آداب(حلقه مفقود ونتیجه تلاش شیاطین جن وانس برای محو ان از زندگی مسلمین)قسمت اول

786


جایگزینی نطفه در رحم

به ابو عبد اللَّه صادق (ع) گفتم: کنیزى خریدم و چون، حیض او به تأخیر افتاد و فکر کردم فساد خون یا باد رحم موجب تأخیر شده باشد، داروئى به او دادیم که در همان روز اول باز شد. در صورتى که نمى‏دانیم عقب افتادن حیض به علت آبستنى است، آیا تجویز این داروها جایز است؟ ابو عبد الله گفت: در صورتى که علت تأخیر، معلوم نباشد، تجویز دارو روا نیست. من گفتم: این ماه اول است که حیض او به تأخیر افتاده است در این صورت، اگر تاخیر حیض به علت آبستنى باشد، با تجویز دارو، نطفه جنین را از رحم او خارج کرده‏ایم، مثل آن که انسان به موقع مباشرت نطفه خود را عزل مى‏کند و در خارج رحم مى‏ریزد. ابو عبد الله گفت: بعد از آن که نطفه در رحم زن جا بگیرد، مانند کرم به جدار رحم مى‏چسبد، بعد مانند گوشت جویده مى‏شود، بعدا رشد مى‏کند و به صورتى که خدا بخواهد خلق مى‏شود. اما اگر نطفه در خارج رحم بریزد، چیزى خلق نمى‏شود. پس اگر خونریزى کنیزت به تأخیر افتد، گرچه یک ماه بیشتر نباشد، به او دارو مده.

نهی ازآمیزش در اول ونیمه ماه

چون یکى از شما بخواهد با همسر خود هم بستر شود از آمیزش در اول ماه‏ها و نیمه‏هاى آن خوددارى کند که شیطان در این دو هنگام فرزند میجوید و شیاطین در این دو وقت میخواهند که با فرزند شریک شوند پس مى- آیند و در بسته شدن نطفه شرکت میجویند

ارتباط مصرف کاسنی با زیبای فرزندوازدیاد نطفه وامان از قولنج

امام صادق علیه السّلام فرمود: چه سبزى خوبى است کاسنى.و فرمود: بر تو باد کاسنى که نطفه را زیاد و فرزند را زیبا مى‏کند. و فرمود: هر کس شب کند در حالى که در شکم او هفت برگ کاسنى است، آن شب را از قولنج در امان خواهد بود.

ارتباط مصرف به با زیبایی صورت وتقویت قلب وزیبایی فرزند وسلامت نطفه وذکاوت باطن

امام صادق علیه السّلام فرمود: به صورت را زیبا و قلب را تقویت مى‏کند. و نیز فرمود: هر کس به را ناشتا بخورد، نطفه او سالم و فرزند او زیبا مى‏شود. و نیز فرمود: خوردن به باعث قوت قلب و ذکاوت باطن‏ مى‏شود.

ارتباط تیز هوشی فرزند بامجامعت در آخر شب

 فَاِذا اَزَدْتَ ذلِکَ فَلْیَکُنْ فی آخِرِ اللَّیْلِ فَاِنَّهُ اَصْلَحُ لِلْبَدَنِ وَ ارْجی لِلْوَلَدِ وَ اَزْکی لِلْعَقْلِ فیِ الْوَلَدِ وَ اَزْکی لِلْعَقْلِ فی الْوَلَدِ الَّذی یَقْضَی اللهُ تَعالی بَیْنَهُما .

پس وقتی که ارادة اینکار را داشتی و خواستی با زنان خود مجامعت کنی خوب است آخر شب را برای اینکار اختصاص دهی ، زیرا این وقت برای بدن صلاحیّت بیشتری دارد و در تولید نسل بیشتر مایة امیدواری است و عقل مولود را تیزتر می کند و هوشیارتر می گردد ، آن فرزندی که خداوند متعال مقتضی بداند به ایشان عطا فرماید .

 ارتباط مصرف کندردرزنان باردار بانیکی خلقت وخوی فرزند دختروشجاعت وعالم شدن وپاک دلی فرزند پسر

از امیرالمؤمنین علی (ع) روایت شده که فرمود جویدن « کندر » دندان ها را محکم می کند و بلغم را از بین می برد و بوی بد دهان را قطع می نماید ، و نیز حضرت صادق (ع) فرمود : زیاد از « کندر » استفاده کنید و آن را بجوید زیرا که جویدن کندر بلغم معده را پاک می کند و عقل را زیاد می نماید و طعام را گوارا می سازد . از حضرت رضا (ع) روایت شده که فرمود : زنان حاملة شما را کندر بخورانید که اگر در شکم آنها پسری باشد پاک دل و عالم و شجاع می شود و اگر دختری باشد خلقت و خلقش نیکو می شود .

ارتباط بزرگی وکوچکی بیضه وآلت تناسلی باامید به شر وخیر کودک

 در کافى (ج 3 ص 51): بسندى که امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: چون بچه پسر بیضه افتاده و آلت تناسلی کوچک و نظر آرام دارد امید بخوبى و آسودگى از بدى او باشد، و اگر بیضه بزرگ و آلت تناسلی بزرگ و تیز دید است نه امید بخوبى او است و نه آسودگى از بدیش

@ارتباط اراده خداوندبازمان انعقاد نطفه و آغاز آفرینش آدمى در رحم تا پایان احوالش‏ ومسئولیت دوفرشته آفرینش درایجاد اندام وجوارح وثبت قضاوقدرالهی..

