حق-خبر-جدیدترین-مهم ترین-اسلام-تبیین-طب-ضدشیطان-تحریف-وحدت-زمینه سازی جهت ظهور منجی-انسانیت-صلح-شیعه-نجات-اهل سنت حقیقی-
طب اسلامی طب معصومین طب انبیا, طب توحیدی طب جامع عافیت اللهی تغذیهابعادی تاثیر تغذیه حلال وطیب در انجام عمل صالح وتفوا صراط علی(ع)حق نمسکه-اولین شیعه حقیقی پیامبر(ص)حضرت علی(ع)-یالثارات الحسین-سلامتMonotheistic Medicine-The true followers of Moses and JesusThe best concepts in the most beautiful prayer-Unity medicine
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: درجستجوی حقیقت - ۱۳٩٠/۱٠/٢٥

 بقیه آداب(حلقه مفقود ونتیجه تلاش شیاطین جن وانس برای محو ان از زندگی مسلمین)قسمت دوم در ادامه مطالب


رازى گفته: ترائب زن استخوانهاى سینه او است تا آنجا که گردن بند آویزد و این قول همه لغت‏دانانست و سپس گفته در این آیه دو قول است 1- فرزند آفریده شود از آبى که از پشت مرد آید و از سینه زن 2- آفریده است از آبى که برآید از پشت مرد و سینه‏گاه او، و دلیل دوم گوینده دوم دو وجه است.

1- اینکه آب مرد تنها از پشتش آید و آب زن از سینه‏اش و بنا بر این آب میان هر دو وجود ندارد و این مخالف آیه است.

2- خدا بیان کرده که آدمى از آب جهنده خلق شود و این وصف آب مرد است و آنگه آن را وصف کرده میان صلب و ترائب است و این دلیل شود که فرزند تنها از آب مرد است و آنها که قول اول را گفتند جواب دادند از دلیل اول باینکه رواست گفته شود خیر بسیارى از میان این دو برآید گرچه با هم جدا باشند و بعلاوه مرد و زن که بهم پیوستند یک تن واحد شوند و این تعبیر خوش باشد و از دلیل دوم باینکه در اینجا نام جزء بر کل اطلاق شده و چون جزئى از دو بخش منى جهنده است این نام را بمجموع دادند و گفته‏اند دلیل بر اینکه فرزند از هر دو آفریده شود اینست که منى مرد بتنهائى کوچک است و کافى نیست و روایت شده که چون آب مرد غالب باشد پسر گردد و باو ماند و خویشانش و چون آب زن غالب باشد باو و خویشانش ماننده‏تر گردد و این دلیل صحت قول اول است.

سپس گفته: بیدینان بر این آیه خرده گرفتند که اگر مقصود از خروج میان صلب و ترائب اینست که منى از آنجا درآید درست نیست زیرا منى از فضله هضم چهارم است و از همه اجزاء تن برآید تا از هر عضوى طبع و خاصیت آن را گیرد و آماده شود که مانندى از آن با همه اعضاء پدید گردد، از این رو گفته‏اند هر که در جماع افراط کند ناتوانى بر همه اعضایش چیره گردد، و اگر منظور اینست که بیشتر منى از آنجا است سست است زیرا بیشتر منى از مغز تراود و دلیلش اینست که بمغز ماند و آنکه پرجماع کند نخست دو چشمش ناتوان شوند. و اگر مقصود اینست که آنجا جایگاه منى است باز هم سست است زیرا جایگاهش‏ رگهاى منى‏گیر است و آنها چند رگه بهم پیچیده نزد خایه، و اگر مقصود اینست که مخرج منى آنجا است باز هم سست است زیرا محسوس است که چنین نیست.

و جواب اینست که بى‏تردید کمک مغز در تولید منى بیشتر است از اعضاء دیگر و او را جانشینى است که مغز حرام پشت است و تیره‏هاى بسیارى دارد که به جلو بدن کشیده شده‏اند که همان ترائب است، و از این رو خدا این دو عضو را نام برده بعلاوه سخن شما در کیفیت تولد منى و تولد اعضاء از آن صرف توهم است و گمانى سست و سخن خدا پذیراتر است.

[روایات‏]

مناقب بسندى آورده که ابو حنیفه نزد امام صادق علیه السّلام آمد و آن حضرت بوى گفت: بول نجس‏تر است یا منى؟ پاسخ داد، بول، فرمود: بنا بر قیاس تو باید غسل از بول واجب باشد نه منى، با اینکه خدا غسل را در منى واجب کرده نه در بول، سپس فرمود: چون منى در اختیار است و از همه تن بیرون آید و در روز یک بار باشد و بول‏

در روز چند بار.

ابو حنیفه گفت: چگونه از همه تن برآید و خدا فرموده: «از میان صلب و ترائب برآید» امام علیه السّلام فرمود: آیا خدا فرموده از جز آنجاها برنیاید، سپس فرمود: چرا حیض نبیند زن چون آبستن شود؟ گفت: نمیدانم، فرمود: خدا خون را بند آورده و غذاى فرزند کرده...در تفسیر نعمانى: بسندى که پرسش شد امیر المؤمنین از نمونه‏هاى آفرینش فرمود: بر سه روش باشند چون خلق اختراع و بى‏مایه مانند اینکه خدا فرموده «آفرید آسمانها و زمین را در شش روز، 53- الاعراف» و آفرینش دگرگونى چون قول خدا- تعالى «مى‏آفریند شما را در شکم مادرهاتان آفرینشى بدنبال آفرینشى در ظلمتهاى سه‏گانه «32- الزمر» و قولش «او است که آفرید شما را از خاک و سپس از نطفه، 68- المؤمن» و یا خلق تقدیر است چنانچه بعیسى فرمود: «و چون آفریدى از گل بمانند پرنده- 113- المائده». در کافى (ج 6- ص 53): بسندى از یکى از اصحاب که مردى را دو پسر بچه در یک شکم آمدند و امام ششم باو مبارکباد گفت: فرمود: کدام بزرگترند پاسخ داد آنکه نخست بدنیا آمده؟ امام فرمود آنکه دنبال‏تر آمده بزرگتر است نمیدانى که باو نخست آبستن شده و آن دیگر بر او در آمده و راه را بر او بسته و او نتوانسته جلوتر بدراید تا او برآید و آنکه بدنبال آید بزرگتر است.

در کافى (ج 6 ص 53) بسند عدّه که امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: بچه شش ماهه میماند و 7 ماهه و 9 ماهه معروف‏تر است و 8 ماهه نمیماند. و از همان: بسندى از ابى جعفر علیه السّلام که راوى گوید: پرسیدمش نهایت ماندن بچه در شکم مادر چیست؟ مردم گویند بسا سالها در شکم او بماند فرمود:

دروغ گویند: دورترین مدت آبستنى نه ماه است و اگر ساعتى فزاید مادر را بکشد پیش از آنکه برآید. و از همان: بسندش از محمّد بن مسلم که نزد امام ششم نشسته بودم و ناگاه @یونس بن یعقوب ناله کنان آمد امام علیه السّلام باو فرمود: چرا ناله کنى؟ گفت: طفلى دارم که همه شب را در آزارش بودم، فرمود: اى یونس پدرم بمن باز گفت: از پدرش تا برسول خدا جدّم که جبرئیل فروشد و رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلم و على علیه السّلام هر دو ناله میکردند، جبرئیل گفت: اى دوست خدا چرا نالانت بینم؟ رسول خدا فرمود: براى دو کودکمان که از گریه آنها آزار کشیدیم، جبرئیل گفت: خاموش باش اى محمّد که بزودى شیعه‏ها براى آنها آیند که گریه آنها لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ باشد تا هفت ساله شوند، و پس از آن گریه‏اش آمرزش خواهى براى پدر و مادر است تا بحد بلوغ رسند و از آن پس هر حسنه آرند براى والدین است و گناهش بر آنها نیست. (2) بیان: گریه‏اش لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ است بسا باین معنى است که ثواب تهلیل براى پدر و مادرش دارد. (3) 7- در علل و در عیون (ج 1 ص 257): بسندى از یاسر خادم که شنیدم امام رضا علیه السّلام میفرمود: هراسناکتر وضع مردم در سه جا است: روزى که زاید و از شکم مادر آید و دنیا را بیند و روزى که بمیرد و آخرت و اهلش بچشم بیند، و روزى که زنده شود و احکامى بیند که در دنیا ندیده، و خدا یحیى را در این سه سلامت داشت و آسوده ساخت که فرمود «درود بر او روزى که زاد و روزى که مرد و روزى که برانگیخته شود زنده» و عیسى بن مریم هم خود را در اینجا آسوده دانست و گفت «درود بر من روزى که زادم و روزى که بمیرم و روزى که زنده برآیم» سوره مریم. (4) 8- در مناقب (ج 4 ص 352) که عمران صابى از امام رضا علیه السّلام پرسید چرا مرد زن‏منش شود و زن مردمنش؟ فرمود: علتش اینست که چون زن آبستن شد بپسر و در رحم بجاى دختر قرار گرفت زن منش شود و اگر دختر بجاى پسر شد مردمنش گردد، چون بجاى پسر در رحم سمت راست است و جاى دختر سمت چپ و بسا زنى دو قلو زاید از یک‏

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 303

شکم و نشانش اینست که هر دو پستانش بزرگ شوند و اگر یکى بزرگ شود نشان آنست که یکى است جز اینکه اگر پستان راست بزرگتر است پسر است و اگر چپ دختر است و اگر هر دو پستان آبستن لاغر شوند بچه بیندازد گفت: بلندى و کوتاهى آدمى از کجا است؟ فرمود: از نطفه اگر وقتى بیرون آمد گرد شد قد بچه کوتاه شود و اگر دراز شد بلند شود. (1) 9- در تفسیر امام و در احتجاج (24): بسندى تا جابر بن عبد اللَّه که: ابن- صوریا از پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلم پرسید، فرزند از پدر باشد یا مادر؟ فرمود: استخوان و پى و رگ از مرد است، گوشت و خون و مو از زن، گفت درست گفتى اى محمّد، سپس گفت:

چگونه شود که فرزند تنها به عموهایش ماند نه دائیها و گاه همه بدائى ماند نه عموهایش؟ فرمود: آب هر کدام بالا دستى کند بر یارش مانندى از او است گفت: درست گفتى اى محمّد، بمن بگو از کسى که فرزند آرد و آنکه نیارد، فرمود: چون نطفه سرخ و تیره باشد فرزند نیارد و اگر زلال باشد فرزند آرد- الخبر. (2) 10- در احتجاج (29) از ثوبان که یک یهودى نزد پیغمبر آمد و گفت:

از تو چیزى پرسم که جز پیغمبر نداند فرمود: چه باشد؟ گفت مانندى فرزند بپدر یا مادرش فرمود: آب مرد سفید و سفت است و آب زن زرد و روان و چون آب مرد بالا گیرد بر آب زن فرزند پسر باشد باذن خدا عزّ و جلّ و مانندى از آنجا است، و چون آب زن بالا گیرد بر آب مرد فرزند دختر آید باذن خدا تعالى و مانندى از آنجا باشد- الخبر.

در علل (ج 1 ص 90): بسندى مانندش را دارد.

گویم: اخبار در این باره در باب نفس و احوالش بیایند. (3) 11- تفسیر على بن ابراهیم (346): بسندى از امام ششم علیه السّلام که چون بچه چهار ماهه شود زنده گردد. (4) 12- و هم او در (720) در تفسیر فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ،  خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ گفته: نطفه با نیرو از میان صلب و ترائب برآید، فرمود: پشت مرد و سینه زن.

آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار    ج‏4    308    روایات .....  ص : 300

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 304

 (1) 13- در کافى (ج 3 ص 163): بسندى از امام پنجم علیه السّلام که خدا عزّ و جلّ آفریننده‏ها آفریده و چون خواهد کسى آفریند بآنها فرماید از آن خاک که در کتابش فرموده «از آنتان آفریدیم و در آنتان باز گردانیم و از آنتان بار دیگر برآریم، 57- طه» برگیرند، و نطفه با آن خاک خمیر شود که از آن آفریده باید، پس از آنکه چهل شب در رحم بماند، و چون چهار ماهش تمام شود گویند پروردگارا چه خلق کنیم و آنها را هر چه خواهد از پسر یا دختر سفید یا سیاه فرماید، و چون از تن درآید آن نطفه خودش از تن برآید هر که باشد خردسال یا سالمند پسر یا دختر، و از این رو مرده را غسل جنابت دهند. (2) بیان: آفریدگاران یعنى از فرشته‏ها و خالقیت آنها بمعنى اندازه‏گیریست نه هستى بخشى، و ظاهرش اینست که همان منى اول از دهان یا چشم بدراید، و بسا خدا تا عمر دارد و زنده است جزئى از آن را در او نگهدارد و بسا که مقصود مانند آن باشد و علت غسل یکى است. (3) 14- در کافى (ج 3 ص 203): بسندى از حارث بن مغیره که شنیدم امام ششم علیه السّلام میفرمود: که چون نطفه در رحم افتد خدا عزّ و جلّ فرشته‏اى فرستد تا از آن خاک که در آن دفن شود برگیرد و بدان نطفه آمیزد و پیوسته دلش بدان جا گراید تا در آن بخاک رود. (4) 15- - الخبر. (5) 16- و در همان (ج 1 ص 88): بسندى از ابى بصیر که پرسیدم از امام ششم علیه السّلام‏

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 305

که مرد بسا بدائیهاش ماند و بسا به عموهاش؟ فرمود: راستش نطفه مرد سفید و سفت است و نطفه زن زرد و رقیق و اگر نطفه مرد بنطفه زن غالب شود مرد بپدر و عموهاش ماند و اگر نطفه زن بنطفه مرد غالب شود بدائیهاش ماند. (1) 17- و از همان: (00) بسندى از عبد اللَّه بن سنان که بامام ششم گفتم: نوزاد بپدر و عمش ماند، فرمود: چون آب مرد پیشى گرفت بآب زن فرزند بپدر و عمو ماند و چون آب زن پیش افتد فرزند بمادر و دائیش ماند. (2) 18- و از همان (0 ص 89): بسندش از انس بن مالک که عبد اللَّه بن سلام به پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلم گفت: چه چیز فرزند را بپدرش یا مادرش گرایاند؟ فرمود: چون آب مرد بر آب زن پیش افتد فرزند بدو گراید- الخبر. (3) بیان: در قاموس است که (نزع اباه و إلیه) یعنى بدو ماند، من گویم بسا مقصود از پیش افتادن غلبه باشد تا موافق خبر ابى بصیر گردد یا علو باشد تا موافق روایت ثوبان آید و جز او، و بسا هر کدام سبب باشند و میگویم مضمونهاى این اخبار از طریق عامه هم روایت شده است و در کتابهاشان هست (در اینجا خبرى و بیانى در جمع اخبار از عامه نقل کرده و بدنبالش گفته) چهار قسم مى‏شود، اگر آب مرد پیش افتد و هم بالا گیرد پسر آید و بعموهایش ماند و اگر آب زن پیش افتد و بالا گیرد دختر باشد و به عموهایش ماند- پایان.

 (در پاورقى ص 340 گفته) در همه نسخه‏هاى کتاب چنین است و ظاهر اینست که دو قسم از چهار قسم از عبارت افتاده‏اند و آن دو: اگر آب مرد پیش افتد و آب زن بالا گیرد پسر آید و مانند دائى باشد و اگر آب زن پیش افتد و بالا هم گیرد دختر آید و مانند دائیها باشد). (4) 19- در علل (0 ص 97): بسندى از امام ششم علیه السّلام که چون خدا خواهد کسى آفریند صورت پدرش را تا آدم گرد آرد و او را بصورت یکى از آنها آفریند و کسى نگوید او بمن نماند و بپدرانم نماند. (5) 20- و از همان (0 ص 89): بسندى از امیر المؤمنین علیه السّلام دو نطفه در رحم‏

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 306

بجنگند و هر کدام بیشتر باشند مانندى آرد، اگر از زن بیشتر باشد مانندى بدائیها آرد و اگر از مرد بیشتر باشد مانندى بعموها آرد. فرمود: منى 40 روز در رحم بچرخد، هر که خواهد بدرگاه خدا عزّ و جلّ دعا کند در این 40 روز باید پیش از آفریدن بچه.

سپس خدا فرشته ارحام را فرستد و آن را بگیرد و بدرگاه خدا بر آرد و تا خدا خواهد بایستد و گوید: خدایا پسر باشد یا دختر، خدا هر چه را خواهد بدو وحى کند و فرشته ثبت کند و سپس گوید: بار معبودا، بدبخت باشد یا خوش بخت و خدا عزّ و جلّ آنچه خواهد بدو وحى کند و فرشته ثبت کند و گوید: بار خدایا روزیش چند است؟ و عمرش چه، و آن را هم بنویسد و نویسد میان دو چشمش هر چه در دنیا باو رسد و او را برگرداند و در رحم نهد و اینست قول خدا عزّ و جلّ «نرسد هیچ مصیبت در زمین و نه بر شما جز در کتابیست پیش از آنکه او را آفرینیم، 22- الحدید». (1) 21- در علل (0 ص 276): بسندى تا آنجا که سلمان رضى اللَّه عنه- از على علیه السّلام پرسید از روزى بچه در شکم مادرش، فرمود: خدا تبارک و تعالى خون حیض را بسود او بند آورده و آن را روزى او سازد در شکم مادرش. (2) 22- و از همان (0 ص 284) بسندى از عبد الرحمن بن حماد که از امام هفتم علیه السّلام پرسیدم چرا بمرده غسل جنابت دهند، فرمود: خدا تبارک و تعالى بالاتر از اینست که هر چیز را بیواسطه آفریند، خدا را فرشته‏هاى آفریننده است چون خواهد کسى را آفریند آنان را فرماید تا از آن خاکى که خدا در کتاب خود فرموده «از آنتان آفریدیم و در آنتان باز گردانیم و از آنتان بار دیگر بر آریم، 57- طه» برگیرند و با نطفه جاگزین در رحم خمیر کنند، و چون آنها را خمیر کردند گویند پروردگارا چه خلق کنیم، خدا تبارک و تعالى هر چه خواهد از پسر یا دختر، مؤمن یا کافر سیاه یا سفید، خوش بخت یا بد بخت بآنها فرماید، چون بمیرد خود همان‏

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 307

نطفه از او روان شود نه جز آن، و از اینجا است که میّت را باید غسلى چون غسل جنابت داد. (1) بیان: فرشته‏ها دواند و جمع در اؤلئک مجاز است یا دو نوعند و هر زنى دو تا دارد. (2) 23- در محاسن: بسندى از امام ششم علیه السّلام که خدا تبارک و تعالى در قرآن میفرماید: «البته آدمى را در کبد آفریدیم، 3- البلد» یعنى واداشته در شکم مادر رو بروى مادر، خوراکش از خوراک مادر است و نوشابه‏اش از نوشابه مادر و بنفس او نفس کشد، و پیمانى که خدا از او گرفته میان دو چشم او است، و چون زادنش نزدیک گردد فرشته‏اى آید بنام زاجر و او را نهیبى زند و وارو گردد و سرش سرازیر شود تا خدا کار زایش را بزن و نوزاد آسان کند، و این جریان براى همه مردم است مگر آنکه سرکش باشد و چون او را نهیب زند بهراسد و وارو گردد و بزمین افتد و از نهیب آن فرشته گریانست و پیمان را فراموش کرده.

گویم: تمامش با شرحش در باب جوامع احوال دواب و انعام است. (3) 24- عیاشى: از عبد الملک بن اعین که: چون مردى زنا کند، شیطان هم آلتش را با او فرو کند و دو نطفه در آمیزند و خدا از هر دو آفریند و شرک شیطان باشد. (4) 25- و از همان: که محمّد بن مسلم گفت پرسیدم از امام ششم علیه السّلام از شرک شیطان که خدا فرماید «و شریکشان شود در مال و فرزند، 65- اسرى» فرمود: هر مال حرامى شریکى است با شیطان، و فرمود: با مرد باشد هنگام جماع و فرزند از نطفه او و مرد باشد در صورتى که بوجه حرام باشد. (5) 26- از علل محمّد بن على بن ابراهیم، علت اینکه آدم پس از چهل سال گوشت و خون شد اینست که در رحم و شکم نبود، و آشکار هم بود و پس از 40 سال گوشت و خون شد. (6) 27- در مناقب (ج 1 ص 200) از سلام بن مستنیر که در خبرى طولانى از ابى جعفر علیه السّلام آفرینش نوزاد را در شکم مادر ذکر کرده گفته: خدا فرشته‏اى بنام‏

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 308

 «زاجر» فرستد و باو نهیب زند و نوزاد بهراس افتد و برگردد و پاهایش بته شکم آیند تا خدا بیرون‏شدنش را به زن و بر نوزاد آسان کند، فرمود: اگر بماند نهیبى سخت‏تر باو زند و بهراسد و بزمین افتد هراسان و گریان از نهیب فرشته. (1) 28- در کافى: بسندى از سلام بن مستنیر که از ابى جعفر علیه السّلام از قول خدا «مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ، 5- الحج» پرسیدم فرمود مخلفه آن ذره‏ها بودند که در پشت آدم خدا آفرید و از آنها پیمان ستد و آنگه در پشت مردان و رحم زنان روانه‏شان کرد و آنانند که بدنیا آیند تا از آن پیمان بازرسی شوند، غیر مخلقه هر آدمى است که پیمان عالم ذر را ندیده چون نطفه‏ها که دور ریزند و بچه‏ها که پیش از دمیدن روح سقط شوند. (2) بیان: بنا بر این تاویل خلق بمعنى تقدیر است یعنى آنچه در عالم مقدر شده که جان گیرد یا مقدر نشده. (3) 29- در کافى (ج 6 ص 12): بسندش تا یکى از دو امام علیه السّلام در تفسیر قول خدا عزّ و جلّ «میداند هر چه را آبستن است هر مادر و آنچه بکاهد در ارحام و آنچه فزاید، 8- الرعد» فرمود کاسته هر شکمى کمتر از نه ماه است، فزون آنکه بیش از نه ماه است، هر زنى در آبستنى خون بیند بشماره روزهاى آن آبستنى او افزوده شود. (4) 30- و از همان: بسندى تا ابى جعفر علیه السّلام که میفرمود: نطفه 40 روز در رحم بماند و آنگه علقه شود تا 40 روز و آنکه مضغه باشد تا 40 روز و چون 4 ماه بپایان رسد خدا عزّ و جلّ دو فرشته آفریننده فرستد و گویند: پروردگارا چه آفرینیم؟

دختر یا پسر و فرمان گیرند پس گویند: پروردگارا خوشبخت باشد باید پخت؟ و فرمان گیرند، باز گویند: پروردگارا عمرش چیست و روزیش چه؟ چه وضعى دارد و از این باره چیزها شمرد و میان دو چشمش نویسند، و چون مدت را بسر زد خدا فرشته‏اى فرستد و او را نهیبى زند و وى پیمان را فراموش کرده بیرون آید.

حسن بن جهم گفت: باو گفتم: رواست بدرگاه خدا عزّ و جلّ دعا کند تا دختر

آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار    ج‏4    313    روایات .....  ص : 300

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 309

را پسر کند یا پسر را دختر؟ فرمود: البته خدا هر چه خواهد کند. (1) بیان: گفتند: نوشتن پیمان کنایه از سرشت یگانه‏پرستى و معارف دیگر است و فراموشى پیمان کنایه از گرفتارى بعالم اسبابست که موانع تعقل سرشت را دارد.

گویم: شرح گفتار در این اخبار در کتاب عدل گذشته. (2) 31- در کافى (ج 6 ص 13 15

 (1) بیان: ... «روح دیرین در آنست» یعنى روحى که در دوران پیش از آفرینش تن بوده و قدیم در لغت و عرف بسیار بدین معنا آمده چنانچه بر کسى که کتب لغت را بررسى کند نهان نباشد و مقصود از آن روح گیاهى یا حیوانى یا انسانى است.

بدان که علماء را در امثال این خبر روشها است، برخى ظاهرش را گیرند و عملش را بدان که فرموده وانهند و این روش پرهیزکارانست، برخی گویند ظاهرش درست است و استبعاد اوهام نسبت بدان چه از امام رسیده اعتبارى ندارد، برخى گویند این بیانات مثل و افسانه است براى آنچه خداى سبحان میداند از حال و سرشت نوزاد و آنچه بدو سزد از کمالات و بدو سپرده شده از آمادگى که بزبان آمدن فرشته و نوشتن بر پیشانى تعبیر شده.

یکى گفته زدن بلوح پیشانى مادرش کنایه است از ظهور احوال مادر و اوصافش و اخلاقش از پیشانى و چهره که گویا بر آن نوشته‏اند، و احوال آینده نوزاد را میتوان از پیشانى مادرش خواند و بر آن از نظر تناسب نقش است، و این براى آنست که گوهر روح طبق آمادگى و پذیرش بتن افاضه شود، و آمادگى تن نوزاد پیرو آمادگى نفس پدر مادر و اوصاف و اخلاق آنها است خصوص مادر که او را موافق آنچه از پشت پدرش آمده میپرورد، و او است که داراى احوال پدرى و مادرى هر دو است و نامه مهر زده بمیان دو چشمش نهادن کنایه از ظهور اوصاف و اخلاق او است از پیشانى و چهره او.

گویم: احوط و اولى ترک این تاویلهاى سست است و پذیرش آنچه از ائمه هادى علیه السّلام رسیده.

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 311

 (1) 32- (4) بیان: در این روایت هم اشاره‏ایست باینکه ممکن است در هر خانه نوزادى بوجود آید و موافق خبر اول باشد و از این رو کلینى- ره- آن را در باب (اکثر ما تلد المرأة) آورده. (5) 35

. (1) توضیح: «آغاز شده از کشیده از گل» اشاره است بقول خدا تعالى «و البته آفریدیم آدمى را از کشیده از گل سپس آن را ساختیم نطفه در جایگاهى استوار (2) 13- المؤمنون» و تفسیرهاى آن گذشت و در اینجا هم مى‏آیند، و مقصود از مکین پا برجا شدن نطفه است، یا پیوند آن با رگهائى در رحم چنانچه بیاید و وضع در رحم پایانى دارد که سر رسید عمر است در دنیا، چنین بچه شکمى است که نهانست و چون زاد او را منفوس گویند. () 36- نهج البلاغه (ج 1 ص 143): بشما گوش داد تا بشنود آنچه را بایدش و چشم تا کورى او را ببرد و تیکه‏هاى فراهم کن اندام داد، مناسب با هر سوى آنها در صورت بندى تا پایان عمر، با تنهائى استوار بر هر چه شاید و دلهائى جویاى روزى غرق در نعمتهاى والا و منت‏آور، بلاگردان و عافیت‏آور، براى شما عمرى مقدر کرد و از شما نهان داشتش، و وسائل عبرتى از آثار گذشتگان شما بر جا نهاد- تا فرموده‏اش: یا اینکه برآوردش در تیرگیهاى رحم و درون چند پرده نطفه‏اى ریخته و علقه‏اى نابود، و بچه شکمى و نوزاد شیر خوار و نورسى مردوار، سپس دلى حافظ داد و زبانى گویا و دیده‏اى نگرا تا بفهمد و عبرت گیرد، و دست کوتاه کند و باز ایستد، تا چون بمردى استوار شد و شخصیت او برقرار گردید، رو گردانید و بزرگى ورزید- تا آخر خطبه. (3) توضیح: منت‏گذارى به نهان کردن اندازه عمر از اینست که آگهى از آن و ترس از مرگ در وقت معلوم نظام جهان را بر هم زند و منظور تنبیه بى‏خبر از گذشته عمر است که حد آن را نداند. در سر الأدب در ترتیب احوال آدمی گفته: در رحم جنین است، چون زاد تا شیر نخورد ولید، و سپس رضیع و پس از بریدن از شیر فطیم، چون گاو گله کند دارج و چون قدش پنج وجب شود خماسى و چون دندان پیشین افکند مثغور- و نامهاى دیگر شمرده تا گفته: میان سال 30 تا 40 شاب است و آنگه‏

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 313

تا سال 60 کهل است و از آن که گذشت شیخ باشد ... (1) 37- در فقیه (589): بسندى تا رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم که فرمود: چون فرزند در شکم مادر است اگر پسر است رویش بسوى پشت مادر است و اگر دختر است بسوى شکم او، دو دستش روى دو گونه و چانه‏اش بر دو زانو مانند غمناک با اندوه، چون اسیرى با روده‏اى از نافش بناف مادر بسته است، و با آن ناف از خوراک مادرش و نوشابه او تغذیه میکند تا هنگام زایش، و خدا فرشته‏اى فرستد تا بر پیشانیش بنویسد. خوش بخت است یا بد بخت، مؤمن است یا کافر، توانگر است یا بینوا و عمر و روزى و بیمارى و تندرستى او را ثبت کند.

و چون روزى مقدر او از ناف مادر برید فرشته او را نهیب زند و از هراس وارو شود، و سرش بسوى در خروج آید، و چون بزمین افتد هراس عظیم و شکنجه دردناکى او را فرا گیرد، اگر باد، یا برخوردى از دستى باو رسد چنانست که کسى را پوست کنند، گرسنه شود و نتواند خوراک جوید، تشنه شود و نتواند آب جوید دردناک گردد و فریادرس نتواند جست، و خدا تعالى مهر و دوستى مادر بر او گمارد که با جان خود او را از گرما و سرما نگهدارد، و قربانش رود، و چنانش مهر ورزد که چون سیر باشد از گرسنگى خود باک ندارد، و او که سیراب شد تشنگى خود را از یاد برد، و پوشش او را بر خود مقدم دارد و خدا روزیش را در پستان مادرش نهاده از یکى خوراک گیرد و از دیگرى نوشابه.

تا شیرخوار است خدا هر روزش روزى مقدر را برساند و چون بالغ شد اهل و مال و شوق و حرص را باو فهماند وانگه با این هم در معرض هر آفت و بلا و گرفتاریست، از هر سو فرشته‏هایش رهبرى و ارشاد کنند و شیطانهایش گمراه و تباه سازند، و اگر خدا نجاتش ندهد نابود گردد.

(1) 38- در کافى (ج 7 ص 342):

. (2) 58

1) 100 (2) بیان: ظاهر خبر دور از باور نیست با آنکه صحیح باشد، و بسا مقصود از دیدن امام و رازگوئیش توجه او و شفاعت و لطفش باشد و دعایش براى کودک زیرا آنها در عوالم تصرفى دارند که عقل بدان نرسد. (3) 101- (4) بیان: بسا مقصود از این خبر ضعیف این است که ثواب این ذکرها و دعاها

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 335

بپدرش و مادرش میرسد، و سزاست که نه دلتنگ شوند و نه آنها را بزنند، و یکى گفته: سرش این است که کودک چهار ماه جز خدا نشناسد که شناختنش سرشت او است و هم یگانگى او و گریه‏اش تنها توسل و پناه بخداست و همان گواهى بیگانگى او است و در چهار ماه دیگر مادرشناس است از این نظر که تنها وسیله تغذیه او است نه از جهت مادرى، و از این رو در این مدت پستان دیگرى را هم غالبا میگیرد.

و پس از خدا جز وسیله میان خود و خدا نشناسد براى روزى گرفتن که بالطبع بدان مکلف است از این رو که وسیله است، و این معنى رسالت است و گریه‏اش در حقیقت گواهى برسالت است در این مدت، و در چهار ماه سوم پدر و مادر را شناسد و بفهمد که در روزى بدانها نیاز دارد و گریه او در این مدت دعا براى سلامتى و ماندن آنها است در حقیقت. (1) 102

(1) 1- در علل (ج 1 ص 14): بسندش از فضال از امام هشتم علیه السّلام که بآن حضرت گفتم: چرا خدا عزّ و جلّ خلق را چند گونه آفریده و یک نواخت نیافریده؟

فرمود: تا در اوهام نیفتد که او درمانده است، و هیچ صورتى در وهم خدا نشناسى در نیاید جز آنکه بنمونه آن آفریده‏اى دارد تا کسى نگوید آیا خدا عزّ و جلّ میتواند چنین و چنان صورتى بسازد و چون هر چه را گوید خدا تبارک و تعالى موجودى مانندش آفریده، و با اندیشه در انواع آفریده‏هاش دانسته شود که او بهر چیز توانا است. (2) 2- و از همان (ص 30): بسندش از عبد العظیم حسنى که شنیدم امام دهم علیه السّلام میفرمود: نوح 2500 سال زیست و روزى در کشتى خواب بود و باد وزید و عورتش فاش شد و حام و یافث خندیدند و سام آنها را تشر زد و از خنده باز داشت، و هر چه را سام میپوشید که باد فاش کرده بود حام و یافث آن را پدیدار میکردند، نوح علیه السّلام بیدار شد و دید میخندند، فرمود: این چیه؟ سام آنچه شده بود بدو گزارش داد، نوح دست بآسمان برداشت و دعا کرد و میگفت:

بار خدایا آب پشت سام را دیگرگون ساز تا جز سیاهان فرزند نیاورد، بار خدایا آب پشت یافث را دگرگون ساز، و خدا آب پشت آنها را دگرگون ساخت، و همه سیاهان هر جا باشند از حامند، و همه ترک و صقالبه و یأجوج و مأجوج و چین هر جا باشند از یافث، و سفید پوستان همه از سام و نوح بحام و یافث فرمود:

نژاد شماها تا قیامت بردگان فرزندان سامند زیرا او بمن نیکى کرد و شما ناسپاسى من کردید، و پیوسته نشانه ناسپاسى شما در نژادتان روشن است، و نشانه‏

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏6، ص: 56

خوشرفتارى در نژاد سام تا دنیا بجا است روشن است. (1) بیان: در قاموس گفته: صقالبه گروهى باشند که وطنشان هم مرز خزر است میان بلغار و قسطنطینیه. (2) 3- در علل (ج 2 ص 156) در خبر یزید بن سلام است که از پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله پرسید راستش خدا آدم را از همه خاک آفرید یا از یک خاک؟ فرمود: آرى از همه خاکى، و اگر از یک خاک بود مردم همدیگر را نشناختند، و یک صورت داشتند، گفت: در دنیا نمونه‏اى دارند؟ فرمود: خاک سپید دارد، و سبز، سرخ، و تیره و سرخ و آبى، شیرین دارد و شور، زبر و نرم و شیرى، و از این رو است که در مردم نرم هست و زبر، سفید پوست و زرد پوست و سرخ پوست و گندم گون و سیاه بهمه رنگهاى خاک.

