حق-خبر-جدیدترین-مهم ترین-اسلام-تبیین-طب-ضدشیطان-تحریف-وحدت-زمینه سازی جهت ظهور منجی-انسانیت-صلح-شیعه-نجات-اهل سنت حقیقی-
طب اسلامی طب معصومین طب انبیا, طب توحیدی طب جامع عافیت اللهی تغذیهابعادی تاثیر تغذیه حلال وطیب در انجام عمل صالح وتفوا صراط علی(ع)حق نمسکه-اولین شیعه حقیقی پیامبر(ص)حضرت علی(ع)-یالثارات الحسین-سلامتMonotheistic Medicine-The true followers of Moses and JesusThe best concepts in the most beautiful prayer-Unity medicine
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: درجستجوی حقیقت - ۱۳٩٠/٢/۱٠

 

بحث های زیبایی که ایکاش توسط اشخاص خوش ذوق به تمام زبانهای زنده دنیا ترجمه شده تا حقانیت مذهب شیعه ودین مبین اسلام بر سایر فرق شیطانی مشخص گردد

متن کامل قسمت پنجم در ادامه مطلب


 

 بودن صحیح نیست) اما اگر با یک دیگر فرق داشته باشند چون نظام و هماهنگى جهان را مشاهده مى‏کنیم از گردش افلاک و آمد و رفت شب و روز و خورشید و ماه از این نظام و هماهنگى که تمام موجودات روى هدف و نظر خاصى آفریده شده‏اند و (در تمام جهان از ذرات کوچک و اتمها تا کرات بزرگ و کهکشانها) یک پیوستگى و ارتباط وجود دارد متوجه مى‏شویم که نظم دهنده و نقشه پرداز و مدیر یکى است. (1) از جهت دیگر در صورتى که دو تا باشند مطابق گفته تو باید بین آن دو یک فاصله باشد تا دو بودن درست شود باید آن فاصله هم قدیم باشد بنا به گفته تو خدایان سه مى‏شود اگر بگوئى سه خدا است طبق استدلالى که براى تو کردم باید دو فاصله بین آنها باشد و تعداد به پنج مى‏رسد. بالاخره تعدد و کثرت به بى‏نهایت مى‏رسد.

هشام گفت از جمله سؤالهاى او این بود که گفت چه دلیل بر وجود او هست.

حضرت صادق علیه السلام فرمود: این موجودات شگفت‏انگیز و جهان بیکران که گواهند بر اینکه صانعى آنها را پدید آورده مگر وقتى تو چشمت به یک ساختمان مجلل و آراسته بیفتد یقین نخواهى کرد که آن را سازنده‏اى است گرچه سازنده آن ساختمان را مشاهده نکرده باشى و او را ندیده باشى. گفت پس او چیست؟ فرمود: او چیزى بر خلاف چیزها وقتى مى‏گویم چیزى است توجه کن یک معنى ثابت مى‏شود و اینکه او چیزى است به معنى واقعى چیز بودن اما جسم و صورت نیست نه حس مى‏شود و نه درک مى‏گردد و با حواس پنجگانه درک نمى‏گردد خیال او را نمى‏یابد گذشت قرنها کم و کاستى در او به وجود نمى‏آورد و زمان در او تغییرى نمى‏دهد.

گفت پس شما مى‏گوئید او سمیع و بصیر است. فرمود: سمیع و بصیر است مى‏شنود ولى نه با عضو مى‏بیند ولى بدون آلت بینایى به نفس خود مى‏شنود و مى‏بیند اینکه مى‏گویم به نفس خود مى‏شنود و مى‏بیند نه این است که او شى‏ء است و نفس شى‏ء دیگر چون تو از من مى‏پرسى و باید طورى تعبیر کنم که بفهمى مى‏گویم با تمام ذات خود مى‏شنود باز نه این کل و تمامى را که گفتم جزء و بعض باشد. مى‏خواهم به‏

                        ص: 186

تو بفهمانم تعبیر از من است منظورم جز این نیست که خدا سمیع و بصیر و عالم و خبیر است بدون اینکه اختلافى در ذات و یا اختلاف در معنى پیدا کند. (1) باز پرسید پس او چیست؟ حضرت صادق علیه السلام فرمود: او پروردگار و معبود است او اللَّه است از گفتن اللَّه منظورم اثبات الف لام و لاه نیست منظورم کسى است که خالق اشیاء و سازنده آنها است. این حروف بر او دلالت دارد، او یک معنى است به نام اللَّه و رحمان و رحیم و عزیز و سایر نامهایش که نامیده شده او معبود بزرگ و عزیز است.

گفت هر چه به وهم ما درآید و برایش یک معنى در نظر بگیریم مخلوق است.

امام صادق (ع) فرمود: اگر آن طور که تو مى‏گوئى صحیح باشد اعتقاد به توحید از ما برداشته شده، زیرا ما مکلف نیستیم معتقد شویم چیزى را که معنى نداشته باشد و غیر موهوم باشد ولى ما مى‏گوئیم هر چیزى که با حواس تصور شود و درک گردد و بتواند حواس ما برایش حد و اندازه‏اى بسازد و در وهم و خیال ما درآید مخلوق است «1».

چاره‏اى نداریم از اینکه براى اشیاء و موجودات صانعى ثابت کنیم منزه از دو جهت ناستوده، جهت اول: نبودن (خدا هست) زیرا نبودن عدم و نیستى است.

جهت دوم: تشبیه (خدا به هیچ چیز شباهت ندارد) او را منزه مى‏دانیم از اینکه شبیه یکى از مخلوقات باشد، زیرا شباهت داشتن به چیزى، از صفات مخلوق است که از چند چیز ترکیب و تألیف یافته‏اند، راهى نیست جز اینکه براى این موجودات و پدیده‏ها سازنده و آفریننده‏اى معتقد باشیم که مثل آنها نباشد زیرا چیزى که مثل آنها باشد داراى این صفات خواهد بود تألیف و ترکیب و حدوث (سابقه نبودن و بعد هست شدن) و تغییر حال از کوچکى به بزرگى و سیاهى به سفیدى و نیرو به ضعف و

                        ص: 187

حالات دیگرى که موجود است در مخلوقات و احتیاجى به اثبات آن نداریم. (1) گفت شما نیز او را محدود کردى چون وجودش را ثابت کردى. حضرت صادق فرمود: من او را محدود نکردم (که مى‏گویم چنین و چنان است و کیفیت برایش ثابت کنم) فقط وجودش را اثبات نمودم (که هست) زیرا حد فاصل و درجه‏اى بین اثبات و نفى وجود ندارد «1».

گفت آیا خدا داراى ماهیت و شخصیت و حقیقت است؟ فرمود: آرى، زیرا چیزى وجود نخواهد داشت مگر اینکه داراى شخصیت و ماهیت باشد.

گفت پس داراى کیفیت نیز هست؟ فرمود: نه، کیفیت یک حالت و چگونگى است که مربوط به صفت است (نه حقیقت ذات) و هر چه کیفیت داشت باید احاطه شود و به تصور درآید به ناچار باید خدا را خارج از دو حد تعطیل و تشبیه نمود زیرا کسى که بگوید نیست منکر او شده و خدائیش را نپذیرفته (حد تعطیل) و هر کس او را تشبیه به دیگرى نماید وجودش را داراى صفت مخلوقات نموده که آنها شایسته خدائى نیستند.

باید ذاتى را اثبات نمود که داراى کیفیت نیست هیچ کس و هیچ چیز شایسته چنین ذاتى نیست و با او شرکت ندارد. ذاتى که نمى‏توان او را احاطه نمود و جز خود خدا کسى از کنه او مطلع نیست.

گفت پس موجودات را به دست خویش ساخته و پرداخته است. حضرت صادق علیه السلام فرمود: او بزرگتر از آن است که اشیاء را با دست و شخصا بسازد زیرا این کار از مختصات مخلوقات است که اشیاء نزد آنها نمى‏آیند مگر اینکه آنها را تحصیل نماید و بیاورند. خدا داراى اراده کامل و مثبت است، هر چه بخواهد انجام مى‏دهد (بدون مباشرت و مداخله نفسى).

گفت پس او هم خشنود مى‏شود و هم خشم مى‏گیرد. فرمود: آرى، اما نه آن طور که مردم خشنودى و خشم دارند زیرا خوشحالى و خشم در انسان تغییر به وجود

                        ص: 188

مى‏آورد (در خوشحالى چهره‏اش بشاش و در خشم گرفته و عبوس و خونهایش به جوش آمده، رگها متورم مى‏شود) و این اختصاص به مخلوق عاجز و نیازمند دارد. (1) خدا بزرگ و عزیز و بخشنده است، نیازى به مخلوق خود ندارد، تمام جهانیان به او نیازمندند. آفرینش را آفرید بى‏آنکه احتیاجى به آفریدن آنها داشته باشد و بى‏آنکه از کسى اقتباس نماید یا طرح آن را از دیگرى فرا گیرد.

گفت پس معنى الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‏ چیست؟ فرمود: خداوند خود را چنین ستوده او بر عرش تسلط دارد و از آفریده‏ها جداست، نه اینکه بر روى عرش قرار گرفته باشد و عرش او را در بر داشته باشد. ما مى‏گوئیم او نگهدار عرش و حامل آن است و هم در مورد آیه وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ آنچه خداوند در مورد عرش و کرسى فرموده قبول داریم ولى ذات مقدسش را منزه مى‏دانیم از اینکه عرش و کرسى جا و مکانش باشد و محتاج به جا و مکان یا چیز دیگرى از مخلوقات خود شود بلکه آفرینش به او نیازمند است.

سائل پرسید چه فرق است بین اینکه دست‏هاى خود را به آسمان بلند کنید یا به طرف زمین پائین بیاورید؟ حضرت صادق علیه السلام فرمود: این کار در علم و قدرت و احاطه خدا مساوى است ولى او خود به اولیائش دستور داده که دستهایشان را به آسمان بلند کنند جانب عرش، زیرا عرش معدن روزى است پس ما آنچه قرآن ثابت کرده پذیرفته‏ایم و اخبار از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آنجا که مى‏فرماید

ارفعوا ایدیکم الله الله عز و جل‏

دستهاى خود را به جانب خدا بلند کنید و تمام امت بر این وضع اتفاق دارند «1». (2) از کتاب غرر سید مرتضى رضى الله عنه نقل شده که جعد بن درهم در شیشه مقدارى خاک و آب ریخت بعد کرمها و جانورانى پدید آمد، به یاران خود گفت من اینها را آفریده‏ام چون من وسیله وجود آنها شده‏ام.

                        ص: 189

    194    مناظره حضرت صادق علیه السلام .....  ص : 184

 

این خبر به حضرت صادق علیه السلام رسید. فرمود: بگوید تعداد آنها چقدر است و چند عدد آن نر و چند عدد ماده است؟ اگر او به وجود آورده وزن هر کدام چه اندازه است و دستور دهد او که به این صورت آنها را درآورده به صورت دیگرى درآیند. نتوانست جواب بگوید، فرار کرد. (1) مناقب ابن شهر آشوب یونس در حدیث خود نقل مى‏کند که ابن ابى العوجاء از حضرت صادق علیه السلام پرسید به چه جهت بیماریهاى مختلف موجب مرگ است؟ بعضى به ناراحتیهاى شکم و بعضى با سل مى‏میرند؟ امام علیه السلام فرمود: اگر یک علت فقط موجب مرگ مى‏شد مردم آسوده بودند تا همان علت و بیمارى به خصوص پیدا شود، خداوند خواست که مردم در هر حال اطمینان به خود نداشته باشند. پرسید چرا دل انسان متمایل سبزه است بیشتر از مقدارى که تمایل به چیزهاى دیگر دارد؟

فرمود: چون دل را خداوند سبز آفریده (یعنى منبع معروف که تعبیر و تفسیر سبز است) و هر چیزى که متمایل به هم شکل خویش است. (2) روایت شده که وقتى خدمت حضرت صادق علیه السلام رسید امام پرسید اسم تو چیست؟ ابن ابى العوجاء جوابى نداد. امام رو به جانب دیگران کرد. ابن ابى العوجاء برگشت نزد یاران خود پرسید چه شد؟ گفت اولین سؤالى که کرد بسیار بد بود. از نام من پرسید اگر مى‏گفتم عبد الکریم است مى‏پرسید آن کریم کیست که تو بنده او هستى؟ یا باید اقرار به خدا مى‏کردم و یا باید اظهار چیزى را مى‏کردم که پنهان داشته‏ام. گفتند برویم. ابن ابى العوجاء که رفت حضرت صادق علیه السلام فرمود: ابن ابى العوجاء پیش دوستان خود برگشت. در حالى که مغلوب شده بود و ذلت مغلوب شدن در چهره‏اش آشکار بود یکى از آنها گفت این استدلالى است که باطل را از میان برمى‏دارد، راست گفته اگر امید ثواب و ترس از عقاب نباشد مردم همه مساوى هستند، ولى اگر برگشت جهان به ثواب و عقاب برسد ما هلاک‏شده‏ایم.

                        ص: 190

ابن ابى العوجاء به یاران خود گفت مگر او پسر کسى که مردم جهان را مغلوب کرده نیست؟ دستور در قرآنش داد و وضع آنها را عوض کرد و اموالشان را تقسیم نمود و زنان آنها را حرام کرد (کنایه از حرکت سریع و قدرت و نفوذ پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است). (1) تفسیر قمى مى‏نویسد: مردى از منکرین از ابو جعفر احول پرسید این آیه را برایم توضیح بده فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً و در سوره دیگر مى‏فرماید وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ بین این دو آیه چه فرق است؟ ابو جعفر گفت من نتوانستم جواب او را بدهم.

به مدینه رفتم و خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیدم از آن دو آیه پرسیدم، فرمود: در آیه اول که مى‏فرماید اگر ترسیدید از انجام ندادن عدالت یکى بگیرید منظور عدالت در خرج و نفقه است و در آیه دوم که مى‏فرماید هرگز نمى‏توانید عدالت روا دارید، گر چه خیلى مایل باشید در مورد محبت است زیرا هیچ کس نمى‏تواند در محبت بین دو زن عدالت روا دارد. ابو جعفر احول جواب را براى آن مرد آورد. گفت این جواب از حجاز آورده شده. (2) فروع کافى ج 2 صفحه 275.

حضرت صادق علیه السلام به ابى حنیفه گفت: چه مى‏گوئى در مورد خانه‏اى که روى چند نفر خراب شده فقط دو نفر پسر بچه باقیمانده، یکى حرّ و دیگرى برده او بوده. حالا حرّ از برده و غلام شناخته نمى‏شود. ابو حنیفه گفت نصف از این و نصف از آن آزاد مى‏شود و مال بین آنها مساوى تقسیم مى‏گردد. حضرت صادق علیه السلام فرمود: چنین نیست باید قرعه کشید. هر کدام قرعه به او اصابت کرد حرّ است و آن دیگرى آزاد مى‏شود و مولاى او خواهد بود. (3) کتاب اختصاص.

محمد بن مسلم گفت: ابو حنیفه خدمت امام صادق علیه السلام رسید، عرض کرد من پسر شما موسى را دیدم نماز مى‏خواند و مردم از جلو او در رفت و آمد هستند.

                        ص: 191

هیچ کس نگفت که نهى کند آنها را با اینکه چنین کارى صحیح نیست. فرمود: صدا بزن پسرم بیاید. وقتى حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام آمد امام صادق فرمود:

پسرم ابو حنیفه مى‏گوید تو نماز مى‏خوانده‏اى مردم در جلوت در رفت و آمد بوده‏اند آنها را نهى نکرده‏اى.

گفت صحیح است پدر جان، آن کس که براى او نماز مى‏خواندم از مردم به من نزدیک‏تر بود. خداوند مى‏فرماید وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ امام صادق علیه السلام او را به سینه چسبانید و فرمود: پدر و مادرم فدایت اى خزینه اسرار.

امام صادق علیه السلام به ابو حنیفه فرمود: قتل در نزد شما مهم‏تر است یا زنا؟

گفت قتل. فرمود: پس چرا در قتل خداوند دستور مى‏دهد دو شاهد بیاورند ولى در زنا چهار شاهد این مطلب چگونه با قیاس سنجیده مى‏شود؟

ترک نماز مهم‏تر است به عقیده تو یا ترک روزه؟ گفت ترک نماز. فرمود: پس چرا زن باید روزه‏اش را قضا کند (در ایام حیض) ولى نمازش را لازم نیست قضا نماید. با قیاس چطور مى‏توان درک کرد؟

بگو ببینم مدفوع نجس‏تر است یا منى؟ گفت: مدفوع. فرمود: چطور مدفوع با آب شسته مى‏شود ولى براى منى باید غسل کرد؟ با قیاس چه مى‏توانى بفهمى؟! فرمود: مى‏گوئى من هم مثل آیات قرآن به زودى نازل خواهم کرد. گفت به خدا پناه مى‏برم اگر چنین حرفى بزنم. فرمود: تو و یارانت به طورى که متوجه نیستید، این ادعا را دارید.

ابو حنیفه گفت: فدایت شوم، مرا حدیثى بفرمائید که از تو روایت کنم. فرمود:

پدرم از پدر عزیزش تا على ابن ابى طالب علیه السلام نام برد که فرمود پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: میثاق اهل بیت را خداوند از اعلى علیین گرفت و طینت شیعیان ما را از آن گرفت. اگر اهل آسمان و زمین کوشش کنند که تغییر دهند، از آنها یکى را هرگز قدرت ندارند. ابو حنیفه بلند گریه کرد، یاران او نیز به گریه افتادند. بعد خارج شدند. (1) علل الشرائع و خصال ج 2 صفحه 97.

                        ص: 192

ربیع گفت: روزى حضرت صادق علیه السلام وارد مجلس منصور دوانیقى شد.

مردى هندى پیش منصور بود و کتابى در باره طب مى‏خواند.

حضرت صادق علیه السلام براى شنیدن سخنان او سکوت کرد، وقتى مرد هندى از خواندن فارغ شد روى به حضرت صادق علیه السلام نموده، گفت مایلى از اطلاعات من کسب کنى. فرمود: آنچه خود دارم بهتر است از آنچه تو دارى.

هندى گفت شما چه دارید؟ امام پاسخ داد گرمى را با سردى و سردى را با گرمى و رطوبت را با خشکى و خشکى را با رطوبت معالجه مى‏نمایم و کار را تمام به خدا وامى‏گذارم و آنچه پیامبر اکرم فرموده است به کار مى‏برم (فرموده معده کان بیمارى است و خوددارى از غذا راه علاج و مداوا است) و بدن را به آنچه عادت دارد مى‏سپارم. (1) طبیب هندى گفت مگر علم پزشکى غیر از این است؟ امام فرمود: خیال مى‏کنى من این مطالب را از کتاب‏هاى طب آموخته‏ام. گفت آرى. فرمود: نه به خدا جز از خداوند از دیگرى استفاده نکرده‏ام. حالا بگو ببینم تو به علم طب واردترى یا من هندى؟ گفت من.

فرمود: از تو سؤالى مى‏کنم. گفت بگو. فرمود: بگو ببینم سر داراى چند شعبه است؟ جواب داد نمى‏دانم. پرسید چرا موى بالاى سر درآمده است؟ گفت نمى‏دانم.

چرا پیشانى مو ندارد؟ نمى‏دانم.

چرا در پیشانى خطوط قرار داده شده و راه راه است؟ نمى‏دانم.

چرا دو ابرو را بالاى دو چشم قرار داده‏اند؟ نمى‏دانم.

چرا بینى را میان دو چشم قرار داده‏اند؟ نمى‏دانم.

چرا دو چشم به شکل دو بادام است؟ نمى‏دانم.

چرا سوراخ بینى در پائین است؟ نمى‏دانم.

چرا لب و شارب بالاى دهان است؟ نمى‏دانم.

چرا دندانهاى پائین تیز است و دندانهاى کرسى پهن و نیشها درازند؟ نمى‏دانم.

چرا ریش داشتن به مردان اختصاص داده شده؟ نمى‏دانم.

                        ص: 193

چرا کف دستها از مو خالى است؟ نمى‏دانم.

چرا موى و ناخن داراى حیات نیستند؟ نمى‏دانم.

چرا قلب به صورت میوه صنوبر است؟ نمى‏دانم.

چرا ریه داراى دو قسمت است و حرکت آنها را در محل خود قرار داده؟

نمى‏دانم. (1) چرا کبد محدب است؟ نمى‏دانم.

چرا کلیه‏ها مانند دانه لوبیا است؟ نمى‏دانم.

چرا پاهاى انسان به عقب جمع مى‏شود؟ نمى‏دانم.

چرا کف پاها گود شده است؟ نمى‏دانم.

فرمود: ولى من مى‏دانم. عرض کرد پس جواب این سؤالها را خودتان بدهید.

فرمود: سر داراى شعبه‏هایى است و به چند قسمت شده زیرا میان تهى و مجوف است، اگر تکه تکه نباشد زود سر درد مى‏آورد، اگر داراى چند بخش باشد کمتر مبتلا به این درد مى‏گردد «1». و موى را در بالاى سر قرار داده‏اند تا روغنها به وسیله آن موى‏ها به مغز برسد و بخارها از کناره‏هاى آن خارج گردد و سرما و گرمائى که بر او وارد مى‏شود دفع نماید.

پیشانى خالى از موى شده چون تابش نور از آن طرف به چشم‏ها مى‏شود و خطوط پیشانى براى این است که جلو عرقى که از سر به طرف چشم مى‏آید به اندازه‏اى که انسان از خود دور مى‏کند بگیرد، مانند جوى‏ها که آب‏ها را نگه مى‏دارند، دو ابرو را بالاى چشم‏ها قرار داده است تا به اندازه لازم نور به چشم‏ها برسد نمى‏بینى وقتى نور زیادى به چشم کسى وارد شود دستهاى خود را روى دو چشم مى‏گذارد تا جلو نور را بگیرد و به اندازه لازم به آنها مى‏رساند.

                        ص: 194

    198    مناظره حضرت صادق علیه السلام .....  ص : 184

 

و بینى را بین دو چشم قرار داده تا نور را دو قسمت کرده به هر چشم به اندازه آن دیگرى نور برساند و چشم را مانند بادام قرار داده تا میل در آن با دواء حرکت کند و درد از آن خارج شود، اگر چهار گوش یا دایره‏اى شکل بود میل در آن حرکت نمى‏کرد و دوا به آن نمى‏رسید و درد خارج نمى‏شد، سوراخ بینى را در پائین قرار داده شده تا ترشحاتى که از مغز فرود مى‏آید خارج گردد و بوى‏ها از آنجا به نیروى شامه برسد اگر سوراخ بینى بالا بود نه ترشحات پائین مى‏آمد و نه بوئى به مشام مى‏رسید، شارب و لب را بالاى دهان قرار داده تا جلوگیرى کند از رسیدن آنچه از دماغ مى‏آید به دهن تا خوردن و آشامیدن بر انسان ناگوار نشود و ناراحتش نکند. (1) و مردها را داراى ریش قرار داده تا به وسیله آن بى‏نیاز گردند از آشکار کردن عورت و آلت مردى و زن از مرد شناخته شود، دندان‏هاى پائین تیز شده چون به وسیله آن قطع مى‏کند و دندان‏هاى عقب پهن است چون به وسیله آنها نرم مى‏کند و مى‏جود و نیش‏ها بلند است تا پایه‏اى نگهبان براى دندانهاى پیش و عقب باشد مانند پایه‏هاى ساختمان، و دو دست خالى از مو است زیرا به وسیله آنها لمس مى‏کند اگر داراى مو مى‏شد لمس کردنیها را تشخیص نمى‏داد، موى‏ها و ناخن‏ها حیات ندارند زیرا طولانى شدن آنها خوب نیست و باید کوتاه نمود اگر داراى حیات مى‏بود در موقع کوتاه کردن انسان ناراحت مى‏شد، و قلب مانند میوه صنوبر است زیرا آن چپه است سرش باریک است تا داخل ریه شود و از سرما و هواى ریه سرد گردد تا مغز از حرارت قلب ملتهب نگردد.

و ریه دو قطعه است تا داخل شود بین گودیهاى آن با حرکت آن نفس بکشد، و کبد محدب است تا معده سنگین شود تمامش بر معده قرار گیرد و آن را بفشارد تا گازهاى آن خارج گردد، و کلیه را مانند دانه لوبیا قرار داده زیرا منى روى آن مى‏ریزد قطره قطره اگر چهار گوش یا دایره‏اى شکل بود نقطه اولى به دومى مى‏چسبید از خارج شدن آن لذت نمى‏برد چون منى از ستون فقرات مى‏ریزد به کلیه، کلیه مانند کرم‏ها باز مى‏شود و بسته مى‏گردد و منى را قطره قطره به مثانه مى‏ریزد مثل گلوله که از فلاخن مى‏جهد.

                        ص: 195

زانوها به عقب جمع مى‏شود زیرا انسان به طرف جلو راه مى‏رود و موجب حفظ تعادل مى‏گردد، اگر این طور نبود در موقع راه رفتن به زمین مى‏خورد، و وسط پاها گود شده زیرا در صورتى که تمام پاها روى زمین قرار مى‏گرفت سنگین مى‏شد مانند سنگینى سنگ آسیاب، اما اگر یک قسمت آن روى زمین قرار گیرد (مثل طایر ماشین) بچه هم مى‏تواند حرکتش بدهد وقتى به رو بیافتد سنگینى آن براى مرد هم دشوار است.

پزشک هندى گفت این علم را از کجا آموخته‏اى؟ فرمود: من از اجداد خود استفاده کرده‏ام. آنها از رسول اکرم از جبرئیل از خداى بزرگ که آفریننده اجساد و ارواح است. طبیب هندى گفت راست مى‏گوئى، من نیز شهادت مى‏دهم به یکتائى خدا و رسالت محمد مصطفى صلى الله علیه و آله و اینکه شما دانشمندترین فرد روى زمینى. (1) کنز الفوائد کراجکى.

محمد بن سائب کلبى گفت وقتى امام صادق علیه السلام به عراق آمد ساکن حیره شد. ابو حنیفه خدمت امام علیه السلام رسید و مسائلى را پرسید از جمله سؤالهایش این بود که گفت فدایت شوم امر به معروف چیست؟

فرمود: یا ابا حنیفه معروف چیزى است که معروف در آسمان باشد و معروف در زمین و آن امیر المؤمنین علیه السلام على بن ابى طالب است. پرسید فدایت شوم منکر چیست؟ فرمود: آن دو نفرى که به او ستم روا داشتند و مقامش را غصب نمودند و مردم را علیه او شوریدند. ابو حنیفه گفت مگر نهى از منکر این نیست که شخص را ببینى مشغول گناهى است او را نهى نمائى؟ حضرت صادق علیه السلام فرمود: این امر به معروف و نهى از منکر نیست، کار خوبى است که از پیش فرستاده.

ابو حنیفه گفت آقا بفرمائید تفسیر این آیه را ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ فرمود: به نظر تو نعیم چیست؟ گفت امنیت و صحت بدن و خوراک حاضر. فرمود:

اگر خدا نگه دارد تو را یا به پا دارد تو را در روز قیامت تا از هر لقمه‏اى که خورده‏اى و هر شربت آبى که نوشیده‏اى حساب بکشد باید مدت بسیار زیادى بایستى.

                        ص: 196

گفت پس نعیم چیست فدایت بشوم. فرمود: نعیم ما هستیم که خداوند مردم را به واسطه ما نجات بخشیده از گمراهى و از کورى به بینش رسانده و از نادانى به علم. گفت چرا قرآن همیشه تازه است؟ فرمود: زیرا قرآن اختصاص به یک زمان ندارد تا گذشت زمان او را کهنه نماید اگر چنین بود قرآن نابود مى‏شد قبل از فناى عالم. (1) ارشاد مفید نقل مى‏کند:

عباس بن عمرو فقیمى گفت ابن ابى العوجاء و ابن طالوت و ابن الاعمى و ابن مقفّع با چند نفر از منکرین خدا در ایام حج در مسجد الحرام جمع بودند. امام صادق علیه السلام نیز در مسجد مردم را به مسائل آشنا مى‏کرد و تفسیر قرآن مى‏نمود و سؤالهاى آنها را با دلیل و برهان پاسخ مى‏داد. دوستان به ابن ابى العوجاء گفتند مى‏توانى این آقائى را که نشسته به اشتباه اندازى و سؤالهائى بکنى موجب افتضاح او شود در مقابل این مردمى که اطرافش را گرفته‏اند؟ مى‏بینى چقدر مردم فریبش را خورده‏اند و قرآن را تفسیر مى‏کند و سؤال آنها را پاسخ مى‏دهد. او علامه زمان خویش است.

ابن ابى العوجاء گفت بسیار خوب. جلو رفت و مردم را متفرق کرد و صدا زد یا ابا عبد الله مجالس به امانت سپرده شد و هر کس عقده‏اى دارد باید بگشاید، به من اجازه مى‏دهى سؤال کنم؟ فرمود: بپرس در صورتى که مایلى. ابن ابى العوجاء گفت چقدر این خرمن را مى‏کوبید و خود را به این سنگ مى‏چسبانید و این خانه برافراشته را مى‏پرستید و به گردش مانند شتر رم کرده مى‏دوید، هر کس اندیشه‏اى داشته باشد مى‏فهمد این کار صحیحى نیست و از شخص صاحب نظر سر نمى‏زند اینک پاسخ بده که پیشواى این مردم و قله مرتفع این جمعیت هستى و پدرت بنیانگذار و نظام دهنده آن بوده؟

امام صادق علیه السلام فرمود: کسى که خدا گمراهش نموده حق برایش سنگین مى‏آید و پناه به آن نمى‏برد و همکار شیطان مى‏شود و از او پیروى مى‏نماید که موجب هلاکتش مى‏گردد و هرگز او را از گرداب نجات نمى‏بخشد. این خانه‏اى است‏

                        ص: 197

که خداوند مردم را به پرستش در این خانه واداشته تا بیازماید که اطاعتش مى‏نمایند در رابطه با آمدن اینجا. آنها را مأمور به تعظیم و زیارت خانه نموده و آن را قبله مسلمانان جهان نموده. پس این یکى در وسائل رضوان خدا و راهى است براى رسیدن به آمرزش او برافراشته گردیده با کمال و جایگاه عظمت و جلال است.

خداوند دو هزار سال قبل از گستردن زمین او را آفریده، پس شایسته است که دستورش را اطاعت و از آنچه نهى نموده بر حذر باشیم.

ابن ابى العوجاء گفت سخنى گفتى که ما را حواله به چیزى که غائب است دادى.

فرمود: چگونه غائب است کسى که با مخلوق حضور دارد و به آنها از رگ گردن نزدیکتر است سخن آنها را مى‏شنود و اسرارشان را مى‏داند و هیچ مکانى خالى از او نیست ولى هیچ مکانى او را در بر نمى‏گیرد و به جایى نزدیکتر از جاى دیگر نیست به این مطلب آثارش گواه است و افعالش راهنما؟ آن کسى که خداوند او را به راستى برگزیده با آیات محکم و براهین واضح حضرت محمد صلى الله علیه و آله این نوع عبادت را براى ما آورده. اگر در چیزى از آن مشکوک هستى بگو تا برایت توضیح بدهم.

ابن ابى العوجاء فرو ماند و نتوانست چیزى بگوید و از خدمت امام رفت. وقتى به دوستان خود رسید گفت من از شما مى‏خواستم شرابى برایم تهیه کنید شما کبابم کردید و به آتش انداختید.

گفتند ساکت باش. ما را با حیرت خود مفتضح کردى. ما کسى را از تو خوارتر در مجلس او ندیدیم. گفت به من چنین نسبت مى‏دهید. این شخص پسر کسى است که این طور سر مردم را تراشیده. اشاره کرد به مردمى که براى حج آمده بودند. (1) ارشاد صفحه 301.

