حق-خبر-جدیدترین-مهم ترین-اسلام-تبیین-طب-ضدشیطان-تحریف-وحدت-زمینه سازی جهت ظهور منجی-انسانیت-صلح-شیعه-نجات-اهل سنت حقیقی-
طب اسلامی طب معصومین طب انبیا, طب توحیدی طب جامع عافیت اللهی تغذیهابعادی تاثیر تغذیه حلال وطیب در انجام عمل صالح وتفوا صراط علی(ع)حق نمسکه-اولین شیعه حقیقی پیامبر(ص)حضرت علی(ع)-یالثارات الحسین-سلامتMonotheistic Medicine-The true followers of Moses and JesusThe best concepts in the most beautiful prayer-Unity medicine
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: درجستجوی حقیقت - ۱۳٩٠/٢/۱۱


بحث های زیبایی که ایکاش توسط اشخاص خوش ذوق به تمام زبانهای زنده دنیا ترجمه شده تا حقانیت مذهب شیعه ودین مبین اسلام بر سایر فرق شیطانی مشخص گردد

متن کامل قسمت چهارم در ادامه مطلب


 

دیگرى آمد از او پرسید کجا بودى؟ گفت نزد پروردگارم در درون زمین هفتم پائین فرشته دیگرى آمد از او پرسید کجا بودى؟ گفت حضور پروردگارم در مشرق آفتاب فرشته چهارم آمد پرسید کجا بودى گفت در مغرب آفتاب زیرا جایى خالى از خدا نیست و او در چیزى قرار ندارد و نه بر چیزى هست و نه از چیزى هست کرسىّ او آسمانها و زمین را فرا گرفته مثل و مانند ندارد شنوا و بینا است از او پنهان نیست ذره‏اى در زمین و نه در آسمان نه کوچکتر از ذره و نه بزرگتر مى‏داند آنچه در آسمانها و زمین است هر نجوائى که سه نفر با هم داشته باشند خدا چهارمى آنها است و پنج نفرى خدا ششمى آنها است چه کمتر و چه بیشتر که باشند خدا با آنها است هر کجا باشند.

وقتى اسقف گفتار امیر المؤمنین علیه السلام را شنید گفت دست خویش را بده من گواهى مى‏دهم به لا اله الا الله و محمدا رسول الله صلى الله علیه و آله و اینکه تو خلیفه الله در زمینى و وصى پیامبرى و این آقاى خشمگین که نشسته خود را پیوسته به دوش مردم تحمیل مى‏نماید و کانون خشم است شایسته این مقام نیست تو شایسته هستى امام علیه السلام تبسمى نمود. (2) از کتاب ارشاد القلوب دیلمى:

وقتى عمر به خلافت نشست بین یکى از یارانش بنام حارث بن سنان ازدى و مردى از انصار گفتگو و منازعه‏اى شد عمر براى او دادخواهى نکرد دوست عمر به‏

                        ص: 57

    62    بخش سوم احتجاجهاى امیر المؤمنین علیه السلام با نصارى .....  ص : 49

 

جانب قیصر روم رفت و مرتد از اسلام شد و تمام قرآن را فراموش کرد مگر این آیه وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ این آیه را قیصر شنید گفت چند مسأله براى فرمانرواى عرب مى‏فرستم اگر جواب آن سؤالها را داد اسیران عرب را آزاد مى‏کنم اگر پاسخ نداد آن اسیران را وادار مى‏کنم به پذیرش نصرانیت هر کدام پذیرفتند بعنوان برده و بنده خود مى‏پذیرم و هر کدام نپذیرفتند او را مى‏کشم. (1) نامه‏اى براى عمر بن خطاب نوشت و این مسائل را پرسید: 1- تفسیر فاتحه.

2- آبى که نه از زمین است و نه از آسمان. 3- کدام چیز است که نفس مى‏کشد ولى روح در او نیست. 4- عصاى موسى از چیست و چه نام دارد و طول آن چقدر است. 5- کدام دختر بکرى است که در دنیا متعلق به دو برادر است و در آخرت متعلق به یکى از آن دو. وقتى نامه به عمر رسید از جواب آنها عاجز بود پناه به على بن ابى طالب علیه السلام برد.

امیر المؤمنین علیه السلام در جواب قیصر نوشت این نامه از طرف على بن ابى طالب داماد پیامبر صلى الله علیه و آله که وارث علم او و نزدیکترین فرد به او و وزیر او و شایسته مقام ولایت و کسى که پیامبر صلى الله علیه و آله دستور داده از دشمنانش بیزار باشند نور چشم پیامبر و همسر دخترش و پدر فرزندش به جانب قیصر روم. اما بعد پس از حمد و ستایش خدا عالم خفیات و نازل‏کننده برکات هر که را هدایت نماید گمراه‏کننده نخواهد داشت و هر که را گمراه نماید هدایت‏کننده ندارد. نامه تو رسید و عمر به من نشان داد اما جواب سؤال تو از اسم خدا اسمى است که در او شفا از هر بیمارى است و کمک به هر دواء است و رحمان کمک است براى هر کس ایمان به او بیاورد و آن نامى است که جز خدا بر کسى نهاده نشده اما رحیم پس رحم مى‏کند به هر کس گناه کرده و توبه نمود و ایمان آورده و عمل صالح انجام دهد.

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ این آیه ثناى ما است براى پروردگار بزرگمان به واسطه نعمت‏هائى که به ما ارزانى داشته مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ او زمام تمام مخلوقات‏

                        ص: 58

را روز قیامت در اختیار دارد هر کس در دنیا شک داشته باشد یا ستمگر و جبار باشد او را به آتش مى‏افکند نمى‏تواند از عذاب خدا رهائى یابد شخص شاکّ و جبار. اما هر کس مطیع و فرمانبردار و پیوسته مراقب اطاعت خدا بوده داخل بهشت مى‏شود. (1) إِیَّاکَ نَعْبُدُ خدا را مى‏پرستیم و براى او شریکى قائل نیستیم إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ما از خدا کمک مى‏خواهیم که ما را مدد نماید بر شیطان منفور تا ما را مانند شما گمراه نکند. اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ عبارت است از راه روشن هر کس در دنیا عمل صالح انجام دهد در قیامت از آن راه به بهشت رهسپار مى‏گردد.

صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ این همان نعمتى است که خداوند به پیامبران گذشته عنایت فرموده از خدا مى‏خواهیم که ما را نیز مانند آنها مشمول نعمت خویش بگرداند غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ یهودان هستند که نعمت خدا را به کفر تبدیل نمودند خداوند بر آنها خشم گرفت که به صورت میمون و خوک درآمدند ما درخواست مى‏کنیم از خدا که به ما خشم نگیرد چنانچه بر آنها خشم گرفت وَ لَا الضَّالِّینَ تو و امثال تو هستید اى عابد صلیب خبیث که پس از عیسى بن مریم گمراه شدید ما از خداوند درخواست مى‏کنیم که ما را به گمراهى نسپارد چنانچه شما گمراه شدید.

اما مسأله آبى که نه از زمین و نه از آسمان است همان آبى است که بلقیس براى سلیمان بن داود فرستاد و آن عرق اسبها بود هنگامى که در جنگ جست و خیز کنند.

جواب سؤالى که نفس مى‏کشد اما روح ندارد صبح است که الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ جواب عصاى موسى از چه بود و چقدر طول داشت و چه نام داشت و چگونه بود به آن عصا برنیه رایده مى‏گفتند وقتى در او روح وارد مى‏شد زیاد مى‏گشت و وقتى روح از او خارج مى‏گشت کم مى‏شد، از عوسج بود و طول آن ده ذراع (فاصله از آرنج تا کف دست) جبرئیل آن را از بهشت آورده بود.

جواب دخترى که متعلق به دو برادر بود در دنیا و در آخرت تعلق به یکى از آنها مى‏گیرد آن درخت خرما است در دنیا که تعلق به مثل من مؤمن هم دارد و به مثل تو که کافرى نیز دارد و هر دومان فرزند آدمیم اما در آخرت متعلق به مسلمان است نه‏

                        ص: 59

کافر و مشرک و در بهشت خواهد بود نه در جهنم این آیه همان مطلب را بیان مى‏کند فِیهِما فاکِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّانٌ است. نامه را بست و به پیک داد و روانه شد. قیصر پس از قرائت جواب، اسیران را آزاد نمود ساکنین مملکت خود را به اسلام دعوت نمود.

نصرانیان اعتصاب نمودند و تصمیم کشتن او را گرفتند. (1) همه آنها را جمع کرد و گفت مردم من مى‏خواستم شما را بیازمایم و آنچه ابراز داشتم براى این بود که ببینم شما چگونه هستید اینک که آزمایش نمودم خدا را سپاسگزارم نصرانیان آرام گرفتند و اطمینان یافتند. گفتند ما نیز همین طور در باره تو گمان داشتیم. قیصر اسلام خود را پنهان کرد تا از دنیا رفت او به یاران نزدیک و کسانى که به آنها اعتماد داشت مى‏گفت عیسى بنده خدا و رسول او و کلمه خدا است که به گریبان مریم القا نموده و روح از اوست و محمد صلى الله علیه و آله پس از عیسى پیامبر به حق است.

عیسى بشارت ظهور او را به یاران خود داده و مى‏گفت هر کس از شما او را درک کرد اسلام مرا به او برساند او برادر من و بنده خدا و پیامبر اوست و با دین اسلام از دنیا رفت.

وقتى قیصر از دنیا رفت جریان او را به هرقل اطلاع دادند گفت این مطلب را پنهان نمائید و انکار کنید و اقرار به چنین چیزى نکنید که اگر مطلب آشکار شود پادشاه عرب طمع به مملکت ما مى‏اندازد که شخصیت ما از بین مى‏رود و نابود مى‏شویم هر کدام از خواص قیصر و خدمتکاران و خانواده‏اش چنین عقیده‏اى دارند او را پنهان بدارید.

هرقل اظهار نصرانیت نمود و نفوذى پیدا کرد. پایان حدیث (الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ*). (2) از همان کتاب ارشاد به اختلاف سند: سهل بن حنیف انصارى گفت ما با خالد بن ولید در مأموریتى مى‏رفتیم رسیدیم به دیر یک نصرانى بین شام و عراق.

راهب از دیر سر برآورده گفت شما که هستید؟ گفتیم مسلمانیم از امت محمد صلى الله علیه و آله. از جایگاه خود خارج شد و به جمع ما پیوست پرسید رهبر شما

                        ص: 60

کجا است؟ ما او را پیش خالد بن ولید آوردیم. سلام کرد خالد جوابش را داد پیر مردى کهنسال بود.

خالد گفت چند سال دارى؟ جواب داد دویست و سى سال. پرسید چند سال است در این دیر زندگى مى‏کنى؟ گفت شصت سال. سؤال کرد تاکنون کسى را دیده‏اى که او عیسى را دیده باشد؟ گفت آرى دو نفر را دیدم که هر دو عیسى را دیده بودند. پرسید آنها به تو چه گفتند؟ (1) جواب داد یکى از آن دو گفت عیسى بنده خدا و پیامبر او و روح و کلمه خدا است که به مریم القاء نموده عیسى مخلوق است نه خالق. سخنش را پذیرفتم و تصدیق نمودم دیگرى گفت عیسى خدا است اما او را تکذیب نمودم و لعنتش کردم.

خالد گفت واقعا تعجب است که دو نفر هر دو عیسى را دیده باشند و بر خلاف هم سخن بگویند. راهب گفت آن یکى پیرو هواى نفس خویش گردید و اعمال زشت خویش را به اغواى شیطان نیک انگاشت اما دیگرى پیرو حق شد خداوند او را هدایت نمود.

پرسید انجیل خوانده‏اى؟ جواب داد آرى گفت تورات چطور جواب داد چرا.

گفت پس به موسى ایمان دارى؟ جواب داد آرى. خالد گفت مایل نیستى که مسلمان شوى و گواهى به رسالت حضرت محمد صلى الله علیه و آله بدهى؟ گفت من به او قبل از تو ایمان آورده‏ام گرچه سخنش را نشنیده بودم و او را ندیده‏ام گفت پس تو اکنون ایمان به او مى‏آورى و به دستوراتش؟ جواب داد چگونه ایمان نیاورم با اینکه نام او را در تورات و انجیل خوانده‏ام و موسى و عیسى به آمدنش بشارت داده‏اند. گفت پس چرا در این دیر سکونت اختیار کرده‏اى. گفت کجا بروم پیرمردى کهنسال و افتاده هستم دیگر عمرى از من باقى نمانده که به مردم بپیوندم. شنیده بودم شما مى‏آئید انتظار آمدنتان را داشتم که سلام نمایم و اعلام کنم که من پیرو ملت شمایم.

پرسید پیامبر شما چه شد؟ جواب داد از دنیا رفت. پرسید تو وصى او هستى؟

گفت نه ولى وصى او یکى از خویشاوندانش هست که از یاران و صحابه او بوده.

                        ص: 61

پرسید تو را چه کسى به اینجا گسیل داشته آیا وصى او فرستاده؟ گفت نه خلیفه‏اش روانه کرده گفت آن خلیفه غیر وصى اوست؟ جواب داد آرى. گفت وصى او زنده است جواب داد آرى گفت چگونه چنین اتفاق افتاده؟ گفت مردم اجتماع نمودند و این شخص را انتخاب کردند که از خویشاوندانش نبود از صلحاء صحابه او به شمار مى‏رفت. گفت جریان تو از جریان آن دو مرد عجیبتر است که در باره عیسى به اختلاف عقیده داشتند شما هم خلاف پیامبر خود نمودید و کار همان مرد را انجام دادید. (1) خالد توجه به دوست پهلوى خود نموده گفت به خدا همین طور است ما پیروى هواى نفس خود را نمودیم دیگرى را به جاى دیگرى نشاندیم اگر اختلافى که بین من و على در زمان پیامبر صلى الله علیه و آله وجود داشت نبود هیچ کس را بر او مقدم نمى‏داشتم.

مالک اشتر به نام مالک بن حارث که حضور داشت گفت چرا بین تو و على اختلاف باشد جریان چه بوده؟ گفت من با او در شجاعت پیوسته مایل بودم برترى داشته باشم او داراى سابقه زیاد در اسلام بود و با پیامبر صلى الله علیه و آله خویشاوندى داشت که مرا آن امتیازها نبود بالاخره مرا به جانبدارى از قریش وادار نمود و این اتفاق افتاد ام سلمه همسر پیامبر صلى الله علیه و آله مرا بر این کار سرزنش نمود ولى من نپذیرفتم.

آنگاه رو به دیرانى نموده گفت حرف خود را بزن و از مطالبى که مى‏گفتى ادامه بده گفت مى‏گویم من داراى دینى بودم که تازه و جدید بود اما کهنه شد بطورى که در آن دین پایدار بر حق باقى نماند مگر دو نفر یا سه نفر و دین شما نیز کهنه مى‏شود بطورى که دو یا سه مرد در آن باقى نخواهد ماند. شما با مردن پیامبرتان یک درجه از اسلام را رها کردید با از دنیا رفتن وصیّتان نیز یک درجه دیگر را از دست خواهید داد تا یک نفر باقى نماند که پیامبرتان را دیده باشد چنان دین شما فرسوده شود که نماز و حج و جهاد و روزه شما فاسد گردد امانت و زکات از میان شما برود باقیمانده‏اى از دین خواهد بود میان شما تا کتابتان، خدایتان و از اهل بیت پیامبرتان‏

                        ص: 62

    67    بخش سوم احتجاجهاى امیر المؤمنین علیه السلام با نصارى .....  ص : 49

 

میان شما باشد وقتى این دو چیز از میان شما رفت دیگر بجز شهادتین چیزى برایتان باقى نمى‏ماند لا اله الا الله و محمدا رسول الله صلى الله علیه و آله. در چنین موقعى قیامت شما و دیگران به پا مى‏خیزد و هنگام وعده فرا مى‏رسد و قیامت بر شما ملت مسلمان بپا خواهد شد زیرا آخرین امت هستید به شما دنیا تمام و رستاخیز شروع مى‏شود. (1) خالد گفت این مطالب را پیامبرمان به ما فرموده اینک از عجیبترین چیزى که مشاهده کرده‏اى در این دیر از وقتى سکونت گزیده‏اى براى ما نقل کن. گفت بیشمار عجایب و افراد دیده‏ام خالد گفت بعضى از آنها را براى ما بگو. گفت بسیار خوب من در دل شب از دیر خارج مى‏شدم براى وضو گرفتن کنار آبگیرى که در دامنه این کوه است و مقدارى آب نیز با خود برمى‏داشتم و به دیر مى‏بردم در بین دو نماز مغرب و عشاء مى‏رفتم و کنار آبگیر به استراحت مى‏پرداختم یک شب کنار آبگیر بودم که مردى آمد و سلام کرد جوابش را دادم. گفت از اینجا گروهى که داراى گوسفند بودند ردّ نشدند و آنها را ندیدى؟ گفتم نه. گفت گروهى از اعراب به یک گله گوسفند برخوردند که غلام من آنها را مى‏چرانید غلام و گوسفندها را پیش انداخته و برده‏اند.

گفتم تو کیستى؟ گفت من مردى از بنى اسرائیلم. پرسید دین تو چیست؟ گفتم تو چه دین دارى؟ جواب داد من یهودى هستم. گفتم من هم نصرانى هستم و روى از او برگردانیدم.

گفت شما خطا کرده‏اید و داخل این دین شده‏اید و راه درست را رها کرده‏اید پیوسته با من بحث مى‏کرد به او گفتم بیا دستهاى خود را برداریم و نفرین کنیم هر کدام بر باطل بود از خدا بخواهیم آتشى فرود آید و او را فرا گیرد. دست برداشتیم اما هنوز دعاى ما تمام نشده بود که دیدم آتش پیکر او را فرا گرفته و از زمین شعله بر مى‏خیزد. طولى نکشید که مردى آمد و سلام داد. جوابش را دادم. گفت شخصى را با این نام و نشان مشاهده نکردى؟ گفتم چرا. جریان را برایش نقل کردم گفت دروغگو تو برادر مرا کشته‏اى او مسلمان بود شروع کرد به ناسزا گفتن من با سنگ از او دفاع مى‏کردم او هم به من و عیسى مسیح ناسزا مى‏گفت و هر کس به دین عیسى بود

                        ص: 63

در همین موقع دیدم او نیز شروع به سوختن کرد. از همان آتش برادرش پیکر او را نیز فرا گرفت روى زمین افتاد در همین موقع که از کار او در شگفت بودم شخص سومى آمد سلام کرد جواب دادم. گفت دو نفر با این مشخصات ندیده‏اى؟ گفتم چرا ولى جریان را به او نگفتم که باز مثل برادرش به جنگ با من برخیزد. گفتم بیا تا آنها را به تو نشان دهم. او را آوردم پهلوى آن دو به زمین نگاه کرد که دود از آن بر مى‏خاست گفت این چیست؟ جریان را برایش گفتم. گفت به خدا قسم اگر دو برادرم گواهى دهند به راستى تو، من پیرو تو خواهم شد و گر نه با تو به جنگ مى‏پردازم. (1) فریاد برداشت دانیال! این شخص راست مى‏گوید؟ گفت آرى اى هارون او را تصدیق کن گفت: اشهد ان عیسى بن مریم روح الله و کلمة الله و عبده و رسوله.

گفتم خداى را سپاس که تو را هدایت نمود گفت من و تو در راه خدا برادر مى‏شویم من داراى زن و فرزند و ثروتى هستم و گر نه با تو به سیاحت مى‏پرداختم اما طاقت فراق آنها را ندارم امید دارم خداوند به واسطه آنها به من در قیامت اجر و مزدى بدهد شاید هم بروم آنها را بیاورم و نزدیک دیر تو ساکن شوم.

از پیش من رفت و چند شب فاصله شد و شبى آمد و فریاد زد دیدم با زن و بچه و گوسفندهایش آمده در همین نزدیکى خیمه‏اى زد. پیوسته در دلهاى شب پیش او مى‏رفتم و به ملاقاتش بهره‏مند بودم و واقعا برادر خوبى براى من بود. یک شب گفت من در تورات چیزى را خوانده‏ام وقتى بیان کرد دیدم صفات پیامبر شما محمد مصطفى است صلى الله علیه و آله گفتم من مشخصات او را در تورات و انجیل دیده‏ام و ایمان به او آورده‏ام. به او انجیل آموختم و مشخصات پیامبر صلى الله علیه و آله را در انجیل برایش خواندم ما هر دو به او ایمان آوردیم و دوستش مى‏داشتیم و آرزوى دیدارش را داشتیم.

مدتى به همین وضع زندگى کرد و بهترین شخص بود و با او انس داشتم از مقامات او این بود که براى چرانیدن گوسفندان خود خارج مى‏شد و در سرزمین خشک و بى‏علف گوسفندهاى خود را نگه مى‏داشت ولى به زودى سرسبز و خرم مى‏شد وقتى باران مى‏آمد گوسفندان خود را جمع مى‏کرد اطراف خیمه و

                        ص: 64

گوسفندهایش باران مى‏آمد ولى به خیمه و گوسفندان او باران نمى‏رسید در تابستان هر جا مى‏رفت بالاى سرش ابرى سایه مى‏افکند خیلى با مقام و با شخصیت بود و بسیار نماز مى‏خواند و روزه مى‏گرفت. (1) گفت بالاخره هنگام مرگش رسید مرا خواست بالاى سرش رفتم. پرسیدم چه شد که مریض شدى؟ گفت به یاد گناهى افتادم که در جوانى انجام داده بودم غش کردم بهوش آمدم باز به یاد گناه دیگرى افتادم دو مرتبه بیهوش شدم این غش‏ها موجب بیمارى من شد نمى‏دانم حالم چگونه است بعد گفت اگر محمد صلى الله علیه و آله پیامبر رحمت را ملاقات کردى سلام مرا به او برسان اگر او را ندیدى ولى به ملاقات وصیش نائل شدى باز سلام مرا برسان همین یک درخواست و تقاضا را از تو دارم. راهب گفت اینک من از جانب خود و دوستم از شما تقاضا دارم که به وصى حضرت محمد صلى الله علیه و آله سلام برسانید.

سهل بن حنیف گفت پس از بازگشت به مدینه على علیه السلام را مشاهده کردم جریان راهب را گفتم و آنچه با خالد گفتگو کرده بود و سلامى که رسانید از طرف خود و دوستش. شنیدم مولا فرمود سلام من بر او و هر که مانند اوست و سلام بر تو اى سهل بن حنیف و او را ناراحت ندیدم از یادآورى جریان خالد بن ولید و گفتارش و در این مورد با من چیزى نگفت جز اینکه فرمود یا سهل خداوند تبارک و تعالى پیامبر اسلام محمد مصطفى صلى الله علیه و آله را برانگیخت چیزى در زمین باقى نماند مگر اینکه ایمان به او آورد مگر شقاوتمندان جن و انس و تبهکاران آنها.

سهل گفت در دنیا چیزى خود را بر او برتر ندانست جز شقاوتمندان جن و انس و گنهکاران این دو طایفه. سهل گفت مدتى گذشت من فراموش کردم جریان راهب را وقتى جریان زمامدارى على علیه السلام پیش آمد روزى در بازگشت از صفین به یک بیابان خشک رسیدیم که آب در آن وجود نداشت این مطلب را شکایت کردیم به مولى. به راه افتاد تا رسید به محلى که خود مى‏دانست فرمود اینجا را حفر کنید وقتى حفر نمودیم به یک سنگ سخت و بزرگى رسیدیم فرمود آن را از جاى بکنید.

هر چه سعى کردیم نتوانستیم از جاى بکنیم.

                        ص: 65

 (1) امیر المؤمنین علیه السلام تبسمى نمود از ناتوانى ما، جلو سنگ آمد و با هر دو دست آن را گرفت مثل یک توپ از جاى کند ناگاه دیدیم زیر آن چشمه‏اى صاف است که از سفیدى به یک نقره صیقلى مى‏نمود فرمود اینک بیاشامید و هر چه مى‏خواهید آب بردارید بعد مرا آگاه کنید. سهل گفت آب آشامیدیم و برداشتیم بعد خدمت آن جناب رسیدیم على علیه السلام به جانب چشمه به راه افتاد بدون ردا و کفش، سنگ را با دست از جاى برداشت و آن را گذاشت به دهان چشمه و با دست خاک بر روى آن ریخت همه این جریانها را آن راهب مشاهده مى‏کرد نزدیک ما ایستاده بود و سخن ما را مى‏شنید از دیر خود به زیر آمد و گفت رهبر شما کجا است او را خدمت على علیه السلام بردیم گفت اشهد ان لا اله الله و أنّ محمدا رسول الله و گواهى مى‏دهم که تو وصى محمد صلى الله علیه و آله هستى قبلا خدمت شما سلام رساندم و هم از طرف دوستم با یک سپاه در فلان تاریخ.

گفتم یا امیر المؤمنین این همان راهبى است که خدمتتان عرض کردم «1» که سلام او و دوستش را به شما رساندم و جریان روزى که خالد از آنجا رد شده بود به یاد آورد. على علیه السلام فرمود از کجا فهمیدى من وصى پیامبر اسلام هستم. گفت پدرم به من اطلاع داد او هم به قدر من عمر کرده بود او از پدرش و او از جدش نقل کرد از کسى که به همراه یوشع بن نون وصى موسى به جنگ آمده بود و چهل سال با ستمگران بعد از موسى جنگ کرد او نیز از همین محل گذشته بود و تشنه شده بودند شکایت به یوشع نمودند گفت نزدیک شما چشمه آبى است که آدم آن را بیرون آورده. یوشع کنار محل چشمه آمد و سنگ را از روى آن برداشت آب آشامید و یارانش همه سیراب شدند بعد سنگ را به جاى خود نهاد و به یاران گفت این سنگ را بر نمى‏دارد مگر پیامبر یا وصى پیامبر. چند نفر از یاران یوشع عقب ماندند و بعد از

                        ص: 66

رفتن یوشع هر چه کوشیدند که جاى چشمه را پیدا کنند نتوانستند این دیر نیز به برکت همین چشمه ساخته شده وقتى تو سنگ را از جاى کندى فهمیدم وصى رسول خدا احمد صلى الله علیه و آله هستى که من در جستجوى اویم من مایلم در رکاب تو به پیکار پردازم. (1) سهل گفت یک اسب به او داد با سلاح جنگى به همراه سپاه شد و از کسانى بود که در جنگ نهروان شهید شد. سهل گفت یاران على علیه السلام از جریان راهب بسیار خوشحال شدند چند نفر عقب ماندند پس از رفتن على علیه السلام ولى هر چه از چشمه جستجو کردند پیدا نکردند بعد به لشکر پیوستند.

صعصعة بن صوحان گفت من آن راهب را مشاهده کردم موقعى که على علیه السلام سنگ را از جاى کند و مردم سیراب شدند و گفتار او را در باره على شنیدم آن روز جریان خالد را با آن راهب برایم سهل بن حنیف نقل کرد.

                        ص: 67

 (1)

    71    بخش چهارم احتجاج على علیه السلام با طبیب یونانى و معجزاتى که از آن جناب آشکار شد .....  ص : 67

 

بخش چهارم احتجاج على علیه السلام با طبیب یونانى و معجزاتى که از آن جناب آشکار شد

 (2) تفسیر امام عسکرى صفحه 67 و 70 احتجاج طبرسى 122- 125.

حضرت عسکرى علیه السلام از امام زین العابدین علیه السلام نقل کرد که یک روز امیر المؤمنین علیه السلام نشسته بود مردى یونانى خدمت ایشان رسید که مدعى علم فلسفه و طب بود. گفت من داستان دوست تو را شنیده‏ام و گمان مى‏کنم دیوانگى داشته آمده بودم براى معالجه‏اش اما حالا که آمده‏ام شنیدم از دنیا رفته است گفتند شما پسر عمو و دامادش هستى. در چهره شما نیز یک زرد رنگى مشاهده مى‏کنم و با این دو ساق پاى باریک خیال نمى‏کنم بتوانى خود را روى آنها نگه دارى.

معالجه صفرا و زردى را مى‏کنم و دواى آن را دارم ولى دو ساق پاى باریک تو را نمى‏توانم فربه و قوى نمایم. باید در راه رفتن خیلى ملاحظه کنى و سنگینى را زیاد روى پاهاى خود نیندازى مخصوصا موقعى که چیزى روى شانه برمى‏دارى و تا به سینه مى‏چسبانى چون پاهایت نازک است امکان دارد بر اثر فشار سنگینى بشکند.

اینک دواى زردى تو را مى‏دهم این دوا معالج زردى است و موجب ناراحتى و اثر بدى برایت نمى‏شود اما باید چهل روز از خوردن گوشت خوددارى نمائى بعد زردیت از بین خواهد رفت.

                        ص: 68

على علیه السلام فرمود تو نفع این دوا را براى زردى من ذکر کردى آیا چیزى سراغ دارى که موجب افزایش زردى شود و به زردى زیان داشته باشد؟ گفت بلى یک دانه از این دوا در این موقع اشاره به یک داروى دیگرى کرد که اگر یک دانه آن را انسان بخورد و زردى داشته باشد بلافاصله خواهد مرد اما اگر زردى نداشته باشد چنان زردى در پیکرش پیدا مى‏شود که آن روز خواهد مرد. (1) فرمود ببینم آن داروى مضر را مرد یونانى دوا را در اختیار على علیه السلام نهاد فرمود این چقدر است گفت دو مثقال سمّ کشنده است به اندازه یک حبّه آن مردى را مى‏کشد. دوا را گرفت و در دهان خود گذاشت و فرو برد. مختصرى عرق کرد اما مرد یونانى شروع به لرزیدن کرد با خود مى‏گفت اکنون مرا به جرم کشتن پسر ابى طالب مؤاخذه خواهند کرد. کسى از من نمى‏پذیرد که جریان چه بوده و خودش این کار را کرده.

امیر المؤمنین علیه السلام تبسمى نموده فرمود بنده خدا اکنون صحیح‏ترین مزاج را دارم آنچه مدعى بودى سم است مرا زیانى نرسانید اینک چشم خود را فرو بند.

همین که یونانى چشم بر هم گذاشت فرمود چشم خود را باز کن. چشم گشود و تماشاى جمال على علیه السلام را کرد که سفید چهره شده و مایل به سرخى است از دیدن این وضع به لرزه افتاد. امام علیه السلام تبسمى نموده فرمود کو آن زردى که خیال مى‏کردى در وجود من هست؟ یونانى گفت به خدا قسم خیال مى‏کنم تو آن شخص قبل نیستى قبلا زرد چهره بودى و اینک گلگونى.

على علیه السلام فرمود پس آن زردى که گمان داشتى به وسیله سمّى که مى‏گفتى کشنده است از میان رفت اما دو ساق پایم. پاهاى خود را دراز کرد و بالا زد گفت نشان مى‏دهم به تو که طبّت بر خلاف طبّ خدا است با دست یک ستون چوبى بزرگ که سقف بالاى سرش را نگه داشته بود گرفت بالاى سقف دو اتاق قرار داشت یکى روى دیگرى چنان پایه چوبین را به حرکت درآورد و بلند کرد که سقف بالا رفت با دو اتاقى که بر فراز آن بود.

مرد یونانى غش کرد امام علیه السلام فرمود آب روى او بریزید وقتى آب بر

                        ص: 69

چهره‏اش پاشیدند بهوش آمد و مى‏گفت تاکنون چنین چیزى ندیده بودم. على علیه السلام فرمود این پیروى همین دو ساق باریک است و قدرت باربردارى آن بر خلاف آنچه طب تو حکایت مى‏کرد. یونانى گفت آیا محمد صلى الله علیه و آله نیز مانند تو بود؟ فرمود مگر علم من جز از علم اوست و عقلم مگر جز از عقل او و نیرویم از نیروى او؟! (1) طبیبى ثقفى خدمت او آمد که ماهرترین طبیب عرب بود گفت اگر جنون دارى من معالجه مى‏کنم حضرت محمد صلى الله علیه و آله فرمود مى‏خواهى به تو دلیلى را نشان دهم که بدانى از طبّت بى‏نیازم و تو نیازمند طبّ منى؟ گفت چه نشانه‏اى؟

فرمود آن خوشه خرما را صدا مى‏زنى در این موقع اشاره نمود به درخت خرماى بلندى از ریشه کنده شد و زمین را شکافت تا در جلو آن جناب ایستاد. فرمود این نشانه تو را کافى است؟ گفت نه. فرمود چه مى‏خواهى طبیب گفت به او دستور بده برگردد به همان جا که آمده و در جاى اوّلى خود قرار بگیرد. امر کرد درخت به جاى خود برگشت. طبیب یونانى گفت این جریان که از حضرت محمد صلى الله علیه و آله نقل مى‏کنى براى من معلوم نیست من از خود شما چیزى کمتر از آن مى‏خواهم من از شما فاصله مى‏گیرم بگو بیایم. من نخواهم آمد اگر آمدم این خود نشانه‏اى است.

امیر المؤمنین علیه السلام فرمود این نشانه براى تو تنها دلیل خواهد بود زیرا تو مى‏دانى که تصمیم داشته مخالفت کنى و من اختیار از دستت گرفته‏ام بدون اینکه بتوانى به من نزدیک شوى یا به کسى که دستور مى‏دهم با تو چنان کند و یا هر کس تصمیم بگیرد تو را مجبور نماید گرچه من به او نگفته باشم جز اینکه قدرت خدا این کار را کرده و تو را بى‏اختیار نموده. ممکن است تو خود قبول کنى اما دیگرى مى‏تواند بگوید که من با تو تبانى کرده بودیم اگر مى‏خواهى دلیلى مشاهده کنى چیزى را بخواه که براى همه جهانیان دلیل باشد.

یونانى گفت اینک که اختیار انتخاب را به من مى‏سپارى من مایلم اجزاء این درخت خرما را از هم بپاشى و بین آنها فاصله بیاندازى باز همه را برگردانى و مانند حالت اوّلى برگردد. فرمود صحیح است این دلیلى است براى همه حالا تو خود پیک‏

                        ص: 70

و پیغام رسان من باش به آن درخت خرما بگو وصى محمد صلى الله علیه و آله به تو دستور مى‏دهد که اجزاءت از هم پاشیده شود و متفرق گردد. یونانى جلو رفت و به او گفت از هم پاشید و گسیخته گشت و تکه تکه شد بطورى که اثرى از آن باقى نماند گوئى در این محل درخت خرمائى وجود نداشته. بند بند مرد یونانى به لرزه درآمده گفت درخواست اول مرا عمل کردى اینک درخواست دوم را نیز به جاى آور. امر کن به درخت که برگردد مانند اول. (1) فرمود تو خود پیک من باش و به اجزاء درخت خرما بگو وصى محمد صلى الله علیه و آله امر مى‏کند به هم بپیوندى و مانند اول در جاى خود قرار گیرى. مرد یونانى صداى خود را بلند کرد. غبارى به آسمان بلند شد مانند گرد و شروع به پیوستن کرد تا به صورت شاخ و برگ و ریشه و برگهاى دراز خوشه‏ها درآمد و به یک دیگر پیوست و برافراشته شد و در جاى خود قرار گرفت و تنه آن این بار را بر خود گرفت روى ساق درخت شاخه و روى شاخه‏ها برگ و در فواصل معینى خوشه خرما قرار گرفت اما خوشه خالى از خرما بود چون موقع خرما نبود نه هنگام خرماى رسیده و نه خرماى رنگ گرفته و نه خرماى نارس.

مرد یونانى گفت حالا مایلم خوشه‏ها داراى خرما شود و از حالت سبزى زرد شوند و بعد قرمز و بعد به حالت رطب و رسیده درآید تا بتوان خورد و به من و کسانى که اینجا حضور دارند بخورانى. فرمود تو از طرف من برو به او بگو که چنین شود.

یونانى فرمان مولا را اجرا کرد درخت پر از خرما شد و بعد سبز شد و پس از آن زرد و بالاخره قرمز گردید و تر و تازه شد که خوشه‏ها از سنگینى آویزان گردید.

یونانى گفت تقاضاى دیگرم اینست که شاخه‏هاى خرما پائین بیاید که دست من به آنها برسد یا دست من بلند شود که بتواند خرما از درخت بچیند و از همه بهتر اینکه یکى از خوشه‏ها فرود آید پهلوى من و دستم دراز شود که به خوشه دیگر در درخت برسد.

فرمود دستى که مایلى به خرما برسد دراز کن و بگو

یا مقرب البعید قرب یدی منها

و بگیر آن خوشه دیگر را که مایلى برایت پائین بیاید و بگو

یا مسهّل العسیر

                        ص: 71

سهّل لی تناول ما یبعد عنی منها

این کار را کرد دست راستش بلند شد و به خرما رسید خوشه‏هاى دیگر پائین آمد روى زمین اما ساقه خوشه بلند و دراز شد تا به زمین برسد. (1) امیر المؤمنین علیه السلام گفت اگر تو از این خرماها بخورى و ایمان نیاورى به کسى که این عجائب را برایت آشکار نمود به زودى خداوند گرفتار عقابت مى‏کند تا عبرتى براى خردمندان و جهّال باشى. یونانى گفت اگر من بعد از این همه مشاهدات کافر شوم دیگر خیلى عناد و لج‏بازى کرده‏ام و خویشتن را دچار هلاک نموده‏ام.

گواهى مى‏دهم که تو از بندگان خاص خدا و آنچه نقل کردى راست و درست بود اینک هر دستورى به من بدهى انجام مى‏دهم.

فرمود اقرار به وحدانیت خدا بیاور و گواهى به جود و حکمت او بنما و او را منزه از کارهاى بیهوده و فساد و ستم به زن و مرد بدان و شهادت به رسالت حضرت محمد صلى الله علیه و آله و وصایت من بده و گواهى بده به اینکه على همان کسى که این عجائب را به تو نشان داد و بهره‏مند از معجزاتت نمود بهترین خلق خدا پس از محمد مصطفى است صلى الله علیه و آله و از همه شایسته‏تر به مقام و سزاوارتر به اداره احکام و شرایع مذهبى است. بدان دوستان او دوستان خدا و دشمنانش، دشمنان خدایند و بدان که مؤمنانى که مکلف به همین دستوراتى که به تو آموختم هستند آنها بهترین افراد امت محمد صلى الله علیه و آله و برگزیده از شیعیان على علیه السلام هستند.

دستور مى‏دهم از آنچه خداوند به تو ارزانى داشته از نعمتهایش کمک کنى به برادران هم عقیده خود و جلو فقر و فاقه آنها را بگیرى و از ناتوانى و نیازمندى آنها را رهائى بخشى هر کس در ایمان با تو مساوى بود در مال به جان از او دریغ ندارى و هر که برتر از تو بود در ایمان او را بر خود مقدم دارى از مال تا خداوند ببیند که دین او در نظر تو مقدم بر مال است و دوستانش را تو از زن و فرزند خود بیشتر گرامى مى‏دارى. به تو سفارش مى‏کنم آنچه از اسرار ما آموختى نگه بدارى براى کسانى که به عناد و لج‏بازى برخورد مى‏کنند افشا و آشکار نکنى و با تو از در ناسزا و لعنت و

    76    بخش پنجم سؤالهاى شامى از امیر المؤمنین علیه السلام در مسجد کوفه .....  ص : 73

 

                        ص: 72

ضرب و جرح بر مى‏آیند. اسرار ما را در مقابل کسانى که جاهل به حال ما هستند افشا نکن که دوستان ما را مورد اعتراض نادانان قرار مى‏دهى. تقیّه را در دین حفظ کن خداوند در قرآن کریم مى‏فرماید: (1) لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِی شَیْ‏ءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً.