از ابى سعید خدرى که شنیدم پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم در پاسخ پرسش از عزل فرمود: باکى بر شما نیست اگر بکنید، اگر خداى پیمانش را گرته بر سر سنگ هم جان در او بدمد.

آیات قرآن مجید

آل عمران (6) او است که صورت شما را در رحمها ساخت چنانچه میخواست نیست معبودى جز او عزیز و حکیم است. 2- النساء (1) ایمردم بترسید از پروردگارتان آنکه آفریدتان از یک نفس و آفریده از او جفتش را و پراکنده از آنها مردانى بسیار و زنانى. 3- الانعام (2) او است که شما را از گل آفریده. 4- هود (61) او است که شما را از زمین بر آورده و بآبادانى آن گماشته. 5- الرعد (8) خدا میداند آنچه را آبستن است هر مادر و آنچه در فرود ارحام است و آنچه فزاید و هر چیزى نزد او اندازه دارد. 6- النحل (4) آفرید آدمی را از نطفه و بناگاه ستیزه‏گر آشکارى شد. 7- مریم (67) آیا یاد نکند آدمى که البته، او را از این پیش آفریدیم و نبود چیزى. 8- الحج (5) آیا مردم اگر شک دارید در بعث پس راستش اینست که ما آفریدیم شما را از خاک سپس از نطفه سپس از علقه سپس از مضغه درست و نادرست تا براى شما روشن سازیم و در ارحام نگهداریم آنچه خواهیم تا سر رسیدى دانسته سپس بر آریم شما را کودکى و آنگاه تا برسید بجوانى و برخی از شما جان بدهید و برخى به پست‏ترین دوره عمر برسید تا پس از آن چیزى نداند. (10) المؤمنون (12- 16) و البته آفریدیم آدمى را از کشیده‏اى از خاک سپس نهادیمش نطفه در جایگاه پا بر جا سپس آفریدیم نطفه را علقه پس آفریدیم علقه را مضغه پس آفریدیم از مضغه استخوانها پس پوشاندیم استخوان را گوشت سپس براآسمان و..

آوردیمش آفریده‏اى دیگر، تبارک اللَّه، که بهترین آفرینندگان است* سپس از آن البته شما مرده‏هائید* سپس روز قیامت انگیخته شوید. (1) 10- الروم (20) و از آیات او است که شما را از خاک آفرید سپس ناگاه آدمى شدید پراکنده شوید. 11- لقمان (14) آبستن شدش مادرش بر سستى و شیر بریدنش در دو سال است.

التنزیل (7- 19 السجده) آنکه زیبا کرد همه چیز را به آفرینش و آغاز کرد آفرینش آدمى را از گل سپس ساخت نژادش را از کشیده‏اى از آب پست سپس درستش کرد و دمید دراو از روح خود و ساخت براى شما گوش، دیده و دلها، کم است که شکرگزارید. 12- فاطر (11) و خدا آفرید شما را از خاک سپس از نطفه سپس ساخت شما را جفتها و آبستن نشود ماده‏اى و نزاید جز با دانش او عمر نگذارد هیچ عمر گذران و نکاهد از عمرش جز در کتابیست، راستى که آن بخدا آسانست. 13- یس (77) آیا نبیند آدمى که از پیشش آفریدیم و بناگاه ستیزه‏گرى شد آشکار. 14- الزمر (6) آفریند شما را در شکم مادرهاتان آفرینشى دنبال آفرینشى در تاریکیهاى سه‏گانه. 15- المؤمن (67) او است که شما را آفرید از خاک سپس از نطفه سپس از علقه سپس بر آوردتان کودک سپس تا برسید بجوانى سپس تا بشوید پیران، و برخى از پیش جان دهند و تا برسید باجلى نامبرده و شاید بفهمید. 16- الشورى (49- 50) از خدا است پادشاهى آسمان و زمین آفریند هر چه خواهد بخشد بهر که خواهد پسر و بخشد بهر که خواهد دختر یا جفت کند آنها را پسران و دختران و سازد هر که را که خواهد نازاد که او پر دانا و توانا است. 17- النجم (32- 36) او داناتر است بشما چون که بر آوردتان از زمین و آنگه که نهان در شکم مادرانتان بودید- تا فرماید- و راستى او آفرید دو جفت از نر و ماده‏

از نطفه چون منى شود. 18- الواقعه (58- 59) آیا دیدید آنچه منى ریزند آیا شما آفریدیدش یا ما آفریدگاریم. 19- التغابن (3) و صورت بست شما را و خوب ساخت صورت شما را در زمین و سپس بسوى او محشور شوید. 20- الملک (23- 24) بگو او است که برآورد شما را و ساخت براتان گوش و دیده‏ها و دلها کم است که شکر گزارید، بگو او است که بر آورد شما را در زمین و سپس بسوى او محشور شوید. 21- نوح (13- 18) چیست شما را که امید ندارید براى خدا وقار با اینکه البته شما را آفرید درجه درجه- تا فرماید- و خدا رویاند شما را از زمین رویاندنى بر گرداند شما را بدان و برآوردتان بر آوردنى. 22- القیامه (37- 40) آیا نبود نطفه‏اى از منى ریخته سپس بود علقه و پس آفرید و درست کرد* و ساخت جفت از نر و ماده* آیا نیست او توانا بر اینکه زنده کند مرده‏ها را. 23- الدهر (1- 2) آیا آمد بر آدمى مدتى از روزگار که نبود چیزى یادگار* البته ما آفریدیم آدمى را از نطفه‏اى آمیخته، آزمودیمش و نمودیمش شنوا و بینا. 24- المرسلات (20- 24) آیا نیافریدیمتان از آبى پست، پس نهادیمش در جایگاهى پا بر جا تا اندازه‏اى معلوم، اندازه زدیم و چه اندازه زنانیم واى آن روز بر مکذبان. 25- النبأ (8) و آفریدیمتان جفتها. 26- عبس (17- 23) کشته باد آدمى چه ناسپاس است از چه‏اش آفریده از نطفه آفریده و اندازه گرفته و آنگاه راهش را هموار ساخته سپس او را میرانده و بگورش کرده سپس چون خواهد زنده‏اش کند. نه، هرگز انجام نداد آنچه فرمانش داد.