روایت شده که ابو شاکر دیصانى روزى در مجلس امام صادق علیه السلام عرض کرد تو یکى از ستارگان درخشانى و آباء گرامت ماه تابان بودند و مادرانت شخصیت‏هاى برجسته و از نژادى گرامى وقتى نام از دانشمندان برده شود همه اشاره به تو مى‏کنند. اینک تقاضا دارم مرا مطلع فرمائى که چه دلیلى بر حدوث و پدیدار

                        ص: 198

    203    مناظره حضرت صادق علیه السلام .....  ص : 184

 

شدن جهان دارى؟

حضرت صادق علیه السلام فرمود یکى از نزدیکترین دلائل را براى تو ذکر مى‏کنم. تخم مرغى را خواست و در کف گرفت و فرمود این یک دژ استوار و یک حصار محکمى که داخل آن یک پوست نازک سفیدى هست و در داخل آن پوست نازک سفیده‏اى روان جاى گرفته مانند نقره و یک زرده مایع. آیا در محتویات این تخم مرغ شک دارى؟ ابو شاکر گفت نه در آنچه فرمودى شکى وجود ندارد.

امام صادق علیه السلام فرمود: بعد همین تخم جوجه‏اى مى‏دهد چون طاوس.

آیا غیر آنچه گفتم چیز دیگرى وارد تخم مرغ مى‏شود؟ ابو شاکر گفت نه. فرمود: این خود دلیلى بر پدید شدن جهان است.

ابو شاکر گفت متشکرم از راهنمایى شما توضیح دادید نیکو و مختصر، اما مى‏دانید که ما جز چیزى را که به چشم درک نمائیم نمى‏پذیریم یا به گوش بشنویم و یا با دهان بچشیم و یا بویش را استشمام نمائیم و یا به دست لمس کنیم. حضرت صادق علیه السلام فرمود: از حواس پنج‏گانه صحبت کردى، با اینکه حواس نمى‏توانند چیزى را ثابت کنند مگر با دلیل همان طورى که تاریکى را نمى‏شکافند مگر با چراغ. امام علیه السلام منظورشان این است که حواس بدون عقل نمى‏توانند راهنماى مسائلى باشند که از ما دور است و پیدایش شکل و صورتى که مى‏بینى معقولى است که اطلاع به آن از راه محسوس پیدا شده. (1) مناقب آل ابى طالب ج 2 صفحه 28.

عبد الرحمن بن سالم گفت ابن بشرمه و ابو حنیفه خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیدند، امام علیه السلام به ابو حنیفه فرمود: از خدا بترس و دین را با رأى و قیاس خود توجیه نکن. اولین کسى که قیاس کرد ابلیس بود زیرا خداوند او را امر به سجده کرد. گفت من از او بهترم مرا از آتش آفریده و او را از گل.

بعد فرمود مى‏توانى سر خود را با بدنت مقایسه کنى. جواب داد نه. فرمود: بگو این آب شورى که در چشم‏ها است براى چیست؟ و ترشح تلخ گوش براى چیست و سردى بینى و آب شیرین دهان اینها براى چه قرار داده شده‏اند؟ جواب داد نمى‏دانم.

                        ص: 199

فرمود: خداوند دو چشم را از چربى آفریده و شورى را در آن دو از جهت حفظ آنها مقرّر فرموده و گر نه فاسد مى‏شدند. تلخى در گوش لطف دیگرى است که به ما نموده اگر این تلخى نبود کرمها و حشرات داخل گوش مى‏شدند و به دماغ و مغز صدمه مى‏رسانند و آب بینى براى آن است که نفس بالا و پائین رود و بوى‏هاى خوب و بد را استشمام کنیم و طعم شیرین بزاق دهان براى آن است که انسان لذت طعم خوردنیها و آشامیدنیها را ببرد. (1) بعد فرمود: کدام جمله است که اولش کفر است و آخر آن ایمان؟ گفت نمى‏دانم. فرمود:

لا اله الا الله‏

بعد فرمود: کدامیک از این دو کار نزد خدا بزرگتر است قتل یا زنا؟ جواب داد قتل. فرمود: پس خداوند در قتل به دو شاهد راضى شده ولى زنا را جز چهار شاهد نمى‏تواند ثابت کند. با اینکه شاهد در زنا شهادت علیه دو نفر مى‏دهد و در قتل شهادت علیه یک نفر، زیرا قتل کار یک نفر است اما زناکار دو نفر. باز فرمود: کدامیک از اینها نزد خدا بزرگتر است روزه یا نماز؟ جواب داد نماز.

فرمود: پس چرا زن وقتى حائض مى‏شود قضاى روزه نمى‏گیرد ولى قضاى نماز را مى‏خواند؟ فرمود: براى اینکه زن بعد از حیض شروع به نماز مى‏کند و ادامه مى‏دهد اما در روزه چنین نیست.

باز پرسید: زن ضعیف‏تر است یا مرد؟ گفت زن. فرمود: پس چرا زن ضعیف در ارث یک سهم مى‏برد اما مرد قوى دو سهم؟ سپس فرمود: چون مرد مجبور است خرج زن را بدهد اما زن اجبارى براى خرج مرد ندارد.

باز فرمود: ادرار کثیف‏تر است یا منى؟ ابو حنیفه جواب داد ادرار. فرمود: بنا به قیاس تو باید غسل را براى ادرار کرد نه براى منى، با اینکه خداوند غسل را براى منى قرار داده نه ادرار. سپس فرمود: چون منى اختیارى است و از تمام بدن خارج مى‏شود و در هر چند روز یک بار است ولى ادرار ضرورى است و در هر روز چند مرتبه.

ابو حنیفه گفت چطور منى از تمام بدن خارج مى‏شود با اینکه خداوند در قرآن کریم مى‏فرماید یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ امام صادق علیه السلام فرمود: آیا فرموده است از جاى دیگر خارج نمى‏شود (فقط از همین دو جا خارج مى‏شود).

                        ص: 200

باز فرمود: چرا زن هنگام حامله بودن حیض نمى‏شود؟ جواب داد نمى‏دانم.

فرمود: خداوند خون را نگه مى‏دارد و غذاى فرزند مى‏کند. سپس فرمود: دو فرشته‏اى که اعمال انسان را یادداشت مى‏کنند در کجاى بدن قرار مى‏گیرند؟ گفت نمى‏دانم.

فرمود: جایگاه آنها روى دندانهاى عقل است که دهان دوات است و زبان قلم و آب دهان مرکّب. (1) باز فرمود: چرا مرد در هنگام مصیبت دست خود را بر جلوى سر مى‏گذارد و زن به صورت مى‏زند؟ گفت نمى‏دانم. فرمود: از آدم و حوّاء پیروى مى‏کنند وقتى از بهشت پائین شدند نمى‏بینى مرد هنگام مصیبت کمر خم مى‏کند ولى زن سر به آسمان بلند مى‏نماید موقع گریه.

بعد فرمود: چه مى‏گوئى در مورد مردى که ازدواج کرده و بنده‏اى دارد او هم در همان شب ازدواج نموده هر دو به مسافرت رفتند و زن هر دوى آنها در یک اتاق زندگى مى‏کردند خانه بر سر آن دو خراب شد هر دو زن مردند ولى دو پسر بچه باقى ماند کدامیک از آن دو پسر مالک است و کدام غلام و برده و کدام وارث و کدام موروث؟ دیگر اینکه بگو ببینم نظر تو چیست در مورد مرد کورى چشم شخص بینائى را کور کرده و کسى که دست ندارد دست یک نفر را قطع نموده و در مورد این آیه چه مى‏گوئى که خداوند وقتى موسى و هارون را مى‏فرستد پیش فرعون مى‏فرماید لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشى‏ شاید گفتن و لعل از تو اگر بگوئى حالت شک و تردید را مى‏رساند. گفت صحیح است فرمود: آیا از خداوند هم به معنى شک و تردید است؟

سپس فرمود: این آیه را توضیح بده وَ قَدَّرْنا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیها لَیالِیَ وَ أَیَّاماً آمِنِینَ کدام محل است؟ ابو حنیفه گفت بین مکه و مدینه. امام علیه السلام فرمود:

شما را به خدا قسم آیا در بین مکه و مدینه حرکت نمى‏کنید با اینکه اعتمادى به جان خویش از کشته شدن و به اموالتان از سرقت ندارید؟

فرمود: این آیه را بگو وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً کجا است؟ گفت خانه خدا.

فرمود: شما را به خدا قسم مگر نمى‏دانید که عبد الله بن زبیر و سعید بن جبیر داخل خانه خدا شدند ولى از کشته شدن در امان نبودند. ابو حنیفه گفت مرا معاف دارید

                        ص: 201

یا ابن رسول الله فرمود: تو مى‏گوئى من به زودى مانند آنچه خدا نازل کرده نازل مى‏کنم؟ گفت به خدا پناه مى‏برم از چنین حرفى.

فرمود: وقتى از تو سؤالى بکنند چکار مى‏کنى؟ گفت از روى کتاب خدا یا سنت پیامبر صلى الله علیه و آله و یا اجتهاد جواب مى‏دهم؟ فرمود: اگر اجتهاد نمودى به رأى خود آیا لازم است مسلمانان پیروى رأى و نظر تو را بکنند؟ گفت آرى.

فرمود: همین طور لازم است بپذیرند آنچه را خدا نازل کرده پس گویا تو گفته‏اى به زودى نازل مى‏کنم مثل آنچه خدا نازل کرده (چون اطاعت تو نیز مانند اطاعت خدا لازم است). (1) در حدیث دیگرى محمد بن مسلم گفت حضرت صادق علیه السلام به ابو حنیفه گفت بگو همین دو نکته که بر روى دست‏هاى الاغ تو است چیست که موى بر روى آنها نمى‏روید؟ گفت مانند دو گوش و دو چشم شما آفریده شده‏اند فرمود: در همین مطلب هم مقایسه کردى و قیاس نمودى و خداوند دو چشم مرا براى دیدن و دو گوش مرا براى شنیدن آفریده. این دو نکته که در همه حیوانات است براى چیست و به چه درد مى‏خورد؟ ابو حنیفه شرمنده بازگشت.

محمد بن مسلم گفت من عرض کردم آقا بفرمائید براى چیست؟ فرمود: خداوند در قرآن کریم مى‏فرماید لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی کَبَدٍ یعنى راست (سرش به طرف بالا و پاهایش به طرف پائین است) غذاى او از غذاى مادر و آشامیدنى او از آشامیدنى‏هاى مادر است. پیمان نامه او در پیشانى اوست وقتى خداوند اجازه ولادت فرزند را بدهد فرشته‏اى به نام حیوان مى‏آید او را چپه مى‏کند سرش به طرف پائین مى‏آید و پاهایش به طرف بالا از پیمان فراموش مى‏کند اما تمام چهارپایان در شکم مادرشان چپه هستند سرشان طرف دم مادر و دمشان طرف سر مادر است.

چنانچه انسان هنگام زایمان چنین مى‏شود این دو نکته که سیاه است و در چهارپایان دیده مى‏شود جاى دو چشم آنها است در شکم مادرشان. به همین جهت موى بر آنها نمى‏روید این وضع در تمام چهارپایان هست مگر شتر که گردن او بلند است و سرش جلوتر از دو دست و دو پایش هست.

                        ص: 202

 (1) مناقب آل ابو طالب ج 2 صفحه 337.

ابو خنیس کوفى گفت خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیدم گروهى از نصرانیان در خدمت ایشان بودند. مدعى بودند که مقام موسى و عیسى و محمد صلى الله علیه و آله مساوى است چون همه آنها داراى شریعت و کتاب آسمانى هستند. امام صادق علیه السلام فرمود: حضرت محمد صلى الله علیه و آله بهتر از آن دو است و داناتر. خداوند به او آنقدر علم عطا فرموده که به دیگرى نداده. گفتند: آیا آیه‏اى در قرآن هست که شاهد بر این مطلب باشد؟ فرمود: آرى این آیه وَ کَتَبْنا لَهُ فِی الْأَلْواحِ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ و این آیه که به عیسى مى‏فرماید وَ لِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ و فرمایش خداوند به حضرت محمد صلى الله علیه و آله که مى‏فرماید وَ جِئْنا بِکَ شَهِیداً عَلى‏ هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ و این آیه لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَیْهِمْ وَ أَحْصى‏ کُلَّ شَیْ‏ءٍ عَدَداً به خدا قسم حضرت محمد صلى الله علیه و آله داناتر از هر دوى آنها است اگر حضرت موسى و عیسى پیش من بیایند و سؤال از من بنمایند جواب مى‏دهم به آنها و سؤال مى‏کنم جواب نمى‏دهند. (2) اختصاص.

داود رقى گفت یکى از خوارج این آیه را از من پرسید مِنَ الضَّأْنِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَیْنِ چه چیز از آنها را خدا حلال کرده و چه چیز را حرام؟ گفت من چیزى نمى‏دانستم به حج رفتم و خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و عرض کردم فدایت شوم یکى از خوارج چنین سؤالى را از من کرد فرمود: خداوند قربانى منى را میش و بز اهلى را حلال کرده ولى میش و بز کوهى را حرام. این آیه همین مطلب را مى‏فرماید و مِنَ الضَّأْنِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَیْنِ و در قربانى منى شتر عربى را حلال کرده و شتر نجاتى را حرام (یک نوع شتر است که نسبت به بخت نصر دارد) و از گاوها گاو اهلى حلال و گاو کوهى حرام است این آیه همان مطلب است وَ مِنَ الْإِبِلِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْبَقَرِ اثْنَیْنِ رفتم پیش آن خارجى و جواب را به او گفتم. گفت این مطلب را باید به وسیله شتر از حجاز آورده باشى.

                        ص: 203

    208    مناظره حضرت صادق علیه السلام .....  ص : 184

 

 (1) کنز الفوائد کراجکى: نقل کرده‏اند که ابو حنیفه با حضرت صادق علیه السلام غذا خورد وقتى امام علیه السلام دست از غذا کشید گفت الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ* خدایا این نعمت از تو و پیامبر تو است. ابو حنیفه گفت یا ابا عبد الله آیا با خدا شریک قرار مى‏دهى؟ فرمود: واى بر تو خداوند در قرآن مى‏فرماید وَ ما نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ و در جاى دیگر مى‏فرماید وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَیُؤْتِینَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ.

ابو حنیفه گفت به خدا قسم گویا تاکنون در قرآن این آیات را نخوانده بودم و نه شنیده بودم امام فرمود: من هم خوانده‏ام و هم شنیده‏ام ولى خداوند در باره تو و امثال تو نازل کرده أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها و در این آیه مى‏فرماید کَلَّا بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ. (2) کتاب استدراک.

منصور دوانیقى در مجلسى که پر از جمعیت بود امام صادق علیه السلام را احضار نمود وقتى امام وارد شد اجازه جلوس داد. مدتى منصور سر به فکر فرو برده بود سپس سر برداشت و گفت یا جعفر! پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله روزى به پدرت على بن ابى طالب علیه السلام فرمود: اگر گروهى از امت حرفى که نصرانیان در باره عیسى گفتند برایت نمى‏گفتند سخنى در باره‏ات مى‏گفتم که هر دسته‏اى که به تو برخورد مى‏کردند از خاک پاهایت براى شفا برمى‏داشتند و خود على علیه السلام فرمود: دو دسته در رابطه با من هلاک شده‏اند یکى دوست افراطى و دیگرى کینه‏توز افراطى او از عقیده افراطى‏ها در باره خود عذر مى‏خواهد. سوگند به جان خود یاد مى‏کنم که اگر عیسى بن مریم سکوت کند در باره آنچه نصرانیان به او نسبت مى‏دهند خدا عذابش خواهد کرد. ما مى‏بینیم آنچه در باره تو مردم معتقدند که مشتى یاوه و بهتان است. اینکه تو در مقابل آنها سکوت کرده‏اى و راضى به حرف آنها هستى خشم خدا را برمى‏انگیزاند. نادانان شام و اوباش کوفه مدعى هستند که تو عالم دهر و ناموس دوران و حجت خدا و نماینده او و خزینه علم خدائى و ترازوى عدالت و چراغ راهنماى راه تاریکى به سوى فضاى روشنى و خداوند عمل هیچ کس را قبول‏

                        ص: 204

نمى‏کند که جاهل به حق تو باشد و نه روز قیامت برایش ارزشى قائل شوند تو را مقامى مى‏دهند که شایسته آن نیستى و آنچه سزاوار تو نیست به تو نسبت مى‏دهند اینک مى‏دانى اولین کسى که حق و حقیقت را گفته است جدّ تو و اولین کسى که تصدیقش نموده بر این حقیقت پدر تو است تو شایسته‏ترى که پیرو آنها باشى و راه آنها را بپیمائى. (1) حضرت صادق علیه السلام فرمود: من شاخه‏اى از شاخه‏هاى زیتونم و چراغى از چراغهاى خاندان نبوت و عترت پیامبر و تربیت شده سفیران خدا و دست پرورده رادمردان پاک و چراغى از چراغهاى مشکات نورم که در آن نور نور است و برگزیده پایدار در نهاد رهبران برجسته پروردگارم. منصور نگاهى به اطرافیان خود نموده گفت مرا در دریائى بیکران و مواج سرگردان کرد که هیچ ساحلش نمودار نیست دریائى ژرف که شناگران غرق مى‏شوند و دانشمندان سرگردان و شنونده را در تنگناى اندیشه قرار مى‏دهد این همان استخوانى است که در گلوى خلفاء گیر کرده نمى‏توان او را کشت و نه تبعیدش نمود اگر من و او از درختى مبارک بودیم که ریشه‏اى پاک دارد و شاخه‏اى بلند و میوه‏اى شیرین که در عالم ذرّ برجسته بودند و در کتابهاى آسمانى مقدس هر آینه با او برخوردى مى‏کردم که عاقبت پسندیده‏اى نداشته باشد به واسطه عیب‏جوئیهائى که از ما مى‏کند و حرف‏هاى ناستوده‏اى که در باره ما مى‏گوید.

امام صادق علیه السلام فرمود: قبول نکن در مورد خویشاوندان خود و کسانى که آسایش را مى‏خواهند از بستگانت. سخن کسى را که محروم از بهشت و اهل جهنم است زیرا سخن چین گواهى به دروغ مى‏دهد و شریک شیطان است در اختلاف انداختن بین مردم خداوند در این آیه مى‏فرماید یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ ما یاور و کمک کار تو هستیم و از ارکان مملکت و قدرت توایم تا موقعى که امر به معروف و نیکى کنى و اجراى احکام قرآن در میان مردم بنمائى و به اطاعت از خدا دماغ شیطان را به خاک بمالى. گرچه با هوشیارى و بردبارى و اطلاعاتى که از آداب و سنن الهى دارى بر تو لازم است پیوند نمائى با خویشاوندى که قطع نموده و

                        ص: 205

عطا کنى به کسى که محرومت کرده و ببخشى کسى را که به تو ستم روا داشته چون مقام کسى که جبران نیکى را مى‏کند مانند کسى که صله رحم مى‏نماید نیست.

واصل کسى است که اگر کسى قطع رحم نموده او پیوند نماید. اینک صله رحم کن تا خداوند بر عمرت بیفزاید و روز قیامت تخفیف در حسابت بخشد. (1) منصور گفت چون راست مى‏گوئى عذرت را پذیرفتم و به واسطه مقامى که دارى از تو گذشتم اکنون مرا حدیثى بفرما از جانب خود تا پند بگیرم و مرا از هلاکت و بدبختى باز دارد. امام صادق علیه السلام فرمود: حلم و بردبارى را از دست مده که پایه علم است، خوددار باش هنگامى که قدرت پیدا مى‏کنى زیرا اگر هر چه مى‏خواهى انجام دهى تشفى خاطر کرده‏اى یا کینه‏اى را اظهار نموده‏اى یا خواهند گفت خیلى قدرت دارد بدان که اگر مستحق مجازاتى را کیفر نمائى حد اکثر به تو خواهد گفت که عادل است من حالى را بهتر از حال عدل نمى‏دانم اما حالى که موجب سپاس و تشکر شود بهتر است از حالى که موجب صبر و شکیبائى گردد.

منصور گفت پند دادى بسیار نیکو و سخن مختصر و موجز بیان کردى اکنون از شخصیت و مقام جدت على بن ابى طالب علیه الصلاة و السلام حدیثى نقل کن که عامه نقل نکرده باشند فرمود: پدرم از جدم نقل کرد که پیامبر اکرم فرمود: در شب معراج چشمم گشوده شد و در فاصله دور چون اسب سوارى که شکاف سوزنى را از فاصله یک روز راه ببیند خداوند با من در مورد على سه پیمان گرفت فرمود: یا محمد صلى الله علیه و آله گفتم آرى پروردگارم. فرمود: على پیشواى پرهیزگاران و رهبر سفید چهرگان و سرور مؤمنین است ولى مال و پول سرور ستمکاران. او همان کلمه‏اى است که براى پرهیزگاران لازم شمردم و آنها سزاوارتر به این کلمه هستند و اهل آن کلمه‏اند به این مقام او را بشارت بده پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله او را بشارت داد. عرض کرد یا رسول الله من در آنجا نیز یاد مى‏شوم فرمود: آرى تو را در رفیع اعلى یاد مى‏کنند. منصور گفت این فضل خداست که به هر کس که بخواهد مى‏دهد. (2) المجالس و الاخبار صفحه 20.

                        ص: 206

حفصى بن غیاث گفت خدمت سرور جعفرها امام صادق علیه السلام بودم. آن موقعى که منصور ایشان را آورده بود. ابن ابى العوجاء که مردى ملحد و کافر بود خدمت آن جناب رسید و گفت در باره این آیه چه مى‏فرمائید کُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیْرَها قبول کردیم این پوستها گنهکارند و عذاب مى‏شوند چرا غیر آن پوستها عذاب شوند امام علیه السلام فرمود: واى بر تو آنها همان پوست اوّلند ولى غیر آنهایند.

ابن ابى العوجاء گفت این سخن را برایم خوب توضیح بده. امام علیه السلام فرمود: اگر شخصى یک خشت خام را تکه تکه کند، بعد آب را روى آن بریزد و گل کند باز آن را در قالب بریزد و مثل خشت اول درآورد مگر این همان خشت اول نیست در حالى که غیر آن خشت است.

ابن ابى العوجاء گفت صحیح است، خدا عمرت را بیفزاید.

توضیح: (1) به خط یکى از افاضل دیدم که از خط شهید اعلى الله درجته نقل مى‏کرد که ابو حنیفه نعمان بن ثابت گفت در منى رفتم پیش سرتراشى تا سرم را بتراشند گفت طرف راست خود را بیاور و رو به قبله بنشین و نام خدا را ببر از او سه چیز آموختم که اطلاع نداشتم گفتم تو غلامى یا آزاد؟ گفت غلامم. پرسیدم غلام کیستى؟ گفت جعفر بن محمد علوى صلوات الله علیه.

گفتم ایشان در اینجا هستند یا نه؟ گفت اینجاست. رفتم درب خانه ایشان اجازه خواستم مرا اجازه نداد و گروهى از مردم کوفه آمدند و اجازه خواستند به آنها اجازه داد منهم با آنها وارد شدم. وقتى خدمت آن جناب رسیدم گفتم یا ابن رسول الله صلى الله علیه و آله اگر پیغام بدهى به اهل کوفه و آنها را از دشنام دادن به اصحاب محمد صلى الله علیه و آله باز دارى خوب است من بیش از ده هزار نفر را در کوفه دیده‏ام که اصحاب را دشنام مى‏دهند. فرمود از من نمى‏پذیرند. گفتم چه کسى از تو نمى‏پذیرد با اینکه شما پسر پیغمبرى.

فرمود: تو خودت از کسانى هستى که حرف مرا نمى‏پذیرى بدون اجازه من وارد خانه‏ام شدى و بى‏اجازه نشستى و بر خلاف اعتقاد من حرف زدى. شنیده‏ام که تو

                        ص: 207

در دین قیاس مى‏کنى گفتم بلى. فرمود: واى بر تو نعمان، اولین کسى که قیاس کرد ابلیس بود هنگام امر به سجده براى آدم علیه السلام گفت مرا از آتش و او را از گل آفریدى حالا بگو ببینم کدام بزرگتر است از این دو، قتل یا زنا؟ گفتم قتل. فرمود:

براى قتل دو شاهد لازم داشته ولى در زنا چهار شاهد. آیا مى‏توان مقایسه کرد؟

گفتم نه.

فرمود: از این دو کدامیک بزرگتر است ادرار یا منى؟ گفتم ادرار. فرمود: چرا خداوند در ادرار وضو را لازم دانسته ولى در منى غسل باید بکند آیا مى‏توان قیاس کرد؟ گفتم نه. فرمود کدامیک اهمیت بیشتر دارد نماز یا روزه؟ گفتم نماز. فرمود:

پس چرا براى زن حائض لازم است روزه را قضا کند ولى نماز را قضا نمى‏کند آیا مى‏توان مقایسه کرد؟ گفتم نه. فرمود: کدامیک از این دو ضعیف‏ترند زن یا مرد؟

گفتم زن. فرمود: پس چرا در ارث خداوند به مرد دو سهم و به زن یک سهم داده آیا مى‏توان قیاس کرد؟ گفتم نه.

فرمود: چرا خداوند در مورد کسى که ده درهم بدزدد حکم به قطع دست او نموده اما اگر شخصى دست دیگرى را قطع نماید باید دیه آن که پنج هزار درهم است بپردازد مى‏توان اینها را قیاس کرد؟ گفتم نه.

فرمود: شنیده‏ام تو یک آیه از قرآن را تفسیر نموده‏اى به غذاى پاک و آب سرد در روز گرم این آیه ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ گفتم درست است. فرمود: اگر کسى تو را دعوت کند و غذاى پاک و خوبى برایت بیاورد و آب سرد و گوارائى به تو بیاشامد بعد منت بگذارد بر تو همین طور که این آیه را تفسیر مى‏کنى آیا مى‏گوئى چه نوع آدمى است؟ گفتم من او را بخیل مى‏دانم. فرمود: آیا خداوند بخل مى‏ورزد گفتم پس نعیم در این آیه چیست؟ فرمود:

حبنا اهل البیت‏

دوستى با ما خانواده پیامبر صلى الله علیه و آله. (1) نقل شده که طاوس یمانى خدمت امام صادق علیه السلام رسید فرمود به او یا طاوس تو را به خدا سوگند آیا کسى از خدا عذر پذیرتر هست؟ گفتم نه. فرمود: آیا کسى راستگوتر از آن کس که مى‏گوید نمى‏توانم و واقعا هم نمى‏تواند هست؟ گفتم‏

                        ص: 208

    213    بخش چهاردهم توضیحاتى که حضرت صادق علیه السلام در باره اصول و فروع دین به روایت اعمش داده .....  ص : 209

 

نه. فرمود: پس چرا عذر بنده را که راستگوترین شخص است کسى که عذر پذیرترین شخص است نمى‏پذیرد. طاوس دامن افشاند بین حق و من کینه و عداوتى وجود ندارد.

توضیح: منظور امام علیه السلام این است که معتقدین به جبر مى‏گویند بنده به اجبار خدا معصیت مى‏کند پس خدا عذر او را نمى‏پذیرد با اینکه ادعاى صحیحى بنا به عقیده آنها کرده که گفته است خدایا من نمى‏توانم معصیت نکنم «1». (1) از یکى از امامان معصوم علیهم السلام نقل شده که ابو حنیفه خدمت امام صادق علیه السلام رسید. موقعى که آقا تکیه به عصائى کرده بودند ابو حنیفه گفت آقا این عصا چیست هنوز شما به سنى نرسیده‏اى که محتاج عصا باشى؟ فرمود صحیح است.

اما این عصاى پیغمبر صلى الله علیه و آله است. مى‏خواهم تبرک به آن بجویم.

ابو حنیفه گفت اگر من مى‏دانستم عصاى پیغمبر صلى الله علیه و آله است از جاى مى‏جستم و آن را مى‏بوسیدم. حضرت صادق علیه السلام در حالى که آستین بالا مى‏زد فرمود: سبحان الله یا نعمان و الله تو مى‏دانى این موى پیامبر صلى الله علیه و آله و از پوست اوست آن را نمى‏بوسى. ابو حنیفه جلو آمد تا دستش را ببوسد. آستین پائین زد و دست کشید و وارد منزل خود شد.

                        ص: 209

 (1)

بخش چهاردهم توضیحاتى که حضرت صادق علیه السلام در باره اصول و فروع دین به روایت اعمش داده‏

 (2) اعمش گفت حضرت صادق علیه السلام فرمودند: این مسائل شرایع و آداب دینى است براى کسى که مایل است تمسک به آن بجوید، خدا را در نظر بگیرد خداوند هم او را هدایت خواهد کرد:

وضو را شاداب گرفتن چنانچه خداوند در قرآن کریم مى‏فرماید: شستن صورت و دو دست تا آرنج و مسح سر و دو قدم تا برآمدگى روى پا هر کدام یک مرتبه- دو مرتبه نیز جایز است. وضو را باطل نمى‏کند مگر بول و گازهاى معده و خواب و غائط و جنابت. هر کس روى کفش مسح کند مخالفت با خدا و پیامبر و کتاب خدا نموده وضویش صحیح نیست و نمازش نیز کافى نخواهد بود.

غسل‏ها چند قسم است: غسل جنابت، حیض، میت، غسل مسّ میت بعد از سرد شدن و غسل کسى که میت را غسل مى‏دهد، غسل روز جمعه، غسل دو عید (عید قربان و عید فطر) غسل دخول مکه، دخول مدینه، غسل زیارت، غسل احرام، غسل روز عرفه، غسل شب هفده ماه رمضان، غسل شب نوزده ماه رمضان و شب بیست و یکم ماه رمضان و بیست و سوم آن، اما واجب غسل جنابت است. غسل جنابت با حیض یکى است.

نماز واجب: ظهر چهار رکعت، عصر چهار رکعت، مغرب سه رکعت، عشاء

                        ص: 210

چهار رکعت و صبح دو رکعت. مجموع نمازهاى واجب هفده رکعت است و نمازهاى مستحب سى و چهار رکعت که چهار رکعت بعد از مغرب که در سفر و حضر کم نمى‏شود و دو رکعت نشسته بعد از عشاء که معادل با یک رکعت و هشت رکعت در سحر به نام نماز شب و دو رکعت شفع و یک رکعت وتر و دو رکعت نافله صبح بعد از یک رکعت وتر و هشت رکعت قبل از ظهر و هشت رکعت قبل از عصر و خواندن نماز مستحب است در اول وقت. (1) نماز جماعت بر فرادى بیست و چهار برابر فضیلت دارد نماز خواندن پشت سر فاجر صحیح نیست نباید اقتدا نمود مگر به اهل ولایت ائمه علیهم السلام.

در پوست مرده نمى‏توان نماز خواند اگر چه هفتاد مرتبه دباغى شده باشد و نمى‏توان نماز خواند در پوست حیوانات درنده.

نمى‏توان سجده کرد مگر بر روى زمین یا روئیدنیهاى زمین که خوردنى نباشد و پنبه و کتان. در افتتاح نماز گفته مى‏شود

تعالى عرشک‏

نمى‏توان گفت‏

تعالى جدک‏

و در تشهد اول نباید بگوید

السلام علینا و على عباد الله الصالحین‏

زیرا حلال بودن خروج از نماز همان دادن سلام است. وقتى این سلام را گفتى نماز را سلام داده‏اى.

قصر کردن در هشت فرسخ است که دو برید مى‏شود هر گاه نماز را قصر نمودى روزه را هم افطار مى‏کنى و هر که در سفر قصر نکند نمازش صحیح نیست.

زیرا در مقدار فرض خدا افزوده است قنوت در تمام نمازها یک سنّت واجب است در رکعت دوم قبل از رکوع و بعد از قرائت نماز میّت پنج تکبیر است. هر که از این مقدار کم کند مخالفت با سنت نموده. میت را از طرف پا با ملایمت داخل قبر مى‏کنند ولى زن از طرف عرض به طرف لحد گرفته مى‏شود. قبرها چهارگوش مى‏شود نه مرتفع.

بلند خواندن‏

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ*

در نمازها واجب است. واجبات نماز هفت عدد است، وقت، طهارت، توجه، قبله، رکوع، سجود، دعا.

زکات فریضه واجب است از هر دویست درهم پنج درهم در کمتر از دویست‏

                        ص: 211

درهم نقره زکات نیست. زکات بر مال واجب نمى‏شود مگر بعد از گذشتن یک سال بر مالکیت صاحب آن. زکات را نمى‏توان پرداخت مگر به کسانى که اهل ولایت و معرفت باشند. زکات در گندم، جو، خرما، کشمش وقتى به پنج وسق رسد یک دهم باید پرداخت. در صورتى که با آب جارى آبیارى شود اما اگر با دست و دلو آبیارى گردد و یک بیستم مى‏پردازد وسق شصت صاع و هر صاع یک من است. (1) در گوسفند زکات وقتى واجب مى‏شود که به چهل رأس برسد که باید یک گوسفند بدهد وقتى به صد و بیست و یک رسید باید دو گوسفند بدهد تا به دویست رأس بعد از دویست در هر صد رأس یک گوسفند مى‏دهد.