نطفه

از امام (ع): بر شما باد به کاسنى که به نطفه مى‏افزاید، و فرزند را زیبا مى‏کند، و گرم و نرم میباشد، و پسر را زیاد مى‏کند.

بسندى از حارث بن مغیره که شنیدم امام ششم علیه السّلام میفرمود: که چون نطفه در رحم افتد خدا عزّ و جلّ فرشته‏اى فرستد تا از آن خاک که در آن دفن شود برگیرد و بدان نطفه آمیزد و پیوسته دلش بدان جا گراید تا در آن بخاک رود

 الْحُسَیْنِ بن خالدٍ قالَ : قُلْتُ لِاَبیِ الْحَسَنِ عَلَیْهِ السَّلامُ اِنَّ النّاسَ یَقُولُونَ : مَنْ لَمْ یَأکُلِ اللَّحْمَ ثُلاثَهَ اَیّامٍ ساءَ خُلْقُهُ فَقالَ کَذَبُوا وَ لکِنْ مَنْ لا یَأکُلُ اللَّحْمَ اَرْبَعینَ یَوْماً تَغَیَّرَ خُلْقُهُ وَ بَدَنُهُ و ذلِکَ لِاِنْتِقالِ النُّطْفَهِ فی مِقْدارِ اَرْبَعینَ یَوْماً .

حسین بن خالد میگوید به امام حضرت أبی الحسن (ع) گفتم : مردم می گویند هر کس تا سه روز گوشت نخورد بداخلاق می شود ، فرمود دروغ می گویند ولی کسی که تا چهل روز گوشت نخورد اخلاق و بدنش تغییر پیدا می کند و این برای انتقال نطفه است تا چهل روز .

براى انتخاب همسر و عقد ازدواج ابتدا از خداوند طلب خیر نما، سپس دو رکعت نماز خوانده و ثناى خداوند توانا و بلند مرتبه را گفته و پس از آن این دعا را بخوان: «اللّهمّ إنّی أرید أن أتزوّج، اللّهمّ فقدّر لی من النّساء أعفّهنّ فرجا و أحفظهنّ لی فی نفسها و مالی، و أوسعهنّ رزقا، و أعظمهنّ برکة، و اقض لی منها ولدا صالحا تجعله لی خلفا صالحا فی حیاتی و بعد موتی».«خداوندا، من مى‏خواهم همسر انتخاب‏ کنم. خداوندا، با عفت‏ترین زنان را بر من مقدّر فرما، و آنکه بهتر خود را و مال مرا بر من حفظ مى‏کند، و آنکه روزیش بیشتر، و برکتش فراوان‏تر است. خداوندا توسط او فرزند شایسته بر من قرار ده که در زمان زندگى و پس از مرگ من جانشین شایسته‏اى برایم باشد».

از آن حضرت: به عیسى (ع) گفتند چرا ازدواج نمى‏کنى؟ فرمود: ازدواج بچه کارم آید؟ گفتند: فرزند پیدا مى‏کنى، گفت فرزند بچه کار آید؟ اگر زنده ماند موجب گرفتارى است و اگر بمیرد وسیله اندوه و نگرانى.

از آن حضرت (ع): على (ع) مى‏فرمود: براى کودک دایه احمق نگیرید که شیر بر طبع فرزند غالب آید. (4) و پیغمبر (ص) فرمود: دایه احمق نگیرید، که فرزند با همان شیر جوان گردد

از امام ششم (ع): موسى (ع) پرسید: چه عملى نزد تو بهتر است؟ خداوند فرمود:

مهر بفرزندان، که من آنان را بر فطرت توحید آفریدم، و اگر بمیرانمشان به رحمت خود به بهشتشان برم.

حضرت (ع): على (ع) مى‏فرمود: براى کودک دایه احمق نگیرید که شیر بر طبع فرزند غالب آید. (4) و پیغمبر (ص) فرمود: دایه احمق نگیرید، که فرزند با همان شیر جوان گردد

و چون یکى از شما با همسر خود درآمیخت کمتر حرف بزند که حرف زدن در چنین هنگام باعث لال شدن فرزند مى‏شود

هیچ کس از شما باندرون عضو جنسى همسر خود نگاه نکند که شاید چیزى بیند که خوشش نیاید و باعث کورى فرزند نیز گردد.

اى على شب دوشنبه ملازم جماع باش که اگر فرزندى آید حافظ قرآن و راضى بقسمت خدا باشد.

اى على اگر شب سه شنبه جماع کنى و فرزندى آید پس از شهادت به شهادتین شهادت روزیش باشد و خدا با مشرکانش کیفر نکند و بوى دهانش خوش باشد و رحم دل و با سخاوت و پاک زبان از غیبت و دروغ و بهتان است

اگر شب پنجشنبه جماع کنى و فرزندى آید حاکمى از حکام گردد یا عالمى از علماء در روز پنجشنبه ظهر هنگام که آفتاب در وسط آسمانست فرزند که آید تا پیر شود شیطان باو نزدیک نگردد و با فهم باشد و در دین و دنیا سلامت روزیش گردد، در شب جمعه باشد و فرزند آید سخنور و گویا و زبان آور شود و در روز جمعه پس از عصر باشد و فرزند آید معروف و مشهور و دانشمند گردد در شب جمعه بعد از نماز عشاء باشد امید فرزندى میرود که از ابدال باشد

در ساعت اول شب با زنت جماع مکن که اگر فرزندى شود بسا باشد جادوگر و دنیا طلب دراید

ایستاده جماع مکن که کار خرانست و اگر فرزندى شود در بستر بشاشد چون خر که در هر جا بشاشد،

در شب فطر جماع مکن که اگر فرزندى شود بسیار بد باشد، زیر درخت بار دار جماع مکن که فرزند جلاد و آدمکش و کدخدا آید، در برابر پرتو آفتاب جماع مکن، مگر با روپوش بر هر دوان که اگر فرزند شود در سختى و فقر باشد تا بمیرد، میان اذان و اقامه جماع مکن که فرزند خونخوار آید سر پشت بامها جماع مکن که فرزند منافق و ریاکار و بدعت‏گذار آید اى على چون زنت آبستن باشد بیوضوء با او جماع مکن که فرزند کوردل و بخیل آید در نیمه شعبان جماع مکن که فرزند شوم و با خال چهره آید، در آخر ماه دو روز از آن مانده جماع مکن که فرزند گمرکچى‏

و معاون ظالم آید و جمعى از مردم بدستش هلاک شوند  چون قصد سفر دارى در شب جماع مکن که فرزند ولخرج آید رسول خدا این آیه را خواند (سوره اسراء- 30) براستى مبذرین برادران شیاطین باشند، چون در سفرى رفتى تا سه شب و روز جماع مکن که فرزند معاون هر ظالم بر تو آید

پس وقتى که اراده این کار داشتى خوبست آخر شب را بدان اختصاص دهى این وقت براى بدن صلاحیتش بیشتر است و در تولید نسل بیشتر مایه امیدوارى است و عقل مولود را تیزتر میگرداند یعنى فرزندى را که خدا بخواهد بآنها بدهد.

(پیامبرص) فرمود اى على با زنت اول و میانه و آخر ماه مجامعت مکن که دیوانگى و خوره و گیجى بدو شتابند و بفرزندش

«و اذا مرض الصّبىّ کان مرضه کفّارة لوالدیه»

. یعنى: «مریض شدن کودک، کفاره گناهان پدر و مادر اوست».

در خصال بسندش تا امیر المؤمنین علیه السّلام که زن آبستن چیزى نخورد و با آن درمان نکند که بهتر از رطب باشد، خدا عزّ و جلّ بمریم علیها السّلام فرموده: «و بلرزان براى خود تنه درخت خرما را تا خرماى تازه برات افتد پس بخور و بنوش و چشمت روشن» ساک فرزندان خود را با خرما بردارید که رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله با حسن و حسین چنین کرد. 

  از نبى اکرم (ص): به بخورید و بهم هدیه دهید، که دیده را جلا دهد، و در دل درخت دوستى رویاند، به زنان آبستن به دهید، که فرزند را زیبایى بخشد. و در روایت دیگر: اخلاق فرزند را نیکو گرداند.

} از املاء شیخ طوسى: به کودکان انار دهید که که زودتر زبان واکنند.{

امام صادق علیه السّلام فرمود: کودکانتان را انار بخورانید که سبب سرعت رشد و جوانى آنها مى‏شود. «1» و فرمود: انار را با پیه آن بخورید که آن معده را دباغى مى‏کند و بر ذهن مى‏افزاید.

امام صادق علیه السّلام فرمود: به صورت را زیبا و قلب را تقویت مى‏کند. «1» و نیز فرمود: هر کس به را ناشتا بخورد، نطفه او سالم و فرزند او زیبا مى‏شود. «2» و نیز فرمود: خوردن به باعث قوت قلب و ذکاوت باطن‏

مى‏شود.}.

امام صادق علیه السّلام فرمود: چه سبزى خوبى است کاسنى. و فرمود: بر تو باد کاسنى که نطفه را زیاد و فرزند را زیبا مى‏کند. «2» و فرمود: هر کس شب کند در حالى که در شکم او هفت برگ کاسنى است، آن شب را از قولنج در امان خواهد بود.

دَخَلَتْ عَثیمهُ عَلی أَبی عَبْدِاللهِ (ع) وَ مَعَها اَبْنُها فَقالَ لَها أَبُو عَبْدِالله (ع) مالی اَری جِسْمَ اِبْنَکَ نَحیفاً ؟ قالَتْ هُوَ عَلیلٌ فَقالَ لَها اِسْقیهِ السَّویقَ فَاِنَّهُ یُنْبِتُ اللَّحْمَ وِ یَشُدُّ الْعَظْمَ .

عثیمه بر حضرت صادق (ع) وارد شد و فرزندش با وی بود . حضرت فرمود : چرا فرزندت را اینگونه ضعیف و نحفیف می بینم ؟ عرض کرد علیل است ، حضرت فرمود به او سویق ( قاووت ) بخوران زیرا که سویق گوشت بدن را می رویانت و استخوان را تقویت می نماید .

قالَ اَبُو عَبْدِ اللهِ (ع) : اِسْقُوا صِبْیانَکُمُ السَّویقَ فی صِغَرِهِمْ فَاِنَّ ذلِکَ یُنْبِتُ اللَّحْمَ وَ یَشُدُّ الْعَظْمَ وَ قالَ مَن شَرِبَ سَویقاً اَرْبَعینَ صَباحاً اِمْتَلاَتْ کِتْفاهُ قُوَّهً .

فرمود : امام صادق (ع) فرزندان خود را در دوران صباوت و کودکی سویق بخورانید زیرا که سویق گوشت می رویاند و استخوان را محکم می کند و فرمود : هر کس چ هل روز سویق بخورد دو کتفش پر از قدرت می شود .

پس وقتی که ارادة اینکار را داشتی و خواستی با زنان خود مجامعت کنی خوب است آخر شب را برای اینکار اختصاص دهی ، زیرا این وقت برای بدن صلاحیّت بیشتری دارد و در تولید نسل بیشتر مایة امیدواری است و عمل مولود را تیزتر می کند و هوشیارتر می گردد ، آن فرزندی که خداوند متعال مقتضی بداند به ایشان عطا فرماید .

على علیه السّلام مى‏فرماید: هیچ زیورى چون ادب نیست، و بهترین ارثى که پدران براى فرزندان باقى میگذارند أدب است.

از حضرت رضا (ع) روایت شده که برای رسول خدا سفر جل ( به ) آوردند ، حضرت آنرا خیلی دوست می داشت ، لذا با دست خود آنرا پاره پاره کرد هم خودش خورد و هم به اصحابش خورانید ، سپس فرمود بر شما باد به خوردن ( به ) زیرا قلب را جلا می دهد و حزن و غم و اندوه را می زداید .

و نیز حضرت رضا علیه آلاف التحیه والثناء فرمود ( به ) عقل را زیاد می کند و باز فرمود هر که ( به ) را ناشتا بخورد صورت او زیبا می شود .

و نیز حضرت رسول اکرم (ص) فرمود : ( به ) بخورید : زیرا حافظه را زیاد می کند و غم و حزن و اندوه را از سینه می زداید و فرزند نیکو شود .

خداوندا به من فرزندی عطا کن و او را پرهیزگار و پاک قرار ده که در آفرینشش کم و زیادی نباشد و سرانجامش را نیکوگردان.

چون خواستید در باره نوزاد پسر بکسى مبارک باد بگوئید پس بگوئید خداوند این بخشش بى‏عوض را براى تو مبارک کند و او را بسر حد

                        خصال-ترجمه فهرى، ج‏2، ص: 776

رشد و تکامل برساند و احسان خود را روزى او فرماید

فرزندان خود را روز هفتم ختنه کنید و گرما و سرما شما را از این کار باز ندارد که باعث پاکیزگى بدن نوزاد است و همانا زمین از بول کسى که ختنه نشده باشد بخداوند مینالد.

کام فرزندان خود را با خرما بردارید که رسول خدا با حسن و حسین این چنین کرد.

به کودکان مطالب سودمند بیاموزید (عقاید شیعه را به آنها تعلیم دهید) تا مخالفان بر آنها غالب نشوند (و چه دستور ارجمند و پیشگیرى لازمى است براى آماده کردن اطفال از خردسالى براى دفاع از حریم عقاید و مبارزه کردن با وسوسه‏هاى شیاطین و اغفالگریهاى دشمنان)

حضرت ابو جعفر علیه السّلام فرمودند:

اى محمّد، شربتى که نوشیدى در آن تربت قبر حسین علیه السّلام بود و آن بهترین داروئى است که به منظور استشفاء مصرف مى‏کنند و با آن هیچ دوائى را برابر و مساوى ندان، ما به اطفال و زنان خود آن را مى‏خورانیم و در آن هر خیر و خوبى را دیده‏ایم.

محمّد بن جعفر رزّاز از محمّد بن الحسین بن ابى الخطّاب، از موسى بن سعدان، از عبد اللَّه بن القاسم، از حسین بن ابى العلاء، وى مى‏گوید:

از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام شنیدم که مى‏فرمودند:

فرزندانتان را با تربت حسین علیه السّلام تحنیک کنید (یعنى تربت را به سقف دهانشان بمالید) زیرا تربت موجب امان و حفظ آنها است.

مادر شدن و مادر جایگزین رویکردی نوین به آیات و روایات

) همواره کودکان خردسال را بمحضر پیغمبر (ص) میبردند تا براى آنها از خدا برکت بخواهد یا او را نامى بگذارد، حضرت براى احترام به خانواده‏اش کودک آنها را بر دامن خود میگذارد و چه بسا که کودکى بر دامن آن بزرگوار بول مى‏کرد و یکى از حاضران در موقع بول کردن کودک بانگ بر او میزد. حضرت مى‏فرمود:

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 51

از ادرار کودک جلوگیرى نکنید و کودک را آسوده مى‏گذاشت تا بولش را تمام کند و بعد براى او دعا مى‏کرد یا اسم‏گذارى مى‏نمود و خانواده‏اش را خوشحال مى‏ساخت بطورى که مى‏فهمیدند که حضرت از بول کودکشان ناراحت نشده و پس از آنکه میرفتند پیغمبر لباسش را مى‏شست.

بر شما باد که از ازدواج با زنان احمق بپرهیزید که ازدواج با احمق پلیدى است و فرزندش تباه است، و بر شما باد که از شتر غافل نشوید و آن را گرامى بدارید که آن دژهاى عرب است و گردن آن را جز در مواقع لزوم بر زمین ننهید، زیرا مهر دختران و مایه جلوگیرى از خونریزى است و شیر آن براى سالمندان تحفه و براى خردسالان غذاست

- قصص الأنبیاء: بسندى تا امام صادق (ع) که مرد ظالمى بود صله رحم میکرد و با رعیت خوشرفتار بود و بعدالت حکم مینمود مرگش رسید و گفت پروردگارا مرگم رسیده و پسرم خردسال است عمرم را تمدید کن، خدا نزدش فرستاد که دوازده سال عمرت را دراز کردم، و باو گفتند: تا این زمان پسرت جوانى مى‏شود و دانا میگردد و دانشش محکم‏

کافى: بسندش تا امام ششم (ع) که از ما نیست کسى که احترام نکند سالمند ما را و مهر نورزد با خردسال ما.

از قرب الاسناد: على از برادرش امام کاظم (ع) که پرسیدمش از کسى که مسلمانست و پدر و مادرش کافرند، آیا شاید که براشان در نماز آمرزشخواهد؟ فرمود: اگر در خردسالى از آنها جدا شده و نداند مسلمان شدند یا نه؟ باکى ندارد و اگر بداند کافر ماندند براشان آمرزش نخواهد و اگر نداند براشان دعا کند

زراره گفت راستش آن سفارش سوره بنى اسرائیل بالاتر است که فرمان داده بصله پدر و مادر و رعایت حقشان در هر حال و گرچه درافتند با تو در اینکه شریک سازى با من آنچه را ندانى (زراره به اطلاق آیه استناد کرده پس امام فرمود: نه بالاتر نیست بلکه در آیه لقمان هم فرمان داده بصله آنها و اگر چه با او براى شرک درافتند و در این آیه نیفزوده در حق آنان جز عظمت و والائى (و نهى در خصوص پیروى آنها در شرک است و آیه بنى اسرائیل هم تا این جا اطلاق ندارد چون امر بدعاى خیر براى آنها کرده که مخصوص بوالدین مسلمانست بقرینه طلب آمرزش اخروى که شامل کافر نیست ولى در دنبال آیه لقمان که آیه (15) است پس از نهى از پیروى در شرک فرموده در دنیا بخوبى با آنها برخورد کن که شامل مشرک هم مى‏شود و نیفزوده خداوند در این آیه نسبت بحق آنها مگر عظمت و والائى پایان خبر کافى. (1) شرح مصنف گفته این خبر از اخبار سخت و غامض است که هر دسته از بزرگان علماء و اهل حدیث در حل آن براى دور و دراز رفته‏اند و با رجوع بگفته‏اشان در شایان توجهى نسفته‏اند و در آن اعتراضاتى است از نظر لفظ که کلمات آیه در حدیث با قرآن موافق نیست و از جهت معنا و مضمون (سپس در حل آن از کلام خود و دیگران چند وجه مفصل آورده که به زبان علمى و ادبى اداء شده و براى پارسى زبانان که منظور از این ترجمه‏اند سودى ندارد و بلکه مایه سرگیجه آنها است و از این رو نظر بترجمه مشروح حدیث که براى عموم مفهوم است و همه اعتراضات در ضمن آن حل شده با استفاده از مجموع کلمات اعلام از ترجمه آنها صرف نظر شد تا جواب پنجم که بیان بیشترى در شرح حدیث دارد. (2) پنجم جوابیست که برخى شارحان حدیث یا شارحان کافى یاد کرده‏اند و بدنبال کلام فضلاء پیشین نامبرده و ضمیر قال را در هر دو جا راجع به امام (ع) دانسته جز اینکه والدین را تفسیر بوالدین در علم و حکمت کرده که مقصود از آنها پیغمبر و امام است و گفته کلمه اعظم در فرموده او که ان ذلک اعظم اشاره است بگفته خداى تعالى و اگر با تو در افتند والدین و کلمه اعظم فعل ماضى است بمعنى عظم با تشدید یعنى بزرگ داشت و ان یامر مفعول آنست بتاویل بمصدر و مقصود از آن فرمان بصله است نسبت بوالدین که در گفته پیش است و در کلام پیوست بدان که فرموده خدا است و شکر کن مرا و والدینت و فرموده او که صاحبهما و اتبع و امام پس از خواندن و ان جاهداک فرموده: این گفتار بزرگ کرده فرمان صله بوالدین و حقشان را در هر حال چون بیان کرده که واجب است صله آنها و طاعتشان با زجر و منع از والدین نسبى تا چه رسد بدون آن الا و خلاصه گفته این شارح اینست که امام در تفسیر آیه فرموده واجب است بر بوالدین علمى که امام و پیغمبرند حتى با منع از طرف والدین نسبى و این‏

آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار    ج‏1    42    اخبار این باب: .....  ص : 18

براى اینست که گویند مادر دو سوم حق احسان دارد و پدر یک سوم. (2) 37- از تفسیر على بن ابراهیم: (آیه 23- 25 الاسراء) و فرمان داد پروردگارت که نپرستید جز او را بوالدین نیکى کنید اگر یکیشان نزدت به پیرى رسد یا هر دو برویشان اف مگو فرمود: اگر چیزى را کمتر از اف میدانست آن را فرموده بود و لا تنهرهما یعنى با آنها ستیزه مکن. (3) و در حدیث دیگریست که اگر شاشیدند برویشان اف مگو و بآنها سخن خوب بگو وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ فرمود: در برابرشان تواضع کن و بزرگى بآنها مفروش و بگو پروردگارا بدانها رحم کن چنانى که مرا از خردسالى پروردند. (4) 38-. (5) 39- از قرب الاسناد: بسند تا عبد الله بن جندب، گفت نوشتم به امام کاظم (ع) و پرسیدمش از کسى که میخواهد کارهایش از نماز و احسان و هر خیرى سه بخش کند، یک سوم از خودش باشد و دو سوم از پدر و مادرش یا بخشى از کارهایش بدانها اختصاص دهد و تبرع کند بچیزى معین و اگر چه یکى زنده است و دیگرى مرده گوید بمن پاسخ نوشت: اما براى مرده خوبست و جائز و اما براى زنده نه، جز احسان و صله.

آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار    ج‏1    43    اخبار این باب: .....  ص : 18

2- بعنوان اهداء ثواب که کسى عمل خیرى براى خود میکند و ثواب آن را بدیگرى گر چه زنده است اهداء میکند و گر چه بر او واجب عینى باشد ظاهر حدیث منع از آنست بزنده و گر چه پدر و مادر باشند بلکه ظاهر حدیث همان اهداء ثواب است که یجعل اعماله الخ یعنى عملش سه بخش میکند و این با نیابت موافق نیست بلکه با ثواب عمل موافق است و عموم حدیث شامل عمل مستحب مى‏شود و آن خلاف مشهور است از مترجم). (1) 40- از خصال: بسندش تا امام رضا (ع) فرمود: راستش خدا عز و جل به سه چیز همراه سه دیگر فرمان داده: امر کرده بنماز و زکات پس هر که نماز کند و زکات ندهد نمازش پذیرفته نشود، و امر کرده بشکر خودش بهمراه شکر والدین (در سوره لقمان آیه 14) پس هر که شکر والدین نکند شکر خدا نکرده و امر کرده بتقوى خدا و صله رحم. در (آیه 1- سوره النساء) و هر که صله رحم نکند تقواى خدا عز و جل را ندارد.

آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار    ج‏1    52    اخبار این باب: .....  ص : 18

 (1) و فرمود (ص) خشنودى خدا با خشنودى والدین است و خشم خدا با خشم والدین. (2) و فرمود: فرزند نیکوکارى نباشد که با مهر بوالدینش نگاهى کند جز آنکه بهر نگاه ثواب حج مقبولى دارد، گفتند: یا رسول الله و اگر چه هر روز صد بار نگاه کند؟ فرمود: آرى خدا بزرگتر و پاکیزه‏تر است. (3) و فرمود: چون پدر بفرزندش نگاه کند و شادش کند پدر را ثواب آزاد کردن بنده‏اى باشد گفتند یا رسول الله و گر چه 36 بار نگاه کند؟ فرمود: الله اکبر. (4) و فرمود: حق فرزند بر پدرش سه است: نامش نیکو نهد، و نوشتنش بیاموزد، و چون بالغ شد زنش بدهد و فرمود (ص): بعاق (والدین) گفته شود: هر چه خواهى بکن که منت نیامرزم، و بخوشرفتار گفته شود: هر چه خواهى بکن که منت البته بیامرزم. (5) و امام صادق (ع) فرمود: هر که خواهد خدا عز و جل سختیهاى مرگ را از او سبک سازد باید با خویشانش صله کند و بوالدینش خوشرفتار باشد: و چون چنین باشد خدا سختیهاى مرگ را بر او آسان کند و تا زنده است هرگز فقر باو نرسد و فرمود: (6) مردى نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت یا رسول الله راستى من شیفته جهادم و توانا؟ فرمود: جهاد کن در راه خدا که اگر کشته شوى زنده‏اى نزد خدا روزى‏خور باشى و اگر بمیرى در راه جهاد اجرت با خداست و اگر برگردى از گناهان بدر آئى چنانچه زاده‏شده‏اى، گفت یا رسول الله مرا پدر و مادر پیریست که پندارند با من همدمند و بیرون شدن مرا بد دارند، پس رسول خدا (ص) فرمود: با والدینت باش که بدان که جانم بدست او است انس یک روز و شب آنها با تو بهتر است از جهاد یک سال. (7) 83- از کتاب حسین بن سعید (خطى): بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: برو صدقه نهانى فقر را ببرند، و عمر را بیفزایند و جلو 70 مردن بد را بگیرند. (8) 84- همان: بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: راستش بنده خدا به پدر و مادرش خوشرفتار است تا زنده‏اند وانگه بمیرند و او وام آنها را نپردازد و براشان آمرزش نخواهد و خدایش عاق نویسد، و بسا که در زندگى آنها خوشرفتار نیست با آنها و چون بمیرند وامشان را بپردازد و براشان آمرزش بخواهد و خدا تبارک و تعالى او را خوشرفتار نویسد. (9) امام ششم (ع) فرمود: اگر خواهى خدا در عمرت فزاید پدر و مادرت را شاد کن گوید: و شنیدمش میفرمود: بر بوالدین روزى را بیفزاید. (10) 85- همان: بسندش تا حماد بن حیان که امام ششم بمن گزارش داد بخوشرفتارى پسرش اسماعیل با وى، گفت: من او را دوست میداشتم و بیشتر دوستش داشتم (تا آخر آنچه در 12 کافى گذشت).

آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار    ج‏1    53    اخبار این باب: .....  ص : 18

و بهمین سند تا امام باقر (ع)، فرمود: صدقه نهانى خشم پروردگار را خاموش کند و بر بوالدین و صله رحم عمر را بیفزایند. (4) 90- همان: بسندى مرفوع: فرمود: موسى بن عمران (ع) مردى را زیر سایه عرش دید و گفت: پروردگارا چه کسى است که بخود نزدیک کردى تا او را در سایه عرش جا دادى؟ خدا تبارک و تعالى فرمود: اى موسى اینست که ناسپاس بپدر و مادر نبوده و حسد نبرده به مردم در آنچه خدا از فضل خود بآنها داده گفت: پروردگارا از خلق تو باشد کسى که عاق والدینش گردد؟ فرمود: راستش از عاق شدن آنان اینست دشنامگیرشان کند.

آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار    ج‏1    53    اخبار این باب: .....  ص : 18

 (معنى آن در پیش گذشت در 6 کافى گذشت). (5) 91- همان: بسندش از امام ششم (ع) فرمود: اگر خدا چیزى کمتر از اف میدانست از آن نهى میکرد آن هم ناسپاسى و کمترین ناسپاسى است، و از ناسپاسى است که مردى خیره شود بروى پدر و مادر. (6) 92- همان: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود مردى آمد نزد رسول خدا (ص) و گفت یا رسول الله از که حقشناسى کنم؟ فرمود: از مادرت، گفت از که؟ فرمود: مادرت، گفت: سپس از که؟ فرمود (مادرت، گفت سپس از که؟ فرمود) پدرت. (7) 93- نوادر راوندى: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: دو سال راه برو بمادرت و پدرت نیکى کن تا یک سال برو براى صله رحم یک میل برو براى عیادت بیمار، دو میل برو براى تشییع جنازه، سه میل برو براى اجابت دعوت، چهار میل برو براى دادرسى از گرفتار، بر تو باد به استغفار که نجات بخش است.

آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار    ج‏1    54    اخبار این باب: .....  ص : 18

کنونى چون ماشین و قطار شاید باعتبار زمان سیر باشد مترجم). (1) 94- در کتاب الامامه و التبصره مانند آن را آورده جز که گفته ممحاه یعنى محو کن گناه است، و بهمین سند از رسول خدا (ص) ترجمه آن در 25 کافى گذشت. (2) و بهمین سند تا رسول خدا (ص) که فرمود: بپرهیزید از نفرین پدر که تا بالاى ابر برسد تا آنجا که خداى تعالى بدان نظر کند و مى‏فرماید آن را بسوى من برآورید تا اجابتش کنم پس بپرهیزید از نفرین پدر که تیزتر و برنده‏تر است از شمشیر. (3) و بهمین اسناد تا رسول خدا (ص) که فرمود: سه کس باشند که منظور خدا نشوند: بر منت‏گذار بکار خود، و عاق والدین خود، و دائم الخمر. (4) و بهمین اسناد که رسول خدا (ص) فرمود: سه دعا بى‏شک مستجابند: نفرین مظلوم، دعا مسافر، و نفرین پدر بر فرزندش. (5) و بهمین اسناد: رسول خدا (ص) فرمود: نظر فرزند بوالدینش از روى مهر بدانها عبادت است و فرمود: هر که اندوهگین کند والدینش را حق ناشناس آنها باشد. (6) و بهمین اسناد رسول خدا (ص) فرمود: از نعمت خداست بر آدمى که مانند پدرش باشد. (7) و بهمین سند على (ع) فرمود: رسول خدا مردى را دید که دو فرزند داشت یکى را بوسید و دیگرى را واگذاشت و آن حضرت باو فرمود: خوب بود میان آنها برابرى کنى (هر دو را ببوسى یا هیچ کدام را مترجم). (8) 95- الدرر الباهره: امام دهم (ع) فرمود: ناسپاسى فرزند رود مردگى کسى است که رود مرده نشده: و فرمود عقوق بدنبال خود کمبودى دارد که بخوارى کشاند. (9) 96- راوندى در دعوات: از حنان بن سدیر که ما در حضور امام ششم (ع) بودیم و میسر در میان ما بود و سخن از صله خویشان شد و آن حضرت فرمود: اى میسر مرگت چند بار در رسید و هر بار براى صله رحم تو پس افتاد، اگر خواهى عمرت فزاید بدو پیر خود احسان کن، یعنى پدر و مادرش. (10) و از امام صادق (ع) فرمود: مرد عاق والدین است در زندگى آنها و پس از مرگشان از طرفشان روزه گیرد و نماز خواند و وامشان را بپردازد و پیوسته چنین کند تا حقشناس نوشته شود و بسا که در زندگى آنها حقشناس آنان باشد و چون بمیرند وامشان را نپردازد و بهیچ وجه بآنها احسان نکند و پیوسته چنین باشد تا عاق نوشته شود. (11) پیغمبر (ص) فرمود: هر که شاد است از درازى عمرش، و وسعت روزیش باید بپدر و مادر صله دهد که صله بدانها طاعت خداست و باید با خویشان صله رحم کند.

آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار    ج‏1    55    اخبار این باب: .....  ص : 18

 (1) و فرمود: حقشناسى از والدین و صله رحم حساب را آسان کنند وانگه این آیه را خواند:

آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار    ج‏1    55    اخبار این باب: .....  ص : 18

 (21: الرعد) و آنان که صله کنند آنچه را خدا فرمان بصله آن داده و بترسند از پروردگارشان و نگرانند از بدحسابى، صله رحم کنید گر چه با سلامى باشد. (2) امام پنجم فرمود: حج کردن فقر را ببرد، و صدقه بلا را دفع کند، و بر در عمر بیفزاید. (3) 97- نهج: فرمود طاعتى نباشد براى مخلوق در نافرمانى خالق. (4) 98- کنز کراچکى: بسندى از امام ششم (ع) فرمود: ملعونست ملعون کسى که پدرش را بزند یا مادرش را، ملعونست ملعون عاق والدینش، ملعونست ملعون قطع کن رحم. (5) 99- عده الداعى: امام صادق (ع) فرمود: افضل اعمال نماز در وقت است، و احسان بوالدین، و جهاد در راه خدا و روایت است که موسى (ع) در مناجاتش مردى را زیر ساق عرش دید که بنماز ایستاده و بمقام او رشک برد گفت پروردگارا براى چه بنده‏ات را باین مقام رساندى که مى‏بینم، فرمود: اى موسى راستش او احسان کن بوالدینش بود، سخن‏چین نبود (6) و پیغمبر (ص) فرمود: هر که شاد است عمرش دراز شود، و روزیش فراوان گردد با والدینش صله کند که صله آنان از طاعت خداست. (7) مردى بامام ششم (ع) گفت: پدرم پیر شده که براى قضاى حاجت بدوشش کشیم؟ فرمود اگر توانى خودت این کار را بکن زیرا سپرت باشد در فرداى قیامت. (8) و مردى گفت: یا رسول الله، این پسرم چه حقى بمن دارد؟ فرمود: نام و ادبش نیکو کنى، بوضع خوبى در آوریش. (9) 100- کتاب الامامه و التبصره: على بن بابویه: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: رحمت کند خدا کسى را که فرزندش را براى احسان بوى کمک کند. (10) و هم از او بهمان سند: فرمود رسول خدا (ص) خاک بر بینى آنکه نام مرا نزد او برند و بر من صلوات نفرستد، خاک بر بینى آنکه پدر و مادرش نزد او پیر شوند و او را به بهشت برند، خاک بر بینى مردیکه ماه رمضان بر او بگذرد پیش از آنکه آمرزیده شود. (11) و از او است بسندى تا رسول خدا (ص) فرمود: سید ابرار در روز قیامت مردیست که نیکى کرده بوالدینش پس از مرگ آنها. (12) 101- کافى: بسندش تا سلیمان بن خالد که بامام ششم (ع) گفتم: راستش من خانواده‏اى دارم که از من نمى‏شنوند آنها را باین روش امامیه دعوت کنم؟ فرمود: آرى راستى خدا عز و جل در کتابش میفرماید (6: التحریم) ایا کسانى که گرویدید نگهدارید خود و خانواده خود را از آتشى که دمگیره‏اش مردمند و سنگ.

امام باقر (ع) ، انگوری پیش او نهاد و فرمود : « انگور را پیر کهن سال و کودک خردسال ، دانه دانه می خورند و کسانی که گمان می کنند سیر نخواهند شد ، سه دانه سه دانه و چهار دانه چهار دانه می خورند ؛ امّا تو ، دو دانه دو دانه بخور ، که همین مستحب است » . امام صادق (ع) : به کودکانتان در خردسالی شان سویق بدهید ، چرا که گوشت می رویاند و استخوان را استحکام می بخشد .

المحاسن – به نقل از بکربن محمّد اَزدی - :عَیثَمه ، در حالی که پسر خویش را به همراه داشت – و به گمانم نام او محمّد بود – بر امام صادق (ع) وارد شد .

امام صادق (ع) به او فرمود : « چرا می بینم تن فرزندت ، نحیف است ؟» . گفت : او بیمار است.

امام (ع) به او فرمود : « به او سویق بخوران ؛ چرا که گوشت می رویاند و استخوان را استحکام می بخشد » .


امام صادق (ع) : هر کس چهل روز سویق بخورد ، بازوانش پُرتوان می شود .

امام صادق (ع) : خوردن سویق با روغن زیتون ، گوشت می رویاند ، استخوان را استحکام می بخشد ، پوست را نازک می کند و بر توان جنسی می افزاید .

امام صادق (ع) : درون تب دار را از سویق ،پُر کنید . سه بار در آب شسته شود و آن گاه به او خورانده شود .

امام صادق (ع) : سویق ، تلخه را از تن ، و بلغم را از معده ، کاملاً جدا می کند و هفتاد گونه بلا را دور می سازد .

امام کاظم (ع) : سویق خشک و آب گوشت گاو ، پیسی را از میان می برند .

-: بسندى از امام پنجم علیه السّلام که ابلیس علیه لعائن اللَّه سپاه شبانه را از هنگام غروب خورشید و بر آمدنش پخش کند، در این دو ساعت بسیار ذکر خدا عزّ و جلّ کنید، و بخدا از شر ابلیس و لشکریانش پناه ببرید، و خردسالان خود را در پناه خدا بنهید در این دو ساعت که دو ساعت غفلت باشقصص: بسندى از عبد اللَّه بن سنان که از امام ششم علیه السّلام پرسید آیا بعیسى میرسید آنچه بآدمیزاده‏ها رسد؟ فرمود: آرى: البته درد سالمندان در خرد-آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار    ج‏6    140    باب شصت و دوم: درمان شکم رفتن، زحیر، درد معده، سردى و سستى آن .....  ص : 137

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏6، ص: 136

سالیش دچار او میشد و درد خردسالان در سالمندیش و بیمار میشد، و چون درد پهلو گرفت در خردسالى با اینکه آن درد سالمندانست بمادرش گفت: عسل و شونیز (سیاه دانه) و زیت بیاور و خمیر کن و نزد من آور، برایش آورد و بد میداشت مادرش گفت: چرا بد میدارى و خود آن را خواستى؟ گفت: بدانش پیغمبریش نسخه گرفتم و براى بیتابی کودکى آن را بد دارم، و دارو را میبوئید وانگه مینوشیدند.

): بسندى که امام هفتم میفرمود: بدخلقى پسر بچه در خردسالى او خوبست تا در سالمندى بردبار باشد سپس فرمود: نباید جز چنین باشد، و روایت شده که زیرکتر کودکان دشمنتر آنها است با ملا مکتبى

. امام صادق (ع): در بیان نعمت هایی که خداوند متعال به انسان بخشیده ست ـ : اما آن آبی که از دهان کودکان می ریزد ، خود ، موجب بیرون رفتن رطوبتی است که اگر در بدن هایشان می ماند ، در آن پدیده هایی گران رخ می داد . چنان که می بینید برخی کسان رطوبت بر آنان غلبه یافته و آنان را به مرز پخمگی ، دیوانگی و آشفته عقلی و بیماری های مختلف دیگری چون : سست اندامی و کج دهانی و همانند آنها رانده است . از این روی، خداوند ، آن رطوبتی را که در خردسالی از دهان کودکان فرو می ریزد ، زمینه سلامت و تن درستی آنان در بزرگسالی قرارداده ، و بدین سان، بر خلق خویش به آنچه از آن آگاهی نداشته اند ، منت نهاده و بدانچه از شناختش فرو مانده اند ، به ایشان لطف کرده است . آنان ، اگرنعمت های خداوند بر خویش را می شناختند ، این شناخت ، ایشان را از فرو غلتیدن به نافرمانی او باز می داشت . پس ، پاکا خدایی که چه نعمت های گرانی داده و بر سزاواران و ناسزاواران ، ارزانی داشته است . او آنچه بی عقیدگان می پندارند ، بسیار والاتر و فراتر است!

. امام صادق (ع)ـ در پاسخ به مردی زندیق که پرسیده بود : کودک خردسالی که نه گناهی کرده و نه جرمی از او سرزده ، به چه سبب مستحق دردها و بیماری هایی شده است که به وی می رسد ـ: بیماری بر چند گونه است : بیماری آزمون ، بیماری کیفر و بیماری ای که علت مرگ قرار داده شده است . اما تو مدعی هستی که آن از خوراک نامناسب ، نوشیدنی آلوده ، و بیماری ای است که در مادر وی وجود داشته است و گمان می کنی که هر کس ، بدن خویش را درست تدبیر کند و در احوال خود ، نیک بنگرد و درآنچه می خورد ، سودمند و زیان آور را از همدیگر باز شناسد ، بیمار نمی شود . تو دراین دعوی خود به [عقیده ] کسانی می گرایی که می پندارند بیماری و مرگ ، جز از خوردنی و نوشیدنی ها نیست . ارسطو ، استاد طبیبان بود . افلاطون سرآمد حکیمان بود و جالینوس ، پیر وپر تجربه بود ؛ اما نتوانست مرگ را آنگاه که در استانه وی فرود آمد ، از خویش براند ، همه مردند ، در حالی که در حفظ خویش ودر اندیشیدن به آنچه با بدن سازگار است از هیچ کوششی فرو گذار نکردند . چه بسیار بیماری که درمان کننده او را ناتن درستی افزوده است و چه بسیار طبیب دانای آشنای به دارو ودرمان ، که خود مرده و [در برابر] فردی ناآگاه به طب مدتی درازتر پس از او زنده مانده است و نه آن را پس از سرآمدن مدت [زندگی ]و فرارسیدن عجلش ، آگاهی به طب ، سودی نبخشیده ،‌ و نه این راپیش از سرآمدن مدت [زندگی] و به گاه دورتر بودن اجل ، ناآگاهی از طب ، زیانی رسانده است .

- در توحید مفضل: اى مفضل از آفرینش آدمى آغاز کنیم، بدان عبرت‏گیر و آغازش تدبیر کار بچه شکمى است در رحم درون سه ظلمت شکم و رحم و مشیمه، آنجا که چاره‏اى براى خواستن روزى ندارد و نه براى رفع آزار و نه جلب نفع و دفع ضرر که از خون حیض باندازه غذایش بدو روانه شود چنانچه آب گیاه را و پیوسته تا کمال خلقتش همان است غذایش با تنش سخت شود و پوستش براى مباشرت هوا نیرو گیرد و دیده‏اش براى برخورد با تابش وانگه درد زادن بمادرش یورش برد و او را وادارد تا بزاید.

و چون زائید، آن غذا که از خون مادر میخورد بپستانش برگردد و مزه و رنگش بغذاى دیگر برگردند که براى نوزاد از خون مناسبتر است تا در هنگام نیاز بو رسد و چون زاد لب بر جنبد و بجنباند براى پستان مادرش که شیر بنوشد و دو پستانش را چون دو ابزار آویخته براى نیاز خود دریابد، و تا تنش لطیف و روده‏هاش نازک و اندامش نرمند شیر نوشند، و چون جنبش کرد و نیاز بغذاى سخت پیدا کرد تا بدنش نیرو گیرد دندانهاى آسیا و پیشین او برویند تا غذا را با آنها بجود و نرم گردد و فرو دادنش بر او آسان باشد.

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 332

 (1) پیوسته چنین است تا بالغ شود و اگر پسر است، مو در رویش بروید و این نشانه نر است و عزت مرد که بدان از کودکى و شباهت زنان بدر آید، و اگر دختر است رویش ساده ماند تا خرم و زیبا باشد و مرد را بکشد بدان چه در آن نژاد و بقاء نوع است.

عبرت گیر اى مفضل از آنچه آدمى در این دوره‏هاى مختلف بدان تدبیر شود آیا ممکن است خود بخود باشد؟ نبینى اگر آن خون در رحم بدو روان نشود پژمرده شود و خشکیده گردد چون گیاهى که آب ندارد، و اگر درد زادن او را بهیجان نیارد چون زنده بگور باشد، اگر پس از نزادن شیر مناسب او نباشد از گرسنگى بمیرد یا غذاى ناباب خورد که پرورده نشود، اگر در وقت دندانهایش نروید نتواند غذا را بجود و قورت دهد، و اگر همیشه شیرخور ماند تنش نیرو نگیرد و بکارى نخورد، و باید همیشه مادر به او مشغول باشد و بفرزند دیگر نرسد؟ و اگر بموقع مو در رویش نروید بژست کودکان و زنان بماند و جلال و وقارى نیابد.

مفضل گوید: گفتم: اى مولایم، من کسى را دیدم که تا پیرى بى‏مو مانده و رویش مو بر نیاورده، فرمود: این براى سزاى کردار آنها است و خدا هیچ ستمکار نیست به بنده‏ها، کیست آنکه بپاید کودک را تا او را برساند بهمه این مقاصد جز آنکه او را از نبود آفریده، و صلاح او را پس از بودن بعهده خود گرفته، اگر بیخدا و خود بخود چنین تدبیرى میشد، باید عمد و تقدیر خطاء و نشدنى بیارند، زیرا هر دو ضد خود بخود و اهمالند. و این گفته یاوه‏ایست از گوینده‏اش، زیرا مهمل درست ببار نیارد و تضاد نظم نتراود، خدا برتر است بخوبى از آنچه بیدینان گویند.

اگر نوزاد با فهم و خرد از مادر میزائید، جهان را ناشناس درمییافت و سرگردان و گیج میشد که یکباره ابن همه ناشناخته دیده از اشکال جهان و بهائم و پرنده و جز آن که ساعت بساعت و روز بروز نگردد و از اینجا عبرت گیر که چون بچه چیز فهمى را اسیر گیرند گیج شود و بزودى زبان دیگرى نیاموزد و ادب یاد نگیرد چنانچه طفل خرد سال نفهم.

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 333

 (1) وانگه اگر از نوزادى میفهمید و عقل داشت ناراحت میشد که او را با پستان شیر دهند و در قنداق پیچند و بگهواره نهند براى آنکه از اینها بواسطه رقت تن و رطوبت نوزادى بى‏نیاز نبود و بعلاوه شیرینى کودک را در دلها نداشت، و بدنیا مى‏آمد گول و غافل از آنچه اهل دنیا دارند، و بر خوردش بهر چیز با ذهنى ناتوان و شناختى ناچیز بود، ولى خرده خرده معرفت یابد و حال بحال تا با همه چیز الفت گیرد و تمرین نماید و بر آن بپاید، و از سرحد تأمل و نگرانى بدراید و بدنبال زندگى رود با عقل و چاره‏جوئى و عبرت‏گیرى و فرمانبرى و سهو و غفلت [و گناه‏].

و در اینجا وجوه دیگرى هم هست، زیرا اگر با عقل کامل متولد میشد و خوددار بود دیگر پرورش فرزند لطفى نداشت، و سرگرمى پدر و مادر بفرزند و صلاح او معنا نداشت، و تربیت پدران براى پسران سزائى از بر و احسان بخود نمیگرفت در آن وقتى که بدان نیاز دارند، و اصلا الفتى میان اولاد و پدر نبود چون بى‏نیاز از سرپرستى او بودند و از همان آغاز ولادت از هم جدا میشدند، و فرزند پدر و مادرش را نمیشناخت، و از همبسترى با مادر و خواهر و محرومانش امتناع نداشت، زیرا آنها را نمیشناخت، و دست کم این زشت بود.

و رسواتر و زشت‏تر از همه اینکه اگر نوزاد با کمال عقل از شکم مادر مى‏افتاد میدید و مى‏فهمید آنچه را نباید و نشاید، آیا نبینى هر چیز آفرینش در نهایت درستى است و عادى از هر خطاء کم و بیش.

بشناس اى مفضل که در گریه کودکان چه سود است، زیرا در مغز کودکان رطوبتى است که اگر بماند پیشامدهاى ناگوار و بیماریهاى بزرگ ببار آرد از رفتن نور چشم و جز آن و گریه این رطوبت روان کند و بیرون آرد و بدنبالش تندرستى و دیده روشن باشد، آیا روا نیست که کودک از گریه سود برد و پدر و مادرش ندانند و پیوسته او را ساکت سازند و در هر چیز رضاى او را جویند تا نگرید و بفهمند که گریه‏اش براى او اصلح است و خوش انجامتر. (2) همچنین در بسیارى چیزها ممکن است منافعى باشد که منکران خدا نشناسند

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 334

و اگر مى‏فهمیدند قضاوت نمى‏کردند که فلان چیز سودى ندارد براى اینکه نفهمند و ندانند، و هر چه منکران ندانند عارفان دانند و بسیارى را هم علم مخلوق بدان نرسد و علم خالق بدان احاطه دارد، جل قدسه و علت کلمته.

و آب دهان کودکان هم که روانست رطوبتى است که اگر در تن آنها بماند آفات بزرگى شود چنانچه از غلبه رطوبت بینى که بله و دیوانگى و حواس‏پرتى و جز آن از بیماریهاى نابود کن پدید گردند مانند فلج و لقوه و مانند آنها، و خدا آن رطوبت را از دهانهاشان در خردسالى روان کند براى تندرستى آنها در سالمندى و خدا تفضل کرده بآنها که آفریده بدان چه ندانند، و مصلحت بینى کرده براى آنها بدان چه نشناسند، و اگر نعمتهاى خود را که بدانها داده مى‏فهمیدند مانع آنها بود از اینکه بدنبال نافرمانى او افتند، منزه باد که چه والا نعمت است، و بر مستحقانش و جز آنها از مردم بخشنده سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبِیراً.

بسندى از مفضل بن عمر که پرسیدم از امام ششم که کودک بیخود میخندد، و بیمورد میگرید، فرمود: اى مفضل هیچ کودکى نباشد جز اینکه امام را بیند و با او راز گوید، گریه‏اش براى این است که امام از او نهان شود، و خنده‏اش براى آنکه پیش او آید، تا چون زبان باز کند، این در بروى بسته شود و دلش آن را فراموش کند. (2) بیان: ظاهر خبر دور از باور نیست با آنکه صحیح باشد، و بسا مقصود از دیدن امام و رازگوئیش توجه او و شفاعت و لطفش باشد و دعایش براى کودک زیرا آنها در عوالم تصرفى دارند که عقل بدان نرسد. (3) 101- در توحید: بسندش از ابن عمر که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: کودکان خود را براى گریستن آنها نزنید زیرا تا چهار ماه گواهى بر یگانگى خدا است و چهار ماه صلوات بر پیغمبر و آلش و چهار ماه دعا براى پدر و مادرش. (4) بیان: بسا مقصود از این خبر ضعیف این است که ثواب این ذکرها و دعاها

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 335

بپدرش و مادرش میرسد، و سزاست که نه دلتنگ شوند و نه آنها را بزنند، و یکى گفته: سرش این است که کودک چهار ماه جز خدا نشناسد که شناختنش سرشت او است و هم یگانگى او و گریه‏اش تنها توسل و پناه بخداست و همان گواهى بیگانگى او است و در چهار ماه دیگر مادرشناس است از این نظر که تنها وسیله تغذیه او است نه از جهت مادرى، و از این رو در این مدت پستان دیگرى را هم غالبا میگیرد.

و پس از خدا جز وسیله میان خود و خدا نشناسد براى روزى گرفتن که بالطبع بدان مکلف است از این رو که وسیله است، و این معنى رسالت است و گریه‏اش در حقیقت گواهى برسالت است در این مدت، و در چهار ماه سوم پدر و مادر را شناسد و بفهمد که در روزى بدانها نیاز دارد و گریه او در این مدت دعا براى سلامتى و ماندن آنها است در حقیقت- و از همان: بسندش از محمّد بن مسلم که نزد امام ششم نشسته بودم و ناگاه یونس بن یعقوب ناله کنان آمد امام علیه السّلام باو فرمود: چرا ناله کنى؟ گفت: طفلى دارم که همه شب را در آزارش بودم، فرمود: اى یونس پدرم بمن باز گفت: از پدرش تا برسول خدا جدّم که جبرئیل فروشد و رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلم و على علیه السّلام هر دو ناله میکردند، جبرئیل گفت: اى دوست خدا چرا نالانت بینم؟ رسول خدا فرمود: براى دو کودکمان که از گریه آنها آزار کشیدیم، جبرئیل گفت: خاموش باش اى محمّد که بزودى شیعه‏ها براى آنها آیند که گریه آنها لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ باشد تا هفت ساله شوند، و پس از آن گریه‏اش آمرزش خواهى براى پدر و مادر است تا بحد بلوغ رسند و از آن پس هر حسنه آرند براى والدین است و گناهش بر آنها نیست. (2) بیان: گریه‏اش لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ است بسا باین معنى است که ثواب تهلیل براى پدر و مادرش دارد. (

در مناقب (ج 4 ص 352) که عمران صابى از امام رضا علیه السّلام پرسید چرا مرد زن‏منش شود و زن مردمنش؟ فرمود: علتش اینست که چون زن آبستن شد بپسر و در رحم بجاى دختر قرار گرفت زن منش شود و اگر دختر بجاى پسر شد مردمنش گردد، چون بجاى پسر در رحم سمت راست است و جاى دختر سمت چپ و بسا زنى دو قلو زاید از یک‏

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 303

شکم و نشانش اینست که هر دو پستانش بزرگ شوند و اگر یکى بزرگ شود نشان آنست که یکى است جز اینکه اگر پستان راست بزرگتر است پسر است و اگر چپ دختر است و اگر هر دو پستان آبستن لاغر شوند بچه بیندازد گفت: بلندى و کوتاهى آدمى از کجا است؟ فرمود: از نطفه اگر وقتى بیرون آمد گرد شد قد بچه کوتاه شود و اگر دراز شد بلند شود. (1) 9- در تفسیر امام و در احتجاج (24): بسندى تا جابر بن عبد اللَّه که: ابن- صوریا از پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلم پرسید، فرزند از پدر باشد یا مادر؟ فرمود: استخوان و پى و رگ از مرد است، گوشت و خون و مو از زن، گفت درست گفتى اى محمّد، سپس گفت:

چگونه شود که فرزند تنها به عموهایش ماند نه دائیها و گاه همه بدائى ماند نه عموهایش؟ فرمود: آب هر کدام بالا دستى کند بر یارش مانندى از او است گفت: درست گفتى اى محمّد، بمن بگو از کسى که فرزند آرد و آنکه نیارد، فرمود: چون نطفه سرخ و تیره باشد فرزند نیارد و اگر زلال باشد فرزند آرد- الخبر. (2) 10- در احتجاج (29) از ثوبان که یک یهودى نزد پیغمبر آمد و گفت:

از تو چیزى پرسم که جز پیغمبر نداند فرمود: چه باشد؟ گفت مانندى فرزند بپدر یا مادرش فرمود: آب مرد سفید و سفت است و آب زن زرد و روان و چون آب مرد بالا گیرد بر آب زن فرزند پسر باشد باذن خدا عزّ و جلّ و مانندى از آنجا است، و چون آب زن بالا گیرد بر آب مرد فرزند دختر آید باذن خدا تعالى و مانندى از آنجا باشد- الخبر.

در علل (ج 1 ص 90): بسندى مانندش را دارد.

گویم: اخبار در این باره در باب نفس و احوالش بیایند. (3) 11- تفسیر على بن ابراهیم (346): بسندى از امام ششم علیه السّلام که چون بچه چهار ماهه شود زنده گردد. (4) 12- و هم او در (720) در تفسیر فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ،  خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ گفته: نطفه با نیرو از میان صلب و ترائب برآید، فرمود: پشت مرد و سینه زن.

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 304

 (1) 13- در کافى (ج 3 ص 163): بسندى از امام پنجم علیه السّلام که خدا عزّ و جلّ آفریننده‏ها آفریده و چون خواهد کسى آفریند بآنها فرماید از آن خاک که در کتابش فرموده «از آنتان آفریدیم و در آنتان باز گردانیم و از آنتان بار دیگر برآریم، 57- طه» برگیرند، و نطفه با آن خاک خمیر شود که از آن آفریده باید، پس از آنکه چهل شب در رحم بماند، و چون چهار ماهش تمام شود گویند پروردگارا چه خلق کنیم و آنها را هر چه خواهد از پسر یا دختر سفید یا سیاه فرماید، و چون از تن درآید آن نطفه خودش از تن برآید هر که باشد خردسال یا سالمند پسر یا دختر، و از این رو مرده را غسل جنابت دهند. (2) بیان: آفریدگاران یعنى از فرشته‏ها و خالقیت آنها بمعنى اندازه‏گیریست نه هستى بخشى، و ظاهرش اینست که همان منى اول از دهان یا چشم بدراید، و بسا خدا تا عمر دارد و زنده است جزئى از آن را در او نگهدارد و بسا که مقصود مانند آن باشد و علت غسل یکى است. (3) 14- در کافى (ج 3 ص 203): بسندى از حارث بن مغیره که شنیدم امام ششم علیه السّلام میفرمود: که چون نطفه در رحم افتد خدا عزّ و جلّ فرشته‏اى فرستد تا از آن خاک که در آن دفن شود برگیرد و بدان نطفه آمیزد و پیوسته دلش بدان جا گراید تا در آن بخاک رود. (4) 15- در علل (ج 1 ص 1): بسندى که بالا رفته تا گفته: یک یهودى نزد على علیه السّلام آمد و چند مسأله پرسید و در ضمن آنها بود که بگو مانندى فرزند بعموها و دائیها را و از کدام دو نطفه مو و گوشت و استخوان و پى برایند؟ فرمود: اما مانندى فرزند بعموها و دائیها اینست که اگر نطفه مرد زودتر برحم رسید فرزند مانند عموها شود، و از نطفه مرد استخوان و پى است و اگر نطفه زن پیش افتاد در رحم فرزند مانند دائیها شود و از نطفه زن است مو، پوست، گوشت، زیرا اینها زرد و ناز کند- الخبر. (5) 16- و در همان (ج 1 ص 88): بسندى از ابى بصیر که پرسیدم از امام ششم علیه السّلام‏

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 305

که مرد بسا بدائیهاش ماند و بسا به عموهاش؟ فرمود: راستش نطفه مرد سفید و سفت است و نطفه زن زرد و رقیق و اگر نطفه مرد بنطفه زن غالب شود مرد بپدر و عموهاش ماند و اگر نطفه زن بنطفه مرد غالب شود بدائیهاش ماند. (1) 17- و از همان: (00) بسندى از عبد اللَّه بن سنان که بامام ششم گفتم: نوزاد بپدر و عمش ماند، فرمود: چون آب مرد پیشى گرفت بآب زن فرزند بپدر و عمو ماند و چون آب زن پیش افتد فرزند بمادر و دائیش ماند. (2) 18- و از همان (0 ص 89): بسندش از انس بن مالک که عبد اللَّه بن سلام به پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلم گفت: چه چیز فرزند را بپدرش یا مادرش گرایاند؟ فرمود: چون آب مرد بر آب زن پیش افتد فرزند بدو گراید- الخبر. (3) بیان: در قاموس است که (نزع اباه و إلیه) یعنى بدو ماند، من گویم بسا مقصود از پیش افتادن غلبه باشد تا موافق خبر ابى بصیر گردد یا علو باشد تا موافق روایت ثوبان آید و جز او، و بسا هر کدام سبب باشند و میگویم مضمونهاى این اخبار از طریق عامه هم روایت شده است و در کتابهاشان هست (در اینجا خبرى و بیانى در جمع اخبار از عامه نقل کرده و بدنبالش گفته) چهار قسم مى‏شود، اگر آب مرد پیش افتد و هم بالا گیرد پسر آید و بعموهایش ماند و اگر آب زن پیش افتد و بالا گیرد دختر باشد و به عموهایش ماند- پایان.

 (در پاورقى ص 340 گفته) در همه نسخه‏هاى کتاب چنین است و ظاهر اینست که دو قسم از چهار قسم از عبارت افتاده‏اند و آن دو: اگر آب مرد پیش افتد و آب زن بالا گیرد پسر آید و مانند دائى باشد و اگر آب زن پیش افتد و بالا هم گیرد دختر آید و مانند دائیها باشد). (4) 19- در علل (0 ص 97): بسندى از امام ششم علیه السّلام که چون خدا خواهد کسى آفریند صورت پدرش را تا آدم گرد آرد و او را بصورت یکى از آنها آفریند و کسى نگوید او بمن نماند و بپدرانم نماند. (5) 20- و از همان (0 ص 89): بسندى از امیر المؤمنین علیه السّلام دو نطفه در رحم‏آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار    ج‏4    310    روایات .....  ص : 300

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 306

بجنگند و هر کدام بیشتر باشند مانندى آرد، اگر از زن بیشتر باشد مانندى بدائیها آرد و اگر از مرد بیشتر باشد مانندى بعموها آرد. فرمود: منى 40 روز در رحم بچرخد، هر که خواهد بدرگاه خدا عزّ و جلّ دعا کند در این 40 روز باید پیش از آفریدن بچه.

سپس خدا فرشته ارحام را فرستد و آن را بگیرد و بدرگاه خدا بر آرد و تا خدا خواهد بایستد و گوید: خدایا پسر باشد یا دختر، خ دا هر چه را خواهد بدو وحى کند و فرشته ثبت کند و سپس گوید: بار معبودا، بدبخت باشد یا خوش بخت و خدا عزّ و جلّ آنچه خواهد بدو وحى کند و فرشته ثبت کند و گوید: بار خدایا روزیش چند است؟ و عمرش چه، و آن را هم بنویسد و نویسد میان دو چشمش هر چه در دنیا باو رسد و او را برگرداند و در رحم نهد و اینست قول خدا عزّ و جلّ «نرسد هیچ مصیبت در زمین و نه بر شما جز در کتابیست پیش از آنکه او را آفرینیم، 22- الحدید». (1) 21- در علل (0 ص 276): بسندى تا آنجا که سلمان رضى اللَّه عنه- از على علیه السّلام پرسید از روزى بچه در شکم مادرش، فرمود: خدا تبارک و تعالى خون حیض را بسود او بند آورده و آن را روزى او سازد در شکم مادرش. (2) 22- و از همان (0 ص 284) بسندى از عبد الرحمن بن حماد که از امام هفتم علیه السّلام پرسیدم چرا بمرده غسل جنابت دهند، فرمود: خدا تبارک و تعالى بالاتر از اینست که هر چیز را بیواسطه آفریند، خدا را فرشته‏هاى آفریننده است چون خواهد کسى را آفریند آنان را فرماید تا از آن خاکى که خدا در کتاب خود فرموده «از آنتان آفریدیم و در آنتان باز گردانیم و از آنتان بار دیگر بر آریم، 57- طه» برگیرند و با نطفه جاگزین در رحم خمیر کنند، و چون آنها را خمیر کردند گویند پروردگارا چه خلق کنیم، خدا تبارک و تعالى هر چه خواهد از پسر یا دختر، مؤمن یا کافر سیاه یا سفید، خوش بخت یا بد بخت بآنها فرماید، چون بمیرد خود همان‏

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 307

نطفه از او روان شود نه جز آن، و از اینجا است که میّت را باید غسلى چون غسل جنابت داد. (1) بیان: فرشته‏ها دواند و جمع در اؤلئک مجاز است یا دو نوعند و هر زنى دو تا دارد. (2) 23- در محاسن: بسندى از امام ششم علیه السّلام که خدا تبارک و تعالى در قرآن میفرماید: «البته آدمى را در کبد آفریدیم، 3- البلد» یعنى واداشته در شکم مادر رو بروى مادر، خوراکش از خوراک مادر است و نوشابه‏اش از نوشابه مادر و بنفس او نفس کشد، و پیمانى که خدا از او گرفته میان دو چشم او است، و چون زادنش نزدیک گردد فرشته‏اى آید بنام زاجر و او را نهیبى زند و وارو گردد و سرش سرازیر شود تا خدا کار زایش را بزن و نوزاد آسان کند، و این جریان براى همه مردم است مگر آنکه سرکش باشد و چون او را نهیب زند بهراسد و وارو گردد و بزمین افتد و از نهیب آن فرشته گریانست و پیمان را فراموش کرده.

گویم: تمامش با شرحش در باب جوامع احوال دواب و انعام است. (3) 24- عیاشى: از عبد الملک بن اعین که: چون مردى زنا کند، شیطان هم آلتش را با او فرو کند و دو نطفه در آمیزند و خدا از هر دو آفریند و شرک شیطان باشد. (4) 25- و از همان: که محمّد بن مسلم گفت پرسیدم از امام ششم علیه السّلام از شرک شیطان که خدا فرماید «و شریکشان شود در مال و فرزند، 65- اسرى» فرمود: هر مال حرامى شریکى است با شیطان، و فرمود: با مرد باشد هنگام جماع و فرزند از نطفه او و مرد باشد در صورتى که بوجه حرام باشد. (5) 26- از علل محمّد بن على بن ابراهیم، علت اینکه آدم پس از چهل سال گوشت و خون شد اینست که در رحم و شکم نبود، و آشکار هم بود و پس از 40 سال گوشت و خون شد. (6) 27- در مناقب (ج 1 ص 200) از سلام بن مستنیر که در خبرى طولانى از ابى جعفر علیه السّلام آفرینش نوزاد را در شکم مادر ذکر کرده گفته: خدا فرشته‏اى بنام‏

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 308

 «زاجر» فرستد و باو نهیب زند و نوزاد بهراس افتد و برگردد و پاهایش بته شکم آیند تا خدا بیرون‏شدنش را به زن و بر نوزاد آسان کند، فرمود: اگر بماند نهیبى سخت‏تر باو زند و بهراسد و بزمین افتد هراسان و گریان از نهیب فرشته. (1) 28- در کافى: بسندى از سلام بن مستنیر که از ابى جعفر علیه السّلام از قول خدا «مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ، 5- الحج» پرسیدم فرمود مخلفه آن ذره‏ها بودند که در پشت آدم خدا آفرید و از آنها پیمان ستد و آنگه در پشت مردان و رحم زنان روانه‏شان کرد و آنانند که بدنیا آیند تا از آن پیمان بازرسی شوند، غیر مخلقه هر آدمى است که پیمان عالم ذر را ندیده چون نطفه‏ها که دور ریزند و بچه‏ها که پیش از دمیدن روح سقط شوند. (2) بیان: بنا بر این تاویل خلق بمعنى تقدیر است یعنى آنچه در عالم مقدر شده که جان گیرد یا مقدر نشده. (3) 29- در کافى (ج 6 ص 12): بسندش تا یکى از دو امام علیه السّلام در تفسیر قول خدا عزّ و جلّ «میداند هر چه را آبستن است هر مادر و آنچه بکاهد در ارحام و آنچه فزاید، 8- الرعد» فرمود کاسته هر شکمى کمتر از نه ماه است، فزون آنکه بیش از نه ماه است، هر زنى در آبستنى خون بیند بشماره روزهاى آن آبستنى او افزوده شود. (4) 30- و از همان: بسندى تا ابى جعفر علیه السّلام که میفرمود: نطفه 40 روز در رحم بماند و آنگه علقه شود تا 40 روز و آنکه مضغه باشد تا 40 روز و چون 4 ماه بپایان رسد خدا عزّ و جلّ دو فرشته آفریننده فرستد و گویند: پروردگارا چه آفرینیم؟

دختر یا پسر و فرمان گیرند پس گویند: پروردگارا خوشبخت باشد باید پخت؟ و فرمان گیرند، باز گویند: پروردگارا عمرش چیست و روزیش چه؟ چه وضعى دارد و از این باره چیزها شمرد و میان دو چشمش نویسند، و چون مدت را بسر زد خدا فرشته‏اى فرستد و او را نهیبى زند و وى پیمان را فراموش کرده بیرون آید.