27- الانفطار (6- 8) چه تو را فریفته کرد پروردگار کریمت آنکه تو را آفریده و درست کرد و راست نمود در هر صورتى خواست تو را ترکیب کرد. 28- الطارق (5- 7) باید بنگرد انسان از چه آفریده شد از آبى جهنده که بر آید از میان صلب و سینه.{ تفسیر:  هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ طبرسى- ره- در (ج 2 ص 408) مجمع: گفته: یعنى صورت شما را در رحم آفرید بهر صورتى خواست و بهر وضعى از پسر و دختر زیبا و زشت، بلند و کوتاه «نیست شایان پرستش جز او که عزیز است» در پادشاهى و «حکیم است» در کارهاش و این آیه دلالت دارد بر یگانگى خداى سبحان و تمامیت نیرو و کمال حکمت، چون که فرزند را در رحم مادر بدین وصف صورتگرى کرده و در آن انواع ریزه‏کارى آورده بى‏ابزار و رنج کار، با اینکه هر خردمند داند اگر همه جهان گرد آیند تا از آب، پشه‏اى سازند و آن را صورتگرى نمایند در برابر چشم خود با شناخت او نتوانند و بدان راهى ندارند پس چگونه توانند آن را در ارحام آفرینند فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ و این استدلال از جعفر بن محمّد علیه الّسلام روایت است «از یک نفس» یعنى آدم ..

 «رِجالًا کَثِیراً» بیضاوى در (ج 1 ص 255) گفته: وصف کثیر را براى مردان تنها آورد نه زنان چون بیشتر بودن زنان مقتضاى حکمت است و نیازى بذکر ندارد.

 «آفریدتان از گل» یعنى در آغاز مایه از گل دارید یا آدم که اصل بشر است از آنست یا آفرید پدر شما را از گل بحذف مضاف است- پایان و بسا مقصود آن گلى است که در اخبار آید که در هر نطفه اندازند.

وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فِیها گفته‏اند یعنى بشما در آن عمرى داد و شما را باقى نهاد یا شما را نیروى آبادانى آن داد و بدان فرمانتان داد و گفته‏اند از عمرى است یعنى تا زنده‏اید از آن شما است و چون مردید ارث دیگرانست. (4) «خدا داند آنچه را هر زنى آبستن است طبرسى در (ج 6 ص 280) مجمع گفته‏: یعنى میداند در شکم هر آبستن چیست، نر است یا ماده درست است یا نادرست، چه رنگ و وصف دارد «تَغِیضُ الْأَرْحامُ» یعنى وقتى را که از نه ماه کم گزارد و یا افزاید و فرزند را در بالاترین مدت حمل زاید، گفته‏اند آنچه ارحام بکاهند و خون قطع شود و آنچه فزاید در نفاس از خون پس از زائیدن، بیضاوى گفته یعنى کم و بیش آن را در بهشت و در مدت و در شمار، و گفته‏اند مقصود کاستن و فزودن خون حیض است.

و هر چیزى نزد او اندازه دارد که بیش و کم نشود و در اخبار است که بتقدیر خود آدمى را از نطفه آفریند، بیضاوى گفته (در ج 1 ص 577) تفسیرش: از جمادى بیحس و حرکت و روان که خود را نگهدارد.

 «در شکید از بعث» بیضاوى گفته یعنى در امکان آن (پس آفریدیم شما را) یعنى نظر کنید در آغاز آفرینش خود تا شک شما بر طرف شود «از خاک» که آدم از آن آفریده شد و از غذاها که منى از آنها زاید.

... مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفَّى یعنى میمیرد نزد جوانى یا پیشتر و برخى شما، بپست‏ترین دور عمر رسید یعنى پیرى و خرفى «تا نداند پس از دانستن چیزى را» یعنى مانند کودک شود از کم خردى و کم‏فهمى و فراموش کند، و آن را که میشناخته ناشناس داند و این دلیل دوم است بر امکان بعث از نظر اختلافى که در وضع انسان در هر دوره عمر پدیدار مى‏شود که خود نمونه ایست از بعث و کسى که بدانها قادر است بنظائر آنها هم قادر است (در تفسیر بیضاوى (ج 2 ص 25).

