروغ مى‏گفت انفاقى‏

ص: 176

نکرده بود.

إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏  أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏ انسان طغیانگر است وقتى بیند از پروردگار خود بى‏نیاز شده با نیرو و قدرت و فامیلى که دارد گفته این قسمت تا آخر سوره در باره ابو جهل ابن هشام نازل شده إِنَّ إِلى‏ رَبِّکَ الرُّجْعى‏

 بسوى خدا است بازگشت هر چیز أَ رَأَیْتَ الَّذِی یَنْهى‏  عَبْداً إِذا صَلَّى (1) روایت شده که ابا جهل گفت آیا محمد صلى الله علیه و آله صورت بر خاک مى‏گذارد در مقابل شما گفتند آرى. گفت به آن کس که قسم مى‏توان خورد سوگند یاد مى‏کنم که اگر ببینم او را در سجده سر و گردنش را لگدمال مى‏کنم.

یک نفر گفت هم اکنون آنجا مشغول نماز است. ابو جهل روانه شد تا پاى بر روى گردن پیامبر صلى الله علیه و آله بنهد هنوز نزدیک آنها نرسیده بود که برگشت در حالى که دستهاى خود را از ترس بر چهره گرفته بود گفتند چه شد؟ گفت بین من و او یک نهرى از آتش بود و ترس عجیبى و پر و بالهاى زیادى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود سوگند به آن کس که جانم در کف اوست اگر به من نزدیک شده بود ملائکه او را تکه تکه کرده بودند خداوند این آیه را نازل کرد.

أَ رَأَیْتَ الَّذِی یَنْهى‏ تا آخر سوره أَ رَأَیْتَ إِنْ کانَ عَلَى الْهُدى‏ یعنى حضرت محمد صلى الله علیه و آله أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوى‏ یا امر به اخلاص و توحید و ترس از خدا مى‏کرد اینجا یک جمله حذف شده و تقدیر آن چنین است کیف یکون حال من ینهاه عن الصلاة چگونه بود، حال او را از نماز باز مى‏داشت أَ رَأَیْتَ إِنْ کَذَّبَ اگر دروغ بگوید ابا جهل وَ تَوَلَّى از ایمان روى برگرداند.

بیضاوى در باره آیه لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ منظور یهود و نصارى هستند که کافر شدند به الحاد در مورد صفات خدا وَ الْمُشْرِکِینَ و بت‏پرستان مُنْفَکِّینَ جدا شده‏اند از دین و آئینى که داشتند یا وعده به پیروى حق داده‏اند وقتى پیامبر براى آنها بیاید حَتَّى تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ منظور از بینه رسول است یا قرآن زیرا مبین و آشکارکننده حق است رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ این جمله بدل از بینه است یا به تقدیر مضاف یا مبتدا است یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً مى‏خواند کتابهاى پاک را یا اخبار پاک دارند فِیها کُتُبٌ قَیِّمَةٌ نوشته‏هائى است در آنها مستقیم و ما تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ متفرق نشدند اهل کتاب از آن وضعى‏

ص: 177

که داشتند که بعضى ایمان بیاورند یا در دین خود تردید پیدا کنند یا قرارى که داشتند که دست از کفر بر ندارند. إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ  وَ ما أُمِرُوا یعنى در کتابهایشان به آنچه در کتابها است إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ جز خدا را نپرستند و شریک براى او نگیرند. «حُنَفاءَ» منحرف از عقائد باطل باشند وَ یُقِیمُوا الصَّلاةَ وَ یُؤْتُوا الزَّکاةَ نماز بخوانند و زکات بپردازند ولى آنها تحریف کردند و عصیان نمودند وَ ذلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ این دین و آئین مردمان پایدار است.

أَ رَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ آیا دیدى کسى را که تکذیب مى‏کرد روز جزا را یا اسلام فَذلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ اوست که یتیم را به شدت مى‏راند در باره ابا جهل نازل شده که وصى براى یتیمى بود با تن لخت پیش او آمد و تقاضا کرد از مال خودش چیزى بدهد که بدن خویش را بپوشاند او را راند یا راجع به ابو سفیان است که شترى را کشت یتیمى از او درخواست کرد با عصا بر پیکر او نواخت یا ولید بن مغیره و یا منافقى بخیل آمده است. (1) مرحوم طبرسى مى‏نویسد: سوره جحد در باره گروهى از قریش نازل شده از قبیل حارث بن قیس سهمى و عاص بن وائل و ولید بن مغیره و اسود بن عبد یغوث و اسود بن المطلب بن اسد که مى‏گفتند: در تمام کارهاى خود تو را شریک کنیم. تو یک سال خداى ما را بپرست و ما یک سال خداى تو را اگر آنچه تو آورده‏اى خوب بود ما تو را شریک‏شده‏ایم و بهره خویش را از آن برده‏ایم، اگر آنچه ما داریم بهتر بود تو با ما شریک‏شده‏اى و بهره خود را برداشته‏اى. فرمود به خدا پناه مى‏برم که دیگرى را شریک او قرار دهم.

گفتند بعضى از خدایان ما را ببوس و به او احترام گذار تا پروردگار تو را بپرستیم و تو را تصدیق کنیم. فرمود باشد ببینم خدایم در این باره چه مى‏فرماید، بعد این سوره نازل شد، قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ.

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به جانب مسجد الحرام رفت و گروهى آنجا جمع بودند بالاى سر آنها ایستاد و این سوره را تا آخر قرائت کرد دیگر آنها مایوس شدند و شروع به آزار او و اصحابش نمودند، ابن عباس گفته در همین مورد نازل شد أَ فَغَیْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ أَیُّهَا الْجاهِلُونَ مرا امر مى‏کنید که جز خدا را بپرستم اى نادانان قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ منظورش یک گروه معینى است لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ بگو نمى‏پرستم خدایانى را که شما

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    180    بخش دوم آنچه از معصومین علیهم السلام در مورد تفسیر آیات رسیده است .....  ص : 179

 

ص: 178

امروز مى‏پرستید. وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ و نه شما بعد از این خواهید پرستید آنچه من مى‏پرستم. (1) گفته شده وجه تکرار جملات اینست که قرآن به زبان عرب نازل شده و اعراب براى تفهیم و تاکید معمول است که جملات را مکرر مى‏کنند. معنى آیه اینست که من نمى‏پرستم بت‏هاى شما را و نه شما مى‏پرستید خداى مرا وقتى براى او شریک مى‏گیرید و بت‏ها و چیزهاى دیگر را شریک او قرار دهید زیرا عبادت براى خدا باید خالص باشد وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ یعنى مانند شما عبادت نخواهم کرد در این صورت (ما) مصدرى است وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ یعنى شما هم عبادت مرا نخواهید کرد در اولى منظور معبود است و در دومى عبادت. لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِینِ مرا پاداش دین خودم و شما را پاداش دین خودتان.

مضاف حذف شده (جزاء) یا براى شما همان کفر باشد و براى من توحید و اخلاص که این جملات یک نوع تهدید است مانند این جمله اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ هر چه مایلید انجام دهید یا منظور از دین جزاء باشد «1».

توضیح: بیشتر آیات قرآن جنبه احتجاج و استدلال دارد این آیات که ما انتخاب کردیم بیشتر ظهور در احتجاج داشت با اینکه ما آیات زیادى را در بخش توحید و عدل و معاد ذکر کردیم و به زودى بعضى از آیات با تفسیر مفصلى در بخش احوالات پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله خواهد آمد.

ص: 179

 (1)

بخش دوم آنچه از معصومین علیهم السلام در مورد تفسیر آیات رسیده است‏

 (2) 1- تفسیر امام عسکرى (ع)- الم  ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ امام (ع) فرمود: قریش و یهود قرآن را تکذیب نموده گفتند: سحر است که از خود ساخته است خداوند مى‏فرماید الم  ذلِکَ الْکِتابُ اى محمد صلى الله علیه و آله این کتاب را که بر تو نازل کردیم ترکیبى از همان حرف تک تک است از قبیل الف، لام، میم و به زبان مادرى شما است و این همان حروف اصلى زبان شما است اگر راست مى‏گوئید مانند آن را بیاورید مى‏توانید براى این کار از دیگر همفکران خود کمک بگیرید، بعد خداوند اعلام مى‏کند که قدرت برآوردن مانند قرآن را ندارند بوسیله این آیه قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً.

خداوند میفرماید «الم» همان قرآن که افتتاح مى‏کنم آن را با (الم)  ذلِکَ الْکِتابُ همین کتابى است که موسى و پیامبران بعد از او بشارت آن را داده‏اند و به بنى اسرائیل گفته‏اند که من بر تو نازل خواهم کرد کتابى عربى و با ارزش که هرگز باطل با او آمیخته نمى‏شود نه قبل و نه بعد فرستاده خداى حکیم و حمید است «لا رَیْبَ فِیهِ» شکى در آن نیست چون آشکار است در نزد آنها چنانچه پیامبرانشان اطلاع داده‏اند که محمد صلى الله علیه و آله بر او کتابى نازل مى‏شود که او و امتش آن کتاب را مى‏خوانند بر سایر احوال خود. (3) 2- إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِمْ امام (ع) مى‏فرماید وقتى خواند مردمان مؤمن را یاد مى‏کند و آنها را مى‏ستاید از منافقین سخن مى‏گویند: (کافرین نسخه دیگر) که با کفر خود مخالف مؤمنین هستند و مى‏فرماید إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا کسانى که کفر به خدا و به آنچه این‏

ص: 180

مؤمنین و امیه بن خلف گفتند بیا محمد صلى الله علیه و آله دین ما را بپذیر و ما دین تو را بپذیریم و معتقدند دارند از قبیل: توحید و نبوت و وصایت حضرت على ولى الله و جانشین پیامبر صلى الله علیه و آله و ائمه طاهرین برگزیدگان از بندگان خدا شایسته مردمى که قیام به حفظ مصالح خلق نموده سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ فرقى نمى‏کند چه آنها را بترسانى أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ چه نترسانى لا یُؤْمِنُونَ ایمان نمى‏آورند. خداوند از علم خود به پیامبرش اطلاع مى‏دهد. اینها همان کسانى هستند که خداوند مى‏داند ایمان نخواهند آورد. (1) امام باقر (ع) فرمود وقتى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وارد مدینه شد و آثار صدق و دلائل واقعیت و معجزات نبوتش آشکار گردید بیشترین کارشکنى‏ها را یهود مى‏کردند و سخت به مبارزه علیه او برخاستند تصمیم داشتند نور درخشان او را خاموش کنند. و دلائلش را باطل نمایند از جمله مالک بن صیف و کعب بن اشرف و حیى بن اخطب و حدى بن اخطب و ابو یاسر بن اخطب و ابو لبابه بن المنذر بودند. مالک بن صیف به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله گفت تو مدعى پیامبرى هستى؟! گفت آرى چنین فرمود خداى جهان آفرین. مالک گفت ما به تو ایمان نمى‏آوریم مگر اینکه فرشى که در زیر خود گسترده‏ام بتو ایمان بیاورد ... دنباله خبر در ابواب معجزات پیامبر خواهد آمد خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ امام (ع) فرمود یعنى علامت مى‏گذار بر آنها علامتى که تمام ملائکه آنها را بشناسند وقتى مشاهده مى‏کنید که اینها ایمان نیاورده‏اند وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ. مطلب به این صورت است که وقتى آنها اعراض کردند از توجه به آنچه موظف بودند و کوتاهى نمودند در باره آنچه از آنها خواسته شده بود غافل و جاهل شدند نسبت به چیزى که باید به آن ایمان آورند. مثل کسى که بر روى چشمهایش پرده‏اى است و جلو خود را نمى‏بیند. خداوند بزرگتر از آن است که مردم را مؤاخذه نماید نسبت به چیزى که خودش مانع از اعتقاد به آن شده است هرگز مامور نمى‏کند آنها را به چیزى که نمى‏گذرد که به آن دست یابند و یا جلو آنها را خواهد گرفت وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ گرفتار عذابى خواهند شد در آخرت که براى کفار آماده شده و در دنیا براى کسانى که میخواهد آنها را اصلاح نماید بوسیله عذابهاى بیدارکننده تا متوجه بندگى خود نماید یا عذابى که آنها را مستاصل نماید و برگرداند به جانب عدل و حکمت خود.

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    183    بخش دوم آنچه از معصومین علیهم السلام در مورد تفسیر آیات رسیده است .....  ص : 179

 

ص: 181

 (1) 3- تفسیر قمى- وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِینَ این آیه در باره گروهى از منافقین نازل شده که اظهار اسلام نمودند خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وقتى چشمشان به کفار مى‏افتاد مى‏گفتند إِنَّا مَعَکُمْ ما با شما هستیم و به مؤمنین مى‏گفتند ما ایمان آورده‏ایم به کفار مى‏گفتند إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ ما همکیش شما هستیم آنها را مسخره مى‏کنیم. خداوند بر آنها رد مى‏کند اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ خداوند آنها را مسخره مى‏کند استهزاء خدا همان عذاب است.

وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یعنى آنها را رها مى‏کند در سرکشى که دارند أُولئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏ آنها کسانى هستند که گمراهى و حیرانى را بر هدایت ترجیح داده‏اند وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ کسانى را که در مقابل خدا مى‏پرستید به کمک خویش بخوانید. (2) 4- تفسیر امام- وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا امام علیه السلام فرمود وقتى خداوند مثال زد براى کافرانى که سعى در جلوگیرى از گسترش دعوت حضرت محمد صلى الله علیه و آله داشتند و دشمنان منافق که جلو سخنان پیامبر راجع به برادر خود على (ع) مى‏گرفتند و کسانى که مى‏گفتند، آنچه محمد صلى الله علیه و آله از معجزات و دلائل آورده از جانب خدا نیست به اضافه مطالبى که در باره برادر خود على (ع) گفته در مکه و مدینه و پیوسته سرکشى و طغیان آنها افزایش مى‏یافت. خداوند در باره کفار مکه و سرکشان مدینه فرمود: وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا اگر شک دارید در باره آنچه ما بر بنده خود نازل کردیم و منکرید که او پیامبر ما است و آنچه آورده کلام من است با آن معجزاتى که من در مکه براى او آشکار نمودم مانند ابرى که بر سر او سایه مى‏افکند در سفرها و سنگ و ریگها و کوهها و درختانى که به او سلام مى‏کردند.

و دفاع از او در مورد کسانى که تصمیم کشتنش را داشتند و آنها را کشت و آن دو درختى که از هم فاصله داشتند و به هم نزدیک شدند تا پشت آنها قضاى حاجت نمود باز به جاى خود برگشتند و صدا زدن درخت بیاید و با کمال خضوع و خوارى پیش آمد باز دستور داد برگردد به جاى خود برگشت گفت اى مردان قریش و یهودیان و اى گروه مخالفین اسلام که از دین مبین فاصله گرفته‏اید و اى عرب زبانان فصیح و بلیغ زبان آوران فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ یک سوره مانند آنچه محمد صلى الله علیه و آله آورده بیاورید مردى که نه درس‏

ص: 182

خوانده بود و نه مکتب رفته و کتابى نیاموخته و نه با دانشمندان رفت و آمد داشته و از کسى فرا نگرفته شما خوب او را در سفر و حضور در وطن مى‏شناسید. چهل سال در میان شما زندگى کرد آنگاه به او کتابى داده شد که جوامع علم از علوم پیشینیان و دیگران در آن کتاب هست إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ اگر در شک هستید نسبت به این آیات فَأْتُوا بیاورید یک نفر مثل او را که تا شبیه قرآن و معجزات او را بیاورد آنگاه معلوم شود او دروغ مى‏گوید. زیرا هر چه از جانب خدا نباشد نظیرش در میان مردم پیدا خواهد شد. (1) وَ إِنْ کُنْتُمْ و اگر شما یهودان و نصرانیان فِی شک مشکوک هستید نسبت به آنچه محمد صلى الله علیه و آله از شرایع آورده و تعیین برادر خود را به عنوان سرور اوصیاء نمودن با آن معجزاتى که به شما نشان داده از قبیل دست بزغاله مسموم که سخن گفت و گرگى که حرف زد. و چوبى که از فراق او ناله زد وقتى بر منبر بود و جلوگیرى خداوند سمى را که یهودى در غذایش ریخته بود بلا را بر مخالفین برگرداند و آنها را بوسیله آن بلا کشت و غذاى کم را زیاد کرد فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ مانند قرآن از تورات و انجیل و زبور و صحف ابراهیم و نوشته‏هاى چهارده‏گانه بیاورید ولى در سایر کتابها یک سوره مانند قرآن نخواهید یافت چگونه ممکن است کلام محمد صلى الله علیه و آله که مى‏گوئید از خودش درآورده بهتر از سایر کلام الله و کتابهاى خدا باشد.

سپس به همه مى‏فرماید وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ بت‏هاى خود را دعوت کنید مشرکان و شیطانهاى خویش را نیز بخوانید اى نصرانیان و یهودان همدستان خود را از کفار و مسلمانان منافق که دشمن آل محمد صلى الله علیه و آله هستند و سایر یاران خود را نیز دعوت کنید إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ اگر راست مى‏گوئید که محمد صلى الله علیه و آله این قرآن را از خود ساخته و زمامدارى پسر عمویش على را بر تمام امت و سیاستمدارى او نه از جانب پروردگار بوده.

سپس فرمود فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا اگر نتوانستید انجام دهید وَ لَنْ تَفْعَلُوا و هرگز نخواهید توانست فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ بپرهیزید از آتشى که هیزم آن مردم «الْحِجارَةُ» و سنگ است و عذاب براى اهل آتش است أُعِدَّتْ لِلْکافِرِینَ آماده شد براى کافرانى که منکر کلام خدا و پیامبرند و دشمن وحى اویند مى‏فرماید بدانید که عاجزید از این کار اگر از

ص: 183

جانب انسانى این قرآن بود باید شما قدرت مى‏داشتید براى معارضه وقتى عاجز شدند پس از این دعوت‏ها و اعلان قرآن به مبارزه خداوند فرمود: قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً. (1) 5- تفسیر امام- إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلًا ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها حضرت باقر (ع) فرمود وقتى خداوند فرمود یا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ مردم، مثلى زده شده و نام مگس را در آیه دیگر برد إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً و فرمود مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ.

و مثالى در این سوره زد به کسى که آتش افروخته و به باران از آسمان، کفار و ناصبیان گفتند این چه مثلهائى است منظورشان طعنه بر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بود خداوند فرمود إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیِی خداوند از حیا و خجالت رها نخواهد کرد أَنْ یَضْرِبَ مَثَلًا مثل زدن براى مؤمنان ما بَعُوضَةً هر چه باشد و لو به یک پشه و بالاتر از آن که مگس است وقتى بداند به صلاح بندگان است مثل مى‏زند فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا کسانى که ایمان به محمد صلى الله علیه و آله و على و آل پاکش دارند و تسلیم پیامبر صلى الله علیه و آله و ائمه و احکام و اخبار و احوال آنها هستند و به معارضه بر نمى‏خیزند و سعى در موشکافى اسرارشان ندارند و اگر بر اسرار آنها اطلاع یافتند افشا نمى‏کنند فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ مى‏دانند آنها که این مثلها یک واقعیت است که خدا مى‏خواهد توضیح و تفهیم حقیقت را بنماید وَ أَمَّا الَّذِینَ اما آنها که کافر به محمد صلى الله علیه و آله و به على هستند و پیرو او نیستند در کارها فَیَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلًا یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَ یَهْدِی بِهِ کَثِیراً مى‏گویند کافران خدا بوسیله این مثلها گروهى را به کفر مى‏کشاند و گروهى را هدایت مى‏کند چنین مثلى فایده ندارد چه آنکه اگر گروهى هدایت مى‏یابند گروه دیگر گمراه مى‏شوند خداوند بر رد گفتار آنها فرمود وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفاسِقِینَ گمراه نمى‏کند بوسیله این مثل‏ها مگر تبه‏کاران را که اندیشه ندارند و بر خلاف منظور خدا عمل مى‏کنند.

توضیح: ما هو بعوضه و ظاهرا امام علیه السلام آن را مرفوع خوانده چنانچه بعضى چنین قرائت کرده‏اند ولى بسیار کم پس کلمه «ما» موصول است که صدر صله آن حذف شده یا موصوف است بهمین صورت و محل آن منصوب است بعنوان بدل یا استفهامیه‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    186    بخش دوم آنچه از معصومین علیهم السلام در مورد تفسیر آیات رسیده است .....  ص : 179

 

ص: 184

است و مبتدا ظاهرا در خبر دو وجه اول است. (1) 6- یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ امام علیه السلام فرمود خداوند مى‏فرماید یا بَنِی إِسْرائِیلَ اى فرزندان یعقوب اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ به یاد نعمت من باشید که به شما ارزانى داشتم و محمد صلى الله علیه و آله را فرستادم و در شهر شما جاى دادم و شما را به زحمت نینداختم که رنج سفر کشید و به سوى او بروید و علائم و دلائل او را آشکارا بیان داشتم و اظهار کردم تا نبوت او بر شما مشتبه نشود وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی وفا کنید به پیمانى که پیامبران من از پدران شما گرفتند که برسانند به فرزندان خود که ایمان آورند به محمد صلى الله علیه و آله عربى قرشى و هاشمى که آیات زیاد مى‏آورد و با معجزات او را تائید کرده‏ام از قبیل سخن گفتن دست بزغاله مسموم و سخن گرگ و ناله چوب منبر.

غذاى کم زیاد شد براى او و سنگهاى سخت برایش نرم شدند و آبهاى روان برایش جارى شد و هر پیامبرى را با دلیل و معجزه‏اى تائید کرده‏ام او را نیز با دلائل و معجزات مجموع آنها تأیید نموده‏ام یا معجزه‏اى بهتر از آنها. آن پیامبرى که یکى از دلائل او على بن ابى طالب محبوب و دوست اوست که عقل او از عقل پیامبر و علمش از علم او و حلمش از حلم او دین را با شمشیر بران خود تائید مى‏کند بعد از آنکه بهانه دشمنان را قطع مى‏نماید و داراى علم بالا و فضل کامل است أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وفا به عهد شما مى‏کنم که بهشت برین را برایتان واجب نموده‏ام تا ابد در آنجا باشید محل لطف و عنایت من و جایگاه رحمتم است وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ.

از من بهراسید در مورد مخالفت با محمد صلى الله علیه و آله من مى‏توانم بلائى که از دشمنان به جانب شما حواله مى‏شود برگردانم ولى آنها نمى‏توانند جلو انتقام مرا از شما بگیرند وقتى شما راه مخالفت مرا از پیش بگیرید.

وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ وَ لا تَکُونُوا أَوَّلَ کافِرٍ بِهِ امام (ع) فرمود خداوند مى‏فرماید (وَ آمِنُوا) ایمان بیاورید یهودان بِما أَنْزَلْتُ به آنچه نازل کرده‏ام بر محمد از نبوت و تعیین برادرش را به جانشینى و امامت عترت پاکش. مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ مثال آن در کتاب شما است که محمد صلى الله علیه و آله سرور جهانیان گذشته و آینده است که او را تاکید کرده‏ام بوسیله وصیش سید الوصیین و خلیفه پیامبر خداى جهان آفرین وَ لا تَشْتَرُوا

ص: 185

بِآیاتِی آیات مرا که راجع به محمد صلى الله علیه و آله نازل نموده‏ام و امامت وصى و جانشینى على و فرزندان پاک و طاهرش به بهاى بى‏ارزش دنیا نفروشید که منکر نبوت او و امامت امام شوید مبادله کنید با دنیاى بى‏ارزش گر چه زیاد باشد ولى فانى و نابودشدنى است.

و فرموده است خداوند وَ إِیَّایَ فَاتَّقُونِ از من بهراسید در مورد کتمان امر محمد صلى الله علیه و آله و امر وصى او اگر پرهیزگار باشید اشکال‏تراشى در مورد نبوت او و امامت وصیش نمى‏کنید حجت خدا بر شما تمام شده و دلائل واضحى در این مورد براى شما فرستاده است بطورى که بهانه‏اى باقى نمانده دیگر جاى اشتباه کارى نیست و این یهودان مدینه انکار نبوت محمد صلى الله علیه و آله را نموده به او خیانت کردند و گفتند ما مى‏دانیم محمد صلى الله علیه و آله پیامبر است و على وصى اوست ولى تو آن محمد نیستى و على نیز همین طور خداوند لباسهاى تنشان را به سخن درآورد و کفشهاى پایشان را که به آنها مى‏گفتند دروغ مى‏گوئید اى دشمنان خدا. آن محمد همین پیامبر و وصى او همین على است اگر به ما اجازه دهند شما را مى‏فشاریم و مجروح مى‏کنیم و مى‏کشیم. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود خداوند آنها را مهلت داد چون مى‏دانست از نهاد آنها فرزندانى پاک و مؤمن بوجود خواهد آمد لو تزیلوا لعذب هؤلاء عذابا الیما اگر جدا شده بودند این فرزندان مؤمن از آنها دچار عذاب دردناکى مى‏شدند کسى عجله در کیفر مى‏کند که ترس از فرار جایى داشته باشد. (1) 7- تفسیر قمى- أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ این آیه در باره یهودان نازل شد که اظهار اسلام کرده بودند در حالى که منافق بودند وقتى پیامبر را مى‏دیدند مى‏گفتند إِنَّا مَعَکُمْ وقتى یهودان را مشاهده مى‏کردند به آنها مى‏گفتند ما با شما هستیم به مسلمانان صفات پیامبر صلى الله علیه و آله و اصحابش را که در تورات بود اطلاع مى‏دادند. سران و دانشمندان آنها گفتند: أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِما فَتَحَ اللَّهُ عَلَیْکُمْ لِیُحَاجُّوکُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّکُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ به آنها مطالبى را مى‏گوئید که علیه شما پیش پروردگارتان استدلال نمایند عقل ندارید.

خداوند بر رد آنها مى‏فرماید أَ وَ لا یَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ نمى‏دانند خدا از پنهان و آشکار آنها اطلاع دارد.

ص: 186

وَ مِنْهُمْ یعنى بعضى از یهود أُمِّیُّونَ لا یَعْلَمُونَ الْکِتابَ إِلَّا أَمانِیَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ تحریف مى‏کردند تورات و احکام آن را و مى‏گفتند از جانب خدا آمده خداوند این آیه را نازل کرد فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ واى بر آنها که مى‏نویسند کتاب را.

وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّاماً مَعْدُودَةً بنى اسرائیل گفتند ما عذاب نخواهیم شد مگر همان چند روزى که گوساله پرست بودیم خداوند آنها را رد کرد با این آیه قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْداً بگو اى محمد صلى الله علیه و آله از خدا پیمان گرفته‏اید. وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً در باره یهودان نازل شد که به آنها سخن نیکو بگوئید بعد بوسیله آیه فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ مشرکان را بکشید هر جا یافتید نسخ گردید. (1) 8- تفسیر امام- وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَکُمْ لا تَسْفِکُونَ دِماءَکُمْ امام (ع) فرمود: یعنى یاد آورید بنى اسرائیل را وقتى که از شما پیمان گرفتیم یعنى از اجدادتان و کسانى که این خبر به آنها برسد لا تَسْفِکُونَ دِماءَکُمْ که خون یک دیگر را نریزید وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ و از شهر یک دیگر را خارج نکنید ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ بعد اقرار نمودید به این پیمان و ملتزم شدید مانند اجدادتان وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ و گواهى دادید که از اجدادتان پیمانى گرفته شده ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ بعد به جان هم افتادید وَ تُخْرِجُونَ فَرِیقاً مِنْکُمْ مِنْ دِیارِهِمْ و گروهى گروه دیگر را از شهر و دیار خود خارج کردند از روى خشم و زور تَظاهَرُونَ عَلَیْهِمْ به یک دیگر کمک مى‏کردید در این آواره کردن و کشتن همدیگر به ناحق و از روى ستم و عدوان وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ اگر همین اشخاصى که تصمیم بیرون کردن و کشتن آنها را دارید أُسارى‏ اگر پیش شما بیایند در حالى که دشمنان شما و آنها ایشان را اسیر کرده باشند تُفادُوهُمْ بوسیله مالهاى خود خونبهاى ایشان را مى‏دهید وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْراجُهُمْ با اینکه حرام است بر شما این خارج کردن از شهر و دیار لفظ خراج را در آیه مکرر کرد چون اگر «اخراجکم» نمى‏فرمود خیال مى‏کردند فدیه دادن بر آنها حرام است سپس خداوند مى‏فرماید أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ ایمان به مقدارى از کتاب که خونبها دادن است مى‏آورید وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ ولى نسبت به خارج کردن که حرام است کافرید.

در صورتى که کتاب شما قتل نفس و اخراج را حرام کرده همان طور که خونبها دادن را واجب نموده چرا ایمان به مقدارى دارید و نسبت به بقیه کافرید. گویا شما مؤمن به بعض و

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    189    بخش دوم آنچه از معصومین علیهم السلام در مورد تفسیر آیات رسیده است .....  ص : 179

 

ص: 187

کافر به بعض هستید.