حسن بن جهم گفت: باو گفتم: رواست بدرگاه خدا عزّ و جلّ دعا کند تا دختر

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 309

را پسر کند یا پسر را دختر؟ فرمود: البته خدا هر چه خواهد کند. (1) بیان: گفتند: نوشتن پیمان کنایه از سرشت یگانه‏پرستى و معارف دیگر است و فراموشى پیمان کنایه از گرفتارى بعالم اسبابست که موانع تعقل سرشت را دارد.

گویم: شرح گفتار در این اخبار در کتاب عدل گذشته. (2) 31- در کافى (ج 6 ص 13 15): بسندى از امام پنجم علیه السّلام که: چون خدا خواهد نطفه‏اى را که از او در پشت آدم پیمان گرفته آفریند و او را در رحم نهد مرد را بجماع وادارد و برحم الهام دهد گشوده شو تا آفریده و فرمان و تقدیرم در تو فرو شود، رحم در گشاید و نطفه بدان رسد و 40 روز در آن بگردد سپس 40 روز علقه باشد، 40 روز مضغه گردد و آنگه گوشتى با رگهاى پیچیده و آنگاه خدا دو فرشته آفریننده فرستد که هر چه خواهد در ارحام بسازند و از دهان زن بشکمش فرو روند و برحم رسند که در آن روح دیرین است و از پشت مردان و رحم زنان نقل شده و در آن جان زندگى و ماندن بدمند و گوش و چشم و همه اندام او را بسازند و هر چه در شکم است بفرمان خدا تعالى، سپس وحى کند بدو فرشته که بنویسید بر او قضاء و قدر مرا و امر نافذم را و شرط کنید برایم بداء را در آنچه نویسید.

گویند: پروردگارا چه نویسیم، خدا عزّ و جلّ بدانها وحى کند سر برآرید بسر مادرش، سر برآرند و ناگاه لوحى به پیشانی مادرش بزند در آن بنگرند و صورت او را ببینند و عمرش و پیمانش و اینکه شقى است یا سعید و همه وصفش را فرمود یکى بر یار خود دیکته کند هر آنچه در آن لوح است و بداء را شرط کنند در آنچه نویسند و نامه را مهر کنند و میان دو چشم کودک نهند و او را بر سر پا دارند در شکم مادرش، فرمود با سرکشى کند و وارو شود، و این نباشد مگر در سرکش و متمرد.

و چون وقت بیرون شدن نوزاد رسد درست باشد یا نادرست خدا برحم وحى‏

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 310

کند در بگشا تا آفریده‏ام بزمینم بر آید و فرمانم در او نافذ گردد که وقتش رسیده فرمود: رحم دهان گشاید و خدا فرشته‏اى بنام «زاجر» فرستد و او را نهیب زند و نوزاد بهراسد و بر گردد و دو پایش بالا شوند و سرش در ته شکم آید تا بیرون شدن بر مادر و نوزاد آسان شود، فرمود: اگر ماند فرشته نهیب دیگر زند که هراس کند و بزمین پرت شود گریان و هراسان از نهیب. (1) بیان: ... «روح دیرین در آنست» یعنى روحى که در دوران پیش از آفرینش تن بوده و قدیم در لغت و عرف بسیار بدین معنا آمده چنانچه بر کسى که کتب لغت را بررسى کند نهان نباشد و مقصود از آن روح گیاهى یا حیوانى یا انسانى است.

بدان که علماء را در امثال این خبر روشها است، برخى ظاهرش را گیرند و عملش را بدان که فرموده وانهند و این روش پرهیزکارانست، برخی گویند ظاهرش درست است و استبعاد اوهام نسبت بدان چه از امام رسیده اعتبارى ندارد، برخى گویند این بیانات مثل و افسانه است براى آنچه خداى سبحان میداند از حال و سرشت نوزاد و آنچه بدو سزد از کمالات و بدو سپرده شده از آمادگى که بزبان آمدن فرشته و نوشتن بر پیشانى تعبیر شده.

یکى گفته زدن بلوح پیشانى مادرش کنایه است از ظهور احوال مادر و اوصافش و اخلاقش از پیشانى و چهره که گویا بر آن نوشته‏اند، و احوال آینده نوزاد را میتوان از پیشانى مادرش خواند و بر آن از نظر تناسب نقش است، و این براى آنست که گوهر روح طبق آمادگى و پذیرش بتن افاضه شود، و آمادگى تن نوزاد پیرو آمادگى نفس پدر مادر و اوصاف و اخلاق آنها است خصوص مادر که او را موافق آنچه از پشت پدرش آمده میپرورد، و او است که داراى احوال پدرى و مادرى هر دو است و نامه مهر زده بمیان دو چشمش نهادن کنایه از ظهور اوصاف و اخلاق او است از پیشانى و چهره او.

گویم: احوط و اولى ترک این تاویلهاى سست است و پذیرش آنچه از ائمه هادى علیه السّلام رسیده. آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار    ج‏4    315    روایات .....  ص : 300

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 311

 (1) 32- در کافى (. ص 16): بسندى از محمّد بن اسماعیل یا دیگرى که پرسیدم از ابى جعفر علیه السّلام که قربانت مرد دعا کند که آنچه زن آبستن در شکم دارد پسرى درست باشد، فرمود: تا چهار ماهش تمام نشده دعا کند زیرا 40 شب نطفه است، 40 شب علقه، 40 شب مضغه که مى‏شود چهار ماه، سپس خدا دو فرشته نگارنده فرستد گویند چه بسازیم؟ بسر یا دختر؟ شقى یا سعید؟ گویند: پروردگارا روزیش چیست عمرش چه؟ مدتش کدام؟ همه اینها گفته شوند و پیمانش میان دو دیده او است و بدان بنگرد پیوسته بر پا باشد در شکم مادرش تا چون بیرون‏شدنش نزدیک شود خدا عزّ و جلّ فرشته‏اى بدو فرستد و نهیبى باو زند و بیرون آید و پیمان را فراموش کرده. (2) 33- و از همان (00): بسندش از امام ششم علیه السّلام که: رحم 4 راه دارد و از هر کدام نطفه در آید یک فرزند آید و اگر از دو در آید دو قلو باشند و از سه سه قلو و و از چهار چهار قلو باشند، و از یک راه بیش از یک نباشد. (3) 34- و از همان (0 ص 17): بسندى از امام ششم علیه السّلام که رحم 4 خانه دارد نوزاد خانه یکم بپدر ماند و خانه دوم بمادر و از سوّم به عموها و از چهارم بدائیها. (4) بیان: در این روایت هم اشاره‏ایست باینکه ممکن است در هر خانه نوزادى بوجود آید و موافق خبر اول باشد و از این رو کلینى- ره- آن را در باب (اکثر ما تلد المرأة) آورده. (5) 35- در نهج البلاغه (ج 1 ص 303) فرموده: آیا آفریده درست، و بر آورده رعایت شده در تیرگیهاى زهدان و درون پرده‏هاى تو در تو و گران، آغاز شدى از کشیده‏اى از گل، و نهاده شدى در جایگاهى محکم، تا اندازه معلوم و عمرى بخش شده، در شکم مادر چرخیدى بچه شکمى- نه خواندنى داشتى نه آوازى شنیدى، سپس از جایگاهت بر آمدى در خانه‏اى که ندیده بودى، و راه بهره و ریش را نمیشناختى چه کسى مکیدن پستان مادر بتو آموخت، و بدنبال نیاز رفتن و خواستن را بتو

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 312

شناسانید. هیهات آنکه از درک وصف شکل داران و با ابزاران درماند از درک اوصاف آفریننده‏اش درمانده‏تر است و از رسیدن او بحدود آفریدها دورتر. (1) توضیح: «آغاز شده از کشیده از گل» اشاره است بقول خدا تعالى «و البته آفریدیم آدمى را از کشیده از گل سپس آن را ساختیم نطفه در جایگاهى استوار (2) 13- المؤمنون» و تفسیرهاى آن گذشت و در اینجا هم مى‏آیند، و مقصود از مکین پا برجا شدن نطفه است، یا پیوند آن با رگهائى در رحم چنانچه بیاید و وضع در رحم پایانى دارد که سر رسید عمر است در دنیا، چنین بچه شکمى است که نهانست و چون زاد او را منفوس گویند. () 36- نهج البلاغه (ج 1 ص 143): بشما گوش داد تا بشنود آنچه را بایدش و چشم تا کورى او را ببرد و تیکه‏هاى فراهم کن اندام داد، مناسب با هر سوى آنها در صورت بندى تا پایان عمر، با تنهائى استوار بر هر چه شاید و دلهائى جویاى روزى غرق در نعمتهاى والا و منت‏آور، بلاگردان و عافیت‏آور، براى شما عمرى مقدر کرد و از شما نهان داشتش، و وسائل عبرتى از آثار گذشتگان شما بر جا نهاد- تا فرموده‏اش: یا اینکه برآوردش در تیرگیهاى رحم و درون چند پرده نطفه‏اى ریخته و علقه‏اى نابود، و بچه شکمى و نوزاد شیر خوار و نورسى مردوار، سپس دلى حافظ داد و زبانى گویا و دیده‏اى نگرا تا بفهمد و عبرت گیرد، و دست کوتاه کند و باز ایستد، تا چون بمردى استوار شد و شخصیت او برقرار گردید، رو گردانید و بزرگى ورزید- تا آخر خطبه. (3) توضیح: منت‏گذارى به نهان کردن اندازه عمر از اینست که آگهى از آن و ترس از مرگ در وقت معلوم نظام جهان را بر هم زند و منظور تنبیه بى‏خبر از گذشته عمر است که حد آن را نداند. در سر الأدب در ترتیب احوال آدمی گفته: در رحم جنین است، چون زاد تا شیر نخورد ولید، و سپس رضیع و پس از بریدن از شیر فطیم، چون گاو گله کند دارج و چون قدش پنج وجب شود خماسى و چون دندان پیشین افکند مثغور- و نامهاى دیگر شمرده تا گفته: میان سال 30 تا 40 شاب است و آنگه‏

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 313

تا سال 60 کهل است و از آن که گذشت شیخ باشد ... (1) 37- در فقیه (589): بسندى تا رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم که فرمود: چون فرزند در شکم مادر است اگر پسر است رویش بسوى پشت مادر است و اگر دختر است بسوى شکم او، دو دستش روى دو گونه و چانه‏اش بر دو زانو مانند غمناک با اندوه، چون اسیرى با روده‏اى از نافش بناف مادر بسته است، و با آن ناف از خوراک مادرش و نوشابه او تغذیه میکند تا هنگام زایش، و خدا فرشته‏اى فرستد تا بر پیشانیش بنویسد. خوش بخت است یا بد بخت، مؤمن است یا کافر، توانگر است یا بینوا و عمر و روزى و بیمارى و تندرستى او را ثبت کند.

و چون روزى مقدر او از ناف مادر برید فرشته او را نهیب زند و از هراس وارو شود، و سرش بسوى در خروج آید، و چون بزمین افتد هراس عظیم و شکنجه دردناکى او را فرا گیرد، اگر باد، یا برخوردى از دستى باو رسد چنانست که کسى را پوست کنند، گرسنه شود و نتواند خوراک جوید، تشنه شود و نتواند آب جوید دردناک گردد و فریادرس نتواند جست، و خدا تعالى مهر و دوستى مادر بر او گمارد که با جان خود او را از گرما و سرما نگهدارد، و قربانش رود، و چنانش مهر ورزد که چون سیر باشد از گرسنگى خود باک ندارد، و او که سیراب شد تشنگى خود را از یاد برد، و پوشش او را بر خود مقدم دارد و خدا روزیش را در پستان مادرش نهاده از یکى خوراک گیرد و از دیگرى نوشابه.

تا شیرخوار است خدا هر روزش روزى مقدر را برساند و چون بالغ شد اهل و مال و شوق و حرص را باو فهماند وانگه با این هم در معرض هر آفت و بلا و گرفتاریست، از هر سو فرشته‏هایش رهبرى و ارشاد کنند و شیطانهایش گمراه و تباه سازند، و اگر خدا نجاتش ندهد نابود گردد.

و خدا نسب انسان را در کتاب محکم خود بیان کرده و فرموده است «و البته آفریدیم آدمى را از کشیده از خاک» و سپس آن را در جایگاهى استوار نهادیم، سپس آفریدیم از نطفه علقه و از علقه مضغه و از مضغه استخوان و پس گوشت بر آن‏

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 314

پوشاندیم و سپس بر آوردیم او را آفریده‏اى دیگر، فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ، سپس شما بعد از آن البته مرده باشید، سپس روز قیامت زنده شوید.

جابر بن عبد اللَّه انصارى گفت: یا رسول اللَّه این حال ما است حال شما و اوصیاء پس از شما در زایش چگونه است؟ رسول خدا پر دم بست و سپس گفت: اى جابر از امر بزرگى پرسیدى که جز بهره‏وران سترگ آن را هموار نکنند، راستش انبیاء و اوصیاء آفریده شدند از نور عظمت خدا جلّ شأنه خدا نورشان را در پشتهاى پاک و ارحام طاهره سپرده و بوسیله فرشته‏هایش نگهدارد، و بحکمتش بپرورد، و بدانشش تغذیه کند، امر آنها والاتر از وصف است و احوالشان ندانستنى است، زیرا آنها اختران خدایند در زمینش و اعلامش در خلقش و خلفاءش بر بندگانش، انوار بلاد اویند، و حجج بر آفریده‏هاش. اى جابر این از دانش محرمانه است و آن را از جز اهلش نهان‏دار. (1) 38- در کافى (ج 7 ص 342): بسندى از یونس که ما کتاب فرائض امیر المؤمنین را بامام رضا علیه السّلام عرضه کردیم و در آنست که امیر المؤمنین علیه السّلام دیه جنین را صد دینار گفته و منى مرد را تا جنین کامل شود پنج جزء حساب کرده چون خدا عزّ و جلّ فرموده: انسان را از سلاله که نطفه است آفریده و این یک جزء، سپس علقه دو جزء، و مضغه 3 جزء، استخوان 4 جزء و پوشش گوشت 5 جزء و در اینجا جنین تمام است و پنج جزء دارد و صد دینار دیه آنست- تا فرماید- و چون برآورده شد خلقى دیگر که جان باشد خود نفسى گردد و دیه‏اش 1000 دینار طلا است اگر پسر است و 500 دینار اگر دختر است. (2) 39- و از همان (0 ص 345): بسندى از محمّد بن مسلم که پرسیدم از امام پنجم علیه السّلام مردى زنى را میزند و او نطفه را میپراند؟ فرمود: 20 دینار بر او است، گفتم: او را میزند و علقه میاندازد؟ فرمود: 40 دینار، گفتم: او را میزند و مضغه میاندازد؟

فرمود: بر او 60 دینار است گفتم: او را میزند و بچه‏اى که استخوان شده میاندازد؟

فرمود: بر اوست یکدیه تمام، بدین قضاوت کرده امیر المؤمنین علیه السّلام، گفتم: نطفه را

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 315

بچه صفت شناسد؟ فرمود: سفید است مانند مخ سفت که 40 روز در رحم بماند و آنگه علقه شود، گفتم: علقه چطور شناخته شود؟ فرمود چون خون دلمه خشگ حجامت است که 40 روز در رحم بماند و پس از آن مضغه شود؟ گفتم: وصف و خلقت مضغه که بدان شناخته شود چیست؟ فرمود: مضغه گوشتى است سرخ که رگهاى سبز در هم دارد و سپس استخوان مى‏شود: گفتم استخوان چگونه است؟ فرمود: گوش و چشم و اندام دارد و چون جنین شود دیه تمام دارد. (1) 40- و از همان (0 ص 365): بسندش از یونس شیبانى که بامام ششم علیه السّلام گفتم: اگر در نطفه سقط شده یک قطره خون باشد؟ فرمود: قطره یک درهم نطفه است و در آن 22 دینار است گفتم: اگر دو قطره باشد؟ فرمود: 24 دینار، گفتم:

اگر سه قطره باشد؟ فرمود: 26 دینار، گفتم: پس 4 فرمود 28- دینار و در پنج 30 دینار و هر چه بیش از نیم باشد بهمین حساب تا علقه شود که در آن 40 دینار است، ابو شبل بآن حضرت گفت: (در مجلسى که یونس از دیه‏ها میپرسید) اگر نطفه خون آلود برآید، فرمود: اگر خون پاک باشد علقه است و 40 دینار دارد، و اگر خون سیاه باشد چیزى بر او نباشد و تعزیر دارد.

ابو شبل گفت: اگر در علقه رگهاى گوشتى باشد؟ فرمود: 42- و یک دهم گفتم: 1 دهم 40، برابر 4 است؟ فرمود: نه آن 1 دهم مضغه است که 1 دهم آن بدر رفته، و هر چه بیش باشد دیه فزون گردد تا به 60 رسد، گفتم: اگر در مضغه نمونه‏هاى بند استخوان باشد؟ فرمود: این آغاز استخوان بندیست که در ماه پنجم شروع شود و در آن 4 دینار است و اگر فزاید 4 و 4 فزون گردد تا به 80 رسد، گفتم:

چنین است اگر گوشت هم بر استخوان روئیده؟ فرمود: چنین است.

گفتم: اگر باو مشت گره زده و بچه افتاده و معلوم نیست زنده بوده یا مرده؟ فرمود:

هیهات اى ابا شبل چون پنج ماه گذشته جان داشته و دیه دارد. (2) بیان: خبر دلالت دارد که ولوج جان پس از پنج ماه است و خلاف مشهور و مضمون اخبار دیگر که است که پس از چهار ماه است، و شاید مقصود اینست که گاهى‏آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار    ج‏4    320    روایات .....  ص : 300

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 316

چنان مى‏شود. (1) 41- در کافى (ص 347): بسندى از سعید بن مسیّب که از امام چهارم علیه السّلام پرسیدم مردى زن آبستنى را لگد زده و بچه انداخته مرده؟ فرمود: اگر نطفه است بر او 20 دینار است، گفتم: حد نطفه چیست؟ فرمود: همانست که در رحم 40 روز میماند، فرمود: اگر علقه بیندازد 40 دینار بر او است، گفتم: حدّ علقه چیست؟

فرمود: تا 80 روز پس از ورود نطفه، فرمود: و اگر مضغه بیندازد 60 دینار بر اوست، گفتم: حد مضغه کدام است؟ فرمود تا 120 روز، فرمود: و اگر بچه‏اى تمام آفرینش با استخوان و گوشت و اندام مرتب که جان گرفته باشد بیندازد بر او یکدیه تمام است.

گفتم: بمن بگو تحولش در شکم مادر از حالى بحالى بروح است یا بیروح؟

فرمود: بجا نیست جز به زندگى دیرین که در اصلاب مردان و ارحام زنان نقل شود، و اگر روحى نداشت جز زندگى انسانى در رحم حالى بحالى نمیشد، و برکشنده او دیه‏اى نبود در این صورت. (2) توضیح: «مرتب الجوارح» در نسخه اى «مزیّل الجوارح» یعنى اندامش از هم ممتاز باشند، چنانچه خدا فرموده لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا، 25- الفتح و در نسخه‏اى «مربّل» براء بى‏نقطه و باء یک نقطه یعنى گوشتین «بروح غذاء حیات» مقصود روح والدین است یا قوه نماء و در نسخه‏اى «عدا» بعین بى‏نقطه است یعنى حالى بحالى شدن نطفه بروحى است جز روح آدمى خودش که پیش از اجساد آفریده شده زیرا هنوز بدو نپیوسته، و مقصود از روح یکم قوه تامه است یا روح والدین، و مقصود از قدیم یعنى پیش از خلق جسد چنانچه بیاید ان شاء اللَّه و اطلاق کشتن پیش از تعلق روح مجاز است. (3) 42- در کافى (ج 6 ص 306): بسندش از حسین بن خالد که بامام هفتم گفتم:

از پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلم براى ما روایت شده که هر که مى‏نوشد چهل روز نمازش قبول نیست فرمود: راست گفتند، گفتم: چطور 40 روز قبول نیست نه بیش و نه کم؟ فرمود: خدا عزّ و جلَّ آفرینش آدمى را اندازه گرفت 40 روز نطفه، 40 روز علقه، 40 روز مضغه، و چون مى‏نوشد 40 روز در تن او بماند باندازه دوره تحول آفرینشش، سپس فرمود:

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 317

همه خوراک و نوشاک 40 روز در تنش بمانند. (1) 43- و از همان (44- روضه) بسندى از على بن عیسى کشاند تا گفته: خدا در مناجات موسى باو گفت: اى موسى من آقاى بزرگم که تو را از نطفه آبى زبون آفریدم، از گلى که از زمین درهمى بر آوردم و آدمى شد و من سازنده اویم- الخبر. (2) 44- و از همان (ج 3 ص 351): بسندى که پرسیده شد امام ششم علیه السّلام تن مرده میپوسد؟ فرمود: آرى، تا نه گوشت ماند و نه استخوان جز خاکى که از آنش آفریده و آن نپوسد، در گور گرد هم بماند تا خدایش چون بار یکم بیافریند. (3) 45- و از همان (0 ص 14) بسندى از امام ششم علیه السّلام که: در بهشت میوه‏ایست بنام مزن چون خدا خواهد مؤمنى آفریند قطره‏اى از آن بچکاند و نرسد بسبزى و یا میوه‏اى که مؤمنى یا کافرى آن را بخورد جز اینکه خدا از پشتش مؤمنى برآرد. (4) 46- در علل: بسندى از ابى عبد اللَّه قزوینى که بامام ششم علیه السّلام گفتم: براى چه یک آدمى در اینجا زاید و در جاى دیگر میرد؟ فرمود: خدا آدمى را از صحنه زمین آفریده و هر کس بهمان خاک آفرینش خود برگردد (ج 1 ص 290). (5) 47- در تفسیر امام در ضمن داستان سربریدن گاو: سپس آن را کشتند و از آن تیکه‏اى که همان نوک دم است که از او آفرینش آدمى آغاز شود و در زنده شدن هم بر آن ترکیب شود گرفتند و بدو زدند- القصه- (6) 48- در بصائر: بسندش از امام ششم علیه السّلام که چون خدا خواهد جان امامى را بگیرد پس از او امامى آفریند، یک قطره از آب زیر عرش بزمین فرو آرد بر میوه یا سبزى افکند و امامى که خدا از نطفه‏اش امام بعد را آفریند آن را بخورد، فرمود خدا از آن قطره نطفه در صلب آفریند و همان برحم منتقل شود، و 40 شب بماند و در پایانش آواز را بشنود.

و چون 4 ماهه شد بر بازوى راستش نوشته شود «و تمام شد سخن پروردگارت براستى و درستى عوض‏کننده‏اى نیست براى سخنانش و او است شنوا و دانا، 118- الانعام» و چون بزمین آید حکمت باو داده شود، بدانش و وقار آراسته گردد، هیبت‏

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 318

بر او جامه شود، و چراغى از نور برایش ساخته شود که درون دل مردم را بداند و کردار عباد را بیند.

گویم: اخبارى در آغاز خلق امام و خواص او گذشت در مجلدات پیش راجع بامامت و آنها را دو باره نیاریم براى حذر از تکرار. (1) 49- در علل (ج 1 ص 61): بسندى از امام یازدهم علیه السّلام در حدیثى طولانى در آمدن خضر نزد امیر المؤمنین علیه السّلام و پرسش از مسائلى که پاسخش را بامام حسن حواله کرد و امام حسن علیه السّلام در ضمن جوابها فرمود: و اما آنچه گفتى راجع باینکه مرد بعموها و دائیهایش ماند، چون مردى باهلش درآید با دلى آرام و رگهائى آسوده و تنى بى‏پریشانى، نطفه در رحم آرام گیرد و فرزند مانند پدر و مادرش باشد، و اگر نگرانى و پریشاندلى دارد نطفه در درون رحم بیکى از رگها در افتد و اگر رگ عموها است فرزند شباهت بعموها برد و اگر بر رگهاى دائیها است بدائیها برد- تا آخر خبر طولانى که بیاید. (2) بیان: بسا که مقصود اینست که چون نطفه پریشان نباشد مانندى کامل بود زیرا از همه تن بر آمده و هر تیکه بجاى خود باشد. و اگر پریشان باشد مانندى کاستى دارد و اگر منى مرد غالب است بعموها شباهت برد که مانندى کاستى بپدر دارند، و اگر از مادر غالب است بدائیها برد همچنین، و بسا که برخى رگها در تن مرد بعموها وابسته است، و در بدن مادر بدائیها، و در حال پریشانى منى از آن رک برآید و مقصود از رک منى رک است و این بعید است. (3) 50- در تفسیر امام در قول خدا تعالى آیا مردم بپرستید پروردگار خود را که شما را آفرید از نطفه‏اى که آب زبونیست، و آن را در جایگاهى استوار نهاد تا اندازه معلومى و اندازه‏اش نمودیم و چه خوش اندازه کن است پروردگار جهانیان.

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلم فرمود:

نطفه 40 روز در رحم بماند، وانگه 40 روز علقه باشد و 40 روز دیگر مضغه و بعد استخوان گردد و از آن پس گوشت رویاند، سپس خدا پوستش پوشاند

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 319

و بدنبال آن مو برآرد سپس فرشته ارحام را فرستد و باو گویند عمر و کار و روزیش را بنویس و اینکه شقى است یا سعید، فرشته گوید: از کجا اینها را میدانم؟ باو گویند از قراء لوح محفوظ دیکته بگیر، و از آنها دیکته گیرد. (1) 51- در کافى (ج 6 ص 46): بسندى تا امام ششم علیه السّلام، فرمود پسر بچه در هفت سال دندان اندازد، و در هفت سال بنماز وادار شود، و در ده سال بستر آنها جدا گردد، در 14 سال محتلم شود در بیست و دو سال طول اقامتش بپایان رسد، و در 28 سال خرد او بنهایت رسد مگر در تجربه. (2) 52- در کافى (..) بسندش تا امیر المؤمنین علیه السّلام که هر سال چهار انگشت خودش بلند مى‏شود. (3) 53- و از همان: بسندش از امام پنجم علیه السّلام که: پسر بگرد بر آمدن دو پستان و بو گرفتن زیر بغل بالغ نشود. (4) 54- در کافى (ج 3 ص 51): بسندى که امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: چون بچه پسر افتاده خایه (شل مئزر خ ب) و خرد ذکر و نظر آرام دارد امید بخوبى و آسودگى از بدى او باشد، و اگر خایه سخت و درشت ذکر و تیز دید است نه امید بخوبى او است و نه آسودگى از بدیش. (5) 55- در (کافى ج 6 ص 51. (6) 56- در در منثور (ج 6 ص 316): از محمّد بن کعب قرظى گفت: در تورات یا گفت:

در صحف ابراهیم خواندم که خدا میفرماید اى پسر آدم با من انصاف نکردى، از هیچت آفریدم، و آدمى درستت نمودم، از شیره گلت آفریدم و سپس نطفه‏اى نمودمت در جایگاه استوار و آنکه نطفه را علقه ساختم، و علقه را مضغه، و مضغه را استخوان و باستخوان گوشت پوشیدم و سپس تو را آفریده دیگر ساختم، اى آدمیزاده دیگرى بر این توانا است؟

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 320

و آنگه در بر مادر تو را شیرین کردم تا از تو دلتنگ نشود و آزار نکشد سپس بروده‏ها وحى کردم گشاد شوید، و باندام که جدا شوید، روده‏هاى تنگ گشاد شدند و اندام در هم جدا شدند، سپس وحى کردم بفرشته گماشته بر ارحام تا از شکم مادرت بر آورد، و با یک پر از بالش تو را خلاص کرد، تو را وارسیدم آفریده ناتوانى بودى، نه دندانى داشتى که ببرّد، و نه دندان آسیا که خورد کند، پس برایت از سینه مادرت پستانى بر آوردم تا بتو شیرى سرد در تابستان دهد و گرم در زمستان، و آن را از میان پوست و گوشت و خون و رگها بدر آوردم.

و مادر را بتو مهربان کردم و پدر را نوازشگر، هر دو رنج برند و بکوشند و تو را پرورند و غذا دهند، نخوابند تا تو را بخوابانند، پسر آدم اینها را با تو کردم نه در عوض چیزى که از من خواستى و نه براى اینکه نیاز از من برآرى، پسر آدم، چون دندانت برید، و دندان آسیات بر آمد، از میوه تابستان و زمستان بموقع خود بتو میوه دادم، و چون دانستى که منم پروردگارت نافرمانیم کردى، و اکنون هم که نافرمانیم کردى، مرا بخوان که نزدیکم و پذیرا، بخوان که پر آمرزنده و مهربانم. (1) 57- در کافى: بسندى از یک سنى که من با امام ششم همنشین بودم، و بخدا مجلسى از مجلس او آبرومندتر ندیدیم.

گوید: یک روز بمن فرمود: عطسه از کجا برآید؟ گفتم از بینى، فرمود:

بخطاء رسیدى گفتم قربانت از کجا برآید؟ فرمود: همه تن چنانچه نطفه هم از همه تن برآید و از احلیل بدراید وانگه میبینى که وقتى کسى عطسه زند همه اندامش بلرزد، هر کس عطسه زند تا 7 روز از مرگ در امانست. (2) 58- در کافى (ج 6 ص 15-): بسندى از ابى حمزه که از ابى جعفر علیه السّلام پرسیدم از خلق فرمود: چون خدا خلق را آفرید مانند تیرهاى قرعه آن را سرازیر کرد، و مسلمان را بر آورد و سعادتمند نمود، و کافر را شقى ساخت، و چون نطفه بجا افتد فرشته‏ها بدان برخورند و آن را صورتگرى کنند و گویند: پروردگاراآسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار    ج‏4    325    روایات .....  ص : 300

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 321

پسر یا دختر، پروردگار جل جلاله هر کدام را خواهد فرماید، و گویند فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ.

سپس آن را در رحم نهند و نه روز بگردد در هر رگ و بندى و رحم سه قفل دارد یکى در بالایش نزدیک ناف سمت راست و دیگرى در میانش فروتر از رحم و پس از نه روز در قفل بالاتر نهاده شود تا سه ماه که زن دچار ویار است و پس از آن بقفل میانه فرود آید و سه ماه بماند و ناف کودک در آن رگهاى بسته دارد با همه زن که از آن رگها خوراک و نوشابه اوست، سپس بقفل فروتر فرو شود تا سه ماه که مى‏شود نه ماه زن را درد زائیدن گیرد و بهر دردى یک رگى از ناف بریده شود که درد کشد، و دست کودک بر ناف او است تا بزمین افتد و دستش باز شود وانگه روزى او از دهانش باشد. (1) بیان: جوهرى گفته: قداح تیرهاى قرعه است که نیش ندارد و آنها را بهم زنند و قرعه برآرند که نام بر آنها نوشته است، و در این تشبیه اشاره لطیفى است باینکه خوب و بد آدمیزاده در هم آمیخته‏اند تا خدا بد را از خوب جدا کند یکى از افاضل چنین گفته.

من گویم: ممکن است کلمه «قدّاح» باشد بتشدید دال یعنى سازنده تیر یعنى خدا مانند او بساختن آدمى پردازد، شاید تردد نه روز براى آمیزش با مزاج مادر است و یا نطفه او که از همه رگهاش برآید، و فرود بمیانه و فروتر بواسطه بزرگ شدن او است نه که همه آن فرود آید

 (3) 62- و از همان (574) «آفریدتان از یک کس وانگه ساخت از او جفتش را» یعنى آدم و جفتش حواء را در سه تاریکى، شکم، رحم و غلاف نوزاد. (4) 63- و از همان (132) «هر جا باشید مرگ شما را دریابد و گر چه در برجهاى محکم باشید» یعنى سه تاریکى که خدا ذکر کرده، غلاف، رحم و شکم.

