مناظره با اهل بیت-زیبایی کلام معصوم درمقابل سایر مکاتب -حقانیت شیعه-احتجاجات(5)

 

 بودن صحیح نیست) اما اگر با یک دیگر فرق داشته باشند چون نظام و هماهنگى جهان را مشاهده مى‏کنیم از گردش افلاک و آمد و رفت شب و روز و خورشید و ماه از این نظام و هماهنگى که تمام موجودات روى هدف و نظر خاصى آفریده شده‏اند و (در تمام جهان از ذرات کوچک و اتمها تا کرات بزرگ و کهکشانها) یک پیوستگى و ارتباط وجود دارد متوجه مى‏شویم که نظم دهنده و نقشه پرداز و مدیر یکى است. (1) از جهت دیگر در صورتى که دو تا باشند مطابق گفته تو باید بین آن دو یک فاصله باشد تا دو بودن درست شود باید آن فاصله هم قدیم باشد بنا به گفته تو خدایان سه مى‏شود اگر بگوئى سه خدا است طبق استدلالى که براى تو کردم باید دو فاصله بین آنها باشد و تعداد به پنج مى‏رسد. بالاخره تعدد و کثرت به بى‏نهایت مى‏رسد.

هشام گفت از جمله سؤالهاى او این بود که گفت چه دلیل بر وجود او هست.

حضرت صادق علیه السلام فرمود: این موجودات شگفت‏انگیز و جهان بیکران که گواهند بر اینکه صانعى آنها را پدید آورده مگر وقتى تو چشمت به یک ساختمان مجلل و آراسته بیفتد یقین نخواهى کرد که آن را سازنده‏اى است گرچه سازنده آن ساختمان را مشاهده نکرده باشى و او را ندیده باشى. گفت پس او چیست؟ فرمود: او چیزى بر خلاف چیزها وقتى مى‏گویم چیزى است توجه کن یک معنى ثابت مى‏شود و اینکه او چیزى است به معنى واقعى چیز بودن اما جسم و صورت نیست نه حس مى‏شود و نه درک مى‏گردد و با حواس پنجگانه درک نمى‏گردد خیال او را نمى‏یابد گذشت قرنها کم و کاستى در او به وجود نمى‏آورد و زمان در او تغییرى نمى‏دهد.

گفت پس شما مى‏گوئید او سمیع و بصیر است. فرمود: سمیع و بصیر است مى‏شنود ولى نه با عضو مى‏بیند ولى بدون آلت بینایى به نفس خود مى‏شنود و مى‏بیند اینکه مى‏گویم به نفس خود مى‏شنود و مى‏بیند نه این است که او شى‏ء است و نفس شى‏ء دیگر چون تو از من مى‏پرسى و باید طورى تعبیر کنم که بفهمى مى‏گویم با تمام ذات خود مى‏شنود باز نه این کل و تمامى را که گفتم جزء و بعض باشد. مى‏خواهم به‏

                        ص: 186

تو بفهمانم تعبیر از من است منظورم جز این نیست که خدا سمیع و بصیر و عالم و خبیر است بدون اینکه اختلافى در ذات و یا اختلاف در معنى پیدا کند. (1) باز پرسید پس او چیست؟ حضرت صادق علیه السلام فرمود: او پروردگار و معبود است او اللَّه است از گفتن اللَّه منظورم اثبات الف لام و لاه نیست منظورم کسى است که خالق اشیاء و سازنده آنها است. این حروف بر او دلالت دارد، او یک معنى است به نام اللَّه و رحمان و رحیم و عزیز و سایر نامهایش که نامیده شده او معبود بزرگ و عزیز است.

گفت هر چه به وهم ما درآید و برایش یک معنى در نظر بگیریم مخلوق است.

امام صادق (ع) فرمود: اگر آن طور که تو مى‏گوئى صحیح باشد اعتقاد به توحید از ما برداشته شده، زیرا ما مکلف نیستیم معتقد شویم چیزى را که معنى نداشته باشد و غیر موهوم باشد ولى ما مى‏گوئیم هر چیزى که با حواس تصور شود و درک گردد و بتواند حواس ما برایش حد و اندازه‏اى بسازد و در وهم و خیال ما درآید مخلوق است «1».

چاره‏اى نداریم از اینکه براى اشیاء و موجودات صانعى ثابت کنیم منزه از دو جهت ناستوده، جهت اول: نبودن (خدا هست) زیرا نبودن عدم و نیستى است.