سپس مى‏فرماید: فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ إِلَّا خِزْیٌ کیفر شما یهودان نیست مگر خوارى و ذلت در زندگى که باید جزیه بپردازید وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُرَدُّونَ إِلى‏ أَشَدِّ الْعَذابِ و در قیامت رهسپار شدیدترین عذاب مى‏شوید که به مقدار معصیت آنها متفاوت است. أُولئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْحَیاةَ الدُّنْیا بِالْآخِرَةِ آنهایند که راضى به زندگى دنیا و زرق و برق آن شدند در مقابل زندگى جاوید آخرت فَلا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ هیچ کس آنها را یارى نخواهد کرد در دفع عذاب از ایشان و عذابشان تخفیف نخواهد یافت. (1) 9- تفسیر امام- وَ لَمَّا جاءَهُمْ کِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ امام (ع) فرمود خداوند یهودان را سرزنش مى‏کند و مى‏فرماید وَ لَمَّا جاءَهُمْ وقتى این یهودانى که ذکر شد و هم مسلکان آنها کتابى از جانب خدا آید (قرآن) که تصدیق کتابشان (تورات) را مى‏کند که در آن نوشته شده محمد امین صلى الله علیه و آله از نژاد اسماعیل که او را به بهترین افراد مؤید نموده‏ایم على بن ابى طالب ولى الله کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ همین یهودان قبل از بعثت پیامبر سؤال مى‏کردند چه وقت فتح و پیروزى فرا مى‏رسد بر کافرانى که دشمن آنها بودند خداوند مى‏فرماید فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا وقتى این یهودان را آمد آنچه سابقه داشتند از نشانه و صفات پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله انکار نمودند از روى حسد و ستمگرى و ظلم بر او.

توضیح: تمام این خبر در احوال پیامبر صلى الله علیه و آله خواهد آمد. (2) 10- تفسیر امام- بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ امام (ع) فرمود: خداوند یهودان را سرزنش کرد و بر آنها عیبجوئى نمود ایمان نیاوردن به محمد صلى الله علیه و آله را فرمود بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ بوسیله هدایا و اضافاتى که به آنها مى‏رسید آن را خریدند. خداوند به آنها امر کرده بود بفروشند به خدا بوسیله طاعت خود تا از جان خود بهره ببرند همیشه در نعمتهاى آخرت ولى آنها معامله نکردند. فروختند به بهاى عداوت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله تا عزت و ریاست بر جهان بر ایشان باقى بماند به خواسته‏هاى حرام و بهره‏هاى بى‏ارزش از طرف نادان مردم برسند و از راه رستگارى آنها را باز دارند و آنها را به همان گمراهى بگذارند سپس خداوند مى‏فرماید أَنْ یَکْفُرُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ بَغْیاً اگر کافر

ص: 188

شوند به آنچه خداوند بر موسى نازل نموده راجع به تصدیق حضرت محمد صلى الله علیه و آله از روى ستم أَنْ یُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ فرمود کفر آنها بواسطه ستم و حسادتشان بود بر آنچه از مقام پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به او عنایت نموده و آن قرآن است که نبوت پیامبر در آن بیان شده و دلیل نبوت و معجزه آن حضرت است.

سپس فرمود فَباؤُ بِغَضَبٍ عَلى‏ غَضَبٍ یعنى برگشتند در حالى که خشم از خدا آنها را فرا گرفته بود پشت سر آن خشم دیگرى، غضب اول هنگامى بود که عیسى را تکذیب نمودند و خشم دوم هنگامى بود که محمد صلى الله علیه و آله را تکذیب نمودندى گفته است غضب اول این بود که آنها را میمون کرد و به زبان عیسى ایشان را لعنت نمود و غضب دوم هنگامى بود که شمشیرهاى حضرت محمد صلى الله علیه و آله و یارانش بر پیکر ایشان وارد شد تا به خوارى آنها را کشانید یا به خواست خود اسلام پذیرفتند و یا با کمال خوارى به پرداخت جزیه محکوم شدند. (1) 11- تفسیر امام- وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ امام علیه السلام فرمود وقتى به این یهودان گفته شود ایمان بیاورید به آنچه خداوند بر محمد صلى الله علیه و آله نازل نموده که عبارتست از قرآنى که حلال و حرام و فرائض و احکام در آن وجود دارد قالُوا نُؤْمِنُ بِما أُنْزِلَ عَلَیْنا ما ایمان مى‏آوریم به آنچه بر خودمان نازل شده یعنى تورات وَ یَکْفُرُونَ بِما وَراءَهُ و بجز تورات به دیگر چیزها کافر هستیم وَ هُوَ الْحَقُّ آنچه این یهودان مى‏گویند که قرآن غیر از آن است یک واقعیت است زیرا قرآن ناسخ است کتابهاى پیشین را خداوند مى‏فرماید قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ بگو پس چرا پدرانتان پیامبران را مى‏کشتند إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ اگر ایمان به تورات داشتید زیرا در تورات کشتن انبیاء حرام شده همین طور شما ایمان به پیامبر اسلام و آنچه بر او نازل شده نیاورده‏اید خداوند پیمان گرفته که به هر دو ایمان بیاورند. ایمان به یکى از این دو را بدون دیگرى نمى‏پذیرد. (2) 12- تفسیر امام- أَمْ تُرِیدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ امام علیه السلام فرمود حضرت امام على النقى فرمود یعنى تصمیم دارید اى کفار قریش و یهودان که درخواست کنید معجزه‏اى را که نمى‏دانید به صلاح شما است یا ضررتان کَما سُئِلَ مُوسى‏ مِنْ قَبْلُ چنانچه از حضرت‏

ص: 189

موسى درخواست کردید و گفتید ما به تو ایمان نمى‏آوریم مگر خدا را آشکار ببینیم. صاعقه شما را فرا گرفت وَ مَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالْإِیمانِ یعنى هر که کفر را معاوضه با ایمان کرد پس از اینکه پیامبر به او گفت آنچه درخواست دارى صلاح تو نیست و چنین چیزى را نباید از پیامبران خواست و بعد از اظهار معجزه‏اى که خواسته بود اگر صحیح باشد وَ مَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالْإِیمانِ هر کس کفر را به جاى ایمان بگیرد که ایمان نیاورد با دیدن معجزاتى که به وقوع پیوسته و یا ایمان نیاورد با اینکه فهمید نباید چنین معجزاتى را درخواست کرد و لازم است به همان مقدار که خداوند برایش اقامه دلیل نموده و توضیح داده اکتفا کنیم ولى او بر عکس عناد مى‏ورزد و حجت بر او تمام مى‏گردد. فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ راه راستى را که او را به سوى بهشت مى‏رساند اشتباه کرده و از راهى که به جهنم مى‏رود رفته است. (1) 13- در تفسیر امام علیه السلام وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ مى‏فرماید وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمانِکُمْ کُفَّاراً مایلند بیشتر اهل کتاب که شما را از دین برگردانند بوسیله شبهه‏هائى که بر شما عرضه مى‏نمایند حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ بواسطه حسادتى که با شما دارند که بواسطه حضرت محمد صلى الله علیه و آله خدا شما را گرامى داشته مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ پس از اینکه معجزات را مشاهده کردند که گواه بر درستى گفتار حضرت محمد صلى الله علیه و آله و فضل على (ع) بود.

فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا چشم‏پوشى کنید از نادانى آنها و با دلائلى که خدا داده با آنها به مقابله بپردازید و یاوه‏سرائیهاى آنها را باطل کنید. حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ تا خداوند نظر خود را در باره آنها اجرا نماید کشتن در روز فتح مکه در آن موقع از شهر مکه و جزیرة العرب آنها را خارج مى‏کنید و در آنجا کافرى را نخواهید گذاشت إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ چون قدرت بر هر چیز دارد آنچه به صلاح شما بوده انتخاب کرده که مدارا کنید با آنها و با جدال احسن و استدلال صحیح با آنها روبرو شوید.

تمام این جریان در احوال حضرت پیامبر صلى الله علیه و آله خواهد آمد. (2) 14- تفسیر امام- وَ قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصارى‏ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ وَ قالَتِ النَّصارى‏ لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتابَ کَذلِکَ قالَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فِیما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ.

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    192    بخش دوم آنچه از معصومین علیهم السلام در مورد تفسیر آیات رسیده است .....  ص : 179

 

ص: 190

امام فرمود یهودان گفتند نصارى چیزى ندارند و دین آنها باطل است. نصرانیان گفتند یهودان چیزى ندارند دین آنها باطل است و کافرند وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتابَ با آنکه ایشان انجیل مى‏خواندند امام فرمود اینها و آنها مقلد بودند بدون دلیل انجیل مى‏خواندند ولى دقت نداشتند تا عمل کنند به مقتضاى دستوراتش و از گمراهى برهند سپس فرمود کَذلِکَ قالَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ این چنین گفتند کسانى که عارف به حق نبودند و از جهتى که خدا دستور داده توجه نمى‏کردند بعضى براى بعضى دیگر مى‏گفتند و اختلاف داشتند مانند سخن نصرانیان و یهودان این دسته، آن دسته را تکفیر مى‏کردند.

فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فِیما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ در دنیا فسق و گمراهى آنها را آشکار مى‏کند و در آخرت به مقدار استحقاق آنها را معذب مى‏نماید. (1) حضرت امام حسن (ع) فرمود این آیه به آن جهت نازل شد که گروهى از یهودان و گروهى از نصرانیان خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله رسیدند و گفتند یا محمد صلى الله علیه و آله بین ما قضاوت کن فرمود داستان خود را بیان کنید.

یهودان گفتند ما ایمان به خداى واحد حکیم و اولیاء او آورده‏ایم اما نصرانیان چیزى ندارند نصرانیان گفتند ما مؤمن به خداى واحد حکیم هستیم یهودان دین ندارند. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود هر دویتان به خطا رفته‏اید و فاسق نسبت به دین خدا هستید.

یهودان گفتند چطور ما کافریم با اینکه داراى کتاب خدائیم و آن را قرائت مى‏کنیم.

نصرانیان نیز گفتند ما چطور کافریم با اینکه انجیل را تلاوت مى‏کنیم پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود شما هر دو دسته مخالفت با کتاب خدا مى‏کنید و به آن عمل نمى‏نمائید اگر شما عمل به کتاب خدا مى‏کردید یک دیگر را بدون دلیل نسبت به کفر نمى‏دادید زیرا کتاب خدا مایه شفا است از کورى و نجات از گمراهى. عمل‏کنندگان را به راه راست هدایت مى‏کند ولى وقتى عمل نکردید براى شما وبال و موجب افزایش گناه مى‏شود وقتى حجت خدا را نپذیرفتید مخالف خدا خواهید بود و مشمول خشم او.

آنگاه پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله روى به جانب یهودان نموده فرمود بترسید از اینکه در صورت مخالفت با دستور خدا گرفتار بلائى شوید که پیشینیان شما مبتلا شدند که خداوند در باره آنها مى‏فرماید فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ به آنها دستور داده بود که‏

ص: 191

بگویند سخن معینى را ولى بر خلاف آن گفتند خداوند در این آیه مى‏فرماید فَأَنْزَلْنا عَلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بر ستمکاران عذابى از آسمان فرستادیم منظور طاعون است که آنها را فراگرفت که یک صد و بیست هزار نفر آنها مردند باز براى مرتبه دوم دچار طاعون شدند یک صد و بیست هزار نفر دیگر هلاک گردیدند خلاف آنها چنین بود که وقتى رسیدند به درب مشاهده کردند دربى بلند است گفتند ما احتیاجى به رکوع کردن نداریم وقتى به این درب مى‏رسیم خیال مى‏کردیم درب کوتاهى است که بناچار باید خم شد اینکه بلند است تا کى ما را موسى و یوشع مسخره مى‏کنند و براى چیزهاى بیهوده به سجده وامى‏دارند و خودشان مقعد خود را به جانب درب مى‏گذارند به جاى سخنى که باید مى‏گفتند «حطه» گفتند همطا سمقانا منظورشان گندم قرمز بود همین حرف را تبدیل نمودند. (1) 15- تفسیر قمى- وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ یعنى گوساله را دوست داشتند که به عبادتش پرداختند سپس گفتند ما اولیاء خدا هستیم خداوند فرمود اگر واقعا شما دوست خدا هستید فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ آرزوى مرگ کنید اگر راست مى‏گوئید، زیرا در تورات نوشته است که دوستان خدا آرزوى مرگ مى‏کنند.

قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ این آیه نازل شد در باره یهودانى که به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى‏گفتند ما در میان ملائکه دوستان و دشمنانى داریم. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله پرسید کدامیک دوست و کدام دشمن شما هستند. پاسخ دادند جبرئیل دشمن ما است که او همیشه براى ما عذاب مى‏آورد اگر فرشته‏اى که براى تو وحى را مى‏آورد میکائیل بود ما به تو ایمان مى‏آوردیم زیرا او دوست ما است ولى جبرئیل فرشته‏اى بد اخلاق و عذاب‏گر است اما میکائیل فرشته رحمت است خداوند این آیه را نازل نمود قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ تا اینجا فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْکافِرِینَ. (2) 16- تفسیر امام- وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً امام علیه السلام فرمود وقتى مؤمنان ایمان آوردند و خردمندان ولایت محمد و على علیهما السلام را پذیرفتند ولى دشمنان جلوگیرى کردند خداوند فرمود وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً بعضى از مردم بجز خدا چیزهاى دیگرى را دشمن خدا قرار مى‏دهند و به آنها مرتبه خدائى مى‏دهند یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ مانند خدا آنها را دوست مى‏دارند وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ ولى‏

ص: 192

مؤمنین محبتشان به خدا بیشتر است از کافران به بت زیرا آنها مقام خدائى را فقط به خداى یکتا مى‏دادند.

سپس فرمود یا محمد صلى الله علیه و آله وَ لَوْ یَرَى الَّذِینَ ظَلَمُوا اگر ببینى ستمگران را که بت را بجاى خدا گرفته و اشخاص فاسق و فاجر شبیه محمد و على علیهما السلام قرار دادند إِذْ یَرَوْنَ الْعَذابَ زمانى که ببینند عذابى را که بواسطه کفر و دشمنى دچار آنها مى‏شود أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ خواهند دانست که نیرو در اختیار خدا است هر که را بخواهد عذاب مى‏کند و هر که را بخواهد گرامى مى‏دارد کافران قدرتى که جلو عذاب خدا را بگیرند ندارند وَ أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعَذابِ خواهند دانست که خداوند سخت کیفر مى‏کند کسانى را که برایش شریک بگیرند سپس مى‏فرماید.

إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا سران و بزرگان قبائل بیزارى مى‏جویند مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا از رعایا و پیروان خود وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ و چاره از دستشان برود وَ قالَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا رعایا مى‏گویند لَوْ أَنَّ لَنا کَرَّةً اگر بازگشتى به دنیا داشتیم فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ آنجا بیزارى مى‏جستیم کَما تَبَرَّؤُا مِنَّا چنانچه از ما بیزار شدند «کَذلِکَ» خداوند مى‏فرماید این چنین از یک دیگر تبرى مى‏جویند یُرِیهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَیْهِمْ بر کارهاى خود حسرت مى‏خورند زیرا مشاهده مى‏کنند که اعمال آنها هیچ پاداش و ثوابى ندارد چون براى غیر خدا انجام داده‏اند بر خلاف دستور خدا بوده وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ مِنَ النَّارِ عذاب آنها دائم و تمام ناشدنى است زیرا گناه آنها کفر است و از شفاعت پیامبر یا وصى و شخصیت موجه نزد پروردگار استفاده نمى‏کنند. (1) 17- تفسیر قمى- وَ مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ مثل کسانى که کفر ورزیدند مانند شخصى است که فریاد مى‏زند چون چهارپایان را وقتى صاحبشان مى‏زند صدائى مى‏شنوند نمى‏فهمند منظور چیست کفار نیز زمانى که قرآن بر آنها خوانده مى‏شود و ایمان بر آنها عرضه شود مانند چهارپایان نمى‏فهمند. (2) 18- تفسیر امام- مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا امام علیه السلام فرمود خداوند مى‏فرماید: وَ مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا مثل کافران در عبادت بت‏ها کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِما لا یَسْمَعُ مانند کسى است که فریاد زند به چیزى که شنیده نشود إِلَّا دُعاءً وَ نِداءً فهمیده نمى‏شود که چه‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    195    بخش دوم آنچه از معصومین علیهم السلام در مورد تفسیر آیات رسیده است .....  ص : 179

 

ص: 193

مى‏گوید تا ناراحت مى‏شود استغاثه‏کننده تا کسى که او را صدا مى‏زند به دادش برسد صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ کسى که کژدل و کور از تشخیص هدایت است و پیرو بت‏ها شده است و دشمنان اولیاء خدا را به نام برگزیدگان خداوند نامیده‏اند و لقب ائمه طاهرین را به روى آنها گذاشته‏اند فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ آنها عقل ندارند.

حضرت زین العابدین فرمود این آیه در باره بت‏پرستان و دشمنان اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله است که پیرو شیطان و از مریدان بى‏ایمان او هستند بزودى آنها را تحویل هاویه خواهند داد. (1) 19- تفسیر امام عسکرى- لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ امام از حضرت زین العابدین علیهما السلام نقل کرد که پیامبر صلى الله علیه و آله وقتى على را امتیاز بخشید و از مقام او در نزد پروردگار مردم را مطلع کرد و شرح امتیازات شیعه و یاوران على (ع) را داد و یهودان و نصرانیان را توبیخ کرد بر کفر و کتمان نبوت پیامبر و وصایت على علیهما السلام در کتب خود با فضائل و صفات شایسته‏اى که در آنها نقل شده یهودیان و نصرانیان بر آنها افتخار مى‏کردند، که ما سالها است رو به قبله خودمان نمازها خوانده‏ایم در میان و شب زنده‏دارانى هستند که بسوى همان قبله خودمان نمازها خوانده‏اند این همان قبله‏ایست که موسى به ما دستور داده. نصرانیان نیز گفتند ما سالها در قبله خود نماز خوانده‏ایم و شب زنده‏دارانى داریم که بسوى آن قبله نمازها خوانده‏اند این همان قبله‏ایست که عیسى بما دستور داده هر دو گروه گفتند تو خیال مى‏کنى خداوند این همه اعمال و نمازهایمان را به سوى این قبله باطل مى‏کند چون ما پیرو محمد صلى الله علیه و آله نشده‏ایم و خواسته او را در مورد برادرش نپذیرفته‏ایم. این آیه به همین جهت نازل شد لَیْسَ الْبِرَّ نیکى که اطاعتى است، بوسیله آن به بهشت مى‏روند و مستوجب آمرزش و رضاى خدا مى‏شوند نیست به اینکه أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ با نماز خود رو به جانب مشرق نمائید اى نصرانیان و به طرف مغرب کنید اى یهودان. با اینکه شما مخالف امر خدا و دشمن با ولى او هستید وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ ولى نیکوکار کسى است که ایمان به خداى واحد یکتاى بى‏نیاز بیاورد و آن خدا هر که را بخواهد عزیز و هر که را بخواهد گرامى و هر کس را بخواهد خوار و ذلیل مى‏کند کسى نمى‏تواند خواست خدا را رد کند و حکم او را تاخیر اندازد وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ و به روز قیامت‏

ص: 194

ایمان آورد قیامتى که با شخصیت‏ترین افراد در آن حضرت محمد سید النبیین صلى الله علیه و آله است و بعد از او برادر و جانشین و سرور اوصیاء على بن ابى طالب (ع) است آن قیامتى که هر یک از شیعیان محمد صلى الله علیه و آله در آن حضور یابند نورشان محشر را روشن کند و به جانب بهشت رهسپار مى‏شود خود و برادران و خانواده و بستگان و نیکوکاران به او و کسانى که در دنیا از او دفاع مى‏کردند و هر یک از دشمنان این خاندان حضور یابد در گرداب تاریکى فرو رود و به جانب عذاب دردناک رهسپار گردد او و همدستان و هم عقیده‏هایش و کسانى که خود را به او نزدیک مى‏کردند بدون تقیه‏اى که ناچارشان کرده باشد به این کار. (1) 20- تفسیر امام- وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا امام علیه السلام فرمود وقتى خداوند در آیه قبل دستور داد که در پنهان و آشکارا تقوى و پرهیزگارى را از پیش بگیرید به حضرت محمد صلى الله علیه و آله اطلاع داد در میان مردم کسانى هستند که ظاهرا خود را متقى نشان مى‏دهند و در باطن بر خلاف آن هستند و معصیت کارند فرمود اى محمد صلى الله علیه و آله بعضى از مردم سخن آنها در دنیا موجب شگفت تو مى‏شود که اظهار دین اسلام مى‏کند و با آب و تاب اظهار ورع و اخلاص مى‏نماید وَ یُشْهِدُ اللَّهَ عَلى‏ ما فِی قَلْبِهِ خدا را هم گواه بر دل خویش مى‏گیرد که من مخلص و موحدم وَ إِذا تَوَلَّى سَعى‏ فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیها همین که پشت از تو مى‏کند شروع به گناه یا کفر مى‏کند بر خلاف آنچه به تو مى‏گفت و ستمگرى مى‏نماید مخالف آن حرفها که مى‏زد وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ باعث نابودى کشتزار و از بین رفتن آنها مى‏شود و حیوانات را مى‏کشد و قطع نسل مى‏نماید وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ خداوند راضى به فساد نیست و کیفر عامل آن را مى‏دهد وَ إِذا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ وقتى به این شخص بگوئى از خدا بپرهیز أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ بدش مى‏آید و خود را بالاتر از آن مى‏داند که گناه کند با اینکه کانون فساد است و بیشتر شر و فساد مى‏نماید و ستمگرى مى‏کند فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ جهنم او را کافى است بر کردار زشت و ناپسندش بسیار جاى ناراحت‏کننده‏اى برایش آماده شده. (2) 21- تفسیر قمى- وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ گفته است حرث در این آیه دین است و نسل مردم و در باره دومى نازل شده بعضى گفته‏اند در باره معاویه.

ص: 195

 (1) 22- تفسیر عیاشى- حسین بن بشار گفت از حضرت ابو الحسن این آیه را پرسیدم وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا فرمود فلانى و فلانى وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ حرث کشت و زرع و نسل ذریه است. (2) 23- تفسیر عیاشى- زراره گفت از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام این آیه را پرسیدم وَ إِذا تَوَلَّى سَعى‏ فِی الْأَرْضِ فرمود نسل ولد و حرث این زمین است حضرت صادق فرمود حرث ذریه است. (3) 24- تفسیر عیاشى- ابو اسحاق سبیعى از حضرت على (ع) نقل کرد در مورد آیه وَ إِذا تَوَلَّى سَعى‏ فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ یعنى با ظلم و طینت بدى که دارد وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ. (4) 25- تفسیر عیاشى- سعد اسکاف از ابى جعفر در باره آیه وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ فرمود الد یعنى خصومت. (5) 26- تفسیر عیاشى- از ابو بصیر، از امام صادق (ع) نقل مى‏کند در باره آیه سَلْ بَنِی إِسْرائِیلَ کَمْ آتَیْناهُمْ مِنْ آیَةٍ بَیِّنَةٍ فرمود بعضى ایمان آوردند و بعضى انکار کردند و گروهى اقرار و گروهى انکار نمودند. (6) 27- تفسیر قمى- ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ یعنى شما حاجَجْتُمْ فِیما لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ به بحث مى‏پردازید در مورد چیزى که اطلاع دارید یعنى تورات و انجیل فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِیما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ چرا در مورد چیزى که اطلاع ندارید بحث مى‏کنید منظور صحف ابراهیم است وَ تَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ حق را کتمان مى‏کنید با اینکه مى‏دانید یعنى با اینکه مى‏دانید در تورات صفات پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله ذکر شده پنهان مى‏کنید وَ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ این آیه در باره گروهى از یهودان نازل شد گفتند ایمان آورده‏ایم به آنچه محمد صلى الله علیه و آله آورده صبحگاه و شب کافر شدند. (7) در روایت ابى الجارود از حضرت ابى جعفر علیه السلام نقل مى‏کند در مورد آیه وَ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ مى‏نویسد: وقتى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به مدینه آمد و به جانب بیت المقدس به طرف کعبه روى برگرداند ناراحت شدند این تغییر قبله در نماز ظهر بود،

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    198    بخش دوم آنچه از معصومین علیهم السلام در مورد تفسیر آیات رسیده است .....  ص : 179

 

ص: 196

گفتند محمد صلى الله علیه و آله نماز صبح را به جانب قبله ما خواند پس ایمان بیاورید به آنچه بر او نازل شده در روز ولى شامگاه کافر شوید منظورشان قبله بود که بعد از ظهر به جانب کعبه روى برگردانده شاید آنها باز به طرف قبله ما روى آورند. (1) 28- تفسیر قمى- ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لَیْسَ عَلَیْنا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ یهود مى‏گفتند براى ما حلال است که مال امیین را بخوریم یعنى کسانى که داراى کتاب نیستند خداوند آنها را با این آیه رد کرد وَ یَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ با اینکه مى‏دانند بر خدا دروغ مى‏بندند إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَیْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلًا منظور کسانى هستند که به مسلمانان خود را نزدیک مى‏کنند و از آنها استفاده مى‏نمایند ولى به ایشان خیانت مى‏کنند در حقیقت مسلمان نیستند.

این آیه وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتابِ مى‏نویسد: یهودان مطالبى را مى‏خواندند و مى‏گفتند در تورات است با اینکه در تورات نبود خداوند آنها را تکذیب نمود.

ما کانَ لِبَشَرٍ یعنى عیسى به مردم نگفت من شما را آفریده‏ام و بندگان من باشید نه بنده‏ى خدا ولى به آنها گفت کُونُوا رَبَّانِیِّینَ مردمانى دانشمند باشید وَ لا یَأْمُرَکُمْ گفت گروهى ملائکه را مى‏پرستیدند و بعضى از نصرانیان خیال مى‏کردند عیسى خدا است و یهودان مدعى بودند که عزیر پسر خدا است خداوند فرمود لا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً به شما نمى‏گوید ملائکه و پیامبران را خدا بگیرید. (2) 29- تفسیر قمى- أَ فَغَیْرَ دِینِ اللَّهِ یَبْغُونَ یعنى آیا غیر آنچه برایتان گفتم که اقرار به محمد و وصى او بیاورید مى‏جوئید وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً تسلیم او شده است هر که در آسمان و زمین است یا به دلخواه خود و یا از ترس شمشیر. (3) 30- تفسیر قمى- کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلًّا لِبَنِی إِسْرائِیلَ فرمود یعقوب دچار بیمارى عرق النساء بود به همین جهت گوشت شتر را بر خود حرام کرد یهودان گفتند گوشت شتر در تورات حرام است خداوند مى‏فرماید: فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ بروید تورات را بیاورید و بخوانید اگر راست مى‏گوئید شتر را اسرائیل یعنى یعقوب بر خود حرام کرده بود ولى براى مردم حرام نبود.

ص: 197

 (1) 31- تفسیر عیاشى- ابن ابى یعفور گفت از حضرت صادق (ع) این آیه را سؤال کردم کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلًّا لِبَنِی إِسْرائِیلَ إِلَّا ما حَرَّمَ إِسْرائِیلُ عَلى‏ نَفْسِهِ فرمود اسرائیل وقتى گوشت شتر مى‏خورد درد پهلو او را مى‏گرفت به همین جهت گوشت شتر را بر خود حرام نمود، این جریان قبل از نزول تورات بود وقتى تورات نازل شد آن را حرام نکرد ولى یعقوب گوشت شتر نمى‏خورد. (2) 32- تفسیر عیاشى- سماعه گفت از حضرت صادق (ع) شنیدم مى‏فرمود در مورد آیه قُلْ قَدْ جاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی بِالْبَیِّناتِ وَ بِالَّذِی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ با اینکه خداوند مى‏دانست اینها که خطاب به آنها مى‏نماید آن پیامبران را نکشته‏اند ولى هوادار همان پیامبر کشان بودند خداوند آنها را قاتل نامیده چون طرفدار آنها بودند و خوششان مى‏آمد از کار آنها. (3) 33- در روایت دیگر مى‏فرماید این آیه نازل شد گفتند خدا مى‏داند ما آنها را نکشته‏ایم و نه آن وقت حضور داشتیم به آنها گفتند بیزار شوید از قاتلین آنها امتناع ورزیدند.

اما این آیه الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَیْنا أَلَّا نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّى یَأْتِیَنا بِقُرْبانٍ تَأْکُلُهُ النَّارُ فرمود بنى اسرائیل طشتى داشتند که در آن قربانى مى‏کردند و قربانى را داخل طشت مى‏نهادند آتشى مى‏آمد و قربانى را مى‏سوزاند به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله گفتند ما به تو ایمان نمى‏آوریم تا براى ما یک قربانى بیاورى و آتش آن را فرا گیرد چنانچه بنى اسرائیل مى‏کردند خداوند فرمود بگو به آنها یا محمد صلى الله علیه و آله قَدْ جاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی بِالْبَیِّناتِ وَ بِالَّذِی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ پیامبران قبل از من دلائل آوردند و همین که از من مى‏خواهید آنها آوردند چرا پس آنها را کشتید اگر راست مى‏گوئید (4) در روایت ابى الجارود از حضرت باقر است که در باره آیه فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ جاؤُ بِالْبَیِّناتِ منظور از بینات آیات است وَ الزُّبُرِ کتب انبیاء است وَ الْکِتابِ الْمُنِیرِ حلال و حرام است. (5) 34- تفسیر قمى- لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاءُ فرمود به خدا آنها خدا را ندیدند تا بفهمند فقیر است ولى دوستان خدا را دیدند که فقیرند بعد گفتند اگر خدا ثروتمند بود اینها را بى‏نیاز مى‏کرد به همین جهت افتخار کردند بر خدا که ما

ص: 198

ثروتمندیم.