- و از همان: بسندى از امام رضا علیه السّلام که پادشاه بدانیال گفت: میخواهم فرزندى چون تو داشته باشم، فرمود: مرا در دلت چه جایگاهى است؟ گفت:

بلند و بزرگ، دانیال فرمود: در جماعت نیت مرا داشته باش، فرمود: پادشاه چنین کرد و فرزندى برایش آمد مانندترین مردم بدانیال. (3) بیان: اطباء هم گفتند: تخیل هنگام جماع در تصویر جنین اثر دارد، ابن سینا در قانون گفته: جمعى دانشمندان گفتند رواست که از اسباب شباهت همان تخیل حال بسته شدن نطفه باشد و قصد مرد یا زن و تمثل صورت آدمى اثر کند- پایان- یکى گفته که مردى هنگام جماع بیاد مارى افتاد و او را فرزندى آمد که سرش چون آدمى بود و تنش چون مار. (4) 67- در قرب الاسناد: بسندى که مردى نزد على علیه السّلام آمد و گفت: زنم تازه جوانى است و دوشیزه و نه ماهه آبستن است، و بدگمانى ندارم و من خود پیر کهنسالم و او را ندریدم و بحال خود است، فرمود: تو را بخدا بر فرجش منى ریختى؟ گفت: آرى، فرمود: هر فرجى دو سوراخ دارد، از یکى منى مرد بدرون رود و از دیگرى بول بیرون آید و دهانه رحم زیر همان سوراخ است که منى‏

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 324

میرود، و چون منى در دهانه هر کدام از یکى سوراخهاى رحم وارد شود زن بیکى آبستن گردد و اگر در دو تا دو قلو آبستن شود و اگر از سه تا سه قلو باشد و اگر از چهار تا چهار قلو، در اینجا جز این نیست، من فرزند او را بتو ملحق نمودم، و قابله‏ها آن را باز کردند و پسرى آورد و ماند. (1) 68- در تهذیب: بسندش از محمّد بن فضیل که بامام هفتم علیه السّلام گفتم: زنم یا کنیزم از پشت بمن جنبد و من تکیه دادم بپهلو، در پشتم بجنبید و منى ریزد آیا غسل بر او لازم است؟ فرمود: آرى، چون شهوت آید و آب فرو ریزد غسل بر او واجب است. (2) 69- و از همان: بسندى موثق از معاویه بن حکیم که شنیدم از امام ششم چون زن و کنیز منى ریخت از شهوت بجماع مرد باشد با او یا نباشد، در خواب باشد یا بیدارى غسل بر او واجب است. (3) 70- و بسندش از یحیى بن ابى طلحه که پرسید از امام هفتم که مردى براى بازى بفرج زنش یا کنیزش دست میکشد تا منى ریزند، بر آنها غسل واجب است یا نه؟ فرمود: نه اینکه بشهوت فرو ریخته؟ گفتم: آرى، فرمود: بر او واجب است غسل. (4) 71- و از همان: بسندى صحیح از ابن بزیع که پرسیدم از امام رضا علیه السّلام مردى با زنش کمتر از جماع عمل میکند و آن زن منى میریزد غسل بر او واجب است؟ فرمود: آرى. (5) تبیان: گویم اخبار در این معنا بسیار است و با اخبار شباهت بعمو و دائى دلالت دارند که زن هم چون مرد منى دارد چنانچه جالینوس و بیشتر اطباء معتقدند، و ارسطو و جمعى از حکماء گفته‏اند که زن منى ندارد و از تخمش رطوبتى شبیه منى برآید که بطور مجازش منى خوانند، زیرا نزد آنها منى 5 وصف دارد، رنگ سفید لذتبخش در خروج، بستگى و جهیدن و بوى گل خرما، و چون منى مرد آمیخته بدان رطوبت زن شود، مایه جنین گردد، منى مرد است که بند کند

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 325

و کار کند و منى زن بپذیرد، جالینوس و پیروانش گفتند: هر کدام را نیروى بستن و پذیرش هست، و حق اینست که نزاع در اطلاق منى برطوبت زن لفظى است و سودى ندارد، و اخبار بسیارى گذشت که فرزند از هر دو منى زاید، و سخنى در آخر باب در باره آن بیاید. (1) 72- در تفسیر على بن ابراهیم: فرمود خدا «منزه است که آفریده همه جفتها را از آنچه زمین رویاند و از خودشان و از آنچه ندانند، 35- یس» که بسندى از امام ششم علیه السّلام بمن باز گفت پدرم، نطفه از آسمان بزمین افتد بگیاه و میوه و درخت، و مردم و بهائم از آن خورند و در آنها روان شود.

در روایت ابى جارود (440) از امام پنجم علیه السّلام در ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فرمود دمیدن جان است در آن. (6) و از همان (511) «آغاز کرد خلق آدمى را از گل» گفت او آدم بود که‏آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار    ج‏4    330    روایات .....  ص : 300

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 326

فرزندانش را از سلاله یعنى شیره خوردنى و نوشیدنى «آبى زبون» فرمود: نطفه منى است «پس او را ساخت» یعنى از نطفه علقه نمود و از علقه مضغه و سپس جان در او دمید. (1) 77- و از همان (605) در روایت ابى جارود از امام پنجم علیه السّلام در قولش «ببخشد بهر که خواهد دخترها. 50- الشورى» یعنى پسر با آنها نباشد و «ببخشد بهر که خواهد پسرها» که دختر با آنها نباشد «یا جفت کندشان پسران و دختران» یعنى بهر که خواهد پسران و دختران با هم بخشد. (2) 78- و از همان (..): بسندى که یحیى بن اکثم مسائلى از موسى بن على پرسید و در ضمنشان گفت: بمن بگو از قول خدا «یا جفت کند خداشان پسران و دختران» آیا خدا بنده‏هاى نرش را تزویج کند با اینکه قوم لوط را بخاطر آن کیفر داد؟ و موسى از برادرش امام دهم پرسید و در جوابش فرمود: که قولش «یا تزویج کند آنها را پسران و دختران» راستش خدا تزویج کند بمردهاى فرمانبر ماده‏هائى از حور العین و زنان فرمانبر را تزویج کند بمردان فرمانبر، و معاذ اللَّه که خدا قصد کند آنچه را تو در خاطر گرفتى از روى اشتباه براى رخصت جستن در این کار زشت. (3) بیان: نهان نیست که آنچه فرموده از سیاق آیه بدور است، و شاید بر سبیل تنزل باشد یعنى اگر مقصود از تزویج زناشوئى باشد این محمل خوبیست، یا اینکه این معنى از بطون آیه است، و ممکن است با سیاق آیه هم جورش کرد که منظور بیان حال همه افراد بشر یا خصوص مؤمنان باشد در باره ازدواج و اولاد، زیرا یا در دنیا زناشوئى کردند یا نه و اگر کردند یا بدانها دختران دهد یا پسران یا بى‏آنها یا بآنها پسران بخشد با دختران یا بى‏آنها بر سبیل منع خلو با آنها را نازاد ساخته که فرزند ندارند، و اگر زناشوئى نکردند خدا مردان و زنان مؤمن را در آخرت تزویج نماید بهم. (4) 79- در تهذیب: بسندى از ابى جریر قمى که از امام هفتم علیه السّلام پرسیدم که‏

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 327

نطفه چندى دیه دارد؟ و از دیه علقه، و مضغه مخلقه و آنچه در ارحام است، فرمود در شکم مادرش بدنبال هم آفریده شود، 40 روز نطفه است، 40 روز علقه 40 روز مضغه، دیه نطفه 40 دینار است و از علقه 60 دینار، در مضغه 80 دینار و چون باستخوان گوشت روئید 100 دینار: خدا فرموده ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ اگر مرد است دیه مرد دارد و اگر زن است دیه زن. (1) 80- در معانى الاخبار (5 و 4): بسندى که داود رقى بامام ششم گفت:

قربانت مردم گویند چون حمل شش ماهه شود خدا از خلقش فارغ شده، و ابو الحسن علیه السّلام باو فرمود: اى داود تو دعا کن براى فرزند گو اینکه با دریدن پرده صفا باشد که با فرزند از شکم مادر بیرون آید که خدا عزّ و جلّ هر چه خواهد میکند. (2) 81- در اقبال که حسین بن علی علیه السّلام در دعاء روز عرفه فرموده: آغاز آفرینشم کردى بنعمت خود پیش از اینکه نامى داشته باشم، مرا از خاک آفریدى و در پشت پدرها جا دادى آسوده از مرگ و میر و پیوسته از صلبى برحمى کوچیدم در روزگاران گذشته، از مهر و لطف و احسانت بمن در دولت کافرانم بیرون نیاوردى که عهد تو را شکستند و رسولانت را دروغ شمردند، و از مهربانى و تو جهت مرا در دوران هدایتى که آماده کردى بدنیا آوردى، و از آن پیش با من خوب کردى و نعمت دادى و از منى ریخته مرا شروع کردى و در سه ظلمت میان گوشت و پوست و خونم نهادى، و مرا بآفرینشم انگشت نما نکردى و کارم را بخودم وانگذاردى و مرا تمام ساخته بدنیا آوردى و در گهواره که کودکى بچه بودم نگهداشتى، شیر گوارا بمن روزى دادى، و دل دایه‏ها را بمن مهربان کردى و در سرپرستى، مادرانى دل سوزم وانهادى، و از پریان شب گردم حفظ کردى، و از بیش و کم سالم داشتى.

 

والائى اى مهربان اى بخشاینده، تا اینکه چون بانک سخن برداشتم نعمت‏هاى فراوان خود را بمن کامل نمودى و هر ساله‏ام پروریدى تا چون سرشتم بکمال رسید و نهادم درست شد و با شعور حجت خود را بمن تمام کردى و شناخت خود را بمن الهام نمودى و از عجائب آفرینشت مرا بهراس افکندى و مرا بدان چه از بدائع‏

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 328

آفرینشت در آسمان و زمینت بر آوردى گویا کردى، و بذکر و شکرت آگاه ساختى و بفرمانبردارى و پرستش خودت، و آنچه رسولانت آوردند بمن فهماندى، پذیرش وسائل خوشنودیت را برایم فراهم کردى، و در همه اینها بیارى و لطفت بمن منت نهادى.

و چون مرا از گزیده خاک آفریدى بار معبودا هر نعمتى بمن دادى و بمنّ عظیم خود از انواع معاش و هر جور جامه‏ام روزى کردى، باحسان دیرین خود، تا چون هر نعمتى تمام کردى، و هر نقمتى از من دور ساختى، نادانى و دلیرى من تو را مانع نشد که بدان چه مرا بتو نزدیک کند راهنمائى کنى و توفیق و تقرب خود را بمن ارزانى دارى- تا آخر دعا. (1) بیان: «مرا در اصلاب جا دادى» یعنى مایه هستیم را در اصلاب پدرانم سپردى، زیرا نطفه هر نوزادى در پشت پدر است، و همه علت او هستند ... «میان گوشت و پوست و خون» ظاهر اینست که تفسیر ظلمات سه‏گانه نیست و بیان حال است «مرا انگشت نما نکردى» یعنى این حالات پست جنینى مرا آشکار نکردى و نهان داشتى تا در نظر مردم خوار نشوم و پس از اینکه خلقتم درست شد و از این احوال پست در آمدم مرا بیرون آوردى، طفل و جنین هر دو بکودک اطلاق شوند و یکم از نظر نرمى تن او دوم از نظر کم خردى که خدا فرموده: چگونه سخن گوئیم با بچه تو گهواره، 29- مریم» و اینکه گفته‏اند صبى اعم از طفل است زیرا نوزاد از شیر بریده را طفل نگویند درست نیاید زیرا خدا فرموده «یا اطفالى که بر عورت زنان آگاه نشدند، 31- النور» راغب گفته: صبى آنکه بالغ نشده، خدا فرموده «چگونه سخن کنیم با کسى که در گهواره صبى است» و گفته: طفل بچه است تا نرم تن است و بسا که معنى جمع دهد خدا تعالى فرموده: ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلًا و فرموده «یا اطفالى که بعورت زنان آگاه نشدند» و اطفال هم جمعش آید، خدا فرموده «چون اطفال شما بالغ شدند» و زن را براى نرم تنى گویند: امرأة طفله ... «طوارق جان» گروهى‏

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 329

پریان که کودکان را آزار کنند چون ام صبیان، طارق شب گرد است که باید در را بکوبد و آنگه در هر بدى بکار رفته در شب باشد یا روز، علم بعجائب آفریده‏ها سبب ترس است چون سبب علم بعظمت خداست و وفور نعمت او و تقصیر مکلف در اداء شکرش چنانچه خدا فرموده: «همانا بترسند از بنده‏هاش دانشمندان.» و فرموده «و آنان که از ترس پروردگارشان نگرانند» گویم: بزودى شرح کامل این فقره‏هاى دعا آنجا که همه دعا ذکر شود در جاى خود بیاید ان شاء اللَّه. (1) 83- در تفسیر على بن ابراهیم (357) «آفریده آدمى را از نطفه و بناگاه ستیزه‏جوئى بود آشکار 5- النحل) او را از یک قطره آب بد بو آفرید و ستیزه‏گرى سخنور و شیوا شد. (2) 84- و از همان (553) «آیا نبیند آدمى که او را از نطفه آفریدیم و ناگاه ستیزه‏گرى آشکار شد 77- یس» یعنى گویا، دانا، شیوا. (3) 85- و از همان (87) «و او است که آفرید شما را در ارحام هر طور میخواهد) یعنى پسر، دختر، سیاه، سفید و سرخ تن درست و بیمار. (4) 86- و از همان (695) «و آنگه ببریم رگ وتینش را 47- الحاقه) فرمود: رگى در پشت که فرزند او باشد. (5) 87- و از همان (655) «چون که جنین بودید در شکم مادرهاتان 230- النجم» پا برجا بودید. قول او «از نطفه‏اى که ریخته شود» فرمود: نطفه خون گردد، و در آغاز هم خون بوده که نطفه شده، و جاى آن رگى است در مغز بنام ورید و به فقره‏هاى پشت گذر کند تا بدو رگ اطراف ناف رسد و سفید گردد، و اما نطفه زن از سینه‏اش بیرون آید. (6) 88- تفسیر (706) لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً 10- الدهر نه در علم بود و نه در ذکر. (7) 89- و در حدیث دیگر، در علم بود و در ذکر نبود «نبتلیه» او را

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 330

آزمودیم. (1) 90- و در روایت ابى جارود از امام پنجم علیه السّلام در معنى (امشاج) فرمود:

آب مرد و زن در آمیزند. (2) بیان: در علم نبود یعنى علم فرشته‏ها. (3) 91- در تفسیر (445) «مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ» فرمود: اینست که خون شود، غیر مخلقه سقط است. (4) 92- در روایت ابى جارود از امام پنجم علیه السّلام (لِنُبَیِّنَ لَکُمْ) یعنى تا بدانید در ارحام جنین بودید «و جا دهیم در ارحام آنچه را خواهیم 6- الحج» و سقط نشود. (5) 93- بسندى از امام پنجم علیه السّلام که چون بنده بصد سال رسد پست‏ترین عمر باشد. (6) بیان: دور نیست «دما خون» تصحیف تام باشد بمعنى درست. (7) 94- «ما آفریدیمشان از آنچه میدانند» فرمود: از نطفه سپس از علقه. (8) 95- و از همان (721) «آفریده شده آدمى از علق» یعنى از خون. (9) 96- در مجمع البیان (ج 3 ص 193) روایت شده که ابن صوریا و جمعى از یهود فدک که در مدینه نزد پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم آمدند پرسیدند خوابت چگونه است؟

بما از خواب پیغمبر آخر الزمان گزارش شده، فرمود: دو چشمم بخوابند و دلم بیدار است، گفتند: راست گفتى اى محمّد، پس بما بگو: فرزند از مرد است یا زن فرمود استخوانها، پى و رگها از مردند، و گوشت و خون و ناخن و مو از زنست، گفتند:

راست گفتى اى محمّد، پس چرا فرزند گاهى تنها بعموها ماند و هیچ نشانى از دائیها ندارد یا تنها بدائیها ماند و هیچ نشانى از عموها ندارد، فرمود: آب هر کدام بالا دستى کرد شباهت از او است، گفتند: راست گفتى اى محمّد، بما بگو پروردگارت چیست؟ و خدا نازل کرد قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ تا آخر سوره- الخبر- (10) 97- در کافى (ج 7 ص 315): بسندى از عبد اللَّه بن سنان که بامام ششم علیه السّلام گفتم: مردى یک تخم او رفته؟ فرمود: اگر تخم چپش باشد همه دیه باید، گفتم: آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار    ج‏4    335    روایات .....  ص : 300

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 331

چرا؟ مگر نگفتى هر عضوى دو تا است در تن نیم دیه دارد؟ فرمود: براى اینکه فرزند از تخم چپ است. (1) 98- در فقیه (511): بسندش تا امام ششم علیه السّلام که فرمود: فرزند از تخم چپ است و چون بریده شود در آن دو سوم دیه است و در راست آن یک سوم دیه. (2) بیان: شهید دوم- قدس سره- گفته: برخى اطباء انحصار تولد را به تخم چپ منکرند و جاحظ در حیات الحیوان آن را بعوام نسبت داده، و اگر نسبت آن بائمه علیه السّلام ثابت شود بانکار منکر توجه نشود. پایان.

گویم: این چیزیست که در غالب دانستنش جز از راه وحى و الهام نمى‏شود و تجربه بدان نمى‏رسد، با اینکه ممکن است حمل اخبار بر اینکه تخم چپ مؤثرتر است در آن. (3) 99

گویم: البته شرحش و تمامش در کتاب توحید گذشت. (1) 100- در علل (ج 2 ص 272):

(1) 102- در در منثور (ج 3 ص 72) از ابن عباس که گروهى یهود نزد پیغمبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله آمدند و مسائلى پرسیدند و در ضمن گفتند، آب مرد و آب زن چطورند و دختر و پسر از آنها چطور است؟ فرمود: راستش آب مرد سفید است و غلیظ و آب زن زرد است و رقیق. هر کدام بالا شوند فرزند و شباهت از آن او است بفرمان خداى تعالى، اگر آب مرد بالا گرفت پسر است بفرمان خدا و اگر آب زن بالا گرفت دختر است بفرمان خدا. (2) 103- و از انس که عبد اللَّه بن سلام از پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم پرسید، چه بر گراید فرزند را بپدرش یا مادرش؟ فرمود: جبرئیلم خبر داد که چون آب مرد پیش افتد از آب زن فرزند بوى گراید، و چون آب زن بر آب مرد، گراید بزن. (3) 104- و از ابن عباس در قول خدا تعالى وَ لَقَدْ خَلَقْناکُمْ ثُمَّ صَوَّرْناکُمْ 11- الاعراف فرمود: در پشت آدم آفریده شدند و در ارحام صورت بندى شدند. (4) 105- در روایت دیگر از او، در اصلاب مردان آفریده شدند وانگه در ارحام زنان صورتگرى شدند. (5) 106- و در روایت دیگر از او قول خدا «خلقناکم» آدم است و «صورناکم»آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار    ج‏4    340    یک فائده در مورد تشکیل جنین .....  ص : 340

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 336

نژاد او است. (1) 107- از ابى سعید خدرى که شنیدم پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم در پاسخ پرسش از عزل فرمود: باکى بر شما نیست اگر بکنید، اگر خداى پیمانش را گرفته بر سر سنگ هم جان در او بدمد. (2) 108- (در منثور ج 30 ص 144) همین مضمون از ابن مسعود روایت شده. (3) 109- و از ابن عباس در تفسیر سلاله که آن شیره آب رقیقى است که فرزند از آن است (ج 5 ص 6) (4) 110- و از ابن عباس- بسندى مرفوع، نطفه‏اى که فرزند آرد همه اندام و رگها از آن بلرزه آیند چون در رحم ریزد (..) (5) 111- و از علی علیه السّلام که چون نطفه چهار ماهه شود فرشته‏اى آید و در ظلمات سه‏گانه بر او جان بدمد و اینست که خدا فرماید «سپس او را خلق دیگر ساختیم» یعنى دمیدن جان (0 ص 7) (6) 112- و از ابن عباس در قول خدا ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ یعنى از شکم مادر برآید و آغاز آفریده دیگر شود اگر بنگ دهد، و نشانه خلقت جدیدش اینست که راه برد بپستان مادر و سپس از آفرینشش اینست که بداند چگونه پاهایش دراز کند تا بداند که بنشیند و بر سر دست راه رود و بر سر پا ایستد و تا راه رود، تا از شیر گرفته شود و بداند چگونه بنوشد و خوراک خورد تا ببلوغ رسد، تا آنجا رسد که در شهرها بگردد. (7) 113- از قتاده در ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ یکى گوید روئیدن مو است و یکى گوید دمیدن جان. (8) 114- (در منثور ج 4- 345) که رسول خدا فرمود: فرشته بنطفه‏اى که 44 یا 45 شب در رحم ماند درآید که: پروردگارا شقى است یا سعید، پسر است یا دختر؟

 

خدا فرماید و آن دو بنویسند سپس کارش، روزیش، عمرش، اثرش، گرفتاریش نوشته شود و نامه بسته شود و بیش و کم نشود.

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 337

 (1) 115- و از ابى ذر- رضى اللَّه عنه- که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلم فرمود: چون منى چهل شب در رحم ماند فرشته جانها آید و او را بسوى پروردگار بر آورد، و گوید پروردگارا، پسر یا دختر، خدا حکمش را بدهد، گوید: شقى یا سعید و بنویسد آینده او را و ابو ذر از آغاز سوره التغابن 5 آیه خواند تا وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ (ج 6 ص 227) (2) 116- از عبد اللَّه بن مسعود که: چون حدیثى براى شما آوریم گواهش در قرآن است، نطفه چهل شبانه روز در رحم است و چهل علقه است و سپس چهل مضغه، و چون خدا خواهد آفریده‏اى آفریند، فرشته فرو آید و گویدش که بنویس، گوید چه نویسم؟ شقى یا سعید، پسر یا دختر، و چه روزى دارد و چه اثرى و چه عمرى و خدا آنچه خواهد بدو وحى کند و فرشته بنویسد وانگه عبد اللَّه خواند إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِیهِ و گفت: امشاجش رگهاى او است (ج 6 ص 297) (3) 117- از ابن عباس در قول خدا (مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ) که آب مرد است و آب زن چون در آمیزند. (4) 118- و از ابن عباس در جواب نافع بن ازرق از (مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ) که آمیختن آب مرد است و آب زن در رحم گفت عرب آن را شناسند؟ گفت: آرى (و شعرى کوتاه آورد از ابى ذویب) (5) 119- و از ابن عباس در قول خدا مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ یعنى چند رنگ، (6) 120- و از مجاهد که «نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ» چند رنگ، نطفه مرد سفید و سرخ و از زن سبز و سرخ. (7) 121- و از قتاده (ج 6 ص 298) إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِیهِ یک بار نطفه است یک بار علقه، یک بار مضغه، یک بار استخوان، سپس بپوشیم باستخوان گوشت، و نیرومندتر آنگاه است که گوشت برآرد، سپس خلق دیگرش سازیم.

گفت: مو برایش برویاند فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ خدا از آنچه‏اش آفرید آگاه کرد، و آگاهش کرد که آن را بیان کرده تا بیازمایدش بدان، و

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 338

بداند چگونه او را شکر گزارد و حقشناسى کند، و برایش بیان کرد حلال و حرام را سپس فرمود «ما رهنمودیمش یا شاکر نعمت‏هاى خداست و یا ناسپاس بدانها. (1) 122- از عکرمه در معنى «امشاج» که ناخن است و استخوان و پى از مرد، و گوشت و خون و مو از زن. (2) 123- از مالک بن حویرث که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: چون خدا خواهد آدمى آفریند مرد با زن جماع کند و آبش در هر رگ و پى او بجهد و چون روز هفتم شود خدا هر رگى میان او و آدم است گرد آورد و سپس خواند فِی أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَکَّبَکَ (3) 124- از مجاهد در معنى فِی أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَکَّبَکَ که زشت یا زیبا مانند پدر یا مادر یا دائى یا عمو. (4) 125- و از على بن رباح از پدرش از جدش که پیغمبر بدو فرمود: چه برایت زاد؟ گفت یا رسول اللَّه چه باشد؟ یا پسر است یا دختر، فرمود: بکه ماند؟

گفت: یا رسول اللَّه ناچار بپدرش یا مادرش، فرمود: چنین مگو که چون نطفه در رحم استوار شود خدا هر نسبتى تا آدم دارد حاضر کند و آن را بصورت یکى از آنها بسازد آیا این آیه را در قرآن خدا نخواندى؟ فِی أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَکَّبَکَ یعنى از نسب میان تو و آدم (ج 6 ص 323) (5) 126- و از ابن ابى حاتم در قول خدا یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ گفت: پشت مرد و سینه زن که فرزند جزء از آنها نباشد. (6) 127- و از ابن ابرى که: صلب از مرد است و ترائب از زن. (7) 128- و از ابن عباس که یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ میان گردن و گلوگاه. (8) 129- از مجاهد که: ترائب فروتر از گلوگاه است. (9) 130- و از ابن عباس که: ترائب جاى گردن بند زن است.

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 339

 (1) 131- نافع بن ازرق، بابن عباس گفت: بمن خبر ده از قول خدا عزّ و جلّ «برآید از میان صلب و ترائب» گفت: ترائب جاى گردن‏بند زنست، گفت:

عرب این معنا را میشناسد؟ گفت آرى، آیا نشنیدى گفته شاعر را؟

         زعفران بر ترائب آن زن             میدرخشد بسینه و گردن‏

 (2) 132- از عکرمه پرسش شد از قول خدا یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ گفت: صلب از مرد و ترائب از زن آیا قول شاعر را نشنیدى؟

         رشته لؤلؤ بر ترائب آن زن             میدرخشد بسینه و گردن‏

 (3) 133- و از ابن عباس که: ترائب میان دو پستان زنست. (4) 134- و از سعید بن جبیر که: ترائب سینه است. (5) 135- و از عکرمه و ابن عیاض مانند آن آمده. (6) 136- و از ابن عباس که: ترائب 4 دنده زیرین است از هر سو (7) 137- و از اعمش گفت: استخوان و پى از آب مرد است، و گوشت و خون از آب زن. (8) 148- از قتاده در قول خدا یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ یعنى از میان پشتش و گردنش برآید که «البته او ببرگرداندنش توانا است» گفت:

خدا بزنده کردن و بازگرداندن او توانا است «روزى که بیازمایند این راز دلها را» این درونیها آزموده شوند، خیر را در دل گرفتند و آن را آشکار کردند «نیست برایش هیچ نیرو» که خود را نگهدارد و از خود دفاع کند «و نه یاور» که در برابر خدا او را یارى کند. (9) 139- از ابن عباس در قول خدا إِنَّهُ عَلى‏ رَجْعِهِ لَقادِرٌ توانا است که پیر را جوان کند و جوان را پیر. (10) 140- از مجاهد است که إِنَّهُ عَلى‏ رَجْعِهِ لَقادِرٌ یعنى نطفه را بر گرداند باحلیل.

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 340

یک فائده [در مورد تشکیل جنین‏]

: (1) یکى از محققان گفته: آغاز صورت بندى نطفه در منى مرد است و آغاز پذیرش صورت در منى زن و نسبت آنها به جنین چون مایه است و شیر در باره پنیر، و گفته‏اند، هر دو منى نیروى بستن و پذیرفتن دارند ولى بستن در نر نیرومندتر است و پذیرفتن در ماده، و گفتند اگر چنین نباشد یک چیز نمیشوند، و منى مرد بسته نگردد تا جزئى از فرزند شود.

و دیگرى گفته بهمین نظر هر گاه مزاج ماده نیرومند و مردانه باشد مانند مزاج زنهاى پاکدل و پر نیرو و مزاج کبدش گرم باشد، منى کلیه راستش بجاى منى مرد باشد در نیروى بستن و منى کلیه چپش بجاى منى ماده در نیروى پذیرفتن و فرزند باذن خدا آفریده شود.

بویژه اگر نفس او از روح القدس نیرو گیرد و بدو متکى باشد بطورى که پیوستش بطبع و تن رسد، و مزاج را دگرگون سازد، و همه نیروهایش کمک روحانى گیرند و چنان بکارها مقتدر شود که به سنجش نیاید، مانند صدیقه مریم دختر عمران بر پیغمبر، و پسرش و خودش درود، که روح القدوس برایش چون آدمى مجسم شد درست اندام و زیبا، و نفسش بدیدار او تهییج شد و شهوتش جنبید و فرو ریخت، مانند احتلامى که در خواب دست دهد. پایان من گویم: گذشت که نفوذ فرمان خدا سبحانه وابسته باسباب عادى نیست تا نیاز باین زمینه‏سازیها باشد که بسا بکشد به نسبتهائى بزنان مقدس و پاکدامن که خدا را خوش نیاید و صرف نظر از آن احوط است سپس گفتند: آغاز آفرینش جنین همان وجود منى است در رحم مانند خمیر که بتنور چسبانند، و آنگه اندکى تغییر کند و چون تخمى شود که در زمین کارند، سپس در آن نقطه‏ها از خون حیض پدید آید و علقه نامیده شود سپس بر رویش خونى دیده شود و چون خون خشک بنماید و اندکى بزرگ شود و باد گرمى در آن خیزد و مضغه نام گیرد. (2) سپس کامل شود و سه عضو رئیسى (دل، کبد و مخ) در آن ممتاز شوند، و براى‏آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار    ج‏4    343    یک فائده در مورد تشکیل جنین .....  ص : 340

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 341

اعضاء دیگر نقشه‏اى برآید و آن را جنین نامند، و سپس نقشه اعضاء دیگر در آن پدید گردد و نیرومند و سخت شوند و جانى گیرد و بجنبد و بچه نامیده شود، سپس اعضاء از هم ممتاز گردند و مو بروید و زبان گشاید و خلقتش تمام شود، خلقت پسر پیش از دختر تمام شود، و چون کامل گردد بهمان خون حیض براى غذاى خود اکتفا ندارد، و جنبش‏هاى سخت کند و تا بیست و بندهاى رحم را بدرد و زائیدن محقق شود.

برخى گفتند: رحم میان مثانه و روده راستا است، و بچند رشته زنجیر مانند بسته است و تنه آن پى مانند است و کش دار تا هنگام زایش و هر نیازى پهن و دراز شود و باز بهم آید و دو درون دارد که بیک دهانه رسند و دو گوشه دارد بنام دو شاخه (دو گوشواره خ ب) رحم و بدنبال این دو گوشه دو تخم زنست که از دو تخم مرد خردترند و کم پهناتر، و منى زن از آنها برحم ریزد، و رحم گردنى دارد که تا فرج زن کشیده شده است، و بجاى آلت در مرد است.

و چون منى مرد بمنى زن در درون رحم آمیخته شود نطفه بسته گردد و سپس از خون حیض بزرگ شود، و رگهائى از رحم به جنین پیوندند و آن را غذا دهند تا درست و کامل شود، و چون آنچه از این رگها نرسد بس او نباشد بسختى براى طلب خوراک بجنبد و رشته‏هاى زنجیروار رحم را پاره کند و زایش پدید شود- پایان-.

و بدان که همه گویند منى از فضله هضم چهارم است که در اعضاء باشد، بقراط در کتاب منى خود گفته: که بیشتر ماده منى از مغز است که بدو رگ پشت گوشها فرو ریزد و از آنجا بمغز حرام تا پر با مغز فاصله نگیرد و مزاجش بهم خورد، و از آنجا به دو قلوه ریزد پس از نفوذ در دو رگ برجسته که از درون برگهاى پیوسته بدو تخم وابسته‏اند، از این رو گفتند بریدن آنها سبب قطع نسل است. (1) طبرى از بقراط نقل کرده که چون صقالبه خواهند فرزندان خود را

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 342

براى دعوت مذهبى یا مردم بپرورند این دو رگ آنها را ببرند، دیگر نتوانند جماع کنند و بصورت زن شوند و بدانها تبرک جویند و بدرگاه خداشان وسیله سازند، و روایت کنند که دعاى او بر آورده است و برگزیده خدا شود و از پلیدیها پاک گردد، جالینوس این نظر بقراط را منکر شده و او را تخطئه کرده است.