به تو اجازه مى‏دهم دشمنان ما را در مواردى که مجبور شدى بر ما مقدم بدارى و در صورتى که بر جان ترسیدى از ما تبرى بجو و نماز واجب را ترک کن در صورتى که گرفتار ناراحتیها و بیماریهائى شوى (که امکان نماز نبود) زیرا دشمنان ما را که بر ما مقدم دارى سودى به ایشان نمى‏بخشد و ضررى براى ما ندارد و اظهار برائت از ما در هنگام تقیّه اشکالى براى ما ندارد و موجب نقص ما نیست در صورتى که با زبان یک ساعت از ما بیزارى بجوئى ولى در دل ما را دوست بدارى تا جان خود و مال خویش و موقعیت خود را حفظ کنى و موجب حفظ جان دوستان و برادران و خواهران دینى خود شوى سالهاى سال تا بالاخره این ناراحتى‏ها برطرف شود و این عقده‏ها حل گردد بهتر است از اینکه خویشتن را دچار هلاک کنى و از عمل به دین بازمانى و بر خلاف مصلحت برادران دینى خود عمل کنى. مبادا ترک کنى این تقیّه را که خون خود و برادران خویش را ریخته‏اى و نعمت خود و آنها را به با داده‏اى و آنها را در چنگ دشمنان خوار کرده‏اى. به تو دستور مى‏دهم آنها را بود از ضرر ناصبى و کافر به ما.

                        ص: 73

 (1)

بخش پنجم سؤالهاى شامى از امیر المؤمنین علیه السلام در مسجد کوفه‏

 (2) عیون اخبار الرضا 133- 137 و علل الشرائع 197- 199.

حضرت رضا علیه السلام از آباء گرام خود از حسین بن على نقل کرد که روزى امیر المؤمنین علیه السلام در مسجد جامع کوفه بود مردى از اهالى شام از جاى حرکت کرده گفت یا امیر المؤمنین من چند سؤال از تو دارم. فرمود بپرس اما براى فهمیدن نه براى لج‏بازى مردم چشم به آن مرد دوختند.

گفت بفرمائید اولین چیزى که خداوند تبارک و تعالى آفریده چیست؟ فرمود نور. گفت آسمانها را از چه آفرید؟ فرمود از بخار آب. سؤال کرد زمین را از چه آفرید؟ فرمود از کف آب. پرسید کوهها را از چه آفرید؟ فرمود از امواج. گفت چرا به مکه ام القرى گفته‏اند؟ فرمود چون زمین از زیر آن گسترده شد.

پرسید آسمان دنیا از چیست؟ فرمود از موجى مکفوف. پرسید طول خورشید و ماه و عرض آنها چقدر است؟ فرمود نهصد فرسخ در نهصد فرسخ. پرسید طول ستارگان و عرض آن چقدر است؟ فرمود دوازده فرسخ در دوازده فرسخ. از رنگهاى آسمان هفتگانه و اسم آنها پرسید فرمود آسمان دنیا رفیع و از آب و گاز است. نام آسمان دوم قیدرا و به رنگ مس است. آسمان سوم اسمش ماروم و به رنگ برنج زرد است. آسمان چهارم ارفلون نام دارد و به رنگ نقره است. آسمان پنجم هیلون نام دارد به رنگ طلا است. آسمان ششم عروس نام دارد و به رنگ یاقوت سبز است.

                        ص: 74

آسمان هفتم را عجماء مى‏گویند و مانند درّ، سفید است. (1) سؤال کرد از گاو، چرا سر به زیر انداخته و سر بر نمى‏دارد گفت از حیاء نسبت به خداى بزرگ از وقتى قوم موسى گوساله پرست شدند او سر به زیر انداخت.

از جزر و مدّ پرسید که چیست؟ فرمود فرشته موکل دریاها است به نام رومان وقتى قدم‏هاى خود را در دریا بگذارد بالا مى‏آید وقتى پاى بیرون آورد فرو مى‏رود.

از اسم ابو الجن پرسید فرمود شومان و هم اوست که از شعله آتش آفریده شد.

پرسید آیا خداوند پیامبرى براى جنیان فرستاده؟ فرمود آرى پیامبرى به نام یوسف براى آنها فرستاد یوسف آنها را دعوت به حق نمود اما او را کشتند.

از نام ابلیس پرسید که در آسمان چه بود؟ فرمود اسمش حارث بود. پرسید چرا آدم را آدم نامیده‏اند؟

فرمود چون از ادیم زمین و صفحه روى زمین آفریده شد. پرسید چرا ارث پسر دو برابر دختر است. فرمود به واسطه خوشه گندم بود که سه دانه داشت حوا اول یک دانه آن را خورد و به آدم دو دانه را داد بهمین جهت مرد دو برابر زن ارث مى‏برد.

پرسید کدامیک از پیامبرى ختنه شده بدنیا آمدند؟ فرمود آدم، شیث، ادریس، نوح، ابراهیم، داود، سلیمان، لوط، اسماعیل، موسى، عیسى و محمد صلى الله علیهم اجمعین. پرسید عمر آدم چقدر بود؟ فرمود: نهصد و سى سال. پرسید چه کسى اولین شعر را گفت؟ جواب داد آدم. گفت چه شعرى سرود؟ فرمود وقتى به زمین فرود آمد از آسمان و گستردگى زمین و هواى آن را که مشاهده نمود و قابیل برادرش هابیل را کشت آدم علیه السلام گفت:

         تغیرت البلاد و من علیها             فوجه الارض مغبّر قبیح‏

             تغیر کل ذی لون و طعم             و قل بشاشة الوجه الملیح‏

شیطان در جوابش گفت:

         تنح عن البلاد و ساکنیها             ففی الفردوس ضاق بک الفسیح‏

             و کنت بها و زوجک فی قرار             و قلبک من أذى الدنیا مریح‏

             فلم تنفک من کیدی و مکری             الى ان فاتک الثمن الربیع‏

                        ص: 75

         فلولا رحمة الجبار اضحی             بکفک من جنان الخلد ریح «1»

 (1) پرسید آدم چند مرتبه حج بجا آورد؟ فرمود هفتاد حج پیاده رفت. اولین حجى که بجا آورد با او بوم بود و جاى آب را به او نشان مى‏داد. از بهشت آمده بود از خوردن گوشت بوم و چلچله. پرسید چرا چلچله روى زمین راه نمى‏رود؟ گفت چون او در بیت المقدس چهل سال طواف مى‏کرد و بر آدم مى‏گریست و با او پیوسته به گریه اشتغال داشت بهمین جهت ساکن خانه‏ها شد با او نه آیه از قرآن است. از آن آیاتى که آدم در بهشت قرائت مى‏کرد سه آیه از اول سوره کهف و سه آیه از آیات سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى‏ و آنها این است إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ و سه آیه از یس وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا.

پرسید اولین کسى که کافر شد و کفر را بوجود آورد چه کسى بود؟ فرمود ابلیس ملعون. از اسم نوح پرسید فرمود اسم او سکن بود او را نوح نامیدند چون نهصد و پنجاه سال بر قوم خود نوحه نمود.

از کشتى نوح پرسید که عرض و طول آن چقدر بود؟ فرمود طولش هشتصد ذراع و عرض آن پانصد ذراع و ارتفاع آن به آسمان هشتاد ذراع (هر ذراع از سر انگشتان تا آرنج است). آن مرد به زمین نشست شخص دیگرى بلند شد و گفت یا امیر المؤمنین علیه السلام بگو اولین درخت چه بود که در زمین کاشته شد؟ فرمود عوسجه «2» که عصاى موسى از همان بود پرسید چه درختى اول روى زمین روئید؟

جواب داد کدو. پرسید از اهل آسمان چه کسى اول به حج رفت؟ گفت جبرئیل.

                        ص: 76

پرسید کدام بقعه از زمین گسترده شد ایام طوفان؟ فرمود محل کعبه که زبرجدى سبز بود. پرسید کدام سرزمین بهترین جا است؟ فرمود وادى سراندیب که آدم در آنجا از آسمان فرود آمد. از بدترین سرزمین پرسید فرمود وادى است در یمن بنام برهوت که از وادیهاى جهنم است پرسید کدام زندان با زندانى براه افتاد؟ فرمود ماهى که با یونس بن متى علیه السلام براه افتاد. پرسید آن شش نفر کدامند که در رحم قرار نگرفتند؟ فرمود آدم، حوا، قوچ ابراهیم، عصاى موسى، ناقه صالح، خفاشى که عیسى بن مریم ساخت و به اجازه خداى عزیز پرواز کرد. (1) سؤال کرد کدام است آن کسى که به دروغ او را متهم کردند نه از جن بود و نه از انسان؟ فرمود همان گرگى که برادران یوسف به او تهمت زدند. پرسید چه بود آن چیزى که خدا به او وحى کرد با اینکه نه جن بود و نه انسان؟ فرمود خداوند به زنبور عسل وحى کرد. پرسید کدام محل است که یک ساعت بر آن آفتاب تابید و دیگر هرگز نخواهد تابید؟ فرمود همان دریائى است که خداوند آن را براى موسى شکافت. آفتاب بر آن تابید بعد که آب بهم آمد دیگر بر آن نمى‏تابد. پرسید کدام چیز بود که آشامید با اینکه زنده بود و خورد در حالى که مرده بود؟ فرمود عصاى موسى.

گفت کدام ترساننده بود که فامیل خود را ترسانید نه از جنّ بود و نه از انسانها فرمود همان مورچه‏اى که مورچگان را از لگدمال شدن ترسانید.

    80    بخش ششم بعضى از احتجاجات امیر المؤمنین علیه السلام و جوامع علومى که از موسى علیه السلام رسیده .....  ص : 79

 

پرسید چه کسى براى اولین بار مأمور به ختنه شد؟ فرمود ابراهیم. پرسید اولین زنى را که ختنه کردند که بود؟ جواب داد هاجر مادر اسماعیل که ساره او را ختنه کرد تا از عهده قسمى که خورده بود برآید. پرسید اولین زنى که دامن بر زمین کشاند که بود؟ گفت هاجر هنگامى که از ساره فرار کرد. پرسید کدام مرد براى اولین بار دامن بر زمین کشاند؟ فرمود قارون. اولین کسى که نعلین پوشید؟ فرمود ابراهیم.

گرامى‏ترین شخص در نسب و نژاد؟ فرمود یوسف صدیق پسر یعقوب اسرائیل الله فرزند اسحاق ذبیح الله فرزند ابراهیم خلیل الله.

کدامند شش پیامبرى که هر کدام دو اسم دارند؟ فرمود: 1- یوشع بن نون نام دوم ذو الکفل. 2- یعقوب که اسرائیل است. 3- خضر که تالیا است. 4- یونس که ذو النون است. 5- عیسى که مسیح است. 6- محمد که احمد است صلى الله علیه و آله. سؤال کرد از چیزى که نفس مى‏کشد که نه گوشت دارد و نه خون؟

                        ص: 77

فرمود آن صبح است که تنفس مى‏کند. پرسید کدامند پنج پیامبرى که به عربى سخن گفته‏اند. فرمود هود، شعیب، صالح، اسماعیل، محمد صلى الله علیه و آله. (1) این شخص نیز نشست و سوّمى از جاى برخاست سؤال کرد ولى از در لجبازى درآمد گفت یا امیر المؤمنین علیه السلام این آیه را برایم توضیح بده یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ  وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ  وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ اینها کیانند که فرار مى‏کنند؟ فرمود قابیل از هابیل و آن کسى که از مادرش فرار مى‏کند موسى است و آن کس که از پدرش فرار مى‏کند ابراهیم است و کسى که از زن خود فرار مى‏کند لوط است و آن کس که از فرزندش فرار مى‏کند نوح است که از فرزند خود کنعان فرار مى‏کند.

گفت چه کسى براى اولین بار مرگ ناگهانى کرد؟ فرمود داود که روى منبر در روز چهارشنبه از دنیا رفت. گفت کدامند آن چهار چیز که از چهار چیز سیر نمى‏شوند؟ فرمود زمین از باران و ماده از نر و چشم از نظر و عالم از علم. گفت اولین کسى که دینار و درهم را سکه زد که بود؟ فرمود نمرود بن کنعان بعد از نوح.

پرسید اولین کسى که عمل قوم لوط را انجام داد که بود؟ فرمود ابلیس که اجازه داد با او وطى کنند. از صداى کبوتر راعبیه پرسید فرمود او نفرین مى‏کند به کسانى که مشغول رقص و آواز و تار و طنبورند. از کنیه براق پرسید فرمود او را ابا هزال مى‏گفتند. گفت چرا تبّع را تبّع گفته‏اند؟ فرمود او غلامى نویسنده بود و منشى پادشاه.

هر وقت نامه‏اى مى‏نوشت آغاز نامه را

بسم الله الذى خلق صبحا و ریحا

قرار مى‏داد.

پادشاه گفت وقتى نامه مى‏نویسى ابتداى آن را به نام ملک رعد بنویس. گفت جز به نام پروردگارم آغاز نمى‏کنم بعد هر چه مایلى بگو بنویسم خداوند سپاس عقیده او را گذاشت و پاداش او را چنین قرار داد که پس از این پادشاه سلطنت به او رسید و مردم تابع و پیرو او شدند بهمین جهت تبّع نام گرفت.

پرسید چرا بز دم کوتاه دارد (بعضى از نسخه‏ها دم او برافراشته است) و عورت و نشیمنگاهش مکشوف است؟ فرمود چون بز با نوح مخالفت کرد وقتى او را داخل کشتى نمود به زور او را انداخت دمش کنده شد اما گوسفند روى نشیمنگاهش پوشیده است چون خودش وارد کشتى شد نوح دستى بر پشت او کشید و دمش روى رانهایش را گرفت.

از سخن بهشتیان سؤال کرد فرمود اهل بهشت به عربى صحبت مى‏کنند. از

                        ص: 78

جهنمیان پرسید فرمود به زبان مجوسیان. سپس امیر المؤمنین علیه السلام فرمود خواب چهار قسم است: 1- پیامبران به پشت مى‏خوابند چشمهایشان در خواب نیست انتظار وحى را مى‏کشند. 2- مؤمن به دست راست مى‏خوابد روى به قبله.

3- پادشاهان و ابناء آنها بطرف چپ مى‏خوابند تا غذائى که خورده‏اند گوارا شود.

4- شیطان و برادرانش و هر دیوانه و بیمارى به رو مى‏خوابد. (1) بعد دیگرى از جاى حرکت کرد و گفت مرا از روز چهارشنبه مطلع کن و اینکه فال بد مى‏زنیم و آن روز براى ما سنگینى مى‏آید کدام چهارشنبه است؟ فرمود چهارشنبه آخر ماه است. در آن چهارشنبه قابیل برادرش هابیل را کشت و ابراهیم را در آتش افکندند و روز چهارشنبه او را در منجنیق قرار دادند. روز چهارشنبه فرعون را خدا غرق کرد. روز چهارشنبه خداوند قریه لوط را زیر و رو کرد. در چهارشنبه خداوند باد سهمگین بر قوم عاد فرستاد. روز چهارشنبه آنها مانند شب تار سیاه شدند.

روز چهارشنبه خداوند پشه را بر نمرود مسلط کرد. روز چهارشنبه فرعون از پى موسى رفت تا او را بکشد. روز چهارشنبه سقف بر آنها فرود آمد. روز چهارشنبه فرعون دستور داد بچه‏ها را بکشند. روز چهارشنبه بیت المقدس را خراب کرد. روز چهارشنبه مسجد سلیمان بن داود را آتش زد در استخر فارس. روز چهارشنبه یحیى بن زکریا کشته شد. روز چهارشنبه اولین عذاب بر قوم فرعون سایه افکند. روز چهارشنبه خداوند قارون را به زمین فرو برد. روز چهارشنبه ایوب مبتلا به از بین رفتن مال و فرزند خود شد. روز چهارشنبه یوسف داخل زندان شد. روز چهارشنبه خداوند فرمود أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِینَ. روز چهارشنبه صیحه آسمانى آنها را فرا گرفت. در چهارشنبه ناقه صالح را پى کردند. روز چهارشنبه سنگى چون سجیل بر آنها بارید. روز چهارشنبه صورت پیامبر صلى الله علیه و آله شکافته شد و دندانش شکست. روز چهارشنبه قوم عمالقه تابوت را گرفتند.

از ایام هفته سؤال کرد که چه کارها در آن جایز است. فرمود روز شنبه روز مکر و خدعه است. روز یک شنبه روز کاشت درخت و ساختمان است. روز دوشنبه روز سفر و جستجو است. روز سه شنبه روز جنگ و خون. روز چهارشنبه روز شوم است که مردم فال بد مى‏زنند. روز پنج شنبه روز دخول بر امراء و قضاى حوائج است. روز جمعه روز خواستگارى و نکاح است.

                        ص: 79

 (1)

بخش ششم بعضى از احتجاجات امیر المؤمنین علیه السلام و جوامع علومى که از موسى علیه السلام رسیده‏

 (2) احتجاج طبرسى صفحه 121.

اصبغ گفت ابن کواء از امیر المؤمنین علیه السلام پرسید کیست که شب و روز بینا است و کیست شب و روز کور است و کیست که شب بینا است و روز کور و کیست که شب کور است و روز بینا؟

امیر المؤمنین علیه السلام در پاسخ او فرمود واى بر تو سؤالى بکن که بدردت بخورد نه سؤالى که تو را به کار نیاید. شخصى که شب و روز بینا است آن کسى است که ایمان به پیامبران و اوصیاى آنها آورده و به کتابهاى آنها و ایمان به خدا و پیامبر ما محمد مصطفى صلى الله علیه و آله آورده و اقرار به ولایت من دارد که شب و روز بینا است.

اما شخصى که شب و روز کور است منکر انبیاء پیشین و کتاب‏هاى آنها است و پیامبر ما را نیز درک کرده و ایمان نیاورده و اقرار به ولایت من ندارد پس منکر خدا و پیامبر اوست شب و روزش کور است.

اما کسى که شب بینا و روز کور است شخصى است که ایمان به انبیاء گذشته و کتب آسمانى آنها دارد ولى به پیامبر ما ایمان نیاورده و منکر ولایت من است و انکار حق مرا مى‏کند او شب بینا است و روز کور.

                        ص: 80

اما شب کور و روز بینا مردى است که منکر انبیاى گذشته و اوصیاى آنها و کتب ایشان است. پیامبر ما را درک کرده و ایمان آورده به خدا و پیامبرش و به امامت من نیز ایمان دارد و ولایت مرا پذیرفته است شب کور است و روز بینا. اى ابن کواء! واى بر تو به وسیله ما فرزندان ابو طالب اسلام را افتتاح نموده و به وسیله ما ختم مى‏نماید.

اصبغ گفت وقتى امیر المؤمنین علیه السلام از منبر پائین آمد. از پى او رفتم و گفتم سرورم! یا امیر المؤمنین دلم را محکم کردى با بیانات خود. فرمود اصبغ! هر کس شک در ولایت داشته باشد شک در ایمان اوست و هر که اقرار به ولایت من نماید اقرار به ولایة الله نموده. ولایت من متصل است به ولایت خدا مانند این دو انگشت.

اصبغ! هر کس اقرار به ولایت من نمود رستگار شد و هر که انکار کرد ولایت مرا بدبخت و زیانکار شد و به رو در آتش خواهد افتاد و هر که داخل آتش شد در آنجا سالهاى سال و مدت زیادى خواهد ماند. (1) مناقب ج 1 صفحه 511.

پادشاه روم نامه‏اى براى معاویه فرستاد و از او سؤالاتى کرد. از آن جمله پرسید بگو لا شى‏ء چیست؟ معاویه در جواب فرو ماند. عمرو بن عاص گفت یک اسب خوب بفرست در سپاه على علیه السلام که آن را به قیمت لا شى‏ء بفروشند شاید مسأله روشن شود. فرستاده معاویه وارد سپاه امیر المؤمنین علیه السلام شد و برخورد به على علیه السلام کرد که قنبر همراه او بود. مولى به قنبر فرمود اسب را قیمت کن.

    85    بخش هفتم تعلیماتى است که امیر المؤمنین علیه السلام در چهار صد بخش از مصالح دین و دنیاى مسلمان آموخته .....  ص : 85

 

پرسید این اسب را چند مى‏فروشى؟ گفت (بلا شى‏ء) فرمود اسب را از او بگیر.

صاحب گفت لا شى‏ء را بده او را به صحرا برد و سراب را به او نمود گفت لا شى‏ء این است و فرمود برو بگو به معاویه. عرض کرد به چه دلیل مى‏گوئى؟ فرمود مگر نشنیده‏اى خداوند در قرآن مى‏فرماید یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً. (2) ابن کواء پرسید فاصله بین آسمان و زمین چقدر است؟ فرمود به اندازه ناله مظلومى و دعاى مستجابى. گفت مزه آب چیست؟ فرمود مزه زندگى را دارد. گفت بین مشرق و مغرب چقدر فاصله است؟ فرمود به اندازه یک روز راه خورشید. گفت آن دو برادر کدامند که در یک روز بدنیا آمدند و یک روز از دنیا رفتند عمر یکى از

                        ص: 81

آنها صد و پنجاه سال و عمر دیگرى پنجاه سال بود؟ فرمود عزیر و عزره برادرش بود چون خداوند عزیر را صد سال میراند بعد زنده‏اش کرد. (1) از زمینى پرسید که یک مرتبه بر آن آفتاب تابید فرمود آن دریائى بود که براى بنى اسرائیل شکافت و از انسانى سؤال کرد که مى‏آشامید و غذا مى‏خورد ولى تغوط ندارد فرمود جنین است و از چیزى که آشامید در حالى که زنده بود و خورد وقتى مرده بود فرمود عصاى موسى است آشامید موقعى که در درخت بود تر و تازه و خورد وقتى وسائل سحر و جادوگرى ساحران را بلعید.

و از زمینى که در طوفان نوح بالاى آب قرار گرفت فرمود آن محل کعبه است چون آن زمین مرتفع بود.

از تهمت زده‏اى که نه از جن بود و نه انسان فرمود همان گرگى که برادران یوسف به او تهمت زدند و سؤال کرد از کسى که به او وحى شد نه جنّ بود و نه انسان فرمود خداوند به زنبور عسل وحى کرد و سؤال از پاکترین سرزمین کرد که نماز در آن صحیح نیست فرمود پشت کعبه است. سؤال کرد از پیکى که نه جن بود و نه انسان و نه از ملائکه و شیاطین فرمود هدهد اذْهَبْ بِکِتابِی هذا و از برانگیخته‏اى که نه جن و نه انسان و نه ملائکه و شیاطین بود فرمود او همان کلاغى بود که خدا او را فرستاد (تا به قابیل کیفیت دفن هابیل را بیاموزد) و از جاندارى که در شکم جاندارى بود که بین آن دو قرابت و خویشاوندى وجود نداشت فرمود یونس پیامبر که در شکم ماهى بود. پرسید قیامت چه وقت است؟ فرمود هنگام مرگ و رسیدن اجل.

گفت عصاى موسى چه بود؟ فرمود گفته‏اند به او اربیه و از عوسج بود هفت ذراع طول داشت به ذراع حضرت موسى جبرئیل از بهشت آورده بود براى شعیب. (2) ابن عباس گفت دو برادر یهودى از امیر المؤمنین علیه السلام پرسیدند یکتائى که دو ندارد چیست و دو تائى که سه ندارد تا صد تا که متصل است در تورات و انجیل مى‏یابیم و در قرآن شما مى‏خوانید؟ فرمود اما واحد خداوند یکتا است قهّار است و شریکى ندارد.

اما دو تا آدم و حوا هستند که اولین دو تا مى‏باشند. سه تا جبرئیل، میکائیل و

                        ص: 82

اسرافیل است زیرا آنها سرآمد ملائکه در وحى هستند. اما چهار تا تورات، انجیل، زبور و قرآن است. (1) اما پنج تا نماز است که خداوند بر پیامبرش نازل نموده و بر امت او که بر پیامبران قبل نازل نکرده و نه بر امت‏هاى پیشین شما در تورات مى‏یابید آن را. اما شش تا خداوند آسمانها و زمین را در شش روز آفرید. هفت عبارت است از هفت آسمان طبقه طبقه. اما هشت تا بر مى‏دارد عرش خدا را در آن روز ثمانیه یعنى هشت تا. اما نه تا عبارت است از معجزات نه‏گانه موسى. اما ده تا این آیه تِلْکَ عَشَرَةٌ کامِلَةٌ اما یازده یوسف به پدرش گفت دیدم یازده ستاره مرا سجده کردند.

دوازده عبارت از دوازده ماه است. سیزده گفتار یوسف است به پدرش که گفت خورشید و ماه را دیدم برایم سجده مى‏کنند که یازده برادر و خورشید پدرش و ماه مادرش بود.

چهارده عبارت است از چهارده قندیل نور که بین آسمان هفتم و حجب آویخته است که به نور خدا مى‏درخشند تا روز قیامت. پانزده، پانزده روز از ماه رمضان گذشته تمام کتب آسمانى از لوح محفوظ نسخه گرفته شد و به آسمان دنیا آمد.

شانزده صف ملائکه که اطراف عرش را گرفته‏اند. هفده اسمى از اسماء خدا که بین بهشت و جهنم نوشته شده که اگر آنها نباشد چنان شراره آتش زبانه مى‏کشد که هر چه در آسمان و زمین است مى‏سوزاند.

اما هجده عبارت از هجده حجاب است که آویخته بین عرش و کرسى است اگر آنها نباشد کوههاى سخت ذوب مى‏شوند و آسمانها و زمین و هر چه ما بین آنها است مى‏سوزد از نور عرش.

نوزده عبارت از نوزده فرشته خازن جهنم است. بیست زبور را خداوند بر داود بیست روز از ماه رمضان گذشته نازل کرد. بیست و یک در آن روز خداوند آهن را براى داود نرم کرد.

بیست و دو کشتى نوح بر زمین قرار گرفت. بیست و سه میلاد عیسى مسیح و نزول‏

                        ص: 83

مائده بر بنى اسرائیل. بیست و چهار خداوند چشم یعقوب را برگرداند. اما بیست و پنج خداوند با موسى در وادى مقدس تکلم کرد بیست و پنج روز. بیست و شش مقدار درنگ ابراهیم در آتش نمرودیان بود در آنجا قرار گرفت وقتى سرد و سلامت شد.

اما بیست و هفت خداوند ادریس را به مرتبه عالى رسانید در بیست و هفت سالگى. و بیست و هشت مدت درنگ یونس در شکم ماهى بود. اما سى مقدار قرار خداوند با موسى بود سى شب. اما چهل تمام این قرار بود وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ. اما پنجاه، پنجاه هزار سال. و اما شصت کفاره روزه ماه رمضان است فَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّینَ مِسْکِیناً. اما هفتاد عبارت است از هفتاد نفرى که موسى انتخاب نمود.

اما هشتاد باید تازیانه بزنند به تعداد هشتاد تازیانه. اما نود عبارت از نود و نه گوسفند است. اما صد فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ که هر کدام صد تازیانه بزنید.

توضیح امیر المؤمنین علیه السلام را که شنیدند هر دو ایمان آوردند یکى از آنها در جنگ جمل به شهادت رسید و دیگرى در جنگ صفین. (1) در جواب سئوال‏کننده‏اى فرمود: آن دو همسرى که باید با هم باشند با اینکه زنده نیستند خورشید و ماه است و نورى که نه از خورشید و نه ماه و نه ستاره و نه چراغ‏ها است همان عمود نورى است که خداوند در وادى تیه براى موسى فرستاد و ساعتى که نه از شب و نه از روز است همان ساعتى که قبل طلوع خورشید است.

پسرى که از پدرش بزرگتر بود و او پسرى داشت که بزرگتر از خودش بود عزیر است که خداوند او را مبعوث نمود به پیامبرى در چهل سالگى اما پسرش صد و بیست سال داشت و آنچه قبله ندارد کعبه است و کسى که پدر ندارد مسیح است و کسى که عشیره ندارد آدم است. (2) کتاب غارات ابراهیم بن محمد ثقفى سند را به اصبغ بن نباته مى‏رساند گفت پادشاه روم نامه‏اى براى معاویه فرستاد و ده سؤال کرد اما او چنان فرو ماند مانند خر که در گل فرو مى‏ماند یک نفر را فرستاد خدمت امیر المؤمنین علیه السلام. آن زمان امیر المؤمنین علیه السلام در کوفه بود. گفت السلام علیک یا امیر المؤمنین. امام علیه السلام فرمود تو از رعایاى من نیستى؟ جواب داد آرى. مرا معاویه فرستاده تا ده‏

                        ص: 84

سؤال بکنم که پادشاه روم از او پرسیده و گفته است اگر جواب این مسائل را بدهى به تو خراج مى‏دهم و گر نه تو باید به من خراج بدهى. اما معاویه جواب آنها را نمى‏دانست مرا فرستاده تا از شما بپرسم.

على علیه السلام پرسید آن سؤالها چیست؟ گفت: 1- اول چیزى که در زمین تکان خورد؟ 2- اول چیزى که ناله زد در زمین؟ 3- چقدر فاصله بین حق و باطل است؟ 4- چقدر فاصله بین مشرق و مغرب است؟ 5- چقدر فاصله بین آسمانها و زمین است؟ 6- ارواح مسلمین کجایند؟ 7- ارواح مشرکین کجا؟ 8- قوس و قزح چیست؟ 9- این مجرّه چیست؟ 10- به خنثى چگونه میراث مى‏رسد؟

امیر المؤمنین علیه السلام فرمود اول چیزى که بر روى زمین تکان خورد درخت خرما بود و مانند فرزند آدم است که اگر سر او را ببرند مى‏میرد وقتى سر خرما را ببرند یک تنه خشک مى‏ماند. اول چیزى که ناله کرد در زمین وادى بود در یمن و آن اولین زمینى بود که آب از آن تراوید. بین حق و باطل چهار انگشت فاصله است همان فاصله‏اى که مى‏گوئى چشمم دید و گوشم شنید آنچه را که نشنیده و بین آسمان و زمین فاصله طول دید است و دعاى مظلوم و بین مشرق و مغرب یک روز تمام براى خورشید.

ارواح مسلمین در سرچشمه‏اى در بهشت جاى دارند به نام سلمى و ارواح مشرکین در چاهى قرار دارند از آتش به نام برهوت اما قوس امان براى اهل زمین است از غرق وقتى آن را در آسمان ببینند.

اما مجرّه (روشنائى است که در آسمان دیده مى‏شود دو طرف آن را تاریکى فرا گرفته) درب‏هاى آسمان است که خداوند آنها را براى قوم نوح گشود بعد آنها را بست و دیگر باز نکرد. اما خنثى بول مى‏کند اگر ادرار او از آلت مردى خارج شد که مرد است اگر از آن خارج نشد زن خواهد بود.

معاویه این جواب‏ها را براى پادشاه روم نوشت. او خراج به معاویه پرداخت و گفت این جواب‏ها جز از کتاب پیامبر خارج نشده. این چیزهائى است که خداوند در انجیل عیسى نازل کرده. (1) پیرمردى از فزاره گفت على علیه السلام فرمود از کارهائى که خداوند به نفع شما انجام داده اینست که دشمن شما مسائل دینى خود را براى شما مى‏نویسد.

                        ص: 85

 (1)

بخش هفتم تعلیماتى است که امیر المؤمنین علیه السلام در چهار صد بخش از مصالح دین و دنیاى مسلمان آموخته‏

    89    بخش هفتم تعلیماتى است که امیر المؤمنین علیه السلام در چهار صد بخش از مصالح دین و دنیاى مسلمان آموخته .....  ص : 85

 

 (2) در کتاب خصال از حضرت صادق علیه السلام نقل مى‏کند که امیر المؤمنین علیه السلام در یک مجلس به اصحاب خود چهار صد بخش از مصالح دین و دنیاى مؤمن را آموخت.

فرمود حجامت موجب سلامتى بدن و نیروى عقل مى‏شود و عطر در شارب از اخلاق پیامبر است و احترام بدو فرشته مأمور به اعمال انسان است. مسواک موجب خشنودى خدا و روش پیامبر و پاک‏کننده دهان است.

استعمال روغن پوست را نرم مغز را افزایش مى‏بخشد و مجارى آب را نرم مى‏کند و خشکى پوست و عیب آن را برطرف مى‏کند و رنگ را باز مى‏کند و شستن سر کثافت و خار و خاشاک را مى‏ریزد. مزمزه و استنشاق سنتى است و دهان و بینى را پاک مى‏کند.

انفیه براى سر مفید است و بدن را پاک و مفید براى بیماریهاى سر است و نوره کشیدن بدن را محکم و پاک مى‏کند.

کفش خوب بدن را نگه مى‏دارد و کمک به پاکى و نماز است و ناخن گرفتن مانع درد بزرگ است و رزق را فراوان مى‏کند و موى زیر بغل را ستردن موجب از بین رفتن بوى بد مى‏شود و پاکیزگى و روشى است که پیامبر دستور داده.

                        ص: 86

شستن دو دست قبل و بعد از غذا روزى را افزایش مى‏دهد و جلو چرب شدن لباس را مى‏گیرد و چشم را جلا مى‏بخشد. شب‏زنده‏دارى بدن را سالم و خدا را خشنود و موجب رحمت مى‏گردد و چنگ زدن به اخلاق پیامبران است.

خوردن سیب ترشح معده را مى‏افزاید. شیر خوردن دندانها را محکم مى‏کند و بلغم و بوى دهان را مى‏برد. (1) نشستن در مسجد از طلوع فجر تا طلوع آفتاب سریعتر رزق انسان را از دویدن به این طرف و آن طرف مى‏رساند. گلابى خوردن نیروى دل ضعیف است و معده را پاک و قلب را تزکیه و موجب برطرف شدن ترس و خوشروئى بچه مى‏شود.

خوردن بیست و یک دانه مویز قرمز هر روز ناشتا تمام امراض را برطرف مى‏کند مگر مرض مرگ. مستحب است براى مرد مسلمان که شب اول ماه رمضان با زن خود همبستر شود. خداوند در قرآن مى‏فرماید أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیامِ الرَّفَثُ إِلى‏ نِسائِکُمْ. رفث همان همبسترى است.

انگشتر غیر نقره به دست نکنید. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود پاک نیست دستى که در آن انگشتر آهنین باشد هر کس در انگشتر خود نام خدا را نقش نموده وقتى به مستراح مى‏رود آن را از دستى که استنجا مى‏نماید خارج کند.

هر کدام از شما به آینه نگاه کردید بگوئید

الحمد لله الذى خلقنی فاحسن خلقی و صورتی فاحسن صورتی و زان منی ما شان من غیری و اکرمنی بالاسلام.

باید خود را بیاراید هر کدام از شما که دوست مسلمانش به دیدن او مى‏آید چنانچه مایل است. اگر شخص غریبى او را ببیند در بهترین شکل و قیافه باشد.

روزه سه روز در هر ماه چهارشنبه بین دو پنج شنبه و روزه ماه شعبان وسواس دل و آشفتگى خاطر را مى‏برد.

استنجاء به آب سرد قطع بواسیر مى‏کند شستن لباس ناراحتى و اندوه را مى‏برد و پاکى براى نماز است. موى سفید را از بدن نکنید که آن نور شخص مسلمان است.

هر کس ریش او در اسلام سفید شود برایش نورى خواهد بود در قیامت.

مسلمان در حال جنابت نمى‏خوابد و به خواب نمى‏رود مگر با وضو، اگر آب‏

                        ص: 87

نیافت تیمم نماید با خاک زیرا روح مؤمن به جانب خدا بلند مى‏شود خداوند او را مى‏پذیرد و مورد لطف خویش قرار مى‏دهد. اگر اجلش رسیده باشد او را در گنجینه‏هاى رحمت خویش قرار مى‏دهد و گر نه روح را به همراه امناى ملائکه خویش به جسد بر مى‏گرداند. (1) مؤمن آب دهان جلو انظار نمى‏اندازد اگر چنین کارى از روى نسیان کرد استغفار نماید از خدا. محل سجده پوف نکند همچنین در خوراک و آشامیدن و دوا با دهان پوف ننماید. شخص نباید وسط راه بخوابد و ادرار از بام روى هوا نکند در آب جارى ادرار ننماید اگر چنین کرد و مبتلا به یک ناراحتى شد خود را ملامت کند زیرا براى آب و هوا هر دو موجوداتى است (که در آن زندگى مى‏کنند).

آدم به رو نباید بخوابد کسى که به رو خوابیده بیدارش کنید او را رها نکنید. به نماز نایستید در حال کسالت و نه در حالت چرت و پینکى و در فکر خویش نباشد زیرا در مقابل پروردگار عزیز است و آنقدر از نماز بنده قبول مى‏شود که با دل توجه داشته باشد.

ریزه‏هاى ته سفره را بخورید که شفاى از هر دردى است به اذن خداى عزیز براى هر کسى که مایل باشد شفا بگیرد. وقتى غذا خوردید، انگشتهاى خویش را که غذا خوردید بمکید خداوند به او مى‏فرماید برکت به تو خواهد داد. لباسهاى پنبه‏اى بپوشید این نوع پارچه را پیامبر صلى الله علیه و آله مى‏پوشید و ما نیز از همان لباس مى‏پوشیم. لباس پشمینه و موئى نمى‏پوشید مگر به واسطه علتى. فرمود خداوند جمیل است و جمال را دوست دارد و مى‏خواهد اثر نعمت را بر بنده خود ببیند. صله رحم به جا آورید گرچه سلام باشد. خداوند مى‏فرماید وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً. روز خود را به این و آن تمام نکنید و چنین و چنان کردیم زیرا با شما ملائکه‏اى هستند که تمام کارهاى ما و شما را ثبت مى‏کنند.

خدا را به یاد آورید در هر مکان زیرا خدا با شما است.

بر محمد و آل محمد صلوات بفرستید. خداوند دعاى شما را قبول مى‏کند وقتى محمد صلى الله علیه و آله را یاد کنید و براى او دعا نمائید و متوجه وظیفه خود نسبت‏

                        ص: 88

به ایشان باشید. چیز داغ و گرم را نگه دارید تا سرد شود. براى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله غذاى گرمى آوردند فرمود بگذارید تا سرد شود و خوردن آن ممکن گردد، خداوند به ما آتش را نمى‏خوراند و برکت در غذاى سرد است. هر وقت ادرار مى‏کنید با آن ادرار به هوا نپاشید و روبروى باد ادرار نکنید. به بچه‏هاتان مطالبى که سودمند است براى آنها بیاموزید مبادا عقاید باطل خاطر آنها را بپوشاند.

زبان نگه دارید و در مقابل خدا تسلیم باشید تا سود ببرید. امانت را به هر کس که شما را امین دانسته برگردانید اگر چه قاتل فرزند انبیاء باشد. پیوسته به یاد خدا باشید.

هنگامى که وارد بازار مى‏شوید و در موقع گرفتارى مردم این یاد خدا کفاره گناهان است و حسنات را مى‏افزاید و از غافلین شمرده نمى‏شوید. (1) بنده نباید به سفر رود وقتى ماه رمضان وارد مى‏شود زیرا خداوند مى‏فرماید فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ. در شراب خوارى و مسح بر روى کفش تقیه نیست. مبادا در باره ما غلوّ کنید بدانید ما بندگان هستیم مورد توجه خدا و بگوئید در فضل ما هر چه خواستید. هر که ما را دوست مى‏دارد عمل ما را انجام دهد و باید از ورع کمک بگیرد زیرا ورع و پرهیزکارى بهترین کمک در مسائل دنیا و آخرت است. با عیبجوى ما ننشینید. آشکارا مقابل دشمنانمان دم از محبت ما نزنید که موجب خوارى شما در نزد سلطان ستمگر مى‏شود. راستى را از دست ندهید که موجب سخاوت است تمایل پیدا کنید به آنچه نزد خدا است و جویاى اطاعت او باشید و تحمل و صبر بر این کار داشته باشید. چقدر زشت است که مؤمن وارد بهشت شود اما فاش‏کننده سرّ خود باشد. ما را به زحمت نیندازید در مورد شفاعت براى خود نسبت به کارهاى خویش (شاید منظور این باشد که چنان نکنید که ما در باره شفاعت شما شرمنده باشیم). خود را در مقابل دشمنان روز قیامت رسوا ننمائید و موجب تکذیب خویش نشوید. راجع به مقام و منزلت خویش در مقابل دشمنان به واسطه چیز بى‏ارزش دنیا. چنگ بزنید به دستور خدا فاصله‏اى بین شما و بین مقام شایسته و رسیدن به آرزوى دیرینتان نیست مگر با حضور پیامبر صلى الله علیه و آله (یعنى دم مرگ به همه آرزوهاى خویش مى‏رسید). آنچه نزد خداست بهتر و دوام‏

                        ص: 89

بیشتر دارد در آن موقع مژده به او مى‏دهند و آرزوى دیدار و لقاء پروردگار را مى‏نماید. (1) برادران ضعیف خویشتن را تحقیر نکنید. هر کس مؤمنى را تحقیر نماید خداوند بین آن دو در بهشت جمع نخواهد نمود مگر توبه کند. وادار نکنید برادر مؤمن شما نیاز خود را ابراز نماید وقتى مى‏دانید او نیازمند است (یعنى قبل از اظهار، حاجتش را برآورید). به هم کمک کنید مهربان باشید و بخشش بنمائید نه مانند منافق بگوئید و عمل نکنید. ازدواج کنید. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بسیار مى‏فرماید هر کس مى‏خواهد پیرو سنت من باشد باید ازدواج نماید زیرا از سنت من تزویج است.

جویاى فرزند باشید که من با امت‏هاى دیگر مباهات مى‏کنم روز قیامت. نگذارید بچه‏هایتان شیر زنان هر جایى را بخورند و زنان دیوانه، زیرا شیر اثر مى‏گذارد. از خوردن گوشت پرنده‏اى که چینه‏دان و سیخک پا و سنگ‏دان ندارد خوددارى کنید و از هر حیوان درنده چنگال دار بپرهیزید و همچنین چنگال‏دارهاى پرنده و طحال را نخورید زیرا مخزن خون فاسد است.

لباس سیاه نپوشید که آن لباس فرعون است از غده‏هاى گوشت پرهیز کنید زیرا موجب تحریک مایه جذام است. در دین قیاس نکنید زیرا در دین مطالبى است که قیاس بردار نیست به زودى خواهند آمد گروهى که قیاس را کار خود قرار مى‏دهند.

آنها دشمنان دینند. اولین کسى که قیاس کرد شیطان بود. کفشهاى نک تیز نپوشید این نوع کفشها مال فرعون است. او اولین کسى بود که چنین کفشى پوشید. با شراب‏خواران مخالفت کنید. خرما بخورید که شفا از دردها است. پیرو دستور پیامبر صلى الله علیه و آله باشید زیرا فرمودند هر که به خود اجازه درخواست و سؤال از مردم را بدهد خداوند درى از فقر به روى او مى‏گشاید. زیاد استغفار کنید موجب جلب روزى است. هر چه مى‏توانید عمل خیر انجام دهید که در قیامت نتیجه آن را خواهید دید. از جدال بپرهیزید که موجب تردید و شک مى‏شود.

هر کس حاجتى از خدا مى‏خواهد آن حاجت را در سه موقع از خدا بخواهد ساعتى است در روز جمعه و ساعتى که خورشید از دائره نصف النهار پائین مى‏رود

    93    بخش هفتم تعلیماتى است که امیر المؤمنین علیه السلام در چهار صد بخش از مصالح دین و دنیاى مسلمان آموخته .....  ص : 85

 

                        ص: 90

 (هنگام ظهر)، موقعى که باد مى‏وزد درهاى آسمان باز مى‏شود و رحمت نازل مى‏گردد و پرندگان به صدا در مى‏آیند و ساعتى در آخر شب هنگام طلوع فجر دو فرشته فریاد مى‏زنند آیا توبه‏کننده‏اى هست که توبه کند و توبه‏اش پذیرفته شود؟

آیا درخواست‏کننده‏اى هست که به او عنایت شود؟ آیا استغفارکننده‏اى هست که مورد مغفرت قرار گیرد؟ آیا حاجتمندى هست که حاجتش روا شود؟ نداکننده خدا را جواب دهید و روزى را بجوئید و بخواهید بین طلوع فجر تا طلوع خورشید زیرا در این ساعت روزى جستن سریعتر به دست مى‏آید تا از این طرف و به آن طرف دویدن و آن ساعتى است که خداوند روزى بین بندگان تقسیم مى‏کند. (1) انتظار فرج را بکشید و از لطف خدا مأیوس نباشید. محبوبترین اعمال در نزد خدا انتظار فرج است که پیوسته این انتظار را داشته باشید بر خدا توکل کنید هنگام دو رکعت فجر وقتى به پا مى‏دارید در این موقع به شما جوائز با ارزشى عنایت مى‏شود با شمشیر به سوى حرم خدا (مکه) نروید و نماز نخوانید در حالى که جلو شما شمشیر باشد زیرا قبله امن است. حج خود را به زیارت پیامبر صلى الله علیه و آله تمام کنید وقتى به مکه مشرف مى‏شوید زیرا ترک این کار جفا و ستم است و مأمور هستید به این عمل و به زیارت قبرهائى که خداوند شما را ملزم نموده به زیارت آنها و درخواست روزى کنید در کنار آنها.

گناه خود را کوچک نشمارید زیرا گناه کوچک به حساب مى‏آید و بزرگ مى‏شود. سجده خود را طولانى کنید که عملى گرانتر بر شیطان از این نیست که انسان را در حال سجده ببیند زیرا به او امر سجده کردند و مخالفت نمود اما این انسان مأمور به سجده شد اطاعت کرد نجات یافت زیاد به یاد مرگ باشید و روز خارج شدن از قبر و ایستادن در پیشگاه پروردگار عزیز که با این کار مصائب براى شما ساده خواهد شد.

هر کدام گرفتار درد چشم شدید آیة الکرسى را بخواند و در دل چنین پندارد که خوب مى‏شود خداوند ان شاء الله عافیت به او مى‏بخشد. از گناهان بپرهیزید هیچ گرفتارى و یا کمبود روزى نیست مگر به واسطه گناه حتى یک خدشه و یا به زمین‏

                        ص: 91

خوردن و مصیبت. خداوند در این آیه مى‏فرماید وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ در موقع غذا خوردن زیاد به یاد خدا باشید. طغیان نورزید (در نسخه دیگرى است که بغیر یاد خدا صحبت نکنید یا در غذا از دهان خود چیزى نیاندازید) زیرا نعمتى از نعمتهاى خدا است و یکى از ارزاق اوست لازم است شکر آن را به جا آورید و حمد خدا را بکنید و قدر نعمت را بدانید قبل از اینکه از دست شما برود. نعمت از دست خواهد رفت و به رفتار شما با خود گواهى خواهد داد. (1) هر که از خدا به روزى کم راضى باشد، خداوند از او راضى مى‏شود به عمل کم.

از تفریط بپرهیزید که به حسرت خواهید افتاد هنگامى که سودى ندارد. وقتى در جنگ با دشمن روبرو شدید کم حرف بزنید و زیاد به یاد خدا باشید فرار نکنید که مورد خشم و غضب خدا قرار مى‏گیرید اگر در جنگ برخورد به دوست مجروح خود کردید یا کسى که از پا افتاده یا شخصى که دشمن او را هدف گرفته با جان خویش آنها را حفظ کنید و کمک نمائید.

از نیکوکارى دست نکشید به مقدارى که قدرت آن را دارید که موجب جلوگیرى از زمین خوردگیهاى بد مى‏شود هر کس مى‏خواهد ببیند چه مقامى در نزد خدا دارد ببیند خدا چه مقامى در نزد او دارد. هنگام گناه همین مقام را او در نزد خدا دارد. بهترین چیزى که شخص در منزل براى خانواده خود نگه مى‏دارد گوسفند است هر که در منزل گوسفندى دارد ملائکه روزى یک بار او را تقدیس مى‏کنند و هر که دو گوسفند داشته باشد دو بار در هر روز مورد تقدیس ملائکه قرار مى‏گیرد و در سه گوسفند به او مى‏گویند خدا برکت بدهد به تو وقتى شخص مسلمان ضعیف شد گوشت و شیر بخورد که خداوند نیرو را در این دو چیز قرار داده. وقتى تصمیم حج داشتید لوازم ضرورى که در مسافرت لازمتان مى‏شود بخرید. خداوند در این آیه مى‏فرماید وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وقتى تصمیم به خارج شدن دارند لوازم ضرورى را تهیه مى‏کنند.

وقتى یکى از شما مقابل آفتاب مى‏نشیند پشت به آفتاب نماید زیرا آفتاب دردهاى پنهان انسان را آشکار مى‏کند وقتى به حج مى‏روید زیاد به خانه خدا تماشا

                        ص: 92

کنید. خداوند تبارک و تعالى یک صد و بیست رحمت در کنار خانه خود دارد که شصت قسمت آن متعلق به طواف‏کنندگان و چهل قسمت براى نمازگزاران و بیست قسمت به تماشاکنندگان خانه خدا. (1) در قلزم (پشت خانه خدا) هر چه بیاد دارید از گناهان خود اقرار نمائید و هر چه در خاطر ندارید چنین بگوئید: خدایا آنچه ملائکه مأمور بر من از گناهان نوشته‏اند و من فراموش کرده‏ام ببخش هر که اقرار به گناه خود در این محل بنماید و بشمارد و یاد آورد و استغفار نماید بر خداوند لازم است که گناهان او را بیامرزد.

پیش از نزول بلا دعا کنید درب‏هاى آسمان پنج وقت به روى شما گشوده مى‏شود:

1- هنگام نزول باران. 2- در موقع حمله به دشمن. 3- موقع اذان. 4- موقع قرائت قرآن. 5- هنگام ظهر و موقع طلوع فجر. هر کس مرده‏اى را غسل مى‏دهد بعد از کفن کردن خودش غسل نماید. کفن‏ها را عطرآلود نکنید و بوى خوش براى مرده به کار نبرید مگر کافور زیرا مرده مانند محرم است (که در حال احرام عطر نباید بکار برد).

دستور دهید خویشاوندان سخن خوب بگویند در کنار جنازه، زیرا فاطمه دختر محمد صلى الله علیه و آله پس از درگذشت پیامبر صلى الله علیه و آله زنان به تسلیت او آمدند فرمود رها کنید تعریف و تمجید از مردگان را دعا کنید.

به زیارت مرده‏هاى خود بروید آنها از زیارت شما شاد مى‏شوند. شخص حاجت خود را در کنار قبر پدر و مادرش از خدا بخواهد بعد از اینکه براى آنها دعا مى‏کنید. مؤمن آینه برادر خویش است وقتى از برادر خود لغزشى دید به زیان او قدم برندارید با او همچون خودش باشید راهنمائى‏اش بکنید و نصیحت کنید و مهربان باشید با او از مخالفت بپرهیزید که موجب نابودى شما مى‏شود و میانه‏روى را از دست ندهید به یک دیگر نزدیک شوید که پاداش خواهید گرفت.

هر کدام با چهارپا به مسافرت مى‏روید پس از فرود آمدن ابتدا او را علف و آب بدهید. به سر و صورت چهارپاى خود نزنید او خدا را تسبیح مى‏کند. هر کدام در راه‏

                        ص: 93

    96    بخش هفتم تعلیماتى است که امیر المؤمنین علیه السلام در چهار صد بخش از مصالح دین و دنیاى مسلمان آموخته .....  ص : 85

 

گم شدید یا بر جان خویش ترسیدید فریاد زنید

یا صالح اغثنی‏

در میان برادران جنّ شما یک جنى هست به نام صالح که در جهان گردش مى‏کند وقتى صدا را بشنود جواب مى‏دهد و گمشده را راهنمائى مى‏نماید و چهارپاى او را نگه مى‏دارد. (1) هر کس از شیر بر خود یا گوسفندش بترسد یک خط دور آن بکشد و بگوید

اللهم رب دانیال و الجب و رب کل اسد مستأسد احفظنی و احفظ غنمی‏

و هر کس از عقرب ترسید این آیات را بخواند سَلامٌ عَلى‏ نُوحٍ فِی الْعالَمِینَ  إِنَّا کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ  إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِینَ هر که از غرق هراس داشته باشد این را بخواند

بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ بسم الله الملک الحق ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمِینِهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا یُشْرِکُونَ.

روز هفتم فرزندان خود را عقیقه کنید وقتى سر آنها را تراشیدید به وزن موى آنها نقره صدقه دهید بر مسلمان. همین کار را پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله براى امام حسن و امام حسین علیهما السلام کرد و سائر فرزندانش. وقتى به مستمند چیزى مى‏دهید بگوئید براى شما دعا کند دعایش مستجاب مى‏شود در باره شما، ولى در باره خودشان مستجاب نمى‏شود چون دروغ مى‏گویند و دست خود را برگردانید به دهان خود و ببوسید زیرا خداوند تبارک و تعالى آن صدقه را مى‏گیرد قبل از آنکه به دست سائل قرار گیرد چنانچه مى‏فرماید أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ یَأْخُذُ الصَّدَقاتِ.

در شب صدقه بدهید که صدقه شب خشم خدا را فرو مى‏نشاند، سخن خود را از اعمال خویش بدانید. سخن کم بگوئید مگر در راه خیر. انفاق کنید از آنچه خدا به شما روزى داده، زیرا انفاق‏کننده همچون مجاهد در راه خدا است. هر کس یقین به این دارد که صدقه او را خداوند عوض مى‏دهد از دل به انفاق اقدام مى‏کند. هر کس یقین داشته ولى بعد شک عارض او شده همان یقین را بکار برد که شک موجب نقض یقین نمى‏شود.

گواهى بر سخن نادرست ندهید و بر سر سفره‏اى که شراب خورده مى‏شود

                        ص: 94

ننشینید زیرا بنده نمى‏داند چه وقت او را مى‏گیرند وقتى کنار سفره مى‏نشینید مانند بنده بنشینید پاى خود را روى پاى دیگر نگذارید و چهارزانو ننشینید این نوع نشستن را خداوند دوست ندارد و خشم به صاحب آن مى‏گیرد. (1) غذاى شب را انبیاء علیهم السلام پس از نماز عشاء مى‏خوردند. غذاى شب را رها نکنید که موجب زیان بدن مى‏شود. تب پیش قراول مرگ است و زندان خدا است در زمین در آن هر کدام از بندگان را بخواهد زندانى مى‏کند و این تب گناهان را چنان از بین مى‏برد چنانچه کرک از کوهان شتر سترده مى‏شود. هیچ دردى نیست مگر اینکه از داخل درون بدن است مگر جراحت و تب که آنها بر بدن وارد مى‏شوند.

تب را کم کنید به وسیله بنفشه و آب سرد. حرارت تب از شراره جهنم است.

مسلمان شروع به مداوا نمى‏کند مگر وقتى مرض صحت او را بهم بزند. دعا قضاى مبرم را برمى‏گرداند. دعا را وسیله‏اى براى خود قرار دهید. وضو بعد از طهارت ده حسنه دارد. طهارت بگیرید. از کسالت بپرهیزید. هر کس کسالت بورزد حق خدا را نخواهد پرداخت. به وسیله آب نظافت کنید. از بوى بد که موجب آزار و اذیت است متوجه خود باشید زیرا خداوند دشمن مى‏دارد بنده‏اى را که کثیف است و مردم از او متنفرند. در نماز با ریش خود بازى نکنید و نه با چیزى که از نماز شما را وامى‏دارد.

به کار نیک مبادرت کنید پیش از آنکه گرفتار کار دیگرى شوید.

مؤمن خویشتن را به زحمت مى‏دارد ولى مردم از دست او آسوده هستند. بیشتر سخن شما یاد خدا باشد. از گناهان بپرهیزید. بنده گناهى مى‏کند روزى از او باز داشته مى‏شود. بیماران خود را با صدقه مداوا کنید. اموال خویش را با زکات حفظ کنید.

نماز وسیله تقرب هر پرهیزکار است. حج جهاد هر ناتوان است.

جهاد زن، خوب شوهردارى کردن است. فقر مرگ بزرگ است. کمى اهل و عیال یکى از دو توانگرى است. اندازه و موازنه صحیح، نصف زندگى است. غم و غصه نصف پیرى است. محتاج نمى‏شود شخصى که اقتصاد را رعایت کند. سرزنش نمى‏شود کسى که مشورت نماید.

                        ص: 95

کمک نیست مگر در نزد کسى که داراى نژاد والا یا دین باشد. هر چیز میوه‏اى دارد ثمره نیکى عجله کردن در آن است. هر که یقین به عوض داشته باشد از بخشش مضایقه ندارد. هر کس هنگام مصیبت دو دست خود را بر ران خویش بزند اجرش از بین مى‏رود، بهترین اعمال شخص انتظار فرج خدا است. هر که پدر و مادر خود را محزون نماید عاقّ آنها شده. روزى را با صدقه فرود آورید. (1) امواج سهمگین بلا را از خود به وسیله دعا دفع کنید. قسم به آن پروردگارى که دانه را شکافت و انسان را آفرید حرکت بلا به سوى مؤمن سریعتر از حرکت سیل است از شیب‏هاى تند به پائین درّه و از سرعت راه رفتن اسب‏ها. از خداوند تقاضاى عافیت نمائید از بلاى طاقت فرسا که بلاى طاقت فرسا دین را از دست مى‏رباید.

سعید کسى است که از دیگران پند بگیرد و خویشتن را بسازد. خویشتن را بیارائید با اخلاق نیکو زیرا بنده مسلمان با حسن خلق به مقام روزه‏دار شب زنده‏دار مى‏رسد.

هر که شراب بیاشامد با اینکه مى‏داند حرام است خداوند از چرک و فساد اهل جهنم به او مى‏خوراند گرچه آمرزیده مى‏شود.

نذر در کار نامشروع صحیح نیست. قسم در مورد قطع رحم درست نیست.

دعاکننده بدون عمل مانند تیر زنده‏ایست که کمانش زه نداشته باشد. باید زن مسلمان خویشتن را براى شوهر بیاراید. کسى که در راه دفاع از مال خود کشته شود شهید است. کسى که در معامله مغبون شده نه ستایش مى‏شود و نه اجر دارد. قسم براى فرزند نسبت به پدر نیست و نه براى زن نسبت به شوهرش. خاموشى یک روز تا شب صحیح نیست مگر با ذکر خداى عزیز. بیابان‏نشینى بعد از هجرت صحیح نیست. هجرت پس از فتح وجود ندارد (شاید فتح مکه است).

خویشتن را به تجارت وادارید زیرا در تجارت بى‏نیازى از مال مردم بوجود مى‏آید. خداوند پیشه‏وران را دوست مى‏دارد. هیچ کارى در نزد خدا محبوبتر از نماز نیست. مبادا کارى از کارهاى دنیا شما را به خود مشغول دارد از اوقات نماز. خداوند تبارک و تعالى سرزنش کرده گروهى را با این آیه الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ یعنى غافلند و بى‏اهمیت به وقتهاى آن هستند. بدانید دشمنان خوب شما ریاکارند

                        ص: 96

نسبت به هم ولى خداوند به آنها توفیق نمى‏دهد و قبول نمى‏کند مگر عملى را که خالص باشد. کار نیک کهنه نمى‏شود و گناه فراموش نمى‏گردد. خداوند عزیز با کسانى هست که پرهیزکار و نیکوکارند. (1) مؤمن به برادرش غش نمى‏زند و به او خیانت نمى‏کند و نه او را خوار مى‏نماید و نه متهم مى‏دارد و نمى‏گوید من از تو بیزارم. براى برادرت بهانه‏اى بجو اگر بهانه‏اى نیافتى کوشش نما تا بهانه‏اى پیدا شود. از جاى کندن کوهها ساده‏تر است از بدست آوردن قدرت از دست رفته. از خدا کمک بخواهید و صبر کنید. زمین ملک خدا است به هر کس بخواهد مى‏سپارد و عاقبت نیکو از آن پرهیزکاران است. عجله در کار نداشته باشید. قبل از موقع آن که موجب پشیمانى مى‏شود. زمان به نظر شما طولانى نیاید که موجب قساوت قلب مى‏گردد.

به ناتوانان خود رحم کنید و رحمت خدا را با رحم نمودن به آنها بجوئید. از غیبت شخص مسلمان بپرهیزید. مسلمان به غیبت برادر خود نمى‏پردازد. خداوند این کار را نهى نموده و مى‏فرماید وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً. مسلمان دو دست خود را روى هم نمى‏گذارد. در نمازش با اینکه در مقابل پروردگار عزیز ایستاده شبیه به اهل کفر مى‏شود یعنى مجوسان. باید کنار سفره مانند بندگان نشست روى زمین بخورد و ایستاده آب نیاشامد. اگر یکى از شما جانورى در نماز خود یافت او را دفن نماید و آب دهان بر او بیاندازد یا داخل جامه خویش کند تا نماز را تمام کند و توجه زیاد (به خارج از نماز) موجب قطع نماز مى‏شود و شایسته است براى نمازگزار که ابتدا اذان و اقامه و تکبیر بگوید.

هر کس قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را قبل از طلوع آفتاب یازده مرتبه بخواند و یازده مرتبه إِنَّا أَنْزَلْناهُ و یازده مرتبه آیة الکرسى مالش از تلف و نابودى محفوظ است. هر که قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را قبل از طلوع آفتاب بخواند آن روز گرفتار گناه نمى‏شود گرچه شیطان کوشش کند. از انحراف دینى و مغلوب شدن در برابر افراد به خدا پناه ببرید. هر که از ما کناره گیرد هلاک مى‏شود. کوتاه کردن لباس موجب پاکى آن است. خداوند تبارک و تعالى مى‏فرماید وَ ثِیابَکَ فَطَهِّرْ یعنى لباست را

    101    بخش هفتم تعلیماتى است که امیر المؤمنین علیه السلام در چهار صد بخش از مصالح دین و دنیاى مسلمان آموخته .....  ص : 85

 

                        ص: 97

کوتاه کن. (1) خوردن عسل شفا از هر دردى است خداوند مى‏فرماید یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِیهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ و آن به قرائت قرآن است. نوشیدن شیر باعث از بین رفتن بلغم مى‏شود. غذاى خود را با نمک شروع کنید اگر مردم بدانند چقدر نمک ارزش دارد او را بر پادزهر مجرب مقدم مى‏دارند (کنایه از اینست که نمک اول غذا پادزهرى براى سموم بدن است). هر کس غذاى خود را با نمک شروع کند از او هفتاد درد دور مى‏شود و چیزهائى که جز خدا دیگرى نمى‏داند. به آدم تب‏دار در تابستان آب سرد بپاشید که تب را فرو مى‏نشاند. هر ماه سه روز را روزه بگیرید که معادل روزه تمام عمر است و ما دو پنج شنبه را روزه مى‏گیریم که در وسط آن یک چهارشنبه است زیرا خداوند جهنم را در روز چهارشنبه آفریده. هر کس از شما حاجتى دارد صبح زود روز پنج شنبه آن را بجوید. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرموده است خدایا بر امت من مبارک گردان صبح زود روز پنج شنبه را.

وقتى که از خانه خارج مى‏شود باید آیاتى از سوره آل عمران إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ تا إِنَّکَ لا تُخْلِفُ الْمِیعادَ و آیة الکرسى و إِنَّا أَنْزَلْناهُ و ام الکتاب را بخواند زیرا در این آیات قضاى حوائج دنیا و آخرت است.

لباس کلفت انتخاب کنید زیرا هر کس لباس نازک بپوشد دین او ضعیف مى‏شود. در مقابل پروردگار خویش نایستید با اینکه داراى لباسى هستید که زیر آن مشاهده مى‏شود. توبه کنید در پیش خدا و خویشتن را داخل محبت او نمائید زیرا خداوند توابین و مطهرین را دوست مى‏دارد. مؤمن بسیار توبه‏کننده است. وقتى مؤمن به برادر خود بگوید اف حرمت برادرى از میان آن دو قطع مى‏شود. وقتى مى‏گوید تو کافرى یکى از آن دو کافر مى‏شود وقتى به او تهمت بزند اسلام در دلش چنان آب مى‏شود مثل نمک که در آب حل مى‏گردد.

در توبه باز است براى کسى که بخواهد، بسوى خدا توبه نصوح کنید. ممکن است خدا گناهان شما را بپوشاند. به عهد خویش وفادار باشید. نعمت از دست نمى‏رود و زندگى خویش پایان نمى‏پذیرد مگر با گناهانى که مرتکب مى‏شوند.

                        ص: 98

خداوند نسبت به بندگان ستمکار نیست اگر آنها پیشگیرى کنند این بلاها با دعا و انابه به سوى خدا نازل نخواهد شد، اگر زمانى که بلا نازل شد و نعمت از میان رفت پناه به خدا آورند با نیت پاک و سستى نکنند و اسراف نورزند خداوند هر فاسدى از آنها را اصلاح مى‏نماید و هر خوبى را به آنها برمى‏گرداند. (1) هر گاه مسلمان در تنگدستى قرار گرفت شکایت از خدایش نکند و درد دل خویش را به خداى خویش بگوید که در دست او کلید تمام امور و تدبیر آنها است.

در هر فردى یکى از سه امر است فال بد، کبر و آرزو. هر گاه یک نفر از شما فال بد زد به کار خود ادامه دهد و خدا را یاد کند. اگر از کبر ترسیدید با خادم خود غذا بخورید و گوسفند بدوشید. وقتى آرزو کردید از خدا درخواست نمائید و زارى کنید نزد او مبادا نفس شما را به گناه وادارد.

با مردم آمیزش داشته باشید و به آنها چیزهائى را بگوئید که قبول دارند و مى‏پذیرند از چیزهائى که انکار مى‏کنند صرف نظر نمائید آنها را بر خود و بر ما بار نکنید. امر ما (و ارتباط ولائى با ما) دشوار و بسیار سخت است که تحمل آن را ندارد مگر ملک مقرب یا نبى مرسل یا بنده‏اى که خداوند دلش را به ایمان آزموده باشد.

هر گاه شیطان در دل تو وسوسه کرد به خدا پناه ببر و بگو

آمنت بالله و برسوله مخلصا له الدین‏

هر گاه خداوند مؤمنى را لباس تازه‏اى روزى کرد وضو بگیرد و دو رکعت نماز بخواند و در آن دو رکعت ام الکتاب و آیة الکرسى را قرائت کند و قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ و إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ سپس خدا را سپاسگزارى کند که پیکرش را پوشانده و در میان مردم او را آراسته و زیاد بگوید

لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم‏

در آن لباس به معصیت دچار نمى‏شود و به مقدار هر نخى در آن لباس فرشته‏اى او را تقدیس مى‏کند و برایش استغفار مى‏نماید و براى او طلب رحمت مى‏کند.

بدگمانى را از میان خود دور افکنید. خداوند از این کار نهى نموده. من در خدمت پیامبر اکرم و عترتم با من در کنار حوض کوثر هستیم هر کس مى‏خواهد ما را بیابد به دستور ما عمل کند و کار ما را از پیش گیرد. براى هر خانواده‏اى نجیبى است‏

                        ص: 99

براى ما شفاعت است و هر که ما را دوست بدارد داراى شفاعت است. سرعت بگیرید در راه ملاقات ما. کنار حوض کوثر دشمنان خود را کنار مى‏زنیم و دوستان و اولیاى خود را سیرآب مى‏کنیم. هر کس جرعه‏اى از آن آب بنوشد هرگز تشنه نخواهد شد. حوض ما پر آب و دو سرچشمه فراوان از بهشت در آن مى‏ریزد یکى از نهر تسنیم و دیگرى از نهر معین است در کنار جویبارهاى آن زعفران و دانه‏هاى مروارید و یاقوت است آن حوض کوثر است. (1) کارها به دست خدا است نه به دست مردم اگر به دست مردم بود کسى را بر ما مقدم نمى‏داشتند ولى خداوند به رحمت خویش ممتاز مى‏گرداند هر که را بخواهد.

خدا را سپاسگزار باشید با امتیاز این رحمت و نعمت اولى که منظورم پاکى ولادت است.

هر چشمى در قیامت گریان است و هر چشمى در قیامت بیدار است مگر چشمى که ممتاز به کرامت خدا شده و گریه بر هتک حرمت خانواده حسین و آل محمد صلى الله علیهم نموده. شیعیان مانند زنبور عسل‏اند. اگر مردم بدانند بازده آنها چیست و چه در دل دارند آنها را مى‏خورند. عجله نکند شخص در غذا تا غذایش تمام شود و نه هنگام قضاى حاجت تا آنقدر که باید قضاى حاجت نماید. هر گاه یکى از شما از خواب بیدار شد بگوید

لا اله الّا الله الحلیم الکریم الحى القیوم و هو على کل شی‏ء قدیر سبحان رب النبیین و اله المرسلین رب السموات السبع و ما فیهن و رب الارضین السبع و ما فیهن و رب العرش العظیم، حسبى الرب من العباد، حسبى الذى هو حسبى منذ کنت حسبى الله و نعم الوکیل.

هر گاه یکى از شما حرکت کرد در دل شب تماشا به اطراف آسمان نماید و بگوید إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ تا إِنَّکَ لا تُخْلِفُ الْمِیعادَ.

سر در چاه زمزم نمودن درد را از میان مى‏برد آب چاه زمزم را از طرف رکنى که حجر الاسود در آنجا است بیاشامید زیرا در حجر چهار نهر از بهشت است فرات و نیل و سیحون و جیحون.

نباید مسلمان به جهاد برود با کسى که ایمان به حکم خدا ندارد و در غنیمت‏

                        ص: 100

مطیع امر خدا نیست. اگر در این راه کشته شود یاور دشمنان ما بوده در جلوگیرى از حقوق ما و ریختن خون ما و به مرگ جاهلیت مرده است. (1) یاد ما خانواده موجب شفا از علل و اسقام و وسواس و شک است و به سوى ما آمدن رضاى خدا است کسى که مطیع ما باشد با ما خواهد بود در حظیرة القدس.

کسى که منتظر امر ما است مانند آغشته به خونى است در راه خدا. هر که در جنگ ما حضور داشته باشد یا تقاضاى کمک ما را بشنود و ما را کمک نکند خداوند او را به رو در آتش جهنم مى‏اندازد. ما در نجاتیم زمانى که ستم پیشه گیرید و راهها دشوار شود ما باب حطه هستیم که باب السلام است هر که داخل آن شود نجات یابد و هر که گریزان باشد نابود مى‏شود. به وسیله ما خدا مى‏گشاید و به وسیله ما تمام مى‏کند و به واسطه ما محو مى‏نماید هر چه را بخواهد و به وسیله ما اثبات مى‏نماید به وسیله ما خداوند سختى ناگوار زمانه را دفع مى‏نماید و به واسطه ما باران فرود مى‏آید. موجب فریب شما از درگاه خدا نشود وسائل فریب دهنده. آسمان قطره‏اى از آب خود را نازل نکرده از زمانى که خداوند آن را حبس نموده و اگر قائم ما قیام کند آسمان باران خود را مى‏بارد و زمین روئیدنى خود را مى‏رویاند و کینه از دل مردم مى‏رود، درندگان و چهارپایان با هم آشتى مى‏کنند بطورى که زن فاصله عراق تا شام را مى‏پیماید و قدم خود را جز بر گیاه نمى‏گذارد و بر سر خود زینت دارد. هیچ درنده‏اى او را ناراحت نمى‏کند و چیزى موجب ترس او نمى‏شود.

اگر بدانید در مقابل دشمن و شکیبائى بر آنچه مى‏شنوید از آزار و اذیت، چقدر ارزش دارد چشمهایتان روشن مى‏شود. اگر مرا از دست بدهید پس از من با کارهائى روبرو مى‏شوید که آرزوى مرگ مى‏کنید به واسطه کارهائى که از منکرین مى‏بینید که ستم و اهانت به حق خدا مى‏نمایند و از ترس جان خویش در چنین زمانى چنگ به ریسمان خدا بزنید و متفرق نشوید. صبر و نماز و تقیه را از دست ندهید.

بدانید خداوند تبارک و تعالى از بندگان متلوّن (و رنگ پذیر و ساز شکار) بدش مى‏آید. از حق منحرف نشوید و از ولایت اهل حق هر کس دیگرى را به جاى ما بپذیرد هلاک مى‏شود و دنیا را از دست مى‏دهد و از دنیا با حسرت خارج مى‏گردد.

                      

 ص: 101

    106    بخش هفتم تعلیماتى است که امیر المؤمنین علیه السلام در چهار صد بخش از مصالح دین و دنیاى مسلمان آموخته .....  ص : 85

 

                        ص: 101

هر وقت وارد منزل خود شدید به اهل منزل سلام کنید مى‏گوید

السلام علیکم‏

اگر کسى در خانه نباشد بگوید

السلام علینا من ربنا و قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ

را بخواند هنگام ورود به منزل که موجب از میان رفتن فقر مى‏شود. (1) به بچه‏هاتان نماز بیاموزید و مؤاخذه کنید آنها را وقتى به هشت سالگى رسیدند. نزدیک سگها نشوید هر کس دست تر به سگ بزند دست خود را بشوید و اگر خشک باشد آب بر آن بپاشد. اگر از حدیث ما چیزى را شنیدید که نمى‏فهمید برگردانید آن را به خودمان و از اظهار نظر خوددارى کنید و تسلیم باشید تا واقع براى شما کشف شود فورى شروع به انتشار آن نکنید. تندرو به سوى ما برگشت مى‏کند و مقصر به ما ملحق مى‏شود که در حق ما کوتاهى کرده. هر که به ما چنگ زند ملحق مى‏شود و هر که از راه ما نیاید غرق مى‏شود. محبان ما را فوجهائى از رحمت خدا است و دشمنان ما را فوجهائى از خشم خدا. راه ما راه میانه است و در دستورات ما رستگارى است.

سهو در پنج چیز نیست: در نماز وتر و جمعه و دو رکعت اول از هر نماز و در نماز صبح و نماز مغرب.

قرآن نخواند شخص اگر وضو ندارد تا وضو بگیرد.

هر سوره‏اى را حق رکوع و سجده آن را بدهید وقتى در نماز هستید.

نماز نخواند شخصى با لباسى که زیر بغل و روى شانه انداخته این کار قوم لوط است. مرد مى‏تواند در یک جامه نماز بخواند دو طرف آن را به گردن مى‏بندد و در پیراهن تنگ بندهایش را مى‏بندد.

سجده نمى‏کند شخص بر نقاشى صورت و نه بر فرشى که روى آن نقاشى است مى‏تواند نقاشى را زیر پا بگذارد یا با چیزى روى آن را بپوشاند. سکه‏هائى که روى آن نقش صورت است در جامه خود نگه ندارد. در حال نماز مى‏تواند سکه‏ها را در کیسه‏اى یا در جامه‏اى بگذارد اگر مى‏ترسد و روى پشت خود بنهد نمى‏تواند سجده کند شخص روى خرمن گندم و جو و نه بر چیزهائى که خورده مى‏شود و نه بر نان.

و وضو نمى‏گیرد شخص مگر با بردن نام خدا. قبل از دست زدن به آب مى‏گوید

                        ص: 102

بسم الله و بالله اللهم اجعلنى من التوابین و اجعلنى من المتطهرین‏

وقتى وضو را تمام کرد مى‏گوید

اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا صلى الله علیه و آله عبده و رسوله‏

در این موقع شایسته مغفرت خدا مى‏شود. (1) هر کس نماز را چنان که باید انجام دهد خدا مى‏آمرزدش.

نباید شخص نافله را هنگام نماز واجب بخواند مگر با عذرى ولى مى‏تواند قضا کند بعد از آن وقتى امکان قضاى آن را پیدا کند خداوند مى‏فرماید الَّذِینَ هُمْ عَلى‏ صَلاتِهِمْ دائِمُونَ یعنى کسانى که قضا مى‏کنند نمازى را که از دست آنها رفته در شب و قضا مى‏کنند آن را روز و در روز به شب قضا نمى‏شود نافله در وقت واجب ابتدا نماز واجب را بخوان بعد هر چه مایلى بخوان.

نماز در دو حرم (مکه و مدینه) برابر با هزار نماز است. یک درهم در راه حج خرج کردن معادل هزار درهم است باید شخص در نماز خشوع داشته باشد هر کس در دل خشوع نماید اعضاى او نیز خشوع دارد در نتیجه با چیزى بازى نمى‏کند.

قنوت در نماز جمعه قبل از رکوع دوم است. در رکعت اول حمد و سوره جمعه و در رکعت دوم حمد و سوره منافقین را مى‏خواند بعد از دو سجده بنشینید تا بدنتان آرام بگیرد بعد حرکت کنید کارها همین طور است وقتى براى نماز مى‏ایستید دست خود را مقابل سینه بیاورید. وقتى در مقابل خدا مى‏ایستد سینه را پیش دهد و بر روى کمر بایستد و خم نباشد وقتى نماز را تمام کرد دست به آسمان بلند کند و به دعا بپردازد.

عبد الله بن سبا گفت: یا امیر المؤمنین مگر خداوند همه جا نیست؟ گفت چرا.

گفت پس براى چه دست خود را به آسمان بلند کند؟ فرمود مگر این آیه را نمى‏خوانى وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ مگر روزى را از جایش نباید جست؟

محل رزق و جایى که وعده داده خدا، آسمان است.

دست از نماز خود برندارد شخص، تا از خداوند بهشت را بخواهد و به او پناه برد از آتش جهنم و تقاضا نماید ازدواج حور عین را. هر گاه به نماز مى‏ایستید نماز را چنان که مى‏خواهید وداع از نماز نمائید بخوانید تبسم نماز را باطل نمى‏کند ولى‏

                        ص: 103

قهقهه باطل مى‏کند وقتى دل بخوابد وضو واجب است و وقتى خواب چشم تو را فرا گیرد در حال نماز، نماز را قطع کن و بخواب زیرا نمى‏دانى دعا به نفع خود مى‏کنى یا بر ضرر خویش. (1) هر که ما را به دل دوست بدارد و کمک نماید به ما با زبانش و با دست خود به جنگ دشمنان ما بپردازد او با ما خواهد بود در بهشت در درجه خودمان و هر که به دل دوست بدارد و با زبان کمک کند و جنگ با دشمنان ما نکند یک درجه پائین‏تر خواهد بود و هر که به دل دوست بدارد و با زبان ما را کمک نکند و نه با دست او در بهشت است و هر که ما را به دل دشمن بدارد و با زبان و دست به زیان ما کار کند او با دشمنان ما در جهنم است و هر که ما را دشمن بدارد ولى کمک به زیان ما با دست و زبان نکند در جهنم است و هر که ما را دشمن بدارد و با زبان به زیان ما کار کند او در جهنم است.

بهشتیان تماشا مى‏کنند منازل شیعیان ما را چنانچه انسان چشم به ستارگان مى‏اندازد وقتى خواندید سوره سبحان الله‏هاى آخر را بگوئید

سبحان الله الاعلى‏

و وقتى خواندید إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ صلوات بر پیامبر صلى الله علیه و آله بفرستید چه در نماز باشید و چه در کار دیگر.

چیزى در بدن شکرش از چشم کمتر نیست خواسته او را ندهید که شما را از ذکر خدا باز مى‏دارد.

وقتى خواندید وَ التِّینِ را در آخر آن بگوئید و نحن على ذلک من الشاهدین.

وقتى خواندید آمَنَّا بِاللَّهِ نگوئید

آمنا الله‏

تا برسید به این قسمت مُسْلِمُونَ وقتى بنده در تشهد دو رکعت اخیر که نشسته است بگوید

اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله و أَنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ لا رَیْبَ فِیها وَ أَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ

بعد حدثى از او صادر شود و نمازش تمام است خدا را پرستش نکرده و نه به چیزى بهتر از رفتن به سوى خانه‏اش.

جویاى خیر باشید از پاها و گردن شتران به موقع آمدن و رفتن همانا سقایه‏

                        ص: 104

نامیده شده چون پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله برایش از طائف کشمش آورده بودند دستور داد آن را داخل حوض زمزم بریزند چون آب آن تلخ بود خواست تلخى آن را با کشمش کم کند وقتى خیلى ماند آن را نیاشامید. (1) وقتى شخص عریان باشد شیطان به او تماشا مى‏کند و در او طمع پیدا مى‏کند.

خود را بپوشانید نباید مرد جامه از روى ران بردارد و بین مردم بنشیند.

هر کس چیز بدبو بخورد نزدیک مسجد نرود پشت خود را مرد در حال سجده بلند کند در نماز واجب.

هر کس مى‏خواهد شستشو کند ابتدا از دستها شروع نماید وقتى نماز مى‏خوانى صداى قرائت و تکبیر و تسبیح را چنان بلند کن که خودت بشنوى. وقتى نماز را تمام کردى از طرف راست تمام کن (شاید منظور این است که بعد از نماز ابتدا روى بطرف راست بکن).

از دنیا توشه بردار بهترین توشه دنیا تقوا است. دو گروه از بنى اسرائیل گم شدند یکى در دریا و یکى در بیابان. پس نخورید مگر آنچه را مى‏شناسید.

هر کس درد خود را از مردم تا سه روز بپوشاند و شکایت به خدا نماید شایسته است که خدا او را شفا بخشد.

دورترین حالات بنده از خدا هنگامى است که کوشش او فقط در راه شکم و نیروى جنسى باشد.

نباید شخص به مسافرتى برود که بر دین و نماز خود بیمناک است.

چهار دعا است که شنیده مى‏شود (یعنى مى‏پذیرند) پیامبر، بهشت، جهنم، حور العین. وقتى بنده از نماز فارغ شد صلوات بر پیامبر بفرستد و از خدا بهشت بخواهد و به او از جهنم پناه ببرد و درخواست کند حور عین را به ازدواجش درآورد زیرا هر کس صلوات بر پیامبر فرستد دعایش بلند شود و هر که بهشت بخواهد بهشت مى‏گوید خدایا به این بنده خود هر چه مى‏خواهد بده و هر که از آتش پناه برد، آتش مى‏گوید خدایا پناه بده به این بنده خود از آنچه درخواست پناه دارد و کسى که درخواست حور عین نماید حوران مى‏گویند خدایا آنچه مى‏خواهد به او بده.

                        ص: 105

غنا زارى ابلیس بر بهشت است. (1) هر کدام تصمیم خواب دارید دست راست خود را زیر جانب راست صورت بگذارید و بگوئید:

بسم الله وضعت جنبى لله على ملة ابراهیم و دین محمد صلى الله علیه و آله و ولایة من افترض الله طاعته، ما شاء الله کان و ما لم یشأ لم یکن‏

هر که این دعا را هنگام خواب بخواند از دزد و غارتگر و خراب شدن ایمن است و ملائکه برایش استغفار مى‏کنند.

هر که موقع وارد رختخواب شدن قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ بخواند خداوند پنجاه هزار ملک را موکل او مى‏گرداند تا آن شب او را حراست کنند.

هر کدام تصمیم خواب داشتید پهلو به زمین نگذارید مگر اینکه بگوئید

اعیذ نفسی و دینی و اهلی و مالی و خواتیم عملى .. و ما رزقنی ربی و خولنی بعزة الله و عظمة الله و جبروت الله و سلطان الله و رحمة الله و رأفة الله و غفران الله و قوة الله و قدرة الله و جلال الله و یصنع الله و ارکان الله و یجمع الله و برسول الله صلى الله علیه و آله و بقدرة الله على ما یشاء من شر السامّه و الهامّه و من شر الجن و الانس و من شر ما یدبّ فِی الْأَرْضِ وَ ما یَخْرُجُ مِنْها وَ ما یَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما یَعْرُجُ فِیها* و من شر کل دابة ربى آخِذٌ بِناصِیَتِها إِنَّ رَبِّی عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ و هو على کل شى‏ء قدیر و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم.

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله پیوسته حسن و حسین علیهما السلام را بهمین دعا تعویذ مى‏فرمود و به ما دستور داد بخوانیم.

ما گنج داران علم خدا و چراغهاى علم او هستیم هر گاه یکى از ما برود دیگرى از ما جایش را مى‏گیرد گمراه نمى‏شود تابع ما و هدایت نمى‏یابد منکر ما و نجات نمى‏یابد کسى که بر خود ما به دشمنانمان کمک کند و کمک نمى‏شود کسى که ما را واگذارد از ما کناره براى طمع به دنیا و آرایش ظاهر آن نگیرید که از دنیا مفارقت خواهید کرد. هر که دنیا را بر آخرت گزیند و بر ما ترجیح دهد، حسرتش در دنیا زیاد خواهد بود این آیه اشاره به همان است أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللَّهِ وَ إِنْ کُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِینَ.

                        ص: 106

    111    بخش هفتم تعلیماتى است که امیر المؤمنین علیه السلام در چهار صد بخش از مصالح دین و دنیاى مسلمان آموخته .....  ص : 85

 

دست‏هاى بچه‏هاى خود را از چربى غذا بشوئید زیرا شیاطین بوى چربى را استشمام مى‏کنند بچه در خواب مى‏ترسد و فرشته‏هاى موکل انسان ناراحت مى‏شوند.

اول نگاهى که به زنى کردید به نفع شما است (یعنى نگاه نوشته نمى‏شود) ولى براى مرتبه دوم نگاه نکنید و از فتنه بهراسید. (1) شرابخوار با خدا ملاقات مى‏کند مانند بت پرست حجر بن عدى گفت عرض کردم یا امیر المؤمنین مدمن خمر کیست؟ فرمود کسى که هر وقت بیابد مى‏خورد.

هر که شراب بخورد چهل شبانه روز نمازش را قبول نمى‏کند. هر کس به مسلمانى حرفى بگوید که بخواهد شخصیت او را خرد کند خداوند او را در چرک و کثافت جهنم زندانى مى‏کند تا بتواند از عهده آن حرف برآید.

مرد با مرد (و زن با زن در یک جامه نمى‏خوابد) هر که چنین کند باید او را تأدیب کرد که شلاق است.

کدو بخورید که موجب افزایش غفر مى‏شود پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله از کدو خوشش مى‏آمد.

لیمو بخورید قبل از غذا و بعد از غذا همانا آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین این کار را مى‏کردند.

گلابى دل را جلا مى‏بخشد و تسکین دردهاى داخلى است.

وقتى شخصى به نماز مى‏ایستد شیطان از حسد به او تماشا مى‏کند که چگونه در رحمت خداوند فرو رفته.

بدترین کارها چیزهاى تازه است (یعنى چیزى که در کتاب و سنت و اجماع سابقه‏اى ندارد و بدعت است) بهترین کارها کارى است که خدا راضى است. هر که دنیا پرست باشد و دنیا را بر آخرت مقدم دارد آخرت وخیمى خواهد داشت.

آب را پاک و پاکیزه بدانید. هر که از خدا راضى باشد به آنچه روزیش نموده خویشتن را آسوده نموده.

زیانکار است کسى که عمر و زندگیش در راهى به سر رفته که از خدا دور شده است.

                        ص: 107

اگر نمازگزار بداند چقدر از جلال خدا او را فرا گرفته خوشش نمى‏آید سر از سجده بردارد. (1) بپرهیزید از به تأخیر انداختن کارها فورى انجام دهید وقتى امکان پذیرفت هر چه روزى شما باشد به زودى مى‏رسد با ضعفتان و هر چه به ضرر شما باشد نمى‏توانید با حیله دفع کنید.

به کار خوب امر کنید و از کار بد باز دارید و بر آنچه به شما مى‏رسد صبر کنید.

چراغ مؤمن شناخت حق ما است. بدترین کورى، کورى از فضل ما است و عداوت پیشه کردن با ما بدون سابقه خطائى که نسبت به او از ما سرزده باشد. ما او را دعوت به حق مى‏کنیم دیگران به فتنه و دنیا او را دعوت مى‏کنند سخن آنها را مى‏پذیرد و با ما طریق دشمنى و بیزارى مى‏سپرد. در اختیار ما پرچم حق است هر که در سایه او قرار گیرد نگهدارى مى‏کند از او و هر که بر آن پرچم سبقت گیرد رستگار مى‏شود و هر که کناره‏گیرى کند هلاک مى‏شود و هر که به آن تمسک جوید نجات یابد. من یاور مؤمنین و مال یاور تاریکى است به خدا سوگند مرا دوست نمى‏دارد مگر مؤمن و دشمن نمى‏دارد مگر منافق.

وقتى با برادران خود برخورد کردید مصافحه کنید اظهار خوشحالى و شادى کنید که با این کار وقتى از هم جدا شوید تمام گناهانتان از بین رفته است. هر کدام عطسه زدید آن دیگرى برایش دعا کند بگوئید

 (یرحمکم الله)

خداوند مى‏فرماید وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها.

مصافحه کن با دشمنت اگر چه دوست نداشته باشد این کار را. چیزى که خداوند به آن امر کرده ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ  وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ.

مکافات نکردى دشمن خود را به چیزى شدیدتر از اینکه ببیند تو خدا را اطاعت مى‏کنى در مورد او و براى تو همین بس که مشاهده کنى دشمنت عمل به معصیت مى‏نماید. دنیا دست به دست مى‏گردد بهره خود را از آن بگیر به نیکوترین وجه جستجو و طلب تا دولت تو برسد.

                        ص: 108

مؤمن بیدار و مترقب و ترسان است انتظار یکى از دو مژده پیروزى را دارد و از بلا ترسان است. از گناه خود مى‏ترسد امید به رحمت خدا دارد. مؤمن خالى از خوف و رجاء نیست مى‏ترسد از کارهاى قبل خود و غفلت از جستن وعده خدا ندارد و اطمینان از چیزهائى که خدا او را ترسانیده نخواهد داشت. (1) شما آبادکنندگان زمین هستید که شما را خلیفه خود در اینجا قرار داده تا ببینند چه مى‏کنید متوجه خدا باشید در کارهائى که از شما خواسته از راه روشن به راه خود ادامه دهید مبادا دیگران این راه را بگیرند.

هر که عقلش کامل شود عملش نیکو مى‏گردد و توجهش به دین.

سبقت بگیرید به سوى مغفرت پروردگار خود و بهشتى که عرض آن آسمانها و زمین است آماده شده براى متقین به آن بهشت نمى‏رسید مگر به وسیله تقوا.

هر که آلوده به گناه شود از ذکر خدا غافل مى‏شود. هر که ترک کند چنگ زدن به اطاعت خدا را شیطانى برایش ترتیب مى‏دهد که با او قرین باشد چه شده آنها که مخالف شمایند در عقیده خود بصیرترند و گذشت مالى آنها از شما بیشتر است این نیست مگر آنکه شما اعتماد به دنیا کرده‏اید و به ظلم تن داده‏اید و به زیور دنیا دل بسته و حریص هستید و آنچه موجب عزت و سعادت و قدرت شما بر ستمکاران است از دست داده‏اید نه از خدا خجالت مى‏کشید نسبت به دستوراتش و نه متوجه نفع خویش هستید. هر روز دستخوش کم و کاست مى‏شوید ولى بیدار نمى‏گردید و سستى شما پایان پذیر نیست و توجه ندارید به ملکت و دینتان هر روز کهنه مى‏شود و شما در غفلت دنیا هستید خداوند مى‏فرماید وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ براى فرزندان خود نام بگذارید اگر نمى‏دانید پسر است یا دختر نامى بگذارید که صلاحیت براى هر دو دارد زیرا بچه‏هاى سقط شده شما وقتى قیامت شما را ببینند اگر نام نگذاشته باشید به پدرش مى‏گوید چرا برایم نام ننهادى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله براى محسن قبل از تولد نام گذاشت.

بپرهیزید از آب خوردن ایستاده زیرا موجب درد بى‏دوا مى‏شود مگر خدا شفا بخشد هر وقت سوار چهارپا شدید خدا را یاد کنید و بگوئید سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا

                        ص: 109

هذا وَ ما کُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ  وَ إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ هر کدام به سفر رفتید بگوئید

اللهم انت الصاحب فی السفر و الحامل على الظهر و الخلیفه فی الاهل و المال و الولد

وقتى در منزل فرود آمدید بگوئید

اللهم انزلنا مُنْزَلًا مُبارَکاً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ‏

وقتى از بازار احتیاجات خود را خریدارى مى‏کنید موقع وارد شدن به بازار بگوئید

اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله اللهم انى اعوذ بک من صفعة خاسره و یمین فاجرة و اعوذ بک من بوار الایم.

 (1) کسى که انتظار وقت نماز را دارد پس از انجام نماز از زوار خدا است شایسته است که خدا زوار خود را گرامى دارد و خواسته او را عنایت کند. حاجى و عمره‏گزار میهمان خدایند شایسته است خداوند میهمان خود را گرامى دارد و او را با مغفرت خویش مورد محبت قرار دهد.

هر کس کودکى بى‏عقل را شراب بدهد خداوند او را در چرک و کثافت جهنمیان زندانى مى‏کند تا راه فرارى براى این کار که کرده بیابد.

و صدقه سپر بزرگى از آتش براى مؤمن و موجب نگهدارى کافر است (از تلف شدن) و به او عوض مى‏دهد و از او دفع مى‏کند ولى در آخرت بهره‏اى ندارد.

جهنمیان به وسیله زبان ساکن جهنم شده‏اند و با زبان روشندلان به روشنى رسیده‏اند. زبان را نگه دارید و به ذکر خدا مشغولش نمائید. بدترین کارها کارى است که موجب گمراهى شود. بهترین کاسبى کار نیک است از نقاشى بپرهیزید روز قیامت در مورد آنها از شما بازخواست مى‏کنند اگر از چشم تو خاشاکى را کسى برداشت بگو

احاط الله عنک ما تکره‏

. وقتى از حمام درآمدى و برادرت به تو گفت‏

طاب حمّامک و حمیمک‏

بگو

انعم الله بالک‏

زمانى که برادرت به تو گفت‏

حیّاک الله بالسلام‏

تو بگو

فحیاک الله بالسلام و احلّک دار المقام.

در راه ادرار مکن و قضاى حاجت منما.

درخواست پس از ستایش است خدا را بستائید آنگاه حوائج خویش را بخواهید ثناى پروردگار را بکنید و او را مدح نمائید قبل از درخواست حاجت. اى دعاکننده‏

                        ص: 110

درخواست مکن چیزى را که ممکن نیست و حلال نخواهد بود. (1) اگر به مردى مبارکباد براى ولادت پسر گفتید بگوئید

بارک الله فی هبته و بلغه رشده و رزقک برّه.

وقتى برادرت از مکه بازگشت پیشانى و لبهایش را که حجر الاسود را بوسیده ببوس که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نیز آن حجر را بوسیده و چشمى را ببوس که خانه خدا را تماشا کرده و جاى سجده و صورتش را ببوس، وقتى به او تهنیت گفتید بگوئید

قبل الله نسکک و رحم سعیک و اخلف علیک نفقتک و لا جعله آخر عهدک ببیة الحرام‏

. از سفله و بى‏بندوباران بپرهیزید آنها کسانى هستند که از خدا نمى‏ترسند در میان ایشان قاتلان انبیا و دشمنان ما هستند.

خداوند تبارک و تعالى توجهى به زمین نمود ما را برگزید و براى ما شیعیانى انتخاب کرد که ما را یارى کنند. شاد باشند در شادى ما و محزون در حزن ما و از جان و مال در راه ما مضایقه ندارند آنها از مایند و بسوى ما برمى‏گردند هیچ یک از شیعیان کارى را که نهى کرده‏ایم انجام نمى‏دهد مگر اینکه قبل از مرگ دچار بلائى مى‏شود که گناهانش به وسیله آن پاک مى‏گردد یا در مال و یا در فرزند و یا در جان خودش تا بالاخره به ملاقات خدا بدون گناه برود ممکن است مقدارى از گناهش باقى بماند مرگ بر او دشوار مى‏گیرد (تا پاک شود).

مرده شیعه ما صدیق و شهید است تصدیق امر ما را کرده و در راه ما دوست داشته و در راه ما دشمنى ورزیده که منظورش خدا عزیز بوده مؤمن به خدا و پیامبر اوست خداوند مى‏فرماید وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ.

بنى اسرائیل به هفتاد و دو فرقه تقسیم شدند این امت نیز به هفتاد و سه فرقه تقسیم مى‏شوند یک گروه در بهشت هستند هر که اسرار ما را فاش کند خداوند گرفتار آهنش مى‏کند.

روز هفتم فرزندانتان را ختنه کنید مانع شما سرما و گرما نشود که ختنه پاکى بهشت است زمین ناله مى‏زند بسوى خدا از ادرار ختنه نشده‏ها.

                        ص: 111

    117    بخش هشتم آنچه امیر المؤمنین علیه السلام به مردم ارزانى داشت به فرمایش خود(سلونی قبل أن تفقدونی) و جوامع علوم .....  ص : 113

 

مستى چهار نوع است: مستى شراب، مستى مال، مستى خواب، مستى سلطنت و قدرت.

هر گاه یکى از شما تصمیم خواب دارد دست راست خود را بگذارد زیر گونه راست زیرا او نمى‏داند از خواب بیدار مى‏شود یا نه. (1) دوست دارم مؤمن در هر پانزده روز یک بار با نوره خود را تمیز کند.

کمتر ماهى بخورید که گوشت ماهى بدن را آب مى‏کند و موجب افزایش بلغم مى‏شود و نفس را سنگین مى‏کند. شیر را جرعه جرعه نوشیدن شفاى هر دردى است مگر مرگ. انار را با پیه آن بخورید که پاک‏کننده معده است. معده را دباغى مى‏کند.

هر دانه از انار که در معده جایگیر شود دل را زنده مى‏کند و روشنى جان است و مداواى وسواس شیطان است تا چهل شب.

چه خورش خوبى است سرکه تلخى را از بین مى‏برد و دل را زنده مى‏کند.

کاسنى بخورید هر صبحى نیست مگر اینکه قطره‏اى بر او از بهشت هست.

آب آسمان را بیاشامید که بدن را پاک مى‏کند و جلو بیماریها را مى‏گیرد خداوند مى‏فرماید وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطانِ وَ لِیَرْبِطَ عَلى‏ قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَ هیچ دردى نیست مگر اینکه در زیره سیاه (سیاه دانه) براى او شفائى است مگر مرگ. گوشت گاو درد است ولى شیر آن دوا است و روغن آن شفا است زن حامله چیزى نمى‏خورد و مداوا نمى‏نماید به چیزى بهتر از رطب خداوند به مریم مى‏فرماید وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیًّا  فَکُلِی وَ اشْرَبِی وَ قَرِّی عَیْناً کام فرزند خود را با خرما بردارید پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله با حسن و حسین چنین کرد.

وقتى تصمیم همبسترى با زن خود دارید عجله نکنید زیرا زنان را حوائجى است.

وقتى چشم شما به زنى افتاد و در شگفت شدید بیائید پیش زن خود در نزد او نیز مانند آنچه در آن زن دیده‏اید هست شیطان را به دل خود راه ندهد و چشم از او بردارد اگر زن ندارد دو رکعت نماز بخواند و بسیار خداى را حمد کند و صلوات بر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بفرستد بعد از فضل خدا بخواهد خداوند به رأفت خود به او عنایت مى‏کند چیزى که بى‏نیازش مى‏نماید.

وقتى با همسر خود همبستر شدید کم حرف بزنید زیرا سخن گفتن در این موقع‏

                        ص: 112

موجب گنگى مى‏شود به داخل فرج زن خود نگاه نکنید شاید چیزى را ببینید که بدتان بیاید و موجب کورى مى‏شود هر گاه تصمیم همبسترى داشتى با زن خود بگو

اللهم انى استحللت فرجها بامرک و قبلتها بامانتک فان قضیت لى منها ولدا فاجعله ذکرا سویا و لا تجعل للشیطان فیه نصیبا و لا شرکا.

تنقیه یکى از چهار چیز است که پیامبر اکرم در باره آنها تعریف نمود فرمود بهترین چیزى که معالجه به وسیله آن مى‏کنید تنقیه است معده را بزرگ و درد دل را برطرف و بدن را تقویت مى‏کند.

بنفشه استنشاق کنید حجامت را از دست ندهید.

وقتى تصمیم همبسترى با خانواده خود دارد از اول ماه بپرهیزد و نیمه ماه شیطان در جستجوى فرزند است در این موقع شاید شیاطین جویاى شرکت هستند مى‏آیند و مى‏خواهند در آبستن کردن شریک شوند. از حجامت و نوره در روز چهارشنبه بپرهیزید روز چهارشنبه روز نحس دائمى است در آن روز جهنم خلق شد در جمعه ساعتى است که حجامت نمى‏کند در آن احدى مگر اینکه مى‏میرد. (1) در تحف العقول این روایت با تغییر مختصرى نقل شده که ما از خصال نقل کردیم بواسطه اعتماد بیشترى که به نسخه حاصل بود در تحف العقول است که هر گاه خواستید به مستراح بروید بگوئید

بسم الله اللهم امط عنى الاذى و اعذنى من الشیطان الرجیم‏

وقتى نشست بگوید

اللهم کما اطعمتنیه طیّبا و سوغتنیه فاکفنیه‏

وقتى چشمش به مدفوع خویش افتاد بعد از فراغ بگوید

اللهم ارزقنى الحلال و جنبی الحرام‏

پیامبر اکرم فرمود هیچ بنده‏اى نیست مگر اینکه خداوند فرشته‏اى را مأمور او نموده گردنش را خم کند وقتى تغوط مى‏نماید و مدفوع خود را ببیند در این موقع شایسته است از خدا درخواست حلال کند فرشته به او مى‏گوید پسر آدم! اینست نتیجه آنچه بر آن حرص داشتى نگاه کن از کجا بدست آوردى و چه شد.

ضمنا این روایت را در رساله قدیمى دیدم با اختلاف کم که به بعضى از آن اختلافات در بین حدیث اشاره کردیم.

و باید دانست که اصل این خبر در کمال اعتماد و اعتبار است بنا به نظر قدماء گرچه به نظر متاخرین صحیح نیست مرحوم کلینى بر این خبر اعتماد نموده و اکثر اجزاء این خبر را در بابهاى متفرق در ابواب کافى نقل کرده همچنین بزرگان محدثین.

                        ص: 113

 (1)

بخش هشتم آنچه امیر المؤمنین علیه السلام به مردم ارزانى داشت به فرمایش خود (سلونی قبل أن تفقدونی) و جوامع علوم‏

 (2) توحید 319- 323 امالى مجلس پنجاه و پنج صفحه 205- 208.

اصبغ بن نباته گفت وقتى على علیه السلام به خلافت نشست و با او بیعت کردند به سوى مسجد آمد با عمامه پیامبر و برد آن جناب را بر تن داشت نعلین پیامبر صلى الله علیه و آله را به پا داشت و شمشیر ایشان را بر کمر داشت بر منبر بالا رفت و در روى منبر نشست. سپس انگشتان دست خود را در هم فرو برد و گذاشت به قسمت پائین شکم خود سپس فرمود مردم از من بپرسید قبل از اینکه مرا نیابید اینجا گنجینه دانش است این آب دهان پیامبر است این چینه‏ها و خوراکى است که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله شخصا به من خورانده از من سؤال کنید که در نزد من علم اولین و آخرین است اگر تشک براى من بر روى هم بنهند و بر روى آن بنشینم فتوا مى‏دهم براى اهل تورات از روى تورات خودشان بطورى که تورات به سخن درآید و بگوید على راست مى‏گوید و به آنچه خدا در من نازل کرده فتوا داد و انجیلیان را به انجیل خودشان بطورى که انجیل بگوید على راست مى‏گوید دروغگو نیست به آنچه خدا در من نازل کرده فتوا داد و اهل قرآن را فتوا مى‏دهم به وسیله قرآن بطورى که‏

                        ص: 114

قرآن سخن بگوید و بگوید على راست مى‏گوید و دروغگو نیست. فتوا داد به آنچه خدا در من نازل نموده و حال اینکه شما شب و روز قرآن مى‏خوانید آیا در میان شما کسى هست که بداند چه نازل شده در آن اگر نباشد یک آیه در قرآن هر آینه خبر مى‏دهم به شما آنچه اتفاق افتاد و آنچه هست و به آنچه خواهد شد تا روز قیامت و آن این آیه است یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ سپس فرمود

سلونى قبل ان تفقدونى‏

به آن خدائى که دانه را شکافت و انسان را آفرید اگر از من بپرسید از هر آیه قرآن در شب نازل شده یا در روز مکّى است یا مدنى در سفر نازل شد یا در حضر ناسخ است یا منسوخ و محکم است یا متشابه و تأویل و تنزیل آن چیست به شما خبر خواهم داد. (1) مردى از جاى حرکت کرد که ذعلب نام داشت و بسیار زبان‏آور بود و سخنور و پر دل گفت پسر ابى طالب بر روى پله‏هاى منبرى دشوار بالا رفت. امروز با سؤالهاى خود او را شرمنده مى‏کنم. گفت یا امیر المؤمنین آیا پروردگار خود را دیده‏اى؟ فرمود واى بر تو ذعلب خدائى را که ندیده باشم نمى‏پرستم. گفت چگونه دیده‏اى براى ما توصیف کن.

فرمود واى بر تو. چشمها با مشاهده نمى‏بینند او را ولى دلها با حقیقت ایمان او را مى‏بینند. واى بر تو ذعلب! خداى من به بعد و حرکت و سکون و قیام و ایستادن و آمدن و رفتن توصیف نمى‏شود. لطیف لطیف است اما به لطافت توصیف نمى‏شود.

عظیم دارى عظمت است اما به عظمت توصیف نمى‏شود. رؤف بخشنده است اما به رقّت و دلسوزى توصیف نمى‏شود. مؤمن است نه با عبادت مدرک است نه با حواس گوینده است نه با لفظ او در اشیاء است نه با ممزوج شدن خارج از اشیاء است نه با جدائى برتر از هر چیز است داخل در اشیاء است نه چون اشیاء که در یک دیگر داخل مى‏شوند و خارج از اشیاء است نه مانند چیزها که از هم جدایند.

ذعلب بر زمین افتاد و غش کرد و گفت به خدا قسم چنین جوابى نشنیده بودم‏

                        ص: 115

دیگر به خدا قسم چنین کارى نمى‏کنم. (1) سپس فرمود

سلونى قبل ان تفقدونى‏

اشعث بن قیس از جاى حرکت کرده گفت یا امیر المؤمنین از مجوس چگونه جزیه و مالیات گرفته مى‏شود با اینکه کتابى بر آنها نازل نشده و پیامبرى نداشته‏اند؟ فرمود چرا اشعث خداوند بر آنها کتاب نازل کرد و پیامبر فرستاد. پادشاهى داشتند که شبى مست شد دختر خود را به بستر خویش فرا خواند و با او همبستر شد. صبح مردم شنیدند جلو قصر او جمع شدند و گفتند پادشاها دین ما را آلوده کردى و از بین بردى بیا بیرون تا حد بر تو جارى کنیم.

به آنها گفت جمع شوید و سخن مرا بشنوید اگر توانستم شما را قانع کنم بهتر و گر نه هر چه خواستید بکنید. همه جمع شدند. به آنها گفت مگر نشنیده‏اید که خداوند خلقى را گرامى‏تر از آدم پدرمان نیافریده و مادرمان حوا؟ گفتند راست مى‏گوئى. گفت مگر او دختران خود را به ازدواج فرزندان خویش در نیاورد؟ گفتند راست مى‏گوئى همین اعتقاد ما است. به این کار معتقد شدند خداوند علم را از میان آنها برداشت و کتاب آنها را بالا برد. آنها کافرانى هستند که داخل آتش مى‏شوند بدون حساب. منافقین از آنها بدترند. اشعث گفت به خدا قسم چنین جوابى نشنیده بودم به خدا دیگر چنین کارى را نخواهم کرد.

باز فرمود

سلونى قبل ان تفقدونى‏

مردى از انتهاى مسجد که بر عصاى خود تکیه کرده بود و از میان مردم رد مى‏شد تا نزدیک به آن جناب رسید گفت یا امیر المؤمنین مرا به عملى راهنمائى فرما که خداوند مرا از آتش نجات بخشد. فرمود:

بشنو، بعد بفهم، سپس یقین کن. دنیا به پا ایستاده به سه چیز: به عالمى که علم خود را به کار برد و به ثروتمندى که بخل نورزد، به مال خود بر اهل دین خدا و به فقیر شکیبا. وقتى عالم بپوشاند علم خویش را و ثروتمند بخل ورزد و فقیر صبر نکند در چنین موقعى مرگ و بدبختى است در چنین موقعى خداشناسان مى‏فهمند که دنیا به عقب برگشته و به کفر تبدیل شده بعد از ایمان.

                        ص: 116

اى سئوال‏کننده! فریب مساجد زیاد را نخورى و اجتماع مردمى که گرد هم آمده‏اند اما دلهاى آنها به هم پیوسته نیست. بدانید مردم سه قسمند: زاهد، راغب و صابر. اما زاهد اگر چیزى از دنیا به دست آمد شاد نمى‏شود و اگر چیزى از دستش رفت محزون نمى‏گردد. اما صابر به دل آرزوى دنیا را دارد اگر چیزى به دست آورد از آن کناره مى‏گیرد چون مى‏داند عاقبت بدى دارد. اما راغب به دنیا باکى ندارد که از حلال بدست آورد یا حرام. (1) گفت علامت مؤمن در این زمان چیست؟ فرمود متوجه وظیفه خویش است که چه خدا بر او واجب نموده علاقمند به آن مى‏شود و چه مخالفت دستور خدا است از او متنفر است گرچه دوست نزدیکش باشد. گفت صحیح مى‏فرمائید یا امیر المؤمنین.

بعد آن شخص غائب شد و ما ندیدیم او را. مردم به دنبالش رفتند پیدایش نکردند.

امیر المؤمنین علیه السلام تبسمى نمود سپس فرمود چه مى‏کنید او برادرم خضر علیه السلام بود.

باز فرمود

سلونى قبل ان تفقدونى‏

دیگر کسى از جاى حرکت نکرد. خدا را ستایش نمود و صلوات بر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرستاد. سپس فرمود حسن جان حرکت کن برو منبر سخن بگو تا قریش تو را بشناسند بعد از من و نگویند حسن نمى‏تواند کارى بکند. گفت پدر جان چگونه به منبر بروم و سخن بگویم با اینکه شما میان مردم هستى مى‏شنوى و مى‏بینى مرا. فرمود پدر و مادرم فدایت خودم را پنهان مى‏کنم از تو که بشنوم و ببینم ولى تو مرا نبینى.

امام حسن علیه السلام به منبر رفت حمدى شایسته و بلیغ نمود خداى را و صلواتى مختصر و موجز بر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرستاد سپس فرمود مردم! از جدم پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله شنیدم مى‏فرمود

انا مدینة العلم و على بابها

مگر مى‏توان وارد شهر جز از درب آن شد؟ آنگاه از منبر پائین آمد. امیر المؤمنین علیه السلام از جاى حرکت نمود و او را در آغوش گرفت آنگاه فرمود حسین جان! تو

                        ص: 117

    122    بخش هشتم آنچه امیر المؤمنین علیه السلام به مردم ارزانى داشت به فرمایش خود(سلونی قبل أن تفقدونی) و جوامع علوم .....  ص : 113

 

حرکت کن و بر منبر برو و سخن بگو که قریش جاهل به مقام تو نباشند پس از من و بگویند حسین چیزى نمى‏داند، اما سخن خود را در ارتباط با سخن برادرت قرار بده.

امام حسین علیه السلام بر منبر رفت پس از حمد و ثناى پروردگار و درود بر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به اختصار فرستاد سپس فرمود: مردم! از جدم پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله شنیدم مى‏فرمود:

ان علیا مدینة هدى فمن دخلها نجا و من تخلف عنها هلک‏

على شهر هدایت است هر که داخل آن شد نجات یافت و هر که کناره گرفت هلاک شد. على علیه السلام از جاى حرکت کرد و او را در آغوش گرفت و بوسید سپس فرمود: مردم بدانید این دو جوجه‏هاى پیامبر صلى الله علیه و آله هستند و یادگار اویند که امانت به من سپرده و من به امانت در اختیار شما مى‏گذارم بدانید مردم! که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در باره این دو از شما بازخواست خواهد کرد. (1) احتجاج طبرسى صفحه 138.

اصبغ بن نباته گفت روزى امیر المؤمنین علیه السلام روى منبر کوفه مشغول سخنرانى بود پس از حمد و ثناى پروردگار فرمود

ایها الناس سلونى قبل ان تفقدونى فان بین جوانحى علما جما

. ابن کواء از جاى حرکت کرده گفت یا امیر المؤمنین وَ الذَّارِیاتِ ذَرْواً چیست فرمود بادها هستند. گفت فَالْحامِلاتِ وِقْراً چیست فرمود ابرها. گفت فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً کدام است فرمود ملائکه. گفت یا امیر المؤمنین من در قرآن آیاتى را مشاهده مى‏کنم که آیات دیگر را نقض مى‏کند فرمود مادر به عزایت بنشیند پسر کواء کتاب خدا آیاتش یک دیگر را تصدیق مى‏کنند نه هم را نقض نمایند اینک بپرس هر چه مى‏خواهى.

گفت مى‏بینم در قرآن مى‏فرماید بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ و در آیه دیگرى رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ* و در آیه دیگرى رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ.

فرمود مادر به عزایت بنشیند پسر کواء این مشرق است و آن مغرب اما رَبُ‏

                        ص: 118

الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ به این معنى است که مشرق زمستان غیر مشرق تابستان است این مطلب را از نزدیکى و دورى خورشید نمى‏یابى؟ اما آیه بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ خورشید سیصد و شصت برج دارد که هر روز از یک برج طلوع مى‏کند و در یک برج غروب مى‏نماید و به آن برج بازگشت نمى‏کند مگر سال دیگر در همان روز. (1) گفت یا امیر المؤمنین فاصله بین قدمهاى شما تا عرش خدا چقدر است؟ فرمود مادر به عزایت بنشیند پسر کواء سؤالى بکن براى یاد گرفتن نه سؤال براى لجبازى و آزمایش کردن. از محل قدم من تا عرش پروردگارم به اندازه فاصله گفتن یک‏

لا اله الا الله‏

است از روى اخلاص «1» گفت یا امیر المؤمنین علیه السلام ثواب کسى که بگوید

لا اله الا الله‏

چیست؟ فرمود هر کس با اخلاص بگوید گناهانش پاک مى‏شود چنان که حرف سیاه از لوح سفید پاک مى‏گردد. وقتى براى مرتبه دوم گفت‏

لا اله الا الله‏

با اخلاص درهاى آسمان و صفوف ملائکه را مى‏شکافد بطورى که ملائکه به یک دیگر مى‏گویند اظهار خشوع کنید در مقابل عظمت خدا. براى مرتبه سوم که به اخلاص گفت‏

لا اله الا الله‏

هیچ چیز مانع او نمى‏شود تا عرش خدا. پروردگار جلیل مى‏فرماید آرام گیر به عزت و جلالم سوگند مى‏آمرزم گوینده تو را با هر چه کرده. بعد این آیه را خواند إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ یعنى وقتى عملش خالص بود بلند مى‏شود گفتار و کردارش.

گفت یا امیر المؤمنین قوس و قزح را برایم توضیح بده. فرمود مادر به عزایت بنشیند. نگو قوس و قزح زیرا قزح اسم شیطان است ولى بگو قوس خدا. وقتى مشاهده شود نشانه فراوانى و سبزى و خرمى است. گفت برایم توضیح دهید این‏

                        ص: 119

سفیدى تابناک در آسمان چیست؟ فرمود آن مسیل آسمان است و امان براى اهل زمین است از همان محل خداوند قوم نوح را به باران سیل‏آسا غرق نمود. (1) گفت یا امیر المؤمنین بفرمائید این (محو) و نابودى که در ماه است چیست؟

فرمود الله اکبر، الله اکبر. مردى نابینا مسأله‏اى کورکورانه مى‏پرسد مگر در قرآن نشنیده‏اى وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً گفت یا امیر المؤمنین مرا از اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله خبر بده. فرمود از کدامیک آنها سؤال مى‏کنى؟ گفت از ابى ذر غفارى. فرمود از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله شنیدم مى‏فرمود

ما اظلت الخضراء و لا اقلت الغبراء ذا لهجة اصدق من ابى ذر

. آسمان سایه نیافکنده و زمین برنداشته راستگوتر از ابى ذر غفارى را.

گفت راجع به سلمان فارسى بگو. فرمود به به سلمان از ما اهل بیت است. چه کسى مانند لقمان حکیم است داراى علم اول و آخر بود گفت از حذیفة بن یمان فرمود او مردى بود که اسماء منافقین را مى‏دانست اگر از حدود خدا از او بپرسید او را عالم و دانا به آن مى‏یابید.

گفت مرا از عمار یاسر مطلع فرما. فرمود او مردى بود که گوشت و خون او را بر آتش خدا حرام کرده که ذره‏اى از پیکر او را فرا گیرد. گفت مرا از خود مطلع فرما.

فرمود من جورى بودم که هر گاه از پیامبر اکرم سؤال مى‏کردم جوابم را مى‏داد و اگر سکوت مى‏کردم او خود ابتدا به سخن مى‏نمود.

گفت یا امیر المؤمنین به من بفرمائید این آیه مربوط به کیست؟ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالًا فرمود کفار اهل کتاب یهود و نصارى که بر حق بودند ولى در دین خود بدعت گزاردند خیال مى‏کنند کار خوب انجام مى‏دهند. آنگاه از منبر پائین آمد و با دست بر روى شانه ابن کواء زد و فرمود اى پسر کواء اهل نهروان از آنها دور نیستند.

                        ص: 120

ابن کواء (از شنیدن این سخن خود را خواست تبرئه نماید) گفت یا امیر المؤمنین من که جز در خانه شما نرفته‏ام و از کسى جز شما نمى‏پرسم. در جنگ نهروان او را با خوارج دیدیم و اعتراض کرده گفتیم مادرت به عزایت بنشیند دیروز که مشکلات و سؤالات خود را از امیر المؤمنین علیه السلام مى‏کردى امروز با او جنگ مى‏کنى. در این موقع مردى به او حمله کرد و با نیزه‏اى او را کشت. (1) همین خبر را ابراهیم بن محمد ثقفى در کتاب غارات نقل نموده و در آن اضافه کرده که سؤال کرد معنى السَّماءِ ذاتِ الْحُبُکِ چیست؟ فرمود صاحب خلق نیکو است. پرسید بین مشرق و مغرب چقدر فاصله است؟ فرمود به اندازه مسیر یک روز خورشید از محل طلوع تا غروب آن. هر کس غیر از این بگوید براى تو دروغ گفته.

پرسید آنها کیانند که نعمت خدا را تبدیل به کفر نمودند الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً؟ فرمود بگذار در گمراهى خود فرو روند آنها قریش هستند. گفت ذو القرنین کیست؟ فرمود مردى بود که خداوند او را براى قومش برانگیخت تکذیبش کردند و شمشیر بر تارک او زدند مرد، باز خداوند او را زنده و بسوى آنها برانگیخت دو مرتبه تکذیب کردند و شمشیرى بر تارکش زدند از دنیا رفت براى مرتبه سوم خداوند زنده‏اش کرد براى همین او داراى دو قرن بود سپس فرمود در میان شما نیز یک نفر مانند او هست. گفت کدامیک از مخلوقات خداوند سخت‏تر است؟ فرمود سخت‏ترین چیزهائى که خداوند آفریده ده تا هستند: 1- کوههاى مرتفع. 2- آهن که کوه را مى‏شکافد. 3- آتش که آهن را مى‏خورد. 4- آب که آتش را خاموش مى‏کند. 5- ابرها که بر فراز آسمان مسخرند و حامل آب هستند. 6- باد که ابرها را برمى‏دارد. 7- انسان که بر باد غالب مى‏شود با دست او را کنار مى‏زند و راه خود را از پیش مى‏گیرد. 8- مستى که بر انسان غالب مى‏شود.

9- خواب که بر مستى غالب مى‏گردد. 10- غم و غصه که بر خواب غلبه پیدا مى‏کند. پس سخت‏ترین چیزى که خدا آفرید غم و غصه و ناراحتى است.

                        ص: 121

 (1) احتجاج طبرسى صفحه 139.

حضرت صادق علیه السلام از امیر المؤمنین علیه السلام نقل کرد که فرمود از کتاب خدا بپرسید به خدا قسم هیچ آیه از قرآن نازل نشد در شب و روز و در سفر و حضر مگر اینکه پیامبر صلى الله علیه و آله آن را برایم خواند و تأویلش را به من آموخته. ابن کواء از جاى حرکت کرده گفت یا امیر المؤمنین موقعى که قرآن نازل مى‏شد و شما نبودى چگونه مى‏شد؟ فرمود پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله هر آیه‏اى که نازل مى‏شد و من حضور نداشتم به محض اینکه مى‏آمدم آن آیه را برایم مى‏خواند و مى‏فرمود یا على خداوند این آیه را در نبودن تو نازل کرده و تأویل آن چنین است تأویل و تنزیل آن را به من مى‏آموخت. (2) احتجاج طبرسى صفحه 139.

در اخبار رسیده که امیر المؤمنین علیه السلام مشغول خطبه بود فرمود

سلونى قبل ان تفقدونى‏

به خدا قسم از من نخواهید پرسید از گروهى که صد نفر را گمراه نموده‏اند و صد نفر را هدایت کرده‏اند مگر اینکه تبلیغ‏کننده آنها و رهبرشان را برایتان معرفى مى‏کنم تا روز قیامت. مردى از جاى حرکت کرد (سعد بن ابى وقاص) و گفت بگو ببینم تعداد مویهاى سر و ریش من چقدر است؟ امیر المؤمنین علیه السلام فرمود برادرم پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مرا از سؤال تو مطلع نموده و بر هر دانه موى سرت یک فرشته تو را لعنت مى‏کند و بر هر یک از مویهاى ریشت شیطانى است که تو را مى‏کشاند و در خانه‏ات گوساله‏اى است (عمر بن سعد) که فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله را مى‏کشد نشانه تعداد موى‏هاى سر و ریشت همین مطلبى است که برایت گفتم.

اگر نه اینست اثبات تعداد مویهایت مشکل است مى‏گفتم تعداد آنها چقدر است ولى دلیل این مطلب همان خبرى است که اطلاع دادم از لعنتى که تو را مى‏کنند و گوساله ملعونت. پسرش در آن موقع پسر بچه کوچکى بود چهار دست و پا حرکت‏

                        ص: 122

    127    بخش نهم مناظرات امام حسن و امام حسین علیهما السلام .....  ص : 125

 

مى‏کرد در جریان کربلا متصدى قتل آن جناب شد. مطلب همان طورى که امیر المؤمنین علیه السلام فرموده بود شد. (1) از کتاب ارشاد القلوب دیلمى.

روایت شده که گروهى خدمت امیر المؤمنین علیه السلام آمدند موقعى که ایشان مشغول خطبه بود در کوفه و مى‏فرمود

سلونى قبل ان تفقدونى‏

از من نخواهید پرسید از چیزى پائین عرش مگر اینکه پاسخ خواهم داد. این جمله هر کس بعد از من بگوید ادعاى بیجا نموده و دروغگو است و مفترى.

مردى از جاى حرکت کرد که پهلوى آن جناب نشسته بود و در گردن کتابى چون مصحف داشت مردى گندمگون و چاق و بلند قد با مویهاى مجعد بود به یهودان عرب شباهت داشت. با صداى بلند گفت اى کسى که ادعا مى‏کنى چیزى را که نمى‏دانى و پیشى مى‏گیرى در مورد مسائلى که نمى‏فهمى من از تو مى‏پرسم جوابم را بده.

شیعیان و یاران على علیه السلام از هر طرف به او حمله کرده تصمیم کشتنش را گرفتند. امیر المؤمنین علیه السلام فریاد زد و آنها را بازداشت. فرمود رهایش کنید عجله ننمائید. با عجله و شتابزدگى نمى‏توان برهان و دلیل واقعى را اثبات نمود و نه با عجله کردن سائلى و پرسش‏کننده براهین خدا آشکار مى‏گردد. بعد روى به جانب او نموده فرمود با تمام نیروى خود بپرس و هر چه مى‏دانى سؤال کن ان شاء الله جوابت را خواهم داد. جوابى که شک بردار نباشد و نتوان خرده بر آن گرفت و تردید در واقعیتش نمود و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم.

آن مرد گفت فاصله بین مشرق و مغرب چقدر است؟ فرمود مسافت هواء.

گفت مسافت هواء چقدر است؟ فرمود به اندازه دوران فلک. گفت دوران فلک چقدر است؟ فرمود به اندازه یک روز مسیر خورشید. گفت صحیح گفتى.

پرسید قیامت چه وقت است؟ فرمود هنگام مرگ و رسیدن اجل. گفت صحیح‏

                        ص: 123

است. عمر دنیا چقدر است؟ فرمود هفت هزار دیگر حدى نیست (شاید از زمان خلقت آدم تا زمان خود را مى‏فرماید) آن مرد گفت صحیح است. (1) گفت بکه کجاى مکه است؟ فرمود مکه اطراف حرم است و بکه محل خانه خدا است. گفت صحیح مى‏فرمائید. پرسید چرا مکه نام گرفته؟ فرمود زیرا خداوند زمین را از زیر آن مکّ نموده یعنى کشانده. پرسید پس چرا بکه نام گرفته؟ فرمود زیرا این خانه گردن ستمگران و تبهکاران را در هم شکسته. گفت راست مى‏گوئى.

گفت خدا قبل از اینکه عرش را بیافریند کجا بود؟ فرمود منزه است خدائى که کنه صفات او را حاملین عرش با قرب مقام کرامتى که دارند درک نمى‏کنند و نه ملائکه مقرب مى‏توانند انوار دامن جلالش را بیابند. واى بر تو گفته نمى‏شود خدا کجا است و در چیست و نه کدام است و نه چگونه است؟ گفت صحیح است. اما چقدر عرش خدا بر روى آب بود قبل از آفرینش زمین و آسمان؟ فرمود مى‏توانى حساب کنى؟ گفت بلى. فرمود شاید نتوانى حساب این عدد را بنمائى. جواب داد نه من خوب مى‏توانم حساب کنم.

فرمود اگر دانه خردل به روى زمین بریزند تا آسمان را پر کند فاصله بین زمین و آسمان بعد به تو اجازه دهند که یک دانه یک دانه با این ناتوانى که دارى از مشرق به مغرب آنها را حمل کنى عمرت را طولانى کنند و به تو نیروى چنین کارى بدهند تا نقل نمائى و بشمارى این کار آسانتر است از تعداد سالهائى که عرش بر روى آب بود قبل از آفرینش زمین و آسمان من براى تو یک دهم یک دهم از یک دهم‏ها از یک جزء از صد هزار جزء را توضیح دادم استغفار مى‏کنم از اینکه کم کردم و اندازه معینى نمودم.

آن مرد سر خود را تکانى داد و شروع به خواندن این شعر کرد:

         انت اهل العلم یا هادى الهدى             تحبر من الشک الغیاهیبا

             حزت اقاصى العلوم فما             تبصر ان غولبت مغلوبا

                        ص: 124

         لا تنثنى عن کل اشکولة             تبدى اذا حلت اعاجیبا

             لله در العلم من صاحب             یطلب انسانا و مطلوبا

 (1) نهج البلاغه امیر المؤمنین علیه السلام فرمود

سلونى قبل ان تفقدونى‏

من به راههاى آسمان آشناتر تا راههاى زمینم. پیش از آنکه فتنه‏اى برانگیخته شود که مدافعى وجود نداشته باشد براى رفع این فتنه و آرزوهاى مردم بر باد رود.

                        ص: 125

 (1)

 [بخشهاى احتجاجات ائمه علیهم السلام‏]

 (2)

بخش نهم مناظرات امام حسن و امام حسین علیهما السلام‏

 (3) خصال صدوق صفحه 56 جلد 2.

حضرت باقر علیه السلام فرمود یک روز امیر المؤمنین علیه السلام در محله کوفه بود. مردم در اطرافش اجتماع داشتند. بعضى سؤالهاى دینى مى‏نمودند و بعضى انتظار مى‏کشیدند که سؤال خود را بنماید. ناگاه مردى از جاى حرکت کرده گفت السلام علیک یا امیر المؤمنین و رحمة الله و برکاته.

امیر المؤمنین علیه السلام به او نگاهى کرد فرمود علیک السلام و رحمة الله و برکاته تو که هستى؟ گفت من مردى از رعایا و همشهرى‏هاى شمایم. فرمود تو از رعایاى من نیستى و نه همشهرى من. اگر یک روز به من سلام کردى وضع تو بر من مخفى نیست. گفت امان بدهید تا بگویم یا امیر المؤمنین فرمود از وقتى وارد شهر ما شده‏اى کارى صورت داده‏اى؟ گفت نه. فرمود شاید تو از سپاه دشمنان ما هستى؟

جواب داد آرى.

فرمود امان به تو مى‏دهم تا جنگ تمام شود. گفت مرا معاویه پنهان فرستاده تا از تو سؤالهائى را بپرسم که پادشاه روم از او سؤال کرده گفته است اگر تو شایسته این مقام هستى و جانشین پیامبرى این سؤالها را جواب بده اگر جواب بدهى از تو پیروى مى‏کنم و برایت جایزه مى‏فرستم اما معاویه نتوانسته جواب او را بدهد و بسیار ناراحت است. مرا پیش شما فرستاده تا جواب آنها را بگیرم.

                        ص: 126

امیر المؤمنین علیه السلام فرمود خدا بکشد پسر هند جگرخوار را چقدر گمراه و کور است و کسانى که اطرافش را گرفته‏اند. کنیزى را آزاد کرده بود یاد نداشت چگونه با او ازدواج نماید. خداوند بین من و این امت حکومت کند. پیوند مرا با پیامبر صلى الله علیه و آله مراعات نکردند و سابقه‏ام را در اسلام و شدائدى که متحمل شدم براى پایدارى دین در نظر نگرفتند، حقّم را ندادند و مقام عظیم مرا کوچک انگاشتند و با یک دیگر در راه پیکار با من همداستان شدند. (1) فرمود بروید حسن و حسین علیهما السلام و محمد بن حنیفه را بیاورید. آنها را حاضر کردند فرمود شامى! این دو فرزندان پیامبرند اما این فرزند من است. از هر کدام مایلى بپرس. اشاره کرد از همین آقا که مویهاى پرپشت دارد بپرسم. به امام حسن علیه السلام اشاره نمود که کم سن بود. امام مجتبى علیه السلام فرمود هر سؤالى دارى بکن. شامى گفت: فاصله بین حق و باطل چقدر است و بین آسمان و زمین و بین مشرق و مغرب؟ قوس و قزح چیست؟ محلى که ارواح مشرکین در آنجا منزل دارند چیست و محلى که ارواح مؤمنین آنجا مسکن گزیدند کدام؟ مؤنث چیست و آن ده چیز که هر کدام از دیگرى سخت‏ترند کدام است؟

امام مجتبى علیه السلام فرمود بین حق و باطل چهار انگشت فاصله است. هر چه با چشم دیدى حق است با اینکه با گوش باطل بسیارى را شنیده‏اى. شامى گفت صحیح است. فرمود بین آسمان و زمین به اندازه دعاى مظلوم فاصله است و به اندازه دید چشم، هر کس جز این گفت او را تکذیب کن. گفت راست مى‏گوئید. فرمود بین مشرق و مغرب به اندازه یک روز راه خورشید است که او را مشاهده مى‏کنى از مشرق طلوع مى‏کند و در مغرب غروب. شامى گفت صحیح است. پرسید قوس و قزح چیست؟ فرمود واى بر تو نگو قوس و قزح زیرا قزح اسم شیطان است این قوس الله است و علامت فراوانى و امان براى اهل زمین از غرق است.

اما چشمه‏اى که در آنجا ارواح مشرکین جا دارند برهوت است و محلى که ارواح مؤمنین جاى دارند سلمى نام دارد. مؤنث کسى که معلوم نیست مرد است یا زن. باید انتظار کشید اگر محتلم شد مرد است و اگر زن باشد حیض مى‏شود و

                        ص: 127

سینه‏هایش برمى‏آید و گر نه او را مى‏گویند ادرار کن به دیوار اگر ادرارش به دیوار خورد مرد است اما اگر ریخت چنانچه ادرار شتر مى‏ریزد او زن است. اما آن ده چیز که یکى از دیگرى سخت‏تر است عبارت است از سنگ که سخت‏ترین چیز است که خدا آفریده از سنگ سخت‏تر آهن است که سنگ را قطع مى‏کند از آهن سخت‏تر آتش است که آهن را آب مى‏کند و از آتش سخت‏تر آب است که آتش را خاموش مى‏کند و از آب سخت‏تر ابر است که حاصل آب است و از ابر سخت‏تر باد است که ابر را حمل مى‏کند و از باد سخت‏تر فرشته‏اى است که آن باد را مى‏فرستد و از او سخت‏تر ملک الموت است که آن فرشته را مى‏میراند و شدیدتر از ملک الموت مرگ است که ملک الموت را مى‏میراند و شدیدتر از مرگ امر خداى جهانیان که مرگ را مى‏میراند.

شامى گفت گواهى مى‏دهم که تو پسر پیامبرى و اینکه على علیه السلام شایسته‏تر به مقام خلافت است تا معاویه. این جوابها را نوشت و براى معاویه برد.

    133    بخش نهم مناظرات امام حسن و امام حسین علیهما السلام .....  ص : 125

 

معاویه براى پادشاه روم فرستاد. پادشاه روم برایش نوشت با سخن خود با من صحبت نکردى و جوابى دادى که جواب تو نبود. به حضرت مسیح سوگند این جواب مال تو نیست این نیست مگر از معدن نبوت و محل رسالت اما اگر تو یک درهم از من بخواهى نمى‏دهم. (1) در تفسیر قمى صفحه 595- 599.

حضرت صادق علیه السلام از آباء گرام خود نقل کرد: وقتى جریان امیر المؤمنین علیه السلام و معاویه به پادشاه روم رسید که دو نفر بر سر ملک با یک دیگر به جنگ پرداخته‏اند پرسید از کجا خارج شده‏اند؟ گفتند یکى از کوفه و دیگرى از شام. پادشاه به وزراء خود گفت بگردید ببینید مى‏توانید از تجار عرب کسى را بیابید که آنها را براى من توصیف نماید. دو نفر تاجر شامى براى او آوردند و دو نفر از تجار مکه. از اینها امتیازات آن دو را پرسید. قیافه‏هاى آنها را توضیح دادند به خزینه‏دار خود گفت لیست‏ها را بیاورید. آنها را آوردند نگاه کرد. گفت مردى در شام قیام کرده گمراه است و آن کس که در کوفه قیام نموده هادى است.

                        ص: 128

براى معاویه نوشت که داناترین افراد خانواده خود را برایم بفرست و براى امیر المؤمنین علیه السلام نیز نوشت که داناترین افراد خانواده خود را بفرست تا از این دو فرستاده سؤالاتى را بشنوم و در انجیل نگاه کنم و بگویم کدامیک شایسته این مقام هستید و بر سلطنت خود بیم داشت. معاویه فرزندش یزید را فرستاد على علیه السلام نیز فرزند خود امام حسن مجتبى را. یزید که وارد شد دست پادشاه روم را بوسید و بعد سر او را. امام حسن علیه السلام که وارد شد فرمود: خدا را شکر که یهودى و نصرانى و مجوس و خورشید پرست و ماه پرست و بت پرست و گاوپرستم قرار نداد مرا پیرو دین حنیف مسلمانم کرد و از مشرکینم قرار نداد. بزرگ خداوند جهانیان پروردگار عرش عظیم و الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ* بعد نشست و چشم بالا نکرد. وقتى پادشاه روم آن دو را مشاهده کرد هر دو را بیرون فرستاد و از هم جدا کرد.

ابتدا یزید را به حضور پذیرفت. از خزائن خود سیصد و سیزده صندوق خارج کرد که در آن تمثال انبیاء وجود داشت و آن تمثال‏ها را زینت کرده بودند به آرایش هر پیامبر مرسلى. (1) یکى از آن تمثالها را به یزید نشان داد. یزید نشناخت. یکى یکى نشان داد.

هیچ کدام را نشناخت و جوابى نداد. بعد از ارزاق خلایق و ارواح مؤمنین که کجا جمع مى‏شوند پرسید و از ارواح کفار که کجایند بعد از مرگ سؤال کرد، هیچ کدام را نمى‏دانست.

بعد امام حسن علیه السلام را خواست. گفت ابتدا یزید بن معاویه را خواستم تا او بفهمد که تو چیزهائى را که او نمى‏داند مى‏دانى چیزهائى را که پدرت مى‏داند پدر او نمى‏داند. براى من پدر تو و او را توصیف نموده‏اند در انجیل نگاه کردم دیدم محمد صلى الله علیه و آله است و وزیر او على است و در اوصیا که نگاه کردم دیدم پدرت وصى است.

فرمود هر چه مایلى از انجیل از من بپرس و آنچه در تورات و قرآن است تا برایت بازگو کنم ان شاء الله. پادشاه تمثال‏ها را خواست. اولین تمثال بصورت ماه بود.

امام حسن فرمود این صفت آدم ابو البشر است. بعد تمثالى بصورت خورشید فرمود

                        ص: 129

این صفت حوا مادر بشر است تمثال دیگرى نشان داد بصورت زیبائى فرمود این صفت شیث پسر آدم است اولین کسى است که مبعوث شده و سنش به هزار و چهل سال رسیده. باز تمثال دیگر فرمود این صفت نوح است صاحب کشتى که عمرش هزار و چهار صد سال بود در میان مردم نهصد و پنجاه سال دیگر درنگ کرد. (1) بعد تمثال دیگرى نشان داد و فرمود این صفت ابراهیم است که شانه پهن دارد و چهره گشاده. بعد تمثال دیگرى نشان داد فرمود این صفت اسرائیل همان یعقوب است. بعد تمثال دیگرى فرمود این صفت اسماعیل است. باز تمثال دیگرى فرمود یوسف بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم است. بعد تمثال دیگرى گفت این صفت موسى بن عمران که عمرش دویست و چهل سال بود و بین او و ابراهیم پانصد سال فاصله شد. بعد تمثال دیگرى نشان داد فرمود این صفت داود صاحب جنگ است.

بعد تمثال دیگرى را نشان داد فرمود این صفت شعیب است بعد زکریا و بعد یحیى و پس از آن عیسى بن مریم روح الله و کلمة الله که عمرش در دنیا سى و سه سال بود.

پس او را به آسمان بلند نمود و به زمین خواهد آمد در دمشق هم او دجال را مى‏کشد.

باز یک یک نشان مى‏داد و نام هر کدام را بیان مى‏کرد بعد اوصیاء و وزراء را نشان داد. نام یکایک آنها را بیان کرد پس تمثالهائى به نشانه پادشاهان نشان داد.

امام حسن علیه السلام فرمود نشانه‏هاى اینها در تورات و انجیل و زبور و قرآن نیست شاید اینها نشانه پادشاهان باشند.

پادشاه روم گفت گواهى مى‏دهم که شما خانواده محمد صلى الله علیه و آله داراى علم اولین و آخرین هستید و داراى علم تورات و انجیل و زبور و صحف ابراهیم و الواح موسى. سپس تمثال دیگرى به او نشان داد. چهره این تمثال مى‏درخشید. همین که چشم امام حسن علیه السلام به او افتاد گریه شدیدى کرد. پادشاه پرسید چرا گریه مى‏کنى؟ فرمود این صفت جدم محمد صلى الله علیه و آله است که محاسن انبوه داشت و شانه پهن و گردنى بلند و پیشانى گشاده و دماغ باریک و دندانهاى باز خوش صورت و مویهاى پیچیده و مجعد و خوش بو و خوش صحبت‏

                        ص: 130

فصیح که امر به معروف و نهى از منکر مى‏کرد و عمرش به شصت و سه سال رسید.

چیزى بعد از خود به جاى نگذاشت مگر انگشترى که بر آن نقش بود

لا اله الا الله محمد رسول الله صلى الله علیه و آله‏

و بدست راست مى‏کرد و شمشیرش ذو الفقار و عصایش و جبه‏اى پشمینه و کسائى پشمینه که به کمر مى‏بست نه او را تکه کرده بود و نه دوخته بود تا از این جهان به لقاء الله پیوست. (1) پادشاه گفت ما در انجیل مى‏یابیم که داراى ملکى بود که به دو نواده‏اش مى‏رسید آیا چنین چیزى وجود داشت؟ فرمود صحیح است. پرسید آیا براى شما باقى مانده؟ فرمود نه. پادشاه گفت این اولین فتنه این امت است بر مردم و بر قدرت پیامبر و اصحاب ذریه خودش که از آنها قائم به حق است آمر به معروف و ناهى از منکر.

بعد پادشاه پرسید از هفت چیز که خداوند آفرید و در رحمى قرار نداشته‏اند.

امام حسن علیه السلام فرمود آدم بعد حوا، سپس قوچ ابراهیم، بعد ناقه صالح، سپس ابلیس ملعون، بعد مار و پس از آن کلاغى که در قرآن نام برده شده سپس از ارزاق خلایق پرسید.

فرمود ارزاق خلایق در آسمان چهارم است که به اندازه نازل مى‏شود و با مقدار معینى بسط و گسترش مى‏یابد. آنگاه از ارواح مؤمنین پرسید که بعد از مرگ کجایند؟

فرمود در صخره بیت المقدس جمع مى‏شوند در هر شب جمعه و آن عرش کوچک خدا است. از آنجا خدا زمین را گسترده و به سوى آن مى‏پیچد و از همان جا محشر است و از آنجا خداى زمین را گسترده و به سوى آن مى‏پیچد و از همان جا محشر است و از آنجا خداى عزیز استیلا بر آسمان جست و همچنین ملائکه.

بعد از ارواح کفار پرسید که در کجا جمع مى‏شوند؟

فرمود در سرزمین حضر موت پشت شهر یمن سپس خداوند آتشى از مشرق و آتشى از مغرب مى‏فرستد و دو باد شدید مى‏وزد و مردم محشور مى‏شوند کنار صخره بیت المقدس هر که مستوجب بهشت باشد وارد بهشت مى‏شود و هر که مستوجب آتش باشد داخل آن مى‏شود فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ.

وقتى امام حسن علیه السلام تمثال‏ها را براى او توجیه کرد و سؤالاتش را جواب‏

                        ص: 131

داد پادشاه روم نگاهى به یزید بن معاویه نمود و گفت فهمیدى که چنین اطلاعاتى را جز نبى مرسل یا وصى همکار او که خداوند به او امتیاز کمک به پیامبرش را داده یا عترت پیامبر کس دیگرى نمى‏داند. دشمنان آنها دلهاشان در زیر پرده جهل تاریک شده دنیا را بر آخرت و هواى نفس را بر دین خود اختیار کرده‏اند و از ستمکارانند.

یزید سکوت کرد و سر به زیر انداخت با شرمسارى.

پادشاه بسیار احترام به امام حسن علیه السلام کرد و جایزه گرانى تقدیم داشت.

گفت از خدا بخواه بمن تشرف به دین شما را عنایت کند شیرینى سلطنت بین من و این عمل فاصله شده. گمانم یک بدبختى مهلک و عذاب دردناکى باشد. یزید برگشت پیش معاویه پادشاه روم طى نامه‏اى براى او نوشت آن کس که خداوند به او علم ارزانى داشته و حکم به تورات و انجیل و زبور و فرقان مى‏نماید شایسته خلافت است و براى على بن ابى طالب علیه السلام نوشت حق با توست و خلافت از آن تو.

خاندان پیامبر شما و فرزندانت هستید با کسى که به جنگ پرداخته‏اى ادامه بده که خداوند او را بدست تو عذاب خواهد کرد و بعد دچار آتش جهنم براى ابد خواهد شد زیرا کسى که با تو پیکار کند در انجیل یافته‏ام که لعنت خدا و ملائکه و تمام مردم بر اوست و بر او باد لعنت اهل آسمانها و زمینها. (1) در کتاب عدد القویه نقل شده است:

حسن بصرى نامه‏اى به امام حسن علیه السلام نوشت به این مضمون شما خاندان نبوت و معدن حکمت هستید. شما را خداوند کشتى سیار در دریاهاى ژرف قرار داده پناه بى‏پناهان هستید و به ریسمان نجات شما چنگ مى‏زند تندرو. هر که پیرو شما شود هدایت مى‏یابد هر که تخلف جوید هلاک مى‏شود من این نامه را براى شما نوشتم موقعى که امت حیران و سرگردان در مسأله قضا و قدرند از شما تقاضا دارم آنچه خداوند به شما ارزانى داشته از علوم براى ما بگشائید تا راهنماى اعتقاد ما شود.

امام حسن علیه السلام در جوابش نوشت همان طورى که ذکر کردى ما خاندان پیامبر مورد لطف خدا و اولیاى او هستیم اما اگر ما در نزد تو و یارانت چنان که‏

                        ص: 132

نوشته‏اى مى‏بودیم بر ما مقدم نمى‏شدید و دیگرى را بر ما مقدم نمى‏داشتید. خداوند مثال شما را در قرآن زده مى‏فرماید أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنى‏ بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ این مربوط به اولیاء و دوستان قسمت در سؤالى که کرده‏اند و مثالى نیز براى تو اگر نمى‏خواستم این احتجاج و استدلال را با تو و اصحابت بنمایم هرگز جواب تو را در این سؤال نمى‏دادم. وقتى نامه مرا دریافت کنى حجت بر تو و یارانت دامن گیر خواهد شد که خداوند در این آیه مى‏فرماید أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدى‏ فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ.

پیرو آنچه در مورد قدر مى‏نویسم باش که هر کس ایمان به قدر نداشته باشد چه خیر و چه شر آن کافر است و هر که گناه را به گردن خدا بیاندازد فاجر است. هرگز خداوند بزور مردم را به اطاعت خویش وانداشته و به زور به معصیت وادار نکرده و آنها را به خود وانگذاشته است اما مالک تمام نیروهائى است که در اختیار مردم قرار داده و قادر بر تمام قدرتهائى است که به ایشان سپرده اگر راه اطاعت و بندگى را سپردند مانع آنها نخواهد شد و بازشان نمى‏دارد. اگر به معصیت تصمیم گرفتند در صورتى که بخواهد ممکن است بین آنها و عمل خلاف فاصله شود (و نگذارد آلوده به معصیت شوند) اگر چنین کارى را نکرد آنها را وادار به معصیتشان نکرده و نه به زور دچار چنین عملى نموده.

خداوند به آنها قدرت انجام چنین کارى را داده و راهى برایشان گشوده و تمکن انجام عمل (و ترک آن را به ایشان داده) راه به انجام امر و ترک معصیت در آنها مقرر کرده. تکلیف را از کسانى که نقص بدنى دارند و قدرت انجام ندارند یا زمین‏گیر هستند برداشته و السلام. (1) امالى ابن شیخ صفحه 10- 14.

امام على بن الحسین علیه السلام فرمود موقعى که امام حسن علیه السلام با معاویه صلح کرد از محل خود خارج شد تا با هم روبرو شدند معاویه بپا خاست و به منبر

                        ص: 133

    138    بخش نهم مناظرات امام حسن و امام حسین علیهما السلام .....  ص : 125

 

رفت و به امام حسن گفت شما یک پله پائینتر بایستید. شروع به سخنرانى کرده گفت مردم اینک حسن بن على و فرزند فاطمه علیهما السلام ما را شایسته خلافت دانست و خود را لایق آن نمى‏دانست. بهمین جهت آمده تا با ما بیعت کند بعد گفت از جاى حرکت کن و بگو. امام حسن علیه السلام از جاى حرکت کرد و شروع به سخنرانى کرده فرمود: حمد خدائى را که بر نعمت‏ها و پیاپى افاضه نمودن آنها و برگرداندن گرفتاریها و بلاها مستوجب ستایش است در نزد خردمندان و بى‏خردان پروردگارى که به جلال و کبریائیش امکان راه‏یابى به دوام و مقامش نیست خدائى که برتر از گمان و اندیشه مخلوقین است تا راه به کنه غیب او یابند. افکار دانشمندان و صاحبنظران‏

اشهد ان لا اله الا الله وحده فی ربوبیته‏

یکتا است در خدائى و وجود و وحدانیت خویش بى‏نیازى است که شریک ندارد و بى‏همتائى است که همکار ندارد و اشهد ان محمدا عبده و رسوله پیامبرى که برگزید و ممتاز نمود و انتخابش کرد به رسالت تا دعوت به حق نماید و چراغ درخشان باشد و براى بندگان از آنچه باید بترسند بیم دهد و به آنچه آرزو دارند مژده دهد. امت را راهنمائى کرد و اظهار رسالت خویش نمود. (1) مردم! گوش کنید، شما داراى قلب‏ها و گوش‏هائید دقت نمائید ما خانواده‏اى هستیم که خداوند ما را گرامى داشت به اسلام و برگزید و امتیاز بخشید و انتخاب نمود. پلیدى را از ما دور کرد و پاک و پاکیزه‏مان نمود. رجس شک است هرگز شک در پروردگار و دین او نداریم و از هر بداندیشى و گمراهى پاکمان نمود. برگزیده از فرزندان آدم شدیم به نعمت خدا. هیچ گاه مردم به دو دسته تقسیم نشدند مگر اینکه ما در قسمت برگزیده آنها بودیم. بالاخره روزها گذشت و سالها طى شد تا خداوند محمد صلى الله علیه و آله را به نبوت برگزید و به رسالت برانگیخت کتاب آسمانى خود را بر او نازل کرد. سپس دستور داد که مردم را به سوى خدا دعوت نماید. اولین کسى که دعوت او را پذیرفت پدرم على بود. او اولین مؤمن و تصدیق‏کننده رسالت‏

                        ص: 134

بود که خداوند در قرآن کریم مى‏فرماید أَ فَمَنْ کانَ عَلى‏ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ پیامبر صلى الله علیه و آله بینه و راهبر از جانب خداست و پدرم پیامد اوست و گواه از جانب خدا است پیامبر اکرم موقعى که خواست پدرم را به مکه بفرستد با سوره برائت فرمود على جان این سوره را ببر به من دستور داده‏اند که براى تبلیغ سوره یا باید خودم بروم یا شخصى چون خودم و تو آن شخص هستى. پس على از پیامبر و پیامبر از على است. (1) و در مورد قضاوتى که بین على و برادرش جعفر بن ابى طالب و غلامش زید بن حارثه در مورد دختر حمزه نمود به او فرمود یا على تو از من و من از تو هستم و ولى هر مؤمنى بعد از من. پدرم تصدیق رسالت پیامبر را از همه جلوتر نمود و با جان خویش از او حمایت کرد.

پیامبر صلى الله علیه و آله در هر موقعیتى او را مقدم مى‏داشت و براى هر پیشامدى انتخابش مى‏کرد به واسطه اعتماد و اطمینانى که به او داشت. مى‏دانست او خیرخواه خدا و پیامبر است و او از همه مقربین نزدیکتر بخدا و پیامبر اوست. خداوند در قرآن کریم فرموده السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ  أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ پدرم از همه سبقت‏گیرنده‏تر گیرنده‏تر بود به سوى خدا و پیامبر و از همه نزدیکتر.

خداوند در قرآن مى‏فرماید لا یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ أُولئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً پدرم اول مسلمان و مؤمن و اول ملحق‏شونده به خدا و پیامبرش بود و اول مهاجر و اولین فرد بود که به مقدار وسع و توان خویش در راه پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مایه گذاشت. خداوند مى‏فرماید وَ الَّذِینَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالْإِیمانِ وَ لا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّکَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ طبق این آیه تمام مردم براى پدرم طلب مغفرت مى‏نمایند چون از همه زودتر سبقت به ایمان گرفت و هیچ کس از او جلوتر نبود خداوند مى‏فرماید السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ پس او سبقت‏

                        ص: 135

بر تمام سابقین گرفته همان طورى که خداوند سابقین را بر متخلفین فضیلت بخشیده همچنین پیشتاز سابقین را نیز بر سابقین فضیلت مى‏بخشد خداوند در این آیه مى‏فرماید أَ جَعَلْتُمْ سِقایَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ جاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ مجاهد واقعى در راه خدا اوست در باره او این آیه نازل شده. (1) از کسانى که دعوت پیامبر صلى الله علیه و آله را پذیرفت عمویش حمزه و پسر عمویش جعفر بن ابى طالب بود هر دو مانند عده زیاد دیگرى شهید شدند ولى خداوند حمزه را از بین تمام آن شهداء سید الشهداء نامید و براى جعفر دو بال عنایت کرد تا با ملائکه به هر جا که خواست برود این امتیاز به واسطه مقام و موقعیت خویشاوندى بود که با پیغمبر صلى الله علیه و آله داشتند.

در بین شهیدانى که با حمزه شهید شدند پیامبر حمزه را هفتاد نماز امتیاز بخشید چنانچه خداوند به زنان خوب پیامبر وعده دو پاداش و زنان بد وعده دو کیفر داده چون به پیامبر صلى الله علیه و آله انتساب داشتند. نماز در مسجد پیامبر را برابر با هزار نماز که در مساجد دیگر خوانده شود قرار داده بجز مسجد الحرام و مسجد خلیل خود ابراهیم در مکه این بواسطه مقام و موقعیتى است که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در نزد خدا داشته. خداوند صلوات بر پیامبر را بر تمام مؤمنین واجب نموده پرسیدند یا رسول الله چگونه بر تو صلوات بفرستیم فرمود بگوئید

اللهم صل على محمد و آل محمد

پس بر هر مسلمان لازم است که بر ما نیز صلوات فرستد با صلواتى که بر پیامبر صلى الله علیه و آله مى‏فرستد فریضه‏اى واجب است.

خداوند خمس غنیمت را براى پیامبرش قرار داده و آنچه به او مرحمت کرده براى ما نیز لازم شمرده. بر او صدقه را حرام کرده چنانچه بر ما نیز حرام نموده. پس بحمد الله ما را نیز در امتیازات پیامبر شریک نموده و از هر چه پیامبر صلى الله علیه و آله را منزه نمود و خارج کرد، ما را نیز منزه نموده و خارج کرد. این امتیاز لطفى است که خداوند به ما داده و فضیلتى است بر سایر مردم که به ما بخشیده.

                        ص: 136

خداوند موقعى که اهل کتاب نبوت او را انکار کردند فرمود فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِینَ پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله براى مباهله با خود مصداق انفس پدرم را و مصداق ابناء من و برادرم را و زنان مادرم را برد، از میان تمام مردم پس ما خانواده او و گوشت و خون و نفس اوئیم ما از او و او از ما است و فرموده است إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً وقتى آیه تطهیر نازل شد، پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله ما را جمع کرد. من و برادرم و مادر و پدرم را در زیر یک کساء با خود قرار داد. آن کساء خیبرى از ام سلمه بود و جریان نیز در حجره و نوبه او پیش آمد. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: خدایا اینها اهل بیت من هستند و خانواده و عترتم، از آنها پلیدى را دور کن پاکشان بگردان. (1) ام السلمه رضى الله عنها گفت من هم وارد اهل بیت بشوم؟ پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: خدا رحمتت کند، تو عاقبت به خیرى. چقدر من از تو خشنودم ولى این امتیاز مخصوص من و آنها است. سپس تا پایان عمر آن جناب که از دنیا رفت هر روز صبح هنگام طلوع فجر مى‏آید پیش ما و مى‏فرمود: موقع نماز است، خدا رحمتتان بکند إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً.

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله دستور داد درهائى که از خانه به مسجد باز مى‏شد بستند به جز در خانه ما. در این مورد بعضى اعتراض کردند فرمود من درب خانه‏هاى شما را از جانب خود نبسته‏ام که درب خانه على را باز گذارم این دستور خدا و وحى است خداوند دستور داده آن درها را ببندم و در خانه على باز باشد. دیگر بعد از آن هیچ کس دچار جنابت و تولید فرزند در مسجد پیامبر صلى الله علیه و آله نمى‏شد غیر از شخص پیامبر صلى الله علیه و آله و پدرم على بن ابى طالب علیه السلام این امتیازى بود مخصوص ما و فضیلتى که بر تمام مردم داشتیم اینک درب خانه پدرم قرین درب‏

                        ص: 137

خانه پیامبر صلى الله علیه و آله در مسجد است و منزل ما بین منازل پیامبر است زیرا خداوند به او دستور داد که مسجدش را بنا کند. آن جناب ده خانه ساخت که نه خانه آن تعلق داشت به فرزندان و زنانش و خانه وسط متعلق به پدرم بود که اینک آشکار است و خانه همان مسجد پاک است که خداوند در باره آن مى‏فرماید أَهْلَ الْبَیْتِ ما اهل بیت هستیم که از ما رجس پلیدى را دور کرده و پاک و پاکیزه‏مان کرده. (1) مردم اگر من سالها پشت سر هم بایستم و براى شما امتیازات خود را که خداوند ارزانى داشته بیان کنم نمى‏توانم تمام نمایم. من فرزند نذیر و بشیر و سراج منیرم آن پیامبرى که رحمت براى جهانیان بود پدرم على ولى مؤمنین و شبیه هارون بود.

معاویه فرزند صخر خیال مى‏کند من او را شایسته خلافت مى‏دانم و خود را شایسته آن نمى‏دانم دروغ مى‏گوید. به خدا سوگند من از جان مردم بر آنها مقدم‏ترم.

بدستور قرآن و بیان پیامبر صلى الله علیه و آله جز اینکه ما خانواده پیوسته مظلوم و مقهور و ستم کشیده و بیمناک از دست ستمگرانیم. از زمان درگذشت پیامبر صلى الله علیه و آله خداوند حاکم خواهد بود بین ما و ستمگرانمان. آنها که بار گران خود را بر دوش ما نهادند و مردم را علیه ما شورانیدند و سهم و بهره ما را از خمس و غنائم جلوگیرى نمودند و مادرمان فاطمه علیها السلام را از ارث پدرش محروم کردند. من نام کسى را نمى‏برم ولى بخدا سوگند قاطع مى‏خورم که اگر مردم گوش به حرف خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله داده بودند آسمان بارانش را مى‏بارید و زمین برکتش را مى‏داد و هیچ اختلافى بوجود نمى‏آمد و از مرغزار سبز و خرم زمین استفاده مى‏کردند تا روز قیامت دیگر مثل تو اى معاویه طمع به خلافت پیدا نمى‏کرد اما وقتى پیشینیان خلافت را از جایگاهش خارج نمودند و پایه‏هاى آن را واژگون کردند و قریش بر سر آن به جست و خیز افتادند مانند توپى که از این دست به آن دست مى‏کنند تا آنجا که تو نیز اى معاویه در آن طمع پیدا کردى و اصحابت نیز بعد از تو.

                        ص: 138

 (1) پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: مردم اختیار خویش بدست فردى نمى‏دهند که در میان آنها داناتر از او باشد جز اینکه زندگیشان تباه مى‏شود مگر دست از کار خود بردارند (و حق را به مستحق آن بدهند). بنى اسرائیل هارون برادر و وزیر و جانشین موسى را رها کردند و روى به گوساله آورده مطیع سامرى شدند با اینکه مى‏دانستند هارون خلیفه موسى است و این امت نیز شنیدند که پیامبر صلى الله علیه و آله به پدرم فرمود تو نسبت به من چون هارونى نسبت به موسى جز اینکه پیامبرى پس از من نیست. دیدند که پیامبر صلى الله علیه و آله او را به خلافت برگزیده در غدیر خم و با صداى بلند او را ولى مؤمنین نمود و فرمود حاضران به غائبان برسانند پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله از ترس قوم خود به کفار پناهنده شد وقتى تصمیم داشتند شبانه او را بکشند با اینکه مردم را دعوت به حق مى‏نمود علت فرار از آنها این بود که یاور نداشت اگر یاور و کمک‏کننده داشت با آنها به نبرد مى‏پرداخت پدرم نیز دست از خلافت برداشت با اینکه آنها را قسم داد و از یاران خود کمک خواست اما کمک نکردند و یاریش ننمودند. اگر یاور مى‏داشت از آنها نمى‏پذیرفت. دیگر برایش مانعى نبود که گوشه‏نشینى را اختیار نماید. چنانچه پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله اجازه فرار یافت. مرا نیز امت خوار نمودند که با تو بیعت کردم اى پسر حرب اگر یاوران باوفائى داشتم هرگز بیعت نمى‏کردم. خداوند هارون را نیز در وسعت قرار داد موقعى که قوم موسى او را خوار و ضعیف شمردند من و پدرم نیز در کشاکشیم. وقتى امت رهایمان کردند و با دیگرى بیعت نمودند و یاورى نیافتیم اینها روش و سنتهائى است که تابع یک دیگرند.

    144    بخش یازدهم چند مناظره از اهل زمان امام زین العابدین علیه السلام .....  ص : 143

 

مردم اگر شما در فاصله مشرق و مغرب جستجو کنید که شخصى را بیابید جدا و رسول اکرم صلى الله علیه و آله و پدرش وصى رسول الله باشد جز من و برادرم نخواهید یافت.

از خدا بپرهیزید بعد از این توضیحات گمراهى را نپذیرید چه مى‏کنید و کجا

                        ص: 139

خواهید رفت؟! بدانید ما با این شخص (اشاره به معاویه کرد) بیعت کردیم وَ إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَکُمْ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حِینٍ شاید آزمایشى براى شما باشد و استفاده کردن براى مدت معینى از دنیا. (1) مردم کسى را نمى‏توان سرزنش کرد به واگذاردن حق خویش و اما سرزنش براى کسى است که حق دیگرى را بستاند. هر راست و درستى سودمند است و هر خطا و نادرستى زیان‏آور مثلا مسأله قضاوت سلیمان که حکم را خداوند به سلیمان آموخت و از آن سود برد اما براى داود زیانى نداشت (منظور شاید این باشد که انبیاء و اوصیاء مأمور به دستور خدایند و بر آنها عیب و ایرادى نمى‏توان گرفت که چرا داود ندانست).

قرابت و خویشاوندى با پیامبر صلى الله علیه و آله براى مشرک سودمند است. به خدا قسم براى مؤمن سودمندتر است. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به عموى خود ابو طالب هنگام مرگ فرمود بگو

لا اله الا الله‏

از تو شفاعت مى‏کنم روز قیامت.

هرگز پیامبر به او چنین حرفى نمى‏زد و چنین وعده‏اى نمى‏داد مگر اینکه یقین داشت که او این مقام را دارد (شاید براى الزام مردم بود که مدعى بودند ابو طالب مشرک است تا آشکارا ایمان او را ببینند) «1» چنین مقامى هیچ کس را نیست جز جد

                        ص: 140

ما ابو طالب خداوند مى‏فرماید وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ وَ لَا الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفَّارٌ أُولئِکَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً. (1) مردم بشنوید و حفظ کنید از خدا بترسید و برگردید اما هیهات هرگز برنگردید بواقعیت. شما در نبرد مغلوب باطل شده‏اید و همگام با طغیان و سرکشى و انکارید، ما شما را به زور وادار نمى‏کنیم حالا که میل ندارید و السلام عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏ معاویه گفت به خدا قسم امام حسن از منبر پائین نیامد مگر اینکه زمین برایم تاریک شد. نزدیک بود به او حمله کنم اما فهمیدم چشم‏پوشى و شکیبائى سودمندتر است برایم.

                        ص: 141

 (1)

بخش دهم مناظرات امام على بن الحسین علیهما السلام‏

 (2) احتجاج طبرسى صفحه 171.

ابو حمزه ثمالى گفت یکى از قاضیهاى کوفه خدمت على بن الحسین علیه السلام رسید گفت فدایت شوم مرا از تفسیر این آیه مطلع فرما وَ جَعَلْنا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَى الَّتِی بارَکْنا فِیها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیها لَیالِیَ وَ أَیَّاماً آمِنِینَ.

فرمود مردم عراق در مورد آیه چه اظهار نظر مى‏کنند؟ گفت آنها مى‏گویند منظور مکه است فرمود آیا دزدى در جایى بیشتر از مکه دیده‏اى؟ (یعنى پس چگونه در آیه مى‏فرماید در آنجا شما ایمن هستید این چه ایمنى است. گفت پس کجا است فرمود منظور از این قریه‏ها رجال و مردانى هستند (نه سرزمین) گفت بر این مطلب چه دلیلى از قرآن دارید فرمود مگر این آیه را نشنیده‏اى؟ وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ و آیه دیگر تِلْکَ الْقُرى‏ أَهْلَکْناهُمْ و آیه دیگر وَ سْئَلِ الْقَرْیَةَ الَّتِی کُنَّا فِیها وَ الْعِیرَ الَّتِی أَقْبَلْنا فِیها از ده و قریه مى‏پرسند یا از اهل آن از مردم و قافله مى‏پرسند چند آیه دیگر نیز در همین معنى تلاوت فرمود. عرض کرد آقا فدایت شوم آن مردان کیانند؟

فرمود آنها ما هستیم که سِیرُوا فِیها لَیالِیَ وَ أَیَّاماً آمِنِینَ که هر کس به ما پناهنده شد از گمراهى ایمن است توضیح این تفسیر بطن آیه کریمه است. پس منظور از الْقُرَى الَّتِی بارَکْنا فِیها در آیه ائمه هدى علیهم السلام هستند یا اینکه اهل در تقدیر گرفته مى‏شود و یا اینکه کنایه از ائمه است که معدن علوم هستند چنانچه پیامبر صلى الله علیه و آله مى‏فرماید

انا مدینة العلم و على بابها

و منظور از القرى الظاهره اصحاب خاص و سفراى ائمه‏اند که واسطه فیض علوم آنها به دیگران‏

                        ص: 142

مى‏شوند چنانچه در بعضى از اخبار تصریح شده در بعضى از اخبار مراد از سیر شیعه در امن و امان زمان حضرت قائم عجل الله تعالى فرجه را معین فرموده. (1) احتجاج طبرسى صفحه 171.

روایت شده که زین العابدین علیه السلام از کنار حسن بصرى رد شد که مشغول موعظه بود و مردم را پند مى‏داد در منى، امام علیه السلام ایستاد فرمود صبر کن تا از تو بپرسم نسبت به حالى که اکنون دارى آیا بین خود و خدا از این حال راضى هستى براى مرگ اگر فردا در خانه‏ات بیاید؟

گفت نه. فرمود آیا چنین در نظر دارى از این حالى که راضى نیستى به حال بهترى که مورد رضایت تو است تغییر بدهى خود را؟ حسن بصرى سر به زیر انداخت سپس گفت این حرف را مى‏زنم اما نه واقعا و حقیقتى داشته باشد فرمود آیا پیامبرى امیدوارى بعد از حضرت محمد صلى الله علیه و آله بیاید که با او سابقه‏اى دارى؟ گفت نه. فرمود آیا امیدوارى یک زندگى دیگرى برایت فراهم آید در دنیاى دیگر که آنجا به عمل بپردازى (و اصلاح خویش کنى)؟ گفت نه.

فرمود آیا دیده‏اى کسى که مقدارى عقل داشته باشد از نفس خود بهمین مقدار قانع باشد؟ تو در حالى هستى که براى خود آن را نمى‏پسندى و واقعا در فکر این نیستى که تغییر حال بدهى و خویش را اصلاح کنى و پیامبرى نیز بعد از حضرت محمد صلى الله علیه و آله پیش بینى نمى‏کنى؟ و نه جایى جز این جا بنظر ندارى که در آنجا به عمل و اصلاح پردازى؟ با این وضع به موعظه و پند مردم پرداخته‏اى؟! (2) در روایت دیگرى است که پس چرا مردم را از کار باز مى‏دارى و به موعظه پرداخته‏اى؟ وقتى امام علیه السلام رفت حسن بصرى پرسید این شخص که بود؟ گفتند على بن الحسین علیهما السلام گفت خاندان علم دیگر کسى ندید حسن بصرى موعظه کند. (3) سید مرتضى رحمة الله علیه در کتاب فصول از شیخ به اسناد خود نقل مى‏کند که مردى از على بن الحسین علیه السلام پرسید به چه چیز شما از همه مردم برترید و سرور آنهائید؟ فرمود تمام مردم خارج از یکى از سه دسته نیستند یا کسانى هستند که به دست جد ما مسلمان شده‏اند که آنها مولاى مایند و ما سرور آنهائیم و بازگشتشان به ما است از طریق ولاء.

یا کسى است که با او جنگ کرده‏ایم و او را کشته‏ایم او که روانه جهنم مى‏شود و یا کسى است که از او جزیه و مالیات مى‏گیریم یا با کمال خوارى دیگر چهارمى ندارد چه فضیلتى است که ما بدست نیاورده باشیم و شرفى وجود دارد که در ما نیست.

                        ص: 143

 (1)

بخش یازدهم چند مناظره از اهل زمان امام زین العابدین علیه السلام‏

 (2) کنز کراجکى صفحه 167.

شعبى گفت در واسط بودم در روز عید قربان به نماز عید رفتم با حجاج، خطبه بلیغى ایراد کرد. پس از تمام کردن خطبه فرستاده حجاج پیش من آمده که حجاج تو را مى‏خواهد. پیش او رفتم دیدم نشسته نیم خیز گفت: شعبى امروز روز قربان است من مى‏خواهم یک نفر از اهالى عراق را قربانى کنم خواستم تو حرف‏هاى او را بشنوى تا بدانى در چنین کارى نسبت به او اشتباه نکرده‏ام.

گفتم امیر اگر صلاح مى‏دانى به سنت پیامبر رفتار کنى و قربانى خود را طبق دستور آن جناب بنمائى و صرف نظر از آنچه تصمیم دارى انجام دهى بنمائى در این روز بزرگ. گفت اگر تو سخن آن مرد را بشنوى خواهى فهمید کار من صحیح است به واسطه تهمتى که به خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله مى‏زند و شبهه در دین ایجاد مى‏کند. گفتم اگر ممکن است مرا از این کار معاف بفرمائید. گفت امکان ندارد و دستور داد سفره‏اى چرمین گستردند و جلاد حاضر شد. گفت پیرمرد را بیاورید. وقتى آوردند دیدم یحیى بن یعمر است خیلى غمگین شدم و با خود گفتم یحیى چه مى‏گوید که موجب قتلش شود.

حجاج روى به جانب او کرده گفت تو خود را رهبر عراقیان مى‏دانى؟ گفت نه، من یکى از فقهاى عراقم. گفت از کدام فقه تو استدلال مى‏کنى حسن و حسین از ذریه رسول الله صلى الله علیه و آله هستند؟ گفت من گمانم این نیست بلکه عقیده واقعى دارم به آن. گفت به چه دلیل مى‏گوئى؟ جواب داد به دلیل قرآن. حجاج رو به جانب من نموده گفت گوش کن چه مى‏گوید آیا تو دلیلى در قرآن مى‏یابى دلالت کند بر اینکه حسن و حسین علیهما السلام از ذریه رسول الله صلى الله علیه و آله‏

                        ص: 144

    149    بخش دوازدهم مناظرات حضرت باقر علیه السلام و احتجاجات آن جناب .....  ص : 145

 

هستند. شروع به فکر کردم. چیزى به نظرم نیامد. حجاج نیز در اندیشه شد و بعد به او گفت شاید منظور تو این آیه است فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِینَ و اینکه پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله براى مباهله رفت و با خود على و فاطمه و حسن و حسین را برد. (1) شعبى گفت خوشحال شدم و با خود گفتم یحیى آزاد شد و نجات یافت. حجاج حافظ قرآن بود. یحیى گفت این خود دلیلى رسا براى اثبات این مطلب است ولى به این آیه استدلال نمى‏کنم. چهره حجاج زرد شد، سر بزیر انداخت بعد سر به جانب یحیى بلند نموده گفت اگر تو دلیل دیگرى بر این مطلب آوردى ده هزار درهم به تو مى‏دهم اگر نیاوردى من مجاز هستم در ریختن خون تو. یحیى جواب داد: درست است قبول دارم.

شعبى گفت من از گفته او غمگین شدم گفتم آیا یحیى را کافى نبود که استدلال حجاج را قبول نماید و او خوشحال شود که قبل از یحیى اطلاع از چنین استدلالى داشته و موجب نجاتش شود. با این کار حالا اطمینانى نیست که هر استدلالى را بنماید چون استدلال حجاج را باطل مى‏نماید و مى‏فهماند که اطلاعى داشته که حجاج آن را نمى‏دانسته موجب کشته‏شدنش شود.

در این موقع یحیى گفت این آیه وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ. پرسید منظور از این شخص که از ذریه او داود و سلیمان را مى‏داند کیست؟ حجاج گفت ابراهیم خلیل و گفت پس داود و سلیمان از ذریه ابراهیم هستند؟ جواب داد: آرى.

یحیى گفت در این آیه دیگر چه کسانى را جزء ذریه او مى‏داند؟ حجاج خواند وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیى‏ وَ عِیسى‏ یحیى گفت از کدام جهت عیسى از ذریه ابراهیم است با اینکه پدر نداشته؟ حجاج گفت از طرف مادرش مریم. یحیى گفت آیا مریم به ابراهیم نزدیکتر است یا فاطمه علیها السلام به حضرت محمد صلى الله علیه و آله و عیسى به ابراهیم یا حسن و حسین به آن حضرت؟

شعبى گفت مثل اینکه دهان حجاج را بستند گفت بازش کنید خدا رویش را زشت کند. ده هزار درهم را به او بپردازید نامبارک باد زندگى او. بعد رو به من نموده گفت حرف تو صحیح بود ولى ما نپذیرفتیم. دستور داد شترى آوردند و قربانى کرد.

از جاى حرکت کرد دستور داد سفره گستردند و با او غذا خوردیم. دیگر حرفى نزد تا از پیش او خارج شدم. دیگر از استدلال یحیى زبان بند شده بود.

                        ص: 145

 (1)

بخش دوازدهم مناظرات حضرت باقر علیه السلام و احتجاجات آن جناب‏

 (2) تفسیر قمى صفحه 89 مرحوم کلینى در روضه صفحه 122 ذکر نموده.

عمرو بن عبد الله الثقفى گفت هشام بن عبد الملک امام باقر علیه السلام را از مدینه به شام خواست و مجالسى پیش آمد که امام را با خود در آنجا مى‏نشاند. یک روز حضرت باقر نشسته بود و گروهى نیز از ایشان سؤال مى‏کردند، ناگهان دید گروهى از نصرانیان وارد کوه روبرو مى‏شوند. فرمود چه شده اینها عید دارند؟ گفتند نه یا ابن رسول الله صلى الله علیه و آله اینها مى‏روند پیش عالم خود که در این کوه ساکن است و هر سال در چنین روزى او را از محلش خارج مى‏کنند و سؤالات خود را مى‏نمایند و مشکلاتى که در آن سال پیش آمده. امام علیه السلام پرسید عالم است؟

گفتند بلى از داناترین مردم است او شاگردان حواریین عیسى را مشاهده کرده فرمود برویم آنجا. گفتند مایلید مى‏رویم.

امام علیه السلام سر خود را با لباس خویش پوشاند و به همراه اصحاب و یاران خود داخل آنها شد و به طرف کوه رفتند. امام با یاران خود در وسط جمعیت نصارى نشست. نصرانیان فرش گستردند و تشک و پشتى نهادند. بعد داخل کوه شده او را خارج کردند. چشمهایش را قبلا بسته بودند وقتى گشودند مانند چشم افعى مى‏درخشید. روى به جانب حضرت باقر علیه السلام نموده گفت تو از ما هستى یا از امت مرحومه؟ فرمود از امت مرحومه. گفت از دانشمندان آنهائى یا از نادانانشان؟

                        ص: 146

فرمود از نادانان نیستم. (1) نصرانى گفت تو از من مى‏پرسى یا من از تو بپرسم؟ امام فرمود تو بپرس.

نصرانى گفت مردم نصارى! یک نفر از امت محمد صلى الله علیه و آله مى‏گوید از من بپرس این شخص به مسائل وارد است.

آنگاه گفت بگو ببینم کدام ساعت است که نه از شب و نه از روز است؟ فرمود بین طلوع فجر تا طلوع خورشید. گفت اگر از ساعات شب و روز نباشد پس از کدام ساعات است؟ فرمود از ساعات بهشت است که مریض در آن بهوش مى‏آید.

نصرانى گفت صحیح است. اینک یا تو سؤال کن یا من. حضرت باقر فرمود تو سؤال کن. نصرانى گفت اى نصرانیان این شخص متفکر به من مى‏گوید اهل بهشت چگونه غذا مى‏خورند ولى مدفوع ندارند مثال از دنیا برایم بزن.

حضرت باقر فرمود جنین همین طور است در شکم مادر خود از آنچه مادر مى‏خورد استفاده مى‏کند ولى مدفوع ندارد. گفت صحیح است چرا پس نگفتى من از علماى آنهایم. فرمود من گفتم از نادانان نیستم. باز گفت یا تو سؤال کن یا من. گفت نصرانیان! به خدا قسم سؤالى مى‏کنم که چون حمار در گل فرو ماند. فرمود بپرس گفت مردى با زن خود نزدیکى کرد حامله به دو پسر شد در یک ساعت آن دو مردند در ساعت دفن شدند در یک قبر در یک ساعت یکى از آن دو صد و پنجاه سال زندگى کرد و دیگرى پنجاه سال. آن دو که بودند؟

حضرت باقر فرمود آن دو عزیر و عزره بودند. همان طور که گفتى مادرشان حامله شد و وضع حمل نمود هر دو سى سال از عمرشان گذشت بعد خداوند عزیر را مى‏راند صد سال ولى عزره زنده بود. سپس خداوند عزیر را برانگیخت و با عزره بیست سال زندگى کرد. نصرانى گفت نصرانیان! من احدى را ندیده‏ام تاکنون که داناتر از این مرد باشد تا وقتى او در شام است از من سؤالى نکنید. مرا برگردانید. او را به غار خودش برگرداندند. نصرانیان با حضرت باقر علیه السلام برگشتند. (2) روایت دیگرى از خرایج نقل مى‏شود که عبد الملک مروان امام باقر علیه السلام را از مدینه به شام خواست. موارد اختلاف این روایت را ذکر مى‏کنیم ضمنا روایت‏

                        ص: 147

اول سؤالهاى نصرانى زیادتر از این روایت است ولى اول مى‏پرسد اهل بهشت که در آنجا غذا مى‏خورند و از نعمتهاى بهشت استفاده مى‏نمایند آیا چیزى کم مى‏شود؟

فرمود نه. گفت نظیر آن در دنیا چیست؟ فرمود: مگر از تورات و انجیل و زبور و فرقان استفاده نمى‏کنند و چیزى از آن کاسته نمى‏شود در آخر سؤالها پیرمرد غش مى‏کند. امام علیه السلام از جاى حرکت مى‏نماید و از دیر خارج مى‏شود اما متعاقب آن چند نفر از دیر خارج مى‏شوند و مى‏گویند رئیس ما شما را مى‏خواهد. (1) حضرت باقر مى‏فرماید ما به او کارى نداریم اگر او به ما کارى دارد بیاید اینجا.

برگشتند و پیرمرد را آوردند. گفت پسر اسم شما چیست؟ فرمود محمد است. گفت تو محمد پیامبرى؟ فرمود نه من پسر دختر اویم. گفت اسم مادرت چیست؟ جواب داد فاطمه. گفت پدرت چه نام داشت؟ فرمود على. گفت تو پسر الیا بعبرانى و على بعربى هستى؟ گفت آرى. پرسید پسر شبر یا شبیرى؟ جواب داد من پسر شبیرم.

پیر مرد گفت اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و گواهى مى‏دهم که جدت محمد صلى الله علیه و آله رسول الله است.

بعد کوچ کردیم تا رسیدیم به شام و نزد عبد الملک. او از تخت به زیر آمد و به استقبال پدرم شتافت و گفت سؤالى برایم پیش آمده که علماء جواب آن را ندانسته‏اند. بگو ببینم وقتى این امت امام واجب الاطاعه خود را بکشند چه عبرتى خداوند به آنها نشان مى‏دهد؟ پدرم فرمود در چنین موقعى سنگى را بر نمى‏دارند مگر اینکه زیرش خون تازه مى‏جوشد. عبد الملک سر پدرم را بوسید گفت راست گفتى روزى که پدرت على بن ابى طالب از دنیا رفت بر در خانه پدرم مروان سنگ عظیمى بود. دستور داد سنگ را بردارند. زیر آن خون تازه مى‏جوشید. من خودم نیز حوض بزرگى در باغم داشتم که اطراف آن را سنگ سیاه کار گذاشته بودم دستور دادم آن سنگ‏هاى سیاه را بردارند و سنگ سفیدى بجایش بگذارند. در آن روز حضرت حسن علیه السلام را شهید کرده بودند و دیدم از زیر سنگ خون تازه مى‏جوشد.

عبد الملک به پدرم پیشنهاد کرد پیش ما مى‏مانى با عزت و احترام یا بر مى‏گردى؟ پدرم فرمود برمى‏گردم کنار قبر جدم. اجازه بازگشت داد. جلوتر از

                        ص: 148

حرکت ما پیکى را فرستاده بود که در تمام شهرهاى بین راه ما اطلاع دهند به ما چیزى از خوراکى ندهند و اجازه فرود آمدن نیز ندهند تا از گرسنگى بمیریم. به هر منزلى که مى‏رسیدیم ما را طرد مى‏کردند، بالاخره خوراکى ما تمام شد تا رسیدیم به مدین شعیب. درب دروازه را بسته بودند. پدرم بر فراز کوهى رفت که مشرف به شهر و محل مرتفعى بود. این آیه را قرائت کرد وَ إِلى‏ مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ وَ لا تَنْقُصُوا الْمِکْیالَ وَ الْمِیزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ  بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ.

بعد صدا را بلند نموده فرمود به خدا قسم من بقیة الله هستم. به پیرمردى که در آنجا بود جریان ورود ما و وضعمان را اطلاع دادند. پیرمرد را خدمت پدرم آوردند با غذا و خوراکى زیاد و از ما پذیرائى شایانى کردند. اما فرماندار دستور داد دست و پاى پیرمرد را بستند تا او را پیش عبد الملک ببرند. چون خلاف فرمان او را انجام داده.

امام صادق علیه السلام فرمود من خیلى غمگین شدم و گریه کردم. پدرم فرمود پیرمرد را از طرف عبد الملک گزندى نخواهد رسید او در اولین منزل که رهسپار مى‏شوند از دنیا خواهد رفت. از مدین کوچ کردیم و با سختى تمام به مدینه رسیدیم. (1) فروع کافى جلد 2 صفحه 154.

ابو حمزه ثمالى گفت در مسجد پیامبر صلى الله علیه و آله نشسته بودم. مردى وارد شد و سلام کرد. پرسید تو کیستى؟ گفتم مردى از اهالى کوفه هستم. پرسید چکار دارى؟ گفت تو ابى جعفر محمد بن على علیه السلام را مى‏شناسى؟ گفتم آرى.

چه کار دارى با او؟ گفت چهل سؤال آماده نموده‏ام تا از او بپرسم که هر کدام صحیح بود عمل کنم و هر چه ناصحیح بود واگذارم.

گفتم تو تمیز بین حق و باطل مى‏دهى؟ گفت آرى. گفتم پس چه احتیاجى به او دارى در صورتى که خودت تمیز بین حق و باطل بدهى؟ گفت شما کوفیها تاب و توان ندارید. هر وقت حضرت باقر را دیدى به من اطلاع بده. هنوز سخنش تمام نشده بود که امام باقر علیه السلام تشریف آورد. اطراف آن جناب را خراسانیان و چند نفر دیگر گرفته بودند که از مناسک حج مى‏پرسیدند. امام در جاى خود

                        ص: 149

    154    بخش دوازدهم مناظرات حضرت باقر علیه السلام و احتجاجات آن جناب .....  ص : 145

 

قرار گرفت. این مرد هم رفت نزدیک آن جناب نشست. ابو حمزه گفت طورى نشستم که سخن آنها را بشنوم اطراف آنها گروهى نشسته بودند وقتى هر کدام مسائل مورد نیاز خود را پرسیدند و رفتند امام علیه السلام رو به آن مرد کرده فرمود تو کیستى؟ (1) گفت من قتادة بن نعامه بصرى هستم. فرمود تو فقیه اهل بصره هستى؟ گفت آرى. فرمود واى بر تو قتاده خداوند گروهى از بندگان خویش را حجت بر خلق خود قرار داده. آنها پایه‏ها و استوانه زمین هستند به امر خدا و برگزیدگان علم خدایند قبل از آفرینش مردم آنها را برگزیده که سایه‏هائى در طرف راست عرش خدا بودند.

قتاده مدتى سکوت کرد سپس گفت خدا به شما خیر دهد من در مقابل فقهاى زیادى نشسته‏ام و پیش ابن عباس هیچ وقت دلم نمى‏تپد. امام باقر فرمود میدانى کجا هستى؟

تو در مکانى هستى که أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ  رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِیتاءِ الزَّکاةِ تو در چنین جایى هستى و ما آنهائیم قتاده گفت راست مى‏فرمائید خدا مرا فداى شما کند این خانه از گل و سنگ نیست.

قتاده گفت راجع به پنیر مرا مطلع فرمائید. حضرت باقر علیه السلام تبسمى نموده فرمود تمام سؤالات تو بالاخره به پنیر رسید. گفت همه را فراموش کردم.

فرمود اشکالى ندارد. قتاده گفت گاهى در آن پنیر مایه از شیردان مرده استفاده مى‏کنند فرمود اشکالى ندارد شیردان داراى رگ و خون و استخوان نیست از بین پشکل و مدفوع گوسفند و خون گرفته مى‏شود. بعد فرمود شیردان مانند تخم مرغ است که از مرغ مرده‏اى خارج کنند. گفت آیا چنین تخم مرغى را مى‏خورى؟ جواب داد نه و نه اجازه مى‏دهم کسى بخورد. حضرت باقر علیه السلام فرمود چرا؟ گفت چون از مرده است. فرمود اگر این تخم مرغ باز شود و جوجه‏اى بدهد آیا آن جوجه را مى‏خورى؟ گفت بلى.

فرمود چه چیز موجب حرمت تخم مرغ و حلال بودن مرغ مى‏شود؟ سپس فرمود شیردان هم مثل تخم مرغ است پنیر از بازار مسلمانان بخر از دست نمازگزاران و سؤال هم نکن مگر کسى بیاید و به تو اطلاعى بدهد.

                        ص: 150

 (1) تفسیر عیاشى.

ابرش کلبى به حضرت باقر علیه السلام گفت شنیدم شما در باره آیه یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ فرموده اى زمین تبدیل به نان مى‏شود فرمود راست گفته‏اند زمین تبدیل به نان پاک مى‏شود و در محشر از آن مى‏خورند. ابرش خندید و گفت دیگر هیچ گرفتارى ندارند که از خوردن بازمانند.

فرمود واى بر تو در کدامیک از این دو جا گرفتاریشان بیشتر و ناراحت‏تر هستند وقتى در قیامت و محشرند یا موقعى که در آتش جهنم عذاب مى‏شوند؟ گفت در آتش. فرمود واى بر تو خداوند مى‏فرماید لَآکِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ  فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ  فَشارِبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْحَمِیمِ  فَشارِبُونَ شُرْبَ الْهِیمِ ابرش سکوت کرد. (2) در خبر دیگر است که فرمود آنها در آتش جهنم از خوردن ضریع و آشامیدن حمیم در حال عذاب باز نمى‏مانند چگونه نمى‏خورند بواسطه گرفتارى در محشر. (3) مناقب ابن شهر آشوب جلد 2 صفحه 288.

طاوس یمانى از حضرت باقر علیه السلام پرسید چه وقت یک ثلث مردم مرده‏اند؟ فرمود یا ابا عبد الرحمن هیچ وقت یک سوم مردم نمرده‏اند. پیر مرد! مى‏خواهى بگوئى چه وقت یک چهارم مردم مرده‏اند و آن روزى است که قابیل، هابیل را کشت. چهار نفر بودند آدم، حوا، هابیل، قابیل یک چهارم آنها. مرد گفت کدامیک از آن دو پدر مردم جهانند آنکه کشته شد یا زنده؟ فرمود هیچ کدام. پدر مردم شیث بود سؤال کرد چیست که کم آن حلال است ولى زیادش حرام است در قرآن؟ فرمودند: نهر طالوت که هر کس یک جرعه با دست بیاشامد و از صلاة واجب بدون وضو و روزه‏اى که خوردن و آشامیدن در آن اشکال ندارد پرسید فرمود صلاة همان صلوات بر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله که وضو لازم ندارد اما روزه این آیه إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً.

از چیزى که زیاد مى‏شود و کم پرسید فرمود ماه. از چیزى که زیاد مى‏شود و نه کم فرمود دریا و از چیزى که کم مى‏شود نه زیاد فرمود عمر انسان. از پرنده‏اى که یک مرتبه پرید نه قبلا پرید و نه بعدا فرمود طور سیناء که خداوند مى‏فرماید:

                        ص: 151

وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ کَأَنَّهُ ظُلَّةٌ و از گروهى که شهادت به حق دادند ولى دروغ مى‏گفتند فرمود منافقین بودند هنگامى که گفتند نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ. (1) محمد بن منکدر گفت حضرت باقر علیه السلام را دیدم تکیه به دو غلام سیاه کرده بود سلام کردم جوابم را داد و نفس نفس مى‏زد و عرق از چهره‏اش مى‏ریخت.

گفتم خدا خیرت بدهد اگر مرگ دامنت را بگیرد و در این حال در جستجوى دنیا هستى؟ امام علیه السلام دو غلام را کنار زد و به پا ایستاد و گفت اگر مرگ بیاید من مشغول اطاعت خدایم و بکارى مشغولم که از احتیاج به تو و مردم بى‏نیاز باشم. باید از خدا بترسم در صورتى که مرگ بیاید و من به معصیت مشغول باشم گفتم خدا رحمتت کند مى‏خواستم شما را نصیحت کنم مرا نصیحت کردى. (2) عبد الله بن نافع بن ارزق مى‏گفت اگر شخصى را بیابم در جهان که بتوانم با شتر به سوى او بروم و او مدعى باشد که على علیه السلام اهل نهروان را کشت و ظلمى نکرد بسویش سفر مى‏کنم و با او مناظره خواهم کرد.

گفتند برو پیش فرزندش محمد باقر علیه السلام. خدمت حضرت باقر رسید و بعد از مقدارى صحبت امام علیه السلام فرمود ستایش خداى را که ما را به نبوت گرامى داشت و ولایت را به ما بخشید. اى فرزندان مهاجر و انصار هر کدام منقبتى در باره امیر المؤمنین مى‏داند حرکت کند و بازگو نماید. از جاى حرکت کردند و مناقبى را بیان نمودند. وقتى رسیدند به این خبر که پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود

لأعطین الرایة

در جنگ خیبر فرمود فردا پرچم را خواهم داد به دست کسى که امام باقر از عبد الله بن نافع پرسید این خبر صحیح است؟ گفت آرى شکى در آن نیست ولى على بعد کافر شد. حضرت باقر فرمود بگو ببینم در این خبر مى‏فرماید خداوند او را دوست مى‏دارد على را دوست مى‏داشت با اینکه مى‏دانست او اهل نهروان را خواهد کشت یا نمى‏دانست اگر بگوئى نمى‏دانست کافرشده‏اى گفت مى‏دانست. فرمود پس دوستش داشت براى اینکه عمل به اطاعتش مى‏کرد یا براى اینکه معصیت مى‏کند؟ گفت براى اطاعت. حضرت باقر فرمود حرکت کن مغلوب شدى. از جاى حرکت کرد در حالى که مى‏گفت حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ‏

                        ص: 152

الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ خدا مى‏داند رسالت خویش در کجا قرار دهد. (1) در حدیث نافع بن ارزق هست که او از حضرت باقر چند سؤال کرد از آن جمله پرسید از این آیه وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ از چه کس حضرت رسول صلى الله علیه و آله سؤال مى‏کند با اینکه بین او و عیسى پانصد سال فاصله است. امام باقر علیه السلام آیه سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَیْلًا خواند و بعد جریان اجتماع پیامبر را با انبیاء و مرسلین ذکر کرد که با آنها نماز مى‏خواند (2) بعضى از رؤساى کیسانى مذهب (که مدعى بودند محمد بن حنیفه پس از امام حسین علیه السلام امام است و زنده است) با حضرت باقر بحث کردند فرمود این حماقت چیست؟ شما بهتر به حال او واقف هستید یا ما، پدرم على بن الحسین علیه السلام نقل کرد برایم که او شاهد مرگ محمد بن حنفیه بوده و غسلش داده و کفن بر او پوشید و نماز خواند و در قبر داخلش کرده.

جواب داد به نظرش آمده، همان طورى که به نظر یهودان که مى‏خواستند عیسى را بکشند آمد. حضرت باقر فرمود بهمین مطلب حاضرى که حاکم بین من و تو باشد؟ گفت آرى. فرمود بگو ببینم یهودانى که تصمیم کشتن عیسى را داشتند دوست او بودند یا دشمنش؟ گفت دشمن او. فرمود پس پدرم دشمن محمد بن حنفیه بود تا بنظرش بیاید؟ گفت نه نتوانست جوابى بدهد. از اعتقادى که داشت برگشت. (3) مردى از شام خدمت امام باقر علیه السلام آمد و از ابتداى آفرینش سؤال کرد فرمود خداوند تبارک و تعالى به ملائکه گفت إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً ملائکه سخن خدا را چنین پاسخ دادند أَ تَجْعَلُ فِیها تا آنجا که مى‏فرماید وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ ملائکه فهمیدند که در خطا افتاده‏اند و اشتباه نموده‏اند بعرش خدا پناه آوردند و دور عرش هفت مرتبه طواف کردند تا خشنودى خدا را تحصیل نمایند.

خداوند از آنها خشنود شد و فرمود به زمین فرود آئید و خانه‏اى برایم بسازید که هر کس از بندگانم گناهى کرد به آن خانه پناه برد و اطرافش طواف نماید چنانچه شما اطراف عرش طواف کردید، از آنها راضى شوم همان طورى که از شما راضى شدم.

این خانه را ساختند.

                        ص: 153

آن مرد گفت صحیح مى‏فرمائید. ابتداى این حجر الاسود چگونه بوده است؟

فرمود موقعى که خداوند پیمان بنى آدم را گرفت نهرى شیرینتر از عسل و نرم‏تر از کره جارى کرد. به قلم دستور داد از آن نهر مرکب بردارد. اقرار مردم و آنچه تا روز قیامت اتفاق مى‏افتد بنویسد، بعد آن نوشته را در نهاد این سنگ قرار داد این بوسیدن که مشاهده مى‏کنى نشانه‏اى از بیعت بر اقرارى است که داده‏اند. پدرم هر وقت استلام رکن را مى‏کرد مى‏فرمود

اللهم امانتى ادیتها و میثاقى تعاهدته یشهد لى عندک بالوفاء.

آن مرد گفت صحیح مى‏فرمائید. از جاى حرکت کرد و رفت. در این موقع حضرت باقر علیه السلام به فرزندش امام صادق فرمود برو آن مرد را برگردان. تا صفا به دنبالش رفت، او را ندید. حضرت باقر علیه السلام فرمود او خضر بود. (1) رجال کشى صفحه 143- 144.

ثویر بن ابى فاخته گفت عازم حج شدم به همراه عمر بن ذر قاضى و ابن قیس ماصر و صلت بن بهرام به هر منزلى که مى‏رسیدیم آنها مى‏گفتند چهار هزار سؤال نوشته‏ایم تا از حضرت باقر علیه السلام بپرسیم که هر روز سى مسأله سؤال نمائیم ما این مأموریت را به تو مى‏سپاریم. من از حرف آنها غمگین شدم تا وارد مدینه شدیم و از هم جدا گشتیم. من خدمت حضرت باقر منزل گرفتم و عرض کردم فدایت شوم ابن ذر و ابن قیس ماصر و صلت با من همسفر بودند. شنیدم مى‏گفتند چهار هزار سؤال نوشته‏اند که از شما بپرسم. من از حرف آنها غمگین شدم. امام باقر علیه السلام فرمود چرا غمگین شدى؟ وقتى آمدند اجازه ورود به آنها بده.

فردا صبح غلام امام علیه السلام آمد و گفت درب خانه ابن ذر و چند نفر ایستاده‏اند. امام به من فرمود ثویر حرکت کن. به آنها اجازه ورود بده. از جاى حرکت کردم و آنها را آوردم. پس از ورود سلام کرده نشستند ولى حرفى نزدند. مدتى طول کشید. امام باقر علیه السلام شروع کرد به سؤال از احادیث ولى آنها صحبت نمى‏کردند. وقتى امام دید صحبت نمى‏کنند به کنیزى به نام سرحه داشت فرمود سفره بیاندازد. وقتى کنیز سفره را آورد و انداخت حضرت باقر علیه السلام فرمود خداى را سپاس که براى هر چیزى حدّ و اندازه‏اى قرار داده حتى براى همین سفره.

                        ص: 154

    159    بخش سیزدهم احتجاجات حضرت صادق علیه السلام با کفار و مخالفین .....  ص : 157

 

                        ص: 154

ابن ذر گفت حدّ سفره چیست؟ فرمود گسترده شد نام خدا را ببرى و پس از برچیدن حمد خدا را بنمائى. بعد شروع کردند به غذا خوردن. حضرت باقر علیه السلام فرمود آب برایم بیاورید. کنیز کوزه‏اى چرمین آورد. وقتى به دست امام علیه السلام قرار گرفت فرمود خداى را سپاس که براى هر چیزى حدّى قرار داده حتى براى همین کوزه. ابن ذر گفت حدّ کوزه چیست؟ فرمود: وقت آشامیدن نام خدا را ببرى و پس از نوشیدن حمد او را بنمائى و از دهانه آن ننوشى و اگر شکسته بود و از جاى شکستگى‏اش نیاشامى. (1) پس از خوردن غذا شروع کرد امام علیه السلام به سؤال احادیث از آنها ولى صحبت نکردند. وقتى امام علیه السلام دید صحبت نمى‏کنند فرمود پسر ذر ما را حدیث نمى‏کنى از احادیثى که از طرف ما به شما نقل کرده‏اند. عرض کرد چرا یا ابن رسول الله گفت‏

انى تارک فیکم الثقلین احدهما اکبر من آخر کتاب الله و اهل بیتى ان تمسکتم بهما لن تضلوا

. امام فرمود پسر ذر وقتى پیامبر صلى الله علیه و آله را ملاقات کنى و بپرسد در مورد امانتهاى من چه کردید چه جواب مى‏دهى؟ چنان ابن ذر به گریه افتاد که اشکهایش را دیدم بر روى صورتش مى‏ریزد. بعد گفت اما امانت بزرگ را پاره پاره کردیم اما کوچکتر را کشتیم.

حضرت باقر علیه السلام فرمود در این صورت تصدیق فرمایش آن جناب را خواهى کرد نه بخدا قسم کسى نمى‏تواند قدم بردارد روز قیامت تا سؤال کنند از او سه چیز 1- از عمرش در چه راهى فانى کرده؟ 2- از مالش از کجا بدست آورده و در چه راهى خرج کرده؟ 3- از محبت ما خانواده. از جاى حرکت کرده رفتند.

امام علیه السلام به غلام خود فرمود برو پشت سر آنها ببین چه مى‏گویند. غلام رفت و برگشت گفت فدایت شوم شنیدم به ابن ذر مى‏گفتند ما براى این کار که با تو نیامده بودیم. گفت ساکت باشید چه بگویم به مردى که معتقد است خداوند بازخواست از ولایتش مى‏نماید و چگونه سؤال کنم از شخصى که حدّ سفره و کوزه را مى‏داند. (2) تفسیر قمى صفحه 610.

                        ص: 155

ابو الربیع گفت در سالى که هشام بن عبد الملک به مکه رفته بود من نیز به حج رفتم در خدمت حضرت باقر علیه السلام. به همراه هشام نافع بن ازرق غلام عمر بن خطاب نیز بود. نافع چشمش که به حضرت باقر علیه السلام افتاد از هشام پرسید این کیست که مردم اطرافش را گرفته؟ هشام گفت این پیامبر مردم کوفه است محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب علیه السلام است.

نافع گفت مى‏روم و از او سؤالهائى خواهم کرد که جز پیامبر یا وصى یا فرزند وصى او نمى‏داند. هشام گفت برو سؤال کن شاید بتوانى او را شرمسار نمائى. نافع جلو آمد و تکیه بر مردم نموده تا توانست خود را به امام نشان دهد و گفت یا محمد بن على من تورات و انجیل و زبور و فرقان را خوانده‏ام و از حلال و حرام آنها اطلاع دارم. آمده تا سؤالاتى بنمایم که جز پیامبر یا وصى و یا فرزند وصى او نمى‏داند. (2) امام علیه السلام سربلند نموده فرمود بپرس. گفت فاصله بین عیسى و پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله چند سال است؟ فرمود به قول خودت جواب بدهم یا به نظر خودم؟ گفت به هر دو جواب بده. فرمود به عقیده من پانصد سال است اما به عقیده تو ششصد سال. گفت از این آیه توضیح بفرمائید وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ از چه کسى حضرت محمد صلى الله علیه و آله سؤال کرد با اینکه بین ایشان و عیسى پانصد سال فاصله است؟ حضرت باقر آن آیه را خواند سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا از آیاتى که به حضرت محمد صلى الله علیه و آله نشان داد هنگام معراج که او را به بیت المقدس برد تمام پیامبران گذشته براى او محشور نمود. بعد دستور داد جبرئیل اذان بگوید دوتا دوتا و اقامه نیز دوتا دوتا و در اقامه گفت‏

حى على خیر العمل‏

حضرت محمد صلى الله علیه و آله در پیش ایستاد و بر آنها نماز گذاشت خداوند این آیه را نازل کرد وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ.

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به آنها فرمود چه گواهى مى‏دهید و چه کسى را مى‏پرستید؟ گفتند گواهى مى‏دهیم به لا اله الا الله وحده لا شریک له و به اینکه تو رسول الله هستى از ما چنین پیمان گرفته شد. نافع گفت صحیح مى‏فرمائید یا ابا جعفر

                        ص: 156

شما به خدا وصى پیامبرید و خلفاى او، در تورات نام شما هست و در انجیل و زبور و قرآن شما به خلافت از دیگران شایسته‏ترید. (1) فصول المختاره صفحه 122.

بکیر بن اعین گفت مردى خدمت امام باقر علیه السلام رسید و گفت چه مى‏فرمائید در باره زنى که از دنیا رفته و داراى شوهر و برادران مادرى و یک خواهر پدرى است؟ فرمود به شوهر نصف مال مى‏رسد، سه سهم از شش سهم مى‏رسد و به برادران مادرش ثلث که دو سهم از ثلث سهم است خواهد رسید. آن مرد گفت فرائض زید و فرائض عامه و قاضیان غیر از اینست یا ابا جعفر! آنها مى‏گویند خواهر پدرى ثلث مى‏برد از شش سهم تا هشت سهم. امام فرمود به چه دلیل چنین حرفى مى‏زنید؟

گفتند بدلیل این آیه که خداوند مى‏فرماید إِنِ امْرُؤٌ هَلَکَ لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَکَ فرمود اگر بجاى خواهر برادر بود چقدر مى‏برد؟ گفت جز یک ششم بیشتر نمى‏برد. فرمود به چه دلیل شما سهم برادر را کمتر مى‏دهید اگر استدلال مى‏کنید که در آیه تصریح به نصف شد براى برادر که تصریح به تمام شده است و تمام مال بیشتر از نصف آن است. خداوند مى‏فرماید فَلَها نِصْفُ ما تَرَکَ وَ هُوَ یَرِثُها إِنْ لَمْ یَکُنْ لَها وَلَدٌ ولى شما در فرائض خود کسى که همه مال به او تعلق دارد هیچ نمى‏دهید و در یک موضع به او یک ششم مى‏دهید و به کسى که خداوند نصف مال را داده همان نصف تمام را مى‏دهید.

آن مرد گفت چگونه ما به خواهر نصف مى‏دهیم و به برادر هیچ نمى‏دهیم؟

حضرت باقر فرمود در باره وارثانى که مادر و شوهر و برادران مادرى و خواهر پدرى باشد به شوهر نصف سه سهم از شش سهم که بر مى‏گردد به نه سهم و مادر یک ششم و برادران مادرى یک سوم و خواهر پدرى نصف مال سه سهم که شش سهم متجاوز مى‏شود به نه سهم. گفت بلى همین طور مى‏گویند.

فرمود: اگر به جاى خواهر برادر پدرى بود، چیزى به او نمى‏دهند. آن مرد گفت شما چه مى‏فرمائید؟ فرمود: برادر پدر و مادرى و برادر مادرى و برادر پدرى یا مادر ارث نمى‏برند (وقتى مادر وارث باشد به آنها ارث نمى‏رسد).

                        ص: 157

 [بخشهاى احتجاجات حضرت امام صادق علیه السلام‏]

 (1)

بخش سیزدهم احتجاجات حضرت صادق علیه السلام با کفار و مخالفین‏

 (2) معانى الاخبار صفحه 13.

مردى از بنى امیه که اعتقادى به دین نداشت خدمت حضرت صادق علیه السلام رسید و گفت خداوند در این آیه که مى‏فرماید المص چه منظورى دارد، در این لفظ چه حکمى از حلال و حرام است و مردم از این چه بهره مى‏برند؟

امام صادق علیه السلام از این خشمگین شد فرمود حساب داشته باش الف یک و لام سى و میم چهل و صاد نود مى‏شود به حساب ابجد مجموع چقدر شد آن مرد گفت صد و سى و یک سال. امام صادق علیه السلام فرمود وقتى سال صد و سى و یک برسد سلطنت بنى امیه دوستان تو به پایان خواهد رسید.

ما این تاریخ را یادداشت کردیم در سال صد و سى و یک روز عاشورا مسوّده (یعنى بنى عباس که پرچمهاى سیاه داشتند) وارد کوفه شدند و بنى امیه منقرض گردیدند.

توضیح: این خبر با مدت حکومت بنى امیه سازگار نیست چون آنها هزار ماه حکومت کردند و و حتى اگر مبدأ تاریخ را هجرت بگیریم زیرا مبدأ هجرى بعدها تاریخ اسلام شد و مبدأ را اگر عام الفیل هم بگیریم ناسازگار است چون بنا بر این مبدأ صد و شصت و یک سال مى‏شود با اینکه در اکثر نسخه‏هاى کتاب صد و سى و یک است و آن مطابق عدد حروف نیست.

                        ص: 158

این خبر براى من مشکلى به وجود آورده بود تا مدتها بالاخره در کتاب عیون الحساب برخورد به اختلاف ترتیب ابجد کردم و در آنجا ترتیب ابجد را در نزد غربیها چنین دیدم.

ابجد، هوز، حطى، کلمن، سعفص، قرشت، ثخذ، ظغش، پس صاد بدون نقطه به حساب آنها شصت است و ضاد نقطه‏دار نود و شین نقطه دار هزار است با این توصیه سازگار مى‏شود. آنچه در اکثر نسخه‏ها هست شاید اشتباه از طرف نسخه برداران شده که نوشته صاد نود است. بنا بر مشهور از ترتیب حروف ابجد بوده. با این حساب اگر مبدأ را بعثت بگیریم درست مى‏شود یا نزول آیه چنانچه بر دقت‏کننده پوشیده نیست. (1) احتجاج طبرسى.

قسمتى از سؤال مردى منکر خدا از حضرت صادق (ع) پرسید چگونه مردم خدا را عبادت مى‏کنند با اینکه او را ندیده‏اند؟

فرمود: دلها به نور ایمان او را در مى‏یابند و عقلها آنچنان وجودش را ثابت کرده‏اند مثل اینکه با چشم دیده شود و دیده‏ها نیز از دیدن ترکیب عالى جهان و پیوستگى حیرت‏انگیز آن گویا او را مى‏نگرند به دنیا این همه آثار و دلائل پیامبران و معجزات آنها در کتب آسمانى و آیات محکم آن نیز بیشتر موجب اثبات وجود بشر مى‏گردد. دانشمندان با دیدن آثار عظمت و قدرتش دست از دیدنش برداشته‏اند.

پرسید آیا خدا نمى‏تواند خود را چنان ظاهر کند که او را ببینند و بشناسند بعد از روى یقین او را بپرستند؟ فرمود: محال جواب ندارد.

گفت به چه دلیل وجود انبیاء و پیامبران را ثابت مى‏کنند؟ فرمود: وقتى ما ثابت کردیم داراى آفریننده و سازنده‏اى هستیم که بسیار برتر و منزه‏تر از ما و جمیع موجودات است و او حکیم است و نمى‏توانند مخلوقات او را مشاهده کنند و نه لمس نمایند و با آنها همکارى کند و آنها با او همکارى کنند و با آنها به استدلال بپردازند و آنها با او به بحث پردازند ثابت مى‏شود که داراى سفیرانى در میان مخلوق است که آنها را راهنمائى به مصالح و منافع و موجبات بقاء که ترک آنها سبب فنایشان‏

                        ص: 159

    164    بخش سیزدهم احتجاجات حضرت صادق علیه السلام با کفار و مخالفین .....  ص : 157

 

مى‏شود مى‏کنند با همین دلیل ثابت مى‏شود که دستور دهندگان و نهى‏کنندگانى از جانب حکیم علیم در میان خلق هست. کسانى هستند که تعبیر و تفسیر دستوراتش را مى‏نمایند که آنها همان انبیاء و برگزیدگان خلق هستند. حکیمانى هستند که به حکمت او تربیت شده‏اند و فرستادگان از جانب اویند با اینکه با مردم در زندگى شریک و در تمام ترکیبات آفرینش با هم یکى هستند که اداى رسالت خویش را از جانب خداى حکیم و علیم به وسیله حکمت و دلائل و براهین و شواهد مى‏نمایند از قبیل زنده کردن مرده و شفا بخشیدن کور و شخص برص دار. پس زمین خالى از حجتى که همراه با دلیلى که شاهد بر صدق گفتارش باشد نیست و عدالتش را اثبات نماید. (1) سپس فرمود: ما مدعى هستیم که زمین خالى از حجت نیست و این حجت از نژاد انبیاء است. هرگز خداوند پیامبرى را از نژاد غیر انبیاء نفرستاده و جریان چنین است که خداوند براى انسانها شرع درخشانى قرار داده و از نژاد آدم نسلى را طاهر برگزید که از آن نسل انبیاء و پیامبران را قرار داد و آنها را برگزیده و گوهر تابناک اویند در نهادهاى پاک و پاکیزه آنها در رحم‏هاى مادران حفظ شدند و آلوده به تیرگیهاى جاهلیت نشدند و نه نژادشان در هم آمیخت زیرا آنها را در موضعى قرار داد که بالاترین درجه و شخصیت را داشتند. پس کسانى که خزینه علم خدا و امین غیب و نگهبان اسرار و حجت او بر مردم و مفسر بیان خدایند جز چنین صفاتى را ندارند. حجت نیست مگر از نژاد آنها که جایگزین پیامبر است به وسیله علمى که به وراثت از پیامبر در مباحث نموده اگر مردم منکرش شوند سکوت مى‏کنند. آنچه در اختیار مردم از علم پیامبر است مقدار اندکى از علم آنها است. با اختلافى که در همین مقدار کم دارند اگر مردم پیرو آنها شوند و اطاعت نمایند و به آنها چنگ زنند عدالت گسترده مى‏شود و اختلاف و نزاع از میان مى‏رود و کارها استوار مى‏شود و دین ظاهر مى‏گردد و یقین جاى شک را مى‏گیرد کمتر مردم اقرار به او مى‏نمایند و پاس مقامش را دارند. بعد از درگذشت پیامبر صلى الله علیه و آله هیچ پیامبرى از دنیا نرفته مگر اینکه امت بعد از او اختلاف نموده‏اند و این اختلاف فقط از جهت‏

                        ص: 160

اختلاف در حجت به وجود آمده و رها کردن او. (1) گفت پس حجت را این مشخصات چه لزومى دارد؟ فرمود گاه مورد پیروى و اقتدار قرار مى‏گیرد و از جانب او راهنمائى‏هاى لازم یکى پس از دیگرى مى‏شود اگر چیزى در دین ایجاد شد آنها را مطلع مى‏نماید و اگر چیزى بیافزایند خبرشان مى‏دهد و اگر کم کنند بصیر و مطلعشان مى‏گرداند.

پس آن مرد منکر گفت جهان را از چه چیز آفرید؟ فرمود: از هیچ. گفت چگونه از هیچ بوجود مى‏آید؟ فرمود: اشیاء از این دو صورت خارج نیست یا از چیزى آفریده شد یا از هیچ. اگر از چیزى باشد باید آن چیز با خدا وجود داشته باشد و قدیم باشد. قدیم هرگز پدیده و حادث نمى‏گردد و نه بر او تغییر و فنا عارض مى‏شود و آن چیز یا باید یک ماده واحد و یک رنگ فقط باشد. این رنگهاى مختلف و عناصر بسیار موجود در جهان از کجا پیدا شده؟ مرگ از کجا آمده؟ اگر چیزى که در جهان از او بوجود آمده زنده بود یا زندگى چگونه بوجود آمده اگر او مرده بود و نمى‏تواند از مرده و زنده‏اى که پیوسته بوده‏اند، به وجود آمده باشد زیرا زنده که پیوسته زنده باشد مرگ از او به وجود نمى‏آید و نمى‏تواند مرده در حال مردگى قدیم و ازلى باشد زیرا مرده را قدرت و بقائى نیست.

گفت پس از کجا قائل شده‏اند که اشیاء ازلى و قدیم است فرمود این عقیده را کسانى دارند که منکر آفریننده جهان هستند و پیامبران و دستوراتى که آورده‏اند تکذیب مى‏کنند و کتابهاى آسمانى را قصه‏سرائى نامیده‏اند و براى خود مرامى مطابق ذوق و علاقه خویش تراشیده‏اند.

با اینکه موجودات خود گواهى مى‏دهند بر آفریده شدن از گردش افلاک و آنچه در میان آنها است که هفت فلک است و حرکت زمین و هر کس در روى آن است و تغییر زمان و اختلاف وقت و اتفاقاتى که در جهان به وقوع مى‏پیوندد از افزایش و نقصان و مرگ و کهنگى که تمام اینها موجب مى‏شود اقرار کنیم آنها داراى صانع و آفریننده حکیم و دانا است نمى‏بینى شیرینى تبدیل به ترشى مى‏گردد و طعم خوشگوار تلخ مى‏شود و تازه کهنه مى‏گردد و تمام رهسپار جانب تغییر و فنا هستند.

                        ص: 161

گفت آفریننده جهان وقایع و حوادثى که پیش مى‏آید قبل از پیدایش نسبت به آنها اطلاع داشت فرمود علم او ازلى است آنچه مى‏دانسته آفریده است. (1) گفت ذات خدا از چند چیز جدا جداست یا از چند چیز به هم پیوسته فرمود شایسته جلال و ذات او نه اختلاف است و نه به هم پیوستگى زیرا چیزى که داراى چند جزء است پراکنده و مختلف مى‏شود و چیزى که قسمت قسمت است به هم پیوسته مى‏گردد در باره او نه مختلف صحیح است نه به هم پیوستگى و مؤتلف پرسید پس خدا چگونه است؟ فرمود: یکتا است در ذات نه یکى باشد مثل یک عددى زیرا غیر از او هر واحدى قابل تجزیه است اما ذات پروردگار یکتائى تجزیه ناپذیر است که شماره بردار نیست.

گفت به چه علت این مخلوق را آفرید با اینکه احتیاج نداشت و مجبور به آفرینش آنها نبود و نباید کار بیهوده‏اى در مورد خلقت ما کرده باشد فرمود: براى اظهار حکمت و اجراى علم و تدبیر خویش آفرید.

گفت چرا به همین جهان اکتفا نکرد که ثواب و عقاب خود را در همین جا بدهد فرمود: این جهان محل گرفتارى و جایگاه ثواب اندوزى و کسب رحمت است که آمیخته شده با بلاها و پر از شهوت‏ها است در اینجا بندگان را مى‏آزماید با فرمانبردارى نمى‏تواند جایگاه عمل محل جزا و پاداش باشد.

گفت این هم از حکمت او بود که براى خود دشمنى به وجود آورد با اینکه قبلا دشمنى نداشت شیطان را بنا به عقیده شما آفرید و او را بر بندگان خود مسلط کرد که مردم را تشویق به مخالفت خدا مى‏کند و آنقدر به او قدرت داد مطابق عقیده شما که مى‏تواند در دلهاى ایشان رسوخ نماید و در آنها وسوسه کند و در باره خدا ایشان را به شک اندازد و از دین منحرفشان کند بطورى که گروهى منکر خدا شوند و غیر او را بپرستند چرا دشمن خدا را بر بندگان مسلط گردانید و به او اجازه گمراه کردن ایشان را داد.

فرمود: این دشمنى که گفتى موجب زیان و دوستى سبب نفعى نمى‏گردد.

دشمنى نقص در ملک خدا به وجود نمى‏آورد و دوستیش موجب افزایشى نمى‏گردد.

                        ص: 162

از دشمنى مى‏ترسند که قدرتى داشته باشد که موجب سود و زیان گردد اگر تصمیم بگیرد، بتواند متصرف شود یا قدرت را از او سلب نماید، اما شیطان را خدا آفرید تا او را بپرستد و به وحدانیتش اقرار نماید. در همان موقع که آفرید مى‏دانست چکاره خواهد شد. شیطان سالها با ملائکه به عبادت مشغول بود تا بالاخره به وسیله سجده بر آدم او را آزمایش کرد. شیطان از روى رشگ و حسد و بدبختى از سجده کردن امتناع نمود. (1) خداوند او را لعنت کرد و از میان ملائکه خارجش نمود و ملعون و مطرود به زمین فرستادش. شیطان از آن موقع دشمن آدم و فرزندانش شد و قدرتى بر فرزندان آدم جز وسوسه و تشویق به کار بد ندارد با همان مخالفت و سرپیچى که نمود باز اقرار به خدایى داشت.

گفت آیا سجده براى غیر خدا صحیح است؟ فرمود: نه. گفت: پس چگونه خداوند ملائکه را دستور داد بر آدم سجده کنند؟ فرمود: کسى که به امر و دستور خدا سجده کند او براى خدا است زیرا اطاعت فرمان او را نموده. پرسید کهانت و جادوگرى از کجا به وجود آمد و چگونه خبر از آینده مى‏دهند؟ فرمود: کهانت در جاهلیت بود هر موقعى که فاصله‏اى پیدا مى‏شود از عصر پیامبران کاهن شبیه حاکم و داور میان مردم بود مسائل و وقایعى را که نمى‏دانستند به او مراجعه مى‏کردند او نیز جریانهائى که بعد به وجود مى‏آید به آنها اطلاع مى‏داد، این اطلاع کاهن از آینده به چند طریق پیدا مى‏شد.

تیز بینى و تیز هوشى و به خاطر خطور کردن و زیرکى و گاهى بر دلش القاء مى‏شد، زیرا آنچه در روى زمین به وجود مى‏آید شیطان مطلع است، آن را به کاهن مى‏رساند و وقایع اطراف و داخل منازل را به او مى‏گوید.

در مورد خبرهاى آسمانى شیاطین مى‏رفتند در جاهائى که چیزى به گوش آنها برسد در آن موقعى که از استراق سمع ممنوع نبودند و هدف سنگهاى آسمانى قرار نمى‏گرفتند. علت اینکه از آنها جلوگیرى به عمل آمد تا روى زمین از اشخاص عملى شبیه وحى به وجود نیاید تا مسأله تشخیص پیامبر و نبوت بر مردم مشکل شود تا

                        ص: 163

حجت بر مردم ثابت گردد و اشتباهى به وجود نیاید. (1) شیطان یک کلمه از اخبار آسمان را در مورد حوادثى که براى مردم پیش مى‏آمد مى‏شنید آن را حفظ مى‏کرد، به زمین مى‏آمد و بر کاهن القاء مى‏نمود. از طرف خود کلماتى نیز به آن مى‏افزود، حق را به باطل مى‏آمیخت. آنچه کاهن درست مى‏گفت از اطلاعاتى بود که شیطان از آسمان گرفته بود و آنچه اشتباه مى‏کرد از مطالبى بود که شیطان بر آن افزوده بود. از مواقعى که شیاطین از استراق سمع ممنوع شدند دیگر کهانت از میان رفت. در این زمان شیطان‏ها به کاهنان وقایعى را که مردم با یک دیگر گفتگو مى‏کنند و جریانهائى که نقل مى‏کنند مى‏رسانند. گاهى نیز شیاطین به یک دیگر وقایعى که در جاهاى دور اتفاق افتاده از قبیل سرقت، قتل و یا گمشده مى‏گویند، آنها نیز مثل انسانها راستگو و دروغگو هستند.

گفت چگونه شیطانها به آسمان بالا مى‏روند با اینکه آنها نیز مثل مردم هستند در خلقت و جثه براى حضرت سلیمان ساختمان مى‏ساختند و کارهائى مى‏کردند که انسانها از انجام آن عاجز بودند فرمود: براى سلیمان غلظت یافته بودند چنانچه مسخر او نیز بودند اما آنها موجوداتى رقیق (گازى شکل) هستند غذاى آنها نسیم است به همان دلیل مى‏توانند بر آسمان صعود کنند براى استراق سمع با اینکه جسم سنگین نمى‏تواند بالا برود مگر با نردبان یا وسیله‏اى دیگر «1».

گفت اصل سحر از چیست؟ ساحر چگونه قدرت پیدا کرده بر آن کارهائى که مى‏گویند؟ فرمود: سحر چند نوع است: یک نوع مانند علم طب است.

همان طورى که پزشکان براى هر دردى دوایى دارند، ساحران نیز براى هر صحت و آرامشى بلا و فتنه‏اى دارند و براى هر عافیت و سلامتى بیمارى و گرفتارى و براى‏

                        ص: 164

    169    بخش سیزدهم احتجاجات حضرت صادق علیه السلام با کفار و مخالفین .....  ص : 157

 

هر چیزى حیله‏اى اندیشیده‏اند. نوع دیگرى تیز هوشى و سرعت عمل و شعبده‏بازى و سبکبالى است. یک نوع هم استفاده از شیاطینى که با آنها ارتباط دارند. (1) گفت شیاطین چگونه بر سحر اطلاع یافته‏اند؟ فرمود: از همان راهى که پزشکان به علم طب اطلاع یافته‏اند. برخى از اطلاعات به وسیله تجربه پیدا شده و برخى علاج و دوا است.

پرسید در باره آن دو ملک به نام هاروت و ماروت که مردم مى‏گویند آن دو به اشخاص سحر مى‏آموزند چه مى‏فرمائید؟ فرمود: آن دو وسیله‏اى براى آزمایش و امتحان هستند. تسبیح آنها چنین است: هر کس امروز چنین کند، چنان خواهد شد.

اگر به وسیله فلان چیز معالجه کند، چنان مى‏شود. انواع سحر مى‏آموزند هر چه مى‏گویند اما آن دو ملک مى‏گویند ما براى شما آزمایش هستیم. آنچه زیانبخش براى شما است و سودى ندارد از ما نگیرید.

گفت آیا ساحر مى‏تواند به وسیله سحر انسان را به صورت سگ و الاغ یا چیز دیگر درآورد؟ فرمود: او ناتوان‏تر از اینها است و عاجزتر است از آنکه تغییرى در آفرینش خدا دهد. هر کس ترکیب صورتى که خدا قرار داده تغییر دهد شریک اوست در آفرینش. خداوند منزه است از اینکه شریکى داشته باشد.

اگر ساحر چنین قدرتى داشته باشد باید بتواند امراض و ناراحتى‏ها و سفیدى موى و فقر و تنگدستى را از خود برطرف نماید. بزرگترین عمل ساحر سخن‏چینى است که موجب جدائى دو دوست و علاقمند به یک دیگر مى‏شود و سبب خونریزى و خانه خرابى و رسوائى مى‏گردد. سخن‏چین بدترین فرد روى زمین است. نزدیکترین سخن ساحران به درستى آن چیزهایى است که به منزله طب است. ساحر شخصى را معالجه مى‏کند. از نزدیکى با زنان خوددارى مى‏نماید. پزشک او را بر خلاف این معالجه مى‏کند خوب مى‏شود «1».

                        ص: 165

گفت چرا میان فرزندان آدم بعضى با شخصیت هستند و برخى زبون و خوار؟

فرمود: شریف کسى است که مطیع خدا باشد و پست کسى است که معصیت او کند.

گفت مگر در میان آنها بهتر و بدتر وجود ندارد؟ فرمود: برترى فقط با تقوى و پرهیزگارى است. (1) گفت شما مى‏گویید فرزندان آدم همه در اصل مساوى هستند فقط به وسیله پرهیزگارى برترى مى‏جویند؟ فرمود: آرى اصل آفرینش خاک است. پدر آدم و مادر حوا یک خدا همه را آفریده و تمام بنده او هستند. از میان فرزندان آدم گروهى که نطفه پاک و بدنهاى ناآلوده داشته‏اند انتخاب کرده و در صلب مردان و رحم زنان آنها را حفظ نموده از میان این گروه پیامبران و انبیاء را برگزیده. آنها پاک‏ترین افراد انسان هستند. این کار را نه به آن جهت نموده که از خدا طلبکار بوده‏اند و اما چون هنگام آفرینش مى‏دانسته که آنها مطیع و فرمانبردار هستند و در عبادت برایش شریک نمى‏گیرند انتخابشان نموده. پس آنها نیز به واسطه اطاعت و بندگى به آن مقام و منزلت رسیده‏اند.

اینها فقط داراى شرافت و برترى و موقعیت هستند، بقیه مردم برابرند. هر کس از خدا بپرهیزد او را گرامى مى‏دارد و هر که مطیع باشد محبوب خداست و هر که محبوب او باشد با آتش او را عذاب نمى‏کند.

گفت چرا خداوند همه مردم را مطیع و خداپرست نیافرید با اینکه قدرت چنین کارى را داشت. فرمود: اگر همه را مطیع مى‏آفرید دیگر ثواب و پاداشى نداشتند زیرا وقتى به اجبار اطاعت کنند و اطاعت از خود آنها سر نزند بهشت و جهنمى نخواهد بود ولى آنها را آفرید و دستور داد به اطاعت و از مخالفت باز داشت و پیامبران را راهنماى آنها قرار داد و بهانه را از ایشان قطع نمود به وسیله کتاب‏هاى آسمانى تا اگر اطاعت کنند یا معصیت نمایند کار خود آنها باشد و با فرمانبردارى شایسته ثواب و با معصیت مستحق عذاب گردند.

گفت کار شایسته که از انسان سرزند از خود اوست و کار بد نیز از خود او سر مى‏زند. فرمود: عمل شایسته را بنده خدا انجام مى‏دهد و خدا به آن امر کرده و عمل‏

                        ص: 166

بد را او انجام مى‏دهد خدا نهى کرده. گفت: مگر کارى که مى‏کند به وسیله آلت و اعضائى نیست که خدا در او ترکیب کرده؟ فرمود: چرا، اما به وسیله همان آلتى که کار خوب انجام مى‏دهد قادر است کار بدى را که از آن نهى نموده انجام دهد. (1) گفت آیا بنده را در این مورد اختیارى هست؟ فرمود: هر چه خدا او را از آن بازداشته مى‏دانسته که قادر به ترک آن هست و هر چه به آن امر کرده مى‏دانسته که مى‏تواند انجام دهد زیرا هرگز خداوند ستم روا نمى‏دارد و کار بیهوده نمى‏کند و چیزى را که نمى‏توانند انجام دهند تکلیف نمى‏نماید.

گفت کسى که خدا او را کافر آفریده مى‏تواند ایمان بیاورد؟ آیا خداوند مى‏تواند اعتراض بر او نماید که چرا ایمان نیاورده؟ فرمود: خداوند همه مردم را مسلمان آفریده، کافر شدن اسمى است که بعد از طرز کار و زندگى بر انسان نهاده مى‏شود. هنگام آفرینش خدا او را کافر نیافریده پس از آنکه به موقعیتى که حجت بر او تمام مى‏گردد و سرپیچى مى‏کند کافر مى‏شود، حقیقت بر او عرضه مى‏شود منکر مى‏گردد، با این انکار کافر مى‏شود.

گفت ممکن است براى بنده شر را مقدر نماید در حالى که او را امر به کار خیر مى‏نماید، با اینکه قدرت انجام آن را ندارد؟ فرمود: شایسته عدل خدا نیست که بر بنده‏اى شر را مقدر گرداند و از او این شر را بخواهد، بعد امر کند او را به کارى که مى‏داند نمى‏تواند انجام دهد و قدرت ندارد دست بردارد از چیزى که بر او مقدر نموده بعد او را عذاب نماید که چرا انجام نداده کارى که نمى‏توانسته انجام دهد.

گفت پس با چه فضیلت و موقعیتى مستحق ثروت و توسعه زندگى شده‏اند، ثروتمندان و کسانى زندگى خوبى دارند و چه موجب شده که باید گروهى فقیر و تنگدست و سخت گذران باشند؟

فرمود: ثروتمندان را آزمایش مى‏کند با ثروتى که به آنها مى‏دهد تا چگونه شکر گزارند و فقیران را مى‏آزماید تا مقدار صبر و شکیبائى آنها را بداند. یک جهت دیگر گروهى را در همین زندگى نعمت بخشیده و گروه دیگرى را ذخیره نموده براى روز احتیاجشان، جهت سوم او مقدار توان هر کسى را مى‏داند به اندازه توانش به او

                        ص: 167

داده با اینکه اگر تمام مردم ثروتمند مى‏شدند دنیا خراب مى‏گردید و نقشه جهان بر هم مى‏خورد و به سوى نیستى رهسپار مى‏شدند ولى گروهى را براى گروه دیگر کمک قرار داده و رزق و توشه آنها را در انواع مختلف از شغلها و حرفه‏ها نهاده که این کار بهتر موجب بقا و دوام مى‏گردد. (1) و نقشه‏اى صحیح‏تر است، باز ثروتمندان را امتحان مى‏نماید که تا چه اندازه نسبت به تنگدستان مهربان هستند، تمام اینها لطف و رحمتى است از جانب حکیمى که نمى‏توان بر کارش خرده گرفت.

گفت چرا طفل کوچکى که گناهى نکرده گرفتار بیماریها و امراض مى‏گردد با اینکه سابقه عمل خلافى ندارد؟

فرمود: بیمارى چند قسم است:

1- بیمارى آزمایشى.

2- بیمارى شکنجه‏اى.

3- بیمارى که موجب مرگ است با اینکه تو خیال مى‏کنى به واسطه سوء تغذیه و آشامیدنى‏هاى بیمارى انگیز و وبا خیز است یا به واسطه بیمارى مادرش مبتلا به این بیمارى شده و گمان مى‏کنى کسى که کاملا وارد به حفظ بهداشت باشد و خوردنیها و آشامیدنیهاى سودمند و زیانبخش را بداند و به کار برد مریض نمى‏شود و با این حرف هم عقیده هستى با آنها که مى‏گویند بیمارى و مرگ فقط از خوردنیها و آشامیدنیها است.

با اینکه ارسطاطالیس معلم اطباء افلاطون رئیس حکیمان مردند و جالینوس به پیرى گرائید و از چشم نابینا شد و نتوانست مرگ را از خود دفع نماید بسا از پزشکان دانا و وارد به دردها و دواها و استاد که جان سپردند و نادانانى نسبت به علم پزشکى و طب بعد از آنها سالها زندگى کردند طبیب را هنگام تمام شدن مدت زندگى علم طب سودى نبخشید و نه آن شخص ناوارد را عدم اطلاعش بر علم طب زیانى به وجود آورد با اینکه اجلش سر نیامده بود.

                        ص: 168

بعد فرمود: بیشتر پزشکان معتقدند که انبیاء از علم پزشکى اطلاعى ندارند بنا بر عقیده آنها مى‏خواهیم چه کنیم، علمى را مى‏گویند انبیاء که نماینده خدا بر مردم و امین پروردگارند در روى زمین و خزینه علم و وارث حکمت و راهنماى به سوى او دعوت‏کننده مردمند به اطاعت خداى از آن علم بهره ندارند، از آن گذشته بیشتر از پزشکان را مشاهده کرده‏ام که منحرف از راه انبیاء هستند و کتاب‏هاى آسمانى را تکذیب مى‏کنند. همین مطلب موجب شده که بى‏علاقه به علم پزشکى و پزشکان شوم. (1) گفت: چگونه بى‏علاقه هستى نسبت به گروهى که خود رئیس آنها محسوب مى‏شوى و معلم آنهائى.

فرمود: چون من مى‏بینم پزشکى ماهر و استاد در علم طب اگر از او سؤال کنى حدود نفس خود را نمى‏داند و ترکیب و تألیف بدن و اعضاى خویش را نمى‏شناسد و مجراى غذا در اعضاء و جوارح و محل خروج نفس و حرکت زبان و جایگاه سخن و نور چشم و تحرک آلت جنسى و اختلاف شهوات و ریزش اشک و محل شنوائى و محل درک و فهم و جایگاه روح و محل خروج عطسه و موجبات غم و اندوه و اسباب شادى و سرور و علل کرى و کورى و چیزهاى دیگر که اگر از آنها سؤال کنى چیزى ندارند جز آنچه بین خود مستحسن و مقبول مى‏شمارند و عللى را که تجویز نموده‏اند.

گفت بفرمائید آیا خداوند را در ملک خود شریکى هست یا مخالفى در تدبیر آفرینش دارد؟ فرمود: نه.

گفت پس این فساد موجود در جهان از قبیل درندگان زیانبخش و جنبندگان وحشت‏انگیز و موجودات نفرت‏انگیز، کرمها، پشه‏ها، مارها، عقرب‏ها از چیست با اینکه شما عقیده دارید هر چه را خلق نموده علت و جهتى دارد و کار بیهوده نمیکند.

فرمود: مگر تو خود نمى‏گوئى که عقرب‏ها براى ناراحتى مثانه و خصیه‏ها خوب است و براى کسى که در رختخواب ادرار مى‏کند و بهترین پادزهر از گوشت افعى به دست مى‏آید، گوشت آنها را اگر جذامى بخورد برایش نافع است و عقیده دارى کرمهاى قرمز زیر زمین براى بیمارى آکله نافع است.

                        ص: 169

    174    بخش سیزدهم احتجاجات حضرت صادق علیه السلام با کفار و مخالفین .....  ص : 157

 

فرمود: اما مگس و پشه و کیک و برخى از آنها را روزى براى پرندگان قرار داده و با آنها خوار مى‏کند متکبران و ستمگرانى را که بر خداى خود تکبر مى‏ورزند و انکار خدائیش مى‏کنند. ضعیف‏ترین موجود را بر او مسلط مى‏کند تا قدرت و عظمت خویش را به او نشان دهد. داخل در بینى او شد و به مغزش رسید بالاخره او را کشت «1». در ضمن باید بدانى که، اگر بخواهیم علل و موجبات خلقت تمام موجودات را بدانیم که چرا آفریده با او در علم مساوى خواهیم شد و آنچه او مى‏داند ما نیز خواهیم دانست و از او بى‏نیاز مى‏شویم ما و او در علم برابر مى‏شویم. (1) گفت آیا مى‏توان بر خلقت و تدبیر آفرینش او ایراد گرفت؟ فرمود: نه. گفت پس خداوند مردها را بطورى آفرید که آلت مردى آنها نبریده است این کار او حکمت بوده یا کار بیهوده است؟ «2» فرمود: حکمت است. گفت پس چرا شما آفرینش او را تغییر داده‏اید و پوست آلت را مى‏برید و مى‏گوئید این کار بهتر است و بر کسى که ختنه نشده عیبجوئى مى‏کنید یا اینکه خداوند آن طور آفریده او را و کار خود را که ختنه است بهتر مى‏داند یا شما مى‏گوئید این کار را خدا اشتباه کرده و مصلحت نبوده.

فرمود: این کار از جانب خدا از روى حکمت و مصلحت است، اما خودش دستور داده و واجب کرده بر بندگان که ختنه نمایند چنانچه بچه از شکم مادر خارج مى‏شود ناف او متصل به ناف مادر است این طور او را آفریده اما دستور داده ناف او را قطع کنند، اگر قطع نکنند براى بچه و مادر هر دو زیانبخش است. همین طور است‏

                        ص: 170

ناخنهاى انسان که فرمود هر وقت بلند شد آن را بچینید با اینکه قادر بود طورى بیافریند که بلند نشود. همین طور موى شارب و سر انسان بلند مى‏شود و آن را کوتاه مى‏کنند. چنین است نیز گاوهاى نر که آنها را نر آفریده اما اخته کردن و قطع نسل نمودن بهتر است اینها هیچ کدام عیبى در نقشه آفرینش خدا نیست. (1) گفت مگر شما نمى‏گوئى که خدا فرموده است ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ مرا بخوانید تا دعاى شما را مستجاب کنم و مضطر و گرفتار را مى‏بینم دعا مى‏کند ولى مستجاب نمى‏شود و مظلوم و بیچاره او را به فریادرسى خود مى‏خواند به دادش نمى‏رسد.

فرمود: واى بر تو احدى او را نخوانده که دعایش مستجاب نشود اما دعاى ظالم رد مى‏شود تا وقتى توبه کند مظلوم و کسى که حق با اوست وقتى دعا کند دعایش را مستجاب مى‏کند و بلا را بطورى از او بر مى‏گرداند که متوجه نمى‏شود یا برایش ثواب زیادى ذخیره مى‏کند براى روزى که احتیاج دارد. اگر چیزى که تقاضا نموده به نفع او نیست در صورتى که دعایش مستجاب شود در این صورت از دادن به او خوددارى مى‏کند. مؤمن عارف گاهى خوددارى از دعا مى‏کند چون نمى‏داند این کار او درست یا اشتباه است.

گاهى بنده از خدا درخواست از بین بردن کسى را مى‏کند که اجلش نرسیده یا تقاضاى باران مى‏کند در موقعى که شاید باران در آن موقع صلاح نیست زیرا خداوند واردتر است به تدبیر و نقشه خلقت شبیه این جریانها زیاد است این مطلب را دقت کن.

گفت اى دانشمند چرا از آسمان کسى فرود نمى‏آید و کسى به آسمان بالا نمى‏رود و راهى به آن طرف نیست اگر بندگان در هر چند وقت یک نفر به آسمان بالا رود و پائین آید این کار ربوبیت را بهتر ثابت مى‏کند و بهتر شک را از میان برمى‏دارد و موجب یقین بیشترى مى‏شود و بهتر متوجه مى‏شوند بندگان در آنجا مدبرى وجود دارد به جانب او بالا مى‏روند و پائین مى‏آیند.

فرمود: هر چه در زمین مشاهده مى‏کنى تدبیر آن از آسمان است و از آن جناب‏

                        ص: 171

آشکار مى‏گردد. مگر نمى‏بینى خورشید از آسمان طلوع مى‏کند که روشنائى روز است و پایدارى جهان به او پیوسته است اگر از درخشش باز ایستد هر که در روى زمین است سرگردان و هلاک مى‏شود. ماه نیز در آسمان طلوع مى‏کند که نور شب است به وسیله آن تشخیص ماه و سال و حساب و روزها داده مى‏شود، اگر باز ایستد مردم سرگردان مى‏شوند و نقشه جهان بر هم مى‏خورد در آسمان ستارگانى وجود دارد که به وسیله آنها راه را مى‏یابند در تاریکى، خشکى و دریا و از آسمان باران فرود مى‏آید که سبب زندگى تمام چیزها از زراعت و نباتات و چهارپایان و تمام آفریده‏ها است. اگر باران نبارد زندگى ادامه نخواهد یافت و تغییر پیدا مى‏کند. ابر و رعد و برق و صاعقه تمام اینها دلیلى است بر اینکه آنجا مدبرى وجود دارد که تدبیر هر چیزى در اختیار اوست و از جانب او فرود مى‏آید جز اینکه تو قبول نمى‏کنى مگر چیزى را که با چشم ببینى. آنچه با چشم مبینى اگر اندیشه خرد را بکار برى برایت کافى است. (1) گفت اگر خداوند در هر صد سال یک مرتبه از مرده‏ها گروهى را برمى‏گرداند تا سؤال کنیم چه بر آنها گذشته و بعد از مرگ را در چه وضعى بوده‏اند و در باره ایشان چه کرده‏اند سبب مى‏شود که مردم یقین پیدا بکنند و تردید از دلهایشان مى‏رود.

فرمود: این سخن کسى است که منکر پیامبران باشد و آنها را تکذیب کند و گفتار ایشان را که از جانب خداوند مى‏گویند نپذیرد. خداوند توسط پیامبران حال فوت‏شدگان ما را بیان نموده کسى از خدا و پیامبران راستگوتر هست با اینکه گروهى به دنیا برگشته‏اند از مرده‏ها از قبیل اصحاب کهف که سیصد و نه سال مرده بودند بعد خداوند آنها را برانگیخت در زمانى که مردم منکر بعث و زنده شدن بودند تا حجت بر آنها تمام گردد و قدرت خدا را ببینند. خداوند ارمیاى پیغمبر را مى‏میراند وقتى گذرش بر خرابه‏هاى بیت المقدس افتاد. پس از جنگ بخت نصر با خود گفت چگونه خداوند این مرده‏ها را زنده مى‏کند. صد سال در آنجا مرده بود، پس از آن زنده شد مى‏دید چگونه اعضایش به هم وصل مى‏شود و گوشت بر آنها مى‏روید، بندها و رگهایش به هم مى‏پیوندد. همین که صحیح و سالم نشست گفت فهمیدم که‏

                        ص: 172

خداى توانا بر هر چیز قادر است. (1) از آن جمله هزاران نفر بودند که از وطن خود از ترس طاعون فرار کردند، خداوند آنها را میراند و مدتها مرده بودند تا استخوانهایشان پوسید و بندها از هم گسیخت و به صورت خاک درآمدند، خداوند وقتى تصمیم گرفت قدرت خویش را نشان دهد پیامبرى به نام حزقیل را برانگیخت، او این مردگان را فرا خواند، بدنهاى آنها گرد هم آمد و روح به پیکرهایشان برگشت، از جا حرکت کردند به همان صورتى که مرده بودند، یک نفر از آنها کم نشده بود و مدتها پس از آن زندگى کردند خداوند گروهى را که با موسى به کوه طور رفته بودند و مى‏گفتند خدا را به ما آشکارا نشان بده آنها را میراند سپس زنده گردانید.

گفت بفرمائید آنها که ادعاى تناسخ ارواح را دارند «1» از کجا چنین ادعائى را کرده‏اند و چه دلیل بر گفته خود دارند.

فرمود مدعیان تناسخ پشت به افکار دین نموده و گمراهى را براى خود پسندیده‏اند و دل به شهوت‏رانى بسته‏اند گمان مى‏کنند آسمان خالى از چیزهائى است که گفته شده و آفریننده جهان به شکل همین مردم است دلیل آنها این روایت است که گفته‏اند خداوند آدم را به شکل خود آفرید. مى‏گویند بهشت و جهنم و قیامت و رستاخیزى وجود ندارد قیامت در نظر آنها خارج شدن روح از بدن و داخل شدن در بدن دیگرى است. اگر آدم نیکوکارى باشد داخل قالبى مى‏شود که از بدن اول بهتر باشد، در درجه‏اى بالاتر از نظر دنیا اگر گناهکار باشد یا عرفان نداشته باشد در قالب یکى از چهارپایان که در دنیا رنج کش هستند یا حشرات منفور وارد مى‏شود.

روزه و نماز و عبادتى ندارند به جز شناسائى کسى را که واجب مى‏شمارند شناختن او را هر نوع شهوت رانى با زنان براى آنها حلال است از قبیل ازدواج با

                        ص: 173

خواهران و دختران خود و خاله‏ها و زنان شوهردار گوشت مرده و شراب و خون را حلال مى‏شمارند. تمام فرقه‏ها اعتقاد ایشان را زشت مى‏شمارند و تمام ملل آنها را لعنت مى‏کنند. (1) وقتى از آنها دلیلى بخواهى کناره مى‏روند و سرباز مى‏زنند اعتقاد آنها را تورات تکذیب نموده و قرآن لعنت مى‏کند. با تمام این خرافات مى‏گویند خداى ما از قالبى به قالب دیگر نقل مکان مى‏کند و ارواح ازلى همان‏هائى هستند که با آدم بوده‏اند همین طور نقل و انتقال نموده‏اند تا عصر ما یکى پس از دیگرى وقتى خالق به صورت مخلوق باشد، چه دلیل مى‏تواند بیاورد که یکى از آنها خالق دیگرى است.

مى‏گویند ملائکه از همان اولاد آدم هستند وقتى از امتحان درآمدند و به مرتبه عالى دین رسیدند و تصفیه شدند ملک مى‏شوند در بعضى از گفتار خود متمایل به نصرانیان مى‏شوند و در بعضى پیرو طبیعیین هستند.

مى‏گویند اشیاء به صورت حقیقى خود نیستند. بر آنها لازم است که از خوردن هر نوع گوشتى پرهیز کنند زیرا چهارپایان، به عقیده آنها تمام از فرزندان آدم هستند که صورتشان تغییر یافته نباید گوشت خویشاوندان خود را بخورند.

گفت بعضى معتقدند با خدا یک طینت و سرشت موذى همراه است که از دست او رهائى ندارد مگر با او بیامیزد و در آن حلول کند از همان طینت و سرشت اشیاء را آفریده.

فرمود: سبحان الله چقدر عاجز و ناتوان است خدائى که مى‏گویند قادر است اما از دست آن طینت رهائى ندارد. اگر آن طینت زنده و ازلى است پس دو خداى قدیم مى‏شوند و با یک دیگر آمیخته و تدبیر جهان را مى‏کنند اگر این مطلب درست باشد پس مرگ و نابودى از کجا است؟ اگر آن طینت مرده باشد بقائى براى مرده یا ازلى قدیم نخواهد بود و مرده نمى‏تواند منشأ موجود زنده شود، این عقیده دیصانیها است که از تمام کفار خرافى‏تر و بى‏بنیادترند دل بر کتاب‏هائى بسته‏اند که پیشینیان آنها نوشته‏اند پر از سخنان مزخرف بدون دلیل و اصلى استوار که ادعاى ایشان را ثابت کند تمام این مزخرفات مخالف خدا و پیامبران است و تکذیب مطالبى است که آنها

                        ص: 174

    179    بخش سیزدهم احتجاجات حضرت صادق علیه السلام با کفار و مخالفین .....  ص : 157

 

از جانب خدا آورده‏اند. (1) اما آنها که مدعى هستند بدن‏ها از ظلمت و ارواح از نور است و نور کار بد نمى‏کند و ظلمت کار خوب انجام نمى‏دهد نباید کسى را بر کار خلاف و عمل حرام و انجام کار زشت سرزنش کنند و بر ظلمت نباید خرده گرفت چون کار او همین است و نباید خداى را بخواند و پیش او تضرع کند زیرا نور خداست و خدا براى خود تضرع نمى‏کند و به دیگرى پناهنده نمى‏شود و نباید به هیچ کس از معتقدین به این عقیده بگویند کار خوبى کردى یا کار بدى، زیرا کار بد از ظلمت سر مى‏زند و این طبیعى اوست و کار خوب از نور است و نور به خود نمى‏گوید خوب کارى کردى دیگر ثالثى آنجا وجود ندارد. ظلمت بنا به عقیده آنها کارش محکمتر و تدبیرش قوى‏تر است و از نور استوارتر است زیرا اختیار به دست بدنها است.

چه کس این آفریده‏ها را به یک صورت در آورده با صفت‏هاى مختلف هر چه دیده مى‏شود از قبیل گلها و درختها و میوه‏ها و پرنده و چهارپایان باید یک خدا باشند و نور در آنها زندانى شده است، اختیار در دست ظلمت است.

و آنچه مى‏گویند: بالاخره عاقبت پیروزى با نور است ادعائى بیش نیست بنا بر گفته آنها نور باید منشأ کارى نباشد چون او اسیر ظلمت است و قدرتى ندارد، کار و تدبیرى انجام نمى‏دهد، اگر در مقابل ظلمت اختیارى داشته باشد پس اسیر نخواهد بود و آزاد است. اگر آزاد نباشد و اسیر ظلمت باشد پس معلوم مى‏شود نیکى و خوبى و بدى و شریکه در جهان وجود دارد از ظلمت سر مى‏زند و اوست که کار خوب و بد را مى‏کند اگر بگویند این محال است نه نورى ثابت مى‏شود نه ظلمت و ادعاى آنها باطل است و ثابت مى‏شود که خدا یکتا است و جز این عقیده باطل است.

این عقیده مانى کافر و پیروان اوست و اما آنها که مى‏گویند نور و ظلمت حاکمى در میان آنها وجود دارد پس آن حاکم از هر دو برتر است، زیرا به داور کسى احتیاج دارد که مغلوب یا نادان یا مظلوم باشد این نیز اعتقاد مقدونیه است داستان آن طولانى است.

گفت جریان مانى چیست؟ فرمود: مرد کنجکاوى بود که از مجوس مقدارى‏

                        ص: 175

گرفت و با عقاید نصرانیان مخلوط کرد و با این کار هر دو اعتقاد را فاسد و سیاه نمود و مطابق هیچ یک از این دو مذهب سخنى نگفت و مى‏گفت جهان از دو خدا به وجود آمده، نور و ظلمت و نور داخل ظلمت قرار گرفته همان طور که نقل کردیم نصرانیان او را تکذیب کردند ولى مجوس عقاید او را پذیرفتند «1». (1) گفت بفرمائید آیا خداوند براى مجوسان پیامبرى فرستاد. چون من کتاب محکم و پند و اندرز به معنى دستور العمل شفا بخشى میان آنها ندیده‏ام و اقرار به ثواب و عقاب و شرایعى که عمل کنند ندارند.

فرمود: هیچ امت وجود ندارد مگر اینکه پیامبرى میان آنها وجود داشته و رسولى با کتاب از جانب خدا برانگیخته شده اما انکارش کرده‏اند. آن مرد گفت پیامبر مجوسان کیست؟ بعضى از مردم خالد بن سنان را معرفى مى‏کنند. فرمود: خالد بن سنان مرد عربى بیابانى بود نه پیامبر، این حرفى است که بعضى از مردم مى‏زنند.

گفت پس زردشت بود؟ فرمود: زردشت براى آنها زمزمه (که یک نوع صدائى است موقع خوردن از دماغ خارج مى‏کنند بى‏آنکه لب و دهان را به کار اندازند) و ادعاى پیامبرى کرد برخى ایمان آوردند و گروهى نیز منکر شدند او را در بیابان انداختند، درندگان بدنش را خوردند.

گفت بفرمائید مجوس به واقعیت نزدیک‏تر بودند در زمان خود یا عرب؟

فرمود: عرب در آن زمان بدین حنیف نزدیکتر از مجوس بودند.

زیرا مجوس کافر تمام انبیاء و منکر کتب آنهایند و برهان و دلیل ایشان را نمى‏پذیرند و خود را موظف دین و آداب هیچ پیامبرى نمى‏دانند. کیخسرو پادشاه مجوس در آن زمان سیصد پیامبر را کشت. مجوس غسل از جنابت نمى‏کرد که عرب مى‏کرد و این غسل از آثار خالص ملت حنیف است. مجوسان ختنه نمى‏کردند با اینکه ختنه از سنن انبیاء است و اولین کسى که ختنه کرد ابراهیم خلیل بود. مجوسیها مرده‏هاى خود را غسل نمى‏دادند و کفن نمى‏کردند، اما عرب این کار را مى‏کرد.

                        ص: 176

مجوس مرده‏ها را در بیابانها و گودالها مى‏انداختند ولى عرب در قبر مى‏گذاشت و برایش لحد ترتیب مى‏داد. با همین روش پیامبران اول کسى که برایش قبر کندند آدم ابو البشر بود و لحد برایش ترتیب دادند. (1) مجوسیها با مادران خود جمع مى‏شدند و با دختران خویش ازدواج مى‏کردند ولى عرب آن را حرام مى‏دانست. مجوس بیت الله الحرام را انکار مى‏کرد و مى‏گفت خانه شیطان است ولى عرب حج مى‏گذارد و احترام مى‏کرد و مى‏گفت خانه خدا است و اقرار به تورات و انجیل داشت و از اهل کتاب استفاده مى‏نمود و دستور العمل از آنها مى‏گرفت بالاخره عرب در تمام چیزها نزدیکتر به دین حنیف از مجوس بود.

فرمود: مجوسان که با خواهر خود همبستر مى‏شدند مدعى بودند که این سنت آدم است اما چه دلیلى براى آمیزش با دختران و مادران داشتند، با اینکه آدم و نوح و ابراهیم و موسى و عیسى و سایر پیامبران این کار را حرام مى‏دانستند و هر دینى که از جانب خدا آمده است.

گفت چرا خداوند شراب را حرام نموده با اینکه لذتى از آن بهتر نیست. فرمود:

زیرا ام الخبائث بود و سرآمد هر شرّى ساعتى بر شرابخوار مى‏گذرد که عقل از سرش مى‏رود و خداى را نمى‏شناسد، از هیچ گناهى فروگذر نمى‏کند و هر احترامى را از میان مى‏برد و هر خویشاوندى را هر چه نزدیکتر قطع مى‏نماید و هر کار زشتى را انجام مى‏دهد آدم مست افسارش به دست شیطان است، اگر به او دستور دهد براى بت سجده نماید خواهد کرد، به هر کجا مى‏خواهد او را مى‏برد.

گفت چرا خون تازه حرام شد؟ فرمود: چون موجب قساوت مى‏شود و رحم را از دل مى‏برد و بدن را به عفونت مى‏کشاند و رنگ را تغییر مى‏دهد و بیشتر چیزى که موجب جذام مى‏شود خون است. گفت خوردن غدّه‏ها براى چیست؟ فرمود: موجب جذام مى‏شود. گفت لاشه حیوان مرده چرا حرام است؟ فرمود: تا فرق باشد بین آنچه نام خدا بر آن برده شده و آنچه برده نشده و مرده خون در آن منجمد شده و خون برگشت به بدنش مى‏کند، گوشت آن سنگین و ناگوار است چون خون و گوشت با هم خورده مى‏شود.

                        ص: 177

گفت پس ماهى هم مرده است. فرمود: کشتن ماهى به این است که زنده او را از آب بیرون آورند بعد رهایش مى‏کنند تا بمیرد علت آن هم اینست که داراى خون نیست، ملخ نیز همین طور است. (1) گفت چرا زنا را حرام کرده؟ فرمود: به واسطه فساد و از بین رفتن مواریث و نابود شدن نژادها زن زناکار نمى‏داند چه کس او را حامله کرده فرزند نیز تشخیص نمى‏دهد پدرش کیست ارتباط خویشاوندى وجود ندارد و این قرابت معروف نخواهد بود. گفت چرا لواط را حرام کرده؟ فرمود: اگر حلال مى‏بود مردها از زنها بى‏نیاز مى‏شدند و موجب قطع نسل و تعطیل ازدواج مى‏شد، مجاز بودن چنین کارى مفاسد بسیار زیادى داشت.

گفت چرا جمع شدن با حیوانات را حرام نموده؟ فرمود: نخواست مرد آب منى خود را ضایع نماید و با غیر هم جنس خود جمع شود. اگر اجازه مى‏داد هر کس جمع مى‏شد با همان الاغى که سوارش مى‏گردید در این کار فساد زیادى بود. به همین جهت سوارى آنها را حلال و جمع شدن با آنها را حرام نمود. براى مردان زنان را آفرید تا با آنها انس بگیرند و آرامش بجویند و آرام بخش لذت‏هاى جنسى آنها و مادران فرزندانشان باشند.

گفت چرا باید غسل جنابت کرد، کارى که کرده حلال بوده، و در حلال کثافتى نیست؟ فرمود: جنابت مانند حیض است. زیرا نطفه خونى است که محکم نشده و جماع ممکن نیست مگر با حرکت شدید و شهوت زیاد. وقتى فارغ شد بدن تنفس مى‏کند و شخص بوى زننده در خود احساس مى‏نماید، به همین جهت باید غسل کند.

با اینکه غسل جنابت امانتى است که در اختیار بندگان خداوند قرار داده تا آنها را آزمایش نماید.

گفت اى حکیم! چه مى‏گوئى در باره کسى که مدعى باشد این نظام و تدبیر در عالم از ستاره‏هاى هفتگانه است؟ فرمود: احتیاج به دلیل دارند که ثابت کند این جهان بزرگ و کوچک از تدبیر ستارگانى است که خودشان در مدار معینى حرکت مى‏کنند و پیوسته به حرکت خود ادامه مى‏دهند، نه خسته مى‏شوند و نه ناراحت.

                        ص: 178

سپس فرمود: هر ستاره‏اى از ستارگان زیر پوشش تدبیرى است آنها نیز مانند بندگانند که مأمور به کار معینى هستند و از کار دیگرى ممنوع مى‏باشند اگر قدیم و ازلى باشند نباید از حالى به حال دیگر تغییر نمایند. (1) گفت آنها که مدعى هستند این نظام از طبایع چهارگانه (سردى، گرمى، رطوبت و خشکى) به وجود آمده.

فرمود: کسى که مالک بقاء نیست و نمى‏تواند حوادث را از خود دفع نماید و شب و روز او را دستخوش تغییر قرار داده نمى‏تواند پیرى را برطرف نماید و اجل را دفع کند چه مى‏تواند انجام دهد؟

گفت بفرمائید چه جواب دارید در مورد کسى که مدعى است موجودات پیوسته در توالد و تناسل هستند و قرنها از پى هم مى‏گذرد که بیماریها و ناراحتى‏ها و انواع آفت‏ها سبب هلاکت آنها مى‏شود. این وضع شاهد اوضاع قبل است و قرن حاضر دلیل قرن سابق. مردم را به همین وضع مشاهده کرده‏اند مانند گیاه‏ها و درختها. در هر مدت زمانى حکیمى پیدا مى‏شود که اطلاع از مصالح مردم دارد و قدرت تألیف کتاب نیز دارد که با زیرکى و هوشیارى کتابى تألیف مى‏کند به عنوان دستور العمل میان مردم مى‏نهد که به کار نیک گرایند و از کار بد خوددارى نمایند تا به فتنه و آشوب روى نیاورند و یک دیگر را نکشند.

فرمود: واى بر تو! کسى که دیروز از مادر متولد شده و فردا از دنیا خواهد رفت، چه اطلاع از قبل و بعد دارد؟ دیگر اینکه انسان از این سه حال خارج نیست، یا خود را آفریده یا دیگرى او را آفریده و یا از ازل وجود داشته. ردّ مطلب اوّل: چیزى که نبوده نمى‏تواند چیزى را بیافریند در حالى که خود وجود ندارد و چیزى نیست، مطلب دوم: همچنین آنچه نبوده بعد بوجود آمده نمى‏داند ابتدایش چگونه بوده است. اگر انسان ازلى باشد نباید دستخوش حوادث قرار گیرد، زیرا ازلى در او ایام اثرى ندارد و در معرض فنا قرار نمى‏گیرد، با اینکه ما هیچ ساختمانى را بدون سازنده و بنّا و هیچ اثرى را بدون مؤثر و هیچ تألیف و ترکیبى را بدون مؤلف و مرکب نمى‏یابیم. کسى که خیال کند پدرش او را آفریده گفته مى‏شود پدرش را که آفریده؟

                        ص: 179

    184    بخش سیزدهم احتجاجات حضرت صادق علیه السلام با کفار و مخالفین .....  ص : 157

 

اگر پدر فرزند را آفریده باشد آن طور که دل بخواه اوست مى‏آفریند و شکلى که دوست دارد به او مى‏دهد و نظرات خود را در او بوجود مى‏آورد، اگر مریض شود نمى‏تواند سودى بخشد او را و اگر بمیرد نمى‏تواند مرده‏اش را زنده کند. کسى که قدرت دارد آفریده‏اى را بیافریند و در او روح را بدمد به طورى که به پا ایستد و راه برود قادر است که از او هر گونه فساد و ناراحتى را رفع نماید. (1) گفت در باره علم نجوم چه مى‏گوئید؟ فرمود: علمى است که منافع آن کم است و زیانهایش بسیار، زیرا نمى‏توان به وسیله آن گرفتاریها را رفع کرد و از ناراحتى‏ها پرهیز نمود.

اگر منجم از بلا خبر دهد قدرت فرار از قضا را ندارد و اگر از خیرى اطلاع دهد نمى‏تواند آن را زودتر برساند و از گزند نمى‏تواند وارهد.

منجم با خدا مبارزه مى‏کند به وسیله علم خود زیرا مدعى است که قضاى خدا را از خلق دفع مى‏نماید.

گفت پیامبر بالاتر است یا فرشته‏اى که به سوى او فرستاده مى‏شود؟ فرمود:

پیامبر بالاتر است. گفت چرا فرشته‏ها مأمور شده‏اند اعمال نیک و بد انسان را بنویسند با اینکه خداوند دانا به تمام اسرار و پنهانیها است؟ فرمود: آنها را مأمور به این کار کرده و شاهد بر مردم قرار داده تا بندگان به واسطه ملازمت این فرشته‏ها بیشتر در عبادت بکوشند و از معصیت بپرهیزند. چقدر از اشخاص که تصمیم گناهى مى‏گیرند به واسطه همین مطلب بازمى‏گردند، مى‏گویند خدا مرا مى‏بیند و ملائکه شاهد عمل ما هستند. خداوند آنها را به لطف و کرم خویش مأمور انسانها نموده تا شیطان‏هاى متمرّد را از آنها دور نمایند و حیوانات موذى و بسیارى از آفات را برطرف کنند به طورى که متوجه نشوند به اجازه خدا تا وقتى امر خدا در باره او نازل شود.

گفت خلق را براى رحمت آفریده یا عذاب؟ فرمود: براى رحمت، ولى مى‏دانست قبل از آفرینش که گروهى مستوجب عذاب مى‏شوند به واسطه اعمال ناشایست و انکار خدا. گفت کسى که منکر اوست به واسطه انکارش عذاب مى‏کنند.

                        ص: 180

پس چرا کسى که معتقد به یگانگى اوست و خداشناس است عذاب مى‏نماید؟

فرمود: منکر خدائیش را براى ابد و همیشه عذاب مى‏کند و اما معترف را کیفر مى‏کند به واسطه معصیت و مخالفتش نسبت به دستوراتى که به او داده، بعد از عذاب خارج مى‏شود و خداى به هیچ کس ستم روا نمى‏دارد. (1) گفت بین کفر و ایمان فاصله‏اى وجود دارد؟ فرمود: نه. پرسید ایمان و کفر چیست؟ فرمود: ایمان تصدیق چیزى است که از او پنهان است مانند عظمت خدا که این تصدیق از مشاهده مصنوعات و مخلوقات به وجود مى‏آید و کفر انکار آن است.

گفت شرک چیست و شک چیست؟ فرمود: شرک این است که با خداى یکتا که مثل و مانند ندارد دیگرى را شریک نماید و شک عبارت است از اینکه دلش به چیزى معتقد نشود.

گفت آیا عالم جاهل مى‏شود؟ فرمود: عالم است نسبت به آنچه مى‏داند و جاهل است نسبت به چیزهائى که نمى‏داند. پرسید سعادت و شقاوت چیست؟

فرمود: سعادت دست آویزى است که سعید به آن چنگ زده و او را به نجات مى‏رساند و شقاوت خذلان و بدبختى است که شقى به آن تمسک جسته که موجب هلاکش مى‏شود همه را هم خداوند عالم است. گفت بفرمائید وقتى چراغ خاموش مى‏شود نورش کجا مى‏رود؟ فرمود مى‏رود و برنمى‏گردد. گفت پس شما انکار نمى‏کنى که انسان هم همان طور باشد وقتى مرد و روح از بدن خارج شد دیگر برنگردد و هیچ وقت مانند نور چراغ که دیگر برنگردد؟ فرمود قیاس ناصحیح کردى.

فرمود آتش در درون اجسام نهفته است اما اجسام پایدار به ذات خویشند مانند سنگ و آهن وقتى یکى را به دیگرى زدى از بین آن دو آتشى افروخته مى‏شود که چراغ روشن مى‏گردد و داراى نور است پس آتش در درون اشیاء است و نور مى‏رود.

روح جسم لطیفى است که به او لباس کلفتى پوشیده‏اند مانند چراغى که گفتى نیست آن کسى که در رحم جنین را از آب صاف آفریده و در آن چیزهاى مختلفى ترکیب نموده از رگ و پى و دندان و موى و استخوان و چیزهاى دیگر بعد از مرگ زنده‏اش مى‏کند و دو مرتبه پس از فنا بازش مى‏گرداند.

                        ص: 181

گفت روح کجاست؟ فرمود: در دل زمین، همان جا که بدن به خاک شده تا روز قیامت. گفت کسى را که به دار آویخته‏اند روحش کجاست؟ گفت در اختیار فرشته‏اى که روحش را گرفته تا به زمین تحویل دهد. (1) گفت بفرمائید آیا روح غیر از خون است؟ فرمود: آرى روح بنا بر آنچه توضیح دادم برایت ماده‏اش از خون است و از خون رطوبت جسم مى‏باشد و صفاى چهره و صداى خوب و خنده زیاد وقتى خون منجمد شود روح در بدن مفارقت مى‏کند.

گفت آیا مى‏توان روح را به وزن نسبت داد، سبکى و سنگینى؟ فرمود: روح مانند بادى است که در خیک و مشک مى‏دمى. وقتى در او مى‏دمى مشک پر مى‏شود از باد اما به وزن مشک نمى‏افزاید این دمیدن باد در او نه از وزن او مى‏کاهد وقتى خارج شود همین طور روح داراى سنگینى و سبکى نیست.

گفت بفرمائید حقیقت باد چیست؟ فرمود: باد همان هوا است، وقتى به حرکت درآید باد مى‏شود وقتى ساکن است هوا است که به وسیله آن دنیا به پا ایستاده اگر باد سه روز در جهان نوزد هر چه در روى زمین است فاسد مى‏شود و بو مى‏گیرد زیرا باد مانند بادبزن از اشیاء چیزهاى فاسد را دور و دفع مى‏نماید و او را پاکیزه مى‏کند پس باد مانند روح است در بدن که اگر خارج شد بدن متعفن مى‏شود و تغییر مى‏یابد فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ.

گفت آیا روح وقتى از قالب خارج شد متلاشى مى‏شود یا باقى است؟ فرمود:

باقى است تا وقتى در صور دمیده شود، در این موقع همه چیز از بین مى‏رود دیگر حس و محسوسى وجود ندارد باز دو مرتبه برمى‏گردند چنانچه ابتدا مدبّر اشیاء آنها را به وجود آورد و این در فاصله چهار صد سال است که مخلوقات آسوده‏اند. این چهار صد سال همان فاصله بین دو نفخه است.

گفت چگونه مى‏تواند دو مرتبه برانگیزاند با اینکه بدن فرسوده شده و اعضاء از یک دیگر جدا شده‏اند یک عضو در خلال سرزمین خوراک درنده شد و عضو دیگرى را کرم‏ها خورده‏اند و عضوى را که خاک شده بود با آن دیوارى برافراشتند؟ فرمود:

کسى که آنها را به وجود آورده از هیچ و صورت بخشیده بدون اینکه سابقه شکل و

                        ص: 182

قیافه داشته باشد قادر است که دو مرتبه باز گرداند آنها را مانند اول. گفت این مطلب را توضیح بده. فرمود: روح در محل خود عقیم است. روح نیکوکار در جاى وسیع و روشنایى و روح بدکار در گرفتارى و ظلمت و بدن به صورت خاکى در مى‏آید که از آن آفریده شده و آنچه درنده و حیوانات خورده‏اند و پاره کرده‏اند تمامش در خاک محفوظ است. پیش کسى که ذره‏اى از او پنهان نیست در ظلمات زمینى و تعداد و وزن تمام اشیاء را مى‏داند خاک آدم‏هاى خوب مانند طلا است در خاک هنگام حشر که رسید باران شور مى‏بارد، زمین بارور مى‏شود بعد مانند مشک به حرکت مى‏آید.

خاک انسان مانند طلائى را که به وسیله شستن خاک از درون آن جدا کنند، جدا مى‏شود و چنانچه کره از شیر جدا مى‏گردد وقتى تکانش بدهند. خاک هر قالبى با اجازه خدا جمع مى‏شود و منتقل مى‏گردد به جایى که روح در آنجا است و شکلها به اجازه خداوند مانند اول مى‏شود و روح در آنها مى‏دمد یک مرتبه به پا مى‏ایستد و هیچ در خود کم و کاستى نمى‏بیند. (1) گفت بفرمائید مردم در روز قیامت عریان محشور مى‏شوند؟ فرمود: با کفنهایشان محشور مى‏گردند. گفت کفن از کجا مى‏آورند که پوسیده و نابود شده است؟ فرمود: کسى که زنده کند آنها را، کفن نیز براى آنها تجدید مى‏نماید. گفت کسى که بدون کفن مرده است؟ فرمود: خداوند عورت او را به وسیله آنچه بخواهد مى‏پوشاند.

گفت به صورت صف مى‏آیند؟ فرمود: آرى آنها صد و بیست هزار صف در عرض زمین هستند. گفت مگر اعمال را وزن نمى‏کنند؟ فرمود: نه، اعمال اجسام نیستند آنها صفت کارهاى مردم است، احتیاج به وزن کسى دارد که تعداد اشیاء را نمى‏داند و سنگینى و سبکى آنها بر او پوشیده است، چیزى بر او مخفى نیست. گفت پس میزان چیست؟ فرمود: عدالت. گفت پس معنى این آیه در قرآن چیست فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ* فرمود: هر کس عملش برترى یابد.

گفت آیا آتش کافى نیست که مردم را به آن عذاب نماید و احتیاج به مار و عقرب نباشد؟ فرمود: به وسیله مار و عقرب عذاب مى‏شوند کسانى که خیال‏

                        ص: 183

مى‏کرده‏اند این موجودات آفریده خدا نیست و شریک خدا آنها را آفریده. خداوند در جهنم عقرب و مار را بر آنها مسلط مى‏کند تا سزاى انکار خویش را بیابند. گفت چگونه است که مى‏گویند اهل بهشت نزدیک به درختى مى‏شوند و میوه‏اى مى‏چینند پس از خوردن باز درخت به حالت اول داراى میوه است فرمود: آرى این شبیه چراغ است که یک نفر مى‏آید و به وسیله آن چراغ دیگرى را روشن مى‏کند بدون اینکه از نور چراغ کم شود و دنیا پر از چراغ از همان چراغ مى‏شود. گفت مگر نمى‏خورند و نمى‏آشامند باز شما معتقد هستى که قضاى حاجت ندارند. فرمود: آرى، چون غذاى آنها رقیق است و سنگینى ندارد به وسیله عرق در بدن دفع مى‏شود. (1) گفت چطور مى‏شود که حوریه‏ها با هر چند مرتبه که شوهرش با او نزدیکى کند باز بکر است؟ فرمود: زیرا او از پاکى و پاکیزگى آفریده شد و هیچ عارضه‏اى او را نمى‏گیرد و آفتى بر او عارض نمى‏شود و چیزى در سوراخ او جریان ندارد و حیض آلوده‏اش نمى‏کند پس رحم به هم چسبیده است زیرا جز مجراى آلت مردى راه دیگرى ندارد. گفت پس او هفتاد حلیه و زیور مى‏پوشد شوهرش از پشت این هفتاد حلّه غفر ساق و بدنش را مى‏بیند؟ فرمود: آرى، همان طور که شما پول را که در آب صاف انداخته‏اید و به اندازه یک نیزه عمق دارد مشاهده مى‏کنید.

پرسید چگونه اهل بهشت متنعّم به نعمت‏ها مى‏شوند یا اینکه هر کدام یا فرزند یا پدر و یا خویشاوند و یا مادر خود را از دست داده‏اند وقتى در بهشت آنها را نیابند بدون شک مى‏دانند در جهنم هستند دیگر نعمت بهشت چه لذتى براى آنها خواهد داشت با اینکه مى‏داند عزیزش در جهنم معذب است. فرمود: اهل علم گفته‏اند آنها فراموش مى‏کنند از این خویشاوندان و بعضى مدعى هستند که منتظر آمدن ایشانند و امیدوارند که بین بهشت و جهنم باشند در اصحاب اعراف.

گفت بفرمائید خورشید کجا غایب مى‏شود؟ فرمود: بعضى از دانشمندان گفته‏اند وقتى سرازیر شد پائین قبه فلک دور مى‏زند تا دل آسمان همین طور بالا مى‏رود تا باز پائین بیاید از جایى که طلوع نموده. یعنى آن خورشید غائب مى‏شود در سرزمینى تاریک و سیاه سپس مى‏شکافد زمین را تا فرود مى‏آید به جایگاه طلوعش‏

                        ص: 184

    189    مناظره حضرت صادق علیه السلام .....  ص : 184

 

سرگردان است تا اجازه طلوعش دهند و نورش هر روز از بین مى‏رود و نور دیگرى متجلى مى‏شود.