این آیه وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتابِ مى‏نویسد: یهودان مطالبى را مى‏خواندند و مى‏گفتند در تورات است با اینکه در تورات نبود خداوند آنها را تکذیب نمود.

ما کانَ لِبَشَرٍ یعنى عیسى به مردم نگفت من شما را آفریده‏ام و بندگان من باشید نه بنده‏ى خدا ولى به آنها گفت کُونُوا رَبَّانِیِّینَ مردمانى دانشمند باشید وَ لا یَأْمُرَکُمْ گفت گروهى ملائکه را مى‏پرستیدند و بعضى از نصرانیان خیال مى‏کردند عیسى خدا است و یهودان مدعى بودند که عزیر پسر خدا است خداوند فرمود لا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً به شما نمى‏گوید ملائکه و پیامبران را خدا بگیرید. (1) 35- تفسیر قمى- در روایت ابى الجارود از حضرت باقر (ع) در آیه وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَکْتُمُونَهُ جریان چنین بود که خداوند از کسانى که براى آنها کتاب در مورد حضرت محمد صلى الله علیه و آله نازل کرده بود پیمان گرفت که براى مردم اظهار کنند وقتى ظهور نمود و کتمان ننمایند فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ پیمان خدا را پشت سر انداختند وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلًا فَبِئْسَ ما یَشْتَرُونَ بد معامله‏اى کردند. (2) 36- تفسیر عیاشى- جابر از حضرت باقر (ع) نقل کرد که این آیه بر حضرت محمد صلى الله علیه و آله چنین نازل شد یا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى‏ أَدْبارِها اما این قسمت آیه مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ یعنى گواه و تصدیق پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله را مى‏نمود. (3) 37- تفسیر قمى- أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللَّهُ یُزَکِّی مَنْ یَشاءُ گفته است آنها کسانى بودند که نام خود را صدیق و فاروق و ذو النورین گذاشته بودند وَ لا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا فرمود پوستى است که روى دانه خرما است بعد کنایه از آنها آورده و فرموده است انْظُرْ کَیْفَ یَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ آنها همین سه فرزند بودند و اما این آیه أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى‏ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلًا در باره یهودان نازل شده که از مشرکان عرب پرسیدند آیا دین ما بهتر است یا دین محمد صلى الله علیه و آله. آنها گفتند دین شما بهتر است روایت شده که‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    201    بخش دوم آنچه از معصومین علیهم السلام در مورد تفسیر آیات رسیده است .....  ص : 179

 

ص: 199

در باره کسانى نازل شده است که غصب حق آل محمد صلى الله علیه و آله را نمودند و به مقام آنها حسادت ورزیدند خداوند فرمود أُولئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ مَنْ یَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً  أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْکِ فَإِذاً لا یُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِیراً منظور از نقیر همان نقطه‏ایست که در پشت دانه خرما است سپس مى‏فرماید أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ منظور از ناس در آیه که مى‏فرماید حسد به مردم مى‏ورزند آن مردم امیر المؤمنین و ائمه علیهم السلام هستند عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً که منظور خلفاء بعد از پیامبرند و آنها ائمه علیهم السلام هستند. (1) على بن الحسین از احمد بن ابى عبد الله ... از حنان از حضرت صادق علیه السلام نقل کرد که به حضرت صادق علیه السلام گفتم این آیه فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْکِتابَ منظور چیست فرمود نبوت «وَ الْحِکْمَةَ» فرمود فهم و قضاوت وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً اطاعت واجب که مردم از آنها باید اطاعت کنند. (2) 38- تفسیر قمى- یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ این آیه در باره زبیر بن عوام نازل شده او با مردى از یهودان در باره باغى اختلاف داشت زبیر به او گفت راضى هستى که ابن شیبه یهودى در باره ما قضاوت کند یهودى گفت ما راضى به قضاوت محمد صلى الله علیه و آله هستیم این آیه نازل شد أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ تا این قسمت رَأَیْتَ الْمُنافِقِینَ یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُوداً که دشمنان آل محمدند صلوات الله علیه این در باره همه آنها جارى است. (3) 39- تفسیر قمى- منصور از حضرت صادق و حضرت باقر علیهما السلام نقل کرد که فرمودند مصیبت عبارت از فرو رفتن در زمین است به خدا قسم، تبهکاران در کنار حوض به زمین فرو مى‏روند این آیه فَکَیْفَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ. (4) 40- تفسیر قمى- وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ فضل رسول خدا صلى الله علیه و آله و رحمت امیر المؤمنین علیه السلام است. (5) 41- تفسیر قمى- لَیْسَ بِأَمانِیِّکُمْ وَ لا أَمانِیِّ أَهْلِ الْکِتابِ یعنى آن طورى که آرزوى شما و اهل کتاب است نخواهد شد که عذاب نشوید در مقابل اعمالتان وَ لا یُظْلَمُونَ نَقِیراً نقیر همان نقطه‏ایست که پشت دانه خرما است.

ص: 200

 (1) 42- تفسیر عیاشى- حارث بن مغیره از حضرت صادق (ع) نقل کرده در مورد آیه وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً فرمود آن پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است. (2) 43- تفسیر عیاشى- از مفضل گفت از حضرت صادق (ع) پرسیدم این آیه را وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ فرمود این آیه در باره ما فقط نازل شده که احدى از فرزندان فاطمه علیها السلام نخواهد مرد و از دنیا خارج نمى‏شود مگر اینکه اقرار به امامت امام خود مى‏کند چنانچه فرزندان یعقوب اقرار به مقام یوسف نمودند موقعى که این حرف را زدند تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَکَ اللَّهُ عَلَیْنا. (3) 44- تفسیر عیاشى- از حضرت صادق (ع) در مورد آیه وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ نقل مى‏کند که فرمود ایمان اهل کتاب به محمد صلى الله علیه و آله است. (4) 45- تفسیر قمى- شهر بن حوشب گفت حجاج به من گفت یک آیه در قرآن مرا خسته کرده گفت امیر بفرمائید کدام آیه است گفت این آیه وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ هیچ یک از اهل کتاب نیستند مگر اینکه ایمان مى‏آورند به او قبل از مرگش.

گفت من دستور مى‏دهم گردن یک یهودى یا نصرانى را بزنند بعد دقیق تماشا مى‏کنم هرگز لبهاى خود را حرکتى نمى‏دهد تا موقعى که مى‏میرد و چیزى نمى‏گوید که معلوم شود ایمان آورده. گفتم خدا امیر را خیر دهد آن طور که تو تاویل کرده‏اى نیست پرسید چگونه است؟

گفتم عیسى قبل از روز قیامت فرود خواهد آمد به دنیا احدى از ملتها چه یهودى و چه دیگران نمى‏ماند مگر اینکه به او ایمان مى‏آورد و او پشت سر حضرت مهدى نماز خواهد خواند.

گفت واى بر تو از کجا این مطلب را کشف نموده‏اى و از چه کس استفاده کرده‏اى گفتم این مطلب را محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب برایم نقل کرد گفت به خدا قسم از سرچشمه پاکى استفاده کرده‏اى. (5) 46- تفسیر قمى- آیه فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هادُوا عبد الله بن ابى یعفور گفت از حضرت صادق علیه السلام شنیدم مى‏فرمود هر کس گندم بکارد در زمین و کشتزار خود ولى‏

ص: 201

پر از جو درآید بواسطه ستمى است که در باره تصاحب زمین یا ستمى که به زارعین و یا کارگران خود نموده است زیرا خداوند مى‏فرماید فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ طَیِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ کَثِیراً یعنى گوشت شتر و گاو و گوسفند، آیه را خداوند چنین نازل نموده همین طور بخوانید و خداوند چیزى را در کتاب خود حلال نمى‏کند که بعد حرام نماید و حرام نمى‏کند چیزى را که بعد حلال نماید گفتم همین طور است آیه و من الابل وَ مِنَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِ حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ شُحُومَهُما فرمود بلى همین طور است عرض کردم این آیه چگونه است إِلَّا ما حَرَّمَ إِسْرائِیلُ عَلى‏ نَفْسِهِ فرمود اسرائیل وقتى گوشت شتر مى‏خورد مبتلا به درد پهلو مى‏شد بعد گوشت شتر را بر خود حرام نمود این مطلب قبل از نزول تورات بود وقتى تورات نازل شد حرام ننمود و نخورد. (1) توضیح: این روایت را نمى‏شناسى از ابن ابى یعفور نقل کرده تا اینجا یعنى لحوم الابل و البقر و الغنم و گفته است ان اسرائیل کان اذا اکل لحم البقر تا آخر خبر.

شاید عیاشى زوائد خبر را اسقاط نموده بواسطه مشکل بودن معنى آن و اشکالى که در معنى آن وجود داشت که به سادگى نمى‏توان آن را معنى کرد. اما آنچه به خاطر من رسیده این است که امام علیه السلام این طور قرائت نموده حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ بدون تشدید یعنى آنها را محروم کردیم از طیبات و اینکه جمله «بعلى» متعدى شده است از آن جهت است که معنى خشم و سخط را دارا است حاصل معنى آن اینست که آنها چون بر خود ستم روا داشتند به انجام کارهاى حرام ما لطف خود را از آنها برداشتیم بطورى که آنها بدعت نهادند و بر خود حرام کردند طیبات را.

سپس استدلال نموده است امام (ع) که این روایت بهتر است و این معنى شایسته‏تر است به اینکه ظلم یهود بعد از حضرت موسى (ع) بوده و تورات را کتابى منسوخ ننموده بعد از او جز انجیل و یهودان هم به حکم انجیل عمل نمى‏کنند پس باید این تحریم از طرف خودشان باشد پس اینکه مى‏فرماید ثم یحرمه بعد ما احله یعنى در غیر این کتاب و بعد از رفتن پیامبرى که بر او نازل شده است پس منافاتى در نسخ کتاب بوسیله کتاب دیگر نیست و بوسیله سنت، بعد سائل در مورد این آیه سؤال مى‏کند حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ شُحُومَهُما مى‏فرماید این هم همان طور به تخفیف خوانده مى‏شود اما این آیه إِلَّا ما حَرَّمَ إِسْرائِیلُ عَلى‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    204    بخش دوم آنچه از معصومین علیهم السلام در مورد تفسیر آیات رسیده است .....  ص : 179

 

ص: 202

نَفْسِهِ با تشدید خوانده مى‏شود زیرا صریح است در اینکه بر خود حرام نموده بواسطه کار خودش و خداوند بر او حرام نکرده.

ممکن است چنین نیز توجیه کنیم البته بعید است که امام علیه السلام وقتى استشهاد به آیه مى‏نماید بر اینکه خداوند بعضى از نعمتها را گاهى از بین مى‏برد بواسطه معصیت مردم و سئوال‏کننده را متوجه نموده که منظور از تحریم معنى مناسب این است که آنها را مبتلا به بلائى کرده که نتوانسته‏اند از این نعمتها استفاده کنند یا شیطان بر آنها مسلط گردیده و خودشان بر خود تحریم نموده‏اند بعد امام تاکید مى‏فرماید که این طورى خدا نازل نموده به این معنى گرچه ظاهر لفظ به یک صورت است یعنى منظورتان آن معنى باشد نه آنچه مردم مى‏فهمند اما توجیه اول صحیح‏تر است اما این قسمت فرمایش امام که فرمود

 «لم یاکله»

ظاهرا منظور حضرت موسى على نبینا و علیه السلام است یعنى موسى حرام نکرده بر پیامبر ما صلى الله علیه و آله یا کتاب و نخوردن موسى از نظر خواست خود و پرهیز شخصى بوده و یا بواسطه همان بیمارى که یعقوب هم دچار بوده و محتمل است که معنى این باشد که در تورات است اسرائیل بر خود حرام نکرده و نخورده است. (1) 47- تفسیر عیاشى- عبد الله بن سنان گفت به حضرت صادق (ع) عرض کردم قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً تفسیرش چیست فرمود برهان محمد صلى الله علیه و آله و نور على علیه السلام است گفتم صِراطاً مُسْتَقِیماً چیست فرمود صراط مستقیم على (ع) است. (2) 48- تفسیر قمى- وَ مِنَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّا نَصارى‏ أَخَذْنا مِیثاقَهُمْ نوشته است منظور اینست که عیسى بن مریم بنده مخلوق است که او را نصارى خدا گرفته‏اند وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ این و آیه یا أَهْلَ الْکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتابِ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ فرمود پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بیان مى‏کنند که آنچه شما از تورات مخفى کرده‏اید در ارتباط با اخبار مربوطه به پیامبر اسلام و بسیارى از آنها را بیان نمى‏کند. قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ منظور از نور امیر المؤمنین و ائمه علیهم السلام است.

آیه قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ خطاب به اهل کتاب است یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلى‏ فَتْرَةٍ مِنَ‏

ص: 203

الرُّسُلِ یعنى زمانى که فرستادن پیامبران قطع شده است سپس بر آنها احتجاج نموده أَنْ تَقُولُوا یعنى تا نگوئید.

آیه اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیاءَ وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکاً یعنى در بنى اسرائیل خداوند نبوت و فرمانروائى و سلطنت را به یک خانواده نداد بعد این دو مقام را براى پیامبر ما صلى الله علیه و آله جمع نمود. (1) 49- عیاشى- از یعقوب بن شعیب گفت از حضرت صادق علیه السلام این آیه را پرسیدم قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ به من فرمود این طور دست خود را به گردن اشاره نمود ولى منظورشان این بود که کارها را تمام کرده (2) در روایت دیگرى است منظور گفته آنها است خدا از کار فراغت یافته. (3) حماد از امام علیه السلام نقل کرد که فرمود آنها مى‏گویند خدا کارها را تمام نموده «لُعِنُوا بِما قالُوا» خداوند مى‏فرماید بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ.

 (4) 50- تفسیر عیاشى- از حضرت ابى جعفر (ع) در این آیه کُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ یعنى هر زمان یکى از ستمگران روزگار بخواهد آل محمد صلى الله علیه و آله را هلاک نماید خداوند او را به هلاکت مى‏رساند. (5) 51- عیاشى- محمد بن مسلم از حضرت باقر (ع) نقل مى‏کند در مورد آیه وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتابِ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ فرمود ولایت است. (6) 52- عیاشى- از ابى الصهباء بکرى نقل مى‏کند که از على بن ابى طالب (ع) شنیدم راس الجالوت و اسقف نصارى را خواست فرمود من از شما چیزى را مى‏پرسم که خودم بهتر از شما مى‏دانم مبادا کتمان کنید. به اسقف نصارى فرمود تو را قسم مى‏دهم به خدائى که انجیل را بر عیسى نازل کرد و برکت را در پاى او نهاد که عیسى علیه السلام کور و برص و نابینا و میت را زنده مى‏کرد و براى شما از گل پرنده‏ها ساخت و به شما اطلاع داد از آنچه مى‏خورید و ذخیره نموده‏اید اسقف گفت بدون این حرفها راست مى‏گویم على (ع) فرمود نصرانیان چند فرقه شدند بعد از عیسى گفت به خدا قسم فقط یک فرقه على (ع) فرمود قسم به خدائى که جز او خدائى نیست دروغ گفتى به هفتاد و دو فرقه تقسیم شدند همه اهل آتشند مگر یک فرقه خداوند مى‏فرماید: مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما یَعْمَلُونَ فقط

ص: 204

همین یک فرقه نجات مى‏یابند. (1) 53- عیاشى- حمران بن اعین از حضرت باقر (ع) در باره آیه یا أَهْلَ الْکِتابِ لَسْتُمْ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ حَتَّى تُقِیمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیاناً وَ کُفْراً فرمود این ولایت امیر المؤمنین (ع) است. (2) 54- تفسیر قمى- وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ گفته است یهودان گفتند خداوند از کار فارغ شده جز آنچه قبلا مقدر نموده نمى‏آفریند خداوند اعتقاد آنها را رد کرده فرمود بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ یعنى جلو مى‏اندازد امرى را یا تاخیر مى‏اندازد، زیاد مى‏کند یا کم مى‏نماید او اختیار و بدا دارد و داراى مشیت است.

این آیه وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ یعنى یهود و نصارى لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ از بالاى سر از باران و از زیر پاهایشان از نباتات. این آیه مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ گفت گروهى از یهود بودند که داخل اسلام شدند آنها را خداوند امت مقتصده نامید. (3) 55- عیاشى- از مروان از بعضى اصحاب نقل کرد که حضرت صادق (ع) صحبت نصارى و دشمنى آنها را نمود عرض کردم این آیه ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ فرمود آنها قومى بودند بین عیسى و محمد صلى الله علیه و آله که انتظار آمدن حضرت محمد صلى الله علیه و آله را داشتند. (4) 56- عیاشى- از محمد بن مسلم از حضرت صادق (ع) در مورد آیه ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِیرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصِیلَةٍ وَ لا حامٍ فرمود مردم جاهلیت وقتى شترشان در یک شکم دو قلو زائید مى‏گفتند به هم وصل شد نه کشتن آن را جایز مى‏دانستند و نه خوردنش را وقتى که ده فرزند مى‏زائید او را سائبه مى‏نامیدند نه سوارى آن و نه خوردن گوشتش را حلال مى‏دانستند «حام» شتر نر است که آن را نیز حلال نمى‏دانستند خداوند این آیه را نازل نمود که خداوند هیچ یک از اینها را حرام نکرده امام صادق (ع) فرمود بحیره موقعى است که بچه بچه شتر بزاید که بحیره مى‏شود. (5) 57- تفسیر قمى- آیه ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِیرَةٍ بحیره موقعى بود که گوسفند پنج مرتبه بزاید در مرتبه ششم مى‏گفتند بحیره شدند بره را براى بت قرار مى‏دادند و دیگر از چرا و آب‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    207    بخش دوم آنچه از معصومین علیهم السلام در مورد تفسیر آیات رسیده است .....  ص : 179

 

ص: 205

خوردن کسى مانع او نمى‏شد وسیله وقتى بود که گوسفند پنج شکم بزاید و در مرتبه ششم یک بزغاله نر و یک ماده در یک شکم بزاید که بزغاله ماده را براى بت قرار مى‏دادند و مى‏گفتند رسید به برادرش و گوشت آن را براى زنان حرام مى‏کردند (حام) وقتى شتر نر پدر پدر پدر باشد مى‏گفتند پشت شتر قرق شد که نمى‏توان استفاده از سوارى و باربرى کرد او را حام مى‏نامیدند و جلوگیرى از چراگاه و آب نمى‏شد خداوند بر آنها رد کرده فرمود ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِیرَةٍ تا این قسمت وَ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ. (1) 58- تفسیر قمى- وَ إِذْ قالَ اللَّهُ یا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ لفظ آیه ماضى است ولى معنى آن مستقبل است قبلا نگفته بعد از این خواهد گفت جریان این بود که نصرانیان گمان مى‏کردند که عیسى به آنها گفته است: من و مادرم دو خدا هستیم روز قیامت خداوند بین نصرانیان و عیسى جمع مى‏کند و به او مى‏گوید أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلهَیْنِ تو گفتى به مردم من و مادرم را دو خدا بگیرید؟

مى‏گوید خدایا تو منزهى هرگز من چیزى را که شایسته آن نیستم نخواهم گفت اگر گفته بودم تو خود مى‏دانستى آنچه در دل من هست مى‏دانى ولى آنچه در ذات تو است من نمى‏دانم تو داناى رازها هستى تا این آیه وَ أَنْتَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهِیدٌ و دلیل بر اینکه عیسى چنین چیزى را نگفته این آیه است هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ. (2) 59- عیاشى- از حضرت باقر (ع) در باره سخن خدا به عیسى أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی خداوند این سؤال را نکرده خواهد کرد، چون خداوند مى‏داند یک جریان اتفاق افتادنى است از آینده به طور واقع شده خبر مى‏دهد. (3) و از سلیمان بن خالد از حضرت صادق (ع) نقل شده که از این آیه سؤال کردند فرمود خداوند وقتى اراده کرد امرى باشد قبل از وقوع خبر اتفاق افتادن آن را مى‏دهد. (4) 60- جابر جعفى از حضرت باقر (ع) نقل مى‏کند در مورد آیه تَعْلَمُ ما فِی نَفْسِی وَ لا أَعْلَمُ ما فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُیُوبِ فرمود اسم اعظم و اکبر هفتاد و سه حرف است یک حرف آن را خداوند به خود اختصاص داده و هیچ کس را از آن مطلع نکرده، به همین جهت احدى نمى‏داند در نفس او چیست اینست معنى قول عیسى تَعْلَمُ ما فِی نَفْسِی یعنى هفتاد و دو حرف از اسم اکبر به من آموختى و خود مى‏دانى وَ لا أَعْلَمُ ما فِی نَفْسِکَ زیرا تو

ص: 206

این یک حرف را به هیچ آفریده‏اى نیاموخته‏اى پس احدى نمى‏داند در نفس تو چیست. (1) 61- تفسیر قمى- این آیه که حکایت کفار قریش است وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ گفتند چرا بر او یعنى پیامبر صلى الله علیه و آله فرشته نازل نمى‏شود وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَکاً لَقُضِیَ الْأَمْرُ ثُمَّ لا یُنْظَرُونَ خداوند خبر مى‏دهد که معجزه وقتى آمد و فرشته وقتى نازل شد و ایمان نیاوردند هلاک مى‏شوند پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله از روى رحمت و رافت به امت خویش از آوردن معجزات خوددارى مى‏کند و خداوند به او شفاعت را عنایت نموده سپس خداوند مى‏فرماید وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَکاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا وَ لَلَبَسْنا عَلَیْهِمْ ما یَلْبِسُونَ  وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَحاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ یعنى بر آنها عذاب نازل شد سپس مى‏فرماید قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ بگو اى محمد صلى الله علیه و آله بروید و گردش کنید و نگاه کنید در قرآن و اخبار پیامبران که عاقبت تکذیب‏کنندگان چه بوده است بعد مى‏فرماید قُلْ لِمَنْ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ کَتَبَ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ بگو آسمانها و زمین مال کیست بعد رد مى‏کند آنها را و مى‏فرماید از خدا است که رحمت بر خود لازم نموده. (2) 62- عیاشى- ابن ابى یعفور گفت حضرت صادق (ع) فرمود هر چه بر آنها بپوشانند خداوند بر خودشان مى‏پوشاند در قرآن مى‏فرماید وَ لَلَبَسْنا عَلَیْهِمْ ما یَلْبِسُونَ. (3) 63- تفسیر قمى- در روایت ابى الجارود از حضرت ابو جعفر علیه السلام در باره آیه قُلْ أَیُّ شَیْ‏ءٍ أَکْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِیدٌ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ مى‏گوید مشرکان اهل مکه گفتند یا محمد صلى الله علیه و آله خدا کسى را جز تو پیدا نکرد که به رسالت مبعوث نماید؟ نمى‏بینیم یک نفر دعوت تو را بپذیرد این سخنان در ابتداى دعوت در مکه بود ما از یهودان و نصرانیان پرسیدیم گفتند در کتابهاى ما چیزى راجع به تو وجود ندارد یک نفر را شاهد بیاور که گواهى بدهد تو پیامبر خدائى. فرمود خدا گواه بین من و شما است فرموده است إِنَّکُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرى‏ شما گواهى مى‏دهید که با خدا خدایان دیگرى است خداوند به حضرت محمد مى‏فرماید فان تشهدوا فلا تشهد معهم اگر چنین گواهى را دادند تو با آنها گواهى مده قل لا اشهد إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنَّنِی بَرِی‏ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ بگو گواهى نمى‏دهم او خداى یکتا است و من از شرک شما بیزارم.

ص: 207

 (1) 64- عیاشى- زراره و حمران از حضرت باقر و امام صادق علیهما السلام نقل مى‏کنند که در باره آیه وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ منظور از (مَنْ بَلَغَ) ائمه علیهم السلام هستند که بعد از پیامبر صلى الله علیه و آله مردم را به وسیله قرآن هشدار مى‏دهند (2) ابو خالد کابلى از حضرت باقر (ع) نقل کرد که فرمود هر که برسد به مقام امامت از بازماندگان پیامبر همان اوصیا بوسیله قرآن هشدار مى‏دهند چنانچه پیامبر هشدار مى‏داد. (3) 65- عیاشى- عمار بن میثم از حضرت صادق علیه السلام نقل کرد که مردى خدمت امیر المؤمنین (ع) این آیه را چنین خواند فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ وَ لکِنَّ الظَّالِمِینَ بِآیاتِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ آن جناب فرمود بلى به خدا پیامبر صلى الله علیه و آله را به شدیدترین وجه ممکن تکذیب کردند ولى (یکذبوک) بدون تشدید است یعنى نمى‏توانند باطلى را بیاورند که حق تو را پایمال کنند. (4) حسین بن منذر از حضرت صادق (ع) در مورد آیه فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ نقل کرد فرمود آنها نمى‏توانند گفتار تو را باطل نمایند. (5) 66- تفسیر قمى- آیه قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ این آیه را بر حضرت صادق (ع) خواندند فرمود آرى آنها به شدیدترین وجه تکذیب کردند ولى لا یُکَذِّبُونَکَ بدون تشدید نازل شده یعنى نمى‏توانند چیزى بیاورند که حقیقت گفتار تو را باطل نمایند. (6) حفص بن غیاث از حضرت صادق (ع) نقل مى‏کند که فرمود یا حفص، هر که صبر کند کمى صبر کرده و هر که ناراحتى و جزع نماید کمى ناراحتى کرده بعد فرمود صبر را در تمام کارها از دست مده خداوند حضرت محمد صلى الله علیه و آله را برانگیخت و به او امر به صبر و مدارا کرد فرمود وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما یَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلًا و فرمود ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ آنقدر صبر کرد پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله تا ناراحتى‏هاى شدید ایجاد کردند و سخت در معرض هدف تیرهاى کینه خود ایشان را قرار دادند پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله دلتنگ شد خدا این آیه را نازل نمود وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِما یَقُولُونَ ما مى‏دانیم دلتنگ هستى از گفتار آنها باز تکذیب نمودند و ایشان را هدف گفتار ناهنجار خویش قرار دادند پیامبر اکرم‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    210    بخش دوم آنچه از معصومین علیهم السلام در مورد تفسیر آیات رسیده است .....  ص : 179

 

ص: 208

صلى الله علیه و آله محزون گردید.

خداوند این آیه را نازل کرد قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ وَ لکِنَّ الظَّالِمِینَ بِآیاتِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ  وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلى‏ ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا باز پیامبر نشست و صبر کرد آنها شروع کردند به تکذیب و نام خدا را بردن و اهانت کردن پیامبر اکرم فرمود در مورد خود و خانواده و آبرویم صبر کردم اما صبر در مورد نام خدایم نمى‏توانم بکنم که هر چه مى‏خواهند بگویند خداوند این آیه را نازل نمود وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ  فَاصْبِرْ عَلى‏ ما یَقُولُونَ در تمام کارها صبر کرد بعد خداوند او را بشارت داد به جانشینان و ائمه بعد از او که به صبر آراسته شده‏اند و فرمود وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ در این موقع فرمود

الصبر من الایمان کالرأس من البدن‏

پیامبر شکر نعمت را نمود خداوند این آیه را بر او نازل کرد وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنى‏ عَلى‏ بَنِی إِسْرائِیلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما کانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما کانُوا یَعْرِشُونَ فرمود آیه بشارت و انتقام است، خداوند کشتن مشرکین را اجازه داد که هر جا آنها را پیدا کردند بکشند و به دست پیامبر صلى الله علیه و آله و یارانش آنها را کشت و پاداش صبرش را در همین دنیا داد به اضافه آنچه در آخرت برایش ذخیره نموده. (1) در روایت ابى الجارود از حضرت باقر (ع) در باره آیه وَ إِنْ کانَ کَبُرَ عَلَیْکَ إِعْراضُهُمْ تا این قسمت نَفَقاً فِی الْأَرْضِ یعنى نقب و سوراخى در زمین.

على بن ابراهیم در مورد آیه نَفَقاً فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِی السَّماءِ مى‏گوید یعنى اگر قدرت دارى زمین را حفر کنى یا به آسمان بالا روى، یعنى نمى‏توانى چنین کنى. بعد مى‏فرماید وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدى‏ یعنى اگر خدا بخواهد مى‏تواند همه را مؤمن نماید.