شیخ (الرئیس) گفته: منى نباید تنها از مغز باشد و گرچه بخمیره آنست و آنچه بقراط در باره دو رگ گفته درست است بلکه واجب است از هر عضو رئیسى و با شخصیت باشد و از اعضاء دیگر هم بدان ترشح کند، قرشى در شرح قانون گفته: همانا منى از رطوبتى است که مانند شبنم بر همه اعضاء نشیند و معلوم است که در همه اعضاء مجراى پیوسته بدو تخم و آلت ندارند و تنها راهش اینست که تبخیر شود و بمغز بر آید و در آنجا گرمى بخارش برود و سرد گردد و در هم شود و بقوام پیش از بخار شدن برگردد و از آنجا برگهاى پس دو گوش بریزد و برگهاى نخاع جارى گردد تا از روغنى که مغز بدان داده باز نماند و بار دیگر بواسطه گرمى بخار نشود.

و چون از آنجا فرو آید تا نزدیک دو تخم برگهاى پیوسته میان دو قلوه و دو تخم ریزد که پر از خونند و در دو قلوه گرم شود و آراسته گردد، و آن مایه‏اى که از مغز فرود آید آن خون را تا اندازه بمانند خود برگرداند، و از آن پس به دو تخم نفوذ کند و آراستگى و سپیدى و پخت آن کامل شود و از آن بجایگاههاى خود برود.

و مؤید آنست آنچه از کتاب وابسته به هر مس در راز آفرینش که بلیناس آن را شرح کرده نقل شده است و آن اینست که چون منى از جایگاه خود هنگام جماع برآید بهم پیوندد و بمغز برآید و صورت آن را گیرد، وانگاه به آلت مرد فرو آید و از آن برآید. (1) و شارح اسباب گفته: مایه منى از کبد بدو قلوه در تیره‏هاى میان تهى فرو آمده آید، و در آنها آبش گرفته شود و از آنجا بمجرائى که میان دو تخم و آنها

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏4، ص: 343

است بیاید و پس از سرخى سفید شود و از آنجا بدو تخم ریزد و آنها بپدید شدن منى کمک کنند بوسیله گرى کردن خونى که در این رگها نفوذ دارند- پایان-.

و گفته‏اند: از دو تخم دو ظرف گنگ مانند از جنس دو تخم روئیده‏اند که بطرف زهار برایند و آویزگاه دو تخم و یک ورى بدهانه مثانه فروتر از مجراى بول فرو شوند و پیوندند بدان مجرى که در بیخ آلت مردیست، و این دو را ظرف منى خوانند، و در مردها درازتر و پهن‏ترند از آنها در زنها.

در آلت مردى سه سوراخ است یکى براى منى و دوم براى بول و سوم براى ودى چنانچه شیخ در قانون گفته است، و مؤلف ترویح الارواح گفته: در آلت مردى دو سوراخ است: یکى از بول و ودى و دیگرى از منى، سخن آنها در این باره بسیار است، بهمین بس کردیم تا باندازه‏اى ببرخى اصطلاحات آنها آگاه شوى و در فهمیدن آنچه گذشت و آنچه از آیات و اخبار بیایند بکار برى، و خدا میداند حقائق امور را.

. دیوانگى‏

و الجماع بعد الجماع من غیر فصل بینهما بغسل یورث للولد الجنون. (1) آمیزش پى در پى صحیح است بى‏آنکه غسلى میانش فاصله شود بفرزند ارثى از جنون میدهد.

جماع با زن حائض طفل را بخطر جذام مى‏اندازد

از عمل زفاف، در زمانى که طفل شیرخواره در گهواره است و مى بیند بپرهیزید

و به فرموده امام ششم احتمال بوجود آمدن زمینه زنا براى او در آینده باشد.

از مجامعت در صورتى که طفلى در آن مکان باشد باید پرهیز کرد، زیرا از نظر روانى و اخلاقى براى کودک زیانبار است

رسول اکرم (ص) به پدر و مادری که از گریه‌ها و بی تابی‌های کودک بر می‌آشوبند و طفل را به باد کتک می‌گیرند ، می‌فرمایند : فرزندانتان را به خاطر گریه‌هایشان نزنید از امام باقر (ع): امام زین العابدین (ع) هنگام تولد طفل زنان را امر مى‏فرمود از اطاق خارج شوند تا اول کسى که چشمش به عورت طفل مى‏افتد زن نباشد

- در کتاب «علل الشرائع» از امام صادق علیه السّلام از پدر بزرگوارش روایت شده که فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله چون در نماز مى‏شنید که طفلى گریه مى‏کند، نمازش را تخفیف مى‏داد، تا مادرش (که در جماعت به حضرت اقتداء کرده) به او رسیدگى کند.

در روز هفتم از نوزاد خود عقیقه بکشید و هر گاه سر آنان را تراشیدید بوزن مویشان نقره صدقه بدهید زیرا که آن بر هر مسلمانى واجب است و رسول خدا (ص) با حسن و حسین چنین کرد

رسول خدا (ص) فرمان میداد بخاک کردن هفت چیزى از آدمى مو، و خون، و ناخن، و اثر حیض، و جفت نوزاد، و دندان، و علقه (دلمه بچه که سقط شود)

در هفتمین روز تولّد، فرزندانتان را ختنه کنید و گرما و سرما شما را از این کار باز ندارد، زیرا که ختنه موجب پاکیزگى بدن نوزاد است و به راستى که زمین از ادرار کسى که ختنه نشده زارى مى‏کند.

براى زن آبستن هیچ غذا و دوائى بهتر از خرماى تازه نیست (مطابق نقل خصال که روشنتر بود ترجمه شد) خداوند به حضرت مریم وحى کرد: «درخت خرما را به جانب خود تکان ده تا خرماى تازه برایت فرو ریزد.» (مریم: 25). کام نوزاد را با خرما بردارید، پیغمبر (ص) با حسن و حسین چنین کرد.

) نوزاد را روز هفتم ختنه کنید و از سرما و گرما نهراسید که موجب پاکى تن است. زمین از بول آدم ختنه نکرده به درگاه خدا ضجه مى‏کشد

چون خواهید براى نوزاد پسرى تبریک گوئید، بگوئید: خدا این موهبت را مبارک کند، او را به حد کمال رساند و خیرش را نصیب تو فرماید.

روز هفتم براى نوزادها قربانى کنید، و چون سرشان را بتراشید به وزن موها نقره تصدق دهید این کار بر هر مسلمانى لازم است و پیغمبر (ص) در باره حسن و حسین (ع) چنین کرد. (

هر گاه خواستید در باره تولّد نوزاد پسر به مردى تبریک گوئید پس بگوئید:

 «بارک اللَّه لک فی هبته و بلّغ أشدّه و رزقت برّه»

یعنى: «خداوند این بخشش را به تو خجسته کند، و او را به برنائى رساند و نیکى وى را روزى تو گرداند»

پیامبر خدا (ص) : هیچ زن بارداری نیست که خربزه بخورد ، مگر این که نوزادش خوش چهره و خوش خوی خواهد شد .

در کافى (..) بسندش از امیر المؤمنین علیه السّلام که اگر مردم کوفه ساک نوزادان خود را با آب فرات بگشایند البته شیعه ما باشند. امام پنجم علیه السّلام که وه چه بزرگ است برکت قاووت چون آدمى در سیرى نوشدش گواراست و غذا را هضم کند و اگر گرسنه باشد سیر کند و چه خوب توشه‏ایست قاووت براى سفر و حضر. (4) 11- و از همان (..) بسندش از بکر بن محمّد که نزد امام ششم علیه السّلام بودم و مردى بآن حضرت گفت: یا بن رسول اللَّه نوزاد ما خرد و ناتوان آید فرمود: چه بازت دارد از قاووت بنوشش و خانواده‏ات را بفرما بنوشد که گوشت رویاند و استخوان سخت کند و براى شما نوزاد نیاید جز نیرومند.

جویدن کندر و علک (کالوک) و لبان و خوردنشان‏

 (4) 1- در خصال (331) بسندش تا امیر المؤمنین علیه السّلام که شش چیز از اخلاق قوم لوطند تا فرمود: و جویدن کالوک- الخبر- (5) و از همان: که امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: جویدن کندر دندانها را سخت کند بلغم را ببرد: و بوى دهان را بزداید فرمود: جویدن کندر بلغم را آب کند (612). (6) 2- و از همان: در سفارشهاى پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله به على علیه السّلام: اى على سه تا حافظه را فزایند و درد را برند، کندر و مسواک و خواندن قرآن (126). (7) 3- در عیون (2/ 14) بسندش از ریان بن صلت که شنیدم امام رضا علیه السّلام میفرمود: خدا پیغمبرى مبعوث نکرده جز با تحریم خمر و اقرار باینکه خدا هر چه خواهد کند و اینکه در میراثش کندر باشد، در تفسیر على بن ابراهیم: مانندش آمده (181) (8) 4- در عیون (2/ 38) بسندش تا على علیه السّلام که سه تا در حفظ فزایند و بلغم را برند خواندن قرآن و عسل و کندر در صحیفه رضا و در طب: با سند مانندش آمده (66) (9) 5- در مکارم (232) بنقل از فردوس که پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله فرمود: بزنهاى آبستن خود کندر بخورانید که بر خرد کودک افزاید. (10) فرمود: هیچ بخورى بآسمان بر نیاید جز کندر، در هیچ خانه کندر دود نشود جز که عفریتان پرى از آن نیست شوند، (11) از امام رضا علیه السّلام است که کندر بسیار بخورید و آن را بدارید و بجوید و خوب‏

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏10، ص: 217

بجوید که بلغم معده را بکشد و آن را پاک کند و خرد را محکم سازد و خوراک را گوارا کند، (1) امام رضا علیه السّلام فرمود: بزنان آبستن خود کندر بخورانید که اگر در شکم پسر دارند هوشمند و دلیر گردد و اگر دختر باشد خوش خلق و زیبا گردد و کفلش بزرگ شود و نزد شوهر خوش‏بخت و بهره‏مند شود.

و از همان (..) بسندش از خضر که نزد امام ششم بودم و یکى از یاران ما آمد و بآن حضرت گفت: نوزاد براى ما آید خرد و نزار، فرمودش چه بازت دارد از نوشیدن قاووت که استخوان سخت کند و گوشت رویاند.

و از همان: بسندش از امام ششم علیه السّلام که زنها بمانند خرماى تازه درمانى نجستند، زیرا خدا آن را بمریم زائو تازه چیده خورانید (535). (2) 42- و از همان (..) بسندش تا رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله که باید نخست خوراک زائو خرماى تازه باشد زیرا خدا عزّ و جلّ بمریم دختر عمران فرمود: «بلرزان تنه درخت خرما را تا خرما تازه برات افتد» گفتند: یا رسول اللَّه اگر دوران رطب نیست، فرمود: هفت دانه خرماى مدینه باشد، و اگر نباشد هفت دانه از هر خرما باشد زیرا خدا تبارک و تعالى فرموده: بعزتم و جلالم و عظمتم و والامقامیم سوگند که زائو در روزى که زاید خرما نخورد جز اینکه اگر نوزادش پسر است بردبار باشد و اگر دختر است جز بردبار نباشد.

- آنگاه که جنین در شکم مادر است بهره فراوانى از آن بوى رسد تا مایه پیشرفت او و فزونى او گردد و چون نوزاد از زهدان جدا گردد آن بهره به پستان رو کند تا شیر گردد و خوراکش باشد و چون بچه بزرگ شد آن بهره نه بزهدان ریزد و نه به پستان بلکه بهمه تن مادر پخش شود و ریزش این خون در هر گاهى بیک اندامى سازگار با مصلحت و حکمت نمیشود مگر بتدبیر فاعل مختار حکیم.

5- چون شیر در پستان پدید شود خدا سوراخهاى ریزى بپستان برآرد و بگشاید چونان که هر گاه مکیده شود این شیر از آن سوراخها درآید و چون این سوراخها بسیار تنگ باشند شیر بسیار پاک و لطیف از آنها برآید و اجزاء کثیفه را در آمدن نشاید و بدرون بمانند و حکمت این سوراخهاى تنگ سر

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏9، ص: 263

پستان نباشد (2) جز اینکه پستان چون صاف کن باشد و لطیف درآید و کثیف در آن بماند و از این راه آن شیر پاک سازگار نوزاد و گوارا براى نوشنده باشد.

 

خدا بنوزاد مکیدن را الهام کند زیرا چون مادر پستان بدهان او نهد نوزاد بیدرنگ آن را بمکد و اگر فاعل مختار حکیم بدو الهام نکند تا آن را بمکد سودى براى این شیر پستان نباشد.

7- گفتیم خدا شیر را از فضله خون آفریند و خون را از خوراک جانور آفریند و چون گوسفند گیاه و آب خورد خدا از اجزاء لطیفش خون آفریند وانگه از پاره‏اى اجزاء آن خون شیر و در شیر سه جزء مخالف طبع هم پدید گردند، روغنش گرم و تر است و آبش سرد و تر و آنچه ماده پنیرى دارد سرد و خشک و این طبایع در گیاهى که گوسفند خورده نیستند و از اینجا برآید که این اجسام پیوسته از وصفى بوصفى و از حالى بحالى دگرگون شوند که باهم مانندى و نزدیکى ندارند و همانا این گردش بتدبیر فاعل حکمتدار و مهربانست که احوال این جهان را چنانچه شاید میسازد، پاک است آنکه همه ذرات جهان بالا و پائین گواه کمال قدرت و نهایت حکمت و رحمت اویند آفرینش و فرمان از آن اوست تَبارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ.

امام صادق علیه السّلام فرمود: نخست کسى که قیاس کرد ابلیس بود که کبر ورزید و کبر نخست نافرمانى است از خدا. (2) فرمود: ابلیس گفت: پروردگارا مرا معاف کن از سجده بر آدم و من ترا

                        آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏7، ص: 213

عبادتى کنم که هیچ فرشته مقرب و پیغمبر مرسلى نکرده، خدا تبارک تعالى فرمود:

مرا نیازى به عبادت تو نیست همانا میخواهم چنانم عبادت کنى که من خواهم نه چنان که تو خواهى، و نخواست سجده کند، و خدا تبارک و تعالى فرمود: «در آى از آن که تو رجیمى، و راستى لعنتم بر تو تا روز جزا، ابلیس گفت: پروردگارا چرا؟ با اینکه تو عادلى و ستم نکنى، ثواب عمل من باطل شد، خدا فرمود: نه ولى هر چه از دنیا میخواهى از من بخواه تا در پاداش عبادتت بدهم.

اول خواهشش این بود که تا روز جزا زنده ماند، خدا فرمود: بتو دادم، گفت: بفرزندان آدم مسلط کن، فرمود: مسلط کردم، گفت: مرا در آنها روان کن چون خون در رگ، فرمود: روان کردم، گفت: براى آنها هیچ نوزادى نیاید جز که براى من دو تا بیاید، و من آنها را بینم و آنها مرا نبینند، و من براى آنها بهر صورتى خواهم درآیم، فرمود: همه را بتو دادم، گفت: پروردگارا بیفزا برایم، فرمود: براى تو و نژادت در سینه‏هاى آنان وطن ساختم، گفت:

پروردگارا مرا بس.

و در اینجا بود که ابلیس گفت: بعزتت سوگند البته همه را گمراه کنم، جز بنده‏هاى مخلصت را، وانگه بر آنها درآیم از پیش و از پس و از راست و از چپ و نیابى بیشترشان را شکرگزار. (1) 162- و از همان: 35- بسندش از امام ششم علیه السّلام که چون خدا به ابلیس داد آنچه داد از نیرو آدم گفت پروردگارا ابلیس را بر فرزندانم مسلط کردى و مانند خون در رگ آنها روان کردى و باو دادى آنچه دادى، پس براى من و فرزندانم چیست، فرمود: براى تو و فرزندانت یک گناه بیک سزا و یک نیکى بده برابر مانندش گفت: پروردگارا برایم بیفزا فرمود: تا جان بگلو رسد راه توبه باز است، گفت: برایم بیفزا فرمود: بیامرزم و باکى ندارم، گفت: مرا بس.

از پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلم است که «هیچ نوزادى نباشد جز شیطان هنگام زادن بر او دست کشد و از آنست که بگرید مگر مریم و زاده‏اش» یعنى شیطان در گمراه کردن هر نوزادى طمع اثر بخشى دارد جز مریم و زاده‏اش که خدا تعالى بوسیله استعاذه او را از آن نگهداشت

از اخبار قول پیغمبر است صلى اللَّه علیه و آله و سلم که شیطان را بدل اندازیست اى آدمیزاده و فرشته را هم، و در حدیث است که چون نوزادى براى آدمى زاید ابلیس شیطان همگنانى براى او سازد و خدا فرشته‏اى، شیطان بگوش چپ دلش نشیند و فرشته بر گوشه راست دلش و هر دو او را دعوت کنند.

 

آداب مربوط به فرزند و تولّد او

 (1) هنگام نزدیک شدن ولادت، مردها بیرون رفته و اطاق را در اختیار زنان گذارده تا کارهایشان را انجام دهند.

وقتى فرزند متولد شد سنت آن است که شسته شده و در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه گفته شود، و کام کودک را با آب فرات- اگر یافت شود و گر نه با آب گوارا- بردارند، و نیز با تربت امام حسین علیه السلام کام او را باز کنند.

حق فرزند بر پدر خود آن است که نام خوبى بر او انتخاب کند، و بهترین نام، نام پیامبران و امامان علیهم السلام است و از نامگذارى به «حکم»، «حکیم»، «خالد»، «مالک»، «حارث» پرهیز کند، و اگر نام فرزند را محمد گذاردند کنیه او را «ابو القاسم» نگذارند.

                        الآداب الدینیة للخزانة المعینیة با ترجمه عابدى، ص: 306

و در روز هفتم- اگر فرزند پسر بود- یک قوچ براى او عقیقه کنند، و اگر دختر بود یک میش. و این عقیقه نمودن مستحبّ مؤکّد است و حتى صدقه دادن به پول، جایگزین آن نمى‏شود. و یک چهارم عقیقه را به ماما بدهند.

 (1) مستحب است گوشت عقیقه را پخته و مردم را به خوردن آن دعوت کنند، و هر چه تعداد آنان بیشتر باشد بهتر است، اگر غذا پختن ممکن نبود جایز است گوشت را بر فقرا تقسیم نمایند، و مواظب باشند استخوانها شکسته نشوند بلکه آنها را از یک دیگر جدا کنند. پدر و مادر نیز نباید از عقیقه بخورند.

در روز هفتم سر نوزاد را تراشیده و هم وزن آن طلا یا نقره صدقه داده شود. و این صدقه با عقیقه در یک محل باشد. اگر از روز هفتم گذشت تراشیدن سر لازم نیست.

هنگام ذبح عقیقه این دعا را بخواند:

 «بسم اللَّه و الحمد للَّه و اللَّه أکبر إیمانا باللَّه و ثناء على رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله، اللّهمّ اخسأ عنّا الشّیطان الرّجیم و الحمد للَّه ربّ العالمین».

 «بنام خدا و سپاس خداوند را و خداوند بزرگتر است. در حالى که ایمان به خداوند داشته و بر پیامبر خدا و آل او درود مى‏فرستم این حیوان را ذبح مى‏کنم. خداوندا، شیطان رانده شده را از ما دور گردان، و همه ستایش‏ها مخصوص خداوند پروردگار

                        الآداب الدینیة للخزانة المعینیة با ترجمه عابدى، ص: 307

جهانیان است».

و بر خلاف یهودیان هر دو گوش بچه را سوراخ کنند.

از دستورات ضرورى براى مردها ختنه کردن است و براى زنان نیز خوب است.

 (1) هنگام ختنه این دعا را بخواند:

 «اللّهمّ إنّ هذه سنّتک و سنّة نبیّک صلواتک علیه و آله و اتّباع منّا لک و لنبیّک و کتبک بمشیّتک و إرادتک و قضاءک لأمر أردته و قضاء حتمته و أمر أنفذته، فأذقته حرّ الحدید فی ختانه و حجامة لأمر أنت أعرف به، اللّهمّ فطهّره من الذّنوب وزد فی عمره و ادفع الآفات عن بدنه و الأوجاع عن جسمه، و زده من الغنى، و ادفع عنه الفقر، فإنّک تعلم، و لا نعلم».

 «خداوندا، این فرمان تو و سنت پیامبرت صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم است، و ما نیز دستور تو و پیامبر و کتاب تو را پیروى مى‏کنیم طبق خواست و اراده و انجام فرمانى که تو آن را قطعى نموده‏اى و دستورى که آن را نافذ گردانده‏اى. خداوندا، این کودک با ختنه شدن رنج چاقو و زخم را چشید آن گونه که تو بهتر مى‏دانى، پس خداوندا، او را از گناهان پاک‏

                        الآداب الدینیة للخزانة المعینیة با ترجمه عابدى، ص: 308

گردان، و عمرش را طولانى و مرضها را از بدنش و درد را از جسمش دور گردان، بر توانگرى او بیفزا و فقر را از او دور کن، تو سرانجام را مى‏دانى و ما از آن بى‏خبریم».

و هر کس موقع ختنه فرزندش این دعا را نخواند، تا پیش از بلوغ فرزند این دعا را بر او بخواند، که در این صورت از کشته شدن و بلاهاى دیگر مصون ماند.

وقتى فرزند سه ساله شد او را دستور دهید هفت مرتبه بگوید: «لا إله إلّا اللَّه خدایى غیر از اللَّه نیست»، سپس او را رها کنند تا سه سال و هفت ماه و بیست روز او کامل شود، در این هنگام به او بگویید هفت مرتبه بگوید: «محمد رسول اللَّه محمد رسول خداست». سپس صبر کنید تا او پنج ساله شود و دست راست و چپ خود را بشناسد، در این هنگام او را متوجه قبله کرده و به او بگویید سجده کند، آنگاه وقتى هفت ساله شد به او وضو گرفتن بیاموزید و پس از آن بگویید نماز بخواند. سپس هر گاه نه سال او کامل گردید او را وادار به وضو و نماز نمایید و مى‏توانید او را بر انجام آن بزنید. وقتى بچه وضو و نماز خود را فرا گرفت خداوند پدر و مادر او را مى‏آمرزد.

رسول اکرم(ص) می‌فرمایند: "با گرامی داشتن فرزندانتان و به نیکی کشاندن رفتارشان خود را در معرض مغفرت خداوند قرار دهید".

فصل ششم (در فرزند و آنچه مربوط به اوست)

در فضیلت فرزند

 (1) پیغمبر (ص)، فرمود: فرزند خوب و صالح گلى از گلهاى بهشت است. (2) امام صادق (ع): میراثى که از بنده بخدا میرسد، بنده صالحى است که براى او استغفار کند. (3) و از آن حضرت: دختر حسنة و پسر نعمت است. حسنه ثواب دارد و نعمت سؤال و محاسبه. (4) به پیغمبر (ص)، بشارت دخترى دادند، به اصحاب نگریست، آثار کراهت در چهره آن‏ها مشاهده کرد، فرمود: چه مى‏شود شما را؟ گلى است که من مى‏بویم و خدا روزى او را میدهد. (5) پیغمبر (ص) فرمود: چه خوب فرزندانیند دختران پوشیده و پرده‏نشین،

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 419

هر که یک دختر داشته باشد، خداوند او را همچون سپرى از آتش برایش قرار میدهد، و هر که دوتا داشته باشد، خداوند او را بواسطه آنها به بهشت برد، و اگر سه تا داشته باشد، یا سه خواهر جهاد و صدقه (زکاة) از او برداشته است. (1) از حذیفه، پیغمبر (ص) فرمود: بهترین فرزندان دختر است. (2) از امام رضا (ع): چون خدا خواهد به بنده‏اى خیرى دهد، نمیرد تا فرزند خود را ببیند. (3) و روایت است هر که بى‏اولاد بماند و بمیرد چنانست که در میان مردم نبوده، و هر که بمیرد و فرزندى بگذارد چنان است که نمرده. (4) از امام صادق (ع): خداوند به مردى که بفرزند خود محبت زیاد ورزد رحمت آرد. عمر بن یزید به حضرت عرضه داشت که: چند دختر دارم، فرمود گویا آرزوى مرگشان را مى‏کشى؟ اگر چنین باشد و بمیرند هرگز در قیامت اجرى نخواهى داشت، و با حالت عصیان خدا را ملاقات خواهى کرد. (5) روایت است که مردى خدمت نبى اکرم (ص) آمد، و بمرد دیگرى که خدمت حضرت نشسته بود، بشارت فرزندى داد، پیغمبر (ص) فرمود: چه مى‏شود ترا؟ مرد گفت خیر است، فرمود بگو چیست؟ مرد گفت، من از خانه که بیرون آمدم همسرم درد

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 420

زایمان داشت، و خبر یافتم که دختر زاییده، حضرت فرمود: زمین او را مى‏کشد، و آسمان بر او سایه مى‏افکند، و خدا روزیش مى‏دهد، و خود او گلى است که مى‏بوئیش، و بعد رو باصحاب کرد و فرمود: هر که یک دختر دارد؛ او مجروح (یا در مشقت) است، و هر که دو دختر دارد، واى بر او، و هر که سه دختر دارد، از او جهاد برداشته است، و هر که چهار دختر دارد، اى بندگان خدا او را کمک کنید، باو قرض دهید، باو ترحم آرید. (1) و پیغمبر (ص) فرمود: هر که سه دختر یا سه خواهر داشته باشد، بهشت بر او واجب شود، پرسیدند یا رسول اللَّه (ص)! و نیز اگر کسى دوتا داشته باشد؟، فرمود: و اگر دو دختر هم داشته باشد. پرسیدند اگر چه یک دختر داشته باشد؟ فرمود اگر چه یک دختر داشته باشد. (2) از نبى اکرم (ص): از سعادت مرد اینست که دخترش در خانه‏اش حیض نبیند. (3) از نبى اکرم (ص): کودکان را دوست بدارید و بایشان ترحم کنید، و اگر بآنها وعده‏اى دادید وفا نمایید، که جز شما براى خود روزى آورى نمى‏شناسند. (4) و از آن حضرت (ع) آمده است که: مردى را دید یکى از دو کودک خود را بوسید و دیگرى را نبوسید، حضرت فرمود: چرا بین دو کودک خود مساوات نکردى؟!شهرت بپوشد خداوند در قیامت بر او لباس ذلت خواهد پوشانید. عباد گفت چه کسى این حدیث را براى شما گفته؟ امام (ع) فرمود اى عباد مرا متهم مى‏کنى؟ بخدا پدرم از پدرانم از نبى اکرم حدیث کرده‏اند.

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 220

 (1) از حضرت موسى بن جعفر (ع): چیزى در نزد خدا مبغوضتر از لباس شهرت نیست و حضرت دستور مى‏داد لباس نو مى‏آوردند و در آب مى‏شست و مى‏پوشید.

در مقنعه (روسرى) انداختن‏

 (2) از عبد اللَّه بن وضاح: حضرت موسى بن جعفر (ع) را دیدم، که در آخر کعبه نشسته بود و مقنعه انداخته و گوشها را از آن بیرون نهاده. (3) از حضرت صادق (ع): مقنعه در شب موجب شک و اتهام است. (4) از عبد اللَّه بن ولید: شهاب بن عبد اللَّه از من درخواست کرد که از حضرت صادق (ع) برایش اجازه ملاقات بگیرم، شبانه خدمت امام رسیدم و شهاب مقنعه بسر داشت، امام فرمود: مقنعه خود را بردار که موجب بدگمانى و تهمت در شب و خوارى در روز است، و شهاب مقنعه را برداشت. (5) از امام ششم (ع): على (ع) فرمود: مقنعه موجب سوء ظن در شب و خوارى در روز است.

مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى    ج‏1    429    در طلب فرزند .....  ص : 428

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 421

 (1) و فرمود: بین فرزندانتان به عدالت رفتار کنید چنان که مى‏خواهید بین شما عدالت باشد. (2) و روایت است که پیغمبر (ص)، حسنین را بوسید، افرح بن حابس گفت: من ده فرزند دارم و تا کنون هیچ کدام را نبوسیدم، حضرت فرمود: اگر خدا رحمت را از دل تو برداشته بمن چه مربوط است. (3) از نبى اکرم (ص): بر فرزندان خود نامهاى پیامبران را بگذارید، و بهترین اسمها عبد اللَّه و عبد الرحمن میباشد. (4) از نبى اکرم (ص): از حقوق فرزند بر پدر این سه چیز است: نام خوب بر او بگذارد، و باو نوشتن بیاموزد، و چون بالغ شد برایش ازدواج کند. (5) و فرمود: کودکان خود را ببوسید که بهر بوسه‏اى درجه‏اى در بهشت براى شما خواهد بود که هر درجه پانصد سال راه است. (6) از حضرت رضا (ع): پیغمبر (ص) فرمود: هیچ قومى به مشورت ننشینند که در

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 422

میان آنها محمد (ص) یا احمد نام باشد، مگر اینکه وى براى آنها مفید و خیر خواهد بود. (1) و نیز فرمود: نظیر همان حقوقى که از پدر و مادر بر گردن فرزند ثابت است از فرزند برگردن والدین نیز ثابت مى‏باشد. (2) و نیز فرمود: قسم به آنکه مرا به حق برانگیخت، فرزندى که عاق والدین باشد بوى بهشت را نخواهد شنید. (3) امیر مؤمنان (ع) فرمود: بوسیدن فرزند رحمت است، و بوسیدن همسر (زن) شهوت است، و بوس والدین عبادت است، و بوسیدن مرد برادر مؤمنش را دین است، و حسن بصرى باین روایت این جمله را اضافه کرده: بوسیدن امام عادل طاعت است. (4) از امام صادق (ع): نیکى مرد بفرزندش نیکى به والدین اوست. (5) رفاعه گوید: از حضرت موسى بن جعفر سؤال کردم در باره مردى که فرزندانى دارد، و مادرشان یکى نیست، آیا میتواند یکى از آن‏ها را بر دیگرى برترى دهد؟

فرمود: آرى، اشکالى ندارد، پدرم مرا بر برادرم عبد اللَّه برترى میداد. (6) از امام صادق (ع): یکى از نعمت‏هاى خداوند عز و جل بر مرد اینست که فرزندش‏

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 423

شبیه او باشد. (1) و از آن حضرت (ع): خداوند متعال اگر بخواهد کسى را خلق کند، همه صورتهایى که بین او و بین آدم است جمع میکند، بعد او را بر صورت یکى از آنها خلق میکند پس هیچ کس بفرزندش نگوید، که این شبیه من و شبیه آباء و اجداد من نیست. (2) مردى از پیغمبر (ص) پرسید: چرا در اولاد خود چیزهایى مى‏بینیم که در خود نمى‏بینیم؟ فرمود: زیرا آنان از شما هستند، و شما از ایشان نیستید. (3) و به حضرت زین العابدین (ع)، عرضه داشتند که: تو از هر کس بمادر نیکوترى پس چرا دیده نشده که با او در یک سفره غذا بخورى؟ فرمود: میترسم دستم به لقمه‏اى برود که چشم مادر بآن بوده و عاق او شوم. (4) و از امام صادق (ع): مردى خواست بدیگرى براى تازه مولودش تبریک گوید بوى گفت: این سوار (عرب القابى را بر فرزند مى‏نهاد براى تفأل که هم چنان شود) را بتو تبریک مى‏گویم، حضرت حسن (ع) شنید و بوى گفت: از کجا میدانى که سواره‏

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 424

خواهد شد یا پیاده؟ مرد گفت پس چه بگویم فدایت شوم؟ فرمود: بگو: به سپاس خداوندى که بخشنده این فرزند به تست موفق باشى، و فرزند نیز بر تو مبارک باشد و به رشد نائل آید و وسیله خیر تو گردد. (1) و پیغمبر (ص)، به مردى که همراه کودکش بود، فرمود: این کیست؟ گفت فرزندم فرمود: خداوند ترا از او بهره دهد، اگر میگفتم بارک اللَّه از این فرزند بتو؛ او را بر تو مقدم داشته بودم. (2) از ابن عباس (ره)، پیغمبر (ص) فرمود: هر که از بازار چیزى براى خانه بخرد و براى عیالش ببرد، چنانست که براى مستمندان صدقه برده است، و اول بدختران و زنان بدهد، که هر کس دخترش را خوشحال کند چنانست که برده‏اى از خاندان اسماعیل آزاد کرده، و هر که پسرش را شاد سازد چنان است که از خوف خدا گریسته و هر که از خشیة و خوف خدا بگرید به بهشت در آید. (3) از امام پنجم یا ششم علیهما السلام: چون کودک سه ساله شود هفت بار باو بگو بخوان «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» بعد، واگذارش تا به سن سه سال و هفت ماه و بیست روز رسد، هفت‏

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 425

بار باو بگویند: بگو «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ»، و دیگر تا چهار سالگى او را واگذار، و چون چهار سالش تمام شد هفت بار بگوید: «صلى اللَّه على محمد و آل محمد» و ولش کنید تا پنج سالگى باو گفته شود دست راست و چپ کدامست؟ وقتى فهمید، رو بقبله واداشته شود، و سجده کند، و باز واگذارش کنید تا 6 سالگى چون شش ساله شد رکوع و سجود آموزد تا هفت ساله شود، در این سن دستور دهند تا دست و صورت را بشوید وضو بگیرد، بعد بنمازش وادارند، و چون نه ساله گردد، وضوء یادش دهند و اگر ترک کرد تنبیه گردد و به صلاة فرمانش دهند، و بر ترک آن تنبیهش کنند. و چون نماز و وضوء فرا گیرد، و والدینش آمرزیده شوند ان شاء اللَّه. (1) از امام صادق (ع): از سعادت مرد اینست که فرزندش به شباهت، و شکل و اخلاق او شناخته شود. (2) پیغمبر (ص) فرمود: یکى از نعمت‏هاى خدا بر مرد اینست که فرزندش شبیه خودش باشد. (3) از موسى بن جعفر (ع): پدرم مى‏گفت، سعادتمند است مردى که نمیرد تا فرزند خود را ببیند، سپس به حضرت رضا (ع) اشاره کرد و فرمود: خداوند فرزندم را بمن‏

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 426

نشان داد. (1) از امام صادق (ع): کودک را تا 7 سال ببازى واگذار، و هفت سال دیگر تربیتش کن، و هفت سال دیگر همراه خود ببر، اگر خوب شد که شده و گر نه دیگر امید خوبى نیست. (2) از آن حضرت (ع): فرزندت را تا شش سال رها کن، و 6 سال به کتاب تربیتش کن، بعد هفت سال با خود همراه ببر و ادب یادش ده، اگر قبول ادب کرد و صالح شد که خوب و گر نه بخودش واگذار. (3) پیغمبر (ص) فرمود: فرزند تا هفت سال حاکم است (یعنى آزاد) و تا هفت سال بنده است (یعنى باید کاملا تحت تربیت باشد)، و هفت ساله سوم وزیر است (باید مورد مشورت قرار گیرد)، اگر در 21 سالگى اخلاقش رضایت بخش شد، که بهتر و گر نه تیپائى باو بزن که در نزد خدا معذورى. (4) و از آن حضرت (ع): اگر کسى به تربیت فرزندش نپردازد بهتر است که نیم من نان هر روز صدقه دهد. (5) و از پیغمبر (ص): فرزندانتان را گرامى دارید، و خوب تربیت کنید، تا خداوند

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 427

شما را بیامرزد. (1) از حضرت رضا (ع): پیغمبر اکرم (ص) فرمود: کودکانتان را از کثافات بشویید، که شیطان آنها را مى‏بوید و کودک به فریاد و فغان آید و موجب ایذاء فرشتگان موکل گردد. (2) از امیر مؤمنان (ع): کودک تا شش سال آزاد است و باید باو آسان گرفته شود، و هفت سال تحت تربیت قرار گیرد، و هفت سال بکار گمارده شود و طول قامتش در 23 سالگى و عقلش در 35 سالگى کامل شود، و بعد از این آنچه بدست آرد با تجربه است. (3) از امام پنجم (ع): دختر و پسر چون 10 ساله شوند باید بسترشان جدا شود. (4) از نبى اکرم (ص): کودکان را از شیر زنان زناکار و دیوانه نگهدارید، که شیر اثر دارد. (5) از امیر مؤمنان (ع): چون کودکى را دیدید که شیرین چشم، و داراى پیشانى عریض، و گونه‏هاى گلگون، قامتى سالم، چابک، باشد امید هر خوبى و میمنت از وى داشته باشید، و اگر داراى چشمانى فرو رفته و پیشانى کوتاه و تنگ و بینى بر آمده و نوک تیز که در پیشانیش شبه برآمدگى باشد باو امیدى نداشته باشید. (6) از امام ششم (ع): کودک در هر سال بقدر چهار انگشت خود بلند شود.