جهت دوم: تشبیه (خدا به هیچ چیز شباهت ندارد) او را منزه مى‏دانیم از اینکه شبیه یکى از مخلوقات باشد، زیرا شباهت داشتن به چیزى، از صفات مخلوق است که از چند چیز ترکیب و تألیف یافته‏اند، راهى نیست جز اینکه براى این موجودات و پدیده‏ها سازنده و آفریننده‏اى معتقد باشیم که مثل آنها نباشد زیرا چیزى که مثل آنها باشد داراى این صفات خواهد بود تألیف و ترکیب و حدوث (سابقه نبودن و بعد هست شدن) و تغییر حال از کوچکى به بزرگى و سیاهى به سفیدى و نیرو به ضعف و

                        ص: 187

حالات دیگرى که موجود است در مخلوقات و احتیاجى به اثبات آن نداریم. (1) گفت شما نیز او را محدود کردى چون وجودش را ثابت کردى. حضرت صادق فرمود: من او را محدود نکردم (که مى‏گویم چنین و چنان است و کیفیت برایش ثابت کنم) فقط وجودش را اثبات نمودم (که هست) زیرا حد فاصل و درجه‏اى بین اثبات و نفى وجود ندارد «1».

گفت آیا خدا داراى ماهیت و شخصیت و حقیقت است؟ فرمود: آرى، زیرا چیزى وجود نخواهد داشت مگر اینکه داراى شخصیت و ماهیت باشد.

گفت پس داراى کیفیت نیز هست؟ فرمود: نه، کیفیت یک حالت و چگونگى است که مربوط به صفت است (نه حقیقت ذات) و هر چه کیفیت داشت باید احاطه شود و به تصور درآید به ناچار باید خدا را خارج از دو حد تعطیل و تشبیه نمود زیرا کسى که بگوید نیست منکر او شده و خدائیش را نپذیرفته (حد تعطیل) و هر کس او را تشبیه به دیگرى نماید وجودش را داراى صفت مخلوقات نموده که آنها شایسته خدائى نیستند.

باید ذاتى را اثبات نمود که داراى کیفیت نیست هیچ کس و هیچ چیز شایسته چنین ذاتى نیست و با او شرکت ندارد. ذاتى که نمى‏توان او را احاطه نمود و جز خود خدا کسى از کنه او مطلع نیست.

گفت پس موجودات را به دست خویش ساخته و پرداخته است. حضرت صادق علیه السلام فرمود: او بزرگتر از آن است که اشیاء را با دست و شخصا بسازد زیرا این کار از مختصات مخلوقات است که اشیاء نزد آنها نمى‏آیند مگر اینکه آنها را تحصیل نماید و بیاورند. خدا داراى اراده کامل و مثبت است، هر چه بخواهد انجام مى‏دهد (بدون مباشرت و مداخله نفسى).

گفت پس او هم خشنود مى‏شود و هم خشم مى‏گیرد. فرمود: آرى، اما نه آن طور که مردم خشنودى و خشم دارند زیرا خوشحالى و خشم در انسان تغییر به وجود

                        ص: 188

مى‏آورد (در خوشحالى چهره‏اش بشاش و در خشم گرفته و عبوس و خونهایش به جوش آمده، رگها متورم مى‏شود) و این اختصاص به مخلوق عاجز و نیازمند دارد. (1) خدا بزرگ و عزیز و بخشنده است، نیازى به مخلوق خود ندارد، تمام جهانیان به او نیازمندند. آفرینش را آفرید بى‏آنکه احتیاجى به آفریدن آنها داشته باشد و بى‏آنکه از کسى اقتباس نماید یا طرح آن را از دیگرى فرا گیرد.

گفت پس معنى الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‏ چیست؟ فرمود: خداوند خود را چنین ستوده او بر عرش تسلط دارد و از آفریده‏ها جداست، نه اینکه بر روى عرش قرار گرفته باشد و عرش او را در بر داشته باشد. ما مى‏گوئیم او نگهدار عرش و حامل آن است و هم در مورد آیه وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ آنچه خداوند در مورد عرش و کرسى فرموده قبول داریم ولى ذات مقدسش را منزه مى‏دانیم از اینکه عرش و کرسى جا و مکانش باشد و محتاج به جا و مکان یا چیز دیگرى از مخلوقات خود شود بلکه آفرینش به او نیازمند است.

سائل پرسید چه فرق است بین اینکه دست‏هاى خود را به آسمان بلند کنید یا به طرف زمین پائین بیاورید؟ حضرت صادق علیه السلام فرمود: این کار در علم و قدرت و احاطه خدا مساوى است ولى او خود به اولیائش دستور داده که دستهایشان را به آسمان بلند کنند جانب عرش، زیرا عرش معدن روزى است پس ما آنچه قرآن ثابت کرده پذیرفته‏ایم و اخبار از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آنجا که مى‏فرماید

ارفعوا ایدیکم الله الله عز و جل‏

دستهاى خود را به جانب خدا بلند کنید و تمام امت بر این وضع اتفاق دارند «1». (2) از کتاب غرر سید مرتضى رضى الله عنه نقل شده که جعد بن درهم در شیشه مقدارى خاک و آب ریخت بعد کرمها و جانورانى پدید آمد، به یاران خود گفت من اینها را آفریده‏ام چون من وسیله وجود آنها شده‏ام.