این آیه فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْجاهِلِینَ خطاب به پیامبر صلى الله علیه و آله است ولى منظور مردم هستند إِنَّما یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ دعوت تو را کسانى که عقل دارند و درک مى‏کنند مى‏پذیرند وَ الْمَوْتى‏ یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ یعنى تصدیق مى‏کنند که مرده‏ها را خداوند بر مى‏انگیزاند وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ یعنى چرا بر او آیه و معجزه‏اى نازل نمى‏شود قُلْ إِنَّ اللَّهَ قادِرٌ عَلى‏ أَنْ یُنَزِّلَ آیَةً وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ بگو خداوند قادر است آیه نازل‏

ص: 209

نماید ولى اکثر آنها نمى‏دانند اگر معجزه‏اى آمد و ایمان نیاوردند هلاک خواهند شد. (1) در روایت ابى الجارود از حضرت باقر (ع) در مورد آیه إِنَّ اللَّهَ قادِرٌ عَلى‏ أَنْ یُنَزِّلَ آیَةً فرمود به زودى در آخر الزمان آیاتى را نشانتان مى‏دهد از قبیل دابة الارض، دجال، نزول عیسى بن مریم و طلوع خورشید از مغرب. (2) 67- تفسیر قمى- بگو به آنها یا محمد صلى الله علیه و آله أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتاکُمْ عَذابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْکُمُ السَّاعَةُ أَ غَیْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ اگر عذاب خدا یا قیامت بیاید آیا جز خدا را به فریاد خود مى‏خوانید اگر راست مى‏گوئید بعد رد مى‏کند آنها را به این آیه بَلْ إِیَّاهُ تَدْعُونَ فَیَکْشِفُ ما تَدْعُونَ إِلَیْهِ إِنْ شاءَ وَ تَنْسَوْنَ ما تُشْرِکُونَ. فرمود خدا را مى‏خوانید وقتى گرفتار یک ناراحتى مى‏شوید وقتى آن ناراحتى را خداوند برطرف نمود فراموش مى‏کنید بت‏هایى را که شریک خدا قرار مى‏دهید. (3) 68- تفسیر قمى- آیه قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَکُمْ وَ أَبْصارَکُمْ وَ خَتَمَ عَلى‏ قُلُوبِکُمْ مَنْ إِلهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُمْ بِهِ انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ ثُمَّ هُمْ یَصْدِفُونَ خداوند مى‏فرماید به قریش بگو اگر خدا گوش و چشم شما را بگیرد و مهر بر دلهاى شما بزند یعنى هدایت را از شما بگیرد جز خدا چه کس مى‏تواند به شما برگرداند ثُمَّ هُمْ یَصْدِفُونَ باز هم آنها تکذیب مى‏کنند. (4) در روایت ابى الجارود ذیل همین آیه مى‏فرماید باز آنها اعراض مى‏کنند.

آیه قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتاکُمْ عَذابُ اللَّهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ یُهْلَکُ إِلَّا الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ در موقعى نازل شد که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به مدینه هجرت کرده بود و اصحاب گرفتار تنگدستى و بیمارى و ناراحتى شده بودند و به پیامبر صلى الله علیه و آله شکایت نمودند خداوند این آیه را نازل نمود یعنى شما را در این دنیا جز گرفتارى و تنگدستى چیز دیگرى نمى‏رسد اما عذاب دردناک خدا که موجب هلاکت مى‏شود جز براى ستمکاران است؟ (5) 69- تفسیر قمى- آیه قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى‏ أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِکُمْ بگو او قادر است عذابى بر شما فرستد از بالاى سرتان یعنى سلطان ستمگر أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ یعنى مردمان نادان بى‏فایده أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً یا شما را دچار عصبیت نماید وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ گرفتار همسایه بد نماید.

ص: 210

 (1) در روایت ابى الجارود از حضرت باقر در باره آیه قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى‏ أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِکُمْ آن عذاب دجال «1» و صیحه آسمانى است أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ یعنى خسف و فرو رفتن در زمین أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً اختلاف در دین و طعنه زدن به یک دیگر است وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ یعنى یک دیگر را کشتن تمام این بلاها در میان اهل قبله است خداوند مى‏فرماید انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ  وَ کَذَّبَ بِهِ قَوْمُکَ یعنى قریش تکذیب کردند لِکُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ از براى هر جریانى حقیقتى است که بعد متوجه مى‏شوند.

و آیه لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ یعنى تا بفهمند و این قسمت وَ کَذَّبَ بِهِ قَوْمُکَ وَ هُوَ الْحَقُّ یعنى قرآن را قریش تکذیب کردند این قسمت آیه لِکُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ یعنى هر خبرى وقتى دارد و این قسمت وَ إِذا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیاتِنا یعنى وقتى مشاهده مى‏کنى آنهائى را که قرآن را تکذیب مى‏کنند و مسخره مى‏نمایند آیه کَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیاطِینُ یعنى مانند کسى که او را شیطان فریب داده این قسمت آیه لَهُ أَصْحابٌ یَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنا یعنى یارانى دارد که به او مى‏گویند برگرد پیش ما که کنایه از ابلیس است. (2) 70- تفسیر عیاشى- از حضرت باقر (ع) در باره آیه وَ إِذا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیاتِنا فرمود یعنى سخن در باره خدا و جدال در قرآن فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ از آنها کناره بگیر تا وارد حدیث دیگرى شوند. فرمود از آن جمله است داستان سرا و کسى که قصه‏گو است.

توضیح: منظور از ناقل قصه‏هاى دروغ و اکاذیب است و مراد علماى مخالفین و روایت‏کننده‏هاى آنها است. (3) 71- تفسیر قمى- آیه وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ فرمود نمى‏توانند به عظمت خدا برسند که او را بستایند چنان که هست إِذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى‏ بَشَرٍ مِنْ شَیْ‏ءٍ گوینده این حرف قریش و یهود بودند خداوند آنها را رد مى‏کند و احتجاج مى‏نماید بر آنها قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْکِتابَ الَّذِی جاءَ بِهِ مُوسى‏ نُوراً وَ هُدىً لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَراطِیسَ تُبْدُونَها بگو اى محمد صلى الله علیه و آله منظور از (تُبْدُونَها) یعنى اقرار به مقدارى از آن مى‏نمائید

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    213    بخش دوم آنچه از معصومین علیهم السلام در مورد تفسیر آیات رسیده است .....  ص : 179

 

ص: 211

وَ تُخْفُونَ کَثِیراً یعنى بسیارى از اخبار پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله را پنهان مى‏کنید. وَ عُلِّمْتُمْ ما لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لا آباؤُکُمْ قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ یعنى آنها را بگذار در همان تکذیبى که مى‏نمایند باشند بعد مى‏فرماید وَ هذا کِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَکٌ مُصَدِّقُ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى‏ وَ مَنْ حَوْلَها یعنى قرآن کتابى است که او را با برکت نازل کرده‏ایم که تصدیق مى‏کند تورات و انجیل و زبور را تا بیم دهى ساکنان مکه و اطرافش را اینکه مکه را ام القرى نامیده‏اند به آن جهت است که اولین بقعه و خانه‏اى که در زمین ساخته آنجا بود وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ یعنى ایمان به پیامبر و قرآن مى‏آورند. (1) 72- تفسیر عیاشى- از عبد الله بن سنان گفت از حضرت صادق (ع) راجع به این آیه پرسیدم قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْکِتابَ الَّذِی جاءَ بِهِ مُوسى‏ نُوراً وَ هُدىً لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَراطِیسَ تُبْدُونَها فرمود هر چه را مایل بودند آشکار مى‏کردند و هر چه مایل بودند پنهان مى‏نمودند. (2) در روایت دیگرى از آن جناب نقل مى‏شود که در کاغذها مى‏نوشتند بعد هر چه را دلشان مى‏خواست آشکار مى‏نمودند و آنچه مایل بودند پنهان مى‏کردند و فرمود هر کتابى نازل شد در نزد اهل علم است (منظور از اهل علم علماى آل محمد و ائمه علیهم السلام هستند). (3) 73- تفسیر قمى- این آیه وَ مَنْ عَمِیَ فَعَلَیْها یعنى هر که گمراه شود به ضرر خود اوست بواسطه کسب معاصى وَ لِیَقُولُوا دَرَسْتَ جریان چنین است که قریش به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى‏گفتند آنچه به ما مى‏گوئى از علماى یهود مى‏آموزى و از آنها درس مى‏گیرى آیه وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ این آیه منسوخ است به آیه فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ آیه أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ منظور قریش است (4) وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ مى‏فرماید دلهاى آنها را زیر و رو مى‏کنیم بطورى که بالاى آن پائین مى‏آید چشمهایشان را کور مى‏کنیم که هدایت را مشاهده نکنند کَما لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ چنانچه ایمان نیاوردند در بار اول یعنى عالم ذر و میثاق وَ نَذَرُهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ یعنى گمراه مى‏شوند سپس خداوند به پیامبرش صلى الله علیه و آله اعلام مى‏کند که دلهاى ایشان چگونه است و منافق هستند. وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَیْهِمُ الْمَلائِکَةَ تا این قسمت آیه «قُبُلًا» یعنى آشکار.

وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتابَ مُفَصَّلًا یعنى بین حق و باطل تشخیص مى‏دهد.

ص: 212

آیَةٌ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتى‏ مِثْلَ ما أُوتِیَ رُسُلُ اللَّهِ فرمود بزرگان آنها گفتند ما ایمان نمى‏آوریم به تو مگر بر ایمان بیاورى مانند آنچه انبیاء دیگر از وحى و نزول کتاب آوردند بِما کانُوا یَمْکُرُونَ یعنى بواسطه معصیتى که در پنهانى مى‏کردند. (1) 74- تفسیر قمى- در باره آیه وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعامِ نَصِیباً تا این آیه ساءَ ما یَحْکُمُونَ عربها وقتى زراعتى را مى‏کاشتند مى‏گفتند این مال خدا است و این مال الهه ما در موقع آبیارى اگر آب خرابى مى‏کرد و از قسمت خدا مى‏رفت قسمتى که مربوط به بتهایشان بود آن را نمى‏بستند و مى‏گفتند خدا بى‏نیازتر از این مقدار آب بسته است اگر مقدارى از آنچه مربوط به خدا است براى بت‏ها مى‏رفت بر نمى‏گرداندند و مى‏گفتند خدا بى‏نیازتر از آن است خداوند بر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در این مورد آیه نازل نمود و کار و رفتار آنها را شرح داد فرمود وَ جَعَلُوا لِلَّهِ.

آیه وَ کَذلِکَ زَیَّنَ لِکَثِیرٍ مِنَ الْمُشْرِکِینَ قَتْلَ أَوْلادِهِمْ شُرَکاؤُهُمْ یعنى پیشینیان آنها خوششان مى‏آمد از کشتن فرزندانشان وَ لِیَلْبِسُوا عَلَیْهِمْ دِینَهُمْ یعنى فریب دهند آنها را و در دین به اشتباه اندازند ایشان را آیه وَ قالُوا هذِهِ أَنْعامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ این چهارپایان و کشت حرام است لا یَطْعَمُها إِلَّا مَنْ نَشاءُ بِزَعْمِهِمْ آنها را بر دسته‏اى حرام مى‏دانستند وَ أَنْعامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُها که همان بحیره و سائبه و وصیله و حام است.

وَ قالُوا ما فِی بُطُونِ هذِهِ الْأَنْعامِ آنها جنینى که از شکم چهارپایان بیرون مى‏آوردند بر زنان حرام مى‏دانستند اگر مرده بود هم زنان مى‏خوردند و هم مردان سپس فرمود قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ قَتَلُوا أَوْلادَهُمْ سَفَهاً بِغَیْرِ عِلْمٍ یعنى به نافهمى وَ حَرَّمُوا ما رَزَقَهُمُ اللَّهُ آنها گروهى بودند که دختران خود را از غیرت مى‏کشتند و گروهى هم از گرسنگى بچه‏هایشان را مى‏کشتند. (2) 75- تفسیر قمى- وَ عَلَى الَّذِینَ هادُوا حَرَّمْنا کُلَّ ذِی ظُفُرٍ منظور یهود است که خداوند بر آنها حرام نمود گوشت پرنده‏ها را و چربیها را نیز حرام کرد و خیلى دوست داشتند آنها را مگر آن مقدار چربى که بر پشت گوسفندان باشد یا در پهلویش باشد خارج از شکم و این معنى آیه حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ شُحُومَهُما إِلَّا ما حَمَلَتْ ظُهُورُهُما أَوِ الْحَوایا یعنى در جنین أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذلِکَ جَزَیْناهُمْ بِبَغْیِهِمْ یعنى فرمانروایان بنى اسرائیل فقیران خود را مانع‏

ص: 213

مى‏شدند از خوردن گوشت پرنده و چربیها، خداوند آنها را بواسطه این ستمى که بر فقرا روا مى‏داشتند بر آنها حرام کرد. (1) 76- تفسیر قمى- آیه أَنْ تَقُولُوا إِنَّما أُنْزِلَ الْکِتابُ عَلى‏ طائِفَتَیْنِ مِنْ قَبْلِنا یعنى یهود و نصارى گرچه ما کتاب آنها را نخوانده‏ایم. یا میگوئید اگر بر ما کتاب نازل مى‏شد از آنها بیشتر هدایت مى‏یافتیم. که منظور قریش است که گفتند اگر کتاب بر ما نازل مى‏شد بهتر اطاعت مى‏کردیم و هدایت مى‏یافتیم فَقَدْ جاءَکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ یعنى هدایت و دلیل از جانب خدا براى شما آمد که همان قرآن کریم است سَنَجْزِی الَّذِینَ یَصْدِفُونَ عَنْ آیاتِنا به زودى کیفر مى‏کنیم کسانى را که جلو آیات مرا مى‏گیرند و مانع پیشرفت آن مى‏شوند. (2) 77- تفسیر قمى- إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً کسانى که از امیر المؤمنین علیه السلام جدا شدند و دسته‏ها تشکیل دادند. (3) معلى بن خنیس از حضرت صادق (ع) نقل کرد که در باره آیه إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً گفت آنها به خدا از دین خود دست برداشتند. (4) 78- عیاشى- کلیب صیداوى گفت از حضرت صادق (ع) در مورد آیه إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً فرمود على (ع) چنین قرائت مى‏کرد فارقوا دینهم فرمود جدا شدند به خدا از دین خود. (5) 79- تفسیر قمى- المص  کِتابٌ أُنْزِلَ إِلَیْکَ خطاب به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است فَلا یَکُنْ فِی صَدْرِکَ حَرَجٌ مِنْهُ دلتنگ نشوى از آن لِتُنْذِرَ بِهِ وَ ذِکْرى‏ لِلْمُؤْمِنِینَ. (6) محمد بن قیس از حضرت ابو جعفر (ع) نقل کرد که حى بن اخطب و ابو یاسر بن اخطب و چند نفر از یهودان نجران خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله رسیدند و گفتند مگر در کتابى که بر شما نازل شده نمى‏گوئى «الم» فرمود چرا گفتند جبرئیل برایت آورده آن را از جانب خدا فرمود بلى. گفتند در میان انبیاء گذشته سراغ نداریم کسى مدت حکومت و قدرت ملت و امت خود را بیان کرده باشد جز تو. در این موقع حى بن اخطب رو به جانب یاران خود نموده گفت «الف» یک است و «لام» سى است و «میم» چهل و مجموع آنها هفتاد و یک مى‏شود تعجب مى‏کنم از مردمى که این دین را برگزیدند با اینکه تمام مدت عمرش هفتاد و

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    216    بخش دوم آنچه از معصومین علیهم السلام در مورد تفسیر آیات رسیده است .....  ص : 179

 

ص: 214

یک سال است و رو به جانب پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نموده گفت جز این است که من گفتم فرمود بلى گفت بگو چیست؟

فرمود «المص» گفت این سنگین‏تر و طولانى‏تر است الف یک و لام سى و میم چهل و صاد نود و مجموع آن صد و شصت و یک مى‏شود باز گفت دیگر چیزى هست؟ فرمود آرى گفت بگو فرمود «المر» گفت این سنگین‏تر و طولانى‏تر است الف یک، لام سى، میم چهل، راء دویست گفت آیا چیز دیگرى هست فرمود آرى گفتند ما دیگر از کار تو سر در نمى‏آوریم و نمى‏دانیم به تو چه داده‏اند از جاى حرکت کردند. ابو یاسر به برادر خود گفت تو نمى‏دانى شاید براى محمد صلى الله علیه و آله تمام این ارقام و بیشتر از آنها جمع شده است.

حضرت باقر (ع) فرمود این آیات در باره آنها نازل شد مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ این آیات داراى وجوهى دیگر است بر خلاف آنچه حیى بن اخطب و برادر و یارانش تفسیر نمودند بعد خداوند مردم را مخاطب قرار مى‏دهد و مى‏فرماید اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ یعنى دوستى غیر محمد صلى الله علیه و آله قَلِیلًا ما تَذَکَّرُونَ. (1) 80- تفسیر قمى- وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا یعنى بت‏پرستان (2) و در روایت ابى الجارود آیه کَما بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ گفت موقعى که آنها را آفرید مؤمن و کافر و شقى و سعید آفرید و همچنین روز قیامت بر مى‏گردند هدایت یافته یا گمراه. (3) 81- تفسیر قمى- لِما یُحْیِیکُمْ گفت حیات بهشت است وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ یعنى فاصله مى‏شود بین آنچه خدا خواسته و آنچه او خواسته است. (4) ابو الجارود از حضرت باقر نقل کرد در باره آیه یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ یعنى ولایت على بن ابى طالب را زیرا پیروى از ولایتش موجب بقاى عدالت و نظام اجتماع شما خواهد بود.

و اما آیه وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ یعنى فاصله مى‏شود بین مؤمن و معصیت او تا او را به جانب آتش نکشاند و فاصله مى‏شود بین کافر و اطاعت او از خدا تا ایمان خود را کامل کند.

ص: 215

 (1) 82- تفسیر قمى- وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ این آیه موقعى که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به قریش فرمود خداوند مرا مبعوث به رسالت نموده تا تمام پادشاهان دنیا را از میان بردارم و قدرت در اختیار شما بگذارم. دعوت مرا بپذیرید تا بر عرب حکومت کنید و ملت غیر عرب نیز مطیع شما شوند و در بهشت نیز فرمانروا شوید.

ابو جهل گفت «اللَّهُمَّ إِنْ کانَ هذا» اگر آنچه محمد صلى الله علیه و آله مى‏گوید واقعیت دارد بر سر ما سنگى از آسمان فرود آور یا دچار عذابى دردناکمان گردان. بواسطه حسادتى که با پیامبر صلى الله علیه و آله داشت.

بعد گفت ما و بنى هاشم مانند دو اسب مسابقه بودیم حمله مى‏کردیم وقتى آنها حمله مى‏کردند کوچ مى‏کردیم وقتى آنها کوچ مى‏کردند مى‏افروختیم وقتى آنها مى‏افروختند همین که ما و آنها به هدف رسیدیم یکى از بنى هاشم گفت در میان ما پیامبرى است ما رضایت نمى‏دهیم به این کار که در بنى هاشم پیامبر باشد ولى در بنى مخزوم نباشد بعد گفت خدایا از تو پوزش مى‏خواهم این آیه را خداوند نازل فرمود وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ این موقعى بود که او طلب مغفرت نمود اما وقتى تصمیم به کشتن پیامبر صلى الله علیه و آله گرفتند و از مکه او را خارج نمودند خداوند فرمود وَ ما لَهُمْ أَلَّا یُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ ما کانُوا أَوْلِیاءَهُ یعنى قریش صاحب اختیار مکه نبودند إِنْ أَوْلِیاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ صاحب اختیار مکه تو و اصحابت هستند یا محمد صلى الله علیه و آله خداوند آنها را با شمشیر عذاب نمود در جنگ بدر و کشته شدند. (2) 83- تفسیر قمى- وقتى قریش تصمیم گرفتند که شبانه بر سر پیامبر صلى الله علیه و آله بریزند و ایشان را بکشند و به جانب مسجد الحرام رفته سوت مى‏زدند و کف مى‏نواختند و دور خانه مى‏گشتند خداوند این آیه را نازل نمود:

وَ ما کانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلَّا مُکاءً وَ تَصْدِیَةً مکاء سوت زدن است و تصدیه دست زدن مى‏باشد. (3) 84- تفسیر قمى- در روایت ابى الجارود حضرت ابى جعفر علیه السلام در مورد آیه اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ اما عیسى مسیح را معصیت کردند و او را به مقامى بیشتر از آنچه داشت رساندند زیرا گمان کردند او خدا است و پسر

ص: 216

خدا است گروهى از آنها گفتند سومین خدا است و بعضى گفتند خود او خدا است اما احبار و رهبان آنها اطاعت ایشان را نموده و فرمانشان را پذیرفتند و پیرو دستورات آنها شدند و آنچه ایشان مى‏گفتند بعنوان دین مى‏پذیرفتند با این پیروى آنها را ارباب خویش گرفتند و دستور خدا را در کتابها و پیامبرانش را پشت سر گذاشتند هر چه احبار و رهبان مى‏گفتند قبول مى‏کردند و عصیان خدا را از پیش مى‏گرفتند این جریان در قرآن ما ذکر شده تا پند بگیریم از آنها، خداوند بنى اسرائیل را بر این کار سرزنش مى‏کند با این آیه وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلَّا هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ. (1) 85- تفسیر قمى- إِنَّمَا النَّسِی‏ءُ زِیادَةٌ فِی الْکُفْرِ سبب نزول آیه این بود که مردى از قبیله کنانه در موسم حج مى‏ایستاد و مى‏گفت خون آنها را که محرم نیستند حلال کردم که عبارتند از قبیله طى و خثعم در ماه محرم و فراموش مى‏کنم و به جاى آن صفر را قرار مى‏دهم سال بعد مى‏گوید من ماه صفر را حلال کردم و فراموش کردم آن را و بجاى آن ماه محرم را حرام کردم خداوند این آیه را نازل نمود إِنَّمَا النَّسِی‏ءُ زِیادَةٌ فِی الْکُفْرِ تا این قسمت آیه زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ. (2) 86- تفسیر عیاشى- یزید بن عبد الملک از حضرت صادق (ع) نقل کرد که فرمود براى خدا خشم نگرفته چیزى مانند درخت طلح و سدر. طلح به اندازه ترنج بود و سدر مانند خربزه وقتى یهودان گفتند «یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ» میوه آنها کوچک شد و داراى دانه شدند دانه‏اى سخت وقتى نصرانیان گفتند «الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ» این دو درخت کم برگ شدند و خاردار و میوه آنها کوچک شد، سدر به این کوچکى شد و میوه طلح از بین رفت دیگر میوه نخواهد داد تا قیام حضرت مهدى صلوات الله علیه و فرمود هر کس درخت طلح و سدر را آب دهد مثل اینست که مؤمنى را از تشنگى سیراب نموده.

توضیح: طلح درخت موز است گفته‏اند ام غیلان است گفته‏اند هر درخت بزرگ پر خار را طلح مى‏نامند اما خبر معنى اول که درخت موز باشد نفى مى‏کند (زیرا موز اکنون هم میوه مى‏دهد) و ممکن است غضب آن دو مجازا باشد ظهور غضب در آنها باشد و همین کافى است در شرف این دو درخت. (3) 87- تفسیر عیاشى- از ابى بصیر از حضرت صادق در باره آیه اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ و

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    219    بخش دوم آنچه از معصومین علیهم السلام در مورد تفسیر آیات رسیده است .....  ص : 179

َ

ص: 217

رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فرمود آنها را دعوت به عبادت خود نمى‏کردند اگر مى‏گفتند ما را بپرستید ایشان نمى‏پذیرفتند ولى آنها حلالى را حرام و حرامى را حلال مى‏نمودند ایشان هم مى‏پذیرفتند در نتیجه آنها را رب خود قرار مى‏دادند. (1) در روایت دیگرى است که آنها را بطورى که متوجه نبودند مى‏پرستیدند. (2) 88- تفسیر قمى- أَ وَ لا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عامٍ یعنى مریض مى‏شوند نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ یعنى منافقین ثُمَّ انْصَرَفُوا یعنى متفرق مى‏شوند صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ خدا دلهایشان را از حق بر مى‏گرداند و باطل را بر حق ترجیح مى‏دهند. (3) 89- تفسیر قمى- ابراهیم بن عمر یمانى از حضرت صادق (ع) در باره آیه قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ فرمود پیامبر اکرم است. (4) 90- تفسیر قمى- قالَ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هذا قریش به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله گفتند قرآن غیر از این براى ما بیاور این را که از یهود و نصارى آموخته‏اى فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ یعنى من چهل سال میان شما زندگى کرده‏ام قبل از اینکه به من وحى شود و چنین چیزى نیاوردم تا به من وحى شد «او بدله» (5) حضرت صادق علیه السلام در باره آیه ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ فرمود منظور امیر المؤمنین على بن ابى طالب علیه السلام است قُلْ ما یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما یُوحى‏ إِلَیَّ.

یعنى در باره على بن ابى طالب امیر المؤمنین علیه السلام (که من نمى‏توانم او را تغییر دهم از جانب خود).

آیه وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ گفت: قریش بت‏ها را مى‏پرستیدند و مى‏گفتند ما اینها را مى‏پرستیم تا ما را مقرب نزد خدا نمایند ما قدرت بر عبادت خداوند نداریم خداوند آنها را رد کرد و فرمود قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِما لا یَعْلَمُ یعنى او را شریکى نیست که پرستیده شود. (6) 91- تفسیر قمى- در روایت ابى الجارود از حضرت باقر (ع) در باره آیه أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی مى‏فرماید اما آنها که هدایت یافته‏اند محمد و آل محمدند صلى الله علیهم اجمعین اما کسانى که هدایت نمى‏یابند مگر کسى آنها را

ص: 218

رهبرى کند مخالفین ایشان از قریش هستند و دیگران که با اهل بیت پیامبر بعد از او از در مخالفت برخیزند. (1) و در روایت ابى الجارود از امام علیه السلام در باره أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَتاکُمْ عَذابُهُ بَیاتاً یعنى شب و روز ما ذا یَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ فرمود این عذابى است که در آخر الزمان نازل مى‏شود بر فاسقان اهل قبله که آنها منکر عذاب هستند آیه وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ یعنى من وکیل شما نیستم که اعمال شما را حفظ کنم بر من لازم است شما را دعوت نمایم. (2) 92- تفسیر قمى- در روایت ابى الجارود از حضرت ابى جعفر علیه السلام در مورد آیه الر کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ فرمود آن قرآن است مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ فرمود از نزد حکیم خبیر وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ اى مؤمنین استغفار کنید یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ او على بن ابى طالب است و وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ کَبِیرٍ شما را مى‏ترسانم از عذابى بزرگ آن عذاب دود است و صیحه آسمانى.

و آیه أَلا إِنَّهُمْ یَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِیَسْتَخْفُوا مِنْهُ یعنى پنهان مى‏کنند آنچه در دلهاى خود از کینه على (ع) دارند پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود نشانه منافق بغض على (ع) است گروهى بودند که خدمت پیغمبر صلى الله علیه و آله اظهار محبت با على مى‏کردند ولى در دل کینه او را داشتند پس فرمود أَلا حِینَ یَسْتَغْشُونَ ثِیابَهُمْ هر وقت از فضائل على (ع) چیزى نقل مى‏کرد یا آیاتى که در باره او نازل شده است تلاوت مى‏نمود لباسهاى خود را تکان مى‏دادند و از جاى حرکت مى‏کردند خداوند مى‏فرماید یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ از پنهان و آشکار شما مطلع است هنگام حرکت کردن شما إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ او بر دلها آگاه است.

آیه وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلى‏ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ یعنى اگر ما آنها را مهلت دهیم تا قیام حضرت مهدى عجل الله فرجه الشریف آنها را بر مى‏گردانیم و عذاب خواهیم کرد لَیَقُولُنَّ ما یَحْبِسُهُ یعنى از روى استهزاء مى‏گویند چرا قائم قیام نمى‏کند خداوند مى‏فرماید أَلا یَوْمَ یَأْتِیهِمْ لَیْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ آیه (3) أَ فَمَنْ کانَ عَلى‏ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ امام باقر (ع) فرمود پیامبر اکرم است صلى الله علیه و آله وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ یعنى امیر المؤمنین علیه السلام إِماماً وَ رَحْمَةً وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسى‏ أُولئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ پس مقدم داشتند و

ص: 219

تاخیر انداختند در تالیف یعنى آیه إِماماً وَ رَحْمَةً همین طور قبل از وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسى‏ بوده که آنها جایش را عوض کرده‏اند.

توضیح: تفسیر استغشاء به نفض و تکان دادن لباس بعید به نظر مى‏رسد زیرا در لغت به چنین معنى برنخوردم. (1) 93- تفسیر قمى- آیه وَ کَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فرمود خورشید گرفتن و زلزله و صاعقه آیه وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ این شرک طاعت است. (2) فضیل از حضرت ابى جعفر (ع) نقل کرد در باره آیه وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ فرمود شرک طاعت است نه شرک عبادت گناهانى که مرتکب مى‏شوند شرک طاعت است که در باره آنها مطیع شیطان شده‏اند در نتیجه مشرک به خدا شده‏اند در اطاعت نمودن دیگرى ولى شرک عبادت نیست که غیر خدا را بپرستند. (3) و در روایت ابى الجارود از حضرت ابى جعفر در آیه قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی منظور پیامبر صلى الله علیه و آله خودش هست وَ مَنِ اتَّبَعَنِی کسى که پیرو من است منظور على بن ابى طالب علیه السلام است و آل محمد صلى الله علیهم اجمعین. (4) 94- تفسیر قمى- هُوَ الَّذِی یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً یعنى با دیدن برق بعضى مى‏ترسند و بعضى نیز به طمع مى‏افتند که باران ببارد وَ یُنْشِئُ السَّحابَ الثِّقالَ یعنى ابرهاى سنگین را از زمین بلند مى‏کند وَ یُسَبِّحُ الرَّعْدُ یعنى تسبیح مى‏کند فرشته‏اى که ابرها را سوق مى‏دهد وَ هُوَ شَدِیدُ الْمِحالِ یعنى او عذاب شدید دارد. (5) و در روایت ابى الجارود از حضرت ابى جعفر (ع) وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْ‏ءٍ این مثلى است که خداوند براى کسانى که بت‏پرست هستند و آنها که چند خدا مى‏پرستند یعنى خدایانشان جواب آنها را نمى‏دهند و براى آنها نفعى ندارند مثل کسى که از دور دست خود را دراز کند به سوى آب تا کفى بردارد و بیاشامد که هرگز دستش به آب نمى‏رسد. (6) جابر از حضرت باقر (ع) نقل کرد که فرمود مردى خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله رسیده عرض کرد خواب عظیمى دیدم. فرمود چه چیز. گفت گویا مریضى داشتم براى او آبى از چاه احقاف در برهوت تجویز نمودند تا بهبودى یابد. آماده شدم و با خود یک مشک و

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    222    بخش دوم آنچه از معصومین علیهم السلام در مورد تفسیر آیات رسیده است .....  ص : 179

 

ص: 220

کاسه‏اى برداشتم تا آب بردارم و در مشک بریزم ناگهان دیدم از آسمان چیزى مانند زنجیر فرود آمد و مى‏گفت مرا آب بده الآن، الآن مى‏میرم سر بلند کردم و کاسه را بلند نمودم تا به او بدهم دیدم مردى است که در گردن او زنجیرى است همین که خواستم قدح را به او بدهم از من جدا شد و رفت تا به خورشید چسبید بعد من شروع کردم به آب برداشتن براى مرتبه دوم آمد و فریاد زد. عطش عطش مرا آب بده که مردم باز قدح را بلند کردم تا به او آب دهم از من جدا شد تا به خورشید چسبید این کار را سه مرتبه تکرار نمود سر مشک را بستم و آبش ندادم. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود او قابیل پسر آدم بود که برادر خود را کشت و این معنى آیه وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْ‏ءٍ إِلَّا کَباسِطِ کَفَّیْهِ إِلَى الْماءِ.