گاو در صورتى که به سى رأس رسید که یک سال داشته باشند یک گوساله یک ساله تا برسد به چهل گاو که در آن باید یک گاو مسن داده شود تا شصت گاو که در آن دو گوساله تا برسد به هفتاد که در آن یک گوساله و یک گاو مسن تا به هشتاد برسد در آن دو گاو مسن مى‏پردازند تا نود که در آن سه گوساله مى‏دهد بعد از آن در هر سى رأس یک گوساله و در هر چهل رأس یک گاو مسن.

در شتر زکات وقتى واجب مى‏شود که به پنج نفر برسد که باید یک گوسفند داد در ده شتر دو گوسفند و در پانزده شتر سه گوسفند وقتى بیست شتر رسید چهار گوسفند در بیست و پنج شتر پنج رأس گوسفند. اگر بیست و شش شتر شد یک شتر که وارد سال دوم شده باشد وقتى به سى و شش شتر رسید، زکات آن شترى است که وارد سال سوم شده باشد، در چهل و شش شتر باید شترى بدهد که داخل سال چهارم شده باشد و در شصت و یک شتر زکات آن یک شتر است که داخل سال پنجم شده باشد، وقتى هشتاد و یک رسید دو شتر مى‏دهد تا به نود برسد و در نود شتر دو شتر که داخل سال چهارم شده باشد، درصد و بیست و یک شتر دو شتر که داخل سال چهارم شده باشند و نر بر آن جهیده باشد وقتى شتر زیاد شد در هر چهل نفر یک شتر سال سوم و در هر پنجاه نفر یک شتر وارد سال چهارم مى‏دهد دیگر گوسفند دادن ساقط مى‏شود و برگشت به دندان شتر مى‏نماید (شتر زکات باید ماده باشد).

زکات فطره بر هر شخص چه صغیر باشد و چه کبیر، بنده باشد یا آزاد، مرد باشد

                        ص: 212

یا زن واجب است که بدهد یک من گندم و جو و خرما و کشمش که یک صاع کامل است که آن را نمى‏توان پرداخت مگر به اهل ولایت و مودّت. (1) حد اکثر ایام حیض ده روز است و حد اقل آن سه روز، زن مستحاضه غسل مى‏کند و پنبه مى‏گذارد و نماز مى‏خواند اما زن حائض نمازش را نمى‏خواند و قضا هم ندارد اما روزه را مى‏خورد ولى قضاى آن را باید بگیرد. روزه ماه رمضان واجب است که با دیدن ماه باید گرفت. نماز مستحب را نمى‏توان به جماعت خواند زیرا این کار بدعت و ضلالت است و هر ضلالتى در جهنم است. روزه گرفتن سه روز در هر ماه سنت است که روز دو پنجشنبه و در وسط آن دو یک چهار شنبه پنج شنبه اول در ده روز اول ماه و چهار شنبه در ده روز دوم و پنج شنبه آخرى در ده روز آخر روزه ماه شعبان خوب است براى کسى که بگیرد زیرا صالحین این روزه را گرفته و ترغیب کرده‏اند. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله ماه شعبان را وصل به ماه رمضان مى‏کرد روزه فوت شده از ماه رمضان اگر به تدریج جدا جدا گرفته شود اشکالى ندارد، اما پشت سر هم گرفته شود بهتر است.

حج واجب است بر هر کس که استطاعت دارد و استطاعت عبارت خوراک مال سوارى و صحت بدن و به قدرى داشته باشد که خرج خانواده‏اش تأمین شود و پس از بازگشت از مکه اداره شود، جایز نیست مگر حج تمتع. حج اقران و افراد فقط براى کسى که خانواده‏اش در مسجد الحرام ساکن باشد احرام جایز نیست تا به میقات نرسد و از میقات تأخیر انداختن آن جایز نیست مگر به واسطه مریض بودن یا تقیه. خداوند مى‏فرماید وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ و تمام نمودن حج عبارت است از اینکه پرهیز نماید از آمیزش جنسى و فسق و جدال در حج نمى‏توان در قربانى از گوسفند بى‏خایه استفاده کرد چون ناقص است، اما گوسفندى که خایه‏اش مالیده شده در صورتى که به جز آن یافت نشود اشکالى ندارد. واجبات حج عبارت است از احرام تلبیه چهارگانه که اینست‏

لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک، ان الحمد و النعمة لک و الملک لا شریک لک‏

طواف خانه کعبه براى عمره واجب است و دو رکعت نماز طواف در مقام ابراهیم واجب است و سعى بین صفا و مروه و طواف‏

                        ص: 213

    218    بخش پانزدهم احتجاج اصحاب امام صادق علیه السلام با مخالفین .....  ص : 217

 

نساء واجب است بعد از آن دیگر سعى بین صفا و مروه نمى‏کنند. وقوف در مشعر و قربانى براى حج تمتع واجب است اما وقوف به عرفه سنتى است لازم و تراشیدن سر سنت است و رمى جمره نیز سنت است. (1) جهاد واجب است با امام عادل، هر کس براى دفاع از مال خود کشته شود شهید است. حلال نیست کشتن یک نفر کافر و ناصبیان در زمان تقیه مگر به جنگ پردازد یا سعى کند در فساد دین و این در موقعى است که ترس از جان خود و دوستان نداشته باشى. به کار بردن تقیه در زمان تقیه واجب است و کفاره قسم ندارد و خلاف قسم حساب نمى‏شود. براى کسى که از روى تقیه قسم خورده تا بدین وسیله ظلمى را از خویش دور نماید.

طلاق به همان روش است که ذکر کرده در قرآن کریم و سنت پیامبر صلى الله علیه و آله بر خلاف آن طلاق جایز نیست و هر طلاقى که مخالف قرآن باشد طلاق حساب نمى‏شود. چنانچه هر ازدواجى بر خلاف سنت باشد ازدواج نخواهد بود. مرد نمى‏تواند بیش از چهار زن به ازدواج بگیرد، اگر زنى را سه مرتبه طلاق داد براى شوهرى که سه مرتبه طلاق داده دیگر جایز نیست با او ازدواج کند مگر اینکه دیگرى با او ازدواج نماید. فرموده است بپرهیزید از ازدواج با زنى که سه بار طلاق داده شده در یک چنین موقع، زیرا چنین زنانى شوهر دارند.

صلوات بر پیامبر اکرم واجب است در هر محلى، هنگام عطسه و بادها و غیر آن و دوستى با اولیاى خدا واجب است و ولایت آنها نیز واجب و بیزارى از دشمنانشان لازم است و هم از کسانى که ظلم به آل محمد صلى الله علیه و آله کرده و احترام آنها را نگه نداشته‏اند و فدک را از فاطمه زهرا علیها السلام گرفته‏اند و از میراث او مانع شدند و غصب حقوق او و همسرش را نموده‏اند و تصمیم به آتش زدن خانه‏اش را گرفتند و ظلم را بنیان نهاده و سنت پیامبر را تغییر دادند و برائت و بیزارى از ناکثین و قاسطین و مارقین واجب است و همچنین برائت از انصاب و ازلام (دو نوع قمار جاهلى بود) و بیزارى از رهبران ضلالت و شتم تمامشان از اول تا آخر لازم و واجب است.

و برائت از شقى‏ترین جهانیان همطراز با کشنده ناقه ثمود کشنده امیر المؤمنین‏

                        ص: 214

علیه السلام واجب است و از تمام کشتگان اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله. (1) و ولایت مؤمنینى که پس از پیامبر صلى الله علیه و آله موجب تغییر و تبدیلى نشدند واجب است مانند سلمان فارسى و ابى ذر غفارى و مقداد بن اسود کندى و عمار بن یاسر و جابر بن عبد الله انصارى و حذیفة بن یمان و ابو الهیثم بن التیهان، سهل بن حنیف، ابو ایوب انصارى، عبد الله بن صامت، عبادة بن صامت، خزیمة بن ثابت ذى الشهادتین و ابى سعید خدرى و کسانى که طریق آنها را پیموده‏اند و به روش ایشان رفتار کرده‏اند و ولایت کسانى که پیروى از آنها نموده و راه هدایت آنها را از پیش گرفته‏اند واجب است.

نیکى به پدر و مادر واجب است اگر مشرک بودند اطاعت آنها و دیگران را در معصیت خدا نباید کرد زیرا اطاعت هیچ مخلوقى در راه معصیت خدا صحیح نیست انبیا و اوصیاء آنها معصومند و پاک.

حلال دانستن دو متعه (متعه حج و متعه نساء) واجب است چنانچه خداوند نازل کرده در قرآن کریم و سنت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و واجب به همان نحوى است که خداوند نازل فرموده.

عقیقه براى فرزند پسر و دختر روز هفتم است روز هفتم باید فرزند را نام‏گذارى نمود و سر او را مى‏تراشند و به وزن مویش طلا یا نقره صدقه مى‏دهند خداوند هیچ کس را بیشتر از قدرتش تکلیف نمى‏نماید و بیش از نیروى او تکلیف نمى‏کند و افعال بندگان مخلوق است به خلق تقدیرى نه به خلق تکوینى و خداوند خالق هر چیزى است و نباید معتقد به جبر یا تفویض شوى.

هرگز خداوند شخص پاک را به جرم گناهکار کیفر نمى‏کند خداوند فرزندان را به گناه آباء و اجدادشان کیفر نمى‏نماید خداوند در قرآن کریم مى‏فرماید لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏* و باز مى‏فرماید أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى‏ خداوند مى‏تواند ببخشد و مورد رحمت و تفضل خویش اشخاص را قرار دهد و هرگز ستم روا نمى‏دارد اطاعت کسى را که مى‏داند بندگانش را گمراه مى‏کند و به ضلالت مى‏کشاند واجب نفرموده و براى رسالت و پیامبرى خود از میان بندگان کسانى را انتخاب‏

                        ص: 215

نمى‏کند که بداند کافر خواهند شد و پیرو شیطان مى‏شوند و هرگز حجت براى مردم قرار نمى‏دهد مگر معصوم باشد. (1) اسلام غیر ایمان است هر مؤمنى مسلمان است اما هر مسلمانى مؤمن نیست.

سارق در حالت سرقت مؤمن نیست و زناکار در حال زنا ایمان ندارد کسانى که حد بر آنها جارى شده مسلمانند ولى نه مؤمنند و نه کافر خداوند تبارک و تعالى داخل آتش نمى‏کند مؤمنى را که وعده بهشت به او داده و از آتش خارج نمى‏نماید کافرى را که وعده جهنم و عذاب جاوید به او داده و غیر از این دو را ببخشد براى هر که بخواهد پس اصحاب حدود فاسقند نه مؤمن و نه کافر مخلد در جهنم نخواهند بود بالاخره یک روز خارج خواهند شد شفاعت در باره آنها جایز است و همچنین براى مستضعفینى که خداوند دین آنها را بپسندد.

قرآن کلام خدا است نه خالق است و نه مخلوق و فعلا جهان تقیه است و این منطقه اسلام است نه منطقه کفر و نه منطقه ایمان. امر به معروف و نهى از منکر واجب است براى کسى که امکان این کار را داشته باشد و بر جان خویش یا اصحاب خود نترسد ایمان عبارت است از اداى واجبات و اجتناب کبائر و ایمان شناخت قلبى و اقرار به زبان و عمل به ارکان و اعتراف به عذاب قبر و منکر و نکیر و برانگیختن بعد از مرگ و حساب و صراط و میزان و ایمان به خدا صحیح نیست مگر با برائت از دشمنان او.

تکبیر در دو عید واجب است اما در عید فطر در پنج نماز است که ابتداى آن از نماز مغرب شب عید فطر شروع مى‏شود تا نماز عصر روز عید و آن تکبیر چنین است‏

الله اکبر، الله اکبر لا اله الا الله و الله اکبر، الله اکبر و لله الحمد الله اکبر على ما هدانا و الحمد لله على ما ابلانا

به واسطه این که خداوند در قرآن کریم مى‏فرماید وَ لِتُکْمِلُوا الْعِدَّةَ وَ لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلى‏ ما هَداکُمْ.

اما در عید قربان در شهرها بعد از ده نماز است که از نماز ظهر روز عید قربان شروع مى‏شود تا نماز صبح روز سوم و در منى بعد از پانزده نماز که ابتداى آن در نماز ظهر روز عید است تا نماز صبح روز چهارم و اضافه مى‏نماید در این تکبیر

و الله اکبر على ما رزقنا من بهیمة الانعام‏

و زنان زائو بیش از بیست روز نباید بنشینند مگر

                        ص: 216

قبل از بیست روز پاک شوند اگر پاک نشد بعد از بیست روز غسل مى‏کنند و خود را بر حذر مى‏دارند و عمل مستحاضه را انجام مى‏دهند. (1) شراب عبارت است از هر چیزى که کم آن مست مى‏کند زیادش نیز حرام است.

هر درنده که چنگال دارد و هر پرنده که پنگال دارد، خوردنش حرام است.

طحال حرام است چون خون است و جرّى و مار ماهى و طافى و هر نوع ماهى که فلس نداشته باشد خوردن آن حرام است «1».

گناهان کبیره حرام است و آنها عبارت است از شرک به خداى عزیز و کشتن نفسى که خدا حرام نموده و عقوق والدین و فرار از جنگ و خوردن مال یتیم و رباخوارى بعد از گواهى و نسبت زنا دادن به زنان پاک دامن بعد از این گناهان زنا و لواط و خوردن حرام و کم فروشى در پیمانه و ترازو و قمار و شهادت به دروغ و یأس از رحمت خدا و ایمنى از مکر خدا و ناامیدى از رحمت پروردگار و ترک کمک به مظلومین و اعتماد به ستمکاران و قسم دروغ و زشت و حبس حقوق مردم بدون تنگدستى و به کار بردن کبر و بزرگ منشى و دروغ و اسراف و تبذیر و خیانت و سبک شمردن حج و جنگ با اولیاى خدا و لهو و لعبى که انسان را از ذکر خدا باز دارد مکروه است مانند غنا و تار زدن و اصرار بر گناهان صغیره. سپس فرمود: در این مقدار مایه‏ایست براى رسانیدن مردمان پارسا به هدف مکتبى خود.

شیخ صدوق رحمة الله علیه مى‏فرماید: گناهان کبیره، هفت قسم است. بعد از این هفت قسم هر گناهى کبیره است نسبت به گناه کوچکتر از خود و صغیره است نسبت به گناه بزرگتر از خود. این تفسیر فرمایش امام صادق علیه السلام است. در این حدیث که بعد از آن هفت قسم کبائر دیگرى را ذکر فرموده‏

و لا قوة الا بالله.

اجزاء خبر در بخش‏هاى مربوط به خود توضیح و تشریح شده است.

                        ص: 217

 (1)

بخش پانزدهم احتجاج اصحاب امام صادق علیه السلام با مخالفین‏

 (2) اختصاص: ابن ابى عمیر گفت: ابو حنیفه به ابى جعفر مؤمن طاق گفت: نظر تو در باره سه طلاقه نمودن چیست؟ مؤمن طاق گفت آیا بر خلاف کتاب خدا و سنت پیامبر صلى الله علیه و آله است؟ ابو حنیفه جواب داد آرى. گفت صحیح نیست.

ابو حنیفه گفت چرا صحیح نباشد؟ گفت چون ازدواج یک قرارداد در مسیر اطاعت خداست، هرگز با معصیت از هم گسیخته نمى‏شود. وقتى ازدواج در مسیر معصیت جایز نباشد، طلاق نیز در این مسیر جایز نیست و در تجویز چنین کارى طعنه زدن به خداى عزیز است در دستوراتش و به پیامبر صلى الله علیه و آله در سنّتش، چون وقتى عمل بر خلاف کتاب و سنت بود معنى ندارد، ما خود مى‏گوئیم هر کس خلاف کتاب و سنت نماید به اجبار باید به کتاب و سنت وادار نمود.

ابو حنیفه گفت علما چنین کارى را تجویز نموده‏اند مؤمن طاق در جوابش گفت عالم نیست کسى که به بنده اجازه معصیت بدهد و راه شیطان را در دین خدا تجویز نماید. عالمى بزرگتر از کتاب و سنت نیست چرا شما به بنده اجازه مى‏دهید جمع بین سه طلاق در یک وقت بنماید ولى اجازه نمى‏دهید جمع بین نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء نماید و در این تجویز تعطیل کتاب خدا و از میان بردن سنت پیامبر است. خداوند در قرآن کریم مى‏فرماید وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ.

اینک بگو ببینم ابا حنیفه! چه مى‏گوئى در باره مردى که بگوید زن من به سنّت‏

                        ص: 218

    224    بخش شانزدهم احتجاج‏هاى موسى بن جعفر علیه السلام با ارباب مذاهب و خلفاء و بعضى از مسائل مشکل علمى .....  ص : 223

 

شیطان طلاق داده شده است؟ آیا چنین طلاقى جایز است یا نه؟ ابو حنیفه گفت این بر خلاف سنت است، زنش طلاق داده شده است، اما معصیت خدا را کرده. مؤمن طاق گفت پس این شبیه آن است که بگوئیم وقتى خلاف سنت خدا نمود عمل به سنت شیطان نموده و هر که پیرو شیطان باشد او بر ملت شیطان است و نصیبى از دین خدا ندارد. (1) ابو حنیفه گفت چنین کسى عمر بن خطاب است که او از بهترین پیشوایان مسلمین است.

عمر گفت خداوند عزیز در مورد طلاق براى شما مهلت قرار داد و فاصله انداخت ولى شما عجله نمودید و فرصت را از دست دادید، ما هم این عجله شما را پذیرفتیم.

مؤمن طاق گفت عمر وارد به احکام دین نبود. ابو حنیفه گفت به چه دلیل؟

مؤمن جواب داد چه دلیلى بیاورم که تو نمى‏پذیرى. اولین مرتبه گفت شخص جنب نماز نخواند اگر آب پیدا نکرد گرچه یک سال طول بکشد، امت اسلامى بر خلاف این عمل مى‏کنند. ابو کیف عائذى پیش عمر آمد و گفت یا امیر المؤمنین من به مسافرت رفتم، حالا برگشته‏ام زنم ازدواج کرده. او در جواب گفت اگر با زنت همبستر شده، زن اوست ولى اگر همبستر نشده زن تو است. این حکمى است که کسى قائل نیست و امت بر خلاف آن هستند.

و در مورد زنى که چهار سال بود شوهرش به مسافرت رفته بود اجازه داد در صورت تمایل ازدواج کند اما امت بر خلاف این دستورند که هرگز نمى‏تواند ازدواج نماید مگر گواهان بر مرگ او گواهى دهند یا گواهى به طلاقش بدهند، و هم دستور داد هفت نفر از یمنى‏ها را به جرم کشتن یک نفر بکشند و گفت اگر نبود رویه‏اى که اهل صنعا دارند همه را به واسطه این یک نفر مى‏کشتم، با اینکه امت بر خلاف چنین دستورى عمل مى‏کند.

زن آبستنى پیش او آوردند که گواهان بر زناکارى او شهادت داده بودند، دستور داد او را سنگسار نمایند. على علیه السلام فرمود: بر فرض تو بتوانى آن زن را رجم‏

                        ص: 219

کنى چه اختیارى در مورد بچه شکمش دارى؟ فرمود: مگر نمى‏دانى که قلم از او برداشته شده تا صحّت یابد؟ عمر گفت لولا على لهلک عمر. (1) هم او نمى‏دانست کلاله چیست. از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله پرسید، آن جناب برایش توضیح داد باز نفهمید. از دخترش حفصه خواست که از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بپرسد، وقتى حفصه پرسید آن جناب فرمود پدرت از تو خواسته و به تو دستور داده؟ گفت آرى، فرمود: پدر تو این مطلب را نخواهد فهمید تا بمیرد.

کسى که این کلاله را نداند چگونه احکام دین را مى‏داند؟

توضیح: سید رضى در کتاب فصول مى‏نویسد فضال بن حسن بن فضال کوفى از محلى گذشت که ابو حنیفه براى عده‏اى احکام فقهى و حدیث خود را مى‏گفت تا بنویسند.

فضال به دوست خود گفت به خدا سوگند از اینجا رد نخواهم شد مگر اینکه ابو حنیفه را شرمنده کنم دوست او در پاسخ گفت تو ابو حنیفه را مى‏شناسى و زبان آورى او را مى‏دانى؟ گفت این سخنان را رها کن مگر استدلال کافرى بر مؤمن تفوق و برترى پیدا خواهد کرد. در این هنگام نزدیک ابو حنیفه رفت و سلام کرد. ابو حنیفه و حاضران جواب سلام او را دادند.

گفت یا ابا حنیفه خدا رحمتت کند. من برادرى دارم که معتقد است بهترین مردم پس از پیامبر صلى الله علیه و آله، على بن ابى طالب است اما من مى‏گویم ابا بکر بهترین مردم و پس از او عمر بهترین فرد است، آیا نظر شما چیست؟

مدتى سر به زیر انداخت سپس سر برداشت و گفت در مقام و فخر آنها نسبت به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله همین بس که آن دو همبستر پیامبر در قبر او هستند چه دلیلى واضح‏تر از این مى‏خواهى؟ فضال گفت من این استدلال را براى او کردم.

گفت به خدا قسم اگر محل متعلق به پیامبر صلى الله علیه و آله است و آنها حقى در آن محل نداشته باشند به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله ظلم کرده‏اند که بدون حق آنجا دفن شده‏اند و اگر محل متعلق به آن دو بوده که به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله‏

                        ص: 220

بخشیده‏اند باز خطا کرده و کار خوبى نکرده‏اند که از بخشش خود برگشته‏اند و محلى را که بخشیده‏اند باز خود تصرف نموده‏اند.

ابو حنیفه ساعتى سر به زیر انداخت. آنگاه گفت نه مال شخصى پیامبر صلى الله علیه و آله بوده و نه مال آن دو ولى آن دو به مناسبت حق دخترانشان عایشه و حفصه استحقاق این دفن را پیدا کرده‏اند. فضال گفت این حرف را هم برایش گفتم او در جواب من گفت خودت مى‏دانى که پیامبر صلى الله علیه و آله وقتى از دنیا رفت نه زن داشت وقتى محاسبه مى‏کنیم به هر کدام از آن زنان 72/ 1 مى‏رسد و این یک نهم از یک هشتم به اندازه یک وجب در یک وجب مى‏شود، چگونه آن دو بیش از یک مقدار معلوم متصرف شده‏اند؟ ضمنا چه شد که حفصه و عایشه ارث از پیامبر صلى الله علیه و آله مى‏برند ولى فاطمه زهرا علیها السلام دخترش نباید ارث ببرد؟

ابو حنیفه فریاد زد مردم این مرد را دور کنید از من که او رافضى خبیث است. (1)

مناظره سید حمیرى‏

 (2) از مطالبى که شیخ رحمة الله علیه نقل کرده این است که حارث بن عبد الله ربعى گفت من در حضور منصور دوانیقى بودم روزى که در پل بزرگ بود و سوّار قاضى نیز حضور داشت، سید حمیرى این قصیده خود را مى‏خواند:

         ان الا له الذى لا شى‏ء یشبهه             أتاکم الملک للدنیا و للدین‏

             أتاکم الله ملکا لا زوال له             حتى یقاد إلیکم صاحب الصین‏

             و صاحب الهند مأخوذ برمته             و صاحب الترک محبوس على هون‏

 قصیده خود را تمام کرد. منصور از ذکر فتوحات خود در این قصیده خوشحال بود. سوّار گفت این مرد یا امیر المؤمنین به خدا قسم بر خلاف عقیده قبلى خود شعر مى‏گوید. خدا را سوگند این‏ها معتقد به محبت دیگران هستند و عداوت شما را در دل مى‏پرورانند. سید حمیرى گفت به خدا قسم او دروغ مى‏گوید من در مدح تو

                        ص: 221

راستگویم این سخنان او از حسد سرچشمه مى‏گیرد. من دلباخته شما و دوستدار اهل بیتم و در خون من از پدر و مادرم به ارث رسیده، اما این سوّار و فامیلش دشمن شما بوده‏اند در جاهلیت و اسلام خداوند بر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در مورد این خانواده او این آیه را نازل نموده (1) إِنَّ الَّذِینَ یُنادُونَکَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ منصور گفت راست مى‏گوئى؟ سوّار گفت یا امیر المؤمنین او معتقد به رجعت است و شیخین را سبّ مى‏کند و نسبت‏هاى زشت مى‏دهد به آنها سید گفت اما مسأله رجعت من از روى قرآن به آن معتقد شده‏ام که مى‏فرماید وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ در آیه دیگر مى‏فرماید وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً مى‏فهمیم از این دو آیه که دو نوع حشر وجود دارد یک نوع حشر عمومى و یک حشر خصوصى. و در این آیه مى‏فرماید رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلى‏ خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ و مى‏فرماید فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ و فرموده است أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ این گواهى قرآن است. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نیز مى‏فرماید

یحشر المتکبرون فی صور الذر یوم القیامة

متکبران به صورت ذره‏ها در قیامت محشور مى‏شوند و فرموده است‏

لم یجر فی بنى اسرائیل شى‏ء الا و یکون فی امتى مثله حتى الخسف و المسخ و القذف‏

و حذیفه گفته است بعید نیست که گروه زیادى از این امت به صورت میمون و خوک مسخ شوند. پس اعتقاد من به رجعت از چیزهایى است که قرآن حاکى از آن و سنت پیامبر شاهد است. من معتقدم خداوند این سوّار را به دنیا برمى‏گرداند به صورت میمون یا خوک یا ذرّه، زیرا او مردى ستمگر و متکبّر و کافر است. منصور خندید. سید این اشعار را سرود:

         جاءت سوّارا ابا شمله             عند الامام الحاکم العادل‏

             فقال قولا خطلا کله             عند الورى الحافى و الناعل‏

             و بان للمنصور صدقى کما             قد بان کذب الانوک الجاهل‏

                        ص: 222

 (1) منصور گفت او را واگذار. سید حمیرى گفت یا امیر المؤمنین او اول شروع کرده و شروع‏کننده ظالم‏تر است. او دست بکشد تا من نیز دست بکشم، از ریختن آبروى من خوددارى کند تا من نیز خوددارى کنم. منصور به سوّار گفت سید حمیرى سخن منصفانه‏اى گفت، دست از او بردار تا سید هم از تو دست بردارد.

                        ص: 223

 (1)

بخش شانزدهم احتجاج‏هاى موسى بن جعفر علیه السلام با ارباب مذاهب و خلفاء و بعضى از مسائل مشکل علمى‏

 (2) توحید صدوق علیه الرحمة. هشام بن حکم از یکى از جاثلیق‏هاى نصرانى که هفتاد سال عمر خود را به نصرانیت گذرانده بود به نام بریهه نقل کرد که در جستجوى اسلام بود و مى‏خواست کسى را بیابد که بتواند برایش استدلال نماید از کتابهاى خودشان و عیسى مسیح را با امتیازاتش بشناسد. با این خصوصیت حتى بین نصرانیان و مسلمانان و یهودان و مجوس نیز مشهور شده بود، بطورى که نصرانیان به او افتخار مى‏کردند و مى‏گفتند اگر در دین نصرانیت جز بریهه عالمى نباشد همان یک نفر ما را کافى است. اما در عین حال مردى حق طلب و جویاى اسلام بود. زنى به همراه داشت که او را خدمت مى‏نمود و سالها با او بود. بریهه به آن زن صفت نصرانیت و دلائل پوشالى آنها را گوشزد کرده بود و او در این زمینه اطلاعى داشت.

ولى بر خلاف عقیده خود مطلب را مى‏پوشاند اما پیوسته از رهبران مسلمانان و صلحا و دانشمندان و اهل استدلال مى‏پرسید و از رهبر هر گروهى سؤالاتى مى‏کرد. اما آنچه مى‏جست پیدا نمى‏کرد و مى‏گفت اگر اینها رهبران واقعى باشند باید از واقعیتها اطلاعاتى داشته باشند. بالاخره مذهب تشیع را براى او توصیف نمودند و هشام بن حکم را براى این منظور ستودند.

یونس بن عبد الرحمن گفت هشام بن حکم برایم نقل کرد که روزى من در درب‏

                        ص: 224

    228    بخش شانزدهم احتجاج‏هاى موسى بن جعفر علیه السلام با ارباب مذاهب و خلفاء و بعضى از مسائل مشکل علمى .....  ص : 223

 

دکان خود در کرخ نشسته بودم. چند نفر هم پیش من قرآن مى‏خواندند ناگاه گروهى از نصرانیان را دیدم که دانشمندان متعددى، از قسیس گرفته تا دیگران میان آنها بود.

در حدود صد نفر لباسهاى سیاه داشتند با کلاههاى مخصوص نصرانیت. بریهه جاثلیق اکبر نیز به همراه آنها بود. اطراف دکان مرا احاطه نمودند و یک صندلى مخصوص براى بریهه گذاشتند. روى آن نشست. بقیه اسقف‏ها و رهبانان بر عصاى خود تکیه نموده، ایستادند با همان کلاههاى مخصوص. (1) بریهه گفت کسى نمانده از مسلمانان که من با او مناظره نکرده باشم از دانشمندان مطّلع؟ ولى هیچ کدام چیزى نداشته‏اند آمده‏ام با تو مناظره کنم در باره اسلام. هشام گفت اگر مى‏خواهى من معجزه‏اى بکنم مانند عیسى مسیح یا شبیه او که هرگز از من بر نمى‏آید او روحى پاک و نیالوده داشت. بسیار ارجمند بود و داراى معجزاتى بزرگ و دلائلى آشکار. بریهه گفت از سخن و بیان توصیف تو خوشم آمد.

اما اگر منظورت بحث و استدلال است اشکالى ندارد، اینک من حاضرم. بریهه در پاسخ گفت آرى بگو ببینم پیامبر شما چه نسبتى با عیسى مسیح دارد از نظر خویشاوندى جسمى؟ هشام گفت او پسر عموى جد مادرى عیسى است، زیرا عیسى از فرزندان اسحاق است و حضرت محمد صلى الله علیه و آله از فرزندان اسماعیل.

بریهه گفت چرا او را نسبت به پدرش مى‏دهى؟ هشام در پاسخ گفت که اگر مایلى آن نسبتى که به نظر شما دارد آن را بگویم. مایلى نسبتى که به عقیده ما دارد آن را توضیح دهم؟ بریهه گفت نسبتى که به نظر ما دارد بگو. بریهه خیال مى‏کرد اگر آن نسبت را توضیح دهد هشام را مغلوب مى‏کند. به همین جهت چنین درخواستى را کرد. هشام گفت بسیار خوب.

مى‏گویند عیسى قدیم است از قدیم. در چنین صورتى کدامیک پدر است و کدامیک پسر؟

بریهه: آن یکى که به زمین آمد پسر است و پسر پیامبر از طرف پدر است.

هشام: پدر موقعیت بیشترى از پسر دارد چون آفرینش از پدر است.

بریهه: آفرینش آفریده پدر و آفریده فرزندند.

                        ص: 225

هشام: چه اشکالى دارد که هر دو پائین بیایند چنانچه با هم آفریده‏اند. (1) بریهه: چگونه شریک هستند با اینکه یک شى‏ء واحدند.

هشام: پس در اسم با هم اجتماع دارند.

بریهه: این سخن از روى نادانى است.

هشام: اتفاقا سخنى صحیح و درست است.

بریهه: پسر متصل به پدر است.

هشام: برعکس پسر جدا از پدر است.

بریهه: این که جدا باشد خلاف معمول مردم است.

هشام: اگر معمول مردم را شاهد و دلیل بر ادعاى خود بگیریم من در این مناظره تو را مغلوب کرده‏ام زیرا معلوم مردم اینست که پدر وجود دارد قبل از پسر این معمول را تو قبول دارى؟

بریهه: خیر چنین چیزى را نمى‏پذیرم.

هشام: پس چرا معمول مردم را گواهى مى‏گیرى در صورتى که آن را قبول ندارى.

بریهه: پدر و پسر دو اسم است در قدرت قدیم.

هشام: هر دو اسم قدیم هستند مانند خود پدر و پسر.