 «مِنْ سُلالَةٍ» یعنى خلاصه اى که از تیرگى کشیده شده و گل است و آدم از بر گزیده گل آفریده شد یا مقصود جنس است چون همه بشر از کشیده اى باشند که نطفه شده پس از ادوارى، و گفته‏اند گل خود آدم است و سلاله نطفه او است ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً یعنى نطفه سپید را یک خون بسته سرخ کردیم فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً یعنى آن را قطعه اى گوشت ساختیم و آن گوشت را سخت کردیم تا استخوان شد و بر آن‏ گوشتى از همان مضغه یا از جز آن جامه ساختیم أَحْسَنُ الْخالِقِینَ یعنى بهترین مهندسان. وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِینٍ یعنى در آغاز آدم را از گل آفرید «و نژادش را از آب مهین» یعنى پست، طبرسى- ره- گفته یعنى ناتوان و گفته‏اند یعنی خوار و بیمقدار، اشاره باینکه مایه کوچک است و بى‏ارزش و همانا بدانش و عمل ارزش بخود گیرد «دمید در او از روح خودش» آن را بخود وابست براى شریف بودن و براى اینکه آفریده شگفت انگیزیست و اینکه مقامى دارد مناسب با حضرت پروردگارى و براى اینست که هر که خود را شناسد خدا را شناسد ... «و نکاهد از عمرش» براى دیگرى که بخاطر دیگرى عمرش کوتاه شود، یا عمر مقدرش نکاهد.

و گفته‏اند کم و بیش در یک عمر است باسباب مختلف که در لوح ثبت است مثل اینکه در آن نوشته اگر حج و عمره کند عمرش 60 سال است و گر نه چهل سال و گفته‏اند کاهش عمر بگذشت آنست که روز بروز ثبت مى‏شود و «جز در کتاب» نباشد که علم خدا یا لوح یا صحیفه خاص او است «راستى که آن» نگهدارى یا کم و بیش «بر خدا آسانست» (تفسیر بیضاوى ج 2 ص 299).

آفریدتان در شکم مادرهاتان» بیان چگونگى آفرینش آنچه است که ذکر شده از مردم و چهار پایان براى اظهار عجائب قدرت در آن «خلقى پس از خلقى» تا جاندار درستى شود پس از اینکه استخوان با گوشتى شده پس از آنکه استخوان برهنه‏اى بوده پس از مضغه و پس از علقه و پس از نطفه «در ظلمتهاى سه‏گانه» از شکم و رحم و غلاف مشیمه، یا پشت پدر و رحم مادر و شکم.

«بخشد بهر که خواهد دختران و بخشد بهر که خواهد پسران» بیضاوى در (ج 2 ص 401) تفسیرش گفته: یعنى وضع مردم در فرزند مختلف است بخواست خدا ببرخى تنها پسر بخشد و ببرخى تنها دختر و ببرخى هر دو و برخى را هم

نازاد سازد و دختر را پیش گفت زیرا براى بیشی نژاد بیشتر است، یا براى اینکه مناط خواست خدا است نه خواست مردم یا اینکه سخن در بلا است و دختر نزد عرب بلا است یا براى دلخوشى پدران آنان یا براى تناسب فواصل آیات «او داناتر است بشما چون آفریده شما را» یعنی باحوال شما از دوران آفرینش آدم از خاک و از صورتگرى شما در رحم مِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمْنى‏ یعنى بجهد در رحم یا خلق شود یا مقدر شود از آن فرزند. (1) وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ یعنى شما را در آفریده‏هاى آسمان و زمین زیباتر آفرید که خلاصه اوصاف کائنات و خصائص مبدعات را بشما داد و شما را نمونه همه آفریده‏ها ساخت لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً یعنى احترامى براى بنده‏هایش و فرمانبرانش منظور ندارید، با اینکه شما را چند طور آفریده نخست بصورت عناصر 2- مرکبات که غذاى آدمى باشند 3- سپس اخلاط 4- وانگه نطفه 5- علقه 6- مضغه 7- استخوان 8- گوشت تا آفریده دیگر شدید، که اینها دلالت دارند که بار دیگر هم میتواند آنها را بیافریند و ثواب عظیم بدانها دهد و بر اینکه نیروى خدا بزرگ است.

على بن ابراهیم گفته در روایت ابى الجارود از ابى جعفر علیه السّلام در تفسیر قول خدا لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً فرمود: از عظمت خدا نترسند و هم او گفته: در تفسیر وَ قَدْ خَلَقَکُمْ أَطْواراً یعنى با حواسهاى مختلف و خواستهاى همه رنگ وَ اللَّهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً یعنى آفرید شما را از زمین.

على بن ابراهیم گفته یعنى بر زمین هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ بیضاوى در (ج 2 ص 569) تفسیرش گفته: استفهام براى تقریر و تقریب است و از این رو تفسیر شده به قد.

حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ اندازه محدودى از زمان نامحدود «نبود چیزى در یاد» بلکه بکلى فراموش بود و آدمیت نداشت، عنصر بود، نطفه بود «امشاج» یعنى آمیخته چون مقصود مجموع آب مرد و زنست که هر کدام را اجزاء جدائیست در روانى و بسته‏گى و خاصیت و هر جزء مایه عضوى است و گفته‏اند یعنى چند رنگ چون که آب مرد سفید است و از زن زرد و چون بهم آمیزند سبز باشد، یا چند طور که نطفه و علقه و مضغه‏ و تا آخر خلقت او ... طبرسى در (ج 10 ص 406) مجمع گفته چیزى بوده و در یاد نبوده چون خاک بوده گل بوده تا وقتى جان در او دمیده شده که گفته‏اند 40 سال بر آدم گذشت و نامى نداشت نه در آسمان و نه در زمین بلکه پیش از دمیدن جان پیکرى گلى افتاده بود و از ابن عباس است که پس از 120 سال او را آفرید، و عیاشى: بسندش از زراره روایت کرده که از امام پنجم علیه السّلام از قول خدا لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً پرسیدم فرمود: چیزى بود و دریا نبود، و بسند دیگر که فرمود: در علم خدا بود و در خلق نامى نداشت و از امام ششم هم مانند آن روایت است.