آیه وَ لِلَّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ فرمود شبها است گفت ظل مؤمن به دلخواه خود سجده مى‏کند ولى ظل کافر از روى اکراه سجده مى‏نماید و آن سجود نمو و حرکت و زیادت و نقصان آن چیز است. (1) و در روایت ابى الجارود از حضرت باقر علیه السلام است وَ لِلَّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فرمود اما کسانى که سجده مى‏کنند از ساکنان آسمان به دلخواه خود ملائکه هستند و کسانى که در زمین بر تربیت اسلام متولد شده‏اند آنها نیز به دلخواه خود سجده مى‏کنند و کسانى که از روى اکراه سجده مى‏کنند آنهائى هستند که به اجبار اسلام را پذیرفته‏اند اما کسى که سجده نمى‏کند ظل او سجده مى‏کند در هر صبح و شام.

آیه هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِیرُ یعنى آیا مؤمن و کافر مساوى هستند أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّورُ ظلمات کفر است و نور ایمان است آیه أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها یعنى باران از آسمان فرو فرستاد هر نهرى به اندازه گنجایش خود آبگیرى کرد بزرگ به اندازه خود و کوچک به قدر گنجایش خویش.

آیه الله أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً منظور اینست که خداوند حق را از آسمان نازل نمود اما دلها و قلبها آنها را به هواى نفس خویش گرفتند صاحب یقین به مقدار یقین خود و مشکوک به اندازه شک خویش هواى نفس باطل بسیارى را برداشت و آب حق و حقیقت است و نهرها قلب‏ها است و سیل همان هوى است کف همان باطل است و زیور و متاع حق است.

ص: 221

خداوند مى‏فرماید کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کف و زیور بد باطل است و متاع و حلیه حق است هر کس کف و زیور بد در دنیا بدست آورد سودى نخواهد برد همچنین صاحب باطل روز قیامت بهره‏اى نمى‏برد، اما حلیه و متاع که حق است هر که بدست آورد در دنیا استفاده و بهره‏مند مى‏شود همچنین صاحب حق روز قیامت سود مى‏برد کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ.

آیه زَبَداً رابِیاً یعنى کف مرتفع وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْیَةٍ یعنى آنچه در آب بوجود مى‏آید از جواهر و این مثل است یعنى حق در دل مؤمنین ثابت مى‏ماند ولى در دلهاى کافران ثابت نمى‏ماند فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً اما کف از بین مى‏رود وَ أَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ.

این مثلى است براى مؤمنین و مشرکین خداوند مى‏فرماید کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ  لِلَّذِینَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنى‏ تا این آیه وَ بِئْسَ الْمِهادُ پس مؤمن وقتى حدیث را شنید در دلش ثابت مى‏ماند به امید ثواب پروردگار و به آن ایمان مى‏آورد مانند آبى که در زمین مى‏ماند و از آن گیاه مى‏روید و آنچه استفاده نمى‏دهند مانند کفى است که باد آن را از بین مى‏برد وَ بِئْسَ الْمِهادُ یعنى جا مى‏گیرند در آتش أُولُوا الْأَلْبابِ صاحبان عقل. (1) 95- تفسیر قمى- وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً یعنى اگر مقدارى از قرآن چنین باشد هر آینه این طور خواهد بود آیه «قارِعَةٌ» یعنى عذاب. (2) و در روایت ابى الجارود از حضرت ابى جعفر علیه السلام در آیه وَ لا یَزالُ الَّذِینَ کَفَرُوا تُصِیبُهُمْ بِما صَنَعُوا قارِعَةٌ یعنى کیفر أَوْ تَحُلُّ قَرِیباً مِنْ دارِهِمْ آن کیفر مى‏رسد به نزدیک آنها و بر گروهى غیر از ایشان وارد مى‏شود عذاب را مى‏بینند و مى‏شنوند کسانى که بر آنها عذاب وارد مى‏شود گنهکاران و کفار که از یک دیگر پند نمى‏گیرند و پیوسته چنین هستند حَتَّى یَأْتِیَ وَعْدُ اللَّهِ یعنى وعده‏اى که خداوند به مؤمنین داده از نصر آنها و خوار کردن کافران.

على بن ابراهیم در مورد آیه فَأَمْلَیْتُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ یعنى آنها را دچار آرزوهاى دراز مى‏کنم سپس هلاک مى‏نمایم. (3) 96- تفسیر قمى- الر کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ‏

ص: 222

رَبِّهِمْ یعنى اى محمد کتابى که بر تو نازل نموده‏ایم براى اینکه خارج کنى مردم را از کفر به ایمان إِلى‏ صِراطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ راه آشکار و امامت ائمه علیهم السلام آیه مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا یعنى کسى که اقرار به ولایت امیر المؤمنین (ع) ندارد عملش باطل است مانند خاکسترى که باد او را از میان ببرد. (1) 97- تفسیر قمى- سلام بن مستنیر از حضرت باقر (ع) نقل مى‏کند که سؤال کردم از آن جناب راجع به این آیه مَثَلًا کَلِمَةً طَیِّبَةً فرمود شجره و درخت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نسب آن جناب در بنى هاشم ثابت است تنه درخت على بن ابى طالب است و شاخه آن فاطمه زهرا علیها السلام و میوه‏هایش ائمه علیهم السلام از نژاد على و فاطمه علیهما السلام و برگ درخت شیعیان آنهایند. وقتى یکى از مؤمنان شیعه از دنیا مى‏رود یک برگ از درخت فرو مى‏افتد و فرزندى که برایش متولد مى‏شود یک برگ بر درخت مى‏روید گفتم نظر شما در باره این قسمت آیه چیست تُؤْتِی أُکُلَها کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّها فرمود یعنى آنچه ائمه علیهم السلام در مورد حلال و حرام در هر حج و عمره به آنها فتوى مى‏دهند سپس خداوند براى دشمنان آل محمد صلى الله علیه و آله مثل مى‏زند وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ. (2) در روایت ابى الجارود فرمود همچنین کافران اعمالشان به آسمان بالا نمى‏رود، بنى امیه خدا را در هیچ مجلس و مسجدى یاد نمى‏کنند و اعمال آنها به جانب آسمان بلند نمى‏شود مگر عده‏ى کمى از آنها. (3) 98- تفسیر قمى- عثمان بن عیسى از حضرت صادق (ع) نقل کرد که پرسیدم از این آیه أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً فرمود در باره دو نابکار قبیله قریش نازل شده بنى امیه و بنى مغیره اما بنى مغیره را خداوند در جنگ بدر دمار از روزگارشان برآورد ولى بنى امیه تا مدتى آزادند سپس فرمود نحن و الله نعمة الله التى انعم الله بها على عباده و بنا یفوز من فاز به خدا قسم ما هستیم آن نعمتى که خداوند به مردم ارزانى داشته و بوسیله ما رستگار مى‏شود هر کس که رستگار گردد. (4) 99- تفسیر عیاشى- عمرو بن سعید گفت از حضرت صادق (ع) سؤال کردم الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً فرمود شما چه مى‏گوئید در مورد آن؟ گفت آنها دو قبیله نابکار قریش‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    225    بخش دوم آنچه از معصومین علیهم السلام در مورد تفسیر آیات رسیده است .....  ص : 179

 

ص: 223

بنى امیه و بنى مغیره‏اند فرمود آرى تمام قریشى هستند.

خداوند پیامبرش را مخاطب قرار داده فرمود من قریش را بر عرب فضیلت دادم و نعمت خود را بر آنها ارزانى داشتم و پیامبرم را میان آنها مبعوث کردم نعمت مرا تبدیل نمودند و پیامبرم را تکذیب کردند. (1) 100- تفسیر قمى- رفاعه از حضرت صادق (ع) نقل کرد که فرمود روز قیامت یک منادى از جانب خدا فریاد مى‏زند: داخل بهشت نمى‏شود مگر مسلمان در آن روز کفار آرزو مى‏کنند کاش مسلمان بودند. آیه وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ یعنى دل بسته به آرزوها مى‏شوند. کِتابٌ مَعْلُومٌ یعنى اجل معین آیه لَوْ ما تَأْتِینا یعنى چرا نیامدى پیش ما آیه وَ ما کانُوا إِذاً مُنْظَرِینَ گفتند اگر ملائکه را نازل مى‏کردیم مهلت به آنها داده نمى‏شد و هلاک مى‏شدند.

آیه وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ یعنى فاتحة الکتاب آیه الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ فرمود کسانى که قرآن را تقسیم کردند و به صورتى که خداوند نازل کرده بود جمع ننمودند. (2) 101- تفسیر عیاشى- حماد از یکى از اصحاب نقل کرد از امام باقر یا صادق علیهما السلام که در باره آیه لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ گفت براى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مهمانى رسید از مردى یهودى مقدارى قرض خواست.

یهودى گفت به خدا قسم یا محمد صلى الله علیه و آله نه گوسفند و نه شترى قرض مى‏دهم به امید کدام درآمد؟ پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود من امین خدا در آسمان و زمین اویم اگر مرا امین بر چیزى قرار دهى به تو بر مى‏گردانم بعد پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله سپرى را به گروگان برایش فرستاد این آیه از همان جهت نازل شد وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا. (3) 102- تفسیر عیاشى- محمد بن مسلم از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام در مورد آیه الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ گفت آنها قریشى هستند. (4) 103- تفسیر عیاشى- ابو بصیر از حضرت باقر (ع) نقل کرد که در باره آیه وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لا تُخافِتْ بِها فرمود این آیه را نسخ کرد آیه فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ. (5) 104- عیاشى- ابان بن عثمان نقل مى‏کند که فرمود مسخره‏کنندگان پیامبر پنج نفر بودند:

ص: 224

1- ولید بن مغیره مخزومى. 2- عاص بن وائل سهمى. 3- حارث بن حنظله. 4- اسود بن عبد یغوث بن وهب زهرى. 5- اسود بن مطلب بن اسد. وقتى خداوند این آیه را نازل نمود إِنَّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ من مسخره‏کنندگان تو را کفایت کردم.

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فهمید که آنها را خوار خواهد نمود و به بدترین وضع آنها را خواهد کشت. (1) 105- تفسیر قمى- أَتى‏ أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ گفت این آیه وقتى نازل شد که قریش از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله درخواست عذاب نمودند.

آیه یُنَزِّلُ الْمَلائِکَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ یعنى ملائکه را نازل مى‏کند به نیروئى که در آن قرار داده است (2) و در روایت ابى الجارود از حضرت باقر در مورد آیه عَلى‏ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ مى‏گوید: به کتاب و نبوت.

توضیح: تاویل روح را در آیه یُنَزِّلُ الْمَلائِکَةَ بِالرُّوحِ به نیرو بسیار بعید به نظر مى‏رسد و در اخبار خواهد آمد که روح موجودى است بزرگتر از ملائکه و شاید این تفسیر از بطون آیه باشد و اما اینکه فرمود به کتاب و نبوت یا تفسیر براى روح است یعنى ملائکه را نازل مى‏کند با کتاب و نبوت چنانچه مفسران گفته‏اند یا متعلق به انذار و ترسانیدن است یعنى مى‏ترسانند به کتاب و نبوت. (3) 106- تفسیر قمى- على بن ابراهیم در آیه لِیَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ کامِلَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ فرمود یعنى گناهان خود را حمل مى‏کنند منظور کسانى هستند که مقام امیر المؤمنین علیه السلام را غصب کردند و گناهان هر که پیرو آنها شده است آیه فِی تَقَلُّبِهِمْ گفت وقتى مى‏آیند و مى‏روند به تجارت و در کارهایشان در همان حال خداوند آنها را مى‏گیرد أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلى‏ تَخَوُّفٍ گفت یا آنها را در حال بیدارى مى‏گیرد.

آیه سُجَّداً لِلَّهِ وَ هُمْ داخِرُونَ تغییر هر ظلى که خدا آفریده سجده اوست براى خدا زیرا هیچ چیزى وجود ندارد مگر اینکه داراى ظلى است که تحرک پیدا مى‏کند با تحرک او و همان تحرک سجود اوست وَ لَهُ الدِّینُ واصِباً یعنى واجب است تَجْئَرُونَ یعنى پناه مى‏برید و برمى‏گردید وَ یَجْعَلُونَ لِما لا یَعْلَمُونَ نَصِیباً مِمَّا رَزَقْناهُمْ این همان جریانى است که توضیح دادیم که اعراب براى بت‏هاى خود سهمى از کشت و زرع و شتر و گوسفند قرار

ص: 225

مى‏دادند وَ یَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَناتِ قریش مى‏گفتند ملائکه دختران خدا هستند آنچه را که خودشان دوست نداشتند به خدا نسبت مى‏دادند خداوند مى‏فرماید وَ لَهُمْ ما یَشْتَهُونَ خودشان هر چه دوست داشتند مى‏گرفتند یعنى پسران را أَ یُمْسِکُهُ عَلى‏ هُونٍ یا نگه مى‏داشت دختر را با کمال خوارى أَنَّهُمْ مُفْرَطُونَ یعنى معذب هستند آیه فَمَا الَّذِینَ فُضِّلُوا بِرَادِّی رِزْقِهِمْ فرمود جایز نیست مرد به خود اختصاص دهد یک خوراکى را و به زن و فرزند خویش ندهد. (1) در روایت ابى الجارود از حضرت ابى جعفر (ع) نقل مى‏کند فرمود کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها کسى که رشته خود را پاره کرد زنى از بنى تمیم بن مره به نام رابطه دختر کعب بن سعد بن تیم بن کعب بن لوى بن غالب بود زنى احمق بود مویهاى را مى‏رشت وقتى تمام مى‏کرد رشته‏هاى خود را از هم پاره مى‏کرد باز دو مرتبه شروع به رشتن مى‏کرد خداوند مى‏فرماید کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکاثاً تَتَّخِذُونَ أَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ خداوند امر به وفاى عهد مى‏کند و از پیمان‏شکنى نهى مى‏نماید براى چنین اشخاصى مثل مى‏زند.

آیه وَ إِذا بَدَّلْنا آیَةً مَکانَ آیَةٍ وقتى یک آیه نسخ مى‏شد به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى‏گفتند أَنْتَ مُفْتَرٍ تو دروغ مى‏گوئى خداوند آنها را رد مى‏کند و مى‏فرماید قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ بگوى اى محمد صلى الله علیه و آله جبرئیل از جانب پروردگارت مى‏آورد (2) در روایت ابى الجارود از حضرت ابى جعفر در باره «رُوحُ الْقُدُسِ» فرمود جبرئیل است «الْقُدُسِ» طاهر است لِیُثَبِّتَ الله الَّذِینَ آمَنُوا آنها آل محمد صلى الله علیه و آله هستند. آیه لِسانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ فرمود این زبان ابو فکهیه غلام ابن الحضرمى بود که غیر عربى حرف مى‏زد او به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله ایمان آورده بود و از اهل کتاب به شمار مى‏رفت قریش مى‏گفتند او به محمد صلى الله علیه و آله زبان خود را مى‏آموخت. (3) 107- تفسیر عیاشى- سماعه از حضرت صادق (ع) نقل کرد که پرسیدم از این آیه وَ لَهُ الدِّینُ واصِباً فرمود واجب است. (4) 108- تفسیر قمى- وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ خطاب به پیامبر است ولى منظور

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    228    بخش دوم آنچه از معصومین علیهم السلام در مورد تفسیر آیات رسیده است .....  ص : 179

 

ص: 226

مردم هستند و این فرمایش امام صادق (ع) است و فرمود خداوند پیامبرش صلى الله علیه و آله را مبعوث نمود

بإیاک اعنى و اسمعى یا جاره‏

تو را یاد مى‏کنم ولى مى‏گویم همسایه بشنو إِذاً لَابْتَغَوْا إِلى‏ ذِی الْعَرْشِ سَبِیلًا یعنى اگر بت‏ها خدا مى‏بودند آن طورى که شما گمان مى‏کنید به جانب صاحب عرش صعود مى‏کردند و بالا مى‏رفتند.

آیه وَ إِذْ هُمْ نَجْوى‏ یعنى زمانى که آنها در پنهانى به یک دیگر مى‏گویند او ساحر است «ظَهِیراً» یعنى کمک‏کننده وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً این آیه در باره عبد الله بن ابى امیه برادر ام سلمه رحمة الله علیها بود او این حرف را به پیامبر صلى الله علیه و آله قبل از هجرت زده بود، وقتى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله براى فتح مکه خارج شد عبد الله بن ابى امیه به استقبال پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و بر آن جناب سلام کرد.

اما ایشان جواب او را نداده و از او اعراض نمودند خواهرش ام سلمه با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بود عبد الله پیش خواهر خود آمد و گفت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله اسلام همه مردم را پذیرفت ولى اسلام مرا نپذیرفت و به من توجهى مانند دیگران نکرد.

وقتى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله پیش ام سلمه آمد عرض کرد پدر و مادرم فدایت باد بوسیله تو تمام مردم به سعادت رسیدند مگر برادر من از میان قریش و عرب اسلام همه را پذیرفتى ولى از او نپذیرفتى.

فرمود ام سلمه، برادرت مرا چنان تکذیب کرد که هیچ کس آن طور تکذیب ننموده اوست که این حرف را زد «ما به تو ایمان نمى‏آوریم مگر براى ما از زمین چشمه پر آب بوجود آورى» تا این قسمت آیه کِتاباً نَقْرَؤُهُ ام سلمه عرض کرد پدر و مادرم فدایت مگر نفرمودى ان الاسلام یجب ما کان قبله اسلام سوابق قبل را از کفر و معصیت محو مى‏کند و از میان مى‏برد فرمود چرا پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله اسلام او را پذیرفت. (1) و در روایت ابى الجارود در باره آیه حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً مى‏نویسد یعنى چشمه أَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجِیراً یا باغى از خرما و انگور داشته باشى که میان درختان نهرها جارى باشد أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ کَما زَعَمْتَ عَلَیْنا کِسَفاً و جریان چنین که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود در آینده آسمان بر سر شما فرو مى‏ریزد بواسطه این آیه وَ إِنْ یَرَوْا کِسْفاً مِنَ السَّماءِ ساقِطاً یَقُولُوا سَحابٌ مَرْکُومٌ.

ص: 227

آیه أَوْ تَأْتِیَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ قَبِیلًا قبیلا یعنى کثیر أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ یعنى خانه‏اى آراسته با طلا أَوْ تَرْقى‏ فِی السَّماءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَیْنا کِتاباً نَقْرَؤُهُ نامه‏اى از جانب خدا بیاورى که نوشته باشد نامه از جانب خدا است براى عبد الله بن ابى امیه محمد صلى الله علیه و آله راست مى‏گوید من او را مبعوث کرده‏ام و با او چهار ملائکه بیایند و شهادت دهند که این نامه از خداست. خداوند این آیه را در رد او نازل نمود قُلْ سُبْحانَ رَبِّی هَلْ کُنْتُ إِلَّا بَشَراً رَسُولًا.

آیه وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى‏ کفار گفتند چرا خداوند براى ما ملائکه را به عنوان پیامبر مبعوث نمى‏کند خداوند مى‏فرماید اگر ملائکه را بر آنها نازل کنیم ایمان نمى‏آورند و هلاک مى‏شوند. اگر ملائکه در زمین ساکن بودند پیامبر براى آنها از ملائکه مى‏فرستادیم.

آیه قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ گفت اگر اموال به دست مردم باشد به مردم چیزى نمى‏دهند از ترس تمام شدن وَ کانَ الْإِنْسانُ قَتُوراً انسان بخیل است «عَلى‏ مُکْثٍ» یعنى به تدریج و با فاصله. (1) 109- تفسیر قمى- وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً  قَیِّماً گفته است این کلمه‏ها مقدم و مؤخر شده است زیرا معنى آن چنین است نازل کرده بر بنده خود کتاب استوارى را و در آن کژى قرار نداده یک کلمه را بر دیگر مقدم داشته لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدِیداً مِنْ لَدُنْهُ یعنى بترساند و بر حذر دارد آنها را از عذاب خدا. (2) و در روایت ابى الجارود از حضرت ابى جعفر علیه السلام در مورد آیه فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ یعنى خود را بکشى عَلى‏ آثارِهِمْ و أَسَفاً یعنى از اندوه. (3) 110- تفسیر قمى- آیه لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئاً إِدًّا اد یعنى عظیم قَوْماً لُدًّا اهل بحث و خصومت. (4) 111- تفسیر قمى- أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ یعنى شما پیش محمد صلى الله علیه و آله مى‏آئید با اینکه او ساحر است بعد مى‏فرماید قالَ رَبِّی یَعْلَمُ الْقَوْلَ فِی السَّماءِ وَ الْأَرْضِ بگو خدایم مى‏داند آنچه در آسمان و زمین گفته شود بعد خداوند سخن قریش را حکایت مى‏کند بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَراهُ یعنى آنچه محمد صلى الله علیه و آله به ما

ص: 228

مى‏گوید در خواب مى‏بیند. بعضى گفتند بلکه دروغ مى‏گوید بَلْ هُوَ شاعِرٌ فَلْیَأْتِنا بِآیَةٍ کَما أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ بعضى گفتند او شاعرى است اگر راست مى‏گوید معجزه‏اى بیاورد مانند پیامبران قبل. خداوند بر آنها رد مى‏کند. ما آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْناها أَ فَهُمْ یُؤْمِنُونَ مى‏فرماید اینها چگونه ایمان خواهند آورد و حال اینکه ایمان نیاوردند پیشینیان بوسیله معجزات تا هلاک شدند. (1) آیه فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ اهل ذکر آل محمدند صلى الله علیه و آله ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِکَ الْخُلْدَ چون خداوند به پیامبر صلى الله علیه و آله اطلاع داد که اهل بیت او چه خواهند دید و کسانى که ادعاى خلافت را مى‏نمایند. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله غمگین شد. این آیه را از همان جهت نازل نمود وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِکَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ  کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً یعنى آزمایش مى‏کنیم آنها را.

نشد باز در باره‏اش تحقیق مى‏کنیم خداوند این آیه را نازل کرد فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى‏ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُ وَ ما لا یَنْفَعُهُ.

برگشت به شرک مى‏کند و غیر خدا را مى‏خواند و غیر از او را مى‏پرستد، بعضى از آنها مؤمن مى‏شوند و ایمان وارد قلبشان مى‏گردد و تصدیق مى‏کند و آن شک و تردید از میان مى‏رود برخى هم بهمان حالت شک باقى مى‏مانند و بعضى نیز بر مى‏گردند به شرک.

اما این آیه مَنْ کانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ ظن در قرآن به دو صورت آمده است ظن به معنى یقین و ظن به معنى شک این ظن به معنى شک است یعنى هر کس گمان مى‏کند که خدا در دنیا و آخرت به او ثواب مى‏دهد فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّماءِ یعنى بین خود و خدا دلیلى قرار دهد علت اینکه سبب را در این آیه دلیل معنى کردیم اینست که خداوند در سوره کهف مى‏فرماید وَ آتَیْناهُ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ سَبَباً  فَأَتْبَعَ سَبَباً یعنى دلیل ثُمَّ لْیَقْطَعْ یعنى بعد تمییز دهد و دلیل بر اینکه لیقطع معنى تمیز دهد مى‏شود این آیه است وَ قَطَّعْناهُمُ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ أَسْباطاً أُمَماً یعنى تمییز دادیم آنها را پس معنى این مى‏شود که تشخیص دهد فَلْیَنْظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ ما یَغِیظُ یعنى حیله‏اش. دلیل بر اینکه کید به معنى حیله است این آیه است کَذلِکَ کِدْنا لِیُوسُفَ چنین حیله کردیم براى یوسف تا بتواند

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    231    بخش دوم آنچه از معصومین علیهم السلام در مورد تفسیر آیات رسیده است .....  ص : 179

 

ص: 229

برادرش را نگه دارد و این آیه که از قول فرعون نقل مى‏کند فَأَجْمِعُوا کَیْدَکُمْ تمام حیله خود را بکار برید گفت وقتى براى خود دلیلى قرار دهد و تشخیص دهد او را به حق راهنمائى مى‏کند. اما عامه روایت کرده‏اند که هر کس تصدیق نکند گفتار خدا را ریسمانى از سقف بیاویزد و خود را حلق‏آویز نماید. (1) 112- تفسیر قمى- در روایت ابى الجارود از حضرت باقر علیه السلام نقل مى‏کند أُولئِکَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُونَ آنها به کارهاى نیک سریع اقدام مى‏کنند و از سبقت‏گیرندگان هستند مى‏گوید على بن ابى طالب علیه السلام است که احدى بر او سبقت نگرفته.

آیه بَلْ قُلُوبُهُمْ فِی غَمْرَةٍ مِنْ هذا یعنى از قرآن وَ لَهُمْ أَعْمالٌ مِنْ دُونِ ذلِکَ مى‏گوید: آنچه نوشته شده است بر آنها در لوح که انجام خواهند داد قبل از اینکه آفریده شوند آنها عامل این اعمال خواهند بود.

و على بن ابراهیم در مورد آیه وَ لَدَیْنا کِتابٌ یَنْطِقُ بِالْحَقِّ یعنى کتاب ما براى شما واقعیتى را بازگو مى‏کند بعد مى‏فرماید بَلْ قُلُوبُهُمْ فِی غَمْرَةٍ مِنْ هذا دلهاى آنها در شک و آیه وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ فرمود تمام کتابها ذکر است أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ گفت منظور حضرت قائم عجل الله فرجه و اصحاب او هستند گفت زبور کتابى است داراى جریانهاى تاریخى، رنج و ناراحتى و حمد خدا و تمجید و دعا.

آیه قالَ رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ گفت معنى آن اینست که کفار را رها نکن و حق اینست که انتقام از ستمگران بگیرى. (2) 113- تفسیر قمى- وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا کِتابٍ مُنِیرٍ گفت: در باره ابو جهل نازل شد ثانِیَ عِطْفِهِ پشت کرد از حق لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ یعنى تا از راه ایمان و خدا باز دارد آیه وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلى‏ حَرْفٍ خدا را از روى شک مى‏پرستد (3) فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ ابن طیار از حضرت صادق (ع) نقل مى‏کند که این آیه در باره گروهى نازل شد که خدا را به یکتائى مى‏پرستیدند و جز او را نمى‏پرستیدند، از شرک دست کشیدند ولى نمى‏دانستند که محمد صلى الله علیه و آله رسول خدا است آنها خدا را پرستش مى‏کردند اما شک در نبوت حضرت محمد صلى الله علیه و آله و آنچه آورده داشتند

ص: 230

آمدند خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله گفتند ما صبر مى‏کنیم اگر اموالمان افزایش یافت و خودمان و فرزندانمان سلامتى داشتیم مى‏فهمیم او راست مى‏گوید و پیامبر است، اگر چنین تردید است نسبت به آنچه مى‏گویند حَتَّى إِذا أَخَذْنا مُتْرَفِیهِمْ یعنى وقتى بزرگان آنها را به عذاب گرفتیم. إِذا هُمْ یَجْأَرُونَ در این هنگام آنها ضجه و ناله مى‏کنند. خداوند بر آنها رد کرده لا تَجْأَرُوا الْیَوْمَ تا این آیه سامِراً تَهْجُرُونَ یعنى آن را داستان حساب کردید و فاصله گرفتید. (1) آیه أَمْ یَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ یعنى یا مى‏گویند رسول خدا صلى الله علیه و آله دیوانه است وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ یعنى حق رسول خدا و امیر المؤمنین علیه السلام است دلیل بر این مطلب تا آیه قَدْ جاءَکُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّکُمْ یعنى ولایت امیر المؤمنین (ع) و شبیه این زیاد است.

و دلیل بر اینکه حق رسول خدا و امیر المؤمنین است این آیه است که مى‏فرماید اگر رسول خدا و امیر المؤمنین علیهما السلام تابع قریش شوند آسمانها و زمین و هر چه در آنها است تباه مى‏شود تباه شدن آسمان به باران نباریدن است و فساد زمین به گیاه نروئیدن و فساد مردم به این است.