بریهه: نه اسمها محدث و آفریده‏اند.

هشام: در صورتى که این اسمها را پسر آفریده باشد تو پدر را پسر نامیده‏اى (چون آفریدگار اسمها است و پسر را پدر اما اگر پدر این اسمها را آفریده باشد پس او پدر است و پسر هم پدر است در اینجا ابن و پسرى وجود ندارد.

بریهه: پسر اسم روح است وقتى به زمین نزول مى‏کند.

هشام: پسر وقتى به زمین نیامده چه اسم دارد؟

بریهه: اسم او پسر است چه فرود آید چه فرود نیاید.

هشام: پس قبل از فرود آمدن این روح هر دو یکى هستند یا اسم آنها دو تا است.

بریهه: یک روح است.

هشام: مى‏پذیرى که بعضى از آن روح ابن باشد و قسمتى از آن اب.

                        ص: 226

بریهه: نه، زیرا اسم پدر و پسر مربوط به یک چیز است.

هشام: پس پسر پدر پدر است و پدر پدر پسر در نتیجه پدر و پسر یکى هستند.

اسقف‏هاى نصرانى به زبان خود به بریهه گفتند: تا کنون چنین گیر نکرده بودى حرکت کن برویم. (1) بریهه متحیر شد بالاخره از جاى حرکت کرد تا برود ولى هشام دامن او را گرفت و گفت چرا مسلمان نمى‏شوى؟ اگر در دل مطلبى دارى و اشکالى هست بگو و گر نه من یک سؤال در مورد نصرانیت مى‏کنم امشب تا به صبح در اندیشه خواهى بود و سحرگاه هر چند زودتر مایل خواهى بود که مرا بیابى.

اسقف‏ها گفتند آن سؤال را مطرح نکن ممکن است به اشکال برخورد کند اما خود بریهه تقاضا کرد سؤال را مطرح نماید.

هشام گفت به نظر تو آیا پسر هر چه نزد پدر است مى‏داند؟ گفت آرى. پرسید آیا پدر آنچه نزد پسر است مى‏داند؟ گفت آرى. باز پرسید آیا پسر قادر است به هر کارى که پدر قدرت دارد؟ گفت آرى. گفت اینک بگو ببینم آیا آنچه پسر قادر است پدر هم بر آن قدرت دارد؟ گفت بلى. هشام گفت این چه نوع واحدى است که یکى پسر دیگرى است ولى هر دو مساوى هستند و چطور یکى بر دیگرى ستم روا نمى‏دارد بریهه در پاسخ گفت ظلم از آنها سر نمى‏زند.

هشام گفت سزاوار است که پسر پدر پدر باشد و پدر پسر پسر اینک برو امشب در این باره فکر کن، نصرانیان از جاى حرکت کرده متفرق شدند و آرزو داشتند که هشام و یارانش را ندیده بودند.

بریهه با ناراحتى تمام و اندوه به منزل برگشت. زن خدمتکارش گفت چرا این طور ناراحتى. بریهه جریان بحث و مناظره خود را با هشام برایش نقل کرد.

آن زن گفت تو مى‏خواهى بر حق باشى یا بر باطل؟ بریهه گفت جویاى حق هستم. زن گفت پس هر جا حقیقت را مى‏یابى به همان طرف برو مبادا لج‏بازى کنى زیرا لجاجت شک و تردید است و شک و تردید زشت است و چنین اشخاصى در آتش جهنمند.

                        ص: 227

بریهه سخن آن زن را پسندید و تصمیم گرفت فردا پیش هشام برود و فردا صبح پیش هشام رفت ولى دیگر از نصرانیان کسى با او نبود. بریهه به هشام گفت آیا کسى دارى که سخن او را بپذیرى و مطیع او باشى. هشام پاسخ داد آرى. پرسید امتیازات و مشخصات او چیست؟ (1) گفت امتیازات نژادى را مى‏خواهى یا دینى گفت امتیازات نژادى و دینى هر دو را بیان کن. هشام گفت اما از نظر نژاد بهترین نژاد را دارد سرآمد نژاد عرب و برگزیده از قریش و برترین فرزندان هاشم هر که با او در نژاد به جا آورده شود او را برتر از خود مى‏یابد چون قریش بهترین قبیله عرب و بنى هاشم باارزشترین قبیله قریشند و بهترین افراد بنى هاشم سرور و سید آنها است و فرزند سرور و سید از دیگران بهتر است این شخص نیز از فرزندان سرور بنى هاشم است. بریهه گفت از نظر دینى برایم توصیف کن.

هشام گفت راه روش او را بیان نمایم یا امتیازات شخصى و طهارت روحى را.

گفت امتیازات شخصى و طهارت روحى را.

هشام گفت معصوم است گناه از او سر نمى‏زند. سخىّ است بخل نمى‏ورزد.

شجاع است ترس در او راه ندارد، گنجینه علم است و جهل در دانستنیهاى او نیست.

حافظ دین و به پا دارنده واجبات و از عترت انبیاء و جامع علوم آنها است هنگام خشم حلم مى‏ورزد و هنگام ستم انصاف دارد و هنگام خوشحالى کمک مى‏کند.

نسبت به دوست و دشمن انصاف را رعایت مى‏کند، درخواست بیهوده در باره دشمن خود نمى‏کند و دوست خویش را محروم نمى‏نماید عمل به کتاب خدا مى‏کند و از عجایب خاندان طهارت جریانها نقل مى‏کند. حکایت از قول ائمه گرام مى‏نماید دلیل او قابل رد نیست و جاى سؤال باقى نمى‏گذارد. در هر مشکلى فتوى مى‏دهد و هر ظلمت و تاریکى را روشن مى‏نماید.

بریهه گفت تمام صفت و مشخصات مسیح را با دلائل و معجزاتش بیان کردى جز اینکه او غیر مسیح است. هشام گفت اگر ایمان بیاورى راهنمائى خواهى شد و اگر پیرو حق گردى شرمسار نخواهى گشت سپس هشام گفت بریهه! هر حجتى که‏

                        ص: 228

    232    بخش شانزدهم احتجاج‏هاى موسى بن جعفر علیه السلام با ارباب مذاهب و خلفاء و بعضى از مسائل مشکل علمى .....  ص : 223

 

خدا در ابتداى آفرینش به پا داشته در وسط آفرینش نیز به پا داشته و در آخر آن نیز به پا خواهد داشت حجت‏هاى خدا باطل نمى‏شود و ملت‏هاى پروردگار نابودى ندارد و نه سنن الهى از میان مى‏رود. (1) بریهه گفت چقدر سخن صحیح و درستى است این از مزایاى حکماء است که دلیل مى‏آورند و شبهه و تردید را از میان مى‏برند هشام گفت آرى.

سه نفرى با آن زن به جانب مدینه رهسپار شدند تا خدمت حضرت صادق علیه السلام برسند اما در بین راه به موسى بن جعفر علیه السلام برخورد کردند جریان را هشام خدمت آن جناب نقل کرد.

پس از توضیح جریان موسى بن جعفر علیه السلام فرمود: بریهه! چقدر از کتاب خود اطلاع دارى؟ جواب داد من عالم به آن هستم. فرمود: چقدر اطمینان به تأویل و توجیه خوددارى؟ گفت به اندازه اطلاعاتى که در مورد آن دارم. امام علیه السلام شروع به خواندن انجیل کرد. بریهه گفت حضرت مسیح همین طور قرائت مى‏کرد، به این صورت جز مسیح کسى قرائت نکرده.

بریهه گفت پنجاه سال است که دنبال شما یا مثل شما مى‏گردم ایمان آورد و شخص پایبند معتقداتش بود، زن خدمتکارش نیز ایمان آورد و با عقیده بود.

هشام با بریهه و آن زن خدمت امام صادق علیه السلام رسیدند، هشام تمام جریان را نقل کرد و آنچه بین امام موسى بن جعفر علیه السلام و بریهه اتفاق افتاده بود نیز بیان نمود. حضرت صادق علیه السلام فرمود ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.

بریهه گفت آقا فدایت شوم شما از کجا تورات و انجیل و کتب انبیا را به دست آورده‏اید؟ فرمود این کتابها به وراثت از آنها به ما رسیده، به همان صورتى که خودشان خوانده‏اند ما مى‏خوانیم بدون کم و کاست. خداوند در روى زمین حجتى قرار نمى‏دهد که از او چیزى بپرسند و بگوید نمى‏دانم.

بریهه تا آخر عمر امام صادق علیه السلام در خدمت ایشان بود، سپس ملازم خدمت امام موسى بن جعفر علیهما السلام شد، تا در زمان آن جناب از دنیا رفت. امام علیه السلام او را به دست خود غسل و کفن کرد. فرمود این یکى از حواریین‏

                        ص: 229

مسیح است که عارف به حق بود بیشتر اصحاب امام آرزو داشتند که کاش مثل او بودند. (1) تحف العقول 404- 408.

از سخنان موسى بن جعفر علیه السلام با هارون الرشید در یک خبر طولانى است که مورد نیاز را فقط ذکر مى‏نمایم. امام علیه السلام وارد مجلس هارون شد که به واسطه تهمت‏هائى که به آن جناب زده بودند ایشان را احضار نموده بود. یک طومار بلند بالائى را به دست داشت و با نسبت‏هاى ناروائى که به شیعیان آن جناب داده بودند آنها را خواند.

آن گاه موسى بن جعفر علیه السلام فرمود: یا امیر المؤمنین ما خانواده‏اى هستیم که به ما تهمت مى‏زنند. خداوند بخشنده و سرّپوش است. هرگز اسرار بندگان خود را فاش نمى‏کند مگر در هنگام حساب رستاخیز. روزى که مال و فرزندان سودى ندارند مگر کسى که با قلب سلیم به پیشگاه او بیاید.

سپس فرمود: پدرم از پدر خود از على علیه السلام از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل کرد که فرمود

 «الرحم اذا مسّت الرحم اضطربت ثم سکنت»

خویشاوند وقتى با خویشاوند خود تماس حاصل نماید رگ خویشاوندى به هیجان مى‏آید سپس آرام مى‏شود. اینک اگر صلاح بداند امیر المؤمنین با من مصافحه نماید.

در این موقع هارون از تخت به زیر آمد و دست راست خود را دراز کرد و دست راست آن جناب را گرفت و او را در آغوش فشرد و در پهلوى راست خود نشانید و گفت گواهى مى‏دهم که تو راست مى‏گوئى و پدرت راستگو است و جدت صادق است و رسول الله صلى الله علیه و آله نیز صادق است. وقتى وارد شدى من شدیدترین کینه را نسبت به تو داشتم به واسطه اطلاعاتى که به من داده بودند، همین که شروع به صحبت نمودى و آن سخنان را گفتى و با من مصافحه نمودى مسرور شدم و خشم من تبدیل به خشنودى از تو شد. ساعتى به سکوت گذرانید آنگاه گفت:

مایلم سؤالى در باره عباس و على بنمایم که به چه دلیل على به میراث پیامبر

                        ص: 230

صلى الله علیه و آله از عباس شایسته‏تر بود با اینکه عباس عموى پیامبر و برادر مهربان پدر او به شمار مى‏رفت. (1) امام علیه السلام فرمود: مرا معاف دار. گفت نه، به خدا امکان ندارد باید جواب بدهى. فرمود: پس اگر ممکن نیست، امانم بده. گفت امان دادم. فرمود: پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله از میراث محروم نمود کسى را که قادر به هجرت بود ولى مهاجرت نکرد. پدرت عباس ایمان آورد ولى مهاجرت نکرد، ولى على علیه السلام ایمان آورد و مهاجرت نمود. خداوند در این آیه مى‏فرماید الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا ما لَکُمْ مِنْ وَلایَتِهِمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ حَتَّى یُهاجِرُوا رنگ چهره هارون تغییر کرد و ناراحت شد. گفت چرا شما را نسبت به على نمى‏دهند با اینکه على پدر شما است و به پیامبر اکرم نسبت مى‏دهند با اینکه ایشان جد شما هستند؟ فرمود: خداوند عیسى مسیح پسر مریم را نسبت داده به ابراهیم خلیل از طرف مادرش مریم بتول که هیچ انسانى با او نیامیخت در این آیه وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسى‏ وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ  وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیى‏ وَ عِیسى‏ وَ إِلْیاسَ کُلٌّ مِنَ الصَّالِحِینَ.

این انتساب فقط از طرف پدر و مادر به ابراهیم داده شده همان طورى که داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و هارون را از طرف پدر و مادر به ابراهیم نسبت مى‏دهد که این خود فضیلتى براى عیسى است که تنها از جهت مادر داراى این مقام مى‏شود و این آیه اشاره به همان است در داستان مریم إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلى‏ نِساءِ الْعالَمِینَ که عیسى را به او عنایت نمود بدون تماس بشرى با مریم. همین طور خداوند فاطمه را برگزید و پاک و پاکیزه نمود و فضیلت بخشید به او به واسطه حسن و حسین که دو سرور جوانان اهل بهشتند.

هارون که سخت ناراحت شده بود، از سخنان امام علیه السلام با ناراحتى گفت از کجا شما مدعى هستید که انسان دچار فساد مى‏شود از طرف پدر و مادر به واسطه خمس که به اهلش نپردازد؟ امام علیه السلام فرمود این سؤالى است که هیچ کدام از سلاطین تا کنون نکرده‏اند غیر از تو یا امیر المؤمنین نه ابا بکر و نه عمر و نه بنى امیه و

                        ص: 231

از هیچ یک از آباء من چنین سؤالى نشده، مخواه من از آن پرده بردارم. (در خبرى است که هارون مى‏گوید پس اگر این جریان را نقل کنى امان من از بین مى‏رود. امام فرمود: قبول دارم.) (1) هارون گفت زندقه در اسلام زیاد شده هم آنها سخن‏چینى‏هائى مى‏کنند نزد ما و اینها را به شما نسبت مى‏دهند به نظر شما اهل بیت زندیق کیست؟ فرمود: زندیق کسى است بر خدا و پیامبرش ردّ کند و آنها کسانى هستند که از در خشم و عناد با خدا و پیامبر اویند. خداوند در این آیه مى‏فرماید لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ تا آخر آیه، آنها ملحد هستند که از توحید برگشته‏اند و به الحاد و کفر گرائیده‏اند.

هارون گفت اولین کسى که ملحد و کافر شد که بود؟ امام فرمود: اولین کسى که الحاد و زندقه را پذیرفت در آسمان ابلیس ملعون بود، که کبر ورزید و افتخار نمود بر آدم صفى و برگزیده خدا و گفت آن ملعون من بهتر از آدمم، «مرا از آتش آفریده‏اى و او را از گل». سرپیچى از فرمان خدا نمود و ملحد شد این الحاد به بازماندگان به ارث رسید تا روز قیامت. هارون گفت مگر ابلیس ذریّه و بازماندگانى هم دارد؟

فرمود: آرى، مگر این آیه را نشنیده‏اى إِلَّا إِبْلِیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِی وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا  ما أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَ ما کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً زیرا آنها فرزندان آدم را گمراه مى‏کنند به آرایش زر و زیور و دروغى که مى‏گویند و گواهى به یگانگى خدا مى‏دهند، چنانچه خداوند در این آیه مى‏فرماید وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ یعنى آنها این حرف را از روى تلقین و تأدیب و سرزبانى مى‏گویند نه اینکه اعتقاد داشته باشند کسى که اعتقاد نداشته باشد گرچه گواهى بدهد مشکوک است و دشمنى حسود خواهد بود، به همین جهت عرب مى‏گوید هر که چیزى را نداند دشمن اوست و هر که دستش به چیزى نرسد عیب‏تراشى براى آن مى‏کند و منکر آن مى‏شود چون‏

                        ص: 232

    237    بخش شانزدهم احتجاج‏هاى موسى بن جعفر علیه السلام با ارباب مذاهب و خلفاء و بعضى از مسائل مشکل علمى .....  ص : 223

 

جاهل است. امام علیه السلام با ابى یوسف قاضى سخنان طولانى داشت که اینجا محل ذکر آن نیست.

سپس هارون الرشید گفت تو را سوگند مى‏دهم به حق آباء گرامت سخنانى کوتاه در مورد بحثى که داشتیم بفرمائید. فرمود: دواتى بیاورید. دوات و کاغذ آوردند، نوشت: (1)

بسم الله الرحمن الرحیم‏

: امور ادیان چهار نوع است:

1- امرى که اختلافى در آن نیست و آن اجماع امت در مسائلى است که ضرورى است که چاره‏اى جز آن ندارند. 2- اخبارى که مورد قبول همه است که هر شبهه‏اى را به وسیله آنها باید برطرف نمود و هر حادثه‏اى را استنباط کرد.

3- امرى که احتمال شک و انکار دارد در مورد آنها باید از اهلش سؤال کرد تا دلیلى از کتاب خدا که تأویل آن مورد قبول همه است بیاورد. 4- سنتى که جمیع آن را قبول دارند و اختلافى در باره آن نیست یا قیاسى که صحت آن را عقل بپذیرد و عامه و خاصه نتوانند در آن شک و تردید نمایند و انکار کنند، این دو امر از توحید گرفته تا سایر مسائل و از جریمه خدشه تا بالاتر از آن چیز است که باید امور دینى را به آنها ارجاع داد. هر چه با دلیل ثابت شد مى‏پذیرى و آنچه دلیلى نداشت از آن چشم مى‏پوشى. هر کس یکى از این سه مطلب را ایراد نمود، این همان حجت بالغه‏ایست که خداوند در این آیه بیان مى‏فرماید قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَلَوْ شاءَ لَهَداکُمْ أَجْمَعِینَ چنین دلیلى به جاهل که برسد با جهل خود آن را درک مى‏کند چنانچه عالم با علم متوجه مى‏شود، زیرا خداوند عادل است و ستم روا نمى‏دارد به وسیله آنچه درک مى‏کنند بر آنها استدلال مى‏نماید و دعوت به آنچه مى‏شناسند مى‏کند نه به آنچه منکرند و نمى‏فهمند. هارون الرشید به امام علیه السلام احترام لازم را نموده و ایشان را برگرداند، خبر مفصل است. (2) خرایج: روایت شده گروهى از یهودان خدمت امام صادق علیه السلام رسیدند و گفتند چه معجزه‏اى دارى که دلالت بر نبوت حضرت محمد صلى الله علیه و آله بکند؟

فرمود: کتاب مهیمن و حیران‏کننده عقول به آنچه در مورد حلال و حرام و سایر

                        ص: 233

چیزهائى که به ایشان داده شده.

یهودان گفتند از کجا ما بفهمیم که این مطالب شما همان طورى است که نقل مى‏کنید؟ امام موسى بن جعفر علیه السلام که کودکى بود در آن وقت و حضور داشت فرمود: ما از کجا بفهمیم دلائلى که براى حضرت موسى شما نقل مى‏کنید و معجزات او همان طور است که شما مى‏گوئید؟

گفتند این مطالب به وسیله اشخاص راستگوئى به ما رسیده. موسى بن جعفر علیه السلام فرمود: اینک صدق گفتار ما را به وسیله تلقینى که خداوند به طفل کوچکى نموده بدون تعلیم و نقل از دیگران بشناسید. گفتند لا اله الّا اللَّه محمّد رسول اللَّه و گواهى دادند به امامت ائمه هدى و حجت‏هاى پروردگار بر مردم امام صادق علیه السلام از جاى حرکت کرد و پیشانى موسى بن جعفر را بوسید، سپس فرمود: تو قائم بعد از من هستى.

به همین جهت که حضرت صادق تعبیر به قائم نمود، واقفى‏ها مدعى شدند که موسى بن جعفر زنده است و او قائم است. امام صادق علیه السلام به یهودان جایزه داد و با احترام و مسلمان شدن برگشتند. اما در اینکه هر امامى قائم است بعد از پدرش به امر امامت شکى نیست ولى آن قائمى که زمین را پر از عدل مى‏کند، او حضرت مهدى فرزند امام حسن عسکرى علیه السلام است. (1) تفسیر عیاشى- حسن بن على بن نعمان گفت وقتى مهدى عباسى تجدید بناى مسجد الحرام را نمود یک خانه در زاویه‏اى از مسجد باقى ماند که از صاحبان آن تقاضاى فروش نمود، اما آنها امتناع کردند. راجع به این مطلب از فقهاء پرسید، همه گفتند نباید چیز غصبى را جزء مسجد الحرام نمود.

على بن یقطین گفت یا امیر المؤمنین اگر نامه‏اى به موسى بن جعفر بنویسى، او در باره این مطلب تو را راهنمائى خواهد کرد. مهدى نامه‏اى به والى مدینه نوشت که از موسى بن جعفر علیه السلام بپرسد: خانه‏اى را مى‏خواهیم جزء مسجد الحرام نمائیم، اما صاحب آن امتناع دارد. چگونه مى‏توان از این اشکال رهایى یافت؟ فرماندار

                        ص: 234

براى حضرت موسى بن جعفر نوشت، آقا در جواب فرمودند: باید حتما جواب این مطلب را داد؟ گفت چاره‏اى نیست. فرمود: بنویس.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ*

اگر مردم آنجا سکونت داشته‏اند و کعبه بعد در آنجا به وجود آمده، مردم شایسته تصرف ملک خود هستند، اما اگر کعبه قبلا بوده است و مردم آمده آنجا سکونت اختیار کرده‏اند، کعبه سزاوار اطراف خویش است نه مردم.

وقتى نامه براى مهدى عباسى رسید آن را بوسید و دستور داد خانه را خراب کردند.

صاحبان خانه آمدند خدمت موسى بن جعفر علیه السلام و تقاضا کردند که راجع به بهاى خانه آنها براى مهدى نامه‏اى بنویسد، آن جناب نوشت یک چیزى به آنها بده.

مهدى صاحبان خانه را راضى نمود. (1) تحف العقول 480.

عبد الله بن یحیى گفت نامه‏اى خدمت موسى بن جعفر نوشتم در مورد دعاى «الحمد لله منتهى علمه» نوشت: نگو «الحمد لله منتهى علمه» زیرا براى علم خدا انتهائى نیست ولى بگو

 «الحمد لله منتهى رضاه»

. (2) شخصى از آن جناب در باره جواد سؤال کرد. فرمود: سخن تو دو صورت دارد:

اگر منظورت جواد در بین مردم کیست سؤال مى‏کنى، جواد کسى است که آنچه خداوند بر او واجب نموده پرداخت نماید و بخیل کسى است که از پرداخت آن بخل ورزد و اما اگر از خدا مى‏پرسى او جواد است، چه بدهد و چه منع نماید زیرا اگر بدهد چیزى را داده که مال تو نیست و اگر منع نماید چیزى را منع نموده که مال تو نبوده. (3) 7- وکیل امام در اموالشان به آن جناب عرض کرد به خدا به شما خیانت نکرده‏ام. فرمود: خیانت کردن و تضییع مال و از بین بردن با هم مساوى است ولى خیانت براى تو بدتر است. (4) 8- فرمود: هر کس در باره خدا صحبت کند هلاک مى‏شود و هر که ریا طلب باشد هلاک مى‏شود و هر کس خودپسند باشد نیز هلاک مى‏گردد. (5) 9- فرمود: گرفتارى دنیا و دین هر دو سخت و مشکل است. اما گرفتارى دنیا به‏

                        ص: 235

این دلیل که دست به هر چیز دراز کنى مى‏بینى یک فاجر و تبهکارى قبل از تو آن را تصرف نموده و اما گرفتارى آخرت به این صورت است که کسى را پیدا نمى‏کنى بر امور آخرت به تو کمک کند. (1) 10- فرمود چهار چیز از وسواس است: خوردن گل و خاک بازى (خاک را با دست نرم کردن)، کوتاه کردن ناخن با دندان و خوردن ریش. و سه چیز موجب جلاء نور چشم مى‏شود نگاه به سبزى و تماشاى آب جارى و دیدار صورت زیبا. (2) 11- فرمود: هر وقت ستمکارى در میان مردم رایج بود بیشتر از حق، صحیح نیست هیچ کس به دیگرى اطمینان نماید مگر اینکه او را تجربه نموده باشد. (3) 12- فرمود: بوسیدن لب صحیح نیست مگر از همسر و بچه صغیر. (4) 13- فرمود: در دین خدا تفقه پیدا کنید زیرا فقه و اطلاعات دینى بینش و بصیرت است و موجب کمال عبادت و علت رسیدن به مقامات عالى و درجات بلند دین و دنیا است. برترى فقیه بر عابد مانند برترى خورشید است بر ستارگان. هر کس تفقه در دنیا نداشته باشد خداوند عملى را از او نمى‏پسندد. (5) 14- به على بن یقطین فرمود: کفاره کار کردن براى سلطان، نیکى به برادران دینى است. (6) 15- فرمود: وقتى امام و پیشوا عادل باشد براى او اجر و پاداش است و براى تو شکر و سپاس. وقتى امام و پیشوا ستمگر بود براى او گناه است و براى تو صبر. (7) 16- ابو حنیفه گفت در زمان امام صادق علیه السلام عازم حج شدم به مدینه که رسیدم آهنگ خانه امام صادق علیه السلام را نمودم در دهلیز خانه نشستم تا اجازه ورودم بدهند. ناگاه کودکى آمد. به او گفتم پسر جان آدم غریب در شهر شما کجا باید قضاى حاجت کند؟ گفت اجازه بده، عجله نکن تا برایت توضیح دهم. در این هنگام تکیه به دیوار نمود. گفت براى قضاى حاجت باید از رودخانه‏ها و نهرهاى آب پرهیز کنى و زیر درختان و پشت مسجدها و داخل کوچه‏ها و راه‏ها قضاى حاجت نکنى و پشت دیوار پنهان شوى و جامه خویش بلند کنى به شرط اینکه رو به‏

                        ص: 236

قبله و پشت به قبله نباشى، آنگاه هر جا خواستى قضاى حاجت مى‏کنى.

از جملات و سخنان این کودک سخت به حیرت ماندم. پرسیدم اسم تو چیست؟ گفت من موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالبم.

پرسیدم پسر جان معصیت از کیست؟ گفت گناه از سه حالت خارج نیست:

یا از خدا سر مى‏زند که از او هرگز نیست، در این صورت صحیح نیست خداوند بنده خود را عذاب کند براى کارى که نکرده و یا از بنده و از خدا دو نفرى انجام داده‏اند در صورتى که چنین نیز نیست. در این صورت هم نباید شریک قوى شریک ضعیف را ستم نماید و یا از خود بنده است که واقع مطلب همین است. اگر خداوند ببخشد، به جور و کرم خویش بخشیده و اگر کیفر نماید، به واسطه خطاى بنده و انحراف او است.

ابو حنیفه گفت از همان جا برگشتم. دیگر موفق به ملاقات امام صادق علیه السلام نشدم و به همان حرف که از آن کودک شنیدم بى‏نیاز شدم. (1) همین خبر از کنز الفوائد کراجکى نقل مى‏شود به مختصر اختلاف که در آخر آن این اشعار را امام موسى بن جعفر علیه السلام مى‏خوانند:

         لم تخل افعالنا اللاتى نذم بها             احدى ثلاث معان حین ناتیها

             اما تفرد بارینا بصنعتها             فیسقط الذم عنا حین ننشیها

             او کان یشرکنا فیها فیلحقه             ما سوف یلحقنا من لائم فیها

             او لم یکن لإلهی فی جنایتها             ذنب فما الذنب الا ذنب جانیها

ترجمه اشعار خلاصه‏اى از همان توضیحات سابق است.

                        ص: 237

    242    بخش هفدهم اخبارى که على بن جعفر از برادر خود موسى بن جعفر علیه السلام نقل کرد به غیر روایتى که حمیرى نقل مى‏کند، در اینجا مجموع آنها را نقل کردیم چون مختصر اختلافى با اخبار حمیرى دارد و اخبار حمیرى را در بخشهاى مربوط به آن متفرق نموده‏ایم. .....  ص : 237

 

 (1)

بخش هفدهم اخبارى که على بن جعفر از برادر خود موسى بن جعفر علیه السلام نقل کرد به غیر روایتى که حمیرى نقل مى‏کند، در اینجا مجموع آنها را نقل کردیم چون مختصر اختلافى با اخبار حمیرى دارد و اخبار حمیرى را در بخشهاى مربوط به آن متفرق نموده‏ایم.

 (2) على بن جعفر بن محمد از برادر خود موسى بن جعفر نقل کرد که فرمود: از پدرم جعفر بن محمد پرسیدم مردى که با زن خود همبستر شود قبل از طواف نساء عملا چه باید بکند؟ فرمود: طواف مى‏کند و یک شتر قربانى مى‏نماید.

پرسیدم مردى را گرفته‏اند که سه حد باید زده شود. حد شراب خوارى، حد دزدى و حد زنا، چه باید کرد؟ فرمود: ابتدا شراب بعد سرقت و بعد از آن حد زنا را باید زد.

در مورد خنثى پرسیدم که با تدلیس و فریب زنى را ازدواج کرده فرمود: باید پشت او را شلاق زد تا ذلت و خوارى را حس نماید و تمام مهر را باید بپردازد اگر با او دخول نموده، ولى اگر دخول نکرده نصف مهر را او مى‏پردازد.

از ذبیحه و کشتار یهودى و نصرانى پرسیدم که خوردنش جایز است یا نه؟

فرمود: هر چه نام خدا بر آن برده شده باشد (مشهور بر خلاف این فتوى است مگر مسلمان دستور کشتن داده باشد و خودش نام خدا را ببرد).

پرسیدم شخصى گوسفندى در بیابان پیدا کرده آیا براى او حلال است؟ فرمود:

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: آن گوسفند یا مال تو است یا برادرت و یا گرگ.

                        ص: 238

گوسفند را بگیر و اطلاع بده در همان محلى که پیدا کرده‏اى در صورتى که صاحبش پیدا شد به او مى‏دهى اگر صاحبش پیدا نشد آن را مى‏خورى ولى ضامن آن هستى اگر صاحبش پیدا شود و درخواست بهاى گوسفند خویش را بنماید (که باید مثل یا قیمتش را بپردازى) (1) پرسیدم کسى که براى کفاره ظهار روزه گرفته بعد وضع مالى او خوب مى‏شود که مى‏تواند کفاره مالى بدهد (بنده آزاد کند) از روزه کفاره‏اش دو روز یا سه روز باقیمانده چه کار باید بکند؟ فرمود: اگر یک ماه را روزه گرفته و داخل ماه دوم شده همان روزه کافى است، تمام مى‏کند و بنده آزاد نمى‏کند. پرسیدم شخصى دو ماه رمضان متوالى مریض بوده بعد خوب شده، چه کار باید بکند؟ فرمود: ماه دوم را باید قضا کند ولى رمضان اول را کفاره مى‏دهد براى هر روز یک مد طعام (تقریبا ده سیر).

پرسیدم شخصى پرنده‏اى را از مکه آورده تا به کوفه، حالا چه باید بکند؟

فرمود: آن را برگرداند به مکه اگر مرد باید قیمت آن را صدقه بدهد.

پرسیدم شخصى ترک طواف نموده تا آمد به وطن، در آنجا با همسر خود همبستر شده، چه باید بکند؟ فرمود: یک قربانى مى‏فرستد، اگر این طواف را از حج ترک کرده در ایام حج و اگر در عمره ترک کرده در عمره مى‏فرستد و شخصى را وکیل مى‏کند تا آنچه از طواف ترک نموده انجام دهد.

پرسیدم شخصى چهار زن دارد، یکى از زنها مى‏میرد آیا جایز است قبل از تمام شدن عده متوفى با زنى دیگر ازدواج کند؟ فرمود: وقتى مرد با هر که مى‏خواهد ازدواج نماید.

پرسیدم نماز خوف چگونه است؟ فرمود: امام مى‏ایستد و با عده‏اى از سپاهیان خود یک رکعت نماز مى‏خواند بعد براى رکعت دوم حرکت مى‏کند، سربازان نیز رکعت دوم را با او مى‏خوانند بعد نمازشان را تمام مى‏کنند و مى‏روند بعد بقیه سپاه مى‏آیند و با او نماز مى‏خوانند، رکعت دوم نماز امام را وقتى امام به تشهد نشست، آنها حرکت مى‏کنند و دومى را براى خود مى‏خوانند سپس مى‏نشینند و با او تشهد

                        ص: 239

مى‏خوانند. سپس امام سلام مى‏دهد از جاى حرکت مى‏کند با آنها مى‏روند. (1) پرسیدم نماز مغرب را در هنگام خوف چگونه باید خواند؟ فرمود: امام مى‏ایستد با عده‏اى از یاران یک رکعت نماز مى‏خواند بعد رکعت دوم مى‏رسد آنها نیز با او مى‏خوانند، دو رکعت و تمام مى‏کنند و مى‏روند بقیه سربازان مى‏آیند با او نماز را در رکعت دوم مى‏خوانند سپس از جاى حرکت مى‏کند با آنها نماز را مى‏خواند در رکعت دوم. در این موقع رکعت سوم امام و رکعت دوم آنها است، بعد مى‏نشیند براى تشهد، آنها نیز تشهد مى‏خوانند، بعد سربازان حرکت مى‏کنند براى رکعت سوم خود، در حالى که امام نشسته است رکعت سوم را که خواندند آنها تشهد مى‏خوانند بعد امام سلام مى‏دهد آنها نیز سلام مى‏دهند.

پرسیدم حج تمتع از کجا احرام باید بست و احرام حج چگونه است؟ فرمود:

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله براى اهل عراق از عقیق تعیین نموده و براى اهل مدینه و اطراف آن مسجد شجره و براى شامیان و اطراف آن از جحفه و اهل طائف از قرن و اهل یمن از یلملم، صحیح نیست کسى از این میقاتگاه‏ها تخلف ورزد و به دیگرى برود.

پرسیدم شخص مى‏تواند کبوتر حرم را در منطقه حلّ صید کند و بعد وارد حرم شود و آن را بخورد؟ فرمود: کبوتر حرم را در هیچ حال نباید خورد.

پرسیدم آیا شخص مى‏تواند موى‏هاى زیر بغل خود را بکند در ماه رمضان که روزه دارد؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم شخص مى‏تواند با آب دهان خود چیزى را که در لباسش هست بشوید؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم زنى شوهرش مرده و حامله است، وضع حمل کرد و قبل از گذشتن چهار ماه و ده روز ازدواج نمود، چگونه است؟ فرمود اگر شوهرش با او همبستر شده از هم جدا مى‏شوند بقیه عده شوهرش را نگه مى‏دارد بعد باز عده دیگرى براى شوهر دوم نگه مى‏دارد و به آن مرد دیگر هرگز حلال نمى‏شود، گرچه با دیگرى هم ازدواج نماید. اما اگر با او همبستر نشده باشد از هم جدا مى‏شوند و بقیه عده شوهر اولش را

                        ص: 240

نگه مى‏دارد بعد این شوهر یکى از خواستگاران او به شمار مى‏رود. (1) پرسیدم ملخ ریزه را مى‏توان خورد؟ فرمود: نمى‏توان خورد تا بپرد.

پرسیدم دو نفر به خواستگارى دخترى مى‏آیند، جدّ دختر مایل است دختر را به یکى ازدواج بدهد ولى پدر دختر به دیگرى تمایل دارد، کدام یک خواسته آنها مقدم است؟ فرمود کسى که جدّ انتخاب مى‏کند شایسته است زیرا پدر و دختر هر دو در اختیار جدّ هستند.

از مردى پرسیدم که داراى گوسفند است پوست گوسفندهاى مرده را هم نگه داشته مخلوط شده است با پوستهاى تذکیه شده، نمى‏داند کدام حلال است آیا مى‏تواند اینها را بفروشد؟ فرمود: مى‏فروشد به کسى که پوست مرده را حلال مى‏داند و پولش را استفاده مى‏نماید، اشکالى ندارد.

پرسیدم زن مى‏تواند معانقه کند با مرد در ماه رمضان با حال روزه جایى از بدن مرد را، بدون غریزه جنسى و شهوت ببوسد؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم زن مى‏تواند روى روسرى خود مسح بکشد؟ فرمود: صحیح نیست، باید مسح بر روى سر بکشد. پرسیدم روزه‏دار مى‏تواند روغن در گوش خود بچکاند؟

فرمود: اگر داخل حلقش نشود اشکالى ندارد.

پرسیدم مردى با کنیزى همبستر شده، آن کنیز را قبل از حیض شدن بفروشد و مشترى در همان ظهر با او همبستر شود و زن آبستن گردد، بچه متعلق به کدامیک از آن دو است؟ فرمود: بچه متعلق به مردى است که کنیز در اختیار اوست، چون پیامبر اکرم فرموده است‏

 «الولد للفراش»

. پرسیدم زنى شیر داده باشد به بچه‏اى که غلام و برده اوست چه مى‏شود؟ فرمود:

وقتى شیر داد آزاد مى‏گردد. پرسیدم مادر مى‏تواند از گوشت عقیقه فرزند خود بخورد؟ فرمود: صحیح نیست بخورد باید تمام آن را صدقه بدهد.

پرسیدم روز هفتم تولد سر بچه را نتراشیده‏اند، آیا باید بعد بتراشد و به وزن آن صدقه بدهد؟ فرمود: وقتى هفت روز گذشت لازم نیست بر آنها تراشیدن زیرا تراشیدن و عقیقه و اسم‏گذارى در روز هفتم است.

                        ص: 241

پرسیدم حج افراد بهتر است یا حج اقران؟ فرمود: حج تمتع بهتر از افراد و اقران است که با خود قربانى ببرد. سپس فرمود: متعه همان است که در کتاب خدا است و پیامبر صلى الله علیه و آله به آن امر کرده. سپس فرمود متعه داخل در حج است تا روز قیامت بعد انگشتهاى خود را درهم داخل کرد یعنى این طور با هم مخلوط شده. فرمود:

ابن عباس مى‏گفت حاضرم هر که بخواهد در این مورد با او مباهله و نفرین کنیم. (1) پرسیدم شخص به سجده مى‏رود و دست خود را روى کفش خویش مى‏گذارد آیا صحیح است؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم: شخص مى‏تواند دختر خود را بدون اجازه‏اش به ازدواج دهد؟ فرمود:

آرى، فرزند با بودن پدر از خود اختیارى ندارد مگر قبلا ازدواج کرده باشد (بیوه باشد) چنین زنى را جایز نیست مگر او را آگاه کند و اجازه بگیرد.

پرسیدم شخصى مى‏تواند پشت سر امام نماز بگذارد بالاى تخت گاهى دکان خود؟ فرمود: اگر با مأمومین در صف قرار گرفته باشد اشکالى ندارد.

پرسیدم زن مى‏تواند نماز بخواند در لحاف و روسرى خود با داشتن چادر؟

فرمود صحیح نیست مگر با چادر.

پرسیدم زن مى‏تواند نماز بخواند با لنگى و لحاف و سرپوشى با اینکه چادر دارد؟ فرمود: صحیح نیست مگر اینکه چادر خود را بپوشد. پرسیدم زن مى‏تواند در لنگ و لحاف و روسرى نماز بخواند با داشتن چادر؟ فرمود: وقتى چادر داشته باشد صحیح نیست.

پرسیدم مرد مى‏تواند با شلوار و رداء پیش نماز باشد؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم از شب‏زنده‏دارى ماه رمضان آیا صحیح است؟ فرمود: صحیح نیست مگر با قرائت قرآن، ابتدا فاتحه را مى‏خوانى بعد ساکت مى‏شوى براى قرائت امام وقتى به رکوع رفت قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را و غیر آن سوره را مى‏خوانى بعد به رکوع مى‏روى. وقتى امام به رکوع رفت تو هم در رکوع تکبیر بگو و در سجده چنانچه تنها

                        ص: 242

    247    بخش هفدهم اخبارى که على بن جعفر از برادر خود موسى بن جعفر علیه السلام نقل کرد به غیر روایتى که حمیرى نقل مى‏کند، در اینجا مجموع آنها را نقل کردیم چون مختصر اختلافى با اخبار حمیرى دارد و اخبار حمیرى را در بخشهاى مربوط به آن متفرق نموده‏ایم. .....  ص : 237

 

در نماز این کار را مى‏کنى ولى نمازت تنهائى بهتر است «1». (1) پرسیدم آیا شلوار مى‏تواند به جاى لنگ در نماز کافى باشد؟ فرمود: آرى.

پرسیدم مرد مى‏تواند در لنگ و کلاه نماز بخواند با اینکه عبا و رداء هم دارد؟

فرمود: صحیح نیست.

پرسیدم مرد مى‏تواند پیش نماز باشد با شلوار و کلاه؟ فرمود: صحیح نیست.

پرسیدم محرم مى‏تواند لنگ خود را در نماز به گردن ببندد؟ فرمود: صحیح نیست به گردن ببندد ولى مى‏پیچد به گردن خود و نمى‏بندد.

پرسیدم مرد مى‏تواند دو طرف رداى خود را به طرف چپ جمع کند؟ فرمود:

صحیح نیست جمع آن در طرف چپ ولى مى‏تواند در طرف راست جمع کند یا رها نماید.

پرسیدم آیا ماهى (حنکلس که فقط استخوان سر و مهره پشت دارد و به آن اژدهاى دریا مى‏گویند) خوردن آن صحیح است؟ فرمود: در کتاب امیر المؤمنین علیه السلام آن را حرام یافتیم.

پرسیدم از مردى که به استخوان گوش او ضربتى زده‏اند مدعى است که نمى‏شنود؟ فرمود: اگر مسلمان است تصدیق مى‏شود.

پرسیدم چارپا داران که سفر به نیل مى‏کنند آیا نماز را باید تمام کنند؟ فرمود:

وقتى در رفت و آمد هستند روزه بگیرند و نماز را تمام کنند مگر اینکه تازه به سفر مى‏روند که باید افطار کنند و نماز را قصر نمایند.

پرسیدم مردى با زنش در ماه رمضان که مرد روزه‏دار بوده همبستر شده چه باید بکند؟ فرمود: باید قضاى روزه را بگیرد و یک بنده آزاد کند، اگر نداشت دو ماه متوالى روزه بگیرد اگر نتوانست شصت نفر را غذا بدهد اگر نداشت استغفار کند.

پرسیدم جایز است براى روزه‏دار در ماه رمضان کنیز را به پشت بخواباند و به‏

                        ص: 243

شکم و ران و پشت او بزند؟ فرمود: اگر این کار از روى شهوت نکند اشکالى ندارد اما از روى شهوت صحیح نیست. (1) پرسیدم صدقه (زکات) در چه چیزها است؟ فرمود: پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرموده است: در نه چیز است: گندم، جو، خرما، مویز، طلا، نقره، شتر، گاو، گوسفند از چیزهاى دیگر عفو شده.

پرسیدم شخص مسلمان مى‏تواند به سیاحت بپردازد یا در گوشه خانه‏اى رهبانیت و ترک دنیا نماید و خارج نشود؟ فرمود: نه.

پرسیدم لباس شخصى برخورد به الاغ مرده مى‏کند آیا قبل از شستن مى‏تواند در آن نماز بخواند؟ فرمود: شستن آن لازم نیست، نماز بخواند اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى لباسش برخورد به سگ مرده مى‏کند مى‏تواند در آن نماز بخواند؟ فرمود: تکانش مى‏دهد (یا آب بر آن مى‏پاشد) و نماز مى‏خواند اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى به نماز میت مى‏رسد که یک یا دو مرتبه تکبیر را گفته‏اند چکار باید بکند؟ فرمود: بقیه تکبیرها را مى‏گوید و دست بر مى‏دارد و نماز را سبک و کوتاه مى‏کند.

پرسیدم و با در سرزمینى پیدا مى‏شود آیا شخص مى‏تواند از ترس مرگ فرار کند؟ فرمود: فرار مى‏کند تا وقتى که در مسجدى که نماز مى‏خواند اتفاق نیفتاده باشد، اگر در میان اهل مسجدى که نماز در آن مى‏خواند و با افتاد نباید فرار کند.

پرسیدم شخصى مسواک مى‏کند در حال روزه و استفراغ مى‏نماید چگونه است؟ فرمود: اگر قى کند عمدا باید قضا کند، اما اگر عمدى نباشد اشکالى ندارد.

پرسیدم آیا مى‏توان با شراب مداوا نمود؟ فرمود: نه.

پرسیدم شخص مى‏تواند در پیراهن تنها و قباى تنها نماز بخواند؟ فرمود: باید بر پشت خود چیزى بیندازد.

پرسیدم شخص مى‏تواند پیش نماز باشد در یک بارانى (لباسى که براى حفاظت از باران مى‏پوشند) یا یک جبّه؟ فرمود: اگر در زیر پیراهن پوشیده باشد

                        ص: 244

اشکالى ندارد. (1) پرسیدم شخص محرم مى‏تواند کشتى بگیرد؟ گفت: صحیح نیست، ممکن است مجروح شود یا از موى بدنش بریزد.

پرسیدم شخص محرم صحیح است که مسواک کند؟ فرمود: صحیح است، ولى صحیح نیست دهانش را خونى کند.

سؤال کردم از شخصى که لباسش برخورد به خوک کرده و در حال نماز یادش مى‏آید؟ فرمود: اشکالى ندارد نمازش را بخواند ولى اگر داخل نماز نشده آنچه در لباس خود میابد پاک مى‏کند و تکان مى‏دهد مگر اینکه چیزى مشاهده کند که باید بشوید.

پرسیدم مرد مى‏تواند در یک قبا و پیراهن پیش نمازى کند؟ فرمود: اگر دو جامه باشد اشکالى ندارد.

پرسیدم از شخصى که در حال وضو خون دماغ مى‏کند یک قطره از خون در ظرف آب او مى‏ریزد صحیح است یا نه؟ گفت نه.

پرسیدم شخصى خون دماغ کرده بعد مخاط دماغ را مى‏ریزد بعضى از خون ذره‏اى کوچک به ظرف او مى‏رسد آیا مى‏تواند وضو بگیرد؟ فرمود: اگر چیزى در آب دیده نشود اشکالى ندارد و اما اگر دیده مى‏شود وضو نگیرد از آن پرسیدم کنیز اگر گوسفندى را بکشد آیا صحیح است فرمود: اگر به نخاع نرسیده باشد و گردن را نشکسته باشد، اشکالى ندارد فرمود: در خانواده حضرت على بن الحسین کنیزى بود که براى آنها کشتار مى‏کرد پرسیدم شخص محرمى شتر مرغى را شکار مى‏کند چه باید بکند؟ فرمود: یک شتر قربانى کند اگر نداشت به شصت نفر صدقه بدهد اگر نداشت هجده روز روزه بگیرد.

پرسیدم از محرمى که گاومیشى را صید کرده؟ فرمود: یک گوسفند قربانى مى‏کند اگر نیافت، ده نفر را صدقه مى‏دهد اگر نیافت، سه روز روزه مى‏گیرد.

پرسیدم از شخصى که مى‏گوید این کنیز مال تو به تو اختیار دادم آیا مى‏تواند با

                        ص: 245

آن کنیز همبستر شود، فرمود: اگر مى‏تواند او را بفروشد با او همبستر شود و گر نه نمى‏تواند. (1) پرسیدم از کسى که بر خود لازم نمود عتق و آزاد نمودن بنده را، آیا مى‏تواند بنده‏اى لنگ یا شل آزاد کند؟ فرمود: اگر خرید و فروش مى‏شود مى‏تواند، مگر نوع معینى را تعیین کرده باشد که باید همان نوع را آزاد کند.

پرسیدم از شخص آزادى که کنیزى دارد (مى‏تواند با او رفع غریزه جنسى نماید) اگر زنا کرد باید او را رجم کنند؟ فرمود: آرى.

پرسیدم از کسى که جنس را نسیه مى‏دهد آیا مى‏تواند ضامنى بگیرد؟ فرمود:

آرى.

پرسیدم از کسى که پیش خرید مى‏کند خرما را قبل از اینکه شکوفه خرما بریزد و خرماى ریزه دیده شود، آیا حلال است؟ فرمود: در خرما پیش خرید صحیح نیست.

پرسیدم معامله نخل و خرما را؟ فرمود: وقتى تازه خرما رنگ انداخته و خرماى آن دیده مى‏شود و تمیز داده مى‏شود از خرماى نبسته خرید و فروش آن جایز است.

پرسیدم پیش فروش گندم صحیح است؟ فرمود اگر از تو مقدار معینى را بخرد صحیح است.

پرسیدم از پیش فروش در خرما؟ فرمود: صحیح نیست اما اگر بخرد از تو این خرماى معینى را اشکالى ندارد، یعنى یک اندازه معین.

پرسیدم از دو نفر که شریکند در معامله سلف و سلم، آیا مى‏توانند قبل از گرفتن جنس سهم خود را تقسیم کنند؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم اگر حیوانى را به حیوان دیگر نسیه بدهند با افزایش مقدارى پول که پول را نقدا بپردازد و حیوان را بعد بدهد آیا صحیح است؟ فرمود: اگر هر دو راضى باشند اشکالى ندارد.

پرسیدم اگر کسى برده خود را مکاتبه نماید (یعنى در آزادى او قراردادى بنویسد) که یک پسرک غلام به او بدهد و ضمانت مى‏دهد در چنین موقعى آیا

                        ص: 246

صحیح است؟ فرمود: اگر معین شود پسر بچه پنج ساله باشد یا چهار ساله یا سن دیگرى اشکال ندارد. (1) پرسیدم شخص کنیزى مى‏خرد و با او همبستر مى‏شود مى‏تواند او را با ربح و سود بفروشد؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى مقدارى از دیگرى گندم طلب دارد مى‏تواند به همان مقدار جو بگیرد؟ فرمود: اگر راضى باشند هر دو اشکالى ندارد؟

پرسیدم شخصى از کسى مقدارى خرما یا جو یا گندم طلب دارد مى‏تواند قیمت آن را دریافت کند؟ فرمود: وقتى آن را قیمت نماید به درهم درست نیست، چون اصل معامله پول بوده و معاوضه پول به پول درست نیست.

پرسیدم شخصى مقدارى طعام خریده مى‏تواند آن را به دیگرى واگذارد قبل از گرفتن آن طعام؟ فرمود: اگر از آن دیگرى سود نگیرد اشکال ندارد، اما اگر سود گرفت درست نیست مگر بعد از تحویل گرفتن طعام (آرد گندم).

پرسیدم شخصى آرد گندم مى‏خرد مى‏تواند آن را قبل از تحویل بفروشد؟

فرمود: اگر سود بگیرد نمى‏تواند مگر بعد از تحویل اما اگر واگذار نماید اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى روغن مى‏خرد بعد زیاد مى‏شود مى‏تواند به جاى آن یک رطل یا دو رطل روغن زیتون بگیرد؟ فرمود: در صورتى که دو نوع باشد و راضى شوند هر چه مایل است مى‏تواند بگیرد.

پرسیدم شخصى زمین یا یک کشتى را اجاره مى‏کند به دو درهم بعد نصف آن را به یک درهم و نیم به اجاره مى‏دهد و خود در بقیه سکونت مى‏کند این کار صحیح است؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم یک کنیز متعلق به دو نفر است که یکى از آن دو شریک غائب است شریک دیگر مى‏تواند آن کنیز را به ازدواج بدهد؟ فرمود: اگر شخص غائب ناراضى باشد ازدواج صحیح نیست.

پرسیدم شخصى خانه‏اى را به ده درهم اجاره مى‏کند خیاط یا صنعت‏گر دیگرى‏

                        ص: 247

    251    بخش هفدهم اخبارى که على بن جعفر از برادر خود موسى بن جعفر علیه السلام نقل کرد به غیر روایتى که حمیرى نقل مى‏کند، در اینجا مجموع آنها را نقل کردیم چون مختصر اختلافى با اخبار حمیرى دارد و اخبار حمیرى را در بخشهاى مربوط به آن متفرق نموده‏ایم. .....  ص : 237

 

مى‏آید و مى‏گوید من اینجا کار مى‏کنم مال الاجاره بین من و تو تقسیم شود و هر چه سود بردم با هم شریک باشیم بعد بیشتر از اجاره خانه سود ببرد، آیا چنین معامله‏اى صحیح است؟ فرمود: اشکالى ندارد. (1) پرسیدم شخصى به دیگرى مى‏گوید به تو ده درهم مى‏دهم تا به من صنعت خود را بیاموزى و شریک من باشى، آیا چنین کارى صحیح است؟ فرمود: وقتى راضى باشد، اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى به دیگرى صد درهم مى‏دهد که کار کند با آن به شرط اینکه پنج درهم یا بیشتر و یا کمتر به او بدهد، آیا چنین کارى حلال است؟ فرمود: نه این رباى محض است.

پرسیدم شخصى به بنده‏اش ده درهم مى‏دهد که هر ماه به او ده درهم بپردازد، آیا این کار حلال است؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم شخص زکات نقره‏اش را با طلا مى‏پردازد و زکات طلا را نقره به همان قیمت پرداخت مى‏کند، صحیح است؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى متاعى را مى‏فروشد و شرط مى‏کند که نصف آن متعلق به خود او باشد، بعد با سود مى‏فروشد، آیا این کار صحیح است؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى خانه‏اى را اجاره مى‏کند به یک مبلغ معین و شرط مى‏کند که بعد خانه را گل کارى و درب‏هایش را اصلاح نماید، آیا حلال است؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى چیزى را مى‏خرد به مدت معین، مدت فرا مى‏رسد و جنس نزد فروشنده است. خریدار مى‏آید و مى‏گوید چیزى که از تو خریده‏ام خودت بخر و این مبلغ هم کم کن، من از خودم تاوان آن را مى‏دهم آیا حلال است؟ فرمود: وقتى راضى باشند اشکالى ندارد.

پرسیدم قربانى در منى چند روز است؟ فرمود: سه روز و پرسیدم در غیر منى قربانى چند روز است؟ فرمود: سه روز.

پرسیدم شخصى مسافرت بوده دو روز پس از عید قربان مى‏آید آیا مى‏تواند

                        ص: 248

روز سوم قربانى کند؟ فرمود: اشکالى ندارد. (1) پرسیدم شخصى ده درهم از دیگرى طلبکار است، بدهکار مى‏گوید یک پیراهن از من بخر و آن را بفروش هر چه کمتر فروختى من از خودم مى‏دهم آیا صحیح است؟ فرمود: اگر هر دو راضى باشند صحیح است.

پرسیدم شخصى جامه‏اى خریده به ده درهم تا مدت معینى بعد همان جامه را مى‏فروشد به پنج درهم نقد؟ فرمود: اگر شرط نکرده باشد و راضى باشند اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى پشت سر امام که قرائت را به حمد و بلند مى‏خواند ایستاد و به او اقتدا کرده مى‏تواند پشت سر او بخواند؟ فرمود: نه، ولى باید سکوت کند براى قرآن.

پرسیدم شخصى پشت سر امام است و به او اقتدا کرده در ظهر و عصر قرائت خود را پشت سر او مى‏خواند؟ فرمود: صحیح نیست، باید تسبیح و تمهید بخواند و صلوات بر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بفرستد و بر اهل بیت او.

پرسیدم انگشترى که در آن نقش جانورى درنده یا پرنده باشد آیا با آن نماز مى‏تواند بخواند؟ فرمود: نه.

پرسیدم آیا شخص مى‏تواند بعضى از فرزندان خود را بر بعض دیگر ترجیح دهد؟ فرمود: فلان کس را من بر تمام اهل خانه خود و فرزندانم ترجیح داده‏ام اشکالى ندارد.

پرسیدم از چند نفر که اجتماع نموده‏اند بر کشتن دیگرى چه باید کرد؟ فرمود:

کشته مى‏شوند به واسطه او.

پرسیدم از چند نفر که اجتماع کرده‏اند بر کشتن یک غلام و برده و خود آزادند؟

فرمود: باید قیمت او را بپردازند.

پرسیدم زنى که قبل از انقضاء عده خود ازدواج کند؟ فرمود: باید بین او و شوهرش جدائى انداخت، بعد او یکى از خواستگاران این زن به حساب خواهد آمد.

پرسیدم از مردى که با کنیز برادر یا عمو یا پسر برادرش ازدواج کرده باشد،

                        ص: 249

بچه‏اى بزاید بچه چه خواهد شد؟ فرمود: اگر بچه از صاحب و مالک خود ارث ببرد به مقدار کمى آزاد مى‏شود. (1) پرسیدم از شخص نصرانى که فرزندش از دنیا مى‏رود با اینکه فرزند مسلمان است آیا پدر نصرانى از او ارث مى‏برد؟ فرمود: اهل ملتى از ملت دیگر ارث نمى‏برد.

از گوشت الاغ اهلى سؤال کردم؟ فرمود: پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نهى نمودند و این نهى به واسطه آن بود که با آن الاغ کار مى‏کردند و خوش نداشت خوردن گوشت آن را تا نابود نشوند.

پرسیدم زن موى از صورت خود مى‏کند؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم از زنى که با عمو یا دائى خود ازدواج کند؟ فرمود: نمى‏تواند.

پرسیدم از کسى که قسم مى‏خورد و استثناء مى‏کند حال او چگونه است؟

فرمود: او آنچه را استثناء کرده است برایش هست.

پرسیدم فاصله انداختن بین انگشتان در رکوع آیا سنت است؟ فرمود: اگر خواست این کار را مى‏کند و خواست ترک مى‏کند.

پرسیدم از آب باران که در محلى جریان پیدا مى‏کند که در آن محل عذره است و به لباس انسان برخورد مى‏کند مى‏تواند در آن لباس نماز بخواند قبل از شستن؟

فرمود: وقتى آب باران راه برود اشکالى ندارد.

پرسیدم از لباسى که مى‏افتد در محل چهارپایان و برخورد به ادرار و پشکل آنها مى‏کند چه باید کرد؟ فرمود: اگر چیزى به آن چسبیده باشد باید بشوید اما اگر خشک باشد اشکالى ندارد.

پرسیدم از غذائى که نهاده مى‏شود روى سفره یا محلى که شراب به آن رسیده، آیا مى‏توان از آن طعام خورد؟ فرمود: اگر سفره یا خوان خشک باشد اشکالى ندارد.

پرسیدم از خوردن گوشت لاک پشت، خرچنگ و جرّى (نوعى ماهى است که قبلا معنى شد به نام حنکلس) فرمود: جرّى و لاک پشت و خرچنگ را نمى‏توان خورد.

                        ص: 250

پرسیدم گوشت صدف دریا و نهر را مى‏توان خورد؟ فرمود: این گوشت قورباغه است، نمى‏توان خورد. (1) پرسیدم در گل مقدارى سرگین داخل مى‏کنند و مسجد یا خانه را به آن اندود مى‏نمایند مى‏توان در آن نماز خواند؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم بوریاتر مى‏شود و به آن آب کثیفى مى‏رسد، مى‏شود روى آن نماز خواند؟ فرمود: اگر خشک باشد اشکالى ندارد.

پرسیدم که گچ را به وسیله عذره و مدفوع مى‏پزند آیا صحیح است که با چنین گچى مسجد را گچ‏کارى کرد؟ فرمود اشکالى ندارد.

پرسیدم زنى مسلمان مى‏شود بعد از او شوهرش مسلمان مى‏شود اما آن زن با دیگرى ازدواج نموده چه باید کرد؟ فرمود: متعلق به شوهر بعد است که با او ازدواج کرده به شوهر اولى بر نمى‏گردد.

پرسیدم زنى مسلمان مى‏شود و بعد شوهرش مسلمان مى‏گردد، آیا براى او حلال است؟ فرمود: آن مرد شایسته‏تر است برایش تا وقتى ازدواج با دیگرى نکرده باشد ولى مخیر است هر که را خواست اختیار مى‏کند.

از حد قطع دست دزد پرسیدم که چگونه است؟ فرمود: امیر المؤمنین در بهاى یک تکه آهن که معادل دو درهم یا سه درهم بود قطع نمود.

پرسیدم از شخصى که کنیزى را دزدیده است و او را فروخته کسى که خریده مى‏تواند با آن کنیز همبستر شود؟ فرمود: اگر متهم به سرقت شد نمى‏تواند، ولى اگر نداند مى‏تواند.

پرسیدم سگ یا موش اگر از پنیر یا روغن بخورند آیا مى‏توان آن پنیر و روغن را خورد؟ فرمود: آنچه زبان آنها رسیده باید دور انداخت و بقیه خورده مى‏شود.

پرسیدم از موشى یا سگى که از روغن باز یا زیتون یا شیر آشامیده مى‏توان آن را خورد؟ فرمود: اگر در کوزه یا شبیه آن باشد خورده نمى‏شود، ولى مى‏توان براى چراغ استفاده کرد اگر بیشتر از آن بود مى‏توان خورد مگر اینکه صاحب ثروتمند باشد که باید آن را بریزد و از آن استفاده نبرند.

                        ص: 251

    256    بخش هفدهم اخبارى که على بن جعفر از برادر خود موسى بن جعفر علیه السلام نقل کرد به غیر روایتى که حمیرى نقل مى‏کند، در اینجا مجموع آنها را نقل کردیم چون مختصر اختلافى با اخبار حمیرى دارد و اخبار حمیرى را در بخشهاى مربوط به آن متفرق نموده‏ایم. .....  ص : 237

 

سؤال کردم از مردى که صدقه بدهد به یکى از فرزندانش بعد بخواهد دیگرى را در آن صدقه‏اى که به فرزندش داده شریک کند صحیح است؟ فرمود: پدر در مال فرزند خود هر چه بخواهد مى‏کند. بخشش پدر به فرزند مانند صدقه است به دیگرى (در نسخه دیگرى بخشش پدر به فرزند شبیه صدقه دیگرى است به او). (1) پرسیدم دو نفر نصرانى یکى به دیگرى خوک یا شراب مى‏فروشد تا مدت معینى قبل از پرداخت پول هر دو مسلمان مى‏شوند آیا بعد از مسلمان شدن مى‏توانند پول آن را بگیرند؟ فرمود: پول متعلق به اوست، مى‏تواند بگیرد.

پرسیدم از مردى که سه نفر علیه او شهادت دادند که زنا کرده با فلان زن، نفر چهارم مى‏گوید نمى‏دانم با چه کسى زنا کرده با آن زن یا دیگرى. فرمود: حال مرد چگونه است اگر زن داشته باشد یا نداشته باشد حدیث تمام نشد «1».

پرسیدم مردى زنش را طلاق مى‏دهد قبل از آنکه همبستر شده باشد اما آن زن مدعى شود که از آن مرد حامله است؟ فرمود: اگر گواهان شهادت دادند که او به حجله رفته و بعد انکار فرزند را مى‏کند با او لعان مى‏کند و از آن زن جدا مى‏شود باید تمام مهر را بپردازد.

پرسیدم از نان که با روغن مخلوط مى‏شود؟ فرمود اشکالى ندارد.

پرسیدم مى‏توان در رختخواب یهودى خوابید؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم در لباس نصرانى و یهودى مى‏تواند مسلمان نماز بخواند؟ فرمود: نه.

پرسیدم از مردى که نسبت زنا به زن خود داده سپس او را طلاق مى‏دهد، بعد زن حق خویش را در مورد این نسبت زنا طلب مى‏کند؟ فرمود: اگر اقرار کند باید او را تازیانه زد و اگر در عدّه بود با او لعان مى‏کند.

پرسیدم مرد مسلمانى که زنى یهودى یا نصرانى یا کنیزى دارد بچه‏اش را منکر مى‏شود و او را نسبت به زنا مى‏دهد آیا باید لعان کنند؟ فرمود: نه.

                        ص: 252

پرسیدم مردى به کنیز خود که مى‏خواهد او را آزاد کند و با او تزویج نماید مى‏گوید تو را آزاد نمودم و آزادیت را مهر ازدواجت قرار دادم. فرمود: آزاد مى‏شود اگر خواست ازدواج مى‏کند و گر نه نمى‏کند اما اگر با او ازدواج نمود باید یک چیزى به او بدهد و اگر بگوید با تو ازدواج کردم و مهر تو را آزادیت قرار دادم این عقد ازدواج درست است، اگر خواست به او چیزى مى‏بخشد. (1) پرسیدم از برده‏اى که قرارداد آزاد شدن دارد (مکاتب) و بین چند نفر مشترک است، بعضى از آنها سهم خود را آزاد مى‏کنند ولى بعد مکاتب عاجز مى‏شود از انجام قرارداد چه باید کرد؟ فرمود: آزاد مى‏شود به واسطه همان مقدارى که آزاد شده و باید به کار وادارش کرد براى پرداخت حق بقیه.

پرسیدم شخصى غلام خود را مکاتبه مى‏کند، بعد از قرارداد غلام مى‏گوید به من مقدارى از قرار دادم را ببخش و بقیه را زودتر بگیر از براى تو است مکانم آیا حلال است؟ فرمود: اگر به صورت هبه و بخشش باشد اشکال ندارد اما اگر بگوید کم کن تا زودتر بدهم صحیح نیست.

پرسیدم از برده‏اى که نصف قرارداد مکاتبه خود را پرداخته یا مقدارى از آن بعد مى‏میرد و فرزند و مال زیادى مى‏گذارد چه باید کرد؟ فرمود: اگر نصف را پرداخته باشد، آزاد مى‏شود و بقیه آن را از مالش مى‏پردازند و ارث او متعلق به فرزندش هست.

پرسیدم مسلمان مى‏تواند با یک مجوسى در یک کاسه غذا بخورد و روى فرش او بنشیند یا در مسجدش و یا با او مصافحه کند؟ فرمود: نه.

پرسیدم یک برده‏اى که مکاتبه شده است جنایتى انجام داده به گردن کیست؟

فرمود: بر عهده مکاتب است.

از فطره ماه رمضان پرسیدم که مکاتب باید بپردازد یا بر کسى است که با او مکاتبه نموده است و یا شهادتش پذیرفته است؟ فرمود: فطره به عهده اوست و شهادتش پذیرفته نیست.

پرسیدم از شخصى که نصف غلام خود را آزاد کرده با اینکه غلام صحیح است‏

                        ص: 253

چه باید بکند؟ فرمود: نصف دیگر آزاد مى‏شود و باید کار کند و به یک قیمت عادلانه بهاى نصف دیگر را بپردازد. (1) پرسیدم آیا مرد مى‏تواند عبائى بپوشد که در آن دیبا به کار رفته و کساى سیاه که ابریشم در آن به کار رفته؟ فرمود: نه.

پرسیدم مردم مى‏توانند لباس دیبا بپوشند؟ فرمود: نه.

پرسیدم زن مى‏تواند خلخال (پاى بند طلا) بپوشد و بچه‏ها؟ فرمود: اگر صدا نداشته باشد اشکال ندارد ولى اگر صدا بدهد نه.

پرسیدم شخص مى‏تواند سوار مرکبى بشود که زنگ کوچک دارد؟ فرمود: اگر صدا دارد نه ولى اگر بى‏صدا است اشکال ندارد.

پرسیدم که موش در روغن یا عسل جامد مى‏میرد مى‏توان آن را خورد؟ فرمود:

اطراف جایى که مرده دور بیانداز و بقیه را مى‏توانى بخورى.

پرسیدم مرکب سوارى که مال شخصى است مى‏میرد آیا مى‏تواند پوستش را بفروشد و دباغى کند و بپوشد؟ فرمود: نه، اگر پوشید نماز در آن نخواند.

پرسیدم مى‏توان چهارپا را زد یا به وسیله داغ کردن نشانه بر روى آن گذاشت؟

فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم مرد مى‏تواند ریش خود را بگیرد و کم کند؟ فرمود: از دو طرف چهره‏اش مى‏تواند اما از جلوش نه.

پرسیدم شارب کوتاه کردن سنت است یا نه؟ گفت آرى و سؤال کردم که شیرینى مى‏پاشند در عروسى یا غیر عروسى. فرمود: کراهت دارد خوردن آنچه را به غارت ببرد.

پرسیدم از جایزه‏اى که براى هر بنده فرارى یا گمشده مى‏گذارند؟ فرمود:

اشکالى ندارد.

پرسیدم از فروش مالى که به وسیله عتق به ارث به کسى رسیده؟ گفت نه.

پرسیدم مى‏تواند شخص نماز بخواند در مسجدى که دیوارهاى قبله و اطرافش داراى سوراخ و رخنه‏ها است و زنى روبرویش نماز مى‏خواند او را مى‏بیند؟ فرمود:

                        ص: 254

صحیح نیست. (1) پرسیدم زن مشغول نماز است در حال قیام بچه‏اش پهلوى او گریه مى‏کند مى‏تواند در حال قیام او را بردارد و در آغوش بگیرد؟ فرمود: در حال قیام نمى‏تواند.

از قربانى پرسیدم فرمود: قوچ چاق قربانى کن، شاخ دار و نر و چاق باشد، اگر گوسفند چاق نر پیدا نکردى بز نر چاق و بى‏خایه از گوسفند یا بز اگر نیافتى بره چاقى. على علیه السلام مى‏فرمود: قربانى با گوسفند دو ساله بکن و گوسفند خریدارى کن که گوشها و چشم‏هایش سالم باشد و رو به قبله بگذار و هنگام قربانى بگو

وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً مسلما وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ إِنَّ صَلاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیایَ وَ مَماتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ  لا شَرِیکَ لَهُ وَ بِذلِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا من المسلمین اللهم منک و لک اللهم تقبل منى، بسم اللَّه الذى لا اله الّا هو و، اللَّه اکبر و صلى اللَّه على محمّد و على اهل بیته‏

بعد بخور و به دیگران بخوران.

سؤال کردم از تکبیر در ایام تشریق (سه روز بعد از عید قربان ایام تشریق است) فرمود: روز عید قربان نماز اول تا آخر ایام تشریق از نماز عصر تکبیر مى‏گوید

اللَّه اکبر، اللَّه اکبر لا اله الّا اللَّه و اللَّه اکبر و للَّه الحمد اللَّه اکبر على ما هدانا اللَّه اکبر على ما رزقنا من بهیمة الانعام‏

. پرسیدم از شخصى که بچه‏اش کنیزى دارد مى‏تواند با کنیز بچه‏اش همبستر شود.

فرمود: اگر مایل باشد قیمت آن را براى خود تعیین مى‏کند و دو نفر شاهد مى‏گیرد، اگر خواست با او همبستر مى‏شود و اگر فرزندش مالى داشت در صورتى که بخواهد مى‏تواند از آن مال بردارد اگر مادر زنده باشد دوست ندارم از او چیزى بگیرد مگر به عنوان قرض.

پرسیدم شخصى رو به قبله گوسفند را نمى‏کشد چگونه است؟ فرمود: اگر عمدى نباشد اشکال ندارد، اگر کشتار کرد و نام خدا را نبرد اشکالى ندارد وقتى‏

بسم اللَّه‏

را بگوید، اول و آخرش سپس بخورد.

پرسیدم زکات آیا داده مى‏شود به کسى که داراى صد (درهم) باشد؟ فرمود:

آرى و به کسى که خانه دارد و بنده دارد زیرا خانه را نباید مال شمرد.

                        ص: 255

پرسیدم از حائض؟ فرمود: نیم خورده او را مى‏توان خورد ولى وضو از آن نمى‏گیرد. (1) پرسیدم آیا بر بنده زکات مى‏توان داد؟ فرمود: نه.

پرسیدم از کسى که به مکه نرفته آیا از زکات مى‏توان خرج حج او را داد؟

فرمود: آرى، اهل مکه نباید مانع حاجى‏ها بشوند از ورود به خانه‏هایشان.

از این آیه پرسیدم اذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیراً* پرسیدم اگر کسى دویست بار ذکر بگوید کثیر گفته؟ فرمود: آرى.

پرسیدم از خوابیدن بعد از صبح. فرمود: نه تا وقتى خورشید طلوع کند.

گفت صحبت از انگشترى شد، فرمود: وقتى غسل مى‏کنى آن را تکان بده از جایش، اگر فراموش کردى تا به نماز ایستادى نمى‏گویم نمازت را دو مرتبه بخوان.

صحبت از ذو القرنین شد که بنده بود یا پادشاه؟ فرمود: بنده‏اى بود که خدا را دوست داشت خداوند هم او را دوست مى‏داشت و خیرخواه خدا بود، خدا هم خیر او را مى‏خواست.

پرسیدم از اختلاف در قضاوت که از امیر المؤمنین علیه السلام نقل شده در چیزهائى که آن جناب نه امر به آن کرده و نه نهى از آنها کرده جز اینکه خود و فرزندانش را از آن نهى نموده. پرسیدم چنین چیزى چگونه امکان دارد؟ فرمود: یک آیه حلال کرده و آیه دیگر حرام نموده، گفتم چنین چیزى ممکن است مگر به این صورت که یکى از دو آیه ناسخ دیگرى باشد یا هر دو آیه محکم هستند و باید به آنها عمل شود؟ فرمود: توضیح داده وقتى خود و فرزندانش را نهى نموده. گفتم پس چرا براى مردم توضیح نداده فرمود: ترسیده که اطاعت نکنند اگر امیر المؤمنین علیه السلام مسأله خلافت برایش استوار مى‏شد و پاهایش محکم مى‏گشت، تمام کتاب خدا را به پا مى‏داشت و حق را اقامه مى‏نمود، امام حسن و امام حسین پشت سر مروان نماز خواندند ما نیز با آنها نماز مى‏خوانیم.

پرسیدم شخصى که از شما تفسیرى را نقل مى‏کند یا روایتى را در مورد قضاء یا طلاق یا چیزى دیگر که تاکنون نشنیده‏ایم از قبیل مناسک یا مشابه آن بى‏آنکه‏

                        ص: 256

    261    بخش هفدهم اخبارى که على بن جعفر از برادر خود موسى بن جعفر علیه السلام نقل کرد به غیر روایتى که حمیرى نقل مى‏کند، در اینجا مجموع آنها را نقل کردیم چون مختصر اختلافى با اخبار حمیرى دارد و اخبار حمیرى را در بخشهاى مربوط به آن متفرق نموده‏ایم. .....  ص : 237

 

شهرت به دشمنى شما داشته باشد، مى‏توانیم بگوئیم خدا مى‏داند آل محمد چنین چیزى را نگفته‏اند (یعنى انکار کنیم) مى‏فرماید: نمى‏توانید مگر اینکه یقین نمائید. (1) پرسیدم آیا پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله هرگز چیزى در باره خدا گفته یا از روى هوى نفس حرفى زده و یا تحمیل نموده؟ فرمود: نه. گفتم این سخن آن جناب که در باره على علیه السلام فرموده‏

من کنت مولاه فعلى مولاه‏

آیا خداوند به او دستور داده بود؟ فرمود: آرى. گفتم پس من بیزار باشم از کسى که انکار این حرف را کرد، از روزى که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آن را فرمود؟ فرمود: آرى. گفتم ممکن است مردم نجاتى داشته باشند مگر اینکه این جریان را معتقد شوند. فرمود: نه، مگر اشخاص مستضعف از مرد و زن و بچه‏ها که راه به جایى و چاره‏اى ندارند.

پرسیدم آنها چگونه اشخاصى هستند؟ فرمود: مگر ندیده‏اید خدمتکاران و زنانتان پیدا مى‏شوند که این مقام را معتقد نیستند مگر آنها را مى‏کشید با اینکه اقرار نسبت به شما دارند؟ و فرمود: هر کس بر او این مقام على علیه السلام ابراز شود و انکار کند خدا او را، دور گرداند و مرگش دهد که خیرى در او نیست.

پرسیدم شخصى مى‏گوید اگر فلان بنده را خریدم آزاد است و اگر این جامه را خریدم صدقه است و اگر با زنى ازدواج کردم او طلاق داده است. فرمود: این چیزى نیست.

پرسیدم مرد زنش را طلاق مى‏دهد در غیر موقع. فرمود: پسر عمر زنش را طلاق داد در زمان پیامبر صلى الله علیه و آله در حال حیض. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله دستور داد به او مراجعه نماید و این کار را طلاق حساب نکرد.

پرسیدم مردى به زنش مى‏گوید تو بر من حرامى. فرمود: این یک نوع قسم است باید کفاره آن را بدهد. خداوند به حضرت محمد صلى الله علیه و آله مى‏فرماید یا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ تَبْتَغِی مَرْضاتَ أَزْواجِکَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ  قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَکُمْ تَحِلَّةَ أَیْمانِکُمْ وَ اللَّهُ مَوْلاکُمْ این کار را قسم گرفت. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم کفاره آن را پرداخت.

پرسیدم به چه مقدار کفاره قسم را مى‏دهد؟ فرمود: اطعام ده نفر مسکین‏

                        ص: 257

پرسیدم هر مسکینى چقدر غذا باید داد؟ فرمود: ده سیر، ده سیر. (1) پرسیدم شخصى ربا خورد اما عقیده‏اش این بود که حلال است. فرمود: اشکالى ندارد مگر این کار را عمدا بکند که ربا است.

از این آیه پرسیدم‏

أَوْ کِسْوَتُهُمْ للمساکین‏

فرمود: جامه‏اى بدهد که پوشش براى عورت او باشد. گفتم شخصى مى‏گوید من نذر کرده‏ام اما چیزى را بیان نمى‏کند.

فرمود: چیزى نیست.

پرسیدم از روزه در وطن؟ فرمود: هر ماه سه روز، دو پنج شنبه که وسط آن یک چهارشنبه بگیرد.

شخصى مى‏میرد و یک فرزند از کنیزى دارد و بچه‏هاى دیگر هم دارد آیا میتواند کسى آن زن را به ازدواج خود درآورد؟ فرمود: برایت نقل کنم سفارشى که على علیه السلام در مورد کنیزان داراى فرزند فرمود گفتم بفرمائید. فرمود: على علیه السلام دستور داد که هر زنى از کنیزان فرزند داشته آن زن از سهم فرزندش محسوب مى‏شود.

از شغل حجامت‏گر پرسیدم. فرمود: مردى خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله همین مسأله را سؤال کرد به او فرمود: تو شتر آب کش دارى؟ جواب داد آرى.

فرمود: از آن شغل او را علف بده.

پرسیدم شخصى به غنا مشغول است مى‏شود با او نشست؟ فرمود: نه.

پرسیدم شخصى به فرزندش صدقه‏اى مى‏دهد مى‏تواند آن را باز پس بگیرد؟

فرمود: پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود هر کسى که صدقه‏اى بدهد و بعد آن را پس بگیرد مثل کسى است که استفراغ کند و استفراغ خود را دو مرتبه ببلعد.

پرسیدم مردى از درخت میوه رد مى‏شود و از آن مى‏خورد. فرمود: آرى.

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نهى کرد که دیوارها را بلند نمایند که بپوشاند درخت را.

سؤال کردم شخصى زمینى را در اختیار دیگرى مى‏گذارد که آبادش کند ولى آب آن را به مبلغ معین به اجاره مى‏دهد. فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم از اهل ذمه (یهود و نصارى) مى‏توان از غذاى آنها خورد در صورتى که‏

                        ص: 258

گوشت مرده و خوک بخورند؟ فرمود: نه، و نمى‏توان در ظرف طلا و نقره غذا خورد. (1) پرسیدم کبائرى که خداوند در این آیه مى‏فرماید إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ چه نوع گناهانى است؟ فرمود: گناهانى که وعده آتش به آنها داده.

پرسیدم شخصى کناره‏گیرى مى‏کند از برادر یا خویشاوندانش از کسانى که عارف به ولایت نیستند؟ فرمود: اگر طلاق و عتق و آزادى بنده‏اى در کار نباشد با او حرف بزند.

پرسیدم یک شخص به تنهائى شب اول ماه رمضان ماه را مى‏بیند و دیگرى غیر از او نمى‏بیند آیا روزه بگیرد؟ فرمود: اگر شکى در آن ندارد، تنها خودش روزه بگیرد و روزه مى‏گیرد با مردم وقتى آنها روزه گرفتند.

پرسیدم شخصى که روزه ماه رمضان را قضا مى‏کند مى‏تواند با همسر خود ملامسه و بوس و کنار داشته باشد؟ فرمود: نه.

پرسیدم شخصى برخورد به مدفوع خشک مى‏کند به لباس و پاى او مى‏رسد مى‏تواند داخل مسجد شود و نماز بخواند و شستشو ندهد به آنچه برخورد به مدفوع کرده؟ فرمود: وقتى خشک باشد اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى بدون وضو اذان یا اقامه مى‏گوید، همین کافى است؟ فرمود:

اذان اشکالى ندارد اما اقامه را باید با وضو بگوید. گفتم اگر اقامه گفت بدون وضو آیا مى‏تواند با آن اقامه نماز بخواند؟ فرمود: نه.

پرسیدم شخص تخم کبوتر را مى‏شکند یا مقدارى از آن را در حالى که جوجه در داخل تخم تکان مى‏خورد چه کار باید بکند؟ فرمود: در مقابل هر جوجه‏اى یک گوسفند صدقه مى‏دهد و گوشت آن را صدقه مى‏دهد وقتى محرم است و اگر جوجه حرکتى نداشته باشد، پول تخم‏مرغ را صدقه مى‏دهد یا با پول آن خوراکى براى کبوتر حرم مى‏خرد.

پرسیدم شخصى تخم شتر مرغ را دست مى‏زند با اینکه جوجه داخل آن حرکت مى‏کند؟ فرمود: در مقابل هر جوجه یک شتر باید در قربانگاه قربانى کند.

پرسیدم نضوح (یک نوع بوى خوش است) در آن شراب مى‏ریزند مى‏تواند زن‏

                        ص: 259

نماز بخواند در صورتى که آن نضوح روى سرش باشد؟ فرمود: نه، مگر اینکه بشوید آن را. (1) پرسیدم سورمه چشم را مى‏توان با شراب مخلوط کرد؟ فرمود: نه.

پرسیدم مرد لباس زرد پر رنگ مى‏پوشد؟ فرمود: اگر در آن بوى خوش نباشد اشکالى ندارد.

پرسیدم زن خضاب به حنا و وسمه نموده؟ فرمود: اشکالى ندارد و نمى‏تواند نماز با آن بخواند.

پرسیدم پوشیدن پوست سمور و سنجاب و روباه کوچک و قاقم چگونه است؟

فرمود: اشکالى ندارد، نماز با آن نمى‏خواند مگر اینکه تزکیه شده باشد.

پرسیدم انجیر و خرما را با هم مخلوط کردن و میوه‏هاى دیگر آیا صحیح است؟

فرمود: پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نهى کرده از مخلوط کردن اگر تنها بودى هر چه مایلى بخور، اما اگر با دیگران بودى این کار را نکن مگر با اجازه آنها.

پرسیدم مرد در مسجد نشسته ولى پایش خارج از مسجد است یا از مسجد منتقل مى‏شود در حال نماز صحیح است؟ فرمود: اشکالى ندارد.

سؤال کردم نقره در خوان یا کاسه و یا شمشیر و کمربند و زین یا افسار فروخته مى‏شود به قیمتى کمتر از نقره یا بیشتر، آیا حلال است؟ فرمود: باید ثمر را به طلا بخرد و غیر آن را به درهم.

پرسیدم زین نقره‏دار و لجام نقره‏اى را مى‏توان سوار شد؟ فرمود: اگر آب نقره باشد که نتوان آن را جدا کرد، اشکالى ندارد و گر نه سوار نشود.

پرسیدم شمشیر را در مسجد مى‏آویزد؟ فرمود: رو به قبله نه، اما طرف دیگر اشکالى ندارد.

پرسیدم شیر خر براى دوا مى‏توان آشامید یا در دواء مى‏توان قرار داد؟ فرمود:

اشکالى ندارد.

پرسیدم در ظرفى که شراب خورده‏اند مى‏توان آب آشامید قدح چوبى یا ظرف شراب، فرمود: وقتى شسته شود اشکالى ندارد.

                        ص: 260

پرسیدم شخصى در محلى غسل جنابت مى‏کند یا ادرار مى‏نماید بعد خشک مى‏شود، مى‏تواند آنجا را فرش کند؟ فرمود: آرى در صورتى که خشک شده باشد. (1) پرسیدم شخصى از جایى مى‏گذرد که مدفوع انسان آنجاست، باد مى‏وزد و از عذره و مدفوع به لباس و سر او مى‏پاشد، مى‏تواند قبل از شستن نماز بخواند؟ فرمود:

بلى، مى‏تکاند و پاک مى‏کند نماز مى‏خواند.

پرسیدم شراب اول شراب بوده بعد سرکه شده آیا مى‏توان آن را خورد؟ فرمود:

آرى، وقتى سکر و مستى آن از بین برود.

پرسیدم در کوزه شراب مى‏توان سرکه ریخت یا روغن زیتون و چیز دیگر؟

فرمود: اگر شسته شود اشکالى ندارد.

پرسیدم عقیقه براى پسر و دختر چگونه است؟ فرمود: فرقى نمى‏کند، قوچ و قوچ سرش را در روز هفتم مى‏تراشد و به وزن آن طلا یا نقره صدقه مى‏دهد، اگر نتوانست صدقه بدهد، موى را نگه مى‏دارد یا وزن آن را مى‏سنجد وقتى توانگر شد صدقه مى‏دهد. پرسیدم شخصى دعا مى‏کند، برادرانش اطراف او هستند، واجب است آنها آمین بگویند؟ فرمود: اگر خواستند چنین کارى را مى‏کنند و اگر نخواستند ساکتند. اگر دعاى خوبى کرد و به آنها گفت آمین بگوئید، لازم است که آمین بگویند.

پرسیدم آیا غنا در روز فطر و عید قربان و شادى جایز است؟ فرمود: اشکالى ندارد، اگر نى زنى نکند.

پرسیدم شراب‏خوار چه حالى دارد وقتى مست شود؟ فرمود: هر کس شراب بخورد و بعد بمیرد تا چهل روز مانند بت پرست است.

پرسیدم نوحه‏سرائى بر مرده صحیح است؟ فرمود: کراهت دارد.

پرسیدم مى‏توان شعر در مسجد خواند؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم مى‏توان گمشده را در مسجد جستجو کرد؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم فطره ماه رمضان براى تمام افراد واجب است یا براى کسانى که روزه گرفته‏اند و اهل نمازند؟ فرمود: هر کوچک و بزرگ خانواده که تحت تکفل او هستند.

                        ص: 261

    266    بخش هفدهم اخبارى که على بن جعفر از برادر خود موسى بن جعفر علیه السلام نقل کرد به غیر روایتى که حمیرى نقل مى‏کند، در اینجا مجموع آنها را نقل کردیم چون مختصر اختلافى با اخبار حمیرى دارد و اخبار حمیرى را در بخشهاى مربوط به آن متفرق نموده‏ایم. .....  ص : 237

 

پرسیدم کشتن مورچه جایز است؟ فرمود: آن را نکش، مگر تو را بیازارند.

پرسیدم کشتن شانه سر (هدهد) اشکال دارد؟ فرمود: او را نیازار و نکش، پرنده خوبى است. (1) پرسیدم کسى که قرائت سوره حمد را ترک نموده چگونه است؟ فرمود: اگر عمدا ترک کرده نمازش درست نیست، اما اگر فراموش کرده اشکالى ندارد.

پرسیدم خوردن سوسمار و موش خرما (که در صحرا رو پا مى‏ایستد) چگونه است؟ فرمود: صحیح نیست.

پرسیدم شخصى دو روز روزه ماه رمضان بدهکار است، چگونه روزه بگیرد؟

فرمود بین آن دو روز یک روز فاصله مى‏اندازد و اگر بیشتر بود از این فقط متوالى و پشت سر هم مى‏گیرد.

پرسیدم مرد با زن خود شوخى مى‏کند یا او را عریان مى‏نماید یا مى‏بوسد، چیزى از او خارج مى‏شود چگونه است؟ فرمود: اگر منى خارج شود با شدت و سست شدن، باید غسل کند. اما اگر آبى است که به شدت و شهوت و سستى خارج نشده، غسل ندارد و براى نماز وضو مى‏گیرد.

پرسیدم زن مى‏تواند از خانه شوهرش چیزى بدون اجازه او به کسى بدهد؟

فرمود: نه، مگر از او حلال بود را بخواهد.

پرسیدم مردى طواف مى‏کند بعد فجر، آیا دو رکعت را مى‏تواند خارج از مسجد بخواند؟ فرمود: نماز را در مکه مى‏خواند و خارج از آن نمى‏شود مگر فراموش کند که خارج مى‏شود و نماز را مى‏گزارد، وقتى به مسجد بازگشت باید بخواند آن دو رکعت طواف را هر ساعتى که مى‏خواهد.

پرسیدم شخصى یک هفت طواف مى‏کند و آن دو رکعت را نمى‏خواند تا باز تصمیم مى‏گیرد هفت شوط دیگر طواف کند، آیا صحیح است؟ فرمود: نه، مگر دو رکعت هفت شوط اول را بخواند بعد هر چه مى‏خواهد طواف کند.

پرسیدم مرد مى‏تواند وقوف در عرفات نماید بدون وضو؟ فرمود: صحیح نیست، مگر وضو داشته باشد.

                        ص: 262

پرسیدم شخص مى‏تواند وقوف در مشعر بنماید بدون وضو؟ فرمود: بدون وضو صحیح نیست. (1) پرسیدم شخصى پیراهنى دارد که جنابت به آن رسیده و آن را نشسته مى‏تواند در آن بخوابد؟ فرمود: مکروه است.

پرسیدم مرد در جامه خود عرق مى‏کند مى‏داند که در آن جنابت است چه باید بکند؟ مى‏تواند قبل از شستشو نماز بخواند؟ فرمود: اگر بداند وقتى عرق مى‏کند از آن جنابت به بدنش مى‏رسد باید بشوید آنچه به بدنش رسیده، اما اگر بداند که به بدنش رسیده ولى محل آن را نداند باید تمام بدنش را بشوید.

پرسیدم کیفیت نشستن در نماز عیدین و جمعه موقعى که امام مشغول خطبه است چگونه است؟ باید رو به قبله باشد یا رو به امام؟ فرمود: رو به امام.

پرسیدم پیر زن و دخترى که تازه بالغ نشده لازم است خود را تزئین نماید و عطر استعمال کنند در جمعه و عیدین، چنانچه بر مردان لازم است؟ فرمود: آرى.

پرسیدم شخص سهو مى‏کند بعد بنا را بر گمان مى‏گذارد، باید چه کند؟ آیا نماز را شروع کند یا بایستد و تکبیر بگوید و قرائت بخواند؟ آیا اذان و اقامه دارد؟ اگر در دو رکعت آخر سهو کند بعد از تمام کردن قرائت آیا باید تسبیح و تکبیر بگوید؟

فرمود: بنا را بر آنچه خواند مى‏گذارد، اگر از قرائت فارغ شده باشد دیگر قرائت بر او نیست و نه اذان و اقامه باید بگوید و سهوى بر او نیست.

پرسیدم در تکبیر ایام تشریق آیا دست‏هاى خود را باید بلند کند یا نه؟ فرمود:

مستحب است، اگر فراموش کرد چیزى بر او نیست.

پرسیدم زنها باید ایام تشریق تکبیر بگویند؟ فرمود: آرى ولى بلند نمى‏گویند.

پرسیدم از مرد داخل مى‏شود با امام که یک رکعت جلوتر از اوست، امام بعد از سلام تکبیر مى‏گوید تکبیر ایام تشریق آن مرد چه کار باید بکند؟ فرمود: حرکت مى‏کند، بقیه نمازش را مى‏خواند، وقتى تمام کرد تکبیر مى‏گوید.

پرسیدم شخصى تنها نماز مى‏خواند، تنها در ایام تشریق آیا باید تکبیر بگوید؟

فرمود: آرى، اگر فراموش کرد اشکالى ندارد.

                        ص: 263

پرسیدم در ایام التشریق چه باید بگوید؟ فرمود: مى‏گوید

الله اکبر الله اکبر لا اله الا الله و الله اکبر و لله الحمد الله اکبر على ما هدانا، الله اکبر على ما رزقنا من بهیمة الانعام.

 (1) پرسیدم از نافله‏ها در ایام التشریق، آیا در آنها تکبیر هست؟ فرمود: آرى، و اگر فراموش کرد، اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى اذان را مى‏شنود و نماز فجر را مى‏خواند، اما نمى‏داند فجر طلوع کرده یا نه فقط گمان به فجر دارد به واسطه اذان چنین گمانى را دارد، آیا همین کافى است؟ فرمود: کافى نیست مگر علم داشته باشد که فجر طلوع کرده.

پرسیدم مسلمان عارف داخل خانه برادرش مى‏شود، او برایش نبیذ (یک نوع شراب است) یا آشامیدنى که نمى‏داند چیست به او مى‏دهد، مى‏تواند بیاشامد بى‏آنکه از او بپرسد؟ فرمود: اگر مسلمان عارف باشد بیاشامد آنچه برایش آورد، مگر اینکه نشناسد آن را.

پرسیدم مرد مى‏تواند انگشتر طلا دست کند؟ فرمود: نه.

پرسیدم بازى چهارده‏تائى و مشابه آن چگونه است؟ فرمود: هیچ نوع لعب و بازى مستحب نیست غیر از رهان (شرط بندى) و تیر اندازى.

پرسیدم شخصى سوره را شروع مى‏کند مقدارى از آن را مى‏خواند بعد اشتباه مى‏کند، سوره دیگرى را مى‏خواند تا تمام کند، بعد مى‏فهمد که اشتباه کرده، آیا باید برگردد و همان سوره اول را بخواند گرچه رکوع و سجده را انجام داده باشد؟ فرمود:

اگر به رکوع نرفته باشد برگردد، در صورتى که بخواهد اما اگر رکوع کرده نماز خود را ادامه دهد.

پرسیدم که قربانى را شخصى به اشتباه در موقع ذبح نام دیگرى را مى‏برد آیا براى صاحب آن کافى است؟ فرمود: آرى همان نیتى که کرده صحیح است.

پرسیدم از شخصى که قربانى را مى‏خرد که کور است و این را نمى‏داند مگر بعد از خریدن، آیا همان کافى است؟ فرمود: آرى مگر اینکه (هدى) باشد زیرا هدى صحیح نیست ناقص باشد.

                        ص: 264

پرسیدم از گروهى که در کشتى هستند و نمى‏توانند خارج شوند مگر در گل و آب مى‏توانند نماز واجب را در کشتى بخوانند؟ فرمود: آرى. (1) پرسیدم گروهى نماز جماعت در کشتى مى‏خوانند امام کجا بایستد؟ اگر زنها هم باشند چه کار کنند؟ ایستاده بخوانند یا نشسته؟ فرمود: ایستاده، اگر نتوانند بایستند نشسته مى‏خوانند، امام جلو مى‏ایستند و زنها پشت سر آنها اگر کشتى جا نداشت زنها مى‏نشینند مردها نماز مى‏خوانند، اشکالى ندارد که زنها جلو آنها باشند.

پرسیدم شخصى در تشهد و قنوت اشتباه مى‏کند، مى‏تواند تکرار کند تا به یادش بیاید یا ساعتى ساکت باشد تا یادش بیاید. فرمود: اشکالى ندارد، تکرار کردن و ساعتى سکوت کند تا یادش بیاید در قنوت اشتباه نیست مانند تشهد.

پرسیدم شخصى در قرائت خود اشتباه مى‏کند مى‏تواند ساعتى ساکت باشد تا یادش بیاید؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى سوره‏اى را مى‏خواهد بخواند ولى سوره دیگرى را مى‏خواند، مى‏تواند بعد از خواندن نصف سوره برگردد و سوره‏اى که مى‏خواست بخواند؟

فرمود: آرى، مگر قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ و قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ باشد.

پرسیدم مردى یک سوره را در دو رکعت نماز واجب مى‏خواند در صورتى که سوره دیگر هم مى‏تواند بخواند چه کار باید بکند؟ فرمود: اگر سوره دیگرى را خوب مى‏خواند این کار را نکند اما اگر سوره دیگر یاد ندارد اشکالى ندارد، اگر کرد چیزى بر او نیست و نباید اعاده کند.

پرسیدم مردى در نماز مى‏ایستد آیا مى‏تواند یک پاى خود را جلو و پاى دیگر را عقب بیاندازد بدون مرض و علّتى؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى در دو رکعت اول نماز مى‏ایستد، آیا مى‏تواند دست به دیوار مسجد بگیرد و به کمک دیوار حرکت کند و به پا بایستد بدون اینکه بیمارى یا ناراحتى داشته باشد؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم در حج تمتع شخصى روز ترویه مقدم مى‏دارد قبل از زوال چه کار باید بکند؟ فرمود: طواف مى‏کند و از احرام خارج مى‏شود، وقتى نمازش را خواند محرم‏

                        ص: 265

مى‏شود. (1) پرسیدم شخصى چیزى را پیدا مى‏کند چند درهم یا لباس یا چهارپا چه کار باید بکند؟ فرمود: یک سال اعلان مى‏کند اگر اعلان نکرد جزء اموال خود قرار مى‏دهد تا صاحبش پیدا شود و به او بدهد، اگر مرد وصیت مى‏کند بدهند، او ضامن آن شى‏ء است.

گفتم شخصى چیزى را پیدا مى‏کند و یک سال هم اعلان مى‏نماید بعد صدقه مى‏دهد، پس از صدقه دادن صاحبش مى‏آید آن صدقه‏اى که داده چه مى‏شود و اجر آن متعلق به کیست؟ فرمود: باید به صاحبش بدهد یا قیمت آن را. فرمود: ضامن آن است و اجر متعلق به او است مگر صاحبش راضى شود و از آن بگذرد و اجرش متعلق به او است.

پرسیدم زن در نماز واجب است و بچه‏اش در پهلوى او گریه مى‏کند و آن زن نشسته است، آیا مى‏تواند بچه‏اش را بنشاند در دامن خود و ساکتش کند یا شیر به او بدهد؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم زن جراحتى در ران یا شکم یا بازو دارد، مرد مى‏تواند نگاه کند و معالجه نماید؟ فرمود: نه.

پرسیدم مرد در زیر ران یا دو طرف نشیمنگاهش جراحتى دارد، زن مى‏تواند نگاه کند و آن را معالجه کند؟ فرمود: اگر عورت او نباشد مى‏تواند.

پرسیدم فضله موش داخل آرد مى‏شود، مى‏توان آن را خورد وقتى مخلوط آرد شود؟ فرمود: اگر نداند اشکالى ندارد، اما اگر فهمید فضله را از آرد خارج کند.

پرسیدم کسى که قربانى مى‏کند مى‏تواند پوست آنها را براى خود مشک بسازد؟ فرمود صحیح نیست مگر اینکه قیمت پوست را صدقه بدهد.

پرسیدم شخصى روى مصلّى و فرش نماز یا حصیر نماز مى‏خواند. موقع سجده کف دست او روى فرش قرار مى‏گیرد اما انگشتهایش خارج از فرش روى زمین است؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى در نماز واجب سوره و سوره دیگر را با یک نفس مى‏خواند

                        ص: 266

    271    بخش هفدهم اخبارى که على بن جعفر از برادر خود موسى بن جعفر علیه السلام نقل کرد به غیر روایتى که حمیرى نقل مى‏کند، در اینجا مجموع آنها را نقل کردیم چون مختصر اختلافى با اخبار حمیرى دارد و اخبار حمیرى را در بخشهاى مربوط به آن متفرق نموده‏ایم. .....  ص : 237

 

صحیح است، اشکالى ندارد اگر انجام داد؟ فرمود: در صورتى که بخواهد مى‏تواند به یک نفس بخواند و اگر به چند نفس هم خواند چیزى بر او نیست. (1) شخصى در نماز است صدائى را مى‏شنود، سکوت مى‏کند تا گوش بدهد اگر چنین کرد اشکالى دارد؟ فرمود: این نقصى است در نماز ولى چیزى بر او نیست.

پرسیدم شخص در قرائت نماز مى‏تواند زبانش را حرکت ندهد و همین طور آهسته بخواند؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم شخص در قرائت به آیه‏اى مى‏رسد که در آن ترسانیدن است گریه مى‏کند و آیه را تکرار مى‏نماید؟ فرمود: هر چه مى‏خواهد آیه را تکرار کند و اگر گریه‏اش گرفت اشکالى ندارد.

پرسیدم زن مى‏تواند با انگشتر نقره کار کند؟ فرمود: اشکالى ندارد، کراهت دارد ظرف آب را استعمال کند که نقره است.

پرسیدم شخص مى‏تواند قرآن را بنویسد روى لوح یا صفحه بدون وضو؟

فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم شخص مجوسى ملخ و ماهى صید مى‏کند ما مى‏توانیم بخوریم؟ فرمود:

صید آنها همان زکات آنها است و اشکالى ندارد.

پرسیدم کودک دزدى مى‏کند چه حکمى دارد؟ فرمود: اگر صغیر باشد بخشیده است، اگر تکرار کرد انگشتهایش قطع مى‏شود و اگر باز دزدى کرد از پائین‏تر قطع مى‏شود یا جایى که خدا مى‏خواهد.

پرسیدم مى‏توان در خوابگاه شتر نماز خواند؟ فرمود: صحیح نیست مگر بترسد که اسبابش از بین برود، اول جاروب کن بعد آب پاشى نما بعد نماز بخوان.

در خوابگاه گوسفند پرسیدم مى‏تواند نماز بخواند؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم درخت خرما را دو سال یا چهار سال بفروشد؟ فرمود: اشکالى ندارد مى‏گوید اگر امسال چیزى نداد ان شاء الله سال دیگر مى‏دهد.

پرسیدم درخت خرما را مى‏تواند براى یک سال بخرد؟ فرمود: نمى‏تواند مگر خرما برسد.

                        ص: 267

پرسیدم احرام به یک حجة چگونه است؟ فرمود: وقتى احرام بست و گفت پرسیدم احرام به یک حجة چگونه است؟ فرمود: وقتى احرام بست و گفت بیک حجة این عمل او عمره است که در خانه از احرام خارج مى‏شود عملش عمره کوفه است و حج مکه.

پرسیدم عمره در چه زمانى انجام مى‏شود؟ فرمود: هر ماه که بخواهد مى‏تواند برود.

پرسیدم ایستادن پشت سر امام در صف اندازه آن چگونه است؟ فرمود: هر طور مى‏توانى بایست وقتى نشستى اگر جا تنگ بود جلو برو یا عقب اشکالى ندارد.

پرسیدم شخص مى‏تواند در نماز کف دو دست را روى هم بگذارد یا آرنج را؟

فرمود: صحیح نیست، اگر انجام داد دو مرتبه نخواهد کرد. (1) حضرت موسى بن جعفر علیه السلام فرمود: از پدرم این مسأله را سؤال کرد ایشان از پدرشان بالاخره از على بن ابى طالب علیه السلام نقل کرد که فرموده است این یک کار است و در نماز کار نیست.

پرسیدم کرم از مستراح روى لباس مى‏افتد، مى‏تواند در آن نماز بخواند؟ فرمود:

اشکالى ندارد مگر روى لباس خود اثرى ببیند که باید آن را بشوید.

پرسیدم یهودى و نصرانى دست در آب فرو مى‏برند آیا مى‏توان از آن وضو گرفت؟ فرمود: نه، مگر مضطر باشد.

پرسیدم نصرانى و یهودى شستشو مى‏کنند با مسلمانان در حمام؟ فرمود: وقتى بداند او نصرانى است با غیر آب حمام باید غسل کند مگر اینکه تنها غسل کند داخل حوض او شستشو مى‏کند بعد او غسل مى‏نماید.

پرسیدم یهودى و نصرانى از خم آب مى‏خورند، مسلمان مى‏تواند از آن آب بخورد؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم از طرف دسته کوزه و خم و قدح و شیشه و عیدان مى‏تواند آب بیاشامد؟ فرمود: از طرف دسته کوزه و آفتابه و قدح و از طرف دسته وضو هم نمى‏گیرد.

پرسیدم مریض که نمى‏تواند بایستد چگونه نماز مى‏خواند؟ فرمود: نافله را

                        ص: 268

نشسته مى‏خواند، هر دو رکعت را یک رکعت حساب مى‏کند، اما در نماز واجب هر رکعت را یک رکعت حساب مى‏کند، در صورتى که نتواند بایستد. (1) پرسیدم مریض در چه صورت مى‏تواند روزه خود را بخورد؟ فرمود: هر بیمارى که روزه برایش ضرر داشته باشد مى‏تواند روزه‏اش را بخورد.

پرسیدم شخصى در موقع ذبح گردن گوسفند را قطع نموده قبل از سرد شدن گوشت آن این کار را اشتباها انجام داده یا کارد یک مرتبه بریده، مى‏توان آن را خورد؟ فرمود: اشکالى ندارد، دو مرتبه نکند.

پرسیدم پسر چه وقت نماز و روزه بر او واجب مى‏شود؟ فرمود: وقتى نزدیک بلوغ مى‏شود و روزه و نماز را بشناسد.

پرسیدم مرد را دزد مى‏زند یا لباسش غرق مى‏شود و لخت است موقع نماز مى‏رسد، چگونه نماز بخواند؟ فرمود: اگر خاشاک پیدا کرد عورت خود را مى‏پوشاند و نمازش را با رکوع و سجود تمام مى‏کند، اگر چیزى پیدا نکرد مى‏ایستد و براى رکوع و سجده اشاره مى‏کند.

پرسیدم زن فقط یک چادر دارد چگونه نماز بخواند؟ فرمود: خود را در آن مى‏پیچد و سرش را مى‏پوشد و نماز مى‏خواند، اگر پایش بیرون ماند و چاره‏اى نداشت اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى در نماز جماعت است، یک نفر آیه سجده را مى‏خواند چکار بکند؟ فرمود: با سرش اشاره کند. پرسیدم مى‏تواند در زمین شوره‏زار نماز بخواند؟

فرمود: نه، مگر در آن زمین گیاه روئیده باشد و مگر بترسد نمازش فوت شود.

پرسیدم شخصى با درنده روبرو مى‏شود موقع نماز نمى‏تواند از ترس او حرکت کند، اگر نماز را بایستد و بخواند در رکوع و سجود از درنده که روبروى اوست در غیر قبله مى‏ترسد، اگر رو به قبله بایستد مى‏ترسد شیر به او حمله کند، چه کار کند؟ فرمود:

رو به شیر نماز بخواند و با سر اشاره مى‏کند در حال قیام، گر چه شیر رو به قبله نباشد.

پرسیدم شخصى در نماز است، دیگرى آیه سجده مى‏خواند؟ فرمود: سجده مى‏کند وقتى یکى از چهار سوره واجب را شنید بعد حرکت مى‏کند و نمازش را تمام‏

                        ص: 269

مى‏نماید، مگر در نماز واجب باشد که با سر اشاره مى‏نماید. (1) پرسیدم حرف زدن بعد از تمام شدن نماز عشاء چگونه است؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم از دمل چرک مى‏آید، چه کار کند؟ فرمود: اگر غلیظ است و خون به همراه دارد در هر شبانه دو بار مى‏شوید صبح و شب وضو را باطل نمى‏کند، اگر به لباس به اندازه یک دینار خون رسیده، آن را بشوى، در آن جامه نماز نخوان مگر بعد از شستن.

پرسیدم شخصى مى‏گوید قربانى به کعبه مى‏برم چنین و چنان چیزهائى که قدرت آن را ندارد؟ فرمود: اگر نذر براى خدا کرده باشد و مالک چیزى نباشد اشکالى ندارد اما اگر مالک غلام یا کنیز یا مشابه آنها است مى‏فروشد و از بهاى آن عطر مى‏خرد و کعبه را معطر مى‏کند، اگر مالک چهارپا باشد چیزى بر او نیست.

پرسیدم مردى دو زن دارد، یکى از آنها مى‏گوید سهم شب و روز من یک روز یا یک ماه و از این قبیل متعلق به تو باشد و به تو بخشیدم. فرمود: اگر واقعا راضى باشد یا از او بخرد اشکالى ندارد حق اوست.

پرسیدم شخصى در نماز در صفى هست مى‏تواند به صف دوم یا سوم برود یا به پشت برگردد و در کنار صف دیگر؟ فرمود: اگر در بودن آنجا خللى مشاهده مى‏کند اشکال ندارد.

پرسیدم مى‏توان اذان و اقامه را روى مرکب گفت؟ فرمود: اذان اشکالى ندارد ولى اقامه را نمى‏گوید تا پائین بیاید.

پرسیدم کلاغ دو رنگ و سیاه را مى‏توان خورد؟ فرمود: صحیح نیست خوردن گوشت هیچ نوع کلاغ زاغ و غیر آن.

پرسیدم روزه سه روز در حج و هفت روز، آیا پشت سر هم بگیرد یا جدا کند؟

فرمود: سه روز را پشت سر هم فاصله نیاندازد ولى بین سه روز و هفت روز جمع نکند.

پرسیدم کفاره روزه قسم را باید متوالى بگیرد یا فاصله بیاندازد؟ فرمود: با هم‏

                        ص: 270

مى‏گیرد. (1) پرسیدم مرد مى‏تواند مرد را ببوسد یا زن زن را؟ فرمود: برادر و خواهر و دختر و مانند آن اشکالى ندارد.

پرسیدم مرد مى‏تواند در خانه تنها بخوابد؟ فرمود: کراهت دارد تنهائى و من دوست ندارم چنین انجام دهد.

پرسیدم شخصى در انگشت یا دستش چیزى است، مى‏تواند با آب دهان آن را مرطوب کند و در نمازش مسح نماید؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى در طشت ادرار مى‏کند، مى‏تواند در آن وضو بگیرد؟ فرمود:

وقتى سلاح نباشد مى‏توانند حمل کنند.

پرسیدم شخص قنوت را فراموش مى‏کند تا به رکوع مى‏رود چه کند؟ فرمود:

نمازش را تمام کند، چیزى بر او نیست.

پرسیدم شتر قربان کردن و گاو براى چند نفر مى‏تواند قربانى باشد؟ فرمود:

سرپرست خانواده نام خود را مى‏برد، همان قربانى براى خانواده کافى است، اگر چهار پنج نفر باشند.

پرسیدم در صورت خشک شدن آب و مردن صیدهاى دریائى (از قبیل ماهى) آیا خوردن آنها حلال است؟ فرمود: نه.

پرسیدم صید دریائى را در طور و شبکه نگاه مى‏دارند تا مى‏میرد، خوردن آن حلال است؟ فرمود: اگر در طور بماند تا بمیرد، بخورد اشکالى ندارد.

پرسیدم شکارچى آهو یا گورخر یا پرنده‏اى را به زمین مى‏اندازد بعد دیگرى آن‏

                        ص: 271

    276    بخش هفدهم اخبارى که على بن جعفر از برادر خود موسى بن جعفر علیه السلام نقل کرد به غیر روایتى که حمیرى نقل مى‏کند، در اینجا مجموع آنها را نقل کردیم چون مختصر اختلافى با اخبار حمیرى دارد و اخبار حمیرى را در بخشهاى مربوط به آن متفرق نموده‏ایم. .....  ص : 237

 

را با تیر مى‏زند و مى‏میرد آیا خورده مى‏شود؟ فرمود: بخور تا تغییر نکرده (در نسخه دیگر تا وقتى غایب نشده باشد) در صورتى که موقع تیراندازى نام خدا را برده باشد. (1) پرسیدم شخص مسلمان برده‏اى مشرک مى‏خرد در سرزمین شرک. برده مى‏گوید نمى‏توانم راه بروم مسلمان مى‏ترسد او ملحق به مشرکان بشود، مى‏تواند او را بکشد؟ فرمود: در صورتى که بترسد به دشمن بپیوندد مى‏تواند او را بکشد.

پرسیدم مردى از شخصى طلبکار است، مرد بدهکار منکر مى‏شود بعد همان مرد منکر از این شخص طلبکار مى‏شود، آیا مى‏تواند طلبکار اولى مانند او منکر بدهى خود شود مثل او؟ فرمود: آرى، ولى اضافه نه.

پرسیدم شخصى کنیزى را به دیگرى صدقه مى‏دهد، آیا آمیزش با آن کنیز حلال است برایش تا هنوز کنیز را به شخص صدقه‏گیرنده نداده است؟ فرمود: وقتى به او صدقه داد آمیزش با آن کنیز برایش حرام است.

پرسیدم نماز میت در صورتى که خورشید قرمز شود جایز است؟ فرمود:

صحیح نیست مگر در وقت نماز، وقتى خورشید غروب کرد نماز مغرب را بخوان بعد نماز میت را.

پرسیدم شخص پشت سر امام نماز مى‏خواند، تشهد را طولانى مى‏کند ادرارش مى‏گیرد یا مى‏ترسد چیزى از دستش برود یا دچار دردى شود چه کار باید بکند؟

فرمود: سلام مى‏دهد و تمام مى‏کند و امام را رها مى‏کند.

پرسیدم زن بدون اجازه شوهرش مى‏تواند خارج شود؟ فرمود: نه.

پرسیدم زن بدون اجازه شوهرش مى‏تواند روزه بگیرد؟ فرمود: آرى.

پرسیدم قرضى به گردن شخص ثروتمندى است هر وقت طلبکار بخواهد مى‏تواند بگیرد. آیا زکات باید بدهد؟ فرمود: نه، تا طلبش را بگیرد و یک سال بر آن بگذرد. (2) ابو الحسن على بن جعفر از برادر خود حضرت موسى بن جعفر نقل کرد که مى‏تواند دو هفت شوط طواف را به هم ضمیمه نماید. بعد نماز طواف بخواند و بیش‏

                        ص: 272

از دو هفت شوط نمى‏تواند طواف نماید بدون نماز «1».

پرسیدم مریض را داغ نمایند یا مى‏تواند دعا برایش بنویسند؟ فرمود: اشکالى ندارد گرفتن دعا، در صورتى که به نوع حرام نباشد. (مانند سحر) پرسیدم زن مطلقه تا تمام نشدن عدّه نفقه از شوهرش طلبکار است؟ فرمود:

آرى.

پرسیدم زنى شنید شوهرش مرده. عدّه وفات نگه داشت، بعد ازدواج کرد. باز فهمید شوهرش زنده است. آیا براى شوهر دوم حلال است؟ گفت: نه.

پرسیدم شخصى نماز شب را فراموش مى‏کند. وقتى یادش مى‏آید که براى نماز ظهر آماده مى‏شود. چه کار بکند؟ فرمود: اول نماز ظهر را مى‏خواند. بعد از نماز ظهر، نماز شب و وتر را قضا مى‏کند. بین ظهر و عصر یا هر وقت خواست. (1) پرسیدم مردى حجامت کرده و خون به لباسش رسیده. نمى‏داند تا فردا چه کار باید بکند؟ فرمود: اگر دیده و نشسته باید آنچه نماز در آن حال خوانده قضا کند.

چیزى کم ننماید اگر دیده و شروع به نماز کند. بعد همین نماز را قضا نماید.

پرسیدم لحاف حریر یا متکاى حریر یا مصلّاى حریر یا تمام اینها از دیبا باشد مى‏تواند مرد روى آنها نماز بخواند و تکیه کند؟ فرمود: روى زمین پهن مى‏کند و مى‏ایستد اما سجده نمى‏کند بر آنها.

پرسیدم شخصى فراموش مى‏کند سجده آخر نماز واجب را؟ فرمود: سلام نماز را مى‏دهد، بعد سجده مى‏کند همین طور در نافله.

پرسیدم شخصى نماز را شروع کرده با سوره‏اى قبل از حمد، پس از تمام کردن سوره یادش بیاید چه باید بکند؟ فرمود: نمازش را مى‏خواند، حمد را بعد مى‏خواند.

پرسیدم شخصى سوره‏اى را شروع کرده قبل از سوره حمد در صورتى که خطا و اشتباه کرده باشد همین او را کافى است؟ فرمود: آرى.

                        ص: 273

پرسیدم شخص مى‏تواند در کشتى بر قیر سجده کند؟ فرمود: اشکالى ندارد. (1) پرسیدم شخص مى‏تواند در نماز به نقش انگشترى خود نگاه کند مثل اینکه مى‏خواهد آن نقش را بخواند یا در تکه کاغذى یا کتابى که رو به قبله است؟ فرمود:

این کار نقصى در نماز است اما آن را قطع نمى‏کند.

پرسیدم شخص مى‏تواند در رکوع یا سجود باقیمانده سوره‏اى که مى‏خواند، بخواند؟ فرمود: در رکوع نمى‏تواند ولى در سجده اشکالى ندارد.

پرسیدم شخص مى‏تواند در رکوع یا سجده‏اش سوره‏اى غیر از سوره‏اى که همیشه مى‏خواند، بخواند؟ فرمود: اگر شروع به آیه‏اى نموده اشکالى ندارد.

پرسیدم مرد فراموش کرده به پهلوى راست بخوابد، بعد از دو رکعت نماز صبح یادش آمد وقتى که مشغول اقامه شده است چه کار بکند؟ فرمود: پا مى‏شود و نمازش را مى‏خواند و آن را رها مى‏کند اشکالى ندارد.

پرسیدم شخص در نماز است و پهلوى او کسى خوابیده، مى‏خواهد او را بیدار کند تسبیح مى‏گوید و صدایش را بلند مى‏کند به قصد بیدار کردن او، آیا این کار نمازش را باطل مى‏کند و چه باید بکند؟ فرمود: نمازش صحیح است. چیزى هم بر او نیست اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى مشغول نماز است. کسى در مى‏زند تسبیح مى‏گوید و صدایش را بلند مى‏کند تا خادمش بفهمد و بیاید با دست نشان دهد که درب منزل کسى است.

آیا نمازش باطل مى‏شود و چیزى بر او هست؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى وضو ندارد. باران مى‏بارد بر سر و رویش تا از سر به صورت و دستها و پاهایش جارى مى‏شود. آیا همین او را از وضو بى‏نیاز مى‏کند؟ اگر بشوید کافى است. مضمضه و استنشاق نیز مى‏کند.

پرسیدم شخص مى‏تواند براى غسل جنابت در باران بایستد تا روى سر و بدنش جارى شود، با اینکه مى‏تواند با آب دیگرى غسل کند؟ فرمود: اگر غسل مى‏کند همان طور که با آب غسل مى‏کند کافى است جز اینکه شایسته است مضمضه و استنشاق کند و دست بکشد به جایى از بدنش که دست مى‏رسد.

                        ص: 274

پرسیدم شخصى مبتلا به جنابت مى‏شود، آب ندارد. باران مى‏آید، آیا همان باران کافى است یا باید تیمم نماید؟ فرمود: اگر بشوید کافى است از تیمم. (1) پرسیدم شخصى جنب یا بى‏وضو است، آب پیدا نمى‏کند اما برف و یخ هست و خاک نیز وجود دارد. کدامیک از این دو بهتر است تیمم کند یا برف به صورت و بدن و سر خود بکشد؟ فرمود: برف در صورتى که سر و بدنش را تر کند بهتر است.

اگر نتوانست با برف غسل کند تیمم بگیرد.

پرسیدم شخص مى‏تواند دو چشمش را در نماز عمدا ببندد؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى در نماز است، مى‏فهمد بادى از او خارج شد اما استشمام بو نمى‏کند و صدائى نمى‏شنود؟ فرمود: نماز و وضویش را اعاده مى‏کند و آنچه از نماز خوانده به حساب نمى‏آورد، در صورتى که به یقین بداند.

پرسیدم شخصى احساس باد در شکم مى‏نماید. دست بر دماغ مى‏گذارد و از مسجد عمدا خارج مى‏شود تا باد از او خارج شود، بعد برمى‏گردد و نماز مى‏خواند بى‏آنکه وضو بگیرد آیا کافى است؟ فرمود: صحیح نیست، مگر اینکه وضو بگیرد و آنچه در نماز خوانده رها مى‏کند.

پرسیدم وقتى از تشهد دو رکعت اول مى‏خواهد حرکت کند چگونه حرکت نماید دو دست و دو زانویش را به زمین مى‏گذارد بعد حرکت مى‏کند؟ چگونه انجام دهد؟ فرمود: هر کار خواست مى‏کند. اشکال ندارد.

پرسیدم شخصى در مسجد مى‏تواند عمامه یا عرقچین خود را زیر پیشانى بگذارد؟ فرمود: نه، باید پیشانى روى زمین قرار گیرد.

پرسیدم شخصى دو رکعت نماز صبح را نخواند تا وارد مسجد مى‏شود و امام ایستاده در نماز است چه بکند؟ فرمود: وارد نماز آنها مى‏شود و آن دو رکعت را رها مى‏کند. وقتى خورشید برآمد قضا مى‏کند. (منظور دو رکعت نافله صبح است) پرسیدم شخص مى‏تواند در نماز چشم به آسمان بیاندازد؟ فرمود: اشکالى‏

                        ص: 275

ندارد. (1) پرسیدم زنى که شوهر بر او غضبناک است آیا نمازش صحیح است یا چگونه است حال او؟ فرمود: پیوسته در حال گناه است، تا شوهر از او راضى شود.

پرسیدم اشخاصى مشغول صحبت مى‏شوند تا یک ثلث از شب مى‏گذرد یا بیشتر، همه حرکت کنند و نماز عشا را بخوانند یا به جماعت برگزار کنند، کدام بهتر است؟ فرمود: در جماعت بخوانند بهتر است.

پرسیدم شخصى در نماز واجب، سوره نجم را مى‏خواند بعد به رکوع مى‏رود سپس حرکت مى‏نماید و بقیه نماز را مى‏خواند؟ فرمود: سجده مى‏کند (براى سجده واجبى که در سوره نجم هست) بعد حرکت مى‏کند و سوره حمد را مى‏خواند سپس به رکوع مى‏رود، این یک کار اضافى است در نماز واجب دو مرتبه نکند سجده را در فریضه مى‏خواند.

پرسیدم مردى در نماز است. خیال مى‏کند جامه‏اش پاره شده یا چیزى به آن رسیده، مى‏تواند در حال نماز جامه خود را بررسى نماید؟ فرمود: اگر در جلو لباس یا دو طرف آن است اشکالى ندارد، اما اگر پشت است توجه به آن نکند که صحیح نیست.

پرسیدم شخص مى‏تواند پشت درخت خرماى میوه‏دار نماز بخواند؟ فرمود:

اشکالى ندارد.

پرسیدم شخص مى‏تواند در میان درختان تاک نماز بخواند وقتى انگور دارد؟

فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى به پشت گربه دست کشیده مى‏تواند قبل از شستن دست نماز بخواند؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم امامى پیش نماز مسافرین است. مسافرها چگونه نماز بخوانند؟ فرمود:

آنها دو رکعتى مى‏خوانند، امام بقیه نماز را مى‏خواند. وقتى سلام داد و تمام کرد آنها نیز مى‏روند.

                        ص: 276

    276    بخش هفدهم اخبارى که على بن جعفر از برادر خود موسى بن جعفر علیه السلام نقل کرد به غیر روایتى که حمیرى نقل مى‏کند، در اینجا مجموع آنها را نقل کردیم چون مختصر اختلافى با اخبار حمیرى دارد و اخبار حمیرى را در بخشهاى مربوط به آن متفرق نموده‏ایم. .....  ص : 237

 

را با تیر مى‏زند و مى‏میرد آیا خورده مى‏شود؟ فرمود: بخور تا تغییر نکرده (در نسخه دیگر تا وقتى غایب نشده باشد) در صورتى که موقع تیراندازى نام خدا را برده باشد. (1) پرسیدم شخص مسلمان برده‏اى مشرک مى‏خرد در سرزمین شرک. برده مى‏گوید نمى‏توانم راه بروم مسلمان مى‏ترسد او ملحق به مشرکان بشود، مى‏تواند او را بکشد؟ فرمود: در صورتى که بترسد به دشمن بپیوندد مى‏تواند او را بکشد.

پرسیدم مردى از شخصى طلبکار است، مرد بدهکار منکر مى‏شود بعد همان مرد منکر از این شخص طلبکار مى‏شود، آیا مى‏تواند طلبکار اولى مانند او منکر بدهى خود شود مثل او؟ فرمود: آرى، ولى اضافه نه.

پرسیدم شخصى کنیزى را به دیگرى صدقه مى‏دهد، آیا آمیزش با آن کنیز حلال است برایش تا هنوز کنیز را به شخص صدقه‏گیرنده نداده است؟ فرمود: وقتى به او صدقه داد آمیزش با آن کنیز برایش حرام است.

پرسیدم نماز میت در صورتى که خورشید قرمز شود جایز است؟ فرمود:

صحیح نیست مگر در وقت نماز، وقتى خورشید غروب کرد نماز مغرب را بخوان بعد نماز میت را.

پرسیدم شخص پشت سر امام نماز مى‏خواند، تشهد را طولانى مى‏کند ادرارش مى‏گیرد یا مى‏ترسد چیزى از دستش برود یا دچار دردى شود چه کار باید بکند؟

فرمود: سلام مى‏دهد و تمام مى‏کند و امام را رها مى‏کند.

پرسیدم زن بدون اجازه شوهرش مى‏تواند خارج شود؟ فرمود: نه.

پرسیدم زن بدون اجازه شوهرش مى‏تواند روزه بگیرد؟ فرمود: آرى.

پرسیدم قرضى به گردن شخص ثروتمندى است هر وقت طلبکار بخواهد مى‏تواند بگیرد. آیا زکات باید بدهد؟ فرمود: نه، تا طلبش را بگیرد و یک سال بر آن بگذرد. (2) ابو الحسن على بن جعفر از برادر خود حضرت موسى بن جعفر نقل کرد که مى‏تواند دو هفت شوط طواف را به هم ضمیمه نماید. بعد نماز طواف بخواند و بیش‏

                        ص: 272

از دو هفت شوط نمى‏تواند طواف نماید بدون نماز «1».

پرسیدم مریض را داغ نمایند یا مى‏تواند دعا برایش بنویسند؟ فرمود: اشکالى ندارد گرفتن دعا، در صورتى که به نوع حرام نباشد. (مانند سحر) پرسیدم زن مطلقه تا تمام نشدن عدّه نفقه از شوهرش طلبکار است؟ فرمود:

آرى.

پرسیدم زنى شنید شوهرش مرده. عدّه وفات نگه داشت، بعد ازدواج کرد. باز فهمید شوهرش زنده است. آیا براى شوهر دوم حلال است؟ گفت: نه.

پرسیدم شخصى نماز شب را فراموش مى‏کند. وقتى یادش مى‏آید که براى نماز ظهر آماده مى‏شود. چه کار بکند؟ فرمود: اول نماز ظهر را مى‏خواند. بعد از نماز ظهر، نماز شب و وتر را قضا مى‏کند. بین ظهر و عصر یا هر وقت خواست. (1) پرسیدم مردى حجامت کرده و خون به لباسش رسیده. نمى‏داند تا فردا چه کار باید بکند؟ فرمود: اگر دیده و نشسته باید آنچه نماز در آن حال خوانده قضا کند.

چیزى کم ننماید اگر دیده و شروع به نماز کند. بعد همین نماز را قضا نماید.

پرسیدم لحاف حریر یا متکاى حریر یا مصلّاى حریر یا تمام اینها از دیبا باشد مى‏تواند مرد روى آنها نماز بخواند و تکیه کند؟ فرمود: روى زمین پهن مى‏کند و مى‏ایستد اما سجده نمى‏کند بر آنها.

پرسیدم شخصى فراموش مى‏کند سجده آخر نماز واجب را؟ فرمود: سلام نماز را مى‏دهد، بعد سجده مى‏کند همین طور در نافله.

پرسیدم شخصى نماز را شروع کرده با سوره‏اى قبل از حمد، پس از تمام کردن سوره یادش بیاید چه باید بکند؟ فرمود: نمازش را مى‏خواند، حمد را بعد مى‏خواند.

پرسیدم شخصى سوره‏اى را شروع کرده قبل از سوره حمد در صورتى که خطا و اشتباه کرده باشد همین او را کافى است؟ فرمود: آرى.

                        ص: 273

پرسیدم شخص مى‏تواند در کشتى بر قیر سجده کند؟ فرمود: اشکالى ندارد. (1) پرسیدم شخص مى‏تواند در نماز به نقش انگشترى خود نگاه کند مثل اینکه مى‏خواهد آن نقش را بخواند یا در تکه کاغذى یا کتابى که رو به قبله است؟ فرمود:

این کار نقصى در نماز است اما آن را قطع نمى‏کند.

پرسیدم شخص مى‏تواند در رکوع یا سجود باقیمانده سوره‏اى که مى‏خواند، بخواند؟ فرمود: در رکوع نمى‏تواند ولى در سجده اشکالى ندارد.

پرسیدم شخص مى‏تواند در رکوع یا سجده‏اش سوره‏اى غیر از سوره‏اى که همیشه مى‏خواند، بخواند؟ فرمود: اگر شروع به آیه‏اى نموده اشکالى ندارد.

پرسیدم مرد فراموش کرده به پهلوى راست بخوابد، بعد از دو رکعت نماز صبح یادش آمد وقتى که مشغول اقامه شده است چه کار بکند؟ فرمود: پا مى‏شود و نمازش را مى‏خواند و آن را رها مى‏کند اشکالى ندارد.

پرسیدم شخص در نماز است و پهلوى او کسى خوابیده، مى‏خواهد او را بیدار کند تسبیح مى‏گوید و صدایش را بلند مى‏کند به قصد بیدار کردن او، آیا این کار نمازش را باطل مى‏کند و چه باید بکند؟ فرمود: نمازش صحیح است. چیزى هم بر او نیست اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى مشغول نماز است. کسى در مى‏زند تسبیح مى‏گوید و صدایش را بلند مى‏کند تا خادمش بفهمد و بیاید با دست نشان دهد که درب منزل کسى است.

آیا نمازش باطل مى‏شود و چیزى بر او هست؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى وضو ندارد. باران مى‏بارد بر سر و رویش تا از سر به صورت و دستها و پاهایش جارى مى‏شود. آیا همین او را از وضو بى‏نیاز مى‏کند؟ اگر بشوید کافى است. مضمضه و استنشاق نیز مى‏کند.

پرسیدم شخص مى‏تواند براى غسل جنابت در باران بایستد تا روى سر و بدنش جارى شود، با اینکه مى‏تواند با آب دیگرى غسل کند؟ فرمود: اگر غسل مى‏کند همان طور که با آب غسل مى‏کند کافى است جز اینکه شایسته است مضمضه و استنشاق کند و دست بکشد به جایى از بدنش که دست مى‏رسد.

                        ص: 274

پرسیدم شخصى مبتلا به جنابت مى‏شود، آب ندارد. باران مى‏آید، آیا همان باران کافى است یا باید تیمم نماید؟ فرمود: اگر بشوید کافى است از تیمم. (1) پرسیدم شخصى جنب یا بى‏وضو است، آب پیدا نمى‏کند اما برف و یخ هست و خاک نیز وجود دارد. کدامیک از این دو بهتر است تیمم کند یا برف به صورت و بدن و سر خود بکشد؟ فرمود: برف در صورتى که سر و بدنش را تر کند بهتر است.

اگر نتوانست با برف غسل کند تیمم بگیرد.

پرسیدم شخص مى‏تواند دو چشمش را در نماز عمدا ببندد؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى در نماز است، مى‏فهمد بادى از او خارج شد اما استشمام بو نمى‏کند و صدائى نمى‏شنود؟ فرمود: نماز و وضویش را اعاده مى‏کند و آنچه از نماز خوانده به حساب نمى‏آورد، در صورتى که به یقین بداند.

پرسیدم شخصى احساس باد در شکم مى‏نماید. دست بر دماغ مى‏گذارد و از مسجد عمدا خارج مى‏شود تا باد از او خارج شود، بعد برمى‏گردد و نماز مى‏خواند بى‏آنکه وضو بگیرد آیا کافى است؟ فرمود: صحیح نیست، مگر اینکه وضو بگیرد و آنچه در نماز خوانده رها مى‏کند.

پرسیدم وقتى از تشهد دو رکعت اول مى‏خواهد حرکت کند چگونه حرکت نماید دو دست و دو زانویش را به زمین مى‏گذارد بعد حرکت مى‏کند؟ چگونه انجام دهد؟ فرمود: هر کار خواست مى‏کند. اشکال ندارد.

پرسیدم شخصى در مسجد مى‏تواند عمامه یا عرقچین خود را زیر پیشانى بگذارد؟ فرمود: نه، باید پیشانى روى زمین قرار گیرد.

پرسیدم شخصى دو رکعت نماز صبح را نخواند تا وارد مسجد مى‏شود و امام ایستاده در نماز است چه بکند؟ فرمود: وارد نماز آنها مى‏شود و آن دو رکعت را رها مى‏کند. وقتى خورشید برآمد قضا مى‏کند. (منظور دو رکعت نافله صبح است) پرسیدم شخص مى‏تواند در نماز چشم به آسمان بیاندازد؟ فرمود: اشکالى‏

                        ص: 275

ندارد. (1) پرسیدم زنى که شوهر بر او غضبناک است آیا نمازش صحیح است یا چگونه است حال او؟ فرمود: پیوسته در حال گناه است، تا شوهر از او راضى شود.

پرسیدم اشخاصى مشغول صحبت مى‏شوند تا یک ثلث از شب مى‏گذرد یا بیشتر، همه حرکت کنند و نماز عشا را بخوانند یا به جماعت برگزار کنند، کدام بهتر است؟ فرمود: در جماعت بخوانند بهتر است.

پرسیدم شخصى در نماز واجب، سوره نجم را مى‏خواند بعد به رکوع مى‏رود سپس حرکت مى‏نماید و بقیه نماز را مى‏خواند؟ فرمود: سجده مى‏کند (براى سجده واجبى که در سوره نجم هست) بعد حرکت مى‏کند و سوره حمد را مى‏خواند سپس به رکوع مى‏رود، این یک کار اضافى است در نماز واجب دو مرتبه نکند سجده را در فریضه مى‏خواند.

پرسیدم مردى در نماز است. خیال مى‏کند جامه‏اش پاره شده یا چیزى به آن رسیده، مى‏تواند در حال نماز جامه خود را بررسى نماید؟ فرمود: اگر در جلو لباس یا دو طرف آن است اشکالى ندارد، اما اگر پشت است توجه به آن نکند که صحیح نیست.

پرسیدم شخص مى‏تواند پشت درخت خرماى میوه‏دار نماز بخواند؟ فرمود:

اشکالى ندارد.

پرسیدم شخص مى‏تواند در میان درختان تاک نماز بخواند وقتى انگور دارد؟

فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى به پشت گربه دست کشیده مى‏تواند قبل از شستن دست نماز بخواند؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم امامى پیش نماز مسافرین است. مسافرها چگونه نماز بخوانند؟ فرمود:

آنها دو رکعتى مى‏خوانند، امام بقیه نماز را مى‏خواند. وقتى سلام داد و تمام کرد آنها نیز مى‏روند.

                        ص: 276

    281    بخش هفدهم اخبارى که على بن جعفر از برادر خود موسى بن جعفر علیه السلام نقل کرد به غیر روایتى که حمیرى نقل مى‏کند، در اینجا مجموع آنها را نقل کردیم چون مختصر اختلافى با اخبار حمیرى دارد و اخبار حمیرى را در بخشهاى مربوط به آن متفرق نموده‏ایم. .....  ص : 237

 

پرسیدم شخص مى‏تواند نماز بخواند با اینکه جلو او الاغى ایستاده؟ فرمود: در فاصله خود و او یک نى یا چوب یا چیزى مى‏گذارد و بعد نماز مى‏خواند، اشکالى ندارد. گفتم اگر این کار را نکرد آیا باید نمازش را دو مرتبه بخواند یا چیزى بر او هست؟ فرمود: نمازش را اعاده کند، چیزى بر او نیست. (1) پرسیدم شخصى یک ثلث از حج خود را به میتى مى‏بخشد و یک ثلث را به شخص زنده؟ فرمود: براى میت صحیح است اما براى زنده صحیح نیست.

پرسیدم شخصى بر خود لازم شمرده که در کوفه یک ماه روزه بگیرد و در مدینه یک ماه و در مکه یک ماه. بعد چهارده روز در مکه روزه گرفت، مى‏تواند برگردد پیش خانواده خود و روزه کوفه را بگیرد؟ فرمود: اشکالى ندارد و چیزى بر او نیست.

پرسیدم مردى دختر خود را به ازدواج پسرى که مخنث است (ظاهر مردى را دارد ولى قدرت مجامعت ندارد) این کار صحیح است؟ فرمود: اگر در او نابکارى و فاحشه‏اى نیست به ازدواج درآورد.

پرسیدم چند نفر آزاد با چند برده یک غلام را مى‏کشند چه باید بکنند؟ فرمود:

غلامها را باید کشت و آزادها دیه دهند.

پرسیدم شخصى وصیت مى‏کند وقتى مردم، کنیزم فلانى آزاد است. زنده مى‏ماند تا چند فرزند از او متولد مى‏شود بعد مى‏میرد. حال او چگونه است؟ فرمود:

کنیز آزاد است، اما بچه‏ها برده هستند.

پرسیدم مردى جامه خود را بر شانه مى‏افکند و به زمین مى‏خورد یا زیر بغل مى‏اندازد. این کار صحیح است؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى به غلام خود مى‏گوید برادرم پسرم، آیا صحیح است؟ گفت اشکالى ندارد.

پرسیدم چهارپا ادرار مى‏کند. ادرارش به مسجد یا دیوار مى‏رسد. مى‏توان نماز خواند در آنجا قبل از شستن؟ فرمود: خشک باشد اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى در حال جماع یا رفتن به مستراح انگشترى دارد که نام خدا یا

                        ص: 277

آیه‏اى از قرآن در آن هست آیا صحیح است؟ فرمود: نه. (در نسخه دیگرى است که اشکال ندارد) (1) پرسیدم نشست و برخاست و نماز بر پوست حیوانات درنده و خرید و فروش و سوار شدن بر آنها (که زین اسب مثلا باشد) آیا صحیح است؟ فرمود: اشکالى ندارد اگر سجده بر آن نکند.

پرسیدم شخصى بر اوست روزه سه روز در ماه. آیا روزه قضا بگیرد با اینکه در همان ماهى است که آن سه روزش را روزه نگرفته؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى روزه سه روز در ماه را تأخیر مى‏اندازد و تا آخر ماه بطورى که دیگر نمى‏تواند پنج شنبه آخر را درک کند مگر با جمع کردن با چهارشنبه آیا کافى است؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى روزه سه روز در ماه که به گردنش هست پشت سر هم مى‏گیرد.

قضاى آن صحیح است یا باید فاصله بیاندازد؟ فرمود: هر طور مایل است.

پرسیدم مردى زنش را طلاق داده یا زنش مرده است. بعد زنا مى‏کند، آیا باید او را سنگسار کرد؟ فرمود: آرى.

پرسیدم زنى را طلاق داده‏اند. یک سال پس از طلاق یا بیشتر زنا کرده، آیا باید او را رجم کرد؟ فرمود: آرى.

پرسیدم شخصى مشغول طواف است یادش مى‏آید که جنب بوده آیا طواف خود را قطع کند؟ فرمود: طواف را قطع مى‏کند و آنچه طواف کرده حساب نمى‏کند.

پرسیدم جنب دست خود را در آبى فرو مى‏برد که مى‏خواهد خویشتن را شستشو دهد قبل از شستن دست خود اشکالى دارد؟ فرمود: اگر دستش آلوده به جنابت نشده اشکالى ندارد، اما اگر قبل از وارد کردن در آب دستش را بشوید من مایل‏ترم.

پرسیدم ولد زنا شهادتش پذیرفته است و مى‏تواند پیش نماز شود؟ فرمود:

شهادتش پذیرفته نیست و نمى‏تواند پیش نماز شود.

                        ص: 278

پرسیدم اگر کسى کنیزى را پیدا کند، پیداکننده مى‏تواند با او همبستر شود؟

فرمود: نه، فقط مى‏تواند آن را بفروشد در مقابل مخارجى که برایش نموده. (1) پرسیدم آب زیادى گوسفند، گاو، شتر را مى‏توان آشامید و وضو گرفت؟ فرمود:

اشکالى ندارد.

پرسیدم آب در مستراح مى‏ریزد و ترشح به لباس مى‏کند چه کار باید کرد؟

فرمود: اگر خشک باشد اشکالى ندارد. (شاید منظور اینست که نجاست همراه آن نباشد).

پرسیدم ملخ را صید مى‏کنند بعد از صید مى‏میرد. مى‏توان آن را خورد؟ فرمود:

اشکالى ندارد.

پرسیدم ملخ مرده در دریا یا صحرا است مى‏توان آن را خورد؟ فرمود: نخور.

پرسیدم تشک پر پشم است و ادرار به آن رسیده. چگونه آن را بشویند؟ فرمود:

ظاهر آن را مى‏شویند بعد آب روى آن مى‏ریزند در محلى که ادرار فرو رفته تا آب از آن طرف لحاف (یا تشک) برآید.

پرسیدم بالاى سقف مستراح است باران بر آن مى‏بارد. آب چکه مى‏کند. از ترشح آن به لباس مى‏رسد. مى‏تواند قبل از شستن بر آن نماز بخواند؟ فرمود: اگر از آب باران جارى شود اشکالى ندارد که نماز با آن بخواند.

پرسیدم موش به لباس مى‏خورد مى‏توان با آن نماز خواند؟ فرمود: اگر موش تر نباشد اشکالى ندارد و اگر تر باشد بشوى به جایى که با لباس برخورد کرده. سگ هم همین طور است.

پرسیدم اضافه آب اسب و قاطر و الاغ را مى‏توان آشامید و وضو گرفت؟

فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم نماز روى بوریاهاى نصرانیان و یهودان که بر آن نشسته‏اند در خانه‏هایشان صحیح است؟ فرمود: روى فرش آنها نماز نخوان.

پرسیدم موش و مرغ و کبوتر و نظائر آنها پا مى‏گذارد روى مدفوع بعد روى‏

                        ص: 279

لباس مى‏روند، باید شست؟ فرمود: اگر چیزى دیده شود از آثار پاى آنها بشوى و گر نه اشکالى ندارد. (1) پرسیدم مرغ و کبوتر و گنجشک و نظائر آنها به مدفوع برخورد مى‏کنند بعد داخل آب مى‏شوند مى‏توان با آن آب وضو گرفت؟ فرمود: نه، مگر آب زیاد باشد به اندازه کرّ.

پرسیدم کلپاسه و وزغ و مار در آب مى‏افتد نمى‏میرند مى‏توان از آب آن وضو گرفت؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم عقرب و سوسک و پشه آنها در خم یا کوزه مى‏میرند. مى‏توان از آن وضو گرفت؟ فرمود: اشکالى ندارد.

پرسیدم شخصى ماه رمضان در سفر است. در محلى اقامت مى‏گزیند. لازم است روزه بگیرد؟ فرمود: نه، مگر تصمیم ماندن ده روز داشته باشد. وقتى تصمیم گرفت روزه را مى‏گیرد و نماز را تمام مى‏خواند.

پرسیدم شخصى چند روز روزه ماه رمضان قرض دار است و در مسافرت است.

اگر قصد اقامت در محلى را بنماید مى‏تواند قضاى روزه‏اش را بگیرد؟ فرمود: نه، مگر قصد اقامت ده روز را داشته باشد.

پرسیدم نماز خورشید گرفتن چگونه است؟ فرمود: هر وقت مایل است نماز را مى‏خواند و هر سوره‏اى مى‏خواند، جز اینکه قرائت مى‏خواند به رکوع مى‏رود باز نماز قرائت مى‏خواند و به رکوع مى‏رود باز قرائت و رکوع و قرائت مى‏خواند در رکوع، تا چهار رکوع و در رکوع پنجم به سجده مى‏رود بعد حرکت مى‏کند همین کار را تکرار مى‏نماید.

پرسیدم زنى را که طلاق دهند چقدر عده دارد؟ فرمود: سه حیض و عده نگه مى‏دارد از اول طلاق.

پرسیدم مرد یک طلاق یا دو طلاق مى‏دهد بعد زن را رها مى‏کند تا عده‏اش تمام شود. حال چنین زنى چگونه است؟ فرمود: اگر رهایش کرد که دیگر او را

                        ص: 280

نمى‏خواهد از او جدا مى‏شود برایش حلال نیست مگر با مرد دیگرى ازدواج کند اما اگر ترک کرد و تصمیم رجوع داشت بعد یک سال گذشت او به رجوع شایسته‏تر است. (1) پرسیدم صدقه را وقتى نگرفته جایز است براى صاحبش؟ فرمود وقتى پدر صدقه بر فرزند صغیر خود بدهد جایز است زیرا او قبض مى‏کند براى فرزندش وقتى صغیر است. اگر بچه کبیر باشد جایز نیست مگر قبض کند.

پرسیدم مردى صدقه داده به مرد دیگرى، اما او هنوز صدقه را تصرف نکرده.

آیا جایز است؟ فرمود جایز است چه تصرف کرده باشد و چه تصرف نکرده باشد.

پرسیدم مردى مالى را کرایه کرده تا مکان معینى از آن محل رد شود و بگذرد.

چهارپا مرد و سقط شد. چه باید بکند؟ فرمود: اگر از آن محل تجاوز کرده مستاجر و ضامن است.

پرسیدم شخصى چهارپائى را کرایه کرده و به دیگرى واگذار نموده و چهارپا سقط شد و مرد. بر او چیست؟ اگر شرط کرده دیگرى جز او سوار نشود ضامن آن است، اما اگر حرفى نزده چیزى بر او نیست.

پرسیدم شخصى مال سوارى را کرایه کرد. افتاد در چاه و اعضایش شکست. چه باید بکند؟ فرمود: او ضامن است. باید مال سوارى را ببندد. اگر گواه آورد که بسته و محکم نموده چیزى بر او نیست.

پرسیدم شتر مست مى‏شود و کسى را مى‏کشد. برادر مقتول شتر را مى‏کشد. چه باید بکنند؟ فرمود: صاحب شتر باید دیه مقتول را بدهد و کشنده شتر باید قیمت شتر را بپردازد.

پرسیدم مردى در اختیارش کنیزى هست که متعلق به دو نفر است. یکى از آن دو نفر به او مى‏گوید من منصرف شده‏ام که کنیزم را از تو بگیرم و سهم خود را مى‏فروشم به دیگرى. سهم خودش را مى‏فروشد. خریدار مى‏گوید من کنیزم را مى‏خواهم. آیا زنش بر او حرام مى‏شود؟ فرمود: اگر خریدار غیر از کسى است که با او

                        ص: 281

    287    مناظره‏اى از هشام .....  ص : 285

 

ازدواج کرده، طلاق به دست اوست. اگر خواست جدائى مى‏اندازد بین آن دو و گر نه رهایش مى‏کند با او باشد. زن براى شوهر حلال است و بر همان ازدواج هستند تا مشترى کنیز خود را بگیرد. اما اگر به ازدواج مجدد درآورد، در این صورت طلاق در اختیار شوهر اوست، به دست صاحب کنیز نیست. (1) پرسیدم مرد براى فرزندش زنى گرفته در حالى که صغیر است. آن پسر با زن خود دخول مى‏کند. مهر آن زن باکى است بر پدر یا پسر؟ فرمود: مهر بر پسر است.

اگر چیزى نداشته باشد به گردن پدر است. اگر ضامن فرزند خویش باشد یا ضامن نباشد، وقتى به ازدواج او درآورده در حال صغیر بودن او.

پرسیدم شخصى آزاد کنیزى که مال دو نفر است به ازدواج درآورده. یکى از دو نفر مى‏خواهد کنیز را از او بگیرد آیا مى‏تواند؟ فرمود: طلاق به دست شوهر است.

صحیح نیست براى هیچ کدام از دو شریک، که او را طلاق بدهند و کنیز را بگیرند.

پرسیدم خم آبى است که در آن هزار رطل آب مى‏باشد. در آن قطره ادرارى ریخته. آیا مى‏توان آشامید یا وضو گرفت؟ فرمود: صحیح نیست.

پرسیدم در یک دیگ هزار رطل که در آن آب گوشت مى‏پزند داخل دیگ مقدارى خون ریخته مى‏توان آن را خورد؟ فرمود: وقتى پخت بخور، اشکالى ندارد.

پرسیدم موشى در چاهى افتاده و مرده است. مى‏توان با آن آب وضو گرفت؟

فرمود: هفت دلو از چاه آب بکش، بعد وضو بگیرد، اشکالى ندارد.

پرسیدم موشى در چاهى افتاده، بیرون آورده‏اند که تکه تکه شده، مى‏توان وضو گرفت از آب چاه؟ فرمود: بیست دلو مى‏کشى. وقتى قطعه قطعه شد بعد وضو مى‏گیرى. اشکال ندارد.

پرسیدم بچه‏اى ادرار کرده در چاهى. مى‏توان از آن آب وضو گرفت؟ فرمود:

تمام آب را باید کشید.

پرسیدم مردى دست به میت زده. آیا باید غسل کند؟ فرمود: اگر میت سرد نشده باشد غسل ندارد. اگر سرد شده باشد وقتى دست زد باید غسل کند.

                        ص: 282

پرسیدم در چاهى شراب ریخته. مى‏توان وضو گرفت از آن آب؟ گفت: صحیح نیست مگر همه آب را بکشند. (1) پرسیدم مرد صدقه‏اى را در راه خدا مى‏دهد. قطعى مى‏تواند از صدقه خود برگردد؟ فرمود: وقتى صدقه در راه خدا داد، مال مساکین و ابن السبیل است، نمى‏تواند برگردد.

پرسیدم مرد مى‏تواند نماز یا روزه بگیرد از طرف بعضى اموات خود؟ فرمود:

آرى، هر چه مى‏خواهد نماز مى‏خواند و به میت مى‏دهد. وقتى به میت بخشید، متعلق به او مى‏شود.

                        ص: 283

 (1)

بخش هجدهم احتجاج اصحاب امام علیه السلام با مخالفین‏

 (2) سید مرتضى رضى الله عنه در کتاب فصول مى‏نویسد: شیخ فرمود:

ضرار بن عمرو ضبى پیش یحیى بن خالد برمکى رفت. یحیى به او گفت یا ابا عمرو علاقه دارى مناظره کنى با یکى از استوانه‏هاى شیعه؟ ضرار گفت: هر که را مایل هستى بیاور.

یحیى بن خالد از پى هشام بن حکم فرستاد و او را آورد. به او گفت: ابا محمد! این شخص ضرار است. او را در قدرت عقیده‏شناسى مى‏شناسى و مى‏دانى که در عقیده با تو مخالف است. در مورد امامت با او سخن بگو. گفت بسیار خوب. آنگاه توجه به ضرار نموده، گفت: یا ابا عمرو بگو ببینم باید در ولایت و تبرّى به کدام یک از این دو مى‏توان اعتماد نمود؟ بر شخصیت و مقام ظاهرى یا باطنى؟

ضرار در پاسخ گفت: بر شخصیت ظاهرى، زیرا از باطن جز خدا کسى خبر ندارد مگر به وسیله وحى. هشام حرکت نموده گفت: بگو ببینم کدام یک از آن دو مرد بیشتر دفاع با شمشیر در مقابل پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى‏کرد و دشمنان خدا را مقابل آن جناب بیشتر کشت و بیشتر در جنگ‏ها مؤثر بود على بن ابى طالب یا ابا بکر؟ ضرار در جواب گفت: على بن ابى طالب، اما ابا بکر یقین بیشترى داشت.

هشام گفت این مطلب در ارتباط با باطن است که قرار شد در آن مورد بحث نکنیم ولى خود اعتراف کردى که على علیه السلام با ظاهر کار خود مقامى را در

                        ص: 284

ولایت داشت که ابا بکر نداشت. ضرار گفت: صحیح است، این ظاهر است.

سپس هشام گفت: اگر باطن با ظاهر مساوى بود مگر این فضیلت نیست که غیر قابل دفع است؟ ضرار جواب داد: آرى. هشام گفت: مگر نمى‏دانى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به على علیه السلام فرمود: تو نسبت به من مانند هارون هستى نسبت به موسى، جز اینکه پیامبرى بعد از من نیست. ضرار گفت صحیح است.

هشام گفت: مگر مى‏شود چنین حرفى را به على علیه السلام بزند جز اینکه على در نزد او در باطن مؤمن است؟ گفت: نه. هشام گفت: پس ظاهر و باطن على علیه السلام هر دو مساوى شد و براى دوست تو نه ظاهرى هست و نه باطن الحمد لله. (1)

مناظره دیگر هشام‏

 (2) شیخ گفت یحیى بن خالد برمکى در حضور هارون الرشید از هشام بن حکم پرسید آیا مى‏شود حق در دو حجت مخالف باشد؟ هشام جواب داد نه. یحیى گفت اینک بگو دو نفر در یک مسأله دینى اختلاف دارند و نزاع مى‏کنند خالى از این نیست، یا هر دو محق باشد یا هر دو یاوه سرا، یا یکى بر حق و دیگرى بیهوده گو.

هشام گفت صحیح است، اما نمى‏توانند هر دو محق باشند به دلیل سخنى که قبلا گفتم در این موقع یحیى گفت پس بگو ببینم.

على و عباس که پیش ابا بکر شکایت کردند در میراث کدامیک محق بودند و کدامیک مبطل. چون تو گفتى نمى‏تواند هر دو محق و هر دو مبطل باشند.

هشام گفت با خود فکر کردم اگر بگویم على بیهوده ادعا مى‏کرد کافر شده‏ام و از مذهب خارج مى‏شوم، اما اگر بگویم عباس بیخود ادعا مى‏کرد، گردنم زده مى‏شد.

سؤالى کرده بود که قبلا از من نشده بود و جوابى برایش آماده نکرده بودم. از این دعاى امام صادق علیه السلام یادم آمد که فرمود: هشام پیوسته در تائید روح القدس خواهى بود تا وقتى ما را کمک مى‏کنى فهمیدم من خوار نخواهم شد. جواب به نظرم آمد در همان حال.

                        ص: 285

گفتم هیچ کدام خطائى نکرده بودند و هر دو محق بودند، این مسأله در قرآن نظیر دارد در داستان داود چنانچه خداوند مى‏فرماید هَلْ أَتاکَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ تا این آیه خَصْمانِ بَغى‏ بَعْضُنا عَلى‏ بَعْضٍ اینک بگو کدام فرشته بر حق و کدام بر باطل بود یا مى‏گوئى هر دو خطاکار بودند، هر جوابى بدهى من هم همان جواب را خواهم داد.

یحیى گفت من نمى‏گویم آن دو فرشته خطا کرده‏اند مى‏گویم هر دو صحیح مى‏گفتند زیرا آن دو با هم واقعا اختلافى نداشتند و نه در حکم اختلاف داشتند این حرف را زدند تا داود را متوجه اشتباه خود بکنند و او را متوجه حکم نمایند.

گفتم همین طور على و عباس اختلافى در حکم نداشتند و در واقع مخاصمه نداشتند این اختلاف را ابراز کردند تا ابا بکر را متوجه اشتباهى بکنند و او را بر خطایش آگاه سازند و بفهمانند که در میراث به آن دو ستم روا داشته. آنها شکى در کار خود نداشتند، کار آنها عینا مانند کار آن دو فرشته بود. یحیى نتوانست حرفى بزند. رشید از جواب من خوشش آمد.

 (1)

مناظره‏اى از هشام‏

 (2) شیخ نیز گفت: هارون الرشید مایل بود مناظره هشام را با خوارج مشاهده کند.

دستور داد هشام بن حکم و عبد الله بن یزید اباضى را آوردند. هارون در جایى قرار گرفت که سخن آنها را بشنود ولى او را نبینند. این مناظره در حضور یحیى بن خالد بود.

یحیى به عبد الله بن یزید گفت سؤالى از هشام بکن. هشام گفت ما با خوارج سؤالى نداریم. عبد الله گفت چطور؟ زیرا شما گروهى هستید که با ما بر ولایت على و تعدیل او و اقرار به امامتش هم عقیده بودید، بعد از ما جدا شدید در عداوت و بیزارى از او ما بر همان اجماع هستیم و گواهى شما را مى‏پذیریم. این اختلاف شما به عقیده ما ضررى نمى‏رساند و ادعایتان مورد قبول نیست زیرا اختلاف نمى‏تواند

                        ص: 286

مقابله با اتفاق و هم آهنگى نماید. گواهى دشمن براى دشمنش پذیرفته است ولى شهادت علیه او مردود است. (1) یحیى بن خالد گفت نزدیک مغلوب نمودن او رسیدى ولى بیشتر ادامه بده که امیر المؤمنین این کار را دوست مى‏دارد. هشام گفت اشکالى ندارد اما استدلال ما گاهى به جایى مى‏رسد که دقیق است و زود نمى‏توان فهمید. ممکن است یکى از ما دو نفر به معانده برخیزیم و یا واقعا نفهمیم اگر واقعا مایل است با هم بحث کنیم یک نفر را قرار بدهد بین ما و او حکومت کند، اگر خارج از جاده شدم مرا برگرداند و اگر او ستمگرى کرد متوجهش نماید.

عبد الله بن یزید گفت هر کسى را مایلى انتخاب کن، من راضیم. هشام گفت ولى من مى‏گویم اگر از اصحاب من باشد ممکن است تعصب بى‏جا به خرج دهد و اگر از یاران تو باشد ممکن است علیه من حکم کند، اگر مخالف عقیده من و تو باشد نه من و نه تو به او اطمینانى نداریم. به همین جهت یک نفر از یاران تو یک نفر از اصحاب من انتخاب مى‏کنیم که آن دو نفر ناظر استدلال من و تو باشند و به حق حکومت کنند. عبد الله بن یزید گفت خوب انصاف دادى، من هم انتظار همین نظر را از تو داشتم.

هشام روى به یحیى به خالد نموده گفت من او را مغلوب کردم و تمام پایه‏هاى اعتقادى او را به سادگى واژگون کردم، دیگر چیزى ندارد بگوید و لازم به مناظره نیست. گفت در این موقع پرده بالا رفت و یحیى بن خالد گوش داد. هارون گفت این مرد مدعى است که متکلم و مذهب‏شناس شیعه است، با این مرد هم آهنگ شد و مناظره‏اى نکرد، بعد ادعا کرد که من او را مغلوب کرده‏ام و اعتقادش را به باد دادم.

بگو این ادعاى خود را ثابت نماید.

یحیى بن خالد به هشام گفت امیر المؤمنین مى‏گوید این ادعاى خود را ثابت کن. هشام گفت اینها با ما پیوسته به روایت على بن ابى طالب هم اعتقاد بودند تا جریان حکمین پیش آمد به واسطه حکم قرار دادن على علیه السلام را کافر دانستند و گمراه به شمار آوردند و این همان جهت امتیاز و مشخصات مذهبى آنها است. اینک‏

                        ص: 287

    292    بخش نوزدهم مناظرات حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام با ملل مختلف و ادیان در حضور مأمون و دیگران .....  ص : 291

 

خود این مرد حکم قرار داد، با اینکه سرآمد چنین عقیده‏ایست بى‏آنکه ضرورتى ایجاب نماید. دو مرد مختلف را به عنوان حکم پذیرفت که یکى مخالف عقیده اوست و او را نسبت به کفر مى‏دهد، دیگرى مذهب او را مى‏پسندد، اگر این کار را صحیح انجام داده على علیه السلام به انجام آن شایسته‏تر است و اگر خطا کرده و کافر شده دیگر احتیاجى نداریم به مناظره، زیرا خود گواه شده است بر کفر خویش. توجه به اینکه خودش کافر است یا مؤمن مهم‏تر است از اینکه على علیه السلام را کافر مى‏داند یا نه. هارون خوشش آمد دستور داد به او جایزه بدهند.

 (1)

مناظره‏اى دیگر

 (2) شیخ ادام الله بقاه گفت هشام از بزرگترین یاران حضرت صادق علیه السلام بود، مردى فقیه و روایات زیادى نقل کرده، از صحابه حضرت صادق علیه السلام به شمار مى‏رفت و خدمت حضرت موسى بن جعفر علیه السلام نیز رسیده بود، او را ابا محمد و ابا الحکم مى‏گفتند و مولى بنى شیبان و ساکن کوفه بود. به مقامى در خدمت امام صادق علیه السلام رسید که روزى در منى وارد بر امام شد تازه موى بر گونه‏اش روئیده بود و در محضر امام شخصیت‏هاى بزرگ شیعه از قبیل حمران بن اعین و قیس ماصر و یونس بن یعقوب و ابى جعفر احول و دیگران حضور داشتند. او را بر تمامى آنها برترى بخشید با اینکه همه از او بزرگتر بودند در سنّ، وقتى متوجه شد که این برترى موجب ناراحتى اصحاب شد فرمود

هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و یده‏

این جوان یاور ما است با دل و دست و زبان.

روزى از امام علیه السلام از اسماء الله و اشتقاق آنها سؤال کرده بود. آن جناب جواب داد بعد به او فرمود: فهمیدى آن طور که بتوانى دشمنان ملحد ما را دفع کنى؟

عرض کرد آرى‏

قال ابو عبد الله علیه السلام نفک الله عز و جل به و ثبتک‏

خداوند تو را بهره‏مند کند از این و ثابت قدم بدارد تو را.

هشام گفت به خدا قسم از آن وقت تاکنون هیچ کس در توحید نتوانسته بر من‏

                        ص: 288

غلبه کند.