و از حمران بن اعین که از او پرسیدم از آن، فرمود: مقدر بود و پدید نبود و این دلالت دارد که معدوم معلوم است گر چه نامی ندارد، و معدوم شى‏ء است و اگر مقصود جنس انسان است مقصود اینست که پیش از زایش شناخته و نامبرده نیست، و دانسته نیست که چیست و از او چه خواهند بلکه نیست و در پشت پدر یافت شود و سپس در رحم مادر تا وقت زادن امشاج یعنى آمیخته از آب مرد و زن در رحم و هر کدام برترى دارند باو ماند، از ابن عباس و دیگران.

و گفته‏اند بمعنى اطوار است، گفته‏اند یعنى رنگارنگ است چه که آب مرد سپید و سرخ و از زن زرد و سرخ است و چند رنگ است و گفته‏اند با خون حیض آمیزد و در آبستنى حیض نباشد گفته‏اند امشاج رگها است که در نطفه است، گفته‏اند طبائع عناصر است از حرارت و برودت و رطوبت و یبوست که خدا آنها را در نطفه نهاده و سازمان حیوانى را آماده کرده وانگه باو زندگى داد و گوش و چشم گشاده فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ- پایان- گویم: بروجه احتمال دور نیست امشاج اشاره باشد بشئون مختلفه که در انسان خدا نهاده بدنبال عناصر مختلف و اوصاف متضاده و مایه‏هاى جدا از هم. قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَکْفَرَهُ گفته‏اند نفرین است و اظهار تعجب از ناسپاسى او ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ یعنى راه بر آمدن او را از شکم مادرش آسان کرد و دهانه رحم‏ را گشود و باو الهام کرد که سرازیر شود، یا مقصود اینست که راه خوبى و بدى را برایش هموار کرد، و در این اشاره است که دنیا راه گذر است بمنزل دیگر و از این رو فرمود: سپس او را کشت و بگور کرد و چون خواهد او را زنده کند، میراندن و بگور کردن را جزء نعمتها آورد چون وسیله رسیدن بزندگانى ابدى و لذتهاى پاک است، و بگو کردن براى احترام و حفظ از درنده‏ها است.

ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ یعنى چه‏ات فریب داد و دلیر کرد بر نافرمانى او و ذکر کریم مبالغه در منع از فریب خوردن و اشعار براه فریب دادن شیطانست که گوید معصیت کن و خدا کریم است و کسى را عذاب نکند، و گفته‏اند کرم را آورد نه وصف دیگر تا جواب بدهن بنده گذارد و بگوید کرمت مرا فریب داد، و در مجمع البیان (ج 10 ص 449) از پیغمبر روایت است که چون این آیه را خواند فرمود: فریبش داد نادانیش.

فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ تا بداند که پس از مردن معادى دارد و بر دو فرشته نگهبانش جز آنچه در آخرت سودش باشد بگوید.

خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ رازى گفته: دفق ریختن آبست و اختلاف است که چرا آن را وصف آب آورده است.

1- بمعنى جهش بردار چون دارع و تارس و لابن و تامر یعنى زره‏دار، سپردار، شیردار، خرمادار، 2- بمعنى ریخته شده است فرّاء گفته اهل حجاز بیش از دیگران نام فاعل بر مفعول نهند در مقام وصف کردن گویند: سرّ کاتم، هم ناصب. لیل قائم، و خدا هم فرموده:

فِی عِیشَةٍ راضِیَةٍ، یعنى زندگى پسندیده شده.

3- خلیل گفته: دفق بمعنى جهنده است.

4- نام صاحب ماء را بدو دادند بر وجه مجاز «بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ» جوهرى گفته ترائب استخوانهاى سینه‏اند از گلوگاه تا آخر دنده‏ها-

رازى گفته: ترائب زن استخوانهاى سینه او است تا آنجا که گردن بند آویزد و این قول همه لغت‏دانانست و سپس گفته در این آیه دو قول است 1- فرزند آفریده شود از آبى که از پشت مرد آید و از سینه زن 2- آفریده است از آبى که برآید از پشت مرد و سینه‏گاه او، و دلیل دوم گوینده دوم دو وجه است.

1- اینکه آب مرد تنها از پشتش آید و آب زن از سینه‏اش و بنا بر این آب میان هر دو وجود ندارد و این مخالف آیه است.

2- خدا بیان کرده که آدمى از آب جهنده خلق شود و این وصف آب مرد است و آنگه آن را وصف کرده میان صلب و ترائب است و این دلیل شود که فرزند تنها از آب مرد است و آنها که قول اول را گفتند جواب دادند از دلیل اول باینکه رواست گفته شود خیر بسیارى از میان این دو برآید گرچه با هم جدا باشند و بعلاوه مرد و زن که بهم پیوستند یک تن واحد شوند و این تعبیر خوش باشد و از دلیل دوم باینکه در اینجا نام جزء بر کل اطلاق شده و چون جزئى از دو بخش منى جهنده است این نام را بمجموع دادند و گفته‏اند دلیل بر اینکه فرزند از هر دو آفریده شود اینست که منى مرد بتنهائى کوچک است و کافى نیست و روایت شده که چون آب مرد غالب باشد پسر گردد و باو ماند و خویشانش و چون آب زن غالب باشد باو و خویشانش ماننده‏تر گردد و این دلیل صحت قول اول است.