آیه وَ إِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ تو آنها را دعوت به صراط مستقیم مى‏کنى یعنى به ولایت امیر المؤمنین علیه السلام وَ إِنَّ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُونَ یعنى از امام رو برگردانند سپس رد مى‏کند کسانى را که اعتقاد به ثنویت دارند و دو خدا مى‏پرستند مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما کانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ یعنى اگر دو خدا وجود داشت با هم اختلاف مى‏کردند یکى مى‏خواست خلق کند دیگرى خلق نکند و یکى اراده مى‏کرد دیگرى اراده نمى‏کرد و هر کدام به دنبال پیروزى بر دیگرى بودند وقتى یکى از آنها اراده مى‏کرد انسان بیافریند و دیگرى چهارپا آن مخلوق در یک حالت انسان و چهارپا مى‏شد که این محال است وقتى این مطلب باطل گردید ثابت مى‏شود که مدبر جهان خدائى یکتا است همین تدبیر و ثبات و استوارى اشیاء به یک دیگر دلیل بر آن است که صانع یکتا است جل جلاله سپس گفت: سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ.

آیه قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطِینِ همزات شیطان عبارت از وسوسه‏اى‏

ص: 231

است که در قلب از شیطان قرار مى‏گیرد. (1) 114- تفسیر قمى- وَ یَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنا تا این آیه وَ ما أُولئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ ابن سنان از حضرت صادق (ع) نقل کرد که فرمود این آیه نازل شد در باره امیر المؤمنین علیه السلام و عثمان جریان این بود که بین آنها در مورد باغى اختلاف بود امیر المؤمنین علیه السلام فرمود راضى هستى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در مورد اختلاف ما حکومت کند. عبد الرحمن بن عوف گفت حکومت را پیش پیامبر مبر زیرا به نفع او و به ضرر تو حکم خواهد کرد. ولى حکومت را به ابن شیبه یهودى ببر.

عثمان گفت جز ابن شیبه یهودى کسى را نمى‏خواهم. ابن شیبه به عثمان گفت شما به حضرت محمد صلى الله علیه و آله در مورد وحى آسمان ایمان و اعتقاد دارید ولى در مورد حکومت و قضاوت اعتماد ندارید خداوند این آیه را نازل کرد وَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ تا بَلْ أُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ.

سپس امیر المؤمنین علیه السلام را ذکر کرده و فرموده إِنَّما کانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا تا فَأُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ. (2) 115- تفسیر قمى- آیه وَ أَعانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ گفتند آنچه حضرت محمد صلى الله علیه و آله مى‏خواند و به ما خبر مى‏دهد از یهود یاد مى‏گیرد و علماى نصارى برایش مى‏نویسند و مردى به نام ابن قبیطه هر صبح و شام برایش نقل مى‏کند. (3) و در روایت ابى الجارود از حضرت ابى جعفر است إِفْکٌ افْتَراهُ فرمود افک دروغ است وَ أَعانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ یعنى کمک مى‏کنند به او ابا فهیکه و حبر و عداس و عابس غلام حویطب.

آیه وَ قالُوا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ اکْتَتَبَها این سخن نضر بن حارث بن علقمه کلده است که گفت داستانهاى پیشینیان است نوشته آنها فَهِیَ تُمْلى‏ عَلَیْهِ بُکْرَةً وَ أَصِیلًا. (4) 116- تفسیر قمى- لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ یعنى شاید تو خود را به کشتن دهى «1» آیه إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ (5) هشام از حضرت صادق (ع)

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    234    بخش دوم آنچه از معصومین علیهم السلام در مورد تفسیر آیات رسیده است .....  ص : 179

 

ص: 232

نقل کرد که فرمود گردنهایشان خاضع شود یعنى بنى امیه و آن آیه صیحه آسمانى است به اسم صاحب الامر عجل الله فرجه آیه وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ یعنى قرآن. (1) حسان از حضرت صادق علیه السلام در آیه وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ تا مِنَ الْمُنْذِرِینَ نقل کرد فرمود ولایت امیر المؤمنین که روز غدیر نازل نمود. (2) آیه وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلى‏ بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ حضرت صادق علیه السلام فرمود اگر قرآن بر عجم نازل مى‏شد عرب به آن ایمان نمى‏آورد ولى بر عرب نازل شد عجم ایمان آورد این فضیلتى است براى عجم. (3) محمد بن فرات از حضرت ابى جعفر علیه السلام نقل کرد الَّذِی یَراکَ حِینَ تَقُومُ‏

 در نبوت وَ تَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ یعنى در اصلاب پیامبران. (4) 117- تفسیر قمى- آیه وَ قالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدى‏ مَعَکَ گفت این آیه در باره قریش نازل شد موقعى که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آنها را دعوت به اسلام و هجرت مى‏کرد گفتند اگر ما پیرو هدایت شویم با تو از سرزمین و وطنمان ما را خارج خواهند کرد. (5) 118- تفسیر قمى- آیه جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ کَعَذابِ اللَّهِ گفت: وقتى کسى او را بیازارد یا دچار گرفتارى شود یا فقر یا ترس از ستمگران داشته باشد داخل در دین آنها مى‏شود، چنین گمان دارد که آنچه اینها مى‏کنند مانند عذاب پایان ناپذیر خدا است.

آیه لَئِنْ جاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ یعنى حضرت قائم عجل الله تعالى فرجه وَ لْنَحْمِلْ خَطایاکُمْ کفار به مؤمنین مى‏گفتند با ما باشید آنچه موجب ترس شما است اهمیتى ندارد اگر صحیح باشد ما گناهان شما را به گردن مى‏گیریم خداوند آنها را دو مرتبه عذاب مى‏کند یک بار بواسطه گناهان خودشان و یک بار بواسطه گناهان دیگران.

سپس خداوند مثل مى‏زند در مورد کسانى که غیر خدا را به دوستى برگزیده‏اند مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً همان تارهائى است که عنکبوت بر در غارى که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وارد شد تنید که سست‏ترین خانه‏ها است همین طور است هر کس غیر خدا دیگرى را به دوستى بگزیند.

وَ ما یَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ یعنى جز آل محمد کسى درک نمى‏کند وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْکِتابِ یعنى یهود و نصارى إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ مگر بوسیله قرآن فَالَّذِینَ آتَیْناهُمُ‏

ص: 233

الْکِتابَ یُؤْمِنُونَ بِهِ یعنى آل محمد صلى الله علیه و آله وَ مِنْ هؤُلاءِ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ یعنى مؤمنین از اهل قبله فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ. آنها ائمه علیهم السلام هستند. (1) 119- تفسیر قمى- ضَرَبَ لَکُمْ مَثَلًا مِنْ أَنْفُسِکُمْ سبب نزول این آیه بود که قریش وقتى مراسم حج انجام مى‏دادند تلبیه مى‏گفتند به این صورت لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک ان الحمد و النعمة لک و الملک لا شریک لک که همین تلبیه حضرت ابراهیم و انبیاء علیهم السلام بوده ابلیس بصورت پیر مردى پیش آنها آمد و گفت این تلبیه اجداد شما نیست، پرسیدند تلبیه آنها به چه صورت بود گفت به این جملات لبیک اللهم لبیک لا شریک لک الا شریک هو لک.

قریش از شنیدن این لبیک بدشان آمد ابلیس گفت اجازه بدهید و عجله نکنید تا تمام حرف خود را بزنم گفتند بگو (الا شریک هو لک تملکه و ما ملک) نمى‏بینید با این جمله مى‏گوئید مگر شریکى که تو مالک او و هر چه دارد هستى. قبول کردند و تنها قبیله قریش چنین لبیک مى‏گفتند.

وقتى پیامبر صلى الله علیه و آله مبعوث شد این لبیک را رد کرد و فرمود این شرک است خداوند این آیه را نازل کرد ضَرَبَ لَکُمْ مَثَلًا مِنْ أَنْفُسِکُمْ یعنى شما خودتان راضى هستید از چیزهائى که مالک آنها هستید شریک شما باشد؟ وقتى شما نمى‏خواهید از مملوک‏هاى خودتان شریکتان باشد چگونه براى من شریکى قرار مى‏دهید از چیزهائى که مالک هستم آیه وَ لا یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لا یُوقِنُونَ یعنى تو را به خشم در نیاورد. (2) 120- تفسیر قمى- در روایت ابى الجارود از حضرت باقر (ع) در آیه وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ او نضر بن حارث بن علقمه بن کلده از قبیله بنى عبد الدار بن قصى بود که او داستانها و اشعار مردم را نقل مى‏کرد.

آیه هذا خَلْقُ اللَّهِ یعنى مخلوق خدا است زیرا خلق آفرینش است و آن فعل است و فعل دیده‏شدنى نیست آیه وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ در مورد نضر بن حارث است پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به او فرمود بیا پیروى کن آنچه را خدا نازل نموده گفت من پیرو آباء و اجداد خویشم فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ یعنى صالحند و الختار حیله‏گر. (3) 121- تفسیر قمى- در روایت ابى الجارود از امام باقر (ع) در آیه قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ‏

ص: 234

أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ پیغمبر (ص) از قومش خواستار دوستى نزدیکانش و نیازردن ایشان شد فَهُوَ لَکُمْ مى‏گوید: ثواب آن براى شما است. (1) 122- تفسیر قمى- خداوند بر بت پرستان احتجاج مى‏نماید به این آیه إِنْ تَدْعُوهُمْ لا یَسْمَعُوا دُعاءَکُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَکُمْ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ یعنى انکار شرک شما را مى‏نمایند روز قیامت. آیه وَ ما یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِیرُ مثلى است که خدا براى مؤمن و کافر مى‏زند وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ این کفار از تو نمى‏شنوند چنانچه اهل قبرستان نمى‏شنوند. آیه وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِیها نَذِیرٌ گفت هر زمان امامى هست سپس خداوند سخن قریش را حکایت مى‏کند وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَهُمْ نَذِیرٌ لَیَکُونُنَّ أَهْدى‏ مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ یعنى کسانى که هلاک شدند فَلَمَّا جاءَهُمْ نَذِیرٌ وقتى آنها را پیامبر یعنى رسول اکرم صلى الله علیه و آله آمد. (2) 123- تفسیر قمى- حضرت صادق علیه السلام فرمود یس اسم پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ فرمود راه واضح تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ فرمود قرآن لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلى‏ أَکْثَرِهِمْ منظور کسانى است که عذاب بر آنها نازل شد آیه وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَ فَلا یَعْقِلُونَ این آیه رد است بر کفارى که توحید را قبول ندارند و مدعى هستند که مرد وقتى با زن ازدواج کرد و نطفه او در رحم زن قرار گرفت و غذاهاى گوناگون به او رسید و طبیعت به گردش خود ادامه داد و شب و روز بر او گذشت انسان بوجود مى‏آید از طبیعت از غذا و گوشت شب و روز خداوند سخن آنها را با یک حرف رد مى‏کند وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَ فَلا یَعْقِلُونَ مى‏فرماید اگر این جریان به همان طورى است که آنها مى‏گویند باید انسان پیوسته رو به رشد برود تا وقتى غذاهاى متنوع هست و شب و روز وجود دارد و گردش طبیعت هست پس چرا رو به کاهش مى‏رود هر چه بزرگتر مى‏شود تا مرز طفولیت مى‏رسد گوشش و چشم و نیرو و علم و دانش او و سخن گفتنش کم مى‏شود و بطورى که برگشت به عقب مى‏نماید ولى این تغییرات از آفرینش خداوند عزیز و علیم و تدبیر و برنامه‏ریزى او است.

آیه وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما یَنْبَغِی لَهُ قریش مى‏گفتند آنچه محمد صلى الله علیه و آله آورده است شعر است خداوند آنها را رد مى‏کند و مى‏فرماید وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ و پیامبر

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    237    بخش دوم آنچه از معصومین علیهم السلام در مورد تفسیر آیات رسیده است .....  ص : 179

 

ص: 235

صلى الله علیه و آله هرگز شعرى نگفته آیه لِیُنْذِرَ مَنْ کانَ حَیًّا تا بیم دهد مؤمنى را که دل زنده است وَ یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْکافِرِینَ یعنى عذاب. (1) و در روایت ابى الجارود از حضرت ابى جعفر نقل مى‏کند در مورد آیه وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً تا این آیه لا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَهُمْ یعنى خدایان قدرت یارى آنها را ندارند وَ هُمْ لَهُمْ جُنْدٌ مُحْضَرُونَ. (2) 124- تفسیر قمى- آیه مِنْ طِینٍ لازِبٍ از گلى که به دست مى‏چسبد آیه فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّکَ الْبَناتُ قریش گفتند ملائکه دختران خدایند. ولى بوسیله این آیه خداوند آنها را رد مى‏کند فَاسْتَفْتِهِمْ تا سُلْطانٌ مُبِینٌ یعنى دلیل قوى بر اعتقاد خود آیه وَ جَعَلُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً یعنى آنها گفتند جنیان دختران خدایند وَ لَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ یعنى آنها در آتشند (3) و در روایت ابى الجارود از حضرت ابى جعفر در مورد آیه وَ إِنْ کانُوا لَیَقُولُونَ  لَوْ أَنَّ عِنْدَنا ذِکْراً مِنَ الْأَوَّلِینَ  لَکُنَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ آنها کفار قریش بودند که مى‏گفتند اگر در نزد ما از کتابهاى آسمانى مى‏بود از بندگان مخلص خدا مى‏شدیم خداوند یهود و نصارى را بکشد چگونه پیامبران خود را تکذیب نمودند خداوند مى‏فرماید فَکَفَرُوا بِهِ کفر ورزیدند هنگامى که حضرت محمد صلى الله علیه و آله براى آنها آمد. (4) 125- تفسیر قمى- در مورد آیه فِی عِزَّةٍ وَ شِقاقٍ یعنى در کفر آیه فَنادَوْا وَ لاتَ حِینَ مَناصٍ یعنى آن وقت هنگام فرار نیست آیه إِلَّا اخْتِلاقٌ یعنى بهم آمیزى مِنَ الْأَحْزابِ یعنى آنها که همداستان شدند و گروه و احزابى تشکیل دادند علیه تو در جنگ خندق. (5) ابن عباس در مورد آیه قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ گفت بگو اى محمد صلى الله علیه و آله من در مقابل دعوت به دین و آئین خدا که کرده‏ام از شما مالى نمى‏خواهم وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ من این قرآن را از جانب خویش نیاورده‏ام إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ تذکر است براى جهانیان وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ جریان آن را خواهید فهمید هنگام مرگ و بعد از مرگ روز قیامت. (6) 126- تفسیر قمى- آیه ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏ جریان چنین است که قریش مى‏گفتند ما این بت‏ها را مى‏پرستیم تا ما را به خدا نزدیک کنند زیرا ما نمى‏توانیم‏

ص: 236

خدا را چنانچه شایسته است عبادت کنیم خداوند به لفظ خبر سخن آنها را نقل مى‏کند و معنى آن حکایت از آنها است. (1) و در خبر از ابى الجارود از حضرت ابى جعفر در باره آیه قُلْ إِنَّ الْخاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ یعنى خود و خانواده خویش را دچار زیان کرده‏اند. (2) 127- تفسیر قمى- آیه ما یُجادِلُ فِی آیاتِ اللَّهِ آیات خدا ائمه علیهم السلام هستند آیه وَ الْأَحْزابُ مِنْ بَعْدِهِمْ آنها اصحاب انبیاء هستند که تشکل یافته‏اند وَ هَمَّتْ کُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِیَأْخُذُوهُ یعنى تا او را بکشند وَ جادَلُوا بِالْباطِلِ یعنى دشمنى ورزیدند لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ یعنى تا حق او را از میان برند. (3) 128- تفسیر قمى- فُصِّلَتْ آیاتُهُ یعنى حلال و حرام و احکام و سنن آنها توضیح داده شده بَشِیراً وَ نَذِیراً بشارت به مؤمنین مى‏دهد و ستمکاران را مى‏ترساند فَأَعْرَضَ أَکْثَرُهُمْ یعنى بیشتر آنها از قرآن اعراض کردند آیه فِی أَکِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ یعنى دعوت مى‏کنى به چیزى که ما آنها را نمى‏فهمیم و درک نمى‏کنیم فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ یعنى اجابت کنید او را آیه وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ آنها کسانى هستند که اقرار به اسلام دارند و شرک در اعمال (4) ابان بن تغلب گفت حضرت صادق علیه السلام فرمود یا ابان تو خیال مى‏کنى خداوند از مشرکان زکات بخواهد با اینکه آنها مشرک به خدا هستند در این آیه که مى‏فرماید وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ  الَّذِینَ لا یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ عرض کرد چگونه است فدایت شوم برایم تفسیر بفرمائید.

فرمود واى بر مشرکین کسانى که مشرک به امام اول شدند و به ائمه دیگر کافرند. ابان، خداوند مردم را دعوت به ایمان خود مى‏کند وقتى ایمان آوردند به خدا و پیامبر، احکام و فرائض را بر او واجب مى‏نماید آیه إِذْ جاءَتْهُمُ الرُّسُلُ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ یعنى نوح و ابراهیم و موسى و عیسى و پیامبران وَ مِنْ خَلْفِهِمْ یعنى تو وَ الْغَوْا فِیهِ یعنى آن را مسخره و بیهوده جلوه بدهند. (5) و در روایت ابى الجارود است از حضرت ابى جعفر در آیه إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ لَمَّا جاءَهُمْ ذکر یعنى قرآن لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ یعنى از جانب تورات و انجیل و زبور چیزى که موجب ابطال آن شود نیست وَ لا مِنْ خَلْفِهِ یعنى کتابى بعد از او نخواهد آمد

ص: 237

تا باطل کند قرآن را.

آیه لَوْ لا فُصِّلَتْ آیاتُهُ ءَ أَعْجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌّ یعنى اگر این قرآن به زبان غیر عرب بود مى‏گفتند چگونه آن را بیاموزیم زبان ما که عربى است تو براى ما قرآنى به زبان عجمى آورده‏اى خداوند به زبان خودشان فرستاد. (1) 129- تفسیر قمى- أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ یعنى توحید و نماز و زکاة و روزه ماه رمضان و حج و سنن و احکامى که در آداب شریعت هست و اقرار به ولایت حضرت امیر المؤمنین (ع) را فرا گیرید وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ یعنى اختلاف در باره آن نکنید کَبُرَ عَلَى الْمُشْرِکِینَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ گران است بر مشرکین دعوت به این شرایعى که مى‏کنید سپس مى‏فرماید اللَّهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَنْ یَشاءُ خدا هر که را بخواهد انتخاب مى‏کند وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ ایشان ائمه علیهم السلام هستند که خدا آنها را انتخاب و اختیار کرده.

قال وَ ما تَفَرَّقُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ آنها از نادانى تفرقه و اختلاف را از پیش نگرفته با علم و اطلاع از روى حسادت و ستم که بر یک دیگر روا داشتند اختلاف انداختند وقتى دیدند امیر المؤمنین به دستور خدا بر همه برترى جست مذاهب مختلفى بوجود آوردند و گرایش به آراء و خواسته‏هاى دل خویش پیدا کردند بعد خداوند مى‏فرماید:

وَ لَوْ لا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ اگر نبود اینکه خداوند در ازل این مطلب را مقدر نمود هر آینه قضاوت مى‏کرد بین آنها وقتى به اختلاف مى‏گرائیدند و آنها را هلاک مى‏نمود و مهلت به ایشان نمى‏داد ولى تاخیر انداخته تا موقع معین وَ إِنَّ الَّذِینَ أُورِثُوا الْکِتابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ کنایه از کسانى است که پیمان پیامبر صلى الله علیه و آله را شکستند بعد مى‏فرماید فَلِذلِکَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ براى این دین و موالات امیر المؤمنین علیه السلام دعوت کن و پایدار باش چنانچه به تو دستور داده شد. بعد مى‏فرماید وَ الَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللَّهِ کسانى که با خدا به احتجاج بپردازند بعد از اینکه خود پیامبرانى را فرستاد حُجَّتُهُمْ داحِضَةٌ دلیل آنها باطل است نزد خدا. بعد مى‏فرماید (2) قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً بگو اى محمد صلى الله علیه و آله از شما تقاضاى پاداشى ندارم در مقابل نبوت إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏ مگر دوستى با اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله سپس مى‏گوید مگر چنین نیست که شخص دوستى دارد و در دل نسبت به خانواده خود مى‏خواهد

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    240    بخش دوم آنچه از معصومین علیهم السلام در مورد تفسیر آیات رسیده است .....  ص : 179

 

ص: 238

سفارشى کند ولى دلش اجازه نمى‏دهد خداوند مى‏دانست که در دل پیامبر چیزى باقى نمانده در ارتباط با امت از سفارشات لازم جز علاقه و دوستى به خانواده‏اش به همین جهت دوستى با خویشاوندان پیامبر را واجب نمود که اگر انجام دادند فرض و واجبى را انجام داده‏اند و اگر ترک کنند واجبى را ترک کرده‏اند از اطراف پیامبر صلى الله علیه و آله متفرق شدند در حالى که به یک دیگر مى‏گفتند ما اموال خود را در اختیارش گذاشتیم گفت دفاع از اهل بیت من کنید پس از رفتنم یک عده گفتند چنین حرفى را پیامبر نزده و انکار نمودند چنانچه قرآن حکایت مى‏کند گفتند أَمْ یَقُولُونَ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ کَذِباً دروغ به خدا بسته خداوند مى‏فرماید فَإِنْ یَشَإِ اللَّهُ یَخْتِمْ عَلى‏ قَلْبِکَ اگر دروغ بگوئى وَ یَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ باطل را نابود مى‏کند وَ یُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ ثابت مى‏کند حق را بوسیله ائمه علیهم السلام و قائم آل محمد صلى الله علیه و آله. (1) 130- تفسیر قمى- أَ فَنَضْرِبُ عَنْکُمُ الذِّکْرَ صَفْحاً یعنى شما را رها خواهیم کرد بیهوده و حجت بوسیله پیامبر یا امام و دلائل تمام نخواهیم کرد؟ أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً یعنى از قریش وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً قریش گفتند ملائکه دختران خدا هستند أَ وَ مَنْ یُنَشَّؤُا فِی الْحِلْیَةِ یعنى در طلا.

آیه عَلى‏ أُمَّةٍ یعنى بر مذهب سپس خداوند گفتار قریش را حکایت مى‏کند وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ یعنى چرا این قرآن نازل نشد عَلى‏ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ و او عروة بن مسعود است و دو قریه مکه و طائف است عروة غرامت و جریمه‏ها را از مال خود پرداخت مى‏کرد و عموى مغیرة بن شعبه بود خداوند سخن آنها را رد کرد أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ مگر آنها نبوت و قرآن را به هر کس بخواهند مى‏دهند؟ موقعى که گفتند چرا بر عروة بن مسعود ثقفى نازل نشد.

توضیح: به زودى خواهد آمد تفسیر آیه وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ در باب احتجاج امام باقر علیه السلام. (2) 131- تفسیر قمى- آیه وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلًا سلمان فارسى از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل کرد که روزى پیامبر صلى الله علیه و آله میان اصحاب نشسته بود فرمود هم اکنون شخصى بر شما وارد مى‏شود شبیه عیسى بن مریم بعضى از اطرافیان از جاى حرکت‏

ص: 239

کرده رفتند تا وارد شوند و آنها صاحب این امتیاز باشند. در این موقع على بن ابى طالب (ع) وارد شد. آن مرد گفت به یکى از دوستان خود محمد صلى الله علیه و آله قانع به همین نشد که على را بر همه ما برترى بخشد تا بالاخره او را شبیه عیسى بن مریم کرد. به خدا قسم خدایانى که در جاهلیت مى‏پرستیدیم بهتر از او بود خداوند در همین مجلس آیه را نازل نمود وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلًا إِذا قَوْمُکَ مِنْهُ یضجون تغییرش دادند یَصِدُّونَ  وَ قالُوا أَ آلِهَتُنا خَیْرٌ أَمْ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَکَ إِلَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ على جز بنده‏اى نیست که بر او نعمت بخشیدیم و قرار دادیم او را مثل براى بنى اسرائیل اسمش را از این آیه محو نموده‏اند سپس خداوند مقام و عظمت امیر المؤمنین علیه السلام را بیان مى‏کند.

وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ منظور امیر المؤمنین علیه السلام است فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِینَ یعنى اولین مخالف هستم که او را فرزندى باشد. (1) 132- تفسیر قمى- إِنَّا أَنْزَلْناهُ یعنى قرآن فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ شب قدر است خداوند قرآن را یک مرتبه در این شب در بیت المعمور نازل کرد بعد از بیت المعمور در طول بیست سال بر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نازل نمود فَارْتَقِبْ إِنَّهُمْ مُرْتَقِبُونَ یعنى منتظر باش آنها نیز منتظرند. (2) 133- تفسیر قمى- وَیْلٌ لِکُلِّ أَفَّاکٍ یعنى کذاب آیه وَ إِذا عَلِمَ مِنْ آیاتِنا شَیْئاً یعنى وقتى بیند بجاى دیدن علم را گذاشته آیه عَذابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِیمٌ گفت یعنى شدت و گرفتارى. (3) داود بن کثیر از حضرت صادق (ع) نقل کرد که در مورد آیه قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذِینَ لا یَرْجُونَ أَیَّامَ اللَّهِ فرمود بگو به کسانى که به آنها منت نهاده‏ایم به معرفت خود که نادانان بیاموزند وقتى آنها را معرفت بیاموزند مى‏بخشیم آنها را.

آیه أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ گفت این آیه در باره قریش نازل شده که هر چه دوست داشتند او را مى‏پرستیدند وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ یعنى او را عذاب مى‏نماید با اطلاع از آنچه در باره امیر المؤمنین (ع) انجام دادند این جریان پس از پیامبر اکرم (ص) اتفاق افتاد در مورد کارهائى که به خواسته‏ها و میل خود حرکت کردند و خلافت و امامت را از امیر المؤمنین (ع) گرفت.

ص: 240

آیه اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ نازل شده در باره قریش و جارى شده بعد از پیامبر (ص) در مورد اصحابش که غصب خلافت امیر المؤمنین (ع) را نمودند و امامى را به هواى نفس خود انتخاب کردند، بعد سخن را با طبیعى‏ها برمى‏گرداند که مدعى هستند بعد از مرگ زنده نمى‏شویم، وَ قالُوا ما هِیَ إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا و این تقدیم و تاخیر شده زیرا طبیعیها اقرار به حشر و نشر بعد از مرگ ندارند آنها مى‏گویند نحیا و نموت وَ ما یُهْلِکُنا إِلَّا الدَّهْرُ ما خودمان زنده مى‏شویم و مى‏میریم و جز طبیعت چیز دیگرى ما را نمى‏میراند تا این آیه یَظُنُّونَ این گمان به معنى شک است. (1) 134- تفسیر قمى- آیه وَ الَّذِینَ کَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ منظور قریش است که از آنچه پیامبر صلى الله علیه و آله آنها را دعوت مى‏نمود اعراض داشتند. فرمود بگو به آنها یا محمد أَ رَأَیْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ یعنى بت‏هایى را که مى‏پرستیدند سپس مى‏فرماید وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لا یَسْتَجِیبُ لَهُ گفت: کسانى که خورشید و ماه و ستارگان و چهارپایان و درخت و سنگ را مى‏پرستیدند موقعى که مردم در قیامت محشور شدند همین معبودها و خدایان آنها دشمن ایشان خواهند بود و نسبت به عبادت آنها بیزارى مى‏جویند بعد مى‏فرماید أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ یا مى‏گویند این قرآن را از خود درآورده إِنِ افْتَرَیْتُهُ فَلا تَمْلِکُونَ لِی مِنَ اللَّهِ شَیْئاً اگر من دروغ بسته باشم در صورتى که خدا بخواهد پاداش یا کیفر دهد مرا قدرت ندارند جلو او را بگیرند هُوَ أَعْلَمُ بِما تُفِیضُونَ فِیهِ او بهتر مى‏داند دروغهائى که در این مورد مى‏گوئید.

سپس مى‏فرماید: قُلْ ما کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ بگو من تنها یک پیامبر نیستم قبل از من انبیائى آمده‏اند. (2) 135- تفسیر قمى- وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ حَتَّى إِذا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِکَ این آیه در باره منافقین از اصحاب پیامبر (ص) نازل شده و کسانى که وقتى قرآن را مى‏شنیدند نه ایمان به آن داشتند و نه آن را حفظ مى‏کردند وقتى خارج مى‏شد به مؤمنین مى‏گفتند پیامبر (ص) چه گفت. (3) 136- تفسیر قمى- وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا یعنى شما با شمشیر تسلیم شدید وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ لا یَلِتْکُمْ یعنى کاسته نمى‏شود از شما.

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    244    بخش دوم آنچه از معصومین علیهم السلام در مورد تفسیر آیات رسیده است .....  ص : 179

 

ص: 241

آیه یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا این آیه در باره عثمان در جنگ خندق نازل شد زیرا او گذرش به عمار بن یاسر افتاد در حالى که حفر خندق مى‏کرد گرد و غبار بلند شده بود از کند و کاو او عثمان دست روى دماغ گرفت و رد شد عمار گفت:

         لا یستوى من یبنى المساجدا             یظل فیها راکعا و ساجدا

             کمن یمر بالغبار حائدا             یعرض عنه جاحدا معاندا

 عثمان عصبانى شده گفت پسر سیاه زاده منظورت من هستم بعد شکایت پیش پیامبر (ص) برد و گفت ما دعوت تو را پذیرفتیم و اسلام آوردیم تا ما را به دشنام بگیرند و آبرویمان را ببرند پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمودند اسلام برایت دشوار آمده برو.

