مناظره با اهل بیت-زیبایی کلام معصوم درمقابل سایر مکاتب -حقانیت شیعه-احتجاجات(7)

 

بود. اگر اعتماد به خود نداشت و خویشتن را نمى‏شناخت در مقابل مهاجر و انصار این حرف‏ها را نمى‏زد با اینکه اعتمادى نداشت بر اینکه آنها او را وامى‏گذارند و یاریش نخواهند کرد و او به واسطه ترس عاجز از این عمل خواهد شد. اگر مطلب مطابق ادعاى شما بود باید ادامه به پیکار با اهل ردّه نمى‏داد و خلاف گفتار خود مى‏نمود و هرگز چنین کارى از عاقل حکیم پیش نخواهد آمد بعد از اینکه ثابت کردیم ابا بکر مردى حکیم بوده گفتارش دلیل بر شجاعت اوست. (1) شیخ مفید فرمود: تسلیم ما نسبت به عقل ابا بکر و تیزهوشى او موجب تسلیم به شجاعتش نمى‏شود یا حرفى که از او نقل کردى و چنین مطلبى را نه عرف و نه عقل و نه سنت و نه کتاب خدا مى‏پذیرد، زیرا آنچه تو یاد آورد شدى از حکمت ابا بکر مانع گفتن چنین حرفى نیست از روى ترس و هراس تا یاران خود را تشجیع نماید و آنها که از کمک به او سرباز زده بودند به کمک وادارد و بر جنگ وادارشان نماید و از مخالفت باز دارد. این کارها را حکما در تدبیر و برخوردهاى خود دارند، خود را چنان شکیبا نشان مى‏دهند با اینکه چنان صبرى هم ندارند و شجاعت به خرج مى‏دهند با اینکه در طبع ایشان شجاعتى نیست تا بیازمایند یاران خود را و انتظار عاقبت کار را مى‏کشند. اگر پاسخ دادند و به یاریش شتافتند. مخالفینى که جنگ را به کار خواهند بست و عهده‏دار ناراحتى آن مى‏شوند اگر از یارى سر باز زدند و همه مخالفت کردند، از حرف خود دست بر مى‏دارد. مى‏گویند موقعیت مناسب جنگ بوده و ما تصمیم آن را داشتیم اما وقتى دیدیم یاران موافق نیستند و راضى نمى‏شوند، لازم شد از آنها بگذرم و خواسته دوستان را برآورم. این طرز رفتار همه فرمانروایان در گذشته بوده. ابا بکر هم این تصمیم را اظهار نموده تا آنها را وادار به موافقت خود نماید و اظهار جزع ننموده مبادا بیشتر سست شوند و بیشتر مصمم شوند به یارى نکردن. بالاخره خالى از این دو حال نیست، اگر همراهى کردند به مقصود رسیده اگر موافقت ننمودند از نظر و رأى اول برمى‏گردد. چنانچه در باره فرمانروایان توضیح دادیم با اینکه ابا بکر سوگند به خدا نخورد که خود به جنگ اهل ردّه برود قسم خورد که از انصار و یاران به جنگ روانه کند، قسم به خدا خوردن که خالد را براى جنگ‏

                        ص: 431

بفرستد دلیل بر شجاعت خود او نیست. (1) مطلب دیگر: ابا بکر این حرف را وقتى زد که خشمگین شده بود از مخالفت مردم با خود و هیچ اختلافى بین عقلاء نیست که شخص عصبانى در هنگام خشم چنان به هیجان مى‏آید که رأى خود را از دست مى‏دهد و حرفهائى مى‏زند که هنگام عادى به آن وفا نمى‏کند و کارهائى مى‏کند که بعد از فرو نشستن خشم پشیمان مى‏شود. این کار هم دلیل بر دیوانگى و فساد عقل او نیست که لازم باشد او را از میان اندیشمندان خارج نمود. خود او در خطبه مشهورش که احدى در آن اختلاف ندارد و تصریح به این مطلب نموده و یاران خاصش قبول دارند و این حرف او را از مفاخرش مى‏دانند که گفت (2) پیامبر خدا صلى الله علیه و آله از دنیا رفت و هیچ کس از او مطالبه یک شلاق و بالاتر از شلاق را نکرد او معصوم از خطا بود. ملائکه به وحى خدمتش مى‏رسیدند، به من تحمیل نکنید آنچه را بر پیامبر صلى الله علیه و آله تحمیل مى‏گردید مرا شیطانى است که دچارم مى‏شود، هنگام خشم وقتى دیدید خشمگین هستم از من پرهیز نمائید که مبادا موى از تن شما بکنم و یا پوست بدنتان را بیازارم.