سپس گفته: بیدینان بر این آیه خرده گرفتند که اگر مقصود از خروج میان صلب و ترائب اینست که منى از آنجا درآید درست نیست زیرا منى از فضله هضم چهارم است و از همه اجزاء تن برآید تا از هر عضوى طبع و خاصیت آن را گیرد و آماده شود که مانندى از آن با همه اعضاء پدید گردد، از این رو گفته‏اند هر که در جماع افراط کند ناتوانى بر همه اعضایش چیره گردد، و اگر منظور اینست که بیشتر منى از آنجا است سست است زیرا بیشتر منى از مغز تراود و دلیلش اینست که بمغز ماند و آنکه پرجماع کند نخست دو چشمش ناتوان شوند. و اگر مقصود اینست که آنجا جایگاه منى است باز هم سست است زیرا جایگاهش‏ رگهاى منى‏گیر است و آنها چند رگه بهم پیچیده نزد خایه، و اگر مقصود اینست که مخرج منى آنجا است باز هم سست است زیرا محسوس است که چنین نیست.

و جواب اینست که بى‏تردید کمک مغز در تولید منى بیشتر است از اعضاء دیگر و او را جانشینى است که مغز حرام پشت است و تیره‏هاى بسیارى دارد که به جلو بدن کشیده شده‏اند که همان ترائب است، و از این رو خدا این دو عضو را نام برده بعلاوه سخن شما در کیفیت تولد منى و تولد اعضاء از آن صرف توهم است و گمانى سست و سخن خدا پذیراتر است-

بیضاوى در (ج 2 ص 597) تفسیرش گفته: مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ: پشت مرد است و ترائب زن که استخوانهاى سینه اویند، و اگر درست باشد که نطفه از فضله هضم رابع است و از همه اعضاء جدا شود تا آماده تولید مثل باشد و جایگاهش رگهاى پیچیده خایه است مغز کمک‏کارترین اعضاء است در تولید آن و از این رو مانند آن است و افراط در جماع زود آن را سست کند، و نخاع پشت جانشین آنست و تیره‏هاى بسیارى بترائب دارد که به اوعیه منى نزدیکترند و از این رو نامشان برده شده-

و میگویم: اگر پذیرفته شود قول اطباء ممکن است مقصود آیه این باشد که منى مرد و زن از اعضاء محصور میان پشت است و استخوانهاى سینه، در هر دو منظور اینست که صلب و ترائب بیشتر در آن دخالت دارند، و دافق نبودن آب زن ممنوع است بلکه ظاهر اینست که آن هم جهنده است ولى چون در درون رحم است خوب ظاهر نشود، اخبارى که صلب را از مرد دانستند و ترائب را از زن براى اینست که صلب در منى مرد کارکن‏تر است و ترائب در زن و از این رو اطباء گویند از آداب جماع مالش پستان زنست براى تهییج شهوت او براى اینکه پستان با رحم پر شرکت دارد.

 [روایات‏]

1- مناقب بسندى آورده که ابو حنیفه نزد امام صادق علیه السّلام آمد و آن حضرت بوى گفت: بول نجس‏تر است یا منى؟ پاسخ داد، بول، فرمود: بنا بر قیاس تو باید غسل از بول واجب باشد نه منى، با اینکه خدا غسل را در منى واجب کرده نه در بول، سپس فرمود: چون منى در اختیار است و از همه تن بیرون آید و در روز یک بار باشد و بول‏ در روز چند بار.

ابو حنیفه گفت: چگونه از همه تن برآید و خدا فرموده: «از میان صلب و ترائب برآید» امام علیه السّلام فرمود: آیا خدا فرموده از جز آنجاها برنیاید، سپس فرمود: چرا حیض نبیند زن چون آبستن شود؟ گفت: نمیدانم، فرمود: خدا خون را بند آورده و غذاى فرزند کرده- تا آخر خبر طولانى. 2- در تفسیر نعمانى: بسندى که پرسش شد امیر المؤمنین از نمونه‏هاى آفرینش فرمود: بر سه روش باشند چون خلق اختراع و بى‏مایه مانند اینکه خدا فرموده «آفرید آسمانها و زمین را در شش روز، 53- الاعراف» و آفرینش دگرگونى چون قول خدا- تعالى «مى‏آفریند شما را در شکم مادرهاتان آفرینشى بدنبال آفرینشى در ظلمتهاى سه‏گانه «32- الزمر» و قولش «او است که آفرید شما را از خاک و سپس از نطفه، 68- المؤمن» و یا خلق تقدیر است چنانچه بعیسى فرمود: «و چون آفریدى از گل بمانند پرنده- 113- المائده». 3- در کافى (ج 6- ص 53): بسندى از یکى از اصحاب که مردى را دو پسر بچه در یک شکم آمدند و امام ششم باو مبارکباد گفت: فرمود: کدام بزرگترند پاسخ داد آنکه نخست بدنیا آمده؟ امام فرمود آنکه دنبال‏تر آمده بزرگتر است نمیدانى که باو نخست آبستن شده و آن دیگر بر او در آمده و راه را بر او بسته و او نتوانسته جلوتر بدراید تا او برآید و آنکه بدنبال آید بزرگتر است.

در مناقب بى‏سندش آورده (ج 4 ص 270) بیان: ندیدم کسى چنین فتوى داده باشد و بسا غرض او بزرگى که مناط احکام شرعیه است نباشد. 4- در کافى (ج 6 ص 53) بسند عدّه که امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: بچه شش ماهه میماند و 7 ماهه و 9 ماهه معروف‏تر است و 8 ماهه نمیماند. 5- و از همان: (520): بسندى از ابى جعفر علیه السّلام که راوى گوید: پرسیدمش نهایت ماندن بچه در شکم مادر چیست؟ مردم گویند بسا سالها در شکم او بماند فرمود:

دروغ گویند: دورترین مدت آبستنى نه ماه است و اگر ساعتى فزاید مادر را بکشد پیش از آنکه برآید.  7- در علل و در عیون (ج 1 ص 257): بسندى از یاسر خادم که شنیدم امام رضا علیه السّلام میفرمود: هراسناکتر وضع مردم در سه جا است: روزى که زاید و از شکم مادر آید و دنیا را بیند و روزى که بمیرد و آخرت و اهلش بچشم بیند، و روزى که زنده شود و احکامى بیند که در دنیا ندیده، و خدا یحیى را در این سه سلامت داشت و آسوده ساخت که فرمود «درود بر او روزى که زاد و روزى که مرد و روزى که برانگیخته شود زنده» و عیسى بن مریم هم خود را در اینجا آسوده دانست و گفت «درود بر من روزى که زادم و روزى که بمیرم و روزى که زنده برآیم» سوره مریم.

بسندى از امام پنجم علیه السّلام که: چون خدا خواهد نطفه‏اى را که از او در پشت آدم پیمان گرفته آفریند و او را در رحم نهد مرد را بجماع وادارد و برحم الهام دهد گشوده شو تا آفریده و فرمان و تقدیرم در تو فرو شود، رحم در گشاید و نطفه بدان رسد و 40 روز در آن بگردد سپس 40 روز علقه باشد، 40 روز مضغه گردد و آنگه گوشتى با رگهاى پیچیده و آنگاه خدا دو فرشته آفریننده فرستد که هر چه خواهد در ارحام بسازند و از دهان زن بشکمش فرو روند و برحم رسند که در آن روح دیرین است و از پشت مردان و رحم زنان نقل شده و در آن جان زندگى و ماندن بدمند و گوش و چشم و همه اندام او را بسازند و هر چه در شکم است بفرمان خدا تعالى، سپس وحى کند بدو فرشته که بنویسید بر او قضاء و قدر مرا و امر نافذم را و شرط کنید برایم بداء را در آنچه نویسید.

گویند: پروردگارا چه نویسیم، خدا عزّ و جلّ بدانها وحى کند سر برآرید بسر مادرش، سر برآرند و ناگاه لوحى به پیشانی مادرش بزند در آن بنگرند و صورت او را ببینند و عمرش و پیمانش و اینکه شقى است یا سعید و همه وصفش را فرمود یکى بر یار خود دیکته کند هر آنچه در آن لوح است و بداء را شرط کنند در آنچه نویسند و نامه را مهر کنند و میان دو چشم کودک نهند و او را بر سر پا دارند در شکم مادرش، فرمود با سرکشى کند و وارو شود، و این نباشد مگر در سرکش و متمرد. و چون وقت بیرون شدن نوزاد رسد درست باشد یا نادرست خدا برحم وحى کند در بگشا تا آفریده‏ام بزمینم بر آید و فرمانم در او نافذ گردد که وقتش رسیده فرمود: رحم دهان گشاید و خدا فرشته‏اى بنام «زاجر» فرستد و او را نهیب زند و نوزاد بهراسد و بر گردد و دو پایش بالا شوند و سرش در ته شکم آید تا بیرون شدن بر مادر و نوزاد آسان شود، فرمود: اگر ماند فرشته نهیب دیگر زند که هراس کند و بزمین پرت شود گریان و هراسان از نهیب.

در کافى (ص 16): بسندى از محمّد بن اسماعیل یا دیگرى که پرسیدم از ابى جعفر علیه السّلام که قربانت مرد دعا کند که آنچه زن آبستن در شکم دارد پسرى درست باشد، فرمود: تا چهار ماهش تمام نشده دعا کند زیرا 40 شب نطفه است، 40 شب علقه، 40 شب مضغه که مى‏شود چهار ماه، سپس خدا دو فرشته نگارنده فرستد گویند چه بسازیم؟ بسر یا دختر؟ شقى یا سعید؟ گویند: پروردگارا روزیش چیست عمرش چه؟ مدتش کدام؟ همه اینها گفته شوند و پیمانش میان دو دیده او است و بدان بنگرد پیوسته بر پا باشد در شکم مادرش تا چون بیرون‏شدنش نزدیک شود خدا عزّ و جلّ فرشته‏اى بدو فرستد و نهیبى باو زند و بیرون آید و پیمان را فراموش کرده.

قرب الاسناد: بسندى از احمد بن محمّد بن ابى نصر که خواستم از امام رضا علیه السّلام تا دعا کند در باره زن آبستنى از خاندان ما بدرگاه خدا عزّ و جلّ، فرمود: ابى جعفر علیه السّلام فرموده: دعا وقتى است که 4 ماه نگذشته گفتم: کمتر از آن دارد، پس دعا کرد، سپس فرمود: نطفه خود 30 روز در رحم است و 30 روز علقه. و 30 روز مضغه و 30 روز نیمه آفریده، و چون 4 ماه تمام شد خدا تعالى دو فرشته خلاق فرستد تا صورتش را بسازند و روزى و عمر و شقاوت و سعادتش را بنویسند-.

- در در منثور (ج 6 ص 316): از محمّد بن کعب قرظى گفت: در تورات یا گفت:

در صحف ابراهیم خواندم که خدا میفرماید اى پسر آدم با من انصاف نکردى، از هیچت آفریدم، و آدمى درستت نمودم، از شیره گلت آفریدم و سپس نطفه‏اى نمودمت در جایگاه استوار و آنکه نطفه را علقه ساختم، و علقه را مضغه، و مضغه را استخوان و باستخوان گوشت پوشیدم و سپس تو را آفریده دیگر ساختم، اى آدمیزاده دیگرى بر این توانا است؟

و آنگه در بر مادر تو را شیرین کردم تا از تو دلتنگ نشود و آزار نکشد سپس بروده‏ها وحى کردم گشاد شوید، و باندام که جدا شوید، روده‏هاى تنگ گشاد شدند و اندام در هم جدا شدند، سپس وحى کردم بفرشته گماشته بر ارحام تا از شکم مادرت بر آورد، و با یک پر از بالش تو را خلاص کرد، تو را وارسیدم آفریده ناتوانى بودى، نه دندانى داشتى که ببرّد، و نه دندان آسیا که خورد کند، پس برایت از سینه مادرت پستانى بر آوردم تا بتو شیرى سرد در تابستان دهد و گرم در زمستان، و آن را از میان پوست و گوشت و خون و رگها بدر آوردم.

و مادر را بتو مهربان کردم و پدر را نوازشگر، هر دو رنج برند و بکوشند و تو را پرورند و غذا دهند، نخوابند تا تو را بخوابانند، پسر آدم اینها را با تو کردم نه در عوض چیزى که از من خواستى و نه براى اینکه نیاز از من برآرى، پسر آدم، چون دندانت برید، و دندان آسیات بر آمد، از میوه تابستان و زمستان بموقع خود بتو میوه دادم، و چون دانستى که منم پروردگارت نافرمانیم کردى، و اکنون هم که نافرمانیم کردى، مرا بخوان که نزدیکم و پذیرا، بخوان که پر آمرزنده و مهربانم.

 در کافى (ج 6 ص 15-): بسندى از ابى حمزه که از ابى جعفر علیه السّلام پرسیدم از خلق فرمود: چون خدا خلق را آفرید مانند تیرهاى قرعه آن را سرازیر کرد، و مسلمان را بر آورد و سعادتمند نمود، و کافر را شقى ساخت، و چون نطفه بجا افتد فرشته‏ها بدان برخورند و آن را صورتگرى کنند و گویند: پروردگارا پسر یا دختر، پروردگار جل جلاله هر کدام را خواهد فرماید، و گویند فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ.

سپس آن را در رحم نهند و نه روز بگردد در هر رگ و بندى و رحم سه قفل دارد یکى در بالایش نزدیک ناف سمت راست و دیگرى در میانش فروتر از رحم و پس از نه روز در قفل بالاتر نهاده شود تا سه ماه که زن دچار ویار است و پس از آن بقفل میانه فرود آید و سه ماه بماند و ناف کودک در آن رگهاى بسته دارد با همه زن که از آن رگها خوراک و نوشابه اوست، سپس بقفل فروتر فرو شود تا سه ماه که مى‏شود نه ماه زن را درد زائیدن گیرد و بهر دردى یک رگى از ناف بریده شود که درد کشد، و دست کودک بر ناف او است تا بزمین افتد و دستش باز شود وانگه روزى او از دهانش باشد. { بیان: جوهرى گفته: قداح تیرهاى قرعه است که نیش ندارد و آنها را بهم زنند و قرعه برآرند که نام بر آنها نوشته است، و در این تشبیه اشاره لطیفى است باینکه خوب و بد آدمیزاده در هم آمیخته‏اند تا خدا بد را از خوب جدا کند یکى از افاضل چنین گفته.

من گویم: ممکن است کلمه «قدّاح» باشد بتشدید دال یعنى سازنده تیر یعنى خدا مانند او بساختن آدمى پردازد، شاید تردد نه روز براى آمیزش با مزاج مادر است و یا نطفه او که از همه رگهاش برآید، و فرود بمیانه و فروتر بواسطه بزرگ شدن او است نه که همه آن فرود آید ... }

در کافى (ص 16): بسندى از زرارة بن اعین که شنیدم امام پنجم علیه السّلام میفرمود: چون نطفه در رحم افتد 40 روز بماند و 40 روز علقه شود، و 40 روز مضغه، سپس خدا دو فرشته خلاق را بفرستد و بآنها گفته شود بیافرینید چنان که خدا خواهد پسر یا دختر، صورتش را بسازید و مرگ و روزى و شقاوت و سعادت او را و پیمانى که خدا از او در ذر گرفته میان دو چشمش بنویسید، و چون ولادتش نزدیک شود خدا فرشته‏اى بنام «زاجر» فرستد و او را نهیب زند بهراسد و پیمان را فراموش کند و بزمین افتد و از نهیب فرشته گریه کند. –

هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ طبرسى- ره- در (ج 2 ص 408) مجمع: گفته: یعنى صورت شما را در رحم آفرید بهر صورتى خواست و بهر وضعى از پسر و دختر زیبا و زشت، بلند و کوتاه «نیست شایان پرستش جز او که عزیز است» در پادشاهى و «حکیم است» در کارهاش و این آیه دلالت دارد بر یگانگى خداى سبحان و تمامیت نیرو و کمال حکمت، چون که فرزند را در رحم مادر بدین وصف صورتگرى کرده و در آن انواع ریزه‏کارى آورده بى‏ابزار و رنج کار، با اینکه هر خردمند داند اگر همه جهان گرد آیند تا از آب، پشه‏اى سازند و آن را صورتگرى نمایند در برابر چشم خود با شناخت او نتوانند و بدانراهى ندارند پس چگونه توانند آن را

/ 0 نظر / 87 بازدید