خداوند این آیه را نازل نمود یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا تا إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ یعنى راست نمى‏گویند. (1) 137- تفسیر قمى- فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَما أَنْتَ بِمَلُومٍ خداوند تصمیم داشت مردم روى زمین را هلاک نماید به حضرت محمد (ص) فرمود تو از آنها فاصله بگیر سرزنش نخواهى شد بعد در این مورد بدا حاصل شد و این آیه را نازل نمود وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْرى‏ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ. (2) 138- تفسیر قمى- أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلامُهُمْ بِهذا گفت در دنیا احلم از قریش نبود بعد روى سخن را به اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله مى‏نماید أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ مى‏گویند یا محمد از خود ساخته منظور امیر المؤمنین است بَلْ لا یُؤْمِنُونَ از خود نساخته و این رأى شخصى او نیست بعد مى‏فرماید فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ یعنى مردى مانند او را بیاورند از جانب خدا إِنْ کانُوا صادِقِینَ سپس مى‏فرماید أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ تو مگر از آنها پاداشى خواستى که زیر بار سنگینى پرداخت آن بشوند.

آیه وَ إِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا کسانى که به آل محمد (ص) ظلم کردند در مورد حقشان عَذاباً دُونَ ذلِکَ عذاب رجعت است بوسیله شمشیر فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنا یعنى تو در پناه حفظ و نگهبانى و نعمت ما هستى وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ حِینَ تَقُومُ خدا را تسبیح کن وقتى براى نماز شب حرکت مى‏کنى فَسَبِّحْهُ گفت نماز شب است (3) بزنطى گفت حضرت رضا (ع) فرمود أَدْبارَ السُّجُودِ چهار رکعت است بعد از مغرب وَ إِدْبارَ النُّجُومِ دو رکعت است قبل از نماز صبح.

ص: 242

 (1) 139- تفسیر قمى- وَ النَّجْمِ إِذا هَوى‏ نجم پیامبر اکرم (ص) است إِذا هَوى‏ وقتى در آسمانها به شب سیر داده شد و آن وقت در هوا بود و این قسمى است که خداوند به پیامبر اکرم مى‏خورد و این یک فضیلتى است براى آن جناب نسبت به سایر پیامبران جواب قسم ما ضَلَّ صاحِبُکُمْ وَ ما غَوى‏  وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ یعنى از روى هواى نفس نمى‏گوید این قرآن تمام آن وحى است إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحى‏  عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوى‏ منظور جبرئیل است که به او آموخته ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى‏ یعنى پیامبر اکرم.

آیه وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى‏ یعنى پیامبر اکرم (ص) ثُمَّ دَنا یعنى رسول الله نزدیک شد به پروردگارش فَتَدَلَّى گفته است این طورى نازل شده ثُمَّ دَنا فتدانا فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ یعنى پیامبر چنان به خدا به اندازه فاصله سر کمان تا دو طرف آن أَوْ أَدْنى‏ بلکه از این نزدیکتر فَأَوْحى‏ إِلى‏ عَبْدِهِ ما أَوْحى‏

 یعنى روبرو به او وحى نمود.

آیه إِذْ یَغْشَى السِّدْرَةَ ما یَغْشى‏ گفت وقتى حجاب بین خدا و پیامبر برداشته شد نور او سدره را پوشاند آیه ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى‏ یعنى انکار نکرده لَقَدْ رَأى‏ مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْکُبْرى‏ گفت جبرئیل را دید که بر ساقش درى بود مانند کمربند قاطر داراى ششصد بال که بین آسمان و زمین را پر کرده بود.

أَ فَرَأَیْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى گفت لات مرد است و عزى زن وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى‏ گفت بتى در مسلک بود خارج از مکه به فاصله شش میل بنام منات آیه تِلْکَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِیزى‏ یعنى قسمت ناقص سپس مى‏فرماید إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ سلطان یعنى دلیل و حجت فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکَ تَتَمارى‏ یعنى با چه نیروئى مى‏جنگى هذا نَذِیرٌ یعنى رسول الله صلى الله علیه و آله مِنَ النُّذُرِ الْأُولى‏ أَ فَمِنْ هذَا الْحَدِیثِ تَعْجَبُونَ یعنى از آنچه ذکر شد از اخبار وَ تَضْحَکُونَ وَ لا تَبْکُونَ  وَ أَنْتُمْ سامِدُونَ یعنى شما به لهو و لعب مشغولید.

توضیح: (هوى) به معنى فرود آمدن و بالا رفتن هر دو هست. (2) 140- تفسیر قمى- آیه وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ یعنى راى و نظر خود را به کار مى‏بستند و عمل به دستور انبیاى خویش نمى‏کردند ما فِیهِ مُزْدَجَرٌ یعنى پندگیرنده وَ لَقَدْ أَهْلَکْنا أَشْیاعَکُمْ یعنى پیروان شما را در عبادت بت‏ها هلاک کردیم وَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِ

ص: 243

یعنى نوشته است در کتب وَ کُلُّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ یعنى گناه کوچک و بزرگ مُسْتَطَرٌ یعنى مکتوب. (1) 141- تفسیر قمى- أَ فَرَأَیْتُمْ ما تُمْنُونَ یعنى نطفه مِنَ الْمُزْنِ گفت از سحاب و ابر أَ فَرَأَیْتُمُ النَّارَ الَّتِی تُورُونَ مى‏افروزید آن را و بهره‏مند مى‏شوید از آن لِلْمُقْوِینَ یعنى براى محتاجان فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ یعنى قسم مى‏خورم. (2) ابو عبد الرحمن سلمى گفت على (ع) سوره واقعه را براى آنها قرائت کرد به این طور وَ تَجْعَلُونَ شکرکم أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ وقتى به پایان رسانید فرمود مى‏دانستم که یکى خواهد گفت چرا این طور خواندى من از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله شنیدم همین طور مى‏خواند.

وقتى باران مى‏بارید مى‏گفتند فلان ستاره و فلان چیز باران را فرستاد وَ تَجْعَلُونَ شکرکم أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ بجاى سپاس و شکر تکذیب مى‏کنید. (3) ابو بصیر از حضرت صادق (ع) در مورد آیه وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ فرمود:

این آیه چنین است وَ تَجْعَلُونَ شکرکم أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ.

توضیح: مرحوم طبرسى نوشته على (ع) و ابن عباس چنین خوانده‏اند (4) و از پیامبر (ص) روایت شده که‏

و تجعلون شکرکم‏

خوانده. (5) 142- تفسیر قمى- آیه أَ لَمْ یَأْنِ یعنى لازم نشده أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ که دلها بترسد آیه یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ گفت یعنى دو بهره از رحمت خود اولى که داخل آتش او را نکند دوم اینکه وارد بهشتش نماید. آیه وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ منظور نور ایمان است. (6) سماعة بن مهران از حضرت صادق (ع) نقل کرد در باره آیه یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ یعنى حسن و حسین (ع) وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ گفت یعنى امامى که به او اقتداء کنید. (7) 143- تفسیر قمى- آیه أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ گفت این آیه در باره دومى نازل شد زیرا پیامبر اکرم (ص) بر او گذشت موقعى که پیش مردى یهودى نشسته بود و مشغول نوشتن اخبار پیامبر (ص) بود این آیات نازل شد أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لا مِنْهُمْ.

دومى خدمت پیامبر اکرم (ص) رسید آن جناب به او فرمود دیدم گفتار یهود را مى‏نوشتى با اینکه خداوند چنین کارى را نهى نموده. گفت آنچه در تورات راجع به شما نوشته بود

                       

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    246    بخش دوم آنچه از معصومین علیهم السلام در مورد تفسیر آیات رسیده است .....  ص : 179

 

ص: 244

مى‏نوشتم و شروع کرد به خواندن نوشته‏هاى خود در حالى که پیامبر بر او خشمگین بود.

مردى از انصار به او گفت واى بر تو نمى‏بینى پیامبر اکرم (ص) بر تو خشمگین است.

دومى گفت به خدا پناه مى‏برم از خشم خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله من اینها را چون راجع به شما بود نوشتم، پیامبر اکرم به او فرمود فلانى، اگر موسى بن عمران در میان آنها ایستاده باشد و تو با اعتنائى به آنچه من از نزد خدا آورده‏ام پیش او بروى نسبت به آنچه من آورده‏ام کافر خواهى بود. (1) 144- تفسیر قمى- آیه هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ امیون کسانى هستند که میان آنها کتابى وجود ندارد. (2) معاویة بن عمار از حضرت صادق (ع) در باره هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ نقل کرد که فرمود سواد نوشتن داشتند ولى کتابى از جانب خداوند میان آنها نبود و نه پیامبرى میان آنها برانگیخته شده بود بهمین جهت آنها را امى مى‏گفتند فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ در تورات نوشته شده که اولیاء خدا آرزوى مرگ مى‏کنند. (3) 145- تفسیر قمى- ابو خالد کابلى از حضرت صادق (ع) نقل کرد در مورد آیه فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا فرمود یا ابا خالد آن نور به خدا ائمه از آل محمد (ص) هستند تا روز قیامت به خدا قسم آنها نورى هستند که نازل نموده ... تا آخر خبر آیه قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً  رَسُولًا گفت ذکر نام پیامبر (ص) است و فرمود ما اهل ذکریم ذَلُولًا یعنى رختخواب فَامْشُوا فِی مَناکِبِها در اطراف آن. (4) 146- تفسیر قمى- آیه ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ یعنى آنچه مى‏نویسند این قسم و جواب آن است ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ  وَ إِنَّ لَکَ لَأَجْراً غَیْرَ مَمْنُونٍ یعنى آن پاداش بزرگى را که به تو مى‏دهد منت بر تو نخواهد گذاشت وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الْأَقاوِیلِ یعنى اگر پیامبر بر ما از طرف خود بسازد لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْیَمِینِ با تمام نیرو انتقام خواهیم گرفت از او ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِینَ نسل او را قطع مى‏کنیم و تین رگى است که تولید فرزند از او مى‏شود فَما مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِینَ هرگز کسى نمى‏تواند جلو خدا را نسبت به پیامبرش بگیرد و از او دفاع کند.

آیه وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا گفت گروهى قبل از حضرت نوح (ع) بودند

ص: 245

که از دنیا رفتند مردم از مردن ایشان غمگین شدند شیطان پیش آنها آمد و مجسمه‏هاى آنها را ساخت تا به آنها انس بگیرند وقتى زمستان شد آن مجسمه‏ها را بردند میان خانه‏ها آن قرن گذشت در قرن بعد ابلیس پیش آنها آمد و گفت اینها خدایانى بودند که آباء شما آنها را مى‏پرستیدند. بت پرست شدند و گروه زیادى گمراه گردیدند نوح آنها را نفرین کرد هلاک شدند لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً گفت ود بتى بود متعلق به قبیله کلب و سواع مال هذیل بود و یغوث متعلق به مراد و یعوق مربوط به قبیله همدان و نسر مال حصین.

آیه قُلْ إِنِّی لَنْ یُجِیرَنِی مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ یعنى کسى مرا پناه نمى‏دهد از کیفر خدا اگر آنچه مامورم ابلاغ کنم پنهان نمایم وَ لَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً یعنى جز او پناهگاهى ندارم إِلَّا بَلاغاً مِنَ اللَّهِ مگر برسانم آنچه مامورم راجع به ولایت على بن ابى طالب (ع) وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ هر که مخالفت خدا و پیامبر را بنماید در مورد ولایت على (ع) فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها أَبَداً. (1) 147- تفسیر قمى- یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ یعنى پیامبر که جامه به خود پیچیده بود مدثر یعنى متدثر است قُمْ فَأَنْذِرْ گفت آن قیام پیامبر است در رجعت که مى‏ترساند آیه وَ ثِیابَکَ فَطَهِّرْ یعنى جامه‏ات را بالا بزن گفته مى‏شود شیعتنا یطهرون یعنى جامه‏هاى خود را کوتاه مى‏کنند وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ از پلیدیها بپرهیز (2) و در روایت ابى الجارود است از حضرت باقر (ع) در آیه وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَکْثِرُ یعنى عطا را نبخش به امید اینکه بیشتر بگیرى.

توضیح این مطلب که فرمود شیعتنا یطهرون شاید منظور اینست که لباس کنایه از شیعه است که پیامبر (ص) امر به پاک شدن آنها از گناهان و اخلاق بد مى‏کند چنانچه فرموده‏اند در مورد شیعیان در چند جا انتم الشعار دون الدثار شما لباس تن ما هستید نه لباس رو (یعنى چسبیده به ما هستید). (3) 148- تفسیر قمى- آیه ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً این آیه نازل شده است در باره ولید بن مغیره که یکى از پیر مردان سیاستمدار عرب بود و از جمله مستهزئین و مسخره‏کنندگان پیامبر صلى الله علیه و آله به شمار مى‏رفت آن جناب در کنار حجر الاسود مى‏نشست و قرآن مى‏خواند قریش پیش ولید بن مغیره آمدند و گفتند یا ابا عبد الشمس آنچه محمد (ص) مى‏گوید چیست شعر است یا کهانت و یا خطبه است گفت اجازه بدهید تا من‏

ص: 246

سخنان او را بشنوم.

نزد پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله رفت و گفت از اشعارت برایم بخوان فرمود اینها شعر نیست کلام خداست که آن را ملائکه و انبیاء و رسل خوش مى‏دارند گفت برایم مقدارى بخوان. پیامبر اکرم (ص) سوره حم السجده را خواند همین که رسید به آیه فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ.

موى بر تن ولید مرتعش شد و تمام مویهاى سر و ریشش راست ایستاد به خانه خود برگشت و دیگر به مجموع قریش برنگشت. قریش پیش ابا جهل رفتند و گفتند: اى ابو الحکم ولید متمایل به دین محمد صلى الله علیه و آله شده دیدى بر نگشت پیش ما. (1) ابو جهل با عجله پیش ولید رفت و به او گفت عمو ما را بى‏آبرو کردى و رسوا شدیم و دشمن ما را سرزنش مى‏کند به دین محمد (ص) گرائیدى. گفت من به دین او نپیوسته‏ام ولى سخنانى بس دشوار شنیدم موى بر تنم راست شد. ابو جهل پرسید خطبه است؟ گفت نه خطبه سخنى پیوسته است و این کلام پراکنده و غیر مشابه با هم است. گفت شعر است گفت نه من اشعار عرب را کوتاه و بلند و وزن رمل و رجز آنها را شنیده‏ام اینها شعر نیست. گفت پس چیست؟ گفت اجازه بده در این مورد بیاندیشم، فردا صبح گفتند یا ابا عبد الشمس بالاخره نظرت در مورد سؤال ما چه شد؟ گفت بگوئید سحر است زیرا بر دل مى‏نشیند خداوند در مورد او این آیات را فرستاد ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً او را وحید مى‏نامیدند چون به قریش گفته بود به من اجازه بدهید یک سال تنها پرده‏دارى کعبه را به عهده بگیرم و تمام شما یک سال دیگر را بعهده بگیرند ثروت زیادى داشت و داراى باغهاى زیادى بود و ده پسر داشت و ده بنده داشت که در اختیار هر کدام آنها هزار دینار بود براى تجارت و به این مبلغ در آن زمان قنطار مى‏گفتند بعضى گفته‏اند قنطار یک پوست گاو پر از طلا است این آیه ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً تا صَعُوداً گفته است کوهى است که نام آن صعود است.

إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ  فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ  ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ یعنى اندیشید که چگونه این کلام تهیه شده و مرتب گردیده ثُمَّ نَظَرَ  ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ گفت از روى تمسخر نگاهى کرده ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَکْبَرَ  فَقالَ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ یُؤْثَرُ تا سَقَرَ که محلى است در جهنم فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ یعنى از شیر درنده.

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    249    بخش دوم آنچه از معصومین علیهم السلام در مورد تفسیر آیات رسیده است .....  ص : 179

 

ص: 247

 (1) و در روایت ابى الجارود است از حضرت ابى جعفر (ع) در مورد آیه بَلْ یُرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُؤْتى‏ صُحُفاً مُنَشَّرَةً جریان این بود که آنها گفتند یا محمد (ص) به ما رسیده که هر یک از بنى اسرائیل گناهى مى‏کردند فردا صبح گناه او و کفاره آن گناه سرش گذاشته مى‏شد. جبرئیل بر پیامبر اکرم (ص) نازل شده گفت قوم تو خواسته‏اند سنت بنى اسرائیل در مورد گناه میان ایشان نیز جارى شود، اگر بخواهند همین کار را در مورد آنها نیز مى‏کنیم و مانند بنى اسرائیل کیفر خواهیم کرد. چنین گمان کردند که پیامبر (ص) خوش ندانست این کیفر در باره قومش اجرا شود. (2) 149- تفسیر قمى- إِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ‏

 گفت بر آل محمد (ص) است که قرآن را جمع کنند و آن را بخوانند فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ‏

 گفت پیروى کنند از آنچه مى‏خواهند ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا بَیانَهُ بر ما است تفسیر آن وَ شَدَدْنا أَسْرَهُمْ یعنى آفرینش آنها را شاعر گفته است:

         و ضامره شد الملیک اسرها             اسفلها و ظهرها و بطنها

 گفت ضامره اسب اوست محکم کرد ملیک «تکاد مادتها» گفت گردنش را (تکون شطرها) یعنى نصف آن.

توضیح: این قسمت (تکاد مادتها تکون شطرها) مصرع دیگر شعر است که اول آن را ذکر نکرده در موقع تفسیر شد ذکر مى‏کند در بعضى از نسخه‏ها این مصراع در بین آن دو مصراع ذکر شده (ماده) به معنى گردن در لغت نیافتیم ظاهرا باید هادیها باشد که هادى به معنى گردن است در این صورت وزن و معنى هر دو درست مى‏شود. (3) 150- تفسیر قمى- أَ لَمْ نَخْلُقْکُمْ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ یعنى آب بدبو فَجَعَلْناهُ فِی قَرارٍ مَکِینٍ قرار مکین رحم است أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتاً  أَحْیاءً وَ أَمْواتاً کفات به معنى مساکن است گفت امیر المؤمنین (ع) در بازگشت خود از صفین چشمش به قبرستان افتاد فرمود اینجا کفات اموات است یعنى مساکن آنها است بعد چشم به منازل کوفه انداخته فرمود

هذه کفات الاحیاء

این هم مساکن زنده‏ها است بعد این آیه را قرائت نمود أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتاً  أَحْیاءً وَ أَمْواتاً  وَ جَعَلْنا فِیها رَواسِیَ شامِخاتٍ کوههاى مرتفع وَ أَسْقَیْناکُمْ ماءً فُراتاً یعنى آب گوارا هر آب گوارائى را فرات گویند.

ص: 248

 (1) 151- تفسیر قمى- أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً گفت آماده مى‏کند انسان را و در آن ساکن مى‏شود وَ الْجِبالَ أَوْتاداً کوهها میخهاى زمین است وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِباساً شب لباس روز است وَ جَعَلْنا سِراجاً وَهَّاجاً گفت خورشید درخشان است وَ أَنْزَلْنا مِنَ الْمُعْصِراتِ یعنى از ابرها ماءً ثَجَّاجاً آبى که پیوسته بر روى هم بریزد وَ جَنَّاتٍ أَلْفافاً باغهائى که درختها در هم فرو روند. (2) 152- تفسیر قمى- وَ أَغْطَشَ لَیْلَها یعنى تاریک کرد شبش را وَ أَخْرَجَ ضُحاها یعنى خورشید را درآورد وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها یعنى گسترش داد وَ الْجِبالَ أَرْساها یعنى ثابت کرد آن را.

آیه قَضْباً قضب یعنى قت (خوراک حیوانات علوفه خشک به معنى دانه‏هاى نباتى است که مردم مى‏خورند شاید در اینجا منظور همان باشد).

وَ حَدائِقَ غُلْباً یعنى باغهاى پهلوى هم و پیچیده و پر درخت وَ فاکِهَةً وَ أَبًّا گفت آب علوفه خشک براى بهائم است (3) ضحاک از ابن عباس نقل کرد در مورد آیه مَتاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعامِکُمْ منظور اینست که موجب استفاده شما و چهارپایانتان مى‏باشد. (4) 153- تفسیر قمى- فَلا أُقْسِمُ یعنى قسم مى‏خورم بِالْخُنَّسِ اسم ستاره‏ها است الْجَوارِ الْکُنَّسِ ستارگان پنهان مى‏شوند در روز و دیده نمى‏شوند وَ اللَّیْلِ إِذا عَسْعَسَ گفت شب وقتى تاریک شود وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ گفت روز وقتى بلند شود تمام اینها قسم است و جواب آن جمله إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ  ذِی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ مَکِینٍ یعنى در نزد خدا داراى ارزش و استوار است مُطاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ این چیزى است که فقط از امتیازات پیامبر ماست صلى الله علیه و آله که به دیگرى از پیامبران داده نشده. (5) ابو بصیر از حضرت صادق (ع) در مورد آیه ذِی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ مَکِینٍ فرمود یعنى جبرئیل پرسیدم این قسمت مُطاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ یعنى پیامبر در نزد پروردگار خود مطاع است و امین روز قیامت است گفتم وَ ما صاحِبُکُمْ بِمَجْنُونٍ فرمود یعنى پیامبر دیوانه نیست در نصب امیر المؤمنین (ع) به امامت گفتم وَ ما هُوَ عَلَى الْغَیْبِ بِضَنِینٍ یعنى خداوند در اطلاع دادن پیامبر ما را از غیب بخیل نیست و مضایقه ندارد گفتم وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شَیْطانٍ رَجِیمٍ فرمود یعنى کاهنانى که در قریش بودند سخن آنها نسبت داده شده به شیطانهائى به‏

ص: 249

زبان آنها صحبت مى‏کردند گفت سخن شیطان مطرود نیست مثل آنها.

گفتم معنى این آیه فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ  إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ فرمود کجا مى‏روید در مورد ولایت على (ع) کجا فرار مى‏کنید از ولایت او إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ براى کسانى که خدا میثاق از آنها به ولایت على (ع) گرفته شده گفتم وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ فرمود زیرا مشیت مال خدا است نه مردم. (1) 154- تفسیر قمى- فَسَوَّاکَ فَعَدَلَکَ یعنى در او کجى و اعوجاج نیست فِی أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَکَّبَکَ گفت اگر بخواهد بغیر این صورت در مى‏آورد کَلَّا بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّینِ رسول خدا و امیر المؤمنین علیهما السلام وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظِینَ دو ملکى که بر انسان موکلند کِراماً کاتِبِینَ کارهاى نیک و زشت انسان را مى‏نویسند.

آیه فَلا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ یعنى قرمزى بعد از غروب آفتاب وَ اللَّیْلِ وَ ما وَسَقَ مى‏فرماید زمانى که هر یک از مخلوقات را به جانب خواب بکشد وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ زمانى که اجتماع یابد لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ مى‏گوید: یعنى حالى بعد از حال مى‏گوید به راهى که پیشینیان رفته‏اند مى‏روید بدون تفاوت به اندازه یک وجب هم با آنها تفاوت نخواهید داشت حتى پر تیرى مانند پر تیر و گشادى دست به اندازه گشادى دست بطورى که اگر یکى از پیشینیان وارد سوراخ سوسمارى شده باشد شما نیز داخل خواهید شد گفتند منظورتان یهود و نصارى هستند یا رسول الله (ص) فرمود پس منظورم کیست؟ دست آویزهاى اسلام را یکى پس از دیگرى مى‏شکنید اولین چیزى که از دین خود در هم مى‏شکنید امانت است (در نسخه دیگرى امامت است) و آخر آن نماز است.

على بن ابراهیم در مورد آیه إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ یَحُورَ گفت: چرا بر مى‏گردد بعد از مرگ فَلا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ قسم است و جواب آن جمله لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ یعنى مذهبى بعد از مذهب دیگر وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یُوعُونَ یعنى به آنچه در سینه‏هاى آنها است لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ یعنى منت بر آنها نهاده نمى‏شود. (2) 155- تفسیر قمى- وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ گفت یعنى قسم به آسمان باران زا وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ و زمین صاحب گیاه، این قسم است و جواب آن جمله إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ یعنى گفتارى قاطع است وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ یعنى مسخره نیست إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْدا

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    252    بخش دوم آنچه از معصومین علیهم السلام در مورد تفسیر آیات رسیده است .....  ص : 179

ً

ص: 250

یعنى آنها حیله‏ها بکار مى‏برند وَ أَکِیدُ کَیْداً و ما عذابى براى آنها آماده مى‏کنیم فَمَهِّلِ الْکافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً یعنى مختصرى آنها را مهلت بده.

رَبِّهِ فَصَلَّى نام خدا را برد و نماز عید فطر و قربان را خواند إِنَّ هذا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولى‏  صُحُفِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسى‏ آنچه از قرآن برایت تلاوت نمودیم در صحف ابراهیم و موسى است. (1) ابن عباس در مورد آیه إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما یَخْفى‏ منظور آنچه در دل تو است وَ نُیَسِّرُکَ لِلْیُسْرى‏ یعنى در تمام کارهایت تو را به سادگى و آسانى موفق مى‏کنیم. (2) ابن عباس در آیه أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ گفت منظور شتر تنها نیست منظور چهارپایان است وَ إِلَى الْجِبالِ کَیْفَ نُصِبَتْ خداوند مى‏فرماید قادر است کسى مانند شتر بیافریند و مانند آن بلند نماید و چون کوهها برافرازد و چون زمین مسطح نماید جز من و آیا کسى جز من مى‏تواند چنین کارهائى را بکند آیه فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ یعنى پند بده تو واعظ و پند دهنده هستى لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ یعنى تو نگهبان آنها و نویسنده اعمال آنها نیستى. (3) و در روایت ابى الجارود از حضرت ابى جعفر (ع) است إِلَّا مَنْ تَوَلَّى وَ کَفَرَ یعنى کسى که پند نگرفت و تو را تصدیق نکرد و منکر ربوبیت من شد و کافر نعمتم گردید فَیُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذابَ الْأَکْبَرَ او را به عذاب شدید و دائمى کیفر مى‏کند إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ حرکت آنها به سوى ما است ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ و بر ما است جزاى آنها. (4) 156- تفسیر قمى- لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ یعنى مکه وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ گفت قریش حلال نمى‏دانستند که ستم به کسى در مکه روا مى‏دارند اما ستم به تو را حلال شمردند اى پیامبر وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ قسم به آدم و انبیاء و اوصیائى که از او متولد شدند لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی کَبَدٍ آفریدیم انسان را متعادل و درست چیزى را مانند او نیافریدیم یَقُولُ أَهْلَکْتُ مالًا لُبَداً از بین بردم مال انبوهى را. (5) و در روایت ابى الجارود در آیه أَهْلَکْتُ مالًا لُبَداً از حضرت ابى جعفر نقل مى‏کند که فرمود آن شخص عمرو بن عبد ودّ بود که حضرت على (ع) در روز جنگ خندق به او اسلام را عرضه داشت و گفت پس چه شد آنچه خرج کردم در مورد شما از اموال زیاد، و چون او

ص: 251

ثروت زیادى را در راه جلوگیرى از گسترش دین خرج کرده بود، على (ع) او را کشت. (1) حسین بن ابى یعقوب از یکى از اصحاب از امام ابى جعفر (ع) در مورد آیه أَ یَحْسَبُ أَنْ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ نقل کرد که منظور نعثل است که دختر پیامبر را کشت یَقُولُ أَهْلَکْتُ مالًا لُبَداً منظور پولى است که براى تجهیز سپاه داد در جنگ عسرت أَ یَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ خیال مى‏کند کسى از فساد ضمیر و دلش خبر ندارد أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ یعنى رسول خدا وَ لِساناً یعنى امیر المؤمنین وَ شَفَتَیْنِ امام حسن و امام حسین علیهما السلام وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ هدایت کردیم او را به ولایت آن دو فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ  وَ ما أَدْراکَ مَا الْعَقَبَةُ و ما ادریک. (2) 157- تفسیر قمى- سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَى یعنى بگو سبحان ربى الْأَعْلَى  الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّى  وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدى‏ گفته است: تقدیر کرد اشیاء را در اول بعد هر که را خواست به آن هدایت نمود وَ الَّذِی أَخْرَجَ الْمَرْعى‏ کسى که گیاه را بیرون آورد فَجَعَلَهُ غُثاءً أَحْوى‏ بعد آن را خشک کرد و سیاه کرد.

آیه سَنُقْرِئُکَ فَلا تَنْسى‏ یعنى به تو مى‏آموزیم فراموش نکن بعد استثناء مى‏کند إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ فراموش نکن مگر آن مقدارى را که خدا مى‏خواهد زیرا پیامبر از نسیان در امان نیست و آن کس که فراموش نمى‏کند خداست وَ نُیَسِّرُکَ لِلْیُسْرى‏  فَذَکِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّکْرى‏  سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشى‏ یعنى مى‏ترسد بواسطه تذکرى که تو به او مى‏دهى سپس مى‏فرماید یَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى  الَّذِی یَصْلَى النَّارَ الْکُبْرى‏ فاصله مى‏گیرد از تذکرات تو کسى که دچار آتش دوزخ مى‏شود ثُمَّ لا یَمُوتُ فِیها وَ لا یَحْیى‏ یعنى در آتش نه مى‏میرد و نه زنده است چنانچه در این آیه مى‏فرماید وَ یَأْتِیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکانٍ وَ ما هُوَ بِمَیِّتٍ.

مرگ از هر طرف به جانب او مى‏آید اما او نمى‏میرد آیه قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّى رستگار شد هر کس زکات فطره داد وقتى زکات فطره را خارج کرد نماز عیدش قبول مى‏شود و ذکر اسم یعنى ما اعلمک هر چه در قرآن به این لفظ (ما ادریک) هست یعنى چه چیز تو را آگاه نموده یَتِیماً ذا مَقْرَبَةٍ یعنى پیامبر اکرم (ص) او مقربه خویشاوندان ایشان است أَوْ مِسْکِیناً ذا مَتْرَبَةٍ یعنى امیر المؤمنین (ع) که بى‏نیاز از علم است.

توضیح: نعثل لقب عثمان بن عفان بود جوهرى مى‏نویسد: نعثل اسم مردى بود که ریش‏

ص: 252

بلندى داشت وقتى عثمان را مورد سرزنش و عیبجوئى قرار مى‏دادند او را تشبیه به همان مرد مى‏کردند بواسطه ریش درازى که داشت.

توضیحى که داد و (ما ادریک) را به معنى (ما اعلمک) گرفت شاید (ما) را ماى تعجب گرفته و به احتمال بعید ممکن است منظورش این مطلب باشد که گفته‏اند هر چه در قرآن به لفظ (ما ادریک) است یعنى آنچه خدا بیان نموده و آنچه به لفظ (ما یدریک) است یعنى آنچه خدا بیان نکرده است. (1) 158- تفسیر قمى- عبد الله بن کیسان از حضرت باقر نقل کرد که فرمود جبرئیل بر پیامبر اکرم (ص) نازل شد و گفت «اقرء» بخوان. گفت چه بخوانم گفت اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ یعنى آفرید نور قدیم تو را قبل از اشیاء خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ یعنى تو را از نطفه آفرید و از تو على را جدا کرد اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ  الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ یعنى به على بن ابى طالب (ع) تعلیم نمود عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ یعنى على را نوشتن آموخت براى تو که قبلا نمى‏دانست على بن ابراهیم در مورد آیه اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ گفت بخوان باسم الله الرحمن الرحیم را الذى خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ گفت از خون اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ  الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ گفت به انسان نوشتن را آموخت که بوسیله آن تکمیل مى‏شود امور دنیا در شرق و غرب سپس فرمود کَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏  أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏ مى‏فرماید انسان وقتى بى‏نیاز شد کفر مى‏ورزد و طغیان مى‏کند إِنَّ إِلى‏ رَبِّکَ الرُّجْعى‏

 آیه أَ رَأَیْتَ الَّذِی یَنْهى‏  عَبْداً إِذا صَلَّى گفته است آن شخص ولید بن مغیره بود که مردم را از نماز خواندن باز مى‏داشت که اطاعت خدا و پیامبر را ننمایند. آیه لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِیَةِ یعنى سر او را مى‏گیریم و در آتش مى‏اندازیم.

آیه فَلْیَدْعُ نادِیَهُ گفت وقتى ابو طالب (ع) از دنیا رفت ابو جهل و ولید ملعون فریاد زدند بیائید محمد صلى الله علیه و آله را بکشیم دوست و یاورش از دنیا رفت خداوند مى‏فرماید فریاد بزند و بخواند هر کس را مایل است چنانچه مردم را دعوت به کشتن پیامبر (ص) نمود ما نیز زبانیه جهنم را آماده مى‏کنیم سپس مى‏فرماید کَلَّا لا تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ یعنى اطاعت از او نکردند هر چه دعوت کرد چون پیامبر اکرم (ص) را مطعم بن عدى بن نوفل بن مناف پناه داده بود و کسى جرات جسارت را نداشت.

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    255    بخش اول احتجاجى که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله با مشرکان و کفار و سایر مدعیان باطل نموده .....  ص : 255

 

ص: 253

توضیح: اینکه لا تُطِعْهُ را به معنى اطاعت نکردند معنى نموده شاید منظور این باشد که گفتیم اطاعت نکنید بطور عموم آنها را از پیروى باز داشتیم. (1) 159- تفسیر قمى- لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ الْمُشْرِکِینَ مُنْفَکِّینَ یعنى قریش جدا از کفار اهل کتاب نیستند در کفر خود حَتَّى تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ (2) در روایت ابى الجارود از حضرت ابى جعفر (ع) است که (بینه) محمد (ص) است.

على بن ابراهیم گفت وَ ما تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ وقتى پیامبر اکرم (ص) آمد با او به مخالفت برخاستند و متفرق شدند پس از او.

 «حُنَفاءَ» یعنى پاکان وَ ذلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ یعنى دینى پایدار آیه إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ الْمُشْرِکِینَ فِی نارِ جَهَنَّمَ خداوند قرآن را بر آنها نازل کرد مرتد شدند و کفر ورزیدند و با على امیر المؤمنین علیه السلام به مخالفت برخاستند أُولئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ  إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ نازل شده در باره آل محمد (ص). (3) 160- تفسیر قمى- أَ رَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ در باره ابو جهل و کفار قریش نازل شده فَذلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ اوست که یتیم را مى‏راند یعنى مانع حقش مى‏شود وَ لا یَحُضُّ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْکِینِ علاقه‏اى به اطعام درویشان و تهیدستان ندارد. (4) 161- تفسیر قمى- ابن ابى عمیر گفت ابو شاکر دیصانى از ابو جعفر احول راجع به این آیه پرسید قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ.  لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ.  وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ.  وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ.  وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ گفت آیا حکیم این طور صحبت مى‏کند و این همه مکررات پشت سر هم مى‏آورد.

ابو جعفر احول نتوانست جواب او را بدهد. وارد مدینه شد و از حضرت صادق اشکال را پرسید.

امام فرمود سبب نزول این آیات و تکرار آن این بود که قریش به پیامبر اکرم (ص) پیشنهاد کردند تو یک سال خداى ما را بپرست و ما یک سال خداى تو را مى‏پرستیم باز یک سال تو بپرست خداى ما را و یک سال باز خداى تو را بپرستیم خداوند شبیه گفتار خود آنها جواب داد در مقابل اینکه گفتند یک سال خداى ما را بپرست فرمود قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ.  لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ و در مقابل اینکه یک سال خداى تو را مى‏پرستیم فرمود وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ

ص: 254

باز براى سخن آنها که یک سال تو بپرست فرمود وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ و در مقابل این سخن که باز خداى تو را یک سال مى‏پرستیم فرمود وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ.  لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِینِ.

ابو جعفر احول پیش ابو شاکر دیصانى برگشت و جواب را ذکر نمود. ابو شاکر گفت این پاسخ بوسیله شتر از حجاز رسیده.

توضیح: بسیارى از تفاسیر این آیات در بخشهاى آینده کتاب خواهد آمد ان شاء الله.

ص: 255

 (1)

بخش‏هاى احتجاجات پیامبر اکرم (ص)

 (2)

بخش اول احتجاجى که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله با مشرکان و کفار و سایر مدعیان باطل نموده‏

 (3) 1- تفسیر امام حسن عسکرى (ع)- وَ قالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصارى‏ تِلْکَ أَمانِیُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ.  بَلى‏ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ امیر المؤمنین (ع) فرمود وَ قالُوا یعنى یهود و نصارى.

یهودان گفتند داخل بهشت نمى‏شود مگر کسى که یهودى باشد «أَوْ نَصارى‏» و نصرانیان گفتند هرگز داخل بهشت نخواهد شد مگر کسى که نصرانى باشد امیر المؤمنین (ع) فرمود: دیگران چیز دیگرى گفتند، طبیعیها گفتند اشیاء ابتدا ندارند و از قدیم بوده‏اند هر که معتقد بر خلاف این اعتقاد باشد اشتباه کرده و گمراه است مشرکان عرب گفتند: بتهاى ما خدایند مخالف عقیده ما گمراه است خداوند مى‏فرماید تِلْکَ أَمانِیُّهُمْ این آرزوئى است که آنها دارند بگو به آنها دلیلى بر اعتقاد خود بیاورند اگر راست مى‏گویند. (4) خدمت امام صادق (ع) سخن از بحث و مناظره دینى شد که پیامبر اکرم و ائمه‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    258    بخش اول احتجاجى که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله با مشرکان و کفار و سایر مدعیان باطل نموده .....  ص : 255

 

ص: 256

علیهم السلام از این کار نهى کرده‏اند فرمود بطور کلى نهى کرده‏اند آنچه مورد نهى قرار گرفته جدال و بحث و مناظره‏ایست که از طریق احسن نباشد این آیه را توجه نمى‏کنید که مى‏فرماید وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْکِتابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ جدال با اهل کتاب نکنید مگر از طریق احسن. و این آیه دیگر ادْعُ إِلى‏ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ».

پس جدال از طریق احسن را دانشمندان جزء دین قرار داده‏اند ولى جدال غیر از این راه حرام است و خداوند آن را بر شیعیان ما حرام نموده چگونه خداوند مطلق بحث و مناظره را حرام مى‏کند با اینکه مى‏فرماید وَ قالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصارى‏ تِلْکَ أَمانِیُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ. (1) خداوند در این آیه نشانه صحت و درستى ادعا را دلیل و برهان قرار داده مگر مى‏توان دلیل آورد جز در موقع بحث و مناظره از راه احسن.

یکنفر گفت یا ابن رسول الله جدال از راه صحیح و غیر صحیح کدام است؟

فرمود اما جدالى صحیح نیست که با یاوه‏سرائى به بحث بپردازى او دلیلى باطل اقامه نماید ولى تو با دلیلى که خداوند به حق در مقابل او قرار داده باطلش را رد نکنى فقط انکار کنى حرف او را یا منکر یک واقعیت و ادعاى صحیحى بشوى که او کمک براى اثبات ادعاى باطل خود گرفته از ترس اینکه مبادا این واقعیت تو را در ادعایت مغلوب نماید چون نمى‏دانى چگونه از چنگ او رهائى یابى این چنین مناظره‏اى بر شیعیان ما حرام است که موجب تشویش خاطر ضعفاى برادران خود شوند و یاوه‏سرایان فرصت یابند زیرا یاوه‏سرایان و مدعیان باطل ضعف او را دلیل بر صحت مدعاى باطل خود مى‏گیرند و ضعیفان از برادرانتان در چنین گیر و دارى دلگیر مى‏شوند چون مى‏بینند اعتقاد صحیح آنها در چنگ یک یاوه‏سرا تضعیف گردید.

اما مناظره احسن همان مناظره‏ایست که خداوند پیامبرش را مامور مى‏کند تا با کسانى که منکر قیامت و حشر و نشرند بنماید خداوند از قول آنها نقل مى‏کند: وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ براى ما مثلى زد ولى آفرینش خود را فراموش کرده بود. گفت چه کس این استخوان پوسیده را زنده مى‏کند.

ص: 257

خداوند در رد او مى‏فرماید بگو یا محمد یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ.  الَّذِی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ خداوند از پیامبرش مى‏خواهد که با یاوه‏سرا به مناظره پردازد آن کسى که مى‏گوید چگونه ممکن است زنده شوند این استخوان‏ها با اینکه پوسیده است خداوند مى‏فرماید بگو آن کسى که ابتدا آنها را آفریده آیا عاجز است کسى که از هیچ آنها را آفریده دو مرتبه استخوان پوسیده را زنده کند. آفرینش اول که هیچ بود به نظر خودتان سخت‏تر است از اعاده آن؟ سپس مى‏فرماید الَّذِی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً یعنى وقتى آتش گرم را در دل درخت سبز و تازه پنهان کند و بعد خارج نماید با این کار مى‏فهماند که او بر اعاده چیزى که کهنه است قادرتر است سپس مى‏فرماید أَ وَ لَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلى‏ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلى‏ وَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِیمُ یعنى وقتى آفرینش آسمانها و زمین در نظر شما مشکلتر و بعیدتر باشد از برگشت دادن پوسیده‏ها چگونه آفرینش آنچه به نظرتان مشکلتر است مى‏پذیرند ولى آنچه ساده‏تر است که برگشت موجودات پوسیده و کهنه است نمى‏پذیرند. (1) امام صادق (ع) فرمود اینست جدال احسن زیرا بهانه کفار را قطع و شبهه آنها را بر طرف مى‏نماید. اما جدال غیر احسن به اینست که حقى را انکار نمائى چون نمى‏توانى تمیز دهى بین آن و باطلى را که ادعا مى‏کند این جدال حرام است زیرا تو نیز مانند او هستى او یک واقعیت را انکار نموده و تو واقعیت دیگرى را. (2) حضرت امام حسن عسکرى (ع) فرمود روزى مردى در حضور حضرت صادق (ع) عرض کرد آیا پیامبر اکرم (ص) مناظره هم کرده‏اند آن جناب فرمود هر گمانى در باره پیامبر اکرم (ص) مى‏برى گمان مخالفت با دستور خدا مبر مگر نخوانده‏اى که خداوند در این آیه مى‏فرماید: وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ.

با آنها به بهترین روش مناظره کن و در این آیه مى‏فرماید:

قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ.

در جواب کسى که مثال براى پیامبر زده بود و استخوان پوسیده را مى‏گفت چگونه زنده مى‏شود. تو خیال مى‏کنى پیامبر اکرم بر خلاف دستور خدا جوابى که او به او فرموده است نگفته؟ (3) پدرم حضرت باقر از جدم زین العابدین (ع) و ایشان از سید الشهداء و آن جناب از

ص: 258

امیر المؤمنین على بن ابى طالب (ع) نقل کرد که روزى معتقدین پنج مذهب و مسلک خدمت پیامبر اکرم اجتماع کردند یهودان و نصرانیان و طبیعى مذهبان و مانویان و مشرکین عرب.

یهودیان گفتند ما معتقدیم که عزیر پسر خدا است آمده‏ایم در این مورد با شما مناظره کنیم اگر در این اعتقاد تابع ما شوى بواسطه سبقت زمانى که داریم بر تو مقدم هستیم و اگر مخالفت نمائى با تو به بحث و مناظره مى‏پردازیم. (1) نصرانیان مدعى شدند که عیسى مسیح پسر خدا است و با او متحد است گفتند ما آمده‏ایم ببینیم در این مورد شما چه عقیده دارى اگر قبول کنى تابع ما خواهى بود و در صورت مخالفت با تو مناظره مى‏کنیم. ثنویها (پیروان مانى) گفتند نور و ظلمت تدبیر جهان را مى‏کنند اگر این را قبول نمائى تابع مائى و در صورت مخالفت با هم بحث مى‏کنیم.

طبیعى مذهبان گفتند اشیاء ازلى بوده‏اند و تا ابد خواهند بود کسى آنها را بوجود نیاورده براى مناظره با شما آمده‏ایم در صورتى که عقیده ما را قبول کنى سبقت ما موجب فضیلت ما مى‏شود و در صورت مخالفت با هم مناظره خواهیم کرد.

مشرکین عرب گفتند ما بتها را خداى خود مى‏دانیم آمده‏ایم با شما مناظره کنیم اگر تابع ما شوى ما مقدم هستیم و اگر مخالفت کنى به بحث مى‏پردازیم.

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود من ایمان به خداى یکتا دارم که او را شریکى نیست و کافرم به بتها و هر معبودى جز او، خداوند مرا براى مژده و تهدید تمام جهانیان فرستاده و حجت براى همه قرار داده به زودى اعتقاد هر یک از شما را رد مى‏کنم و اعتقاد پوشالى را به گردنش مى‏آویزم در این موقع رو به جانب یهودیان نموده فرمود میخواهید بدون دلیل عقیده شما را بپذیرم گفتند نه. فرمود پس به چه دلیل عزیر را پسر خدا مى‏دانید.

گفتند چون او تورات را براى بنى اسرائیل بعد از کهنه شدن زنده کرد. این کار را فقط از آن جهت نموده که پسر خدا است.

پیامبر اکرم (ص) فرمود چه شد که عزیر پسر خدا گردید و موسى که تورات را آورد پسر خدا نشد با آن معجزاتى که داشت اگر عزیر بواسطه زنده کردن تورات پسر خدا باشد موسى به این مقام شایسته‏تر است در صورتى که ارج نهادن و احترام گذاشتن خدا به عزیر بواسطه این کار موجب فرزندى شود موقعیت و مقام موسى که از او بالاتر است باید مقامى بالاتر از

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    261    بخش اول احتجاجى که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله با مشرکان و کفار و سایر مدعیان باطل نموده .....  ص : 255

 

ص: 259

فرزندى براى او بوجود آورد. (1) اگر منظور شما از فرزندى همان زایمان باشد که در فرزندان خود مشاهده مى‏کنید که از مادر متولد مى‏شوند با نزدیکى پدر و مادر این عقیده کفر است و خدا را تشبیه به مخلوق نموده‏اید و صفات موجودات را به او داده‏اید در این صورت باید او خود نیز آفریده شده باشد و او را خالق و صانعى باشد.

گفتند منظورمان این نیست زیرا چنین عقیده‏اى همان طور که تذکر دادى کفر است ولى ما معتقدیم پسر خدا است به این معنى که داراى چنین مقام و موقعیتى است گرچه ولادت و زایمان هم در بین نباشد چنانچه دانشمندان ما یکى را که مى‏خواهند بر دیگرى امتیاز بخشند و او را احترام نمایند مى‏گویند پسر من است بدون اینکه ولادت در کار باشد و با هم نسبت و خویشاوندى ندارند عزیر را نیز خداوند بواسطه مقامش فرزند خود گرفت نه اینکه از او متولد شده باشد.

پیامبر اکرم فرمود در این صورت چنانچه قبلا توضیح دادم موسى به این مقام از او شایسته‏تر است این اعتراف بیشتر موجب رسوائى و مغلوب شدن شما مى‏گردد علاوه بر اینکه استدلال شما موجب مى‏شود مقامى بالاتر از فرزندى را نیز بپذیرید زیرا گفتید بزرگان شما یک نفر اجنبى را که با او خویشاوندى ندارند از روى احترام مى‏گویند فرزند من است. آنها به اجنبى دیگرى هم مى‏گویند این برادر من است و یا بزرگتر و پدر من است و یا آقا و سرور من است تمام این انتسابها از جهت احترام و عظمت است هر چه بیشتر احترام داشته باشد مقامى بالاتر مى‏دهند.

در این صورت باید موسى برادر یا بزرگتر یا پدر و سرور خدا باشد زیرا او را از عزیر بیشتر محترم مى‏دارد به این مقام مفتخرش مى‏نماید و مى‏گوید سرورم یا آقاى من عمو جان یا فرمانرواى من شما تجویز مى‏کنید موسى برادر یا بزرگتر یا عمو و رئیس یا سید و آقا و امیر خدا باشد.

یهودان در جواب فروماندند گفتند ما را مهلت ده تا در این مورد اندیشه کنیم و جواب تهیه نمائیم فرمود شما مهلت دارید مشروط بر اینکه انصاف را از دست ندهید تا خدا هدایتتان نماید.

ص: 260

در این موقع روى به نصرانیان آورد فرمود شما معتقدید که خداى قدیم با عیسى مسیح متحد گشته که پسر او است از این عقیده منظورتان چیست؟ مى‏گوئید ذات قدیم و ازلى خدا بواسطه اتحاد با عیسى که مخلوق است او هم مخلوق شده یا عیسى که آفریده‏ایست و سابقه عدم و نبودن داشته بواسطه اتصال به خدا قدیم و ازلى شده است یا منظورتان از این اتحاد اینست که خداوند او را مزیت و مرتبه‏اى داده که به هیچ کس این مقام را نداده. (1) اگر مى‏گوئید خداى قدیم آفریده شده است این ادعاى باطلى است زیرا ذات قدیم و ازلى محال است که دگرگون شود و آفریده گردد اگر بگوئید عیسى قدیم و ازلى شده است این هم محال است زیرا آفریده شده نیز محال است که قدیم و ازلى شود اگر بگوئید منظور از اتحاد اینست که او را مزیتى بخشیده و از بین مردم ممتازش نموده شما خود معترف شدید که عیسى آفریده شده است و این مقام و موقعیت نیز قبلا نبوده بعد پیدا شده زیرا وقتى عیسى آفریده شده باشد و مقامى که به او داده است نیز بعد بوجود آمده باشد هر دو مى‏شوند محدث و مخلوق این مخالف ادعائى است که اول کردید.

نصرانیان گفتند وقتى خداوند به دست عیسى آن معجزات را آشکار نموده از جهت مقام و موقعیت او را فرزند خود خواند.

پیامبر اکرم فرمود شنیدید که در جواب یهود چه گفتم بعد همان فرمایش خود را تکرار کرد همه سکوت کردند مگر یک نفر که گفت مگر شما معتقد نیستید که ابراهیم خلیل الله است آن جناب قبول کرد گفت پس چه اشکالى دارد که ما بگوئیم عیسى پسر خدا است.

پیامبر اکرم فرمود این دو با هم شباهت ندارند زیرا وقتى مى‏گوئیم ابراهیم خلیل الله است یا لفظ خلیل از خله به معنى احتیاج و فقر گرفته شده. مى‏گوئیم او محتاج و فقیر در خانه خدا است و از دیگران بى‏نیاز است این معنى آشکار است همان موقعى که خواستند او را در آتش اندازند و در منجنیق قرار دادند خداوند به جبرئیل دستور داد که بنده‏ام ابراهیم را دریاب در وسط آسمان با ابراهیم ملاقات کرده گفت هر دستورى دارى بگو که مرا براى یارى تو فرستاده‏اند در جواب جبرئیل گفت خدا کافى است و خوب نگهبانى است من پناه به دیگرى نمى‏برم و فقط به او عرض حاجت مى‏کنم او را خلیل خود نامید که از دیگران بى‏نیاز و محتاج و فقیر درب خانه اوست اگر خلیل را از خله بگیریم که معنیش اینست که بر

ص: 261

امورى از اسرار اطلاع دارد که دیگرى مطلع نیست این مقام موجب تشبیه خدا به خلق نمى‏شود. چنانچه مى‏بینید که به هر یک از این دو معنى وقتى محتاج و دل بسته به او نباشد خلیلش نیست یا وقتى عالم به اسرارش نباشد باز خلیل او نخواهد بود ولى کسى که فرزند شخصى باشد و از او بوجود آمده گرچه به او اهانت نماید و او را از خودش دور کند باز هم فرزند اوست زیرا فرزندى ثابت است از این گذشته در صورتى که شما مقایسه کنید خلیل بودن را با فرزند بودن و بگویید عیسى پسر خدا است لازم است همین مقام را به موسى نیز بدهید زیرا معجزات موسى کمتر از عیسى نبوده و با این معنى باید بگوئید میتوان گفت سرور و عمو و فرمانروا و امیر خدا هستند چنانچه به یهودان گفتم. (1) در این موقع یکى از نصرانیان به دیگرى گفت در کتابهاى آسمانى هست که عیسى گفته میروم پیش پدرم فرمود اگر شما به آن کتاب معتقد هستید در آنجا گفته مى‏روم پیش پدر شما و خودم پس باید تمام کسانى که مخاطب عیسى در این سخن بوده‏اند پسر خدا باشند به همان دلیل که عیسى پسر خدا است علاوه بر این اگر دلیل شما نوشته آن کتاب باشد دیگر استدلال قبل که گفتید بواسطه امتیاز و مقام بود که این سمت را خدا به او داده باطل مى‏شود زیرا گفتید این فرزندى از جهت احترام و موقعیت عیسى بوده خودتان مى‏دانید که موقعیت عیسى را آنهائى که عیسى به ایشان گفت مى‏روم پیش پدر خود و شما نداشتید مقام فرزندى اختصاص به عیسى پیدا نمى‏کند با اینکه شما گفتار عیسى را بر خلاف منظورش تفسیر کردید شاید منظورش این بوده که مى‏روم پیش آدم که پدر من و شما است همچنین نوح پیامبر- منظور عیسى غیر از این هم نبوده نصرانیان ساکت شدند گفتند تاکنون دچار چنین استدلال و مناظره‏اى نشده بودیم اجازه بده بیشتر در این باره فکر کنیم.

در این موقع پیامبر اکرم به جانب طبیعى مذهبان متوجه شده فرمود شما را چه واداشته که معتقد شدید موجودات ازلى هستند و پیوسته خواهند بود گفتند هر چه را ببینیم قبول داریم ما براى اشیاء آفریننده‏اى نمى‏بینیم به همین جهت مى‏گوئیم از ازل بوده‏اند و چون پایان و فنا براى آنها مشاهده نمى‏کنیم معتقد مى‏شویم که همیشه خواهند بود.

پیامبر اکرم (ص) فرمود شما قدیم بودن اشیاء و بودن آنها را تا ابد مشاهده کرده‏اید؟

اگر بگوئید این قسمت را مشاهده کرده‏اید براى خود ثابت نموده‏اید که همیشه از قدیم‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    264    بخش اول احتجاجى که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله با مشرکان و کفار و سایر مدعیان باطل نموده .....  ص : 255

 

ص: 262

به همین صورت و با همین عقل و درک بوده‏اید و همیشه خواهید بود در صورتى که چنین ادعائى بکنید ادعائى بر خلاف واقعیت کرده‏اید و تمام جهان شما را تکذیب مى‏کنند. (1) گفتند ما قدیم بودن اشیاء و باقى ماندن آنها را تا ابد مشاهده نکرده‏ایم. فرمود پس چرا حکم به قدیم بودن و بقاى ابدى مى‏کنید به دلیل اینکه شما شاهد حدوث و بوجود آمدن و فانى شدن آنها نبوده‏اید و از کجا ادعاى شما مى‏تواند بهتر باشد از ادعاى کسانى که مثل شما شاهد حدوث و فناى اشیاء نبوده‏اند و مدعى هستند که موجودات آفریده شده‏اند و فانى خواهند شد به دلیل اینکه شاهد قدیم بودن و باقى بودن آنها نبوده‏اند فرمود مگر شما نمى‏بینید که شب و روز یکى پس از دیگرى مى‏آید گفتند چرا.

پرسید شما عقیده دارید که پیوسته همین طور بوده و خواهند بود گفتند آرى. فرمود شما جایز مى‏دانید که شب و روز با هم جمع شوند گفتند نه فرمود در این صورت یکى از آن دو از دیگرى جدا شده و جلوتر بوده و دومى پس از او آمده گفتند همین طور است.

فرمود پس شما اعتراف کردید که یکى از شب و روز که جلوتر بوده است پدیدار گشته و قبلا نبوده با اینکه پیدایش آنها را مشاهده نکرده‏اید پس چرا انکار قدرت پروردگار را در آفرینش موجودات مى‏نمائید.

آنگاه فرمود این پرسش مرا پاسخ دهید آیا شب و روز گذشته را ابتدا و انتهائى است یا متناهى نیستند اگر مدعى شوید متناهى نیستند باید قبول کنید که یک غیر متناهى به شما رسیده و منتهى به زمان شما گردیده با اینکه اول ندارد و اگر «1» قبول کنید متناهى است پس اعتراف کرده‏اید خدا بوده است و شب و روز هیچ کدام وجود نداشته‏اند. گفتند همین طور است فرمود شما که مدعى بودید عالم قدیم است و پدیدار نگشته با اینکه توجه به معنى حادث بودن عالم که اقرار کردید داشتید و معنى قدیم را نیز متوجه هستید.

فرمود این اشیاء و موجودات که مى‏بینیم به یک دیگر احتیاج دارند زیرا نمى‏توانند قوام و وجود داشته باشند مگر با اتصال به اشیاء دیگرى چنانچه در ساختمان مشاهده مى‏کنید که‏

ص: 263

قسمتى از آن به قسمت دیگر متصل است اگر این اتصال و پیوستگى نباشد ساختمان استحکام نخواهد داشت و درست نمى‏شود بقیه اشیاء نیز شبیه همین ساختمان است وقتى این اشیائى که به یک دیگر نیازمند هستند تا بتوانند کامل و درست باشند قدیم باشد. شما توضیح دهید اگر اینها مخلوق و آفریده باشند باید به چه صورت درآیند که غیر این صورت فعلى باشد و چه مختصاتى غیر از این وضع فعلى خواهند داشت. (1) طبیعى مذهبان سکوت اختیار کرده متوجه شدند نمى‏توانند صفتى براى مخلوق و آفریده شده بیابند جز همین صفاتى که اکنون در موجوداتى که به عقیده آنها قدیم است وجود دارد مغلوب شدند و تقاضاى اندیشه و تفکر بیشتر کردند.

حق-خبر-جدیدترین-مهم ترین-اسلام-تبیین-طب-ضدشیطان-تحریف-وحدت-زمینه سازی جهت ظهور منجی-انسانیت-صلح-شیعه-نجات-اهل سنت حقیقیBeautiful -Spiritual Medicine-Concepts The most beautiful truths-Masons Dirty-The most important-Savior rise-Beautiful prayers-Islam the only true religion-All prophets were Muslims-Baha'i and Wahhabi and other eclectically different is Zionist Satanism agent-Humanity-Colonial medicine-Debate with demons-Distortion-Unity-Shiites, Sunnis only real-Explanation-Hope-Release-Grounds...-Awakening time-Word of the beauty of the innocent against other religions
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر: