حق-خبر-جدیدترین-مهم ترین-اسلام-تبیین-طب-ضدشیطان-تحریف-وحدت-زمینه سازی جهت ظهور منجی-انسانیت-صلح-شیعه-نجات-اهل سنت حقیقی-
طب اسلامی طب معصومین طب انبیا, طب توحیدی طب جامع عافیت اللهی تغذیهابعادی تاثیر تغذیه حلال وطیب در انجام عمل صالح وتفوا صراط علی(ع)حق نمسکه-اولین شیعه حقیقی پیامبر(ص)حضرت علی(ع)-یالثارات الحسین-سلامتMonotheistic Medicine-The true followers of Moses and JesusThe best concepts in the most beautiful prayer-Unity medicine
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: درجستجوی حقیقت - ۱۳٩٠/٢/۱٢

 

بحث های زیبایی که ایکاش توسط اشخاص خوش ذوق به تمام زبانهای زنده دنیا ترجمه شده تا حقانیت مذهب شیعه ودین مبین اسلام بر سایر فرق شیطانی مشخص گردد

متن کامل قسمت سوم در ادامه مطلب


 

پیامبر اکرم متوجه ثنویان (پیروان مانى) که معتقدند آفرینش جهان از نور و ظلمت است شده فرمود شما را چه واداشته به این اعتقاد گفتند چون ما مى‏بینیم جهان از دو قسمت تشکیل شده خیر و شر. این دو با یک دیگر ضدند نمى‏توانیم بپذیریم که یک آفریننده چیزى را بیافریند و ضد آن را نیز بوجود آورد هر کدام از این دو یک فاعل و انجام دهنده دارند مگر نمى‏بینى که یخ محال است گرم باشد و آتش محال است که سرد باشد براى این دو موجود دو صانع قدیم که ظلمت و نور است معتقدشده‏ایم.

پیامبر اکرم فرمود شما مگر سیاهى و سفیدى و قرمزى و زردى و رنگ سبز و آبى را مشاهده نمى‏کنید هر کدام از این رنگها با دیگرى ضد است چون نمى‏تواند دو رنگ در یک محل جمع شود مانند سرما و گرما که نمى‏تواند در یک جا جمع شود گفتند صحیح است فرمود پس چرا براى هر رنگى صانعى قدیم قائل نشده‏اید تا فاعل هر کدام از این رنگها غیر از فاعل دیگرى باشد.

ثنویان ساکت ماندند.

آنگاه پیامبر اکرم فرمود چگونه این نور و ظلمت با یک دیگر درآمیختند با اینکه یکى طبیعتش صعود است و دیگرى نزول اگر دو نفر در حال حرکت باشند یکى به جانب شرق و دیگرى در جهت غرب تا وقتى به سیر و حرکت خود در دو جهت مختلف ادامه دهند ممکن است با یک دیگر ملاقات کنند؟ گفتند نه.

فرمود پس نمى‏تواند نور و ظلمت با هم درآمیزد چون هر کدام جهت مخالف با

ص: 264

دیگرى دارد چگونه این جهان پدیدار گشته از امتزاج دو چیزى که محال است با هم اختلاط و امتزاج یابند چنین نیست. این دو (نور و ظلمت) نیز مخلوق و آفریده شده هستند گفتند در این باره اندیشه خواهیم کرد. (1) در این موقع پیامبر اکرم رو به جانب مشرکین عرب نمود فرمود شما چرا به پرستش بتها در مقابل خداى یکتا اشتغال ورزیده‏اید گفتند ما با پرستش آنها به خدا نزدیک مى‏شویم فرمود آیا بتها شنوایند و مطیع پروردگار خود هستند و او را مى‏پرستند تا با پرستش آنها مقرب درگاه خدا شوید، گفتند نه.

فرمود پس شما با دست خود آنها را تراشیده‏اید اگر مى‏توانستند عبادت کنند باید آنها شما را مى‏پرستیدند نه شما آنها را بپرستید در صورتى که خداى عارف به مصالح و عواقب امور و حکیم و دانا در امر و نهى به شما دستور در مورد عبادت آنها نداده است. سخن پیامبر اکرم که به اینجا رسید اختلاف بین آنها پیدا شد بعضى گفتند خداوند حلول کرده در قیافه این مردان ما مجسمه آنها را ساخته‏ایم و آنها را مقدس مى‏شماریم چون خداوند در آنها حلول نموده.

گروه دیگر مدعى شدند که این مجسمه‏ها صورت اشخاصى است که قبلا زندگى مى‏کرده‏اند و مطیع و فرمانبردار خدا بوده‏اند ما مجسمه آنها را ساخته‏ایم به همین جهت آنها را گرامى مى‏داریم.

دسته دیگرى گفتند وقتى خداوند آدم را آفرید و به ملائکه دستور داد براى او سجده کنند ما شایسته‏تریم از ملائکه به سجده نمودن چون آن موقعیت را درک نکردیم مجسمه‏اى ساختیم و آن مجسمه را سجده مى‏کنیم بواسطه تقرب به خدا چنانچه ملائکه با همین سجده تقرب جستند همان طورى که شما نیز به خیال خود سجده مى‏کنید در جهت مکه پس در این شهر با دست خود محراب مى‏سازید و به جانب کعبه سجده مى‏کنید با اینکه قصد شما کعبه است نه آن محراب‏ها و از کعبه منظورتان خدا است نه خود کعبه.

فرمود اشتباه کرده‏اید و گمراه گشته‏اید اما شما که مى‏گوئید خداوند در پیکر مردانى حلول کرده که شما صورتها و مجسمه آنها را تراشیده‏اید و آنها را مى‏پرستید بواسطه حلول خدا در آنها صفت مخلوقات را به خدا داده‏اید آیا جایز است خدا در چیزى حلول کند وارد

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    267    بخش اول احتجاجى که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله با مشرکان و کفار و سایر مدعیان باطل نموده .....  ص : 255

 

ص: 265

شود و آن چیز او را احاطه نماید در این صورت چه فرقى است بین خدا و چیزهاى دیگرى که در آن شى‏ء حلول کرده از قبیل رنگ، طعم، بو، نرمى، درشتى و سنگینى و سبکى به چه دلیل آن شى‏ء آفریده شده باشد و چیزى که در او حلول کرده قدیم باشد چرا آن شى‏ء قدیم نشد و حلول‏کننده مخلوق و چگونه احتیاج به حلول دارد کسى که پایدار بوده قبل از این اشیاء و پایدار خواهد بود وقتى به او صفت حلول مى‏دهید لازم مى‏آید به عقیده شما صفت زوال نیز به او بدهید چیزى را که با صفت زوال و پیدایش انگاشتید باید فنا و ناپایدارى نیز به او بدهید زیرا تمام اینها مخصوص اشیائى است که حلول در چیزى نمایند و یا در آنها چیزى حلول کند و تمام این صفات موجب تغییر ذات مى‏شود. (1) اگر مدعى شوید که ذات پروردگار با حلول در چیزى تغییر نمى‏نماید باید پس با حرکت و سکون و سیاهى و سفیدى و قرمزى و زردى نیز تغییر نکند و صفاتى که بر چنین اشیائى وارد مى‏شود بر او نیز عارض گردد بطورى که در او تمام صفتهاى مخلوقات وارد شود و خدا نیز آفریده شده باشد.

منزه است از این اوهام وقتى صحیح باشد اعتقاد شما در باره خدا که حلول در چیزى نموده باشد دیگر احترام و پرستشى که مى‏کنید صحیح نخواهد بود. پس سکوت اختیار کرده تقاضاى اندیشه بیشتر نمودند.

بعد متوجه گروه دوم شده فرمود در صورتى که شما مجسمه اشخاصى که خدا را مى‏پرستیده‏اند بپرستید و براى آنها سجده نمائید و صورتهاى خویش را براى آنها بر خاک گذارید دیگر براى پرستش خدا چه باقى گذاشته‏اید مگر شما خود قبول ندارید خدائى را که باید پرستش و تعظیم نمود نباید با بنده‏اش مساوى قرار داد اگر پادشاهى را در احترام و تعظیم با غلامش برابر کنید با این کار مگر اهانت به شاه نکرده‏اید و غلامش را بیش از حد بزرگ نداشته‏اید؟ گفتند صحیح است.

مگر متوجه نیستید که با تعظیم و احترام مجسمه اشخاصى که خداپرست بوده‏اند توهین به خداى یکتا نموده‏اید آنها نیز سکوت کردند بعد از تقاضاى مهلت.

بعد متوجه دسته سیم شده فرمود براى من مثال زدید و ما را به خود تشبیه کردید با اینکه با هم برابر نیستیم زیرا ما بنده خدا و مخلوق و تحت فرمان او هستیم اطاعت مى‏کنیم‏

ص: 266

هر چه او فرمان دهد و از هر چه نهى نماید مى‏پرهیزیم و او را به همان طور که دستور داده مى‏پرستیم وقتى ما را به یک صورت معینى فرمان دهد از دستور او تجاوز نمى‏کنیم و به صورت دیگرى که دستور نداده انجام نمى‏دهیم چون ما وارد نیستیم شاید همان طورى که فرموده دوست دارد و با وضع دیگرى نپسندد و ما را نهى نموده از اینکه در مقابلش بایستیم چون دستور داده توجه به جانب کعبه کنیم اطاعت مى‏کنیم و در شهرهاى دیگر نیز امر کرده به همان جهت متوجه بشویم باز مطیع او هستیم و از فرمان او ذره‏اى سرپیچى نمى‏کنیم خداوند که امر کرد براى آدم سجده کنند دستور نداده مجسمه او را که غیر آدم است سجده کنیم نباید شما این دو را با هم قیاس کنید از کجا مى‏دانید شاید این کار را نپسندد چون دستورى در این مورد نداده. (1) اگر شخصى به شما اجازه دهد در فلان روز معین وارد خانه‏اش بشوید آیا جایز است بعد از آن روز هر وقت خواستید بدون اجازه وارد خانه او شوید یا داخل خانه دیگرش بشوید بدون اجازه، یا شخصى یکى از جامه‏هاى خود یا یک غلامش را یا یکى از مالهاى سواریش را به شما ببخشد مى‏توانید شما به جاى آن جامه معین یا غلام مشخص و یا مال سوارى معین دیگرى را انتخاب کنید گفتند نه زیرا اجازه دیگرى را به ما نداده.

فرمود حالا بگوئید آیا خداوند شایسته‏تر است که در ملک او بدون اجازه‏اش تصرف نکنید یا مردم گفتند خدا شایسته‏تر است که بدون اجازه در ملکش تصرف نکنیم. فرمود پس چرا شما مى‏کنید چه وقت به شما دستور داده این مجسمه‏ها را بپرستید دیگر چیزى نگفتند و مهلت خواستند. (2) حضرت صادق (ع) فرمود قسم به پروردگارى که محمد مصطفى را به نبوت برانگیخت پس از سه روز تمام آنها که بیست و پنج نفر بودند از هر مذهبى پنج نفر خدمت پیامبر اکرم آمده اسلام آوردند گفتند استدلال محکمتر از استدلال تو ندیدیم گواهى مى‏دهیم که تو پیامبر خدائى ...

پیامبر اکرم استدلال بر نبوت خویش مى‏نماید: (3) 2- تفسیر امام حسن (ع)- از امام عسکرى (ع) نقل مى‏کند که به پدرم حضرت امام على النقى علیه السلام عرض کردم آیا پیامبر اکرم با یهودان و مخالفین وقتى بر او اعتراض مى‏کردند مناظره هم کرده؟ فرمود آرى چندین مرتبه. از آن جمله این آیه است که‏

ص: 267

خداوند از قول آنها نقل مى‏کند:

وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعامَ وَ یَمْشِی فِی الْأَسْواقِ لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ تا رَجُلًا مَسْحُوراً «1» و این آیه دیگر:

لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى‏ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ «2» و آیه دیگر: وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً تا کِتاباً نَقْرَؤُهُ «3».

بالاخره در آخر این قسمت گفتند اگر تو پیامبرى مانند موسى آسمان را بر سر ما فرود آور در صورتى که پیامبر باشى باید صاعقه‏اى از آسمان ما را فرا گیرد چون درخواست ما از تقاضاى قوم موسى بزرگتر و شدیدتر است (آنها مى‏گفتند ما مى‏خواهیم با چشم خدا را ببینیم). (1) پدرم فرمود: این جریانها موقعى اتفاق افتاد که پیامبر اکرم کنار خانه کعبه روزى با اصحاب خود نشسته بود و براى آنها آیات قرآن و دستورات پروردگار را مى‏خواند. در این موقع گروهى از سران قریش از قبیل: ولید بن مغیره مخزومى و ابو البخترى پسر هشام و ابو جهل و عاص بن وائل سهمى و عبد الله بن ابى امیه مخزومى و گروهى از پیروان آنها اجتماع نمودند و با هم به گفتگو پرداختند. مى‏گفتند کار محمد بالا گرفته و موقعیت پیدا کرده باید او را سرکوب نمود و ساکت کرد و با او به بحث و مناظره پرداخت و سرزنش کرد تا ادعایش باطل شود و موقعیت و مقامش پیش پیروان و هوادارانش پائین بیاید شاید بدین وسیله دست از گمراهى بردارند و این سرکشى و طغیان را فرو گذارند اگر دست برداشتند چه بهتر و گر نه با شمشیر بران با آنها مقابله خواهیم کرد.

ابو جهل گفت: چه کسى حاضر به بحث و مناظره با اوست؟ عبد الله بن ابى امیه مخزومى جواب داد من. مگر مرا همطراز و همدوش با او نمى‏دانید؟

ابو جهل پاسخ داد چرا.

تمام آنها پیش پیامبر آمدند ابتدا، عبد الله بن ابى امیه مخزومى شروع به سخن کرده گفت:

یا محمد. ادعاى بزرگى کرده‏اى و سخن دشوار مى‏گوئى خود را پیامبر خدا مى‏دانى با اینکه‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    270    بخش اول احتجاجى که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله با مشرکان و کفار و سایر مدعیان باطل نموده .....  ص : 255

 

ص: 268

شایسته نیست خداوند و آفریننده جهان مانند تو را سفیر و پیامبر خود قرار دهد. یک انسان که مانند ما مى‏خورد و مى‏آشامد و در کوچه و بازار راه مى‏رود یک مطالعه در باره فرمانروایان روم و پادشاهان ایران بکن. اگر بخواهند پیکى بفرستند قطعا شخصى را انتخاب مى‏کنند که موقعیتى داشته باشد و داراى ثروت باشد. قصرهاى بلند و باغهاى زیبا و غلام و کنیز فراوان. (1) خداوند از تمام این فرمانروایان بزرگتر و با قدرت‏تر است اینها همه بنده اویند.

از آن گذشته اگر تو پیامبر مى‏بودى به همراهت فرشته‏اى مى‏فرستاد تا تو را تصدیق نماید و ما او را مى‏دیدیم اگر خداوند تصمیم داشت براى ما پیامبرى بفرستد حتما فرشته و ملکى را مى‏فرستاد نه یک آدم مثل خودمان. تو مردى هستى که جن‏زده‏اى و عقل خویش را از دست داده‏اى نه پیامبر و سفیر خدا.

پیامبر اکرم فرمود: دیگر اعتراضى ندارى گفت چرا. اگر خداوند مى‏خواست پیامبرى بفرستد شخصى را باید مى‏فرستاد که از نظر مالى و شخصیت از همه ما برتر باشد چرا این قرآنى که مدعى هستى خدا بر تو نازل کرده بر یکى از دو شخصیت برجسته عرب در مکه، ولید بن مغیره و در طائف، عروة بن مسعود ثقفى نازل نکرد.

باز، پیامبر اکرم فرمود دیگر حرفى ندارى؟ گفت چرا هرگز ایمان به تو نخواهیم آورد، مگر از زمین مکه چشمه سارى برآورى. چون اینجا سرزمین سخت و خشک و کوهستانى است زمین آن را پر خاک و قابل شخم و کشت کنى و نهرها و جویبار در آن بوجود آورى، ما احتیاج به چنین چیزها داریم. یا لا اقل خودت باغى داشته باشى پر از انگور و خرما خود بخورى و به ما نیز بدهى. از میان باغ و بین درختان خرما و انگور نهرها و جویبارها جارى باشد. یا بالاخره آسمان را بر سر ما فرود آرى چنانچه مدعى هستى زیرا مى‏گوئى در قرآن خود: وَ إِنْ یَرَوْا کِسْفاً مِنَ السَّماءِ ساقِطاً یَقُولُوا سَحابٌ مَرْکُومٌ «1».

اگر پاره‏اى از آسمان را ببینند که بر سر آنها فرو مى‏بارد مى‏گویند چیزى نیست اینها ابرهاى بر هم انباشته است. تو این کار را بکن شاید ما هم همین حرف را بزنیم.

ص: 269

یا خدا و ملائکه را پیش ما بیاورى بطورى که در مقابل و روبروى ما باشند. و یا انبارى از جواهر و طلا و نقره داشته باشى به ما بدهى تا بى‏نیاز و ثروتمند شویم شاید چنانچه خود مى‏گوئى سر به طغیان و سرکشى برداریم زیرا در قرآن خود مى‏گوئى کَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏  أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏ «1». (1) نه چنین است. انسان سرکشى آغاز مى‏کند وقتى خود را بى‏نیاز ببیند.

باز دنباله سخن خود را چنین ادامه داد: یا به آسمان برآئى تازه ما ایمان به تو نخواهیم آورد براى این بالا رفتن به آسمان، مگر نامه‏اى بیاورى از جانب خداوند که مضمونش این باشد اى عبد الله بن امیه مخزومى با همراهان خود ایمان به محمد بن عبد الله بن عبد المطلب بیاورید او پیامبر من است گفتارش را بپذیرید که من او را فرستاده‏ام تازه بعد از تمام این کارها که انجام دهى. اطمینان ندارم که باز ایمان خواهم آورد به تو یا خیر.

اگر ما را به آسمان بالا ببرى و تمام درب‏هاى آسمان‏ها را بروى ما بگشائى و ما را وارد آنها بنمائى ما مى‏گوئیم چشم‏بندى کرده‏اى و این یک نوع سحر است.

پیامبر اکرم فرمود: آیا حرف دیگرى هم دارى گفت: یا محمد آنچه بر تو اعتراض نمودم کافى نبود دیگر چیزى باقى نمانده حالا تو هر جوابى دارى واضح و آشکار بیان کن اگر واقعا مى‏توانى تقاضاهاى ما را برآور و براى ما استدلال نما در صورتى که دلیلى دارى؟

پیامبر اکرم فرمود: خدایا تو هر صدائى را مى‏شنوى و از هر چیز اطلاع دارى، سخن این بندگان خود را شنیدى خداوند این آیه بر پیامبر نازل نمود:

وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعامَ تا رَجُلًا مَسْحُوراً سپس مى‏فرماید:

انْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلًا ببین چگونه برایت مثال مى‏زنند گمراهند هرگز براه نخواهند آمد.

سپس مى‏فرماید: تَبارَکَ الَّذِی إِنْ شاءَ جَعَلَ لَکَ خَیْراً مِنْ ذلِکَ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ یَجْعَلْ لَکَ قُصُوراً «2».

ص: 270

و این آیه دیگر را نیز در همین مورد نازل فرمود: فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحى‏ إِلَیْکَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ أَنْ یَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ، مَلَکٌ، إِنَّما أَنْتَ نَذِیرٌ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَکِیلٌ «1».

شاید ترک مى‏کنى برخى از آنچه به تو وحى مى‏شود، و دلگیر مى‏گردى از اینکه مى‏گویند چرا برایش گنجى نفرستاده‏اند یا فرشته‏اى با او نیامده. تو یک پیامبر و نذیر هستى خداوند عهده‏دار تمام چیزها است. این آیه دیگر را نیز نازل نمود: (1) وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَکاً لَقُضِیَ الْأَمْرُ تا وَ لَلَبَسْنا عَلَیْهِمْ ما یَلْبِسُونَ.

پیامبر فرمود: اینک توجه کن اى بنده خدا، آنچه اعتراض کردى من هم غذا مى‏خورم مثل شما و مدعى شدى که به همین دلیل شایسته پیامبرى نیستم. این کار مربوط به خدا است.

هر کار بخواهد انجام مى‏دهد و هر تصمیمى بخواهد مى‏گیرد. در کارهاى او نمى‏توان خورده گرفت به تو و به هیچ کس نمى‏رسد که چون و چرا کنند.

مگر نمى‏بینى خدا گروهى را فقیر و برخى را غنى و بعضى را عزیز و برخى را ذلیل و عده‏اى را سالم و صحیح و برخى را مریض و بعضى را شریف و برخى را وضیع کرده، همه آنها غذا مى‏خورند فقرا نمى‏توانند بگویند چرا ما ضعیف و ناتوان‏شده‏ایم و آنها سالم و توانا و ذلیلان بگویند چرا ما ذلیل و آنها عزیز شده‏اند، و نه زشت صورتان بگویند چرا ما زشت و آنها را زیبا کرده‏اى.

اگر چنین حرفى بزنند بر خدا اعتراض نموده و در مقابل او ایستادگى کرده‏اند و کافر به او خواهند بود خداوند در جواب آنها خواهد گفت من فرمانروائى هستم که پستى و بلندى و ثروت و فقر و عزت ذلت و صحت و بیمارى در اختیار من است. شما بنده منید و جز تسلیم در مقابل من و اطاعت فرمانم کارى ندارید. اگر تسلیم شدید بندگان مؤمنید و اگر امتناع ورزیدید کافر به من هستید و گرفتار عقاب و کیفر من خواهید شد.

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    273    بخش اول احتجاجى که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله با مشرکان و کفار و سایر مدعیان باطل نموده .....  ص : 255

 

بعد خداوند این آیه را بر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نازل کرد:

ص: 271

قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحى‏ إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ*. بگو من هم انسانى مثل شما هستم غذا مى‏خورم و در بشریت همانند شمایم جز اینکه خداوند مرا به پیامبرى برگزیده چنانچه بعضى را ثروتمند و برخى را تندرست و یکى را جمال مى‏دهد و به بعض دیگر نمى‏دهد نباید انکار نبوت مرا نیز بکنید. چون به شما این امتیاز را نبخشیده. (1) اما آنچه گفتى که پادشاه روم و فرمانرواى ایران پیک و فرستاده‏ى خود را از ثروتمندان که داراى قصرها و خانه‏ها و باغ‏ها و غلام و کنیزها هستند، انتخاب مى‏کنند و خدا از همه آنها برتر است چون اینها بنده اویند.

باید بدانى که اختیار در دست خدا است به دستور و عقیده و نظر تو عمل نمى‏کند و نه به آنچه تو صلاح بدانى بلکه هر چه او خود صلاح بداند و تصمیم بگیرد انجام مى‏دهد و در کارهایش جاى هیچ اعتراضى نیست.

خداوند پیامبرانش را فرستاد تا مردم را به دین متمایل کنند متوجه خدا نمایند و تمام شبانه‏روز خود را در راه پرورش افکار با زحمت و مشقت از هیچ خدمتى فروگذارى ننمایند.

اگر داراى قصرها باشد که درون آنها جاى بگیرد و خدمتکاران، مردم را از رسیدن به خدمت او باز دارند مگر نه اینست که رسالت از بین مى‏رود و کارها به کندى مى‏گذرد. مگر تو خود نمى‏بینى وقتى پادشاهان در پشت پرده‏هاى قصرها جاى مى‏گیرند چگونه فساد و کارهاى زشت شیوع پیدا مى‏کند دور از دید آنها و اطلاعى هم حاصل نمى‏نمایند.

فرمود اى بنده خدا مرا بدون ثروت خداوند برانگیخت تا به شما قدرت و نیروى خویش را بشناساند و بدانید که او یاور من است و شما قدرت کشتن او را ندارید و نمى‏توانید جلوى گسترش دین او را بگیرید، این خود مطلبى است آشکار از نیروى خدا و ضعف و ناتوانى شما.

به زودى مرا بر شما پیروز خواهد کرد. شما را مى‏کشم و اسیر مى‏نمایم. مرا بر شهر و دیار شما مسلط خواهد کرد و مؤمنین فرمانرواى این دیار مى‏شوند و شما و دوستانتان را قدرت مقابله نیست.

اما آنچه گفتى که اگر پیامبر مى‏بودم با من فرشته‏اى بود که شما او را مشاهده مى‏کردید

ص: 272

و او مرا تصدیق مى‏نمود و گفتى اگر خدا بخواهد براى ما پیامبرى بفرستد از ملائکه مى‏فرستد نه بشرى مانند ما، باید بدانى که ملک و فرشته را شما نمى‏توانید با حواس خود درک کنید چون او از جنس این هوا است و متمثل و آشکار نیست. اگر او را مشاهده نمائید به این طور که قدرت دید شما را بیافزایند خواهید گفت این فرشته نیست او هم بشرى است. (1) چون در صورت ظهور و آشکار شدن به شکل انسان خواهد بود که شما به آن مانوس هستید تا سخنش را بفهمید و منظورش را درک کنید. از کجا مى‏توانید درستى ادعاى فرشته را درک کنید.

خداوند از میان انسانها پیامبران را برانگیخت و در اختیارشان معجزاتى را گذاشت که شما خود مى‏یابید کسى نمى‏تواند مانند آن را بیاورد همین عاجز بودن مردم از آوردن مانند آن معجزات، گواهى است از جانب خدا، بر صدق ادعاى انبیاء.

اگر به صورت فرشته و ملک بفرستد و این معجزات را نیز در اختیار آنها قرار بدهد که سایر فرشتگان نمى‏توانند چنین کارهائى را بکنند تا کار او براى شما معجزه باشد. مگر با چشم خود نمى‏بینید که پریدن پرنده برایش اعجازى نیست، زیرا بسیارى هستند از این جنس که مى‏پرند اگر یک آدم مثل پرنده‏ها پرید این کار معجزه است. خداوند کار را بر شما آسان نموده و به آسانى بر شما حجت تمام مى‏شود اما خودتان راه دشوارى را مى‏پذیرید که حجت و دلیلى هم در آن نیست.

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود اما این که گفتى من جن زده و دیوانه‏ام چگونه چنین چیزى ممکن است با اینکه کاملا تشخیص مى‏دهید که من داراى تمیز و تشخیص هستم و عقلى بالاتر از شما دارم. آیا از کودکى تا چهل سالگى شما سابقه‏اى از من دارید که شاهد عیب و عارى باشد یا گمراهى و یا دروغ و خیانتى کرده باشم و خطائى و در گفتار و کردار و عقیده‏ى من سر زده باشد. ممکن است یک نفر خود را در طول چنین زمانى به نیروى خویش نگه دارد یا به نیرو و قدرت پروردگار است؟ به همین مطلب خداوند در این آیه اشاره مى‏نماید: انْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلًا*.

نمى‏توانند سابقه‏اى براى تو اثبات کنند با دلیل جز ادعاهاى باطلى که براى تو ابطال آن ادعاها بسیار ساده است.

ص: 273

سپس فرمود: اما سخن تو که چرا این قرآن بر یکى از دو شخصیت مکه و طائف ولید بن مغیرة و عروة بن مسعود ثقفى نازل نشد. باید بدانى که خداوند براى ثروت دنیا ارزشى قائل نیست مثل شما و برایش ثروت دنیا ارزش آفرین نیست چنانچه در نزد شما هست.

اگر دنیا در نزد خداوند به اندازه پر مگسى ارزش مى‏داشت به کافر و مخالف خود شربت آبى نمى‏داد. (1) تقسیم‏کننده رحمت خدا تو نیستى. اوست که رحمت خود را به هر کس از بندگانش بخواهد مى‏بخشد هرگز خداوند از کسى بواسطه موقعیت و ثروتى که دارد نمى‏ترسد آن طور که تو مى‏ترسى تا به او مقام نبوت را بواسطه این ترس ببخشد. و نه طمع در مال و موقعیت شخصى دارد چنانچه تو دارى که بواسطه این طمع او را به نبوت برانگیزد و نه کسى را از روى هوى و هوس دوست مى‏دارد مانند تو، تا موجب شود کسى را که شایسته نیست مزیت و برترى بخشد او از روى عدالت رفتار مى‏کند. هرگز عالى‏ترین مزیت دینى را نمى‏بخشد مگر به کسى که در طاعت و بندگى و فرمانبردارى از همه برتر و شایسته‏تر باشد و نه کسى را مؤخر مى‏دارد در مراتب دینى مگر اینکه نافرمانتر باشد.

وقتى چنین بود دیگر توجهى به مال و موقعیت ندارد تازه این مال و موقعیت از فضل و لطف خود اوست هیچ یک از بندگان از او طلبى ندارند تا گفته شود حالا که به او مال و موقعیت بخشیدى باید نبوت هم بدهى. چون هیچ کس نمى‏تواند خداوند را مجبور به خواست خود نماید و نه اینکه ملزم نماید او را به بخشیدن چیزى چون قبلا چیزى را بخشیده حالا نیز باید ببخشد مگر مشاهده نمى‏کنى چگونه شخصى را غنى مى‏کند اما صورتى زشت مى‏دهد باز یکى را فقیر مى‏نماید با صورتى زیبا و یا شخصى را شرافت مى‏دهد با فقر و به دیگرى ثروت مى‏دهد اما با پستى و خست. این ثروتمند نمى‏تواند بگوید خدایا چرا به توانگرى و ثروتم جمال و زیبائى فلانى را نیفزودى و نه شخص پست مى‏تواند بگوید چرا شرافت و شخصیت فلانى را به من ندادى فرمان از خدا است به هر کس هر طور بخواهد مى‏دهد کارهایش از روى صلاح اندیشى است و تمام این کارها صحیح و درست است.

این آیه از قرآن همین مطلب را گوشزد مى‏کند:

وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى‏ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ خداوند مى‏فرماید:

أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ آنها رحمت پروردگارت را تقسیم مى‏کنند.

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    276    بخش اول احتجاجى که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله با مشرکان و کفار و سایر مدعیان باطل نموده .....  ص : 255

 

ص: 274

 (1) نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا.

ما تقسیم کرده‏ایم گذران زندگى را بین آنها بعضى را محتاج و نیازمند بعضى دیگر یکى احتیاج به مال دیگرى دارد و دیگرى احتیاج به متاع و یا کار او بزرگترین پادشاهان و ثروتمندترین ثروتمندان را مى‏بینى به نوعى احتیاج دارند به فقیرترین اشخاص یا یک متاعى دارد که در نزد او نیست و یا از او کارى بر مى‏آید که پادشاه را قدرت انجام آن کار نیست مگر بوسیله همان شخص و یا داراى اطلاعاتى است که او احتیاج دارد این مطلب را از همان فقیر استفاده کند، آن فقیر نیز نیازمند ثروت و مال آن پادشاه و ثروتمند است و پادشاه نیز محتاج علم یا نظر و شناخت آن فقیر است.

پادشاه نمى‏تواند بگوید چرا به قدرت و امکان مالى من علم این فقیر را نیفزودى و فقیر نیز نمى‏گوید چرا به این علم و درایت من مال فلان ثروتمند را نیفزودى سپس خداوند مى‏فرماید:

وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا «1».

بعد خداوند مى‏فرماید اى محمد وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ رحمت پروردگارت بهتر است از آنچه اینها بر هم انباشته مى‏کنند.

آنگاه فرمود: اما سخن تو که گفتى ایمان نمى‏آورم مگر اینکه از زمین چشمه‏سارى خارج کنى تا آخر حرفهایت، تو با این سخنان خود مطالبى را از محمد رسول خدا صلى الله علیه و آله خواسته‏اى که بعضى از آنها در صورت انجام دلیلى بر نبوت نیست و مقام پیامبر بالاتر از آن است که تحت تاثیر نادانى نادانان قرار گیرد و احتیاج و استدلال نماید به چیزى که دلیل نیست.

بعضى دیگر در صورت انجام، موجب هلاک تو مى‏شود با اینکه احتیاج و استدلال با دلیل و برهان براى راهنمائى مردم و ایمان آنها است نه براى کشتن و نابود کردن ایشان.

تو نابودى خود را مى‏خواهى خداوند مهربانتر از اینست به بندگان خود و مصالح ایشان‏

ص: 275

را بهتر مى‏داند که آنها را از بین ببرد طبق خواسته تو. (1) بعضى از خواسته‏هاى تو محال و امکان ندارد. پیامبر خدا تو را آشنا مى‏کند و بهانه‏هایت را از بین مى‏برد و راه را بر مخالفت تو مى‏بندد و با استدلال تو را مجبور به تصدیق نبوتش مى‏نماید تا چاره‏اى از قبول آن نداشته باشى.

بعضى دیگر از خواسته‏هایت دلیل که دشمنى مى‏ورزى و عناد و تمرد دارى و دلیل و برهان نمى‏پذیرى کسى که چنین باشد معالجه او بوسیله عذاب خدا است که او را در جهنم یا بوسیله شمشیر دوستان خود معذب نماید.

اینکه گفتى ایمان نمى‏آورم، مگر چشمه‏سارى جارى کنى در مکه چون سرزمین سنگلاخ و کوهستانى است و این سرزمین را به جاى سنگ انباشته از خاک کنى و نهرها در آن جارى سازى چون ما نیازمند به چنین چیزها هستیم.

تو چنین درخواستى مى‏کنى با اینکه نسبت به دلائل خدا جاهلى، بگو ببینم اگر چنین کارى انجام دهم با همین کار، من پیامبر مى‏شوم؟ گفت نه مگر طائف که خود در آنجا چندین باغ دارى زمینهاى سنگلاخ نداشته که تو خود آنها را آباد کرده‏اى و زیر کشت آورده‏اى و جوى در آن جارى کرده‏اى. جواب داد چرا فرمود آیا غیر تو دیگران نیز چنین کارهائى نکرده‏اند جواب داد چرا.

فرمود: تو و آنها با چنین کارى پیامبر شده‏اید؟ جواب داد نه. فرمود اگر این کار را من هم انجام بدهم دلیل بر نبوتم نمى‏شود. آن سخن تو مثل اینست که بگوئى: من به تو ایمان نمى‏آورم مگر از جاى حرکت کنى و روى زمین راه بروى مثل مردم یا بگوئى مگر غذا بخورى مانند مردم.

اما این سخن تو که گفتى یا داراى باغى باشى از خرما و انگور که خود بخورى و به ما نیز بدهى داراى جویها و نهرهاى جارى باشد. مگر تو و دوستانت باغهاى خرما و انگور در طائف ندارید مى‏خورید و به دوستان نیز مى‏دهید و جویها در میان درختان جارى است با داشتن چنین چیزى پیامبر مى‏شوید؟ گفت نه.

فرمود: پس چرا چیزهائى درخواست مى‏کنید از پیامبر که در صورت انجام دلیل بر صدق گفتارش نمى‏شود اگر خواسته شما را بپذیرد تازه دلیل بر کذب اوست چون استدلال‏

ص: 276

به چیزى نموده که دلیل نیست و مردم را در راه اندیشه و دین فریفته است پیامبر مقامش بالاتر و بزرگتر از چنین کارها است. (1) بعد فرمود: اما سخن تو که گفتى آسمان بر سر ما سنگ ببارد چون در این آیه تصریح شده است:

وَ إِنْ یَرَوْا کِسْفاً مِنَ السَّماءِ ساقِطاً یَقُولُوا سَحابٌ مَرْکُومٌ با فرو ریخت آسمان نابود مى‏شوید و مى‏میرید، تو با این تقاضا مى‏خواهى که پیامبر سبب هلاک و نابودیت شود او مهربانتر از این حرفها است. تو را نمى‏کشد ولى دلیل و برهان برایت مى‏آورد، تا حجت بر تو تمام شود استدلال خدا براى اثبات نبوت پیامبر بستگى به درخواست مردم ندارد چون آنها نادانند و چیزى را مى‏خواهند که صلاحشان نیست و انجام آن موجب تباهى است گاهى نیز درخواستهاى متضاد دارند که انجام همه آنها محال است. خداوند طبیب و راهنماى شما است هرگز برنامه‏اى که مستلزم محال باشد به اجرا نمى‏گذارد.

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: هیچ دیده‏اى طبیبى به دلخواه مریض دوا بدهد؟

آنچه براى مریض صلاح باشد انجام مى‏دهد. چه او بخواهد یا نخواهد. شما مریض هستید و خداوند طبیب شما است اگر دوایش را پذیرفتید شفا مى‏دهد شما را و اگر تمرد جستید بیمارتان مى‏کند.

از اینها گذشته تو هیچ دیده‏اى کسى بر دیگرى ادعاى حقى بنماید حاکم و قاضى از او دلیلى به دلخواه و نظر مدعى علیه بخواهد (یعنى کسى که مثلا بدهکار است بگوید اگر فلان دلیل را آورد من حقش را قبول مى‏کنم).

اگر چنین کارى صحیح باشد ادعا و حق هیچ کس ثابت نخواهد شد و بین مظلوم و ظالم و راستگو و دروغگو فرقى نخواهد بود.

سپس فرمود: این سخن تو که گفتى یا خدا را با ملائکه جلو ما حاضر کنى بطورى که آنها را مشاهده کنیم این درخواست تو محال است جاى هیچ شک و شبهه‏اى نیست. خداوند کریم مانند آفریده‏ها نیست که بیاید و برود و حرکت کند و روبروى چیزى بایستد که او را بیاورند این محال است. چنین چیزى از صفات بت‏هاى ضعیف و ناقص است که نمى‏شنوند و نمى‏بینند و درک ندارند و براى شما و دیگرى ذره‏اى سود ندارند.

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    279    بخش اول احتجاجى که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله با مشرکان و کفار و سایر مدعیان باطل نموده .....  ص : 255

 

ص: 277

مگر تو خودت در طائف باغ و بستان ندارى، و در مکه نیز داراى زمین نیستى که نمایندگان و مامورینت کارهاى آنها را انجام مى‏دهند پاسخ داد چرا. (1) فرمود: تمام کارهاى کشاورزى و باغدارى خود به چشم مشاهده مى‏کنى یا نمایندگانت واسطه بین تو و کارگران هستند.

گفت: نمایندگان واسطه هستند. آیا صحیح است کارگران و خریداران به نمایندگان تو بگویند ما شما را در این وساطت و ماموریت قبول نداریم مگر این که عبد الله بن امیه مخزومى را بیاورید آنچه شما ادعا مى‏کنید خودمان از او بشنویم. تو اجازه مى‏دهى چنین چیزى را بخواهند و آیا جایز است از نظر تو این کار.

گفت: نه.

فرمود: به نظر تو مامورین و نمایندگان تو چه باید انجام دهند؟ مگر نه اینست که باید علامت و نشانه صحیحى از جانب تو بیاورند که شاهد ادعاى ایشان باشد تا آنها تصدیق نمایند؟

گفت: چرا؟

حالا بگو ببینم اگر نماینده تو پس از شنیدن چنین درخواستى بیاید پیش تو و بگوید حرکت کن برویم پیش این معامله‏گران و کارگران آنها گفته‏اند باید خودت بیائى پیش آنها مگر چنین کارى مخالف نظر تو نیست به آن نماینده نمى‏گوئى تو نماینده هستى نه صلاح اندیش و دستور دهنده.

گفت: همین طور است؟

فرمود: پس چرا آنچه در مورد نمایندگان خویش تجویز نمى‏کنى از پیامبر خدا درخواست مى‏نمایى و او را پیش خدا شرمنده مى‏کنى که به او امر کند و نهى نماید؟ چنین کارى را نسبت به نمایندگان خود تجویز نمى‏کنى و نه راجع به کارگران و خریداران این دلیلى قاطع است براى ابطال تمام این خواسته‏هاى تو.

اما این گفته‏ات که یا خانه‏اى از طلا داشته باشى مگر نشنیده‏اى که عزیز مصر خزینه‏هائى از طلا داشت آیا با داشتن این خزینه‏هاى طلا پیامبر مى‏شد؟

جواب داد: نه.

ص: 278

فرمود: پس اگر محمد نیز خانه‏هاى پر از طلا مى‏داشت موجب نبوتش نمى‏شد. هرگز محمد از نادانى تو استفاده نمى‏کند براى آوردن دلیل. (1) اما این سخن تو که به آسمان بالا روى. باز اضافه کردى که این بالا رفتن به آسمان سبب ایمان آوردن به تو نمى‏شود مگر اینکه فرود آئى و نامه‏اى بیاورى از جانب خدا آن نامه را بخوانیم.

وقتى خود اعتراف مى‏کنى ایمان نمى‏آورى بواسطه بالا رفتن به آسمان پائین آمدن از آسمان نیز همین حکم را خواهد داشت.

بعد گفتى مگر اینکه فرود آئى و نامه‏اى بیاورى آن را بخوانیم باز هم نمى‏دانم ایمان خواهم آورد یا نه. تو خود اعتراف مى‏کنى که عناد و دشمنى دارى در مورد حجت خدا.

بیمارى تو را دوائى نیست مگر بوسیله دوستان خدا ادب گردى و یا به شراره‏هاى جهنم سپرده شوى. خداوند بر من علم و اطلاعى جامع عنایت کرده که تمام خواسته‏هاى تو را باطل مى‏نمایم.

خداوند فرموده: بگو اى محمد، سُبْحانَ رَبِّی هَلْ کُنْتُ إِلَّا بَشَراً رَسُولًا مگر من جز انسانى پیامبر هستم.

هرگز خداوند کارها را طبق خواسته و نظر نادانان انجام نخواهد داد. چه جایز باشد و چه غیر جایز، مگر من جز انسانى پیامبرم و مرا الزامى نیست، بغیر آن دلائلى که خدا در اختیارم گذاشته. هرگز به من نمى‏رسد که به خدا امر و نهى کنم و نه برایش صلاحدید نمایم در این صورت مانند آن پیکى هستم که پادشاهى او را پیش دشمنان خود بفرستد پیک به پادشاه بگوید باید آنچه دشمنان مایلند انجام دهى.

ابو جهل گفت یک چیز باقى ماند: مگر تو خود نمى‏گوئى که قوم موسى بوسیله صاعقه آسمانى سوختند چون تقاضاى آشکار دیدن خدا را کردند؟

فرمود: صحیح است.

ابو جهل گفت: اگر تو نیز پیامبرش باشى باید همه ما بسوزیم، زیرا ما درخواستمان دشوارتر از درخواست قوم موسى است چون آنها بنا به ادعاى شما مى‏گفتند خدا را به ما آشکارا نشان بده. ما مى‏گوئیم به تو ایمان نمى‏آوریم مگر خداوند و ملائکه را براى ما

ص: 279

حاضر کنى که با چشم ایشان را ببینیم. (1) پیامبر اکرم فرمود: ابا جهل، مگر داستان ابراهیم خلیل را نشنیده‏اى؟ وقتى خداوند او را به ملکوت آسمانها بلند کرد که این آیه شاهد آن است:

وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ. دید چشم او قوى شد بطورى که زمین و آنچه بر روى زمین بود چه پنهان و چه آشکارا مى‏دید. در همین موقع مشاهده کرد زن و مردى مشغول عمل منافى عفتند. از دیدن چنین جریانى آنها را نفرین کرد که هلاک شوند. هر دو مردند. بعد باز دو نفر دیگر را مشاهده کرد بر آن دو نیز نفرین نمود، آن دو هم مردند. براى مرتبه سوم دو نفر دیگر را به این کار مشغول دید تا خواست نفرین کند، خداوند به او وحى نمود: ابراهیم از نفرین خوددارى کن نسبت به زن و مرد بنده‏ى من، من بخشنده و مهربانم و جبار و حلیم هستم مرا گناه بندگانم زیان نمى‏رساند همان طور که اطاعت و بندگى آنها نیز سودى نمى‏بخشد هرگز با آنها معامله قهرآمیز نمى‏کنم مثل تو، از نفرین نسبت به زن و مرد بندگانم خوددارى کن، تو یک بنده‏اى هستى که باید بندگانم را بترسانى. مرا در ملک شریکى نیست و نه مراقب و فرمانروائى دارم.

بندگان من نسبت به من در یکى از سه حالت هستند:

1- یا توبه مى‏کنند و من توبه آنها را مى‏پذیرم و گناهشان را مى‏بخشم و کار زشت آنها را مى‏پوشانم.

2- یا آنها را عذاب نمى‏کنم چون مى‏دانم از نژاد ایشان فرزندانى مؤمن بوجود خواهد آمد، نسبت به پدر و مادر کافر آنها مدارا مى‏کنم و عذاب نمى‏نمایم تا آن فرزند مؤمن متولد شود، وقتى متولد شد گرفتار عذاب و بلاى من مى‏شوند.