                        ص: 189

    194    مناظره حضرت صادق علیه السلام .....  ص : 184

 

این خبر به حضرت صادق علیه السلام رسید. فرمود: بگوید تعداد آنها چقدر است و چند عدد آن نر و چند عدد ماده است؟ اگر او به وجود آورده وزن هر کدام چه اندازه است و دستور دهد او که به این صورت آنها را درآورده به صورت دیگرى درآیند. نتوانست جواب بگوید، فرار کرد. (1) مناقب ابن شهر آشوب یونس در حدیث خود نقل مى‏کند که ابن ابى العوجاء از حضرت صادق علیه السلام پرسید به چه جهت بیماریهاى مختلف موجب مرگ است؟ بعضى به ناراحتیهاى شکم و بعضى با سل مى‏میرند؟ امام علیه السلام فرمود: اگر یک علت فقط موجب مرگ مى‏شد مردم آسوده بودند تا همان علت و بیمارى به خصوص پیدا شود، خداوند خواست که مردم در هر حال اطمینان به خود نداشته باشند. پرسید چرا دل انسان متمایل سبزه است بیشتر از مقدارى که تمایل به چیزهاى دیگر دارد؟

فرمود: چون دل را خداوند سبز آفریده (یعنى منبع معروف که تعبیر و تفسیر سبز است) و هر چیزى که متمایل به هم شکل خویش است. (2) روایت شده که وقتى خدمت حضرت صادق علیه السلام رسید امام پرسید اسم تو چیست؟ ابن ابى العوجاء جوابى نداد. امام رو به جانب دیگران کرد. ابن ابى العوجاء برگشت نزد یاران خود پرسید چه شد؟ گفت اولین سؤالى که کرد بسیار بد بود. از نام من پرسید اگر مى‏گفتم عبد الکریم است مى‏پرسید آن کریم کیست که تو بنده او هستى؟ یا باید اقرار به خدا مى‏کردم و یا باید اظهار چیزى را مى‏کردم که پنهان داشته‏ام. گفتند برویم. ابن ابى العوجاء که رفت حضرت صادق علیه السلام فرمود: ابن ابى العوجاء پیش دوستان خود برگشت. در حالى که مغلوب شده بود و ذلت مغلوب شدن در چهره‏اش آشکار بود یکى از آنها گفت این استدلالى است که باطل را از میان برمى‏دارد، راست گفته اگر امید ثواب و ترس از عقاب نباشد مردم همه مساوى هستند، ولى اگر برگشت جهان به ثواب و عقاب برسد ما هلاک‏شده‏ایم.

                        ص: 190

ابن ابى العوجاء به یاران خود گفت مگر او پسر کسى که مردم جهان را مغلوب کرده نیست؟ دستور در قرآنش داد و وضع آنها را عوض کرد و اموالشان را تقسیم نمود و زنان آنها را حرام کرد (کنایه از حرکت سریع و قدرت و نفوذ پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است). (1) تفسیر قمى مى‏نویسد: مردى از منکرین از ابو جعفر احول پرسید این آیه را برایم توضیح بده فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً و در سوره دیگر مى‏فرماید وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ بین این دو آیه چه فرق است؟ ابو جعفر گفت من نتوانستم جواب او را بدهم.

به مدینه رفتم و خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیدم از آن دو آیه پرسیدم، فرمود: در آیه اول که مى‏فرماید اگر ترسیدید از انجام ندادن عدالت یکى بگیرید منظور عدالت در خرج و نفقه است و در آیه دوم که مى‏فرماید هرگز نمى‏توانید عدالت روا دارید، گر چه خیلى مایل باشید در مورد محبت است زیرا هیچ کس نمى‏تواند در محبت بین دو زن عدالت روا دارد. ابو جعفر احول جواب را براى آن مرد آورد. گفت این جواب از حجاز آورده شده. (2) فروع کافى ج 2 صفحه 275.

حضرت صادق علیه السلام به ابى حنیفه گفت: چه مى‏گوئى در مورد خانه‏اى که روى چند نفر خراب شده فقط دو نفر پسر بچه باقیمانده، یکى حرّ و دیگرى برده او بوده. حالا حرّ از برده و غلام شناخته نمى‏شود. ابو حنیفه گفت نصف از این و نصف از آن آزاد مى‏شود و مال بین آنها مساوى تقسیم مى‏گردد. حضرت صادق علیه السلام فرمود: چنین نیست باید قرعه کشید. هر کدام قرعه به او اصابت کرد حرّ است و آن دیگرى آزاد مى‏شود و مولاى او خواهد بود. (3) کتاب اختصاص.

محمد بن مسلم گفت: ابو حنیفه خدمت امام صادق علیه السلام رسید، عرض کرد من پسر شما موسى را دیدم نماز مى‏خواند و مردم از جلو او در رفت و آمد هستند.

                        ص: 191

/ 0 نظر / 53 بازدید