چنانچه ملاحظه مى‏کنید خود این مرد از خشم و غضب خویش پوزش مى‏خواهد در کردار و گفتار و متوجه مى‏کند آنها را به این حال. به همین جهت مطمئن بود از مخالفت و اعتراض مخالفین در هنگام خشم چون مى‏دانستند از مخالفت مخالفین چقدر خشمگین مى‏شود که وادارش کرد این حال به گفتن چنین حرفى. دیگر آن شخص سخنى نگفت.

 (3)

استدلال دیگرى از شیخ مفید رحمة الله علیه‏

 (4) فرمود: جوانى از انصار پیش من مى‏آمد براى آموختن علم کلام. روزى گفت من دیشب با طبرانى رئیس زیدیها بحث کردم به من گفت شما شیعه‏ها حنبلى مذهب هستید یا اینکه حنبلى‏ها را مسخره مى‏کنید؟ گفتم به چه دلیل؟ گفت حنبلى‏ها خواب را معتبر مى‏دانند شما هم معتبر مى‏دانید، آنها ادعاى معجزه براى‏

                        ص: 432

    437    بحثى دیگر از شیخ مفید علیه الرحمة .....  ص : 435

 

بزرگان خود مى‏کنند شما هم همین طور، حنبلى‏ها زیارت قبر و اعتکاف در کنار قبرها را انجام مى‏دهند، شما هم انجام مى‏دهید. من نتوانستم جوابى که رضایت‏بخش باشد بدهم. بفرمائید جواب این اشکال چیست؟ (1) شیخ فرمود: برو پیش او بگو حرفى که به من زدى به فلانى گفتم. گفت به او بگو اگر شیعه‏ها حنبلى هستند با این دلیل تو، پس تمام مسلمانان حنبلى باید باشند و قرآن گواه صحت حنبلى‏ها است و درستى اعتقاد ایشان. زیرا خداوند در این آیه مى‏فرماید إِذْ قالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی ساجِدِینَ  قالَ یا بُنَیَّ لا تَقْصُصْ رُؤْیاکَ عَلى‏ إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْداً إِنَّ الشَّیْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ خداوند در این آیات خواب را اثبات مى‏نماید و براى آن تأویلى قرار مى‏دهد که به اولیاى خود آن را تعلیم داده و انبیاء نیز معتبر دانسته‏اند و جانشینان آنها و مؤمنین پیرو ایشان بر آن اعتماد نموده در اطلاع از آینده و جانشین خبر در حال بیدارى قرار داده‏اند و مانند بیدارى که ببینند خداوند در این آیه مى‏فرماید وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَیانِ قالَ أَحَدُهُما إِنِّی أَرانِی أَعْصِرُ خَمْراً وَ قالَ الْآخَرُ إِنِّی أَرانِی أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِی خُبْزاً تَأْکُلُ الطَّیْرُ مِنْهُ نَبِّئْنا بِتَأْوِیلِهِ إِنَّا نَراکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ یوسف تأویل خواب آن دو زندانى را گفت. این خود دلیل است که خواب را معتبر مى‏دانسته و همان پرسش این دو نفر از خواب خود با اینکه نمى‏دانستند یوسف پیامبر است که آنها خواب را معتبر دانسته‏اند و تأویل براى اکثر خواب‏ها صحیح است، اگر موافق معناى آن باشد.

خداوند در این آیه مى‏فرماید وَ قالَ الْمَلِکُ إِنِّی أَرى‏ سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ یابِساتٍ یا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی رُءْیایَ إِنْ کُنْتُمْ لِلرُّءْیا تَعْبُرُونَ  قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ وَ ما نَحْنُ بِتَأْوِیلِ الْأَحْلامِ بِعالِمِینَ بعد حضرت یوسف خواب پادشاه را تعبیر نمود و همان طور هم شد. خداوند در داستان ابراهیم و اسماعیل مى‏فرماید فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قالَ یا بُنَیَّ إِنِّی أَرى‏ فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى‏ قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ خواب را ثابت کردند و طبق آن عمل نمودند. اسماعیل به پدر خود نگفت بابا خون مرا با یک‏

                        ص: 433

خواب مریز. زیرا رؤیا گاهى از ساخته‏هاى نفس انسان است و مزاج و طبع انسان در پیدایش آن اثر دارند چنانچه معتزله به این معتقدند. پس اعتقاد شیعه در این رابطه مطابق تصریح قرآن است و گفتار این مرد مطابق اطرافیان عزیز مصر است که گفتند أَضْغاثُ أَحْلامٍ خواب‏هاى پر و پوچ است. باید توجه داشت که ما احکام دینى را به وسیله رؤیا و خواب اثبات نمى‏کنیم. در تعبیر آنها به همان مقدار که از وارثان علم پیامبر صلى الله علیه و آله به ما رسیده تکیه داریم. (1) اما اعتقاد ما در باره معجزات مانند فرمایش خدا است وَ أَوْحَیْنا إِلى‏ أُمِّ مُوسى‏ أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَ لا تَخافِی وَ لا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ این آیه خواب را معتبر مى‏داند زیرا وحى به مادر موسى در خواب انجام گرفته که به او اطلاع دادند قبل از پیدایش جریان.

خداوند در داستان مریم مى‏فرماید فَأَشارَتْ إِلَیْهِ قالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا  قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا  وَ جَعَلَنِی مُبارَکاً أَیْنَ ما کُنْتُ وَ أَوْصانِی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیًّا سخن گفتن عیسى مسیح معجزه‏اى براى مریم بود زیرا گواهى به پاکدامنى او مى‏داد با اینکه مادر موسى و عیسى پیامبر نبودند ولى از بندگان صالح خدا به شمار مى‏رفتند. پس بنا بر مذهب شیخ قرآن کریم تصحیح مذهب حنبلى‏ها را مى‏کند.

اما زیارت اهل قبور تمام مسلمانان اجماع دارند بر زیارت قبر پیامبر صلى الله علیه و آله تا آنجا که اگر کسى به مکه برود و به زیارت قبر پیامبر صلى الله علیه و آله نرود، او را جفا نموده و حج او به این کار شکست یافته. (2) پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرموده است «هر کس به من سلام دهد کنار قبرم، مى‏شنوم و هر که از دور سلام دهد به من مى‏رسد» سلام الله علیه و برکاته. (3) و به امام حسن علیه السلام فرمود: هر کس تو را بعد از مرگ زیارت کند یا پدر و یا برادرت را زیارت کند، بهشت به او ارزانى مى‏شود. (4) و به او فرمود در حدیثى: گروهى از امتم به زیارت تو خواهند آمد و منظورشان احترام به من و محبت به من است روز قیامت به زیارت آنها خواهم رفت. در موقف‏

                        ص: 434

دست آنها را مى‏گیرم و از گرفتاریها و شدائد قیامت نجات مى‏بخشم. (1) خلافى نیست میان امت که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله پس از فراغ در حجة الوداع کنار قبرى کهنه آمد و مدتى نشست، سپس گریه کرد. عرض کردند یا رسول الله این قبر چیست؟ فرمود: این قبر مادرم آمنه بنت وهب است. از خدا درخواست کردم به من اجازه زیارتش را بدهد. اجازه داد و فرمود: شما را از زیارت قبرها نهى نمودم. زیارت کنید و از ذخیره نمودن گوشت قربانى برحذر داشتم ذخیره نمائید. (2) در زمان حیات خود امر مى‏کرد به زیارت قبر حمزه و خود به زیارت آنها و شهداء مى‏رفت. (3) فاطمه زهرا علیها السلام پیوسته بعد از وفات پیامبر صلى الله علیه و آله صبح و شام به زیارت قبر آن جناب مى‏رفت و مسلمانان نیز این کار را مى‏کردند و ملازم قبر آن جناب بودند. اگر آنچه شیعه‏ها انجام مى‏دهند از زیارت مشاهد ائمه علیهم السلام حنبلى باشد و دور از عقل، پس اسلام بر حنبلى بنا شده و رئیس حنبلیها خود پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است. این یک ادعاى گزافى است که معلوم مى‏شود گوینده آن ضعف دین و بصیرت دارد، بعد به او گفتم باید بدانى آنچه او در باره رؤیا گفته و حکایت از اعتقاد ما نموده تحریفى است و به صورت زشتى جلوه داده و واقع را بیان نکرده. اعتقاد ما در مورد رؤیا چنین است که خواب چند نوع است. بعضى از خوابها خداوند به وسیله آن بندگان خود را بشارت مى‏دهد یا برحذر مى‏دارد و بعضى از طرف شیطان براى اندوهگین کردن آنها است و دروغى است که به خاطر خواب بیننده مى‏گذرد و بعضى از خواب‏ها به واسطه اختلالات مزاجى است. ما به خواب‏ها آن طور که او مى‏گوید اعتماد نداریم ولى از بشارت‏ها خوشمان مى‏آید و از تحذیر و ترس‏ها خود را بر حذر مى‏داریم، و کسى که از طرف وارثان پیامبر صلى الله علیه و آله اطلاعاتى داشته باشد تأویل صحیح آن را از باطل تشخیص مى‏دهد و کسى که اطلاعاتى نداشته باشد در خوف و رجا است و این توضیح ساقط مى‏کند اشکالى را که ممکن است در مورد خوابهائى که آنها وحى است نمود، چون آن خواب‏ها صحت قطعى دارد ولى خواب‏هاى مردم مشکوک است با اینکه بعضى از آن‏

                        ص: 435

خواب‏ها طورى است که اشخاص در تعبیر آنها وارد شده‏اند و اختلافى نداشته و خوب مى‏دانند این شخص منظورش شیعه نبوده، قصدش امت است و کمک به براهمه و ملاحده نموده با اینکه من از این جریان او تعجب مى‏کنم و او را مى‏شناسم که متمایل به مذهب ابى هاشم است و آن را براى خود انتخاب کرده (1) و ابو هاشم در کتاب خود المسألة فی الامامة مى‏نویسد: ابا بکر در خواب دید جامه تازه‏اى پوشید که دو خط بر آن نگاشته است. تعبیر خواب خود را از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله خواست. آن جناب فرمود: اگر رؤیاى صادقه باشد، مژده فرزندى است و عهده‏دار خلافت خواهى شد دو سال. چنانچه ملاحظه مى‏کنید تنها به اثبات رؤیا راضى نشده.

ابو هاشم که به وسیله آن اثبات خلافت هم مى‏کند و دلیل امامت ابا بکر مى‏داند، بنا بر گفته این استاد زیدى باید ابو هاشم رئیس معتزله هم حنبلى باشد. ابو بکر هم حنبلى باشد بلکه پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله زیرا خواب را معتبر دانسته و به وسیله آن اثبات احکام کرده، این چنین گفته‏اى سخنى یاوه و پوچ است.

 (2)

بحثى دیگر از شیخ مفید علیه الرحمة

 (3) شیخ مفید رحمة الله علیه مى‏فرماید: در مجلسى از رؤساى قوم حضور داشتم. در میان آنها شیخى از اهل رى معتزلى مذهب بود که خیلى به او احترام مى‏کردند به واسطه خانواده با شخصیتى که داشت و از اطرافیان سلطان بود. از من مسأله‏اى فقهى سؤال کردند. من طبق فرموده و روایات رسیده از ائمه علیهم السلام فتوى دادم. آن شیخ گفت این فتوى مخالف اجماع است گفتم خدا شفایت دهد. منظورت از اجماع چیست؟ گفت منظورم فقهاى مشهور در فتوى در مسائل حلال و حرام از تمام بلاد است.

گفتم این سخن نیز محمل است. آیا آل محمد علیهم السلام جزء این فقها هستند یا آنها را خارج مى‏کنى از اجماع؟ گفت آنها را در صدر اجماع قرار مى‏دهم اگر روایت صحیحى رسیده باشد بر خلاف ما.

                        ص: 436

گفتم این مذهبى است که در مورد تو و فقهایى که نام بردى سابقه ندارد زیرا این فقهاء تمامشان رأى به خلاف امیر المؤمنین علیه السلام که سرور اهل بیت است مى‏دهند در مورد مسائل کثیرى که به صحت از آن جناب نقل شده. چگونه وحشت دارند از مخالفت با فرزندانش و بر خود لازم مى‏شمارید قبول قول آنها را در هر حال. (1) گفت به خدا پناه مى‏برم، ما چنین عقیده‏اى نداریم و نه هیچ یک از فقهاء. این یک عیبجویى است از تو در مقابل این رؤساء نسبت به این فقهاء. گفتم من بدون دلیل حرف نمى‏زنم و چیزى را مى‏گویم که چنان شهرت دارد که هیچ یک از اهل علم نمى‏توانند آن را رد کنند، اما تو مى‏خواهى پیش این آقایان تظاهر بر خلاف مذهب خویش بنمائى.

بعد روى به جانب حاضرین نموده، گفتم اختلافى بین اساتید این مرد و ائمه و فقهاى او نیست که امیر المؤمنین علیه السلام ممکن است اشتباه کند در چیزى که عمرو بن عاص اشتباه نمى‏کند. این سخنم را خیلى بزرگ شمرده، اظهار برائت و بیزارى نمودند از چنین اعتقادى و خود او هم انکار زیاد کرد، به او گفتم مگر تو عقیده ندارى و همچنین این فقهاء که على معصوم نیست، مانند عصمت پیامبر صلى الله علیه و آله. گفت چرا. گفتم پس چرا اشتباه نکند در بعضى از احکام؟

سکوت کرد.

سپس گفتم مگر شما معتقد نیستید که امیر المؤمنین علیه السلام در بیشتر از احکام اجتهاد مى‏کرد در رأى خود؟ و ابا موسى و عمرو بن عاص و مغیرة بن شعبه نیز از مجتهدین بودند؟ گفت چرا. گفتم پس چه چیز مانع مى‏شود از اینکه اینها در رأى خود به واقعیت برسند و صحیح بپندارند در مواردى که امیر المؤمنین علیه السلام به آن نرسیده باشد، چون شما معتقدید که معصوم هم نیست و اینها هم اهل اجتهادند

/ 0 نظر / 54 بازدید