3- اگر نه جزء دسته اول و نه دسته دوم باشند آن کیفرى که براى آنها آماده کرده‏ام شدیدتر از نفرینى است که تو مى‏کنى، زیرا عذاب و کیفر من براى بندگان مناسب کبریا و جلال من است.

اینک ابراهیم، مرا با بندگانم واگذار من به آنها از تو مهربانترم، مرا با آنها واگذار چون من جبار و حلیم و حکیم هستم با علم خود تدبیر امور آنها را مى‏نمایم و قضا و قدر خویش‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    282    بخش اول احتجاجى که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله با مشرکان و کفار و سایر مدعیان باطل نموده .....  ص : 255

 

ص: 280

را در میان ایشان اجرا مى‏کنم. (1) سپس پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: ابا جهل، خداوند عذاب را از تو رفع نموده براى اینکه مى‏داند به زودى از نژاد تو فرزندى پاک بوجود خواهد آمد. همان فرزندت عکرمه او فرمانرواى مسلمانان خواهد شد که از شخصیتهاى برجسته است در نزد خدا تا وقتى که مطیع خدا باشد. اگر این جریان نبود عذاب بر تو و سایر قریش نازل مى‏شد بواسطه این درخواستى که کردند ولى خداوند مى‏داند گروهى از ایشان به پیامبرش ایمان مى‏آورند و سعادتمند مى‏شوند. خداوند جلو این سعادت را از آنها نمى‏گیرد و از ایشان دریغ نمى‏دارد یا از او مؤمنى متولد مى‏شود که پدرش را مهلت مى‏دهند تا فرزندش به سعادت برسد.

اگر این مطلب نبود عذاب بر همه آنها نازل مى‏شد. به آسمان نگاه کن.

ابا جهل چشم گشود دید دربهاى آسمان باز است و آتش فرود مى‏آید که بالاى سر آنها قرار دارد بطورى نزدیک شد که حرارت آتش را احساس کردند. پیکر ابا جهل و گروه حاضر به لرزه افتاد، پیامبر اکرم فرمود: نترسید خداوند شما را از میان نمى‏برد با این آتش این عذاب را نازل کرد تا شما پند بگیرید از پشت آن گروه نورهائى خارج شد و به آسمان برآمد و در مقابل آنها قرار گرفت و به آسمان برگشت چنانچه از آسمان آمده بود.

پیامبر اکرم فرمود: بعضى از این نورها همان نورهائى است که خداوند مى‏داند بواسطه ایمان به من سعادتمند مى‏شوند و بعض دیگر نورهائى است از فرزندانى پاک که به برخى از شما مربوط است پدرانشان به من ایمان نمى‏آورند ولى آن فرزندان ایمان خواهند آورد. (2) 3- تفسیر امام- شیخ مفید نقل مى‏کند از سعید بن مینا از چند نفر از اصحاب که گروهى از قریش با پیامبر اکرم (ص) روبرو شدند از جمله عتبة بن ربیعة و امیة بن خلف، ولید بن مغیرة و عاص بن سعید گفتند: یا محمد بیا ما خداى تو را عبادت مى‏کنیم و تو نیز خداى ما را عبادت کن، ما و تو هر دو شریک باشیم در این کار. اگر اعتقاد ما بر حق باشد تو هم از آن بهره‏مندشده‏اى و اگر معتقدات تو بر حق باشد ما نیز بهره خود را برده‏ایم. خداوند این سوره را نازل نمود:

قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ.  لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ.  وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ ...

بعد ابى بن خلف استخوان پوسیده‏اى را با دست خود نرم کرده آن را به باد داد و گفت‏

ص: 281

آیا خیال مى‏کنى پروردگارت این استخوانها را باز زنده خواهد کرد خداوند این آیه را نازل نمود وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ  قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ تا آخر سوره ... (1) 4- خرایج- روایت شده است که مرد عربى خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله رسیده گفت من مى‏خواهم چند سؤال از شما بکنم خشمگین نشوى. فرمود هر چه مى‏خواهى سؤال کن اگر خودم مى‏دانستم براى تو خواهم گفت و گر نه از جبرئیل سؤال خواهم کرد.

گفت برایم توضیح بدهید صلیعاء، قریعاء چیست و اولین خونى که بر زمین ریخت چه بود و بهترین بقعه‏هاى روى زمین و بدترین جایگاه در زمین کجاست. فرمود اى مرد عرب این چیزها را نشنیده‏ام اما جبرئیل که آمد از او مى‏پرسم. جبرئیل نازل شد او نیز گفت این نامهائى است که تا حالا نشنیده‏ام. به آسمان عروج نمود و بعد پائین آمده گفت به مرد عرب بگو صلیعاء سرزمینى است که مردم مى‏کارند ولى چیزى به عمل نمى‏آید اما قریعاء سرزمینى است که مردم مى‏کارند بعضى جاها مى‏روید ولى بعضى از قسمتهاى آن نمى‏روید و به اندازه مخارج مردم محصول نمى‏دهد. بهترین بقعه‏هاى زمین مساجد است و بدترین بقعه‏ها بازارها است که میدان جنب و جوش شیطان است و هر صبح رو به آنجا مى‏آورد اولین خونى که بر زمین ریخت خون جفت حواء بود وقتى قابیل از او متولد شد. (2) توضیح: جزرى گفته است در حدیث على (ع) (که مرد عربى از پیامبر اکرم (ص) پرسید صلیعاء و قریعاء چیست) صلیعاء مصغر صلعاء است و آن زمینى است که چیزى در آن نمى‏روید و قریعاء زمینى است که خدا آن را لعنت کرد وقتى چیزى بروید یا در آن کاشته شود حاشیه دو طرف زمین مى‏روید ولى وسط آن چیزى نمى‏روید. (3) 5- تفسیر امام حسن عسکرى علیه السلام- هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللَّهُ فِی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِکَةُ وَ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ امام فرمود وقتى پیامبر اکرم (ص) بر کفار و مشرکین غلبه یافت با دلائل خود و عذر و بهانه آنها را با معجزات خویش رد کرد بعضى از آنها از آوردن ایمان امتناع ورزیدند و تقاضاى انجام کارهاى باطلى را نمودند که در این آیه مى‏فرماید وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً  أَوْ تَکُونَ لَکَ‏

ص: 282

جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجِیراً،  أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ کَما زَعَمْتَ عَلَیْنا کِسَفاً أَوْ تَأْتِیَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ قَبِیلًا و بقیه چیزهائى که در آیه ذکر شده است. خداوند مى‏فرماید یا محمد آیا منتظرند بعد از این همه دلائلى که آوردیم و بهانه‏هاى آنها را که با معجزات قطع نمودیم إِلَّا أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللَّهُ فِی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِکَةُ تا خداوند با گروهى از ملائکه در سایه‏هائى از ابر بیاید چنانچه از تو مى‏خواستند که خداوند در این جهان براى آنها آشکار شود که درخواستى محال است و مى‏گفتند ملائکه پیش ایشان بیاید که ملائکه نخواهند آمد مگر زمانى که دیگر پرستش نباشد ستمکاران بواسطه ظلم خود نابود شوند اما فعلا هنگام تکلیف و تعبد است نه وقتى که ملائکه براى هلاک کردن بیایند این درخواست را از روى نادانى مى‏کنند وَ قُضِیَ الْأَمْرُ آنها منتظر آمدن ملائکه هستند وقتى ملائکه بیایند در آن موقع محکوم به فنا و هلاک هستند. وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ بازگشت به سوى خدا است که او حکم خواهد کرد بر تبهکاران به عقاب و جایگاه عالى براى مردم متقى و پرهیزگار. (1) امام زین العابدین (ع) فرمود این کفار قانع نشدند به آن همه آیات و دلائل کافى که براى آنها آمد تا آنجا که گفته شده به آنها هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللَّهُ یعنى وقتى قانع نشدند بوسیله دلیل واضح و آشکار آیا جز این انتظار دارند که خدا پیش آنها بیاید و این محال است زیرا چنین توهمى بر خدا جایز نیست. (2) 6- کنز کراچکى- در حدیث آمده که گروهى خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آمده گفتند مگر تو پیامبر نیستى؟ فرمود چرا، گفتند مگر این قرآن کلام خدا نیست؟ فرمود چرا، گفتند اینک توضیح بده در مورد این آیه إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ وقتى آنها با خدایانشان داخل جهنم شوند گروهى حضرت مسیح را مى‏پرستند تو مى‏گوئى عیسى مسیح هم در جهنم خواهد بود.

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود خداوند قرآن را بر من به زبان عرب و حالت متعارف بین آنها در زبانشان در مورد بى‏شعوران و باشعوران نازل نموده اگر شما عرب باشید خود متوجه مى‏شوید در این آیه مى‏فرماید إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ شما و آنچه مى‏پرستید که منظور بت‏ها است و عیسى مسیح داخل آنها نیست (چون ما در مورد غیر ذوى العقول به کار برده مى‏شود) و عیسى از ذوى العقول است اگر گفته بود انکم و من تعبدون حضرت مسیح را نیز مى‏گرفت. اعتراف به صحت فرموده پیامبر اکرم (ص) نمودند.

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    285    بخش دوم احتجاج پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بر یهود در باره مسائل مختلف .....  ص : 283

 

ص: 283

 (1)

بخش دوم احتجاج پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بر یهود در باره مسائل مختلف‏

 (2) 1- تفسیر امام و احتجاج طبرسى- از حضرت امام حسن عسکرى (ع) نقل مى‏کند که فرمود جابر ابن عبد الله انصارى گفت عبد الله بن صوریا که غلامى یهودى و یک چشمش کور بود یهودان مدعى بودند او داناترین افراد مکتب خدا و علوم انبیاء است از پیامبر اکرم (ص) سؤالهائى در مورد مسائل مختلف نمود تا ایشان را در جواب آنها به دشوارى گرفتار کند اما پیامبر اکرم (ص) جوابهائى به او دادند که چاره‏اى از نپذیرفتن آنها نداشت.

گفت این اخبار را کدام فرشته برایت مى‏آورد؟ فرمود جبرئیل گفت اگر فرشته دیگرى مى‏آورد به تو ایمان مى‏آوردم ولى جبرئیل در بین فرشتگان دشمن ما است جز او اگر میکائیل یا دیگرى از ملائکه به جز جبرئیل مى‏آورد به تو ایمان مى‏آوردم پیامبر (ص) فرمود چرا جبرئیل را دشمن خود مى‏دانید. گفت چون او گرفتارى و شدت را براى بنى اسرائیل مى‏آورد و نگذاشت بخت نصر «1» به دست دانیال کشته شود تا مسلط بر مردم گردید و بنى اسرائیل را به کشتن داد هر نوع گرفتارى و ناراحتى را فقط جبرئیل مى‏آورد ولى میکائیل حامل رحمت خدا بود.

ص: 284

پیامبر اکرم (ص) فرمود واى بر تو اطلاع از کار خدا ندارى جبرئیل چه گناهى دارد اگر اطاعت امر خدا را در باره شما نموده است آیا شما ملک الموت را دشمن خود مى‏دانید که مامور قبض روح تمام مردم است آیا پدر و مادر که به فرزندان خود دواهاى تلخ و شور مى‏دهند براى بهبودى و مصلحت آنها تو خیال مى‏کنى دشمن آنها هستند و باید بچه‏ها پدر و مادر خود را براى این کار دشمن خود بدانند ولى شما نادان هستید و از حکمت خدا غافلید.

من گواهى مى‏دهم که جبرئیل و میکائیل هر دو عمل به دستور خدا مى‏کنند و مطیع او هستند و هر کس دشمن یکى از آن دو باشد دشمن دیگرى نیز هست و کسى که بگوید یکى را دوست مى‏دارم اگر با دیگرى دشمن باشد دروغ گفته همچنین محمد و على علیهما السلام هر دو برادر هستند مانند جبرئیل و میکائیل هر که آن دو را دوست بدارد از اولیاء خداست و هر که دشمن آنها باشد از دشمنان خداست کسى که یکى را دوست بدارد و مدعى شود دیگرى را دشمن مى‏دارد دروغ گفته و هر دو از چنین کسى بیزارند همین طور هر کس یکى از ما دو نفر محمد و على را دشمن بدارد و مدعى شود که دیگرى را دوست مى‏دارم ادعاى دروغى کرده و ما هر دو از او بیزاریم خداوند و ملائکه و مردمان پاک سرشت نیز از او بیزارند. (1) 2- تفسیر امام- آیه قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى‏ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرى‏ لِلْمُؤْمِنِینَ.  مَنْ کانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِیلَ وَ مِیکالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْکافِرِینَ امام فرمود، امام حسین (ع) از على بن ابى طالب (ع) نقل کرد که فرمود خداوند یهود را سرزنش مى‏کند بواسطه دشمنى که با جبرئیل دارند چون او به دستور خدا مامور اجراى مسائلى بوده که یهود آن پیش آمدها را نمى‏پسندیدند آنها و نواصب را سرزنش مى‏کند بواسطه کینه‏اى که با جبرئیل و میکائیل داشتند چون این دو فرشته و فرشتگان خدا براى تائید على بن ابى طالب (ع) نزول مى‏کردند تا او را بر کافران و دشمنان خدا پیروز نمایند و با شمشیر آبدارش دمار از روزگار آنها بر کند.

فرمود بگو اى محمد (ص) مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ هر کس از یهودان دشمن جبرئیل است که بخت النصر را بلند کرد تا به دست دانیال بدون گناه کشته نشود و امضاى خدا در مورد یهود به وقوع پیوندد و آنچه خداوند مى‏داند براى ایشان اتفاق افتد و دیگر از کافران که با جبرئیل دشمنى دارند از دشمنان خدا آل محمد و على و ناصبى‏ها چون خداوند جبرئیل را

ص: 285

یاور و ناصر على قرار داده و به او کینه دارند که پشتیبانى از محمد و على علیهما السلام نموده و دستور پروردگار را در مورد هلاک ایشان به کار برده فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ همان جبرئیل قرآن را آورده براى تو به اجازه خدا، این آیه نیز مشابه آیه دیگرى است که مى‏فرماید نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ  عَلى‏ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ  بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ جبرئیل این قرآن را به قلب تو نازل نموده موافق با آنچه در انجیل و زبور و صحف ابراهیم و کتاب شیث و سایر انبیاء علیهم السلام است. (1) سپس مى‏فرماید مَنْ کانَ عَدُوًّا لِلَّهِ هر که دشمن خدا باشد بواسطه نعمتهائى که بر محمد و على و خانواده آنها ارزانى داشته آنها آنقدر نادانند که مى‏گویند ما کینه مى‏ورزیم با خدا که محمد و على را گرامى مى‏دارد در ادعائى که مى‏کنند با جبرئیل و هر که دشمن جبرئیل باشد که او را خدا پشتیبان محمد و على علیهما السلام قرار داده در پیکار با دشمنان خدا و پشتیبان سایر انبیاء و مرسلین و همین طور فرشتگان دیگر یعنى هر کس دشمن ملائکه خداست که فرستاده براى نصرت دین و تائید اولیائش این آیه در رابطه با گفتار ناصبیان بود که مى‏گفتند ما از جبرئیلى که یاور على باشد بیزاریم و همچنین از پیامبرانى که دعوت به نبوت محمد و امامت حضرت على نموده‏اند بیزاریم از قبیل موسى و عیسى و سایر انبیاء بعد مى‏فرماید وَ جِبْرِیلَ وَ مِیکالَ یعنى هر کس دشمن جبرئیل و میکائیل باشد.

بعضى از نواصب وقتى پیامبر اکرم در باره على (ع) فرمود جبرئیل طرف راست و میکائیل طرف چپ و اسرافیل پشت سر و ملک الموت جلو على است گفتند ما از خدا و جبرئیل و میکائیل و ملائکه‏اى که با على چنین کنند بیزاریم.

فرمود هر کس دشمن اینها باشد بواسطه شدت کینه‏اى که با على بن ابى طالب (ع) دارد فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْکافِرِینَ خداوند دشمن کفار است و با آنها چنان رفتار مى‏کند که دشمن با دشمن خویش مى‏کند از قبیل کیفر نمودن و شدت عقوبت و شکنجه.

سبب نزول این دو آیه گفتار زشت یهودان بود در باره دشمنى با جبرئیل و میکائیل و گفتار بدترى که ناصبیان گفتند در باره خدا و جبرئیل و میکائیل و سایر ملائکه خدا، اما ناصبیان چون از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله پیوسته مى‏شنیدند در باره فضائل على (ع) و امتیازاتى که خدا به او ارزانى داشته و در تمام این موارد پیامبر (ص) مى‏فرمود: جبرئیل برایم از جانب خدا چنین پیام آورده و گاهى مى‏فرمود جبرئیل طرف راست و میکائیل طرف چپ‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    288    بخش دوم احتجاج پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بر یهود در باره مسائل مختلف .....  ص : 283

 

ص: 286

و جبرئیل بر میکائیل افتخار مى‏کند چون طرف راست على است چنانچه وزیر دست راست پادشاه افتخار مى‏کند بر وزیر دست چپ و افتخار مى‏کند بر اسرافیل که در پشت سر على است و عزرائیل که در جلو به ماموریت گماشته شده که راست و چپ از جلو بهتر است چنانچه اطرافیان پادشاه به نسبت قرب و منزلتى که دارند بر یک دیگر افتخار مى‏کنند. (1) و باز مى‏فرمود ممتازترین ملائکه آن ملکى است که بیشتر از دیگران على را دوست داشته باشد و سوگند ملائکه بین خودشان این جمله است قسم به آن کسى که امتیاز بخشیده على علیه السلام را بر تمام مردم بعد از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله.

و گاهى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى‏فرمود ملائکه حجب مشتاق دیدار على ابن ابى طالب هستند به اندازه مادر مهربانى که مشتاق دیدار فرزند دلبند و نیکوکار خویش است آن فرزندى که پس از مرگ ده فرزندش برایش باقى مانده.

این ناصبیان مى‏گفتند تا کى محمد صلى الله علیه و آله مرتب مى‏گوید جبرئیل و میکائیل و ملائکه چنین هستند و همى مقام على را بالا مى‏برد و مى‏گوید خداوند اختصاص به على دارد نه سایر مردم ما بیزاریم از خدا و ملائکه و جبرئیل و میکائیل که على را بعد از محمد (ص) برترى مى‏بخشد و بیزاریم از پیامبرانى که على را بعد از پیامبر از سایر مردم برتر مى‏دانند.

اما گفتار یهودان دشمنان خدا موقعى بود که پیامبر اکرم (ص) وارد مدینه شد، عبد الله ابن صوریا را آوردند. او گفت یا محمد صلى الله علیه و آله چگونه مى‏خوابى، زیرا به ما از کیفیت خواب پیامبرى که در آخر الزمان مى‏آید اطلاع داده‏اند. پیامبر اکرم (ص) در جواب او فرمود، چشمم خواب است ولى دلم بیدار است راست گفتى. باز پرسید بگو ببینم بچه از مرد است یا از زن فرمود استخوانها و رگ و پى‏ها از مرد است ولى گوشت و خون و موى از زن است گفت صحیح است گفت چرا بچه چنان شبیه عموى خود مى‏شود بطورى که هیچ شباهتى به دائى‏هاى خود ندارد فرمود هر کدام آبش بر دیگرى بچربد شباهت به آن طرف مى‏شود گفت صحیح است گفت بگو ببینم چگونه مى‏شود که بعضى فرزند ندارند و بچه‏دار نمى‏شوند و بعضى داراى بچه‏اند.

فرمود وقتى نطفه قرمز شود و کدر گردد منشأ فرزند نمى‏شود ولى اگر صاف باشد بچه خواهد شد گفت بگو ببینم خدا چگونه است این سوره در رابطه با همین سؤال نازل شد

ص: 287

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ تا آخر سوره گفت صحیح است. (1) گفت یک سؤال دیگر باقى مانده اگر بگوئى به تو ایمان مى‏آورم و از تو پیروى مى‏کنم. بگو کدام فرشته برایت وحى را از جانب خدا مى‏آورد فرمود جبرئیل. ابن صوریا گفت در بین ملائکه جبرئیل دشمن ما است پیوسته کشتار و گرفتارى و جنگ را براى ما آورده اما پیک و پیام‏آور ما میکائیل است که حامل شادى و فراوانى است اگر فرشته وحى تو میکائیل بود به تو ایمان مى‏آوردم چون او باعث تقویت قدرت ما مى‏شد ولى جبرئیل پادشاه ما را از میان مى‏برد به همین جهت دشمن ما است.

سلمان فارسى از او پرسید از کجا شروع شد دشمنى او با شما جواب داد بسیار زیاد اتفاق افتاده که با ما دشمنى ورزیده ولى شدیدترین دشمنى او آنجا بود که خداوند به پیامبران خود خبر داد که بیت المقدس به دست مردى به نام بخت النصر و در زمان حکومت او خراب شدن آن را به ما گفته بود با اینکه خداوند هر چه را بخواهد تغییر مى‏دهد و هر چه را مایل باشد باقى مى‏گذارد و آنچه را بخواهد از میان مى‏برد.

در همان تاریخ اجداد ما یکى از زورمندان بنى اسرائیل را که پیامبر نیز بود و دانیال نام داشت براى دفع و قتل بخت النصر مامور کردند و مال زیادى در اختیارش گذاشتند تا در این راه خرج کند در بین راه که به جستجوى او بود در بابل پسرک ضعیف و ناتوانى را یافت که نیرو و قدرتى نداشت خواست او را بکشد اما جبرئیل مانع او شد. به دانیال گفت اگر خدا او را امر به کشتن شما اسرائیلیان نموده که تو نخواهى توانست او را بکشى ولى اگر این آن مرد نباشد به چه جهت او را مى‏کشى. دانیال تصدیق کرد او را و از کشتنش منصرف شد و بازگشت و جریان را نقل کرد. کم کم بخت النصر قوى شد و به سلطنت رسید و با ما به جنگ پرداخت و بیت المقدس را خراب کرد به همین جهت ما او را دشمن خود مى‏گیریم و میکائیل هم دشمن جبرئیل است.

سلمان گفت: ابن صوریا، با همین اندیشه فاسد از راه حقیقت گمراه شده‏اید. مى‏بینید که اجداد شما چگونه دانیال را مامور مى‏کنند براى کشتن بخت النصر با اینکه خداوند بوسیله انبیاء و پیامبرانش اطلاع داده که بر بیت المقدس دست مى‏یابد و آنجا را خراب مى‏کند آنها تصمیم داشتند پیامبران را تکذیب نمایند و آنها را در خبرى که داده‏اند متهم نمایند یا مى‏خواسته‏اند با اینکه تصدیق خبر پیامبران را مى‏نمایند بر آنچه خدا مقدر نموده پیروز

ص: 288

شوند.

آیا چنین افرادى ممکن است کافر نباشند چه عداوتى مى‏توان داشت با جبرئیل که جلو طرح شکست تقدیر خدا را گرفته و از تکذیب خبر انبیاء مردم را باز داشته. (1) ابن صوریا گفت صحیح است که خدا توسط انبیاء چنین خبرى داده است ولى او هر چه را بخواهد محو مى‏کند و هر چه بخواهد ثابت مى‏دارد.

سلمان گفت در این صورت نمى‏توان اطمینان داشت به آنچه در تورات است نسبت به گذشته و آینده زیرا خداوند هر چه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد اثبات مى‏نماید و شاید خداوند موسى و هارون را از نبوت عزل کرده است و دعوت آنها را باطل نموده چون هر چه را بخواهد اثبات مى‏کند و هر چه آنها اطلاع داده‏اند که در آینده به وقوع مى‏پیوندد شاید انجام نشود و آنچه گفته‏اند انجام نمى‏شود شاید انجام شد و هر چه گفته‏اند اتفاق افتاده شاید اتفاق نیافتاده و آنچه اطلاع داده‏اند اتفاق نیافتاده شاید اتفاق افتاده و ممکن است ثوابى را که مى‏گویند در مقابل اعمال داده مى‏شود خداوند محو کرده باشد و هر عقاب و عذابى که به وسیله آنها تهدید کرده شاید انجام نشود زیرا محو و اثبات مى‏نماید شما معنى محو و اثبات را نمى‏دانید به همین جهت کافر به خدا هستید و تکذیب خبر غیبى خدا را نموده‏اید و از دین خارج هستید.

بعد سلمان گفت من گواهى مى‏دهم هر کس دشمن جبرئیل باشد او دشمن میکائیل است و آن دو دشمن کسى هستند که با ایشان دشمنى ورزد و رفیق کسى که با آنها مهربان باشد خداوند این آیه را موافق قول سلمان رحمة الله علیه نازل کرد قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ هر که دشمن جبرئیل است چون پشتیبان اولیاء خدا است و فضائل على (ع) را از جانب خداوند آورده او این قرآن را به اجازه خدا بر قلب تو نازل کرده تصدیق سایر کتب آسمانى را مى‏کند و هدایت است براى مؤمنین و بشارت براى آنها است به نبوت حضرت محمد و ولایت حضرت على و سایر ائمه علیهم السلام پس از او بشارت مى‏دهد آنها را که اگر بر موالات این خاندان بمیرند اولیاى واقعى خدا هستند بعد پیامبر اکرم (ص) به سلمان فرمود: خداوند سخن تو را تصدیق نموده و گفتارت را پذیرفت اینک جبرئیل از جانب خدا پیام آورده است که سلمان و مقداد دو برادر پاک باز در محبت تو و على برادر و وصى و برگزیده تو هستند و آنها میان اصحابت همچون جبرئیل و میکائیل در میان ملائکه‏اند دشمن‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    291    بخش دوم احتجاج پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بر یهود در باره مسائل مختلف .....  ص : 283

 

ص: 289

کسى هستند که یکى از آن دو نفر را دشمن بدارد و دوست دوستدار خود هستند و دوست دوستدار محمد و على هستند و دشمن کینه‏توز آنها، اگر مردم روى زمین دوست بدارند سلمان و مقداد را به اندازه‏اى که ملائکه آسمانها و حجب و کرسى و عرش دوست دارند آنها را بواسطه دوستى با دوستان آنها و دشمنى با دشمنان ایشان یک نفر را خداوند عذاب نخواهد کرد. (1) 3- احتجاج طبرسى- از ابن عباس نقل مى‏کند که گفت چهل نفر از یهودان مدینه گفتند برویم پیش این جادوگر دروغگو و سرزنش نمائیم او را و تکذیبش کنیم او مدعى است من پیامبر خداى جهانم چگونه مى‏تواند پیامبر باشد با اینکه آدم بهتر از اوست نوح از او بهتر است یکایک انبیاء را نام بردند.

پیامبر اکرم (ص) به عبد الله بن سلام فرمود بین من و تو تورات حاکم باشد یهودان راضى شدند. آنها گفتند آدم از تو بهتر است زیرا خداوند او را به دست خویش آفریده و از روح خود در او دمیده. پیامبر اکرم (ص) فرمود آدم پدر من است ولى به من داده شده بهتر از آنچه به آدم داده‏اند، پرسیدند چه چیز؟ فرمود منادى در هر روز پنج مرتبه فریاد مى‏زند

اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله‏

ولى نمى‏گوید آدم رسول خدا است لواء حمد در روز قیامت در اختیار من است نه در دست آدم گفتند صحیح است در تورات نوشته است فرمود این یکى.

یهودان گفتند موسى بهتر از تو است فرمود به چه دلیل؟ گفتند زیرا خداوند عزیز با چهار هزار کلمه با او صحبت کرد ولى با تو یک کلمه هم صحبت نکرده. فرمود به من بهتر از او داده‏اند، پرسیدند چه چیز؟ فرمود: سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ من بر بال جبرئیل نشستم تا رسیدم به آسمان هفتم و از سدره المنتهى گذشتم که آنجا جنة الماوى است تا بالاخره به ساق عرش چسبیدم از ساق عرش صدائى برآمد

انى انا الله لا اله الا انا السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبار المتکبر الرؤف الرحیم‏

با دل او را دیدم نه با چشم این بهتر است از آنچه به موسى داده‏اند یهودان اعتراف نموده گفتند اینها در تورات مکتوب است فرمود این دومى.

گفتند نوح بهتر از تو است فرمود به چه دلیل گفتند چون او سوار کشتى شد و بر جودى گذشت فرمود به من از نوح بهتر داده‏اند گفتند چه چیز؟ فرمود خداوند به من نهرى در

ص: 290

آسمان عنایت کرده که مجراى آن زیر عرش است بر آن یک میلیون قصر است یک خشت از طلا و یک خشت از نقره خار و خاشاک آن زعفران است و سنگریزه آن در و یاقوت است و زمینش از مشک سفید این براى من و امتم بهتر است و اشاره به همین است آیه شریفه إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ گفتند صحیح است این مطلب در تورات نوشته شده و این نهر بهتر از آن است پیامبر اکرم (ص) فرمود این سومى. (1) گفتند ابراهیم بهتر از تو است فرمود به چه دلیل گفتند زیرا خداوند او را خلیل خود قرار داده فرمود اگر ابراهیم خلیل خداست من حبیب خدایم. پرسیدند چرا تو را محمد نامیده‏اند فرمود مرا خداوند محمد نامیده و اسم مرا از اسم خود جدا نموده او محمود است و من محمد و امت من حامدند یهودان گفتند صحیح است این بهتر از آن است، فرمود این چهارمى.

گفتند: عیسى بهتر از تو است فرمود براى چه؟ گفتند زیرا عیسى بن مریم روزى در گردنه‏هاى بیت المقدس بود شیاطین آمدند تا او را بردارند خداوند جبرئیل را مامور کرد تا بال خود بر چهره شیاطین بزند و آنها را در آتش اندازد. با بال خود زد و آنها را در آتش افکند.

پیامبر اکرم (ص) فرمود به من بهتر از او عنایت کرده‏اند گفتند چه چیز؟ فرمود روز جنگ بدر از پیکار با مشرکین برگشتم بسیار گرسنه بودم وارد مدینه که شدم زنى یهودى به استقبال من آمد و بالاى سر خود تغارى داشت و در آن بزغاله‏اى را بریان کرده بود و مقدارى نیز شکر به همراه خود آورده بود گفت خدا را سپاس که به سلامت برگشتى و بر دشمن پیروز گردیدى من نذر کرده بودم اگر از این جنگ به سلامت و با غنیمت برگشتى این بزغاله را بکشم و آن را بریان کنم و برایت بیاورم. من از استرم به نام شهباء پائین آمدم. همین که دست بردم که از آن گوشت بریان بخورم خداوند او را به سخن درآورد و روى چهارپا ایستاد و گفت یا محمد مرا نخورى که مسموم هستم گفتند راست مى‏گویى این بهتر از آن است پیامبر اکرم (ص) فرمود این پنجم.

گفتند یکى دیگر مانده بعد حرکت مى‏کنیم فرمود بگوئید گفتند سلیمان بهتر از تو است پرسید به چه دلیل؟ گفتند چون خداوند براى او شیاطین انس و جن و باد و حیوانات را مسخر گردانیده بود.

ص: 291

پیامبر اکرم (ص) فرمود خداوند براق را مسخر من گردانید که بهتر از تمام دنیا است و یکى از چهارپایان بهشت است صورتش مانند صورت انسان و پاهایش مانند چهارپایان و دم او شبیه دم گاو است از الاغ بزرگتر و از استر کوچکتر است زینى از یاقوت قرمز دارد و رکاب آن از در سفید و هفتاد هزار افسار از طلا دارد داراى دو بال مکلل به در و گوهر و یاقوت و زبرجد است در پیشانى او نوشته است‏

لا اله الا الله وحده لا شریک له محمد رسول الله‏

گفت صحیح است این مطلب در تورات نوشته شده و از آن بهتر است ما گواهى به یکتائى خدا و رسالت شما مى‏دهیم. (1) پیامبر اکرم فرمود نوح در میان قوم خود نهصد و پنجاه سال درنگ کرد و آنها را دعوت به دین خدا نمود ولى خداوند تعداد مؤمنین به او را اندک شمرده فرمود وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِیلٌ ولى در سن کم و عمر کوتاهم آنقدر پیرو من شدند که در طول عمر نوح پیرو او نشدند و در بهشت صد و بیست صف هستند که هشتاد صف آن از امت من مى‏باشند خداوند عزیز کتاب مرا حاکم و ناسخ بر کتب آنها قرار داده من حلال نموده‏ام چیزهائى را که حرام کرده‏اند و حرام نموده‏ام بعضى از چیزهائى را که حلال دانسته‏اند.

یکى از آنها اینست که موسى (ع) ماهى گرفتن را در روز شنبه حرام کرده است و خداوند به متجاوزین از این دستور مى‏فرماید کُونُوا قِرَدَةً خاسِئِینَ* میمون پست باشید و آنچنان شدند اما من صید ماهى را حلال نمودم خداوند مى‏فرماید أُحِلَّ لَکُمْ صَیْدُ الْبَحْرِ وَ طَعامُهُ مَتاعاً لَکُمْ من چربیها را حلال نموده‏ام با اینکه شما آن را نمى‏خورید. بعد خداوند در کتاب خود بر من درود و صلوات مى‏فرستد و مى‏فرماید إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً خداوند مرا به رافت و رحمت مى‏ستاید و در قرآن مى‏فرماید لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ و خداوند در قرآن نازل نموده که با من به نجوى نپردازند مگر اینکه صدقه‏اى بدهند و هیچ پیامبرى این امتیاز را ندارد خداوند در قرآن مى‏فرماید یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ناجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقَةً بعد خداوند از آنها این حکم را برداشت.

توضیح: شاید اینکه یهودان نام عیسى بن مریم را مى‏برند از طرف نصارى صحبت مى‏کنند و گمان آنها را بیان مى‏نمایند. اینکه پیامبر اکرم اراده خوردن بزغاله را مى‏نماید قبل‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    294    بخش دوم احتجاج پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بر یهود در باره مسائل مختلف .....  ص : 283

 

ص: 292

از نزول حرمت ذبیحه اهل کتاب بوده یا منظور اظهار معجزه بوده نه خوردن و یا به ایشان اطلاع داده بودند که مسلمان آن را کشته. (1) 4- احتجاج طبرسى- از ثوبان نقل مى‏کند که مردى یهودى خدمت پیامبر اکرم (ص) رسید گفت یا محمد سؤال مى‏کنم به من جواب بده. ثوبان با پاى خود او را زد و گفت بگو یا رسول الله، یهودى گفت من فقط نامى را مى‏برم که خانواده‏اش او را به آن نام نامیده‏اند گفت این آیه را توجه دارى یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمِینِهِ روزى که زمین به غیر آن تبدیل شود و آسمانها پیچیده شده است در دست او.

یهودى گفت مردم در آن وقت کجا هستند فرمود در ظلمت هستند، نه محشر، گفت اولین چیزى که بهشتیان مى‏خورند چیست وقتى وارد بهشت مى‏شوند؟ فرمود کبد ماهى، پرسید غذاى آنها بعد از این چیست؟ فرمود کبد گاو، پرسید چه آشامیدنى مى‏خورند پشت سر این غذا؟ فرمود سلسبیل، گفت صحیح است یا محمد اینک از تو سؤالى مى‏کنم که جز پیامبر کس دیگرى نمى‏داند. فرمود چه سؤال؟ گفت چگونه است که بچه شبیه پدر و مادرش مى‏شود؟ فرمود آب مرد سفید و غلیظ است و آب زن زرد و رقیق وقتى آب مرد فزونى یافت بر زن بچه پسر مى‏شود به اجازه خدا، از همین جهت شباهت نیز پیدا مى‏شود ولى موقعى که آب زن بر مرد فزون شد بچه دختر مى‏شود به اجازه خدا شباهت هم از همین جهت است. پیامبر اکرم (ص) فرمود آنچه از من پرسیدى سوگند مى‏خورم به آن کس که جانم در دست اوست هیچ اطلاعى از آن نداشتم جز اینکه خداوند همین الان مرا مطلع نمود. (2) علل الشرائع: همین خبر را نقل مى‏کند تا این قسمت که کبد حوت مى‏گوید بعد سؤال مى‏کند چه آشامیدنى مى‏خورند؟ (3) 5- امالى صدوق- از حسن بن على علیهما السلام نقل مى‏کند که یک نفر یهودى خدمت پیامبر اکرم (ص) رسیده گفت تو مدعى هستى پیامبرم و به من وحى مى‏شود مانند موسى بن عمران. پیامبر اکرم ساعتى سکوت نمود بعد فرمود آرى من بهترین فرزند آدم هستم فخرى نیست من خاتم النبیین و پیشواى متقین و پیامبر پروردگار جهانیانم. گفتند مبعوث به جانب کدام گروه شده‏اى عربها یا عجمها یا ما خداوند این آیه را نازل نمود قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً.

آن یهودى که از همه داناتر بود گفت من از ده کلمه‏اى که خداوند با موسى بن عمران در

ص: 293

بقعه مبارکه مناجات نمود که جز پیامبر مرسل یا ملک مقرب کسى نمى‏داند مى‏پرسم فرمود بپرس گفت بگو به من کلماتى را که خداوند براى ابراهیم انتخاب کرد موقعى که خانه خدا را مى‏ساخت فرمود آن کلمات اینست‏

سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر.

 (1) یهودى گفت به چه چیز کعبه را مربع قرار داد فرمود به کلمات چهارگانه پرسید چرا کعبه نام گرفت فرمود چون وسط دنیا است یهودى گفت تفسیر سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله را برایم بگو. فرمود خداوند مى‏دانست که فرزندان آدم به خدا دروغ مى‏بندند فرمود

 (سبحان الله)

یعنى منزه است خدا از آنچه آنها مى‏گویند اما

الحمد لله‏

خداوند مى‏داند که بندگان شکر نعمت او را نمى‏توانند ادا نمایند پس خود را مى‏ستاید قبل از ستایش آنها و همین اول کلام است اگر این نبود خداوند احدى را به نعمت خود متنعم نمى‏کرد اما

لا اله الا الله‏

این کلمه تقوى است که موجب سنگینى ترازوى عمل مى‏شود در روز قیامت اما

الله اکبر

بالاترین و محبوبترین کلمات است در نزد خدا یعنى چیزى از من بزرگتر نیست نماز فقط به این کلمه شروع مى‏شود بواسطه اهمیت این کلمه در نزد خدا و همین اسم با ارزش و گرامى خدا است.

یهودى گفت صحیح است اما پاداش گوینده این کلام چیست؟ فرمود وقتى بنده بگوید

سبحان الله‏

با او تمام جهان غیر از عرش تسبیح مى‏کنند به گوینده این کلام ده برابر پاداش مى‏دهد وقتى بگوید

الحمد لله‏

که خداوند به او نعمتهاى دنیا را ارزانى مى‏دارد متصل به نعمتهاى آخرت و این سخن اهل بهشت است وقتى وارد بهشت مى‏شوند همه سخنان دنیا تمام مى‏شود و قطع مى‏گردد مگر همین‏

الحمد لله‏

که خداوند در این آیه مى‏فرماید دَعْواهُمْ فِیها سُبْحانَکَ اللَّهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فِیها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ اما

لا اله الا الله‏

پس جزاى آن بهشت است و این آیه اشاره به همان است هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ و آیا پاداش کسى که مى‏گوید

لا اله الا الله‏

جز بهشت است.

یهودى گفت راست مى‏گویى یا محمد از اولى جواب دادى اینک اجازه بده دومى را بپرسم فرمود هر چه مایلى بپرس. جبرئیل از طرف راست پیامبر و میکائیل از طرف چپ به او تلقین مى‏نمودند.

یهودى گفت چرا تو را محمد و احمد و ابو القاسم و بشیر و نذیر و داعى نامیده‏اند فرمود اما محمد زیرا من محمودم در زمین اما احمد چون در آسمان محمودم اما ابو القاسم زیرا

ص: 294

خداوند در روز قیامت تقسیم مى‏کند سهم آتش را هر کس کافر به من باشد از اولین و آخرین در جهنم است و اهل بهشت را تقسیم مى‏کند هر که به من ایمان آورد و اقرار بر نبوت من کند در بهشت است اما داعى زیرا من دعوت‏کننده مردمم به دین پروردگارم اما نذیر من مى‏ترسانم به آتش جهنم هر کس را که مخالفت با من مى‏کند اما بشیر من مژده به بهشت مى‏دهم هر که را اطاعت من کند. (1) گفت راست مى‏گویى یا محمد، بگو ببینم چرا خداوند نماز پنجگانه را در این اوقات واجب بر امت تو در شبانه روز فرمود خورشید هنگام ظهر حلقه‏اى دارد که وارد آن مى‏شود وقتى داخل آن حلقه شد تمام جهان به جز عرش تسبیح خدا مى‏کنند و این همان ساعتى است که خدا بر من درود مى‏فرستد به همین جهت خدا در این ساعت نماز را بر من و امتم واجب نموده و فرموده است أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلى‏ غَسَقِ اللَّیْلِ و این همان ساعتى است که جهنم را در روز قیامت مى‏آورند هر مؤمنى که در این ساعت توفیق یابد ساجد یا راکع و یا قائم باشد خداوند بدنش را بر جهنم حرام مى‏نماید اما نماز عصر همان ساعتى است که آدم در آن ساعت از درخت منهى خورد و از بهشت او را خارج کرد خداوند فرزندان او را مامور به این نماز نمود تا روز قیامت. خداوند براى امت من نیز لازم گردانید و این از محبوبترین نمازها در نزد خدا است و به من سفارش شد در بین نمازها به این نماز اهمیت خاصى بدهم اما نماز مغرب این همان ساعتى است که خداوند توبه آدم را پذیرفت و فاصله بین موقعى که از درخت منهى خورد تا وقتى که توبه‏اش را قبول کرد سیصد سال از سالهاى دنیا بود و در آخرت یک روز مانند هزار سال است از وقت نماز هزار سال است از وقت نماز عصر تا عشاء آدم سه رکعت نماز خواند یک رکعت براى خطایش و یک رکعت براى خطاى حوا و یک رکعت براى توبه خود خداوند این سه رکعت را بر امت من واجب نموده این ساعت استجابت دعا است خداوند به من وعده داده که مستجاب نماید دعاى کسى را که در این ساعت او را مى‏خواند این بود نمازهائى که خداوند مرا به آن مامور نموده و فرموده است فَسُبْحانَ اللَّهِ حِینَ تُمْسُونَ وَ حِینَ تُصْبِحُونَ.

اما نماز عشاى آخر چون قبر تاریک است و قیامت نیز تاریک است خداوند من و امتم را به این نماز مامور نموده تا قبول آنها نورانى شود و به آنها نور عنایت شود بر صراط هر قدمى که بردارد براى نماز عشا خداوند جسدش را بر آتش حرام مى‏کند و این نمازى‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    297    بخش دوم احتجاج پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بر یهود در باره مسائل مختلف .....  ص : 283

 

ص: 295

است که خداوند براى پیامبران قبل از من انتخاب نموده است اما نماز صبح زیرا خورشید وقتى طلوع مى‏کند بر دو شاخ شیطان خداوند مرا مامور کرده که نماز صبح را بجا آورم قبل از طلوع آفتاب و پیش از آنکه کافر براى خورشید سجده نماید امت من براى خدا سجده نمایند و سرعت در این نماز محبوب‏تر است نزد خدا و این نمازى است که ملائکه شب و ملائکه روز هر دو شاهد آن هستند. (1) گفت راست مى‏گوئى یا محمد اینک بگو چرا این چهار عضو که نظیف‏ترین اعضاى جسد هستند اختصاص به وضو دارند. فرمود وقتى شیطان به آدم وسوسه نمود و او نزدیک درخت رفت و به آن نگاه کرد آب صورتش رفت بعد از جاى حرکت کرد و این اولین قدمى بود که به سوى خطیئه برداشت بعد با دست آن را گرفت و مالید و از آن خورد تمام زیور و لباسهایش از تنش پرید بعد دست خود را روى سر گذاشت و گریست وقتى خداوند از او درگذشت. بر او و فرزندانش وضو را بر این چهار عضو واجب نموده و دستور به شستن صورت که به درخت نگاه کرد و دستور داد دو دست را تا آرنج بشوید چون از درخت برداشت و دستور مسح سر چون دست خود را روى سر گذاشت و امر کرد دو پایش را مسح نماید چون گام برداشت بسوى خطا بعد بر امت من مضمضه لازم شد تا دل از حرام بشوید و استنشاق نیز لازم گردید تا بر آنها حرام نماید بسوى آتش و گند جهنم را.

یهودى گفت راست مى‏گوئى یا محمد، چیست پاداش عمل‏کننده به آن پیامبر (ص) اولین لحظه‏اى که آب را دست مى‏زند شیطان از او دور مى‏شود. وقتى مضمضه مى‏کند خداوند قلب و زبانش را به حکمت نورانى مى‏کند وقتى استنشاق مى‏کند خدا او را ایمن از آتش مى‏نماید و بوى بهشت را روزى مى‏گرداند. وقتى صورت بشوید خداوند صورتش را سفید مى‏کند روزى که صورتها سفید و سیاه مى‏شوند در آن روز وقتى دو دستش را بشوید خداوند بر او حرام مى‏کند غلهاى آتش را وقتى سر را مسح مى‏کند خداوند گناهان او را مى‏زداید و وقتى دو پایش را مسح مى‏کند خداوند او را بر صراط عبور مى‏دهد روزى که قدمها در آنجا مى‏لغزد.

گفت راست گفتى یا محمد مرا از پنجمى اطلاع بده چرا خداوند غسل جنابت را لازم نمود ولى براى ادرار و دفع غایط غسل را لازم نکرد. پیامبر اکرم (ص) فرمود وقتى آدم از درخت خورد و آن غذا در تمام رگها و موى و پوست او جریان یافت وقتى مرد با همسر

ص: 296

خود همبستر شود آب خارج مى‏شود از هر رگ و موى او خداوند بهمین جهت بر ذریه او واجب نمود شستشوى از جنابت را تا روز قیامت ولى ادرار از زیادى آشامیدنى است که مى‏آشامد و غایط مواد زائد غذائى است که مى‏خورد بهمین جهت براى آنها وضو لازم شده است. (1) یهودى گفت صحیح مى‏گوئى یا محمد (ص) اینک بفرمائید پاداش کسى که غسل جنابت از حلال نماید چیست؟ پیامبر اکرم (ص) فرمود مؤمن وقتى با زن خود همبستر شود هفتاد نفر از فرشته بال و پر خود را مى‏گشایند و رحمت نازل مى‏شود و هر وقت غسل نماید با هر قطره‏اى خانه‏اى در بهشت خداوند برایش مى‏سازد و این سرى است بین خدا و خلق او (منظور غسل جنابت است).

یهودى گفت صحیح مى‏فرمائید از ششمى مرا مطلع فرمائید. پنج چیز در تورات نوشته است که به بنى اسرائیل دستور داد به موسى پیروى کنند بعد از او. فرمود تو را به خدا سوگند اگر اطلاع دهم مى‏پذیرى و اقرار مى‏کنى؟ گفت آرى.

فرمود اولین کلمه که در تورات نوشته شده مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ (ص) و به زبان عبرانى طاب است بعد این آیه را خواند یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ و در جمله دوم نام وصى من على بن ابى طالب است و سوم و چهارم دو نواده من حسن و حسین و در سطر پنجم مادر آنها فاطمه سرور زنان جهان صلوات الله علیهم است و در تورات نام وصى من الیا و اسم دو نواده‏ام شبر و شبیر و آن دو نور چشم فاطمه علیهما السلام هستند.

یهودى گفت صحیح است اکنون مى‏فرمائید فضیلت اهل بیت چیست؟ فرمود مرا بر پیامبران فضیلتى است هیچ پیامبرى نیست مگر اینکه قوم خود را نفرین نموده ولى من دعا بر امت خود را نگه داشته‏ام تا روز قیامت شفاعت کنم از آنها اما برترى بازماندگان و خاندانم بر دیگران مانند برترى آب است بر تمام اشیاء که بوسیله آب حیات همه چیز است حب و دوستى خانواده من باعث کمال دین مى‏شود این آیه را قرائت نمود الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً تا آخر آیه.

یهودى گفت صحیح است یا محمد راجع به هفتم بفرمائید. فضیلت مردان بر زنان چیست. پیامبر اکرم فرمود مانند فضل آسمان است بر زمین و مانند برترى آب است بر زمین‏

ص: 297

بوسیله آب زمین زنده مى‏شود و با مردان زنان زنده مى‏شوند اگر مردان نبودند خداوند زنان را نمى‏آفرید بواسطه این آیه الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ. (1) یهودى گفت چرا چنین است؟ پیامبر اکرم فرمود خداوند عزیز آدم را از گل آفرید از خداوند او را از بهشت خارج کرد و در دنیا فضیلت مردان را بر زنان آشکار نموده مشاهده نمى‏کنى که زنان حیض مى‏شوند بهمین جهت نمى‏توانند عبادت کنند ولى مردان دچار چنین ناپاکى نمى‏شوند یهودى گفت صحیح است ولى بفرمائید چرا خداوند روزه را بر امت شما سى روز واجب نموده ولى بر سایر امت‏ها بیشتر از این واجب کرده فرمود وقتى آدم از درخت منهى خورد در دل او سى روز باقى ماند خداوند بر فرزندانش واجب کرد که سى روز تشنگى و گرسنگى بکشند و آن خوراکى که در شب مى‏خورند تفضل و لطفى است از خدا به آنها همین طور بر آدم تفضل نموده، خداوند بر امت من آن را واجب نموده بعد پیامبر این آیه را تلاوت نمود کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ.  أَیَّاماً مَعْدُوداتٍ.

یهودى گفت صحیح است پاداش کسى که روزه بدارد چیست؟ فرمود هر مؤمنى که ماه رمضان براى امر خدا روزه بدارد به امید ثواب هفت امتیاز دارد.

1- پیکرش از حرام زدوده مى‏شود. 2- به رحمت خدا نزدیک مى‏گردد. 3- کفاره خطاى آدم را پرداخته. 4- ناراحتیهاى مرگ بر او آسان مى‏شود. 5- ایمنى از گرسنگى و تشنگى در روز قیامت است. 6- خداوند به او براتى از آزادى آتش جهنم مى‏دهد. 7- از میوه‏هاى بهشت به او مى‏خوراند گفت صحیح است نهمى را بفرمائید چرا خداوند واجب کرده وقوف در عرفات را بعد از عصر فرمود عصر همان ساعتى است که آدم در ساعت خلاف نمود. خداوند بر امت من وقوف و تضرع و دعا را در بهترین مواضع و محبوب‏ترین جاها نزد خود لازم نموده و ضمانت بهشت را براى آنها نموده و ساعتى که مردم از عرفات کوچ مى‏کنند همان ساعتى است که آدم کلمات را از خداوند پذیرفت و بر او توبه نمود خداوند توبه‏پذیر و مهربان است. سپس پیامبر اکرم (ص) فرمود سوگند به آن کس که مرا به رسالت مبعوث نمود به عنوان بشیر و نذیر که خداوند را درى است در آسمان دنیا به نام باب الرحمة و باب التوبة و باب الحاجات و باب التفضل و باب الاحسان و باب الجود و

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    300    بخش دوم احتجاج پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بر یهود در باره مسائل مختلف .....  ص : 283

 

ص: 298

باب الکرم و باب العفو و در عرفات اجتماع نمى‏کند احدى مگر اینکه شایسته این امتیازات مى‏شود خداوند را صد هزار فرشته است که با هر کدام صد و بیست هزار فرشته مى‏باشد و خدا را رحمتى بر اهل عرفات است که بر آنها نازل مى‏فرماید وقتى از عرفات کوچ کنند خداوند ملائکه را شاهد مى‏گیرد بر آزاد نمودن اهل عرفات از آتش و بهشت را براى آنها لازم مى‏نماید و منادى فریاد مى‏زند بروید شما آمرزیده هستید مرا از خود خشنود کردید و از شما راضى شدم. (1) یهودى گفت صحیح مى‏فرمائید اینک دهمى را بفرمائید و آن هفت امتیازى است که خداوند به شما عنایت فرموده در میان پیامبران و به امت شما عنایت کرده میان تمام امت‏ها پیامبر (ص) فرمود خداوند به من فاتحة الکتاب را عنایت نموده و اذان و جماعت در مسجد و روز جمعه و بلند خواندن در سه نماز و آزادى که به امت من عنایت شده در هنگام بیماریها و سفر و نماز میت و شفاعت براى اهل کبائر از امتم. یهودى گفت راست مى‏فرمائى ثواب کسى که فاتحه را بخواند چیست.

پیامبر اکرم (ص) فرمود هر کس فاتحة الکتاب را بخواند خداوند معادل هر آیه‏اى که از آسمان نازل شده ثواب تلاوت آن آیات را به او پاداش مى‏دهد.

اما اذان پاداشش اینست که اذان گویان امت من محشور مى‏شوند با پیامبران و صدیقین و شهداء و صالحین.

اما جماعت صفوف امت من در زمین مانند صفهاى ملائکه است در آسمان و یک رکعت در جماعت معادل بیست و چهار رکعت است که هر رکعتى در نزد خدا محبوبتر از عبادت چهل سال است اما روز جمعه خداوند اولین و آخرین را براى حساب جمع مى‏کند مؤمنى که به سوى جماعت (جمعه) در روز جمعه برود خداوند بر او سبک مى‏گرداند اهوال و ترسهاى روز قیامت را و او را روانه بهشت مى‏کند.

اما بلند خواندن نماز موجب دور شدن شراره آتش مى‏گردد به اندازه صدایش و از صراط عبور مى‏کند و خوشحال مى‏شود تا وارد بهشت گردد.

اما ششم، خداوند تخفیف مى‏دهد اهوال قیامت را براى امت من چنانچه در قرآن کریم ذکر نموده هر مؤمنى که نماز میت بخواند خداوند بهشت را بر او واجب مى‏نماید مگر منافق یا نافرمان پدر و مادر باشد اما شفاعت من در باره مرتکبین گناه کبیره است بجز مشرکین و

ص: 299

ستمگران گفت درست است یا محمد، صلى الله علیه و آله من گواهى مى‏دهم به لا اله الا الله و اینکه تو بنده و پیامبر او و خاتم پیامبران و پیشواى متقین و رسول رب العالمینى پس از اسلام آوردن نوشته‏اى سفید خارج کرد که در آن تمام گفتار پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نوشته بود و گفت یا رسول قسم به آن کسى که تو را به حق مبعوث نموده این مطالب را نسخه‏بردارى نکرده‏ام مگر از الواحى که خدا براى موسى بن عمران نوشته بود در تورات فضیلت تو را خواندم بطورى که به شک افتادم. چهل سال است که نام تو را از تورات محو مى‏کنم و پیوسته مى‏بینم باز نوشته است در تورات خواندم که این مسائل را جز تو بیرون نمى‏آورد و در آن ساعتى که این مسائل به تو عرضه مى‏شود جبرئیل طرف راست و میکائیل طرف چپ و وصیت در مقابل تو است.

پیامبر اکرم (ص) فرمود راست مى‏گوئى این جبرئیل طرف راست و میکائیل طرف چپ و وصیم على بن ابى طالب است در مقابل من یهودى ایمان آورد و نیکو ایمانى پیدا کرد.

این خبر در امالى و علل الشرائع و اختصاص نیز نقل شده.

توضیح: شرح این خبر در ابواب مناسب آن خواهد آمد. (1) 6- علل الشرائع- وهب یمانى گفت مردى یهودى پیش پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آمده گفت آیا تو در ام الکتاب پیامبر بوده‏اى قبل از بوجود آمدن خود؟ فرمود آرى و این اصحاب مؤمن تو ثبت شده است نامشان با تو قبل از بوجود آمدن؟ فرمود آرى. گفت چه شد که شما موقع تولد زبان به حکمت نگشودى چنانچه عیسى زبان گشود با اینکه تو قبل از آن پیامبر بودى.

پیامبر اکرم (ص) فرمود وضع من مانند عیسى نیست او را خداوند از مادر بدون پدر آفرید چنانچه آدم را بدون پدر و مادر آفرید اگر عیسى هنگام ولادت زبان به حکمت نمى‏گشود مادرش در مقابل مردم عذرى نداشت که او را بدون پدر زائیده بود و او را مورد مؤاخذه قرار مى‏دادند چنانچه سایر زنان پاکدامن را بازخواست مى‏کردند. سخن او باعث عذر مادرش گردید.

توضیح: شاید منظور یهودى سخن گفتن پیامبر در مقابل مردم بود. بهمین جهت پیامبر اکرم (ص) سخن گفتن خود را براى خویشاوندان نزدیک خویش ذکر نکرد و یا اظهار نکردن براى آن بوده که اثباتش براى سائل با انکارى که داشت ممکن نبوده.

ص: 300

 (1) 7- علل الشرائع- انس بن مالک گفت عبد الله بن سلام شنید که پیامبر اکرم (ص) آمده است او در سرزمین یحترث بود خدمت پیامبر اکرم (ص) رسید و گفت من سه سؤال از شما مى‏کنم که جز پیامبر یا وصى او کسى نمى‏داند. اولین نشانه قیامت چیست و اولین خوراک بهشتیان چه خواهد بود و چه چیز موجب کشش فرزند به پدر و مادرش مى‏شود.

فرمود جبرئیل به من خبر داد لحظه‏اى پیش. عبد الله بن سلام گفت جبرئیل به تو خبر داده فرمود آرى گفت او دشمن یهودان است بین ملائکه بعد این آیه را قرائت نمود قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى‏ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللَّهِ اما اولین نشانه قیامت آتشى است که محشور مى‏شوند مردم از مشرق به مغرب اما اول غذائى که اهل بهشت مى‏خورند کبد ماهى است و وقتى آب مرد بر زن افزون شود فرزند شبیه پدر مى‏شود. عبد الله بن سلام گفت:

اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انک رسول الله و گفت یهودان مردمانى حیرانند اگر بدانند من مسلمان شده‏ام مرا نسبت به نادانى مى‏دهند یهودان خدمت پیامبر اکرم آمدند فرمود عبد الله بن سلام چگونه شخصى است گفتند بهترین ما است و سرور و سید ما است فرمود اگر مسلمان شده باشد گفتند به خدا پناه مى‏بریم از این کار.

عبد الله بن سلام پیش آنها آمد در حالى که مى‏گفت اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله گفتند او بدترین ما است و خانواده او بدند و از او جدا شدند به پیامبر اکرم (ص) عرض کرد این بود همان مطلبى که من از آن مى‏ترسیدم. (2) 8- علل الشرائع- یزید بن سلام از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله سؤال کرد چرا قرآن را فرقان نامیده‏اند فرمود زیرا آیات و سوره‏هاى آن متفرق است و به صورت الواح نازل نشده ولى سایر کتب از قبیل صحف و تورات و انجیل و زبور تمام آنها در الواح و اوراق نازل شده است. گفت چرا خورشید و ماه در نور با هم مساوى نیستند فرمود وقتى خداوند آن دو را آفرید اطاعت نمودند و هیچ مخالفتى ننمودند.

خداوند به جبرئیل دستور داد نور ماه را از بین ببرد جبرئیل نور ماه را محو کرد در روى قمر خطهاى سیاهى بر اثر همین محو نور باقیمانده اگر ماه بهمان صورت خود مانند خورشید به جاى مى‏ماند و نورش محو نمى‏گردید شب از روز و روز از شب تمییز داده نمى‏شد و نه روزه‏دار مى‏دانست چقدر روزه گرفته و تاریخ ماه و سال نیز معلوم نمى‏شد و این آیه در همین مورد است وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهار

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    303    بخش دوم احتجاج پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بر یهود در باره مسائل مختلف .....  ص : 283

ِ

ص: 301

مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّکُمْ وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسابَ.

گفت صحیح است بفرمائید چرا شب را لیل گفته‏اند. فرمود زیرا مردان در پناه و کنار زنان قرار مى‏گیرند و خداوند شب را موقع الفت و پوشش قرار داده و این آیه همان مطلب را مى‏فرماید وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِباساً  وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً.

گفت صحیح است بفرمائید چرا ستاره‏ها کوچک و بزرگ دیده مى‏شوند و حال اینکه مقدار آنها مساوى است فرمود زیرا بین ستاره‏ها و آسمان دنیا دریاهائى است که باد امواج آن را به حرکت در مى‏آورد و به همین جهت کوچک و بزرگ دیده مى‏شود و مقدار ستارگان همه مساوى هستند. گفت بفرمائید چرا دنیا را دنیا نامیده‏اند فرمود زیرا دنیا پست است آفریده شده بى‏ارزش‏تر از آخرت اگر با آخرت خلق مى‏شد اهل آن فانى نمى‏شد. (1) گفت بفرمائید چرا به قیامت قیامت مى‏گویند فرمود زیرا در قیامت مردم قیام براى حساب مى‏کنند گفت چرا آخرت را آخرت نامیده‏اند فرمود چون آخرت در آخر مى‏آید بعد از دنیا سالهایش وصف ناشدنى است و روزهایش ناشمردنى و اهل آن نخواهند مرد.

گفت راست مى‏گوئى یا محمد. بگو ببینم اولین روزى را که خدا آفرید کدام روز بود فرمود روز یک شنبه گفت چرا یک شنبه نامیده شد فرمود چون یکى است و محدود است گفت دوشنبه چرا فرمود چون روز دوم دنیا بود گفت سه شنبه جواب داد او روز سوم پرسید چهارشنبه فرمود روز چهارم بود گفت پنج شنبه فرمود پنجمین روز دنیا بود و همان روز انیس است که ابلیس در آن روز مورد لعنت قرار گرفت و ادریس را بلند نمود گفت جمعه چرا به این نام اختصاص یافت فرمود آن روزى است که مردم در آن جمع مى‏شوند وَ ذلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ روز شاهد و مشهود است گفت شنبه را بفرمائید فرمود روز آسوده شدن و تمام گردیدن است و این آیه در قرآن شاهد آن است وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ روز یک شنبه خلقت آسمان و زمین شروع شد و روز جمعه اتمام یافت و شنبه روز فراغت و تمام شدن کار است.

گفت راست مى‏فرمائید بفرمائید چرا آدم را آدم نامیده‏اند فرمود زیرا از گل زمین و ادیم آن آفریده شده گفت پس آدم از همه نوع گل آفریده شده یا از یک نوع. فرمود از همه نوع، اگر از یک نوع آفریده شده بود مردم، هم را نمى‏شناختند و به یک شکل بودند گفت شبیهى در دنیا دارند فرمود در خاک رنگ سفید و سبز و زرد و تیره و قرمز و آبى وجود دارد و در آن‏

ص: 302

طعم شیرین و شور و درشت و نرم و رنگ نزدیک به زرد هست بهمین جهت در میان مردم نرم‏خو و درشت‏خو و سفید و زرد و قرمز پوست و زرد پوست و سیاه وجود دارد مطابق رنگهاى خاک.

گفت بفرمائید آدم از حوا آفریده شد یا حوا از آدم فرمود نه حوا از آدم اگر آدم از حوا آفریده مى‏شد طلاق بدست زنان قرار مى‏گرفت نه بدست مردان گفت از همه آدم خلق شد یا از یک قسمت او فرمود از یک قسمت بدنش اگر از همه او آفریده شده بود قصاص نیز در زنان جایز بود مانند مردان گفت از ظاهر آدم آفریده شد یا از باطنش فرمود از باطن او اگر از ظاهر آدم آفریده شده بود زنان نیز مانند مردان مى‏توانستند آشکارا و ظاهر باشند بهمین جهت آنها پوشیده‏اند گفت از طرف راست یا چپ او بود. فرمود از طرف چپ اگر از طرف راست مى‏بود مقدار سهم ارث زن هم برابر مرد مى‏شد. بهمین جهت مرد دو برابر زن ارث مى‏برد و شهادت دو زن مساوى با شهادت یک مرد است گفت پس از کجا خلق شد فرمود از گلى که اضافه مانده بود از پهلوى چپ آدم.

گفت راست مى‏فرمائید بگوئید چرا نام بیت المقدس را روى آن سرزمین گذاشته‏اند.

فرمود چون در آن سرزمین روحها مقدس شده‏اند و ملائکه برگزیده گردیده و خداوند با موسى در آنجا صحبت کرد پرسید چرا بهشت جنت نام دارد فرمود زیرا بهشت مستور و پوشیده از مردم است و خوب و پاک است و در نزد خدا یادآورى بهشت پسندیده است. (1) 9- صدوق از شهر بن حوشب نقل کرد که گفت وقتى پیامبر اکرم (ص) وارد مدینه شد گروهى از یهود خدمت ایشان رسیدند و گفتند ما مى‏خواهیم از چهار چیز سؤال کنیم اگر جواب ما را دادى تو را تصدیق خواهیم کرد و به تو ایمان مى‏آوریم فرمود در این مورد با خدا عهد و پیمان ببندید گفتند بسیار خوب فرمود هر چه مایلید بپرسید.

گفتند چرا شباهت فرزند به مادر مى‏شود با اینکه نطفه از مرد است فرمود شما را به خدا سوگند مى‏دهم شما قبول ندارید که نطفه مرد سفید و غلیظ است و نطفه زن قرمز و رقیق است هر کدام غلبه داشت شباهت به آن طرف مى‏شود گفتند بسیار خوب.

پرسیدند بگو ببینیم چه چیز را اسرائیل بر خود حرام نمود قبل از نازل شدن تورات فرمود بگوئید شما را به خدا قسم محبوب‏ترین غذاها در نزد یعقوب مگر گوشت شتر و شیر آن نبود گرفتار یک نوع ناراحتى شد همین که خداوند او را شفا بخشید آن گوشت را بر خود

ص: 303

حرام نمود به شکرانه این شفا گفتند بسیار خوب بگو ببینیم چطور مى‏خوابى؟ فرمود شما را به خدا قسم مى‏دهم آیا از امتیازات آن شخصى که شما خیال مى‏کنید من آن شخص نیستم این نیست که چشمش در خواب است ولى دلش بیدار گفتند چرا فرمود خواب من همین طور است گفتند به ما از روح اطلاع بده فرمود شما را به خدا سوگند نمى‏دانید آن جبرئیل است گفتند چرا و همان فرشته است که حامل وحى است براى تو و دشمن ما است و او فرشته‏ایست تندخو و سخت‏گیر اگر جز این بود ما از تو پیروى مى‏کردیم خداوند این آیه را بهمین جهت نازل کرد قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ تا این قسمت أَ وَ کُلَّما عاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ. (1) 10- آیه وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ.  وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ ارْکَعُوا مَعَ الرَّاکِعِینَ.  أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ.  وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَکَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِینَ.  الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَیْهِ راجِعُونَ  یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى الْعالَمِینَ.  وَ اتَّقُوا یَوْماً لا تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا یُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ  وَ إِذْ نَجَّیْناکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ یُذَبِّحُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ وَ فِی ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ.

امام (ع) فرمود خداوند با این آیات یهود را مخاطب قرار داده که حق را با باطل مى‏آمیختند آنها معتقدند که محمد پیامبر است و على نیز وصى اوست اما پانصد سال دیگر خواهد آمد فرمود شما قبول دارید که تورات حاکم بین ما و شما باشد گفتند آرى.

تورات را آوردند و شروع به خواندن آن نمودند بر خلاف مطالبى که در آن وجود داشت خداوند طومارى که در دست خواننده بود برگرداند و زیر و رو کرد مقدارى در دست یکى و بقیه در دست دیگرى و به صورت اژدهائى درآمد که دو سر داشت و هر سر آن اژدها دست راست یکى از آنها را گرفت شروع کرد به تکه تکه کردن دست او آن دو مرد فریاد و ناله مى‏کردند. طومارهاى دیگرى نیز وجود داشت که به زبان آمده گفتند باید این عذاب را بکشید تا وقتى که آنچه در باره امتیازات محمد (ص) و وصى او على بن ابى طالب در تورات وجود دارد درست بخوانید.

در این موقع شروع به خواندن تورات بصورت صحیح کردند و ایمان به پیامبر و اعتقاد

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    306    بخش دوم احتجاج پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بر یهود در باره مسائل مختلف .....  ص : 283

 

ص: 304

به امامت على بن ابى طالب (ع) نمودند خداوند فرمود لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ به این صورت که اقرار به محمد و على علیهما السلام از یک جهت بیاورید و از جهت دیگر کتمان کنید وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ اما نبوت و امامت این محمد و على (ع) را منکرید و شما خود مى‏دانید که کتمان مى‏کنید و مخالف علوم و عقول خود هستید وقتى خداوند اخبار شما را حجت قرار داده اما شما منکر مى‏شوید او هرگز حجت خویش را از بین نمى‏برد و با دلائل دیگرى آنها را در میان خلق به پا مى‏دارد شما نمى‏توانید بر خداوند پیروز و غالب شوید. (1) سپس خداوند به گروهى از یهودان منافق که زالووار اموال فقراء را به خود مى‏کشند و مال اغنیاء را مى‏خورند آنها که امر به معروف مى‏کنند ولى خود انجام نمى‏دهند و از کار بد باز مى‏دارند ولى خود مرتکب آن مى‏شوند فرموده است أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ مردم را امر به صدقه دادن و رد امانت مى‏کنید وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ و آنچه مى‏گوئید انجام نمى‏دهید وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ منظور خواندن تورات است که امر به کار نیک مى‏کند و از زشتیها باز مى‏دارد و کیفر متمردین را بیان مى‏نماید و شرافت و شخصیت اطاعت‏کنندگان را بازگو مى‏کند أَ فَلا تَعْقِلُونَ شما اندیشه و عقل ندارید که چه عذابى در انتظار کسانى است که امر کنند و خود انجام ندهند و باز دارند از کارى که خود انجام مى‏دهند اینان گروهى از رؤساى یهود بودند که اموال بیت المال و صدقات را به خود اختصاص مى‏دادند و به نفع خویش ضبط مى‏کردند بعد خدمت پیامبر اکرم (ص) رسیدند در حالى که نادان مردم خود را علیه پیامبر صلى الله علیه و آله به جسارت واداشته بودند که مى‏گفتند محمد (ص) از حد خود تجاوز نموده و ادعاى بیجا مى‏نماید. همه خدمت پیامبر اکرم (ص) رسیدند و عوام آنها تصمیم داشتند که به پیامبر (ص) حمله نمایند و او را بکشند گر چه آن جناب میان اصحاب و یاران خود باشند و باکى از آینده نداشته باشند وقتى حضور یافتند رؤساى یهود شروع به صحبت کردند با اینکه قرار داشتند موقعى که حضرت محمد (ص) را مغلوب نمودند شمشیر به روى او بکشند.

گفتند تو مدعى هستى که پیامبرى، مانند موسى و سایر انبیاى پیشین؟ و پیامبر اکرم (ص) فرمود: اما ادعاى پیامبرى درست است اما اینکه بگویم من نظیر موسى و انبیاء هستم این را نمى‏گویم. مقام و موقعیتى که خداوند به من ارزانى داشته کوچک نمى‏کنم. خداوند عزیز مى‏فرماید برترى تو اى محمد بر سایر پیامبران و مرسلین و ملائکه و

ص: 305

مقربین مانند برترى من است که من پروردگار جهانیانم بر تمام جهانیان همین سخن را خداوند به موسى فرمود وقتى او گمان مى‏کرد بر تمام جهانیان برترى دارد. (1) یهودیان از این جملات به خشم آمدند و تصمیم گرفتند که پیامبر اکرم (ص) را بکشند و خواستند شمشیرهاى خود را از نیام بکشند تمام آنها متوجه شدند که دستهایشان مثل اینکه از پشت بسته شده و خشک است که قدرت حرکت دادن آن را ندارند متحیر ماندند.

پیامبر اکرم (ص) فرمود ناراحت نباشید خداوند تصمیم خوبى در باره شما دارد نگذاشت که به دوست او حمله کنید و شما را مجبور کرد که استدلال او را در باره نبوت حضرت محمد و وصى او على بن ابى طالب (ع) گوش دهید.

سپس پیامبر اکرم (ص) رو به یهودان نموده فرمود اى مردم یهود این رؤساى شما کافرند و اموال شما را مى‏بلعند و حقوق شما را نمى‏دهند و ستم به شما روا داشته‏اند در اموالى که به خود اختصاص داده‏اند پایین و بالا مى‏برند.

رؤساى یهودان گفتند اینک استدلال بر ادعاى خود بنما در مورد نبوت خویش و وصایت على (ع) برادرت این ادعاها بیخود است که هم کیشان ما را علیه ما مى‏شورانى.

پیامبر اکرم (ص) فرمود اما خداوند عزیز اجازه داده که من حاضر نمایم آن اموالى را که شما به این مردم ضعیف خیانت کرده‏اید و همچنین صورت حسابهائى که ترتیب داده‏اید و در آن صورت حسابها حق اینها را را به نفع خویش ضبط نموده‏اید حاضر شود و اعضاى آنها گواهى دهد به این عمل و هم اعضاى شما سخن از این ظلم افشاء کند.

در این موقع پیامبر اکرم (ص) فرمود این فرشته‏ها خداى عزیز کلیه اموالى که اینها به نفع خویش ضبط نموده و به مردم عوام ستم روا داشته‏اند حاضر کنید. کیسه‏هاى زر و سیم و لباسها و حیوانات و انواع مختلف از اموال از بالا سرازیر شدند و در مقابل ایشان صف کشیدند.

فرمود پیامبر اکرم (ص) صورت حسابهاى آنها را بیاورید که در آن صورت حساب‏ها اینها مغالطه نموده و حق این بیچارگان را به خویش اختصاص داده‏اند در این موقع طومارهائى آمد و روى زمین قرار گرفت فرمود این طومارها را بردارید. وقتى برداشتند نوشته شده بود نصیب و حق فلان کس فلان مبلغ است. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود اى فرشتگان خدا زیر اسم هر کس مقدارى که از او به سرقت گرفته‏اند و به او ستم روا

ص: 306

داشته‏اند بنویسید. مشاهده کردند به خط آشکار نوشته شد نصیب و حق فلان کس فلان مبلغ است. متوجه شدند که به آنها ده برابر خیانت شده است که حقشان را نداده‏اند. (1) پیامبر اکرم (ص) فرمود اى ملائکه خدا اموالى که حق این مردم است جدا کنید تا به هر کس حق خود او داده شود اموال از هم جدا شد و تا به همان مقدارى که در صورت حسابها نوشته شد کنار قرار گرفت و معلوم شد این مبلغ مقدار را به سرقت برده و به خود اختصاص داده‏اند. پیامبر اکرم (ص) به هر کدام از عوام حضور داشتند حق آنها را پرداخت و آنها که نبودند برایشان فرستاد و کسانى که فوت شده بودند به ورثه آنها پرداخت. خداوند رؤساى یهود را بین مردم رسوا نمود ولى شقاوت بر بعضى از آن رؤسا و مردم مستولى گردید و عده‏اى را هم خداوند توفیق هدایت بخشید.

آنهائى که تصمیم اسلام آوردن گرفتند به پیامبر (ص) عرض کردند ما گواهى مى‏دهیم که شما برترین پیامبران و وصیت على بن ابى طالب علیهما السلام برترین اوصیاء است اینک خداوند ما را به گناهانمان رسوا نمود اما اگر توبه کنیم و دست از هر چه ستم به مردم نموده‏ایم برداریم آینده ما چگونه خواهد بود؟

فرمود شما با ما در بهشت رفیق خواهید شد و برادر ما در دین و آئین خدا هستید این مردم نیز رسوائى شما را فراموش خواهند کرد بطورى که یاد یکى از آنها نخواهد آمد.

گفتند ما گواهى به یکتایى خدا که شریکى ندارد مى‏دهیم و به رسالت و برگزیدگى و عظمت شما و اینکه على برادر شما وزیر و نگهبان دین و نائب و جانشین شما است و او نسبت به شما همچون هارون است نسبت به موسى جز مرتبه پیامبرى که بعد از شما پیامبرى نخواهد بود پیامبر اکرم (ص) فرمود اینک رستگار شدید.

بعد خداوند در این آیه مى‏فرماید یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ که موسى و هارون را براى اجداد شما به نبوت فرستادم تا بشارت به ظهور حضرت محمد (ص) و نبوت او و وصایت على (ع) و امامان از عترت پاکش بدهند و پیمان‏ها و عهدهائى در این مورد از شما گرفتم که اگر به آنها وفا کنید در بهشت برین فرمانفرما خواهید بود. استحقاق لطف و محبت خدا را خواهید داشت وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى الْعالَمِینَ و شما را بر جهانیان برترى بخشیدم یعنى اجداد شما را برترى بخشیدم هم از نظر دین و هم از نظر دنیا.

اما برترى دینى آنها بواسطه آن بود که ولایت حضرت محمد و على علیهما السلام و آل‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    309    بخش دوم احتجاج پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بر یهود در باره مسائل مختلف .....  ص : 283

 

ص: 307

آنها را پذیرفتند و اما در دنیا به اینکه ابر بر سر آنها سایه افکند و خداوند براى آنها مرغ بریان و ترنجبین را از آسمان نازل نمود و از یک سنگ آب خوشگوار مى‏نوشیدند و دریا را براى آنها شکافت و آنها نجات یافتند و دشمنانشان غرق گردیدند آنها را بدین وسیله بر اهل زمانشان برترى بخشید آن کسانى که مخالف عقیده ایشان بودند و انحراف داشتند.

سپس خداوند به آنها فرمود وقتى چنین کارى را نسبت به اجداد شما انجام داده باشم بواسطه پذیرفتن ولایت محمد (ص) پس شایسته است که شما را بیشتر فضیلت دهم که به عهد و پیمان خود وفا کرده‏اید بعد مى‏فرماید وَ اتَّقُوا یَوْماً لا تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً یعنى بپرهیزید از روزى که هیچ کس نمى‏تواند جلو عذابى که به دیگرى خواهد رسید هنگام مرگ بگیرد وَ لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ و نه شفاعت او پذیرفته مى‏شود در تاخیر مرگ وَ لا یُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ و نه از او پذیرفته مى‏شود که دیگرى را براى مرگ معرفى نماید به جاى او.

امام صادق (ع) فرمود این جریان هنگام مرگ است که شفاعت و فدا قبول نمى‏شود اما در قیامت ما و خانواده‏مان تمام گرفتاریهاى شیعیانمان را برطرف مى‏کنیم. (1) 11- تفسیر امام حسن عسکرى (ع)- در مورد آیه ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ امام در مورد ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ فرمود یعنى دلهایتان کور و خشک و دور از خیر و رحمت شد اى یهودان. مِنْ بَعْدِ ذلِکَ یعنى بعد از اظهار آیات و معجزات عالى که در زمان حضرت موسى مشاهده کردید و آیات و معجزاتى که از حضرت محمد (ص) دیدید فَهِیَ کَالْحِجارَةِ مانند سنگ ترشح و رطوبتى نداشت که موجب سود و نفعى باشد یعنى نه حق خدا را پرداختید و نه از اموال و قدرتهاى مالى خود انفاق نمودید و نه گرسنه‏اى را سیر کردید و نه مهمان‏نوازى نمودید و نه به داد کسى رسیدید و هیچ عمل به آداب انسانیت نکردید أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً یعنى دلهاى شما مانند سنگهاى سخت یا سخت‏تر از سنگ شد. بصورت ابهام بیان مى‏کند و توضیح نمى‏دهد مانند کسى که به دیگرى مى‏گوید تو نان یا گوشت خورده‏اى و منظورش این نیست که من نمى‏دانم کدام را خورده‏اى مى‏خواهد بر شنونده مبهم باشد تا نفهمد که چه خورده گرچه مى‏داند او چه خورده است معنى آیه این نیست که بلکه سخت‏تر از سنگ است زیرا استدراک (که مطلبى را اول به صورتى بگویند و بعد آن را تصحیح کنند یک نوع غلطى‏

ص: 308

است که جمله بعد آن را تصحیح مى‏کند) و این محال است که به خدا نسبت دهیم که مطلبى را به غلط بگوید بعد تصحیح نماید زیرا او عالم به گذشته و حال و آینده است که اگر چیزى در آینده بوجود آید چگونه خواهد بود این استدراک مخصوص مخلوق ناقص است منظورش این هم نیست که دلهاى شما چون سنگ و سخت‏تر از سنگ است یعنى نه سخت‏تر و نه ملایم‏تر وقتى بعد بفرماید سخت‏تر است گفتار قبل خود را باطل مى‏نماید زیرا قبلا فرمود مانند سنگ است و این مثل است براى کسى که منظورش اینست که بفهماند دلهاى شما منبع و منشأ خیرى نیست نه کم و نه زیاد در جمله اول مبهم آورده چون مى‏فرماید (1) أَوْ أَشَدُّ ولى در جمله دوم توضیح داده که از سنگ سخت‏تر است این توضیح نه بوسیله لفظ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً است بلکه بوسیله این آیه است وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ یعنى در قساوت بطورى است که از آن خیرى بر نمى‏خیزد در میان سنگها بعضى منشأ تراوش آب مى‏شوند و به درد مردم مى‏خورند وَ إِنَّ مِنْها لَما یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ بعضى از سنگها مى‏شکافد و از آنها آب مى‏تراود که منبع خیرى است به جز آن نهرها که از دل کوه‏ها جارى است اما دلهاى آنها هیچ خیر از آن نمى‏تراود و تکان نمى‏خورد تا موجب خیرات مختصرى گردد بعد مى‏فرماید وَ إِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ بعضى از این سنگها فرود مى‏آید از خشیت خدا وقتى آنها را قسم به خدا و به اسماء اولیاء خدا محمد و على و فاطمه و حسن و حسین و اولاد پاکش علیهم السلام بدهند ولى در دلهاى شما چنین اثرى وجود ندارد وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ خداوند کاملا مطلع از وضع شما است طبق استحقاق به شما جزا و کیفر مى‏دهد او هرگز ظلم به شما نخواهد نمود حسابى سخت مى‏گیرد و عقابى سخت مى‏نماید آنچه در این آیه خداوند در باره دلهاى آنها مى‏فرماید شبیه مطلبى است که در سوره نساء مى‏فرماید.

أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْکِ فَإِذاً لا یُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِیراً اگر قدرت در دست آنها بود به مردم به اندازه ذره‏اى هم نمى‏دادند و توضیحى که در مورد سنگ‏ها داده شبیه توصیفى است که در این آیه مى‏فرماید لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى‏ جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ این سرزنش در ارتباط با یهودان و ناصبى‏ها است یهودان جامع هر دو کار و فاعل هر دو خطا بودند بهمین جهت بر آنها سخت گرفته شد بصورتى که پیامبر اکرم (ص) ایشان را مورد سرزنش قرار داد.

ص: 309

چه آنکه گروهى از رؤساى ایشان و زبان آوران گفتند: یا محمد (ص) تو ما را ملامت مى‏کنى و نسبت به دلهاى ما خبر مى‏دهى که خدا مى‏داند آن طور نیست دلهاى ما موجب خیر کثیرى است ما روزه مى‏گیریم صدقه مى‏دهیم و با فقرا مواسات داریم. (1) پیامبر اکرم (ص) فرمود خیر و خوبى در صورتى درست است که در راه خدا باشد و به دستور او انجام شود اما وقتى منظور ریا و دشمنى با پیامبر خدا و خودنمائى بوسیله ثروت علیه سفیر خدا باشد چنین کارى خیر نیست بلکه شر خالص است و گردنگیر فاعل آن چنان مى‏شود که به عذاب شدید مبتلا خواهد شد.

گفتند یا محمد (ص) تو چنین ادعائى مى‏کنى ولى ما مى‏گوئیم آنچه انفاق مى‏کنیم در راه سرکوب نمودن تو و پراکنده کردن یاران تو است که براى ما جهاد بزرگى است و از خداوند آرزوى ثواب عظیمى در مقابل این اعمال داریم. و کمترین حال چنین است که ما با شما در ادعا برابر باشیم. دیگر چه فضیلتى براى تو نسبت به ما مى‏ماند.

پیامبر اکرم (ص) فرمود برادران یهود ادعا ابتدا مساوى است نسبت به کسى که به حق این ادعا را مى‏کند و کسى که به باطل مدعى است ولى حجت‏ها و براهین خداداد بین این دو فرق مى‏گذارد و پرده از ادعاى باطل بر مى‏دارد و حق را آشکار مى‏کند. محمد (ص) رسول خدا نادانى شما را مغتنم نمى‏شمرد که بدون دلیل سخن او را بپذیرید ولى چنان براى شما استدلال مى‏کند که امکان نپذیرفتن آن را نداشته باشید و نتوانید فرار کنید اگر محمد (ص) یک معجزه به انتخاب خود مى‏نماید خواهید گفت که این ساختگى و حیله‏بازى است یا قبلا آموخته است اما اگر خودتان تقاضا کنید و انتخاب نمائید دیگر نمى‏توانید چنین ادعائى را بنمائید اینک چه معجزه‏اى مى‏خواهید خداوند به من خبر داده که هر چه شما انتخاب کنید انجام خواهد داد تا بهانه کفار را قطع نماید و موجب افزایش بصیرت مؤمنین شما گردد.

گفتند با ما به انصاف رفتار کردى، اگر همین وعده‏اى که دادى در مورد خود به انجام رسانیدى و گر نه باید از ادعاى خود در مورد نبوت دست بردارى و مانند مردم عادى باشى و تابع حکم تورات گردى، زیرا نتوانسته‏اى آنچه ما خواسته‏ایم انجام دهى و ادعایت باطل گردید پیامبر اکرم فرمود باید تعهد به واقعیت و حقیقت کنید نه تهدید نمائید حالا هر چه مایلید انتخاب کنید تا بهانه شما از میان برود.

گفتند یا محمد (ص) اینک از این کوه گواهى (برسالت) خود بخواه پیامبر اکرم (ص)

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    312    بخش دوم احتجاج پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بر یهود در باره مسائل مختلف .....  ص : 283

 

ص: 310

فرمود اى کوه از تو مى‏خواهم به حق محمد و آل پاکش آنها که به نام ایشان خداوند عرش را بر شانه هشت فرشته سبک نموده با اینکه نمى‏توانستند آن را تکان بدهند آنها که به نام ایشان خدا توبه آدم را پذیرفت و از خطایش درگذشت و به مقام اول او را برگرداند و به حق محمد و آل پاکش آنها که با نام آنها و درخواست از خدا ادریس را در بهشت خداوند به مقام ارجمندى رساند اینک براى این یهودان گواهى بده به آن شهادتى که خداوند در توبه امانت گذارده در مورد قساوت دلهاى ایشان و تکذیب آنها گفتار محمد رسول خدا (ص) را. کوه حرکتى کرد و آب از آن جارى شد و فریاد زد یا محمد گواهى مى‏دهم تو رسول پروردگار جهان و بهترین مردم هستى و گواهى مى‏دهم که دل این یهودان چنانچه توصیف نموده‏اى از سنگ سخت‏تر است و چیزى از آن بر نمى‏آید چنانچه از دل سنگ آب سیل آسا مى‏تراود یا بیرون مى‏آید و گواهى مى‏دهم که آنها دروغ مى‏گویند در مورد نسبت کذبى که بتو مى‏دهند در رابطه با خداى جهان.

توضیح: بقیه این خبر در ابواب معجزات پیامبر اکرم (ص) خواهد آمد. (1) 12- تفسیر امام- در مورد آیه أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ مى‏فرماید وقتى پیامبر اکرم (ص) با معجزات خود یهودان را مغلوب نمود و بهانه آنها را قطع کرد بطورى که امکان مقابله نداشتند و نتوانستند مبارزه نمایند در مقابل معجزات آن جناب گفتند یا محمد (ص) ما ایمان آورده‏ایم به رسالت شما و به اینکه شما هادى و مهدى هستى و على (ع) برادرت وصى و ولى خدا است اما وقتى با سایر یهودان به خلوت مى‏نشستند به آنها مى‏گفتند این ایمانى که ما به ظاهر آوردیم ما را از ناراحتیهائى که از جانب ایشان مى‏رسد مصون نگه مى‏دارد و ما را کمک به نابودى او و اصحابش مى‏نماید زیرا وقتى آنها خیال مى‏کنند از ایشان هستیم به ما اعتماد نموده اسرار خود را در اختیار ما مى‏گذارند و چیزى از ما پنهان نمى‏کنند و ما بدین وسیله اطلاعات خود را در اختیار دشمنان آنها مى‏گذاریم و به کمک ما مى‏توانند در هنگام اشتغال و گرفتارى آنها که امکان دفاع ندارند برایشان حمله نمایند در عین حال به آنها مشاهدات و معجزاتى که دیده بودند اظهار مى‏کردند. خداوند پیامبر اکرم (ص) را بر این اعتقاد زشت آنها آگاه نمود و مداخلات بى‏جاى آنها و اینکه منکر مشاهدات خود هستند در مورد معجزات و دلائل واضح آن جناب و فرمود أَ فَتَطْمَعُونَ آیا طمع دارید شما و اصحابت از قبیل على (ع) و آل پاکش أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ که ایمان به شما

ص: 311

بیاورند این یهودانى که بوسیله دلائل و معجزات آنها را مغلوب کرده‏اید و با دلائل واضح آنها را مقهور نمودید أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ شما را تصدیق کنند و براى شیطان صفتان خود مقام عالى و احوال شریف شما را بیان کنند. وَ قَدْ کانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ بعضى از این یهودان بنى اسرائیل یَسْمَعُونَ کَلامَ اللَّهِ کلام خدا را در کنار کوه طور سیناء و دستورات و نواهى خدا را مى‏شنیدند ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ بعد تغییر مى‏دادند وقتى به دیگران تحویل مى‏دادند مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ و کاملا متوجه بودند که آنچه مى‏گویند دروغ است وَ هُمْ یَعْلَمُونَ. (1) بعد خداوند نفاق دیگر از آنها را بیان مى‏کند وَ إِذا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا این یهودان وقتى با سلمان و مقداد و ابا ذر و عمار روبرو مى‏شدند مى‏گفتند ما ایمان آوردیم آمَنَّا ایمان به نبوت محمد (ص) به همراه ایمان به امامت برادرش على بن ابى طالب که او برادر او و راهنما و وزیر دوستدارش و جانشین او در میان امت که وفا بعهد او و پرداخت‏کننده تعهدات او است و بپا دارنده سیاست و کفیل مردم و بازدارنده مردم است و اطاعت او موجب خشنودى خدا و جانشینان بعد از او ستارگان درخشان و ماه تابان و خورشید نور افشان و دوستان آنها دوستان خدایند و دشمنانشان دشمنان خدا و بعضى مى‏گویند گواهى مى‏دهیم که محمد (ص) صاحب معجزات و بپا دارنده دلائل واضح و دنباله مطلب را کشانده و در بخش معجزات پیامبر اکرم (ص) و باب جنگ بدر تا اینجا بیان مى‏کند که مى‏گوید: گروهى از این یهودان وقتى به دیگران مى‏رسند مى‏گویند چه کار کرده‏اید به آنها اطلاع دادید که خداوند چگونه شما را مطلع از صدق نبوت محمد (ص) و امامت برادرش على بن ابى طالب (ع) نموده لِیُحَاجُّوکُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّکُمْ تا در نزد خدا با شما به استدلال پردازند، به این طور که شما این معجزات و شواهد را مشاهده کردید ولى ایمان نیاوردید و اطاعت از او ننمودید و چنین خیال مى‏کردند اگر این شواهد و دلائل را براى دیگران نگویند از آنها بازخواستى نخواهد شد أَ فَلا تَعْقِلُونَ مگر شما اندیشه نمى‏کنید که آنچه از دلائل و شواهد نبوت حضرت محمد (ص) به شما اطلاع مى‏دهند حجتى بر شما خواهد بود أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ خدا مى‏داند که در دل خود دشمنى حضرت محمد (ص) را پنهان کرده‏اید و این ایمان ظاهرى آنها را در تصمیم خود مبنى بر کشتن پیامبر و از بین بردن اصحابش بیشتر کمک مى‏کند وَ ما یُعْلِنُونَ و آنچه آشکار مى‏کنند از قبیل اظهار ایمان که آنها را با مسلمانان مانوس نماید و اسرار آنها را کشف نمایند و براى آنها که مى‏توانند بر ضرر مسلمانان اقدام کنند این اسرار را

ص: 312

برسانند ولى خداوند چنان پیامبر خود محمد (ص) را در پناه خود نگه مى‏دارد تا بتواند هدف خود را از بعثت آن جناب به انجام برساند و نفاق و دشمنى آنها زیانى به پیامبر (ص) نمى‏تواند برساند. (1) خداوند مى‏فرماید وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ تا آخر آیه. امام (ع) فرمود بعد خداوند مى‏فرماید اى محمد (ص) بعضى از این یهودان بیسوادند که نمى‏توانند کتاب بخوانند و نه سواد نوشتن دارند مانند امى که منسوب به لفظ «ام» است یعنى او مانند وقتى که از مادر متولد شده نمى‏تواند بنویسد و بخواند و اطلاعى از کتاب آسمانى و کتاب غیر آسمانى که به دروغ آسمانى معرفى کرده‏اند ندارد و فرقى بین آن دو نمى‏گذارد.

إِلَّا أَمانِیَّ یعنى مگر براى آنها بخوانند و یا بگویند این کتاب خدا است و سخن پروردگار است اگر از کتاب خدا بر خلاف آنچه نزول یافته بخوانند آنها تشخیص نمى‏دهند وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ یعنى هر چه دانشمندان ایشان به آنها تلقین کنند در مورد تکذیب حضرت محمد (ص) و وصایت و امامت حضرت على (ع) فقط تقلید از آنها مى‏کنند با اینکه تقلید بر آنها حرام است سپس خداوند مى‏فرماید فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدِیهِمْ امام (ع) در تفسیر این آیه فرمود این سخن را خداوند در مورد گروهى از یهودان مى‏فرماید صفاتى را در مورد پیامبر آخر الزمان مى‏نویسند آن صفات بر خلاف صفات موجود در حضرت محمد (ص) باشد به این صورت که بلند قامت و تنومند است و شکم بزرگ دارد و مویهایى نزدیک به قرمز رنگ دارد که حضرت رسول (ص) داراى این صفات نبود و مدعى مى‏شدند که آن پیامبر پانصد سال بعد از این خواهد آمد این سخنان را مى‏گفتند تا ریاست و حکومتشان بر آن مردم از دست نرود و استفاده‏هائى که مى‏برند از میان نرود در ضمن از رنج خدمتگزارى نسبت به پیامبر اکرم (ص) و امیر المؤمنین و یاران خاصش آسوده باشند خداوند مى‏فرماید فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ واى بر آنها از این صفات غیر واقعى که در باره محمد (ص) و على (ع) به دست خود مى‏نویسند و عذابى بس شدید در بدترین جاهاى جهنم وَ وَیْلٌ لَهُمْ براى مرتبه دوم شدیدترین عذاب بر آنها مِمَّا یَکْسِبُونَ از اموالى که به دست مى‏آورند که عوام مردم را از ایمان به حضرت محمد (ص) باز مى‏دارند و منکر ولایت و امامت حضرت على (ع) مى‏شوند.

و گفتند لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّاماً مَعْدُودَةً امام (ع) در تفسیر آیه شریفه مى‏فرماید این‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    315    بخش دوم احتجاج پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بر یهود در باره مسائل مختلف .....  ص : 283

 

ص: 313

یهودانى که اظهار ایمان مى‏کنند ولى نفاق خود را پنهان مى‏نمایند که پیوسته نقشه قتل و هلاک او را مى‏کشند مدعى هستند که چند روزى بیش دچار آتش جهنم نخواهیم شد. و جریان چنین بود که آنها خویشاوندان و برادران رضاعى در میان مسلمانان داشتند که آنها را مورد سؤال قرار مى‏دادند: چرا نفاق خود را پنهان مى‏کنید شما خود مى‏دانید که مورد خشم خداوند قرار خواهید گرفت اما آنها جواب مى‏دادند که مدت این عذاب اندک است و چند روزى بیش نیست بعد به نعمت بهشت جاوید خواهیم رسید به استقبال این ناراحتى و رنج دنیا نمى‏رویم بواسطه آن عذاب مختصرى که در آخرت مبتلا خواهیم شد که به زودى از ما برداشته مى‏شود ولى حالا آزاد هستیم و گردن به دین او نمى‏نهیم و از نعمت دنیا برخورداریم اشکالى ندارد ناراحتى بعد وقتى زودگذر باشد اهمیتى ندارد.

خداوند مى‏فرماید قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْداً بگو اى محمد آیا پیمان گرفته‏اید از خدا بر اینکه عذاب شما در باره کفر به محمد و وصى او و جانشینانش کم و معدود است. نه بلکه عذابى دائم و جاوید خواهد بود بر این انکار نبوت محمد و ولایت حضرت على که چون مادرى مهربان به امر رهبرى امت بعد از او قیام مى‏کند فَلَنْ یُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ تا خدا خلاف پیمان و قرارداد خود نکند که شما در هر دو ادعاى خود کاذب و دروغگو هستید. (1) 13- تفسیر امام حسن عسکرى (ع)- وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ وَ قَفَّیْنا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ امام علیه السلام فرمود خداوند در این آیه خطاب به همان یهودانى مى‏کند که پیامبر اکرم (ص) براى آنها معجزه نمود در آن کوه‏ها و آنها را سرزنش مى‏کند به این صورت که ما به حضرت موسى کتاب تورات را دادیم که احکام دین در آن بود و فضیلت محمد و آل او و امامت على بن ابى طالب و جانشینان بعد از او و مقام و ارزش مؤمنین به او و بدبختى کسانى که نسبت به او کفر ورزیدند وَ قَفَّیْنا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ و پیوسته پیامبرانى یکى پس از دیگرى فرستادیم وَ آتَیْنا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ و به عیسى بن مریم معجزاتى آشکارا دادیم از قبیل زنده نمودن مرده و شفا بخشیدن به کور و پیس و اطلاع دادن از آنچه در خانه خود پنهان مى‏کنند وَ أَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ و او را بواسطه جبرئیل مدد و یارى کردیم در آن موقعى که او را از پنجره خانه‏اش به آسمان برد و کسانى که تصمیم به کشتن او داشتند به اشتباه انداختیم که خیال کردند آن شخص عیسى مسیح است. (2) 14- تفسیر امام (ع)- وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلًا ما یُؤْمِنُونَ امام‏

ص: 314

فرمود یعنى همان یهودانى که پیامبر اکرم (ص) براى آنها اظهار معجزه نمود گفتند که دلهاى ما منبع خیرات و علومى است که داریم به وجود آن هیچ فضیلتى و شخصیتى براى تو یا محمد (ص) نمى‏بینیم که در کتابهاى خدا ذکر شده باشد و نه به زبان یکى از پیامبران.

خداوند در رد آنها مى‏فرماید بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بلکه خدا آنها را لعنت نموده و از خیر و نیکى دورشان کرده فَقَلِیلًا ما یُؤْمِنُونَ ایمان مختصرى دارند ایمان به بعضى از آنچه خدا فرستاده دارند و برخ دیگر را کافرند وقتى حضرت محمد (ص) را در مورد سایر گفتارش تکذیب نمایند تکذیب ایشان از تصدیقشان بیشتر مى‏شود اما اگر قرائت شود غُلْفٌ منظورشان این است که دلهاى ما در پس پرده‏ایست و نمى‏فهمیم گفتار و حدیث تو را شبیه این آیه است که خداوند مى‏فرماید وَ قالُوا قُلُوبُنا فِی أَکِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ وَ فِی آذانِنا وَقْرٌ وَ مِنْ بَیْنِنا وَ بَیْنِکَ حِجابٌ و هر دو قرائت درست است آنها مدعى هر دو جهت شده‏اند.

توضیح: مرحوم طبرسى مى‏نویسد قرائت‏هاى مشهور غُلْفٌ به سکون لام است ولى کم قرائت به ضم لام شده اگر به سکون لام باشد جمع اغلف است که شمشیر را وقتى در غلاف باشد اغلف مى‏گویند و آنها که به ضم لام خوانده‏اند جمع غلاف است که معنى آن اینست: با اینکه قلوب ما ظرف منبع علم است نمى‏دانیم چرا نمى‏فهمد که تو پیامبرى. (1) 15- تفسیر امام (ع)- قُلْ إِنْ کانَتْ لَکُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً تا اینجا وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِما یَعْمَلُونَ امام (ع) فرمود حضرت مجتبى (ع) فرموده است وقتى خداوند این یهودان را به زبان پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله سرزنش نمود و عذر و بهانه ایشان را قطع کرد و دلائل واضح براى آنها اقامه نمود در مورد نبوت حضرت ختمى مرتبت و بهترین خلایق و اثبات کرد که على (ع) سید اوصیاء و بهترین فرد بعد از پیامبر (ص) است و عترت پاکش بپا دارنده دین خدا و رهبر و راهنماى بندگان خدایند و بهانه آنها قطع شد بطورى که دیگر دلیل و برهانى نمى‏توانستند اقامه نمایند شروع کردند به مکابره گفتند ما نمى‏فهمیم تو چه مى‏گوئى ولى ما مدعى هستیم که بهشت فقط به ما اختصاص دارد نه شما و على و هواداران و امتت ما گرفتار شما شده‏ایم و خداوند ما را به این گرفتارى آزمایش مى‏کند. ما اولیاء خاص خدا و بندگان نیکوکار او هستیم که دعایمان را مستجاب مى‏نماید و هرگز درخواست ما را رد نمى‏کند پس از این سخنان خداوند به پیامبر اکرم (ص) فرمود به آنها بگو اگر بهشت به شما اختصاص دارد نه دیگران که عبارتند از محمد (ص) و على و ائمه علیهم السلام و

ص: 315

سایر اصحاب و مؤمنین امت تو و شما گرفتار به محنت محمد و آل شده‏اید و دعایتان مستجاب است پس آرزوى مرگ کنید براى دروغگویان خود و مخالفین خویش.

زیرا محمد و على علیهما السلام مى‏گویند ما اولیاى خاص خدا هستیم نه دیگران که با ما در عقیده مخالفند و دعاى ما مستجاب است اگر آنچه مدعى هستید واقعیت دارد پس آرزوى مرگ کنید براى هر کدام که دروغگو است از شما دو گروه إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ اگر واقعا راست مى‏گوئید و دعایتان مستجاب است به این طور دعا کنید خدایا بکش هر یک از ما دروغگو هستیم تا راست گویان آسوده شوند تا استدلال شما بیشتر روشن شود با اینکه صحیح و درست بوده. (1) سپس پیامبر اکرم (ص) بعد از ابراز آن معجزات براى ایشان به آنها فرمود اینک هر کدام از شما که این حرف را بزنید چنان آب دهانتان گلوگیرتان مى‏شود که در دم خواهید مرد.

یهودان مى‏دانستند که در ادعاى خود دروغ مى‏گویند و محمد و على علیهما السلام در ادعاى خویش صادقند و هر که آنها را تصدیق نماید صادق است. جرات نکردند چنین دعائى بکنند زیرا مى‏دانستند همان دم خواهند مرد خداوند مى‏فرماید وَ لَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ، یعنى یهودان آرزوى مرگ براى کاذب و دروغگو نخواهند کرد بواسطه کفرى که قبلا به خدا و محمد و على برادر و وصى او و ائمه طاهرین ورزیده‏اند.

مى‏فرماید وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ خداوند مى‏داند آنها جرات آرزوى مرگ براى کاذب را ندارند چون مى‏دانند خودشان دروغگو هستند بهمین جهت دستور داده به تو اى پیامبر که ایشان را مغلوب نمائى با حجت خود و به آنها بگوئى دروغگو را نفرین کنند تا از این عمل خوددارى نمایند و براى ضعفاء روشن شود که آنها خود دروغگو هستند سپس مى‏فرماید لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى‏ حَیاةٍ اى محمد (ص) آنها را خواهى یافت حریص‏ترین مردم به زندگى دنیا چون از نعمتهاى آخرت مایوس هستند و در کفر خویش چنان غوطه‏ورند که مى‏دانند با چنین کفرى امید بهشت امکان ندارد وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا خداوند مى‏فرماید این یهودان حرص به دنیا بیشتر دارند از مشرکین که منظور مجوسیان است زیرا آنها جز دنیا به چیز دیگرى اعتقاد ندارند و امید خیرى در آخرت ندارند و بواسطه همین حرص شدید به زندگى دنیا دارند.

بعد سخن از یهودان مى‏گوید یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِن‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    318    بخش دوم احتجاج پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بر یهود در باره مسائل مختلف .....  ص : 283

َ

ص: 316

الْعَذابِ أَنْ یُعَمَّرَ آرزو دارند هر یک از آنها هزار سال عمر کنند و این درازى عمر آنها را از عذاب دور نخواهد کرد. در این آیه خداوند نفرموده وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ فقط اگر چنین مى‏فرمود معنى آن مى‏شد که این آرزو او را دور از عذاب نمى‏کرد اما چون منظورش عمر دراز بود. (1) فرمود وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ یُعَمَّرَ بعد مى‏فرماید وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِما یَعْمَلُونَ خداوند مى‏داند که آنها چه مى‏کنند مطابق علم و اطلاعى که دارد به آنها کیفر مى‏دهد و به عدالت رفتار مى‏نماید و ظلم روا نمى‏دارد.

امام حسن بن على علیهما السلام فرمود وقتى یهودان از این آرزو و تمنا خوددارى کردند و خداوند بهانه آنها را قطع کرد گروهى از آنها که امتناع ورزیده بودند در حضور پیامبر گفتند یا محمد آیا تو مؤمنان مخلص و على برادر و وصیت که برترین آنها است دعایتان مستجاب است پیامبر اکرم (ص) فرمود آرى.

گفتند اگر واقعا چنین است بگو به على دعا کند براى پسر رئیس ما که جوانى برومند و زیبا و تنومند بود اما مبتلا به برص و جذام شده چنانچه گوشه‏گیر گشته و میان مردم رفت و آمد ندارد و حتى نان را بوسیله سرنیزه از فاصله دور بر مى‏دارد کسى به او نزدیک نمى‏شود.

فرمود او را بیاورید وقتى آوردند پیامبر (ص) و اصحاب دیدند قیافه بسیار کریه و زشت و بد شکلى دارد. پیامبر اکرم (ص) به على علیه السلام فرمود برایش دعا کن خداوند دعایت را مستجاب مى‏نماید. على (ع) شروع به دعا کرد و بعد از پایان یافتن دعا، جوان تمام ناراحتیهاى خود را از دست داد و همان جمال و زیبائى و کمال اول برو برگشت.

پیامبر اکرم (ص) فرمود جوان، اینک ایمان بیاور به آن کس که از این گرفتارى نجاتت بخشید گفت ایمان آوردم و ایمان نیکوئى پیدا کرد. اما پدرش رو به پیامبر اکرم نموده گفت یا محمد به من ستم روا داشتى کاش پسرم همان طور جذام و برص داشت و دین تو را نمى‏پذیرفت من همان حال را بهتر دوست مى‏داشتم.

پیامبر اکرم (ص) فرمود ولى خداوند او را از این درد نجات بخشید و بهشت برین را بر او ارزانى داشت. پدرش گفت چنین موقعیتى را به تو و دوستت نداده‏اند هنگام شفایش رسیده بود خدا به او شفا بخشید اگر دعاى دوست تو یعنى على به اجابت مى‏رسد در امور خیر باید در امور شر نیز به اجابت برسد بگو دعا کند خدا مرا مبتلا به برص و جذام نماید من‏

ص: 317

مى‏دانم هیچ کارم نخواهد شد تا معلوم شود براى آنها که فریب تو را خورده‏اند که پسر من به دعاى او شفا پیدا نکرده. (1) پیامبر اکرم (ص) فرمود اى یهودى از خدا بپرهیز و قدر عافیت و سلامتى را بدان مبادا خود را دچار بلا کنى و به استقبال بلا و گرفتارى به روى این نعمت را با تشکر و سپاسگزارى پاسخ بده هر که کفران نعمت نماید از او گرفته مى‏شود و هر کس سپاسگزار باشد به او افزایش مى‏دهند.

یهودى گفت یکى از شکرهاى نعمت خدا تکذیب دشمن دروغگوى خدا است من مى‏خواهم با این کار به پسرم بفهمانم که شفاى او به شما هیچ ربطى ندارد و خوب‏شدنش بواسطه دعاى على دوست شما نبوده.

پیامبر اکرم (ص) تبسمى نموده فرمود بسیار خوب تو مى‏گوئى شفاى فرزندت به دعاى على نبوده بلکه هنگام شفاى او مصادف با دعاى على گردیده، اکنون اگر على بر تو نفرین کند و مبتلا به بلا بشوى خواهى گفت گرفتارى بلاى من مصادف با نفرین او شده است؟

یهودى گفت نه این حرف را نمى‏زنم زیرا من بدین وسیله استدلال مى‏کنم بر دشمن خدا و همین نیز دلیلى از طرف او براى من است خداوند هرگز در چنین موردى دعاى دشمن خود را مستجاب نخواهد کرد که در این صورت بندگان خود را فریفته که دعاى مدعى دروغى را اجابت نموده است.

پیامبر اکرم (ص) فرمود اکنون نیز نباید دعاى على را در مورد شفاى فرزندت مى‏پذیرفت چنانچه ادعا مى‏کنى در باره تو نمى‏پذیرد و کارى نمى‏کند که موجب اشتباه بندگان خدا شود و تصدیق دروغگو را بنماید. مرد یهودى متحیر شد زیرا شبهه او باطل گردید باز گفت اگر راست مى‏گوید على این کار را نسبت به من انجام دهد.

پیامبر اکرم (ص) به على (ع) فرمود یا ابو الحسن این کافر جز سرپیچى و تمرد راه دیگرى را نمى‏پذیرد اینک از خدا بخواه آنچه او پیشنهاد مى‏کند و بگو خدایا او را مبتلا به بیمارى فرزندش بفرما. امیر المؤمنین (ع) همین نفرین را نمود و مرد یهودى به درد فرزند خود مبتلا گردید و دچار جذام و برص شد شروع کرد به داد و ناله زدن و مى‏گفت یا محمد (ص) فهمیدم راست مى‏گویى مرا ببخش.

پیامبر اکرم (ص) فرمود اگر خدا بداند تو راست مى‏گویى نجاتت مى‏بخشد ولى او

ص: 318

مى‏داند تو از این حال خارج نخواهى شد و پیوسته بر کفرت افزوده مى‏شود اگر بداند در صورت نجات ایمان مى‏آورى تو را مى‏بخشد زیرا خداوند جواد و کریم است. (1) فرمود امام (ع) درد یهودى چهل سال بهمین صورت باقى بود تا نشانه‏اى براى مردم باشد و موجب عبرت گردد و علامت و حجتى براى حضرت محمد (ص) و آیندگان باشد و فرزندش صحیح و سالم هشتاد سال زندگى کرد تا موجب عبرت شود و مردم تشویق به ایمان شوند و از کفر و طغیان کناره‏گیرى کنند.

پیامبر اکرم (ص) وقتى مرد یهودى مبتلا به بیمارى شد و پسرش شفا یافت فرمود بندگان خدا از کفر نسبت به نعمت خدا بپرهیزند زیرا بازگشت بلا براى ناسپاس و کافر خواهد شد بوسیله بندگى و اطاعت به خدا نزدیک شوید تا پاداش شما را زیاد کند و عمرهاى خود را کوتاه کنید در دنیا بواسطه پیکار و جنگ با دشمنان خدا تا به شما طول عمر در آخرت عنایت کنند در بهشت جاوید و اموال خود را در مصارف لازم بکار بندید تا ثروت و غناى شما افزون شود در بهشت.

گروهى گفتند یا رسول الله (ص) ما داراى بدنى ضعیف و عمرى کوتاه و اموالى کم داریم که دیگر براى پیکار با دشمنان کافى نیست و اموال ما از خرج خانواده‏مان زیادتر نمى‏باشد، مى‏فرمائید چکار کنیم؟ فرمود اینک با دل و زبان همراهى کنید.

عرض کردند به چه صورت؟ فرمود اما دلهاى خود را منحصرا بسپارید به محبت مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ و على ولى الله و وصى رسول الله و حب و دوستى برگزیدگان دین خدا و حب شیعه و دوستداران آنها و حب برادران مؤمن خودتان و خوددارى از دشمنى و کینه‏توزى کنید اما زبانها را بگشائید به ذکر خدا و ستایش او و صلوات بر پیامبر و آل پاکش که خداوند به این اعمال شما را به شایسته‏ترین درجات مى‏رساند و به مقام‏هاى عالى خواهید رسید. (2) 16- تفسیر امام (ع)- وَ لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ آیاتٍ بَیِّناتٍ وَ ما یَکْفُرُ بِها إِلَّا الْفاسِقُونَ امام فرمود خداوند مى‏فرماید اى محمد، صلى الله علیه و آله بر تو نازل کردیم آیات و نشانه‏هاى آشکارى که شاهد صدق ادعاى نبوت تو است و آشکار مى‏کند امامت برادرت على و وصى و صفى تو را و این دلائل کفر کسانى است که شک در باره تو و برادرت دارند و یا رد مى‏کنند گفتار یکى از شما را و نمى‏پذیرند سپس مى‏فرماید وَ ما یَکْفُرُ بِها به این آیات که شاهد برترى تو و على بعد از تو بر تمام جهانیان است کافر نمى‏شود مگر فاسق و شخصى ک

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    318    بخش دوم احتجاج پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بر یهود در باره مسائل مختلف .....  ص : 283

ه‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    321    بخش دوم احتجاج پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بر یهود در باره مسائل مختلف .....  ص : 283

 

ص: 319

خارج از دین خداست از یهودان دروغگو و دشمنان سرسخت که به ظاهر خود را مسلمان مى‏نامند.

امام فرمود حضرت على بن الحسین (ع) فرمود: جریان چنین بود که وقتى عبد الله بن سلام به پیامبر ایمان آورد پس از سؤالهائى که نمود و جوابهائى که دریافت کرد گفت یا محمد صلى الله علیه و آله یک چیز دیگر باقى مانده و آن بزرگترین سؤال و عالى‏ترین هدف است، چه کسى جانشین تو خواهد بود و تعهدات تو را مى‏پردازد و امانات تو را رد مى‏کند و آیات و نشانه‏هاى تو را توضیح مى‏دهد؟ (1) پیامبر اکرم (ص) فرمود اینک اصحاب من حضور دارند برو پیش آنها نور درخشان که در پیشانى جانشین من و چهره تابناکش وجود دارد تو را راهنمائى خواهد کرد و به زودى طومار دست تو مى‏گوید او وصى من است و اعضاء و جوارحت نیز گواه بر آن خواهند شد.

عبد الله بن سلام پیش آنها رفت چشمش به على (ع) در بین آنها افتاد که چهره‏اش چنان مى‏درخشید که نور آفتاب را خیره مى‏کرد، طومارى که در دست داشت با اعضاى بدنش گفتند اى پسر سلام این على بن ابى طالب است که دوستانش بهشت را پر کرده‏اند و دشمنانش جهنم را و گسترش دهنده دین خدا در اطراف جهان است و کفر و بت‏پرستى را از روى زمین بر مى‏دارد چنگ به دامن ولایت او بزن تا سعادتمند شوى و پایدار باش در راه او تا رشد و کمال یابى.

عبد الله بن سلام گفت «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمد صلى الله علیه و آله عبده و رسوله المصطفى و امینه المرتضى و امیره على جمیع الورى و اشهد ان علیا اخوه و صفیه و وصیه القائم بامره».

کسى که تعهدات و دیون و امانتهاى او را رد مى‏کند و آیات و بینات او را توضیح مى‏دهد و با دلائل و معجزات خود اباطیل و یاوه‏سرائیها را رد مى‏نماید من گواهى مى‏دهم که شما دو تا همان کسانى هستید که موسى و پیامبران پیش از او ما را راهنمائى به شناخت شما نموده‏اند و برگزیده همه اصفیاء هستند. بعد پیامبر اکرم (ص) فرمود حجت تمام گردید و شک و شبهه و بهانه برطرف شد دیگر مرا بهانه‏اى نماند اگر تو را رها کنم و براى من سودى نخواهد ماند اگر پشتیبانى از تو نکنم.

بعد گفت یا رسول الله یهودان مردمانى یاوه‏سرا و متعصبند اگر بدانند من مسلمان‏

ص: 320

شده‏ام مرا به باد ناسزا مى‏گیرند مرا خدمت خود پنهان نگه‏دار وقتى پیش تو آمدند سؤال کن نظرشان در باره من چیست؟ تا بشنوى قبل از اطلاع نسبت به ایمان من چه عقیده‏اى در باره‏ام دارند و بعد از اطلاع چه خواهند کرد. (1) پیامبر اکرم (ص) عبد الله بن سلام را پنهان کرد در خانه خود و گروهى از یهودان را احضار نمود و اسلام را بر آنها عرضه داشت ولى ایشان انکار نمودند فرمود چه کسى را قبول دارید؟ بین من و شما حکومت کند گفتند عبد الله بن سلام را. فرمود او چگونه شخصى است نزد شما گفتند او رئیس ما است و پسر رئیسمان و سرور و فرزند سرور ما و عالم و پسر دانشمند ما است مردى پارسا و پدرى پارسا داشت و بسیار زاهد و متدین است.

فرمود اگر او به من ایمان آورد آیا شما ایمان خواهید آورد گفتند خدا او را از این شر نگهدارد باز سؤال کرد آنها همین جواب را دادند پیامبر اکرم در این موقع صدا زد خارج شو عبد الله و براى آنها اظهار نما آنچه خدا برایت آشکار نموده از نبوت حضرت محمد (ص).

عبد الله بن سلام خارج شد در حالى که مى‏گفت «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمد عبده و رسوله» همان کسى که در تورات و انجیل و زبور و صحف ابراهیم و سایر کتب آسمانى نامش برده شده که نام او و برادرش على بن ابى طالب یاد شده است وقتى یهودان این سخن را از او شنیدند گفتند این مرد نادانترین و فرزند مردى نادان و بدترین و فرزند بدترین ما و فاسق پسر فاسقى و نادان و فرزند نادانى است چون اینجا نبود ما نخواستیم در باره او به بدى یاد کنیم و او را غیبت نمائیم.

عبد الله رو به پیامبر اکرم نموده عرض کرد من از همین مطلب مى‏ترسیدم. او ایمان خوبى داشت و یهودان همسایه‏اش سخت در پى آزار عبد الله بودند یک روز پیامبر اکرم (ص) در شدت گرما میان مسجد بود که عبد الله بن سلام وارد شد بلال اذان براى نماز گفته بود مردم نیز بعضى در رکوع و برخى در قیام و گروهى در سجده بودند تا چشم پیامبر اکرم (ص) به او افتاد دید رنگش تغییر کرده و از دو چشمش اشک مى‏بارد فرمود چه شده عبد الله؟

گفت یا رسول الله یهودان به من حمله کردند هر چه در منزل داشتم از من به امانت گرفته و شکستند و هر چه از آنها به امانت خواستم ندادند بعد با هم قرار گذاشتند که با من مخالفت نکنند و حتى سخن نگویند و هرگز آمیزشى ننمایند آنها به خانواده من نیز چنین‏

ص: 321

قراردادى داشتند که دیگر اهل منزلم نیز با من صحبت نمى‏کنند و تمام همسایگان یهودم همین طورند که از آنها بیزار شده‏ام دیگر با آنها انس و الفتى ندارم اما فاصله بین من و مسجد و خانه شما زیاد است و امکان ندارد که هر وقت ناراحت شدم خدمت شما در مسجد یا منزلتان برسم. پس از شنیدن سخنان عبد الله پیامبر اکرم را حالتى مانند حالت وحى دست داد بعد از لحظه‏اى آن حالت مرتفع شد و این آیه نازل گردید إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ  وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ. (1) فرمود یا عبد الله بن سلام، ولى شما خدا است و ناصرتان او است بر یهودانى که علیه شما توطئه میکنند و رسول خدا نیز یاور شما و کسانى است که نماز بپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند سپس فرمود یا عبد الله هر که خدا و پیامبر و مؤمنین را دوست داشته باشد و دوستان آنها را دوست بدارد و با دشمنان دشمن باشد و در گرفتاریها به خدا و آنها پناه ببرد همانا حزب خدا پیروزند بر یهودان و سایر کافران یعنى مبادا ناراحت باشى خدا و این گروه یاور تواند و او مدافع تو است از شر دشمنانت و جلو مکر و حیله آنها را میگیرد.

پیامبر اکرم (ص) فرمود یا عبد الله بن سلام به تو مژده میدهم که خداوند دوستانى بهتر از آنها به تو عنایت کرده که آن دوستان عبارتند از خدا و پیامبرش و کسانى که ایمان دارند و نماز مى‏خوانند و در حال رکوع زکات مى‏دهند.

عبد الله گفت آن شخص که این امتیاز را دارد کیست؟ پیامبر اکرم (ص) رو به جانب سائلى نموده فرمود هم اکنون کسى به تو چیزى داد گفت آرى همان نمازگزار دست خود را به جانب من دراز کرد و با انگشت اشاره نمود که این انگشتر را از او بگیرم من از دست او گرفتم. پیامبر صلى الله علیه و آله نگاهى به انگشتر و جانب او نمود دید انگشتر على است آنگاه فرمود الله اکبر این شخص ولى شما بعد از من و برترین مردم پس از من است على بن ابى طالب علیه السلام.

عبد الله پس از مختصر زمانى که گذشت همسایه‏اش مریض شد و فقیر گردید و خانه خود را فروخت اما جز عبد الله مشترى نداشت و هر کدام از همسایگانش به یک گرفتارى مبتلا شدند و به همان جهت مجبور به فروش منزل خود شدند، عبد الله مالک آن محله شد خداوند ریشه یهودان را کند و عبد الله به جاى آنها گروهى از بهترین افراد مهاجر را

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    324    بخش دوم احتجاج پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بر یهود در باره مسائل مختلف .....  ص : 283

 

ص: 322

جایگزین نمود که با او کمال انس و مجالست را پیدا کردند و حیله آنها به گریبان خودشان برگشت خداوند زندگى بسیار خوش به عبد الله عنایت کرد به واسطه ایمانى که به پیامبر و دوستى که با امیر المؤمنین على ولى الله علیهما السلام داشت.

آیه أَ وَ کُلَّما عاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یُؤْمِنُونَ امام عسکرى (ع) فرمود حضرت باقر (ع) فرمود خداوند در این آیه توبیخ و سرزنش مى‏کند این یهودانى را که جریان آنها را ذکر کردیم و ناصبى‏هائى که پیمان‏شکنى کردند میفرماید أَ وَ کُلَّما عاهَدُوا عَهْداً هر زمان پیمانى بستند و تاکید نمودند که مطیع محمد و على باشند و فرمانبردار و شکیبا در این راه باشند گروهى از آنها پیمان‏شکنى مى‏کنند خداوند مى‏فرماید بلکه اکثر آنها ایمان ندارند در آینده و توبه نخواهند کرد با مشاهده آیات و دیدن معجزات.

پیامبر اکرم (ص) فرمود مردم از خدا بپرهیزید و در راه فرمان پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله پایدار باشید راجع به توحید و ایمان به نبوت محمد رسول (ص) و اعتقاد به ولایت على ولى الله (ع) مبادا شما را نماز و روزه و عبادت‏هاى گذشته بفریبد و آنچه به شما سود مى‏بخشد وفا نمودن به عهد و پیمان است اگر وفا کردید نسبت به شما وفا خواهد شد و مورد محبت قرار مى‏گیرید و هر که پیمان‏شکنى کند به ضرر خود او است خداوند انتقام‏گیرنده از او است و اعمال شما در آخر آن معلوم خواهد شد این وصیت پیامبر (ص) است براى همه اصحابش و همین سفارش را نموده هنگامى که روانه غار شد. (1) 17- تفسیر امام عسکرى (ع)- وَ لَمَّا جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ تا این آیه لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَیْرٌ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ حضرت عسکرى مى‏فرماید که امام صادق (ع) فرمود وقتى یهودان و ناصبى‏ها را پیامبرى از جانب خدا مى‏آید که تصدیق مى‏کند آنچه دارند و مشتمل بر فضیلت محمد و على و لزوم ولایت آن دو ولایت دوستان آنها و دشمنى با دشمنانشان است گروهى از اهل کتاب، کتاب خدا را پشت سر مى‏اندازند و عمل به کتاب خدا را ترک مى‏کنند و نسبت به حضرت محمد (ص) در نبوت و على (ع) در ولایت و امامت حسد مى‏ورزند و انکار فضائل آنها را مى‏نمایند مثل اینکه اطلاعى ندارند و طورى برخورد مى‏کنند مانند کسى که اطلاعى ندارد با اینکه کاملا مطلع هستند که راه و ادعاى آنها بر حق است این یهودان و ناصبى‏ها پیروى مى‏کنند از آنچه شیاطین میخوانند بر ملک سلیمان و گمان میکنند که سلیمان با این سحر و جادو و نیرنگ بازى‏ها رسیده به آن قدرت عظیم‏

ص: 323

مى‏خواهند آنها را از راه خدا باز دارند.

و جریان چنین بود که یهودان ملحد و ناصبى‏هاى مشرک که همکار آنها بودند در الحادشان وقتى شنیدند از پیامبر اکرم (ص) فضائل على را و مشاهده کردند از او و على (ع) معجزات را که خداوند به دست آنها ابراز نمود با یک دیگر به گفتگو پرداختند و بالاخره چنین نتیجه‏گیرى کردند که محمد (ص) جز قدرت‏طلبى بوسیله نیرنگ و جادوگرى و سحر خود که آموخته و به على نیز یاد داده ندارد او تصمیم دارد بر ما حکومت کند و فرمانروائى را براى على بعد از خود تحکیم نماید و آنچه از خداوند اطلاع مى‏دهد ناصحیح است که بر خدا بسته است که بوسیله سحر و نیرنگ خود مى‏خواهد ما و ضعفاى ما را به زانو درآورد از همه مردم مطلع نیرومندتر در سحر سلیمان بن داود بود که با سحر خود مالک تمام دنیا شد و جن و انس و شیاطین را مسخر نمود اگر ما هم مقدارى از جادوگرى سلیمان را بیاموزیم مى‏توانیم آنچه محمد و على علیهما السلام اظهار مى‏کنند بوجود آوریم و مى‏توانیم مقامى را که محمد به على (ع) اختصاص مى‏دهد براى خود ادعا کنیم و از اطاعت على بى‏نیاز خواهیم بود.

در این هنگام خداوند آنها را سرزنش مى‏کند و مى‏فرماید نَبَذَ ... کِتابَ اللَّهِ کتاب خدا که آنها را امر به ولایت محمد و على علیهما السلام مى‏نماید پشت سر مى‏اندازند و عمل به آن نمى‏کنند وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا و پیروى از شیاطین کافر مى‏کنند در سحر و نیرنگ‏بازى بر ملک سلیمان و مدعى هستند که با همین سحر و جادو سلیمان قدرت یافته خداوند آنها را رد مى‏کند با این آیه وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ سلیمان کفر نورزیده و سحر بکار نبرده چنانچه این کافران ادعا مى‏کنند وَ لکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ ولى شیاطین کافر شدند که مردم را سحرآموزى نمودند و نسبت دادند آنها را به سلیمان. (1) 18- تفسیر امام عسکرى (ع)- یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْکافِرِینَ عَذابٌ أَلِیمٌ امام (ع) فرمود که موسى بن جعفر (ع) فرمود وقتى پیامبر اکرم (ص) وارد مدینه شد و اطراف او را مهاجر و انصار گرفتند و پیوسته نیازمندى مردم به ایشان افزایش مى‏یافت و او را با لقبهاى شایسته و بزرگ مورد خطاب قرار مى‏دادند آن القابى که زیبنده آن جناب بود و خداوند به آنها دستور داده بود که یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ

ص: 324

أَعْمالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ پیامبر اکرم نسبت به آنها مهربان و با محبت بود و در رفع گرفتارى آنها پیوسته مى‏کوشید بطورى که سعى مى‏کرد با هر کدام از مؤمنین صحبت مى‏کرد صداى خود را از او بلندتر نماید مبادا آن مؤمن اگر صدایش بلند شود مشمول تهدید خداوند قرار گیرد و اعمالش از میان برود. روزى مردى اعرابى از پشت دیوار با صداى بلند ایشان را صدا زده گفت یا محمد. اما پیامبر اکرم (ص) با صداى بلندترى که منظورش این بود مرد عرب با بلند نمودن صدایش به گناه دچار نگردد او را پاسخ داد.

مرد عرب پرسید به من بگو توبه تا چه وقت پذیرفته مى‏شود. پیامبر اکرم (ص) فرمود برادر عرب باب توبه بسته نمى‏شود تا وقتى که خورشید از طرف مغرب طلوع کند و این آیه اشاره به همان است هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلائِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ رَبُّکَ أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ و این آمدن بعض آیات پروردگار همان طلوع خورشید است از مغرب لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیْراً. (1) موسى بن جعفر (ع) فرمود این لفظ «راعِنا» از سخنان مسلمین بود که با پیامبر خطاب مى‏نمودند مى‏گفتند «راعِنا» یعنى مراعات حال ما را بفرما و سخن ما را گوش کن تا سخنان شما را بشنویم ولى در لغت یهود «اسمع» به معنى نشنیدى بود وقتى یهودان این نوع خطاب مسلمانان را به پیامبر اکرم (ص) شنیدند که مى‏گویند «راعِنا» گفتند ما قبلا او را پنهانى ناسزا مى‏گفتیم حالا بیائید آشکارا او را دشنام دهیم از آن موقع وقتى با پیامبر (ص) برخورد مى‏کردند مى‏گفتند «راعِنا» منظورشان ناسزا بود. سعد بن معاذ متوجه این نیرنگ یهودان شد.

به آنها گفت دشمنان خدا، خدا شما را لعنت کند چنین فهمیدم که شما با این برخورد خود پیامبر را دشنام مى‏دهید و خود را شبیه ما قرار مى‏دهید در خطاب به خدا سوگند اگر از یک نفر شما چنین خطابى را بشنوم گردنتان را مى‏زنم اگر این اشکال وجود نداشت که نمى‏خواهم پیش‏دستى نمایم قبل از اجازه از پیامبر و برادرش و وصى او على بن ابى طالب که نگهبان امت اسلامى است و نایب او است گردن هر کس از شما که این سخن را مى‏گفت مى‏زدم خداوند این آیه را نازل نمود.

مِنَ الَّذِینَ هادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ یَقُولُونَ سَمِعْنا وَ عَصَیْنا وَ اسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ وَ راعِنا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِی الدِّینِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اسْمَعْ وَ انْظُرْنا لَکانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ وَ لکِنْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ فَلا یُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِیلًا و این آیه دیگر را یا أَیُّهَا الَّذِین‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    327    بخش دوم احتجاج پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بر یهود در باره مسائل مختلف .....  ص : 283

َ

ص: 325

آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْکافِرِینَ عَذابٌ أَلِیمٌ. یعنى نگوئید «راعِنا» این لفظى است که بوسیله آن دشمنان شما دشنام مى‏دهند پیامبر اکرم (ص) را و به شما نیز دشنام مى‏دهند بجاى آن بگوئید «انْظُرْنا» زیرا در این لفظ مانند آن سوء استفاده نمى‏شود و نمى‏توانند لفظ «انْظُرْنا» را وسیله دشنام قرار دهند «وَ اسْمَعُوا» وقتى پیامبر اکرم سخنى مى‏گوید بشنوید و اطاعت کنید «وَ لِلْکافِرِینَ» براى یهودانى که پیامبر را مورد ناسزا قرار مى‏دهند «عَذابٌ أَلِیمٌ» عذاب دردناک است در دنیا اگر باز دشنام دهند و در آخرت مخلد در آتش خواهند بود.

سپس پیامبر اکرم (ص) فرمود بندگان خدا این سعد بن معاذ از بهترین بندگان است که خشنودى خدا را بر خشنودى خویشاوندان و بستگان خود از یهودیان مقدم داشت و بر امر به معروف و نهى از منکر و خشم گرفت بواسطه محمد رسول خدا و على ولى الله و وصى رسول الله که با آنها بصورت ناشایست برخورد کنند خداوند پاس تعصب و حمایت او را نسبت به محمد و على داشت و او را در بهترین منازل بهشت جاى داد و براى او در بهشت عالیترین نعمت‏ها را فراهم نمود که نمى‏توان آنها را توصیف نمود و نه دلها مى‏توانند تصور کنند و یک نخ از پارچه‏هاى بهشتى او بهتر است از تمام دنیا و زینت آلات و جواهر و سایر اموال و نعمتهاى دنیا هر که بخواهد در بهشت رفیق او باشد باید تحمل کند خشم دوستان و خویشاوندان را در حمایت از محمد (ص) مقدم بدارد از خشنودى خویشاوندان و خشمگین شود اگر دید حق را ترک کرده‏اند و باطل میان مردم معمول است بپرهیزید از ضعف و سستى در این باره با تمکن و قدرت و زوال تقیه خداوند بهانه را نمى‏پذیرد در چنین موقعى. (1) 19- تفسیر امام (ع)- خداوند مى‏فرماید: ما یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ لَا الْمُشْرِکِینَ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْکُمْ مِنْ خَیْرٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ اللَّهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ حضرت رضا (ع) فرمود خداوند یهود و مشرکان و ناصبى‏ها را سرزنش نمود و در این آیه فرمود ما یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ دوست ندارند کافران اهل کتاب و مشرکین ناصبى که از نام خدا و اسم محمد و فضائل على (ع) خشمگین مى‏شوند و اظهار فضل و شرف آنها خشم ایشان را مى‏افزاید. دوست ندارند خیرى از جانب خدا به شما برسد که موجب افزایش عظمت و شخصیت شما گردد و دوست ندارند دلیل معجزه‏آسائى از آسمان فرود آید که موجب آشکار شدن مقام محمد و على (ع) شود. بهمین جهت مانع هم‏

ص: 326

کیشان خود مى‏شوند که با توبه استدلال پردازند مبادا بر آنها پیروز شوى و معجزات تو آنها را مجاب و مغلوب نماید و باعث ایمان آوردن عوام آنها بشود و یا در مورد رؤساى خود تردید پیدا کنند بهمین جهت جلو هر کس که مایل به ملاقات تو است مى‏گیرند تا تو را به عنوان یک ساحر زبان‏باز جلوه‏گر سازند و مى‏گویند اگر او را نبینى و او تو را نبیند براى تو بهتر است و موجب سلامتى دین و دنیاى تو مى‏شود بوسیله چنین مسائلى جلو عوام خود را مى‏گرفتند. (1) سپس خداوند مى‏فرماید وَ اللَّهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ.

خداوند هر که را بخواهد ممتاز به رحمت خویش مى‏نماید آنهائى که توفیق هدایت به دین ولایت تو و ولایت برادرت على بن ابى طالب یافته‏اند. وقتى پیامبر اکرم (ص) آنها را مورد سرزنش قرار داد گروهى از یهودان خدمت ایشان آمدند و شروع به دشمنى کردند. گفتند یا محمد، تو ادعاى چیزى در دلهاى ما مى‏کنى که ما خود مى‏یابیم صحیح نیست ما بى‏میل نیستیم دلیلى بر تو نازل شود که موجب انقیاد و اطاعت ما از شما بشود. فرمود اگر شما حالا دشمنى با من بورزید در آینده نیز با خدا به دشمنى خواهید پرداخت وقتى نامه عمل شما گویا شود مى‏گوئید خدایا ملائکه نویسنده به ما ستم روا داشته‏اند و چیزهائى را به ما نسبت داده‏اند که انجام نداده‏ایم در چنین موقعى جوارح و اعضایتان علیه شما گواهى مى‏دهند.

گفتند چه استشهادى دور و بعید آوردى این کار دروغگویان است بین ما و قیامت بسیار فاصله است به ما نشان بده در بدن ما چیزى که بفهمیم راست مى‏گویى و هرگز نمى‏توانى انجام دهى چون دروغگو هستى.

پیامبر اکرم (ص) به على (ع) فرمود جوارح آنها را به شهادت بخواه و امیر المؤمنین (ع) اعضاء و جوارح ایشان را به شهادت خواست تمام جوارح آنها گواهى دادند که اینها دوست ندارند بر امت محمد به زبان آن جناب خیرى از جانب خدا نازل شود آیه‏اى روشنگر و حجت و معجزه‏اى براى نبوت آن جناب و امامت برادرش على مبادا مغلوب شوند و عوام آنها ایمان آورند و گروهى از آنها از این دانشمندان سرپیچى کنند.

گفتند یا محمد ما این شهادت را نمى‏پذیریم که مى‏گوئى جوارح ما شهادت مى‏دهند.

پیامبر اکرم (ص) به امیر المؤمنین (ع) فرمود اینها از کسانى هستند که خداوند در باره ایشان مى‏گوید إِنَّ الَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ  وَ لَوْ جاءَتْهُمْ کُلُّ آیَةٍ اینک آنها

ص: 327

را نفرین کن تا هلاک شوند. امیر المؤمنین (ع) آنها را نفرین نمود هر عضوى که علیه آنها گواهى داده بود از هم پاشید بطورى که همان جا مردند.

گروهى از یهودان که حضور داشتند گفتند چقدر تو قساوت دارى یا محمد همه اینها را کشتى. فرمود تو چقدر مهربان هستى نسبت به کسى که مورد خشم خدا قرار گرفته اما اگر آنها از خدا درخواست مى‏کردند و او را قسم به محمد و على و آل آن دو مى‏دادند همان عملى را که نسبت به گوساله پرستان انجام داد وقتى او را قسم به محمد و على و آل پاکش دادند انجام مى‏داد و به آنها به زبان موسى پیام داد که اگر این ادعا را بکنند براى کسى که باید کشته شود خداوند او را از کشته شدن نگه مى‏دارد به جهت عظمت مقام محمد و على و آل پاک آنها علیهم السلام. (1) 20- اختصاص- از ابن عباس نقل مى‏کند که وقتى پیامبر اکرم را خداوند برانگیخت تا مردم را دعوت به شهادت «لا اله الا الله وحده لا شریک له» نماید مردم به سرعت او را اجابت نمودند و پیامبر مردم را بر حذر داشت، جبرئیل به پیامبر گفت براى اهل کتاب یعنى یهود و نصارى نامه‏اى بنویسد و موضوع نامه را جبرئیل دیکته کرد بر پیامبر نویسنده پیامبر (ص) در آن روز سعد بن ابى وقاص بود نامه‏اى به یهودان خیبر نوشت.

بسم الله الرحمن الرحیم نامه‏ایست از جانب محمد بن عبد الله پیامبر امى به سوى یهود خیبر اما بعد زمین متعلق به خدا است که به هر کس از بندگان خود که بخواهد مى‏سپارد و عاقبت نیکو اختصاص به پرهیزکاران دارد «و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم».

نامه را براى اهالى خیبر فرستاد. نامه را آوردند پیش رئیس خود عبد الله بن سلام نام داشت و گفتند این نامه محمد است براى ما بخوان، نامه را خواند بعد از آنها پرسید در این نامه چه مشاهده مى‏کنید.

گفتند علامتى را که در تورات داریم در این نامه مى‏یابیم اگر این شخص همان محمدى است که موسى و داود و عیسى علیهم السلام مژده او را داده‏اند در آینده تورات تعطیل خواهد شد و آنچه قبلا بر ما حرام شده حلال مى‏نماید اگر ما دین خود را داشته باشیم بر ایمان بهتر است.

عبد الله بن سلام گفت شما دنیا را بر آخرت برگزیدید و عذاب را بجاى رحمت انتخاب کردید گفتند نه گفت چرا منادى خدا را پیروى نمى‏کنید گفتند ما نمى‏دانیم آنچه مى‏گوید

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    330    بخش دوم احتجاج پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بر یهود در باره مسائل مختلف .....  ص : 283

 

ص: 328

راست است یا نه.

گفت از او راجع به کائن و مکون و ناسخ و منسوخ مى‏پرسیم اگر پیامبر باشد چنانچه مدعى است توضیح خواهد داد مانند انبیاى گذشته گفتند اینک راه بیافتیم و برویم پیش محمد تا گفتار او را در هم‏شکنى و ببینیم در جواب تو چه خواهد گفت. (1) گفت شما مردمان نادانى هستید اگر این همان محمدى باشد که موسى و عیسى بن مریم مژده داده‏اند و خاتم پیغمبران باشد اگر جن و انس جمع شوند که یک حرف او را رد کنند یا یک آیه نمى‏توانند با اجازه خدا.

گفتند راست مى‏گوئى پس چه چاره‏اى بیاندیشیم. گفت تورات را بیاورید. تورات را آوردند هزار و چهار مسأله از آن انتخاب کرد و آنها را خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آورد روز دوشنبه بعد از نماز صبح. گفت «السلام علیک یا محمد».

آن جناب در جواب فرمود

 «و على من اتبع الهدى و رحمة الله و برکاته»

تو کیستى گفت من عبد الله بن سلام از رؤساى بنى اسرائیل و از کسانى هستم که تورات را خوانده است و من نماینده یهودان هستم با آیاتى که از تورات آورده‏ام اگر براى ما توضیح دهید ما شما را از نیکوکاران مى‏شماریم.

پیامبر اکرم (ص) فرمود

 «الحمد لله على نعمائه»

. پسر سلام بگو ببینیم آمده‏اى براى فهمیدن سؤال کنى یا لجبازى کنى. گفت نه مى‏خواهم بفهمم فرمود براى هدایت یا گمراهى گفت نه براى هدایت. پیامبر اکرم فرمود اینک هر چه مایلى بپرس گفت انصاف نمى‏پذیرد گفت بفرمائید شما نبى هستید یا رسول فرمود من نبى و رسولم و این آیه قرآن نشان آن است مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ «1».

گفت راست مى‏گوئى، بفرما آیا خداوند با تو روبرو صحبت مى‏کند؟ فرمود خداوند با هیچ بنده‏اى صحبت نمى‏کند مگر به صورت وحى یا از پشت پرده. گفت راست مى‏گوئى یا محمد (ص) بگو ببینیم دعوت به دین خود مى‏کنید یا به دین خدا؟ گفت به دین خدا مرا دین نیست جز آنچه خداوند به ما عنایت نموده.

ص: 329

گفت صحیح است یا محمد (ص) بگو ببینم به چه چیز دعوت مى‏کنى گفت به اسلام و ایمان به خدا پرسید اسلام چیست؟ گفت دعوت به شهادت‏

 «لا اله الا الله وحده لا شریک له و ان محمدا عبده و رسوله»

و اینکه قیامت خواهد آمد شکى در آن نیست و خداوند هر که در قبرها است بر مى‏انگیزاند. (1) گفت صحیح است بگو ببینم خدا چند دین دارد؟ فرمود یک دین خدا یکتا است شریکى ندارد پرسید دین خدا چیست؟ گفت اسلام. پرسید آیا پیامبران پیشین و قبل از تو هم همین دین را داشتند.

فرمود آرى گفت شرایع چگونه است؟ فرمود شرایع مختلف است و راه و روش پیشینیان گذشته است.

گفت راست مى‏گوئى یا محمد بگو ببینم بهشتیان بواسطه اسلام داخل بهشت مى‏شوند یا بواسطه ایمان یا به عمل فرمود بعضى با هر سه داخل بهشت مى‏شوند که مسلمان مؤمن عامل هستند پس داخل بهشت مى‏شوند با سه عمل، یا نصرانى و یا یهودى و یا مجوسى است ولى بین دو نماز مسلمان مى‏شود و کفر را از دل مى‏زداید و پس از مسلمان شدن از دنیا مى‏رود با اینکه عملى انجام نداده از اهل بهشت خواهد بود این ایمان بدون عمل است. و یا یهودى و یا نصرانى است صدقه مى‏دهد و انفاق مى‏کند نه در راه خدا او در کفر و گمراهى خویش است مردم پرست است نه خدا پرست اگر بمیرد در جهنم خواهد بود چون خداوند نمى‏پذیرد مگر از متقین و پرهیزگاران.

عرض کرد درست است یا محمد (ص) بفرمائید آیا کتابى بر شما نازل شده است؟

فرمود آرى، گفت چه کتابى است فرمود فرقان. پرسید چرا فرقان نام گرفته فرمود چون آیات و سوره‏هاى متفرق دارد بصورت الواح و صحیفه و تورات و انجیل و زبور نازل نشده چون تمام این کتابها بصورت الواح و اوراق نازل شده.

گفت راست مى‏گوئى یا محمد بگو ببینم ابتداى قرآن و انتهاى آن چیست فرمود ابتداى آن‏

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

است و آخر آن (ابجد) است گفت تفسیر ابجد چیست؟

فرمود الف آلاء و نعمتهاى خدا است و باء بها الله و جیم جمال الله و دال دین الله و راهنمائى خدا است به خیر و نیکى (هوز) هاویه است (حطى) از بین رفتن گناهان و خطاها است (سعفص) یک من به یک من و یک پیمانه به یک پیمانه یک نگین به یک نگین یعنى‏

ص: 330

هر طور باشد معادل همان. (قرشت) سهم خدا است که در کتاب محکم او تعیین شده.

بسم الله الرحمن الرحیم سنت خدا است که رحمتش بر غضب او سبقت گرفته فرمود وقتى آدم عطسه زد گفت‏

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ*

خداوند او را جواب داد

یرحمک ربک یا آدم‏

این لطف و مرحمت از خدا به جانب آدم رسید قبل از اینکه معصیت خدا را بکند در بهشت. (1) گفت راست مى‏گوئى یا محمد (ص) بگو چیست آن چهار چیزى که خدا به دست خود آفریده فرمود بهشت عدن را به دست خود آفریده و شجره طوبى را در بهشت به دست خود نصب کرده و آدم را به دست خود آفریده و تورات را به دست خود نوشته.

گفت راست مى‏گوئى یا محمد گفت چه کسى این خبر را به تو داده؟ فرمود جبرئیل گفت جبرئیل از چه کس خبر مى‏آورد فرمود از میکائیل پرسید میکائیل از که؟ فرمود از اسرافیل پرسید اسرافیل از که؟ فرمود از لوح محفوظ گفت لوح از که؟ فرمود از قلم پرسید قلم از که؟ فرمود قلم از رب العالمین.

گفت راست مى‏گوئى یا محمد بگو ببینم جبرئیل به صورت زنان است یا مردان فرمود به صورت مردها نه به صورت زنان. پرسید غذایش چیست؟ فرمود غذایش تسبیح و آب او تهلیل. گفت راست مى‏گوئى یا محمد بگو ببینم طول جبرئیل چقدر است؟ فرمود در بین ملائکه نه بسیار بلند قد است و نه کوتاه قد داراى هشتاد زلف است و جلو سرش مجعد است یک ابرو بین دو چشم دارد نیکو و سفید چشم زیبا و بزرگ دارد و آن نشانه‏اى که پرهیزکاران امت من دارند «محجل» او نیز دارد که نشانه زیبائى است. نور جبرئیل بین ملائکه مانند نور روز روشن است هنگام تاریکى شب تار داراى بیست و چهار بال است سبز که آراسته به در و یاقوت شده و ختم به مروارید گردیده گردن آویزى دارد که باطن آن رحمت است جامه او کرامت است و پیراهنش وقار و پرهایش زعفران پیشانى گشاده دارد بینى باریک و برآمده دارد چهره‏اى گشاده و ریشى گرد و خوش قامت است نه مى‏خورد و نه مى‏آشامد و نه ملول مى‏شود و نه سهو مى‏کند مامور وحى خدا است تا روز قیامت گفت راست مى‏گوئى یا محمد. بگو ببینم واحد چیست و دو تا و سه تا و چهار تا و پنج تا و شش تا و هفت تا و هشت تا و نه تا و ده تا و یازده تا و دوازده تا و سیزده تا و چهارده تا و پانزده تا و شانزده تا و هفده‏تا و هجده تا و نوزده تا و بیست تا و بیست و یک و بیست و دو و بیست و سه و بیست و چهار و بیست و پنج و بیست و شش و بیست و هفت و بیست و هشت و بیست و نه و سى‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    333    بخش دوم احتجاج پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بر یهود در باره مسائل مختلف .....  ص : 283

 

ص: 331

و چهل و پنجاه و شصت و هفتاد و هشتاد و نود و نه و صد چیست؟ (1) فرمود آرى پسر سلام اما واحد خداى یکتاى قهار است که شریک و رفیق و فرزند ندارد زنده مى‏کند و مى‏میراند

بیده الخیر و هو على کل شی‏ء قدیر.

اما دوتا: آدم و حوا یک زن و شوهر بودند در بهشت قبل از اینکه خارج شوند از بهشت.

اما سه تا: جبرئیل و میکائیل و اسرافیل که آنها رؤساى ملائکه هستند آنها مامور وحى پروردگار جهانیانند.

اما چهارتا: تورات و انجیل و زبور و فرقان.

اما پنج تا: بر من و امتم پنج نماز واجب شد که بر سایر امتهاى قبل و امت‏هاى بعد واجب نخواهد شد زیرا پیامبرى بعد از من نیست.

اما شش تا: خداوند آسمانها و زمین را در شش روز آفرید.

اما هفت تا: پس هفت آسمان محکم است و این آیه اشاره به همان است وَ بَنَیْنا فَوْقَکُمْ سَبْعاً شِداداً.

اما هشت تا: حمل مى‏کند عرش پروردگارت را بالاى آنها در آن روز هشت تا آن روز خلایق براى عرض اعمال محشور مى‏شوند.

اما نه تا: این آیه آتَیْنا مُوسى‏ تِسْعَ آیاتٍ بَیِّناتٍ به موسى نه معجزه آشکار دادیم.

اما ده تا: تِلْکَ عَشَرَةٌ کامِلَةٌ این است ده تا.

اما یازده: سخن یوسف که به پدرش گفت یا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً.

و اما دوازده: هر سال دوازده ماه جدید مى‏آورد.

اما سیزده: ستاره آنها برادران یوسف بودند اما شمس و قمر مادر و پدرش.

و اما چهارده تا: آن چهارده قندیل از نور است که آویخته بین عرش و کرسى است که فاصله بین هر قندیل صد سال راه است.

اما پانزده: قرآن است که بر من نازل شده آیات مفصل آن در پانزده روز از ماه رمضان گذشته نازل شده آن روزى که قرآن در آن نازل شده براى هدایت مردم و توضیح دهنده و آشکارکننده هدایت و تمیز دهنده بین حق و باطل است.

و اما شانزده تا: شانزده صف از ملائکه است که اطراف عرش صف کشیده‏اند که این‏

ص: 332

آیه اشاره به همان است حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ. (1) اما هفده: عبارت از هفده اسم از اسماء خداى تعالى که نوشته شده بین بهشت و جهنم که اگر آن اسماء نباشد چنان جهنم شعله مى‏کشد که هر که در آسمانها و زمین است آتش مى‏گیرد و مى‏سوزد.

اما هجده: عبارت از هجده حجاب از نور است که معلق بین کرسى و حجب است اگر آنها نبودند کوههاى بسیار سخت و بلند ذوب مى‏شد و از نور خدا جن و انس مى‏سوختند.

گفت راست گفتى یا محمد.

فرمود اما نوزده: عبارت از جهنم است که باقى نمى‏گذارد و فروگذارى نمى‏کند این آیه اشاره به همان است لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ  عَلَیْها تِسْعَةَ عَشَرَ.

اما بیست: زبور بر داود در بیست روز گذشته از ماه رمضان نازل شد و این آیه اشاره به آن است وَ آتَیْنا داوُدَ زَبُوراً*.

اما بیست و یک: سلیمان بن داود تلاوت نمود و با او کوهها شروع به تسبیح نمودند.

اما بیست و دو: خداوند توبه داود را پذیرفت و او را بخشید و آهن را برایش نرم کرد که از آن زره مى‏ساخت.

بیست و سه: مائده آسمانى روز بیست سوم بر عیسى نازل شد.

بیست و چهار: خداوند با موسى سخن گفت.

بیست و پنج: خداوند دریا را براى موسى و بنى اسرائیل شکافت.

بیست و شش: خداوند تورات را بر موسى نازل نمود.

و اما بیست و هفت: ماهى یونس متى را از شکم خود بیرون افکند.

بیست و هشت: خداوند بینائى چشم یعقوب را به او برگرداند.

اما بیست و نه: خداوند ادریس را به مکانى بلند برداشت.

اما سى: خداوند موسى را دعوت کرد سى شب و آن را به ده شب دیگر افزایش بخشید.

اما چهل: قرار پروردگار به چهل شب کامل شد.

اما پنجاه: روزى که مقدار آن پنجاه هزار سال است.

اما شصت: زمین داراى شصت رگه است و مردم آفریده شده‏اند به شصت نوع.

اما هفتاد: موسى از میان قوم خود براى قرارگاه پروردگار هفتاد نفر را انتخاب کرد.

ص: 333

اما هشتاد: شراب خوار را هشتاد تازیانه مى‏زنند. (1) اما نود و نه: این آیه او داراى نود و نه گوسفند است لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً.

اما صد: زن زنا کار و مرد زنا کار را صد تازیانه به هر کدام بزنید.

گفت راست مى‏گوئى یا محمد، بگو ببینم آدم چگونه و از چه چیز آفریده شد.

فرمود آرى خداوند سبحان که او را مى‏ستایم و اسمایش را ارج مى‏نهم و جز او خدائى نیست آدم را از گل آفرید و گل از کف و کف از موج و موج از دریا و دریا از ظلمت و ظلمت از نور و نور از حرف و حرف از آیه و آیه از سوره و سوره از یاقوت و یاقوت از (کن) و (کن) از هیچ آفریده شد.

گفت راست مى‏گوئى یا محمد بفرمائید هر بنده‏اى چند ملک دارد؟ فرمود هر بنده‏اى داراى دو ملک است یکى طرف راست و دیگرى طرف چپ. ملک طرف راست حسنات و کارهاى نیک را مى‏نویسد و فرشته طرف چپ خطاها را یادداشت مى‏کند. گفت فرشته‏ها کجا مى‏نشینند و قلم آنها چیست و دوات چه چیز است و لوح ایشان چه؟ فرمود محل آنها روى دو شانه است قلم آنها زبان اوست و دوات حلق او و مرکب آب دهانش و لوح آن دو دل او است که اعمال او را تا روز وفاتش مى‏نویسند.

گفت صحیح مى‏فرمائید یا محمد بفرمائید خداوند بعد از آن چه آفرید فرمود (ن وَ الْقَلَمِ) پرسید تفسیر (ن وَ الْقَلَمِ) چیست؟ فرمود نون لوح محفوظ و قلم نور درخشان است و این آیه همان است ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ.

گفت راست گفتى بفرمائید طول آن چقدر است و عرض آن چقدر و مرکبش چیست و مجراى آن کدام فرمود طول قلم پانصد سال است و عرض آن به مقدار هشتاد سال مرکب از بین دندانهایش خارج مى‏شود که جارى در لوح محفوظ مى‏گردد به امر خدا و قدرت او گفت راست مى‏گوئى بفرمائید لوح محفوظ از چیست. فرمود از زمرد سبز که درون آن مروارید است و داخل آن رحمت است.

گفت راست مى‏گوئى بفرمائید کجا فرود آمد آدم (ع) فرمود در هند گفت حواء کجا؟

فرمود در جده گفت شیطان کجا؟ فرمود در اصفهان گفت آدم وقتى پائین آدم چه لباسى داشت فرمود برگهایى از برگ بهشت که یکى را به کمر بسته بود و دیگرى به شانه انداخته و عمامه‏اى بوسیله برگ سوم بسته بود پرسید لباس حواء چه بود؟ فرمود مویهاى او به زمین‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏2    3    پیش نوشتار مترجم .....  ص : 3

 

ص: 334

مى‏رسید. پرسید در کجا به هم رسیدند فرمود در عرفات.

گفت راست مى‏گوئى یا محمد. بفرمائید اولین رکن که خدا در زمین قرار داد چه بود؟

فرمود رکنى که در مکه است و این آیه اشاره به آن است إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبارَکاً. (1) گفت راست مى‏گوئى یا محمد. بفرمائید آدم از حواء خلق شد یا حواء از آدم فرمود نه حواء از آدم اگر آدم از حواء آفریده مى‏شد طلاق به دست زنان بود نه به دست مردان. پرسید از تمام بدن او یا قسمتى از بدنش گفت از مقدارى از بدنش. اگر حواء از تمام بدن او آفریده شده بود قصاص در زنان جایز بود چنانچه در مردان جایز است. گفت از ظاهر او خلق شد یا از باطنش. فرمود از باطنش اگر از ظاهر او آفریده مى‏شد باید زنان نیز گشاده مى‏بودند مانند مردان بهمین جهت زنان در پرده پوشش قرار دارند. پرسید از طرف راست یا چپ او آفریده شد. فرمود از طرف چپ اگر از طرف راست آفریده شده بود نصیب مرد و زن یکسان بود بهمین جهت براى مرد دو سهم است و براى زن یک سهم و گواهى دو زن براى یک مرد است گفت پس از چه موضع آدم آفریده شد فرمود از پهلوى چپش.

گفت چه کسى ساکن زمین بود قبل از آدم؟ گفت جنیان گفت بعد از جن فرمود ملائکه گفت بعد از ملائکه گفت آدم پرسید چقدر فاصله بین جن و ملائکه بود فرمود هفت هزار سال پرسید بین ملائکه و آدم چقدر فاصله شد فرمود دو ملیون سال.

گفت راست مى‏گوئى یا محمد بفرمائید آیا آدم حج خانه خدا را بجا آورد؟ فرمود آرى پرسید چه کسى سر او را تراشید فرمود جبرئیل گفت چه کسى آدم را ختنه نمود گفت او ختنه شده بود گفت پس از آدم چه کس ختنه شد فرمود ابراهیم خلیل.

گفت بفرمائید کدام رسول بود که نه انسان و نه جن و نه از وحوش بود فرمود «

بعث اللَّهُ غُراباً یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ» «1»

گفت راست مى‏گوئى بفرمائید کدام سرزمینى است که در تمام طول جهان یک مرتبه بر او آفتاب تابیده و دیگر نخواهد تابید.

فرمود وقتى موسى با عصاى خود به دریا زد دریا شکافته شد به دوازده شعبه و خورشید

ص: 335

بر آن زمین تابید وقتى خدا فرعون و سپاهش را غرق نمود دریا به هم پیوست که دیگر تا روز قیامت بر آن نخواهد تابید.

گفت راست مى‏گوئى یا محمد بفرمائید کدام خانه بود که دوازده درب داشت که خارج شد از آن دوازده رزق براى دوازده فرزند فرمود وقتى موسى داخل دریا شد گذارش به سنگ سفید مربع شکلى افتاد چون یک خانه. بنى اسرائیل از تشنگى شکایت کردند با عصاى خود بر آن زد از آن سنگ دوازده چشمه از دوازده درب جوشید.

توضیح: تا اینجا منتهى مى‏شود آنچه از خبر به دست ما آمده مقدارى از این خبر افتاده این خبر داراى مقدارى تصحیف و اشتباهات و پس و پیش‏هائى بود که ما همان طور که دیدیم نقل کردیم.

اینکه در خبر فرموده: «مؤخره ابجد» این تاخر تاخر به حسب رتبه است یا منظور اینست که لازم است آنها را یاد بگیرند بعد از آموزش قرآن بیشتر از مسائلى که در خبر است موافق آنچه بین اهل کتاب مشهور است وارد شده و از امتیازات آنها اینست که اطلاع از واقعیت چنین مسائلى جز انبیاء و شاگردان آنها ندارند.

 (1)

بخش سوم بخش کم و نادر

 (2) 1- قرب الاسناد- هارون از ابن زیاد از جعفر از پدرش (ع) نقل کرد که یکى از صحابه به مرد راهبى گذر کرد با او چند کلمه‏اى صحبت کرد راهب به او گفت بنده خدا دین تو تازه است ولى دین من کهنه اگر دین تو نیز کهنه شود چیزى محبوب‏تر از آن نزد تو نخواهد بود. پایان ترجمه جزء نهم بحار الانوار خدا را سپاسگزارم با وقفه زیادى که در ترجمه این جلد پیش آمد بالاخره توفیق پایان آن را در تاریخ 2/ 1/ 63 یافتم و از ارباب فضل خواهانم که کوتاهى و قصورم را به دیده اغماض بنگرند و از ائمه طاهرین علیهم السلام مى‏خواهم که عملم را پذیرفته و در راه خدمتگزارى بیشتر مددم فرمایند.

موسى خسروى به تاریخ 2/ 1/ 1363

جلد دوم‏

 [مقدمات تحقیق‏]

پیش نوشتار مترجم‏

بسمه تعالى‏

سپاس بیکران و حمد و ستایش بى‏پایان پروردگار منان راست که تمام نعمتهاى جهان از آن اوست و بدون منت و یا استحقاق بانسان ارزانى داشته درود فراوان بر سرور کائنات و سید بشر حضرت ختمى مرتبت و فرزندان معصوم و پاک مردان از سلاله طیب و طاهرش که رهبران راه تاریک و پر بیم و خطر دنیا، بسوى بهشت و آخرتند.

خشنودم از اینکه مرهون این بیکران نعمت خداوند گردیده‏ام که بخانه نارسا و ناتوانم آثار ائمه گرام و پیشوایان دین را ترجمه نمایم و درّهاى ناسفته و گوهرهاى گرانبهاى آسمان رهبرى و هدایت این خاندان را برشته تحریر درآورده آویزه گوش و گردن خردمندان و پیروان راستین این خاندان نمایم بعقیده مترجم مشکلترین کارها ترجمه آثار پیشینیان است مخصوصا ترجمه‏اى که مربوط بمسائل اعتقادى یا اخلاقى و عملى در محدوده دین و ایمان باشد، زیرا اهمال و عدم رعایت و بى‏احتیاطى در این موارد غیر قابل اغماض و بلکه موجب مسئولیت خطیر است، نمیتوان ترجمه این آثار را با یک داستان تاریخى یا اخلاقى و غیره مقایسه نمود.

خصوصا فاصله زیاد از عصر صدور بیانات باضافه دامنه وسیع و گسترده‏اى که زبان عربى دارد مخصوصا قلت بضاعت مترجم اما با تمام توضیحات بالا نمیتوان دست از یک وظیفه مذهبى بعذر ناتوانى و احتیاطهاى نیش غولى برداشت با عنایت ائمه طاهرین علیهم السلام و کوشش هر چه بیشتر و با استمداد از ارباب فضل قدم در این راه بر مى‏دارم به آن‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏2    6    بخش اول احتجاج امیر المؤمنین علیه السلام با یهودان در مسائل مختلف علمى و بخشهاى گوناگون .....  ص : 6

 

ص: 4

امید که «للمصیب اجران و للمخطئ اجر واحد» حتى در خطاها نیز امید لا اقل یک پاداش را دارم.

چون در ابتداى احتجاج بحار، استدلال به آیات قرآنى آورده شده، و پس از بیش از شصت صفحه به ترتیب تفسیر همان آیات ذکر گردیده براى فارسى زبانان که بخواهند از تفسیر هر آیه استفاده نمایند مراجعه به هفتاد صفحه بعد و توجه به آیات کارى دشوار و گاهى نقض غرض حاصل میشد و فارسى زبان ترجمه آیات را مى‏خواند و بعدها که در تفسیر به توضیحى بر میخورد توجهى به ارتباط آن با آیه مخصوص نمیکند چنین در نظر گرفته شد که تفسیر هر آیه بترتیب از صفحات بعد در ذیل همان آیه آورده شود تا بیشتر مورد استفاده قرار گیرد گرچه این کار بر خلاف ترجمه معمول و متداول است. بناچار در حدود یک صد و چند صفحه کتاب مرتب ترجمه نخواهد شد بلکه تلفیق و مخلوطى از صفحات قبل و بعد ترجمه گردیده. ضمنا چنانچه در بیشتر ترجمه‏هاى بحار الانوار که بقلم نارساى این حقیر ترجمه گردیده نوشته شده است.

در بحار الانوار از نظر تحقیق و تعداد و مصادر روایت گاهى یک روایت چندین بار تکرار گردیده که باز براى فارسى زبانان ترجمه همه آنها کسالت‏آور و بى‏فایده بوده است به همین جهت ترجمه روایات مکرر غالبا با قید تکرار حذف گردیده و یا قسمت اضافى یک روایت از روایت دیگر ترجمه شده است.

امیدوارم در راه خدمت به فرهنگ و ادب و آموزش اسلامى هر چه بیشتر توفیق به تمام پژوهندگان واقعى و ارادتمندان ائمه طاهرین علیهم السلام داده شود این ناچیز نیز بى‏بهره از توفیق وافر نبوده و مشمول بذل و لطف و عنایت کامل این خاندان قرار گیرم.

اول رمضان 1402 موسى خسروى‏

ص: 5

 (1)

مقدمه مؤلف‏

 (2) (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ)*

 ستایش خداى راست که انسان را آفرید و باو سخن گفتن را آموخت و او را به شاهراه هدایت با دلیل و برهان راهنمایى کرد. و بر مردم بوسیله پیامبران و ائمه گرامى علیهم السلام حجت را تمام نمود تا آنها را از تاریکیهاى کفر بسوى نور و ایمان راهیابى و رهبرى نمایند.

دین داران و یاوران حق و حقیقت را با دلایل واضح و حجت‏هاى غیر قابل رد بر گمراهان و گمراه‏کنندگان از سایر مذاهب یارى نموده و درود بر کسى که صلوات بر او وسیله رسیدن به نعمتهاى بیکران لطف و عنایت است.

محمد مصطفى (ص) که واسطه تنویر افکار و عرفان انبیاء و اوصیاء گردیده و درود بر خاندان پاکش که خداوند نعمتها را بوسیله آنها بر بندگان خویش تمام نموده و آنها را گنجینه علم و دانش قرآن و نگهبانان پایگاه یقین قرار داده.

این جلد چهارم از کتاب بحار الانوار است که مشتمل بر احتجاج و استدلال‏هاى خداوند و پیامبر و ائمه گرام علیهم السلام است بر مخالفین و ستیزه‏جویان از ارباب مذاهب مختلف و گمراهان از راه واقعى و داراى مطالب دیگرى نیز هست که به بخش مخصوصى اختصاص داده نشده گر چه بیشتر مطالب کتاب تحت عناوین مناسب قرار گرفته براى سهولت استفاده جویندگان.

این اثر از تالیفات خاک پاى مؤمنین محمد باقر پسر محمد تقى است که خداوند هر دو را با ائمه طاهرین محشور نماید و از گرفتاریهاى قیامت محفوظ بدارد و از کسانى قرار دهد به فضل خود که نامه عملشان را به دست راستشان میدهند (و مترجم را نیز مشمول دعاى مؤلف گرداند).

ص: 6

 [تتمه کتاب احتجاج‏]

 (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ)*

 (1)

بخشهاى احتجاجات امیر المؤمنین و مسائل مختلف علمى که از آن جناب رسیده‏

 (2)

بخش اول احتجاج امیر المؤمنین علیه السلام با یهودان در مسائل مختلف علمى و بخشهاى گوناگون‏

 (3) خصال ج 2 صفحه 146- 148 از ابن عباس نقل مى‏کند که دو برادر از رؤساى یهود وارد مدینه شدند گفتند شنیده‏ایم پیامبرى در تهامه پیدا شده که افکار یهودان را به مسخره گرفته است و اعتقادات آنها را مورد طعنه قرار مى‏دهد ما بیمناک‏شده‏ایم که ما را از راه و روش آباء و اجدادمان برگرداند کدامیک از شما آن پیامبر هستید اگر همان پیامبرى باشد که داود بشارت آمدنش را داده از او پیروى خواهیم کرد و ایمان به او خواهیم آورد اما اگر بیهوده سخن مى‏گوید و با زبان‏آورى بخواهد ما را مغلوب کند با مال و جان خویش به پیکار و مبارزه با او مى‏پردازیم.

اینک بگوئید آن پیامبر کدامیک از شما است؟ مهاجرین و انصار گفتند پیامبر ما صلى الله علیه و آله از دنیا رفته. یهودان گفتند خدا را سپاس اینک وصیّ او کیست؟

زیرا خداوند هیچ پیامبرى را نمى‏فرستد مگر اینکه برایش جانشین تعیین مى‏کند که پس از او مبیّن دستورات دینى او باشد.

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏2    9    بخش اول احتجاج امیر المؤمنین علیه السلام با یهودان در مسائل مختلف علمى و بخشهاى گوناگون .....  ص : 6

 

ص: 7

مهاجرین و انصار اشاره به ابو بکر نموده گفتند وصیّ او این مرد است. یهودان به ابو بکر گفتند ما چند سؤال از تو مى‏کنیم از همان مسائلى که از اوصیاء باید پرسید.

ابو بکر گفت هر چه مى‏خواهید بپرسید ان شاء الله جواب خواهم داد. (1) یکى از آنها پرسید: 1- من و تو در نزد خدا چگونه هستیم؟ 2- کدام شخص است که در درون دیگرى قرار گرفته با اینکه بین آن دو خویشاوندى نیست؟ 3- کدام قبر است که با صاحبش به راه افتاده؟ 4- از کجا خورشید طلوع مى‏کند و به کجا غروب مى‏نماید؟ 5- کجا خورشید تابید که بعد از آن دیگر نتابید؟ 6- بهشت کجا است و جهنم کجا؟ 7- خدا را کسى بر مى‏دارد یا او کسى را بر مى‏دارد؟ 8- وجه پروردگار کجا است؟ 9- دو شاهد کدامند و دو غائب و کینه‏توز؟ 10- واحد چیست و دو تا کدام است و سه تا و چهار تا و پنج تا و شش تا و هفت تا و هشت تا و نه تا و ده تا و یازده تا و دوازده تا و بیست تا و سى تا و چهل تا و پنجاه تا و شصت تا و هفتاد تا و هشتاد تا و نودتا و صدتا؟

ابا بکر در جواب سؤالات سکوت کرد ما ترسیدیم مردم از دین برگردند من به خانه على بن ابى طالب رفتم و گفتم یا على چند نفر از سران یهودان وارد مدینه شده‏اند و مسائلى را از ابا بکر پرسیده‏اند که نتوانسته جواب آنها را بدهد.

امیر المؤمنین علیه السلام تبسّمى نمود فرمود امروز همان روزى است که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به من وعده داده از جاى حرکت کرد و پیش افتاد درست شبیه پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله راه مى‏رفت و رفت همان جایى که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى‏نشست. آنگاه به آن دو نفر فرمود نزدیک من بیائید و آنچه از این پیر مرد پرسیدید از من سؤال کنید.

پرسیدند تو کیستى؟ فرمود من على بن ابى طالب پسر عبد المطلب و برادر پیامبر و همسر دختر او و پدر حسن و حسین و وصى او در تمام حالاتش هستم و صاحب هر منقبتى و عزتم و صاحب اسرار پیامبرم.

یکى از یهودان گفت من و تو در نزد خدا چگونه هستیم؟ فرمود من از وقتى خود را شناخته‏ام مؤمن هستم و تو از وقتى خود را شناخته‏اى کافرى اما بعد از این چه‏

ص: 8

در باره‏ات پیش آید نمى‏دانم. یهودى گفت آن شخص که در درون دیگرى قرار گرفته و بین آنها قرابتى نیست کیست؟ فرمود آن شخص یونس است که درون ماهى قرار داشت. (1) پرسید کدام قبر است که با صاحبش به راه افتاد فرمود یونس که در شکم ماهى هفت دریا را سیر کرد.

گفت خورشید از کجا طلوع مى‏کند؟ فرمود از دو شاخ شیطان گفت کجا غروب مى‏کند؟ فرمود: در چشمه‏اى گل آلود. پیامبر اکرم حبیب من فرمود نماز نمى‏خوانى هنگام طلوع و غروب او مگر به اندازه یک نیزه یا دو نیزه برآمده باشد.

گفت در کجا خورشید تابید که دیگر نتابید؟ فرمود: در نیل هنگامى که خداوند براى موسى آن را شکافت.

یهودى پرسید خدا چیزى را بر مى‏دارد یا او را بر مى‏دارند؟ فرمود: خداوند همه اشیاء را به قدرت خویش برداشته چیزى او را بر نمى‏دارد گفت پس این آیه در قرآن شما چه مى‏گوید وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمانِیَةٌ فرمود: اى یهودى مگر نمى‏دانى هر چه در آسمانها و زمین و بین آنها است مال خدا است روى این جهان و این جهان را بپا داشته به قدرت خدا است و قدرت است که همه چیز را برداشته و بپا داشته.

گفت بهشت کجا است و جهنم کجا؟ فرمود: بهشت در آسمان و جهنم در زمین. گفت وجه پروردگارت کجا است؟ امیر المؤمنین به من فرمود: پسر عباس برو هیزم و آتش بیاور. رفتم مقدارى هیزم و آتش آوردم آنها را آتش زد بعد به آن یهودى گفت صورت این آتش کدام طرف است یهودى پاسخ داد طرف معینى صورت او نیست. فرمود خداوند عزیز این مثل را دارد مشرق و مغرب از آن اوست هر کجا روى آورید جانب خدا است. یهودى پرسید دو شاهد کیانند؟ فرمود: آسمانها و زمین که ساعتى غائب نیستند. سؤال کرد آن دو غائب کدامند؟ فرمود: مرگ و زندگى که بر آنها واقف نیستى.

گفت دو کینه‏توز کدامند؟ فرمود شب و روز. گفت واحد کیست؟ جواب داد

ص: 9

خداى یکتا. پرسید دو تا؟ گفت آدم و حوا. سؤال کرد سه تا؟ فرمود نصرانیان به خدا دروغ بسته‏اند که سومین سه تا است هرگز خداوند رفیق و فرزندى براى خود قرار نداده. (1) گفت چهار تا چیست؟ قرآن، زبور، تورات، انجیل. گفت پنج تا؟ فرمود پنج نماز واجب. پرسید شش تا؟ فرمود خداوند آسمانها و زمین و ما بین آن دو را در شش روز آفریده.

پرسید هفت تا؟ فرمود هفت درب جهنم که بر روى جهنمیان بسته است.

پرسید هشت تا کدام است؟ فرمود هشت درب بهشت. گفت نه تا؟ فرمود نه گروه هستند که در زمین فساد مى‏کنند و راه صلاح از پیش نخواهند گرفت. گفت ده تا؟

فرمود ده روز ده‏گانه «1» گفت یازده تا؟ جواب داد گفتار یوسف به پدرش، بابا من یازده ستاره و خورشید و ماه را دیدم برایم سجده کردند. پرسید دوازده تا چیست؟

فرمود ماههاى سال. گفت بیست تا؟ فرمود یوسف را به بیست درهم فروختند. گفت سى تا؟ فرمود ماه رمضان روزه آن واجب است بر هر مؤمنى مگر مریض باشد یا در مسافرت. پرسید چهل تا چیست؟ فرمود قرار داد موسى سى شب بود خداوند آن را تکمیل نمود با ده شب دیگر که قرار داد به چهل شب پایان پذیرفت.

گفت پنجاه تا؟ فرمود نوح در میان مردم هزار سال بجز پنجاه سال درنگ نمود.

گفت شصت تا چیست؟ فرمود دستور خداوند است در کفاره ظهار هر کس نتواند شصت نفر را طعام دهد وقتى قدرت روزه گرفتن دو ماه متوالى را نداشته باشد.

پرسید هفتاد تا چیست؟ فرمود برگزید موسى از میان قوم خود هفتاد نفر را براى قرارگاه خدا. گفت پس هشتاد تا کدام است؟ فرمود دهى در جزیره است که به آن ثمانون مى‏گویند از آن ده، نوح به کشتى نشست و بر جودى قرار گرفت و قوم غرق شدند.

گفت نود تا چیست؟ فرمود کشتى مشحون که نوح نود خانه براى چهارپایان در

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏2    12    بخش اول احتجاج امیر المؤمنین علیه السلام با یهودان در مسائل مختلف علمى و بخشهاى گوناگون .....  ص : 6

 

ص: 10

آن قرار داد. گفت صد تا چیست؟ فرمود اجل حضرت داود شصت سال بود چهل سال آدم به او از عمر خودش بخشید هنگام مرگ آدم که رسید انکار نمود فرزندان آدم نیز انکار مى‏نمایند. (1) یهودى گفت اى جوان! برایم محمد صلى الله علیه و آله را چنان توصیف کن گویا او را مى‏بینم تا هم اکنون به او ایمان آورم. امیر المؤمنین علیه السلام در گریه شد و فرمود اندوه مرا سخت به هیجان درآوردى. فرمود عزیزم پیامبر چهره‏اى گشاده داشت، ابروان بهم پیوسته، چشمهاى درشت و سیاه و گونه‏هائى نرم، دماغى کشیده داشت، مویهاى سینه‏اش نرم بود و محاسنى انبوه داشت، دندانهائى سفید و گردنى چون نقره خام. مویهایى چند بر سینه تا ناف داشت بهم پیچیده که چون شاخه کافور بود و در پیکرش جز این موى نبود. نه خیلى بلند قد و نه بسیار کوتاه قد بود وقتى با مردم راه مى‏رفت نورش آنها را فرا مى‏گرفت وقتى راه مى‏رفت گویى سنگ بر مى‏کند و یا از سراشیبى پائین مى‏آید (شاید کنایه از تند رفتن باشد) استخوانهاى قدمش مدوّر و گرد بود و قدمهاى لطیف داشت میان باریک بود عمامه‏اش سحاب نام داشت و شمشیرش ذو الفقار و قاطرش دلدل و الاغش یعفور و شترش عضباء و اسبش لزاز و عصایش ممشوق از همه به مردم مهربانتر بود و رئوفترین اشخاص به مردم، میان شانه‏اش مهر نبوت بود که بر آن دو جمله نوشته بود سطر اول‏

لا اله الا الله‏

سطر دوم‏

محمد رسول الله صلى الله علیه و آله‏

این بود صفات پیامبر صلى الله علیه و آله.

آن دو یهودى گفتند ما گواهى به یکتائى خدا و رسالت محمد مصطفى صلى الله علیه و آله و جانشینى شما مى‏دهیم مسلمان شدند و ملازم امیر المؤمنین علیه السلام بودند و در جنگ جمل به خدمتش افتخار داشتند و با آن جناب به بصره آمدند در جنگ جمل یکى از آن دو شهید شد و دیگرى تا جنگ صفین بود و در آن جنگ او نیز شهید شد. (2) در خبر دیگرى که از خصال نقل مى‏شود به اختصار بعضى از سؤالها جوابش بصورت دیگرى داده شده که به چند قسمت آن اشاره مى‏شود.

دو تا مى‏فرماید یعنى دو خدا نگیرید لا تَتَّخِذُوا إِلهَیْنِ اثْنَیْنِ در مورد سه و

ص: 11

چهار و پنج و شش و هفت و هشت مى‏فرماید این آیه در مورد تعداد اصحاب کهف است که مردم خواهند گفت سه نفر بودند چهارمى سگ آنها است بعضى چهار نفر پنجمى سگشان و بعضى شش نفر هفتمى سگشان و برخى هفت نفر هشتمى سگشان بوده است بدون اطلاع از چیزى که ندیده‏اند.

در مورد بیست تا مى‏فرماید إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ اگر بیست نفر پایدار باشند بر دویست نفر غلبه مى‏کنند در مورد هشتاد تا مى‏فرماید هر کس به زنى تهمت زنا بدهد و شاهدى نداشته باشد باید هشتاد تازیانه بخورد.

و در مورد نود تا در این خبر آیه إِنَّ هذا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً را مى‏فرماید و در مورد صد تا مى‏فرماید زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید. (1) در خبر دیگرى از خصال نیز نقل مى‏شود جریان را به زمان عمر بن خطاب و حکومت او اختصاص مى‏دهد و در بعضى از سؤال و جواب‏ها اختلافى هست که به یک مورد آن اشاره مى‏شود.

اولین قسمت سؤال از قفل آسمانها و کلید آنها است که در جواب مى‏فرماید قفل آسمانها شرک به خدا است و کلید آن‏

لا اله الا الله‏

است.

یهودى در این خبر نیز با همراهان خود مسلمان مى‏شود. (2) خصال ج 2 صفحه 77 و عیون اخبار الرضا علیه السلام صفحه 31.

صالح بن عقبه از حضرت صادق علیه السلام نقل کرد که فرمود ابا بکر از دنیا رفت و عمر را به جانشینى خود برگزید عمر به مسجد آمد و نشست مردى پیش او آمده گفت من از یهودانم و از بزرگترین دانشمندان آنهایم و سؤالهائى دارم که اگر جواب بدهى مسلمان مى‏شوم. گفت سؤالهایت چیست؟ یهودى گفت سه تا و سه تا و یکى اگر مى‏خواهى از تو بپرسم اگر داناترین میان شما هست بگو از او بپرسم.

عمر گفت از این جوان بپرس یعنى على بن ابى طالب علیه السلام. یهودى خدمت امیر المؤمنین علیه السلام رفت و سؤالهاى خود را تکرار نمود. على علیه السلام فرمود چرا گفتى سه تا و سه تا و یکى؛ مى‏گفتى هفت تا گفت اگر چنین مى‏پرسیدم نادان بودم اگر در سه تا فرو ماندى دیگر سؤالى نخواهم داشت. فرمود اگر جواب دادم‏

ص: 12

مسلمان مى‏شوى؟ جواب داد آرى. (1) گفت اولین سنگى که روى زمین نهاده شد و اول چشمه‏اى که جوشید و اولین درختى که روئید کدام بود؟ فرمود شما یهودان عقیده دارید که اولین سنگ در بیت المقدس است ولى دروغ است اولین سنگ همان سنگى بود که آدم با خود از بهشت آورد. یهودى گفت صحیح است به خدا قسم به خط هارون و املاء موسى چنین نوشته دیدم.

فرمود شما معتقدید که اولین چشمه همان چشمه‏اى بود که در بیت المقدس جوشید ولى دروغ است آن چشمه زندگى است که یوشع بن نون ماهى را در آن چشمه شستشو داد و خضر نیز از همان چشمه آشامید و هر کس بخورد زنده مى‏ماند. گفت صحیح است به خط هارون و املاء موسى چنین نوشته دیدم.

فرمود شما مى‏گوئید اولین درخت که به روى زمین روئید زیتون بود ولى دروغ است اولین درخت همان درخت خرماى عجوه است (نوعى از خرما که در مدینه است) که آدم آن را از بهشت آورد. گفت صحیح است به خط هارون و املاء موسى چنین یافتم.

گفت اما سه سؤال دیگر: این امت چند نفر رهبر و امام دارند که مردم اگر آنها را خوار بنمایند زیانى براى آن امامان نیست؟ فرمود دوازده امام گفت همین طور است به خط هارون و املاء موسى علیه السلام یافتم.

گفت پیامبر شما در بهشت کجا است؟ فرمود در اعلى درجه بهشت و عالى‏ترین جایگاه بهشت عدن. گفت صحیح است همین طور به خط هارون و املاء موسى یافتم.

سپس پرسید چه کسى با او در منزلش خواهد بود؟ فرمود دوازده امام. گفت همین طور به خط هارون و املاء موسى دیدم.

سپس گفت هفتم را اگر بگوئى اسلام مى‏آورم. وصى پیامبر شما چند سال بعد از او زندگى مى‏کند فرمود سى سال. باز پرسید مى‏میرد و یا او را مى‏کشند؟ فرمود به وسیله شمشیرى که بر فرقش مى‏زنند که محاسنش با آن خونین مى‏گردد از دنیا

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏2    15    بخش اول احتجاج امیر المؤمنین علیه السلام با یهودان در مسائل مختلف علمى و بخشهاى گوناگون .....  ص : 6

 

ص: 13

خواهد رفت. یهودى گفت صحیح است به خط هارون و املاء موسى علیهما السلام چنین دیدم.

در اکمال الدین و احتجاج نیز همین حدیث نقل شده. (1) سلیمان بن قراء گفت على بن موسى الرضا علیه السلام از پدر خود از آباء گرام خویش از امام حسین علیه السلام نقل کرد که مردى یهودى از امیر المؤمنین علیه السلام پرسید چه چیز خدا ندارد و چه چیز نزد او نیست و چه چیز را نمى‏داند؟

على علیه السلام فرمود اما آنچه خدا نمى‏داند این سخن شما است اى یهودان که عزیر را پسر خدا مى‏دانید خدا براى خویش فرزندى نمى‏داند. اما آنچه براى خدا نیست شریک است و اما آنچه در نزد خدا نیست ظلم است که نزد خدا ظلم نیست.

یهودى گفت اشهد ان لا اله الا الله و اشهد أنّ محمد رسول الله صلى الله علیه و آله.

این حدیث در صحیفة الرضا نیز نقل شده و از امالى شیخ نیز نقل شده این حدیث در صفحه 22 کتاب با مختصر اختلافى از اکمال الدین نقل شده. (2) علل الشرائع حدیث اول:

على بن محمد به اسناد خود نقل کرد که مردى یهودى خدمت امیر المؤمنین علیه السلام آمده گفت یا امیر المؤمنین من از چند مسأله سؤال مى‏کنم در صورتى که جواب دادى مسلمان مى‏شوم. فرمود هر چه مایلى بپرس یهودى! از ما اهل بیت داناتر پیدا نخواهى کرد.

یهودى گفت این زمین روى چه قرار دارد و چرا فرزند شبیه عموها و دائیهاى خود مى‏شود و موى و گوشت و استخوان و رگ از کدامیک از دو نطفه مرد و زن است. چرا آسمان را آسمان نامیده‏اند و چرا دنیا به نام دنیا نامیده شد و آخرت به نام آخرت و آدم را آدم و حوا را حوا و درهم و را درهم و دینار را دینار نامیده‏اند و چرا به اسب اجد و به قاطر عد و به الاغ حر گفته‏اند؟

فرمود قرار زمین نیست مگر بر شانه فرشته‏اى و قدمهاى آن فرشته بر سنگى است و سنگ بر روى شاخ گاوى و پاهاى گاو بر پشت ماهى است در دریاى اسفل و دریا در ظلمت و ظلمت بر عقیم و عقیم بر ثرى و زیر ثرى را جز خداوند کس‏

ص: 14

نمى‏داند «1».

اما شباهت فرزند به عموها و دائیهایش چنین است که اگر نطفه زن زودتر به رحم زن برسد بچه شبیه عموهایش مى‏شود و از نطفه مرد استخوان و رگ‏ها است اگر نطفه زن زودتر از نطفه مرد به رحم برسد بچه شبیه دائیهایش مى‏شود و از نطفه زن مویها و پوست و گوشت مى‏روید زیرا آن نطفه زرد و رقیق است. (1) آسمان را آسمان نامیده‏اند، زیرا وسم آب است یعنى معدن آب و دنیا را دنیا نامیده‏اند چون پست‏تر از هر چیزى است و آخرت، آخرت نامیده شد چون در آنجا ثواب و پاداش داده مى‏شود و آدم را آدم نامیده‏اند زیرا او را از پهن دشت زمین آفریده‏اند (ادیم زمین) یعنى روى زمین و جریان چنین بود که خداوند جبرئیل را فرستاد و دستور داد از روى زمین چهار خمیره بیاورد، طینت بیضاء و طینت حمراء و طینت غراء و طینت سوداء و آن را از دشت هموار و ارتفاعات جمع کند و دستور داد چهار نوع آب نیز بیاورد آب گوارا، آب شور، آب تلخ و آب بدبو.

او را امر کرد که آب را بر روى خاک بریزد و با دست خود خمیر نماید، نه خاک‏ها زیاد آمد که احتیاج به آب داشته باشد و نه از آب زیاد آمد که احتیاج به خاک داشته باشد آب گوارا را در حلق او و آب شور را در دو چشم او و آب تلخ را در گوشش و آب بدبو را در دماغش وارد کرد و اما حوا را حوا نامیده‏اند چون او از حیوان آفریده شد. اسب را اجد نامیده‏اند زیرا اولین کسى که سوار بر اسب شد قابیل بود روزى که برادرش هابیل را کشت و این شعر را سرود:

         اجد الیوم و ما             ترک الناس دما

به اسب از این جهت اجد گفته‏اند و قاطر را عد نامیده‏اند زیرا اولین کسى که سوار قاطر شد آدم علیه السلام بود فرزندى داشت به نام معد که خیلى به چهار پایان‏

ص: 15

علاقه داشت و آن فرزند استر آدم را مى‏راند هر وقت از رفتار باز مى‏ماند آدم مى‏فرمود معد براى قاطر با اسم معد آشنا شد مردم معد را تبدیل به عد کردند اما به الاغ از آن جهت حر گفته‏اند چون اولین کسى که سوار الاغ شد حوا بود و در بین راه مى‏گفت (وا حرّاه) چه گرم است وقتى این حرف را مى‏زد الاغ راه مى‏رفت و اگر چیزى نمى‏گفت الاغ از رفتن باز مى‏ایستاد مردم آن را مخفف نموده گفتند حر.

اما درهم را که درهم نامیده‏اند زیرا گرفتار ناراحتى است هر کس جمع کند و در راه اطاعت خدا انفاق ننماید گرفتار عذاب مى‏شود و دینار را از آن جهت دینار گفته‏اند که جمع‏کننده آن در خانه آتش است اگر در راه خدا انفاق ننماید گرفتار آتش جهنم مى‏شود.

یهودى گفت صحیح است آنچه فرمودى ما در تورات مى‏یابیم مسلمان شد و در خدمت آن مولى بود تا در صفین شهید گردید. (1) معانى الاخبار صفحه 12 و 13.

على بن محمد بن سیار از امام عسکرى علیه السلام نقل مى‏کند که فرمود قریش و یهودان قرآن را تکذیب نمودند و گفتند این سحر است که ساخته است خداوند فرمود الم  ذلِکَ الْکِتابُ یعنى اى محمد صلى الله علیه و آله این کتابى که بر تو نازل کرده‏ام تشکیل شده از حروف مقطعه که از جمله آنها است الف، لام، میم این حروف به لغت شما است و زبان مادرى ایشان است فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ ... إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ اگر راست مى‏گوئید شبیه آن را بیاورید و از دیگران نیز کمک بخواهید، بعد مى‏فرماید که آنها قدرت برآوردن شبیه قرآن را ندارند به این آیه قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً سپس مى‏فرماید خداوند (الم) همین قرآنى است که موسى و انبیاى پس از او خبر داده‏اند و به بنى اسرائیل گفتند که من در آینده بر تو نازل خواهم کرد اى محمد کتابى گرانقدر که نمى‏توان در آن اشتباهى یافت نه قبل و نه بعد از جانب خداى حکیم و حمید نازل شده (لا رَیْبَ فِیهِ) شکى در آن نیست چون آشکار است نزد آنها چنانچه پیامبرانشان گفته‏اند بر محمد صلى الله علیه و آله کتابى نازل مى‏شود که باطل‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏2    18    بخش اول احتجاج امیر المؤمنین علیه السلام با یهودان در مسائل مختلف علمى و بخشهاى گوناگون .....  ص : 6

 

ص: 16

در او راه ندارد که او و امتش آن کتاب را قرائت مى‏کنند «هُدىً» راهنماى لِلْمُتَّقِینَ پرهیزکاران است که از زشتیها مى‏پرهیزند و نمى‏گذارند دچار نادانى و اشتباه شوند و بدنبال رضاى خدا و تکلیف خویشند. (1) و حضرت صادق علیه السلام فرمود الف یکى از حروف این نام است الله با الف اشاره به (الله) دارد با لام اشاره به این که‏

الملک العظیم القاهر للخلق اجمعین‏

و با میم اشاره دارد که خداوند مجید و محمود است در هر کارى و این سخن را حجت براى یهودان قرار داده زیرا وقتى خداوند حضرت موسى و سایر پیامبران بعد از او را مبعوث نمود هیچ کس را فروگذار نکردند مگر اینکه از آنها پیمان گرفتند که ایمان آوردند به محمد عربى امّى که در مکه مبعوث مى‏شود و به مدینه هجرت مى‏کند کتابى خواهد آورد. با حروف مقطعه در افتتاح بعضى از سوره‏ها که امتش آن را حفظ مى‏کنند و مى‏خوانند در تمام احوال خود چه ایستاده و چه نشسته و چه در حال راه رفتن باشند حفظ آن را خداوند برایشان ساده مى‏کند و همراه مى‏نماید با محمد وصى و برادرش على بن ابى طالب علیه السلام را که نگهبان علومى است که به او آموخته و در اختیار دارد امانتى را که به او سپرده با شمشیر برّان خویش تمام دشمنان محمد صلى الله علیه و آله را خوار و ذلیل مى‏کند و با دلائل رساى خود بد اندیشان را محکوم مى‏نماید با مردم بنا به تنزیل قرآن به پیکار برمى‏خیزد تا آنها را به پذیرفتن دین وامى‏دارد چه بخواهند و چه نخواهند.

سپس بعد از درگذشت پیامبر صلى الله علیه و آله گروهى که به ظاهر ایمان آورده بودند مرتد مى‏شوند و قرآن را تحریف نموده و معانى آن را تغییر مى‏دهند و بر خلاف واقع تفسیر مى‏نمایند در این هنگام با آنها از روى تأویل قرآن به پیکار مى‏پردازد تا شیطان آنها را گمراه کند و موجب زیان و ذلت و بدبختى ایشان گردد.

گفت موقعى که خداوند پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله را در مکه مبعوث نمود و به مدینه رهسپارش کرد و قرآن را بر او نازل نمود در افتتاح سوره بزرگ آن (الم) را قرار داد یعنى این همان کتابى است که پیامبرانم خبر داده‏اند بر تو نازل خواهم کرد (لا رَیْبَ فِیهِ) همان طور که گفته‏اند نازل شده است که باطل در آن راه ندارد او و

ص: 17

امتش قرآن را در حالات مختلف خود مى‏خوانند سپس یهودان بر خلاف واقع آن را تحریف مى‏کنند و بر خلاف توجیه مى‏نمایند و پیوسته مى‏خواهند اطلاع حاصل کنند از مقدار زیست این امت که خداوند آنها را از چنین اطلاعى محروم نموده یکى از یهودان گفت اگر آنچه محمد مى‏گوید واقعیت داشته باشد مقدار حکومت او و زیست امتش هفتاد و یک سال است الف یک، لام سى و میم چهل است. (1) على علیه السلام فرمود پس المص را چه مى‏کنید که بر پیغمبر صلى الله علیه و آله نازل شده گفتند این هم صد و شصت و یک سال مى‏شود فرمود الر را چه مى‏کنید که بر پیغمبر نازل شده. گفتند حالا مى‏شود دویست و سى و یک سال باز على علیه السلام فرمود در باره المر چه مى‏گوئید گفتند حالا دویست و هفتاد و یک سال.

على علیه السلام فرمود یکى از این حروف مقطعه شاهد مدت زیست این امت است یا همه آنها به اختلاف جواب دادند بعضى گفتند یکى و برخى گفتند همه آنها و بالاخره هفتصد و سى و چهار سال مى‏شود و بعد قدرت به دست یهودان خواهد افتاد.

على علیه السلام فرمود آیا کتاب خدا این مطلب را گفته یا از خود توجیه مى‏نمائید بعضى گفتند کتاب خدا ناطق بر این گفته است و برخى مدعى شدند که این ادعاى خود ما است.

فرمود بیاورید آن کتابى را که چنین مطلبى را بیان کرده نتوانستند بیاورند به دیگران نیز فرمود دلیل بر ادعاى خود بیاورید گفتند دلیل گفتار ما حساب جمل است فرمود به چه دلیل چنین حرفى را مى‏زنید در این حروف چیزى نیست که شاهد گفتار شما باشد اگر کسى مدعى شود که این حروف شاهد مقدار زیست و عمر امت حضرت محمد صلى الله علیه و آله نیست ولى این حروف گواه است که هر کدام از شما به تعداد حساب این حروف مورد لعنت خدا هستید یا به مقدار این حروف شما از درهم و دینار به مردم مقروض مى‏باشید یا بگوید این حروف گواه است که هر کدام از شما به من مقروض هستید به مقدار جمع اعداد این حروف گفتند هرگز آنچه تو مى‏گوئى از الم و المص و الر و المر فهمیده نمى‏شود.

ص: 18

فرمود آنچه شما نیز ادعا مى‏کنید از الم و المص و الر و المر فهمیده نمى‏شود اگر گفتار من با دلیل شما رد شود گفتار شما نیز با دلیل من رد مى‏شود. یکى از سخنوران آنها گفت یا على خوشت نیاید از اینکه گفتار ما را به واسطه نداشتن دلیل رد کردى، ادعاى شما نیز دلیلى ندارد چه دلیلى بر ادعاى خود دارى امیر المؤمنین علیه السلام فرمود نه این هر دو مساوى نیست ما دلیل داریم دلیل ما معجزه است بعد رو به شتران یهود نموده فرمود اى شتران گواهى دهید براى محمد و وصى او. شتران با عجله صدا زدند راست مى‏گوئى راست مى‏گوئى اى وصى محمد صلى الله علیه و آله این یهودان دروغ مى‏گویند. (1) على علیه السلام فرمود این یک نوع شهادت است اى لباسهاى یهودان شما گواهى دهید براى محمد صلى الله علیه و آله و وصى او تمام لباسهایشان به سخن درآمده گفتند ما گواهى مى‏دهیم یا على که محمد صلى الله علیه و آله پیامبر واقعى است و تو وصیّ او هستى هر مقام و منقبتى او دارد تو نیز قدم جاى قدم او گذارده‏اى شما دو نفر از عالى‏ترین نور خدا جدا شده‏اید که به دو صورت مشخص گشته‏اید و در فضائل شریک هستید جز اینکه بعد از محمد صلى الله علیه و آله پیامبرى نیست در این موقع یهودان از سخن باز ماندند بعضى از آنها که شاهد این جریان بودند ایمان به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آوردند ولى شقاوت بر یهودان و سایر حاضرین مستولى گشت این است معنى قول خداوند لا رَیْبَ فِیهِ همان طورى که محمد صلى الله علیه و آله فرمود و وصى او از قول ایشان بیان کرده از قول خداوند جهانیان بعد مى‏فرماید هُدىً بیان و شفا است لِلْمُتَّقِینَ براى پرهیزکاران از شیعیان و پیروان محمد و على علیهما السلام بپرهیزید از آشکار نمودن اسرار خدا و اسرار اولیاء خدا و اوصیاى حضرت محمد و آن‏ها را پنهان نمائید و بپرهیزید از اینکه دانش را از مستحقان آن پنهان نمائید. (2) توحید صفحه 171- 173.

حضرت باقر علیه السلام فرمود پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله دو دوست یهودى داشت که به حضرت موسى علیه السلام ایمان داشتند و خدمت پیامبر اکرم‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏2    21    بخش اول احتجاج امیر المؤمنین علیه السلام با یهودان در مسائل مختلف علمى و بخشهاى گوناگون .....  ص : 6

 

ص: 19

صلى الله علیه و آله رسیده از ایشان نیز چیزهائى شنیده بودند تورات و صحف ابراهیم را قرائت کرده بودند و از کتب گذشته اطلاعاتى داشتند. پس از درگذشت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله جویاى جانشینى آن حضرت شدند و مدعى بودند که هیچ پیامبرى از دنیا نمى‏رود مگر اینکه جانشینى از نزدیکترین خویشاوندان خود دارد که به امر رهبرى بعد از او مى‏پردازد بسیار با مقام و جلیل القدر. (1) یکى از آنها به دیگرى گفت جانشین پیامبر اسلام را مى‏شناسى گفت نه، مگر با همان صفاتى که در تورات از او هست که او اصلح و مصفر (جلو سرش مو ندارد و گرسنه است) «1» او نزدیکترین مردم به پیامبر است وقتى وارد مدینه شدند و از مردم جویاى جانشینى پیامبر گردیدند آنها را راهنمائى به ابا بکر نمودند. پس از مشاهده ابا بکر گفتند این شخص جانشین او نیست. پرسیدند چه نسبتى با پیامبر صلى الله علیه و آله دارى؟ گفت من یکى از افراد قبیله او هستم و او همسر دختر من عایشه است.

گفتند نسبت دیگرى هم دارى گفت نه؟ گفتند این خویشاوندى لازم نیست گفتند حالا بگو خدایت کجا است گفت بر فراز هفت آسمان. گفتند غیر از این اطلاع دیگرى هم دارى گفت نه. گفتند ما را به داناتر از خود معرفى نما تو آن شخصى که در تورات به نام وصى حضرت محمد صلى الله علیه و آله توصیف شده و جانشین اوست نیستى. ابا بکر از گفتار آنها در خشم شد و تصمیم کیفرشان را گرفت بعد آنها را پیش عمر فرستاد چون مى‏دانست اگر پیش عمر چنین حرفى را بزنند او به آنها حمله خواهد کرد. آن دو از عمر پرسیدند تو چه خویشاوندى با پیامبر دارى گفت من از قبیله او هستم و او شوهر دخترم حفصه است پرسیدند دیگر نسبتى دارى گفت نه.

گفتند این قرابت لازم نیست و این صفتى نیست که در تورات مى‏یابیم بعد گفت خدایت کجا است؟ گفت بر فراز هفت آسمان گفتند جز این چیزى دارى بگوئى‏

ص: 20

گفت نه گفتند ما را به داناتر از خود معرفى کن آن دو را راهنمائى پیش على علیه السلام نمود همین که خدمت آن مولى رسیدند یکى از آنها به دیگرى گفت این همان کسى است که در تورات ذکر شده که وصى این پیامبر است و خلیفه او و شوهر دخترش مى‏باشد و پدر دو سبط و قائم بحق پس از اوست. (1) پرسیدند شما چه نسبت با پیامبر دارى گفت او برادر من و من وارث و وصى او هستم و اولین کسى که به او ایمان آورده و همسر دختر اویم گفتند این خویشاوندى افتخار آفرین است و قرابت نزدیک این همان صفات ثابت در تورات است حالا بگو ببینم خدایت کجاست؟ فرمود اگر مایلید بگویم به صورتى که زمان پیامبر شما بوده و اگر مى‏خواهید به آن طور که در زمان پیامبر ما است جواب بدهم. گفتند به آن طور که زمان پیامبر ما موسى علیه السلام بوده على علیه السلام فرمود چهار فرشته از مشرق و مغرب و از آسمان و از زمین آمدند و بهم رسیدند فرشته مشرق به مغربى گفت از کجا مى‏آئى گفت از نزد خدایم فرشته مغربى به مشرقى گفت تو از کجا مى‏آئى گفت از نزد خدایم فرشته آسمانى به فرشته زمینى گفت تو از کجا مى‏آئى گفت از جانب خدایم فرشته زمینى به فرشته آسمانى گفت تو از کجا مى‏آئى گفت از نزد خدایم.

فرمود این چیزى بود که در زمان پیامبر شما موسى علیه السلام بود اما آنچه در زمان پیامبر ما است گفتار خداوند است در قرآن کریم ما یَکُونُ مِنْ نَجْوى‏ ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى‏ مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ ما کانُوا.

آن دو یهودى گفتند چرا آن دو تو را بجاى خود قرار نداده‏اند به آن خدائى که تورات را بر موسى نازل کرده تو جانشین واقعى پیامبرى صفات تو را در کتاب خود مى‏یابیم و در عبادتگاههاى خود مى‏خوانیم تو شایسته‏ترى به این مقام که از تو گرفته‏اند. فرمود پیش افتاده‏اند و تأخیر انداخته‏اند حساب آنها در دست خدا است آنها را نگه مى‏دارند و مى‏پرسند. (2) غیبت نعمانى صفحه 53.

ص: 21

ابى ایوب مؤدب از پدر خود که موّدب یکى از فرزندان جعفر بن محمد علیه السلام بود گفت پس از درگذشت پیامبر صلى الله علیه و آله مردى از اولاد داود که یهودى مذهب بود وارد مدینه شد و دید بازارها بسته است پرسید چه خبر است؟

گفته شد پیامبر صلى الله علیه و آله از دنیا رفته.

آن مرد گفت همان روزى که در کتاب ما ذکر شده از دنیا رفت. پرسید مردم کجا هستند گفتند در مسجد. وارد مسجد شد دید ابو بکر و عمر و عثمان و عبد الرحمن بن عوف و ابو عبیده جراح و گروه دیگرى مسجد را پر کرده‏اند گفت اجازه دهید من هم وارد شوم و مرا ببرید پیش جانشین پیامبرتان او را پیش ابا بکر آوردند گفت من مردى یهودى از اولاد حضرت داودم چهار سؤال دارم اگر جواب بدهى مسلمان مى‏شوم گفتند مختصرى صبر کن در این موقع على علیه السلام از یک درب وارد مسجد شد گفتند برو پیش این جوان. یهودى نزدیک على علیه السلام رفته گفت تو على بن ابى طالبى. (1) فرمود تو فلان بن داود هستى گفت بلى. على علیه السلام دست او را گرفته پیش ابو بکر آورد. گفت من از اینها چهار سؤال کردم مرا به شما راهنمائى کردند که از تو بپرسم فرمود بپرس. گفت اولین حرفى که خداوند در شب معراج با پیامبرتان صحبت کرد چه بود که نزد پروردگار خود برگشت و بگو کدام فرشته بود که مزاحم پیامبرتان شد و به او سلام نکرد و از آن چهار نفرى که مالک از طبقات جهنم سر برداشت و با پیامبر شما صحبت کردند مرا مطلع نما بگو منبر شما کجاى بهشت است؟

على علیه السلام فرمود اولین سخنى که خدا با پیامبرمان گفت این بود آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ گفت منظورم این نبود فرمود پس این گفته پیامبر صلى الله علیه و آله وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ گفت منظورم این نبود فرمود بگذار همین طور پوشیده باشد.

یهودى گفت مگر تو آن شخص نیستى؟! على علیه السلام فرمود حالا که دست بر نمى‏دارى وقتى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله از نزد خداوند برگشت و حجاب‏ها برداشته مى‏شد قبل از اینکه برسد به مقام جبرئیل فرشته‏اى او را صدا زده گفت‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏2    25    بخش اول احتجاج امیر المؤمنین علیه السلام با یهودان در مسائل مختلف علمى و بخشهاى گوناگون .....  ص : 6

 

ص: 22

احمد! فرمود آرى گفت خدایت به تو سلام مى‏رساند و مى‏گوید سلام برسان برسید ولى آن فرشته توضیح داد آن سید ولى على بن ابى طالب علیه السلام یهودى گفت و الله راست مى‏گوئى من این مطلب را در کتاب پدرم دیدم. (1) على علیه السلام فرمود اما فرشته‏اى که مزاحم پیامبر صلى الله علیه و آله شد ملک الموت بود که از پیش ستمگرى از ستمگران زمان مى‏آمد که سخن ناشایستى بر زبان آورده بود و آن فرشته براى خدا خشمگین بود به پیامبر ما برخورد کرد ولى او را نشناخت جبرئیل گفت ملک الموت! این رسول الله و حبیب الله صلى الله علیه و آله است برگشت خدمت ایشان و پوزش خواست و گفت براى خدا خشمگین شدم و تو را نشناختم. پیامبر صلى الله علیه و آله عذر او را پذیرفت اما آن چهار نفرى که مالک سرپوش جهنم از روى آنها برداشت جریان چنین بود که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به مالک دوزخ رسید با اینکه مالک تا آن وقت لبخند نزده بود جبرئیل به او گفت مالک این نبى رحمت است مالک تبسمى نمود در صورت پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود به جبرئیل به او بگو یک سرپوش از جهنم بردارد سرپوش برداشت قابیل، نمرود، فرعون و هامان دیده شدند آنها گفتند یا محمد صلى الله علیه و آله از خدایت بخواه ما را به دنیا برگرداند تا اعمال صالح انجام دهیم جبرئیل خشمگین شد و با یک پر از پرهاى خود زد و سرپوش را بجاى خود نهاد فرمود اما نبى پیامبر صلى الله علیه و آله باید بدانى که جاى پیامبر صلى الله علیه و آله در جنّت عدن است و آن بهشتى است که خداوند به دست خود آفریده و با او دوازده نفر از اوصیایش هستند و بالاى آن قبه‏اى است بنام رضوان و بالاى قبه رضوان منزلى است بنام وسیله که در بهشت جایى شبیه آن نیست همان منبر رسول الله صلى الله علیه و آله است.

یهودى گفت راست گفتى قسم به خدا همین در کتاب داود است که پیشینیان یکایک به دیگرى به ارث گذاشته‏اند تا به من رسیده و من مى‏گویم لا اله الا الله محمد رسول الله و اوست همان کسى که مژده به آن موسى داده و گواهى مى‏دهم که‏

ص: 23

عالم این امت و وصى پیامبر صلى الله علیه و آله هستى امیر المؤمنین علیه السلام به او دستورات دینى را آموخت. (1) در کتاب روضة صفحه 137 و فضائل صفحه 178 نقل مى‏کند از انس بن مالک که گفت روزى مردى یهودى در خلافت ابا بکر آمد و گفت من مایلم با خلیفه پیامبر صلى الله علیه و آله ملاقات کنم او را پیش ابا بکر آوردند و یهودى گفت تو خلیفه پیامبرى جواب داد آرى مگر نمى‏بینى در جایگاه او نشسته‏ام و در محراب اویم.

یهودى گفت اگر راست مى‏گوئى من چند سؤال از تو دارم. ابا بکر پاسخ داد هر چه مایلى بپرس.

یهودى گفت بگو چه چیز براى خدا نیست و چه چیز نزد خداوند نیست و از چه چیز خدا اطلاع ندارد. ابا بکر با پرخاش گفت این سؤالهاى کفار است و مسلمانان مى‏خواستند مرد یهودى را بکشند در میان آنها ابن عباس حضور داشت به ابا بکر گفت کمى صبر کن و دست از کشتن بازدار.

ابا بکر گفت نمى‏بینى چه سؤالهائى مى‏کند. ابن عباس گفت اگر مى‏توانید جواب بدهید و گر نه او را خارج کنید هر جا مایل است برود مرد یهودى را بیرون کردند او مى‏گفت خدا لعنت کند کسانى را که جاى دیگرى را غصب نموده‏اند به واسطه عدم اطلاع مى‏خواهند آدم کشى کنند که خداوند چنین عملى را حرام کرده آن مرد در حال رفتن مى‏گفت مردم اسلام از میان رفت مگر جواب سؤال را بدهند. کجا است پیامبر و کجا است خلیفه پیامبر صلى الله علیه و آله.

ابن عباس از پى او رفت و به او گفت بیا برویم در نزد خزینه علم پیامبر به منزل على بن ابى طالب علیه السلام اما ابا بکر و مسلمانان از پى یهودى براه افتادند و در بین راه به او رسیدند او را گرفته پیش امیر المؤمنین علیه السلام آوردند پس از کسب اجازه وارد شدند و گروهى از مردم نیز به همراه آنها ازدحام کرده بودند بعضى گریه و بعضى مى‏خندیدند.

ابا بکر گفت یا ابا الحسن این یهودى از مسائل کفرآمیز سؤال مى‏کند امام علیه السلام فرمود چه سؤال مى‏کردى یهودى گفت اگر سؤال کنم همان کارى که اینها

ص: 24

کردند مى‏کنى؟ فرمود مى‏خواستند چه کار کنند گفت مى‏خواستند خون مرا بریزند فرمود این حرف را رها کن سؤالت را بنما. گفت سؤال مرا نمى‏تواند پاسخ دهد مگر پیامبر یا وصى پیامبر فرمود هر چه مایلى بپرس یهودى گفت بگو چه چیز خداوند ندارد و چه چیز نزد خدا نیست و چه چیز را خدا نمى‏داند على علیه السلام فرمود من هم شرطى با تو دارم. پرسید چه شرط فرمود شهادت به‏

لا اله الا الله محمد رسول الله‏

به من بدهى گفت بسیار خوب آقاى من فرمود اما آنچه براى خدا نیست رفیق و فرزند است یهودى گفت صحیح است مولاى من! (1) فرمود اما اینکه چه چیز نزد خدا نیست ظلم است گفت صحیح است و امّا آنچه خدا نمى‏داند خداوند براى خود شریک و وزیرى نمى‏داند و او بر هر چیزى توانا است. در این موقع یهودى گفت دست خود را بیاور من گواهى به لا اله الا الله و محمد رسول الله مى‏دهم و اینکه تو خلیفه واقعى پیامبر و وصى او و وارث علم اویى خداوند جزاى خیر به تو در اسلام عنایت کند.

مردم صدا به ضجه بلند کردند و ابا بکر گفت اى اندوه‏زدا و اى ناراحتى برطرف نما یا على گفتند پس از این جریان ابا بکر بر منبر رفت و گفت اقیلونى اقیلونى اقیلونى لست بخیرکم و على فیکم مرا رها کنید رهایم نمائید دست از من بردارید من بهترین شما نیستم در حالى که على میان شما است عمر پیش او رفت و گفت دست از این حرفها بردار ما تو را پسندیده‏ایم براى خود و او را از منبر به زیر آوردند این خبر را براى على علیه السلام آوردند

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار، ج‏2

                        ص: 25

 (1)

بخش دوم استدلالى دیگر از امیر المؤمنین علیه السلام با یکى از یهودان با ذکر معجزات پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله‏

 (2) در احتجاج صفحه 111 تا 120 از موسى بن جعفر علیه السلام نقل مى‏کند که مردى یهودى از شام که تورات و انجیل و زبور و صحف انبیاء را خوانده بود و اطلاعاتى از استدلالهاى آنها داشت وارد مجلسى شد که اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله در آن حضور داشتند على بن ابى طالب علیه السلام نیز بود و ابن عباس و ابو معبد جهنى. گفت اى امت محمد هیچ مقام و منزلتى را براى پیامبرى وانگذاشتید جز اینکه تمام آنها را براى پیامبر خود ادعا کردید آیا پاسخ سؤالهاى مرا مى‏دهید؟

مردم از او روى برگردانیدند. اما على علیه السلام فرمود آرى خداوند هیچ درجه‏اى به پیامبر و فضیلتى براى رسولى نداده مگر اینکه تمام آنها را در پیامبر ما جمع کرده و به آن جناب چند برابر افزونتر بخشیده یهودى گفت تو جواب مرا مى‏دهى فرمود آرى امروز از فضائل پیامبر صلى الله علیه و آله به مقدارى نقل مى‏کنم که موجب روشنى چشم مؤمنین شود و تردید کسانى که در فضائل آن جناب مشکوک بودند برطرف گردد وقتى فضیلتى از خود نقل مى‏کرد مى‏فرمود افتخار نمى‏کنم. من اکنون فضائل آن جناب را تذکر مى‏دهم بدون اینکه خرده‏گیرى به انبیاء داشته باشم ولى سپاسگزارم خداوند را به واسطه آنچه به او عنایت فرموده مانند تمام فضائلى که به انبیاء داده و

                        ص: 26

مقامات دیگرى به ایشان اختصاص داده است و آن جناب را بر انبیاء فضیلت بخشیده. (1) یهودى گفت من اینک سؤال مى‏کنم خود را آماده جواب کن فرمود بگو گفت خداوند ملائکه را به سجده آدم مأمور کرد آیا چنین مقامى را به ایشان داده فرمود آرى آنچه در باره آدم گفتى چنین است اگر ملائکه آدم را سجده کردند سجده آنها سجده عبادت نبود که آدم را در مقابل خدا بپرستند ولى با این سجده به فضیلت آدم اعتراف نمودند که مورد رحمت خدا قرار گرفته به حضرت محمد صلى الله علیه و آله از این بهتر عنایت شد خداوند در جبروت خود بر او صلوات فرستاد با تمام ملائکه و مؤمنین نیز موظف شدند که بر او صلوات فرستند این مقامى است بالاتر.

یهودى گفت خداوند پس از انجام خطا توبه آدم را پذیرفت. فرمود صحیح است اما به حضرت محمد صلى الله علیه و آله بالاتر از این مقام را داده‏اند بدون اینکه گناهى از او سر بزند. خداوند در قرآن کریم مى‏فرماید لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ هرگز حضرت محمد صلى الله علیه و آله با گناه وارد قیامت نخواهد شد و نه از او در باره گناهى بازخواست خواهند کرد.

یهودى گفت ادریس را خداوند به مقام عالى رسانید و از تحفه‏هاى بهشت پس از مرگ به او خورانید. على علیه السلام فرمود صحیح است به حضرت محمد بهتر از او عنایت شده خداوند در باره آن جناب مى‏فرماید وَ رَفَعْنا لَکَ ذِکْرَکَ همین مقام و رفعت کافى است اگر ادریس را پس از مرگ از تحفه‏هاى بهشت خورانیدند به حضرت محمد صلى الله علیه و آله در زمان حیات در همین دنیا تحفه دادند هنگامى که از گرسنگى به خود مى‏پیچید. جبرئیل برایش جامى از بهشت آورد که در آن تحفه‏اى بود. جام و تحفه در دست او شروع به تهلیل خدا کرد و تسبیح و تکبیر و حمد خدا را نمودند. جام را یکى از اهل بیت پیامبر گرفت همان تهلیل و تکبیر را ادامه داد اما یکى از اصحاب که خواست بگیرد جبرئیل جام را گرفت و عرض کرد این تحفه را میل بفرمائید که از بهشت است خداوند به شما عنایت نموده و جز پیامبر یا وصى او نمى‏تواند بخورد آن جناب میل کرد ما نیز با ایشان خوردیم هم اکنون من مزه شیرین آن را در ذائقه خود درک مى‏کنم.

                        ص: 27

یهودى گفت نوح در راه خدا صبر کرد عذر قوم خود را پذیرفت که او را تکذیب نمودند فرمود صحیح است حضرت محمد صلى الله علیه و آله نیز عذر قوم خود را پذیرفت و در راه خدا صبر کرد وقتى او را تکذیب کردند و او را بیرون کردند و با سنگ او را هدف قرار دادند و ابو لهب زه‏دان گوسفند را از بالا بر سر او ریخت.

خداوند به جابیل فرشته مأمور کوهها امر کرد خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله برسد جابیل خدمت ایشان آمده گفت خداوند مرا مأمور کرد که دستور شما را اطاعت کنم اگر اجازه مى‏دهى کوهها را بر سر آنها فرود آورم و هلاکشان کنم. (1) پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود خداوند مرا براى رحمت مبعوث نموده، خدایا امت مرا هدایت فرما، آنها نمى‏دانند واى بر تو اى یهودى نوح وقتى مشاهده کرد خویشاوندانش غرق مى‏شوند دلش به حال آنها سوخت و اظهار ناراحتى کرد و گفت رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی خدایا فرزندم از خانواده من است خداوند به او فرمود إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ او از خانواده تو نیست مى‏خواست نوح را بدین وسیله تسلّى بخشد ولى حضرت محمد صلى الله علیه و آله وقتى دشمنى قوم خود را مشاهده کرد شمشیر انتقام از نیام برکشید و هیچ رقت و دلسوزى نسبت به آنها که خویشاوندانش بودند روا نداشت و با دیده محبت به آنها تماشا نکرد.

یهودى گفت نوح از خداوند درخواست کرد آسمان به شدت باریدن گرفت.

فرمود صحیح است وقتى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به مدینه هجرت کرد اهل مدینه روز جمعه‏اى خدمت آن جناب آمدند و شکایت از خشکسالى نمودند که درخت‏ها زرد شد و برگها مى‏ریزد دست خویش را به دعا برداشت که سفیدى زیر بغل آن جناب دیده مى‏شد با اینکه در آسمان لکه‏اى ابر دیده نمى‏شد به فاصله کمى باران باریدن گرفت بطورى که جوانان زورمند و توانا نیز براى رفتن به خانه خویش در این باران سخت به زحمت افتادند و نتوانستند بروند از شدت سیل. یک هفته طول کشید. عرض کردند یا رسول الله صلى الله علیه و آله دیوارها خراب شد و مسافران از سفر باز ماندند. آن جناب خندید فرمود این سرعت ملال فرزند آدم است سپس گفت‏

اللهم حوالینا لا علینا اللهم فی اصول الشیح و مراتع البقع‏

خدایا بر

                        ص: 28

روى سر ما نبار باران را به اطراف ما ببار بر روى گیاه بیابانها و چراگاههاى اطراف.

باران در اطراف مدینه مى‏بارید ولى یک قطره در مدینه نمى‏بارید بواسطه کرامت آن جناب در نزد خدا. (1) یهودى گفت خداوند از دشمنان هود به وسیله باد انتقام گرفت آیا براى حضرت محمد صلى الله علیه و آله نیز چنین چیزى پیش آمده. فرمود صحیح است خداوند به حضرت محمد بالاتر از این را داده خداوند دمار از روزگار دشمنان او به وسیله باد گرفت در جنگ خندق که بادى فرستاد ریگ‏ها را برافشاند و سپاهى از فرشتگان ارسال داشت که مشرکان آنها را نمى‏دیدند خداوند هشت هزار فرشته را براى ایشان فرستاد که براى هود نفرستاد و فضیلت دیگرى به ایشان بخشید که باد زمان هود باد خشم بود ولى باد زمان پیامبر صلى الله علیه و آله باد رحمت در قرآن کریم مى‏فرماید یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جاءَتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِیحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها.

یهودى گفت خداوند براى صالح شترى برآورد و آن را عبرت براى قومش قرار داد امیر المؤمنین علیه السلام فرمود همین طور است به حضرت محمد صلى الله علیه و آله بهتر از این عنایت شد. شتر صالح با او سخن نگفت و با یک دیگر حرف نمى‏زدند و به نبوت صالح گواهى نداد ولى ما در خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بودیم در یکى از جنگها که شترى به ایشان نزدیک شد شروع به صدا دادن کرد خداوند او را به سخن درآورد گفت یا رسول الله فلان کس مرا به کار گرفت تا پیر شدم و حالا مى‏خواهد مرا بکشد من به شما پناه مى‏برم از دست او پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله از پى صاحب شتر فرستاد شتر را از او خواست آن مرد به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بخشید و آن جناب شتر را آزاد کرد باز در خدمت آن جناب بودیم که مرد عربى وارد شد و شترى را مى‏راند قرار بود دست او را قطع کند بواسطه دزدى و گواهانى که شهادت به دزدى او داده بودند شتر به زبان آمده گفت یا رسول الله این مرد پاک است و مرا ندزدیده سارق من فلان شخص یهودى است.

یهودى گفت ابراهیم با دیده عبرت به معرفت خدا آشنا گردید و با این بینش به‏

                        ص: 29

او ایمان آورد. امیر المؤمنین علیه السلام فرمود درست است به حضرت محمد صلى الله علیه و آله بهتر از این بخشیدند دیده معرفت و بصیرت گشود و بینش ایمان یافت اما ابراهیم در پانزده سالگى چنین بینشى یافت ولى حضرت محمد صلى الله علیه و آله در هفت سالگى. گروهى از نصرانیان بعنوان تجارت بین صفا و مروه در مکه وارد شدند یکى از آنها چشم به پیامبر انداخت و آن جناب را شناخت با آثار و علائمى که داشت. (1) گفت اسم تو چیست حضرت محمد صلى الله علیه و آله فرمود محمد گفت اسم پدرت چیست جواب داد عبد الله گفت اسم این چیست اشاره به زمین کرد فرمود زمین. اشاره به آسمان نموده گفت اسم این چیست جواب داد آسمان گفتند آفریننده آنها کیست؟ گفت خداى توانا بعد به آنها پرخاش نموده گفت مرا در مورد خداى عزیز به شک مى‏اندازید.

اى یهودى! او بینش توحید و دیده خداشناسى داشت در حالى که خویشاوندانش به ازلام اشتغال داشتند و کفار بت قربانى مى‏کردند و به پرستش بتها اشتغال مى‏ورزیدند اما او مى‏گفت لا اله الا الله.

یهودى گفت خداوند ابراهیم را از نمرود به وسیله پوشش‏هاى سه‏گانه پنهان کرد (مراد شکم مادر و رحم و زهدان است که ولادتش از نمرود مخفى بود) على علیه السلام فرمود همین طور است اما حضرت محمد را خداوند از دشمنانش به وسیله پنج حجاب مخفى نمود که تصمیم قتلش را داشته سه حجاب در مقابل سه حجاب ابراهیم و دو حجاب ایشان بیشتر داشت خداوند در این آیه مى‏فرماید وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا این حجاب اول وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا این حجاب دوم فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ این حجاب سوم بعد مى‏فرماید وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً این حجاب چهارم بعد مى‏فرماید فَهِیَ إِلَى الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ این هم حجاب پنجم.

یهودى گفت ابراهیم به وسیله دلائل خویش مبهوت و حیران کرد کافرى را که با او به بحث پرداخته بود. على علیه السلام فرمود صحیح است حضرت محمد

                        ص: 30

صلى الله علیه و آله نیز مردى که به قیامت اقرار نداشت و منکر پیش او آمد بنام ابى بن خلف جمحى با خود استخوان پوسیده را آورد که با دست آنها را نرم مى‏کرد بعد گفت یا محمد مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ این استخوانهاى پوسیده که زنده خواهد کرد خداوند به زبان پیامبرش انداخت و با دلیل واضح و روشن فرمود یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ همان کسى که او را اول آفرید او به هر نوع آفرینشى دانا است. آن مرد مبهوت شده رفت یهودى گفت حضرت ابراهیم علیه السلام بت‏هاى قوم خود را تکه تکه کرد به واسطه حمایت از توحید على علیه السلام فرمود همین طور است اما حضرت محمد صلى الله علیه و آله سیصد و شصت بت را از فراز کعبه فرو ریخت و از جزیرة العرب بدور کرد و هر کس آنها را مى‏پرستید با شمشیر خود او را خوار و ذلیل کرد. (1) یهودى گفت ابراهیم علیه السلام فرزند خود را بر زمین خوابانید و براى قربانى چهره‏اش را بر خاک نهاد على علیه السلام فرمود درست است اما ابراهیم پس از خواباندن فرزند بر زمین خداوند براى او فداء فرستاد ولى حضرت محمد صلى الله علیه و آله به مصیبتى دشوارتر از آن گرفتار شد. کنار پیکر عموى خود حمزه که شیر خدا و شیر پیامبرش و یاور دین خدا بود ایستاد موقعى که از دنیا رفته بود اظهار دلتنگى نکرد و اشک از دیده نریخت به چشم خویشاوندى به او تماشا نکرد تا خداوند را با شکیبائى و صبر خود خشنود کند و در تمام کارها تسلیم او باشد فرمود اگر خواهرش صفیه ناراحت نشود پیکرش را رها مى‏کنم تا خداوند او را از درون دل درندگان و شکم پرندگان محشور نماید و اگر این کار سنت و روش بعد از من نمى‏شد این کار را مى‏کردم.

    35    بخش دوم استدلالى دیگر از امیر المؤمنین علیه السلام با یکى از یهودان با ذکر معجزات پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله .....  ص : 25

 

یهودى گفت ابراهیم علیه السلام را قومش در آتش انداختند و صبر کرد خداوند آتش را بر او سرد و سلامت قرار داد آیا چنین کارى را نسبت به محمد صلى الله علیه و آله کرده‏اند امیر المؤمنین علیه السلام فرمود صحیح است حضرت محمد صلى الله علیه و آله وقتى وارد خیبر شد زنى خیبرى او را مسموم کرد خداوند سم را در اندرون بدنش سرد و سلامت قرار داد تا هنگام اجلش. سمّ وقتى در داخل بدن‏

                        ص: 31

قرار گرفت مى‏سوزاند چنانچه آتش مى‏سوزاند چنین چیزى را از قدرت خدا انکار ندارى؟ (1) یهودى گفت خداوند به یعقوب چه لطف زیادى نمود که اسباط را از صلب او قرار داد و مریم دختر عمران از دختران او است على علیه السلام فرمود صحیح است اما حضرت محمد صلى الله علیه و آله بیشتر از او مورد لطف خدا قرار گرفت زیرا فاطمه سلام الله علیها از دختران اوست و امام حسن و امام حسین از نواده‏گان اوست.

یهودى گفت یعقوب بر فراق فرزند صبر کرد بطورى که نزدیک بود از بیمارى زمین‏گیر شود على علیه السلام فرمود درست است ولى اندوه یعقوب بالاخره به دیدار منتهى گردید ولى حضرت محمد صلى الله علیه و آله در زمان حیاتش فرزندش ابراهیم از دنیا رفت و او را به این آزمایش امتیاز بخشید تا اجرش را افزون فرماید.

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله (در مورد فوت فرزندش ابراهیم فرمود) انسان محزون مى‏شود و دل مى‏سوزد ما بر تو اى ابراهیم محزونیم اما سخنى که موجب خشم خدا شود نمى‏گوئیم در تمام این موارد رضاى خدا را مقدم مى‏داشت و تسلیم امر او در تمام کارهایش بود.

یهودى گفت یوسف تلخ کامى فراق را با تمام ناراحتیش تحمل کرد و زندانى کشید تا از معصیت محفوظ بماند.

او را تنها میان چاه انداختند على علیه السلام فرمود همین طور است محمد صلى الله علیه و آله سختى غربت را کشید و از خانواده و فرزندان و مال خود فاصله گرفت و از حرم خدا و جایگاه امن پروردگار مهاجرت نمود وقتى خداوند ناراحتى و حزن او را دید خوابى شبیه رؤیاى یوسف در تأویل به او نشان داد و براى جهانیان راستى آن رؤیا را آشکار کرد فرمود لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرِینَ لا تَخافُونَ اگر یوسف به زندان افتاد پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله سه سال خویشتن را در شعیب و درّه کوه زندانى نمود خویشاوندان از او کناره گرفتند و او را به دشوارترین گرفتاریها دچار کردند خداوند چاره‏اى برایش اندیشید که جاى شک و شبهه‏اى نبود زیرا

                        ص: 32

ضعیف‏ترین موجودات خود را مامور کرد تا عهدنامه آنها را در باره قطع رابطه با او نوشته بودند بخورد اگر یوسف را در چاه انداختند پیامبر اسلام از ترس جان خویش در غار رفت بطورى کار دشوار بود که به همراه خود فرمود لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا غمگین مباش خدا با ما است خداوند بر این وضع او را در کتاب خویش مى‏ستاید. (1) یهودى گفت خداوند با حضرت موسى به مناجات پرداخت در طور سیناء على علیه السلام فرمود همین طور است ولى خداوند به حضرت محمد صلى الله علیه و آله در کنار سدرة المنتهى وحى نمود مقام او در آسمان محمود است و در انتهاى عرش مذکور شده.

یهودى گفت خداوند محبت خویش را به دل موسى انداخت على علیه السلام فرمود همین طور است اما خداوند به محمد صلى الله علیه و آله بهتر از آن عنایت کرد خداوند بر او محبت خویش را انداخت چه کسى شریک او است در این مقام زیرا گواهى به وحدانیت خدا تکمیل نمى‏شود مگر با گواهى به رسالت او و باید گفت‏

اشهد ان لا اله الا الله و اشهد أنّ محمدا رسول الله‏

بر روى منابر فریاد مى‏زنند صدا به ذکر خدا بلند نمى‏شود مگر اینکه نام محمد صلى الله علیه و آله با او برده مى‏شود.

یهودى گفت خداوند به مادر موسى وحى نمود به واسطه عظمت مقام حضرت موسى در نزدش على علیه السلام فرمود صحیح است اما خداوند چنان مادر حضرت محمد صلى الله علیه و آله را گرامى داشت که نام فرزندش را به او اعلام کرد که گفت من و جهانیان گواهى مى‏دهیم که محمد منتظر است و ملائکه گواهى دادند بر انبیاء نامش را در کتاب‏هاى خود ثبت نمودند (تورات) به لطف و توجه خدا این نام به مادرش رسید چون پیامبر در نزد خدا مقام و منزلتى داشت بطورى که در خواب دید یک نفر گفت فرزندى در رحم دارى سرور و سیّدى است نام او را محمد بگذار خداوند نامى از نامهاى خود را براى او جدا نموده او محمود و پیامبرش محمد صلى الله علیه و آله است.

یهودى گفت موسى را خداوند پیش فرعون فرستاد و به او آیت کبرى را نشان داد. امیر المؤمنین علیه السلام فرمود همین طور است محمد صلى الله علیه و آله را به‏

                        ص: 33

سوى چندین فرعون فرستاد مانند ابى جهل و عتبة بن ربیعه و شیبه و ابو البخترى و نضر بن حارث و ابى بن خلف و منبه و نبیه دو فرزند حجاج و پنج نفر از استهزاکنندگان ولید بن مغیره مخزومى و عاص بن وائل سهمى و اسود عبد یغوث زهرى و اسود بن المطلب و حارث بن الطلاطله به آنها معجزاتى در آفاق و انفس خودشان نشان داد تا واقعیت براى آنها آشکار گردید. (1) یهودى گفت خداوند از فرعون براى موسى انتقام گرفت على علیه السلام فرمود همین طور است اما خداوند براى حضرت محمد صلى الله علیه و آله نیز از فراعنه انتقام گرفت در باره استهزاکنندگان فرمود إِنَّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ هر یک را بطور جداگانه به قتل رسانید در یک روز اما ولید بن مغیره رد مى‏شد دستش به نیزه‏اى برخورد که مردى از بنى خزاعه پیکان آن با پر آراسته بود و در میان راه قرار داشت به چوب آن برخورد و دستش خون آلود شد با همین جراحت از دنیا رفت در حالى که فریاد مى‏زد پروردگار محمد صلى الله علیه و آله مرا کشت.

اما عاص بن وائل از پى کارى مى‏رفت به محلى، سنگى از زیر پایش غلتید بر زمین افتاد تکه تکه شد او نیز فریاد مى‏زد پروردگار محمد صلى الله علیه و آله مرا کشت.

اما اسود بن عبد یغوث براى استقبال فرزندش زمعه مى‏رفت در سایه درختى به استراحت نشست جبرئیل آمد سر او را به درخت کوبید به غلامش مى‏گفت جلو این شخص را بگیر گفت من کسى را نمى‏بینم که نسبت به تو کارى انجام دهد جز خودت او را کشت پیوسته مى‏گفت خداى محمد صلى الله علیه و آله مرا کشت.

اسود بن مطلب پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم او را نفرین کرد که چشمش کور شود و فرزندش به فراقش مبتلا گردد آن روز از منزل خارج شد تا برود به محلى جبرئیل برگ سبزى آورد و بر چهره‏اش زد و کور شد همان طور بود تا فرزندش به مرگ او مبتلا شد.

و حارث بن الطلاطله از منزل خارج شد در هواى گرم و بر اثر باد سموم به صورت حبشى‏ها تبدیل شد برگشت به خانه‏اش و گفت من حارثم اما از این ادّعا

                        ص: 34

خانواده‏اش بر او خشم گرفتند و او را کشتند او نیز مى‏گفت خداى محمد مرا کشت. (1) روایت شده که اسود بن حارث ماهى شورى خورد خیلى تشنه شد آنقدر آب آشامید که شکمش پاره گردید و هلاک شد مى‏گفت خداى محمد صلى الله علیه و آله مرا کشت تمام این جریانها در یک ساعت به وقوع پیوست و موضوع چنین بود که آنها خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بودند و گفتند ما به تو تا ظهر مهلت مى‏دهیم اگر از ادّعاى خود برگشتى و گر نه تو را مى‏کشیم پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وارد منزل خود شد و با اندوه درب را به روى خویش بست از حرف آنها، همان ساعت جبرئیل بر او نازل شد گفت یا محمد صلى الله علیه و آله خداوند سلامت مى‏رساند و مى‏فرماید فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ یعنى آشکارا مردم را به دین خویش نما و از مشرکان کنار بگیر. فرمود به مستهزئین چه کنم و این تهدیدى که مرا کرده‏اند گفت إِنَّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ ما حساب مستهزئین را مى‏رسیم و تو را از آنها آسوده خواهیم کرد.

فرمود جبرئیل هم اکنون پیش من بودند گفت ما کار آنها را تمام کردیم از آن پس آشکارا مردم را دعوت نمود اما بقیه فرعون‏ها در جنگ بدر با شمشیر از میان رفتند و بقیه آنها را منهزم و سپاه فرارى شدند.

یهودى گفت موسى بن عمران داراى عصائى بود که به اژدها تبدیل مى‏شد فرمود همین طور است به حضرت محمد بهتر از آن عنایت کردند. مردى از پى ابو جهل بن هشام مى‏گشت تا بهاى شتر خویش را بگیرد اما ابو جهل از او پنهان شده بود و به شراب خوارى اشتغال داشت هر چه جستجو کرد او را پیدا ننمود. یکى از مستهزئین به او گفت دنبال که مى‏گردى گفت عمرو بن هشام یعنى ابا جهل از او طلبکارم گفت تو را راهنمائى به کسى که حقوق مردم را از ستمگران مى‏گیرد بکنم؟

جواب داد آرى. آن مرد را خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرستاد.

ابا جهل پیوسته مى‏گفت کاش روزى محمد صلى الله علیه و آله به من کارى داشته باشد تا آن وقت او را مسخره نمایم و نیازش را برنیاورم. طلبکار خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آمده گفت شنیده‏ام بین شما و ابا جهل سابقه خوبى است‏

                        ص: 35

من مى‏خواهم شما را واسطه قرار دهم پیش او. آن جناب به همراه صاحب شتر به در خانه ابا جهل آمد فرمود حرکت کن حق این مرد را بده. در آن روز پیامبر صلى الله علیه و آله کنیه ابا جهل را به او داد و با این نام به او خطاب نمود. ابو جهل با عجله از جا حرکت کرد و طلب صاحب شتر را به او پرداخت وقتى برگشت دوستانش گفتند از ترس محمد این کار را کردى؟ گفت واى بر شما عذر مرا بپذیرید وقتى چشمم به او افتاد دیدم طرف راست او گروهى ایستاده‏اند و اسلحه در اختیار دارند که برق مى‏زد و در طرف چپ او دو اژدها دندانهایشان بهم مى‏خورد و از دو چشم آنها آتش مى‏بارید اگر نمى‏دادم اطمینانى نداشتم که پیکرم را پاره پاره کنند با اسلحه خود و آن دو اژدها گوشت بدنم را با دندان خود تکه تکه نمایند و بخورند این معجزه از عصاى موسى مهم‏تر است اژدها در مقابل اژدهاى موسى و خداوند به حضرت محمد اژدهائى دیگر اضافه داده با هشت فرشته که با حربه‏هاى مخصوص او را کمک مى‏کردند. (1) پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله قریش را با دعوت خویش مى‏آزرد روزى به پا ایستاد و آنها را مورد سرزنش قرار داد و به بت‏هاى ایشان دشنام گفت و آباء و اجدادشان را به نادانى و گمراهى نسبت داد قریش بسیار ناراحت شدند ابا جهل گفت به خدا مرگ براى ما از زندگى بهتر است در میان شما قبیله قریش مردى هست که محمد را بکشد که او را به خون بهاى محمد صلى الله علیه و آله بکشند؟ گفتند نه.

    40    بخش دوم استدلالى دیگر از امیر المؤمنین علیه السلام با یکى از یهودان با ذکر معجزات پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله .....  ص : 25

 

ابا جهل گفت من او را مى‏کشم اگر بنى عبد المطلب خواستند مرا به جاى او بکشند و اگر خواستند رهایم کنند. گفتند اگر تو این کار را بکنى به این سرزمین خدمتى کرده‏اى که نامت باقى خواهد ماند.

گفت او اطراف کعبه سجده زیاد مى‏کند وقتى سجده رفت سنگى بر مى‏دارم و بر سرش مى‏زنم. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به مسجد الحرام آمد و هفت مرتبه طواف کرد و بعد نماز خواند و سجده طولانى نمود ابا جهل سنگى برداشت و بالاى سر آن جناب آمد همین که نزدیک شد ناگهان دید اژدهائى دهان باز کرده و متوجه اوست تا او را دید چنان ترسید که به لرزه افتاد و سنگ از دستش پرید و به پایش برخورد

                        ص: 36

کرد با رنگ پریده و پاى مجروح در حالى که عرق مى‏ریخت برگشت دوستانش گفتند تو را مثل امروز ناراحت ندیده بودیم گفت واى بر شما عذر مرا بپذیرید ناگهان اژدهائى دیدم که دهان گشوده بود نزدیک بود مرا ببلعد سنگ را رها کردم به پایم خورد. (1) یهودى گفت به موسى علیه السلام ید بیضا دادند آیا به محمد چیزى از این قبیل داده‏اند على علیه السلام فرمود درست است به محمد بهتر از آن داده‏اند هر جا مى‏نشست نورى از طرف راست او مى‏درخشید و از طرف چپش که مردم همه آن نور را مى‏دیدند.

یهودى گفت به موسى دریا را شکافتند کارى چنین براى حضرت محمد صلى الله علیه و آله کرده‏اند. على علیه السلام فرمود: صحیح است، به محمد صلى الله علیه و آله بهتر از آن داده‏اند. با پیامبر صلى الله علیه و آله به جنگ حنین مى‏رفتیم رسیدم به یک درّه که سیل مى‏آمد تخمین زدیم که چهارده قامت عمق سیل هست. گفتند دشمن پشت سر ما است و این رود نیز جلو ما. همان طور که اصحاب موسى گفتند ما را خواهند گرفت پیامبر اکرم فرود آمد و فرمود خدایا تو براى هر پیامبر معجزه‏اى قرار داده‏اى اینک قدرت خویش را به ما نشان بده سوار شد و از آب گذشت بطورى که سم اسبها نیز تر نشد و به آب نخورد و شترها نیز همان طور برگشتیم گویا فتحى بزرگ نصیب ما شده.

یهودى گفت خداوند به موسى سنگى را داد که از آن دوازده چشمه مى‏جوشید على علیه السلام فرمود همین طور است وقتى حضرت محمد صلى الله علیه و آله به حدیبیّه رسید و اهل مکه او را در محاصره قرار دادند خداوند به او قدرتى از این بهتر بخشید زیرا اصحاب اظهار تشنگى کردند و چنان تشنه شدند که پهلوى اسب‏ها چسبید جریان را خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله عرض کردند آن جناب یک قمقمه یمانى خواست دست خود را در آن فرو برد از درون انگشتهایش نیز چشمه‏هائى جارى شد همه سپاه و چهارپایان سیر آب شدند و تمام ظرفها را پر آب کردند.

در همان حدیبیه خدمت ایشان بودیم چاه قدیمى خشکى بود پیامبر اکرم تیرى از

                        ص: 37

تیردان خود خارج نمود و به براء بن عازب داد و فرمود این تیر را داخل چاه به زمین بکن براء به دستور عمل کرد از زیر تیر دوازده چشمه جارى شد در جریان آفتابه عبرت و علامتى براى منکرین نبوت ایشان بود مانند سنگ حضرت موسى زیرا آفتابه‏اى خواست و دست در آن فرو برد آنچنان آب از اطراف شروع به ریختن نمود که هشت هزار نفر از آن وضو گرفتند و هر چه آب خواستند آشامیدند و به چهارپایان خود نیز دادند و آنچه لازم بود برداشتند. (1) یهودى گفت به موسى (من و سلوى) شیر خشت و مرغ بریان دادند آیا به محمد شبیه آن داده شده على علیه السلام فرمود صحیح است به محمد بهتر از این دادند خداوند غنائم را براى او و امتش حلال کرد که براى دیگرى حلال نکرده بود این از منّ و سلوى بهتر است و اضافه نمود که نیّت را براى او و امتش عمل صالح به حساب آورد این امتیاز را نیز به امت‏هاى قبل نداده بود هر وقت یک نفر تصمیم کار نیکى بگیرد و عمل ننماید براى او آن عمل را ثبت مى‏نمایند اگر انجام داد ده برابر مى‏نویسند.

یهودى گفت بر سر موسى ابر سایه افکند على علیه السلام فرمود صحیح است این کار براى حضرت موسى علیه السلام در وادى تیه (که چهل سال سرگردان بودند) انجام شد به حضرت محمد بهتر از این داده شد ابر در طول مدت زندگى از روز تولد تا روز وفات در سفر و حضر بر سرش سایه مى‏افکند این بالاتر است از آنچه به موسى داده‏اند.

یهودى گفت خداوند براى داود آهن را نرم کرده بود که زره با آن مى‏ساخت فرمود صحیح است به محمد بهتر از آن داده شد خداوند براى او سنگ‏هاى سخت خارا را نرم کرد که به صورت غبار درآمد و در بیت المقدس سنگ در دستش چنان نرم شد مانند خمیر این جریان را به چشم دیدیم و در زیر پرچمش مشاهده مى‏کردیم.

یهودى گفت داود گریه کرد بر خطاى خود بطورى که کوهها با او به سیر افتادند از خوف و ترس على علیه السلام فرمود صحیح است به محمد صلى الله علیه و آله بهتر

                        ص: 38

از این عنایت شده بود وقتى به نماز مى‏ایستاد صدائى از دلش بر مى‏آمد مانند دیگ که در حال جوش است از شدت گریه با اینکه خداوند به او امان عنایت کرده بود از عقاب او مى‏خواست با گریه خود در مقابل پروردگار به خشوع پردازد و پیشواى دیگران باشد ده سال آنقدر بر روى قدمهاى خود ایستاد که قدمهایش ورم کرد و صورتش زرد شد تمام شب را به شب‏زنده‏دارى مى‏پرداخت بقدرى که او را سرزنش نمودند طه  ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى‏ براى اینکه به سعادت برسد آنقدر گریه مى‏کرد که غش مى‏نمود. (1) مى‏گفتند یا رسول الله مگر خداوند گناه گذشته و آینده تو را نبخشیده لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ مى‏فرمود چرا آیا بنده شاکر نباشم اگر کوهها به راه افتاد با داود براى محمد صلى الله علیه و آله بهتر از آن انجام شد روزى با آن جناب در کوه حراء بودیم که کوه به حرکت درآمد فرمود آرام باش روى تو جز پیامبر و صدیق شهید نیست کوه در پاسخ دستور آن جناب آرام گرفت با هم از کنار کوهى رد شدیم سیلاب اشک از اطراف کوه مى‏ریخت فرمود اى کوه چرا گریه مى‏کنى عرض کرد یا رسول الله حضرت مسیح از کنار من گذشت مردم را مى‏ترسانید از آتشى که آتش‏گیره آن انسان است و سنگ مى‏ترسم من آن سنگ باشم فرمود نترس آن سنگ کبریت است کوه آرام گرفت و سکون اختیار کرد و سخن آن جناب را پذیرفت.

یهودى گفت به سلیمان قدرت و سلطنتى بخشیدند که به احدى بعد از او نبخشیدند على علیه السلام فرمود همین طور است به حضرت محمد صلى الله علیه و آله از این بهتر داده‏اند فرشته‏اى برایشان نازل شد که تا آن وقت به زمین فرود نیامده بود بنام میکائیل و گفت یا محمد در کمال نعمت زندگى کن اینک کلیدهاى خزائن زمین در اختیار تو است و کوههاى آن طلا و نقره مى‏گردد و از مقام آخرتت ذره‏اى کسر نمى‏شود پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله با جبرئیل که دوستش بود مشورت نمود او گفت تواضع را بگزین فرمود پیامبرى بنده خدایم زندگى مى‏کنم یک روز مى‏خورم و دو روز نمى‏خورم تا به برادران دیگرم از پیامبران ملحق شوم‏

                        ص: 39

خداوند کوثر را به او عنایت کرد و شفاعت را به او بخشید و این مقام هفتاد برابر بهتر از تمام قدرتهاى دنیا است و به او وعده مقام محمود داد روز قیامت او را بر عرش مى‏نشاند این بهتر است از آنچه به سلیمان بن داود داده‏اند. (1) یهودى گفت باد را در اختیار سلیمان قرار دادند که در یک روز به اندازه یک ماه و در یک شب به اندازه یک ماه راه مى‏رفت فرمود همین طور است به محمد بهتر از این عنایت شده در یک شب او را از مسجد الحرام به مسجد اقصى که یک ماه راه است بردند و به ملکوت آسمانها بلند نموده که به اندازه پنجاه هزار سال راه بود در کمتر از یک سوم شب تا رسید به ساق عرش به علم نزدیک شد و به مقام قرب رسید و برایش از بهشت فرشى سبز گستردند و نور چشمش را خیره کرد عظمت خدا را با دیده دل مشاهده کرد ولى نه با چشم به فاصله زه دو کمان یا کمتر از آن قرار گرفت خداوند آنچه خواست به او وحى کرد و از جمله چیزهائى که وحى نمود آن آیه سوره بقره بود لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ این آیه (که خداوند مؤاخذه نماید و به حساب آورد آنچه در دل مخفى مى‏کنند و آنچه آشکارا انجام مى‏دهند) بر سایر پیغمبران از زمان آدم تا خاتم عرضه شده بود و بر امت‏هاى ایشان نیز عرضه داشته بود امتناع ورزیده بودند از قبول پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله پذیرفت و به امت خویش نیز عرضه داشت پذیرفتند خداوند وقتى پذیرش را از آنها دید دانست که ایشان طاقت این آیه را ندارند وقتى به ساق عرش رسید آیه را تکرار نمود تا بفهمد و فرمود آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ در جواب این خطاب پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ خداوند فرمود بهشت و مغفرت بهره آنها است اگر این کار را بکنند پیامبر اکرم عرض کرد زمانى که چنین لطفى را به ما ارزانى بدارى مغفرت و بازگشت بسوى تو را در آخرت آرزو داریم خداوند پاسخ داد براى تو و امتت این عمل را اجرا مى‏کنیم.

سپس خداوند فرمود اینکه که پذیرفتى این آیه را با دشوارى تمامى که دارد و

                        ص: 40

به سایر امت‏ها عرضه شد و نپذیرفتند و امت تو قبول کردند شایسته است که من از آنها این حکم را بردارم و این آیه را فرمود لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَتْ وقتى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله این آیه را شنید عرض کرد خدایا اینک که چنین لطفى فرمودى اضافه بفرما فرمود بخواه از من عرض کرد رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِینا أَوْ أَخْطَأْنا فرمود امت تو را در مقابل فراموشى و خطا و اشتباه مؤاخذه نخواهم کرد به واسطه مقام تو در نزد من امتهاى پیشین اگر فراموش مى‏کردند دستور را درب‏هاى عذاب بر آنها گشوده مى‏شد این را از امت تو برداشتم و در مقابل اشتباه مسئول بودند و کیفر مى‏شدند این هم از امت تو برداشته شد به واسطه مقام تو در نزد من. (1) پیامبر اکرم عرض کرد خدایا حالا این لطف را نمودى پس اضافه بفرما فرمود از من بخواه گفت رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا إِصْراً کَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنا و منظورش از (اصر) شدائد و گرفتاریهائى بود که امت‏هاى پیشین بر آنها تحمیل شده بود خداوند آن گرفتاریها از امت پیامبر اسلام برداشت. نماز آنها را قبول نمى‏کرد مگر در یک محل‏هاى معینى که براى ایشان انتخاب کرده بود گرچه دور باشند و تمام زمین را براى امت تو مسجد و طهور قرار دادم اینها از گرفتاریهاى امم سابق بود که از امت تو برداشتم امت‏هاى قبل اگر نجاستى به بدنشان داده مى‏شد باید آن را از بدن مى‏تراشیدند و جدا مى‏کردند ولى آب را براى امت تو پاک‏کننده قرار دادم این هم از گرفتاریهاى امم پیشین بود که از امت تو برطرف نمودم.

    45    بخش دوم استدلالى دیگر از امیر المؤمنین علیه السلام با یکى از یهودان با ذکر معجزات پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله .....  ص : 25

 

امت‏هاى پیشین باید قربانى خود را بر دوش بگیرد و به بیت المقدس بیاورد هر کدام را قبول مى‏کردم آتشى مى‏فرستادم تا آن قربانى را فرا گیرد با شادى بر مى‏گشت هر کدام را قبول نمى‏کردم ناامید برمى‏گشت قربانى امت تو را در دل فقیران و مستمندان امتت قرار دادم از هر کس بپذیرم آن را چندین برابر مى‏کنم و از هر کس نپذیرم عقوبت دنیا را از او برطرف مى‏نمایم از امت تو برداشتم و این از گرفتاریهاى امت‏هاى پیشین بود. بر امت‏هاى پیش نماز واجب بود در دل تاریکى شب و نیمه روز این هم یک گرفتارى بود براى آنها که از امت تو برطرف نمودم و

                        ص: 41

نمازهاى آنها را در اوائل و اواخر شب و روز گذاشتم هنگام سرحالى و خوشى آنها و براى پیشینیان پنجاه نماز در پنجاه وقت واجب کرده بودم که از گرفتاریهاى آنها بود از امت تو برداشتم و براى آنها پنج نماز در پنج وقت قرار دادم و آن پنجاه و یک رکعت ولى اجر پنجاه نماز به ایشان دادم امت‏هاى قبل یک ثواب معادل همان ثواب مى‏بردند و گناه معادل همان گناه و این گرفتارى بود براى آنها که از امت تو برداشتم یک حسنه را ده برابر نمودم و گناه را معادل همان. پیشینیان اگر تصمیم ثوابى داشتند تا عمل نمى‏کردند براى آنها نوشته نمى‏شد اگر انجام مى‏دادند یک ثواب محسوب مى‏شد اما امت تو اگر تصمیم کار خوب بگیرد و عمل هم نکند یک حسنه به او مى‏دهم اگر عمل کرد ده برابر مى‏شود. این نیز از گرفتاریهاى امت‏هاى پیشین بود که از امت تو برداشتم. (1) پیشینیان اگر تصمیم گناهى مى‏گرفتند و عمل نمى‏کردند براى آنها نوشته نمى‏شد و اگر انجام مى‏دادند یک گناه نوشته مى‏شد اما امت تو اگر تصمیم گناهى داشتند ولى انجام ندادند براى آنها یک حسنه نوشته مى‏شود این هم از گرفتاریهاى پیشینیان بود که از امت تو برطرف کردم. امت‏هاى قبل اگر گناهى مى‏کردند گناهشان بر درب منزلشان نوشته مى‏شد و توبه ایشان به این وسیله بود که محبوبترین غذائى که دوست داشتند بر آنها حرام مى‏گردید این را از امت تو برطرف نمودم و گناهان ایشان را بین خود و آنها قرار دادم و پرده‏هاى ضخیمى بر روى گناه آنها نهادم و توبه ایشان را بدون عذاب پذیرفتم و با محبوبترین غذا که حرام شود بر آنها کیفرشان نکردم.

گذشتگان از یک گناه صد سال یا هشتاد سال و یا پنجاه سال توبه مى‏کرد توبه‏اش را نمى‏پذیرفتم تا او را در دنیا عقاب ننمایم این هم از گرفتاریهاى آنها بود که از امت تو برطرف نمودم یک نفر از امت تو بیست یا سى یا چهل و یا صد سال گناه مى‏کند بعد توبه مى‏نماید و پشیمان مى‏شود در یک لحظه همه آن گناهان را مى‏بخشم.

باز پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود اینک که به من این همه عنایت فرمودى‏

                        ص: 42

باز اضافه بفرما به او خطاب کرد درخواست بنما فرمود رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ فرمود این کار را براى امت تو کردم و بلاهاى بزرگ امت‏ها را از آنها برداشتم و این حکم من است در تمام امتها که به آنها تکلیفى فوق طاقتشان ننمایم پیامبر اکرم فرمود وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فرمود این را هم براى توبه‏کنندگان امت تو انجام مى‏دهم بعد عرض کرد فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرِینَ فرمود امت تو در زمین مانند خال سفیدى است بر روى گاوى سیاه آنها پیروز و غالبند به خدمت مى‏گیرند و خدمتکار نمى‏شوند به واسطه مقام تو در نزد من بر من لازم است که دین تو را بر ادیان دیگر پیروز نمایم بطورى که در شرق و غرب دینى دیگر جز دین تو باقى نماند یا باید به دولت تو جزیه و مالیات بپردازند. (1) یهودى گفت سلیمان شیاطین را مسخر کرده بود که برایش محراب‏ها و تمثال‏ها مى‏ساختند فرمود همین طور است به محمد صلى الله علیه و آله بهتر از این بخشیدند شیاطین در حال کفر مسخر سلیمان بودند ولى در نبوت پیامبر اسلام آنها با ایمان مسخر ایشان شدند و خدمت او رسیدند، نه نفر از جنیان که با شخصیت‏ترین افراد آنها بودند از جنّیان نصیبین و یمن و بنى عمر و بن عامر از دانشمندان آنها بنام شضاة و مضاة و الهملکان و مرزبان و مازمان و نضاة و هاصب و هاضب و عمر و اینها همانهائى هستند که در این آیه خداوند مى‏فرماید وَ إِذْ صَرَفْنا إِلَیْکَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ همان نه نفر یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ خدمت پیامبر رسیدند در بطن نخل پوزش خواستند که ما نیز مانند آدمیان خیال مى‏کردیم کسى را خدا مبعوث نخواهد کرد هفتاد و یک هزار از آنها با پیامبر صلى الله علیه و آله بیعت کردند بر نماز و زکات و حج و جهاد و خیرخواهى مسلمانان پوزش خواستند که در باره خدا سخنان ناشایست گفته‏اند این بهتر از چیزى است که به سلیمان داده‏اند منزه است خدائى که در تسخیر محمد صلى الله علیه و آله قرار داد پس از تمرد آنها و اینکه خیال مى‏کردند خدا فرزند دارد دعوت او تعداد بیشمارى از جنّ و انس را گرفت.

یهودى گفت خداوند به یحیى بن زکریا حکم و فهم و حلم را در کودکى بخشید بى‏آنکه گناهى کرده باشد گریه مى‏کرد و روزه‏ها را به هم مى‏پیوست.

                        ص: 43

على علیه السلام فرمود صحیح است اما به محمد صلى الله علیه و آله بهتر از آن داده‏اند. یحیى بن زکریا در زمانى بود که بت‏پرستى و جاهلیت وجود نداشت ولى به حضرت محمد صلى الله علیه و آله حکم و فهم را در حال کودکى دادند یعنى بت پرستان و طرفداران شیطان هرگز اظهار علاقه به بتى نکرد و در اعیاد آنها شرکت ننمود و از او دروغى شنیده نشد پیوسته امین و راستگو و بردبار بود و روزه را به هم مى‏پیوست در هفته و کمتر و بیشتر در این مورد به او مى‏گفتند مى‏فرمود من مثل شما نیستم من پیوسته در حضور پروردگارم مرا غذا مى‏دهد و آب مى‏آشاماند آنقدر گریه مى‏کرد از خشیت خدا که جاى نمازش خیس مى‏شد. (1) یهودى گفت عیسى بن مریم را نقل مى‏کنند در گهواره سخن مى‏گفت على علیه السلام فرمود صحیح است اما حضرت محمد صلى الله علیه و آله وقتى از مادر متولد شد دست چپ خود را بر زمین نهاد و دست راست خود را به آسمان بلند کرده زبان به توحید گشود و نورى از دهان مبارکش درخشید که اهل مکه قصرهاى بصرى شام و اطرافش را دیدند و قصرهاى قرمز یمن و اطراف آن و قصرهاى سفید اصطخر و اطراف آن را مشاهده کردند در شب تولد پیامبر صلى الله علیه و آله نورانى شد بطورى که جن و انس و شیاطین ترسیدند و گفتند در جهان پیش آمدى شده ملائکه را دیدند که در رفت و آمد و تسبیح و تقدیس خدایند و ستارگان در اضطرابند و سقوط مى‏نمودند به علامت میلاد آن جناب، ابلیس تصمیم گرفت به طرف آسمان برود به واسطه عجایبى که آن شب مشاهده کرد، در آسمان سوم جایگاهى داشت و شیاطین گوش مى‏دادند در آنجا وقتى این عجایب را مشاهده کردند خواستند گوش بدهند همین که چنین تصمیمى مى‏گرفتند به واسطه علامت پیامبرى آن جناب.

یهودى گفت گویند عیسى کور و پیس را با اجازه خدا شفا مى‏بخشید. على علیه السلام فرمود: صحیح است، به حضرت محمد صلى الله علیه و آله از این بهتر دادند. بیمار را از رنج بیمارى شفا مى‏بخشید یک روز سؤال کرد از مردى که جزء صحابه او بود گفتند او از بیمارى مانند یک جوجه‏اى شده که پر ندارد وقتى به بالین‏

                        ص: 44

او آمد دید همان طور است از شدت بلا فرمود براى سلامتى خود دعائى مى‏کردى؟

جواب داد آرى مى‏گفتم خدایا هر عقوبتى که بنا است مرا در آخرت بنمائى در همین دنیا مرا به آن عقوبت فرما (1) فرمود چرا نگفتى‏

اللهم آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ

همین دعا را خواند مثل اینکه پاهاى بسته‏اش باز شد صحت و سلامتى را در همان آن باز یافت و با ما از منزل خارج شد. مردى از قبیله جهینه که مجذوم بود و از جذام ناقص شده بود شکایت از درد خویش نمود. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله قدح آبى خواست آب دهان در آن انداخت بعد فرمود به پیکر خود بمال این کار را کرد چنان سلامتى یافت که اثرى از جذام در او نماند عربى پیش خدمت ایشان آمد آب دهان بر او ریخت از جاى حرکت کرد با صحت کامل اگر گمان مى‏کنى عیسى بیماران را از بیمارى شفا مى‏بخشید یک روز پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در میان اصحاب بود زنى وارد شد و گفت یا رسول الله پسرم در آستانه مرگ است هر چه غذا براى او مى‏آورم دهانش باز مانده و قدرت حرکت ندارد پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله از جاى حرکت کرد ما نیز در خدمت ایشان رفتیم وقتى به بالین جوان آمد فرمود دور شو اى دشمن خدا از دوست خدا من پیامبر خدایم شیطان از او دور شد با صحت و سلامتى از جاى حرکت کرد او هم اکنون جزء سپاهیان ما است اگر گمان مى‏کنى که عیسى کورها را شفا مى‏بخشید محمد صلى الله علیه و آله بزرگتر از آن را انجام داده. قتادة بن ربعى مردى خوش قیافه بود در جنگ احد نیزه‏اى به چشم او خورد که حدقه چشمش بیرون آمد و در دست خود آن را گرفت و خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آورده گفت یا رسول الله زنم حالا از من بدش مى‏آید چشم او را از دستش گرفت و در جایش قرار داد آن چشم از دیگرى تشخیص داده نمى‏شد مگر به این جهت که زیباتر بود و بهتر از چشم دیگر مى‏دید.

عبد الله بن عتیک در جنگ ابن ابى الحقیق دستش قطع شد شب خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله رسید دستش را بر روى آن کشید از دست دیگر تشخیص داده نمى‏شد.

محمد بن مسلمه نیز در برخورد کعب بن اشرف چشم و دستش همان طور مجروح‏

                        ص: 45

شد پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله دست بر روى آن دو مالید از چشم و دست سالمش تمیز داده نمى‏شد. (1) عبد الله بن انیس هم جراحتى در چشم یافت که پیامبر صلى الله علیه و آله دست بر آن مالید از چشم دیگرش تشخیص داده نمى‏شد تمام اینها به واسطه اعلان نبوت و علامت رسالت آن جناب بود.

یهودى گفت: نصرانیان مى‏گویند عیسى مرده را زنده مى‏کرد على علیه السلام فرمود صحیح است. محمد صلى الله علیه و آله سنگ ریزه‏هاى نه‏گانه در دستش تسبیح خدا مى‏گفت. صداى نغمه تسبیح آنها را با اینکه جمادى بیروح بودند مردم مى‏شنیدند به واسطه اتمام دلیل نبوت آن جناب مردگان با ایشان صحبت کردند و تقاضاى کمک نمودند از گرفتاریهاى بعد از مرگ یک روز نماز جماعت با اصحاب خود خواند فرمود آیا از بنى النجار کسى اینجا هست؟ دوست آنها بیرون بهشت ایستاده و او را نگه داشته‏اند به واسطه سه درهم که به فلان یهودى مقروض است با اینکه او شهید شده بود.

اگر مى‏گوئى عیسى با مرده سخن مى‏گفت حضرت محمد صلى الله علیه و آله داستانى عجیبتر از او داشت وقتى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به طائف رسید و آنجا را در محاصره گرفت براى آن جناب گوسفندى بریان ولى مسموم فرستادند دست آن گوسفند گفت یا رسول خدا مرا نخور که من مسموم هستم اگر چهارپا در حال حیات و زنده بودن صحبت مى‏کرد بزرگترین دلیل بر نبوت ایشان در مقابل منکرین بود چه رسید به اینکه بعد از کشتن و پوست کندن و بریان کردن سخن گوید درخت را صدا مى‏زد جوابش را مى‏داد و چهارپا با او صحبت مى‏کرد و درندگان گواهى به رسالتش مى‏دادند و مردم را از مخالفت با آن جناب بر حذر مى‏داشتند این بیشتر از موقعیتى است که به عیسى دادند.

یهودى گفت مى‏گویند عیسى خبر از آنچه در خانه پنهان کرده بودند و آنچه مى‏خوردند مى‏داد على علیه السلام فرمود صحیح است حضرت محمد صلى الله علیه و آله بیشتر از این انجام مى‏داد حضرت عیسى علیه السلام به یاران خود

    51    بخش سوم احتجاجهاى امیر المؤمنین علیه السلام با نصارى .....  ص : 49

 

                        ص: 46

خبر مى‏داد آنچه پشت دیوار بود حضرت محمد صلى الله علیه و آله از وقایع جنگ موته (که جعفر بن ابى طالب در آن جنگ شهید شد) خبر مى‏داد با اینکه در آنجا حضور نداشت و تعداد شهدا و کیفیت جنگ را بیان مى‏کرد با اینکه یک ماه راه بین او و محل جنگ فاصله بود. (1) شخصى مى‏آمد و تصمیم داشت سؤالى بکند به او مى‏گفت خودت مى‏گوئى یا من بگویم مى‏گفت شما بفرمائید مى‏فرمود راجع به فلان جریان مى‏خواهى سؤالى کنى تمام خواسته او را بیان مى‏کرد.

آنچنان اسرار اهل مکه را فاش نمود که دیگر سرّى نداشتند از آن جمله جریان صفوان بن امیه و عمیر بن وهب بود که عمیر پیش پیامبر آمده گفت آمده‏ام براى آزادى فرزندم فرمود به او دروغ مى‏گوئى تو با صفوان در خطیم کنار کعبه به یاد کشته‏شدگان جنگ بدر افتادید و به او گفتى مرگ براى ما از زندگى بهتر است با این کارى که محمد صلى الله علیه و آله کرد آیا زندگى فایده‏اى دارد بعد از آن همه کشته که ما در قلیب دادیم.

تا به او گفتى اگر زن و فرزند نداشتم و قرضى که دارم نبود تو را از دست محمد صلى الله علیه و آله آسوده مى‏کردم صفوان گفت من قرض تو را به عهده مى‏گیرم و زن و فرزندت را جزء خانواده خود قرار مى‏دهم که در خیر و شر آنها شریک باشند. تو گفتى پس این مطلب را پنهان بدار و وسائل سفر مرا فراهم کن تا بروم و او را بکشم تو براى کشتن من آمده‏اى گفت صحیح مى‏فرمائید یا رسول الله اینک مى‏گویم اشهد ان لا اله الا الله و انّک رسول الله از این جریانها زیاد اتفاق مى‏افتاد که نمى‏توان شمرد.

یهودى گفت مى‏گویند عیسى به صورت پرنده از گل مى‏ساخت و در او مى‏دمید یک پرنده مى‏شد به اجازه خدا على علیه السلام فرمود همین طور است حضرت محمد صلى الله علیه و آله نیز شنید این را انجام داده در جنگ حنین سنگى را بدست گرفت ما صداى تسبیح و تقدیس سنگ را شنیدیم سپس به سنگ فرمود شکافته شو، سنگ سه پاره گردید از هر کدام صداى تسبیحى غیر تسبیح دیگرى مى‏شنیدیم.

                        ص: 47

از پى درختى فرستاد در جریان بطحاء درخت فرمان‏پذیر شد و هر شاخه او تسبیح و تهلیل و تقدیسى داشت بعد فرمود به دو پاره شو درخت از میان نصف گردید باز فرمود به هم بپیوند بهم پیوست بعد فرمود گواهى به نبوت من بده گواهى داد سپس فرمود برگرد به جایگاه خود با تسبیح و تهلیل و تقدیس همان کار را کرد جایگاه درخت در محل سلّاخ خانه بود در مکه. (1) یهودى گفت مى‏گویند عیسى سیاح بود. على علیه السلام فرمود: صحیح است اما حضرت محمد صلى الله علیه و آله سیاحتش در جهاد بود در طول ده سال تعداد بى‏شمارى را از شهرنشین و ده‏نشین به جبهه گسیل داشت و گروه زیادى از سرکشان عرب که شمشیر زن و دلیر و خون‏ریز بودند به قتل رسانید مسافرت نمى‏رفت مگر مجهز براى جنگ با دشمن خود بود.

یهودى گفت مى‏گویند عیسى زاهد بود. على علیه السلام فرمود صحیح است اما محمد صلى الله علیه و آله زاهدترین انبیاء بود سیزده زن داشت بغیر کنیزان هرگز سفره‏اش برداشته نشد که در او غذا وجود نداشته باشد و هرگز نان گندم نخورد و هرگز از نان جو سه شب پشت سر هم سیر نشد از دنیا رفت در حالى که زرهش گرو بود در نزد مرد یهودى به چهار درهم، طلا و نقره از خود به جاى نگذاشت با این همه کشورگشائى که کرد و غنائمى که بدست آورد در یک روز سیصد هزار و چهار صد هزار (درهم شاید باشد) مى‏بخشید شب سائل در خانه‏اش مى‏آمد مى‏فرمود قسم به آن کسى که محمد صلى الله علیه و آله را به حق مبعوث کرده در خانه آل محمد صلى الله علیه و آله یک من جو و یک من گندم و درهم و دینارى وجود ندارد.

یهودى گفت منهم مى‏گویم لا اله الا الله و محمدا رسول الله و گواهى مى‏دهم که به هیچ پیامبرى درجه‏اى یا فضیلتى نبخشیده خدا مگر اینکه همه آنها را در محمد صلى الله علیه و آله جمع کرده و او را چندین برابر از دیگران بیشتر به درجات مفتخر نموده.

ابن عباس به على بن ابى طالب علیه السلام گفت یا ابا الحسن من گواهى مى‏دهم که تو از راسخین در علم هستى فرمود واى بر تو چرا نگویم آنچه گفتم در باره آن‏

                        ص: 48

شخصیتى که خداوند بزرگ در باره عظمت او مى‏فرماید وَ إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِیمٍ تو داراى اخلاق پسندیده عظیمى هستى.

                        ص: 49

 (1)

بخش سوم احتجاجهاى امیر المؤمنین علیه السلام با نصارى‏

 (2) احتجاج طبرسى صفحه 108.

روایت شده که گروهى از رومیان در زمان ابا بکر به مدینه وارد شدند در میان آنها راهبى نصرانى بود. راهب وارد مسجد پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله شد و به همراه خود یک شتر پر از طلا و نقره داشت ابو بکر در مسجد حضور داشت گروهى از مهاجر و انصار نیز بودند، وارد شد پس از تهنیت و تعارف لازم به دقت آنها را نگریست بعد پرسید کدامیک از شما خلیفه پیامبرید و امین امینتان به طرف ابا بکر اشاره شد. راهب متوجه ابا بکر شد.

گفت اسم تو چیست پیرمرد! گفت عتیق پرسید دیگر چه گفت صدّیق باز پرسید دیگر چه جواب داد غیر از اینها اسمى براى خود نمى‏دانم گفت تو شخصى که من مى‏خواهم نیستى ابا بکر گفت چه منظورى دارى گفت من از مملکت روم آمده‏ام و یک شتر پر از طلا و نقره آورده‏ام تا از امین این امت سؤالى بکنم اگر پاسخ داد مسلمان مى‏شوم و هر دستورى داد مى‏پذیرم و این نقدینه را در اختیار شما مى‏گذارم اگر نتوانست بر مى‏گردم و مسلمان نخواهم شد و پولى که آورده‏ام بر مى‏گردانم.

ابو بکر گفت هر چه مایلى بپرس راهب گفت لب به سخن نمى‏گشایم مگر اینکه از قدرت خویش و اصحابت مرا امان بدهى، ابا بکر گفت تو در امانى و هیچ دغدغه‏اى نداشته باش هر چه مى‏خواهى بگو راهب گفت بگو خدا چه چیز ندارد و

                        ص: 50

چه چیز نزد او نیست و از چه چیز علم ندارد ابا بکر به لرزه شد و جوابى نداشت پس از چند لحظه گفت بروید عمر را خبر کنید. عمر آمد و نشست ابا بکر به او گفت از این شخص بپرس راهب روى به عمر کرده سؤالهاى خود را تکرار نمود عمر نیز نتوانست جواب بگوید بعد عثمان آمد بین راهب و عثمان نیز آنچه بین این دو واقع شد به وقوع پیوست. (1) راهب گفت شخصیتهاى بزرگى هستند اما قدرت جوابگوئى از مسائل را ندارند از جاى حرکت کرد تا خارج شود ابا بکر به او گفت اى دشمن خدا اگر پیمان ما نبود زمین را از خون تو رنگین مى‏کردیم.

سلمان از جاى خود حرکت کرد و خدمت على بن ابى طالب علیه السلام رسید که در صحن خانه‏اش نشسته بود با حسن و حسین جریان را نقل کرد از جاى حرکت کرد با حسن و حسین و به مسجد آمد همین که چشم مردم به على علیه السلام افتاد تکبیر گفتند و حمد خدا را بجاى آوردند و همه از جاى حرکت کردند به احترام ایشان آن جناب وارد شد ابو بکر گفت: راهب! از این مرد بپرس که به منظور خود رسیده‏اى.

راهب متوجه على علیه السلام شده گفت اسم شما چیست؟ فرمود اسم من در نزد یهود الیا و در نزد نصرانیان ایلیا و پدرم على نهاده و مادرم حیدره گفت چه نسبتى با پیامبرتان دارى؟ فرمود برادر اویم و دامادش و پسر عموى من است راهب گفت به پروردگار عیسى منظور من تو هستى بگو خدا چه ندارد و چه در نزد او نیست و چه چیز را نمى‏داند.

على علیه السلام فرمود به شخص مطلعى برخورد کردى اما آنچه خدا ندارد خدا را رفیق و فرزندى نیست اما چیزى که در نزد خدا نیست ظلم است به احدى و امّا آنچه خدا نمى‏داند شریک در ملک است که براى خود شریکى نمى‏داند.

راهب از جاى حرکت کرد و زنار از گردن بر کند و سر على علیه السلام را در آغوش گرفت و پیشانى او را بوسید و گفت لا اله الا الله محمدا رسول الله و گواهى مى‏دهم تو خلیفه و امین این امت هستى و خزینه علم دین و حکمت و سرچشمه حجت در تورات نام تو را الیا و در انجیل ایلیا خواندم و در قرآن على و در کتب‏

                        ص: 51

گذشته حیدرة و تو را بعد از پیامبر وصى او یافتم و امیر و رهبر مردم و تو شایسته‏تر به این مجلس از دیگران هستى بگو ببینم تو با این مردم چه مى‏کنى؟ على علیه السلام جوابى به او داد راهب از جاى حرکت کرد و تمام مال را در اختیار او نهاد على علیه السلام آن مال را در همان ساعت بین فقراء اهل مدینه تقسیم کرد راهب مسلمان به پیش قوم خود برگشت. (1) امالى طوسى صفحه 137.

سلمان فارسى گفت پس از درگذشت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله که ابا بکر زمامدار شد گروهى از نصرانیان وارد مدینه شدند که رهبر آنها جاثلیق ایشان بود سخنور و با اطلاع بود تورات و انجیل را از حفظ داشت پیش ابا بکر آمدند جاثلیق رو به ابا بکر کرده گفت ما در انجیل خوانده‏ایم که پیامبرى بعد از عیسى خواهد آمد ما شنیده‏ایم که محمد بن عبد الله قیام به رسالت نموده به فرمانرواى مملکت خود مراجعه نمودیم شخصیت‏هاى مملکت را جمع نموده و به دنبال جستجوى واقعیت فرستاد اینک که پیامبر شما از دست ما رفته و در کتابهاى ما است که هیچ پیامبرى از دنیا نمى‏رود مگر اینکه بجاى خود وصى و جانشینى قرار مى‏دهد تا آنها را راهنمائى کند و از نور دانش او استفاده نمایند اینک اگر تو وصى او هستى سؤالهاى خود را از تو مى‏نمائیم.

عمر گفت آرى همین شخص خلیفه پیغمبر است جاثلیق به دو زانو نشست و گفت اى خلیفه بگو ببینم شما را در دین چه فضیلتى بر ما است ما براى همین سؤال آمده‏ایم ابو بکر گفت ما مؤمن هستیم و شما کافرید مؤمن بهتر از کافر است و ایمان از کفر بهتر. جاثلیق گفت این ادعائى است که دلیل لازم دارد بگو ببینم تو مؤمنى در نزد خدا یا پیش خودت گفت من در نزد خود مؤمنم از پیش خدا اطلاعى ندارم.

جاثلیق گفت من هم به نظر تو کافرم چنانچه تو به نظر خود مؤمنى گفت تو به نظر من کافرى اما نمى‏دانم در نزد خدا چگونه هستى. جاثلیق گفت تو اکنون در مورد خود و من مشکوک هستى و در دین خود یقین ندارى بگو آیا تو را نزد خداوند منزلتى است در بهشت بواسطه این دین و آئینى که دارى؟

    57    بخش سوم احتجاجهاى امیر المؤمنین علیه السلام با نصارى .....  ص : 49

 

                        ص: 52

گفت من مقامى در بهشت دارم به واسطه وعده‏اى که داده‏اند نمى‏دانم به آن مقام مى‏رسم یا نه گفت امید مقامى براى من در بهشت دارى؟ ابا بکر در پاسخ گفت آرى امیدوارم. جاثلیق گفت اکنون تو را امیدوار نسبت به مقام من در بهشت مى‏بینم ولى در مورد خود خائف و ترسانى بگو چه فضیلتى بر من دارى در علم؟ (1) سپس پرسید آیا تو تمام علم پیامبر خود را دارى؟ گفت نه همان قدر که به من رسیده مطلعم پرسید چه شد که خلیفه شدى با اینکه علمى که امت او نیازمند هستند ندارى و چگونه مردم تو را به این مقام رسانده‏اند؟

عمر گفت نصرانى زبان خود را نگه دار از این حرفها، و گر نه خونت را مى‏ریزیم نصرانى گفت این از عدالت دور است کسى که براى هدایت و راهنمائى آمده او را بکشند.

سلمان گفت گویا لباس خوارى و مذلت بر تن ما کرده بودند از جاى حرکت کرده پیش على علیه السلام آمدم جریان را عرض کردم جانم فدایش باد به مسجد آمد وقتى نصرانى مى‏گفت مرا راهنمائى کنید به کسى که بتواند پاسخ مرا بدهد امیر المؤمنین علیه السلام فرمود سؤال کن قسم به آن کس که دانه را شکافت از گذشته و آینده هر چه بپرسى جواب از جانب پیامبر هدایت بخش محمد مصطفى صلى الله علیه و آله خواهم داد گفت همان سؤالى را که از این پیرمرد کردم از تو مى‏کنم آیا تو نزد خدا و خودت مؤمنى؟ فرمود من در نزد خدا مؤمنم همان طور که در نزد عقیده خود مؤمن هستم.

جاثلیق گفت الله اکبر این سخن از روى اعتماد به دین است و یقین صحیح دارد بگو ببینم مقام تو در بهشت چگونه است فرمود در مقام پیامبر امّى در فردوس اعلى جاى دارم هیچ شک و شبهه‏اى در این وعده‏اى که خدایم داده ندارم.

جاثلیق گفت از کجا اطلاع پیدا کردى به این وعده؟ فرمود به وسیله کتاب منزل و راستگوئى پیامبر مرسل. گفت راستگوئى پیامبر را از کجا اطلاع دارى گفت به وسیله دلائل آشکار و معجزات عالى. جاثلیق گفت این راه استدلال است براى کسى که بدنبال دلیل باشد. گفت بگو ببینم خدا امروز کجا است؟ فرمود نصرانى! خدا منزه‏

                        ص: 53

است از جاى داشتن و بزرگتر از آن است که به مکان نیاز داشته باشد در ازل بود که مکان وجود نداشت اکنون نیز هست از حالى به حال دیگر تغییر نمى‏کند. (1) گفت احسن همین طور است اى دانشمند جوابى کوتاه دادى بگو آیا خداوند با حواس درک مى‏شود به نظر تو تا هر کس جویاى او شد به وسیله حواسّ خود خدا را درک نماید اگر چنین نیست به چه صورت مى‏توان معرفت پیدا کرد امیر المؤمنین علیه السلام فرمود خداوند بزرگتر از آن است که او را توصیف به مقدار نموده یا حواس درکش نماید و یا با مقایسه نسبت به مردم شناخته شود و راه به شناخت او مصنوعات حیرت انگیز اوست که عقل‏ها را رهبرى به معرفتش مى‏نمایند و از وجود این مصنوعات که مشهور و معقول ما است پى به عظمتش مى‏بریم.

جاثلیق گفت راست مى‏گوئى به خدا قسم این حق و حقیقت است که گمراهان در این شناخت سرگردانند اینک بگو آنچه پیامبر شما در باره مسیح فرموده که مخلوق خدا است به چه دلیل ثابت مى‏کند که عیسى مخلوق است و اولوهیت را از او نفى نموده و نقص به او نسبت داده مى‏دانى که گروهى در دنیا این اعتقاد را دارند.

امیر المؤمنین علیه السلام در پاسخ گفت مخلوق بودن را به این ثابت مى‏نماید که عیسى محدود است و وجود او را (طول و عرض و وزن و مقدار) احاطه نموده و داراى شکل است و از حالى به حال دیگر تغییر مى‏یابد و قابل افزایش و نقصان است اما او را از مقام پیامبرى نفى نمى‏کنم و نه مقام عصمت را از او مى‏گیرم داراى کمال و تأیید پروردگار بوده و از جانب خداوند به ما اطلاع داده شد: او مانند آدم است که از گل آفریده شده و به او گفته باش بوجود آمده.

جاثلیق گفت نمى‏توان بر این سخن ایرادى گرفت جز اینکه استدلال از چیزهائى است مردم در آن اشتراک دارند (چه آنها که این استدلال برایشان شده و چه دیگران) تو از کجا این اطلاع را پیدا کرده‏اى (که عیسى چنین متولد شده).

فرمود به همان جهت که گفتم من از گذشته و آینده اطلاع دارم.

جاثلیق گفت اینک یک نمونه از این اطلاعات برایم نقل کن تا برایم ثابت شود ادعاى تو.

                        ص: 54

امیر المؤمنین علیه السلام فرمود اى نصرانى تو از محل خود خارج شدى تا با کسى که بحث و استدلال مى‏کنى او را مغلوب نمائى و بر خلاف آنچه اکنون ادعا مى‏کنى که مایلى هدایت شوى قصد داشتى آن شخص را مغلوب و خوار نمائى اما در خواب به تو مقام مرا گفتند و از سخنان من برایت نقل کردند و تو را از مخالفت با من ترسانیدند و گفتند باید از او پیروى کنى. (1) گفت راست مى‏گوئى قسم به آن کسى که مسیح را برانگیخت از آنچه خبر دادى جز خدا هیچ کس اطلاع نداشت من گواهى مى‏دهم و مى‏گویم لا اله الا الله محمدا رسول الله و تو وصى پیامبرى و شایسته‏ترین مردم به مقام اویى همراهان او نیز مسلمان شدند و گفتند مى‏رویم پیش فرمانرواى مملکت‏مان و او را به این جریان اطلاع مى‏دهیم و به حق دعوتش مى‏نمائیم.

عمر به او گفت خدا را سپاسگزاریم که تو و همراهانت را به حق هدایت نمود جز اینکه باید بدانى علم نبوت در میان خانواده خود پیامبر است و حکومت بعد از او در اختیار همان کسى است که اول با او صحبت کردى امّت چنین صلاح دانستند و راضى شدند به دوست خود این جریان را نیز مى‏گوئى و از او مى‏خواهى که اطاعت از خلیفه بنماید. در جواب او جاثلیق گفت فهمیدم منظور تو چیست من در کار خود یقین دارم چه اظهار نمایم و چه پنهان.

مردم متفرق شدند اما عمر از آنها خواست که این جریان را به کسى نگویند و تهدید نمود کسى را که بازگو نماید و گفت به خدا قسم اگر مردم نگویند مسلمانى را کشت این پیر مرد و همراهان او را مى‏کشتیم من آنها را شیاطین مى‏دانم تصمیم دارند اختلاف بین این امت بوجود آورند و آنها را به تباهى بکشند.

امیر المؤمنین علیه السلام به سلمان فرمود دیدى چگونه خداوند محبت را آشکار نمود براى اولیاى خود اما قوم ما بیشتر از ما نفرت پیدا کردند (با این استدلال). (2) در کتاب فضائل صفحه 202 و روضة نقل شده.

انس بن مالک گفت اسقف نجران پیش عمر آمد براى پرداخت جزیه. عمر او را

                        ص: 55

به اسلام دعوت کرد. اسقف گفت شما مى‏گوئید خداوند بهشتى دارد که عرض آن به اندازه آسمانها و زمین است پس جهنم کجاست عمر سکوت کرد و جوابى نداد.

جمعیت حاضر گفتند جواب او را بده یا امیر المؤمنین تا خورده به اسلام نگیرد از خجالت سر به زیر افکند و ساعتى سکوت کرد ناگهان دیدند درب مسجد را مردى به بازوان خود بست درست دقت کردند دیدند گنجینه علم پیامبر على بن ابى طالب علیه السلام وارد شد از دیدن آن جناب مردم سخت خوشحال شدند.

همه مردم و عمر به احترام او از جاى حرکت کردند. عمر گفت مولاى من کجا بودى که جواب این اسقف را بدهى سؤالى کرد که ما را درمانده گذاشت جواب او را بده او مى‏خواهد مسلمان شود تو نور درخشنده و روشنى بخش تاریکى‏ها هستى و پسر عموى پیامبر اسلام. (1) على علیه السلام فرمود چه مى‏گوئى اسقف؟ گفت جوان شما مى‏گوئید عرض بهشت به اندازه آسمانها و زمین است. جهنم کجا است؟ امام علیه السلام فرمود وقتى شب فرا رسد روز کجا است اسقف پرسید تو کیستى جوان اجازه بده از این آدم تندخو و بد اخلاق سؤالى بکنم یا عمر بگو کدام زمین است که خورشید بر آن یک ساعت تابید و دیگر بر آن نتابید عمر گفت مرا معاف دار از این سؤال از على بن ابى طالب سؤال کن و از آن جناب درخواست کرد که جوابش را بدهد امیر المؤمنین علیه السلام فرمود آن زمین رود نیل است که موسى از میان آن عبور کرد و برایش شکافته شد خورشید در آن ساعت بر آن زمین تابید که قبل و بعد از آن دیگر نتابید و بهم پیوست براى فرعون و سپاهش.

اسقف گفت راست گفتى جوان اى سرور مردم اینک بگو آن چیست در دنیا که مردم هر چه از آن استفاده مى‏کنند و بهره مى‏گیرند کم نمى‏شود بلکه افزایش مى‏یابد فرمود آن قرآن و علوم است.

گفت راست گفتى پرسید آن رسولى که خداوند فرستاد که نه از جنیان بود و نه انسان کیست؟ فرمود آن کلاغى بود که خدا فرستاد موقعى که قابیل برادرش هابیل را کشت و نمى‏دانست پیکر برادر خود را چه کند در این موقع خداوند کلاغى را فرستاد

 

 

 

پیامبر اکرم متوجه ثنویان (پیروان مانى) که معتقدند آفرینش جهان از نور و ظلمت است شده فرمود شما را چه واداشته به این اعتقاد گفتند چون ما مى‏بینیم جهان از دو قسمت تشکیل شده خیر و شر. این دو با یک دیگر ضدند نمى‏توانیم بپذیریم که یک آفریننده چیزى را بیافریند و ضد آن را نیز بوجود آورد هر کدام از این دو یک فاعل و انجام دهنده دارند مگر نمى‏بینى که یخ محال است گرم باشد و آتش محال است که سرد باشد براى این دو موجود دو صانع قدیم که ظلمت و نور است معتقدشده‏ایم.

پیامبر اکرم فرمود شما مگر سیاهى و سفیدى و قرمزى و زردى و رنگ سبز و آبى را مشاهده نمى‏کنید هر کدام از این رنگها با دیگرى ضد است چون نمى‏تواند دو رنگ در یک محل جمع شود مانند سرما و گرما که نمى‏تواند در یک جا جمع شود گفتند صحیح است فرمود پس چرا براى هر رنگى صانعى قدیم قائل نشده‏اید تا فاعل هر کدام از این رنگها غیر از فاعل دیگرى باشد.

ثنویان ساکت ماندند.

آنگاه پیامبر اکرم فرمود چگونه این نور و ظلمت با یک دیگر درآمیختند با اینکه یکى طبیعتش صعود است و دیگرى نزول اگر دو نفر در حال حرکت باشند یکى به جانب شرق و دیگرى در جهت غرب تا وقتى به سیر و حرکت خود در دو جهت مختلف ادامه دهند ممکن است با یک دیگر ملاقات کنند؟ گفتند نه.

فرمود پس نمى‏تواند نور و ظلمت با هم درآمیزد چون هر کدام جهت مخالف با

ص: 264

دیگرى دارد چگونه این جهان پدیدار گشته از امتزاج دو چیزى که محال است با هم اختلاط و امتزاج یابند چنین نیست. این دو (نور و ظلمت) نیز مخلوق و آفریده شده هستند گفتند در این باره اندیشه خواهیم کرد. (1) در این موقع پیامبر اکرم رو به جانب مشرکین عرب نمود فرمود شما چرا به پرستش بتها در مقابل خداى یکتا اشتغال ورزیده‏اید گفتند ما با پرستش آنها به خدا نزدیک مى‏شویم فرمود آیا بتها شنوایند و مطیع پروردگار خود هستند و او را مى‏پرستند تا با پرستش آنها مقرب درگاه خدا شوید، گفتند نه.

فرمود پس شما با دست خود آنها را تراشیده‏اید اگر مى‏توانستند عبادت کنند باید آنها شما را مى‏پرستیدند نه شما آنها را بپرستید در صورتى که خداى عارف به مصالح و عواقب امور و حکیم و دانا در امر و نهى به شما دستور در مورد عبادت آنها نداده است. سخن پیامبر اکرم که به اینجا رسید اختلاف بین آنها پیدا شد بعضى گفتند خداوند حلول کرده در قیافه این مردان ما مجسمه آنها را ساخته‏ایم و آنها را مقدس مى‏شماریم چون خداوند در آنها حلول نموده.

گروه دیگر مدعى شدند که این مجسمه‏ها صورت اشخاصى است که قبلا زندگى مى‏کرده‏اند و مطیع و فرمانبردار خدا بوده‏اند ما مجسمه آنها را ساخته‏ایم به همین جهت آنها را گرامى مى‏داریم.

دسته دیگرى گفتند وقتى خداوند آدم را آفرید و به ملائکه دستور داد براى او سجده کنند ما شایسته‏تریم از ملائکه به سجده نمودن چون آن موقعیت را درک نکردیم مجسمه‏اى ساختیم و آن مجسمه را سجده مى‏کنیم بواسطه تقرب به خدا چنانچه ملائکه با همین سجده تقرب جستند همان طورى که شما نیز به خیال خود سجده مى‏کنید در جهت مکه پس در این شهر با دست خود محراب مى‏سازید و به جانب کعبه سجده مى‏کنید با اینکه قصد شما کعبه است نه آن محراب‏ها و از کعبه منظورتان خدا است نه خود کعبه.

فرمود اشتباه کرده‏اید و گمراه گشته‏اید اما شما که مى‏گوئید خداوند در پیکر مردانى حلول کرده که شما صورتها و مجسمه آنها را تراشیده‏اید و آنها را مى‏پرستید بواسطه حلول خدا در آنها صفت مخلوقات را به خدا داده‏اید آیا جایز است خدا در چیزى حلول کند وارد

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    267    بخش اول احتجاجى که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله با مشرکان و کفار و سایر مدعیان باطل نموده .....  ص : 255

 

ص: 265

شود و آن چیز او را احاطه نماید در این صورت چه فرقى است بین خدا و چیزهاى دیگرى که در آن شى‏ء حلول کرده از قبیل رنگ، طعم، بو، نرمى، درشتى و سنگینى و سبکى به چه دلیل آن شى‏ء آفریده شده باشد و چیزى که در او حلول کرده قدیم باشد چرا آن شى‏ء قدیم نشد و حلول‏کننده مخلوق و چگونه احتیاج به حلول دارد کسى که پایدار بوده قبل از این اشیاء و پایدار خواهد بود وقتى به او صفت حلول مى‏دهید لازم مى‏آید به عقیده شما صفت زوال نیز به او بدهید چیزى را که با صفت زوال و پیدایش انگاشتید باید فنا و ناپایدارى نیز به او بدهید زیرا تمام اینها مخصوص اشیائى است که حلول در چیزى نمایند و یا در آنها چیزى حلول کند و تمام این صفات موجب تغییر ذات مى‏شود. (1) اگر مدعى شوید که ذات پروردگار با حلول در چیزى تغییر نمى‏نماید باید پس با حرکت و سکون و سیاهى و سفیدى و قرمزى و زردى نیز تغییر نکند و صفاتى که بر چنین اشیائى وارد مى‏شود بر او نیز عارض گردد بطورى که در او تمام صفتهاى مخلوقات وارد شود و خدا نیز آفریده شده باشد.

منزه است از این اوهام وقتى صحیح باشد اعتقاد شما در باره خدا که حلول در چیزى نموده باشد دیگر احترام و پرستشى که مى‏کنید صحیح نخواهد بود. پس سکوت اختیار کرده تقاضاى اندیشه بیشتر نمودند.

بعد متوجه گروه دوم شده فرمود در صورتى که شما مجسمه اشخاصى که خدا را مى‏پرستیده‏اند بپرستید و براى آنها سجده نمائید و صورتهاى خویش را براى آنها بر خاک گذارید دیگر براى پرستش خدا چه باقى گذاشته‏اید مگر شما خود قبول ندارید خدائى را که باید پرستش و تعظیم نمود نباید با بنده‏اش مساوى قرار داد اگر پادشاهى را در احترام و تعظیم با غلامش برابر کنید با این کار مگر اهانت به شاه نکرده‏اید و غلامش را بیش از حد بزرگ نداشته‏اید؟ گفتند صحیح است.

مگر متوجه نیستید که با تعظیم و احترام مجسمه اشخاصى که خداپرست بوده‏اند توهین به خداى یکتا نموده‏اید آنها نیز سکوت کردند بعد از تقاضاى مهلت.

بعد متوجه دسته سیم شده فرمود براى من مثال زدید و ما را به خود تشبیه کردید با اینکه با هم برابر نیستیم زیرا ما بنده خدا و مخلوق و تحت فرمان او هستیم اطاعت مى‏کنیم‏

ص: 266

هر چه او فرمان دهد و از هر چه نهى نماید مى‏پرهیزیم و او را به همان طور که دستور داده مى‏پرستیم وقتى ما را به یک صورت معینى فرمان دهد از دستور او تجاوز نمى‏کنیم و به صورت دیگرى که دستور نداده انجام نمى‏دهیم چون ما وارد نیستیم شاید همان طورى که فرموده دوست دارد و با وضع دیگرى نپسندد و ما را نهى نموده از اینکه در مقابلش بایستیم چون دستور داده توجه به جانب کعبه کنیم اطاعت مى‏کنیم و در شهرهاى دیگر نیز امر کرده به همان جهت متوجه بشویم باز مطیع او هستیم و از فرمان او ذره‏اى سرپیچى نمى‏کنیم خداوند که امر کرد براى آدم سجده کنند دستور نداده مجسمه او را که غیر آدم است سجده کنیم نباید شما این دو را با هم قیاس کنید از کجا مى‏دانید شاید این کار را نپسندد چون دستورى در این مورد نداده. (1) اگر شخصى به شما اجازه دهد در فلان روز معین وارد خانه‏اش بشوید آیا جایز است بعد از آن روز هر وقت خواستید بدون اجازه وارد خانه او شوید یا داخل خانه دیگرش بشوید بدون اجازه، یا شخصى یکى از جامه‏هاى خود یا یک غلامش را یا یکى از مالهاى سواریش را به شما ببخشد مى‏توانید شما به جاى آن جامه معین یا غلام مشخص و یا مال سوارى معین دیگرى را انتخاب کنید گفتند نه زیرا اجازه دیگرى را به ما نداده.

فرمود حالا بگوئید آیا خداوند شایسته‏تر است که در ملک او بدون اجازه‏اش تصرف نکنید یا مردم گفتند خدا شایسته‏تر است که بدون اجازه در ملکش تصرف نکنیم. فرمود پس چرا شما مى‏کنید چه وقت به شما دستور داده این مجسمه‏ها را بپرستید دیگر چیزى نگفتند و مهلت خواستند. (2) حضرت صادق (ع) فرمود قسم به پروردگارى که محمد مصطفى را به نبوت برانگیخت پس از سه روز تمام آنها که بیست و پنج نفر بودند از هر مذهبى پنج نفر خدمت پیامبر اکرم آمده اسلام آوردند گفتند استدلال محکمتر از استدلال تو ندیدیم گواهى مى‏دهیم که تو پیامبر خدائى ...

پیامبر اکرم استدلال بر نبوت خویش مى‏نماید: (3) 2- تفسیر امام حسن (ع)- از امام عسکرى (ع) نقل مى‏کند که به پدرم حضرت امام على النقى علیه السلام عرض کردم آیا پیامبر اکرم با یهودان و مخالفین وقتى بر او اعتراض مى‏کردند مناظره هم کرده؟ فرمود آرى چندین مرتبه. از آن جمله این آیه است که‏

ص: 267

خداوند از قول آنها نقل مى‏کند:

وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعامَ وَ یَمْشِی فِی الْأَسْواقِ لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ تا رَجُلًا مَسْحُوراً «1» و این آیه دیگر:

لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى‏ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ «2» و آیه دیگر: وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً تا کِتاباً نَقْرَؤُهُ «3».

بالاخره در آخر این قسمت گفتند اگر تو پیامبرى مانند موسى آسمان را بر سر ما فرود آور در صورتى که پیامبر باشى باید صاعقه‏اى از آسمان ما را فرا گیرد چون درخواست ما از تقاضاى قوم موسى بزرگتر و شدیدتر است (آنها مى‏گفتند ما مى‏خواهیم با چشم خدا را ببینیم). (1) پدرم فرمود: این جریانها موقعى اتفاق افتاد که پیامبر اکرم کنار خانه کعبه روزى با اصحاب خود نشسته بود و براى آنها آیات قرآن و دستورات پروردگار را مى‏خواند. در این موقع گروهى از سران قریش از قبیل: ولید بن مغیره مخزومى و ابو البخترى پسر هشام و ابو جهل و عاص بن وائل سهمى و عبد الله بن ابى امیه مخزومى و گروهى از پیروان آنها اجتماع نمودند و با هم به گفتگو پرداختند. مى‏گفتند کار محمد بالا گرفته و موقعیت پیدا کرده باید او را سرکوب نمود و ساکت کرد و با او به بحث و مناظره پرداخت و سرزنش کرد تا ادعایش باطل شود و موقعیت و مقامش پیش پیروان و هوادارانش پائین بیاید شاید بدین وسیله دست از گمراهى بردارند و این سرکشى و طغیان را فرو گذارند اگر دست برداشتند چه بهتر و گر نه با شمشیر بران با آنها مقابله خواهیم کرد.

ابو جهل گفت: چه کسى حاضر به بحث و مناظره با اوست؟ عبد الله بن ابى امیه مخزومى جواب داد من. مگر مرا همطراز و همدوش با او نمى‏دانید؟

ابو جهل پاسخ داد چرا.

تمام آنها پیش پیامبر آمدند ابتدا، عبد الله بن ابى امیه مخزومى شروع به سخن کرده گفت:

یا محمد. ادعاى بزرگى کرده‏اى و سخن دشوار مى‏گوئى خود را پیامبر خدا مى‏دانى با اینکه‏

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    270    بخش اول احتجاجى که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله با مشرکان و کفار و سایر مدعیان باطل نموده .....  ص : 255

 

ص: 268

شایسته نیست خداوند و آفریننده جهان مانند تو را سفیر و پیامبر خود قرار دهد. یک انسان که مانند ما مى‏خورد و مى‏آشامد و در کوچه و بازار راه مى‏رود یک مطالعه در باره فرمانروایان روم و پادشاهان ایران بکن. اگر بخواهند پیکى بفرستند قطعا شخصى را انتخاب مى‏کنند که موقعیتى داشته باشد و داراى ثروت باشد. قصرهاى بلند و باغهاى زیبا و غلام و کنیز فراوان. (1) خداوند از تمام این فرمانروایان بزرگتر و با قدرت‏تر است اینها همه بنده اویند.

از آن گذشته اگر تو پیامبر مى‏بودى به همراهت فرشته‏اى مى‏فرستاد تا تو را تصدیق نماید و ما او را مى‏دیدیم اگر خداوند تصمیم داشت براى ما پیامبرى بفرستد حتما فرشته و ملکى را مى‏فرستاد نه یک آدم مثل خودمان. تو مردى هستى که جن‏زده‏اى و عقل خویش را از دست داده‏اى نه پیامبر و سفیر خدا.

پیامبر اکرم فرمود: دیگر اعتراضى ندارى گفت چرا. اگر خداوند مى‏خواست پیامبرى بفرستد شخصى را باید مى‏فرستاد که از نظر مالى و شخصیت از همه ما برتر باشد چرا این قرآنى که مدعى هستى خدا بر تو نازل کرده بر یکى از دو شخصیت برجسته عرب در مکه، ولید بن مغیره و در طائف، عروة بن مسعود ثقفى نازل نکرد.

باز، پیامبر اکرم فرمود دیگر حرفى ندارى؟ گفت چرا هرگز ایمان به تو نخواهیم آورد، مگر از زمین مکه چشمه سارى برآورى. چون اینجا سرزمین سخت و خشک و کوهستانى است زمین آن را پر خاک و قابل شخم و کشت کنى و نهرها و جویبار در آن بوجود آورى، ما احتیاج به چنین چیزها داریم. یا لا اقل خودت باغى داشته باشى پر از انگور و خرما خود بخورى و به ما نیز بدهى. از میان باغ و بین درختان خرما و انگور نهرها و جویبارها جارى باشد. یا بالاخره آسمان را بر سر ما فرود آرى چنانچه مدعى هستى زیرا مى‏گوئى در قرآن خود: وَ إِنْ یَرَوْا کِسْفاً مِنَ السَّماءِ ساقِطاً یَقُولُوا سَحابٌ مَرْکُومٌ «1».

اگر پاره‏اى از آسمان را ببینند که بر سر آنها فرو مى‏بارد مى‏گویند چیزى نیست اینها ابرهاى بر هم انباشته است. تو این کار را بکن شاید ما هم همین حرف را بزنیم.

ص: 269

یا خدا و ملائکه را پیش ما بیاورى بطورى که در مقابل و روبروى ما باشند. و یا انبارى از جواهر و طلا و نقره داشته باشى به ما بدهى تا بى‏نیاز و ثروتمند شویم شاید چنانچه خود مى‏گوئى سر به طغیان و سرکشى برداریم زیرا در قرآن خود مى‏گوئى کَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏  أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏ «1». (1) نه چنین است. انسان سرکشى آغاز مى‏کند وقتى خود را بى‏نیاز ببیند.

باز دنباله سخن خود را چنین ادامه داد: یا به آسمان برآئى تازه ما ایمان به تو نخواهیم آورد براى این بالا رفتن به آسمان، مگر نامه‏اى بیاورى از جانب خداوند که مضمونش این باشد اى عبد الله بن امیه مخزومى با همراهان خود ایمان به محمد بن عبد الله بن عبد المطلب بیاورید او پیامبر من است گفتارش را بپذیرید که من او را فرستاده‏ام تازه بعد از تمام این کارها که انجام دهى. اطمینان ندارم که باز ایمان خواهم آورد به تو یا خیر.

اگر ما را به آسمان بالا ببرى و تمام درب‏هاى آسمان‏ها را بروى ما بگشائى و ما را وارد آنها بنمائى ما مى‏گوئیم چشم‏بندى کرده‏اى و این یک نوع سحر است.

پیامبر اکرم فرمود: آیا حرف دیگرى هم دارى گفت: یا محمد آنچه بر تو اعتراض نمودم کافى نبود دیگر چیزى باقى نمانده حالا تو هر جوابى دارى واضح و آشکار بیان کن اگر واقعا مى‏توانى تقاضاهاى ما را برآور و براى ما استدلال نما در صورتى که دلیلى دارى؟

پیامبر اکرم فرمود: خدایا تو هر صدائى را مى‏شنوى و از هر چیز اطلاع دارى، سخن این بندگان خود را شنیدى خداوند این آیه بر پیامبر نازل نمود:

وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعامَ تا رَجُلًا مَسْحُوراً سپس مى‏فرماید:

انْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلًا ببین چگونه برایت مثال مى‏زنند گمراهند هرگز براه نخواهند آمد.

سپس مى‏فرماید: تَبارَکَ الَّذِی إِنْ شاءَ جَعَلَ لَکَ خَیْراً مِنْ ذلِکَ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ یَجْعَلْ لَکَ قُصُوراً «2».

ص: 270

و این آیه دیگر را نیز در همین مورد نازل فرمود: فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحى‏ إِلَیْکَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ أَنْ یَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ، مَلَکٌ، إِنَّما أَنْتَ نَذِیرٌ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَکِیلٌ «1».

شاید ترک مى‏کنى برخى از آنچه به تو وحى مى‏شود، و دلگیر مى‏گردى از اینکه مى‏گویند چرا برایش گنجى نفرستاده‏اند یا فرشته‏اى با او نیامده. تو یک پیامبر و نذیر هستى خداوند عهده‏دار تمام چیزها است. این آیه دیگر را نیز نازل نمود: (1) وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَکاً لَقُضِیَ الْأَمْرُ تا وَ لَلَبَسْنا عَلَیْهِمْ ما یَلْبِسُونَ.

پیامبر فرمود: اینک توجه کن اى بنده خدا، آنچه اعتراض کردى من هم غذا مى‏خورم مثل شما و مدعى شدى که به همین دلیل شایسته پیامبرى نیستم. این کار مربوط به خدا است.

هر کار بخواهد انجام مى‏دهد و هر تصمیمى بخواهد مى‏گیرد. در کارهاى او نمى‏توان خورده گرفت به تو و به هیچ کس نمى‏رسد که چون و چرا کنند.

مگر نمى‏بینى خدا گروهى را فقیر و برخى را غنى و بعضى را عزیز و برخى را ذلیل و عده‏اى را سالم و صحیح و برخى را مریض و بعضى را شریف و برخى را وضیع کرده، همه آنها غذا مى‏خورند فقرا نمى‏توانند بگویند چرا ما ضعیف و ناتوان‏شده‏ایم و آنها سالم و توانا و ذلیلان بگویند چرا ما ذلیل و آنها عزیز شده‏اند، و نه زشت صورتان بگویند چرا ما زشت و آنها را زیبا کرده‏اى.

اگر چنین حرفى بزنند بر خدا اعتراض نموده و در مقابل او ایستادگى کرده‏اند و کافر به او خواهند بود خداوند در جواب آنها خواهد گفت من فرمانروائى هستم که پستى و بلندى و ثروت و فقر و عزت ذلت و صحت و بیمارى در اختیار من است. شما بنده منید و جز تسلیم در مقابل من و اطاعت فرمانم کارى ندارید. اگر تسلیم شدید بندگان مؤمنید و اگر امتناع ورزیدید کافر به من هستید و گرفتار عقاب و کیفر من خواهید شد.

احتجاجات-ترجمه جلد چهارم بحار الانوار    ج‏1    273    بخش اول احتجاجى که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله با مشرکان و کفار و سایر مدعیان باطل نموده .....  ص : 255

 

بعد خداوند این آیه را بر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نازل کرد:

ص: 271

قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحى‏ إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ*. بگو من هم انسانى مثل شما هستم غذا مى‏خورم و در بشریت همانند شمایم جز اینکه خداوند مرا به پیامبرى برگزیده چنانچه بعضى را ثروتمند و برخى را تندرست و یکى را جمال مى‏دهد و به بعض دیگر نمى‏دهد نباید انکار نبوت مرا نیز بکنید. چون به شما این امتیاز را نبخشیده. (1) اما آنچه گفتى که پادشاه روم و فرمانرواى ایران پیک و فرستاده‏ى خود را از ثروتمندان که داراى قصرها و خانه‏ها و باغ‏ها و غلام و کنیزها هستند، انتخاب مى‏کنند و خدا از همه آنها برتر است چون اینها بنده اویند.

باید بدانى که اختیار در دست خدا است به دستور و عقیده و نظر تو عمل نمى‏کند و نه به آنچه تو صلاح بدانى بلکه هر چه او خود صلاح بداند و تصمیم بگیرد انجام مى‏دهد و در کارهایش جاى هیچ اعتراضى نیست.

خداوند پیامبرانش را فرستاد تا مردم را به دین متمایل کنند متوجه خدا نمایند و تمام شبانه‏روز خود را در راه پرورش افکار با زحمت و مشقت از هیچ خدمتى فروگذارى ننمایند.

اگر داراى قصرها باشد که درون آنها جاى بگیرد و خدمتکاران، مردم را از رسیدن به خدمت او باز دارند مگر نه اینست که رسالت از بین مى‏رود و کارها به کندى مى‏گذرد. مگر تو خود نمى‏بینى وقتى پادشاهان در پشت پرده‏هاى قصرها جاى مى‏گیرند چگونه فساد و کارهاى زشت شیوع پیدا مى‏کند دور از دید آنها و اطلاعى هم حاصل نمى‏نمایند.

فرمود اى بنده خدا مرا بدون ثروت خداوند برانگیخت تا به شما قدرت و نیروى خویش را بشناساند و بدانید که او یاور من است و شما قدرت کشتن او را ندارید و نمى‏توانید جلوى گسترش دین او را بگیرید، این خود مطلبى است آشکار از نیروى خدا و ضعف و ناتوانى شما.

به زودى مرا بر شما پیروز خواهد کرد. شما را مى‏کشم و اسیر مى‏نمایم. مرا بر شهر و دیار شما مسلط خواهد کرد و مؤمنین فرمانرواى این دیار مى‏شوند و شما و دوستانتان را قدرت مقابله نیست.