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 428

 (1) و از آن حضرت (ع)، پیغمبر (ص) فرمود: باید بستر دو پسر و دو دختر و پسر و دختر در ده سالگى جدا شود. (2) و از آن حضرت: چون دختر به شش سالگى رسد، دیگر او را نبوسید، و زن پسرش را پس از هفت سالگى نبوسد. (3) و از آن حضرت (ع): مباشرت زن با دختر شش ساله‏اش شعبه‏اى از زنا است. (4) و احمد بن نعمان از آن حضرت (ع) پرسید: دخترى شش ساله پیش من است که با او خویشى و محرمى ندارم، فرمود: بدامنت منشان و او را مبوس. (5) از پیغمبر (ص) فرمود: کودکان را چون هفت ساله شدند، از هم جدا بخوابانید، (6) و روایت است که باید بستر کودکان در شش سالگى جدا باشد.

در طلب فرزند

 (7) بکر بن صالح گوید: به حضرت هادى (ع) نوشتم: من پنج سال است که از

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 429

بچه‏دار شدن خوددارى کرده‏ام که همسرم فرزند نمى‏خواهد و مى‏گوید بواسطه ندارى تربیت فرزند مشکل است؟ امام جواب نوشت: بچه‏دار شو که خداوند روزیش دهد. (1) ابن عمر: پیغمبر (ص) فرمود: فرزند بخواهید که نور چشم و ریحانه دل است، و از زن عجوزه و نازا بپرهیزید. (2) حضرت زین العابدین بیکى از اصحاب فرمود: براى طلب فرزند هفتاد بار بگو: «خداوندا مرا تنها مگذار که تو بهترین وارثانى (سوره انبیاء/ 89) و برایم جانشینى قرار ده که در زندگى بمن احسان و نیکى کند، و پس از مرگ استغفار نماید، و او را سالم و کامل بدار و شیطان را در او شریک مساز و نصیب مده، خداوندا از تو مغفرت مى‏طلبم و بسوى تو توبه و بازگشت مى‏نمایم، که تو غفور و رحیمى»، اگر کسى این دعا را زیاد بخواند خداوند آنچه از مال و فرزند و خیر دنیا و آخرت که آرزو دارد به او خواهد داد، که خداوند میفرماید: خدا را استغفار کنید که او غفار است و اوست که براى شما آب گوارا و روان از آسمان فرو مى‏فرستد، و شما را به مال و فرزند یارى مى‏نماید، و برایتان باغها آفریده، و نهرها جارى ساخته.

مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى    ج‏1    437    فصل هفتم(در عقیقه و متعلقات آن) .....  ص : 433

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 430

 (1) از زراره، از امام پنجم (ع): نزد هشام بن عبد الملک رفتم، چندان در اجازه ملاقات دیر کرد که ملول شدم، هشام حاجبى داشت که ثروت زیاد داشت ولى فرزند نداشت حضرت باقر (ع) بوى نزدیک شد، و فرمود: میتوانى مرا به هشام برسانى تا دعایى بتو بیاموزم که فرزندى پیدا کنى؟ گفت آرى. و او را بهشام رسانید و کارش را انجام داد، و بیرون آمد، حاجب گفت: جانم فدایت آن دعا را تعلیم من کن، امام فرمود: در هر صبح و شام 70 بار بگو: «سبحان اللَّه»، و خدا را ده بار استغفار نما، و او را نه بار تسبیح گوى، و آن را به استغفار ختم کن که خداوند میفرماید: «خدا را استغفار کنید، که او غفار است و آب گوارا از آسمان براى شما میفرستد، و بمال و فرزند یاریتان مى‏کند و براى شما باغ‏ها و نهرها قرار داده» (سوره نوح آیات 9 و 10 و 11).

حاجب این دعا را بخواند و فرزند بسیار پیدا کرد، و بعد از این همواره بدیدار حضرت باقر و صادق (ع) مى‏شتافت. سلیمان گوید: من با دختر عمه‏ام عروسى کردم و این دعا را خواندم ولى فرزندى نیامد، دعا را به زنم آموختم، او هم خواند و بچه‏دار شدیم، و دانستم که اگر زن بخواند بچه‏دار مى‏شود، و بکسانى که بچه دار نمیشدند

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 431

دعا را آموختم و خواندند و فرزندان متعدد پیدا کردند. (1) از ابى بکر بصرى: به حضرت صادق (ع) گفتم: من از خانواده‏اى هستم که منقرض شده‏اند و من تنها باز مانده آنها هستم و فرزندى ندارم، فرمود: در سجده این دعا (آیه) را بخوان: «خداوندا مرا ذریه‏اى پاک عنایت کن که تو شنوا و پاسخ گوى دعایى» (سوره آل عمران 33) و «بار خدایا مرا تنها (و بدون وارث) نگذار که تو بهترین وارثانى» (سوره انبیاء 89) من این دعا را خواندم و دو فرزندم على و حسین بدنیا آمدند. (2) و از آن حضرت روایت است که براى طلب فرزند، در وقتى که اراده آمیزش دارى این آیه را سه بار بخوان: «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ ...» (انبیاء- 87) (3) و از آن حضرت (ع): هر کس از شما زنش باردار است و فرزندش چهار ماهه شد رو بقبله بایستد و آیة الکرسى بخواند، و دست به پهلوى همسرش گذارد و بگوید:

 «خداوندا من این فرزند، را محمد نام گذاردم» خداوند این جنین را پسر کند، و اگر به عهد خود وفا کند و نام او را محمد نهد خداوند آن را وسیله برکت او قرار دهد و گر نه اختیار با خداست که او را نگهدارد یا ببرد.

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 432

 (1) از امام ششم (ع): مردى بر آن حضرت وارد شد و عرضه داشت: یا ابن رسول اللَّه من هشت دختر پشت سر هم دارم و پسرى ندارم، دعا بفرمایید که خداوند بمن پسرى دهد، امام (ع) فرمود: چون آهنگ آمیزش کردى و در دامن زن نشستى، دست راستت را بر ران چپ زن نه و سوره «إِنَّا أَنْزَلْناهُ ...» را هفت بار بخوان، و سپس آمیزش کن که آنچه میخواهى مى‏بینى، و چون آثار حمل پیدا شد، هر وقت زن در شب پهلو به پهلو شود دست راست خود بر ران راست او نه و «إِنَّا أَنْزَلْناهُ» را هفت بار بخوان. مرد گوید چنین کردم و هفت پسر پشت سر هم برایم متولد شد، و دیگران نیز چنین کردند و پسردار شدند. (2) روزى حسن بن على (ع): از نزد معاویه بیرون شد، یکى از دربانان معاویه بدنبال حضرت راه افتاد، و گفت من مردى پولدارم که بچه‏دار نمى‏شوم، چیزى بمن بیاموز که خداوند بمن فرزندى دهد. امام (ع) فرمود: بسیار استغفار کن، وى بسیار استغفار میکرد که گاهى بروزى 70 بار میرسید، و ده پسر برایش متولد شد. این خبر بمعاویه رسید، بمرد گفت: چرا از او نپرسیدى که این سخن را از کجا گفته؟ بارى دیگر که امام (ع) به معاویه وارد شد مرد همان سؤال را از او کرد، امام (ع) فرمود مگر گفته قرآن را نشنیدى که در داستان هود گوید: «و بر نیروى شما بیفزاید» (سوره‏

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 433

هود 55) و در قصه نوح گوید: «شما را بمال و فرزند کمک کند» (نوح آیه 11).

فصل هفتم (در عقیقه و متعلقات آن)

 (1) عمر بن یزید گوید: از امام ششم (ع) شنیدم که: هر مردى در قیامت در گرو عقیقه است، و عقیقه از قربانى (مستحب) لازم است. (2) و از آن حضرت (ع): هر انسانى در گرو فطرة (عید رمضان) است و هر مولودى در گرو عقیقه میباشد. (3) عمر بن یزید گوید: به امام صادق (ع) عرضه داشتم که بخدا نمیدانم پدرم برایم عقیقه کرده یا نه؟ حضرت دستور داد من براى خود عقیقه کنم، در حالى که در سن پیرى بودم. (4) از حضرت موسى بن جعفر (ع): چون فرزندى براى آدمى متولد شود عقیقه بر او واجب گردد، و اگر خواهد همان روز او را نام بگذارد.

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 434

 (1) از امام صادق (ع): عقیقه بر هر پولدارى لازم است، و فقیر هر گاه توانست عقیقه کند، و اگر نتوانست بر او لازم نیست، و اگر براى فرزند عقیقه نکرد تا وقتى که براى او قربانى نماید همان کافیست، و هر مولودى در گرو عقیقه میباشد. (2) و در باره عقیقه فرمود: قوچى عقیقه کند، و اگر نیافت؛ هر چه براى قربانى کافیست در عقیقه نیز کافى است، و گر نه بره‏اى عقیقه نماید. (3) و از آن حضرت (ع) در باره عقیقه سؤال شد، فرمود: گوسفند، یا گاو، یا شتر باشد و بعد از عقیقه کودک اسم‏گذارى شود، و روز هفتم سر او تراشیده شود، و بوزن موهایش زر و سیم صدقه دهند، و اگر پسر است حیوان نر و اگر دختر است ماده عقیقه شود.

ابو طالب در روز هفتم ولادت پیغمبر (ص)، عقیقه‏اى کرد، و خاندان خود را دعوت نمود، گفتند: این مهمانى براى چیست؟ فرمود: عقیقه براى احمد (ص): پرسیدند چرا نامش را احمد نهاده‏اى؟ گفت چون اهل زمین و آسمان او را حمد و ثنا مى‏گویند. (4) از امام صادق (ع): ربع عقیقه باید بقابله داده شود و اگر قابله نبود، بمادر

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 435

کودک داده شود تا او بهر کس که خواهد هدیه کند، و نیز ده مسلمان از آن اطعام گردد، و اگر بیشتر اطعام شوند بهتر است (1) و از آن حضرت (ع): چون خواهى عقیقه دبح کنى، بگو: «اى قوم من از بتانى که شریک خدا ساخته‏اید بیزارم، و من به حقیقت رو میکنم بآن کس که آسمان و زمین را آفرید و من مشرک نیستم. نماز و حج و زندگى و مرگم براى خداوند آفریدگار جهانیان است، خدایى که شریک ندارد، و باین کار مأمورم و من از تسلیم‏شده‏گانم، خداوندا از سوى تو آمده‏ام و بسوى تو باز خواهم گشت، بنام خدا و خدا بزرگتر است، خداوندا بر محمد و آل او درود فرست، و این عقیقه را از فلان (نام فرزند را ببرد) قبول کن.» بعد از این دعا عقیقه را ذبح کند. (2) از امام صادق (ع): مولود در روز هفتم نام‏گذارى شود، و سرش را بتراشند و هم وزن مویش نقره صدقه دهند، و از طرف او قوچى نر عقیقه کنند، و اعضاء او را قطعه قطعه نمایند و بپزند، و گروهى از مسلمین را بآن مهمان کنند. و مانعى ندارد

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 436

که گوشتش را صدقه دهند، و این عمل براى دختر و پسر یکسان است. و از عقیقه مرد (صاحب فرزند) و عیالش نخورند، و پاى عقیقه را بقابله دهند، و اگر قابله از اهل و عیال مرد باشد لازم نیست چیزى از عقیقه ببرد، و اعضایش را اگر بخواهد صدقه دهد و اگر خواهد بپزد، و با آن نان و آبگوشت بدهد، و جز به اهل ولایت ندهد. (1) و از آن حضرت (ع): مولود چون بدنیا آید، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفته شود. (2) و فرمود: هر که چهل روز گوشت نخورد، بد اخلاق شود و هر که بد اخلاق گردد در گوشش اذان گوئید. (3) از امام باقر (ع): هر گاه فرزندى براى شما متولد شود در روز هفتم قوچى عقیقه کنید، و پاى آن را به قابله دهید، و کامش را با آب فرات بردارید، و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گویید، و براى او اسم نهید و سرش را بتراشید و هم وزن مویش نقره یا طلا صدقه دهید که خدا نامش را از آسمان نازل کند، و در موقع ذبح بگوئید: «بنام خدا و بیارى خدا، و سپاس خدا را، و خدا بزرگ است، بخاطر ایمان بخدا، و ثنا و مدح رسول خدا (ص) و شکر روزى خدا، و نگهبانى فرمان خدا، و شناسائى فضل خدا بر ما اهل بیت». و اگر مولود پسر است بگویید: «خداوندا تو بمن‏

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 437

پسر دادى و بهتر به آن آگاهى، و آنچه دارم از تست و آنچه مى‏کنم براى تست و از من قبول کن، بر سنت تو و سنت رسول تو، و شیطان رجیم را از ما بران و این عقیقه را براى تو کشتم، براى تو شریکى نیست وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ». (1) از امام ششم (ع): رسول اکرم (ص) براى حسنین قوچى عقیقه کرد (در روز هفتم ولادتشان) و اعضایش را قطعه قطعه نمود، و فرمود آن را پختند و بهمسایگان اطعام کرد (2) و فرمود: پس از ولادت کودک هفت چیز سنت است: اول- نام‏گذارى، دوم- تراشیدن سرش، سوم- هموزن سرش زر یا سیم صدقه دادن در صورت توانائى، چهارم- عقیقه دادن، پنجم- سر گوسفند را با زعفران بپزند، ششم- او را ختنه کردن، هفتم- از عقیقه بهمسایگان اطعام نماید. (3) پیغمبر (ص) فرمود: یا فاطمه گوشهاى حسنین را سوراخ کن بر خلاف یهود. (4) و روایت است که: پیغمبر (ص) به فاطمه فرمود که سر حسنین (ع) را در روز هفتم ولادت بتراشد و بوزن موهایش نقره صدقه دهد.

مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى    ج‏1    449    فصل دهم(در مهماتى در باره نکاح) .....  ص : 446

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 438

 (1) و در حدیث است که: چون حضرت حسن (ع) متولد شد پیغمبر (ص) در گوش او اذان گفت. (2) حضرت زین العابدین (ع): وقتى بولادت کودکى بشارت داده میشد، نمى- پرسید: دختر است یا پسر؟ بلکه مى‏پرسید: آیا سالم و کامل است، اگر صحیح و سالم بود مى‏فرمود: «سپاس خدایى را که او را ناقص نیافرید». (3) از امام ششم (ع) پرسیدند: حکمت تراشیدن سر مولود چیست؟ فرمود: پاک ساختن اوست از آلودگى و موى رحم. (4) على بن جعفر از برادرش حضرت امام کاظم پرسید اگر سر مولود را تا روز هفتم نتراشیدند چه؟ فرمود پس از هفت روز دیگر لازم نیست. (5) از امام ششم (ع): کام فرزند را با آب فرات و خاک قبر حسین (ع) بردارید، و اگر نبود به آب باران. (6) از امیر مؤمنان (ع): کام فرزند را با خرما بردارید که پیغمبر (ص) با حسنین (ع) چنین کرد.

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 439

فصل هشتم (در ختنه و متعلقات آن)

 (1) از نبى اکرم (ص): ختنه براى مردان سنت (لازم) و براى زنان مکرمت است. (2) عبد اللَّه بن جعفر حمیرى به حضرت عسکرى (ع) نوشت: از افراد صالح روایت شده که فرزندان خود را در روز هفتم ختنه کنید که پاکیزه شوند، که زمین از بول آدم ختنه نشده بفغان آید، ولى- جانم فدایت- در حجامتگرهاى شهر ما مرد حاذقى نیست که بتواند در روز هفتم ختنه کند، و ختنه‏گر یهودى هست، آیا یهود میتواند اولاد مسلمین را ختنه کند؟ حضرت (ع) جواب نوشت: روز هفتم را فراموش و سنت را مخالفت نکنید. ان شاء اللَّه. (3) از امام صادق (ع): وقت ختنه کودک بگوید: «خداوندا این سنت تو و سنت پیغمبر تو (ص) است، و هم فرمانبردارى تو و کتاب تست، به خواست و اراده و قضاء تو، بواسطه امرى که اراده کرده‏اى، و قضائى که حتم نموده‏اى، و فرمانى که نافذ گردانیده‏اى،

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 440

و سوزش آهن را در ختنه و حجامت بوى چشانیدى به سببى که خود بهتر میدانى. (1) خداوندا او را از گناه پاک نگه‏دار، و به عمرش بیفزا، و آفات و دردها را از او بگردان، و غناى بیشتر باو ده، و فقر را از او دور بدار، که تو آگاهى و من نمیدانم.» و از آن حضرت (ع): هر که این دعا را در وقت ختنه فرزند خود نخوانده تا پیش از بلوغ او هر وقت شد بخواند که فرزند را از سوزش آهن، از کشته شدن و امثال آن نگه دارد. (2) از امام هفتم (ع): چون فرزندش حضرت رضا متولد شد، امام فرمود: این مولود من ختنه شده، و طاهر و پاکیزه بدنیا آمد، ولى ما تیغ بر جاى ختنه‏اش میکشیم تا سنت را پیروى کرده باشیم. (3) از نبى اکرم (ص): فرزندانتان را در روز هفتم ختنه کنید، که پاکیزه‏تر است زودتر معالجه مى‏شود و گوشت میروید. فرمود: زمین از بول ختنه نشده تا 40 روز آلوده است. (4) از امام ششم (ع): سوراخ کردن گوش پسر سنت است، و ختنه او تا روز هفتم سنت است، و ختنه زنان مکرمت آنهاست و سنت نیست، و بهتر از مکرمت چیست؟

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 441

 (1) از امام صادق (ع): چون زنان با پیغمبر (ص) بمدینه هجرت کردند، در میانشان زنى بنام ام حبیبه بود که زنان را ختنه میکرد، حضرت به او فرمود که ام حبیبه! امروز هم شغل سابق را دارى؟ عرضه داشت آرى یا رسول اللَّه و اگر حرام است و نهى کنید ترک کنم؟ فرمود: نه بلکه حلال است، نزدیک آخر تا چیزى یادت دهم، ام حبیبه نزدیک پیغمبر رفت، حضرت فرمود: افراط مکن و کم بردار که صورت را شاداب‏تر میکند و شوهر بیشتر لذت میبرد؟ ام حبیبه خواهرى داشت بنام ام عطیه که آرایشگر بود، ام حبیبه سخن پیغمبر (ص) را باو گفت، ام عطیه خدمت پیغمبر رفت و گفته خواهر را به او عرضه داشت، حضرت فرمود: نزدیک بیا، بعد فرمود صورت دختر و زن را با کهنه خشک و پاک مکن که آب و رنگ او را میبرد.

ششم (در فرزند و آنچه مربوط به اوست)

در فضیلت فرزند

 (1) پیغمبر (ص)، فرمود: فرزند خوب و صالح گلى از گلهاى بهشت است. (2) امام صادق (ع): میراثى که از بنده بخدا میرسد، بنده صالحى است که براى او استغفار کند. (3) و از آن حضرت: دختر حسنة و پسر نعمت است. حسنه ثواب دارد و نعمت سؤال و محاسبه. (4) به پیغمبر (ص)، بشارت دخترى دادند، به اصحاب نگریست، آثار کراهت در چهره آن‏ها مشاهده کرد، فرمود: چه مى‏شود شما را؟ گلى است که من مى‏بویم و خدا روزى او را میدهد. (5) پیغمبر (ص) فرمود: چه خوب فرزندانیند دختران پوشیده و پرده‏نشین،

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 419

هر که یک دختر داشته باشد، خداوند او را همچون سپرى از آتش برایش قرار میدهد، و هر که دوتا داشته باشد، خداوند او را بواسطه آنها به بهشت برد، و اگر سه تا داشته باشد، یا سه خواهر جهاد و صدقه (زکاة) از او برداشته است. (1) از حذیفه، پیغمبر (ص) فرمود: بهترین فرزندان دختر است. (2) از امام رضا (ع): چون خدا خواهد به بنده‏اى خیرى دهد، نمیرد تا فرزند خود را ببیند. (3) و روایت است هر که بى‏اولاد بماند و بمیرد چنانست که در میان مردم نبوده، و هر که بمیرد و فرزندى بگذارد چنان است که نمرده. (4) از امام صادق (ع): خداوند به مردى که بفرزند خود محبت زیاد ورزد رحمت آرد. عمر بن یزید به حضرت عرضه داشت که: چند دختر دارم، فرمود گویا آرزوى مرگشان را مى‏کشى؟ اگر چنین باشد و بمیرند هرگز در قیامت اجرى نخواهى داشت، و با حالت عصیان خدا را ملاقات خواهى کرد. (5) روایت است که مردى خدمت نبى اکرم (ص) آمد، و بمرد دیگرى که خدمت حضرت نشسته بود، بشارت فرزندى داد، پیغمبر (ص) فرمود: چه مى‏شود ترا؟ مرد گفت خیر است، فرمود بگو چیست؟ مرد گفت، من از خانه که بیرون آمدم همسرم درد

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 420

زایمان داشت، و خبر یافتم که دختر زاییده، حضرت فرمود: زمین او را مى‏کشد، و آسمان بر او سایه مى‏افکند، و خدا روزیش مى‏دهد، و خود او گلى است که مى‏بوئیش، و بعد رو باصحاب کرد و فرمود: هر که یک دختر دارد؛ او مجروح (یا در مشقت) است، و هر که دو دختر دارد، واى بر او، و هر که سه دختر دارد، از او جهاد برداشته است، و هر که چهار دختر دارد، اى بندگان خدا او را کمک کنید، باو قرض دهید، باو ترحم آرید. (1) و پیغمبر (ص) فرمود: هر که سه دختر یا سه خواهر داشته باشد، بهشت بر او واجب شود، پرسیدند یا رسول اللَّه (ص)! و نیز اگر کسى دوتا داشته باشد؟، فرمود: و اگر دو دختر هم داشته باشد. پرسیدند اگر چه یک دختر داشته باشد؟ فرمود اگر چه یک دختر داشته باشد. (2) از نبى اکرم (ص): از سعادت مرد اینست که دخترش در خانه‏اش حیض نبیند. (3) از نبى اکرم (ص): کودکان را دوست بدارید و بایشان ترحم کنید، و اگر بآنها وعده‏اى دادید وفا نمایید، که جز شما براى خود روزى آورى نمى‏شناسند. (4) و از آن حضرت (ع) آمده است که: مردى را دید یکى از دو کودک خود را بوسید و دیگرى را نبوسید، حضرت فرمود: چرا بین دو کودک خود مساوات نکردى؟!شهرت بپوشد خداوند در قیامت بر او لباس ذلت خواهد پوشانید. عباد گفت چه کسى این حدیث را براى شما گفته؟ امام (ع) فرمود اى عباد مرا متهم مى‏کنى؟ بخدا پدرم از پدرانم از نبى اکرم حدیث کرده‏اند.

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 220

 (1) از حضرت موسى بن جعفر (ع): چیزى در نزد خدا مبغوضتر از لباس شهرت نیست و حضرت دستور مى‏داد لباس نو مى‏آوردند و در آب مى‏شست و مى‏پوشید.

در مقنعه (روسرى) انداختن‏

 (2) از عبد اللَّه بن وضاح: حضرت موسى بن جعفر (ع) را دیدم، که در آخر کعبه نشسته بود و مقنعه انداخته و گوشها را از آن بیرون نهاده. (3) از حضرت صادق (ع): مقنعه در شب موجب شک و اتهام است. (4) از عبد اللَّه بن ولید: شهاب بن عبد اللَّه از من درخواست کرد که از حضرت صادق (ع) برایش اجازه ملاقات بگیرم، شبانه خدمت امام رسیدم و شهاب مقنعه بسر داشت، امام فرمود: مقنعه خود را بردار که موجب بدگمانى و تهمت در شب و خوارى در روز است، و شهاب مقنعه را برداشت. (5) از امام ششم (ع): على (ع) فرمود: مقنعه موجب سوء ظن در شب و خوارى در روز است.

مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى    ج‏1    429    در طلب فرزند .....  ص : 428

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 421

 (1) و فرمود: بین فرزندانتان به عدالت رفتار کنید چنان که مى‏خواهید بین شما عدالت باشد. (2) و روایت است که پیغمبر (ص)، حسنین را بوسید، افرح بن حابس گفت: من ده فرزند دارم و تا کنون هیچ کدام را نبوسیدم، حضرت فرمود: اگر خدا رحمت را از دل تو برداشته بمن چه مربوط است. (3) از نبى اکرم (ص): بر فرزندان خود نامهاى پیامبران را بگذارید، و بهترین اسمها عبد اللَّه و عبد الرحمن میباشد. (4) از نبى اکرم (ص): از حقوق فرزند بر پدر این سه چیز است: نام خوب بر او بگذارد، و باو نوشتن بیاموزد، و چون بالغ شد برایش ازدواج کند. (5) و فرمود: کودکان خود را ببوسید که بهر بوسه‏اى درجه‏اى در بهشت براى شما خواهد بود که هر درجه پانصد سال راه است. (6) از حضرت رضا (ع): پیغمبر (ص) فرمود: هیچ قومى به مشورت ننشینند که در

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 422

میان آنها محمد (ص) یا احمد نام باشد، مگر اینکه وى براى آنها مفید و خیر خواهد بود. (1) و نیز فرمود: نظیر همان حقوقى که از پدر و مادر بر گردن فرزند ثابت است از فرزند برگردن والدین نیز ثابت مى‏باشد. (2) و نیز فرمود: قسم به آنکه مرا به حق برانگیخت، فرزندى که عاق والدین باشد بوى بهشت را نخواهد شنید. (3) امیر مؤمنان (ع) فرمود: بوسیدن فرزند رحمت است، و بوسیدن همسر (زن) شهوت است، و بوس والدین عبادت است، و بوسیدن مرد برادر مؤمنش را دین است، و حسن بصرى باین روایت این جمله را اضافه کرده: بوسیدن امام عادل طاعت است. (4) از امام صادق (ع): نیکى مرد بفرزندش نیکى به والدین اوست. (5) رفاعه گوید: از حضرت موسى بن جعفر سؤال کردم در باره مردى که فرزندانى دارد، و مادرشان یکى نیست، آیا میتواند یکى از آن‏ها را بر دیگرى برترى دهد؟

فرمود: آرى، اشکالى ندارد، پدرم مرا بر برادرم عبد اللَّه برترى میداد. (6) از امام صادق (ع): یکى از نعمت‏هاى خداوند عز و جل بر مرد اینست که فرزندش‏

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 423

شبیه او باشد. (1) و از آن حضرت (ع): خداوند متعال اگر بخواهد کسى را خلق کند، همه صورتهایى که بین او و بین آدم است جمع میکند، بعد او را بر صورت یکى از آنها خلق میکند پس هیچ کس بفرزندش نگوید، که این شبیه من و شبیه آباء و اجداد من نیست. (2) مردى از پیغمبر (ص) پرسید: چرا در اولاد خود چیزهایى مى‏بینیم که در خود نمى‏بینیم؟ فرمود: زیرا آنان از شما هستند، و شما از ایشان نیستید. (3) و به حضرت زین العابدین (ع)، عرضه داشتند که: تو از هر کس بمادر نیکوترى پس چرا دیده نشده که با او در یک سفره غذا بخورى؟ فرمود: میترسم دستم به لقمه‏اى برود که چشم مادر بآن بوده و عاق او شوم. (4) و از امام صادق (ع): مردى خواست بدیگرى براى تازه مولودش تبریک گوید بوى گفت: این سوار (عرب القابى را بر فرزند مى‏نهاد براى تفأل که هم چنان شود) را بتو تبریک مى‏گویم، حضرت حسن (ع) شنید و بوى گفت: از کجا میدانى که سواره‏

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 424

خواهد شد یا پیاده؟ مرد گفت پس چه بگویم فدایت شوم؟ فرمود: بگو: به سپاس خداوندى که بخشنده این فرزند به تست موفق باشى، و فرزند نیز بر تو مبارک باشد و به رشد نائل آید و وسیله خیر تو گردد. (1) و پیغمبر (ص)، به مردى که همراه کودکش بود، فرمود: این کیست؟ گفت فرزندم فرمود: خداوند ترا از او بهره دهد، اگر میگفتم بارک اللَّه از این فرزند بتو؛ او را بر تو مقدم داشته بودم. (2) از ابن عباس (ره)، پیغمبر (ص) فرمود: هر که از بازار چیزى براى خانه بخرد و براى عیالش ببرد، چنانست که براى مستمندان صدقه برده است، و اول بدختران و زنان بدهد، که هر کس دخترش را خوشحال کند چنانست که برده‏اى از خاندان اسماعیل آزاد کرده، و هر که پسرش را شاد سازد چنان است که از خوف خدا گریسته و هر که از خشیة و خوف خدا بگرید به بهشت در آید. (3) از امام پنجم یا ششم علیهما السلام: چون کودک سه ساله شود هفت بار باو بگو بخوان «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» بعد، واگذارش تا به سن سه سال و هفت ماه و بیست روز رسد، هفت‏

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 425

بار باو بگویند: بگو «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ»، و دیگر تا چهار سالگى او را واگذار، و چون چهار سالش تمام شد هفت بار بگوید: «صلى اللَّه على محمد و آل محمد» و ولش کنید تا پنج سالگى باو گفته شود دست راست و چپ کدامست؟ وقتى فهمید، رو بقبله واداشته شود، و سجده کند، و باز واگذارش کنید تا 6 سالگى چون شش ساله شد رکوع و سجود آموزد تا هفت ساله شود، در این سن دستور دهند تا دست و صورت را بشوید وضو بگیرد، بعد بنمازش وادارند، و چون نه ساله گردد، وضوء یادش دهند و اگر ترک کرد تنبیه گردد و به صلاة فرمانش دهند، و بر ترک آن تنبیهش کنند. و چون نماز و وضوء فرا گیرد، و والدینش آمرزیده شوند ان شاء اللَّه. (1) از امام صادق (ع): از سعادت مرد اینست که فرزندش به شباهت، و شکل و اخلاق او شناخته شود. (2) پیغمبر (ص) فرمود: یکى از نعمت‏هاى خدا بر مرد اینست که فرزندش شبیه خودش باشد. (3) از موسى بن جعفر (ع): پدرم مى‏گفت، سعادتمند است مردى که نمیرد تا فرزند خود را ببیند، سپس به حضرت رضا (ع) اشاره کرد و فرمود: خداوند فرزندم را بمن‏

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 426

نشان داد. (1) از امام صادق (ع): کودک را تا 7 سال ببازى واگذار، و هفت سال دیگر تربیتش کن، و هفت سال دیگر همراه خود ببر، اگر خوب شد که شده و گر نه دیگر امید خوبى نیست. (2) از آن حضرت (ع): فرزندت را تا شش سال رها کن، و 6 سال به کتاب تربیتش کن، بعد هفت سال با خود همراه ببر و ادب یادش ده، اگر قبول ادب کرد و صالح شد که خوب و گر نه بخودش واگذار. (3) پیغمبر (ص) فرمود: فرزند تا هفت سال حاکم است (یعنى آزاد) و تا هفت سال بنده است (یعنى باید کاملا تحت تربیت باشد)، و هفت ساله سوم وزیر است (باید مورد مشورت قرار گیرد)، اگر در 21 سالگى اخلاقش رضایت بخش شد، که بهتر و گر نه تیپائى باو بزن که در نزد خدا معذورى. (4) و از آن حضرت (ع): اگر کسى به تربیت فرزندش نپردازد بهتر است که نیم من نان هر روز صدقه دهد. (5) و از پیغمبر (ص): فرزندانتان را گرامى دارید، و خوب تربیت کنید، تا خداوند

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 427

شما را بیامرزد. (1) از حضرت رضا (ع): پیغمبر اکرم (ص) فرمود: کودکانتان را از کثافات بشویید، که شیطان آنها را مى‏بوید و کودک به فریاد و فغان آید و موجب ایذاء فرشتگان موکل گردد. (2) از امیر مؤمنان (ع): کودک تا شش سال آزاد است و باید باو آسان گرفته شود، و هفت سال تحت تربیت قرار گیرد، و هفت سال بکار گمارده شود و طول قامتش در 23 سالگى و عقلش در 35 سالگى کامل شود، و بعد از این آنچه بدست آرد با تجربه است. (3) از امام پنجم (ع): دختر و پسر چون 10 ساله شوند باید بسترشان جدا شود. (4) از نبى اکرم (ص): کودکان را از شیر زنان زناکار و دیوانه نگهدارید، که شیر اثر دارد. (5) از امیر مؤمنان (ع): چون کودکى را دیدید که شیرین چشم، و داراى پیشانى عریض، و گونه‏هاى گلگون، قامتى سالم، چابک، باشد امید هر خوبى و میمنت از وى داشته باشید، و اگر داراى چشمانى فرو رفته و پیشانى کوتاه و تنگ و بینى بر آمده و نوک تیز که در پیشانیش شبه برآمدگى باشد باو امیدى نداشته باشید. (6) از امام ششم (ع): کودک در هر سال بقدر چهار انگشت خود بلند شود.

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 428

 (1) و از آن حضرت (ع)، پیغمبر (ص) فرمود: باید بستر دو پسر و دو دختر و پسر و دختر در ده سالگى جدا شود. (2) و از آن حضرت: چون دختر به شش سالگى رسد، دیگر او را نبوسید، و زن پسرش را پس از هفت سالگى نبوسد. (3) و از آن حضرت (ع): مباشرت زن با دختر شش ساله‏اش شعبه‏اى از زنا است. (4) و احمد بن نعمان از آن حضرت (ع) پرسید: دخترى شش ساله پیش من است که با او خویشى و محرمى ندارم، فرمود: بدامنت منشان و او را مبوس. (5) از پیغمبر (ص) فرمود: کودکان را چون هفت ساله شدند، از هم جدا بخوابانید، (6) و روایت است که باید بستر کودکان در شش سالگى جدا باشد.

در طلب فرزند

 (7) بکر بن صالح گوید: به حضرت هادى (ع) نوشتم: من پنج سال است که از

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 429

بچه‏دار شدن خوددارى کرده‏ام که همسرم فرزند نمى‏خواهد و مى‏گوید بواسطه ندارى تربیت فرزند مشکل است؟ امام جواب نوشت: بچه‏دار شو که خداوند روزیش دهد. (1) ابن عمر: پیغمبر (ص) فرمود: فرزند بخواهید که نور چشم و ریحانه دل است، و از زن عجوزه و نازا بپرهیزید. (2) حضرت زین العابدین بیکى از اصحاب فرمود: براى طلب فرزند هفتاد بار بگو: «خداوندا مرا تنها مگذار که تو بهترین وارثانى (سوره انبیاء/ 89) و برایم جانشینى قرار ده که در زندگى بمن احسان و نیکى کند، و پس از مرگ استغفار نماید، و او را سالم و کامل بدار و شیطان را در او شریک مساز و نصیب مده، خداوندا از تو مغفرت مى‏طلبم و بسوى تو توبه و بازگشت مى‏نمایم، که تو غفور و رحیمى»، اگر کسى این دعا را زیاد بخواند خداوند آنچه از مال و فرزند و خیر دنیا و آخرت که آرزو دارد به او خواهد داد، که خداوند میفرماید: خدا را استغفار کنید که او غفار است و اوست که براى شما آب گوارا و روان از آسمان فرو مى‏فرستد، و شما را به مال و فرزند یارى مى‏نماید، و برایتان باغها آفریده، و نهرها جارى ساخته.

مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى    ج‏1    437    فصل هفتم(در عقیقه و متعلقات آن) .....  ص : 433

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 430

 (1) از زراره، از امام پنجم (ع): نزد هشام بن عبد الملک رفتم، چندان در اجازه ملاقات دیر کرد که ملول شدم، هشام حاجبى داشت که ثروت زیاد داشت ولى فرزند نداشت حضرت باقر (ع) بوى نزدیک شد، و فرمود: میتوانى مرا به هشام برسانى تا دعایى بتو بیاموزم که فرزندى پیدا کنى؟ گفت آرى. و او را بهشام رسانید و کارش را انجام داد، و بیرون آمد، حاجب گفت: جانم فدایت آن دعا را تعلیم من کن، امام فرمود: در هر صبح و شام 70 بار بگو: «سبحان اللَّه»، و خدا را ده بار استغفار نما، و او را نه بار تسبیح گوى، و آن را به استغفار ختم کن که خداوند میفرماید: «خدا را استغفار کنید، که او غفار است و آب گوارا از آسمان براى شما میفرستد، و بمال و فرزند یاریتان مى‏کند و براى شما باغ‏ها و نهرها قرار داده» (سوره نوح آیات 9 و 10 و 11).

حاجب این دعا را بخواند و فرزند بسیار پیدا کرد، و بعد از این همواره بدیدار حضرت باقر و صادق (ع) مى‏شتافت. سلیمان گوید: من با دختر عمه‏ام عروسى کردم و این دعا را خواندم ولى فرزندى نیامد، دعا را به زنم آموختم، او هم خواند و بچه‏دار شدیم، و دانستم که اگر زن بخواند بچه‏دار مى‏شود، و بکسانى که بچه دار نمیشدند

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 431

دعا را آموختم و خواندند و فرزندان متعدد پیدا کردند. (1) از ابى بکر بصرى: به حضرت صادق (ع) گفتم: من از خانواده‏اى هستم که منقرض شده‏اند و من تنها باز مانده آنها هستم و فرزندى ندارم، فرمود: در سجده این دعا (آیه) را بخوان: «خداوندا مرا ذریه‏اى پاک عنایت کن که تو شنوا و پاسخ گوى دعایى» (سوره آل عمران 33) و «بار خدایا مرا تنها (و بدون وارث) نگذار که تو بهترین وارثانى» (سوره انبیاء 89) من این دعا را خواندم و دو فرزندم على و حسین بدنیا آمدند. (2) و از آن حضرت روایت است که براى طلب فرزند، در وقتى که اراده آمیزش دارى این آیه را سه بار بخوان: «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ ...» (انبیاء- 87) (3) و از آن حضرت (ع): هر کس از شما زنش باردار است و فرزندش چهار ماهه شد رو بقبله بایستد و آیة الکرسى بخواند، و دست به پهلوى همسرش گذارد و بگوید:

 «خداوندا من این فرزند، را محمد نام گذاردم» خداوند این جنین را پسر کند، و اگر به عهد خود وفا کند و نام او را محمد نهد خداوند آن را وسیله برکت او قرار دهد و گر نه اختیار با خداست که او را نگهدارد یا ببرد.

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 432

 (1) از امام ششم (ع): مردى بر آن حضرت وارد شد و عرضه داشت: یا ابن رسول اللَّه من هشت دختر پشت سر هم دارم و پسرى ندارم، دعا بفرمایید که خداوند بمن پسرى دهد، امام (ع) فرمود: چون آهنگ آمیزش کردى و در دامن زن نشستى، دست راستت را بر ران چپ زن نه و سوره «إِنَّا أَنْزَلْناهُ ...» را هفت بار بخوان، و سپس آمیزش کن که آنچه میخواهى مى‏بینى، و چون آثار حمل پیدا شد، هر وقت زن در شب پهلو به پهلو شود دست راست خود بر ران راست او نه و «إِنَّا أَنْزَلْناهُ» را هفت بار بخوان. مرد گوید چنین کردم و هفت پسر پشت سر هم برایم متولد شد، و دیگران نیز چنین کردند و پسردار شدند. (2) روزى حسن بن على (ع): از نزد معاویه بیرون شد، یکى از دربانان معاویه بدنبال حضرت راه افتاد، و گفت من مردى پولدارم که بچه‏دار نمى‏شوم، چیزى بمن بیاموز که خداوند بمن فرزندى دهد. امام (ع) فرمود: بسیار استغفار کن، وى بسیار استغفار میکرد که گاهى بروزى 70 بار میرسید، و ده پسر برایش متولد شد. این خبر بمعاویه رسید، بمرد گفت: چرا از او نپرسیدى که این سخن را از کجا گفته؟ بارى دیگر که امام (ع) به معاویه وارد شد مرد همان سؤال را از او کرد، امام (ع) فرمود مگر گفته قرآن را نشنیدى که در داستان هود گوید: «و بر نیروى شما بیفزاید» (سوره‏

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 433

هود 55) و در قصه نوح گوید: «شما را بمال و فرزند کمک کند» (نوح آیه 11).

فصل هفتم (در عقیقه و متعلقات آن)

 (1) عمر بن یزید گوید: از امام ششم (ع) شنیدم که: هر مردى در قیامت در گرو عقیقه است، و عقیقه از قربانى (مستحب) لازم است. (2) و از آن حضرت (ع): هر انسانى در گرو فطرة (عید رمضان) است و هر مولودى در گرو عقیقه میباشد. (3) عمر بن یزید گوید: به امام صادق (ع) عرضه داشتم که بخدا نمیدانم پدرم برایم عقیقه کرده یا نه؟ حضرت دستور داد من براى خود عقیقه کنم، در حالى که در سن پیرى بودم. (4) از حضرت موسى بن جعفر (ع): چون فرزندى براى آدمى متولد شود عقیقه بر او واجب گردد، و اگر خواهد همان روز او را نام بگذارد.

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 434

 (1) از امام صادق (ع): عقیقه بر هر پولدارى لازم است، و فقیر هر گاه توانست عقیقه کند، و اگر نتوانست بر او لازم نیست، و اگر براى فرزند عقیقه نکرد تا وقتى که براى او قربانى نماید همان کافیست، و هر مولودى در گرو عقیقه میباشد. (2) و در باره عقیقه فرمود: قوچى عقیقه کند، و اگر نیافت؛ هر چه براى قربانى کافیست در عقیقه نیز کافى است، و گر نه بره‏اى عقیقه نماید. (3) و از آن حضرت (ع) در باره عقیقه سؤال شد، فرمود: گوسفند، یا گاو، یا شتر باشد و بعد از عقیقه کودک اسم‏گذارى شود، و روز هفتم سر او تراشیده شود، و بوزن موهایش زر و سیم صدقه دهند، و اگر پسر است حیوان نر و اگر دختر است ماده عقیقه شود.

ابو طالب در روز هفتم ولادت پیغمبر (ص)، عقیقه‏اى کرد، و خاندان خود را دعوت نمود، گفتند: این مهمانى براى چیست؟ فرمود: عقیقه براى احمد (ص): پرسیدند چرا نامش را احمد نهاده‏اى؟ گفت چون اهل زمین و آسمان او را حمد و ثنا مى‏گویند. (4) از امام صادق (ع): ربع عقیقه باید بقابله داده شود و اگر قابله نبود، بمادر

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 435

کودک داده شود تا او بهر کس که خواهد هدیه کند، و نیز ده مسلمان از آن اطعام گردد، و اگر بیشتر اطعام شوند بهتر است (1) و از آن حضرت (ع): چون خواهى عقیقه دبح کنى، بگو: «اى قوم من از بتانى که شریک خدا ساخته‏اید بیزارم، و من به حقیقت رو میکنم بآن کس که آسمان و زمین را آفرید و من مشرک نیستم. نماز و حج و زندگى و مرگم براى خداوند آفریدگار جهانیان است، خدایى که شریک ندارد، و باین کار مأمورم و من از تسلیم‏شده‏گانم، خداوندا از سوى تو آمده‏ام و بسوى تو باز خواهم گشت، بنام خدا و خدا بزرگتر است، خداوندا بر محمد و آل او درود فرست، و این عقیقه را از فلان (نام فرزند را ببرد) قبول کن.» بعد از این دعا عقیقه را ذبح کند. (2) از امام صادق (ع): مولود در روز هفتم نام‏گذارى شود، و سرش را بتراشند و هم وزن مویش نقره صدقه دهند، و از طرف او قوچى نر عقیقه کنند، و اعضاء او را قطعه قطعه نمایند و بپزند، و گروهى از مسلمین را بآن مهمان کنند. و مانعى ندارد

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 436

که گوشتش را صدقه دهند، و این عمل براى دختر و پسر یکسان است. و از عقیقه مرد (صاحب فرزند) و عیالش نخورند، و پاى عقیقه را بقابله دهند، و اگر قابله از اهل و عیال مرد باشد لازم نیست چیزى از عقیقه ببرد، و اعضایش را اگر بخواهد صدقه دهد و اگر خواهد بپزد، و با آن نان و آبگوشت بدهد، و جز به اهل ولایت ندهد. (1) و از آن حضرت (ع): مولود چون بدنیا آید، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفته شود. (2) و فرمود: هر که چهل روز گوشت نخورد، بد اخلاق شود و هر که بد اخلاق گردد در گوشش اذان گوئید. (3) از امام باقر (ع): هر گاه فرزندى براى شما متولد شود در روز هفتم قوچى عقیقه کنید، و پاى آن را به قابله دهید، و کامش را با آب فرات بردارید، و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گویید، و براى او اسم نهید و سرش را بتراشید و هم وزن مویش نقره یا طلا صدقه دهید که خدا نامش را از آسمان نازل کند، و در موقع ذبح بگوئید: «بنام خدا و بیارى خدا، و سپاس خدا را، و خدا بزرگ است، بخاطر ایمان بخدا، و ثنا و مدح رسول خدا (ص) و شکر روزى خدا، و نگهبانى فرمان خدا، و شناسائى فضل خدا بر ما اهل بیت». و اگر مولود پسر است بگویید: «خداوندا تو بمن‏

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 437

پسر دادى و بهتر به آن آگاهى، و آنچه دارم از تست و آنچه مى‏کنم براى تست و از من قبول کن، بر سنت تو و سنت رسول تو، و شیطان رجیم را از ما بران و این عقیقه را براى تو کشتم، براى تو شریکى نیست وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ». (1) از امام ششم (ع): رسول اکرم (ص) براى حسنین قوچى عقیقه کرد (در روز هفتم ولادتشان) و اعضایش را قطعه قطعه نمود، و فرمود آن را پختند و بهمسایگان اطعام کرد (2) و فرمود: پس از ولادت کودک هفت چیز سنت است: اول- نام‏گذارى، دوم- تراشیدن سرش، سوم- هموزن سرش زر یا سیم صدقه دادن در صورت توانائى، چهارم- عقیقه دادن، پنجم- سر گوسفند را با زعفران بپزند، ششم- او را ختنه کردن، هفتم- از عقیقه بهمسایگان اطعام نماید. (3) پیغمبر (ص) فرمود: یا فاطمه گوشهاى حسنین را سوراخ کن بر خلاف یهود. (4) و روایت است که: پیغمبر (ص) به فاطمه فرمود که سر حسنین (ع) را در روز هفتم ولادت بتراشد و بوزن موهایش نقره صدقه دهد.

مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى    ج‏1    449    فصل دهم(در مهماتى در باره نکاح) .....  ص : 446

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 438

 (1) و در حدیث است که: چون حضرت حسن (ع) متولد شد پیغمبر (ص) در گوش او اذان گفت. (2) حضرت زین العابدین (ع): وقتى بولادت کودکى بشارت داده میشد، نمى- پرسید: دختر است یا پسر؟ بلکه مى‏پرسید: آیا سالم و کامل است، اگر صحیح و سالم بود مى‏فرمود: «سپاس خدایى را که او را ناقص نیافرید». (3) از امام ششم (ع) پرسیدند: حکمت تراشیدن سر مولود چیست؟ فرمود: پاک ساختن اوست از آلودگى و موى رحم. (4) على بن جعفر از برادرش حضرت امام کاظم پرسید اگر سر مولود را تا روز هفتم نتراشیدند چه؟ فرمود پس از هفت روز دیگر لازم نیست. (5) از امام ششم (ع): کام فرزند را با آب فرات و خاک قبر حسین (ع) بردارید، و اگر نبود به آب باران. (6) از امیر مؤمنان (ع): کام فرزند را با خرما بردارید که پیغمبر (ص) با حسنین (ع) چنین کرد.

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 439

فصل هشتم (در ختنه و متعلقات آن)

 (1) از نبى اکرم (ص): ختنه براى مردان سنت (لازم) و براى زنان مکرمت است. (2) عبد اللَّه بن جعفر حمیرى به حضرت عسکرى (ع) نوشت: از افراد صالح روایت شده که فرزندان خود را در روز هفتم ختنه کنید که پاکیزه شوند، که زمین از بول آدم ختنه نشده بفغان آید، ولى- جانم فدایت- در حجامتگرهاى شهر ما مرد حاذقى نیست که بتواند در روز هفتم ختنه کند، و ختنه‏گر یهودى هست، آیا یهود میتواند اولاد مسلمین را ختنه کند؟ حضرت (ع) جواب نوشت: روز هفتم را فراموش و سنت را مخالفت نکنید. ان شاء اللَّه. (3) از امام صادق (ع): وقت ختنه کودک بگوید: «خداوندا این سنت تو و سنت پیغمبر تو (ص) است، و هم فرمانبردارى تو و کتاب تست، به خواست و اراده و قضاء تو، بواسطه امرى که اراده کرده‏اى، و قضائى که حتم نموده‏اى، و فرمانى که نافذ گردانیده‏اى،

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 440

و سوزش آهن را در ختنه و حجامت بوى چشانیدى به سببى که خود بهتر میدانى. (1) خداوندا او را از گناه پاک نگه‏دار، و به عمرش بیفزا، و آفات و دردها را از او بگردان، و غناى بیشتر باو ده، و فقر را از او دور بدار، که تو آگاهى و من نمیدانم.» و از آن حضرت (ع): هر که این دعا را در وقت ختنه فرزند خود نخوانده تا پیش از بلوغ او هر وقت شد بخواند که فرزند را از سوزش آهن، از کشته شدن و امثال آن نگه دارد. (2) از امام هفتم (ع): چون فرزندش حضرت رضا متولد شد، امام فرمود: این مولود من ختنه شده، و طاهر و پاکیزه بدنیا آمد، ولى ما تیغ بر جاى ختنه‏اش میکشیم تا سنت را پیروى کرده باشیم. (3) از نبى اکرم (ص): فرزندانتان را در روز هفتم ختنه کنید، که پاکیزه‏تر است زودتر معالجه مى‏شود و گوشت میروید. فرمود: زمین از بول ختنه نشده تا 40 روز آلوده است. (4) از امام ششم (ع): سوراخ کردن گوش پسر سنت است، و ختنه او تا روز هفتم سنت است، و ختنه زنان مکرمت آنهاست و سنت نیست، و بهتر از مکرمت چیست؟

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 441

 (1) از امام صادق (ع): چون زنان با پیغمبر (ص) بمدینه هجرت کردند، در میانشان زنى بنام ام حبیبه بود که زنان را ختنه میکرد، حضرت به او فرمود که ام حبیبه! امروز هم شغل سابق را دارى؟ عرضه داشت آرى یا رسول اللَّه و اگر حرام است و نهى کنید ترک کنم؟ فرمود: نه بلکه حلال است، نزدیک آخر تا چیزى یادت دهم، ام حبیبه نزدیک پیغمبر رفت، حضرت فرمود: افراط مکن و کم بردار که صورت را شاداب‏تر میکند و شوهر بیشتر لذت میبرد؟ ام حبیبه خواهرى داشت بنام ام عطیه که آرایشگر بود، ام حبیبه سخن پیغمبر (ص) را باو گفت، ام عطیه خدمت پیغمبر رفت و گفته خواهر را به او عرضه داشت، حضرت فرمود: نزدیک بیا، بعد فرمود صورت دختر و زن را با کهنه خشک و پاک مکن که آب و رنگ او را میبرد.

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 442

فصل نهم نقصانهایى در زنان‏

 (1) پیغمبر (ص): چون آهنگ جنگ مى‏کرد با زنان مشورت میفرمود و مخالف عقیده آنها عمل میکرد. (2) یکى از اصحاب امیر مؤمنان بحضرت از زنش شکایت برد: امام خطبه‏اى خواند ... (چون این روایت قبلا خود و ترجمه‏اش ذکر شد تکرار نمى‏کنیم). (3) پیغمبر اکرم (ص) فرمود: اطاعت زن پشیمانى است، (4) پیغمبر (ص) نهى کرد که زن بر زین نشینند. (5) از على (ع): زنان را بر زین سوار مکنید که بهیجان آیند (غریزه آنها تحریک شود).

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 443

 (1) از امام ششم (ع): پیغمبر از زنان حرف میزد، فرمود: آنها را پیش از آنکه شما را ببدى بخوانند به خوبى دعوت کنید، و از بدهایشان بخدا پناه برید، و از خوبهایشان بپرهیزید. (یعنى مواظب خوبانشان باشید). (2) از امام باقر (ع): در خلوت از ایشان مشورت مکنید، و در باره خویشان گفته آنها را فرمان مبرید، که زن چون پیر شود خوبیش برود و بدیش بماند: یعنى زیبائى او فانى شود و نازایى پیدا کند، و زبانش تند گردد، ولى مرد چون پیر شود بدیش میرود و خوبیش میماند: عقلش ثابت و استوار و رأیش محکم شود، و جهلش کم گردد. (3) از على (ع): هر مردى که تدبیر امورش بدست زنش باشد ملعون است، (4) و فرمود: برکت در مخالفت با آنهاست. (5) از امام ششم: نبى اکرم (ص) فرمود: هر که از زن خود اطاعت کند خدا او را به صورت بدوزخ افکند، پرسیدند مراد چه اطاعتى است؟ فرمود: رفتن بحمامها و عروسیها، و مجالس جشن و عزا، و پوشیدن لباس نازک.

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 444

 (1) از امام پنجم (ع): زن براى تشییع جنازه نرود، زنان مطلقه (طلاق گرفته) مانعى ندارد، ولى دختر نرود. (2) از امام صادق (ع)، پیغمبر (ص) فرمود: زنان را در بالاخانه منزل ندهید، و نوشتن نیاموزید، آنها را ببافندگى وادارید، و سوره نور تعلیم دهید. (3) و فرمود: زن برابر مرد خواجه سر برهنه ننشیند. (4) و از آن حضرت (ع)، پیغمبر (ص) فرمود: دو مرد بهم نچسبند مگر آنکه بین آن دو جامه‏اى فاصله باشد، و هم چنین دو زن، خداوند مخنث‏ها (ابنه‏اى‏ها) را لعنت کرده آنها را از خانه برانید. (5) و از آن حضرت (ع): دو زن در یک لحاف نخوابند مگر بضرورت. (6) و از آن حضرت (ع): مساحقه (یعنى دو زن عورت خود را بهم بمالند تا لذت برند) در زنان چون لواط در مردان است، و هر زن که چنین کند، بکشیدش. (7) و از نبى اکرم (ص): دو مرد در یک لحاف نخوابند مگر بضرورت، هر یک زیر

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 445

روپوش و لباس خود بخوابند، و لحاف را روى هر دو بکشند، و هم چنین زنان، و دختر باید در یک لحاف نخوابد، و هم چنین با مادر. (1) از امام ششم (ع): در باره گفته خداوند «مگر آنچه ظاهر است «1»» پرسیدند که مراد چه مقدار از بدن میباشد فرمود: صورت و ساق‏ها. (2) و نیز از آن حضرت (ع):

در باره «مگر آنچه ظاهر است»، مراد زینت آشکار یعنى سرمه و انگشتر است، (3) و در روایت دیگر: انگشتر، دستبند ذکر شده که از زینت‏هاى ظاهر است. و زینت‏هایى که نباید آشکار گردد: گلوبند، گوشواره و دستبند و النگو، و خلخال که بپا افکنند. (4) از امام صادق (ع): در گفته خداوند «در کار خیر با تو مخالفت نکند»- (سوره ممتحنه/ 12) مراد از کار خیر اینست که (زن) گریبان چاک نکند، و سیلى بصورت نزند، و داد و فریاد راه نیاندازد، و در کنار قبر عزیزش نوحه و ناله سر ندهد، و مو پریشان ننماید. (5) و از آن حضرت (ع): نبى اکرم (ص) از زنان پیمان گرفت که ناله نکنند و با مردان خلوت ننمایند.

                        مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏1، ص: 446

 (1) و از آن حضرت (ع): چون فاطمه (ع) در جواب پیغمبر (ص) عرضه داشت که:

بهترین زنان کسى است که مردى او را نبیند و او مردى را نبیند، پیغمبر (ص) در مقام تعریف و تمجید او فرمود: فاطمه از منست. (2) از ام سلمه: من با میمونه نزد پیغمبر (ص) بودیم، ابن ام مکتوم آمد- پس از نزول آیه حجاب- پیغمبر دستور داد که پس پرده برویم، گفتیم یا رسول اللَّه این شخص کور نیست؟ حضرت فرمود: مگر شما هم کورید، و او را نمى‏بینید.

جویاى فرزند باشید زیرا که من به واسطه زاد و ولد شما (زیادى شما) بر امّتهاى دیگر افتخار خواهم نمود. فرزندانتان را از خوردن شیر زنان بدکار و دیوانه مصون دارید، زیرا شیر (خصوصیّات روانى مادر را به فرزند) منتقل مى‏سازد.

سر مکروه بودن پاره‏اى از حرفه‏ها .....  ص : 691

1) محمّد بن الحسن رحمة اللَّه علیه، از محمّد بن الحسن الصفّار، از احمد بن محمّد از جعفر بن یحیى خزاعى، از یحیى بن ابى العلاء، از اسحاق بن عمّار نقل کرده که وى گفت: محضر مبارک امام صادق علیه السّلام رسیدم و عرضه داشتم خداوند فرزندى به من عطاء فرموده.

حضرت فرمودند: آیا نامش را محمّد نگذاشتى؟

عرض کردم: چرا، او را به این نام موسوم کردم.

حضرت فرمودند: محمّد را نزد و دشنامش نده، خداوند او را در هنگام حیاتت نور چشمت و بعد از مماتت خلف و جانشین صالحى قرار داده است.

عرضه داشتم: فدایت شوم، او را به چه شغل و حرفه‏اى مشغول نمایم؟

حضرت فرمودند: از پنج حرفه بازش دار و به هر شغل دیگرى که مشغولش نمودى اشکالى ندارد.

او را به زرگر مسپار و به این حرفه سرگرمش مکن زیرا زرگر از ربا سالم نمى‏ماند و نیز او را نزد کفن فروش مگذار زیرا از مبتلا شدن مردم به مرض وبا و مردن آنها مسرور مى‏شود و همچنین وى را به طعام فروش مسپار چه آنکه این گروه از سوداگران از احتکار سالم نیستند و به سلّاخ نیز او را تسلیم مکن زیرا مهربانى از ایشان سلب شده و قساوت قلب دارند و بالاخره او را نزد برده فروش مگذار؛ زیرا رسول خدا فرمودند: بدترین مردم کسانى هستند که مردم را مى‏فروشند.

ز امام صادق (ع) پرسیدم: آیا عیسى هم به مسائل کودکان دیگر مبتلا شده است؟ فرمود: آرى، او در سنّ کودکى به مرض بزرگسالان مبتلا شد و در سنّ بزرگسالى به مرض و بلاى کودکان دچار گشت، کما اینکه نقل شده در سن کودکى به درد لگن خاصره مبتلا شد و به مادرش گفت: براى او عسل و زیره و روغن را بهم بیامیزد و به نزد وى آورد، وقتى مریم (س) چنین کرد، عیسى از خوردن آن کراهت ورزید، مریم (س) فرمود: تو خود به من دستور آماده کردن آن را دادى و اکنون کراهت مى‏ورزى؟ عیسى گفت: آنچه تو را به تهیّه این دارو فرمان داد، علم نبوّت من بود و آنچه مانع از خوردن آن مى‏شود، طبیعت کودکى من است و سرانجام آن دارو را به اجبار تناول کرد. (2) از همان حضرت (ع) نقل شده: روزى عیسى (ع) به شدّت گریه مى‏کرد و مادرش از گریه شدید او حیران شد، عیسى به مادر گفت: پوسته این درخت را برگیر و آن را براى من بساى و بصورت معجونى در آور، وقتى مریم (س) آن معجون را برایش آورد، به شدّت گریه او افزوده شد، مریم (س) گفت: مگر خودت دستور تهیّه این دواء را به من نداده‏اى؟ عیسى (ع) گفت: مادر آنچه تو را فرمان داد علم نبوّت بود و این گریه از ضعف کودکیست! (

پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: هر کس از آنچه را که از سفره مى‏افتد بخورد، در وسعت روزى زندگى مى‏کند و او و فرزند او از حرام نگهداشته مى‏شوند.

مردی به حضور حضرت صادق (ع) شرفیاب شد و عرض کرد : برای ما فرزندی متولّد شده امّا ضعیف است ، حضرت فرمود : چه چیز شما را از سویق ( کوبیدة گندم و جو ) منع کرده ، زیرا که سویق گوشت میرویاند و استخوان را محکم می کند ، و از امام علی ابن الحسین (ع) روایت شده که فرمود پر کنید درون تبدار را از ( سویق  ) و عسل سه مرتبه و وقتی که اینکار را می کنید از ظرفی در ظرف دیگر با آب بگردانید بعد به تب دار بخورانید ، زیرا سویق تب حارّ را از بین می برد .

و از حضرت امیرالمؤمنین (ع) نقل شده ، بهترین غذای سحر شخص روزه دار سویق با خرما است و حضرت رضا (ع) فرمود : وقتی سویق را هفت مرتبه شستید و از ظرفی در ظرف دیگر گرداندید آنگاه به تب دار بدهید ، تب را از بین می برد و قدرت و قوّت را در دو ساق پا زیاد می کند ، حضرت صادق (ع) نیز فرمود : پر کنید درون تب دار را از سویق ولی آن را هفت مرتبه بشوئید آنگاه بیاشامید .

و از حضرتش روایت شده بچه هایتان را از سویق بخورانید ، زیرا سویق گوشت می رویاند و استخوان را قدرت می دهد ، و نیز فرمود : هر کس سویق را چهل روز بخورد کعب او و بر روایت دیگر دو کتف او قدرت می گیرد .

بسندش از امام ششم علیه السّلام که: رحم 4 راه دارد و از هر کدام نطفه در آید یک فرزند آید و اگر از دو در آید دو قلو باشند و از سه سه قلو و و از چهار چهار قلو باشند، و از یک راه بیش از یک نباشد


 

حق-خبر-جدیدترین-مهم ترین-اسلام-تبیین-طب-ضدشیطان-تحریف-وحدت-زمینه سازی جهت ظهور منجی-انسانیت-صلح-شیعه-نجات-اهل سنت حقیقیBeautiful -Spiritual Medicine-Concepts The most beautiful truths-Masons Dirty-The most important-Savior rise-Beautiful prayers-Islam the only true religion-All prophets were Muslims-Baha'i and Wahhabi and other eclectically different is Zionist Satanism agent-Humanity-Colonial medicine-Debate with demons-Distortion-Unity-Shiites, Sunnis only real-Explanation-Hope-Release-Grounds...-Awakening time-Word of the beauty of the innocent against other religions
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر: